<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های introduction</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@introduction</link>
        <description>معرفی انواع فیلم، سریال و انیمه!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 10:37:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/293978/avatar/QL62CN.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>introduction</title>
            <link>https://virgool.io/@introduction</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اقتباس هالیوود از انیمه ها! پارت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/Anime-and-Manga/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-wcmmjfdesthb</link>
                <description>در پست قبل به فیلم های هالیوودی اشاره شد که از روی انیمه های موفق ساخته شدند. این پست ادامه پست قبل میباشد.Inception (سال ۲۰۱۰)انیمه: Paprika (سال ۲۰۰۶)در مورد این یکی بحث‌های زیادی بین طرفداران وجود دارد، هرچند عنوان شده که کریستوفر نولان در مصاحبه‌ای تصدیق کرده که در ساخت Inception (تلقین) از انیمه‌ی Paprika (پاپریکا) فانتزی رنگارنگ ساتوشی کُن الهام گرفته ولی این اظهارنظر هیچ‌گاه به شکل رسمی تایید نشده است. هر دو فیلم درباره‌ی فراگیر شدن و سوء‌استفاده از اختراعی است که امکان ورود به خواب دیگران را فراهم می‌کند و مخاطب را درگیر خواب‌هایی لایه لایه می‌کند. این ایده به صورت جزئی‌تر در فیلم Total Recall (یادآوری کامل) و رمان Ubik(یوبیک) اثر فیلیپ کی.دیک هم دیده شده است، اما با کنار هم قرار دادن فیلم‌های ساتوشی کُن و نولان شباهت‌های بیشتری بین‌شان به چشم می‌خورد. پاپریکا با بهره‌گیری هوشمندانه از خصوصیات انیمه در قالبی سوررئال اثر عمیق‌تری به نظر می‌رسد؛ به این معنا که پاپریکا به طور لذت‌بخشی در رویاها به عنوان سطحی از روح که هر چیزی در ناخودآگاهش قابل رخ دادن است غوطه‌ور می‌شود ولی تلقین برای راضی نگه داشتن مخاطبش بیشتر به سمت اکشن گرایش دارد. البته پاپریکا تا قبل از تلقین اثر مورد توجهی بود و حتی Wolfgang Petersonاعلام کرده بود قصد دارد تا اقتباس لایو-اکشنی از روی آن بسازد، ولی این نولان بود که با تلقین به مشهور شدن این ایده کمک کرد. در نهایت نولان با گفتن این‌که از ۱۰ سال قبل روی نوشتن فیلمنامه‌ی اینسپشن کار می‌کرده است به صورت تلویحی از کنار این موضوع می‌گذرد ولی دیدن بعضی سکانس‌های مشابه (مثل تصاویر این لینک) باعث می‌شود بیشتر به وجود ارتباط بین آن‌ها اذعان کنیم؛ شاید اینسپشن در یکی از خواب‌های سطح بالای پاپریکا رخ داده باشد.Black Swan (سال ۲۰۱۰)انیمه: Perfect Blue (سال ۱۹۹۷)دارن آرنوفسکی در فیلم Black Swan(قوی سیاه) به شکل غیررسمی از شاهکار دیگر ساتوشی کُن یعنی Perfect Blue (آبی کامل) ایده‌برداری کرد. قوی سیاه شامل بسیاری از جزئیات ساختاری آبی کامل مثل ابعاد روانشناختی و اختلالات رفتاری شخصیت اصلی و تشابه‌هایی مثل سکانس‌های صحبت کردن تصاویر روی دیوار، چیدمان اتاق خواب، رفلکس بعد شخصیتی در تصویر آیینه و درگیری با آن است. آرنوفسکی با قرار دادن این سکانس‌ها در فیلم قوی سیاه نشان می‌دهد که تا چه حد تحت تاثیر سینمای ساتوشی کُن است؛ او پیش از این برای ساخت سکانس جیغ در وان حمام فیلم Requiem For a Dream (مرثیه‌ای برای یک رویا) امتیاز استفاده و بازسازی سکانس مشابهی در آبی کامل را به قیمت ۵۹ هزار دلار خریداری کرده بود. طبیعی بود که آرنوفسکی این بار با وجود تایید شباهت‌ها بین دو اثر ایده گرفتن از آن را انکار کند تا برایش هزینه‌ای نداشته باشد.Looper (سال ۲۰۱۲)انیمه: Akira (سال ۱۹۸۸)یکی از تاثیرگذارترین و مورد احترام‌ترین انیمه‌های سینمایی تمام دوران‌ها Akira (آکیرا) ساخته‌ی کاتسوهیرو اوتومو است که نقطه‌ی عطفی در سبک سایبرپانک و نمایش سطح بالایی از قدرت‌های احساسی بود. فیلم Looper ساخته‌ی ریان جانسون تقلیدی زیرکانه همراه با استعارات سبک علمی-تخیلی شبیه به فیلم The Terminator(ترمیناتور) است. جوانی کارش کشتن آدم‌هایی است که باندهای تبهکاری از آینده می‌فرستند اما چه می‌شود اگر یکی از این آدم‌ها آینده‌ی خودش باشد. در کنار خصوصیت سفر در زمان، بچه‌ای به اسم سید با توانایی‌های فراروانی که او را به یک هیولا تبدیل می‌کند وجود دارد که بسیار شبیه به تتسو و قدرت آکیرا است. به نظر می رسد جانسون مشخصه‌هایی از آکیرا و همچنین فضاسازی مانگای دیگری اثر اوتومو به اسم Domuرا به فیلمش اضافه کرده است.Pacific Rim (سال ۲۰۱۳)انیمه: Neon Genesis Evangelion(سال ۱۹۹۵)اگر ژاپن یک سفیر فرهنگ عامه در سازمان ملل داشته باشد؛ بی‌شک ربات‌های غول‌پیکرش هستند. بعد از ظهور Astro Boyو Gigantorاین سبک با برداشت‌های سطح پایینی توسط استودیوهای غربی دنبال شد. به هر حال تاثیری که انیمیشن ژاپن در این سبک داشته به حدی بوده که غیرممکن است اثرگذاریش بر Pacific Rim (حاشیه اقیانوس آرام)اثر گیرمو دل تورو که در مورد مبارزات ربات‌های جنگجو در مقابل هیولاهای ناشناخته است را رد کرد. ایده‌ای