<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نشریه نبض صداوسیما</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@iribnabz</link>
        <description>[نبض صداوسیما در دانشگاه شما می زند. &quot;رهبر شهید انقلاب (قدس الله نفسه الزکیه)&quot;]
نشریه و تریبون تشکل جامعه‌رسانه‌اسلامی دانشگاه صداوسیما

https://zil.ink/iribnabz</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 23:03:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3167611/avatar/TtA60P.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نشریه نبض صداوسیما</title>
            <link>https://virgool.io/@iribnabz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نوسان زنده به آن است که آرام نگیرد</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-yr2w7k1ipxjt</link>
                <description>امین ترابی | دانشجوی ارشد روزنامه نگاری رادیو و تلویزیون – دانشگاه صداوسیما زمان لازم برای مطالعه: 3 دقیقهاولین ثانیه‌های برنامه «نوسان» قرار نیست با یک «یا لطیف» در قاب سیاه و تاریک شروع شود. هر روزش را با تلاوت آیاتی از قرآن آغاز می‌کند که با وقایع روز مرتبط است. این مقدمه‌ای متناسب و بدیع برای ارائه یک بسته تحلیلی از چالش‌های ایران و جهان است. روزگاری تلویزیون در تولید و پخش برنامه‌های خسته‌کننده گفت‌وگومحور و یک‌طرفه غرق بود؛ تولیداتی که رسالتشان پر کردن اوقات اندک مخاطبان وفادار در سراسر کشور و البته کمک به معیشت مجری و تهیه‌کننده بود. تحول در رسانه ملی قرار بود نقطه عطفی در انقلاب اسلامی باشد، اما حاصل آن چیزی جز برنامه‌های انگشت‌شماری مثل «نوسان» در شبکه دو و چند برنامک دیگر در شبکه‌های سیما نبود. نوسان تلاش کرد میراث‌دار هیچ برنامه‌ای نباشد و بر هیچ قالبی اصرار نورزد. این را از آن جهت می‌گویم که بعد از دو سال پخش زنده با استدیوی مجهز به دیوار تصویری و مجری نه‌چندان هماهنگ با فرم و محتوایش، در آبان ۱۴۰۴ یکباره به بسته تصویری همراه با صدای راوی تبدیل شد. حالا صدای گرم و استوار راوی به مختصرترین شیوه تلاش دارد درباره موضوعات سیاسی و فرهنگی صحبت کند.البته نباید فراموش کرد حذف مجری از برنامه باعث فقدان چهره رسانه‌ای ماندگار از نوسان شده و از دست دادن آنتن زنده نیز نه یک موفقیت، که نشانه‌ای از ضعف در بهره‌مندی از تمام ظرفیت‌های رسانه ملی است. نوسان با تحولات روز نوسان می‌کند، ولی به گفتمان انقلاب اسلامی و مقاومت پایبند است. در یک لحظه وسط میدان کنار مردم، پرچم انتقام خون شهدای جنگ رمضان را بالای سر می‌برد، ثانیه‌هایی را پای صحبت کارشناسان می‌نشیند و دقایقی در امواج فضای مجازی برای مخاطبانش، داستان مقاومت یک امت در برابر مستکبرین را روایت می‌کند. روایت گزینشی از تحولات و چالش‌های داخلی، پاشنه آشیل نوسان است. نقطه‌ای که لازم است بدون سوگیری، صرفا استدلال‌های اقشار مختلف را مقابل هم قرار دهند، ناگهان صدای مخالف حذف شده و در بهترین حالت به نمایش برخی ناهنجاری از یک طرف ماجرا اکتفا می‌شود. این نوع روایت‌سازی در مسائل داخلی مانند حجاب و دیگر چالش‌های فرهنگی و اجتماعی که با امور روزمره مردم درگیر است، به اعتماد مخاطب لطمه وارد می‌کند. از سوی دیگر، اثرگذاری روایت نوسان در موضوعات کلان‌تر و چالش‌های خارجی و تمدنی کاهش خواهد یافت. این خطا باعث شده نوسانی‌ها برای مخاطب نزدیک به گفتمان انقلاب اسلامی بسیار جذاب باشند، اما برای قشر به اصطلاح خاکستری و منتقد هیچ دروازه ورودی باقی نگذارند. البته مزیت نسبی نوسان نسبت به برنامه‌های دیگر این است که پند و موعظه کسل‌کننده جایش را به یک خط روایت داده است. سازندگان این برنامه برای فهم مخاطب احترام قائل‌اند، چرا که نتیجه‌گیری و جمع‌بندی کردن را برای آن لازم نمی‌دانند. آن‌ها با چیدن تکه‌های پازل در انتها، بیننده را با یک الگوی ذهنی روبه‌رو می‌کنند. قسمت عجیب ماجرا اینجاست؛ کسانی که این حد از اعتماد را به همراهان خود دارند، در تکمیل انتقال پیام خود به مردم از مخاطبان فعال و کنشگرشان هیچ بهره رسانه‌ای نمی‌برند. گویی هیئت تحریریه نه‌تنها نگاه‌های خلاق و استعدادهای نهفته در بین مخاطبانش را تقویت‌کننده هویت خود نمی‌بینند، بلکه آن را دست‌وپاگیر یا منحرف‌کننده روایت اول خودشان انگاشته‌اند.اگر قرار باشد مردم حس تعلق به نوسان داشته باشند، باید نمونه‌های رشد‌یافته‌ای از جنس خودشان را در قاب آن ببینند. همان‌گونه که در برخی قسمت‌ها رویداد مردمی یا پویش‌های جمعی سوژه قرار گرفته و به زیبایی تصویر می‌شود، این بار لازم است «ایجاد نقش واقعی برای بینندگان» نه یک سوژه، که راهبرد اصلی تلقی شود. جای خالی این راهبرد آنجایی نمایان می‌شود که جمع کثیری از بینندگان، تماشای پانزده دقیقه‌ای در تلویزیون را کافی نمی‌دانند و برای دیدن محتوای بیشتر و احتمالا تعامل با عوامل برنامه، به کانال‌های نوسان در شبکه‌های اجتماعی پناه می‌برند. باید دید نوسان در سال سوم پخش می‌تواند اول از همه قشر خاکستری را به عنوان مخاطب جذب کند و در درجه دوم در تبدیل وفادارانش به کنشگران فعال هم موفقیت محسوسی کسب کند یا خیر. این مطلب در نبض‌نگار شماره 31 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه جنگ رمضان 1405) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 17:01:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرعت در خبر، نجابت در روایت</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-t2pbd0cu96mh</link>
                <description>محمدامین رضاپور | دانشجوی ارشد مدیریت رسانه – دانشگاه صداوسیمازمان لازم برای مطالعه: 5 دقیقهدرس‌های جنگ رمضان برای مرجعیت رسانه ملیامروز پیروزی یک طرف را توانایی او در گرفتن و رساندن پیام و روایت او از واقعیت رقم می‌زند. بسیار پیش و بیش از آنکه ابزارهای نظامی وارد میدان شوند و در آن اثر بگذارند. ما در این عرصه مهم باید دقت، تلاش و ابتکار خود را مضاعف کنیم.(رهبر شهید رضوان الله تعالی علیه)در جهان امروز جنگ‌ها تنها در میدان‌های نظامی رخ نمی‌دهند. روایت‌ها نیز می‌جنگند. هر عملیات نظامی همزمان با یک عملیات رسانه‌ای همراه است و گاهی حتی اثر آن در افکار عمومی از خود میدان نبرد گسترده‌تر می‌شود. جنگ رمضان در پی حمله آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی کودک‌کش و گسترش درگیری‌ها در منطقه نمونه‌ای روشن از چنین وضعیتی بود. جنگی که در آن هم گلوله‌ها و هم روایت‌ها به طور همزمان در حال شلیک بودند. در این میان رسانه‌ها به بخشی از میدان تبدیل می‌شوند. نه صرفا گزارشگر رویدادها، بلکه بازیگری که می‌تواند برداشت عمومی از واقعیت را شکل دهد. همین امر مسئولیت رسانه را در چنین شرایطی چند برابر می‌کند. زیرا روایت در زمان بحران می‌تواند امید یا اضطراب، اعتماد یا بی‌اعتمادی و فهم یا سردرگمی تولید کند. قرآن کریم در یکی از قواعد بنیادین اخلاقی می‌فرماید: «وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى». دشمنی با گروهی نباید شما را از عدالت دور کند. عدالت بورزید که به تقوا نزدیک‌تر است.(مائده: ۸)این آیه تنها یک توصیه اخلاقی ساده نیست. بلکه قاعده‌ای مهم برای همه میدان‌های تقابل است. حتی در اوج دشمنی نیز عدالت نباید کنار گذاشته شود. اگر در جنگ نظامی حدودی برای رفتار وجود دارد، در جنگ رسانه‌ای نیز چنین است. نمی‌توان به نام مقابله با دشمن از حقیقت فاصله گرفت و نمی‌توان به نام دفاع، عدالت در روایت را کنار گذاشت. در جریان جنگ رمضان، یکی از جلوه‌های مهم این جنگ رسانه‌ای را می‌شد در عملکرد برخی شبکه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور مشاهده کرد. این رسانه‌ها با سرعت بسیار بالا وارد میدان روایت شدند و تلاش کردند چارچوب تحلیلی مشخصی را بر افکار عمومی تحمیل کنند. در بسیاری از موارد، خبرها پیش از آنکه به‌طور دقیق بررسی شوند منتشر می‌شدند و گاه روایت‌هایی که بعدا نادرستی یا دست‌کم ناقص بودن آن‌ها روشن شد، به‌عنوان خبر قطعی مطرح می‌گردید. در این میان، شبکه‌ای مانند ایران اینترنشنال بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. شبکه‌ای که در پوشش تحولات جنگ، در موارد متعدد عملا بازتاب‌دهنده روایت رسمی رژیم صهیونیستی بود. سرعت انتشار خبر، اتکا به منابع جهت‌دار و چارچوب‌بندی خاص روایت‌ها، باعث شد این شبکه در عمل نقش تقویت‌کننده روایت‌های منتشرشده از سوی رسانه‌های صهیونیستی را ایفا کند. این همان الگوی شناخته‌شده جنگ رسانه‌ای است: ایجاد موج خبری سریع برای شکل دادن به برداشت اولیه افکار عمومی.