<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Iliya</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@iliyabaghjari</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:06:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4315198/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Iliya</title>
            <link>https://virgool.io/@iliyabaghjari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد سریال Mirror Black جایی که تکنولوژی تبدیل به کابوس میشود</title>
                <link>https://virgool.io/@iliyabaghjari/black-mirror-aqrdmg9dvzgy</link>
                <description>حتما بعد از خوندن این مقاله یک اپیزودش رو دانلود کن. این سریال یکم متفاوت از سریالای نرمالیه که میبینیم تو حالت عادی چون که در قدم اول یک سریال آنتولوژیه یعنی هر اپیزود یک داستان جدا رو روایت میکنه با فضا، داستان، بازیگر، و حتی فیلم برداری های متفاوت و در قدم دوم نوع نگاه و داستان پردازیش جدید و متفاوته. حالا این یعنی چی؟ یعنی برخلاف کلیشه‌ها و داستان‌هایی که قبلا شنیدین و دیدیم عمل میکنه، خلاقانه جهانی رو میسازه که باهاش جسورانه یه سوال از شمای مخاطب کنه: تو تو این شرایط چکار میکردی؟بعضی وقتا ارزش‌های اخلاقیتو به چالش می‌کشه و بعضی وقتا ترس‌های ذهنیاو شخم میزنه.ضرب آهنگ سریال تنده و مخاطب رو به رگبار اطلاعات و کشمکش‌ها میبنده، گیجت میکنه، گیج‌تر، میترسونه، بهت توهم اینو میده که فهمیدی قضیه از چه قراره ولی با یه پیچش داستان جوری میزنه تو صورتت که میگی عوووو شتتتتتت! اپیزود یک:به عنوان اولین برخوردی که مخاطب با سریال داره مهمه که اولین مواجهش با سریال یا همون اپیزود یک چطور باشهاگه یکم بخوام هم بهش بپردازم و هم اسپویل نکنم باید بگم مقامات دولتی، خبرگزاری ها و مردم درگیر داستان عجیبی شدن که اخلاقیات و ارزش‌ها شدیدا قراره به چالش کشیده بشه. از یه طرف ما وزیری رو داریم که تنها کسیه که میتونه جون پرنسس گروگان گرفته رو نجات بده (با انجام درخواست گروگان گیرا که اصلا درخواست ساده ای نیست) از یه طرف مردمی که منتظرن ببینن چه اتفاقی میوفته، مشاوران دولتی که میخوان تمام احتمالات رو درنظر بگیرن، همسر وزیر که ارزش های خودش رو تو زندگی داره و خبرگزاری ها که حاضرن برای رسیدن به یه خبر ناب هر کاری بکنن‌.بعد از دیدن این اپیزود خودتونم میذارین جای وزیر و میپرسین که من اگه بودم چکار میکردم؟ چکار میشد بکنم؟ و جواب سوالاتی میدیم ممکنه الزاما بهترین جواب نباشه دقیقاً مثل زندگی واقعی. خیلی جاها تو زندگی هست که با توجه با ورقهای تو دستمون بازی می‌کنیم و فکر میکنیم که بهترین انتخاب رو کردیم و حتی شاید هیچ وقت متوجه هم نشیم که میشد همه چیز جور بهتری رقم بخوره و میشد جور بهتری بازی کرد.اپیزود خرس سفید(فصل دو اپیزود دو):به عنوان یکی از اپیزود‌های مورد علاقم درباره‌ی این قسمت هم خواستم توضیح بدم.یه زن از خواب بیدار میشه و همه چیز عجیب غریبه، از دستاش تا اتفاقات دورش، تا چیزی که تلویزیون ها نشون میدن که داخل سریال بهش میگن سیگنال.کارکتر به شدت حس «از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود» میده و نه اون نه ما نمیدونیم که دقیقا چه اتفاقی افتاده و چه اتفاقی داره میوفته صرفا پیش میریم ببینیم چی میشه!؟