<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@imawhale</link>
        <description>نهنگی که میخواد با قلمش اونور اقیانوس رو خلق کنه.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:03:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/354743/avatar/nIhu9f.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه</title>
            <link>https://virgool.io/@imawhale</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پریشون نوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@imawhale/%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-jepbjuwle2zy</link>
                <description>راستش امروز اومدم که بنویسماما واقعا نمی دونستم در چه مورد...پس تصمیم گرفتم همینطوری پریشون از این طرف و اون طرف تایپ کنمخب جونم براتون بگه که نمایشگاه کتاب از اول بهمن شروع شد؛ من همون روز اول رفتم هر چی میخوامو بخرم که به مشکل برنخورم که سایت کلا ترکید :/روزای بعدی به خاطر مشغله کاری بازم نتونستم برم تو سایت تا اینکه دو روز پیش گفتم خب دیگه وقتشه؛ و رفتم و اینقدرررر غرق شدم که یهو دیدم سبد خریدم خیلی شیک و مجلسی شده 1 میلیون و 500خب من اگه الان شاغل بودم قطعا ککم نمی گزید؛ چون برای من هیچی اندازه کتاب مهم نیست (فعلا)اما خب من فقط یه فریلنسرم و به همین خاطر، شروع کردم دونه دونه حذف کردن و مهم ترینا رو نگه داشتم فقط :(((اما میدونم که چند ماه دیگه اون کتابا گرون تر از این میشن و مجبور میشم بیشتر پول پاشون بدم؛ اما خب نمیشه دیگه...دیگه اینکه، من کلا این عادت رو در خودم ایجاد کردم که هر روز طی 3 پارت 20 دقیقه ای کتاب بخونم. صبح، ظهر و شب قبل خواب. این روزا 3 تا کتابی که میخونم عبارتند از: نیمه تاریک وجود: خب این کتابو همه اسمشو شنیدن تقریبا و من فقط 4 روزه که شروعش کردم؛ اما همین الان فهمیدم که چقدر قراره کمکم کنه. من از همه کتابا جنبه عملیشونو بیشتر دوست دارم و کتابایی که تمرین میدن رو خیلی دوست دارم؛ و تا الان که تمرین های 3 فصل اول این کتاب رو انجام دادم، واقعا حس خوبی نصیبم شده که نمیخوام ازش دست بکشم؛ بخاطر همین میتونم بگم واقعا از خوندنش لذت میبرمدنیای سوفی: من عاشق فلسفه ام؛ یعنی بودم؛ دوران دبیرستان علوم انسانی میخوندم و هر وقت فلسفه میخوندم، می فهمیدم یه تفاوتی با بقیه درسا برام داره. مخصوصا کتاب اول فلسفه که محدود به فلسفه یونان بود. خب یه دورانی فاصله برام پیش اومد و دو ماه پیش، داشتم یه مقاله مرتبط میخوندم که دیدم آخرش یه سری کتاب معرفی کرده. و اولین کتاب برای آشنایی خیلی مقدماتی با فلسفه، این کتاب دنیای سوفی بود. البته من از خییلیییی قبل اسم این کتابو شنیده بودم و با نویسندش آشنایی کامل داشتم و قلمشو می شناختم. بخاطر همین گفتم دیگه این پا اون پا کردن برای تفلسف بسهو بله؛ الان صفحه 400 اُم هستم و در دوران رمانتی سیسم به سر می برم. برای منی که تازه دارم شروع میکنم یکم دشواری داره. روزی حداکثر میتونم 15 صفحه بخونم؛ اما خب می چسبه جدا :)))))و کتاب سوم؛ 3. هری پاتر و جام آتش؛ نسخه انگلیسی: خب هری پاتر و میزان جذابیتش بر کسی پوشیده نیست. من با این سابقه درخشان پاترهدیـم، تا تیر ماه هنوز کتابارو نخونده بودم؛ اما بالاخره تیر خلاصو زدم و نسخه انگلیسی کتابارو خریدم و خب چی بگم؛ اگه شما هم از اون دسته این که هنوز کتابشو نخوندین، به نظرم دست بجنبونید. فیلم ها خیلی خیلی خیلی خیلی ناقصن و خوندن کتابا، حس خیلی بهتری داره...