نمونه‌ای دیگر از دروغ‌پردازی‌های سازمان‌یافته این رسانه‌ها را می‌توان در حوادث کودتای دی‌ماه ۱۴۰۴ مشاهده کرد. جایی که شبکه‌های معاند و خودفروخته فارسی‌زبان، سربازان صف دشمن را که با تجهیزات، آموزش و پشتیبانی اربابان خود بر مدافعان جان‌برکف ایران اسلامی آتش گشودند، به‌عنوان «جان‌باختگان مردمی» یا «جاویدنامان» معرفی کردند. آنان با انتشار آمار ساختگی و بزرگ‌نمایی تعداد کشته‌ها برای مثال رقم ۷۰ هزار نفر چنان بر این روایت نادرست پافشاری کردند که در مدت کوتاهی به روایت اول در فضای رسانه‌ای تبدیل شد. کاری که اساس آن کذب بود و «جای شهید و جلاد» به تعبیر رهبر شهید انقلاب عوض شد. یعنی حقیقت مظلوم شد و دروغ لباس عدالت پوشید. این نمونه از تحریف آشکار حقیقت، نشان داد که چگونه رسانه دشمن می‌تواند با سرعت و سماجت، ذهن عمومی را از واقعیت دور سازد اگر روایت درست و به‌موقع از سوی رسانه ‌ملی ارائه نشود.در فضای رسانه‌ای امروز، «برداشت اول» اهمیت زیادی دارد. بسیاری از مخاطبان نخستین روایتی را که می‌شنوند مبنای تحلیل خود قرار می‌دهند، حتی اگر بعدا اصلاح شود. به همین دلیل، سرعت در روایت به یکی از عناصر اصلی جنگ رسانه‌ای تبدیل شده است. اما همین جا یک پرسش مهم مطرح می‌شود: در چنین فضایی نقش رسانه ملی چیست؟ آیا وظیفه آن صرفا واکنش نشان دادن به روایت‌های دیگران است یا باید خود به منبع روایت تبدیل شود؟یکی از چالش‌هایی که در جریان جنگ رمضان درباره رسانه ملی مطرح شد، مسئله «خلأ خبری» بود. در برخی مقاطع، فاصله زمانی میان وقوع رویداد و اطلاع‌رسانی رسمی، باعث شکل‌گیری فضای ابهام در میان مخاطبان شد. شاید یکی از مصادیق این خلأ در میانه مذاکرات پاکستان بود. در این فاصله، شبکه‌های معاند و فضای مجازی با سرعت بسیار بالا روایت‌های مختلفی منتشر کردند و همین امر باعث شد بخشی از افکار عمومی برای دریافت اطلاعات اولیه به آن منابع رجوع کند. این وضعیت نشان می‌دهد که در جنگ رسانه‌ای، صرف داشتن ابزار گسترده کافی نیست. آنچه تعیین‌کننده است، ترکیبی از سه عنصر است: سرعت، دقت و اعتماد. اگر رسانه‌ای تنها سریع باشد اما دقت نداشته باشد، اعتبار خود را از دست می‌دهد. اگر دقیق باشد اما بسیار دیر اطلاع‌رسانی کند، میدان روایت را واگذار می‌کند. و اگر اعتماد عمومی را از دست بدهد، حتی روایت درست آن نیز با تردید مواجه می‌شود.در همین زمینه، نکته‌ای که در یادداشتی به قلم آقا مصباح‌الهدی باقری سردبیر شماره پاییز و زمستان مجله مدیریت جهادی دانشگاه امام صادق (ع) قبل از شهادتشان مطرح شده بود، قابل تأمل است. ایشان از تفکیکی مهم میان «سخت‌افزار» و «نرم‌افزار» مقاومت سخن می‌گوید. سخت‌افزار یعنی ابزار، امکانات و توان عملیاتی. اما آنچه جهت و معنا به قدرت می‌دهد نرم‌افزار آن است: اخلاق، مبانی، آداب و قواعد. به قول شهید عزیز، مقاومت ادب دارد... آداب دارد...این نگاه را می‌توان به روشنی در عرصه رسانه نیز به کار برد. رسانه‌ها از نظر ابزار و فناوری پیشرفت چشمگیری کرده‌اند، اما آنچه در نهایت اعتبار رسانه را تعیین می‌کند، همین نرم‌افزار است: صداقت در روایت، دقت در خبر، و مسئولیت‌پذیری در برابر افکار عمومی.رهبر شهید انقلاب «رحمه الله علیه» نیز در سال‌های اخیر بارها بر مفهوم «جهاد تبیین» تأکید کرده‌اند. جهاد تبیین رقابت در حجم خبر نیست. بلکه روشن کردن حقیقت برای افکار عمومی است. روایتگری باید هم فعال و به‌موقع باشد و هم مسئولانه و دقیق. اگر روایت از اخلاق جدا شود، به جدال تبلیغاتی تبدیل می‌شود. اما اگر بر پایه صداقت و عدالت باشد، اعتماد عمومی را تقویت می‌کند. همان سرمایه‌ای که هیچ رسانه‌ای بدون آن پایدار نمی‌ماند.اعتماد، سرمایه‌ای است که به‌سادگی به دست نمی‌آید و اگر آسیب ببیند، بازسازی آن دشوار است. رسانه‌ای موفق‌تر است که مخاطب احساس کند روایتش صادق است. حتی اگر همه اطلاعات را همان لحظه نداشته باشد. یکی از چالش‌های مهم رسانه ملی در سال‌های اخیر همین اعتماد بوده است. برخی مخاطبان احساس می‌کنند اطلاع‌رسانی رسمی گاهی با تأخیر یا احتیاط بیش از حد انجام می‌شود، و همین موجب می‌شود به سراغ منابع دیگر حتی اگر فاقد اعتبار باشند بروند. مدیریت خلأ خبری، دقیقاً نقطه‌ای است که رسانه ملی باید در آن نقش مرجع را ایفا کند.تجربه جنگ رمضان بار دیگر نشان داد که مسئله اصلی رسانه ملی نه انتخاب میان «سرعت» و «اخلاق»، بلکه توانایی جمع کردن این دو در یک منطق حرفه‌ای است. رسانه‌ای که بتواند خبر اولیه را سریع، شفاف و حداقلی منتشر کند، خلأ خبری را مدیریت نماید، روایت نخست را بر پایه چارچوب معنایی و نه هیجان و عددسازی بسازد، و هم‌زمان صادقانه مرز دانسته‌ها و نادانسته‌های خود را با مخاطب در میان بگذارد، می‌تواند هم مرجعیت خبری خود را حفظ کند و هم سرمایه اعتماد را بازسازی نماید. در جنگ روایت‌ها، پیروزی نه با دروغ سریع، بلکه با صداقت به‌موقع به دست می‌آید. و اگر بناست رسانه‌ ملی روایت اول را از آن خود کند، این روایت باید هم سریع باشد و هم عادلانه، هم فعال باشد و هم نجیب. چرا که در نهایت، آنچه در حافظه جمعی باقی می‌ماند نه حجم خبرها، بلکه اخلاق رسانه در لحظه‌های بحرانی است.این مطلب در نبض‌ تحول شماره 31 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه جنگ رمضان 1405) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 17:00:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمانه؛ فراتر از کلیشه‌های روزهای نبرد</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-a9vxxnlcktyg</link>
                <description>رضا ندری | دانشجوی ارشد مدیریت رسانه – دانشگاه صداوسیما زمان لازم برای مطالعه: 3 دقیقهدر طی یک‌سال گذشته، دو مرتبه ملت ایران جنگ نظامی را تجربه کرد؛ آن‌هم جنگی که بر ایشان تحمیل شده بود و گریزی از آن نبود. آنچه که به‌طور مرسوم حین جنگ اتفاق می‌افتد، تلاش رسانه برای بازنمایی قدرت نظامی و تکیه بر ضعف‌های دشمن است تا روحیه مردم در طول جنگ حفظ شود. در طی دو جنگ اخیر نیز بررسی واکنش برنامه‌های صداوسیما از این نظر موضوع پراهمیتی است. تقریبا می‌توان گفت طی جنگ دوازده‌روزه، صداوسیما تماما بر ارائه اخبار مرتبط با جنگ یا ارائه محتواهای تصویری که نشانگر قدرت نظامی ایران بود، تمرکز کرده بود. این راهبرد پس از گذشت چند روز، مخاطب را ناراضی می‌کرد؛ چراکه جنگ صرفا یک چهره نظامی ندارد.اما می‌توان گفت در جنگ رمضان شاهد این بودیم که تلاش‌های جدیدی صورت گرفت تا جنگ را از زاویه‌ای دیگر، غیر از زاویه مرسوم روایت پیروزی و شکست ظاهری بر دشمن، روایت کند. «زمانه» را می‌توان از تجربه‌های موفق سازمان در ارائه تصویری از زندگی در زمان جنگ قلمداد کرد. آنچه که اهمیت دارد این است که ارائه این تصویر از زندگی صرفا به محتوای برنامه مربوط نیست و مخاطب باید با دیدن تمامی اجزای برنامه، از التهابات و هیجانات ناشی از اطلاع‌رسانی لحظه‌ای اخبار دور شود. در «زمانه» شاهد این بودیم که دو مجری برنامه به‌خوبی می‌دانستند که کارکرد این نوع برنامه ساختن چیست و به همین دلیل، شاید هر زمان که می‌خواستیم در عین فراموش نکردن جنگ، مقداری آرامش پیدا کنیم، این برنامه که در انتهای شب از شبکه دو سیما پخش می‌شد، یکی از بهترین گزینه‌ها بود.در فضای رسانه‌ای مرسوم، برنامه‌سازان از ابتدا با مشخص کردن اهداف خاصی، سعی می‌کنند آیتم‌هایی از پیش‌طراحی‌شده داشته باشند که غرض خاص آنان را برآورده کنند. به یاد دارم در یکی از قسمت‌ها، امین سلیمی، مجری برنامه، تعبیر جالبی را در مورد نحوه پیش‌برد هر قسمت از برنامه عنوان کرد. او گفت که پیش از اجرای هر قسمت، به حضرت زهرا(س) توسل می‌کنیم و از وجود مبارک ایشان تمنا داریم که آنچه به صلاح است در برنامه امشب رقم بزنند. این نحوه انصراف از مالکیت برنامه و چشم داشتن به آنچه که به‌طور معمول رزق می‌نامیم، ممکن است از نظر برخی کارشناسان حوزه رسانه راهبردی غلط انگاشته شود، ولی به نظر نگارنده، آنچه که بیش از هر چیز دیگری «زمانه» را دیدنی ساخته بود، همین بود. این روزها که بیشتر مخاطب تلویزیون هستیم، درک می‌کنیم که چقدر این صادق بودن با مخاطب و دور شدن از قالب‌های تصنعی حس بهتری برای مخاطب ایجاد می‌کند؛ تا جایی که در قیاس با برخی مجریان دیگر برنامه‌های ایام جنگ، به‌خوبی حس می‌شد که آقا یا خانم مجری، واقعا اگر خودِ خودت باشی و کمتر به آب‌و‌آتش بزنی که اجرای جذابی داشته باشی، حس خوب یک‌رنگی را به مخاطبت هدیه می‌کنی.