یه جاهایی از این اپیزود ممکنه بگین اه اه چه کلیشه ای و مسخره که میخواد بگه آدما فقط فیلم میگیرن و هیچ کنشگری ای حتی تو بدترین شرایط انجام نمیدن.اگه شما هم مثل فکر کردین تا اینجای داستان فهمیدین که چه کسی خوبه و کی بد، باید بگم که خیلی نمیشه به هیچکس اعتماد کرد. بعد از کلی پیچش داستانی میرسیم به لحظه که عنوان «بعد من اینجوری بودم که وا!» ترین لحظه ی فیلم رو از آن خودش میکنه و حالا میاد همه چیز رو توضیح میده و شفاف سازی میشه.ولی آیا هیولای داستان کیه؟ قربانی کیه؟ آیا رنجی که ما یا بقیه می‌کشیم متناسب با اشتباهاتیه که کردیم؟جمع بندی نهایی:این سریال ۳۳ اپیزوده که بعضیا قوی‌تر و بعضیا ضعیف‌ترن، برای بعضی‌هاش شاید نیاز باشه تو یوتیوب سرچ کنین تا بفهمین چی شد ولی بعضیاش ممکنه حتی زودتر هم بتونین حدس بزنید.سریال کسی، چیزی، اتفاقای و یا تکنولوژی ای رو قضاوت نمیکنه بلکه فقط روایت می‌کنه. بدون برچسب خوب و بد زدن. و حالا بعد هر قسمت این شمایید که باید بشینید به همه چیز کنین و قضاوت کنین و برچسب بزنید. چی خوبه و چی بد؟ من اگه بودم چکار میکردم؟ چرا؟کیا ممکنه بیشتر از بقیه سریال رو دوست داشته باشن؟ کسایی که به تکنولوژی، فیلمای معمایی و فانتزی علاقه دارن احتمالا یکم بیشتر از بقیه افراد استقبال کنن.خلاصه که اگر بذاریدش تو لیست تماشاتون احتمالا پشیمون نشید.منتشر شده در شماره چهارم نشریه دانشجویی بیت</description>
                <category>Iliya</category>
                <author>Iliya</author>
                <pubDate>Thu, 23 Oct 2025 22:56:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مستر ربات در تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@iliyabaghjari/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-ldcklsbufagq</link>
                <description>سلام دوست خیالی من. اسم من الیوت آندرسنه و در این جهان موازی به ایران اومدم چون از این‌همه فساد و فقر و انحراف در آمریکا خسته شده بودم و به دنبال کشوری بودم که هنوز هم ارزش‌های اخلاقی توش زنده باشن و کجا بهتر از ایران!شوخی کردم، در حقیقت بعد از تمام اتفاقاتی افتاد و خراب کاریایی که کردم، همه کشورا دنبالم بودن و فقط دو تا گزینه داشتم: ایران و کره شمالی. به عنوان یک هکر ترجیح دادم جایی باشم که برق و اینترنت داره (یا حداقل اون موقع فکر میکردم که داره)میگن عادتای قدیمی هیچوقت نمی‌میرن، پس منم ته دلم همیشه منتظر فرصت بودم تا همه چیز رو دوباره تجربه کنم ولی اینبار تو ایرانقدم اول این بود که یه خونه داشته باشم ولی دو تا مشکل مهم داشتم، اول اینکه اینجا به پسر مجرد لاغر که میشه فهمید درگیر اعتیاد بوده کسی خونه اجاره نمیده ولی دلیل مهمتر این بود که قیمت خونه تو تهران سر به فلک کشید. در نهایت مجبور شدم مثل چند میلیون نفر دیگه به خونه کوچک تو کرج بگیرم و با مترو برم سر کار.قدم دوم این بود که یک جا استخدام بشم به عنوان کارشناس امنیت پس شروع کردم به رزومه فرستادن که البته نمیشد تو رزومم بگم که چکارایی کردم پس در واقعا رزومم یک صدم واقعیت شد. یازده تا شرکت اول رو توی مصاحبه عقیدتی رد شدم که منطقی هم بود؛ چرا باید یه آمریکایی بدون نماز عید فطر چیه؟