<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های montazer</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@imammahdi</link>
        <description>من میدانم که خود مانع ظهورم آقا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 16:49:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/130802/avatar/YU0TF1.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>montazer</title>
            <link>https://virgool.io/@imammahdi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پادکست: استحاله ایران به وسیله توهین به مقدسات</title>
                <link>https://virgool.io/@imammahdi/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%AA-tefctkiajug7</link>
                <description> https://imam-mahdi.com/post/%d9%be%d8%a7%d8%af%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%84%d9%87-%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%87/ پادکست: استحاله ایران به وسیله توهین به مقدسات – ایمان اکبر آبادیسایت پایگاه تحلیلی اطلاع رسانی امام مهدی عج  </description>
                <category>montazer</category>
                <author>montazer</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jul 2021 10:26:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلیپ زندگی پروژه ای</title>
                <link>https://virgool.io/@imammahdi/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%BE-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%A7%DB%8C-mmukayyavcp3</link>
                <description> https://imam-mahdi.com/post/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d9%be%d8%b1%d9%88%da%98%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%da%a9%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%86%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%a7%d9%86/ سلسله کلیپ با موضوعگناه چیست توبه چگونه استقسمت هفتم: &quot; پروژه‌ای زندگی نکن &quot; استاد پناهیانبدون برنامه‌ریزی خدا هدایتت نمی‌کنه. خودش تو قرآن گفته...زمانت رو اینطور برنامه ریزی کن.ویژه خودسازی جهت تعجیل فرجکیفیت FullHD 1080p  دانلودکیفیت HD 720p  دانلودکیفیت 360p  دانلودکیفیت 240p  دانلودمنبع:مصافimam-mahdi.com</description>
                <category>montazer</category>
                <author>montazer</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jul 2021 10:22:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امپرياليسم خبرى و رسانه هاى عالمگير</title>
                <link>https://virgool.io/@imammahdi/%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D9%8A%D8%A7%D9%84%D9%8A%D8%B3%D9%85-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%89-%D9%88-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%89-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%DA%AF%D9%8A%D8%B1-pgtfclh3rwie</link>
                <description>يكى از مهم ترين ابزار «ايالات متّحده» براى گسترش نفوذ خود در عرصه هاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى جوامع ديگر، توسّل به رسانه ها است؛ رسانه هايى كه عمدتاً مركز اصلى سياست گذارى و منابع اصلى خبرى شان، «كاخ سفيد»، «پنتاگون»، «وزارت خارجه» و «آژانس اطّلاعاتى» آمريكاست. مقاله پيش رو، نگاهى به امپرياليسم رسانه اى و خبرى و بحث هايى از همين دست دارد.مقدّمهانسان معاصر نمى تواند خود را بى نياز از اخبار محيط زندگى و دنيايى كه او را احاطه كرده است، بداند و ناگزير به اين واقعيت خواهيم رسيد كه مبادله اخبار و اطّلاعات و بهره گيرى از ابزارهايى كه اين مسئله را امكان پذير مى سازد، تا چه حد اهمّيت دارد و تا چه ميزان قادر است زمينه هاى فكرى فرستنده را در گيرنده آن به وجود آورد. در اين مرحله است كه به مفاهيمى، چون امپرياليسم خبرى و تراست هاى مطبوعاتى بر مى خوريم كه پيوسته در تلاش هستند تا اين هدف را تحقّق بخشند؛ بنابراين، چندان دور از ذهن جلوه نمى كند اگر گفته شود، لشكر تبليغاتى، زمينه ساز هجوم قواى نظامى است. خبرگزارى ها و رسانه هاى جمعى جهانى، با اتّكا به قدرت تكنولوژيكى خود، به ارائه چهره اى مخدوش از برخى حكومت ها، فرهنگ ها، اقوام يا اذهان مى پردازند و به شكل سيستماتيك، در جهت دهى به افكار عمومى جهانى و شكل گيرى عقايد، گرايش ها و رفتارهاى مورد نظر خود تلاش مى كنند.نظام رسانه هاى عالمگيردر دنياى كنونى، رسانه هاى عالمگير كه غالباً در جهت منافع ايالات متّحده حركت مى كنند، روزبه روز بر دامنه و نوع فعّاليت هاى خود مى افزايند؛ به طورى كه جوامع سنّتى و ريشه دار شرق و غرب را نيز سخت متأثّر از خود ساخته اند. بى شك تداوم چنين جريانى در گروى گسترش و تقويت بيشتر رسانه ها است؛ رسانه هايى كه به طور پنهانى در خدمت سياست ها و انديشه هاى دولتمردان غربى هستند. تا پيش از دهه هاى هشتاد و نود، نظام رسانه هاى داخلى با راديوها و تلوزيون هاى محلّى و نيز نشريات محلّى شناخته مى شد. در همين دوره بود كه بازارهايى براى فيلم ها، برنامه هاى تلويزيونى، موسيقى و كتاب شكل گرفت و شركت هاى آمريكايى را بر آن داشت تا اين بازار را به دست گيرند؛ امّا ناگهان شرايط تغيير كرد. در حالى كه تا همين چند سال پيش، نظام رسانه اى عمدتاً نظامى داخلى بود، در عرض چند سال، بازار رسانه هاى تجارت مآب عالمگير شكل گرفت و به نوعى نظام رسانه اى انحصارى انجاميد. اينترنت هم به نحوى فزاينده، در حال تبديل شدن به بخشى مهم از نظام رسانه اى و ارتباطى است. اگرچه ادّعا مى شود گسترش اينترنت، مى تواند در بسيارى جهات از انحصار رسانه اى شركت ها بكاهد، امّا اينترنت به تنهايى نمى تواند از عهده چنين كارى برآيد. تا ميزانى كه اينترنت در حال تبديل به بخشى از نظام تجارت مآبانه حاكم است، به نظر مى رسد كه بر ميزان كنترل آن توسط شركت ها نيز افزوده مى شود.امپرياليسم رسانه اىامپرياليسم رسانه اى را بايد شكل مدرنى از امپرياليسم قلمداد كرد كه شاكله ها و بنيان هاى آن در دهه 1950 م.، مشخّصاً در «آلمان غربى» و پشت دروازه هاى كمونيسم و در بحبوحه جنگ سرد توسّط ايالات متّحده بنا شد. آمريكا با افراشتن آنتن هاى متعدّد راديويى و تلويزيونى در شهر «برلين»، در قلب سرزمين سرخ كمونيستى رسوخ مى كرد؛ بدون اينكه نيازى به مداخله نظامى داشته باشد و پس از گذشت دو دهه، ميوه آن را چيد.با اطّلاعات و كنترل آن مى توان به همه چيز دست يافت. برخى نظريه پردازان ارتباطات بيان كرده اند كه امروز، جهان در دست كسى است كه رسانه ها را در اختيار دارد.امپرياليسم خبرىامپرياليسم خبرى و ابزارهاى سلطه بر افكار عمومى جهان، يكى از جلوه هاى امپرياليسم در جهان است. امپرياليسم خبرى نيز در حقيقت به معناى سلطه جويى انحصارى در شريان هاى خبررسانى جهان است. خبرگزارى هايى كه در قرن نوزدهم، شارل هاوس در «فرانسه»، ژوليوس رويتر در «انگلستان» و برنارد ولف، در آلمان بنا نهادند، هم اكنون تبديل به سازمان هاى پيچيده و غول پيكر شده اند كه نبض اختيار دنيا را در دست دارند و با وارد آوردن شوك هاى خبرى، اساس و بنيان بسيارى از كشورها را دچار تزلزل مى كنند.بازار خبرى هدايت شدهبحث امپرياليسم خبرى، بخشى از كاركرد امپرياليسم رسانه اى به شمار مى آيد؛ زيرا در اين بخش، به طور تخصّصى، امپرياليسم بر روى حجم، نوع، محتوا، كيفيت، كميت، زمان و مكان يك خبر كار مى كند؛ امّا در بحث امپرياليسم رسانه اى، ما شبكه اى از رسانه هاى مكتوب و غيرمكتوب، همچون مجلّات، شركت هاى تبليغاتى و چاپ و نشر، شبكه هاى راديويى و تلوزيونى، ماهواره، اينترنت و مطبوعات زنجيره اى را داريم كه تحت سيطره يك فرد يا يك ايدئولوژى خاص اداره مى شود و كاركرد آن علاوه بر بيرون راندن رقبا، اثرگذارى بر مخاطبان جهانى و القاء آرا و نظرات خاص است.هم اكنون در جهان، بيش از 120 خبرگزارى فعّال دارند؛ ولى هيچيك از آنان، به عنوان رقيبى براى غول هاى خبرى مطرح نيستند. چهار خبرگزارى مسلّط بين المللى، «آسوشيتدپرس»، «يونايتدپرس»، «رويتر»، «فرانس پرس»)، شبكه هاى خبرى غالب، مانند «بى. بى. سى» و «سى. ان. ان»، تأسيسات ماهواره اى، صدها روزنامه و هزاران پايگاه خبرى و تبليغاتى، همگى ارزش هاى مشترك غربى را منتشر و تلاش مى كنند ارزش هاى مقاوم در برابر خود را در هم بكوبند. اين شرايط آن چنان نابرابر و غيرعادلانه است كه نمى توان آن را بازار پيام، اطلاق كرد.