به نظر می‌رسد مهم‌تر از جزئیات یک برنامه، حال کلی‌ای است که بر همه اجزای برنامه احاطه دارد. این حال انتظار و توسل که دقیقا حال مطلوبی است که ما در ایام جنگ تجربه می‌کنیم، به‌سختی در تولید یک برنامه تلویزیونی قابل سریان است؛ حالی که در این برنامه به‌خوبی حس می‌شد. شاید شما هم آن قسمتی که «زمانه» میزبان مهدیه اسفندیاری بود را دیده باشید. من احساس می‌کنم این نگاه کلانی که هم تهیه‌کننده دارد و هم مجریان این برنامه داشتند، کاملا فرصت این را برای مهمان فراهم کرده بود که واقعا بتواند خودش باشد و با آزادی کاملی صحبت کند. در کنار امین سلیمی، از اجرای عالی محسن آزادی نیز نباید گذشت. آزادی در ارتباط صمیمانه با مخاطب و ایجاد فضایی آرام و راحت در برنامه نقش بسیار پررنگی داشت که حکایت از تبحر او در اجراست.«زمانه» البته به اخبار جنگ نیز پرداخت، ولی حرص و ولع انتشار سریع هر خبری بدون تحلیل خاصی را کنار گذاشت. این نحوه مواجهه با خبر نیز، خصوصا وقتی همراه با ارائه تحلیل‌های قرآنی در این زمانه می‌شود، را باید قدر دانست؛ چراکه در طی این دو جنگ بارها شاهد بودیم که خبررسانی بی‌قاعده و افتادن در فضای شتاب‌زدگی در بلندمدت چگونه به فضای روانی مخاطب آسیب می‌رساند.ساختن برنامه‌هایی مثل «زمانه» راهی است برای اینکه بتوانیم آرام‌آرام در فضای جنگ به تنوع بیشتری در قالب‌های رسانه‌ای دست پیدا کنیم و از همین امروز باید به فکر این بود که در چنین وقایعی که احتمالا در آینده‌ای نزدیک نیز دوباره تکرار شوند، چطور می‌توان بیش از پیش به مخاطب نزدیک شد و روزنه‌ای ورای ارتباط کلیشه‌ای و یک‌سویه برای او باز کرد؛ شرایطی که مردم بیش از هر چیز گویا به زبان و گوشی نیاز دارند که در شرایط دشوار جنگی همراهشان شود و مدام قصد ارائه اطلاعات و تهییج آنها را نداشته باشد.این مطلب در نبض‌نگار شماره 31 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه جنگ رمضان 1405) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 11:48:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من ایرانم!</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D9%85%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%85-cg6bccci4lgg</link>
                <description>زهرا سرباز وطن | دانشجوی ارشد مدیریت رسانه – دانشگاه صداوسیما زمان لازم برای مطالعه: 6 دقیقهپرده اول: از حوادث نشود کشور ایران ویران / که به وی داده خدا خلعت آبادی را...در سال‌های اخیر که بسیاری از برنامه‌های گفت‌وگومحور تلویزیون بین دو الگوی تکراری گفت‌وگوهای بیش از حد رسمی و کنترل‌شده یا مناظره‌های پرتنش با هیجان سطحی، سرگردان بوده‌اند؛ برنامه «من ایرانم» از شبکه نسیم تلاش کرده مسیر دیگری را تجربه کند. این برنامه در ظاهر یک تاک‌شوی مناسبتی است که در فضای بحران و در روزهای جنگ روی آنتن رفته، اما با کمی دقت می‌توان دریافت که مسئله اصلی آن فراتر از یک برنامه گفت‌وگومحور معمولی است. این برنامه درواقع امتداد برنامه پریزاد است که به علت آغاز جنگ تحمیلی با حفظ رویکرد سعی کرد در فضایی دور از هیجانات طبیعی ایام جنگ، مخاطب را با آرامش پای شنیدن یک روایت دست اول بنشاند.من ایرانم - پرده دوم: هنر زنده از پرتو نام توست...یکی از ویژگی‌های قابل توجه «من ایرانم» توجه آگاهانه به فرم برنامه است. در بسیاری از تولیدات تلویزیونی، طراحی دکور صرفا به عنوان یک عنصر زیبایی‌شناختی در نظر گرفته می‌شود، اما در این برنامه فرم به طور مستقیم در خدمت ساختن فضای گفت‌وگو قرار گرفته است. میز بلند، عنصر تکراری بسیاری از برنامه‌های گفت‌وگو محور است که در «من ایرانم» به شیوه نسبتا متفاوتی به‌کار گرفته شده. مهمان و میزبان به جای قرار گرفتن در طولانی‌ترین فاصله، در کوتاه‌ترین فاصله میز مقابل هم نشسته‌اند و فضای استودیو، الهام گرفته از معماری سنتی ایرانی، با پنجره‌های رنگی و دیوارهایی منقش به نقش گل و مرغ به‌‌علاوه میز ساده خلوت، با القای حس آرامش او را از هیجان فاصله می‌دهد. لذا در این شرایط گفت‌وگو بیشتر به سمت روایت تجربه‌ها و دیدگاه‌های شخصی مهمان پیش می‌رود. بدون این که فضای برنامه او را در موقعیت دفاعی قرار داده باشد. این حس آرامش حاصل از فضا طبعا به مخاطب هم منتقل می‌شود و در روزهای بحران برای ساعتی ذهن او را در خلسه آرامش‌بخش حاصل از فرهنگ و تمدن ایرانی فرو می‌برد.من ایرانم - پرده سوم: هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند...نقش محمدرضا شهیدی‌فرد در «من ایرانم» را نمی‌توان صرفا در قالب یک مجری تعریف کرد. او در این برنامه بیشتر شبیه تنظیم‌کننده ریتم و دمای گفت‌وگو عمل می‌کند. شهیدی‌فرد به جای آنکه با هیجان مصنوعی یا پرسش‌های چالشی پی‌درپی فضای برنامه را مدیریت کند، تلاش می‌کند روند طبیعی گفت‌وگو حفظ شود. پرسش‌های او معمولا کوتاه و باز هستند و به مهمان اجازه می‌دهند روایت خود را شکل دهد. این شیوه اجرا باعث شده مهمان‌ها در بسیاری از مواقع از پاسخ‌های کلیشه‌ای فاصله بگیرند و تجربه‌های شخصی‌تر خود را بیان کنند. ویژگی مهم دیگر اجرای او، اعتماد به شعور مخاطب است. کمتر به سراغ توضیح‌های اضافی یا جمع‌بندی‌های سریع می‌رود و حتی اجازه می‌دهد سکوت یا مکث به عنوان بخشی از گفت‌وگو باقی بماند؛ چیزی که بین مجریان امروز کمتر دیده می‌شود.«من ایرانم» پرده چهارم: همه یک دلانند یزدان شناس / به نیکی ندارند از بد هراس...شاید مهم‌ترین نقطه‌قوت برنامه در کنار مجری توانمند، ترکیب متنوع مهمان‌هاست. «من ایرانم» برخلاف بسیاری از برنامه‌های مناسبتی که به سمت «تک‌صدایی» متمایل‌اند، تلاش کرده طیف‌های مختلف اجتماعی را در کنار هم قرار دهد. در این برنامه می‌توان از بازیگران و کارگردانان گرفته تا شاعران، ورزشکاران، مداحان، مدیران سیاسی و فرماندهان نظامی را در یک قاب مشترک کنار شهیدی‌فرد دید. حضور چهره‌هایی مانند علی مطهری، اسماعیل بقائی، عزت‌الله ضرغامی، مسعود فراستی، هنرمندان سینما و تلویزیون، فرماندهان نظامی، مداحان با سلیقه‌های متفاوت و حتی چهره‌های مردمی و علمی نشان می‌دهد برنامه در پی ساختن یک «صف منظم از مهمانان هم‌فکر» نیست. در واقع برنامه می‌کوشد نوعی طیف اجتماعی بسازد؛ تصویری واقعی از جامعه ‌ایران که در آن افراد با دیدگاه‌ها و تجربه‌های متفاوت حضور دارند و می‌توانند در یک گفت‌وگوی مشترک حول محور این خاک مقدس شرکت کنند.من ایرانم - پرده پنجم: شهیدان جانباز و فرزانه‌ات را / که بودند فخر بشر دوست دارم...یکی از نکات جالب درباره «من ایرانم» این است که بسیاری از بخش‌های پربازدید آن در فضای مجازی، از لحظه‌هایی شکل گرفته‌اند که گفت‌وگو از چارچوب رسمی فاصله گرفته است و ناگفته‌هایی را روایت کرده که شاید مهمان برنامه احساس کرده برای گفتنش «الان» و «اینجا» گوش‌شنوا پیدا شده است. با یک جستجوی ساده در تلوبیون و مقایسه آمارهای بازدید این مسئله کاملا مشخص می‌شود.نکته جالب‌تر این است که اکثر این به‌اصطلاح «ویدیوهای وایرال» روایت‌هایی هستند از ایرانی‌ترین رهبر ایران. امام شهیدی که سال‌های سال باید امثال «من ایرانم»ها ساخته شود، انسان‌ها بیایند، بروند و روایت کنند؛ تا شاید بتوان به شناخت ایشان نزدیک‌تر شد. روایت‌های امثال دکتر علیرضا مرندی، آرمیتا رضایی‌نژاد (فرزند شهید)، حسن روح‌الامین و شاید ناشنیده‌ترین روایت‌ها از زبان کمیل خجسته در روزهای ابتدایی شهادت قائد امت، در فضای مجازی بازتاب زیادی داشت و نشانگر میل مخاطب بود به شناخت شهید سیدعلی خامنه‌ای، فراتر از یک رهبر دینی و سیاسی. همچنین بیان احساسات صریح مجید واشقانی، موضع‌گیری‌های تند مسعود فراستی یا اظهارات هدایت هاشمی در مذمت خائن، نمونه‌هایی از لحظه‌هایی هستند که به سرعت در شبکه‌های اجتماعی بازنشر شدند. این لحظه‌ها بیشتر از آنکه حاصل طراحی قبلی باشند، نتیجه فضای امنی هستند که به مهمان اجازه می‌دهد راحت‌تر و صادقانه‌تر سخن بگوید. از طرف دیگر، برنامه در معدود نقاطی که به سمت جملات شعاری رفته، بلافاصله افت کرده است. تفاوت اصلی «من ایرانم» با بسیاری از تولیدات مشابه دقیقا در لحظه‌هایی است که آدم‌ها «واقعی» حرف می‌زنند، نه زمانی که تبدیل به بلندگوی شعارهای کلیشه‌ای می‌شوند. مخاطب امروز خیلی سریع تفاوت این دو را تشخیص می‌دهد. مطلب قابل تأمل دیگر درباره «من ایرانم» تناقض میان میزان دیده‌شدن برنامه در فضای مجازی و جایگاه آن در نظرسنجی‌های رسمی تلویزیون است. این برنامه با این که ده‌ها ویدیو با بازدیدهای میلیونی در شبکه‌های اجتماعی داشته، اما در نظرسنجی‌های رسمی صداوسیما جایگاهی ندارد. این نکته احتمالا «من ایرانم» را به مورد مناسبی برای بررسی تغییر الگوی مصرف رسانه‌ای مخاطبان تبدیل می‌کند. توجه به این نکته که عمر و اثرگذاری یک برنامه تلویزیونی فقط به آمار مخاطبان آن در لحظه پخش محدود نمی‌ماند و بخش مهمی از حیاتش بیرون از آنتن ادامه پیدا می‌کند؛ باعث می‌شود سازندگان برنامه‌ها تمهیدات بیشتر و بهتری برای دیده‌شدن اثر خود بیندیشند.