<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیر عرب</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ipadison</link>
        <description>مسافر دنیای لیلی پوت‌ها. &lt; اندر احوالات شخصی امیر عرب نسخه دیجیتال&gt;</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 02:38:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/838604/avatar/eTwnQQ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیر عرب</title>
            <link>https://virgool.io/@ipadison</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چه گذشت، چرا گذشت و چه خواهد گذشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ipadison/%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-qhkt5ubkmjco</link>
                <description>در سحرگاه ۲۲ خرداد با خبر آغاز عملیات نظامی اسرائیل از خواب بیدار شدم. با هدف گیری دقیق در ساعات ابتدایی فرماندهان ارشد نظامی کشور از جمله فرمانده ستاد مشترک، فرمانده سپاه، قرارگاه خاتم، ستاد فضایی سپاه و تعدادی از دانشمندان هسته‌ای کشور تجاوز آشکار به حاکمیت ایران آغاز شد. برج میلاد در کنار شهراین عملیات در حالی آغاز شد که ایران برای روز ۲۴ خرداد دور ششم مذاکرات خود را با ایالات متحده برنامه ریزی کرده بود. این مذاکرات حول پرونده هسته‌ای ایران که در سال ۲۰۱۸ و در دولت قبلی ترامپ به صورت یکجانبه از توافق خارج شد شکل گرفته بود تا راه حل جدید برای حل و فصل این پرونده انجام دهند.از نکات قوت توافق برجام که در سال ۲۰۱۵ امضا شده بود به رسمیت شناختن اصل غنی سازی در خاک با محدودیت و نظارت آژانس انرژی اتمی در طول زمان محدود نه دائمی، در ازای رفع کلیه تحریم ها از سوی سازمان ملل و ایالات متحده بود. اما از ابتدای دولت اول ترامپ به دلیل مخاطره‌ای که این توافق برای منافع اسرائیل داشت و عدم بهرمندی خود ایالات متحده از منافع اقتصادی مانند کنار گذاشتن این کشور از معامله های سنگین صنعتی و دستور ابلاغ رهبری مبنی بر ممنوعیت واردات و فعالیت بیش از ۲۰۰۰ قلم کالا از آمریکا ترامپ را به سوی خروج از معاهده و اعمال تحریم های یکجانبه از سوی خود سوق داد. با توجه به اصل تاجر بودن جمهوری خواهان و مالکیت اکثر صنایع صنعتی قوی و بزرگ توسط این طیف و حتی به اصطلاح بیزینس من بودن خود ترامپ دلیلی برای ماندن در آن قرار داد نمی‌دید. همزمان لابی یهودی هم به دلیل ماندگار شدن اصل غنی سازی ( یعنی حفظ دانش فنی و زیرساخت تولید اورانیم با غنی بالا و در عمل یعنی داشتن دست بالا به نسبت اسرائیل ) همه زمینه برای خروج از توافق فراهم کرد. پس از پاره کردن توافق از سوی ترامپ و آتش زدن آن در داخل، اوضاع مالی کشور به دلیل دو سال تنفس از تحریم ها کمی بهتر بود و ایران شروع به تقویت نیروهای نیابتی در منطقه و ماندگار بودن تحدیدی برای منافع اسرائیل پرداخت تا زمان ریاست جمهوری بایدن که دو طرف تمایل خود را برای بازگشت به توافق نامه نشان دادند اما از نظر من خرابکاری از داخل به دلیل منافع بی حاصل سیاسی و شاید حتی فضا سازی خود اسرائیل بر علیه این توافق امکان امضای آن در اواخر دولت روحانی فراهم نشد و در دولت رئیسی هم با سر کار آمدن همان خرابکاران توافق حصول توافق از دستور کار خارج شد. پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل که خود انجام آن نیز شبه های بسیاری دارد دست اسرائیل را برای آغاز یک جنگ تمام عیار باز گذاشت. او با حمایت غرب از نظر تسلیهاتی و حتی حمایت