خب به نظرم همین قدر کافیه :))))بذارید از الان موضوع مشخص کنم که باز با ذهن پریشون نیامدفعه بعد میخوام بهتون یه پادکست خیلییی خوب معرفی کنم :)))قلب ها ❤</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jan 2021 20:59:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>4 نکته مهم برای هدف گذاری-پارت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@imawhale/4-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%AF%D9%81-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-zljh2twno998</link>
                <description>خب حالا بریم سراغ ادامه اون مقاله:از این به بعد دیگه در مورد هدف گذاری موثر و درست صحبت میشهاین مقاله 3 عنصر اصلی برای هدف های قوی و خوب در نظر گرفته:الهام بخش باشنباورپذیر باشن. (یعنی تخیلی نباشن که مثلا به عقل جن نرسن)کارایی باشن که شما توان انجامش رو داریزندگی یه طوری تنظیم شده که بلند مدت نگاه می کنیم، اما کوتاه مدت زندگی می کنیم. برای آینده رویاپردازی می کنیم و توی حال زندگی می کنیم؛ اما هر چقدر هدف های ما الهام بخش تر و باورپذیر تر باشن، توانمون برای تحقق بخشیدن بهشون بیشتر میشه.اینجا دیگه 4 نکته برای هدف گذاری موثر بیان میشه:ارزیابی و بازتاب: تنها راهی که می تونیم به واسطه اش تصمیم بگیریم که میخوایم در آینده چه راهی رو طی کنیم، اینه که بدونیم الان کجا ایستادیم. پس اول از همه، باید برای تمرکز روی خودمون و ارزیابی ویژگی و انعکاس اون در اهدافمون وقت بذاریم.رویاها و اهداف: تا حالا شده اصلا بشینید وقت بذارید و فکر کنید که -جدا از گذشته و تجربیاتتون-واقعا چی میخواین؟ منظور چیزایی نیستن که بقیه مردم یا منتور های موفقیت بهتون میگن.منظور چیزهایی هست که از قلب و ذهنتون سرچشمه می گیره. اهداف منحصر به فردی که فقط برای شما ساخته شدن.حساب گو بودن: باید توی مسیر رسیدن به هدف، یه پارتنز یا همراه با خودت داشته باشی که در برابرش حساب پس بدی. حالا میخواد اون فرد هم هدف مشابه به تو داشته باشه یا اینطور نباشه. باید یکی باشه که تو رو ارزیابی کنه و حس کنی در برابرش مسئولی.اهداف SMART: اهداف شما باید خاص (Specific)، قابل سنجش (Measurable)، امکان پذیر (Attainable)، واقع بینانه (Realistic) و محدود به زمان (Time sensitive) باشن.خاص: اهداف نباید مبهم باشن؛ دقیقا چی میخوای؟قابل سنجش: کی و چطوری متوجه میشی که به هدفت رسیدی یا نه؟امکان پذیر: با خودت صادق باش و بگو با توجه به وضعیت الانت، واقعا میتونی به اون هدف برسی؟واقع بینانه: هدف باید واقعی باشه.محدود به زمان: برای هدفت زمان بندی کن؛ دقیقا باید کی به هدفت برسی؟خب، از این جا به بعد، مقاله این چهار تا هدف رو میاد توضیحات تکمیلی براشون ارائه میده؛ که خب برای این که حوصلتون سر نره، خلاصه تر می نویسم:ارزیابی و بازتاب: گفتیم که برای هدف مشخص کردن، اول باید بدونیم الان کجا هستیم و داریم به چه سمتی میریم؛ البته همین قضیه خودش یه پروسه است؛ اینجا نویسنده یه پروسه برای این مرحله طراحی کرده:اول این که یه مکان ساکت پیدا کنید که چیزی تفکراتتون رو به هم نریزه و بعدش این ارزیابی رو شروع کنید؛ قدم بعدی اینه که بازه های مشخص و منظمی براش مشخص کنید؛ یعنی مثلا هر هفته پنجشنبه ها؛ قدم بعدی این هست که به گذشته نگاه کنید، ببینید که کجا بودید و چه کردید، البته با خودتون صادق باشید.