پرده آخر: من اگر سروده باشم... وطنم تو شعر نابی...در مجموع، «من ایرانم» را می‌توان تلاشی برای بازتعریف گفت‌وگوی تلویزیونی در شرایطی دانست که فضای عمومی جامعه با تنش و دوگانگی‌های متعدد مواجه است. این برنامه تلاش می‌کند به جای ایجاد هیجان‌های مقطعی یا گفت‌وگوهای پرتنش، فضایی برای شنیدن روایت‌های متفاوت ایجاد کند. شاید «من ایرانم» هنوز به الگوی کامل یک گفت‌وگوی ملی در تلویزیون تبدیل نشده باشد، اما تجربه آن نشان می‌دهد که هنوز امکان ساخت برنامه‌هایی وجود دارد که در آن گفت‌وگو جایگزین جدل شود و روایت‌های انسانی جای شعارهای تکراری را بگیرند.این مطلب در نبض‌نگار شماره 31 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه جنگ رمضان 1405) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 11:48:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ، رسانه ملی، کودک و نوجوان</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-jriomzmkqox0</link>
                <description>محمدحسن نصیری | دانشجوی کارشناسی تلویزیون و هنرهای دیجیتال – دانشگاه صداوسیما زمان لازم برای مطالعه: 7 دقیقهدر نبردهای ترکیبی ایران و آمریکا طی سال‌های اخیر، جبهه رسانه‌ای چه بسا بیشتر از قوای نظامی تعیین‌کننده بوده است. در این میان، کودکان و نوجوانان به‌عنوان حساس‌ترین و در عین حال آسیب‌پذیرترین گروه‌های جامعه، آماج حملات زیادی از سوی رسانه‌های دشمن قرار داشتند. به راستی در موقعیت جنگی، با این گروه سنی از مخاطبین چه باید کرد؟!هرچند فرهنگ و تربیت موضوعاتی بلند‌مدت به حساب می‌آیند و سابقه مطرح شدن کلید واژه‌هایی مانند تهاجم فرهنگی و جنگ نرم به دهه هفتاد باز می‌گردد، اما نمی‌توان از اهمیت تاثیرگذاری روایت در ایام خاص جنگ، چشم پوشی کرد. تلقی اولیه‌‌ خیلی از ما این است که رسانه‌ها، چه در حوزه خبر و اطلاع‌رسانی و چه حوزه سرگرمی و قصه‌گویی، سال‌ها بذری را در پس ذهن مخاطب می‌کارند تا در روز مبادا از آن استفاده کنند... در نتیجه هر روایتی که در ذهن کودک یا نوجوان تثبیت شده، حاصل تلاشی بلندمدت است و اکنون که بر طبل جنگ کوبیده می‌شود، کار خاصی نمی‌شود کرد؛ هرکس به هر طرفی تعلق داشته باشد همان سمت می‌ایستد. چه بسا ریشه بسیاری از انفعال‌های ما در مواجه با این گروه سنی همین باشد. وقتی به نوجوان می‌رسیم، او را غرق در روایت‌های دشمن می‌یابیم و از او قطع امید می‌کنیم. هنگامی هم که می‌خواهیم برای مخاطب کودک کاری بکنیم، توانمان در تولید محدود است و به حداقل‌ها بسنده می‌کنیم... به راستی که اوضاع چگونه است و چگونه باید باشد؟!این سوال مهمی است. شاید با بررسی اجمالی عملکرد رسانه ملی در حوزه کودک و نوجوان، در ایام جنگی که در آن قرار داریم، کمی مسیر را برای‌ ما روشن‌تر کند.با آغاز جنگ رمضان، فضای تولیدات رسانه هم به‌عنوان یکی از جبهه‌های آشکار جنگ مورد توجه قرار گرفت، اگرچه بازوان خودجوش کشور توانستند در بستر فضای‌ مجازی با تکیه بر فرهنگ میم، ویدیوهای رپ‌محور و انیمیشن‌های کوتاه لگویی در حوزه بین‌المللی چابک و موفق عمل کنند و به خوبی فراگیر شوند، اما عملکرد رسانه ملی در مواجهه با مخاطب داخلی (کودک و نوجوان) نشان از یک لکنت ساختاری و نبود برنامه‌ریزی بلندمدت داشت. برای تحلیل عمیق‌تر و ارائه راهکارهای رو به جلو، عملکرد صداوسیما به‌عنوان یک رسانه مادر را می‌توان در دو محور اساسی «تولید» و «پخش» در حوزه کودک و نوجوان واکاوی کرد.محور اول: ساختار تولیدجنگ و بحران‌های نظامی در عصر حاضر، اغلب پدیده‌هایی سریع، مواج و کوتاه‌مدت هستند؛ در حالی که فرآیند تولید انیمیشن و کار عمیق فرهنگی، زمان‌بر و طولانی است. صداوسیما در بحران‌های اخیر نشان داد که به‌دلیل ساختار بوروکراتیک و سنتی خود، «ظرفیت عملیاتی» برای تولید سریع را ندارد. فرآیند فرسایشیِ تصویب طرح، برآورد مالی و پیدا کردن کارپرداز معمولا زمانی طی می‌شود که تب جنگ فروکش کرده است. از سوی دیگر، نمی‌توان در اوج بحران انتظار خلق شخصیت‌های جدید و به یاد ماندنی داشت. در کل بنظر می‌رسد توقع اینکه در شبکه کودک یا نوجوان برنامه‌های عمیقی با موضوع جنگ در ایام جنگ ببینیم، غیر‌منطقی است. اما نباید از یاد برد که جنگ بین ما و آمریکا یک روزه رخ نداده است... در تمام این سال‌ها، حداقل از جنگ ۱۲ روزه مواجه مستقیم ما و رژیم اشغالگر قدس و رژیم آدم‌کش آمریکا، امری حتمی و نزدیک بوده و هست. پس چرا ما هیچ سرمایه‌ای برای استفاده در این ایام خاص نداریم؟! حداقل می‌توان به الگوهای مطلوب تولید برنامه در رسانه ملی برای چنین شرایطی اندیشید.۱) مدل شتاب‌دهندگیصداوسیما باید از نقش یک «کارفرمای متمرکز» خارج شده و به یک «بسترساز» تبدیل شود. سازمان باید در زمان صلح با تیم‌های جوان، معتقد و خلاق در حوزه‌ تولید محتوا قراردادهای حمایتیِ بلندمدت ببندد و بوروکراسی اداری را برای آن‌ها حذف کند تا این «قایق‌های تندرو» بتوانند در روز بحران، در کوتاه‌ترین زمان ممکن محتوای واکنشی تولید کنند. اتفاقی که به لطف تلاش‌های خانه تولیدات جوان تا حدی میسر شد و  نتایج آن را روی آنتن دیدیم. تولیدات سریع و چابک تیم‌های جوانی که در طول بلند مدت با خانه تولیدات ارتباط برقرار کرده بودند و در این ایام خاص توانستند اثرگذار باشند.۲) خلق جهان‌های داستانی مشترک در زمان صلحتجربه موفق رسانه‌های دنیا نشان می‌دهد که کاراکترها و ابرقهرمان‌های ملی باید در زمان صلح خلق شده و به محبوبیت برسند. در روزهای جنگ، امکان زیادی برای معرفی یک دنیای جدید نیست؛ کافی است همان کاراکترِ دوست داشتنی و محبوب بچه‌ها، در یک قسمت ویژه، مفاهیم مقاومت یا حفظ آرامش را تبیین کند. مثلا فرض کنید فلان عروسک که برای بچه‌ها آشناست بیاید و حرف‌های لازم را روی آنتن بزند. البته این در سطح برنامه‌های زنده و یا عروسکی تا حدی اتفاق افتاده، اما آیا کافی هم بوده است؟! شخصیت‌های محبوبی مثل کاپیتان آمریکا را تصور کنید... این‌ها کاملا زاده همچین شرایطی هستند. چرا ما از داشتن همچین قهرمانانی در ذهن مخاطب بی‌بهره‌ایم؟! رویکرد فرارسانه‌ایکار عمیق نیازمند محاصره رسانه‌ای مخاطب است. کلان‌روایت مقاومت باید هم‌زمان در قالب متنوع که مکمل یکدیگر هستند (مانند وب‌تون (کمیک دیجیتال) برای گوشی‌ها، مینی‌گیم‌های پدافندی تعاملی، انیمیشن‌های بلند و ...) تولید و توزیع شود، نمی‌توان فقط در یک بعد خاص به نیاز مخاطب توجه کرد.محور دوم: سیاست‌های حوزه توزیع و پخشدر باب موضوع پخش باید به چند نکته توجه داشت، اولا بین کودک و نوجوان تفاوت‌های قابل توجهی وجود دارد که باید لحاظ بشود. ثانیا بخشی از این اقدامات مخصوصا در حوزه کودک به خوبی دنبال شده و بیان این مطالب لزوما به معنای انتقاد محض از عملکرد رسانه ملی نیست.ایده‌آل‌های پخش متناسب با کودکان (راهبرد پناهگاه امن)از نظر خیلی از کارشناسان، شبکه کودک در زمان بحران باید یک جزیره کاملا ایزوله باشد. حفظ روال عادی کنداکتور و پخش برنامه‌های شاد، پیام پنهانِ «همه چیز تحت کنترل است» را به کودک مخابره می‌کند. در صورت شنیده شدن صدای پدافند، پخش نباید قطع شود؛ بلکه شخصیت و مجریان محبوب شبکه باید در میان‌ برنامه‌ها، با زبانِ استعاره و آرامش‌بخش، اضطراب کودک را مهار کنند. چیزی که تا حد قابل‌ توجهی در عملکرد صداوسیما مشهود بود.