که به بهترین شکل در سری انیمه‌ی Evangelion اجرا شده است؛ نوع کنترل و سبک مبارزات رباتیک و تاثیر روحی و روانی کنترل‌کننده که در فیلم هالیوودی با ایجاد یک همکاری دو نفره در هر ربات به غلظت آن افزوده شدن است. نکته‌ی جالب استفاده از لوکیشن و حتی اصطلاح ژاپنی معروف «کایجو» برای هیولاهایی است که از اعماق اقیانوس به سمت خشکی حمله می‌کنند تا به نحوی خواستگاه کلی این ژانر هم مورد اشاره قرار گرفته باشد. هرچند نویسنده و کارگردان اثر هالیوودی ادعا کرده‌اند که انیمه‌ی مورد اشاره را ندیده‌اند ولی شباهت‌های موجود بیشتر از این است که طبیعی به نظر برسند.Atlantis: The Lost Empire (سال ۲۰۰۱)انیمه: Nadia: The Secret of Blue Water(سال ۱۹۹۰)انیمیشن Atlantis: The Lost Empire که از آن  به عنوان اثری متفاوت و پیشرو در ساخته‌های استودیو دیزنی یاد می‌شود، در زمان اکران به خاطر سبک بصری متفاوت و نداشتن ترانه‌سرایی رایج در آثار دیزنی مورد انتقاد قرار گرفت. شاید دیزنی انتظار داشت این فیلم به اندازه‌ی انیمه‌ی سریالی Nadia: The Secret of Blue Waterمحصول ۱۹۹۰ مورد استقبال واقع شود. هرچند هر دو اثر با الهام از رمان «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» اثر ژول ورن ساخته شده‌اند اما شباهت‌های موجود در آن‌ها به قدری نزدیک به هم است که متوجه شویم دیزنی غیر از رمان نگاهی هم به اثر ژاپنی داشته است. در هر دو یک مخترع و دانشمند جوان و آماتور با روحیاتی خواستنی به دنبال پیدا کردن آتلانتیس است که سر راهش عاشق دختری متفاوت از بقیه می‌شود؛ به‌علاوه شباهت‌های ظاهری آن‌ها مثل عینک گرد بزرگ و استفاده از نقشه‌ها و تجهیزات علمی کاملاً مشهود است. قهرمان‌های زن داستان هم پرنسس‌های امپراطوریی هستند که برای نجات آن باید قدرت پنهان خود را آزاد کنند، که در شکل استفاده از گردن‌آویز کریستال آبی و پوشش شبیه به هم هستند. شباهت‌های ریز و درشتی هم در شخصیت‌های دیگر گروه و بعضی سکانس‌ها به چشم می‌خورد که نمی‌شود به سادگی از کنار آن عبور کرد (مثل عکس این لینک).(۲۰۱۴) Interstellarانیمه: Voices of a Distant Star(سال ۲۰۰۲)بعد از شباهت تلقین با انیمه‌ی پاپریکا باز هم ارتباط یکی دیگر از آثار نولان با یک انیمه به چشم می‌خورد. ممکن است حداقل یکی از برادران نولان یک اوتاکو باشد! نولان همچنان با این قضیه خیلی سربسته و محافظه‌کارانه برخورد می‌کند و در نهایت آن را ناخودآگاه می‌داند. هرچند فیلم Interstellar (بین‌ستاره‌ای)فیلم‌های بزرگ و جریان‌ساز زیادی را به عنوان بزرگتر بالای سر خود می‌بیند ولی شباهت یکی از ایده‌های اصلی آن با یک انیمه‌ی کوتاه ژاپنی از بقیه جالب‌تر است. Voices of a Distant Star (نجوای ستاره‌ای دوردست) عنوان انیمیشن کوتاه ۲۵ دقیقه‌ای ساخته‌ی ماکوتو شینکای کارگردان شناخته‌شده‌ی ژاپنی است؛ کسی که به خاطر ساخت انیمه‌های سینمایی با موضوع عاشق‌هایی که فاصله‌های مکانی و زمانی آن‌ها را از هم جدا می‌کند معروف است. شینکای که کارش را با ساخت انیمیشن‌های کوتاه شروع کرد در این اثر کوتاه به موضوعی پرداخته که در ادامه‌ی مسیرش بارها آن را سوژه‌ی آثارش کرده است. داستان زوج جوانی که به خاطر ماموریت فضایی یکی از آن‌ها، تماس تلفنی مخصوص بین‌سیاره‌ای هر بار به خاطر افزایش مسافت فضایی بین‌شان با تاخیر زمانی چندین‌ساله دریافت می‌شود و در انتها به نتیجه‌ی عاطفی غم‌انگیزی منتهی می‌شود. نولان این ایده را در فیلمش به صورت یک رابطه‌ی پدر و دختری بین کوپر و مورفی استفاده کرده است که در پیچ و خم داستانی فیلم به همان نتیجه‌ی درام غم‌انگیز شینکای می‌رسد.در پایان باید بدانیم که برعکس این موضوع یعنی ایده‌برداری انیمه‌ها از آثار موفق سینمای دنیا هم بارها دیده شده است؛ به طور کلی این موضوع در تمام بخش‌های هنر به چشم می‌خورد، نکته‌ی منفی ماجرا وقتی است که با وجود تمام مقایسه‌ها و اثبات شباهت‌ها این موضوع به راحتی انکار شود. اما این بحث شاید بهانه‌ای باشد برای اینکه بعد از این به سادگی از کنار دنیای خلاق تولیدات گرافیکی ژاپن عبور نکنیم.مطلب از: http://naghdefarsi.com/ </description>
                <category>introduction</category>
                <author>introduction</author>
                <pubDate>Mon, 23 Nov 2020 05:06:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقتباس هالیوود از انیمه ها! پارت اول</title>
                <link>https://virgool.io/Anime-and-Manga/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-pkpujqzwv2jo</link>
