<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرضیه ایرجی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@iraji_marziyeh</link>
        <description>روانشناس بالینی
اضطراب ارامش زندگی رو ازت می گیره و من بهت کمک می کنم تا با شناسایی اون، کمش کنی.
همه راه های ارتباطی با من اینجاست 
https://zil.ink/marziyehiraji</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:16:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1600381/avatar/YzEgdI.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرضیه ایرجی</title>
            <link>https://virgool.io/@iraji_marziyeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خدا یا خودآ</title>
                <link>https://virgool.io/@iraji_marziyeh/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2-hcoizvp4j1me</link>
                <description>به انگشتان دستم نگاه می کنم. وقتی کنار هم، کشیده قرار می گیرند گویی کلمه الله نوشته است.شاید بر اساس ایدئولوژی به این کلمه رسیده ام.شاید برای فردی دیگر انگشتان کشیده علامتی از جنگلان سرسرباز باشد.شاید برای دیگری ابزاری برای کتک زدنبرای آن دیگری ابزاری برای حلقه کردن دور ماشه و زدن به هم تن...حال ایدئولوژی من به خدا می رسد.مفهومی عمیق که برای یک ایرانی چون من جایگاهی شریف دارد.فردی، انرژی، روحی، موجودی از بعد بالاتر... نمیدانم از چه جنسی اما چیزی هست. قدرتی والا که می سازد. من هم به مقیاس خود، سازنده ام.شهری می سازم در بازی های موبایل، تیم فوتبالی می سازم در کنسول بازی، شخصیتی را از موی سر تا نوک انگشتان پا خلق می کنم اما در بازی، موجودی را در رحم خود پرورش می دهم اما با کمک اسپرم و تخمکی که خودم مستقلانه توانمندی ساختشان را ندارم.من چیز های زیادی ساخته ام. اما چیز های زیادی چون گوست، گوشت، خون که پایه های این جسم است را مستقلانه نه ساخته ام و نه دیده ام علوم پیشرفته‌ما آنها را بسازد.پس به نوعی تمایل دارم باور کنم کسی، نوری در این تاریکی، در این‌ جهان عظیم، سیارات‌متنوع، دریاهای عمیق وجود دارد. دستی برتر، دستی سازنده که به نامی چون خدا متصل می شود.خداخداخوداخود آتکرار کلمات هم معنی می سازد و هم بی معنا می کند. حداقل برای من از کودکی چنین بود.چنین می شود که از خدا از آن هستی ناشناس به خود می رسم.شاید تمام این واژه می گوید به خود آشاید حتی جهنم حالتی نظیر این حال است که در این برهه از تاریخ تجربه می کنیم.هم وطن هایی که تخریبگر شناخته شده به گلوله بسته می شوند و مایی که هنوز هستیم.حالتی که رای می دهیم برای انکه بین بد و بدتر، بدتر انتخاب نشود.حالتی که شک می کنیم به بودن خدا و ایدئولوژی های عمیقمان.گویی هر بار صدا زدن دیگه زخمی ست به تنمان.تمام مسیرهای این متن به یک واژه می رسد:خودکشی...راهی برای رسیدن به مرگمرگی سرشاز از لذت و آرامششاید حتی این واژه ترسناک با تکرار تغییر کندخود کشیخودکشیخودآ کشیخودآکشی خداکشیشاید در این برهه ایدئولوژی ها دیگر توان حفظ ما را نداشه باشند.شاید نوعی خشم سرکوب شده به این طغیان می رسد.خشمی که می گوید عدالت کوصداقت کوشرافت کو...اما در هر حالتی، به تو خواننده این سطرها می گویمتو تنها نیستییک ایران تمام قد کنار توست...این زندگی را تمامش نکنتو خودآییتو خود خلق می کنیسخت است میدانماما حرف بزنحرف زدن گاهی تنها راه نجات استمناجات کن حتی شده با خودت...و من نویسنده این سطور روان درمانگری هستم که خود به دنبال درمانم شاید درمان من نیز در گفت و گو با تو باشد.پس قبل از هر عمل خودکشی یا خداکشی فرصت یک‌گپ زدن به صرف چای را به خودمان بده.مرضیه ایرجیارشد روانشناسی بالینیشماره پروانه ۳۰۳۰۳راه ارتباطی: ۰۹۲۲۱۷۸۳۳۲۵</description>
                <category>مرضیه ایرجی</category>
                <author>مرضیه ایرجی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 12:02:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پهلو به پهلو</title>
                <link>https://virgool.io/@iraji_marziyeh/%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88-iocfptvmbj44</link>
                <description>به موزائیک های حیاط نگاه می کند. باد سرد دی ماه، پوستش را نوازش می کند. به گرمای دست او فکر می کند. به آغوش گرمش، به بوی تنش، به حلیم بادمجان های پر گردو. سرش را بالا می آورد. باغچه پر علف را آن سوی حیاط می بیند. دستش را تکیه گاه بدنش می کند و با فشار به سکو، از جایش بلند می شود. کف دستش را بالا می اورد. به خاکی که کف دستش نشسته است، نگاه می کند.《حیاط باید آب زد. فرش پهن کرد. چویی بریزی ببری بیرون با نون بمبی بخوری. حیف که آقات میگه قبض آب زیاد میاد. چیه همش خاک و خل.》درون بدنش گرمای شدیدی احساس می کند. کف دو دستش را بهم می زند. خاک را از انگشتانش پاک می کند. انگار به پاهایش، وزنه بسته اند. آرام به سمت باغچه بزرگ می رود. نور ماه تنها روشنایی آن لحظه است. بعد از چند قدم، به باغچه نسبتا بزرگ و بایر می رسد. یکی از زانوهایش را روی زمین می گذارد و با تکیه بر آن می نشیند.《این علفا چه سودی داره آخه مرد، بیا بنزین بریز بسوزن. روش بپوشونیم. حیاط بزرگتر شه. تازه تاب هم می توانیم بزنیم. بچه ها بازی کنن.》چند شاخه علف را در مشتش می گیرد. فشار می دهد. تیزی خارهایشان را احساس می کند. مشتش را محکم تر می کند. سوزش دستش با صدای شکستن ساقه علف های هرز، هم زمان می شود. همیشه از  علف ها گریزان بود. پر بود از ملخ های کوچک، حلزون، کرم .... هیچ پروانه ای آنجا نمی نشست. سکوت پیرامونش با صدای[ ماه در میاد که چی بشهمی خواد عزیز کی بشهنمیدونه تو ماهیتو که رفیق راهی[1]]*شکسته می شود..《بچه دار که شدی اسمش بذار ماه منیر.》دستش را داخل جیبش می برد. تلفن همراهش را بیرون می آورد دلش می خواست هنوز به زنگ تلفن همراهش گوش بدهد. تا انتها موسیقی. اما کشش جواب دادن به تلفن همراه، به میل شنیدن آن قطعه، پیروز شد‌.《سلام آقاییم. چطوری؟ رفتی بیعانه آرایشگاه بدی؟》صدای پر شورش را دوست داشت. بوی زندگی می داد. تنها دست آویزش به زندگی بود. به رویاهای مشترکشان برای یک شب به یادماندنی، برای شبی که قرار بود فقط برای آن دو باشد، فکر می کرد. به آتش بازی که با ذوقی کودکانه برای ورودشان به تالار گرفته بودند. به بار نوشیدنی با شارژ رایگان و نوشیدنی های رنگی. به فسنجان و بره کبابی سر سفره شام. به شیرینی طعم عسل در دهانش، بعد از شنیدن بله و احساس نیش درد ناشی از گاز نو عروس بر انگشت خودش. همه این افکار در سرش می رقصیدند.