<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرتضی معمار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@imorteza</link>
        <description>مینویسم پس هستم. احساس زنده بودن میکنم، وقتی که میتوانم بخوانم، بنویسم و به اشتراک بگذارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 12:22:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/112808/avatar/q5Hxp4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرتضی معمار</title>
            <link>https://virgool.io/@imorteza</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه میتوان در عشق آزاد بود اما بی بندوبار نه</title>
                <link>https://virgool.io/@imorteza/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%87-xqup4mmyh0wr</link>
                <description>نقاشی تولد اثر نقاش فرانسوی مارک شاگالدرک و شناختی که فلسفه میتواند در مورد عشق به ما بدهد عمیق و متفاوت اند. شناخت هایی که میتوانند ظرفیتمان در عشق ورزیدن افزایش دهند و درک و دریافتمان را گسترش ببخشند. این گونه هم نیست که این شناخت ها ناگهان عشق را برای ما آسان کنند، اما میتوانند اثبات کنند که هیچ وقت از اشتباه کردن در عشق راه فراری نیست و اشتباه کردن بخشی از روند بهتر شدن در عشق ورزیدن است.علاوه بر این، زمانی که همه چیز خوب پیش می روند، اکثر افراد اصلا به عشق فکر هم نمیکنند. عشق وقتی با همه ی پیچیدگی هایش برای ما آشکار میشود که خوب پیش نرود و به ویژه وقتی که مورد رنجیده خاطر شدنمان شود. با این حال، اندیشه هایی درباره ی عشق میتوانند کمک مان کنند که گره کورش را برای خودمان باز کنیم. همانطور که روانشناس آلمانی اریک فروم معتقد است که عشق ورزیدن یک هنر است، هنری که حتی بسیاری از فیلسوفان معتقد بودنند که میتوان آن را آموخت.افسانه آندروگونوسافلاطون را به احتمال زیاد میتوان اولین فیلسوف غربی که عشق را در مرکز توجه ها قرار داد نام گذاشت. رسالۀ ضیافت، به تحقیق دربارۀ ماهیت عشق پرداخته است. این گفتگو، گروهی را در یک مهمانی ترسیم می کند که هر کدام دیدگاهی دربارۀ چیستی عشق ارائه می دهد. یکی از مردان، که نمایشنامه نویس و طنز پرداز بزرگ یونانی به نام آریستوفان است، استدلال می کند که آغاز جهان جز نر و ماده جنسی دیگری به نام آندروگونوس (نرماده) هم وجود داشته است. اما پس از آن خدایان آنها را به دو نیم کرده اند و از همان نیمه ها بوده که مردان و زنانی که ما هستیم شکل گرفته اند. (عامل دوپاره شدن نرماده توطئه‌ای بود که از جانب زئوس، خدای خدایان، تدارک دیده می‌شود تا قدرت بالای نرماده از بین برود.) به این خاطر است که امروزه ما به دنبال نیمه گمشده مان در زمین سرگردانیم و هنگامی که آن را بیابیم چه شادمانی که در انتظارمان است.این افسانه بیان گر قدرت بالای عشق است. هر چیز که در زندگی نیازمند مراقبت و رسیدگی ویژه ایی باشد در واقع نیازمند عشق است و این داستان انسان دوشقه شده ای که به این سو و آنسو در پی نیمه دیگراشان اند به خوبی گویا این نکته است.عشاق (The Lovers) تابلویی از رنگ روغن اثر رنه ماگریت است که دو انسان (احتمالا مرد و زنی) را با چهره پیچیده در پارچه در حال بوسیدن نشان می‌دهد
افلاطون و عشق آتشینافسانه افلاطون در مورد نیمه های گمشده تا حد زیادی بر عشق رومانتیک نیز تاکید دارد. جالب اینکه همه یا اکثر مباحث مربوط به عشق در فرهنگ ما نیز به عشق آتشین یا همان رمانتیک ربط پیدا میکند. در هر حال این عشقی است که بیشتر مردم امیدش را در سر دارند، شاید امروزه تقصیر را گردن احساسات گرایی های رقیق تجاری بیندازید که نقش مهمی در عشق خواهی ما ایفا میکنند. آگهی هایی که هر سال خیابان ها و مراکز خرید را پر از قلب های صورتی و گل سرخهای ( روز جهانی عشاق ) میکنند. آنها به ما مژده میدهند که تجربه عشق زندگی مان را متحول خواهد کرد. اما شاید مشکل دیرینه تر از اینها باشد. افلاطون نگران این موضوع بود که مبادا مردم روزگار خودش هم عشق را همچون خدایی پرستش کنند. او معتقد بود که اگر عشق را به مقام خدایی برسانید، آن عشق بر شما فرمان می راند و نابودتان میکند. اما در ضمن، عشق را فوق العاده مهم میدانست. به باور او بهتر است عشق را چیزی بدانیم که ما را در زندگی به بهترین ها راهنمایی کند. آن چه که در این میان حائز اهمیت است، اینست که عشق، در بهترین شکل و حالتش ما را برمی انگیزد به تلاش برای به دست آوردن چیزهای عالی تری که میتوانیم زندگیمان را وقفشان سازیم. افلاطون هم بر این عقیده بود که عشق همچون نردبانی است که بالا می کشاندتان و آنچه فراهم میسازد شور و شوق و پیوندی عمیقتر با زندگی است.چگونه میتوان در عشق آزاد بود اما بی بندوبار نهبه عقیده افلاطون بشر برای عشق ورزیدن ساخته شده است و انسان بودن یعنی جست و جوی چیزهای دوست داشتنی. او از جهتی بر این باور است که آزاد و رها بودن در عشق خوب است، نه به معنای همبستر شدن با این آن ، بلکه برای پرورش عشقی که درونمان نهفته است. از نظر افلاطون رها بودن و در عین حال بی بندوبار نبودن در عشق به معنا پروراندن نوع عالی تری از عشق است که شاید بتوان آن را تربیت عشق نامید. به این معنا که بیاموزیم عشق فراتر از احساسات آتشین و هجوم هرمون ها به مغز است. عشق یعنی در آغوش کشیدن زندگی.