                <description>گاهی یک اثر هالیوودی موفق در واقع تحت تاثیر مستقیم انیمه‌های ژاپنی است. این ارتباط گاهی به صورت رسمی اعلام می‌شود ولی اغلب با انکار سازندگان رد می‌شود.دنیای انیمه‌ها با داشتن تکیه‌گاهی مثل انبوه مانگاها و نوول‌های ژاپنی، هرچند خود محفلی از تکرار ایده‌های مختلف در قالب‌های داستانی متنوع است ولی با داشتن محیطی پویا و بدون محدودیت برای شکوفایی تخیلات، همیشه شاهد بروز چارچوب‌های جدیدی در روایت‌های هنری تاثیرگذار بوده است که این تاثیر در آثار سینمای دنیا به‌خصوص هالیوود بیشتر احساس می‌شود. اگر شما هم از طرفداران این آثار ژاپنی باشید شاید حین دیدن بعضی از فیلم‌های امریکایی متوجه شباهت‌هایی در ایده‌ی اصلی داستان با انیمه‌ها و حال و هوای آن‌ها شده باشید، حتی ممکن است با یک کپی کامل مواجه شده باشید. در بهترین حالت فیلم‌ها اقتباسی هستند (مثل فیلم Edge of Tomorrow که از روی لایت نوول و مانگایی به اسم All You Need Is Kill ساخته شده است)، یا ممکن است سازنده در طول فیلم با ارجاعاتی به اثر اصلی به این موضوع اشاره کرده باشد، اما در حالت آخر هیچ ردی از چگونگی این ارتباط دیده نمی‌شود و سازنده‌ها هم زیر بار این قضیه نمی‌روند. در حالت کلی و کمی سختگیرانه می‌توان به این حرف پابلو پیکاسو استناد کرد که گفته است: «هنرمندان خوب کپی می‌کنند ولی هنرمندان خبره سرقت می‌کنند.» و در آخر با این نقل قول از ژان-لوک گدار با این موضوع کنار آمد: «موضوع این نیست که ایده‌ها را از کجا می‌آورید، بلکه اصل قضیه این است که آن‌ها را به کجا می‌برید.»با این مقدمه به معرفی چند مورد از فیلم‌هایی که از انیمه‌ها الهام گرفته‌اند می‌پردازیم.The Lion King (سال ۱۹۹۴)انیمه: Kimba the White Lion (سال ۱۹۶۵)اولین بارThe Lion King (سال ۱۹۹۴) اوساما تزوکا که به پدر مانگا معروف است مانگای Kimba the White Lion (کیمبا شیر سفید) را در سال ۱۹۵۰ طراحی کرد و بر اساس آن یک سریال انیمه در ۱۹۶۰ ساخته شد که در امریکا هم به نمایش درآمد. بعدها که والت دیزنی انیمیشن The Lion King (شیرشاه) را در سال ۱۹۹۴ اکران کرد بحث‌های فراوانی در مورد ایده‌برداریش از اثر ژاپنی شکل گرفت. هر دو اثر شخصیت‌ها، سکانس‌ها و ویژگی‌های مشابه زیادی داشتند. حتی متیو برودریک که صداپیشگی نقش بزرگسالی سیمبا را در شیرشاه بر عهده داشت اعلام کرد که ابتدا فکر می‌کرده در حال کار بر روی نسخه‌ی امریکایی کیمبا است. اما راجر آلرز کارگردان شیرشاه تاکید کرده تا اتمام ساخت فیلم با نمونه‌ی قدیمی‌تر آشنایی نداشته است، هرچند آلرز سابقه‌ی زندگی در توکیو و کار انیمیشن در آنجا را در دهه ۱۹۸۰ داشته است؛ یعنی همان زمان که تزوکا به والت دیزنی ژاپن معروف و سریال کیمبا هم از تلویزیون ژاپن بازپخش شده بود. با این‌حال راب مینکاف کارگردان دیگر شیرشاه هم اعلام کرد که نسخه‌ی ژاپنی را ندیده و برای داستانی که در حیات وحش افریقا رخ می‌دهد حضور این کاراکترها و خصوصیات طبیعی است. بعد از پخش شیرشاه شکایت و اعتراض‌های فراوانی از طرف مدعیان ژاپنی به وجود آمد ولی دیزنی هیچ‌گاه زیر بار نرفت و کل این قضیه را رد کرد. با دیدن تصاویری از مقایسه‌ی شباهت‌های بین این دو اثر از این لینک تصدیق خواهید کرد که وکلای دیزنی چقدر کارکشته هستند.The Matrix (سال ۱۹۹۹)انیمه: Ghost in the Shell (سال ۱۹۹۵)برخلاف بقیه‌ی فیلمسازانی که از بیان تاثیر گرفتنشان از آثار دیگر واهمه دارند، واچوفسکی‌ها از همان ابتدا با نشان دادن Ghost in the Shell (شبح در پوسته) به جوئل سیلور (تهیه‌کننده‌شان) گفتند: «ما قصد داریم آن‌را در یک لایو-اکشن پیاده‌سازی کنیم.» و واقعاً این کار را با ساخت The Matrix (ماتریکس) به بهترین نحو انجام دادند. از فرم نوارنوشته‌های دیجیتالی سبزرنگ تا وارد شدن به دنیای مجازی با متصل کردن پورت‌هایی به پشت گردن و حتی سبک مبارزات؛ اقتباس وفادار واچوفسکی‌ها از شبح‌های مامورو اوشی یک برداشت سینمایی جذاب از زبان انیمه به وجود آورد، اینکه فیلم‌های ماتریکس در دو قسمت بعدی تا حدودی از آن حال و هوا فاصله گرفت را می‌توان تا حدودی به دور شدن از همین پشتوانه ربط داد. به هر حال واچوفسکی‌ها کارشان را خوب انجام دادند و در سال ۲۰۰۳ هم با ساخت یک انیمه‌ی ویدئویی چندبخشی بر اساس ماتریکس به نام The Animatrix (انیماتریکس) به کمک انیماتورهای ژاپنی این عنوان را به ریشه‌های اصلی خود بازگرداندند. ماتریکس یک مثال خوب برای اقتباس از انیمه‌های ژاپنی است، با دیدن نسخه‌ی لایو-اکشن افتضاح هالیوود از شبح در پوسته محصول سال ۲۰۱۷ حتماً به این نتیجه خواهیم رسید.Van Helsing (سال ۲۰۰۴)انیمه: Vampire Hunter D (سال ۱۹۸۵)این‌بار شاهد برداشتی با شباهت ظاهری زیاد هستیم. در فیلم Van Helsing (ون هلسینگ) هیوجکمن نقش یک شکارچی خون‌آشام را دارد که از سوی واتیکان ماموریت می‌یابد تا کنت دراکولا را از بین ببرد. در نسخه‌ی اصلی دراکولای برام استوکر، آبراهام ون هلسینگ دانشمندی سالخورده است اما در اقتباس‌های جدیدتر به یک شکارچی خون‌آشام تبدیل می‌شود. این تغییر اولین بار در انیمه‌ی ژاپنی Vampire Hunter D (شکارچی خون‌آشام دی) شکل گرفت که با یک شکارچی نامیرای اورجینال در دنیایی آمیخته با استیم‌پانک، جادو و مسایل علمی تخیلی روبرو می‌شویم. نیمه خون‌آشامی به اسم D که بیشتر شبیه به یک کابوی با یک ردای مشکی بلند، کلاه بزرگ و موهای بلندی است که او را از تابش خورشید محافظت می‌کند و به شکار هیولاهای تاریکی شب می‌پردازد. این شمایل پرجذبه باعث شد که در آثار بعدی فیلمسازان به جای نمایش ون هلسینگ در نقش یک دانش‌پژوه سالخورده از او یک شکارچی خون‌آشام کاربلد با همین تیپ بسازند. شکارچی خون‌آشام