رسانه هاى جمعى در غرب و به ويژه در آمريكا، مظاهر آزادى را به تصوير مى كشند؛ امّا در واقع، برجسته ترين نقش آنها، بسيج حمايت مردمى براى منافع خاصّ خارجى و گاهى داخلى است كه بر دولت و بخش خصوصى حاكم است. به طور مثال، مراكز عمده كسب خبر براى  خبرگزارى هاى آمريكايى، كاخ سفيد، پنتاگون و وزارت خارجه است. هم اكنون، پنتاگون داراى يك سازمان اطّلاعات مردمى است با چندين هزار كارمند، وظيفه دارد با صرف ميليون ها دلار، نگذارد مردم آمريكا در مورد افراد يا گروه هاى ناراضى در آمريكا اطّلاعات كسب كنند.آژانس اطّلاعات آمريكا، با بودجه سالانه چند ميليارد دلارى، مسئوليت تنظيم و اجراى سياست هاى فرهنگى امپرياليسم آمريكا براى كشورهاى ديگر را به عهده دارد. كنگره آمريكا، پخش و توزيع توليدات فرهنگى و خبرى اين نهاد را در داخل آمريكا ممنوع كرده است. ادوارد اس. هرمن و نوآم چامسكى، اعتقاد دارند كه آنچه در اخبار وسايل ارتباط جمعى آمريكا وجود دارد، يك بازار هدايت شده خبرى است؛ نه يك بازار آزاد خبرى.آنچه تا كنون گفته شد، مربوط به امپرياليسم خبرى در رسانه هاى عصر اوّل (راديو، تلوزيون و روزنامه) بود. حال مى خواهيم به اين بپردازيم كه آيا امپرياليسم خبرى در رسانه هاى جديد (ماهواره و اينترنت) وجود دارد؟ يا اينكه چون در اين رسانه ها، مخاطبان بين المللى شده اند و چند صدايى وجود دارد، امپرياليسم خبرى از بين رفته است؟!اينترنت و امپرياليسماينترنت، پديده جديد دنياى ارتباطات است كه علاوه بر مزاياى آن، با خود، ابزار گوناگون براى ارتباط، تعامل و تبادل فرهنگى يا تهاجم و سيطره فرهنگى به همراه آورده است. سايت هاى خبرى، وبلاگ هاى خبرى و تحليلى، گروه هاى اينترنتى، فضاهاى گفت وگوى مجازى، هركدام فضايى را ايجاد مى كنند كه در آن، تبادل اخبار و اطّلاعات صورت مى گيرد.از طرفى، غالب ترافيك جهانى اينترنت به زبان انگليسى است و اينها، همه، دليل معرفى اينترنت به عنوان جديدترين و شوم ترين عامل امپرياليسيم سايبر است. همچنين، اكثر هاست ها و وب سايت هاى جهان در آمريكا و به زبان انگليسى هستند. بيشتر نرم افزارها و اكثر موتورهاى جست وجوگر نيز انگليسى زبانند و اينترنت فرصت مناسبى را براى كشورهاى توسعه يافته (خصوصاً آمريكا) فراهم كرده است كه فرهنگ كشورهاى جهان سوم را تسخير كنند. نگرانى ها آنجا عميق تر مى شود كه آمريكا اصرار بر مديريت و مالكيت اينترنت دارد؛ چرا كه با هر گونه تغييرى كه در آن، نقش اصلى نداشته باشد، مخالفت مى ورزد.https://mouood.org/culturalstudies/item/48943-%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D9%8A%D8%A7%D9%84%D9%8A%D8%B3%D9%85-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%89-%D9%88-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%89-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%DA%AF%D9%8A%D8%B1.html</description>
                <category>montazer</category>
                <author>montazer</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 11:28:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امام مهدى (ع) وارث ودايع امامت‏</title>
                <link>https://virgool.io/@imammahdi/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%89-%D8%B9-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AB-%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%8A%D8%B9-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-r1tclmxwtklc</link>
                <description>وجود مبارك امام عصر (ع) افزون بر اينكه وارث مواريث و ودايع نبوت است، وارث ائمه پيشين (ع) نيز مى باشد؛ در اين مقاله به بررسى مواريث ائمه (ع) كه اكنون در نزد آن حضرت است؛ شامل: 1. كتاب جامعه على (ع) و 2. مصحف على (ع) مى پردازيم.1. كتاب جامعه على (ع)در خصوص اين كتاب، احاديث فراوانى وارد شده است كه ما هم سعى مى كنيم براساس همين احاديث روشن نماييم كه اين كتاب شريف چه بوده است؛ چه مطالبى در آن كتاب وجود دارد و اكنون كجاست؟از ابوبصير- كه از جمله اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بوده است- روايتى به شرح زير نقل شده است:ابوبصير گفته است، خدمت امام صادق (ع) رسيدم و گفتم: فدايت شوم سؤالى دارم، آيا اينجا كسى هست كه سخنان مرا بشنود؟ امام صادق (ع) پرده اى را كه بين آن اتاق و اتاق مجاور آويخته شده بود كنارى زد و در آنجا سر كشيد و سپس به من فرمود: اى ابومحمد (كنيه ابوبصير) هر چه مى خواهى بپرس.گفتم: فدايت شوم، شيعيان تو بر اساس احاديثى مدعى هستند كه رسول خدا (ص) بابى از علم به روى على (ع) گشوده كه از آن هزار باب ديگر گشوده مى شود. امام (ع) فرمود: اى ابو محمد، ما جامعه داريم و آنها چه مى دانند كه جامعه چيست؟ پرسيدم: فداى تو گردم جامعه چيست؟ امام (ع) فرمود:صحيفه اى است به درازاى هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا (ص) و املاى آن حضرت كه همه مطالب آن يك به يك، از دو لب مبارك ايشان بيرون آمده و على (ع) آن را به خط خود نوشته است و در آن صحيفه از هر حلال و حرامى و از هر آنچه كه مردم به آن نياز داشته و دارند، سخن رفته است؛ حتى ديه يك خراش سطحى بر پوست بدن. 1در حقيقت پيامبر اكرم (ص) مجموعه احكام اسلام را بر اميرالمؤمنين (ع) املاء فرموده و آن حضرت نيز آن را به صورت كتابى به نام جامعه گردآورى نموده است، و اين مجموعه گرانقدر به ترتيب نزد ائمه (ع) بوده و آن بزرگواران گاهگاهى آن را بر مردم عرضه مى داشتند.همچنين از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمود:همانا نزد ما نوشتجاتى است كه با وجود آنها نيازى به مردم نداريم ولى مردم بهما احتياج دارند، نزد ما كتاى است به املا پيامبر (ص) و خط على (ع) كه هر حلال و حرامى در آن است، شما راجع به كارى نزد ما مى آييد سپس ما مى فهميم كه شما به آن عمل مى كنيد يا آن را ترك مى نماييد. 2در منابع اهل سنت نيز به اين مطلب اشاره شده كه امام على (ع) همه روز صبح و شام، براى تعليم گرفتن قرآن، و آنچه نازل شده بود، به خدمت پيامبراكرم (ص) مى رسيد. ابن ماجه از على (ع) روايت كرده كه ايشان فرمود:من سحرگاهان هر روز به خدمت پيامبر (ص) مى رسيدم و از پشت در مى گفتم: «السلام عليك يا نبى اللَّه»، و اگر آن حضرت آهسته و آرام سرفه مى كرد، به خانه بازمى گشتم وگرنه داخل مى شدم. 3در اين ملاقاتها پيامبر به على (ع) دستور نوشتن مى داد و مى فرمود:آنچه را به تو مى گويم بنويس، و على (ع) سؤال كرد: اى رسول خدا، از آن مى ترسى كه فراموش كنم؟ پيامبر فرمود: نه، از خدا خواسته ام حافظه ات را نيرو بخشد و تو را دچار فراموشى نگرداند، آن را براى شريكانت يعنى امامان بعد از خودت بنويس. [و با اشاره به امامت امام حسن (ع) فرمودند:] اين نخستين آنان است و فرمود: امامان از فرزندان حسين (ع) هستند. 4ابو حمزه ثمالى مى گويد، به حضرت على بن الحسين (ع) عرض كردم:فدايت شوم، آنچه در نزد پيامبر اكرم (ص) بود، به اميرمؤمنان (ع) عنايت شد، بعد از اميرالمؤمنين به امام حسن، سپس به امام حسين (ع) و بعد به هر امام تا روز قيامت؟ امام فرمودند: صحيح است، و به اضافه پيشامدهايى كه هر سال رخ مى دهد و در هر ماه و آرى، به خدا قسم در هر ساعت. 5پس تا كنون روشن ساختيم كه كتاب جامعه، تمام احكام حتى حكم خراش بر بدن را شامل مى شود؛ اين كتاب به املاى پيامبر (ص) و خط على (ع) جمع آورى و تدوين شده است كتاب ياد شده مورد استفاده همه ائمه (ع) بوده است و امامان بعد از امير مؤمنان، على (ع)، جامعه را پس از سپرى شدن ايام خويش، به امام پس از خود به وديعت مى سپردند؛ حال به چند حديث در اين زمينه اشاره مى نماييم تا چگونگى انتقال اين كتاب و ساير مواريث از على (ع) به ساير ائمه روشن شود.ثقه الاسلام كلينى در كتاب «اصول كافى» از قول سليم بن قيس هلالى، از جمله اصحاب امام على (ع) است كه تا امام سجاد (ع) را درك كرده است- چنين آورده است:من شاهد وصيت اميرمؤمنان على (ع)، به فرزندش، حسن (ع)، بودم، آن حضرت پس از انجام وصيت، حسين (ع) و محمد حنيفه و همه پسرها و بزرگان شيعه و خانواده اش را بر آن وصيت گواه گرفت و آنگاه كتاب و سلاح خود را به فرزندش، حسن (ع) تحويل داد و گفت: پسرم، رسول خدا به من امر فرموده كه تو را وصى خود گردانم و كتابها و اسلحه ام را به تو تحويل دهم، همانطور كه رسول خدا (ص) مرا وصى خود قرار داد و كتابها و اسلحه اش را به من سپرد و نيز فرمان داده تا به تو دستور دهم كه چون مرگت فرا رسد، آنها را به برادرت، حسين (ع) تحويل دهى.سپس اميرمؤمنان (ع) روى به جانب حسين (ع) كرد و به او فرمود: رسول خدا (ص) تو را نيز فرمان داده كه آنها را به اين پسر خويش، على بن الحسين (ع)، تحويل دهى. سپس دست على بن الحسين (ع) را گرفت و فرمود: و رسول خدا (ص) تو را نيز فرمان داده تا آنها را به پسرت، محمد، تحويل دهى و از جانب رسول خدا (ص و و من، به او سلام برسان. 6ملاحظه مى گردد كه تمامى مواريث انبيا، به وسيله پيامبر (ص) تحويل على (ع) مى شود و به وسيله على (ع) تمامى آن مواريث به علاوه كتاب جامعه، تحويل امام حسن (ع) و امام بعدى تا امام باقر (ع) مى شود و اين حديث روشن مى سازد كه مواريث انبياى الهى- عليهم السلام- و امام على (ع) به دست امام محمد باقر (ع) رسيده است.