قدم بعدی این هست که همه چیزو بنویسید. و در نهایت، با توجه به اون پیشینه، یه راهنمای آینده برای خودتون ترسیم کنید.رویا ها و اهداف: خب چطوری بفهمیم که این اهداف و رویاهای ما چی هستن؟نویسنده اولین راهی که پیشنهاد داده این هست: به ندای درون خودت گوش کن. به بقیه نه، بلکه به خودِ خودت گوش کن. اگه به بقیه گوش بدی، به ماشین برآورده کنندۀ رویاهای اونها تبدیل میشی. تنها کاری که باید بکنی این هست که به اندازه کافی ساکت باشی تا بتونی صدای درونت رو بشنوی. و این قدم بعدی هست؛ توی این دنیا ما کلی سرمون شلوغه و هر روز کلی نویز و صداهای مختلف اطرافمون رو دربرگرفتن.اما سوالی که باید از خودمون بپرسیم اینه: سرمون با چه کاری شلوغه؟ خیلی وقتا کلللی کار انجام میدیم، اما هیچ وقت از این سرشلوغی احساس رضایت نداریم. نویسنده میگه که وقتی سکوت تو رو دربرمی‌گیره، به این فکر کن که چی باعث میشه قلبت به تپش بیفته، چی خون رو توی رگ هات به جریان میندازه. وقتی این جملات رو بخونی، وارد محدوه ای میشی به نام &quot;محدودۀ رویاها&quot;. اینجا هست که میتونی رویاهای واقعیتو پیدا کنی.با گذشتن از این مرحله و وقتی که ندای درونت رو شنیدی، بدون فکر اضافی یه قلم و کاغذ بردار و بذار قلمت همه چیو بنویسه. بعدش یه نگاهی بهشون بنداز و اولویت بندی کن. این رویاها، رویاهای منحصر به فردی هستن که فقط برای توئن و فقط تویی که میتونی بهشون تحقق ببخشی!حساب گو بودن: جنبه خارجی حساب گو بودن، به جنبه داخلیش وابسته هست. اگه اولش با خودت روراست باشی، با بقیه هم روراست میشی.البته برای انتخاب پارتنر در این زمینه چند تا نکته هست: اول که کسیو انتخاب کنید که بهتون اهمیت میده، اما به همون اندازه هم بهتون سخت می گیره؛ اهدافتونو بهش بگین، حتما حتما باهاش روراست باشین و بهش اجازه بدین که بهتون فیدبک بده. یه بازه زمانی برای خودتون مشخص کنید که اون زمان خودتون رو ارزیابی کنید و در نهایت، به این ارزیابی ها، توجه کافی رو نشون بدین.در نهایت، برای اهداف SMART چیزی نمی نویسم؛ علی رغم اینکه توی مقاله یه توضیح بلندبالا داده. چون به نظرم تعاریف کوتاهی که برای هر کدوم آورده کاملا گویا هستن.خب، این مقاله با کلی حذف و تلخیص تموم شددر وهله اول، اینو برای خودم نوشتم و بعدش، برای هر کسی که مثل خودم درگیری های ذهنی و overthinking مثل خوره افتاده به جونش...ممنون که خوندین :)</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jan 2021 11:58:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>4 نکته مهم برای هدف گذاری</title>
                <link>https://virgool.io/@imawhale/4-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%AF%D9%81-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-bodj0s8x7rx3</link>
