<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های باشگاه سواد رسانه‌ای</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@imlc_ir</link>
        <description>پیشگام نهضت جهانی و مبدع المپیاد بین المللی سواد رسانه‌ای</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:58:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/661505/avatar/woIdh9.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>باشگاه سواد رسانه‌ای</title>
            <link>https://virgool.io/@imlc_ir</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نگفتی، داستان این Empty Sky چیه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@imlc_ir/%D9%86%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-empty-sky-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-gt4wsvmowtmm</link>
                <description>این سوال را آدم‌های مختلف پرسیده‌اند و برای هرکدامشان یک‌جور داستانش را گفته‌ام. اما این بار با نیت سوادرسانه‌ و هشتادیاشناسی! آمده‌ام که درباره‌اش صحبت کنم. برگردیم به تابستان شش هفت سال پیش.کلاس ششم بودم و وایبر داغ شده بود. هم‌کلاسی‌هایم موبایل وتبلت داشتند و از اولین‌های این شبکه بودند، ولی من نه. راستش هوس هم نمی‌کردم که داشته باشم. فتوشاپ یاد گرفته بودم، در آپارات هم تولید محتوا می‌کردم و سرم با کامپیوتر خانه گرم بود. اصلا چه نیازی به وایبر بود تا وقتی تلفنِ ثابت هست؟ این‌طور فکر می‌کردم و ایده‌ی ارتباط مجازی در قالب چت و...برایم بی‌معنی بود.این بود که سمتش نرفتم. اما -دروغ نگفته باشم- دلم برای یک‌چیزش غنج می‌رفت: داشتن پروفایل شخصی. از گوشی مادرم دیده بودم که هرکس برای خودش اکانت می‌سازد و عکس و نام پروفایلی دست‌وپا می‌کند و هر حرکتش با این هویت مجازی دنبال می‌شود. بی‌آنکه بفهمم، از زندگی دوم و چهره‌ی ساختگی داشتن خوشم آمده بود. می‌دیدم بعضی‌ها از اسم و عکس واقعی خودشان استفاده می‌کنند و بعضی‌ها نه؛ کاملا عوض می‌شوند. آن دسته‌ی اول-واقعی‌ها- اصلا جالب نبودند. دنبال آن هویت‌ جدیددارها بودم.الآن پس از 6 سال دارم روی دلیلش فکر می‌کنم. می‌بینم این نبوده که از هویت واقعی‌ام بدم بیاید یا از خودم متنفر باشم... اما دلم کمی فانتزی می‌خواست. همه چیز واقعی و این‌ها باشد، خب خسته‌کننده می‌شد. بعدها در المپیاد سواد رسانه درباب ویژگی‌های هشتادیا صحبت شد و یکی از مولفه‌های نسل ما، هویت مجازی و دوفضایی‌شدن بود. این را با تمام وجود درک کردم، خودم از کسانی بودم که حسابی روی خوش به این زندگی دوم نشان دادم و درگیرش بودم!برگردیم سر داستان من. به خاطر همین علاقه‌ی بی‌حد و حساب به هویت دوم، قبل از اینکه دستم به این شبکه‌ها برسد به اسمم فکر کردم. مهم‌تر اینکه تصمیم گرفتم هر وقت نام کاربری‌ام را ساختم، تا همیشه به آن وفادار بمانم! خیلی جدی به این قضیه‌ی هویت دوم نگاه می‌کردم و بدم می‌آمد از آن‌هایی که روز به روز عکس و اسم عوض می‌کردند. آخر Empty Sky قرار بود اسم دوم من باشد. مگر آدم اسم خودش را هرروز عوض می‌کند؟همه‌ی این‌ها منطقی به نظر می‌رسید. اولین روزی که گوشی‌دار شدم -گوشی را خریدند چون در مسابقه‌هایی که می‌رفتم نگران می‌شدند. مگرنه هیچ درخواستی از طرف من وجود نداشت- پای فتوشاپ نشستم و عکسم را ساختم. شد چیزی که میبینید:عکسم را ساختم. شد چیزی که میبینید...اهم اهم! چپ نگاهش نکنید. عکس اصلی را با وسواس زیاد پس از وب‌گردی شبانه‌روزی در سایت پینترست پیدا کردم. زدم skyو بین دریای عکس، فقط همین را پسندیدم. عکس‌های دیگری بودند که خودم می‌دانستم از نظر بصری جذاب‌تر و چشم‌نوازتر اند، اما آنقدر با این دختر سوار بر بال پرنده‌ها ارتباط گرفته بودم که به رنگ و لعاب خسته‌ی عکس راضی شدم. بعد هم اسم را اضافه کردم و آن پیچ ایگرگ sky را. همه چیز همان طور که می‌خواستم!این اسم و این عکس روی تمام اکانت‌های مجازی ریز و درشت من رفت. حساب گوگل، اینستاگرام، آپارات، تلگرام، واتساپ و.... من در فضای مجازی -تا نزدیک سه سال- نه اف زد برومندنیا، بلکهEmpty Sky بودم. این عکس و اسم به من اجازه می‌داد تقریبا بدون قضاوت‌شدن، وارد هر تیر و طایفه‌ای که دلم می‌خواست بشوم. هنوز هم موقعی که نیاز باشد سراغش می‌روم!ماجرای جالب دیگری هم پیش آمد. جزئیاتش دقیق یادم نیست ولی بهترین دوستم، موقعی که Empty Sky را اسم خودم کردم من را با اسم جدید خودش، Empty Wings، شگفت‌زده کرد. من هم برای تشکر با فتوشاپ برایش یک عکس پروفایل ساختم. من خیلی خوشحال شدم و آن‌روز واقعا نقطه‌ی عطفی برای دوستی ما حساب می‌شد. هویت دوم -با کلمه‌ی اول مشترک- ما را به هم نزدیک‌تر کرده بود. ذوق‌زده می‌شدم وقتی پیام این شکلی می‌گرفتم:«چه جالب شما با هم دوستین؟! اسماتون شبیه همه.»من هم برای تشکر با فتوشاپ برایش یک عکس پروفایل ساختم :)گذشت، بزرگ شدم و آن فانتزی‌خواهی‌ها کمتر و باد کله‌ام خالی شد. آرام آرام اف زد برومندنیا شدم و عکس‌های دیگری را امتحان کردم. ولی هنوز به ماجرای انتخاب Empty Sky فکر می‌کنم. یکی از اتفاقاتی که بهانه دستم داد، صحبت یکی از معلم‌هایمان بود که می‌گفت: «من به عکس پروفایل بچه‌ها خیلی دقت می‌کنم، برایم مهم است و به نظرم باید جایی تخصصی روی این موضوع کار کنند. همان‌طور که نقاشی بچه را پیش روان‌شناس می‌برند و او با دیدن نوع رنگ‌های استفاده‌شده، نوع خطوط، اشکال و چیزهای کشیده شده، نحوه‌ی رنگ‌زدن و... از درونیات بچه خبر می‌دهد، باید برای عکس پروفایل هم به این سمت برویم.»