دی یک سری داستان از Hideyuki Kikuchi است که از سال ۱۹۸۳ در حال انتشار است و بر اساس آن دو فیلم انیمه در سال ۱۹۸۵ و ۲۰۰۰ ساخته شده است. البته خود این ایده‌ی شکارچی خون‌آشامِ نیمه‌انسان نیمه‌خون‌آشام ابتدا در سری کمیک بلید دیده شده است.Avatar (سال ۲۰۰۹)انیمه: Princess Mononoke (سال ۱۹۹۷)وقتی اثری موفق می‌شود نگاه‌ها را به سوی خود جلب کند، به ویژه وقتی که نمایش پرزرق و برقی داشته باشد، خیلی‌ها تمایل دارند دلیل موفقیتش را ایده‌برداری از آثار مهم دیگر بدانند. این قضیه در مورد Avatar (آواتار) ساخته‌ی جیمز کامرون حتی قبل از اکران سینماییش وجود داشت. هرچند تاثیر انیمیشن‌های Ferngully (فرنگولی) و Pocahontas (پوکوهانتس) و روح فیلم Dances With Wolves (رقصنده با گرگ‌ها) در آن دیده می‌شود ولی ساخته‌ی جیمز کامرون بیش از همه از انیمه‌ی Princess Mononoke (پرنسس مونونوکه) اثر هایائو میازاکی الهام گرفته است. حضور موتیف‌های آشنای میازاکی مثل تخریب محیط زیست، روح جنگل و قهرمان زن سرسخت، در کنار مواردی مثل ورود یک غریبه به اجتماع وحشی و عاشق شدنش و در آخر جنگ با انسان‌هایی که به قصد معدن‌کاوی به طبیعت زنده حمله می‌کنند جای بحث بیشتر باقی نمی‌گذارد. درحالی با یک کپی‌کاری همه‌جانبه و پرزرق و برق مواجه هستیم که سازنده حرفی در این باره بیان نکرده است.مطلب از: http://naghdefarsi.com </description>
                <category>introduction</category>
                <author>introduction</author>
                <pubDate>Wed, 18 Nov 2020 04:01:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید به انیمه‌های ژاپنی رو آورد؟</title>
                <link>https://virgool.io/Anime-and-Manga/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-pf65l8ydtyku</link>
                <description>چه در دنیای مجازی و چه در دنیای حقیقی همه ما با تبلیغات ناشران بزرگی مانند کمپانی فاکس قرن بیستم، دیزنی، یونیورسال و… احاطه شده‌ایم. گاهی آنقدر زیاد که حتی جرأت سر زدن به قطب‌های دیگر هنر تولید انیمیشن را به خود نمی‌دهیم. در این مقاله تصمیم داریم به شما بگوییم چرا باید سری به انیمیشن‌های سرزمین آفتاب یا همان انیمه‌ها بزنید. با ما همراه باشید.تنوعی از جنس بی‌نهایتاگر سری به دنیای انیمه زده باشید قطعا یک موضوع چشمتان را بیش از همه گرفته است و آن چیزی نیست جز تنوع بی حد و حصر انواع و اقسام انیمه‌ها! از انیمه‌های رومانس و عاشقانه بگیرید تا اکشن، علمی-تخیلی تا جنایی، خلاصه در این دنیا از شیر مرغ تا جان آدمیزاد پیدا می‌شود! تنوع انیمه‌ها فقط در ژانرشان نیست بلکه اگر نگاهی هم به تعداد اپیزودها بیندازید میبینید که انیمه‌ها از عناوین دوازده – سیزده اپیزودی دارند تا… خوب راستش را بخواهید انگار بعضی انیمه‌ها پایان ندارند! به هر حال آنقدر دستتان باز هست که هر چیزی بخواهید پیدا می‌کنید. مطمئن باشید یک انیمه‌ جذاب، درمان مناسبی برای یک روز کسل کننده و حوصله‌سر بر هست.به دنیاهای جدیدی قدم بگذاریدهمه ما دوست داریم در تخیلاتمان غرق شویم و چیزهایی ببینیم که در حقیقت امکان مشاهده آن‌ها نیست. خوب انیمه دنیایی پر از این تخیلات است! از آخرالزمان‌های عجیب و غریب تا دنیای شیاطین و خدایان، همه و همه به زیبایی و با جذابیتی مثال زدنی به تصویر کشیده شده‌اند. دنیای انیمه‌ها جاییست که می‌توانید در آن خلاقیت خود را پرواز دهید و از سیر و سفر در آن‌ها لذت ببرید.ژاپنی‌ها با کسی تعارف ندارند!منظورم از جمله بالا این نیست که مردم ژاپن رسم ادب نمی‌شناسند! بلکه منظورم این است که اگر کمپانی‌های بزرگ غربی می‌ترسند که با تولید انیمیشن‌هایی بزرگسالانه، همراه با مفاهیم عمیق و صحنه‌هایی که به مذاق همه خوش نمی‌آید به فروششان ضربه بخورد و سوددهی مناسب را نداشته باشند؛ ژاپنی‌ها دقیقا برعکس رفتار می‌کنند. انیمه‌های زیادی وجود دارد که دارای صحنه‌های خشن، ترسناک و منزجر کننده هستند که هر کسی توانایی تماشای آنها را ندارد. همچنین کم نیستند انیمه‌هایی که در آن به اتفاقات روزمره زندگی از زاویه‌ای دیگر می‌پردازد و دید ما را نسبت به آن‌ها دگرگون می‌کنند. لازم به ذکر است که بگویم بسیاری از انیمه‌ها موفق می‌شوند در عین پیچیدگی محتوا، برای تمام سنین مناسب باشند. شجاعت سازندگان ژاپنی در خلق آثاری جدید و نو باعث شده کیفیت و تازگی انیمه‌ها روز به روز بیشتر شود تا مخاطبان بتوانند تجربه‌های جدیدتری کسب کنند.روایت داستان غیرقابل پیش‌بینیاگر ما در بیشتر انیمیشن‌های غربی داستانی سر راست با کمترین پیچش‌ها را می‌بینیم، داستان بسیاری از انیمه‌های ژاپنی پر است از رویدادهای غیر مترقبه و پیش‌بینی نشده که نه تنها ناگهان ما را به همراه قهرمان داستان در بهت و حیرت فرو می‌برد بلکه جوری شما را پای انیمه میخکوب می‌کند که حتی امکان دارد یک سری انیمه کامل را پشت سر هم تماشا کنید! (و البته در پایان از این کار خود رضایت داشته باشید.)نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که شما هیچ وقت نمی‌توانید انتظار داشته باشید همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود و همه شخصیت‌های دوست داشتنی یک داستان سُر و مُر و گنده در پایان کنار هم زندگی کنند و همین قابل پیش‌بینی نبودن باعث جذاب شدن کار می‌شود. بسیار پیش آمده که در انیمه‌های مختلف، محبوب‌ترین شخصیت بدون هیچ واهمه‌ای از سوی کارگردان حذف می‌شود (بخوانید کشته می‌شود!) تا داستانی جذاب ارائه شود و اکثر مواقع هم کار عالی از آب در آمده است.به هر شخصیت به اندازه بها داده شده استدر بسیاری انیمه‌ها از قهرمان داستان گرفته تا دختری که دارد با سگش در پیاده‌رو قدم می‌زند، همگی شخصیتی منحصر بفرد داشته و به نسبت نیازی که از سوی کارگردان حس می‌شده به طور کامل پردازش شده‌اند. این توجه به جزییات نه تنها باعث شلوغی داستان انیمه‌ها نشده بلکه کمک می‌کند دنیای آن‌ها واقعی‌تر به نظر برسند و بیننده بتواند با شخصیت‌های داستان ارتباط برقرار کند.احساسات شما را به اوج می‌رسانندبسیاری از انیمه‌ها دست روی عمیق‌ترین احساسات بیننده می‌گذارند و همین باعث می‌شود مخاطب هر چه بیشتر با آن خو بگیرد و از آن لذت ببرد. برای مثال عنوان Anohana: The Flower We Saw That Day «آنوهانا: گلی که آن روز دیدیم» را در نظر بگیرید. کم نبوده‌اند بزرگسالانی که تحت تاثیر پایان آن قرار گرفته‌ و اشک ریخته‌اند. انیمه‌ها در بخش کمدی هم خیلی خوب عمل می‌کنند. به شخصه برایم کم پیش نیامده که از ته دل به اتفاقی در یک انیمه یا مکالمه بین دو نفر خندیده باشم. مطمئنا این یکی از دلایلی است که باعث شده مردم هر چه بیشتر با انیمه‌ها ارتباط برقرار کرده و آن‌‌ها را دنبال کنند.موسیقی‌های جذابدر انیمه‌ها تنوع زیادی از سبکهای مختلف برای موسیقی تیتراژها و موسیقی متن استفاده شده است. از تیتراژهایی بگیرید که با جی-پاپ (J-Pop: Japanese Pop) شروع می‌شوند تا موسیقی سنتی ژاپن یا حتی موسیقی کلاسیک دنیای غرب؛ همه و همه در انیمه موجود است. استفاده از آهنگ‌های جذاب و متناسب با محتوا باعث شده تا هر انیمه رنگ و بویی خاص و منحصر به فرد به خود بگیرد و بتواند به خوبی مخاطب خود را با نجوایش راضی کند.هنر صحنه آفرینیوزش شکوفه‌ی درختان در باد بهاری، منظره جنگلی انبوه با درختان در هم تنیده، دورنمای صحنه جنگ‌هایی که در آن‌ها خون صدها انسان ریخته شده؛ شاید هر کدام از اینها به یکدیگر نامربوط به نظر برسد اما یک ویژگی مشترک دارند و آن این است که به بهترین شکل ممکن در انیمه‌ها کار شده‌اند. غیر منطقی نیست که موزه‌هایی در سرتاسر دنیا نگاتیو فریم‌های بکار رفته در انیمه‌ها را نگهداری کرده و در معرض دیدگان مخاطبان می‌گذارند. هر چه باشد هنر در انیمه‌ها انتها ندارد.هنر خالص!اجتماع طرفداران انیمه کم نظیر استدوستداران انیمه در سرتاسر دنیا پراکنده‌اند و هر کدام در عین حال که شخصیت متفاوتی دارند در یک چیز با هم اتفاق نظر دارند، انیمه‌ها فوق‌العاده‌اند! و همین آنها را به یکی از جذاب‌ترین اجتماعات تبدیل کرده. اجتماعی که در آن پر است از انسان‌های دوست داشتنی که کافیست از آن‌ها بپرسید چه انیمه‌ای به شما پیشنهاد می‌دهند تا با شور و هیجان لیستی از انواع اقسام انیمه‌ها برای پیشنهاد به شما لیست کند. مطمئن باشید از برخورد دوستانه اوتاکوها شگفت‌زده خواهید شد!شما چه دلایل دیگری برای مشاهده انیمه دارید؟در نظرات با ما و دیگر کاربران به اشتراک بگذارید تا در پست قرار بگیردمطلب از سایت: https://cinema.gamefa.com/5134/why-you-must-watch-anime/ </description>
                <category>introduction</category>
                <author>introduction</author>
                <pubDate>Mon, 19 Oct 2020 00:53:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی و نقد انیمه «صدای خاموش»</title>
                <link>https://virgool.io/Anime-and-Manga/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-qwsiklvh25ss</link>
                <description>معرفی انیمهصدای خاموش (ژاپنی: 映画 聲の形 هپبورن: Eiga Koe no Katachi, که شکل صدا نیز ترجمه شده) یک انیمه فیلم نوجوانانه درام ژاپنی ۲۰۱۶ محصول کیوتو انیمیشن، به کارگردانی نائوکو یامادا و نویسندگی ریکو یوشیدا است. طراحی ویژگی شخصیت‌ها توسط فوتوشی نیشیا انجام شده و موسیقی آن کار کِنسوکه یوشیو است. این فیلم بر پایه مانگایی با همین نام که یوشیتوکی اویما آن را نوشته و کشیده، ساخته شده‌است. فیلم نخستین بار در ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۶ در ژاپن و در فوریه تا ژوئن ۲۰۱۷ به صورت جهانی به نمایش درآمد.--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------«صدای خاموش» به‌مانند اسمش در داستان‌گویی تصویری فوق‌العاده است، پیام‌های زیبایش را هر مخاطبی درک می‌کند و از همه‌ی این‌ها مهم‌تر، قصه‌گویی معرکه‌ای دارد.