                <description>همونطور که توی دو پست قبلی و به خصوص پست قبلی گفتم، روزهای من به بخش های مختلفی تقسیم میشن. یکی از بخش های مهم هر روز من، این هست که سایت success.com رو باز کنم و یکی از مقاله هاشو بخونم؛ امروز هم داشتم یکی از مقاله های Jim Rohn رو می خوندم و گفتم بهتره اینجا، ترجمه اونو به اشتراک بذارم :)))آدرس مقاله رو هم اینجا میذارم به نمایندگی قانون کپی رایت :)))https://www.success.com/rohn-4-tips-for-setting-powerful-goals/عنوان مقاله، 4 نکته برای هدف گذاری های درست و به جا هستالبته توجه کنید که خوندن این مقاله ها برای شما و نوشتنشون برای من، به معنی پایان راه نیست؛ باید با عملی کردنشون، پیشرفت و شکوفایی رو وارد روزمره‌تون بکنید =))))خب، بریم که داشته باشیم:(آها، قبلش اینم بگم که بعضی جاها رو خلاصه یا حذف میکنم تا حوصلتون سر نره و مخلص کلام بیاد دستتون)جیم ران نوشته:بهترین نوع زندگی کردن، اون نوعی هست که با برنامه و طراحی پیش میره. نه با پرسه زدن، نه با رفتن از جایی به جای دیگه و کار کردن فقط برای زنده موندن. اگه به زندگیت بُعد، طراحی، رنگ و رو، منظور و هدف ببخشی، نتایج خیلی خوبی دریافت میکنی.هدف گذاری به شما این شانسو میده که بفهمید تصور شما به چه اندازه قدرتمند هست. خوب بهش فکر کنید؛ این تخیله که شهر ها رو به وجود آورده، این تخیله که راهی برای غلبه به بلایا پیدا میکنه، این تخیله که مشاغل رو توسعه میده و تخیل ما، روابطمون رو شکل میده. تمام ارزش های ما، چه محسوس و چه نامحسوس، از همین تخیل سرچشمه می گیرن. پس کاری که باید بکنیم، اینه که از این منبع، بهترین استفاده رو داشته باشیم. استفاده از این منبع یعنی فکر کردن به اهداف فردا، بقیه روزمون، بقیه سال، 5 سال دیگه یا 10 سال دیگه.میتونی از این تخیل استفاده کنی تا آینده خودتو با توجه به کارهایی که برات مقدور هستن، ترسیم کنی.5 چیزی که روی تو، زندگیت و اهدافت اثر میذارنقبل از شروع هر کاری، باید بدونیم که 5 تا مولفه روی تمام زندگیت اثر میذارن:1. محیط زیست: اگه یه سهم کوچیکی توی محیط زیست داشته باشید بهتون آسیبی نمیرسه. یکمی مشارکت هیچ هزینه اضافی نداره. مثلا یه زباله رو از روی زمین برداری و بندازی توی سطل زباله؛ اگه همه اینکارو بکنن و سهم خودشونو انجام بدن، چه دنیای خوبی به وجود میاد!2. رویداد ها: رویداد ها، چه بزرگ، چه کوچیک،چه شخصی، چه ملی و چه محلی و حتی جهانی، روی زیست ما تاثیر میذارن3.دانش: یه عبارت خوبی هست که میگه: جهل سعادت نیست؛ جهل فاجعه است. جهل ویرانیه و باعث بلایا میشه. یه عبارت دیگه هم میگه: چیزی که نمیدونین بهتون آسیب میزنه؛ چیزی که نمیدونین عجیب روی زندگیتون تاثیر منفی میذاره؛ چیزی که نمیدونین زندگیتون رو پر از جاهای خالی میکنه.زندگی ما دقیقا تحت تاثیر چیزایی هست که می دونیم و البته نمی دونیم...4.نتایج: چه کار بیزینس باشه و چه کار شخصی، نتایج از همه جهت ما رو تحت تاثیر قرار میدن. نظم و ترتیب نداشتن برامون نتیجه بدی داره و از طرفی داشتن نظم و ترتیب، نتایج خوبی رو به ارمغان میاره.5. رویاها: ما از رویاها - دیدگاهمون به آینده- تاثیر می بینیم.?????????????????خب تا اینجای مقاله به چیز خاصی اشاره نکرد و تقریبا مقدمه بودمنم نمیخوام نوشته طولانی بشه و تا همینجا به نظرم کافیهادامه مقاله رو طی روزهای آینده منتشر میکنم =))))امیدوارم براتون مفید واقع بشه ❤ ^-^</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jan 2021 12:15:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری 7 و نیم صبح، روتین شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@imawhale/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-7-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%B5%D8%A8%D8%AD-%D8%B1%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF-dovaqjarmxpt</link>