در حديث ديگرى چگونگى انتقال مواريث من جمله كتاب جامعه از امام حسين (ع) به امام سجاد (ع) روشن مى شود؛ در كتاب كافى و بصائر الدرجات آمده است كه حمران بن اعين شيبانى مى گويد:از ابوجعفر (امام محمد باقر (ع)) در مورد صحيفه مهر و موم شده اى كه نزد «ام سلمه» به وديعت نهاده شده بود و مردم درباره آن سخن مى گفتند سؤال نمودم و امام باقر (ع) فرمود:چون اجل رسول خدا (ص) فرا رسيد، على (ع) علم و اسلحه آن حضرت و هر چه را نزد او بود به ارث برد، [اين علوم و معارف و سلاح و كتاب جامعه و مصحف همچنان نزد اميرالمؤمنين (ع) بود] تا اينكه به امام حسن (ع) و پس از او به امام حسين (ع) رسيد؛ در اين موقع چون ما از غلبه دشمنان بيم داشتيم، اين بود كه آنها را (جدم حسين (ع)) نزد ام سلمه به امانت سپرد و بعد از آن على بن الحسين (ع) آنها را از ام سلمه ستاند.من (حمران بن اعين) گفتم: بسيار خوب، سپس به پدرت رسيد و بعد از آن نزد تو بوده و به تو رسيده است؟ امام باقر (ع) فرمود: آرى، همينطور است. 7و نيز شيخ طوسى به روايت از فضيل بن يسار چنين آورده است:ابو جعفر (ع) به من فرمود: در همان هنگام كه حسين (ع) عازم حركت به سوى عراق (كربلا) بود، وصيت نامه پيغمبر و كتابها و ديگر اشياء (مواريث انبياء و امامت) را به امانت نزد ام سلمه گذاشت و به او فرمود: وقتى كه پسر بزرگ ترم به تو مراجعه كرد، آنچه را كه به تو به امانت سپرده ام به او تسليم كن. پس از اينكه حسين (ع) به شهادت رسيد، على بن الحسين (ع) نزد ام سلمه رفت و آن بانو هم تمامى امانتهايى را كه حسين (ع) به امانت نزدش نهاده بود به امام سجاد (ع) تحويل داد. 8همين داستان در بعضى ديگر از منابع حديثى وارد گرديده است كه براى جلوگيرى از اطاله كلام از ذكر آنها خوددارى مى كنيم. گفتنى است كه حضرت امام حسين (ع) وصيت نامه ديگرى نيز داشته است كه آن را در كربلا به دخترش فاطمه سپرد و او هم بعدها آن را به على بن الحسين (ع) تحويل داد و آن غير از اين مواريث بوده است.اكنون كه سلسله مواريث انبياى الهى و امامت تا امام باقر (ع) روشن گشت، به نقل دو روايت ديگر كه نحوه انتقال اين مواريث از امام سجاد (ع) به امام باقر (ع) را روشن مى سازد، اشاره مى كنيم.در حديثى از عيسى بن عبداللَّه روايت شده است كه:امام سجاد (ع)، در بستر مرگ به فرزندانش كه پيرامون او گرد آمده بودند نظرى افكند و سپس چشم به فرزندش، محمد بن على (ع)، [امام باقر (ع)] انداخت و به او فرمود: محمد، اين صندوق را بگير و به خانه خود ببر. سپس امام به سخن خود ادامه داد و فرمود: در اين صندوق به هيچ عنوان دينار و درهمى وجود ندارد، بلكه آكنده از علوم است. 9عيسى بن عبداللَّه بن عمر در بصائر الدرجات و بحارالانوار از امام صادق (ع) روايت كرده است كه:پيش از آنكه على بن الحسين (ع)، بدرود حيات گويد سبد يا صندوق را حاضر كرده به فرزندش فرمود: محمد، اين صندوق را ببر؛ او نيز صندوق را توسط چهار نفر حمل كرد و برد.چون امام سجاد (ع) درگذشت، عموهايم براى گرفتن سهم خود از محتويات آن صندوق به پدرم مراجعه كرده و گفتند: بهره ما را از آن صندوق بپرداز.امام باقر (ع) در پاسخ آنها فرمود: به خدا قسم كه شما را نصيبى از آن نيست، اگر شما را بهره اى در آن مى بود، آن را (پدرم) به من تحويل نمى داد. در آن صندوق سلاح رسول خدا (ص) و كتابهاى او قرار داشت. 10پس از امام باقر (ع) تمامى مواريث انبياى و امامت به امام صادق (ع) منتقل گرديد. به حديثى در اين زمينه توجه فرماييد.از زراره بن اعين شيبانى در بصائر الدرجات روايت شده كه امام صادق (ع) فرمود:هنوز امام باقر (ع) حيات داشت كه آن مواريث و كتابها به من منتقل گرديد. 11اين روايت نيز مشخص مى سازد، مواريث كه كتاب جامعه على (ع) نيز شامل آن مى شود، در زمان حيات امام باقر (ع) به فرزند گرامى اش، امام صادق (ع) منتقل گرديده است. در كتابهاى ديگر در مورد ساير ائمه بعد از امام صادق (ع) نيز رواياتى وارد شده است. 12در پايان اين مبحث به مواردى از رجوع امامان مكتب اهل بيت (ع) به كتاب جامعه على (ع) مى پردازيم:از ابان بن تغلب بن رياح روايت شده كه گفت:از على بن الحسين (ع) در مورد كسى سؤال شد كه درباره مقدارى از مال خود وصيت كرده است [به طور مبهم وصيت كرده كه مقدارى از مال او را به فلان مصرف برسانيد، اما مقدار آن را مشخص نكرده و عباراتى مانند» شى ء من مالى «به كار برده است ].حضرت سجاد (ع) در پاسخ فرمود:شى ء در كتاب على (ع)، يك ششم محسوب مى شود. 13نجاشى روايت كرده است كه:عذافر بن عيسى خزاعى صيرفى در معيت حكم بن عتيبه كوفى به خدمت امام باقر (ع) رسيدند. حكم آغاز سخن كرد و مسائلى را مطرح ساخت و امام به اينكه ديدار حكم را خوش نداشت، او را پاسخ مى داد تا اينكه در مسأله اى بينشان اختلاف نظر افتاد [حكم پاسخ امام را نپذيرفت ]؛ در اين هنگام امام باقر (ع) روى به فرزند خود كرده، فرمود:پسرم، برخيز و آن كتاب على (ع) را بياور. فرزند امام فرمان برد و كتابى كه طوماروار روى هم پيچيده شده بود، پيش روى آن حضرت نهاد. امام آن را گشود و به جست وجوى مسأله مورد بحث پرداخت تا آن را بيافت و سپس فرمود: اين املاى رسول خدا (ص) و خط على (ع) است. 14در ادامه همين حديث حضرت فرمود:به هر طرف كه مى خواهيد، به شرق و به غرب برويد كه به خدا سوگند، علمى از اين مطمئن تر كه نزد خانواده ماست و جبرييل بر ما فرود آورده، نزد هيچكس ديگر نخواهيد يافت.بارها استفاده ائمه از كتاب جامعه على (ع) و پاسخ دادن به سؤالات، در منابع معتبر شيعه آورده شده كه ما در اينجا مواردى از آنها را ذكر مينماييم:- كتاب الطهارةعن زراره، عن ابى عبداللَّه (ع) قال فى كتاب على (ع):انّ الهرّ سبع و لا بأس بسؤوره و انّى لأستحى من اللَّه أن أدع طعاماً لأن الهرّ أكل منه.موعود، شماره 52، ص: 15وسائل الشيعه ج 1، كتاب الطهاره باب السور السفور.ابوحمزه از امام باقر (ع) نقل مى كند كه فرمود:وجدنا فى كتاب على (ع) قال رسول اللَّه (ص): إذا منعت الزّكوة، منعت الارض بركاتها. در كتاب على (ع) چنين يافتم كه رسول خدا (ص) فرمود: هنگامى از پرداخت زكات خوددارى شود، زمين بركات خود را دريغ مى كند.وسائل الشيعه، كتاب الزكوة، باب تحريم منع الزكوة.بريد بن معاويه مى گويد:سمعت أبا عبداللَّه (ع) يقول: انّ فى كتاب على (ع) يضرب شارب الخمر ثمانين و شارب النّبيذ ثمانين.از ابا عبدالله [امام صادق (ع)] شنيدم كه مى فرمود: «در كتاب على (ع) آمده است: به كسى خمر (شراب انگور) و به كسى كه نبيذ (شراب خرما) مى نوشد هشتاد تازيانه زده شود.همچنين از امام صادق (ع) نقل شده است كه:فى كتاب على (ع) ديه كلب الصّيد اربعون درهماً.در كتاب امام على (ع) آمده است كه ديه سگ شكارچى چهل درهم است.سخن پايانى درباره كتاب جامعه اينكه به تصريح امام صادق (ع) به واسطه سخنان امام (ع) و سخنان آن حضرت نيز به سخنان رسول خدا (ص) و خداى عزوجل بر مى گردد.حديث من، حديث پدرم مى باشد و حديث پدرم، حديث جدم و حديث جدم همان حديث حسين است و حديث حسين، حديث حسن و حديث حسن، حديث اميرالمؤمنين و حديث اميرالمؤمنين، حديث رسول خدا (ص) و حديث رسول خدا (ص)، سخن خداى عزّوجلّ مى باشد. 152. مصحف اميرالمؤمنين على (ع)درباره مصحف اميرالمؤمنين، على (ع)، ابتدا خود كلمه «مصحف» و معناى دقيق آن را بررسى مى نماييم.در زبان عربى به چيزى كه در آن مى نويسند «صحيفه» و جمع آن را صحائف و صحف و صحف مى گويند. 16و «مصحف» را مجموعه ميان دو جلد مى گويند، بنابراين مصحف نام كتاب جلد شده است، چه قرآن باشد و چهغير قرآن؛ مانند مصحف حضرت زهرا (س) كه غير از قرآن است.پس از اين كه معلوم شد مصحف يعنى نوشته اى بين دو جلد و اينكه مصحف مى تواند قرآن باشد و يا غير از قرآن، مى توان گفت كه آنچه معروف به مصحف على (ع) است، همان قرآنى است كه آن حضرت جمع و تدوين نموده بود و آن قرآن داراى ويژگى تفسير و شأن نزول آيات بوده و به همان ترتيب كه پيامبر (ص) دستور داده بودند، سوره ها را مرتب نموده است؛ على (ع) آن قرآن را پس از رحلت پيامبر (ص) به حكومت خلفا عرضه داشت؛ امّا خلفا به دليل آنكه آن قرآن همراه تفسير و شأن نزول آيات بوده و برخى از آيات قرآن كريم كه در نكوهش بزرگان قريش و كسانى كه با رسول خدا (ص) مى جنگيدند و همچنين آنها كه در نكوهش قبايل برخى از صحابه قريشى و خويشاوندان خلفا نازل شده و آنها را مذمت كرده بود. لذا خلفا آن مصحف على (ع) را قبول نكردند.حضرت على (ع) آن مصحف را نزد خويش نگاه داشت بعد از ايشان در اختيار ائمه (ع) قرار گرفت و ائمه (ع) آن قرآن كه همراه با تفسير و شأن نزول بود، براى مردم و اصحاب روايت مى نمودند. اين مصعف اكنون در اختيار حضرت مهدى (ع) مى باشد كه پس از ظهور آن را آشكار ساخته و دستور مى فرمايند تا از روى آن تدريس شود. 22پى نوشتها:______________________________(1). محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 1، ص 231؛ صفار قمى، بصائر الدرجات، ص 151؛ فيض كاشانى، الوافى، ج 2، ص 135.