نکته جالب اینکه عشق در این معنا، اساسا دست یافتنی نیست، بلکه ساختنی است. همه این تکاپوهایی که مردم این روزها صرف عشق میکنند به نظر تلاشی است که جلوه دوست داشتنی تری از خود نشان دهند، اما مسئله اصلی این است که شما خودتان چقدر توان و ظرفیت عشق وزیدن دارید. عشق چیزی است که با تمرین ممکن میشود. همانگونه که سخاوت با مهربانی. عشق عمل است، فعالیت است، نوعی نگرش است که با قدم گذاشتن به جهان آن در می یابید. پس در اینجا، برخلاف آنچه غالبا گفته میشود، مسئله در اکثر موارد آن نیست که صبر کنید تا عشق اتفاق بیفتتد، بلکه باید خودتان آن را خلق کنید. و رسیدن به چنین عشقی زمان و شهامت بسیار می طلبد.اثری الهام گرفته از تابلوی عشاقِ رنه ماگریتهنگامی که عشق و عاشقی های رایج اسباب آزار میشونداز دیدگاه اریک فروم، عاشق شدن را پایانی هست. او توضیح میدهد که اساس عشق بر آشنایی دو غریبه با یکدیگر است. پس وقتی برای طرف مقابلتان غریبه نباشید و او هم احساس غریبگی با شما نداشته باشد، احساس عشق و شوق حاصل از آن هم به تدریج فروکش خواهد کرد. آنچه که قبلتر معجزه آسا بوده کم کم کسالت بار می شود، در مرحله بعد میتوان حس کرد که اگر در گذشته در مسیر عشق افتاده بودید، حالا از آن بیرون افتاده اید. حتی گاهی وسوسه میشوید همه چیز را به هم بهم بزنید. خطرناک آنجایست که افراد به همین عاشق شدن و شور و هیجان های گذرای آن وابسته شوند. اما فروم میگوید عشقی نوع دیگر هم در کار است که او ( در مسیر عشق ایستادن و ماندن ) نامیده است. برا خلاف عاشق شدنِ معمول که همان ( در مسیر عشق افتادن ) است و اساسش تا حدودی بر غریبه بودن طرفین با یکدیگر استوار است. ( در مسیر عشق ایستادن و ماندن ) عشق ورزیدن به دیگری است چرا که او را به همان خوبی خود میشناسید. لذت چنین عشقی در شادمانی حاصل از این است که فردی دیگری را میشناسید و او هم شما را میشناسد.تفاوت این دو نوع عشق را تا حدودی میتوان با همنشینی با افرادی که درگیر آنند دریافت. معاشرت با زوج هایی که به تازگی عاشق یکدیگر شده اند معمولا چندان خوشایند نیست. آنها چنان در عشق هم افتاده اند که چندان کاری به دیگران ندارند. آنها چنان مجذوب یکدیگرند که باقی دنیا را نمیبینند، و عشق را بخت و اقبالی می دانند که تنها نصیب خودشان شده و بقیه افراد از آن بی بهره مانده اند. در نتیجه، با چنین افرادی احساس تنهایی میکنیم. اما سر بردن با افرادی که در عشق ایستاده اند سراسر متفاوت است. دوست داشتنی ترین افرادی که میشناسیم آنهایی هستند که عاشق یکدیگرند و شما را هم در عشق خود شریک می سازند. آنها با ایستادن و ماندن در عشق، به شما هم خوشامد میگویند. چنین عاشقانی هنر عشق ورزیدن به یکدیگر را آموخته اند و همین منجر آن میشود که مراقب و متوجه دیگران هم باشند.منبع : گزیده ایی از فصلی از کتاب The Good Life: 30 Steps to Perfecting the Art of Living نوشته Mark Vernon , گزیده ایی از کتاب The Art of Loving نوشته Erich Fromm</description>
                <category>مرتضی معمار</category>
                <author>مرتضی معمار</author>
                <pubDate>Fri, 15 Jan 2021 17:21:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با دیگران آن مکن که خوش نداری با تو کنند</title>
                <link>https://virgool.io/@imorteza/%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86-%D9%85%DA%A9%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-e9htfokleza0</link>
                <description>ناهار قایقرانان، اثری از نقاش فرانسوی پیر اگوست رنوآرشاید یکی از پرسش های بزرگ پیش رویمان این باشد که، ادیان جهان در چه چیزی با هم مشترک اند؟ احتمالا پاسخ تان یکتاپرستی است. همچنین استدلالتان اینست که در پشت همه ی ادیان یک اصل آسمانی وحدت بخش وجود دارد. البته هم که میدانید که فقط و فقط پیروان ادیانی که کتاب دارند به خدای واحد معتقدند، این پاسخ زمانی جذابیتش را از دست میدهد که میفهمیم برخی بوداییان اساسا نه به خدای واحد اعتقاد دارند نه به خدایان.دومین پاسخی که به فکرتان میرسد چیست؟ بخشایش. اجازه دهید همین ابتدا ناامیدتان کنم و بگویم این پاسخ هم درست نیست. کسی که این پاسخ را میدهد، لابد استدلال میکند در پاگانیسم (کافرکیشی) شما، به گناه و سرزنش های مربوط به گذشته خود زنجیر شده اید – رومیان پاگان با جستجو در اندرون حیوانات سعی میکردند بفهمند آنچه برای آینده شان مقدر شده بر وفق مرادشان است یا خیر – اما با ظهور مسحیت، اسلام و یهودیت این موضوع به میان آمد که میتوان از شر گذشته خود گریخت – بخشیده شد – و زندگی را از نو سر گرفت. و شوربختانه به دلیل وجود «كارما» در مذاهب مشرق زمین، این اندیشه جذاب هم به شکست انجامید. در کارما، بخشایش در کار نیست، گذشته بازمی گردد تا ذهن و روحتان را تسخیر کند.اما پاسخ صحیحی که نظرها را به خود جلب کرد همان قانون طلایی است که کنفسوس و بودا آن را تعلیم داده اند، که حتی آن را میتوانید در جمله معروف کنفسوس «با دیگران آن مکن که خوش نداری با تو کنند.» و تعلیمات ادیان های مختلف پیدا کنید. و آن چیزی نیست جز مهربانی و دوستی.