《الو》از افکارش خارج شد. مشتش را باز کرد. علف های هرز لجوجانه سر جای خود بودند. از جایش بلند می شود.《الو آره یعنی نه》《خوبی؟ کجایی؟》《تو حیاطم. تو خوبی؟》《تو که خوب باشی، منم خوبم.》خوب بود؟ نمی دانست! حال خودش را نمی شناخت. نوعی ناباوری در وجودش متولد شده بود. در حالیکه سرش پایین بود، خاک نشسته روی زانوی شلوارش را دید. گویی امشب قرار نبود از این خاک رها شود. سرش را بالا آورد. دوباره به ماه خیره شد.《عروسم مث ماه می مونه. دورش بگردم. برا مامان مهدیس برنامه دارم.》چشمانش را می بندد. صدای خندیدنش را در پشت پلک هایش، احساس می کند. 《شب عروسی، شال از سرش بر میدارم. والا روز عروسی چه معنی میده مادر عروس با حجاب باشه》و باز با شیطنت درون چشم هایش لبخند می زند. چشم هایش را باز کرد. زندگی جدیدی پیش رویش بود. قرار بود با دختر شیرین پشت خط، هم بستر شود. حالا اما آغاز پهلو به پهلو پایان قرار گرفته بود. با صدایی که برایش غریب بود گفت:《یادته مامان همیشه می گفت: شصت بس؟》《آره》《به آرزوش رسید...》[1] آهنگ ماه از مارتیک</description>
                <category>مرضیه ایرجی</category>
                <author>مرضیه ایرجی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Dec 2025 14:28:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانواده و ملالت هایش...</title>
                <link>https://virgool.io/@iraji_marziyeh/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-sgcrbyodcfa1</link>
                <description>همیشه تصور می کردم که شاید یتیم بودن و یا جسارت طلاق والدین از یکدیگر جایگزین مناسب تری است تا بودن یک خانواده پر تنش.خانواده خانوادهخانوادهبا هر بار تکرار این واژه حجم عظیمی از تنهایی به سمت قلبم سرازیر میشه. و حاصل اون احساس غم نوشتن این متنه. نمیدونم تعریف صحیح از یک خانواده خوب چیه. نمیدونم در جامعه ما خانواده ها پر تنش هستند یا در کشورهای دیگر و قاره های دیگر هم این قبیل خانواده ها هستند... من ماندم و دنیایی از ندانسته ها. دنیای از ندانسته که کاش فقط به امار و مردم شناسی بر می گشت. اما ندانسته های من یا دانسته هایی که امید بود به ندانستنشان از حس یک کودک طلاق، از یک یتیم، از یک کودک شاهد صحنه کتک خوردن مادر، از یک کودک با احساس اضافی بودن و... کم نیست.سبک دلبستگی، طرحواره، روان پویشی و بسیاری مفهوم اشنا دیگر که به واسطه فضای مجازی زیاد شنیده ایم از دل خانواده رشد می کند. حالا سوال اینجاست به فرض که در زمانه قبل ما روانشناسی و کودک و توجه و علاقه و مطالعه و... وجود نداشت چرا اکنون باید تمام این چرخه های معیوب فرزندپروری ادامه پیدا کند؟ حالا که در هر اینستاگرامی، هر یوتیوب و روبیکا و تلویزونی از روانشناسی صحبت می کنند چرا هنوز مشکل داریم؟؟؟؟؟روانشناس های اینستاگرامی با محتواهایشان کم از خانواده های معیوب ما ندارند. در دام نیفتید. این نوشتار توانمندی درمان ندارد. این من نوعی توانمندی توصیه ندارد. اما از شما یک خواهش دارم. اگر خانواده امنی نداشتید سعی کنید خانواده امنی بسازید و یا اگر شرایط مالی و یا اجتماعی معیوب اجازه این ساخت را نمی دهد خودتان به تنهایی امنیت خودتان شوید. اینکار را با پیدا کردن یک تراپیست خوب شروع کنید. و خب دنبال معجزه نباشید. کودکی زخم خورده شما به هیچ طریق جبران نمی شود. با هر بار دیدن یک کودک شاد خلاهای شما زبانه می کشد... فقط این بار یاد می گیرید خودتان خودتان را در اغوش بکشید و اندکی از حجم خلااهایتان را با اغوش خودتان پر کنید.</description>
                <category>مرضیه ایرجی</category>
                <author>مرضیه ایرجی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Dec 2025 22:59:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفید برفی، سفید بخت ابدی نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@iraji_marziyeh/%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-c8xi9w8ovpug</link>
                <description>بی بی دی با بی دی بو!حالا همه کارها میشه خوب!ا چی شد؟ اینکه مال سیندرلا بود. خخخ. ایرادی نداره. مهم اینه اخر انیمیشن های دهه هفتادی هایی مثل من، کارکتر ها تا اخر عمر با خوبی و خوشی کنار هم زندگی می کنند. کل سختی مسیر، رسیدن به هدف بوده پس حالا که بهش رسیدی هیج سختی نیست! دنیای زیبایی که حاصل تلاش هات رو می گیری. دنیای زیبایی که اگر بخوای می توانی به هر چیزی برسی و نشد نداره و بعد اون تمام زندگیت غرق لذت و خوشی هست.اما اصل زندگی چیزی فراتر از خوشبختی ابدی هست. ما برای یاد گرفتن راه رفتن، بارها زمین می خوریم.برای دوچرخه سواری بارها زخم و زیلی می شیم. برای یاد گرفتن آشپزی بارها می سوزونیمش. و هزاران مورد دیگه که تا بیایم به مقصد برسیم، سد راه میشن و تازه بعد رسیدن به هدف هم سختی های دیگه ای شکل می گیرن.کدوم یکی از ما بعد یاد گرفتن کامل راه رفتن، دیگه زمین نخوردیم؟ کدوممون بعد یاد گرفتن رانندگی، حتی یه تصادف کوچولو سپر به سپر یا جدول نداشتیم؟ کدوممون بعد یاد گرفتن اشپزی، دیگه ظرف نشستیم؟ نسوزونیدم؟زندگی یه جایی همین طمع رسیدن ها و باخت ها هست. مسیر مداومی از لمس موفقیت و شکست بعد از اون.اینکه این انیمشین ها جذاب ببینیم و برای خودمون تله بسازیم که چرا من خوشبخت ابدی نمیشم؟ اگر این امتحان بدم تا اخر عمر شادم، اگر کنکور قبول شم تو رفاه کاملم، اگر با مرد رویاهام یا خانم رویاهام ازدواج کنم تا اخر اخر دنیا سادی بی پایانی دارم، باعث میشه از زندگی لذت نبریم.این رو از من هوادار انیمشین ها داشته باش که سیندرلا به دو و سه هم رسید. بعد جمله تا ابد با شادی باهم زندگی کردند قسمت یک، باز قسمت دوم و سوم چالش و سختی داشت!زندگی یه مسیر نه مقصد!و اگه ما تله سازی های شادمانیمون رو ادامه بدیم، کمال گرایی که در آینده به سراغمون میاد، عذاب دهندس. کمال اینکه نفر اول کنکور بشم، پزشک شم، بهترین کارمند اداره باشم، رتبه یک رشته باشم، خونم تمیز ترین باشه، و چه چه چهو بلا به دور که این بهترین و اولین رخ نده! دیگه من شاد نیستم! من آدم خوبی نیستم ، به درد نمی خورم! زندگی تمام! و همین روند معیوب ادامه پیدا می کنه و به فرزندمون به اطرافیانمون به آثارمون که از خودمون باقی می ذاریم، می رسه!یه فرمول ساده بگم:شادی ابدی = کمال گرایی افراطی و حد اخر اون= تنفر از خودمون !پس تا از خودت متنفر نشدی، تغییر کن!و فکر کن چه تله هایی با شادی ابدی برای خودت ساختی؟بماند به یادگار از موسسه جوان ۱۴۰۰</description>