های بین الملی شروع به قتل عام مردم بی گناه غزه کرد. با ورود دیگر اعضای محور مقاومت با در نظر گرفتن تضیف اقتصادی ایران به دلیل ۵ سال تحریم دوباره و نبود فرماندهان اصلی از جمله سلیمانی با ورود این گروه ها اسرائیل جرئت بیشتر برای حمله و از بین بردن آنها پیدا کرده بود. با نفوذ اطلاعاتی شدید شروع به حذف فرماندهان حزب‌الله و حماس کرد تا نفس مقاومت که بازوان پیدا نظام ایران برای کنترل تحدید اسرائیل به این خاک بودند را برای مدت طولانی ببرد. این مسیر تا خلغ صلاح حزب الله در لبنان، شهادت تا ۶ نفر جانشین فرماندهان حماس و حتی معامله‌ سوریه با روسیه جهت از بین بردن یکی از اصلی ترین متحدان ایران یعنی بشار اسد از طریق حمایت نظامی از مخالفان او طی شد. زمانی هم که سوریه به دست گروه های مخالف افتاده، اسرائیل شروع به حمله‌ی هوایی به این کشور و نابودی کامل توان نظامی با بمباران پایگاه‌های خالی از نیرو و مملو از سلاح و جنگنده این کشور شد. به نظرم افرادی که کمترین میزان دانش از مسائل بین‌الملی و تاریخ داشته باشند هم پیش‌بینی می‌کردند که این همان مسیری است که ایران برای رساندن بازوی خود به مرز اسرائیل استفاده کرده است در حال قطع و رسیدن اسرائیل به مرز ایران است. در این حین اوضاع داخلی کشور هم به دلیل مسائلی که عمدتا از اقتصاد ناشی می‌شوند دچار انواع ناترازی های مانند ناترازی بودجه، انرژی، مالی شده بود. که مهم ترین دلیل آن تحریم هایی که نزدیک به ۲۰ سال کمر زیر ساخت های کشور را شکسته بود و روز به روز نفس های ‌آخر خودش را می‌زد و همگی این مشکلات در کنار فساد و ناکارامدی نهادی سیستماتیک و به نظر من مهم ترین چیز نبود اراده محکم از سوی حاکمیت جهت توسعه و بهبود، مناسب ترین و بهترین موقعیت برای سو‌ءاستفاده دشمنان این خاک فراهم کرد. همه‌ی این قضایا و اتفاقات طبیعتا یک تنیجه بیشتر نداشت. روی کار آمدن دوباره ترامپ جهت دادن چراغ سبز ایالات متحده به اسرائیل جهت نابودی اهداف نظامی و هسته‌ای در کشور. در طول این حمله نزدیک به ۶۰۰ نفر از هموطنان عزیزم به شهادت رسیدن و با مشارکت نظامی مستقیم آمریکا در طی یک حمله تمامی سایت های هسته‌ای و غنی سازی مورد هدف قرار گرفت و زمانی که تمام شد کارشان نیز آتش بس را اعلام کردند و خانه های خود برگشتند. پایان قسمت اول. </description>
                <category>امیر عرب</category>
                <author>امیر عرب</author>
                <pubDate>Wed, 25 Jun 2025 18:04:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذر از نیمه‌ی دهه سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@ipadison/%DA%AF%D8%B0%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%85-orypj3ztbadj</link>
                <description>عجیبه واقعا!یک زمانی تو کار هایی کردی که وقتی امروز به آن نگاه می‌کنی برایت بسیار دور از باور به نظر می‌آید. با خودت فکر می‌کنی که با خودت چی فکر می‌کردی که چنین شد یا شاید در ابتدا اصلا گزینه انکار را در پیش بگیری. احتمالا ذهن ما خودش اون بخش هایی که شامل توضیحات بالا می‌شود از دسترس دور نگه می‌دارد و گاهی با تلنگر سخت یا مواجه با چیز های فیزیکی مانند عکس مقدار کمی از اطلاعات را بیرون می‌کشد. امشب به خودم تلنگر زدم. پسر! با خودت چی فکر می‌کردی؟