(2). الكافى، ج 1، كتاب الحجه، باب «فيه ذكر الصحيفه و الفجر و الجامعه» ص 349، حديث 6.(3). سنن ابن ماجه، باب استئذان، كتاب الأدب، مسند احمد، ج 1، ص 58 و ص 107.(4). شيخ صدوق، أمالى، ج 2، ص 56؛ بصائر الدرجات، ص 167؛ ابراهيم بن الحنفى القندوزى، نيابيع الموده، ص 20.(5). بحارالانوار، ج 26، ص 91، ح 14؛ بصائر الدرجات، ص 16؛ شيخ مفيد، الاختصاص، ص 314.(6). الكافى، ج 1، ص 297؛ الوافى، ج 2، ص 79.(7). الكافى، ج 1، ص 235؛ بصائر الدرجات، ص 177 و ص 186 و ص 188؛ الوافى، ج 2، ص 132.(8). شيخ طوسى، كتاب الغيبه، ص 128؛ ابن شهرآشوب، مناقب، ج 4، ص 172؛ بحارالانوار، ج 46، ج 3، ص 18.(9). الكافى، ج 1، ص 305، ح 2؛ ثقه الاسلام طبرسى، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 260؛ بصائر الدرجات، ص 24؛ بحارالانوار، ج 46، ص 229؛ الوافى، ج 2، ص 83.(10). الكافى، ج 1، ص 305؛ الوافى، ج 2، ص 82؛ بصائرالدرجات، ص 165؛ اعلام الورى بأعلام الهدى، ص 260، بحارالانوار، ج 46، ص 229.(11). بصائر الدرجات، ص 158 و ص 180 و ص 181 و ص 186.(12). نعمانى، كتاب الغيبه، ص 177؛ شيخ مفيد، الإرشاد؛ بصائر الدرجات، ص 164، ح 7 تا 9.(13). الكافى، ج 7، ص 40، ح 1؛ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 151؛ شيخ صدوق، معانى الاخبار، ص 217؛ شيخ طوسى، تهذيب الاحكام، ج 9، ص 211، ح 835؛ شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 13، ص 450، ح 1.(14). النجاشى، رجال، ص 279.(15). وسائل الشيعه، كتاب الزكوه، باب تحريم منع الزكوه.(16). همان، ج 3، كتاب الحدود، باب ثبوت الحد على من شرب الخمر.(17). همان، ج 3، كتاب الديات، باب مسأله ديه من الكلاب.(18). الكافى، ج 1، ص 53؛ الارشاد، ص 257.(19). ابن منظور، لسان العرب، ماده صحف و مفردات راغب، ماده صحف.(20). سيد مرتضى عسكرى، القرآن الكريم و روايات المدرستين؛ سيدمرتضى عسكرى، نقش ائمه در احياء دين، ج 14، ص 175.[1][1] ---، موعود، 205جلد، مؤسسة فرهنگى هنرى موعود عصر(عج) - تهران، چاپ: 1https://mouood.org/mahdaviat/item/48490-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%89-%D8%B9-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AB-%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%8A%D8%B9-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA%E2%80%8F.html</description>
                <category>montazer</category>
                <author>montazer</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 11:25:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ظهور حضرت مسیح در عصر حضرت مهدی (ع)</title>
                <link>https://virgool.io/@imammahdi/%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B9-mvhy3nhgjcbk</link>
                <description>در زمان ظهور آن حضرت، مسیح(ع) نزول خواهند کرد و در رکاب آن بزرگوار و پشت سر آن بزرگوار اقامه نماز خواهند نمود و این به مفهوم خاتمیت و خاتم الاوصیاء بودن آن بزرگوار است و در روایت آمده که آن بزرگوار به حضرت مسیح(ع) احترام نموده و مسیح(ع) گوید، کسی را نرسد که بر ائمه اهل البیت(ع) تقدم بجوید و حق تقدم با شماست.مسیح در خدمت حضرت مهدی(ع)ضرورت همة ادیان الهی ظهور منجی حقیقی در آخرالزمان است و وعده خداوند و پیامبران بزرگ الهی در ظهور آن بزرگوار و برقراری صلح و عدالت در جهان است.عقل و فطرت و وجدان های بیدار و تجارب بشری نیز این معنا را تأیید می نماید که سمت و سوی کاروان بشریت به سوی حکومت واحد جهانی عدالتخواه و عدالت پرور اخلاقی است.قرآن کریم و روایات اسلامی نیز بر این معنا تأکید و تصریح دارد که صالحان، وارثان زمین خواهند شد.جالب آن است که درمنابع اسلامی به طور دقیق و شفاف ولادت و شخصیت آن بزرگوار کاملاً شناخته و از ذریة فاطمه زهرا(س) و یازدهمین امام از فرزندان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و نهمین فرزند حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و همینطور از نسل و ذریه ائمه هدی(ع) و چهارمین فرزند از فرزندان حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) تا آخر می باشند. علاقمندان می توانند در این باره به کتاب شریف منتخب الاثر تألیف آیت الله صافی گلپایگانی ـ دامت برکاته ـ مراجعه نمایند که 49 باب دارد و صدها حدیث ارزشمند در این باره از کتب شیعه و اهل سنت نقل فرموده و خصوصیات آن حضرت و نسبت و ویژگی های آن بزرگوار و نشانه های ظاهری و اینکه از فرزندان ائمه اهل البیت(ع) می باشند و فرزند سیده اماء(س) و از سبطین رسول الله(ص) هستند و از نسل ائمه اثنی عشر و خلف صالح امام عسکری(ع) مراجعه نمایند.آری مهدی(عج) دوازدهمین امام از اهل بیت عصمت و طهارت است. خصوصیات آن بزرگوار از لحاظ پدر، مادر، ولادت، نواب خاص و عام، زمان ولادت، کیفیت ولادت، غیبت صغری و کبرای آن بزرگوار، شرایط عصر غیبت و عصر ظهور، و ده ها مسئله دیگر توضیح داده شده است.در زمان ظهور آن حضرت، مسیح(ع) نزول خواهند کرد و در رکاب آن بزرگوار و پشت سر آن بزرگوار اقامه نماز خواهند نمود و این به مفهوم خاتمیت و خاتم الاوصیاء بودن آن بزرگوار است و در روایت آمده که آن بزرگوار به حضرت مسیح(ع) احترام نموده و مسیح(ع) گوید، کسی را نرسد که بر ائمه اهل البیت(ع) تقدم بجوید و حق تقدم با شماست.1 کتاب منتخب الاثر 25 حدیث در این رابطه نقل نموده است. و در بحارالانوار از جابر نقل شده که امام عصر(عج) به حضرت عیسی(ع) می گوید:بیایید بر ما امامت کنید.2و حضرت عیسی(ع) می گوید:بعضی از شما بر بعضی دیگر امارت دارد و این عنایت خداوند نسبت به این امت است.آنگاه می گوید این حدیث صحیح و نیکو است که بزرگان نقل نموده اند و دلالت دارد بر اینکه مهدی(عج) به جز عیسی(ع) است و این به معنی تسلیم مسیحیت و یهودیت در برابر اسلام و در برابر قرآن و آل البیت(ع) خواهد بود. چیزی که آن را در طول چهارده قرن گذشته کمتر پذیرفته اند. و همواره در برابر اسلام با جنگ های صلیبی و صهیونیستی و تهمت ها و نسبت های ناروا و جنگ روانی و تبلیغاتی و عملیات تخریبی تلاش کرده اند تا مانع گسترش و نفوذ آن در جهان بشوند و البته این ظلم بزرگی است که نسبت به بشریت و ارزش های الهی و ادیان الهی و حضرت مسیح(ع) و حضرت موسی کلیم(ع) و پیروان راستین این دو دین و پیامبر بزرگ الهی روا داشته اند.دربارة حدیثی که به این مضمون نقل شده است: «لامهدیّ إلّا عیسی بن مریم(ع)؛ مهدی نیست مگر ـ همان ـ عیسی بن مریم» باید گفت:1. این حدیث سند قابل اعتماد و قابل قبولی ندارد و نمی توان به آن استناد کرد و راوی آن متهم به سهل انگاری در نقل است. راوی علی بن محمدبن خالد جندی (موذن الجند) است.مرحوم مجلسی(ره) در این باره می گوید:علمای اهل سنت اتفاق نظر دارند بر آنکه در صورتی که راوی خبر معروف به تساهل در روایت باشد خبر و حدیث او قابل قبول نخواهد بود.32. حدیث واحد است و خبر واحد به فرض صحت در احکام حجیت دارد نه در مسائل اعتقادی و مباحث عقلی در مسائل اعتقادی علم و حجت شرعی لازم است.3. احتمالاً حدیث یادشده توسط جریان های مسیحی و نفوذی ساخته و پرداخته و در احادیث دست برده شده باشد.4. به فرض آنکه چنین حدیثی در روایات ما آمده باشد لکن در روایات فراوان دیگر آمده که آن حضرت ظهور خواهد نمود و پشت سر حضرت مهدی(ع) اقامه نماز خواهند کرد و این حدیث با احادیث دیگر قابل جمع است که آن حضرت ظاهر و پشت سر امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ اقامه نماز خواهند کرد و نافی ظهور ولی عصر(عج) نمی باشد. ممکن است تحریف در لفظ نیز رخ داده باشد و کلمه «مع» بعد از «الا» از قلم افتاده باشد؛ یعنی «لا مهدی الا مع عیسی بن مریم؛ مهدی نیست مگر همراه عیسی بن مریم.»5. این حدیث به این معناست که تصور نشود حضرت مسیح(ع) خود مستقلاً ظاهر می شوند و یا حضرت مهدی(ع) بدون حضرت مسیح ظهور خواهند نمود.پس از نگارش این موضوع دوستان موثق نقل نمودند که این حدیث شریف در کتاب تذکرةالاولیا با این سبک آمده است:«لا مهدی إلّا عیسی بن مریم معه.»مهدی نیست مگر آنکه عیسی بن مریم با اوست.که «معه» در آخر حدیث شریف به جای مع که ما احتمال داده بودیم ساقط شده آمده است و اگر این باشد «نعم الوفاق» و یا این نقل و روایت قرینه بر منظور از حدیث یاد شده است و معنای حدیث شریف به نوعی ملازمه بین حضرت مهدی ـ ارواحنا فداه ـ و حضرت مسیح(ع) است که هر یک علامت دیگری و نشانه و شرط ظهور و نزول و حضور دیگری است و مانند خورشید و نور با یکدیگر جز با ظهور و حضور دیگری به وقوع نمی پیوندد و تحقق نمی یابد. و این خود بهترین دلیل و شاهد بر ادعاهای بی اساس و ساختگی کسانی است که نسبت به هر یک از این دو موضوع مقدس و همراه یکدیگر ادعای انفرادی داشته باشند؛ ادعای مهدویت بدون نزول حضرت مسیح(ع) و یا ادعای نزول مسیح(ع) منهای حضرت مهدی(عج) چه در اسلام و چه در مسیحیت!