                <category>مرضیه ایرجی</category>
                <author>مرضیه ایرجی</author>
                <pubDate>Sat, 25 May 2024 19:35:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریاد شو داد شو اوار شو</title>
                <link>https://virgool.io/@iraji_marziyeh/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%88-%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%88-oflyksxmp6sw</link>
                <description>زمانیکه داخل یه بحران قرار می گیریم، بار روانی زیادی رو تجربه می کنیم.این بحران می توانه ورشکست شدن ، بی کاری، طلاق، جنگ و..‌. باشه.همه این ها آرامش ما رو تحت تاثیر قرار میده و اذیتمون می کنه. و کوله باری از هیجانات منفی ترس، خشم، نگرانی  و... رو روی دوش ما می ذاره که زانوهامون رو خم می کنه. مهم این هست که بتوانیم به درستی این هیجانات بروز بدیم تا به مرور زمان حجم زیاد اون کم بشه. صحبت از اتفاقات و هیجانات سلامت روان ما رو بهبود می بخشه. پس لازمه که به اونها توجه کنیم.یه وقتایی فشار به حدی زیاد هست که لازمه داد بزنی، سکوت نکنی تا حجم گرما وجودت رو تخلیه کنی. فقط حواست باشه به بها تخلیه خودت، دیگران رو سرشار از حس منفی نکنی یا اگر هم کردی، باشه انسان حتمی الخطاست، جبرانش کن. جبران کن قبل از اینکه دیر بشه. این روزها از دست دادن سریع رخ میده. مهم هنر در کنار هم موندن هست.مراقب سلامت روانت باش. در نهایت امر تو بهترین دوست خودت هستی. رکب اتفاقات مختلف و بازی ها روزگار نخور. زندگی ادامه داره. مانع بزرگی سر راهش نذار.این آدرس اینستاگرام من هست. اگر دوست داری گپ بزنیم من هستم. @Marziyehiraji </description>
                <category>مرضیه ایرجی</category>
                <author>مرضیه ایرجی</author>
                <pubDate>Sun, 05 May 2024 22:39:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اخلاق روانشناسی و مشاوره</title>
                <link>https://virgool.io/@iraji_marziyeh/%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87-s9o1wbcvr4d5</link>
                <description>وقتی شروع به نگاه کردن می کنم، نیازهای بی پاسخ زیادی رو در اطرافیانم می بینم. یکی از این نیازها، نیاز به درک شدن هست. شخصی که خوب و بدت رو درک می کنه، قضاوتت نمی کنه و در تلاش هست تا دنیا رو از چشم تو ببینه. اینجا هست که برای اطرافیان که می دونم دوست دارن این شخص رو پیدا کنن از روانشناس صحبت می کنم. توی دنیای من روانشناس یعنی من دوم. من دوم مکمل من. و چون قراره منی باشه که من رو تکمیل می کنه پس مهم هست که خوب باشه و انگار اینجا سوال کلیدی ایجاد میشه که از کجا بفهمم یه روانشناس خوبه؟پاسخ به این سوال بر اساس دید علم، دید متخصص، دید هر فرد متفاوته. اما برای من یک روانشناس خوب ملاک های زیر رو داره.1. تو حس خوبی از صحبت باهاش میگیری چون میدونی قرار نیست مثل یه بزرگتر دائم نصیحتت کنه.2.  اونقدر از جلسات راضی هستی که اگر امروز کسی نیاز به روانشناس یا مشاور داشته باشه اون رو بهش معرفی نی کنی.3. برای صحبت کردن راحتی و نمی ترسی. دروغ نمیگی و یا اگر گفتی جلسه بعد اصلاحش می کنی چون دلیلی برای ترسیدن وجود نداره4. اعتماد داری که رازدار هست و سر کلاس ها، پیش بقیه مراجعین اشاره مستقیمی نداره به تو و با تغییر نان، سن و سایر شرایط در صورت رضایت خودت در مورد این مورد صحبت می کنه.5. به شما به چشم کیف پول نگاه نمی کنه که زمان رو کش بده در عوض تلاش برای درمان شما داره6. به دنبال کارآگاهی در زندگی شما نیست بلکه هدفش کمک به شخص شما و اروم کردنتون هست بدون تغییر بقیه.7. وقتی باهاش مخالفی، یا راهکاری رو دوست نداری آزادانه میگی8. کنترل جلسه تو دست های هر دوتون هست و باهم دوستانه رفتار می کنید و احترام می ذاریدو اگر بخوام این لیست رو ادامه بدم باز هم مواردی مشابه موارد بالا که بوی انسانیت میده ایجاد میشه. پس امیدوارم یه روانشناس خوب پیدا کنید، یه دوست که قدرت درک داره و برای چکاپ های روحی روانی منظم بهش مراجعه می کنید.در ادامه به برخی از مباحث اخلاقی این حیطه می پردازیم.وقتي تعارضي بين دو يا چند اصل اخلاقي به وجود مي آيد، روانشناسان و مشاوران ضمن بررسي و ارزيابي دقيق موقعيت و راه حل هاي ممكن، تمام تلاش خود را صرف حل تعارض مذكور مي نمايند. چنانچه تعارض حل نشود، با يادآوري تعهد خود به رعايت ضوابط اخلاق حرفه اي، راه حلي را بر مي گزينند كه بيشترين پيامد مثبت را براي فرد يا افرادي كه از آن تاثير مي پذيرند و كمترين پيامد منفي را براي آنها داشته باشد.روانشناسان و مشاوران در مواردي كه بين ضوابط اخلاق حرفه اي و قانون تعارض وجود داشته باشد، پس از در پيش گرفتن اقدا مهاي منطقي براي حل تعارض و رعايت ضوابط اخلاق حرفه اي، در صورتي كه اين تعارض غيرقابل حل باشد، ملزم به رعايت قانون هستند. روانشناسان و مشاوران در صورتي كه بين ضوابط اخلاق حرفه اي و مقررات سازماني كه در آن كار مي كنند تعارضي پيش بيايد، ازضوابط اخلاق حرفه اي پيروي خواهند نمود.در صورتي كه روانشناسان و مشاوران اطلاع حاصل نمايند كه يكي از همكاران آنها ضوابط اخلاق حرفه اي را ناديده گرفته و برخلاف آن عمل كرده است ، ابتدا سعي خواهند كرد كه با تذكر به آن همكار از ادامه تخلّف جلوگيري نمايند. در صورتي كه اين اقدام موثر واقع نشود، مراتب را به مسئول بالاتر اطلاع داده و در صورت تكرار تخلّ ف، موضوع را به كميسيون رسيدگي به تخلّفات حرفه اي سازمان نظام روانشناسي و مشاوره اطلاع خواهند داد.روانشناسان و مشاوران در جريان رسيدگي به پرونده هاي متخلفين، همكاري هاي لازم را با كميسيون رسيدگي به تخلفات حرفه اي سازمان نظام روانشناسي و مشاوره خواهند نمود.روانشناسان و مشاوران به منشورنامه اخلاقی پایبندی کامل دارند و در صورت تخلف از ان موظف هستند تا خسارت وارده به مراجع را جبران نمایند.روانشناسان و مشاوران موظفند تا در جلسه اول درمان چارچوب درمانی، تعداد جلسات تقریبی برای درمان، هزینه جلسات و زمان جلسات را به اطلاع مراجع برسانند. در صورت تخطی از این امر موظف به حل تعارض ایجاد شده هستند.روانشناسان و مشاوران مجاز به برقراری ارتباط با مراجع خارج از چارچوب درمانی را ندارند و تا دو سال بعد از اتمام دوره درمانی مجاز به ازدواج با مراجع نمی باشند.روانشناسان و مشاوران موظف هستند تا اطلاعات حقوقی و شخصی مراجع را رعایت کنند. تنها در صورتی که اطلاعات مراجع حاکی از اسیب به دیگران باشد با اجازه مراجع قانونی مجاز به ارایه اطلاعات به مرجع ذیصلاح دارد. همچنین مشاور و روانشناس مجاز به ارایه اطلاعات خصوصی فرد به خانواده او و سایرینی که حکم قانونی ندارند نمی باشد و لازم است اصل رازداری را برای ایجاد یک درمان امن رعایت کند.</description>