تازه خوب است که به ۴-۵ سال پیش نگاه می‌کنم. ۲۰ سال پیش نیست. البته ۲۰ سال پیش هم در حال تماشای برنامه کودک شبکه دو بودم ولی خوب منظورم را متوجه می‌شوید. بگذریم این حرفا هیج سرانجامی ندارند و فکر کردن به این موضوعات جز تاسف برای انسان چیزی همراه نخواهد داشت. به نظرم مهم‌ترین نکته‌ای که می‌شود به آن توجه کرد، تغییر روند فکری آدم در طول این مدت زمان است. بیشتر از اینکه درگیر شویم چرا زمانی با افرادی ارتباط داشیتم و چه کردیم و چه کردند و این و آن را مقصر بدانیم، به مسیر تکامل و رشد فکری خودمان توجه کنیم. عوامل تاثیر گذار را کشف کنیم. مسیر بهبود برای آینده را ترسیم کنیم و در آن قدم بزنیم. این موارد را یادداشت کنیم و به آن برگردیم و به اصطلاح فیدبک بگیریم و اصلاح کنیم. به هر روی، نوشته امشب تنها جهت ثبت یک لامپ حبابی رشته‌ای بود که برای لحظه‌ای در بالای سرم روشن شد. </description>
                <category>امیر عرب</category>
                <author>امیر عرب</author>
                <pubDate>Sat, 17 May 2025 02:29:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمستردام، شهر حیات زمینی</title>
                <link>https://virgool.io/@ipadison/%D8%A2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-zz1v5kvdhbvq</link>
                <description>آمستردام، شهر حیات زمینیسلاممن امیر هستم، اخیرا در سفرم از شهر آمستردام بازدید کردم و تصمیم گرفتم که تجربه خودم را با شما در میان بگذارم. در همین ابتدا کار بگوییم قصدم نوشتن یک سفرنامه حوصله سربر نیست. تنها قصد دارم احساساتی را که نسبت به آمستردام پیدا کردم با شما در میان بگذارم. شاید روزی یکی از شما دوستانی که این متن را می‌خوانید، زمانی که به هلند سفر کردید، یاد حرف های بنده باعث شود که نگاه متفاوتی نسبت به محیط پیرامون در سفر داشته باشید. احتمالا روزی مطلبی در حول موضوع چرا باید سفر کنیم و چگونه سفر، باعث گسترش افق های فکریمان بشود، به تفصیل صحبت کنم. اما این بار فقط به شرح دیدگاه و احساساتی که در یک شهر مورد توجه من آمدند، می‌پردازیم.به همراه قطار از مونیخ تا آمستردام را در یک مسیر ۱۳ ساعته پیمودم. قطارم ساعت ۱۰ شب از مونیخ حرکت کرد. ساعت سه بامداد در فرانکفورت پیاده شدم و قطار بعدی را سوار شدم. این توقف خود ۱ ساعت زمان برد. اینجا هم قطار های شب تعرفی ندارند. تاخیر‌های زیاد، فضای کثیف و واگن های به نسب قدیمی را می‌توانید  تجربه کنید. اما چرا من با همچین قطاری سفر کردم؟ احتمالا جوابش به ذهن شما هم رسیده باشد. بلیط ارزان. برای کل این مسیر ۳۶ یورو پرداخت کردم و چون صبح روز بعد هم می‌رسیدم، نیازی برای اقامت در جایی نبود، پس هزینه مکان هم نداشتم. این یکی از روش های صرفه جویی هزینه در سفر است. اما اگر توانایی خواب در قطار را ندارید، توصیه نمی‌کنم. و اینکه من هم آن شب نتوانستم بخوابم. در همان صبح رسیدن به ایستگاه قطار، تنها می‌خواستم به سمت هاستل حرکت کنم تا بتوانم کمی استراحت بکنم؛ اما در اینجا معمولا از ساعت ۳ عصر تخت را تحویل شما می‌دهند، ولی من در موقع رزرو احتمال این اتفاق را می‌دادم، از هاستل خواهش کرده بودم که اگر امکانش را دارند همان صبح تخت را بدهند و آن‌ها نیز قبول کرده بودند.