به سختی توی یه شرکت گمنام مشغول به کار شدم با حقوق بیست و پنج میلیون تومن در ماه که یچیزی حدود سیصد دلار به نرخ امروزه و این برای کسی ک ماهی ده هزار دلار درامد داشت یکم ناامید کننده بود.چند وقت پیش خواستم مثل قبلنا برم تو کافه ها و رستوران ها بشینم و اگه مورد مشکوکی مثل سرعت غیر عادی اینترنت دیدم برم سر از کارشون دربیارم. کافه اول و دوم بخاطر حجاب و به دستور قضایی پلمپ شده بودن و کافه سوم هم جای نشستن نداشت و فقط بیرون بر بود. رفتم کافه بعدی که گفتن برقمون رفته! گفتم عیب نداره میشینم تا برق بیاد. اینجا در مقایسه با کافه های آمریکا فقط در پارامتر جلوتر بود و اون هم کلمه‌ی اداست!بگذریم… متوجه شدم اینجا کافه ها وای فای در اختیار مشتری نمی‌ذارن و این یک حقیقت تلخ و پرهزینه بود برام چون بعد از کافه سوم متوجه شدم که حقوق کل هفتمو دادم برای چایی و چیز کیک (میدونم انتظار همچین چیزی رو از من نداشتین و فکر میکردین همه هکرا قهوه تلخ میخورن فقط)امروز تو مترو حس میکردم کسی تعقیبم میکنه که توی ایستگاه دروازه دولت بعد از اینکه یه نفر از پشت بغلم کرد فهمیدم فقط یه پیرمرد عادی بوده و هیچ تئوری توطئه ای در کار نیست. شادمان خط عوض کرد که یه نفر با کلاه نقاب دار و ته ریش جلوم سبز شد که روی کتش نوشته بود آقای ربات و گفت باید حرف بزنیم.آقای ربات گفت که توی سرور شرکتی که هفته پیش بهش حمله دی داس(Distributed Denial of Service (DDoS) attack) شده بود برام یه پیام مخفی گذاشته بودن که متاسفانه وقتی حمله بالا گرفت رئیس شرکت ما به جای من پسرعموش رو برد برای حل مشکل. این پارتی بازی ها هم برام جالب و جدید بود.خلاصه گفت که بعد از اون اتفاق، یک هفتست که داره باهام تا کرج میاد تا متوجه حضورش بشم ولی خب بعد از اینکه دید بخاطر جمعیت خیلی زیاد متوجه حضورش نمیشم مجبور شد مستقیم بیاد و باهام صحبت کنه. راستش جمعیت انقدر زیاده اینجا که پریروز حتی نتونسته بود تو متروی من جا شه و مجبور شده بود با متروی بعدی بیاد.بهم گفت در تماس باشم چون قراره یسری هک بزرگ بر علیه سرمایه داری شکل بدن تا مبارزه‌ای باشه علیه نابرابری (احتمالا در قسمت های بعدی نشریه پرداخته بشه)اعتیاد به مورفین هم که توی آمریکا برام حسابی دردسرساز بود بخاطر پیدا کردنش اینجا دیگه مسئله ای نیست چون توی بعضی محله ها راحت هر مقدار و دوز و ماده ای که بخوام پیدا میشه. منم دارم با یکم داروی زانودرد، لواشک، کمربند چرم، دفتر رنگ آمیزی کودکان و هندزفری اصل سامسونگ (که پنجاه هزار تومن خریدم) میرم خونه. هنوز حرفای آقای ربات تو گوشمه ولی به محض اینکه برسم خونه باید صبر کنم برق بیاد که بتونم دوش بگیرم و استراحت کنم چون تهران واقعا باعث فرسایش روح آدم میشه.پی نوشت نویسنده: این داستان تماما ساختگی بوده و تمام توصیفات فقر، اعتیاد، تبعیض، شرایط اقتصادی و فرهنگی صرفا ساخته ذهن نویسنده می باشد.منتشر شده در شماره چهارم نشریه دانشجویی بیت</description>
                <category>Iliya</category>
                <author>Iliya</author>
                <pubDate>Thu, 23 Oct 2025 22:49:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>