دوستی و نظریه تکاملاین پاسخ به عمق فلسفه های سکولار هم راه پیدا کرده است. نظریه ی تکامل نوع دوستی دوسویه ایی در خود دارد، و آن ناشی از آن است که انجام دادن کاری برای دیگران سودمندی همه جانبه ای دارد، چون به این ترتیب آنها هم بیشتر تمایل پیدا می کنند که کاری برای شما انجام دهند. تعابير مدرن پسادینی هم با تکرار این گفته چیزی را در این قانون تغییر داده اند و ماهیت آن را از عملی مشفقانه به عملی حساب گرانه تبدیل کرده اند. به بیان دیگر، پیروی از این قانون طلایی سودمند است، نه به این خاطر که قانون خوبی است بلکه چون به شما امکان بقا می دهد.امانوئل کانت فیلسوف بزرگ آلمانی در مورد دوستی میگوید که :دوست کسی است که می توانید مطمئن باشید کاری را انجام می دهد که به صلاح شماست، نه به این خاطر که دوستتان دارد، بلکه چون او هم در عوض مطمئن است شما کاری را انجام میدهید که به صلاح اوست.پرتره شارل و ژرژ، اثری از نقاش فرانسوی پیر اگوست رنوآر بنا به این تعریف دوستی پیمانی ست با قانون داشتن هوای همدیگر. دوستی دغدغهی دیگری را داشتن نیست بلکه در واقع دغدغه ی خود را داشتن است. در این صورت رابطه ای که این چنین تفسیر می شود مسلما دیگر دوستی نیست، هست؟ این نوع نگاه به دوستی گاهی اوقات نیز حساب گرانه است؛ اما تا وقتی احساس سودمندی کنیم و مورد سوءاستفاده قرار نگیریم، باک مان نیست و حتی خوشحال هم هستیم.دوستی و همدلی چه سودی دارد؟به نظر این پرسش که «همدلی راستین برای من نوعی چه سودی دارد؟» طنین زمانه ما را در خود دارد. اگر این دوستی و همدلی تبدیل به حساب گری محض شود چه چیز از دست می رود؟ پاسخ جالت توجه است، نه بقایمان به خطر می افتد نه حتی اخلاقیات مان؛ بلکه، شادمانی است که در مخاطره قرار می گیرد. کمی به معنای همدلی توجه کنید، یعنی خود را جای دیگری گذاشتن، دست برداشتن از این پرسش که آیا او دوست است یا دشمن، و تغییر دادن چشم انداز خود و او را مانند خود دیدن. چنان که آیریس مرداک نویسنده بریتانیایی در این مورد توضیح میدهد:عشق یعنی رسیدن به این درک دشوار که چیزی یا کسی غیر از خودمان هم واقعیت دارد.پس تجسم همدلی تنها در انجام دادن کارهای خوب برای دیگران نیست؛ همدلی حالتی از بودن است. بودن و تجربه کردن از نگاه دیگران. در این صورت در می یابم که چرا بودیسم خودپسندی را با جهل یکی می داند، خودخواهی همانا ناآگاهی از وجود دیگر مردمان و دیگر امور است.برای این که بیشتر به وجد بیایید، فکر کنید که لذت بردن از افتخارات ناشی از موفقیت دیگران چه معنایی دارد. شدت این تجربه، از احساس غروری که بابت موفقیت دوستتان به شما دست میدهد، نسبتی مستقیم دارد با احساس پیوند و نزدیکی شما با آن فرد. پس لذت بردن از افتخارات و موفقیتهای دیگران تمرین همدلی است. به بیان دینی آن که، عمیق ترین همدلی احساس نزدیکی کردن با اشرف مخلوقات است، با انسان، و در ادامه با خداوند البته اگر به آن معتقد باشید. به همین دلیل هم هست که همدلی در ادیان بزرگ سرچشمه ی والاترین ارزشها و معناها ذکر شده است. البته دغدغه ی بقا را داشتن هم طبیعی است. مقابله به مثل کردن شاید ضامن بقا باشد. دستور كانت هم شیوه ی بدی برای زیستن نیست. اما اوج تعالی و شادمانی در داشتن قلبی سرشار از همدلی است.منبع : گزیده ایی از فصلی از کتاب 42: Deep Thought on Life, the Universe, and Everything نوشته Mark Vernon  </description>
                <category>مرتضی معمار</category>
                <author>مرتضی معمار</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jan 2021 11:16:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا برخی افراد ماسک میزنند اما برخی دیگر نه</title>
                <link>https://virgool.io/@imorteza/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%86%D9%87-qfvyuse67ewp</link>
                <description>برای کاهش انتقال ویروس کرونا فاصله‌گذاری اجتماعی (فیزیکی) را رعایت کنیدبسیاری از خانواده ها استدلال های خودشان را در درباره ی اینکه چقدر سهل انگارانه و سختگیرانه نسبت به خطر ویروس عمل کنند، دارند. احتمالا شما نیز با این دسته سوال ها که، من میتوانم امروز را با دوستانم بگذرانم، آیا میتوانم دوستم را برای جشن تولدم دعوت کنم، یا اصلا آیا پدر میتواند به دیدن مادربزرگ برود رو به رو شده اید. این کشمکش ها دو ذهنیت بسیار متفاوت را منعکس میکند. بعضی افراد مضطرب اند از اینکه حتی منفذ کوچکی از ماسکشان باز است و سعی میکنند بر اساس توصیه های رسمی و تایید شده عمل کنند، مثل ماسک زدن. در مقابل دیگرانی وجود دارند که نه تنها از انجام این کارها سر باز میزنند حتی به خاطر این محدودیت ها احساس اضطراب و عصبانیت میکنند. این اختلافات فقط به خاطر برخورد با انواع شخصیتی تصادفی نیستند، بلکه آنها ذهنیت اجتماعی اولیه ما را منعکس میکنند. اگر این تفاوت ها بهتر درک نشود، مدیریت کردن زندگی در کنار COVID-19 بسیار دشوار خواهد بود. میشل گلفاند به عنوان یک روانشناس فرهنگی که 25 ساله گذشته را صرف تحقیق در مورد روابط مردم با قواعد و قوانین کرده در این مقاله درباره این تفاوت شخصیتی بیشتر به ما خواهد آموخت.شما چقدر از یک ذهنیت مستحکم یا سست برخوردار هستید؟برخی افراد تمایل دارند آنچه را که او یک ذهنیت &quot;مستحکم&quot; می نامد داشته باشند. این افراد متوجه قوانین پیرامون خود می شوند، تمایل شدیدی دارند که از اشتباهات خودداری کنند، کنترل هیجانات زیادی دارند و به ساختارها و نظم علاقه مندند. گروه دوم افرادی با ذهنیت &quot;سست&quot; هستند. . این افراد می توانند در مورد قوانین تردید کنند، و تمایل به ریسک کردن دارند و حتی نسبت به بی نظمی و ابهام راحت هستند.