آمستردام به نوعی غیر طبیعی زیباست. مردان و زنان سوار بر دوچرخه در مسیر های زیبا در کنار کانال های‌آب که نور خورشید را منعکس می‌کند در حال حرکت هستند. هوا بهاری با افتاب زیبا در آسمانی صاف که به صورت عجیبی در هیچ یک از سه روز اقامت من، یک لکه ابر را به خود ندید. شبیه به یک نقاشی که هنرمندانه از روی یک اثر فاخر کپی برداری شده به نظر می‌آید. قدم‌زنان به گشت و گذار در شهر پرداختم. هلند کشوری با مساحتی کم در شمال غربی اروپا است. اکثر بخش های هلند در ارتفاع کمی از سطح دریا قرار دارند. به همین دلیل هلندی ها از قدیم در امر مهار آب و ایجاد جزیره های مصنوعی تبحر مخصوص به خودشان را داشته‌اند. بسیاری از شهر آمستردام تنها ۱ متر بالای سطح دریا است و حتی فرودگاه شهر در ۵ متر پایین تر سطح دریا قرار دارد. جا دارد که این نکته را هم اضافه کنم که کانال کشی شهر آمستردام جزو میراث جهانی یونسکو و یک شاهکار مهندسی تمام عیار است.در کنار کانال که قدم زنان به مرکز شهر نزدیک تر می‌شدم، کمبود چیزی را احساس می‌کردم. اما نمی‌دانستم چیست. زیاد سفر تنهایی انجام می‌دهم اما این حس خاص کمبود را از جای دیگری تا به حال نگرفته بودم. از دیگر دانستنی ها جالب در مورد هلند این است که هلندی ها از ابتدا به تجارت معروف بودند و به نظر بسیاری از افراد، پدران سرمایه‌داری امروزی هلندی ها هستند. ( درست است که کتاب‌هایش را آدم اسمیت که اسکاتلندی است نوشته است اما قبل از اینکه او به دنیا بیاید در هلند بازار بورس وجود داشته است). به نوعی هیج محدودیت اقتصادی خاصی در هلند وجود ندارد تا اینکه حتی فاحشگی نیز یک امر قانونی است و روسپی های شهر باید مالیات پرداخت کنند. زمانی که منطقه Red light در مرکز شهر رسیدم، با مغازه هایی که دکور پشت شیشه‌ی آن خانم های بدکاره بودند مواجه شدم. فاحشه‌‌خانه برای انواع سلیقه ها. شما هر جورش را دوست دارید می‌توانستند داشته باشید. خیابان از نور قرمز و بنفش مغازه ها حالت بزه‌کاری بیشتری به خودش گرفته بود. برایم چیزی شبیه به نوعی فیلم که قصد دارد تنها از شهوات انسان حرف بزند بود. بیشتر که جلو می‌روید، افیون فروشی ها را می‌بینید. ماریجوانا، حشیش و قارچ های جادویی یا به اصطلاح ماشروم در هلند آزاد هستند. مکانی که فروش مواد آزاد هست با نام کافی شاپ در کل سطح شهر است. شما می‌توانید از صد ها مدل مختلف برای استعمال و یا حتی کیک و نوشیدنی حاوی ماریجوانا را سفارش بدهید.فردایش به گشتن شهر پرداختم. از موزه هنر های معاصر بازدید کردم. با تخفیف دانشجویی نصف قیمت می‌شود. به بازار گل رفتم و چند مدل بذر گل به عنوان سوغاتی خریدم. غذای خیابانی هلند، سیب زمینی سرخ شده در قیف است که به تازگی هم در تهران مد شده‌اند. مغازه هایی که تنها سیب‌زمینی با انواع سس های متنوع می‌فروشند. در کل سیب زمینی در فرهنگ هلندی مهم است. نمی‌دانم چرا ولی ون گوک هم سیب‌زمینی زیاد نقاشی کرده است. به هر حال.نکته‌ی جالبی که به نظرم آمد؛ شنیدن صحبت کردن به زبان انگلیسی بود. بسیار بیشتر از دیگر شهر هایی که رفتم به گوش می‌خورد. البته شاید تنها به نظر من این طور آمده و در حد عادی بقیه کشور ها بوده است. یکی از جاذبه های دیدنی شهر، تور قایق سواری در کانال های شهر است. شما را این بین کانال های آب می‌چرخانند و خانه هایی که در طول زمان کج شده‌اند را به شما نشان می‌دهد.زمانی که در کافه‌ای نشسته بودم، جریان زندگی در جلو چشمم بی‌نهایت مصنوعی آمد. هوا تمیز، زمین پاک، دوچرخه سواران مدام در حرکت هستند. تعدادشان شبیه به تعداد موتور سواران در ساعت اداری در بازار تهران است. اما سر و صدایی نیست. فکر کنم اگر شیطان شهری را می‌ساخت تا بهترین زندگی‌ای که در این کره خاکی را می‌توان داشت را نشان بدهد، حتما یک آمستردام می‌شد. هلند اولین کشوری بود که در ده‌ی ۲۰۰۰ میلادی ازدواج همجنسگرا ها را آزاد کرد و یه همین دلیل به نوعی مقصد عاشقانه‌ای برای این افراد به شمار می‌آید. در سطح شهر نیز علامت های زیادی در مورد این گروه از آدم ها می‌بینید. طبق ویکی‌پدیا بیشتر از نیمی از مردم هلند بی‌دین یا خداناباور هستند. از هر شهر دیگر اروپا کمتر کلیسا دیدم و حتی صدای ناقوس کلیسا را به ندرت به گوشم رسید.