حالا نمی‌دانم این کار چقدر انجام شده ولی در مجموع نظرشان را پسندیدم. بعد از آن دنبال نظر آدم‌های باسواد -که دستی در روان‌شناسی داشتند- درباره‌ی عکس قبلی خودم رفتم. چون گفتم، با تعصب عجیب و غریبی انتخابش کرده بودم! یکی از دوستان گفت که این اسم و این تصویر به طرز عجیبی پوچ‌گرایانه است و نهیلیسم و اسکیپیسم و چارتا اسم روشنفکرانه‌ی دیگر را تبلیغ می‌کند! توضیح داد اینکه آسمان بین تمام ویژگی‌هایی که می‌تواند بگیرد -آبی، ابری، آفتابی، کثیف، شیشه‌ای و...- خالی بودن را انتخاب کند، ما را یاد پوچ‌انگاری و بی‌هدفی و این‌ها می‌اندازد. اینکه این دختر توی عکس دارد از مسیر زندگی‌اش به ناکجاآباد موعود می‌رود یک‌جورهایی تبلیغ اسکیپیسم و فرار از واقعیت است. منطقش را می‌فهمیدم ولی... نه! من واقعا همچین احساس‌هایی را تجربه نکردم. حالا ناخودآگاه بوده و این‌ها... نمی‌دانم!معلم عربی‌مان می‌گفت این دختر بال در بال پرستو‌های خوب! (که پرستو نیستند البته) دارد به سمت کمال و روشنایی می‌رود. پرواز و پرنده هم در ادبیات ما از نمادهای مهم کمال‌جویی هستند. جالب بود! تقریبا مخالف آن پوچ‌گرایی و فرار از واقعیت، می‌شود همین دنبال رشد و کمال بودن.این از نتیجه‌های عجیب و متضاد من! که به نتیجه‌ی خاصی نرسیدم. اما همچنان دنبالش هستم و فکر کردن وحرف‌زدن درباره‌ عکس پروفایل مردم را هم دوست دارم. شما چطور؟!✍️ فاطمه زهرا برومندنیا | مدال آور المپیاد سواد رسانه ای</description>
                <category>باشگاه سواد رسانه‌ای</category>
                <author>باشگاه سواد رسانه‌ای</author>
                <pubDate>Thu, 07 Oct 2021 10:40:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تربیت به سبک رسانه</title>
                <link>https://virgool.io/@imlc_ir/%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-xywinmjlhldr</link>
                <description>در زندگی امروز ما جایی نیست که سر و کله رسانه‌ها پیدا نشده باشد. تقریبا تمام ابعاد زندگی ما به رسانه گره خورده؛ از برقراری ارتباط و اطلاع‌رسانی تا آموزش و فرهنگ‌سازی؛ اما شاید باور این موضوع حتی برای خودمان مشکل باشد که رسانه‌ها تا چه حد می‌توانند بر تربیت و آموزش ما اثرگذار باشند.بدون شک رسانه‌ها نقش بسیار مهمی در تربیت کودکان و همچنین بزرگسالان ایفا می‌کنند، چرا که بخش زیادی از زندگی افراد جامعه، در کنار این وسایل سرشار از اطلاعات و داده‌ها سپری می‌شود.ابن روزها کمتر کودکی است که از همان سال‌های ابتدایی تولد با برنامه‌های تلویزیون یا گوشی‌های موبایل و بازی‌ها و آهنگ‌های کودکانه داخل آن مانوس نشده باشد و هر چه هم که کودک بزرگ‌تر می‌شود ساعت و گستره استفاده‌اش از رسانه‌ها وسیع‌تر می‌گردد؛ اما نکته‌ای که شاید بیشتر والدین از آن غافل باشند تاثیر ناخودآگاه و عمیقی است که این رسانه‌ها بر اخلاق و عادات و افکار کودکانشان می‌گذارند.برای مثال تبلیغات تلویزیونی از همان ابتدا با نشان دادن محصولات گوناگون و رنگارنگ کودکان را در رقابت تنگاتنگی برای بدست آوردن هر چه بیشتر همه‌چیز وارد می‌کنند، به گونه‌ای که کودک از نداشتن هر چیز کوچکی احساس خلا و عدم رضایت و خوشبختی می‌کند و در روحیه او شوق به مصرف‌گرایی تقویت می‌شود.نکته مورد توجه بعدی این است که گاها برخی از والدین صرفا برای سرگرم کردن چند ساعته کودک خود او را پای فیلم یا بازی می‌نشانند که خود از محتوا یا درجه‌بندی سنی آن آگاه نیستند و در عین حال به این موضوع بی‌توجه‌اند که اکثر این محتواها متناسب با فرهنگ و اعتقادات ما ساخته نشده و سبک زندگی غربی را به کودکان القا می‌کنند.رسانه‌ها علاوه بر اینکه بسیاری از وقت کودکان و نوجوانان به خود اختصاص می‌دهند بر باورها و اعتقادات آن‌ها نیز مؤثرند. کودکان و نوجوانان از طریق مشاهده و تقلید آنچه مشاهده می‌کنند فرامی‌گیرند. برای مثال در برخی از رسانه‌ها برنامه‌های پرخشونت طوری تبلیغ می‌شود که انگار یک‌ چیز طبیعی است و نوجوانان پس از مدتی چنین رفتارهایی را به نمایش می‌گذارند و حساسیتشان نسبت به این رفتارهای اجتماعی از بین می‌رود. از دیگر مشکلات رسانه‌ها، به‌خصوص تلویزیون، همزادپنداری جوانان و نوجوانان است. به این معنی که آن‌ها خودشان را با شخصیت‌های سریال‌ها و فیلم‌ها مقایسه می‌کنند و دوست دارند مثل آن‌ها شوند. چه‌بسا این امر می‌تواند باعث نوعی احساس خود کم بینی در نوجوانان شود.مرجع همیشه در دسترس رسانه در روابط خانواده نیز تغییراتی به وجود آورده به‌گونه‌ای که نوجوانان برای یافتن پاسخ کمتر سوالی به والدین خود مراجعه می‌کنند و پاسخ بیشتر پرسش‌هایشان را در اینترنت و فضای مجازی می‌جویند. درگیر شدن بیش از حد با فضای مجازی نوجوانان را از هویت واقعی خود دور می‌کند و به‌نوعی چند شخصیتی دچار می‌کند که دیگر تفکیک درستی از جهان واقعی و مجازی در ذهن او شکل نمی‌گیرد و ممکن است منجر به اعتیاد یا وابستگی بیش از حد او به جهانی شود که در رسانه برای خودش برپا کرده است.✍️عماد مختاری / مدال آور المپیاد سواد رسانه ای</description>