آری ظهور هر یک از این دو، مکمل دیگری و شرط و متمم دیگری خواهد بود. و در حقیقت همانطور که از روایت استفاده می شود، امام مهدی(عج) قدوه و اسوه و اهل البیت(ع) مشمول کرامت خاص الخاص و اخص الخواص بوده و رسول اکرم(ص) صاحب لوای حمد است و رحمت للعالمین است و آدم(ع) و دیگر انبیا(ع) تحت لوای آن حضرت در فردای قیامت خواهند بود و چه بسا فلسفه این تقدم مهدی(ع) بر مسیح تسلیم در برابر خاتمیت و خاتم الاوصیا و صاحب سدرة المنتهی بوده و این علامت آن باشد که دین و قرآن محمد(ص) و اهل بیت آن حضرت در افق اعلا هستند و چه بسا این خود از اسرار و رموز الهی و تأویل این قبیل احادیث باشد. و البته حضرت ولی عصر(ع) امامت به مفهوم ولی الله و ولی اولیا ءالله و ولایت مطلقه الهیه است و تقدم آن رتبی است و بالاتر از مقام نبوت مطلقه است.4نه مهدی(ع) جز با نزول حضرت مسیح ظهور نخواهند فرمود و تکمیل سلسله و زنجیره پیامبران و رهبران الهی در آخرالزمان با ظهور مهدی(ع) اتفاق خواهد افتاد. و آنچه امروز مسیحیت آمریکایی تصور می کند که آرمگدن اتفاق خواهد افتاد و امام عصر(عج) و مهدی موعود(ع) در کار نخواهد بود و دروغی آشکار بیش نیست.6. دروغگوها و کذاب ها فردا مدعی مهدویت و یا امامت و یا مدعی نیابت و یا ظهور باب و مانند آن نشوند. این رخداد جز با حضور و نزول حضرت مسیح(ع) عملی نخواهد شد.7. خود این حدیث دلیل روشنی بر ظهور امام عصر(عج) و آینده روشن تاریخ بشریت و امید به آینده ای نویدبخش و ظهور منجی موعود و ظهور عیسی بن مریم(ع) و وعده ادیان الهی برای نجات کاروان بشریت از چنگال اهریمنان و شیاطین خواهد بود و این از نشانه های آن بزرگوار است.8. امید است صاحب نظران و اندیشمندان رسالت بزرگ خود را در تبیین معارف الهی و نقد و بررسی دقیق و حکیمانه مسائل و موضوعات عمیق اسلامی و ولائی برداشته و زمینه های سوءاستفاده و برداشت های غلط و جاهلانه و یا مغرضانه را از بین ببرند و اجازه ندهند تا در اثر سهل انگاری و یا غفلت مرزبانان معارف اسلامی و حقایق قرآنی، میدان برای دزدان راه و شیادها هموار شود و یا جاعلان و غافلان و عناصر پر ادعا و مردم فریب افکار عمومی را مشوب و چهره حقایق دینی را ملکوک و ذهن ها را شبهه ناک و افکار را مسموم نمایند و یا با خرافات و خرافه گرایی معارف بلند توحیدی دستخوش و ساوس شیطانی و یا سلیقه های گوناگون نفسانی بشود.تذکر این مطلب نیز بسیار به جا و قابل توجه است که بحث و بررسی فقیهانه و کارشناسانه در این قبیل احادیث و روایات و مسائل تاریخی و اجتماعی و فلسفی و سیاسی و کلامی و ادبی و مانند آن از ظریف ترین، حساس ترین و ارزشمندترین کارهاست و البته نیاز به قدرت استنباط و دقت و سلامت نفس و بصیرت در دین و آشنایی با علوم و فنون اجتهاد و آگاهی به رموز آن دارد و الا نااهلان و یا مدعیان ناآگاه و یا خودباختگان در برابر بیگانگان و بردگان هوی و هوس هرگز توان لازم را برای ورود در این میدان ها و اظهارنظر فنی و تخصصی و جلب اعتماد عمومی را نداشته و نخواهد داشت.9. حضرت مهدی(عج) بلاواسطه فرزند امام عسکری(ع) و حضرت نرجس خاتون است که در سنه 255 ق. در سامرا متولد شده اند و در اعتقاد ما شخصی معین، با ویژگی ها و صفات خاصی بوده و هرگز جایی برای تردید، تحریف، خرافه گرایی، تفسیرها و توجیه های جاعلانه باقی نمی گذارد. عیسی بن مریم(ع) نیز پیامبر اولوالعزم بوده که حدود 770 سال قبل از ولادت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ در بیت اللحم از حضرت مریم(س) متولد شده اند و در بینش صحیح دینی و تاریخ هرگونه ادعای ساختگی که به مفهوم یکی بودن آن دو بزرگوار مطرح شود و یا با انگیزه های گوناگون سیاسی اجتماعی و فکری مطرح شود دور از انصاف و خلاف وجدان و غیر منطبق با واقع است.10. طبق روایات متواتر اسلامی، آن بزرگوار دارای دو غیبت است: غیبت صغری و غیبت کبری و در عصر غیبت صغری رابطه با آن حضرت(ع) توسط نواب خاصشان برقرار می شد و در عصر غیبت کبری آن حضرت دارای نواب عام است و صفات ایشان نیز به طو کلی و کامل تعریف شده است.ولی درباره حضرت مسیح که بحث غیبت و یا مباحث مشبه مطرح نیست بلکه در تعبیر قرآن کریم آمده است:و ما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبّه لهم... بل رفعه الله إلیه.5و حال آنکه آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند، ولیکن امر بر آنان مشتبه شد... بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد، و خدا توانا و حکیم است.و در روایات ما بحث نزول حضرت مسیح(ع) است، نه ظهور آن بزرگوار. و این دو تعبیر و عنوان بسیار متفاوت است که یکی نشانگر غیبت و دیگری نشان دهنده عروج و رفع الی الله و نزول مجدد است.دربارة حضرت ولی عصر ـ ارواحنا فداه ـ این عنوان به کار نرفته بلکه عنوان غیبت، عصر غیبت و عصر ظهور به کار رفته است. یعنی او در میان ماست ولی از چشم ما به حسب ظاهر غایب است نه اینکه خداوند متعال او را به سوی خودش برده باشد، و یا به عقیده مسیحیت آن بزرگوار را به دار آویخته باشند و به ملکوت الهی پرواز کرده باشد. بنابراین ادعای تطبیق این دو با یکدیگر نمی تواند صحیح و قابل قبول باشد.مهدی(ع) از ذریه رسول اکرم(ص) و فاطمه اطهر(س) و از خاندان محمد(ص) و هم نام رسول اکرم(ص) است. او قائم بالحق و قائم بالقسط است که او از مکه خواهد درخشید و یاران وفادار و استوار و انصار فداکار او در اسرع وقت به او ملحق خواهند شد. و جریان های صلیبی و صهیونیستی نیز نمی توانند بر چهره پرفروغ خورشید ولایت گرد و غبار نسیان و تحریف بپاشند.آری مهدی(عج) وارث همه انبیا و اولیا است وارث زمین است وارث آدم و نوح(ع) و پیامبران اولوالعزم دیگر است وارث موسی کلیم و عیسی مسیح(ع) است تجلی همه ارزش های الهی و ادیان آسمانی است.اکنون رسالت همه منتظران آن بزرگوار و ارادتمندان آستان مقدس حضرت خاتم الاوصیا(ع) احیای انگیزه های عمیق دینی و الهی و ایجاد آمادگی روحی و اخلاقی و گسترش فرهنگ مهدویت و ولایت و تلاش در راه بیداری امت اسلامی و زمینه سازی برای وحدت جهان اسلام و فداکاری و مجاهدت در راه نصرت آن حضرت و بسترسازی برای عصر ظهور و پیروزی حق بر باطل و آماده سازی افکار و اندیشه ها و ایجاد شرائط برای حکومت واحد عدل جهانی است.و نصرتی معدّة لکم... حتی یحیی الله تعالی دینه بکم فمعکم معکم لامع غیرکم.6و یاری من مهیای شماست... تا آنکه خدای تعالی دینش را به وسیلة شما زنده گرداند. پس همراه شمایم، همراه شمایم نه همراه (کسی) جز شما.پی نوشت ها:1. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، ص290 به بعد.2. تعال صلّ بنا، فیقول الا إنّ بعضکم علی بعض امراّ تکرمه الله تعالی هذه الامة.3. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج51، ص93؛ پس از نقل از کشف الغمّه فی معرفة الأئمه، ج2.4. در این باره ر.ک: بحارالانوار، ج51، ص88 و89.5. سورة نساء (4)، آیة 157 و 158.6. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، زیارت جامعة کبیره.https://mouood.org/mahdaviat/item/48629-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B9.html</description>
                <category>montazer</category>
                <author>montazer</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 11:23:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>على (ع) و ايرانيان‏</title>
                <link>https://virgool.io/@imammahdi/%D8%B9%D9%84%D9%89-%D8%B9-%D9%88-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%A7%D9%86-ggf9iv46fuyn</link>