                <category>مرضیه ایرجی</category>
                <author>مرضیه ایرجی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Apr 2024 18:06:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماهی لیز می خوره...</title>
                <link>https://virgool.io/@iraji_marziyeh/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%84%DB%8C%D8%B2-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%87-x6qatsjkc1gp</link>
                <description>با من همراه شو تا به ماهیگیری و ربط اون به زندگی گپ بزنیم.داخل یه قایق چوبی نشستی طعمه رو به قلاب می زنی دستت رو عقب میاری و با قدرت تمام قلاب به داخل اب پرت می کنی. در حالیکه باد خنکی پستت رو نوازش میده و افتاب لذیذی هم گرممون می کنهبعد از چند دقیقه کوتاه نخمون تکون می خوره و اولین ماهی شکار میشه. با سرعت نخ رو جمع می کنیم و یه ماهی متوسط رو می بینیم . از قلاب جداش می کنیم میایم بذاریمش تو سطل از دستمون لیز می خوره و می افته تو اب.با کف دست می زنیم رو پامون و میگیم ای بابا! اما خب عیبی نداره تازه اولشه و این بار به خودت قول میدی که خیلی سفت ماهی بگیری تا پرت نشه تو اب. و با این حس خوب که راه حل پیدا کردی دوباره طعمه رو به قلاب می زنی، پرت می کنی صبر می کنی و وقتی ماهی به تله افتاد می گیریش و طبق قولی که به خودت دادی سفت و محکم می گیریش اما دریغ که ماهی پولکی با سفت گرفتنم لیز می خوره و میره تو اب. اه لعنتی!حسابی جذمی شدی. تا ماهی نگیری ول کن نیستی این سری همه مسیر رو تکرار می کنی اما به خودت میگی بذار نه محکم بگیرم نه شل اقا تعادل بهترین اصل زندگیه.و بله تبریک میگم تو موفق شدی ماهی رو تو سطل بزنی و یه ماهی کبابی رو به خودت وعده بدی!حالا بیا تو زندگی. بچه ها مثل ماهی می مونن. زیادی سفت بگیری ازت متنفر میشن زیادی شل بگیری  از دستشون میدی. اگر دایم بکن نکن داشته باشی، اگر نحوه خرج پولش رو کنترل کنی، زور بگی بد خلق باشی تو لباس پوشیدن داخلت کنی با پسر عمه و دختر خاله مقایسش کنی مطمین باش که دیر یازود از دستش میدی. و از اون ور اگر به جای اون مسایل ریاضیش رو تند تند حل کنیم، لای پر قو بذاریمش، نذاریم زمین خوردن تجربه کنه، هر چیزی که خواست براش فراهم کنیم، نذاریم تو کارهای خونه کمک کنه که نکنه خسته شه باز هم در حقش ظلم کردیم و فرصت تجربه کردن رو ازش دریغ کردیم.سوال پس چیکار کنیم؟ جواب نه از این ور بوم بیفت نه از اون ور!فرزندت می توانه با دوستاش بیرون بره اما بهتره اعضا خانواده شام باهم بخورن. می توانه کارتون ببینه اما موقع سفره پهن کردن می توانه نمکدون رو هم کمک بده بیاره.شوخی نگیر! تو اینده فرزندت رو با این رفتارها به ظاهر کوچیک می سازی و بخش بزرگی از شخصیتش رو شکل میدی. اگر بهش زیادی اسون بگیری با اولین نه کهاز بقیه شنید با اولین شکست ناامید میشه و ادامه نمیده. اگر هم زیادی بد اخلاق باشی یه شخصیت اضطرابی یا خشن و بی اعصاب تحویل جامعه میدی. وقتی چراغ قرمز سبز شد به 2 ثانیه نکشیده دستش رو روی بوق می زاره و با دو تا حرف ابدار تمومش می کنه.اگر تا الان زیادی سخت گرفتی یا اسون ایرادی نداره. خودت هم قربانی سبک های اشتباه فرزند پروری والدینت بودی! اما الان مشیولیت درمان کردن خودت و شکستن این چرخه معیوب رو داری. حالا وقتشه از خودت بپرسی می خوای با ماهی زندگیت چیکار کنی؟پیشنهادات و انتقادات رو با کمال میل می شنوم فقط کافیه از یکی از راه های زیر به گوش من برسونید.تلگرامt.me/marziyehirajاینستاگرامwww.instagram.com/marziyehirajiرزومه علمی و مقالاتhttps://civilica.com/p/345356اگر اهل پادکستی نقطه ویرگولhttps://castbox.fm/va/5774280اپاراتhttps://www.aparat.com/marziyehirajiشماره هماهنگی جلسه مشاوره و سوالات در خصوص پایان نامه09221783325و تمام راه های ارتباطی کاملhttps://zil.ink/marziyehiraji</description>
                <category>مرضیه ایرجی</category>
                <author>مرضیه ایرجی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Mar 2024 12:54:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکاتی برای خواب راحت</title>
                <link>https://virgool.io/@iraji_marziyeh/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA-sopjsepgpohn</link>
                <description>مقدمه دورچین بحث:یکی از نیازهای اصلی انسان که معمول با کمال خواهی ما در معرض خطر قرار می گیره خوابیدن هست. خواب دارای هیچ قاعده و قانونی نیست و برای هر فردی دارای زمان بندی متفاوت و ساعت متفاوتی هست. اینکه ساعت ۲۲ بخواب و ۶ صبح بیدار باش، سحر خیز باش تا کام روا باشی، بیشتر از ۸ ساعت خواب ادم رو خنگ می کنه، اگر صبح زودتر از بقیه از خواب بیدار نشی همیشه وقت کم میاری، تنبلی نکن بیدار شو  و... افسانه هایی هستند که شاید روزی با علتی مشخص صحیح بودن اما امروز و در دنیای مدرن این قواعد صحیح نیست. دنیای مدرن زمانی هست برای ادم ها تا چیزی و کسی که می خوان باشن و دستورالعمل خاص خودشون رو داشته باشند هر فرد منحصر به فرد هست و لازم نیست یک الگو کلی برای همه ما صدق کنه. اما اصل بحث:نکاتی کمکی وجود داره که در بهبود کیفیت خواب کمک می کنه و شما می توانید با خواندن اونها اروم اروم به الگو اختصاصی خودتون برسید.