هیچکدام از این ذهنیت ها ذاتاً خوب یا بد نیستند. اما می توانند بر رفتار افراد - حتی ملتها - تأثیر بگذارند. در سطح کلان، به اختلافات فرهنگی عظیم بین سنگاپور و برزیل فکر کنید.رئیس جمهور برزیل در تاریخ 17 مه 2020 در حال استقبال از هواداران  طبق تحقیقات، سنگاپور یک کشور با ذهنیت مستحکم است. این بدان معناست که در مکان ها بسیاری از قوانین وجود دارد و اگر مردم از خطوط قرمز خارج شوند مجازات ها بطور آزادانه انجام می شود. در سنگاپور می توانید به دلیل تف کردن جریمه شوید و آوردن آدامس به داخل کشور ممنوع است. از سوی دیگر، برزیل گرایش به کشوری با ذهنیت سست دارد و بسیار آسان گیر است. فرهنگ های سست ممکن است بی نظم تر، حتی هرج و مرج به نظر برسند، اما تمایل به تحمل بیشتری نسبت به تفاوتها دارند. — فقط کافی است به تصاویر مربوط به کارناوال سالانه کشور نگاه کنید.حالا در یک سطح خرد، به تمام راه هایی که این تنش های سخت و سست که در خانه ها منتهی میشود، فکر کنید. آیا اعضای خانواده شما قوانین را رعایت می کنند، یا آنها مرتباً آنها را به چالش می کشند؟ یا اینکه حوله های مرطوب را روی تخت می گذارید ، یا به صورت یک ورق مرتب آویزان هستند؟ شما به عنوان یک فرد خانه دار به طور تصادفی چند بار ماشین ظرفشویی را بارگیری می کنید؟این اختلاف ذهنیت میتواند منعکس کننده پیشنه یک ملت یا فرد باشد - خواه آنها جنگ، قحطی و بیماری را تجربه کرده باشند، یا استرس و آسیب پذیری بیشتری داشته باشند - به طور خلاصه هرچه سابقه تجربه این تهدیدها بیشتر باشد، احتمال اتخاذ یک طرز تفکر سخت تر نیز بیشتر است. در رویکرد تکاملی بدین معناست که ساختار و نظم قوی اجتماعی میتواند سنگری در برابر خطرهای بالقوه باشد. حال اتفاقات مربوط به ویروس کرونا این تمایلات را برجسته کرده است. و دوستان و آشنایانی که داری ذهنیت مستحکم هستند، در پذیرش نظم و محدودیت لازم برای مواجهه با این تهدید سریعتر از همه عمل میکنند، آنها ممکن است مواد معدنی را با دست ضدعفونی کنند و یا بی درنگ دستگیره درب را پاک کنند.با این حال، اعضای خانواده و دوستان سست ما، دچار احساس کلاستروفوبیا یا تنگناهراسی هستند. یک ماسک برای آنها بیگانه است، و حتی ممکن است آنها مقررات بهداشتی عمومی را بیش از اندازه در نظر بگیرند. جای تعجبی نیست که برخی خانواده ها در خانه های خود اضطراب و حساسیت زیادی را تجربه می کنند. علاوه بر استرس یک بیماری همه گیر جهانی، آنها در تلاشند تا خود را با مجموعه جدیدی از هنجارهای اجتماعی را تطبیق دهند که ممکن است خلاف عمیق ترین غرایز آنها باشد.درعوض، درک اینکه نوع شخصیتمان از چه فرهنگی نشئت گرفته است و گفتگو در مورد این تفاوت ها میتواند باعث موفقیت جامعه شود. اصل اساسی این است که وقتی تهدید واقعی وجود دارد ذهنیت مستحکم به این مقصود بکار میایدبه عنوان مثال ، وقتی یک جامعه در حال افزایش تعداد موارد COVID-19 است که به طور بالقوه می تواند سیستم بهداشتی را تحت الشعاع خود قرار دهد، رعایت جمعی از قوانین در مورد فاصله اجتماعی، ماسک و شستن دست بسیار مهم است. افرادی که دارای ذهنیت سست هستند و استقلال شخصی خود را بسیار جدی می گیرند، ممکن است این موارد چالش بزرگی برایشان باشد. اما شرمنده کردن آنها، قضاوت کردن در مورد آنها و یا تحقیر کردن آنها مؤثر نخواهد بود. مفیدتر این است که به همه یادآوری کنیم که این محدودیت ها موقتی هستند و هرچه با پشتکار بیشتر عمل کنند، زودتر آنها راحت خواهند شد.شهروندان با ذهنیت سست نیز می توانند نقش ایفا کنند. با تفکر خارج از چارچوب آنها می توانند با ایجاد راه های جدید و حفظ فاصله گذاری مناسب با دیگران در ارتباط باشند. — یا کارهای جالب را برای انجام در خانه اختراع کنند.در نهایت، هنگامی که تهدیدها فروکش کرد، مردم می توانند مراقبتهای خود را کاهش دهند. اما شهروندانی که ذهنتی مستحکم دارند برای انجام این کار دست و پا میزنند، زیرا کاهش قوانین باعث می شود آنها احساس آسیب پذیری کنند. در واقع، تحقیقات نشان می دهد که برای کاهش مراقبتها افراد گروه سخت نسبت به افراد سست زمان بیشتری را نیاز دارند. ممکن است مبنای تکاملی برای این امر وجود داشته باشد، زیرا این راهی برای کاهش ریسک پس از تجربه تهدیدات است. اما نکته اصلی در اینجا طی کردن مراحل به صورت تدریجی است، افراد مستحکم تر ممکن است در یک مرکز خرید یا ساحل وحشت کنند اما آهسته آهسته سازگاری آنها برای بازدید با یک دوست یا همسایه مورد اعتماد، می تواند روند بازگشتی آنها را انجام دهد.مهمتر از همه، یادگیری در درک اساس اختلافات اجتماعی مان، ما را به سمت خنثی کردن درگیری های احتمالی می رود. و هرچه ما بیشتر دوسوتوانی داشته باشیم - به عبارتی بتوانیم از هر دو بٌعد مستحکم-سست بهره ببریم - برای همه مان بهتر خواهد بود.---------------------------برگرفته شده از Why some people wear masks but others don’t: A look at the psychology</description>
                <category>مرتضی معمار</category>
                <author>مرتضی معمار</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jun 2020 16:05:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نباید سعی کنید یک عاشق کامل باشید</title>