                <description>در اين مقاله از رشته تعلقات و آشنايى هاى ايرانيان با على (ع) همچون، مدارا در اخذ خراج از ايرانيان- چه در زمان پيامبر (ص) كه به يمن گسيل شد و گروهى از ايرانيان در آنجا مقيم بودند و چه در زمان خلافت خويش- خونخواهى آن حضرت از هرمزان ايرانى، اجراى عدالت در تقسيم بيت المال ميان عرب و عجم و از جمله ايرانيان در زمان خلافت، حمايت ايرانيان از على (ع) در جنگ جمل سخن رفته است.بى ترديد موضوع آشنايى ايرانيان با حضرت على (ع) براى هر شيعه اى از اهميت و جاذبه بسيارى برخوردار است. حوادث تاريخ ايران و اسلام در دهه هاى دوم، سوم و چهارم از سده نخست هجرى، بسترهاى مناسبى را براى آشنايى ايرانيان با آن بزرگ مرد تاريخ بشر فراهم ساخت.ديدار «الابناء» با على (ع)به سال دهم هجرى، پيامبر گرامى اسلام (ص) على (ع) را به يمن گسيل داشت تا امور آن منطقه را سامان بخشد و خراج ايشان را جمع آورد. در آن زمان، در يمن طبقه اى وجود داشت كه اعراب به آنها «الابناء» و گاه «بنى الاحرار» مى گفتند. آنان در جامعه يمن از جايگاه خاصى برخوردار بودند و همواره به آزادگى و شرافت اتصاف داشتند. اينان ايرانى نژادهايى بودند كه اجدادشان از جانب خسرو انوشيروان براى يارى مردم يمن و حميريان تحت ستم حبشيان، به آن ديار اعزام شده بودند و آنان پس از در هم شكستن حبشى هاى مهاجم، در همانجا سكنا گزيدند. سال ها بعد بر اثر آميزش آنان با ساكنان بومى عرب، همين نسل، يعنى «بنى الاحرار» به معناى «فرزندان ايرانيان» يا «پسران آزادگان» به وجود آمدند. 1حضور على (ع) در يمن در سال دهم هجرى، اين امكان را در اختيار الابناء ايرانى نژاد قرار داد تا از نزديك با سيره انسان دوستانه، كريمانه و بزرگوارانه اش آشنا شده، از همان جا دوستى و محبت او را در دل هاى خويش جاى دهند. الابناء پس از آشنايى با على (ع) اسلام آورده، فيروز را از جانب خود به مدينه فرستادند و مراتب ايمان و وفادارى خود را به پيامبر (ص) عرضه داشتند. 2فتوحات اسلامى پس از رحلت پيامبر (ص)پس از رحلت رسول گرامى اسلام، دو اتفاق بزرگ رخ داد كه تأثيرات شگرفى در سرنوشت آينده اسلام و مسلمين داشت:يكى ماجراى سقيفه و ديگر، پديده فتوحات. بزرگ ترين اشتباه و انحرافى كه در سقيفه [صفر سال 11 ق.] انجام گرفت، تغافل، تجاهل و به فراموشى سپردن واقعه غدير بود. غدير به اهليّت و صلاحيّت على (ع) براى جانشينى رسول خدا (ص) اشعار داشت. اما حوادث سقيفه به گونه اى ديگر رقم خورد و با انتخاب ابوبكر به خلافت، به واقع زاويه انحرافى آغاز شد، كه در سال 61 ق. با كشتار فرزندان رسول خدا (ص)، به نقطه اوج خود رسيد. اما حادثه مهم ديگر كه در مبحث ما مى گنجد، آغاز فتوحات در دوران خلافت ابوبكر بود. هدف فتوحات، گسترش اسلام و از ميان بردن سدها و موانع سياسى موجود جهان آن روزگار بود كه نمى گذاشتند پيام اسلام به امت هاى ديگر برسد. انديشه و طرح فتوحات، اساساً سه خاستگاه مهم داشت:نخست؛ جوهر اسلام كه دينى بود متمم و مكمل اديان ديگر و طبعاً آيينى جهانى؛ كه همه ابناى بشر را مورد خطاب خود قرار مى داد.دوم؛ سيره عملى پيامبر در جهت معرفى اسلام به خارج از مرزهاى شبه جزيره عربستان كه نمونه بارز آن دعوت خسرو ايران، قيصر روم و مقوقس مصر به پذيرش اين آيين بود.سوم؛ ارضاى حسّ جاه طلبى و زياده خواهى برخى از اميران و خليفگان، و برطرف كردن مشكلات اقتصادى كه از سرزمين خشك عربستان ناشى شده بود.اينها عواملى بودند كه ذهن، انديشه و همت عرب را كه تا پيش از اسلام به مناقشات خونين قبيله اى در حوزه هاى محدود، معطوف بود، به تسخير سرزمين هاى دور و نزديك متوجه ساخت. 3فتح ايران و پيدايش طبقه موالىبا شروع فتوحات در زمان خلافت ابوبكر، كرانه هاى جغرافياى اسلام، به سمت شرق و شمال و غرب گسترش يافت. در مدتى اندك ايران، شام و مصر فتح شدند. فتح ايران تقريباً در خلال دهه 12 تا 22 ق. تكميل شد.نخستين پيروزى قاطع در برابر ايرانيان در اوايل خلافت عمر در سال 16 ق. در قادسيه صورت پذيرفت. 4 على (ع) نيز، از آغاز طراحى اين عمليات بزرگ در مدينه، در جريان قرار گرفته بود. به گفته طبرى و بر اساس خطبه 145 نهج البلاغه، آن حضرت پيشنهادهاى سودمندى را نيز در اين باره به خليفه دوم عرضه كرد. با فتح ايران بسيارى از خاندان هاى ايرانى در جوار اعراب و يا حتى در درون بافت و ساختار جامعه اعراب، تحت عنوان «موالى» جاى گرفتند. اينان از آن پس به عنوان طبقه اى نوظهور در جامعه اسلامى جايگاه خاصى را به خود اختصاص دادند. رابطه موالى با اعراب فاتح، الزاماً رابطه ارباب و رعيت و خواجه و برده نبود؛ بلكه در بيشتر موارد خاندان هاى ايرانى با خاندان هاى عرب پيمان ولاء و دوستى (موالى موالاة) داشتند تا آنكه اين امر مكانيسم روابط اجتماعى خود را در قالبى استوار و مناسب انتظام بخشيد. 5با وجود اين، خاندان هاى ايرانى از روح تعرّب و عصبيت عربى، كه هنوز از جامعه اسلامى رخت بر نبسته بود، رنج مى بردند. اين روحيه كه حتى دستگاه خلافت نيز از آن بى بهره نبود، گاه عرصه را بر موالى ايرانى تنگ و دشوار مى ساخت. شايد بتوان ترور خليفه دوم توسط ابولؤلؤ (فيروز ايرانى) 6 را به سال 23 ق. واكنش در برابر اين فشارها تلقى كرد.على (ع) خونخواه هرمزان ايرانىدر پى درگذشت خليفه دوم، عبيدالله پسر او، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلكه هرمز را نيز با وجود هيچ مستمسك قابل قبول شرعى و عرفى كشت. عثمان خليفه سوم وظيفه داشت عبيدالله را به سبب قتل بى دليل يك ايرانى مسلمان، قصاص كند؛ زيرا از بى گناهى او آگاه بود. ليكن خليفه جرأت نداشت تا در اين مورد، به وظيفه اسلامى خود عمل كند. على (ع) خيلفه سوم، عثمان را در اين مورد سخت نكوهش كرد و به عبيدالله بن عمر چنين فرمود:اى فاسق اگر روزى بر تو دست يابم، تو را به خونخواهى هرمزان خواهم كشت.عبيدالله تا پايان عمر از على (ع) برحذر بود. او در جنگ هاى جمل و صفين در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در يكى از نبردهاى جنگ صفين كشته شد.دفاع على (ع) از حمراءاعراب، ايرانيان ساكن كوفه و بصره را به نام هاى چندى از جمله «موالى»، «بنى عم»، «زط»، «سيابجه»، «اسواران» و «حمرا» مى خواندند. آنان را موالى مى گفتند، از آن رو كه با قبائل عرب پيوند «ولا» داشتند و بنى عم مى ناميدند، از آن جهت كه با طوايف عرب چنان موالاة و هم پيمانى داشتند كه گويى پسرعموهاى ايشانند. زط، همان شكل تعريب شده جت است كه در اصل قومى از هندوان بودند كه كار ايشان نگهبانى در راه ها و مسالك و بعدها به اسواران ايرانى نيز كه شغل نگهبانى داشتند، اطلاق گرديد. سيابجه جمع «سيجى» معرّب سپاهى است كه مانند زط غالباً به طبقه كارآزموده نظامى ايرانيان، اطلاق مى شود.حمراء، به معنى سرخ رويان يا سپيدرويان نامى بود كه به اعتبار رنگ روشن پوست ايرانيان به آنان مى دادند.در نظام مالى كه عمر و سپس عثمان اعمال مى كردند، معمولًا حقوق و عطاياى موالى ايرانى پايين تر از اعراب بود. از اين رو وقتى كه ايرانيان در دوران خلافت على (ع) از حقوق و عطايايى برخوردار شدند، جمعى از سران و اشراف كوفه از جمله اشعث بن قيس كندى، در برابر آن حضرت زبان به اعتراض گشودند كه از چه روى ما را مغلوب اين سرخ رويان ساخته اى؟ 8عدالت على (ع) سخت مورد توجه ايرانيان قرار گرفت؛ زيرا پيش از اين، شاهد بودند كه چگونه خليفگان و خاصه عاملان و كارگزاران ايشان در بصره و كوفه، پاى از جاده عدل و داد بيرون نهاده، حقوق آنان را تضييع مى نمايند. موالى كه از حدود سال هاى شانزده ق. به بعد، رفته رفته در بصره و كوفه سكنا گزيدند، از نزديك با اعمال ننگين اميران فاسق و ظالمى چون سعيد بن عاص، مغيرة بن شعبه، وليد بن عقبه و عبدالله بن عامر آشنا بودند و هر گاه از ظلم و جور ايشان به خليفه دوم و سوم شكايت مى كردند، راه به جايى نمى بردند. اما در همان حال به چشم خود شاهد بودند كه على (ع) با آنكه هنوز به خلافت نرسيده بود، با جرأت و جسارت تمام، فرزندش حسن  را به اجراى حدّ شرعى در مورد وليد بن عقبه شراب خوار فرمان مى دهد و عبيدالله بن عمر را به قصاص خون به ناحق ريخته هرمزان تهديد مى كند و در ميان موج مخالفت اشراف و بزرگان سركش قريش كه خود را تافته جدا بافته مى دانستند، حقوق موالى ايرانى را استيفا مى نمايد.اين مشاهدات كافى بود تا قلب هر انسانى را به شوق و جذبه و كشش وادارد. ايرانيان در وجود على (ع) روح بزرگى را يافتند كه فراتر از علايق نژادى و زبانى و قومى، به موضوع انسانيت و عدالت مى انديشيد. از همين رو در جريان جنگ هاى جمل و صفين از آن حضرت دفاع كرده، در ركابش به جنگ با ناكثين و قاسطين پرداختند.جنگ جمل و حمايت ايرانيان از على (ع)چنان كه گفته شد، در دهه سوم و چهارم هجرى، (سال هاى 20 تا 40) بسيارى از ايرانيان در بصره و كوفه سكنا گزيده بودند. آنان تعدادى مهاجر و عده اى ديگر، از ساكنان اصيل و قديمى همين منطقه بودند. بصره و كوفه تا پيش از فتوحات، بخش غربى ايران محسوب مى شد. از جمله اين ساكنان قديمى اين دو شهر، طوايفى موسوم به زط و سيابجه بودند كه همواره به عنوان بخش مهم از اسواران يعنى نيروهاى آزموده و مجرب دوران ساسانيان به حساب مى آمدند. اين زطها و سيابجه در سال 36 ق. در جريان جنگ جمل در اطراف بصره با سپاهيان اصحاب جمل مقابله كردند و كار را بر عايشه، طلحه و زبير سخت نمودند. 9با تسخير بصره توسط جمليات، زطها و سيابجه در كوفه به سپاه على (ع) پيوستند و تا پيروزى كامل در برابر ناكثين، در ركاب حضرتش نبرد كردند. آن حضرت كه نظاره گر فداكارى هاى بى شائبه و خالصانه ايرانيان حاضر در سپاهش بود، همواره در چهره آنان مردمانى نجيب و آزاده را مشاهده مى كرد كه مى تواند از يارى جدّى ايشان در راه بسط عدالت و دفع بيداد و ريشه كن كردن فتنه ريشه دار منافقان و بنى اميه، بهره مند گردد. از اين رو، با ارسال نامه هايى به عاملان خود در همدان و آذربايجان، نيروهاى ايرانى را براى مقابله با معاويه در جنگ صفين، به يارى خود طلبيد. 