موقع خواب، اتاق خواب و بالاخص جای خواب ما فقط برای خوابیدن هست نه فکر به روز گذشته، بحث کردن در مورد مسائل، دغدغه فردا رو داشتن. جای خواب ما برای خوابیدن و کارهایی هست که ما رو به خواب مشتاق می کنه و با تخلیه انرژی و خسته کردنمون باعث خواب راحت میشه.مغزت رو خسته کن. حل کردن جدول، گوش دادن به یه کتاب صوتی رادیو، بازی کردن، تعریف کردن یه قصه داستان کتاب و... توی ذهنمون برای خودمون و.. با کم کردن انرژی و خسته شدن باعث بهبود خواب میشه.موقع خواب با خودتون دوستی کنید. اسم خودتون رو مثل یک دوست بگید و خودتون رو صدا بزنید بعد یه جمله مهربون مثل دوست دارم، مهربونم، عزیزم و... بگید و بابت روزسخت، موقعیت سخت، شکست ها و... از خودتون دلجویی و بايت تحمل یا پذیرش اونها از خودتون تشکر کنید و به خودتون امید آینده و روزهای بهتر رو بدید یا حتی اگر فردا قرار یه اتفاق خوب مثل خوردن بستنی، دیدین دوست و... بیفته به خودتون بگید شب بخیر بگید خودتون رو یا یه بالشت نرم رو بغل کنید.نوشتن عصا معجزه گر هست. اگر از بولت ژورنال استفاده می کنید که چه بهتر اگر نه یک کاغذ و خودکار بردارید از چیزهایی که ذهنتون رو درگیر کردن مثل مشکلات حل نشده ، مواردی که فردا باید بهش رسیدگی کنید، خاطره قدیمی که یادتون آمده، کارهایی که باید انجام بدید و .. رو بنویسید تا ذهنتون تخلیه بشه. نوشتن یه چیزی مثل قدح اندیشه دامبلدور هست و خیلی کیف میده.هر چقدر سخت هر چقدر غیر ممکن به نظر برسه اما چشم هاتون رو ببندید و به دنیای آرمانی که دوست دارید فکر کنید و با حرف زدن با خودتون اون دنیا رو برای خودتون توضیح بدید. شاید بارها حواستون پرت افکار دیگر بشه اما اشکال نداره هر بار دوباره به همون نقطه ای که نصفه شد یا دوست دارید برگردید ادامه بدید تا وقتیکه کلا خوابتون ببره.اگر غذا زیادی خوردید و سنگین هستید یا غذا نخوردید و گشنه هستید پارچه گرم، کیف ابگرم یا کف دست هاتون رو روی شکم بذارید و ماساژ بدیدبه امید اینکه خواب های خوب، آرام بخش و پر انرژی رو بعد از شب های طولانی تجربه کنید.</description>
                <category>مرضیه ایرجی</category>
                <author>مرضیه ایرجی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Dec 2022 13:30:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ: از دست دادن: سوگ</title>
                <link>https://virgool.io/moblebanafsh/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D9%88%DA%AF-jqlx8qje1nim</link>
                <description>بخوان! اگر عزیزی از دست دادی.از دست دادن همیشه تلخ هست. برای یکی فوت جوجه رنگی برای دیگری از دست دادن کار ان دیگری رد شدن در امتحان و دیگری مرگ یک عزیز و... همه دردناک هستند و تلخ. کسی نمی تواند یا حق ندارد اندوه فرد دیگری را کوچک بشمارد و بگوید تو چیزی را حس نکردی. این اوج بی رحمی مطلق است. همه ما تجربیات از دست دادن های بزرگ و کوچک زیادی داشته ایم که احساس ناامیدی، میل به پایان دادن زندگی، حس اینکه دیگه حالمون خوب نمیشه و... رو در آغوش کشیدیم. بگذارید راحت تر صحبت کنیم. من مرضیه ایرجی در فاصله تیرماه ۱۴۰۰ تا شهریور ۱۴۰۰ دایی، پدربزرگ و خاله خانم خود را بر اثر کرونا از دست دادم. همزمان جوجه رنگی ملوسمان دریا که حسابی عاشقش بودم هم مرد. در این بین من بودم و احساسات بی شماری که می گفتم ساکت! الان وقت من نیست! باید مراقب دیگران باشم. باید هوای عزیزان مانده ام را داشته باشم و با خفه کردن احساساتم به ادامه دادن دیگران را دلگرم می کردم. بعد جایی رسید که تمام احساسات خفه شده دست به دست هم دادن و مرا دوره کردند و در این بین وقتی موضوع ژورنال کلابت هم خودزنی و خودسوزی باشد چقدر قشنگ انواع و اقسام راه های پایان دادن به زندگی در دسترست قرار می گیرد و چقدر قشنگ محمد وظیفه شناس می گوید: زنده ماندن در این شرایط سخت واقعا هنر است. احساسات من اینگونه بود: خلا:یک حس خالی بودن، دلشوره دائمی ناامیدی: تلاش نکن! تلاش ها بی فایده! همیشه به نحوی میشه مرد! کارت رو ول کن و دانشگاه نرو! خشم: چرا اونکار رو کرد؟ چرا مراقبش نبودم؟ چرا ندیدم؟ چرا خدا بزرگی نکرد؟ چرا چرا چرا غم: ناراحتم! دیگه نیست که باهاش حرف بزنم. شمارش رو دارم عکسش رو دارم فیلمش هست اما اونی که باید باشه نیست  حسرت: کاش بیشتر بهش زنگ زده بودم! کاش باهاش تند نشده بودم! کاش کنارش بودم سردرگمی: یعنی الان جاش خوبه؟ یعنی از حال من خبر داره؟ یعنی ازم ناراحته؟؟ و ...‌ و.... و... و در نهایت میلی شکل می گیرد برای مردن! و ترسی از مرگ و دنیای بعد از آن! و در این لحظات تو، تمام روانپزشکان و داروهایشان تمام روانشناسان و همدلی هایشان و تمام اطرافیان و بودنشان را نمی خواهی چون بی فایده می دانیشان. اما برای من چند چیز به زنده بودن امیدوارم کرد به زنده بودن و زندگی کردن! حال دوست دارم مسیر پر فراز و نشیب ۱۰ ماهه خود را با شما مرور کنم. ۱. سوگ را شناختم. مجتبی شکوری در کتاب باز بهترین سخنران برای شناخت سوگ است. و یا یک جست و جو ساده در گوگل شما را با دنیای سوگ آشنا می کند. سوگ واکنش های عاطفی در فرایند از دست دادن فردی یا چیزی ست. مهاجرت، قبولی دانشگاه، طلاق، جنگ، فلج شدن، بیماری، ازدواج و... همه سوگ ایجاد می کند. برای برطرف شدن این واکنش ها حداقل ۶ ماه و حداکثر یک سال و نیم زمان لازم است و اگر بعد از دو سال هنوز ادامه داشته باشد به آن سوگ پیچیده گفته می شود و لازم است تا از یک متخصص کمک بگیریم. دارای ۵ مرحله است و حتی گاهی با توجه به شرایط موجود عود مجدد به مراحل قبل انجام می گیرد. مرحله اول: انکار. هیچ اتفاقی نیافتاده. برای چی تسلیت میگی؟ من میدونم زندس. شب بر می گرده. همه چی به زودی درست میشه. واقعیت را تحریف می کند. مرحله دوم: خشم. دنبال مقصر می گردیم. به هر کی که بتوانیم گیر میدیم. دنبال گناه و گناهکار می گردیم و قضاوت می کنیم و این قضاوت های دائمی گاهی باعث تخریب رابطه میشه. در این مرحله سعی می کنیم با مقصر کردن دیگران از میزان عذاب وجدانمون کم کنیم درنتیجه خنجری دستمون می گیریم و بقیه رو که دوستمون دارن زخمی می کنیم. و اگر بخندیم یا ثانیه ای حالمون خوب باشه اون وقت عذاب وجدان می گیریم . معمولا تو سوگ های مربوط به کرونا این مرحله از سوگ خیلی زیاد طول می کشه چون گناهکار های زیادی وجود داره. کسی که ماسک نزده، کسی که واکسن نزده، کسی که نشونه رو دیده و چیزی نگفته، فردی که سرفه می کرده و.. و... و.... مرحله سوم: چانه زنی. هیچی نمی خوام. فقط اون برگرده. من رو بکش بذار اون برگرده.  