                <link>https://virgool.io/@imorteza/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%B9%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-nvgkdmnkf5qk</link>
                <description>طراحی توسط آنا پارینیفیلسوف یان دال اگلیو (سخنرانی تد: عشق - شما آن را اشتباه انجام می دهید) معتقد است که تلاش برای رسیدن به یک عاشق کامل یک توهم کاملاً مدرن است. و هشدار می دهد که روابطی را که ما می خواهیم تحکیم ببشخیم را از بین می برد. او میگوید &quot; این باعث می‌شود که بعضی از زوج‌ها که خیلی به عملکرد هم اهمیت می‌دهند با کوچک‌ترین ناکامی به سادگی از هم جدا شوند. &quot; پس ما باید اهمیت دادن به عملکرد را فراموش کنیم و در عوض روابط را آسان بگیریم.سفر 700 ساله به عشق - و ناامنییان دال اگلیو اعتقاد دارد که عشق، قبل از دوره رنسانس، یک امر همگانی بود. افراد با توجه به جنسیتشان، سِنِّشان و موقعیت اجتماعی‌شان، نقش مشخصی در جامعه داشتند، و تنها باید به وظیفه‌ی خودشان در جامعه عمل می‌کردند تا تمامی جامعه‌شان به آنها ارزش بدهند و آنها را دوست داشته باشند. مثلاً به زن جوانی فکر کنید که باید تا قبل از ازدواج پاکدامن بماند. یا پسر جوانی که باید به حرف‌های پسر بزرگ‌تر گوش دهد، و آن پسر بزرگ‌تر هم که باید به حرف‌های پدرش گوش دهد. اما در قرن سیزدهم، اندیشمندان رنسانس در غرب شروع به به چالش کشیدن افراد برای زیر سؤال بردن و دور انداختن این سنت های سخت گیرانه کردند. اکنون افراد آزاد هستند که هر نوع نگرش ، هر انتخاب و هر شیء را ارزیابی یا نفی کنند اما در نتیجه‌ی آن، آن‌ها ناگهان می‌بینند دیگران نیز مانند آنان آزادند که به آن‌ها ارزش بدهند یا با ارزش‌های آن‌ها مخالفت کنند. در نتیجه افراد برای محبت دیگران شروع به رقابت کردند و این مبارزه باعث ناامنی عمیقی شد. دال اگلیو می گوید: &quot;ما هر روز برای ارزش وجودی خودمان در بازار آزاد خواسته‌های فردی دیگران مذاکره می‌کنم. و این دغدغه‌ی بشر معاصر است. او با خودش فکر می‌کند: من دوست‌داشتنی هستم؟ چقدر؟ چند نفر عاشق من هستند؟&quot;                      ” جامعه‌ی مصرف‌گرای ما به طور گسترده بر اساس توانمندی در اغواگری بنا شده است. “دلباختگی، هسته ی فرهنگ مادی گراییمصرف گرایان امروزی در این بازار آزاد به دنبال فرصتی برای اشاعه شخصیت، ثروت و اغوا کردن دیگران هستند. دال اگلیو می گوید: &quot;ما تنها اشیائی را ذخیره می‌کنیم تا با ذهن دیگران ارتباط برقرار کنیم. ما این کار را انجام می‌دهیم تا آن‌ها ما را دوست داشته باشند.&quot; از نظر او آنچه که منظره ی بدی را نشان میدهد وابستگی ما به مادی گرایی است در واقع اشتیاق ما برای برقراری ارتباط عمیقتر به این شکل است. ما میخواهم عالی به نظر برسم تا ما را دوست داشته باشند. سپس نسبت به شریک احتمالی خود هم با همین استاندارد سخت گیری میکنیم چون میخواهم آنها هم کامل باشند تا ما بتوانیم از ارزش خودمان دوباره اطمینان حاصل کنیم. در حقیقت دال اگلیو نشان میدهد که ما برای جلب محبت دیگران در تلاش برای وابسته کردن آنها به متعلقاتمان هستیم. هیچ چیز غیر مادی‌تر، و عاطفی‌تر از این نیست که یک نوجوان شلوارهای جین مدل جدید بخرد و سر زانوهای آن‌ پاره کند، چون می‌خواهد &quot;جنیفر&quot; از او خوشش بیاید.در رستورانِ Pere Lathuille اثری از ادوار مانه (۱۸۶۲–۱۹۱۸ میلادی)، نقاش امپرسیونیسم فرانسوی
هنر واقعی اغواگری با تمسخر خود آغاز می شوددال اگلیو معتقد است راه دیگری برای عشق وجود دارد. در واقع همه ما فریبکاریم و این اشکالی ندارد و تاکید میکند: &quot;بله، من موجودی بی ارزش هستم اما مطمئن باشید که شما هم هستید&quot; این پذیرش به تنهایی می تواند ما را از رقابت ناامید کننده برای اثبات شایستگی خود در عشق رهایی بخشد و راه را برای کم کردن آشفتگی حاصل از اغواگری که آسیب پذیری ما را در بر میگیرد باز کند. اما چگونه بایست در یک رابطه ظاهر شد؟ از طریق &quot;نوع خاصی از شوخی که او آن را رمانتیک سازی اشتباه‌هایی عامدانه می نامد&quot;،  شوخی با خودمان یکی از بهترین ابزار برای پایدار کردن روابط است. چرا؟ چون شوخی باعث میشود زوج بتوانند عیب های یکدگیر را تشخیص دهند و همزمان به آن توجه کنند. و در آخر او میگوید: &quot;به نظر من پذیرفتن این که همگی ما در روابطمان اساساً وانمود می‌کنیم روابط عاشقانه‌ی ما را آسان‌تر خواهد کرد. این کار ممکن است یک نوع خود تخریبی باشد اما اما می تواند ما را از یک زندگی پر اضطراب و دلهره رها کند.&quot;------------------------منبع : Ideas.ted.com</description>
                <category>مرتضی معمار</category>
                <author>مرتضی معمار</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2020 13:09:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق، امری عقلانی یا غیر منطقی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@imorteza/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A7%D9%85%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-tgxzpdupzkht</link>