شرایط پخش مخصوص نوجوانان (شبکه امید)پخش مسابقات یا سریال‌های مکرر و بی‌ارتباط با اتمسفر کشور در لحظه جنگ و یا برنامه‌های شعاری و بی‌روح، باعث روگردانی نوجوانان می‌شود؛ چرا که نسل جدید (نسل زد) ثانیه‌به‌ثانیه اخبار و تصاویر تلخ را در گوشی خود رصد می‌کرد و این رفتار تلویزیون را نوعی غفلت یا پنهان‌کاری می‌داند. پس شبکه نوجوان باید فوراً کنداکتور عادی را قطع کرده و وارد استودیوی پخش زنده بحران شود. پخش باید با راه‌اندازی بخش‌های شایعه‌زدیی تصویری زنده، اخبار جعلی فضای مجازی را پیش چشم نوجوان کالبدشکافی کند. همچنین ایجاد خطوط تلفنی و تعاملی برای تخلیه هیجان و پاسخ بدون لکنت به سوالات و شبهات سخت نوجوانان، رسانه ملی را به قطب‌نمای حقیقت تبدیل خواهد کرد. توزیع چندپلتفرمی در لحظه از آنجا که نوجوانان در لحظه بحران پای تلویزیون نیستند، پخش زنده شبکه امید و کلیپ‌های آرامش‌بخش شبکه پویا باید در قالب کات‌های دو دقیقه‌ای، فورا در کانال‌ها و پیج‌های پرمخاطب فضای مجازی پمپاژ شوند تا پدافند روانی در همان بسترِ وقوع تهدید عمل کند.در نهایت باید به این نکته توجه کرد که رسانه ملی به عنوان اصلی‌ترین رسانه دارای قابلیت جریان سازی در گستره ملی، ظرفیت‌های بالقوه ویژه‌ای دارد. شاید لازم است در بعضی موضوعات تجدید نظر بشود و یا برای بعضی موقعیت‌های خاص، از پیش آماده شد. حتی اگر جنگ به پایان برسد، تببین و روشنگری درمورد آن باید تا سال‌ها ادامه پیدا کند و این وظیفه‌ رسانه ملی در قبال کودکان و نوجوانان را سنگین‌تر از پیش میکند.این مطلب در نبض‌ تحول شماره 31 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه جنگ رمضان 1405) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 11:48:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرصتی برای تولد صداوسیمای نوین از دل تهدید جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%86%DA%AF-wcascgzn6n0d</link>
                <description>حسین احمدی | دانشجوی ارشد مدیریت رسانه – دانشگاه صداوسیما زمان لازم برای مطالعه: 5 دقیقهشتاب سرسام‌آور تغییرات؛ چالش رسانه‌های نوینتغییر و تحول بخش همیشگی و جدایی ناپذیر صنایع مختلف بوده است. اما در دهه اخیر آنچه که جلب توجه می‌کند، شتاب سرسام‌آور تغییرات است. صنعت رسانه، جزو صنایع شدیدا تحت تاثیر این شتاب بالای تحولات بوده است. تولید و توزیع محتوا به لحاظ فنی و کیفی، به شدت تحت اثر توسعه فناوری‌های نوین قرار گرفته است. همچنان این تحولات به نقطه سکون نرسیده و حتی الان که دارید این نوشته را می‌خوانید، با شتاب در حال رخ دادن هستند. در کنار تحولات فنی ذکر شده، همواره تحولات سیاسی و اجتماعی عامل تغییرات در رسانه‌ها هستند. چرا که ارزشمندترین دارایی رسانه‌ها یعنی مخاطب، همواره متاثر از شرایط سیاسی و اجتماعی است.جنگ، اینترنت ملی و مهاجرت گسترده کاربرانپس از آغاز تهاجم جنایتکاران آمریکایی-صهیونی به کشور عزیزمان، با تمهید شورای عالی امنیت ملی، دسترسی عمومی به اینترنت بین‌الملل مسدود شده و کاربران تنها امکان استفاده از اینترنت ملی را دارند. این اقدام، در کنار الزامات و منافع امنیتی که دارد، بلاشک آسیب‌ جدی به ارتباطات اجتماعی و اقتصاد دیجیتال وارد کرده است. جنبه مهم دیگر این انسداد، کاربران رسانه‌ها در فضای مجازی هستند. طبق آمارها می‌توان گفت دست‌کم نیمی از کاربران ایرانی، تمام یا بخشی از مصرف رسانه‌ای خود را از اینترنت بین‌الملل تامین می‌کرده‌اند. همچنین شبکه‌های اجتماعی داخلی با استقبال گسترده مخاطبین مواجه شده‌اند که بعضا برای میزبانی از این تعداد دچار مشکل شده‌اند. این مخاطبین جدید به تدریج خلاء محتوای مصرفی خود را پر خواهند کرد و این یعنی فرصت برای رسانه‌های داخلی جهت شناخت، تامین نیاز و توسعه بازار مخاطب.رسانه ملی و فرصتی که در دل تهدیدهاسترسانه ملی با محدودیت‌های شبکه‌های اجتماعی خارجی، شرایط سختی برای ارتباط با مخاطب و تولید محتوا داشت. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی خارجی با سوگیری متناسب با منافع نظام سیاسی خودشان، توزیع محتوا را مهندسی می‌کنند. بسترهای داخلی، محدودیت‌های ضدایرانی بسترهای خارجی را ندارند. در نتیجه دست تولیدکنندگان محتوا بازتر خواهد شد و فرصت موقتی برای ارتباط گسترده با مخاطبین ایجاد می‌شود. بخشی از مخاطبین نیز پیش از این هیچ‌گونه استفاده‌ای از پلتفرم‌های داخلی نداشته‌اند. برندهای جدید رسانه‌ای می‌توانند با محتوای متنوع و نوآورانه به استقبال این دسته از مخاطبین بروند. با مطالعه و تحلیل علاقمندی‌های کاربران ایرانی در شبکه‌های اجتماعی خارجی، می‌توان با شناخت صحیح برای کاربران جدید تولید محتوا کرد. صداوسیمای نوین؛ پویا، حامی و نوآورمشخصا هدف اصلی این سازمان به عنوان یک دانشگاه عمومی نشر فرهنگ اسلامی (مطابق ماده ۹ اساسنامه صداوسیما) صرفا با پوشش رادیوی ماشین‌ها و تلویزیون خانه‌ها و انتشار قطعاتی از آن در فضای مجازی، محقق نخواهد شد. هدف اصلی رسانه ملی بر برند سازمانی آن تقدم دارد. می‌توان با دسته‌ای از مخاطبین که تصور نادرستی از صداوسیما دارند، با شیوه‌های غیرمستقیم ارتباط برقرار کرد. برندهای جدید، مطابق نیاز مخاطب جدید و با تولیدات جدید در فضای مجازی اثرگذاری بیشتری بر مخاطب متکثر جدید خواهد داشت. لازم نیست صداوسیما تمام فرآیند ارتباط غیرمستقیم را برعهده بگیرد. شناسایی افراد خلاق و حمایت از آن‌ها برای اجرایی کردن ایده‌هایشان، هم باعث تسریع کار به دور از پیچ‌و‌خم‌های بروکراسی سازمان خواهد شد و هم در تناسب با شدت تغییرات، انعطاف و رشد قابل توجهی رقم خواهد زد. اینگونه مجموعه‌های خلاق با حمایت رسانه ملی نیاز متنوع مخاطب را پوشش می‌دهند و بدون نمایش برند سازمان، به اهداف آن پایبند هستند. تداوم این فرآیند می‌تواند صداوسیما را به سمت چابک‌سازی و تبدیل شدن به سازمان نوین رسانه‌ای سوق دهد.هنر اسلامی ایرانی، سازنده و نگهبان تصویر رسانه ملیرسانه ملی ایران‌ اسلامی، باید عرصه کیفیت بالای تولیدات هنری باشد. مشارکت دادن هنرمندان سطح بالا و قاعده‌گذاری سختگیرانه جهت کنترل کیفیت آثار هنری و همچنین ارتقاء دیگر جوانب مثل تکنیک‌های نوین هنری رسانه‌ای و اصول مرتبط با زیبایی بصری، فناوری‌های روز در تولید و توزیع محتوا و... نیز به جهت قابلیت رقابت در فضای رسانه‌ای امروز باید مورد اهتمام سازمان باشد. در مورد کیفیت مسائل فنی نیز مانند مسائل هنری کنترل و قواعد سختگیرانه برای پخش آثار لازم است.تلوبیون را بروزرسانی کنیم!تلوبیون در رده ششم پربازدیدترین وبسایت‌های ایرانی قرار دارد. گرچه مخاطب محتوای تلویزیون را صرفا از تلوبیون نمی‌بیند بلکه بسترهای دیگر هم آثار صداوسیما را منتشر می‌کنند که همین موضوع اخیرا باعث دعوای حقوقی صدا‌و‌سیما با برخی پلتفرم‌ها شده است. تلوبیون پتانسیل ایفای نقش جدی‌تر و پویاتر در نظام توزیع رسانه ملی را دارد. ارتقاء رابط کاربری و بروزرسانی مداوم آن مطابق نیاز و بازخورد مخاطب، ارائه سرویس‌های جدید مثل ویدئوی کوتاه در ابعاد موبای، امکان انتشار محتوا برای مخاطب و تعیین سازوکار مردمی سازی بخشی از تولید محتوا و همچنین توسعه زیرساخت‌های پلتفرم و رفع اختلال‌های فعلی آن، می‌تواند به عنوان گام‌های موثر صداوسیما در خلاء فضای اینستاگرام و دیگر سرویس‌های ویدئوی خارجی باشد.طرحی نو دراندازیم!رسانه ملی، محدود به قالب‌های مشخص و محدود مربوط به گذشته نیست. الزامی وجود ندارد که صداوسیما تنها فیلم و سریال بسازد یا اخبار را در قالب فعلی خود روی آنتن و در فضای مجازی پخش کند.ورود به قالب‌های جدید و ایجاد تنوع در محتوا برای بقا در بازار محتوای رسانه‌ای عصر کنونی ما حیاتی است. گاهی لازم است سریال بلند ساخت، گاهی یک ویدئوی کوتاه. برای عده‌ای صفحه‌ای با محتوای متنی تک خطی و کوتاه لازم است، برخی مخاطبین کتاب و مقاله مطالعه می‌کنند. پادکست در جمعی محبوب است و موشن‌گرافیک در جمعی دیگر. صداوسیما برای همه موارد و بسیاری از موارد دیگر، ظرفیت‌های بسیارخوبی دارد و در امکان ایجاد ظرفیت هم توانمند خواهد بود. مشروط به اینکه خود را محصور در چارچوب‌های ثابت قدیمی نکرده و با نگاهی جدید نقش خود را در عرصه نوین ارتباطات و رسانه ایفا نماید.قرارگاه رسانه‌ای خاتم‌الانبیاء!بدیهی است که تقریبا هیچ نهاد دیگری در کشور جز صداوسیما این مسئولیت و امکان را جهت نقش آفرینی گسترده رسانه‌ای ندارد و امروز تحولات گسترده و لحظه‌ای در عرصه‌های مختلف نیازمند یک سازمان رسانه‌ای منعطف، هوشمند و با قابلیت‌های گسترده در ساحات فنی و محتوایی است. این رویکرد علاوه بر تضمین بقاء سازمان، بازار مخاطب آن را نیز توسعه خواهد داد. اگر باور ما آن است که امروز در تمام ساحات علیه ملت ایران، نبرد وجودی برقرار شده است، رسانه ملی باید نقش خود به عنوان قرارگاه خاتم الانبیاء جنگ رسانه‌ای را با قوت، تشخیص درست و اقدام به موقع ایفا نماید. ان‌شاءالله.این مطلب در نبض‌ تحول شماره 31 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه جنگ رمضان 1405) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 11:48:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت یک رویا برای ساختن ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-f5wdmwmkbv0l</link>