                <category>باشگاه سواد رسانه‌ای</category>
                <author>باشگاه سواد رسانه‌ای</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jul 2021 13:51:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حواس جمع!</title>
                <link>https://virgool.io/@imlc_ir/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D8%B9-b3wafucfbogy</link>
                <description>تابستون شده و بیشتر از هر وقتی سرگرم دنیای مجازی شدیم. بعضی ها از اوقات فراغت شون برای آموزش بیشتر استفاده میکنند و بعضی ها سفره ی عیش و نوش در بازی ها و فیلم ها پهن کردند؛ بعضی هم دنبال کسب درآمد در این فضا هستند و... اما حضور در فضای مجازی جدای از نوع استفاده ای که میکنیم نیازمند حفظ حریم خصوصی و امنیت اطلاعات ماست. پس بیایید چند نکته ساده و مهم درباره‌ی حفظ امنیت در فضای مجازی را با هم مرور کنیم:۲. در انتخاب گذرواژه دقت کنید!هکرها و بدافزارها معمولا لیستی از گذرواژه‌های رایج و پراستفاده را در اختیار دارند و هنگام ورود به یک حساب کاربری از آن‌ها استفاده می‌کنند، به همین علت به هیچ عنوان از کلمات رایج و قابل حدس به‌عنوان گذرواژه استفاده نکنید. بهتر است گذرواژه شما ترکیبی از حروف، اعداد و علائم نگارشی باشد. اگر به خاطر سپردن گذرواژه‌ها برایتان امری دشوار است می‌توانید از نرم‌افزار‌های مدیریت پسورد مانند: Bitwarden و lastpass استفاده کنید. این نرم‌افزارها همچنین قابلیت انتخاب گذرواژه تصادفی و امن را نیز در اختیار شما قرار می‌دهند. برای کاهش احتمال لو رفتن گذرواژه‌تان بهتر است هر چند ماه یک‌بار گذرواژه‌هایتان را تغییر دهید.از تأیید دو مرحله‌ای استفاده کنید!این قابلیت به معنای ایجاد دولایه‌ی امنیتی برای دسترسی به حساب کاربری شماست و با فعال‌سازی آن، یک سد حفاظتی دیگر برای ورود به حساب کاربری شما ایجاد خواهد شد. خوشبختانه امروزه تمام سرویس‌های آنلاین شناخته‌شده مانند: گوگل، فیسبوک، اینستاگرام، تلگرام، واتس‌اپ و… این قابلیت را در دسترس کاربران قرار داده‌اند. برای فعال‌سازی تأیید دو مرحله‌ای، بخش تنظیمات امنیتی نرم‌افزار را جستجو کنید!۳. مراقب دسترسی‌ها باشید!هر نرم‌افزاری بواسطه‌ی امکاناتی که در اختیار شما قرار می‌دهد نیازمند دسترسی‌ به بخش‌های مختلف سیستم شما خواهد بود. دسترسی به موقعیت جغرافیایی، حافظه داخلی، دوربین، میکروفون و مخاطبان تنها بخشی از این مجوزها هستند. بدافزارها با دسترسی پیدا کردن به این بخش‌ها، به جاسوسی و افشای اطلاعات شما می‌پردازند.با رفتن به بخش app permissions در تنظیمات تلفن هوشمندتان می‌توانید این مجوزها را لغو و یا دسترسی‌های هر نرم‌افزار را محدود کنید.۴. مخاطبان باهوش را دست‌کم نگیرید!احتمالا بارها شاهد انتشار عکس‌های سلفی، دسته‌جمعی و اسکرین‌شات‌های خود و یا دیگران بوده‌اید. انتشار چنین تصاویری شاید در گام اول کم‌خطر به نظر برسد اما یک مخاطب زرنگ می‌تواند با در کنار هم قرار دادن تصاویری که منتشر می‌کنید به بخشی از اطلاعات شخصی شما پی‌ببرد. عکس‌هایی که از پنجره اتاقتان، محله‌تان و… می‌گذارید می‌توانند منجربه لو رفتن محل سکونت شما شوند. انتشار تصاویری که از صفحه تلفن‌تان گرفته‌اید هم می‌تواند به کشف نرم افزارهایی که استفاده می‌کنید، مدل تلفن شما و... بیانجامد، که این اطلاعات برای یک هکر مفید خواهند بود!۵. علایق‌تان را فریاد نزنید!فضای مجازی بستر امنی برای به‌اشتراک گذاری علایق شخصی‌تان نیست. این کار در نگاه اول منطقی به نظر می‌رسد که علایق و شادی‌هایتان را با افرادی که شما را دنبال می‌کنند تقسیم کنید، اما اگر فرد نامحرمی به این جزئیات دست پیدا کند می‌تواند با تحلیل و استفاده از آن‌ها، ویژگی‌های روان‌شناختی و نقاط ضعف و قوت شما را استخراج کرده و در مواقع مختلف از جمله در روابط فردی از آن‌ها استفاده کند!۶. گول نخورید!بسیاری از افراد با استفاده از آگاهی کم دیگران نسبت به فناوری، اقدام به سوءاستفاده از آن‌ها می‌کنند. برای جلوگیری از چنین اتفاق‌هایی باید سطح دانش خود نسبت به تکنولوژی را بالا ببریم؛ برای این کار بهتر است پیش از نصب هر نرم‌افزار، سیاست‌های حفظ حریم خصوصی و شرایط استفاده از خدمات آن را مطالعه کنیم تا با دسترسی‌ها و ضوابط امنیتی آن آشنا شویم!✍️عرفان قاسمی / مدال آور المپیاد سواد رسانه ای</description>
                <category>باشگاه سواد رسانه‌ای</category>
                <author>باشگاه سواد رسانه‌ای</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jul 2021 13:20:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثبت هجده ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@imlc_ir/%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%87%D8%AC%D8%AF%D9%87-go2sp5vmlbvo</link>