                <description>عشاق (The Lovers) تابلویی از رنگ روغن اثر رنه ماگریت است که دو انسان (احتمالا مرد و زنی) را با چهره پیچیده در پارچه در حال بوسیدن نشان می‌دهدمی گویند عشق در جهان مهم ترین چیز است. اما در این میان چند نفر از انسان ها درنگ می کنند و از خود می پرسند که به راستی عشق چیست؟ فیلسوفان کسانی هستند که دربارۀ چیزهایی پرسش می کنند که دیگران آن ها را بدیهی می دانند. عشق چیزی است که انسان ها از آغاز تاریخ آن را بدیهی دیده اند. فیلسوفان از آن زمان کوشیده اند که دست کم بفهمند عشق چیست.[فلسفه برای نوآموزان، تردید در باورهای رایج، شاروان ام. کای؛ پُل تامسون، ج1، ص25] افلاطون در رسالۀ ضیافت، به تحقیق دربارۀ ماهیت عشق پرداخته است. این گفتگو، گروهی را در یک مهمانی ترسیم می کند که هر کدام دیدگاهی دربارۀ چیستی عشق ارائه می دهد. یکی از مردان، که نمایشنامه نویسی به نام «آریستوفانس» است، استدلال می کند که عشق راستین هنگامی است که شما «نیمۀ گمشدۀ» خود را بیابید. او برای مهمان ها توضیح می دهد که انسان ها در اصل به سه شکل متفاوت خلق شده اند:  1. یک نیمه مرد و نیمۀ دیگر زن 2. دو نیمه مرد 3. دو نیمه زن اما یکی از خدایان که از انسان ها عصبانی شده بود، نیمه ها را از هم جدا کرد و هر کدام را در طرفی دور از هم قرار داد. آریستوفانس پیشنهاد می کند که همۀ ما باید زندگی مان را وقف یافتن نیمه گمشده خود کنیم. هنگامی که نیمۀ گمشده خود را ببینیم او را خواهیم شناخت، زیرا او پیش تر جزئی از ما بوده است. نیمۀ گمشدۀ ما همان عشق راستین است. احتمالاً آریستوفانس قصد ندارد که ما داستانش را به معنای واقعی کلمه جدی بگیریم، بلکه بهتر است آن را تمثیلی برای احساسات خوبمان هنگام عاشق بودن بدانیم.[ضیافت یا سخن در خصوص عشق] فیلسوفان اتفاق نظر دارند که عشق چیز خوبی است، اما اتفاق نظر ندارند که چرا عشق خوب است. بر اساس نظر افلاطون، عشق خوب است زیرا عقلانی است، به این معنا که عشق همواره دلیل عقلانی دارد. او معتقد است که عشق حقیقی همواره به سوی زیبایی حقیقی کشیده می شود. زیبایی حقیقی چیزی نیست که بتوان آن را دید یا احساس کرد، بلکه از رهگذر فلسفه به وجود زیبایی پی می بریم، یعنی با اندیشیدن دربارۀ آن. بر اساس دیدگاه افلاطون، هنگامی که به کسی عشق می ورزیم، در واقع به «مثال زیبایی» عشق می ورزیم که در آن شخص بازتابیده شده است. از آنجا که «مثال زیبایی» برترین خیر است، کاملاً حق داریم که به آن عشق بورزیم. بوسه (Der Kuss) اثری از گوستاو کلیمت (۱۸۶۲–۱۹۱۸ میلادی)، نقاش نمادگرای اتریشینراقی در مقدمۀ کتاب «دربارۀ عشق»، عشق افلاطونی را با عشق آریستوفانس مقایسه کرده و می نویسد: «در عشق افلاطونی (یا مدل سقراطی – دیوتیمایی در «رساله مهمانی» افلاطون): 1. محبوب، اهمیت ذاتی ندارد و صرفاً پنجره‌ای به حقیقت است. محبوب واقعی، حقیقت کلی و مطلق است. 2. جسمانیت، تحقیر می‌شود و مطلوب اصلی، امری ماورای حس است. در عشق آریستوفانی: 1. فرد محبوب، موضوعیت و اهمیت ویژه دارد و تنها یک فرد خاص، می‌تواند نیمه گمشده فرد باشد و به او کمال خاص را ببخشد. 2. اتحاد جسمانی، نمادی از اتحاد روحی و وجودی عاشق و معشوق است.خلاصه اینکه در میان فلاسفه حرف واحدی درباره عشق وجود ندارد اما تقریبا بسیاری از آنها عشق را جدی نگرفته اند، چون از دید آنها عشق، معمولا با عقل جور در نمی آید. مثلا هگل، عشق را در بنیاد خانواده می بیند. زن و مردی به همدیگر علاقمند می شوند و سپس ازدواج می کنند. به این ترتیب، یکی از ابعاد عشق که فلسفه هگل بسیار بر آن تاکید می شود، جنبه وحدت بخشی آن است؛ به خصوص در تحلیلی که او از تشکیل خانواده به دست می دهد، این مهم نقش اساسی ایفا می کند. به تعبیر هگل، زن و شوهر، از شخصیت های مستقل شان صرف نظر می کنند و به این ترتیب به شخصیتی واحد بدل می شوند. زناشویی، آگاهی بر یگانگی خود و دیگری است و این یعنی عشق. بر همین اساس طلاق نیز، به واسطه آنکه این پیوند روحانی و اخلاقی را از هم می گسلد، غیراخلاقی است و باید به تاخیر افتد. بنابراین عشق نه تنها وحدت بخش است، بلکه عنصری اساسا اخلاقی به شمار می رود. امانوئل کانت که کلا بی خیال عشق است. او عشق معنوی را که به طور کلی ندیده می گیرد، چون با عقل جور درنمی آید و توجه به نیازهای جسمی را هم کلا پست می داند، حتی در ازدواج. این نظریه از عقاید هگل هم سختگیرانه تر است اما می توان ریشه هر دو عقیده را در آیین کاتولیک دید، آنجا که کشیشان ازدواج نمی کنند و این نکته را حقیر می دانند یا حتی در برخی از گرایش های عرفان یهودی که به ترک دنیا، تاکید می کنند. نیچه هم به عشق باوری ندارد، هر چند خودش بارها تلاش کرد تا عشق را تجربه کند و ناموفق بود. او تحت تاثیر شوپنهاور، هدف از عشق را استمرار نوع انسان می داند و تولد ابرمرد برای ایجاد اخلاق با یک ارزش گذاری جدید. نیچه می گوید که همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر، اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه در نظر نیچه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست. حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی است، برای نیچه خنده دار است، زیرا او هم چیز را طبق خواست قدرت می داند. همه اینها باعث می شود که نیچه عشق را فریبنده و ویرانگر بداند نه نجات بخش. او می گوید که با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. انسان های آزاده، دل شکسته و پرغرور خود را پنهان می کنند اما آیا اگر نیچه در زندگی اش، به عشق سالومه می رسید، باز هم چنین می گفت؟</description>
                <category>مرتضی معمار</category>