«صدای خاموش» (A Silent Voice) را  به عنوان ساخته‌ای خطاب میکنم که لایق زیباترین صفات، هم‌ذات‌پندارانه و به طرز دیوانه‌کننده‌ای دوست‌داشتنی است. «صدای خاموش» آن‌قدر در کانسپت، قصه‌گویی و شخصیت‌پردازی نزدیک به مخاطب و به دور از هرگونه عناصر ناآشنا پیش‌روی می‌کند که کافی است هر بیننده‌ای را از هر سنی در مقابلش بنشانید تا پس از چند دقیقه عاشق تصویرسازی‌های زیبایش شود. همه‌چیز در دنیای فیلم عادی است. همه‌ی بچه‌ها در مدرسه و سر کلاس‌هایشان حضور دارند و فیلم در نگاه اول خود را به‌عنوان داستان‌گویی ساده‌ای نشان می‌دهد که قرار نیست تماشایش حس خاصی را در وجود مخاطب خویش خلق کند. اما اندکی بعدتر، دختری کوچک و مهربان وارد کلاسی می‌شود که شخصیت اصلی داستان هم در آن نشسته؛ دختری که ورودش به داستان، به‌مانند تمام عناصر دیگر اثر تا آن لحظه، ساده و خالی از هرگونه ویژگی خاصی رقم می‌خورد. چند ثانیه بعد، دخترک دفترش را در می‌آورد و صفحاتی را نشان همگان می‌دهد که روی‌شان نوشته: «از آشنایی باهاتون خوش‌وقتم. من نیشیمیا شوکو هستم. از طریق این دفتر، امیدوارم دوست خوبی برای همه‌تون بشم. لطفا اگه زمانی با من کار داشتین ازش استفاده کنید. من ناشنوا هستم.» بله، اگر تا به این لحظه از داستان چیزی نمی‌دانستید، در آن لحظه همه‌ی افراد حاضر در کلاس، شخصیت اصلی و صد البته مخاطب، به‌مانند شما بهت‌زده و با حیرت روبه‌رو را نگاه می‌کنند و فیلم‌ساز به گونه‌ای قصه‌گویی‌اش را که شبیه به یک بشکه باروت بی‌استفاده به نظر می‌رسید با یک جرقه به آتش می‌کشد که نتایج انفجار داستانی‌اش را می‌شود تا ثانیه‌ی آخر تماشای اثر، احساس کرد.در حقیقت، پس از ورود نیشیمیا در دقایق آغازین فیلم به داستان، همه‌چیز خیلی سریع رنگ تازه‌ای به خود می‌گیرد و مخاطب در اوج کنجکاوی در میان شات‌های گوناگون، تند و تیز و بعضا عجیب فیلم که کارگردانی خواستنی‌شان را به رخ تماشاگر می‌کشند، به دنبال اتفاقات، کنش‌های شخصیتی و در کل همه‌ی چیزهایی می‌گردد که پس از ورود وی به داستان، احتمال وقوع‌شان وجود دارد؛ کنش‌هایی که بعضی از آن‌ها با لطف به نیشیمیا همراهند، برخی از آن‌ها آزارش می‌دهند، بعضی دیگر در نگاه نیشیمیا بی‌ارزشند اما اعصاب مخاطب را خرد می‌کنند و تعدادی‌شان هم به‌مانند رفتارهای اولیه‌ی شخصیت اصلی داستان یا همان ایشیدا، خیلی سریع ناراحت‌کننده می‌شوند و اشک دخترک را جاری می‌کنند. این‌جا همان دنیا است؛ همان مکان قبلی. فقط آدم‌ها نسبت به یک اتفاق، واکنش‌های گوناگون‌شان را بروز می‌دهند و فیلم‌ساز تمامی این رفتارها را به شکلی لایق تحسین، زیر ذره‌بین خود می‌برد. نتیجه هم این است که تنها پس از گذر چند دقیقه از آغاز فیلم و کات زدن کارگردان به چند سال بعد، یعنی زمانی که فیلم تازه قصه‌گویی اصلی‌اش را آغاز کرده، شما خود را در مواجهه با داستانی می‌بینید که گذشته‌ی شخصیت‌هایش تعریف شده است، اغلب کاراکترهای آن پردازش‌شده به نظر می‌رسند، دنیایی اتفاق در آن افتاده که حالا تاثیرات‌شان پس از چند سال به‌شدت قابل لمس به نظر می‌رسد و در پس هر گفت‌وگویی، منطق، پیشینه و احساس، دیده می‌شود. معنی همه‌ی این‌ها چیست؟ این که «صدای خاموش» یکی از بهترین مقدمه‌هایی را که تا به امروز دیده‌اید با سر و شکلی قابل فهم، اما ویژه و عمیق، تقدیم‌تان کرده است. یعنی فیلم پیش روی‌تان اثر شدیدا ارزشمندی است. یعنی حالا راهی جز همراهی با این کاراکترها تا پایان داستان برای‌تان وجود ندارد.همان‌گونه که احتمالا خودتان می‌توانید با خواندن چنین اطلاعات اولیه‌ای از فضای داستانی اثر حدس بزنید، «صدای خاموش» ساخته‌ای است که بیش از هر چیز به عواقب رفتارها می‌پردازد. به اینکه یک کار ساده در چندین و چند سال قبل، تا چه اندازه می‌تواند بر زندگی امروزمان تاثیر بگذارد. به اینکه اثر پروانه‌ای دقیقا چیست. به اینکه چگونه یک تصمیم نه‌چندان بزرگ در زمانی از زمان‌های عادی زندگی در گذر عمرمان پیچ و تاب می‌خورد و حتی رفتارهای ما در آینده را نیز به چالش می‌کشد. ایشیدا، به‌عنوان شخصیتی که در کودکی برای همگان قلدری می‌کرده و حالا برای زدن یک حرف ساده با دیگران هم مشکلاتی گوناگون را یدک می‌کشد، در مرکز توجه فیلم‌ساز قرار دارد و با فعالیت‌هایش در فضای داستان، به چنین سوالاتی پاسخ می‌دهد. او که به سبب رفتارهای نادرستش با نیشیمیا، باعث خروج او و یکی از بچه‌هایی که با وی صمیمی شده بود از مدرسه‌شان شده است، امروز حتی برای زنده ماندن به دنبال دلیل می‌گردد و چون تنها دلیل ضربه خوردن احساسات خویش و مشکلات امروزش را رفتارهای خود با او می‌داند، مدام در پی ارتباط برقرار کردن با نیشیمیا و اثبات خوبی‌هایش به شخصی است که پیش‌تر تنها از ایشیدا بدی دیده است. ایشیدا، به‌عنوان یکی از خاکستری‌ترین کاراکترهایی که این‌روزها می‌شود لابه‌لای فیلم‌های سینمایی پیدا کرد، مظهری از عدم توانایی انسان‌ها برای حل کردن مشکلات‌شان است و در قصه‌گویی کاملا باورپذیر فیلم، در ابتدا برای رسیدن به یک خودشناسی صحیح تلاش می‌کند؛ تلاش‌هایی که مثل هر فعالیت دیگری نه‌فقط به وی، بلکه به تمامی دوست‌های قدیمی، آشناها، افراد حاضر در خانواده‌اش و اصولا انسان‌هایی که او به‌سادگی آن‌ها را محوشده می‌دانست مربوط می‌شود. حال آنکه کنش‌های او و واکنش‌های دیگران در برابرشان چه نتیجه‌ی تصویری و خاصی را پدید آورده، همان چیزهایی هستند که تجربه‌ی اثر را تبدیل به چیزی گریزناپذیر می‌کنند؛ تجربه‌ای که استخوان‌بندی اثر و شیمی شکل‌گرفته مابین کاراکترهایش به قدری عالی است که مخاطب در هیچ لحظه‌ای از نگاه مداومش به آن، احساس خستگی نمی‌کند.