                <description>اول از همه سلام مدیونید اگه فکر کنید خواستیم جو بدیم ! شاید منتظرمحتوای دیگری بودید اما مخاطب این یادداشت کسی نیست جز ان دسته از مثبت هجده هایی که دیگر برای خودشان یک پا (خانم /آقا) شدند! (وقتی نویسنده هجده سال و سه ماه دارد :)از اینجا شروع کنیم که ما دوقطبی های زیادی توی ذهنمون داریم، مثل استقلال و پرسپولیس، سفید و سیاه و صدالبته ایران و امریکا...جالب اینجاست که شما کسی را پیدا نمی کنید که امریکا را ارمان شهر اقتصاد و ابر قدرت جهان نداند! یه همین خاطر با امریکا شروع می کنیم .تاریخ اولین مناظره انتخاباتی، که روی انتن زنده تلوزیون رفت برمیگردد به مناظره بین جان اف کندی و ریچارد نیکسون در سال 1960. همه چیز خیلی خوب برنامه ریزی شده بود، تا اینکه نیکسون مبتلا به انفولانزا شد و روز مناظره هم از ناحیه پا صدمه دید، این اتفاقات دست به دست هم داد تا نیکسون زرد رو و تند مزاج نشان داده شود و موضع بالاتر را تقدیم رقیبش کند. در حالی که کندی حسابی به خودش رسیده بود و با وجود اینکه برنامه راهبردی قوی نداشت با اعتماد به نفس به تک تک سوالات پاسخ می داد. نیکسون نتیجه را به حریف واگذار کرد! و این پیروزی رسمی احساس و تصویر بر خرد و اندیشه بود.چندسال بعد ریگان یک بازیگر نه چندان محبوب هالیوود به طور مشابه توانست صندلی ریاست جمهوری را  صرفابا کیفییت دادن به تصویر از آن خود کند. و پس از آن رقابت ترامپ و کلینتون!این دونفر هرکدام به نوعی سیاست تصویر را پیش گرفتند. ترامپ ازچندین سال قبل در تلوزیون برنامه داشت و خود سلبریتی به حساب می آمد و کلینتون هم با جمع کردن تعداد قابل قبولی از بازیگران هالیوود و خواننده های مشهور و صد البته فمنیسم های دو آتیشه تلاش می کرد خود را مطرح کند به طوری که نشست های هواداری کلینتون تماما به صحنه اجرای خواننده ها و خوش بش با سلبریتی های دیگر بدل شده بود!بسیاری از نقد ها از این روایت می کند که مردم امریکا از وضعیت زندگی و قوانین کشور خود ناراضی بودند و مسبب این امر را سیاست های سنتی سیاست مداران می دانستند. ترامپ هم با استفاده از این موضوع و سلبریتی شدن توانست خود را یک سیاست مداربا تفکر مدرن جا بزند و همین اورا پیروز میدان کرد .ایران چه خبر؟ https://drive.google.com/file/d/1fn2n2ePIU0pKBaj6VhVQOFAyocin7JDK/view?usp=drivesdk این روزها  از هرکسی میپرسید ایران چه خبر؟ یک طیف از مشکلات اقتصادی و فرهنگی را یاداوری می کند و انگشت اشاره را به سمت دولت مردان، به ویژه رییس جمهور می گیرد! غافل از اینکه این دولت رو خودمان سر کار آوردیم!جدای از انواع و اقسام دروغ ها و تحریک حس تطمیع مردم، سیاست مداران کم کم متوجه شدند که قدرت دیگری هم وجود دارد که میتواند به ناگهان نتیجه راتغییر دهد. استفاده از سلبریتی ها و میکرو سلبریتی ها! روش کار دقیقا این است که شما مشتی جمله قشنگ پشت هم قطار می کنید و از سلبریتی ها میخواهید آنها را با مخاطبان بعضا میلیونی شان به اشتراک بگذارند. موج احساسات شدت می گیرد و بسیاری از مردم برای جا نماندن از قطار سریعا سوار می شوند! بعدش چه؟ ساده است اگر فرد مورد نظر رای اورد و به هر دلیلی  موفق ظاهر نشد، سلبریتی ها  تقصیری به گردن نمی گیرند و فقط یک اشتباه کوچک رخ داده است البته این صحبتی است که اغلب خودشان می کنند.برویم به سراغ اصل مطلب** پستمن –یک دانشمند و نویسنده ارتباطاتی –که مواضع انتقادی تندی با رسانه های تصویری علی الخصوص تلوزیون داشت بیان می کند: گنجاندن مفاهیم عمیق و مفهومی در قاب تلوزیون و رسانه های تصویری فعلی دشوار و حتی ناممکن است. فرض کنید می خواهید یک برنامه فوق العاده جذاب با استفاده از مفاهیم سواد بصری تولید کنید و از قضا موضوع تان عمیق ترین نکات فلسفه یا عرفان است! ممکن است بتوانید به نتایج نسبتا خوبی برسید اما به یقین مجبور می شوید به سطوحی از محتوا بپردازید که برای مخاطبتان خوشایند باشد نه لزوما عمقی و مفهومی.این یعنی تلوزیون و در کل رسانه های تصویری توانایی دارند به مرور زمان مردم و جوامع انسانی را به سطح گرایی نزدیک کنند!اگر این روزها مصرانه برنامه کاندیدهای محترم رو دنبال می کنید بدونید که همه این محتوا ها به نوعی در خدمت تصویر هستند؛ یعنی عملا نامزدی در مناظرات انتخاباتی موفق تر است که بتواند چالش ها و سرگرمی های لفظی و بصری بیشتری برای مردم فراهم کند. انواع مغالطات، فنون اقناع و چهارچوب سواد بصری و... تکنیک هایی هستند که امثال من و شما را وارد جوها ی احساسی می کند  وگاهی باعث میشود با انتخاب اشتباه اینده کشورمان را در سختی بگذاریم.مسلم است که تاثیر نگرفتن از این تکنیک ها کار بسیار دشواری است. اما تلاش کنید در پی هر تصمیمتان از خود بپرسید آیا خرد مرا به این نتیجه رساند و یا بر جو احساسات سوار شده ام؟پ.ن: شاید از خودتون بپرسید چرا سرگذشت آمریکا را درابتدای متن روایت کردیم، فرهنگ شهرت و سلبریتی پروری و آفت های آن امروزه معضل جدی فرهنگ های بزرگ است و به تبع ما نیز از آن مستثنی نیستیم اما تلاش در درک ابعاد و ایجاد هوشیاری گامی است که ما در صدد ان بر آمدیم.پ.ن: کلیپ برشی از مستند سلبریتیسم به کارگردانی سید مهدی خیام الحسینی✍️ کیمیا سادات ترابی | مدال آور المپیاد سواد رسانه ای.</description>
                <category>باشگاه سواد رسانه‌ای</category>
                <author>باشگاه سواد رسانه‌ای</author>