                <author>مرتضی معمار</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2020 12:35:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکسی که مسیر جنگ ویتنام را تغییر داد</title>
                <link>https://virgool.io/@imorteza/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%88%DB%8C%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-yfe2adji1kpd</link>
                <description>یکم فوریه، ژنرال لوآن در حال شلیک گلوله (عکاس : ادی آدامز)حدودا 50 سال پیش، رئیس پلیس ملی ویتنام جنوبی  به اسیری که در وسط یکی از خیابان‌های سایگون بود، نزدیک شد و با خونسردی تمام گلوله‌ایی را به سمت سر او شلیک کرد.دقیقا چند متر دورتر ادی آدامز عکاس آسوشیتد پرس – که به دلیل گرفتن این عکس جایزه پولیتزر را نیز بدست آورده است – از نمایاب لایکا ام4 خود به صحنه چشم دوخته بود و لحظه دقیق تیراندازی را ثبت کرد. شاید تصویر شلیک گلوله یک مامور ویتنامی به سر یک اسیر نمادی برای پایان بخشیدن جنگ ویتنام باشد، اما با تمام این حرف ها چیزی که در این عکس توجه تمام افراد را جلب میکند خشونت و بی رحمی انکار ناپذیری است که در آن موج می‌زند.روز یکم فوریه در واقع هر دو طرف جنگ به دلیل برگزاری عید تت آتش‌بس موقت اعلام کرده بودند. اما هوشی‌مینه آتش‌بس را نادیده گرفتدر اولین برخورد با این تصویرو بدون هیچ پیش زمینه‌ایی ماموری را می‌بینیم که پشت به دوربین ایستاده و بازوی سمت راست خودش را که اسلحه‌ایی هم در دست دارد به سمت سر اسیر دراز کرده، در حالی که بازوی چپش رها و ازاد است. در سمت دیگر تصویر، اسیر پابرهنه‌ایی با پیراهن چهارخانه و شلواری کوتاه می‌بینیم که دستهایش از پشت بسته شده است و هیچ یونیفرم نظامی بر تن ندارد. نا او «نوین ون لیم» بود.ون لیم که به کاپیتان بای لو معروف بود، نه تنها غیرنظامی نبود بلکه یکی از اعضای جبهه رهایی‌بخش ملی یا همان ویت‌کُنگ بود. در واقع نه یک عضو معمولی، بلکه رهبری گروهی از چیریکی‌های کمونیستی را بر عهده داشت، که افسران پلیس ویتنام جنوبی و خانودهایشان را تحت تعقیب و به قتل رسانده بودند. گروه لیم ماموریت داشت تعدادی از رهبران ویتنام جنوبی زیر نظر بگیرد و حتی شاید فرد دیگر تصویر «ژنرال نگوک لوآن» را به قتل برساند. حتی گفته شده است ون لیم مسئولیت قتل یکی از دوستان ژنرال را بر عهده گرفته است.طبق اطلاعات و گزارشات موجود که به تایید ادی آدامز هم در آمده، ون لیم بعد از ارتکاب به جرم و نزدیکی گور دست جمعی‌ایی که در آن اجساد 7 افسر پلیس ویتنام جنوبی به همراه خانودهایشان که در مجموع 34 جسد می‌شدند، دستگیر و مستقیما به نزد ژنرال لوآن منتقل شده است. سپس بلافاصله با اسلحه کمری ژنرال اعدام شد. ژنرال لوآن در توجیه عملش گفته است:«اگر شما وظیفه ایی که دارید را درست انجام ندهید و تردید کنید، نیروهایتان دیگر از شما پیروی نمیکنند.»ادی آدامز همرا با دوربین لایکا ام4، ویتنامادی آدامز که بعدها اعتراف کرد تمام داستان را بازگو نکرده است در مصاحبه‌ایی اتفاق را اینگونه بازگو کرد:«من با دوربینم فقط سه نفر از آنهایی را که سمت ما قدم میزدند دنبال می‌کردم و گاهی عکس می‌گرفتم، زمانی که آنها نزدیک شدند – چیزی به فاصله ی 5 قدم – سربازان متوقف شدند و کنار رفتند. مردی را دیدم که از سمت چپ وارد کادر دوربین شد، یک تپانچه را از غلاف چرمیش بیرون اورد و سمت زندانی گرفت. به هیچ وجه تصوری از اینکه بخواهد گلوله ایی شلیک کند نداشتم چون نگه داشتن اسلحه به سمت سر اسیران هنگام بازجویی عادی است. به همین خاطر من هم اماده ثبت تصویر تهدید و ترسیدن اسیر شدم ولی این اتفاق رخ نداد. آن مرد فقط یک تپانچه از غلافش بیرون کشید به سمت زندانی نشانه گرفت و شلیک کرد، در همان لحظه بود که توانستم عکسی را ثبت کنم.»سپس ژنرال به سمت آدامز رفت و گفت:«او تعداد زیادی از مردم من را کشته است، همچنین شماها را.  فکر میکنم بودا مرا می‌بخشد.»ولی آیا واقعا این کار درست بود ؟ به مانند اکثر مواردی که مرتبط با جنگ هستند، پاسخ دادن به این سوال هم مبهم است. وکلای نظامی هنوز با اطمینان تصمیم نگرفته‌اند که ایا اقدام ژنرال لوآن نقض کنوانسیون ژنو در رابطه با رفتار با اسیران جنگی هست یا خیر. از نظر ژنرال، آنها قاتلان بی رحمی بودند که نه تنها دوستان و همکارانش بلکه سایر افراد بیگناه دیگر را کشته بودند. ولی ون لیم هم میهن پرستی بود با اعتقادات و مواضع سیاسی که عملش رو توجیه میکند. همینطور که این موضوع برای ژنرال وجود دارد. در هر صورت این دوری یک سکه است و سوال این است که واکنش ما در آن موقعیت چه میتوانست باشد ؟رابرت جی مک ماهون مورخ و استاد دانشگاه اوهایو می‌گوید:«من فکر میکنم این تصویر در ذهن افراد زیادی این سوال را ایجاد کرد که آیا ایالات متحده طرف خوب ماجراست یا نه. گلوله‌ایی به سمت سر یک اسیر شلیک شده و احتمالا این یعنی نقض کنوانسیون ژنو، ولی آن فردی که این کار را کرده نه یک کمونیست بلکه یکی از اعضای دولت ویتنام جنوبی و هم پیمان ایالات متحده بوده است. ایا ما جنگ را به گونه‌ایی اخلاقی پیش میبریم؟ و اصلا ایا حضور ما در ویتنام مشروع است؟»