<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های iMatin</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@imatin</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 00:24:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/317612/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>iMatin</title>
            <link>https://virgool.io/@imatin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مرشد و مارگاریتا، از طعنه به کومونیسم تا همدردی با شیطان</title>
                <link>https://virgool.io/@imatin/%D9%85%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B9%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-kwvyy1sgjqa1</link>
                <description>«کارهای خوب تو اگه بدی نباشه توی دنیا چه فایده‌ای داره؟! اگه هیچ ‌سایه‌ای توی دنیا نباشه، دنیا چه شکلی میشه؟ این سایه‌ها رو آدم‌ها و چیزها درست می‌کنن؛ می‌خوای برای این رویای یه دنیای پر از نور و خوبی همه‌ چیو از بین ببری؟ واقعا که احمقی»
   میخائیل بولگاکف این کتاب رو توی دوران اوج ‌قدرت استالین و کمونیسم نوشته. داستان کتاب از این قراره که شیطان (توی کتاب به اسم ولند شناخته میشه) و چنتا از دار و دسته‌ش (کورویف، آزازلو و یه گربه‌ی خیلی بزرگ به اسم بهموث) میرن موسکو و اونجا با آدمای مختلفی روبرو میشن. این کتاب چنتا بعد داره، یکی بعد انتقادی به نظام کمونیسم و بروکراسی های اون دوره، یکی بعد تاریخی، یکی بعد فلسفی و در آخر هم بعد رومنس. اینا رو سعی میکنم به صورت خلاصه یکی یکی بررسی کنم.   ?بعد انتقادی از نظام کمونیسم: وقتی که بولگاکف این  کتاب رو نوشته خودش مطمئن بوده که هیچ وقت این کتاب چاپ نمیشه به خاطر این که توی این کتاب، خیلی تند از نظام وقت انتقاد کرده بوده. حتی یه بار اینقدر تهدیدش کردن، که نسخه‌ی کامل این کتاب رو خودش سوزونده ولی بعدا دوباره شروع کرده کتاب رو بازنویسی‌ کرده. یه جای کتاب یکی از کارکتر های مهم به مستر میگه، دست‌نوشته ها هیچ وقت نمی‌سوزن.  بولگاکف در قسمت های مختلف کتاب از فساد مالی و بروکراسی های احمقانه حرف زده، مثل صاحب خونه‌ای که رشوه می‌گیره تا سریع یه قرارداد رو آماده کنه و بقیه مشتری ها رو رد کنه. مثل یه موسسه ویژه نویسنده هایی که پروپاگاندای نظام وقت رو ترویج میدن و کلی مزایا مثل تفریح‌گاه های مخصوص و رستوران ویژه و چی و چی دارن برای خودشون.   ? بعد تاریخی: یه سری از فصل های کتاب درباره‌ی داستان به صلیب کشیدن مسیح‌ه و اون دوران رو روایت می‌کنه. بولگاکف خیلی جالب این قسمت از کتاب رو به بخش دیگه مرتبط می‌کنه؛ به نظر من این یکی از نقاط قوت خیلی مهم این کتابه که تونسته این دوتا خط داستانی رو تا این حد در هم تنیده و با جذابیت برابر پیش ببره. برای این که این حرف رو بهتر توضیح بدم یه مثال میزنم، مثلا کتاب کافکا در کرانه، نوشته‌ی موراکامی هم دوتا خط داستانی داره؛ ولی توی اون کتاب یکی از خط های داستانی مشخصا جالب‌تره (داستان ناکاتا) و بیشتر روش کار شده و اون یکی صرفا سرهم‌بندی شده (داستان کافکا) تا یه نقطه نهایی برای خط داستانی اول ترسیم کنه. علاوه بر این، توی این بعد تاریخی به طرز جالبی به تم های ترس در برابر نظام های حکومتی چه دوره‌ی سزار و چه دوره‌ی کمونیسم می‌پردازه.  ? بعد فلسفی داستان: شخصیت ولند توی این کتاب یکی از جالب‌ترین شخصیت هایی‌ه که من تابه‌حال توی هر مدیومی از هنر دیدم. ولند برخلاف چیز هایی که توی متون دینی میگن، صرفا یه موجود بد نیست و یه جورایی حالت قاضی طور داره؛ میبینه که آدم‌ها چطوری هستن و اون چیزی که لایقش هستن رو بهشون میرسونه. مکالمه‌هاش مثلا توی فصل اول کتاب درباره‌ی کانت و فلسفه ای که کانت بهش پرداخته به نظر من خیلی جالب بود. این قسمت رو بدون اسپویل نمیتونم زیاد توضیح بدم ولی برای این که هرچی بیشتر اشاره ها و رفرنس هایی که بولگاکف زده رو بفهمین پیشنهاد میکنم نسخه با کامنتری (با اضافات) کتاب رو بخونین.  ? بعد رومنس: رومنس کتاب بیشتر بر می‌گرده به داستان خود مستر (که بیشتر نماد خود بولگاکف‌ه) و مارگاریتا (اینم بیشتر نماد زن بولگاکف بوده). کارکتر مستر اواسط بخش اول کتاب به عنوان یه محقق تاریخی و نویسنده معرفی میشه که به دنبال یه اتفاقاتی سر از بیمارستان روانی در آورده و از مارگاریتاش دور افتاده. نیمه‌ی دوم کتاب تقریبا به طور کامل از دید مارگاریتا روایت میشه و نشون میده که برای رسیدن به مستر تا کجا پیش میره؛ این قسمت به حد قابل توجهی شبیه داستان فاوست‌ه ولی تضادهاش با فاوست خیلی جالب‌ه.   در نهایت بعد از این همه ممکنه فکر کنین این یه کتاب خیلی ثقیل و سنگین‌ه ولی واقعیت اینه که داستان پر از قسمت های کمدی و خنده‌داره و هرکسی با هر سطحی می‌تونه از این کتاب لذت ببره. اگه بخوام ازش ایراد بگیرم، تنها چیزی که یکم اوایل باهاش مشکل داشتم، این بود که بعضی از کارکتر ها به چنتا اسم شناخته میشن، اسم کوچک، فامیل، لقب و حتی شغل. البته کلا ادبیات روسیه همش همینطوریه و کتاب های داستایوفسکی و نیکولای گوگول هم همینطورین و بعد از یکم وقت خواننده عادت می‌کنه و راحت‌تر میتونه اسم شخصیت ها رو یاد بگیره.  من خودم این نسخه از کتاب که یه سری کامنتری هم داره رو خوندم و شدیدا توصیه میکنم شما هم اگر میتونین همین نسخه رو بخونین. ترجمه های فارسی بدون شک حذفیات دارن :))در کل این یکی از بهترین کتاب هایی که خوندم و مخصوصا فضاسازی و مفاهیمش رو به دنیای تاریک و دپرس کننده ی داستایوفسکی ترجیح میدم. خوشحال میشم که اگر نظری درباره ی کتاب یا نقد من دارین بنویسین.  ✨ ۹.۸/۱۰</description>
                <category>iMatin</category>
                <author>iMatin</author>
                <pubDate>Mon, 12 Sep 2022 00:58:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناطور دشت، گذر عمر و دنیای بزرگسالی</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%DA%AF%D8%B0%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-xvkewcczdozv</link>