                <pubDate>Sun, 13 Jun 2021 14:17:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زرد های پرطرفدار</title>
                <link>https://virgool.io/@imlc_ir/%D8%B2%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%B7%D8%B1%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%B1-vf8mzwvnnb5i</link>
                <description>تا پیش از اینکه فضای مجازی بخش زیادی از وقت ما نوجوان‌ها را به خودش اختصاص بدهند، روزهایی بود که بیشترین استفاده ما از اینترنت به سرچ در گوگل بسنده می‌شد. اما رفته رفته پای دنیای مجازی به زندگی‌هایمان باز شد، دیگر علاوه بر تحقیق‌های علمی، سرگرمی و اوقات فراغتمان هم در این فضا سپری می‌شود. بسترهای مختلف اینترنتی که هر کدام به نوعی ما را سرگرم افکت‌ها و جلوه‌های خودشون کردند و کار به جایی رسید که امروز خیلی از نوجوان‌ها از فعالان و شهرت یافته‌های دنیای مجازی هستند. کاربران نوجوانی که با ارائه محتواهای گوناگون توجه مخاطبان به خصوص هم صنفی‌های خودشان را جلب کردند.۶۷۷ هزار دنبال کننده بیش از ۷۰ تا فن پیج ۲ میلیون و ۵۹۹ هزار و ۲۴۵ بازدید یکی از پست‌ها و غیره این‌ها اعداد و ارقامی هستند که نشان می‌دهند این کاربران تبدیل به الگوهای رفتاری در دنیای مجازی شدند.برخی از این چهره‌های مجازی علم و هنرشان را به نمایش میذارند و مخاطبان را با به اشتراک گذاشتن مهارت هاشون جذب می‌کنند و از طریق فروش محصولات شون به همراه آموزش‌ها و تبلیغاتی که انجام می‌دهند درآمدزایی می‌کنند. اما... بعضی از چهره‌های مجازی هم صرفاً با انتشار محتواهای به اصطلاح زرد روز به روز طرفداران بیشتری پیدا می‌کنند. شاید پستهایی از این کاربران نوجوان در بین پست‌های اکسپلور اینستاگرام یا در فضای لاکی و تیک تاک یا قدیم‌تر ها در فیس‌بوک دیده باشید. پست‌هایی که عمدتاً با چاشنی طنز و جلوه‌های بصری همراه هستند.مدل لباس پوشیدن، نشان دادن زندگی بدون دغدغه، ترویج روابط دختر و پسر بدون چارچوب‌های مشخص، عادی‌سازی برخی از صحبت‌ها و رفتارهای ناپسند و... اینها همه الگوهایی هستند که سبک زندگی ما را خواه‌ناخواه تحت تأثیر قرار می‌دهد.خطر پر بازدیدتر شدن محتوای های این کاربران آنجایی پررنگ‌تر می‌شود که ذائقه مخاطب را از محتواهای ارزشی به سمت محتواهای بی‌ارزشی تغییر می‌دهند که، خوشی بدون تلاش، زندگی بی دغدغه و پرداختن به روزمرگی‌های گذرا را ترویج می‌کند.پی نوشت: بالاخره دوره نوجوانی است و میل به دیده شدن، اشتیاق به مستقل بودن و درآمد داشتن. نوجوانی است و دنبال هیجان و چالش بودن. اما باید گفت چه خیال خامی است اگر با نگاه به این کاربران، قید تلاش و کسب مهارت را بزنیم و دل خوش کنیم به پول درآوردن با استوری های طنز و پست‌های به اصطلاح سس ماستی! درآمدزایی این‌جور پیچ‌ها بسته به شهرت آنهاست. همان طور که می‌توان سریع به شهرت مجازی دست یافت، ممکن است سریع هم آن را از دست بدهیم. چیدن مسیر زندگی بر اساس هویت مجازی همان قدر اشتباه است که رها کردن و نادیده گرفتن این جور الگوها توسط نهاد های نظارتی فرهنگی. پیشنهاد من این است که در این دوره لذت بخش مملو از کشف نوجوانی بپردازیم به تولید محتواهای ارزشمند :)✍️ ساجده صداقت | مدال آور المپیاد سواد رسانه ای</description>
                <category>باشگاه سواد رسانه‌ای</category>
                <author>باشگاه سواد رسانه‌ای</author>
                <pubDate>Thu, 06 May 2021 14:58:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلیقه خودمه؟!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@imlc_ir/%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%87-kxrlmv2vj8az</link>
                <description>هممون این تجربه رو داریم، یک گوشی نو می خریم و تا چندروزی شوق و ذوق نصب اپلیکیشن ها و تنظیمات دلخواهمون رو می کنیم این وسط اینستاگرام عزیز جزءاولین برنامه هایی است که یا دیگران پیشنهاد می کنند و یانوجوانی و هزار شوق و ذوق ...تو این روزای کرونایی که سفر کردن برامون غیر ممکنه و توی اوضاع اقتصادی کشورمون اینستاگرام بهترین پنجره است که شما می تونید خیلی راحت و رایگان با فرهنگ و زیبایی شناسی هرکجای دنیا که خودتون بخوایید آشنا بشید !اینم بگم که طبق اصول و دسته بندی ها اینستاگرام جزو رسانه های تصویری بسیار محبوب قرار می گیرد! حالا مشکل کجاست ؟!یکی از اصلی ترین موضوعاتی که بعد از ظهور رسانه های تصویری توی جهان راه افتاد قضییه تغییر نگرش و سلیقه مخاطبش بود، اندیشمندای زیادی کتاب نوشتن و ابراز نگرانی کردند مثلا نیل پستمن در برشی از کتاب خودش داستان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و ستاره سینمایی آن زمان ریگان رو مطرح میکند، اینکه خیلی ها معتقد هستند ریگان با ظاهر خوب و تاثیر رسانه ای قوی توانست جای خود را میان مردم باز کند و این در آن زمان دستاوردی عجیب به شما می آمد!حالا برگردیم به اینستاگرام عزیزمان،در اینستاگرام هم دقیقا مشابه این اتفاق برای ما می افتد یعنی ما دنیایی از آدمها ،سلبریتی ها و میکرو سلبریتی ها را میبینیم که آنها می خواهند ، و احتمالا قسمتی از سبک زندگی آنها ،که به روز تر و پرطرفدار تر است ،گاهی حتی خود سلبریتی های جزیره اینستاگرام خلق چالش و طرح های جدید می کنند و این طرح ها دست به دست بین مردم می چرخد مثل مدل های خاص عکاسی یا تزئین خانه و میز تحریر که نمونه هایش را کم ندیده ایم!