از طرف دیگر، یکی از مواردی که به شکل‌گیری عمق این داستان‌گویی کمک شایان و انکارناپذیری کرده، بهره‌برداری عالی فیلم‌ساز از اغراق‌هایی است که تنها در دنیای انیمه عناصری شبیه به آن‌ها یافت می‌شود؛ اغراق‌هایی که بدون نیاز به فلسفه‌بازی‌های عجیب و غریب که فقط درصدی اندک از مخاطبان آن‌ها را درک می‌کنند، موفق به بیان پیام‌های مهمی می‌شوند که در صورت توجه بیننده، آن‌قدر عمیق هستند که حتی می‌توانند زندگی بهتری را تقدیم او کنند. یکی از جلوه‌های واضح و به‌شدت تاثیرگذار، دوست‌داشتنی و لایق تحسین این زیاده‌روی‌های انیمه‌ای، در آن‌جایی دیده می‌شود که وقتی دنیا را از منظر ایشیدا نگاه می‌کنیم، به روی صورت هر کسی که وی جرئت یا توانایی ارتباط برقرار کردن با او را ندارد، یک برچسب با علامت ضربدر خورده که به زیباترین شکل ممکن، آشفتگی احساسی او را به تصویر می‌کشد. اما آن‌چه که مهم است چیزی نیست جز اینکه فیلم‌ساز همین یک علامت را برمی‌دارد و به قدری در طول فیلم با آن کارهای مختلفی می‌کند که پس از تماشای اثر کافی است فقط به مفاهیم بیان‌شده توسط آن فکر کنید تا بفهمید چه‌قدر قصه‌گویی عمیقی تقدیم‌تان شده است. فیلم، از تمامی عناصرش، از تمامی شخصیت‌هایش، از تمامی پیرنگ‌های داستانی‌اش و از تمامی شات‌هایش نه برای یک هدف، بلکه برای اهدافی گوناگون بهره می‌برد و به همین سبب تبدیل به اثری می‌شود که هیچ‌کدام از عناصر داستانی حاضر در آن، اضافی یا قابل حذف نیستند. همه‌چیز فقط با این شرط به دقایق آن راه پیدا کرده که نقشی در پیش‌برد اهداف فیلم‌ساز داشته باشد و به همین خاطر بیننده در حین تماشای اثر مدام با ارتباط برقرار کردن میان عناصر گوناگونی که دیده، به شکل محکم‌تری با فیلم ارتباط برقرار می‌کند.افزون بر تمامی این‌ها، واقع‌گرایی «صدای خاموش» در تمامی زمان‌ها، به‌خصوص هنگام شخصیت‌پردازی، سبب آن شده که اثر در عین وفاداری انکارناپذیر و تمام‌قد خود به مدیوم ارزشمندش، جهان‌شمول و قابل درک برای تمامی ساکنان این کره‌ی خاکی باشد؛ چرا که در فیلم تنها رخدادهایی را می‌بینیم که بیش از هر چیز، شبیه به اتفاقات روزانه‌ی دور و اطراف‌مان به نظر می‌رسند و واکنش تمامی افراد قصه در برابرشان به قدری باورپذیر است و با توجه به پیش‌زمینه‌ی شخصیتی آن‌ها که در مقدمه‌ی اثر آمده منطقی به نظر می‌رسد که هم‌ذات‌پنداری مخاطب با تمامی شخصیت‌های مهم فیلم، همواره در اوج به سر می‌برد. فیلم، قصه‌گویِ داستان‌هایی است که تقریبا هر انسانی آن‌ها را به شکل مخصوص به خودش در زندگی تجربه کرده و کمتر کسی را می‌توان یافت که حداقل مشکلات و ضعف‌های یکی از شخصیت‌های داستان، در وجود او دیده نشود. با این حال، فیلم‌ساز اثرش را به گونه‌ای خلق کرده که همواره از سطح انتظارتان بالاتر می‌رود و ورای آن‌چه که چند دقیقه‌ی پیش از چنین محصولی انتظار داشتید، رفتار می‌کند. پس عجیب نیست اگر بیننده‌ی اثر همواره از ابتدا تا انتهای کار به شگفت‌زده شدن ادامه بدهد و با گذر هر دقیقه، در حد و اندازه‌ای بیشتر، عاشق اثر پیش رویش شود.اصلا اگر راستش را بخواهید، وقتی که فیلم به بخش اصلی آغاز قصه‌اش رسید، انتظار این را داشتم که کل داستان، مربوط به تلاش‌های زیبای ایشیدا برای جبران بدی‌هایش به نیشیمیا باشد و او آخر با مهربانی به وی خودش را پیدا کند و تمام. چون اصولا ما به چنین قصه‌گویی‌هایی عادت داریم؛ آن‌هایی که در عین به دست آوردن دل‌مان و عمیق بودن، صاف بزنند به ته جاده‌ی احساس و کاری کنند که برای یک ساعت تصمیم به مهربان شدن با تمامی انسان‌ها بگیریم و همواره تماشای‌شان را به‌عنوان خاطره‌ای خوش به یاد آوریم. فیلم‌هایی که خواه یا ناخواه به سبب انسان‌بودن‌مان دوست‌شان داریم و از تماشای‌شان لذت می‌بریم، ولی نمی‌توانیم با توجه به آن‌ها در زندگی‌مان تغییری ایجاد کنیم. چون چیزهایی که آن آثار نشان می‌دهند مال فیلم‌ها است و این‌جا در دنیای واقعی پیرامون‌مان، ما با مسائل پیچیده‌تری روبه‌رو هستیم. اما بگذارید خیال‌تان را راحت کنم که «صدای خاموش» شاید آرامش‌بخش، دوست‌داشتنی، زیبا، تاثیرگذار، حاوی پیام‌های احساسی و به‌شدت جذاب باشد، اما بدون شک یکی از این فیلم‌ها نیست؛ بلکه به جای این‌ها، شما با اثری مواجهید که حتی خوب شدن آدم‌ها در آن هم دقیقا با منطق دنیای‌مان سازگار است. باقی ماندن برخی از ویژگی‌های منفی در وجود تمامی شخصیت‌ها چیزی انکارناپذیر است و کسی حق زیر سوال بردن دیگری را ندارد. آدم‌ها حتی پس از حاصل کردن تغییری جدی در رفتارشان باز هم اشتباه می‌کنند. افراد همدیگر را می‌بخشند و افراد به جای تغییری غیرقابل باور، بهبود می‌یابند. پس اگر هنوز فیلم را ندیده‌اید و یک درام ناب و مثال‌زدنی، یک مشت شخصیت‌پردازی عالی، یک سری پیام زیبا و دنیایی سکانس دوست‌داشتنی می‌خواهید، دیگری نیاز به ادامه دادن مقاله نیست و بهتر است به سراغ تماشای اثر بروید؛ مگر اینکه میلی به دیدن یکی از بهترین انیمه‌های زندگی‌تان نداشته باشید و نخواهید به لیست برترین انیمیشن‌های زندگی‌تان چیز تازه‌ای اضافه کنید.