به نظرم گناه و بزه‌ای در دنیا وجود ندارد که شما نتوانید در آمستردام به راحتی و با امکانات تمام انجام بدهید. هر چه تصور کنید. اگر لذت جنسی می‌خواهید؟ بفرمایید هر مدلش را می‌خواهید. از هر جنسی که می‌خواهید.اگر مواد می‌خواهید و نعشگی دوست دارید؟ بفرمایید در هر مدل که می‌پسندید. به هر روشی که باب میلتان است در آمستردام برای شما محیا است. قمار دوست دارید؟ سطح شهر به وفور با انواع مدل و بزرگ و کوچک یافت می‌شود. الکل مصرف می‌کنید؟ بهترین برند های آبجو و مشروبات مانند heineken هلندی هستند.در قدم زدن هایم در شهر رنگ خدا را نمی‌دیدم. آن چیز خالی حس حضور خدا بود. به نظرم بیشتر شهر بزرگ دنیا تا ۱۰ سال آینده این شکلی می‌شوند. شاید آمستردام اولین شهر بوده است که این موارد را به خود اضافه کرده اما بقیه جا های جهان نیز به همین سمت در حال حرکت هستد. به نحوی این شهر نمونه‌ی اولیه از شهر‌های آینده را به نمایش می‌گذارد. مصرف ماریجوانا در کانادا و بسیاری از ایالات آمریکا آزاد  است. ازدواج همجنسگرایانه در انگلستان، آمریکا و کشور های دیگر بلامانع است و به نظرم زودی مدل آرمانشهر آمستردام در تمام دنیا پراکنده خواهد شد. پایان بخش اولپ.س: در این نوشته هیچ نظری در مورد خوب یا بد بودن این موضوعات یا موافق و مخالف بودن مطرح نبوده است. بنده هیچ نظری در این موارد ندارم. </description>
                <category>امیر عرب</category>
                <author>امیر عرب</author>
                <pubDate>Mon, 11 Sep 2023 21:20:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرثیه‌ای برای شوق از دست رفته رای دادن</title>
                <link>https://virgool.io/@ipadison/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-pf4sozxm766d</link>
                <description>من متولد سال ۱۳۷۸ هستم. امسال ۲۲ سال از زندگی ام تمام می‌شود. اما قبلا خرداد های انتخابات‌ها برایم رنگی دیگر داشتند.زمانی که فریاد می‌کشیدیم با روحانی تا ۱۴۰۰، من هجده سالم به پایان نرسیده بود و چند ماه کم داشتم برای حق رای داشتن؛ اما تا حدی فعالیت های انتخاباتی، بحث و صحبت کردن با دیگران، سر زدن به ستاد های انتخابی برای خودم داشتم. اما امسال که به اولین انتخابات ریاست جمهوری رسیدم دیگر شوقی ندارم.صندوق رایاز سال ۸۴ چیزی زیادی یادم نیست جز لحظه آخری رای دادن مادرم برای مرحله دوم انتخابات و شوک اعلام نتایج فردا آن روز. اما در سال ۸۸ من کلاس چهارم دبستان بودم. همه‌ی شوق و شور و اشتیاق مردم برای تغییر  را به یاد دارم. امید داشتن به صندوق را به یاد دارم. چسباندن پوستر ها به محل کار پدر و روی کل ماشین‌مان را به یاد دارم. روز هایی بود که تمام مردم بسیج شدند و آمد اند را به یاد دارم و من تا به اکنون از آن روز، همچون امیدی و همدلی بین مردم کشورم ندیدم. می‌رسیم به سال ۹۲ که همه‌ی ما از اتفاقات ۴ سال گذشته هنوز دلخور بودیم اما بر خلاف میل باطنی تعدادی حاضر شدند به حرف بزرگی که خودش توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شده بود و به نوعی از پدران انقلاب بود گوش بکنند و در انتخابات حاضر شدند. ما از سال ۹۲ به بعد متوجه شدیم که شاید هنوز می‌تواند کور سوی امید  باقی مانده باشد. توافق با آمریکا، باز شدن قطره چکانی در های کشور به سوی جهان و از همه مهم تر ثباتی که چهار سال با زندگی ما همراه بود. به همین دلایل ما کمی بیشتر نسبت به صندوق های رای امیدوار شدیم و برای تکرار قدم برداشتیم. هم در انتخابات مجلس سال ۹۴ و ریاست جمهوری سال ۹۶ ترجیح بر تکرار دادیم و به هر زور و بلا بود شرکت کردیم. اما چه در این چهار سال آخر رخ داد که امروز به این نقطه رسیدیم؟ شاید این نکته توجه ما را جلب کرده باشد که کسانی که در دوره گذشته رقیب های انتخابی یک دیگر بودند و امروز هر سه بر سر صندلی سه قوای اصلی نشسته اند اما همچنان عطش نشستن بر صندلی قوه مجریه را دارند.  شاید این منفعلی از مجلس گذشته ناشی می‌شود که علی رغم رد صلاحیت های بسیار زیاد و باز همت ملت، نمایندگان منتخب خود را به خانه ملت فرستاد اما آن نتیجه مطلوب را دریافت نشد. شاید دیدیم که تصمیمات جای دیگری گرفته می‌شود.شاید از وعده های انجام نشده ناشی می‌شود که داغ بر دل ما گذاشته است. شاید از اجرا نشدن قانون و یا برداشت های شخصی از آن ناشی می‌شود که امید مردم به صندوق رای را کور کرده است. ما دیگر بریدیم. از این همه تلاش برای انتخاب بین بد و تر های مداوم، از اینکه هر دفعه امیدمان کور شود، از اینکه دوستانمان را بگیرند و مدت زیادی آنها خبری نداشته باشیم. از فریاد کشیدن های بی‌حاصل بریدیم که هر چهار سال به امید چهار سال بهتر جان می‌گرفتند و بعد از مدتی بی‌جان می‌شدند.شاید ما اشتباه می‌کنیم. هر چهار سال یکبار انتخاب اشتباه کردیم. شاید باید همچنان به صندوق امید داشت اما امسال می‌خواهیم سکوت کنیم تا ببینیم صندوق چه انتخابی برای چهار سال آینده‌ی ما می‌کند.</description>
                <category>امیر عرب</category>
                <author>امیر عرب</author>
                <pubDate>Fri, 14 May 2021 01:53:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از موسیقی تا پرواز</title>
                <link>https://virgool.io/@ipadison/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-xatfq8nmcqpl</link>
                <description>استنلی کوبریک کارگردان افسانه ای سینما می‌گوید: حس خوب یک اثر چیزی است که همان لحظه از آن می‌گیرید نه آنچه بعد بیایی خوبی های اثر را تعریف بکنید. البته فکر نکنم با همین ادبیات بیان کند ولی مفهومش همین بود.از دبیرستان به واسطه معلم ادبیات سال دوم، به ادبیات علاقه مند شدم. خدا رو شکر که همین استاد ما در دانشگاهی که قبول شدم هم یک کرسی مثنوی خوانی دارد که هنوز پای کلاس هایش می‌نشینم. این علاقه به حدی بود که سال سوم دبیرستان تصمیم گرفتم در المپیاد ادبی شرکت کنم که متاسفانه برای مرحله سوم آن قبول نشدم. اما آن دوران چیزی بیشتر از نمره و مدال برای من داشت: عاشق شدن. پرواز عشقاز سال اول دانشگاه موسیقی را با ساز سه‌تار آغاز کردم که اگر بگویم یک کار را چندین سال مداوم انجام دادم همین ساز بود.خلاصه این ها را گفتم که به اینجا برسم؛ آن زمانی که معلمان ادبیات یکی یکی مفاهیم متن و نصر ادبی را برایم می‌شکافتند انگار هر لحظه دری از یک دنیا جدید برایم باز می‌شد. کم کم هم این شعر ها رو از موسیقی پیگیری کردم. با صدای شجریان و تار لطفی به لرزه در ‌می‌آمدم. تا سه‌تار عبادی گریه کردم و با تار علیزاده لذت می‌بردم. زمانی که به درکی از وزن و عروض می‌رسید، کمی هم موسیقی بدانید آنجاست دیگر روح در بدنتان نمی‌مانند. آنجاست که متوجه می‌شوید مولانا چرا سماع می‌کرد. آنجاست که حافظ را حس می‌کنید، با سعدی مباحصه می‌کنید، با باباطاهر عاشق می‌شوید و با اخوان ناامید.