                <description>اردک هایی که توی دریاچه هستن، زمستون که هوا سرد میشه کجا میرن؟! یکی از کتاب هایی که این چند وقته خوندم، Catcher in the rye (ترجمه فارسیش به اسم ناطور دشت هست) نوشته جی دی سلینجر بود‌. کتابش درباره یه پسر ۱۶ ساله‌س به اسم هولدن کافیلد، که به خاطر این که همه درس هاش به جز ادبیات انگلیسی رو افتاده میخوان از مدرسه اخراجش کنن. داستان از زبان و بیشتر فکرهای هولدن توی ذهنشه، وقتی که از مدرسه اومده بیرون و یه چند روز که طول میکشه تا برگرده خونه. با این که متن کتاب خیلی مناسب و تقریبا اماده‌ی فیلم شدنه، سلینجر نذاشته که فیلمشو بسازن و حتی توی کتاب چندبار هولدن به برادرش که نویسنده بوده و رفته هالی‌وود تا فیلم‌نامه بنویسه فحش میده. برا همین احتمالا هم هیچ وقت فیلمش ساخته نشه. متن و گفتار کتاب واقعا timeless عه و با این که حدود ۷۰ سال از زمان نوشتنش میگذره، هنوز به راحتی برای خواننده قابل درک و ملموس‌ه.  موضوع اصلی داستان بزرگ شدن و ترس هولدن از پا گذاشتن به دنیای بزرگسال هاس. هولدن بارها از این که چقد بزرگسال ها حرفا و کارهایی که انجام میدن فیک و متظاهرانه‌س حرف میزنه و از این که خودشم اینطوری بشه میترسه و متنفره واقعا. هولدن خیلی ادم تنهایی‌ه و خیلی دنبال اینه که یکی به حرف هاش گوش بده... و شایدم بهش اطمینان بده که همه چی درست میشه. اینو میشه حتی توی جملاتش دید، خیلی از جملاتش با عبارت «گوش بده» شروع میشه ولی تقریبا هیچ وقت کسی بهش واقعا گوش نمیده؛ به جز ۲ مورد که یکیش طرف یه هدف دیگه ای داشت. نهایتا اخر داستان یه نفر بهش گوش میده واقعا و نه تنها هولدن، بلکه خواننده رو هم تحت تاثیر قرار میده. نمیخوام کل داستان رو اسپویل کنم، فقط یه قسمتش رو توضیح میدم که شاید در نگاه اول بی معنی به نظر بیاد... که اگه کسی تصمیم گرفت بخونه بیشتر روش فکر کنه. یه جایی از داستان خواهر کوچیک هولدن ازش میپرسه که دلت میخواد کارت چی باشه؟ (چون قبلش داشت از این حرف میزد که من اصن دوست ندارم مثل بابام وکیل بشم و همش تظاهر کنم که از ادما خوشم میاد و ... ) بعد جواب داد بهش که «فک کن یه دشتی هست که بچه ها دارن توش بازی می‌کنن‌. این دشته یه پرتگاه داره که اگه کسی ازش بیوفته پایین میمیره. من دوس دارم یکی باشم که مواظب باشه این بچه ها نیوفتن پایین‌. هر وقت کسی نزدیک پرتگاه میشه برم از پرتگاه دورش کنم تا بچه ها با خیال راحت بازی کنن.» از اونجایی که داستان درباره بزرگ شدن و از بین رفتن معصومیت بچگی‌ه، منظورش از پرتگاه پایین افتادن، وارد شدن به دنیای بزرگسال هاس و خودش رو به عنوان یه ناجی بچه ها می‌دونه و کسی که پایین میوفته براش نماد کسی رو داره که با بزرگ شدن فاسد میشه. علت نامگذاری کتاب هم همینه، یه Catcher توی دشت. یا مثلا کلاه قرمز رنگی که بعد از یه اتفاقی میخره و تقریبا بیشتر داستان اونو پوشیده‌. میخواد موهای یه سمت سرش (نمودی از بزرگ شدن) که سفید شده رو بپوشونه و از یه طرف دیگه حس میکنه وقتی کلاه رو سرش هست... دیگه ادامه نمیدم اینو خودتون بخونین. خلاصه این که یکی از بهترین کتاب هایی بود که خوندم. من متن انگلیسیش رو خوندم، ترجمه‌ش رو ندیدم ولی احتمال زیاد یه مقدار کمی سانسور داره. اما بعید میدونم کلا داستان رو از بین ببره سانسورش. خوشحال میشم اگه کسی این کتاب رو خونده یا کلا نظری درموردش داره بگه تا بحث کنیم درباره‌ش. </description>
                <category>iMatin</category>
                <author>iMatin</author>
                <pubDate>Thu, 15 Oct 2020 16:29:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>