                <description>فکر کنم اوایل شهریور ماه بود که یه شب تا 4 و نیم بیدار بودم و فردا 11 و نیم بیدار شدمهیچ چیزی نمی تونست حال اون روز منو توصیف کنه؛ پر از کار و پر از دلهره بودم، اما خب یه چیزی به نام قوه قدرتمند وسوسه منو به این وا می داشت که دیرتر بخوابم (فیلم ببینم، چت کنم یا یوتوب گردی کنم)البته اینو بگم که برنامه ریزی، عضو جدا نشدنی زندگی من بوده همیشه؛ یعنی من برنامه ریزی می کردم برای روزم؛ اما از کی شروع می کردم؟ از ساعت 11 صبح. -_- (چرا اینطوری زندگی می کردم؟)توی برنامه ریزیم ورزش نبود، مراقبت از پوست نبود، خوب خوابیدن هیچ جایی نداشت و کتاب می خوندم (اما کم و به شدت سطحی)، پادکست رو که دیگه کلا بذار کنار...خلاصه بگم، کتابی خوندم با عنوان &quot;نظم بیرونی، آرامش درونی&quot; و با خودم گفتم: چقدر این قشنگ حرف میزنه، یعنی میشه منم یه روزی برسم به این سطح از پیوستگی؟نظم بیرونی، آرامش درونی؛ نوشته گرچن روبینتا اینکه فوقع ما وقع، من به خودم اومدماولین حرکتی که زدم این بود که رفتم یه سری کتابای انگیزشی رو تهیه کردم و شروع کردم به خوندنشون، یکی از موثر ترین هاشون &quot;اثر مرکب&quot; بود؛ توی این کتاب به شدت به این تاکید کرده بود که چقدر عادتای کوچیک ما روی کارکردمون اثر میذارن و البته اولش یادآوری کرده بود: هر بدبختی و خوشبختی زندگی تو، دست خودته! کتاب بعدی که شدیدا اثر گذاشت روی کارکردم، &quot;باشگاه 5 صبحی ها&quot; بود. البته اینو بگم من هنوز این کتابو تموم نکردم، اما شروع این کتاب، خودش شد یه انقلاب!اثر مرکب؛ اثر دارن هاردیباشگاه پنج صبحی ها؛ اثر رابین شارماخلاصه، شروع کردم به برنامه ریزی!اولش توی یه سررسید برنامه ریزی رو شروع کردم و انقلاب دوم اینجا اتفاق افتاد! من با زهرا نجاری آشنا شدم!و در ادامه با بولت ژورنال آشنا شدم!و خودتون تهشو بخونید...این روزا، 7 و نیم صبح برای من یه روتین شده؛ روزی که 7 و 30 بیدار نشم، انگار روزم نیست. الان که اینا رو نوشتم، با خودم گفتم واقعا اون دوران چه فکری با خودم می کردم؟ آخه جدا تا 11؟؟؟؟برنامه این روزام این هست که این مقدارو به 6 و نیم برسونم و واقعا براش برنامه دارم =))))علاوه بر زمان بیداری، میزان خواب من هم بالاخره به یه کیفیت مناسب رسید؛ 7 ساعت و نیم معمولا میخوابم و خب من که کلا خواب بعدازظهر نداشتم، ولی برای اونایی که بعدازظهر ها می خوابیدن، راه خوبیه که دیگه نخوابن :)))دیگه اینکه، عادت ها وارد زندگی من شدن *-*این روزا 3 تا کتاب رو با هم پیش می برم و برای هر کدوم 20 دقیقه وقت میذارم؛ صبح، ظهر و شب :))و ورزش میکنم *-* (گرچه مامان راضی نیست و میگه تو آخرش به یه اتم تبدیل میشی ^-^)من با این اوصاف، هیچ وقت به خودم یه آدم موفق نمیگم... چون هنوز خیلی راه دارم؛ اما یه چیزی رو میدونم، بالاخره پا گذاشتم توی اون مسیر و دارم خودمو گرم میکنم و حالا فهمیدم که نشد ندارهو یه آدمی که 4 و نیم می خوابید میتونه 11 و نیم، 12 بخوابهو اونی که 11 و نیم بیدار میشد، میتونه 7 و نیم بیدار بشهفقط 21 روز لازمه :))))</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jan 2021 22:37:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو هزار و بیست و آنچه گذشت...</title>