زمانی که از مقدمات ساز گذشتم و ردیف را شروع کردم، دیگر این ناخن به سیم کشیدن است که بر تو حاکم است. دیگران قرعه قسمت همه بر عشق زدنددل غم دیده‌ی ما بود که هم بر غم زدشاید رسیدن به این غم است که ما را به پرواز می‌کشاند. این غمی که شاعران و عارفان هر دم ازش سخن می‌گویند. تا به حال فکرش را کرده‌اید که چه گونه غم می‌تواند لذت بخش باشد؟ این غمی که حافظ آن را گنج می‌داند. زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت                                      کان که شد کشته او نیک سرانجام افتادرشته کلام بگسست. معذورم بدارید. شب خوش</description>
                <category>امیر عرب</category>
                <author>امیر عرب</author>
                <pubDate>Tue, 11 May 2021 01:26:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه چیزی که کمه</title>
                <link>https://virgool.io/@ipadison/%DB%8C%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D9%85%D9%87-xhkcrrxvaiuy</link>
                <description>نوشتن کار لذت بخشی برای بشر است. از ابتدا که توانست قوانینی درست کند که بتواند گفتار هایش را ماندگار کند تا کنون از نوشتن دست برنداشته است. راستی چرا اصلا آدم دلش خواست بنویسد. هان!شاید پادشاهی به وزیرش دستور داد راهی پیدا کند که دستوراتش همان طور که از دهان همایونی بیرون می‌آیند به دست کارگزاران برسد و شاید باز پای زنی ایرانی در میان است که دل شاهزاده‌ای را ربوده و از او چیزی خواست که تا به حال جهانیان ندیده باشند. او هم رفت و با یک پوست آهو که روی آن برایش شعری نوشته بود آورد. حتما هم بعدش چون دخترک خواندن یاد نداشت گفت اینها کار شیطان است و به سرعت فرار کرد و دل شاهزاده را شکست.در آخر می‌خواستم به این نتجه برسم که آدمی بیشتر از آن که عاشق خود فعل نوشتن باشد، می‌خواهد با استفاده از آن به مقصود غایی خود برسد. اما اگر نوشتن و خط نبود بشر هرگز نمی‌توانست که چیزی را کشف می‌کند یا آنچه می‌بیند را به آیندگان منتقل کند. می‌توان اینگونه برداشت کرد که: بنویسد تا اتفاقی که دوست دارد بیفتد. و مطمئنا بشری هم بوده که فقط می‌خواسته دست خود را خسته کند؛ جوهر و کاغذ مصرف کند تا دلش آرام بگیرد. چیزی گم شده استدر طول تاریخ خیلی کم به اینگونه نوشته ها توجه شده. منظورم همان نوشته هایی است که منظور خاصی ندارد. حتما باید آدم مشهوری بوده باشی تا بیهوده ترین نوشته‌هایت بعد از مرگت شاید گرانبها شوند. باز هم نه به خاطر محتوا آن، به خاطر دست‌خط خرچنگ قورباغه‌ات که تا زنی آن را در یک حراجی به قیمت گزاف بخرد تا آخر هفته که خواهر شوهرش به خانه آنها می‌آید چشمش از شدت سوزش به کوری میل کند. شاید از خودتان بپرسید: خوب که چه؟ چرا باید به آنها توجه شود؟ حالا یک دوره‌گرد بینوا از شهری گذر کرده و زمانی که زیر سایه درختی به استراحت مشغول بوده، قلم  و کاغذ در آورده و به خدا، شکایت نامه‌‌ای نوشته و حرف دلش را زده. چرا باید اصلا توجه شود. ببینید، یاد داستان فیل در اتاق بیفتید. زمانی که سه کودکی که فیل ندیده بودند وارد اتاق فیل عزیز شدند و چون تاریک بود هر کس با لمس اطراف برای خودش حیوانی را تصور می‌کرد که عجیب بود. حتی خود فیل عزیز هم شاخ در می‌آورد. البته فیل شاخ دارد. نه اشتباه شد آنها عاج هستند. در کل، دیدن موضوعات روزمره از دید دیگر آدم ها می‌تواند نگرش ما را به جهان اطراف متحول کند. همه چیز با یک تغییر کوچک اتفاق میفتد.