مرحله چهارم: افسردگی. فرد ناامید میشه. دوست نداره کاری انجام بده. غم زیادی داره. خستس. از چیزایی که لذت می برد دیگه لذت نمی بره. و فکر می کنم حالت قالب من همین مرحلس.  هیچکسی به اندازه من غم نداره. من دیگه هیچ وقت مثل روز اول نمیشم. ساکت میشه و اروم. یا پر خواب یا کم خواب، یا پر خور یا کم خور، بی میل به فعالیت های جنسی و برقراری رابطه و...  معمولا دیدن سایر آدم های سوگوار، سعی در دیدن دنیا از دید اونها، دیدن فیلم های مرتبط با سوگ و یا حتی کتاب خاطرات سوگواری رولان بارت به ما این دید رو میده که ما اولین و تنها فردی که داریم این حجم رویدادهای تلخ رو تجربه می کنیم نیستیم.  و مرحله پنجم: پذیرش اتفاقاتی که افتاده و شروع و ادامه دادن زندگی جدید با لمس اون رخداد تلخ. سرعت رد کردن مراحل برای هر فرد متفاوته و گاهی ما هیچ وقت به مرحله پذیرش نمیرسیم و در مرحله چهارم ماندگار میشیم به هزار و یک دلیل که از حوصله این نوشتار خارج است. ۲. انیمیشن inside out . احساساتت رو بشناس. سعی نکن غمت رو پنهان کنی. مرضیه، تو حق داری گریه کنی. حرف بزنی. ولی مهمه که غمت رو بپذیری. حتی خشمت رو. ویژگی های بدنی این دو هیجان و ویژگی های فکری و روحیشون رو بشناس سخته خیلی سخت ولی اگر نخوای خودت به خودت کمک کنی هیچکسی هم نمی توانه کمکت کنه. 3. خیلی هامون نگران این هستیم که حالا عزیز فوت شده کجا هست؟ جاش خوبه؟ حالش خوبه؟ ایا هنوز از ما با خبره؟ خب این چیزی هست که نمیشه با قطعیت ازش صحبت کرد. اما بر اساس کتاب ها تا حدودی میشه از رخدادها صحبت کرد. و درضمن وقتی ما چیزی رو نمی بینیم به معنی عدم وجودش نیست. توی کتاب شواهد تجربی حیات پس از مرگ بیان میشه که با بررسی نزدیک به ۶۰۰ مورد در طی ۱۰ سال توانستن یه دید نسبی نسبت به حیاط پس از مرگ پیدا کنن. توی این کتاب که از نظر من دلایل علمی خوبی داره  بیان میشه که فرد بعداز مرگ هنوز نسبت به این دنیا اگاهی داره. نسبت به صحبت هایی که میشه، رفتارهایی که هست همه رو می بینه و این علم به من آرامش زیادی داد. اینکه بدونی عزیزت کنارت هست و می توانی هنوز باهاش حرف بزنی و اون بشنوه اروم کنندس. اینجوری خیلی چیزها رو هنوز به اون می سپری و دلشوره هات رو کمتر می کنی. و در این بین باید یادمون باشه از دست دادن به هر نحوی که باشه سخته و جان کاه و در این بین هر کسی با توجه به آداب و رسوم مرسوم زندگی و فرهنگش مناسبات رو انجام میده و جلو میره. یکی لباس مشکی می پوشه، یکی دیگه چهل روز اصلاح نمی کنه،  اون یکی گریه بلند رو عزاداری می دونه و دیگری دف زدن سر خاک رو و این تفاوت ها همینطور ادامه داره. هیچکدوم هم به معنی بی احترامی به دیگری نیست. بلکه ما باید یاد بگیریم بهم احترام بذارم و فرهنگ و آداب و رسوم همدیگر رو برای هم توضیح بدیم و بدونیم همونطور که ما آداب و رسوممون رو دوست داریم طرف مقابل هم همینطوره پس یه جاهایی به خواست ما و جاهایی به خواست اون درست مثل هر مناسبت ارتباطی جدید. و درنهایت امر سعی کنید وجود جدیدی در خودتون شکل بدید. به جای عزیز از دست رفته یه صدا به صداهای ذهنتون اضافه کنید و هر جا که نمیدونستیم بدون اون باید چکار کنیم سعی کنیم با دید اون فرد به مشکل نگاه کنیم و حلش کنیم و ببینیم اگر اون بود چیکار می کرد. و از من به عنوان یه دوست بپذیرید که گاهی ما آنقدر در این غم فرو میریم که نمی توانیم غم اطرافیانمون رو ببینیم و در نتیجه اروم اروم از کسایی که دوستمون دارن دور میشیم. یادتون باشه اگر شماهم مثل من با یه روش به زندگیتون خاتمه ندادید یعنی به زندگی به هر دلیلی علاقه دارید پس یه چاقو از غمتون نسازید تا باهاش کسایی که دوستتون دارن رو زخمی کنید که اون وقت کسی که توی رابطه دوباره اسیب می بینه شما هستید و یه دوست مهربون رو از دست میدید. و اضافه کنم در هنگام حمله تموم این حال و احوال بود که نقطه ویرگول رو طراحی کردم. نقطه ویرگول نمادی برای جلوگیری از خودکشی هست. هر جا که به پایان زندگی رسیدی و فکر می کنی به نقطه پایان رسیدی یکم جست و جو نشون میده که ویرگول بالای سرش هست و میشه یه ادامه هر چند اروم نوشت. نقطه ویرگول جایی هست برای ما که باهم حرف بزنیم، ناراحتیمون رو باهم به اشتراک بذاریم و در این سختی روزها مهارت ها رو کنارهم تمرین کنیم و بدونیم همه خسته ایم و بهم ارامش بدیم. طاووس زیبا و نو قدم شیراز رو سالها قبل به حکم بدشگون بودن آتش زدند در حالیکه هیچ طاووس نوقدم پر گلی، سیل را نمی سازد. مراقب باش که با چشمان بسته شده از غم، طاووس جدید را نسوزانی. به یاد محمد تنها کله پاچه زن قهار به یاد مهری یک خاله مهمان نواز به یاد فرهنگ و پارک ماندگار به تاریخ هجوم دوباره مرگ امضا مرضیه ایرجی؛</description>
                <category>مرضیه ایرجی</category>
                <author>مرضیه ایرجی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Apr 2022 15:57:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مشاوره و روانشناس؟ اخلاق روان درمانی</title>
                <link>https://virgool.io/@iraji_marziyeh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-kxdgxpnbjclh</link>
                <description>وقتی شروع به نگاه کردن می کنم، نیازهای بی پاسخ زیادی رو در اطرافیانم می بینم. یکی از این نیازها، نیاز به درک شدن هست. شخصی که خوب و بدت رو درک می کنه، قضاوتت نمی کنه و در تلاش هست تا دنیا رو از چشم تو ببینه. اینجا هست که برای اطرافیان که می دونم دوست دارن این شخص رو پیدا کنن از روانشناس صحبت می کنم. توی دنیای من روانشناس یعنی من دوم. من دوم مکمل من. و چون قراره منی باشه که من رو تکمیل می کنه پس مهم هست که خوب باشه و انگار اینجا سوال کلیدی ایجاد میشه که از کجا بفهمم یه روانشناس خوبه؟پاسخ به این سوال بر اساس دید علم، دید متخصص، دید هر فرد متفاوته. اما برای من یک روانشناس خوب ملاک های زیر رو داره.1. تو حس خوبی از صحبت باهاش میگیری چون میدونی قرار نیست مثل یه بزرگتر دائم نصیحتت کنه.2.  