10هداياى ايرانيان به على (ع)در زمانى كه على (ع) در كوفه بودند، به رسم سابق شمارى از ايرانيان  11 نزد آن حضرت آمدند تا هدايايى تقديم دارند. پيشتر كارگزاران عثمان همچون وليد بن عقبه و سعيد بن عاص، افزون بر خراجى كه از ايرانيان مسلمان مى گرفتند، ايشان را به اعطاى هداياى نوروزگان و مهرگان نيز مكلف ساخته و از اين راه ميليون ها دينار به چنگ آوردند. از اين رو، هداياى نوروزى به صورت سنتى رايج درآمده بود.وقتى ايرانيان هداياى خود را نزد حضرت آوردند، براى آنكه خاطر آنان مكدر نشود، هدايا را پذيرفتند اما دستور دادند، مقابل قيمت آن هدايا، از ميزان خراج آنان كسر گردد. همچنين، هنگامى كه آن حضرت به عزم صفين از شهر انبار مى گذشتند، دهقانان (معرب دهبان به معناى بزرگ ده است كه معمولًا از طبقات مرفّه و طراز اوّل جامعه محسوب مى شدند)، به همراه ديگر مردم به دنبال على (ع) راه افتاده دوان دوان ايشان را مشايعت مى كردند. على (ع) آنان را از اين كار منع فرمودند. آنگاه دهقانان پيش كشى هاى خود را اهدا كردند. آن حضرت هدايا را تنها بدان شرط قبول نمودند كه قيمت آنها را حساب كرده، به ايشان بپردازند. 12در همين زمان ابوزيد انصارى را به نحوه اخذ خراج و جزيه از ايرانيان رهنمون ساختند. 13 دستورهاى صريح و آشكار آن حضرت در اين باره را بايد به واقع پايه گذارى نظامى نوين، عادلانه و كارآمد در نظام اخذ ماليات بر افراد (خراج، براى مسلمانان و اهل جزيه و جزيه ويژه غير مسلمانان) به حساب آورد.اين نظام عادلانه كه از جانب على (ع) اعمال گرديد، توجه عميق تر ايرانيان را به شخصيت عدالت جوى انسانى اش بيش از پيش جلب نمود و طبعاً به دنبال آن عشق و محبتى را كه در اعماق روح و جان ايرانى ريشه داشت، شعله ور كرد. عشقى كه در طول قرون متمادى، هرگز خاموش نگشت و ولاى اهل بيت را در اين سرزمين به صورت بخشى اساسى و تفكيك ناپذير از فرهنگ ايرانيان، درآورد.آرى اينها نمونه هايى بود از نخستين آشنايى هاى مردم ايران با على (ع) كه بى ترديد بايد در موضوع گرايش و محبت ايرانيان نسبت به على (ع) و خاندان پاكش و در پس تسرى و رواج تشيع در ايران، بدان ها توجه كافى و وافى مبذول داشت.پى نوشت ها:محسن حيدرنيابرگرفته از: پايگاه اينترنتى «باشگاه انديشه».______________________________(1). يعقوبى، ابن واضح، تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 200. فياض، على اكبر، تاريخ اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، 1367 ش، ص 27.(2). فياض، همان، ص 123.(3). درباره فتوحات ر. ك: فتوح البلدان بلاذرى، الفتوح ابن اعثم كوفى، الاخبار الطول دينورى و تاريخ طبرى.(4). بلاذرى، احمد بن يحيى. فتوح البلدان، ترجمه دكتر محمد توكل، تهران، انتشارات نقره، چاپ نخست، 1367 ش، ص 365.(5). راجع به موالى و انواع ولاء و رفتار هر يك از خلفا با موالى، ر. ك: الموالى و نظام الولاء، دكتر محمود مقدم، ترجمه و تحقيق محسن حيدرنيا، پايان نامه كارشناسى ارشد دانشكده الهيات دانشگاه تهران، 1372 ش.(6). يعقوبى، ابن واضح، تاريخ يعقوبى، ترجمه محمد ابراهيم آيتى، انتشارات علمى و فرهنگى، چ 6، 1371 ش، ج 2، ص 51.(7). محمدى ملايرى، دكتر محمد، تاريخ و فرهنگ ايران در دوران انتقال از عصر ساسانى به عصر اسلامى، ج 3، دل ايرانشهر، بخش دوم، تهران، انتشارات توس، چ 1، 1379 ش، ص 242.(8). درباره اسواران، زط، سيابجه، و موالى ر. ك: دكتر ملايرى، ج 3،ص 211 به بعد و ج 2، ص 422 و نيز، لسان العرب، ابن منظور، ذيل واژه ى حمراء و الموالى و نظام الولاء، دكتر مقداد.(9). دكتر محمدى، ج 3، ص 211 و 212، به نقل از تاريخ طبرى.(10). ابن اعثم كوفى، محمد بن على، الفتوح، ترجمه كهن فارسى، محمد بن احمد مستوفى هرورى، تصحيح غلامرضا طباطبايى مجد، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، چ 1، 1372، صص 454- 456.(11). درباره ايرانيان ساكن كوفه و بصره، ر. ك: فتوح البلدان، بلاذرى، ترجمه دكتر توكل، صفحات 65، 1366 ش، ص 198- 199.(13). دكتر محمدى، ج 3، ص 274، به نقل از فتوح البلدان بلاذرى.</description>
                <category>montazer</category>
                <author>montazer</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 11:22:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن روز كه يك مسيحى عاشق على شد</title>
                <link>https://virgool.io/@imammahdi/%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%83%D9%87-%D9%8A%D9%83-%D9%85%D8%B3%D9%8A%D8%AD%D9%89-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D8%B9%D9%84%D9%89-%D8%B4%D8%AF-cyivbprfrpct</link>
                <description>عاشقان اميرالمؤمنين در تمام دنيا با كتاب «الامام على، صوت العدالة الانسانيه» جرج جرداق، نويسنده بزرگ لبنانى آشنا هستند.تتبع و تحقيق جرج جرداق، واكاوى و تحفص در زندگى و احواات اميرالمؤمنين نيست؛ بلكه شرح عشقى است به شخصيّتى بزرگ و فرا انسانى.در سال 2002 ميلادى تعدادى از نويسندگان ايرانى كه به لبنان سفر كرده بودند، ديدارى با جرج جرداق داشتند كه، شرح آن را به قلم خودشان براى خوانندگان گرامى موعود مى آوريم.خانه جرج جرداق، در محله الحمرا است. محله اى مسيحى نشين در شمال غرب بيروت. بيروت نمايشگاهى است از ملل و مذاهب. شوخى نيست، كشورى با حدود 10 هزار كيلومتر مربع مساحت و 3 ميليون نفر جمعيّت، 18 مذهب رسمى دارد. تا پيش از رفتن به لبنان همواره برايم سؤال بود كه هويت يك لبنانى چگونه تعريف مى شود؟ چه مؤلفه هايى هويت لبنانى را مى سازد؟ كشورى به اين كوچكى چگونه توانسته است تا اين حد خبرساز باشد و در فرهنگ پيشرو؟ چه چيزى جز زبان، اين كشور را كه در آن هيچ نماد عربى- پوشش، معمارى، حتى آب و هوا!- ديده نمى شود، با ساير كشورهاى عرب پيوند داده است؟ تقابل مدرنيسم فرانسوى و سنت عربى چه آش در هم جوشى را پديد آورده است؟ كهن الگوى انسان لبنانى كيست؟ با احتساب ترافيك بيروت حدود 5 دقيقه زودتر از زمان ملاقات، به محله الحمرا رسيده ايم. راننده رايزن، كنار كافه اى نُقلى مى ايستد و ما نشانى را براى دو پيرمردى كه پشت ميز نشسته اند مى خوانيم هر دو به تأسف سر تكان مى دهند كه شارع امين مشرق را نمى شناسند. بعد با ناراحتى مى گوييم كه با استاد جرج جرداق قرار داريم. ناگهان از جا مى پرندو مى گويند، خانه جرج جرداق دو خيابان آن طرف تر است. با راهنمايى آن ها به راحتى منزل را پيدا مى كنيم. الحمرا محله اى است مرفه تر از ساير محلات بيروت و دست كم اسمش ما را به ياد قصر الحمرا مى اندازد. انتظارش را نيز داشتيم. نويسنده اى كه يك كتابش در جهان تشيع بيش از يك ميليون نسخه، فروش داشته است، بايد هم در چنين محله اى زندگى كند. امّا ... واقعيت آن است كه هرچه از خيابان اصلى دورتر شديم، بيشتر شك كرديم! خانه جرج جرداق يك آپارتمان معمولى در يك ساختمان قديمى در خيابانى متوسط بود. اسمش را روى يك زنگ پيدا كرديم. خودش جواب داد و در را باز كرد. چشمتان روز بد نبيند. قصر الحمرا، آپارتمانى بود حدود 100 متر، مملو از روزنامه وكتاب و بروشور، نه مرتب و طبقه بندى شده، و نه تميز و پاكيزه. انگار كه 200 كيلو روزنامه و 20 كارتن كتاب را بدهى دست يك بچه بازيگوش و بگويى هر جور كه خواستى آنها را پخش و پلا كن! تابلويى هم به ديوار آويزان بود؛ مجلس رقصى كج! در حضور سلطانى خاك آلود! البته ناگفته نماند يك وجب خاك (دقيقاً همان 5 انگشت!) روى همه چيز نشسته بود، جورى كه روى هيچ صندلى و مبلى نمى توانستيم بنشينيم. وقتى خواستيم چند كتاب را از روى مبل برداريم تا جا باز شود، استاد به سرعت جلو دويد و با دقت كتاب ها را برداشت و در جايى ديگر قرار داد. انگار نظمى در ميان اين بى نظمى حاكم بود. بگذريم؛ در زمان بسيار كوتاهى، همه اينها را خُلق مهربان و چهره خندان استاد 75 ساله محو كرد. جرداق از ما پرسيد كه آيا عربى مى فهميم؟ جوابش را داديم: شوى شوى! (كمى!) امّا اشاره كرديم كه السيدشريف، كار ترجمه را انجام مى دهد. ديگر جرج جرداق با ما صميمى شده بود. به او گفتيم كه خانه همه اهل قلم همين شكلى است. خنديد و جواب داد: زن وبچه ام به خاطر همين خانه از دست من به ده مان فرار كرده اند ... همان ابتداى كار سؤال كرديم كه آيا استاد تا به حال به ايران سفر كرده است؟ و او جواب داد كه دوبار، يك بار براى بزرگداشت سعدى و ديگر بار هم همين دوسال پيش (يعنى 2000 م). مردمان ايران زمين را بسيار دوست مى دارم.من متولد 1926 هستم. در ده مرجعيون به دنيا آمده ام. دهى در ژنوب (جنوب) لبنان! دهى كه اهل آن مانند ساير دهات اطراف، ذوق اصيل ادبى دارند ...