                <description>عسل قاسمی | دانشجوی کارشناسی تلویزیون و هنرهای دیجیتال – دانشگاه صداوسیمازمان لازم برای مطالعه: 7 دقیقهاز آخرین پیام‌های رهبری شهید، پیامی در پاسخ به گزارش دومین جایزه ملی روایت پیشرفت بود، که دعایشان را بدرقه راه «راویان پیشرفت» کردند و خواستند که «این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانش‌آموزان و دیگران برسد و امید در دل‌های آنان بشکفد». (۱۴۰۴/۱۱/۲۹)با وجود تأکید بسیار در دیدارهای مختلف، با شروع جنگ دیدیم بیش از آنچه که تصور می‌کردیم در جبهه روایت پیشرفت کم‌کاری کرده‌ایم. چند نفر از ما تا قبل از مورد اصابت قرار گرفتن پل B1 آن را می‌شناختیم؟ می‌دانستیم همین حوالی چند مهندس جوان از هم‌وطنان خودمان دارند شاهکار معماری خاورمیانه را رغم می‌زنند؟  وقتی که دانشمندان هسته‌ای ترور شدند چطور؛ چقدر به اهمیت این دانش آگاه بودیم؟ می‌توانستیم تبیین کنیم این همه سختی در ازای چه دستاوردی است؟ یا وقتی که زیرساخت‌هایمان را تهدید کردند، می‌دانستیم چه سرمایه عظیمی در نیروگاه‌های سراسر کشور داریم؟ باز هم هستند نشانه‌های پیشرفت ما در صنعت و فناوری که تا پیش از جنگ، شناختی از آنها نداشتیم. چرا که تصویر ما از ایران، تصویر روایت‌هایی بود که برایمان ساخته بودند. آن همه تأکید رهبر شهید بر روایت پیشرفت برای این بود که تصویر حقیقی ایران را مخابره کنیم؛ اما ما تازه بعد از جنگ دست‌‌هایی را دیدیم که برای رساندن ایران به لبه‌ فناوری دنیا، آن هم در دل تحریم‌ها تلاش می‌کردند.دنا، تجلی یک رؤیارهبر رشید انقلاب در اولین پیام خود برای هر عضوی از ملت که توسط دشمن به شهادت می‌رسد، پرونده انتقام مستقلی تعریف کردند. یکی از این پرونده‌های روی میز، پرونده‌ انتقام شهدای ناوشکن دنا است. حمله‌ ناجوانمردانه آمریکا که منجر به شهادت ۱۰۴ تن از دریادلان ایرانی شد. چند نفر از ما پیش از این جمله، درباره دنا و اقتدار آفرینی‌اش شنیده بودیم؟ مأموریت شگفت‌انگیز که دو سال گذشته انجام شد و رهبر شهید انقلاب از آن به کاری یاد کردند «که در طول تاریخ دریانوردی کشورمان اتفاق نیفتاده بود».ناوشکن دنا و ناوبندر مکران، تشکیل دهنده ناوگروه ۸۶ ارتش بودند. به جرئت می‌توان نقطه اوج نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی را مأموریت ناوگروه ۸۶ دانست. سفری ۸ ماهه به دور دنیا، که مهر ۱۴۰۱ از خلیج فارس آغاز شد و اردیبهشت سال بعد، در حالی که پرچم ایران را در تمام اقیانوس‌ها به اهتزاز درآورده بود، به وطن بازگشت.همان‌طور که قله دنا مظهر استواری و سربلندی ایران است، ناوشکن تماماً ایرانی دنا هم سفیر اقتدار ما در آب‌های جهان بود. دشمن به این مظهر اقتدار حمله کرد. غافل از اینکه دنا به اعتقاد «ما می‌توانیم» قوت بخشیده بود، که با این حملات نابودشدنی نیست:«این کار شما اعتماد به نفس نیروهای ما را ارتقا داد، سطح توانایی‌های نظامی ما را بالا برد، «ما می‌توانیم» را که بن‌مایه پیشرفت است ــ پیشرفت متّکی به اعتقاد به «ما می‌توانیم» است ــ در ذهن‌ها تقویت کرد. دشمن هم وقتی که این را می‌بیند، مجبور می‌شود دست و پایش را جمع کند؛ به طور طبیعی این‌جور است.» (۱۴۰۲/۰۵/۱۵)شهدا، شاهدان پیشرفتروایتی که ما از ناوگروه ۸۶ و بعدتر، از حادثه دنا داشته‌ایم، چقدر در نسبت با نگاه عمیقی است که رهبر شهید انقلاب در این دیدار از آن صحبت کرده‌اند؟ آیا همان‌طور که ایشان گفتند سفر ناوگروه ۸۶ اعتقاد «ما می‌توانیم» را تقویت کرد، روایت‌های ما نیز در سوی تحکیم این عقیده بوده است؟ روایتمان از شهدای دنا چطور؟ در حالی که می‌شد از آنها به عنوان شاهدان پیشرفت روایت کرد - همان‌طور که شهید، در منظومه انقلاب اسلامی به معنای واقعی کلمه همین است- از آنها در کنار خیل شهدای دیگر با چند خبر و نهایت خرده روایاتی عبور کردیم.حتی روایت ما از شهدای دانش‌آموز می‌توانست روایتی ناظر به آینده باشد. همان‌طور که دشمن با هدف قرار دادن مدرسه و دانشگاه، آینده ایران را هدف قرار داد، رسانه ما می‌توانست راوی آینده باشد و افقی را پیش چشم‌ها روشن کند. همان‌طور که زبان قرآن این‌گونه است: «ادبیات جنگ، به طور کلی ادبیات بشارتی است؛ ببینید قرآن هم درباره‌ شهدا می‌فرماید که «وَیَستَبشِرونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقوا بِهِم مِن خَلفِهِم اَلّا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا‌ هُم یَحزَنون»... به نظر من اگر ما نشاط اجتماعی می‌خواهیم، اگر امید و شادابی و سرزندگی می‌خواهیم، اگر طراوت در نسل‌های جوانمان می‌خواهیم، باید به این گزاره ملکوتی و قرآنی ایمان بیاوریم.» (۱۳۹۹/۰۶/۳۱)رهبری شهید در دیدار با اعضای ناوگروه ۸۶، تأکید می‌کنند که با اتمام مأموریت، کار شما پایان نگرفته و باید این اتفاق عمیقی که رقم زدید را تبیین کنید. «قضایای اتفاق افتاده برای شما در این مدت چیزی نیست که در یک گزارش چندصفحه‌ای یا در سخنرانی چند دقیقه‌ای بگنجد. هر جزئی از حوادث شما ــ شما ۳۵۰ نفر آدم بودید ــ هرکدام احساسی داشتید، کاری داشتید، فکری داشتید، حرکتی انجام دادید، خوشی‌ها و ناخوشی‌هایی وجود داشته، همه‌ی این‌ها در مجموع، یک داستان بلند و آموزنده و پرمعنا است. برای اینکه این کار معرفی بشود، می‌تواند در یک قالب هنری، در یک قالب سینمایی، تلویزیونی ارائه بشود؛ اینجا دیگر کار هنرمندها است که این کار را انجام بدهند.»حالا همین توصیه را می‌شود در نسبت با شهدای جنگ هم دید‌. شهدایی که علاوه بر قصه شخصی و منحصر به فردی که دارند و زبان سرد خبر یارای بیان آن را ندارد، همگی در قصه‌ای کلی شریک هستند و آن قصه ایران است. شهدایی که از اقشار و اصناف مختلف، هر یک شاهدی هستند بر اقتدار و عزت ایران در همه ابعاد. این شهدا خود راوی پیشرفت هستند؛ چرا که ما پیشرفت را محدود به ابزارهای تکنولوژی نمی‌دانیم، بلکه پیشرفت انقلاب اسلامی در ظهور همین انسانی است که عزم کرده در آینده حاضر شود و در برابر فرهنگ جهانی غرب بایستد. ولی از آنجایی که این تعبیر از پیشرفت با تلقی رایج ما متفاوت است و هنوز رؤیت این وجه باطنی ماجرا برایمان پیش نیامده، زبان بیانش را هم نداریم. اگر زبان روایت را پیدا نکنیم و به ادبیات خبر بسنده کنیم، یاد دنا همراه یأس و ناامیدی خواهد بود، نه که مظهر اقتدار و محیی شعار «ما می‌توانیم» باشد.رؤیت، روایت، حرکت!انتقام دنا، نه فقط جوابی متقابل در میدان نظامی، بلکه زنده نگه داشتن رؤیایی است که دنا و سفر ناوگروه ۸۶ هم از آنجا آغاز شد. فرازهای پیش رو از سخنان امیر شهرام ایرانی است که در کتاب «موج بلند» آورده شده:«به‌عنوان یک نظامی دریانورد که از توانمندی‌هایمان تا حد زیادی آگاهم همیشه ذهنم درگیر این مسئله بود که چرا دائماً ما را به روزگاران گذشته و افتخارات پشت سر ارجاع می‌دهند. البته که تاریخ آموزنده است و به افتخاراتی که پیشینیانمان به دست آورده‌اند می‌بالیم اما احساس می‌کنم این ارجاع دادن‌ها تحقیرآمیز است. شما در ۲۵۰۰ سال گذشته هر چه بودی، بودی؛ باید ببینی الان چه هستی! بعد از سال ۱۳۹۰ که از کانال سوئز عبور کردیم و به مدیترانه رفتیم، طرحی پیشنهاد شد که تا ونزوئلا برویم؛ یعنی ایران تا قاره آمریکا برود و پرچمش را نشان دهد. در آن برهه گفتند امکانش نیست و همین حرف هم پذیرفته شد، اما از عمل کردن این رؤیا دست برنداشتیم. بلکه برعکس، اتفاقاً این خواسته و تمنا هرچه عقب‌تر افتاد خواستنی‌تر و عمیق‌تر شد.»بعدتر دیداری با رهبری شهید دارند و رؤیای سفر به دور دنیا را در جواب صحبت ایشان که گفته بودند «دریانوردی‌های طولانی برای نیروی دریایی نعمت است» طرح می‌کنند. یک سال بعد حوالی زمان همان دیدار، این رؤیا عینیت یافت و ناوگروه۸۶  از خلیج فارس برای سفری پرماجرا بدرقه شد.