اونقدر از جلسات راضی هستی که اگر امروز کسی نیاز به روانشناس یا مشاور داشته باشه اون رو بهش معرفی نی کنی.3. برای صحبت کردن راحتی و نمی ترسی. دروغ نمیگی و یا اگر گفتی جلسه بعد اصلاحش می کنی چون دلیلی برای ترسیدن وجود نداره4. اعتماد داری که رازدار هست و سر کلاس ها، پیش بقیه مراجعین اشاره مستقیمی نداره به تو و با تغییر نان، سن و سایر شرایط در صورت رضایت خودت در مورد این مورد صحبت می کنه.5. به شما به چشم کیف پول نگاه نمی کنه که زمان رو کش بده در عوض تلاش برای درمان شما داره6. به دنبال کارآگاهی در زندگی شما نیست بلکه هدفش کمک به شخص شما و اروم کردنتون هست بدون تغییر بقیه.7. وقتی باهاش مخالفی، یا راهکاری رو دوست نداری آزادانه میگی8. کنترل جلسه تو دست های هر دوتون هست و باهم دوستانه رفتار می کنید و احترام می ذاریدو اگر بخوام این لیست رو ادامه بدم باز هم مواردی مشابه موارد بالا که بوی انسانیت میده ایجاد میشه. پس امیدوارم یه روانشناس خوب پیدا کنید، یه دوست که قدرت درک داره و برای چکاپ های روحی روانی منظم بهش مراجعه می کنید.در ادامه به برخی از مباحث اخلاقی این حیطه می پردازیم.وقتي تعارضي بين دو يا چند اصل اخلاقي به وجود مي آيد، روانشناسان و مشاوران ضمن بررسي و ارزيابي دقيق موقعيت و راه حل هاي ممكن، تمام تلاش خود را صرف حل تعارض مذكور مي نمايند. چنانچه تعارض حل نشود، با يادآوري تعهد خود به رعايت ضوابط اخلاق حرفه اي، راه حلي را بر مي گزينند كه بيشترين پيامد مثبت را براي فرد يا افرادي كه از آن تاثير مي پذيرند و كمترين پيامد منفي را براي آنها داشته باشد.روانشناسان و مشاوران در مواردي كه بين ضوابط اخلاق حرفه اي و قانون تعارض وجود داشته باشد، پس از در پيش گرفتن اقدا مهاي منطقي براي حل تعارض و رعايت ضوابط اخلاق حرفه اي، در صورتي كه اين تعارض غيرقابل حل باشد، ملزم به رعايت قانون هستند. روانشناسان و مشاوران در صورتي كه بين ضوابط اخلاق حرفه اي و مقررات سازماني كه در آن كار مي كنند تعارضي پيش بيايد، ازضوابط اخلاق حرفه اي پيروي خواهند نمود.در صورتي كه روانشناسان و مشاوران اطلاع حاصل نمايند كه يكي از همكاران آنها ضوابط اخلاق حرفه اي را ناديده گرفته و برخلاف آن عمل كرده است ، ابتدا سعي خواهند كرد كه با تذكر به آن همكار از ادامه تخلّف جلوگيري نمايند. در صورتي كه اين اقدام موثر واقع نشود، مراتب را به مسئول بالاتر اطلاع داده و در صورت تكرار تخلّ ف، موضوع را به كميسيون رسيدگي به تخلّفات حرفه اي سازمان نظام روانشناسي و مشاوره اطلاع خواهند داد.روانشناسان و مشاوران در جريان رسيدگي به پرونده هاي متخلفين، همكاري هاي لازم را با كميسيون رسيدگي به تخلفات حرفه اي سازمان نظام روانشناسي و مشاوره خواهند نمود.روانشناسان و مشاوران به منشورنامه اخلاقی پایبندی کامل دارند و در صورت تخلف از ان موظف هستند تا خسارت وارده به مراجع را جبران نمایند.روانشناسان و مشاوران موظفند تا در جلسه اول درمان چارچوب درمانی، تعداد جلسات تقریبی برای درمان، هزینه جلسات و زمان جلسات را به اطلاع مراجع برسانند. در صورت تخطی از این امر موظف به حل تعارض ایجاد شده هستند.روانشناسان و مشاوران مجاز به برقراری ارتباط با مراجع خارج از چارچوب درمانی را ندارند و تا دو سال بعد از اتمام دوره درمانی مجاز به ازدواج با مراجع نمی باشند.روانشناسان و مشاوران موظف هستند تا اطلاعات حقوقی و شخصی مراجع را رعایت کنند. تنها در صورتی که اطلاعات مراجع حاکی از اسیب به دیگران باشد با اجازه مراجع قانونی مجاز به ارایه اطلاعات به مرجع ذیصلاح دارد. همچنین مشاور و روانشناس مجاز به ارایه اطلاعات خصوصی فرد به خانواده او و سایرینی که حکم قانونی ندارند نمی باشد و لازم است اصل رازداری را برای ایجاد یک درمان امن رعایت کند.متن كامل منشور اخلاقي روان شناسان و مشاوران ايراناينجانب در محضر پروردگار منان و در پرتو نورانيت قرآن پيمان مي بندم كه:  همواره در ارائه خدمات روان شناسي و مشاوره، مقي د به مواز ين اخلاق ي و متعهد به رعايت ارزش هاي الهي بوده و پايبند نظام نامه اخلاق ي سازمان نظام روان شناس ي و مشاوره جمهوري اسلامي ايران باشم.در تكريم شخصيت فرد ي و خانوادگ ي مراجعان با كلام و رفتار از ه يچ كوشش يفروگذار نباشم.براي مراجعان خود همواره محيطي امن در بستر موازين اخلاقي و شرعي فراهم نمودهو از پديدآيي احساس ناامني در مراجعان خود پيش گيري نمايم.همواره محرم راز مراجعان بود ه، دانسته ها و اطلاعات لازمي كه در فرايند ارائه خدمات روان شناسي و مشاوره از مراجعان خود دريافت مي دارم به مثابه امانتهايي الهي تلق ي نموده و هرگز در محافل خصوصي و مجامع عمومي افشا ننمايم و جز در موارد استثنايي نظي ر الزامات قانوني و شهادت هاي دادگاهي و ضرورت هاي مداخلات سريع درماني، هيچگونه از اطلاعات دريافتي را در اختيار كسي قرار ندهم.در فعاليتهاي تخصصي و حرفهاي خود با مراجعان ثابت قدم بوده ، هرگز بر اساس سلايق شخصي و كششهاي نفساني با مراجعان تعامل ننمايم و خارج از قلمرو تخصصي و حرفهاي با ايشان ارتباط برقرار ننمايم و از بهكار بردن روشها، تكنيكها و توصيههايي كه با موازين شرعي و نظام ارزشي در تعارض مي باشد اجتناب نمايم.در امور خاصي كه خارج از حوزه تخصصيام ميباشد وارد نشده و عنداللزوم مراجع يا مراجعانم را به متخصصان ذيصلاح ارجاع دهم.افزون بر تعرفههاي مصوب سازمان نظام روانشناسي و مشاوره كشور از مراجعان خودمطالبهاي نداشته باشم.متعهد ميشوم حداقل دو ماه قبل از انقضاي تاريخ اعتبار پروانه تخصصي خود نسبت به تمديد آن اقدام نمايم.امضا/تاريخگزارش موارد غير اخلاقي و غيرحرفه اي در ايران که می تواند شما را نسبت به موارد عدم رعایت اخلاق اگاه کند.مورد يك:يك روانشناس باليني مسئول يك مركز مشاورة دانشجويي در يكي از دانشگاه هاي علوم پزشكي، يك دانشجوي دختر دانشگاه آزاد را كه با مشكل وسواس مراجعه نموده است به مدت يك ماه تحت درمان قرار مي دهد. پس از اين مدت، به د لي ل اينكه بر اساس مقررات جديد دانشگاه، مجاز نيست به دانشجويان سا ير دانشگاه ها خدمات رسان ي كند ، دانشجو ي مراجعه كننده را جهت ادامه درمان، طي يك معرفي نامه به روانشناس د يگر ي كه در ي ك مركز مشاوره وابسته به آموزش و پرورش مشغول به كار است، ارجاع مي دهد. بعد از پ يگي ري و اطمينان از ادامه درمان مراجع ، اي ن روانشناس پس از چند ماه اطلاع پ ي دا مي كند كه روانشناس دوم با دانشجوي فوق ازدواج كرده است.