جالب است بدانيد براى شناخت لهجه لبنانى در ميان لهجه هاى مختلف عربى كافى است به مخرج جيم دقت كنيد. لبنانى ها از تلفظ جيم عاجزند و آن را «ژ» تلفظ مى كنند. (اين هم براى آنهايى كه خيال مى كنند عرب ها گچ پژ ندارند) جالب تر است كه بدانيد در لبنان اهل ده بودن! نمودار اصالت است. كاملًا به خلاف مملكت ما كه هنوز لهجه مان برنگشته، ادعاى پايتخت نشينى مى كنيم. يعنى آنها به هيچ وجه دوست ندارند كه خود را اهل عاصمه- پايتخت- بلدشان، بيروت بدانند. به عكس، هرجايى كه مى روند اصالت روستايى خود را به رخ مى كشند. ضمن آنكه فراموش نكنيم روستاييان عرب (باديه نشينان قديم) به دليل فصاحت و بلاغت، همواره بهترين افراد براى تحقيق اهل لغت بودند. بگذريم، استاد با ذوق اتيمولوژيكش ادامه داد: من زاده مرجعيون هستم، مرجعيون از دو لغت مرج و عيون تشكيل شده است. يعنى محلى كه در آن چشمه ها پيش مى آيند. كنايه از سرسبزى و طراوت. (و البته راست مى گفت، ديروزش ما در بازديد از جنوب به طور اتفاقى از آن روستاى مرزى گذر كرده بوديم.) ده ما مملو از چشمه بود و من نيز كودكى مملو از شور. هر روز از مدرسه فرار مى كردم و به يكى از اين چشمه ها پناه مى بردم. مدير مدرسه و معلمان همواره به دنبال اين كودك فرارى بودند و هر روز به خانواده اعتراض مى كردند. در اين ميان فقط برادرم حامى من بود. فؤاد جرداق.* همان فؤاد جرداق شاعر؟* بله، برادر بزرگ من، فؤاد جرداق، شاعر و لغوى بود. بسيار اهل مطالعه. اصلًا او مرا به اين وادى كشاند. روزى كتابى قطور به من هديه داد و گفت، همه ادبيات عرب در همين كتاب خلاصه شده است ....* نهج البلاغه؟!* آرى! من نهج البلاغه را به دست مى گرفتم و از مدرسه مى گريختم و مى رفتم در كنار چشمه اى، به صخره اى تكيه مى دادم و غرق درياى نهج البلاغه مى شدم.* پس همين كتاب شما را با اميرالمؤمنين (ع) آشنا كرد!* نه! من تازه گرفتار ادبيات امام على شده بودم و نه گرفتار شخصيّت امام. فراموش نكنيد كه ما مسيحى بوديم و در دهى مسيحى نشين مى زيستيم. پس خيلى به امام على علاقه اى نداشتيم. البته برادرم فؤاد هر وقت كه مهمان داشتيم اشعارى در مدح اميرالمؤمنين براى مهمان ها (ى مسيحى) مى خواند و همين كمك مى كرد به من!* چگونه به شخصيّت جامع اميرالمؤمنين نزديك شديد؟* وقتى رفتم دانشگاه همزمان در دو رشته ادبيات عرب و فلسفه عرب تحصيل و بعد تدريس مى كردم. در هر دوى اين رشته ها مجدداً با امام على برخورد كردم، به عنوان شخصيّتى بزرگ در ادبيّات و فلسفه.تصميم گرفتم يك تحقيق خيلى جدى بكنم پيرامون اين شخصيّت. از عقاد و طه حسين بگير تا علماى شيعه. هر كتابى را كه مرتبط با امام على بود، خواندم. با مطالعه اين كتاب ها متوجه شدم كه همه در مورد ولايت امام على، حقانيّت يا عدم حقانيت او صحبت كرده اند و شخصيت بزرگ او در اين بحث ها گم شده است. چندان در حواشى مسئله خلافت فرو مانده اند كه چهره نورانى على را نديده اند. زمامدارى على را ديده اند؛ امّا از انسانيّت او مغفول مانده اند. من سيراب نشدم. پس شخصيّت درخشان و بزرگ او را شكافتم. «فقد بقرت عبرقيته!» دوباره برگشتم به كنار سرچشمه هاى مرجعيون، عيون مرجعيون و نهج البلاغه دوران كودكى، امّا با روشى جديد. همه كتاب هايم دباره امام على را همين گونه نوشتم ....* استاد! از اولين كتاب بگوييد «صوت العدالة الانسانيّة» ...* اتفاقاً ماجرايش خيلى زيباست. شما حتماً خيال مى كنيد كه با كمك مسلمانان اين كتاب چاپ شد؟ (سر تكان مى دهيم- مى خندد) همان طور كه متنش را مى نوشتم، سردبير مجله الرسالة آمد و گفت به ما بده كه شماره به شماره چاپ كنيم. من قبول نكردم. بعد از اصرار و الحاح فراوان او، عاقبت دو قسمت از متن را به او دادم. بلافاصله بعد از چاپ، رئيس كشيشان و راهبان فرقه كرمليه (از فرق مارونى مسيحى) گفت: «من خودم اين را به هزينه خودم چاپ مى كنم». طبيعتاً خيلى خوشحال شدم. براى اينكه ديدم از دست اين ناشرها- كه عمده شان واقعاً دزدند- خلاصى يافته ام.* و بعد حتماً مسلمانان شما را پيدا كردند!* خير، اتفاقاً اوّل كار، مسيحى ها فهميدند و آمدند پهلوى من. ذوق زده و شادان. مى گفتند تو عرب را سرافراز كرده اى. پول جمع كرده بودند و مى خواستند پول چاپ كتاب را به من بدهند. گفتم اين كتاب را با پول خودم چاپ نكرده ام و رئيس راهبان كارمليه چاپ كرده. رفتند كه به او پول بدهند. او گفت خجالت بكشيد، من اين را چاپ نكرده ام. اين پول راهبانى است كه در اينجا عبادت مى كنند. ببريد اين پول را بدهيد به فقرا. بعدها آن كشيش- رئيس راهبان كارمليه- به من گفت من امام على را دوست دارم و از بركت او فقراى ما نيز به نوايى رسيدند.* عجب استاد! بالاخره مسلمان ها چه كردند؟* اوّل از همه قاسم رجب، صاحب مكتبه اى (كتابخانه) در بغداد كتاب را برد و طواف داد دور ضريح اميرالمؤمنين؛ امّا بعد از او بعضى برادران شيعه اين كتاب را بارها چاپ كردند و به من چيزى ندادند و متأسفانه حتى براى خريد كتاب خودم به كتاب فروشى ها مى رفتم.* آيا تا به حال به نجف رفته ايد؟* نه! تا به حال به نجف نرفته ام. (شگفتى ما را كه مى بيند، توضيح مى دهد:) اما دوبار به كربلا رفته ام براى سخنرانى. آنجا مقام (قبر) امام حسين، پسر ايشان را نيز زيارت كرده ام.* و آخرين جملات اين گفت وگو، تصويرى عميق از عاشقى و دلدادگى جرداق مسيحى به امام على (ع) بود ...* من عقيده دارم امام على (ع) از مسيح بالاتر است. من شيفته شخصيت انسانى امام شده ام. ما كلًا مسيحى بوده ايم و بالطبع به امامت امام على (ع) اعتقادى نداريم. (درمانده ايم كه چگونه بى اعتقادى و چگونه اعتقادى است كه هيچ گاه حاضر نيست اسم اميرالمؤمنين را بدون امام بياورد! راستش كمى پريشان شده ايم. مگر مى شود كسى بهترين سال هاى جوانى اش را بى اعتقاد روى چنين موضوعى كار كند و چنان اديبانه ... امّا استاد بى توجه به ما ادامه مى دهد:) من در خانواده اى مسيحى بزرگ شده ام كه اعتقاد به اين چيزها نداريم، امّا بگذاريد خاطره اى با مزه برايتان تعريف كنم. پدر من حجار بود، سنگ تراش. كارهايش را مى فروخت به دهات اطراف مى برد و روزى اش از اين راه به دست مى آمد. امّا سنگى را در خانه نگاه داشته بود و دو سال روى آن كار مى كرد. بعد كه كارش تمام شد آن را به سر در خانه مان آويخت.حساس شده ايم تا بدانيم چه چيزى به سر در خانه اين خانواده مسيحى در ده مسيحى نشين مرجعيون نصب شده بوده است. از استاد مى پرسيم: روى آن سنگ چه نوشته بود؟ استاد مى خندد و مى گويد:«لافتى إلّا على لا سيف إلّا ذوالفقار».</description>
                <category>montazer</category>
                <author>montazer</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 11:20:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پویش همگانی چلّه قرائت دعای فرج</title>
                <link>https://virgool.io/@imammahdi/%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%84%D9%91%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AC-e9w9ndayfyea</link>
                <description>پويش همگاني چلّه قرائت دعاي فرجلطفاً تا ميتونيد اين پيام رو منتشر کنيدبيماري، سيل، جنگ، زلزله... زمين و زمان مضطر شدن. ديگه هيچ چيزي سَرِ جاش نيست. تنها اميدمون واسه رهايي از اين اوضاع، ظهورِ منجي از طرف خداست...خودِ حضرت بارها فرمودن: «براي تعجيل در فرج دعا کنيد، که اين دعا، فرج و گشايش براي شماست» (احتجاج، ج 2)حالا وقتشه دست به دعا برداريم و از خدا بخوايم، باقي مانده ‌ي دوران غيبت رو بر ما ببخشهقرار ما: از امروز سه شنبه 20 اسفند (همزمان با شام شهادت حضرت زينب) ساعت 22 شب، قرائت همگاني دعاي فرج (الهي عظم البلاء) به مدت 40 شب به نيت تعجيل در فرج و رفع گرفتاري از مسلمينامام مهدي فرمود: به دوستان و شيعيانم بگوييد خدا را به حق عمه ام زينب قسم دهند که فرج مرا نزديک گرداند... (شيفتگان حضرت مهدي ج1 ص251)خواهشا تا ميتوانيد اين پيام را نشر حداکثري کنيد. اوضاع جهان از اين بدتر ميشود، بهتر نه. فقط اوست که مرهم درد دنياست. براي آمدنش از هيچ اقدامي کوتاهي نکنيم...https://masaf.ir/mahdiaran/post/35199</description>
                <category>montazer</category>
                <author>montazer</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 11:12:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع سال همراه با امام زمان (عج)</title>
                <link>https://virgool.io/@imammahdi/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%AC-s3o4cleau4m2</link>
                <description>لحظه تحويل سال همه دعاي فرج (الهي عظم البلاء) را به نيت تعجيل در فرج و رفع گرفتاري از مردم قرائت ميکنيم.لطفا اين عکس زيبا و پيام را تا ميتوانيد در تمام شبکه هاي مجازي منتشر کرده و بعنوان پروفايل خود قرار دهيد.لطفا نشر حداکثري کنيد</description>
                <category>montazer</category>
                <author>montazer</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 10:55:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>