مثل باقی پیشرفت‌ها، این سفر هم حاصل رؤیایی برای ساختن ایران بود. آیا می‌توانیم در تولیداتمان پیشرفت‌ها را به گونه‌ای روایت کنیم که بذر رؤیای ساختن آینده را دل‌ها بکاریم و نهال «ما می‌توانیم» به شجره‌ای طیبه بدل شود؟ یعنی روایتی که نه ناظر به دستاوردهای «دیروز»، بلکه آفریننده عزمی برای طی طریق «فردا» باشد.هر هنرمند و صاحب رسانه‌ای باید جای خود را در این نسبت پیدا کند. روایت پیشرفت را اگر روایت انقلاب اسلامی ببینیم - انقلابی که تنها راه حضور در دنیای جدید است - دیگر نه یک موضوع بین باقی موضوعات، بلکه همه کاری می‌شود که ما باید انجام دهیم. پس از دنا، تکلیف راویان پیشرفت بیش از پیش مشخص شده؛ می‌توانیم به گونه‌ای دنا را روایت کنیم که افقی بگشاید و به عزمی تازه برای حرکت منتهی شود؟مثل دنا ایستاده‌ایمآمریکا به خیال خام خود می‌خواست با جنگ ما را به عصر حجر برگرداند؛ غافل از اینکه با امثال دنا، «ما می‌توانیم» در دل‌ها زنده شد و حمله به آن، در این روحیه پیشروی و سازندگی خدشه‌ای وارد نمی‌کند، چه بسا خون شهدا عزمی تازه می‌آفریند. حالا هم با همین حال و با رؤیای ساختن ایران، محکم‌تر از قبل، در جبهه دین و دانش ایستاده‌ایم و لبیک می‌گوییم به کلام رهبر رشید انقلاب، که در پیامشان به مناسب روز کارگر و روز معلم، خواستند دشمن را، که دشمن پیشرفت و تعالی ماست، همان‌طور که در جبهه نظامی ناامید کردیم، در جبهه اقتصادی و فرهنگی هم شکست دهیم.این مطلب در نبض‌ تحول شماره 31 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه جنگ رمضان 1405) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 11:47:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیروزی حقیقت بر تحریف</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81-o8ngyagjzgpy</link>
                <description>نگار پرندآور | دانشجوی کارشناسی روزنامه نگاری – دانشگاه صداوسیما زمان لازم برای مطالعه: 2 دقیقهبا شروع حملات آمريکا و رژیم اشغالگر به ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴، وضعیت گزارشگری به سمت و سوی دیگری کشیده شد. با وجود قطع اینترنت بین‌المللی، خبرنگاران ایرانی دیگر صرفا ناظران بی‌طرف نبودند، بلکه به‌مثابه فرماندهان خط مقدم وارد میدان شدند؛ کسانی که با قلم و دوربین خود از حقیقتی دفاع می‌کنند که جهان غرب و رسانه‌های معارض مصمم به نادیده گرفتن آن هستند. در این میدان نبرد، خبرنگاران داخلی با لباسی از جنس تعهد و در سخت‌ترین شرایط ممکن، روایتگر ایستادگی یک ملت شدند. این در حالی است که در فاصله‌ای امن در لندن یا واشنگتن، شبکه‌هایی مانند ایران اینترنشنال و بی‌بی‌سی فارسی، -که خود را صدای اعتراض می‌دانند- عملیات روانی دشمن را هدایت می‌کنند.محسن شاکری‌نژاد، رئیس مرکز تحقیقات صداوسیما، در بازه زمانی جنگ اعلام کرد میزان مخاطب رسانه ملی به ۷۶ درصد رسیده است؛ رقمی که هم‌زمان با قطع اینترنت بین‌الملل و تبلیغات سنگین شبکه‌های معارض، معنایی جز «پیروزی حقیقت بر تحریف» ندارد. مردم ایران نه‌تنها در میدان‌های مقاومت، بلکه در انتخاب منبع خبری خود نیز خط مقدم را تشخیص دادند. خبرنگاران از همان روزهای ابتدایی جنگ، با وجود قطعی‌های گسترده اینترنت و محدودیت‌های ارتباطی، میدان نبرد را خالی نکردند. نمونه‌ای بارز از ایستادگی در جنگ دوازده روزه؛ صحنه‌ای است که جهان تصویر آن‌ را دید: لحظه‌ای که سحر امامی، گوینده‌ خبر، در میان آوار ناشی از اصابت موشک به ساختمان صداوسیما، خونسردی خود را حفظ کرد و پخش زنده را ادامه داد. این صحنه روایتگر خبرنگارانی است که در کنار نیروهای نظامی و دولتی در خط مقدم بمباران‌ها ایستاده‌اند؛ کسانی‌ که نه تنها جان خود، بلکه امنیت خانواده‌هایشان را نیز فدایی اطلاع‌رسانی به مردم می‌کنند. مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، نیز خبرنگاران را به درستی «فرماندهان خط مقدم دفاع از حقیقت» خوانده و تأکید کرده است که امروز «دفاع از ایران» تنها در میدان نبرد نیست؛ گاه در «یک تیتر درست» یا «ایستادگی در برابر تحریف» معنا می‌شود.در مقابل، رسانه‌های معارض، تصویری کاملا متفاوت ارائه می‌دهند و مدعی‌اند صدای بی‌صدای مردم ایران هستند؛ اما طبق گزارش‌های بين‌المللی، این شبکه‌ها چیزی جز ابزار‌های‌ رسانه‌ای در خدمت عملیات روانی علیه ثبات ایران نیستند.ایران در خرداد ۱۴۰۴، این شبکه‌ها را «جاسوس» معرفی کرد و لایحه‌ای در مجلس به تصویب رسید که براساس آن، هرگونه همکاری کاری با این رسانه‌های خارج از کشور در حکم جاسوسی تلقی و مستحق اعدام است. واکنش این شبکه‌ها در پی تصویب این قانون، خود سند محکمی بر نیت واقعیشان بود؛ آن‌ها به‌جای دفاع از حق دسترسی آزاد به اطلاعات، شروع به تحرک جامعه جهانی علیه ایران کردند.ادعاهای دروغین رسانه‌های دشمن درباره دستگیری خبرنگاران داخلی - مثل علی پاکزاد و مجید سعیدی، عکاس بین‌المللی - بلافاصله بعد از آغاز جنگ دوازده‌روزه، یا ناشی از بی‌اطلاعی است یا در راستای تبلیغات اهداف دشمن. چرا که واقعیت میدانی در ایران متفاوت است. هرچند در زمان جنگ، نظارت امنیتی برای انتشار اخبار تشدید می‌شود، -زیرا هر خبر می‌تواند همچون گلوله‌ای در میدان نبرد عمل کند- اما رسانه‌های معارض وضعیت موجود را «سرکوب مطلق» روایت می‌کنند. در برخی موارد، خبرنگاران مستقل برای جلوگیری از انتشار شایعات دشمن، تذکرهایی دریافت کرده و تنها پس از ساعاتی آزاد شده و به فعالیت‌های خود ادامه داده‌اند.امروز، وضعیت گزارشگری در ایران، نبردی میان واقعیت ساختگی رسانه‌های معارض و حقیقت میدان است. و خبرنگاران ایرانی ثابت کردند که در مواقع بحرانی -حتی در میانه جنگ- صحنه را خالی نمی‌کنند تا حمایت خود را از رهبر و انقلاب اسلامی پیش چشم جهانیان به نمایش بگذارند.این مطلب در نبض‌ پلاس شماره 31 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه جنگ رمضان 1405) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 11:47:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از نقد تا طنز با پاورقی</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D8%B7%D9%86%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%82%DB%8C-v4gppn8nvrda</link>
                <description>نرگس خزاعی | دانشجوی کارشناسی روزنامه نگاری – دانشگاه صداوسیمازمان لازم برای مطالعه: 2 دقیقهاطلاع از اخبار و اتفاقات مهم روز، که هم جنبه سرگرمی دارد و هم اجتماعی و فرهنگی، از علایق بسیاری از ماست؛ اما در عین حال، ممکن است به‌دلیل اشتغال به امور روزمره، این کار از حوصله‌مان خارج باشد.در سال‌های اخیر، رسانه‌های تصویری نقش مهمی در شکل‌دهی به سلیقه فرهنگی و الگوهای مصرف محتوای مخاطبان داشته‌اند. تلویزیون، به‌عنوان یکی از قدیمی‌ترین و همچنین پرمخاطب‌ترین رسانه‌‌ها، می‌تواند با تولید محتواها و قالب‌های متنوع، پاسخ‌گوی نیازهای مختلف فرهنگی، آموزشی و سرگرمی باشد. «پاورقی» به‌عنوان یک برنامه تلویزیونی با قالب طنز و در عین حال دارای باطنی ژرف، یکی از این تولیدات رسانه‌ای است که به این نیاز مخاطب پاسخ در‌خوری می‌دهد. مخاطب امروز فقط نمی‌خواهد «خبر» بشنود؛ او نیاز دارد بداند چه چیزی مهم است، چرا مهم است و چگونه روایت می‌شود. به همین دلیل، برنامه‌هایی که ترکیبی از تحلیل رسانه‌ای، بررسی روایت‌های خبری و توضیح سازوکارهای پشت‌صحنه رسانه‌ها را ارائه می‌دهند، مفید‌تر بوده و طرفداران بیشتری جذب کرده‌اند تا برنامه‌های صرفا خبری.«پاورقی» که از سال ۱۴۰۱ با هدف بیان اخبار و اتفاق‌ها و روشن‌سازی هدف و پشت‌پرده اخبار از شبکه دو سیما پخش شده است، به‌جای آنکه به خود «خبر» بپردازد، معمولا به نحوه انتشار، بازتاب‌ها و روایت‌های مختلف آن توجه می‌کند. این زاویه دید، آن را از بسیاری از برنامه‌های خبری مستقیم متمایز می‌سازد. بیان شفاف و به‌دور از پیچیدگی، که به زبان محاوره‌ای تکیه دارد، وقتی با اجرای توأمان با طنزِ محمدرضا شهبازی ترکیب می‌شود، به‌دلیل انتقال اطلاعات در قالب متفاوت، مخاطب را به تماشا وامی‌دارد و علاقه او را بر‌می‌انگیزد.