                <link>https://virgool.io/@imawhale/%D8%AF%D9%88-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-wubde80f6lwq</link>
                <description>دقیقا یادمه که 25 دسامبر 2019، جلوی کلیسای سرکیس مقدس یه عکس با یه لبخند پهن گرفتم؛ به درخت کریسمس نگاه کردم و چند دقیقه بعد، روی نیمکت های کلیسا نشسته بودم و داشتم 2019 رو مرور می کردم. اما امسال نه تنها کلیسایی در کار نبود، بلکه اصلا فراموش کرده بودم که فردا سال تمومه...دو هزار و بیست برای من خیلی خیلی متفاوت و جذاب بود؛ برای منی که یه آدم واقعا درون گرای نسبتا برون گرام، این فرصت خیلی خوبی بود. بعد از 4 ماه دانشگاه رفتن و معاشرت با یه عالمه آدم، به شدت نیاز داشتم که پناه ببرم به خودم و حالا، دقیقا 8 ماهه که در خودمم :)اولش اینطوری نبودا، برام با &quot;دنبال کار گشتن&quot; شروع شد. هر روز میرفتم و میومدم تا ببینم میتونم یه کار برای یه دانشجوی سال اولی پیدا کنم یا نه... و همون وسط، دیدم اِ، امتحانای دانشگاه توی راهن... و اینطوری بود که بچه درس خون دبیرستان شد دانشجوی فراموشکار... بعدشم که یه هفته برگشتم خونه مامان اینا رو ببینم و به محض اینکه برگشتم تا ترم 2 رو (این دفعه پرقدرت، خدا میدونه چقدر بابت ترم 1 خودمو سرزنش کردم) شروع کنم، دوباره مرجوع شدم به خونه...ترم 2 رو با موفقیت داشتم سپری می کردم که با خودم گفتم، ای بابا چقدر در زمینه زبان از خودم عقبم... و شروع کردم زبانامو خوندم (یه چندزبانه داره اینو مینویسه ㅅㅅ) خلاصه که برنامه چیدم و این رشد اول :) (تا پایان سال این روند رو حفظ کردم و یه زبان دیگه رو هم شروع کردم)بعدش در ارتباط با یکی از دوستای فوق العادم، متوجه شدم که برنامه ای که خیلی وقته توی گوشیم نصبه و تا حالا یه بارم بهش سر نزدم، برنامه ای هست که میشه باهاش به دنیایی از پادکست دسترسی پیدا کرد (castbox) و اینم شد آغازی بر رشد دوم :)من همیشه یه bookworm بودم و بعد از این بازگشت به خونه، دیگه یه کرم کتاب باقی نموندم، بلکه شدم موریانه ^^ کتابخونم منفجر شد و مجبور شدم برم سراغ یه کتابخونه جدید، اینم رشد حساب میکنم :)کار ترجمه دورکاری رو جدی تر پی گرفتم و این شد یه منبع درآمد، اینم چهارمیش :)دیگه بگم، یه عالمه دوست مجازی بشدت مثبت پیدا کردم که باعث شدم به خیلی چیزا دوباره فکر کنمراستی اینم بگم که ترم 3 دانشگاه هم آغاز و تموم شد و من این ترم، ترم 1 رو تکرار کردم :))) مشکلی نیست البته، چون جبران میکنم :)))راستش اگه ازم بپرسن یکی از مفید ترین و full progress ترین سال های عمرمو نام ببرم، احتمالا اون 2020 باشه... خیلی اشک ریختم، خیلی ناامید شدم، خیلی با خودم گفتم بابا این دیگه چه وضعشه...ولی الان، واقعا حس خوبی بهش دارم2021، یه قول همین اول بهت میدم تا سال دیگه بیام ببینم چقدر موفق بودمقول میدم اینقدر workaholic نباشم و با هدف کار، زندگی نکنم...قول میدم به صلح درونی نسبی برسم و بتونم بین بخش های زندگیم، به تعادل برسمو قول میدم بیشتر فکر کنمتو هم قول بده که یکم مهربون تر باشی، خواهش میکنم...بیست بیست عزیز/ذلیل، جالب و متفاوت بودیخداحافظ :)</description>
                <category>فاطمه</category>
                <author>فاطمه</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 23:07:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>