نگوک لوآن، ژنرال 37 ساله و خلبان پیشین ارتش ویتنامممکن است این پایان زندگی لیم بوده باشد، اما پایان ماجرا نبوده. این عکس تحول زیادی در افکار عمومی ایجاد کرد که باعث واکنش‌های زیادی نسبت به اتفاقات ویتنام در جهان و ایالات متحده شد. اعتراضات ضد جنگ در پی انتشار این عکس آنقدر بالا می‌گیرد که نیکسون رئیس جمهور وقت امریکا دستور خروج واحدهای زمینی این کشور از ویتنام را صادر می‌کند. گرچه، این اتفاق بدی نیست که عکس زمینه ساز توجه‌هات به سمت جنگ ویتنام شده ولی چهره نفرت انگیزی از ژنرال نگوک لوآن به جا گذاشته است. آدامز که از این اتفاق احساس تاسف میکرد در مصاحبه‌ش که با مجله تایمز گفته است:«ژنرال آن ویت‌کُنگی را کشت و من با دوربینم ژنرال را. هنوز هم عکسها قدرتمندترین سلاح در جهان هستند. مردم آنها را باور دارند اما عکسها دورغ هستن ، حتی عکسهایی که بدون دستکاری‌اند. آنها فقط نیمی از حقیقت هستند.»چندین ماه پس از این عکس ژنرال لوآن از ناحیه پا دچار جراحت می‌شود. بعد از پایان جنگ او در همه جا مورد بی احترامی قرار می‌گرفت، حتی گفته می‌شود یک بیمارستان استرالیایی از معالجه او امتناع کرده است. بعدها لوآن به ایالات متحده مهاجرت کرد ولی به علت تاثیراتی که عکس آدامز از خود بجا گذاشته بود اداره مهاجرت ایالات متحده تصمیم به اخراج او از کشور گرفت، اما آدامز بخاطر احساس گناه ناشی از ویران کردن زندگی لوآن با شهادتش به نفع او سبب شد اداره مهاجرت در تصمیم خود تجدد نظر کند. در سال 1975 لوآن در حومه ویرجینیا پیتزا فروشی تاسیس کرد. سال 1991 که با کشف شدن هویتش و به علت تهدیدها و توهین‌ها فراوان مجبور به تعطیل کردن آن شد. سرانجام لوآن در سال 1998 به اثر ابتلا به سرطان در سن 67 سالگی درگذشت. و آدامز اعلام کرد:«او یک قهرمان بود و امریکا باید برایش گریه کند. متنفرم از اینکه مردم بدون دانستن چیزی از او عکسش را ببینند.»لوآن و همسرش، رستورانشان در ویرجینیا  بعدها همسر ون لون در مصاحبه ایی نقل کرد:«میدانستم که شوهرم افسر ویت‌کینگ است. سه روز بعد از آن ماجرا تصاویر اعدامش را در روزنامه دیدم، اما تا آن زمان از اسیر شدن یا زنده بودن شوهر 36 ساله ام هیچ اطلاعی نداشتم.»همسر ون لیم، همراه با یادگاری هایی که از آن زمان برایش باقی ماندهبعد از ان ماجرا تاهی لوپ همسر باردار ون لیم همراه با دو دختر 13 و 3 ساله ش مجبور به ترک خانه‌شان که در نزدیکی فرودگاه ساگون بود شدند و به خانه خویشاوندانشان نقل مکان کردند. تا پایان جنگ تاهی لوپ برای امرار معاش مجبور به انجام مشاغل مختلفی بود. پس از پایان جنگ به او حقوق بازنشستگی ماهانه تعلق گرفت و برای دلجویی از اتفاقات رخ داده یک خانه و بورسیه تحصیلی برای پسرش که 8 ماه بعد مرگ پدرش به دنیا آمده بود به آنها اعطا شد.اینستاگرام من  |   توییتر منمنابع :‌ CherriesWriter  |  New York Times  |  TodayIFoundOut</description>
                <category>مرتضی معمار</category>
                <author>مرتضی معمار</author>
                <pubDate>Mon, 30 Mar 2020 11:53:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در من؛ غم بیهودگی ها میزند موج</title>
                <link>https://virgool.io/@imorteza/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%9B-%D8%BA%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%AC-k01lsmazvefj</link>
                <description>عادت کرده‌ایم به هرکسی که رسیدیم بگوییم &quot;فلانی، زندگی‌ت را بیهوده گذرانده‌ایی&quot; ولی ایکاش میگفتیم &quot;عجب ! فلانی مگر زندگی نکرده‌ایی؟ این نه تنها اصلی ترین کار توست. بلکه باشکوه ترینش نیز هست.&quot; هر کسی دنیا را از زاویه دید خودش قضاوت میکند گاهی بهتر است جای خود را برای بهتر دیدن عوض کنیم. هیچوقت در زندگی به خاطر ترس عقب ننشینیم ( البته کاریی که بارها و بارها به شخصه انجام داده‌ام ) بدترین اتفاقی که ممکن است رخ دهد مگر چیست؟ مثلا اینکه مردن؟ اما مرگ بدترین اتفاقی که ممکن است برایمان رخ دهد نیست، بدترین اتفاق این است که اجازه دهیم در عین زنده بودن از درون بمیریم... https://www.aparat.com/v/MghFz </description>
                <category>مرتضی معمار</category>
                <author>مرتضی معمار</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 16:34:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وابستگی یا دلبستگی ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@imorteza/%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-k59cjcipnlbd</link>
                <description> آنان که بیشتر دوستشان داری، بیشتر دچارِ سوء تفاهم با‌ تواند. بی آنکه بخواهی و بدانی؛ بیشتر می‌رنجانیشان بیشتر می‌رنجانندت، بیشتر به یادشانی ولی، کمتر عشق میگیری کمتر عشق میگیرند. چشم به هم میزنی و میبینی هر روز از هم دور و دورتر میشوید. غافل از اینکه بهترین روزهایتان همراه با قهر و دوری و نامهربانی میگذرد... حال وابسته‌ایم یا دلبسته؟وابستگی یعنی میخواهمت چون مفیدی، دلبستگی یعنی میخواهمت حتی اگر مفید نباشی. من به کتابهای مدیریتی کتابخانه‌ام وابسته‌ام، اما به کتاب‌های ناب و ادبی روی میزم دلبسته.وابستگی را جامعه و فرهنگ و والدین می‌آموزانند اما دلبستگی انعکاس خود واقعی من است.راستی، در زندگی تا چه اندازه وابسته و یا دلبسته‌ایم؟!</description>
                <category>مرتضی معمار</category>
                <author>مرتضی معمار</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 12:39:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>