مورد دو:يك درمانگر مرد كه مسئول يكي از درمانگاه هاي دولت ي روانپزشك ي و روانشناس ي و استاديار دانشگاه نيز بوده است، در كنار ويزيت بيماران ، مشاوره و راهنما يي پاي ان نامه هاي تعدادي از دانشجويان مراجعه كننده از دانشگاه هاي مختلف را نيز بر عهده داشته است . روزي يكي از همكاران اين درمانگر كه كار فوري با وي داشته است، جهت كسب تكل ي ف و بدون گرفتن وقت قبلي، نزد اين درمانگر مي رود. منشي در آن لحظه مشغول به كار د يگر ي بوده است و چون درب اتاق كار اين درمانگر به طور كامل بسته نبوده است، مشاهده مي كند كه وي در اتاق كارش با يكي از اين دانشجويان رابطه جنس ي برقرار كرده است و آن دو را در حال انجام پيش نوازش هاي جنسي يكديگر مي بيند. وي كه دچار شوك ناگهان ي شده است ، قبل از متوجه شدن اين درمانگر به سرعت موقع ي ت را ترك مي كند و با ا ي ن احتمال كه مسئولان بالاتر حرف وي را باور نكنند، براي شخص و ي مشكل درست كنند و از درمانگر مسئول حمايت كنند، مراتب فوق را به آنها گزارش نمي دهد. اين ارتباط مدت ها تحت عنوان گرفتن وقت براي ارائه مشاوره و راهنمايي از اين درمانگر ادامه داشته است.مورد سه:يك روانشناس باليني كه استاديار دانشگاه نيز بوده است به تعداد معدودي از دانشجو يان جنس مخالف در كلاس درس توجه بيشتري مي كرده است، در امتحانات، بدون اينكه آنها در مقايسه با سايرين تلاش و پشتكار و مسئوليت بيشتري بيشتري نشان داده باشند، نمره بيشتر ي به آنها مي داده است، مراجعان و بيماران بيشتري به آنها ارجاع مي داده است و وقت ب يشتر ي را صرف آموزش با ليني آنها مي كرده است . همچن ين تحت عنوان آموزش و پژوهش ا ي ن دانشجويان را به منزل شخصي اش دعوت مي كرده است . سا ير دانشجو يان به روند كار و ي اعتراض مي كنند. استاد اعتراض آنها را نمي پذيرد. دانشجويان مراتب اعتراض خود را به اطلاع مسئولان بالاتر مي رسانند. مسئولان مافوق از اين استاد درخواست مي كنند در چهار چوب قوانين آموزشي دانشگاه رفتار كند ، به اعتراض دانشجو يان رس يدگي كند و مشكل را با دانشجويانش حل كند. وي پس از اطلاع پيدا كردن از اعتراض دانشجو يان و گزارش روند كارش به مسئولان بالاتر نه تنها به درخواست مسئولان مافوقش توجهي نم يكند بلكه در ي ك واكنش شديدتر به دانشجويان معترض اجازه نمي دهد كه تحت برنامه آموزش بال يني موظف ي وي قرار بگيرند، آنها را از اتاق ويزيت مراجعان و بيماران بيرون مي كرده است و همچنان به كار خود ادامه م يداده است تا اينكه پس از گزارش هاي مختلف از رفتارهاي غير اخلاق ي وي از طرف دانشجويان، همكاران و خويشاوندان وي، از سوي چند نفر از مسئولان رده بالاي وي، از ادامه كارش ممانعت به عمل مي آيد.مورد چهار:يك روانشناس باليني كه اجراي آزمون هاي روانشناختي مراجعان يا بيماران را بر عهده داشته است، آنها را براي تكميل آزمون در اتاق ديگري غير از اتاق كار خودش قرار مي داده و نظارتي بر رفتار مراجعان يا بيماران حين اجراي آزمون نمي كرده است . در برخ ي از روزها ي هفته نيز كه ساعات پاياني كارش بوده است، آزمون هاي درخواست شده را به مراجعان ي ا بيماران مي داده و از آنها مي خواسته كه به سوال هاي آزمون ها پاسخ دهند و پس از تكم ي ل به مسئول پذيرش عودت دهند و خودش محل كار خود را ترك مي كرده است.مورد پنج:يك استاد روانشناسي باليني از يكي از دانشجويان دكتري روانشناسي باليني خود درخواست كرده است كه از پايان نامه يكي از فارغ التحص يلان كارشناس ي ارشد روانشناس ي باليني كه وي استاد راهنماي وي بوده است ، ي ك مقاله بنو يسد . دانشجو ي دكتر ي مقاله ر ا مي نويسد و بدون اينكه با استاد راهنما ي ا كارشناس ارشد ي كه پا ي ان نامه را نوشته است ،صحبت كند، نام خود به عنوان نويسنده اول مقاله ثبت مي كند و مقاله را در يكي از كنگر ههايروانشناسي ارائه مي دهد.مورد شش:نويسنده اي يك مقاله را به يك نشريه داراي امتياز علم ي – پژوهش ي ارسال مي نماي د. سردبير نشريه مقاله را جهت داوري براي شخصي كه در يك مركز تحقيقات ي مشغول به كار مي باشد مي فرستد. اين شخص بر اساس عنوان مقاله متوجه مي شود كه مقاله متعلق به يك ي از همكاران نزديك وي مي باشدكه طرح پژوهشي وي قبلاً توسط آن مركز تحقيقات به تصو يب و اتمام رسيده است. بلافاصله با نويسنده تماس مي گيرد و به ايشان مي اطلاع م يدهد كه مقاله شما جهت داوري نزد من فرستاده شده است. اين موارد را اصلاح كنيد تا مقاله شما را تا يي د نهايي كنم و براي چاپ به سردب ير نشر يه ارسال نما يم. نويسنده با خوشحال ي مي پذ يرد و درخواست وي را سريع انجام مي دهد و مقاله در اين نشريه منتشر مي شود.مورد هفتم:یک مشاور به منشی خود گفته است لازم نیست 10 دقیقه پایانی وقت را اعلام کند. و همچنین زمان و وقت مشخصی که جلسه درمانی را قطع کند ارایه نمی دهد. جلسات از نظر زمانی باز هستند و گاه تا 2 الی 3 ساعت نیز کشیده می شود. مراجعان شکایت دارند که چرا ده دقیقه پایانی اعلام نمی شود و چرا مشاور با چرب زمانی در تلاش است تا زمان مشاوره را افزایش دهد و برای هر 5 دقیقه پول اضافه دریافت کند.مورد هشتم:زوجی برای جل مشکل رابطه جنسی خود به یک سکس تراپ مراجعه می کند. درمانگر مربوطه بعد از ارایه راهکارها به هر یک از زوجین انها را دعوت به برقراری رابطه جنسی در جلو درمانگر می کند تا به صورت حضوری مشکل انها را برطرف کند.مورد نهم:مراجع 17 ساله ای به علت اضطراب به روانشناس خود مراجعه می کند. روانشناس با عنوان تکنیک هایی برای رفع استرس وی به لمس مو ها، شانه و صورت مراجع می پرداختس. مراجع که به این حمایت های روجی نیاز داشته است مخالفتی نمی کند تا اینکه کار به جایی می رسد که درمانگر تقاضا در اغوش گرفتن مراجع را پیش می کشد و با لمس های پی در پی تلاش به برقراری رابطه های روحی و جسمی می کند.مورد دهم:طرحواره درمانگر مسنی با ارایه راهکارهای حل مشکیله و شناسایی تله های وجودی مراجعه در بهبود روجیه مراجع گام های مهمی را بر میدارد و انقدر مسیر اعتمادسازی را به خوبی جلو می برد که مراجع به او به چشم پدرانه ای نگاه می کند. بعد از چندجلسه با عنوان یادگیری روش مرزگذاری شروع به لمس مراجع می کند.منابع:کتاب راهنمای اخلاق ورفتار حرفه ای در روانشناسی بالینی دکتر عاطف وحید و محبوبه دادفرصفحه اینستاگرامی me- too ایرانکتاب مقدمه ای بر روانشناسی بالینی جفری پی گرامرکتاب مقدمه ای بر اخلاق حرفه ای احمدفرامرزقراملکی</description>
                <category>مرضیه ایرجی</category>
                <author>مرضیه ایرجی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Apr 2022 23:37:14 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>