این است که به خودمان می آییم و می بینم امکان ندارد باران ببارد و ما از آن استوری نگیریم یا به یک رستوران برویم اما عکس غذایمان را به اشتراک نگذاریم! در واقع اطلاعاتی را به اشتراک می گذاریم که بی ارزش هستند و یا از یک الگوی تکراری پیروی می کنند! این جاست که ذات تصویری این رسانه ها کار خودش را کرده و سلیقه و ذائقه ما را آن طور که خواسته تغییر داده‌ است.#خودم_پز هوش مصنوعی این برنامه فوق العاده سلیقه ما را در بدو ورود شناسایی می کند و یک خوش آمد گرم به او می گوید، اکسپلور اینستاگرام فضای دیگری است که شما در آن دنیا را شبیه به خودتان می بینید! یعنی چه؟ فرض کنید یک سکه طلایی جلوی چشمتان نگه داشته اید آن گاه همه چیز برای شما فلزی و طلایی است چون چیزی جز سکه را نمی بینید، شما در اکسپلور علاقمندی های خود و اطرافیانتان را مشاهده می کنید و برخی اوقات با هجمه های خبری مواجه می شوید! مثلا فلان هنرمند مهاجرت کرد یافرزند فلان سلبریتی به دنیا امد یا از قبیل اخباری که در اینستاگرام و اکسپلور اغلب مردم جای میگرند و به نوعی دقت و تمرکز مردم را به اصل موضوعات پرت می کنند. مثلا فعالان حقوق زن پست های جنجالی درباره چرایی ممنوعیت موتور سواری خانم ها منتشر می کنند و طرفداران دو آتیشه هم بدون فکر باز نشر می کنند حال آنکه چند درصد از دغدغه و نگرانی زن ها و انسان های جامعه ما موتور سواری است ؟!پس در یک جمله رسانه ها به خصوص رسانه های تصویری مثل اینستاگرام با پرت کردن دقت مخاطبان و ترویج و بازنمایی سبک خاص و الگوهای تعریف شده سبک زندگی از زندکی سلبریتی ها می توانند سلیقه ما را تغییر بدهد !مراقب خودمون و سلیقه های قشنگمون باشیم :)✍️ کیمیا سادات ترابی | مدال آور المپیاد سواد رسانه ای</description>
                <category>باشگاه سواد رسانه‌ای</category>
                <author>باشگاه سواد رسانه‌ای</author>
                <pubDate>Sat, 10 Apr 2021 01:19:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/hamyar-instagram/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-bflezowrlyav</link>
                <description>خالقان اینستاگرام،کویین سیستروم و مایک کرایگر، ابتدا یک اپلیکیشن ساختند که مبنای آن موقعیت مکانی بود. با اینکه در ابتدا این اپلیکیشن با شکست بزرگی مواجه شد، اما ناامید نشدند  و ایده شان را گسترش دادند. تا در اکتبر2010 اینستاگرام را برای سیستمIOS و دو سال بعد نسخه اندروید آن را منتشر کردند و امروز این نسخه رکورد‌ دار یک میلیون دانلود در یک روز است.حالا می خواهیم نگاهی به روند پیشرفت اینستاگرام داشته باشیم:2011: با استفاده از هشتگ به محتواهای مرتبط دست پیدا می کنیم.2012: اینستا در ازای 1 میلیارد دلار به فیسبوک واگذار شد که همین شروع پیشرفت های متعددش بود.2013: قابلیت دایرکت به اینستا اضافه شد که افراد می توانستند محتوا را به صورت مستقیم به افراد خاص برسانند.2016: آپدیت8.0 اینستا گرام به همراه امکانات جالبی رو نمایی شد. از جمله: _ بخش استوری که یکی از پرطرفدار ترین بخش هاست. این قابلیت به کاربران اجازه می داد تا عکس و فیلم را با افزودن استیکر یا نوشته های دلخواهشان به مدت 24 ساعت به اشتراک بگذارند._ لایو یکی از قابلیت های به درد بخور اینستا است که می توان با استفاده از آن، به شکل زنده با مخاطبان در ارتباط بود.2017: چند تصویر یا فیلم را می شد در یک پست قرار داد.IGTV:2018  برای اشتراک گذاری ویدیو های عمودی تا حداکثر زمان 10 دقیقه است که اکانت های تایید شده اجازه آپلود تا 60 دقیقه را دارند.در نهایت تمامی این تغییرات که روز به روز در حال افزایش است اینستاگرام را شاید به یکی از پرطرفدار ترین اپلیکیشن های تعامل با مخاطب تبدیل کرده است.✍️ الهام نبیئی | مدال آور المپیاد سواد رسانه ای</description>
                <category>باشگاه سواد رسانه‌ای</category>
                <author>باشگاه سواد رسانه‌ای</author>
                <pubDate>Tue, 23 Mar 2021 00:58:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشورگشایی از پشت میز!</title>
                <link>https://virgool.io/@imlc_ir/%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%B2-q6brtthajva9</link>