بهتر می‌شد تیم ویرگول بخشی به دسته های نوشته ها تحت عنوان روزمرگی و تجربیات شخصی اضافه می‌کرد. تا ما آدم ها زندگی را از دید هم ببینیم ولو حتی اگر کسی تجربه دم کردن چایی برای داشتن یک نوشیدنی با کیفیت‌تر تعریف کند. تغییرات کوچک لذت بخش هستند. بیایید به همدیگه لذت بردن از نوشتن هدیه بدهیم. زمانی که نوشته هایمان از دل ما بلند شوند، لاجرم بر دل می‌نشیند. تو هم از تجربیاتت برایم بگو.ز آستین طبیبان هزار خون بچکدگرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش#حافظ</description>
                <category>امیر عرب</category>
                <author>امیر عرب</author>
                <pubDate>Sun, 25 Apr 2021 02:25:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی شد که خواستم بنویسم</title>
                <link>https://virgool.io/@ipadison/%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-fhntrhgagype</link>
                <description>یکی از شب های تاریک اردیبهشت، ساعات بامداد خود را ‌گذراند؛ برای یک لحظه روح ارشمیدس در من دمید و گفت: یافتم.این یافتم همانا و بقیه ماجرا همان.شاید خیلی از شمایی که در این شبکه مجازی فعالیت دارید، نوشتن را از ثبت وقایع روزمره یا خاطرات در دفتر محرمانه خودتان شروع کردید. خودکار به دست گرفتید و شروع کردید. کاغذ رو لمس کردید. زمانی که نوشتن حس می‌شدحقیقت امر بنده هم یک همچنین دفتری دارم که اسمش را &lt; اندر احوالات شخصی امیر عرب &gt; گذاشته‌ام و گاه‌گاهی دست به قلم می‌شوم. هم‌اکنون جلد دوم آن هم در حال تکمیل است. کمی زیاده گویی کردم اما مقصودم در آخر این بود که امشب دیدم تا کشوی کنار میز کارم ۳ متر راه است و حقیقتا دور بود. پس کمر همت بستم و تب جدید در مروگر خودم را باز کردم و جستجو کردم ویرگول.حالا چه موضوع مهمی بود که این چنین مصرانه باید به رشته تحریر در می‌آمد و اگر امشب این تراوشات ثبت نمی‌شدند، دنیا به آخر می‌رسید. الان می‌گویم.شاید باورتان نشود که همین مقدمه چینی بالا باعث شد یادم برود که اصلا چی می‌خواستم بگویم. شاید همین دلیلش بود که باید این چنین مصرانه بر عرصه‌ی اینترنت ثبت می‌شد. بنویسیم تا یادمان نرود.یادم افتاد، ارشمیدس.چندی قبل بعد از اتمام فصل دوم سریال دارک، همان طور بر روی تخت با دستی به چانه در حال هضم سریال بودم که چندین نظریه مهم و فرضیه های چالشی در زمینه فضا و مکان به ذهن من خطور کرد که روح مرحوم اینشتین را در گور لرزاند.سپس کمی از دوستان بیدار این موقع صبح پرس و جو کردم و فهمیدم نه تنها درست نمی‌گویم بلکه تمام جهانیان در اشباه هستند و من گالیله‌ی زمان خود هستم. شاید امروز متوجه نشوید من چه می‌گویم اما فردا روزی به آن خواهید رسید و اکنون من، امیر عرب، با علی رقم میل باطنی خویش، اعلام می‌کنم هرچه شما بگویید درست است و بنده غلط می‌گویم. توبه می‌کنم باشد لطف خدا شامل من شود. ( وی در همین هین پای خود را بر زمین به شکل دایره حرکت می‌دهد.)به رسم نسخه کاغذی اندر احوالات در انتهای نوشته، چند بیتی شعر می‌نویسم که قرعه امشب به نام حافظ افتاد.ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت</description>
                <category>امیر عرب</category>
                <author>امیر عرب</author>
                <pubDate>Sat, 24 Apr 2021 23:40:59 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>