اما اگر بخواهیم از همه‌ی این‌ها بگذریم و با زدن به دل ثانیه‌های ناب اثر، مفاهیم زیبای آن را بیرون بکشیم، در نخستین جلوه متوجه می‌شویم که «صدای خاموش» ساخته‌ای است که حرف‌هایش را به جای «عشق»، بر پایه‌ی مفهوم حقیقی «دوستی»، سر و شکل می‌دهد. فیلم تماما در رابطه با دوست‌های گوناگونی است که ما در زندگی با آن‌ها مواجه می‌شویم و ایشیدا، نماینده‌ای از اغلب ما آدم‌ها است که عیب‌های زیادی دارد و در ابتدا می‌خواهد خودش را با زورگویی به دیگران و انجام کارهای مثلا بامزه اثبات کند، ولی در ادامه تبدیل به فردی می‌شود که حتی جرئت زدن یک حرف ساده با هم‌کلاسی‌هایش را نیز ندارد؛ هم‌کلاسی‌هایی که زمانی صمیمی‌ترین دوست‌های او بودند، اما ایشیدا با برچسب زدن روی آن‌ها به‌عنوان اشخاصی که توانایی برقراری ارتباط با او را ندارند، لذت زندگی را از خودش دریغ کرده و به درون دنیایی تاریک که حتی وی را به فکر خودکشی هم انداخته فرو می‌رود. در ابتدای کار و در جایی که مثلا ایشیدا به سبب صحبت کردن با یکی از دوست‌هایش، برچسب خورده‌شده روی صورت او را به زمین می‌اندازد، ما به‌اشتباه فکر می‌کنیم که علت وجود آن ضربدرها ناراحتی افرادی است که مقابل او هستند. یعنی بر اساس انتظارات اولیه‌ای که درون ما شکل گرفته، جهان‌بینی فیلم‌ساز طوری جلوه می‌کند که انگار به سبب کار بد ایشیدا تمام دنیا به او پشت کرده و حالا وی باید با به دست آوردن دل افراد، ضربدرهای روی صورت‌شان در برابر خودش را از بین ببرد. اما مدتی بعدتر و در پایان فیلم، ما با صحنه‌ای مواجه می‌شویم که ایشیدا وسط مکانی شلوغ ایستاده و با تغییری که در نگاهش ایجاد کرده، در یک آن سبب افتادن تمامی ضربدرها می‌شود. معنی‌اش هم چیزی نیست جز آنکه کارگردان می‌گوید تمامی مشکلات ما در برقراری ارتباط با افراد جامعه به خودمان برمی‌گردد و اصلاح کردن همه‌چیز، با اصلاح کردن خودمان صورت می‌پذیرد. اما این وسط یک نکته را نباید فراموش کرد و آن دخترکی است که هرگز، روی صورتش ضربدری دیده نمی‌شود.کافی است یک بار دیگر کل تجربه‌تان از تماشای «صدای خاموش» را که در ژاپن با نام Koe no Katachi شناخته می‌شود، مرور کنید تا به یاد بیاورید که در طول کل فیلم، نیشیمیا را هرگز در حالتی که روی صورتش برچسبی خورده باشد، مشاهده نمی‌کنید. چون خود ایشیدا، از همان ابتدا باور داشته که او با بقیه‌ی انسان‌ها فرق دارد. همیشه مهربان است. بابت همه‌چیز عذرخواهی می‌کند. خاطراتش را دوست دارد و بخش‌های زیبای آن را به خاطر می‌آورد و حتی رفتارش با ایشیدا به قدری مهربانانه به نظر می‌رسد که حداقل تا پیش از تحول واقعی او باور داریم که وی لیاقتش را ندارد. نتیجه هم این است که ایشیدا هرگز موفق به زدن برچسبی روی صورت او نمی‌شود و همیشه او را دوستی می‌بیند که می‌توان با او ارتباط داشت و به سادگی با زبان اشاره، با وی حرف زد. اما در ورای این‌ها، ما متوجه می‌شویم که «صدای خاموش»، در حال فریاد زدن پیام مهمی است که می‌گوید باید انسان‌ها را همان‌گونه که هستند، دوست داشت. ما نمی‌توانیم برای افراد پیرامون‌مان ویژگی‌هایی گوناگون تعیین کنیم و تنها در این صورت که آن‌ها چنین ویژگی‌هایی داشتند، دوست‌شان داشته باشیم. مثلا ایشیدا، بزرگ‌ترین اشتباهش آن است که از نیشیمیا می‌خواهد حرف بزند! در حالی که دخترک لال است و توانایی این کار را ندارد. اصلا یک بار دیگر به نام ژاپنی اثر که ترجمه‌اش می‌شود «شکل صدا» (The Shape of Voice) نگاه کنید. خود این اسم‌گذاری بیان‌گر آن است که نیشیمیا، تنها شکل صدای متفاوتی دارد و تلاش ایشیدا برای عوض کردن او، نادرست و حتی احمقانه است. یا مثلا شخصیت نائو چان، آدم احساسی و مهربانی است، اما در ظاهر بیرونی نمی‌تواند خیلی دوستانه و گرم مانند دیگر افراد برخورد کند. پس کسی حق عیب گرفتن از او را هم ندارد و باید وی را همان‌گونه که هست، بپذیریم. این یعنی وظیفه‌ی ما اصلاح کردن و عوض کردن عزیزان‌مان نیست بلکه شاید تنها وظیفه‌مان، عشق ورزیدن به آن‌ها باشد.«صدای خاموش» قصه‌گویی خاصی است؛ قصه‌گویی خاصی که از مناظر هنری و فنی تکمیل است و پیامی برای تمامی مخاطبان عام و خاص دارد. فیلم، بیان‌کننده‌ی حرف‌هایی است که خیلی از ما انسان‌ها نیاز به شنیدن‌شان داریم و تصویرکننده‌ی زیبایی‌هایی است که خیلی از ما آدم‌ها نیازمند دیدن‌شان هستیم. فیلمی که عظمت مدیوم «انیمه» را به معنی واقعی کلمه و با حرکات شگفت‌انگیزش در برخی از شات‌ها به تصویر می‌کشد و حامل لحظاتی است که به‌واقع در هیچ جلوه‌ی هنری دیگری توانایی آفرینش‌شان وجود ندارد. «صدای خاموش» عشق و دوستی را فریاد می‌زند، شاید با زبان اشاره، ولی شنیدن و پذیرفتن یا نشنیده گرفتن آن، به ما مربوط می‌شود.لطفا اگر این انیمه رو دیدید نظرتون رو برامون بنویسید.نقد از وبسایت: https://www.zoomg.ir/2017/9/7/186028/a-silent-voice-review/  </description>
                <category>introduction</category>
                <author>introduction</author>
                <pubDate>Wed, 14 Oct 2020 02:48:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>