                <description>از هیتلر فلان فلان شده گرفته تا اسکندر و نادرشاه و چنگیزخان مغول، همگی برای کشورگشایی‌هاشون روزها، ماه‌ها و حتی سال‌ها جنگیدند. کلی خون و خون‌ریزی کردند و کلی آه و ناله و نفرین پشت سرشونه و در آخر هم وقتی الان اسم بزرگ‌مردی به نام هیتلر میاد طبع شیرین لطیف شعرا به نقد تلخ تند علما تبدیل میشه و در وصفش میگن: عامل دو فاجعه جهانی! اما الان وضعیت حاکمان بزرگ‌ترین کشورها به مراتب خیلی بهتر از فاتحان قبلی هست! حاکمانی که بدون خون و خونریزی بیشترین پیروان رو دارند و از شدت محبوبیت، مردمان کشورهاشون بجای فاتحانی بی‌رحم و خشن، از اون‌ها به‌عنوان رهبرانی مدبر، خلاق و نوآور یاد می‌کنند! رهبرانی که نه حاکم چین هستند و نه فاتح هند اما با این حال تعداد پیروانشون از جمعیت چین و هندوستان هم بیشتره!‌ سرزمین‌هاشون رو فتح نکردند بلکه خلق کردند! برای کشورگشایی با پوتین‌هاشون مسافت‌های چند صد فرسخی رو طی نکردند بلکه با اذهانشون این مسافت رو پیمودند.مارک زاکربرگ رهبرانی مثل مارک زاکربرگ،‌ امپراطور سرزمین دو میلیارد نفری فیسبوک و مالک سرزمین اینستاگرام با یک میلیارد جمعیت! امپراطوری که در ابتدای خلق سرزمین انحصاری خودش یعنی فیسبوک، سربازی ۱۹ ساله و تنها بود و به همراه عده‌ای از هم دانشگاهی‌هاش در قلعه خودشون یعنی دانشگاه هاروارد پایه و اساس قلمرو امپراطوری خودش رو بنیان‌گذاری کرد و وبسایت فیسبوک، راه‌اندازی شد و به این موفقیت رسید که اون رو تحت عنوان جملاتی مانند «دوستان مدرسه‌ای خود را پیدا کنید» و «عکس‌های خود را به اشتراک بگذارید» بین هم دانشگاهی‌هاش گسترش دهد و از خوب روزگار با استقبال چشمگیری هم روبه‌رو شد. به‌طوری که خیلی طول نکشید تا افراد و دانشگاه‌های دیگه هم به این امپراطوری پیوستند و در سال ۲۰۱۲ وقتی‌که تعداد کاربران فیسبوک از مرز یک میلیارد نفر گذشت زاکربرگ اذعان کرد، با این تعداد کاربر،‌ رهبر دومین کشور پرجمعیت دنیا است و وقتی‌که در سال ۲۰۱۷ تعداد پیروانش از مرز ۲ میلیارد نفر گذشت، زاکربرگ رسما رهبر پرجمعیت‌ترین کشور دنیا شد؛ اما در سال ۲۰۱۲ اتفاق عجیبی از حاکم ۲۷ ساله ما رخ داد که خیلی‌ها این رو به پای جوانی و جهالت حاکم بزرگ گذاشتند. اون اتفاق چیزی نبود جز پرداخت یک میلیارد دلار برای اضافه کردن استارتاپ بسیار کوچکی که فقط و فقط از ۱۳ کارمند تشکیل شده بود و درآمدش با صفر برابری می‌کرد، به نام دهکده اینستاگرام؛ اما این‌بار هم خیلی طول نکشید تا به وزرا و وکلا و مشاوران دربار زاکربرگ ثابت شود که این کار از هوشمندانه‌ترین اقدامات حاکمان جوان تاکنون بوده و حالا، زاکربرگ علاوه بر فیسبوک حاکم سرزمین یک میلیارد نفری اینستاگرام نیز هست. سرزمین‌های فیسبوک و اینستاگرام؛ با مرزهایی مشخص و استوار و قوانینی خاص و منحصر بفرد؛ حاکمانی ثابت و همیشگی و مردمانی اغلب مصرف‌گرا،‌ با گویش‌هایی متفاوت اما دارای زبان، زمان،‌دغدغه، ذائقه و فرهنگ مشترک اینستاگرامی و فیسبوکی، پرجمعیت‌ترین سرزمین‌های این کره خاکی هستند. سرزمین‌هایی که مردمانش در انتخاب حاکمان و رهبرانشان و در تعیین و وضع قوانین کشورهاشون نقشی ندارند. با تمام این حال و اوصاف این سوال، ذهن یک شهروندِ ساده مجازی رو مشغول کرده که آیا امپراطور جوان ِ خوش‌نامِ خوش‌فکرِ نابغه ما، واقعا هیچ خویی از رهبری دیکتاتور وار هیتلری نبرده!؟✍️ کیمیا صادقی | مدال آور المپیاد سواد رسانه ای</description>
                <category>باشگاه سواد رسانه‌ای</category>
                <author>باشگاه سواد رسانه‌ای</author>
                <pubDate>Fri, 19 Mar 2021 23:19:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امپراطور بی‌تاج و تخت</title>
                <link>https://virgool.io/@imlc_ir/%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%AA%D8%AE%D8%AA-zj70ubm62jr5</link>
                <description>وی حدود ۹۰ سال پیش در یک روز گرم مارس در یک جایی کمتر از یک وجب پایین‌تر از خط استوا روی نقشه در ملبورن استرالیا به دنیا آمد و مادر یهودی‌اش اسم پدربزرگ خود را روی تنها پسرش گذاشت: كيث رابرت مرداک!رابرت هر چند هیچ‌وقت از درس و مدرسه لذت چندانی نبرد ولی از همان نوجوانی مثل پدرش وارد حرفه روزنامه‌نگاری شد و کارش را از روزنامه‌های مدرسه‌ای کوچک شروع کرد. بعد برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در آنجا هم با روزنامه ديلي اكسپرس همکاری کرد. با رسیدن خبر مرگ پدر، روبرت جوان به امید بدست آوردن ارثیه سریعا به استرالیا برگشت اما بر خلاف توقعش چیز زیادی در انتظارش نبود.پس با ارثیه اندکش امتیاز چند روزنامه کوچک در حال ورشکستگی را خرید و کسب‌وکارش را گسترش داد تا جایی که تقریبا تمام روزنامه‌های استرالیا را تحت نفوذ گرفت در ۳۴ سالگی اولین روزنامه ملی را هم تاسیس کرد. بعد از این نگاه مرداک متوجه جامعه بین‌الملل شد و در اولین قدم تصمیم گرفت به برترین قدرت انتشاراتی انگلیس تبدیل شود! پس با ولعی تمام‌نشدنی امتیاز روزنامه‌های فراوانی از جمله تایمز و News of the World را خرید و اولین روزنامه تمام رایانه‌ای دنیا را در لندن به راه انداخت. در اوایل دهه ۷۰ وقتی که دیگر در انگلیس قله دیگری برای فتح کردن نداشت، توجهش به آمریکا جلب شد و آن‌قدر شیفته این کشور مستعد برای اهدافش شده بود که تابعیتش را هم به آمریکایی تغییر داد! مرداک در آمریکا هم کارش را با خرید روزنامه‌های مطرحی مثل نیویورک پست و نشنال استار شروع کرد. در دهه هشتاد گسترش رسانه‌های صوتی تصویری شرایط را برای رسیدن رابرت به آرزوی دیرینش یعنی تشکیل یک امپراطوری رسانه‌ای فراهم کرد پس عطش خرید مطبوعات در او جایش را به حرص عجیبی برای خریدن شبکه‌های تلویزیونی متعدد داد و در مهم‌ترین اقدامش شبکه فاکس را در آمریکا تاسیس کرد.کیث رابرت مرداکهر چند مرداک هیچ‌وقت علنا از یهودی بودن خود حرف نمی‌زند اما حقیقتا به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین حامیان صهیونیسم و اسرائیل دِین خود را به اجدادش ادا و به حق لقب امپراطور رسانه‌اي يهود را برای خودش کسب کرده است. سيطره بی‌چون و چراي مرداک بر رسانه‌ها از او یک سلطان بی‌تاج و تخت حقیقی ساخته که با قدرت رسانه‌های خود به‌آسانی سرنوشت کشوری را تغییر می‌دهد. در سال 1972 مرداک در استرالیا «ويتلم» رهبر حزب كارگر را پس آنکه قول داده بود سياستی حامي اسرائيل را در پیش بگیرد با تبليغات گسترده به قدرت رساند و اندكي بعد زماني كه «ويتلم» به وعده‌اش عمل نکرد باز هم رسانه مرداک با استفاده از تبلیغات «ويتلم» را از قدرت بركنار و «باب هاوک» يكي از طرفداران سرسخت صهيونيسم را جایگزین او كرد.شاهکار دیگر مرداک به پیروزی رساندن اعجاب‌انگیز دوستش ترامپ در انتخابات دوره گذشته ِآمریکا بر خلاف تمام پیش‌بینی‌ها بود. مرداک در تمام طول زندگی پرفعالیت خود یک اصل مهم را خوب می‌دانست: برای اداره جهان کافیست بر ذهن‌های مردم مسلط شوی و برای اینکار باید رسانه را در اختیار داشته باشی، زیرا در جهانی زندگی می‌کنیم که رسانه یعنی همه‌چیز!✍️ فاطمه رضوانی فر | مدال آور المپیاد سواد رسانه ای</description>
                <category>باشگاه سواد رسانه‌ای</category>
                <author>باشگاه سواد رسانه‌ای</author>
                <pubDate>Mon, 01 Mar 2021 11:34:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ دست ساز</title>
                <link>https://virgool.io/@imlc_ir/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-vhyrzg2mqwnx</link>
                <description>یه جمله معروفی هست که میگه: تاریخ رو همیشه فاتحان می‌نویسند!از گیر و گرفت‌های فلسفی این جمله که بگذریم حقیقت اینه که به تعداد افرادی که در یک واقعه حضور داشتند(و گاهی حضور هم نداشتند حتی!) روایت‌های مختلفی از اون اتفاق وجود داره که شنیدن هر کدوم از آنها میتونه جهت‌گیری‌های کاملا متفاوتی رو برای مخاطب به دنبال داشته باشه. اما نکته‌ای که در مورد تاریخ وجود داره اینه که همیشه یه روایت هست که تبدیل به روایت غالب میشه و اکثر مردم اون رو به‌عنوان حقیقت می‌پذیرند. در واقع تاریخ اون چیزی نیست که دقیقا اتفاق افتاده بلکه قضاوت و روایت امروز ما از اون ماجراست که برای ساختنش فقط یه راه وجود داره: رسانه!!تاریخ اون چیزی نیست که دقیقا اتفاق افتاده بلکه قضاوت و روایت امروز ما از اون ماجراسترسانه در هر دوران مصادیق خاص خودش رو داشته؛ اولین تاریخی که از زمان ایران باستان و هخامنشیان به دست ما رسیده نوشته هردوت تاریخ‌نویس یونانی است. روایتی که هردوت از ایرانیان که در آن زمان بزرگ‌ترین دشمن یونان به‌حساب میومدند، ارائه میدهد. به علت نبود روایت تاریخی دیگر (شما بخونید رسانه) و همین‌طور سقوط هخامنشیان توسط اسکندر یونانی (این رو هم بخونید صاحبان قدرتمند رسانه) تبدیل به روایت غالب میشه ولی آیا می‌تونیم ادعا کنیم که کاملا مطابق حقیقته؟ در جایی از تاریخ، هردوت مدعی میشه که کوروش پس از فتح لیدی تصمیم به سوزاندن کرزوس و چهارده جوان لیدیایی داشت در حالی که مطالعات انجام‌شده امروزه ثابت می‌کند که ایرانیان آتش رو عنصری مقدس می‌دونستند و اون رو با سوزاندن افراد آلوده نمی‌کردن و همچنین ایرانیان هیچ وقت آیین قربانی کردن انسان رو که یه رسم غربی بود نپذیرفتند. امثال همین بازنمایی‌ها باوجود اینکه از طریق شواهد تاریخی قابل رد شدن هست اما به دلیل تبدیل شدن به روایت غالب تصور مردم خصوصا در جوامع غرب رو شکل داده و زمینه ساخت بسیاری از فیلم‌ها در مورد وحشی گری ایرانی‌ها شده (مثل فیلم ۳۰۰)در زمان حال هم یهودی‌ها با در اختیار داشتن بزرگ‌ترین کمپانی‌های رسانه‌ای جهان (مانند هالیوود) در تحریف تاریخ حسابی سنگ تموم گذاشتند! تحریفات یهودیان در تاریخ به نفع منافعشون به‌قدری زیاد هست که حتی نام بردن همه شون هم غیرممکنه. برای مثال قرن‌ها به عقیده مسیحیان به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی به دست یهودیان صورت گرفته بود و این موضوع زمینه‌ساز ایجاد اختلاف و تنفر زیادی بین آنها شده بود. در چنین شرایطی یهودیان که نیاز داشتند افکار عمومی جهان رو به سمت خودشون جذب کنند سعی کردند تا با کمک فیلم‌های زیادی که می‌سازند این واقعه تاریخی رو طور دیگه‌ای نمایش بدهند و در واقع روایت غالب از آن را در ذهن مردم جهان تغییر بدهند. از جمله آنها، میتوان به فیلم پرهزینه بن هور اشاره کرد که در آن یهودیان نه تنها در ماجرای مصلوب کردن حضرت مسیح نقشی ندارند بلکه به ایشون ارادت زیادی دارند و سعی میکنند که از دست رومی‌ها نجاتشون بدهند! این فیلم در حالی به مردم دنیا نمایش داده میشه که با عقیده و تاریخی که خود یهودیان به‌عنوان حقیقت قبول دارن صد و هشتاد درجه متفاوته. در حقیقت صاحبان رسانه تاریخ رو روایت نمی‌کنند آنها تاریخ رو آنطور که می‌پسندند میسازند، آن هم در کمال رضایت و خرسندی!✍️ مریم امام | مدال آور المپیاد سواد رسانه ای</description>
                <category>باشگاه سواد رسانه‌ای</category>
                <author>باشگاه سواد رسانه‌ای</author>
                <pubDate>Mon, 22 Feb 2021 05:03:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>