این برنامه گاهی به مشکلات یا مسائلی از جامعه می‌پردازد که کمتر به چشم آمده و مورد توجه قرار گرفته‌اند، و با بررسی اخبار، توییت‌های افراد موثر و چهره‌‌ها، فیلم‌های ترند و اتفاق‌های داغ فضای مجازی، و روشن‌سازی منظور و اهداف پنهان آن‌ها، زاویه‌دیدی جدید و متفاوت برای مخاطب ایجاد می‌کند. همین کار باعث می‌شود افراد نسبت به مسائل پیرامون خود آگاه‌تر شده و با دید شک و ظن به منبع، هدف خبر و یا صدق و کذب روایت نگاه کند. این نگاه به تدریج به مسائل دیگر نیز تعمیم می‌یابد و در نتیجه، سواد رسانه‌ای مخاطب را ارتقا می‌دهد. ضمن اینکه، با پاسخ به شبهات و روشن‌سازی مغالطات شبکه‌های رسانه‌ای دشمن، به جریان انتقال اخبار ورود می‌کند و ذهن مخاطب را از افتادن به دام این مغالطات نجات می‌دهد.ذهن مخاطب امروزی، به دلیل تماشای زیاد فیلم‌های یک ‌دقیقه‌ای در فضای مجازی، به محتوای فشرده و سریع علاقه‌مند است و تحمل انتقال مفاهیم در زمان طولانی را ندارد. «پاورقی» به دلیل اینکه از نظر زمانی به بخش‌های کوتاه تقسیم شده و در هر بخش به موضوعی متفاوت می‌پردازد، خوشایند ذهن مخاطب است. استفاده از نمادهای متعدد، کلیپ‌ها، نمودارها و تصویرهای خبری باعث شده برنامه حس «سرعت» و «پویایی» داشته باشد و مخاطب با آن همراه بماند. همچنین لحن طنزآلود مجری، به جذابیت این برنامه می‌افزاید. در خلال این برنامه، با هدف ترویج ارزش‌ها و الگوهای انقلابی، موضع‌گیری‌های صحیح و میهن‌دوستانه، چهره‌‌های جامعه نیز مورد تشویق قرار می‌‌گیرد.ناگفته نماند که گاهی مجری با بیانی تند و صریح یا استفاده از لحنی که به مزاج همه خوش نمی‌آید، به بیان برخی از مسائل می‌پردازد؛ که ممکن است زمینه را برای سودجویی رسانه‌های دشمن فراهم آورد. همچنین در برخی موارد، صرفا به موضوعات خاص می‌پردازد و از پرداختن به برخی از مسائل یا زوایای دیگر اتفاقات چشم‌پوشی می‌کند. اما در مجموع، «پاورقی» برای حفظ قشر سفید مخاطبان صداوسیما و برای نجات ذهن قشر خاکستری جامعه از دام روایت‌های دروغین، می‌تواند موفق عمل کند؛ البته در صورتی که این لحن تند و تیز فراهم‌کننده بستر سود‌جویی رسانه‌های معاند و دشمن نشود.این مطلب در نبض‌ پلاس شماره 31 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه جنگ رمضان 1405) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 15:11:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه صداوسیما چگونه می‌تواند مسئله‌محور باشد؟ / بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-amhsqdsqgjac</link>
                <description>عبدالرضا میرزامحمدی | دانشجوی کارشناسی مهندسی برق – دانشگاه صداوسیمازمان لازم برای مطالعه: 8 دقیقهسؤال: «اگر همین امروز دانشگاه صداوسیما از ساختار آموزش عالی کشور حذف شود، آیا خللی در روند پیشرفت کشور ایجاد خواهد شد؟» شاید طرح چنین پرسشی در نگاه اول تند یا حتی ناخوشایند به نظر برسد، اما نپرسیدن آن، می‌تواند در آینده پرسش‌های جدی‌تری را پیش روی ما بگذارد. این سؤال در واقع پرسشی بنیادی‌تر را نیز در دل خود دارد: اساساً جایگاه دانشگاه صداوسیما در منظومه علمی و رسانه‌ای کشور چیست و آیا این دانشگاه ظرفیت آن را دارد که نقشی اثرگذار در مسیر پیشرفت کشور ایفا نماید؟ چنین پرسش‌هایی گاه لازم است صریح و بی‌پرده مطرح شوند، به‌ویژه برای ما که خود را عضوی از خانواده بزرگ صداوسیما می‌دانیم.در جهان امروز، مجموعه‌ها و سازمان‌های بزرگ به‌طور فزاینده‌ای تلاش می‌کنند در کنار ساختار اجرایی خود، آکادمی‌ها یا مراکز آموزش عالی وابسته نیز داشته باشند. دلیل این امر، آن است که این مراکز صرفاً محل آموزش نیستند، بلکه در بسیاری از موارد به ستون‌های راهبردی سازمان‌ها تبدیل می‌شوند. درواقع آن‌ها نیروی انسانی متخصص تربیت می‌کنند، دانش تخصصی تولید می‌کنند و زمینه تداوم و توسعه سازمان را فراهم می‌آورند. از همین رو، ایجاد و تقویت چنین نهادهایی برای بسیاری از سازمان‌ها نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی محسوب می‌شود.سازمان بزرگ صداوسیما نیز از این قاعده مستثنی نیست. دانشگاه صداوسیما که پیش‌تر با عنوان «دانشکده صداوسیما» و پیش از آن با نام «مدرسه عالی تلویزیون ایران» شناخته می‌شد، در ساختار این سازمان دقیقاً بر همین مبنا شکل گرفته است؛ نهادی که قرار است نقش بازوی علمی و آموزشی رسانه ملی را ایفا کند. از این رو، توجه و سرمایه‌گذاری در این بخش در حقیقت سرمایه‌گذاری برای آینده سازمان به شمار می‌آید. اگر خواهان صداوسیمایی توانمند در آینده هستیم، ناگزیر به دانشگاه صداوسیمایی توانمند نیز نیاز داریم؛ چرا که بدون پویایی و پیشرفت این دانشگاه، تحقق چنین هدفی دشوار خواهد بود. اما در اینجا پرسشی اساسی مطرح می‌شود: معیار رو به جلو بودن و پیشرفت یک دانشگاه، به‌ویژه دانشگاه صداوسیما، چیست؟ پاسخ به این پرسش همان مسئله‌ای است که بحث حاضر در پی روشن کردن آن است.چندی پیش مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور کشورمان، نکته‌ای مهم را خطاب به بدنه علمی و آموزش عالی کشور مطرح کردند: «شما باید رتبه و امتیاز و ارتقاء را به حل مسئله بدهید نه به نوشتن مقاله؛ تا دلتان می‌خواهد مقاله بنویسید، فایده‌ای ندارد.» (۱۴۰۵/۰۱/۳۰ بازدید از وزارت علوم) سال‌ها پیش نیز رهبر شهید انقلاب در دیداری با دانشجویان توصیه‌ای در همین مسیر مطرح کرده بودند: «با مسائل کشور مماس بشوید، مسائل را از نزدیک ببینید، درک کنید، روی آن کار کنید، متمرکز بشوید... لازم هم نیست که به همه مسائل کشور برسید؛ روی یک یا دو مسئله متمرکز شوید، درباره آن فکر و تحقیق کنید؛ نتایج این تحقیقات مورد استفاده قرار خواهد گرفت.» (۱۴۰۱/۰۲/۰۶ دیدار رمضانی با دانشجویان) برآیند این دو نگاه، بر یک حقیقت تأکید دارد: دانشگاه زمانی می‌تواند نقش واقعی خود را ایفا کند که درگیر مسائل واقعی کشور باشد و در حل آن‌ها نقش‌آفرینی کند. اهمیت این موضوع شاید در گذشته کمتر مورد توجه قرار می‌گرفت، اما حوادث سال‌ اخیر و تعرض دشمنان به برخی مراکز علمی و پژوهشی کشور نشان داد که ظرفیت علمی و دانشگاهی تا چه اندازه می‌تواند برای پیشرفت و اقتدار یک کشور تعیین‌کننده باشد. از همین رو، دانشگاهی که بتواند به حل مسائل کشور کمک کند، در حقیقت بخشی از توان راهبردی کشور محسوب می‌شود. در چنین چارچوبی، مسئله‌محوری به یکی از مهم‌ترین شاخص‌های کارآمدی دانشگاه تبدیل می‌شود؛ و همین‌جا پرسش اساسی مطرح می‌شود: مختصات و ویژگی‌های یک دانشگاه مسئله‌محور چیست؟دانشگاه مسئله‌محور دانشگاهی است که مأموریت خود را صرفاً در تولید دانش نظری یا افزایش تعداد مقالات علمی تعریف نمی‌کند، بلکه حل مسائل واقعی جامعه و کشور را نیز در کانون فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی خود قرار می‌دهد. در این رویکرد، پژوهش زمانی معنا و ارزش کامل پیدا می‌کند که با نیازهای عینی جامعه، صنعت، حکمرانی و عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی پیوند بخورد و بتواند در فهم بهتر مسائل و ارائه راه‌حل برای آن‌ها نقش ایفا کند. مسئله‌محوری به معنای کنار گذاشتن تولید مقاله یا فعالیت‌های نظری نیست؛ بلکه به معنای جابه‌جایی مرکز ثقل دانشگاه، از تولید صرفِ دستاوردهای درون‌دانشگاهی به سمت اثرگذاری بیرونی و مشارکت فعال در حل مسائل کشور است. تحقق چنین الگویی البته صرفاً با طرح شعارها یا ایجاد ساختارهای صوری و برگزاری چندین همایش ممکن نمی‌شود، بلکه مستلزم بازنگری در نظام‌های ارزیابی و ارتقای علمی، شیوه تخصیص بودجه‌های پژوهشی، و همچنین شکل‌گیری رابطه‌ای مؤثر و مبتنی بر اعتماد میان دانشگاه، نهادهای اجرایی و بخش‌های مختلف جامعه است. در چنین شرایطی دانشگاه از نهادی منفک از مسائل واقعی به نهادی تبدیل می‌شود که با شناخت دقیق مسائل و گفت‌وگو با ذی‌نفعان مختلف، به بخشی از فرایند فهم و حل مسائل کشور بدل می‌گردد.حال اگر بخواهیم دانشگاه صداوسیما نیز در چارچوب یک دانشگاه مسئله‌محور قرار گیرد، پیش از هر چیز باید بتواند با نهاد مادر خود، یعنی سازمان صداوسیما، ارتباطی واقعی، مستمر و مؤثر برقرار کند و از یک مرکز صرفاً تأمین‌کننده نیروی انسانی فراتر رود و به نهادی تبدیل شود که در شناخت، صورت‌بندی و حل مسائل سازمان نقش فعال ایفا می‌کند. در این میان، اساتید دانشگاه نقشی اساسی و محوری دارند؛ زیرا آنان نه‌فقط هدایت‌کنندگان جریان علمی دانشگاه، بلکه واسطه‌ای میان فضای دانشگاهی و نیازهای واقعی سازمان هستند. استادان، به‌ویژه در مقام راهنما و مشاور پایان‌نامه‌ها، رساله‌ها و پروژه‌های دانشجویی، این توان را دارند که مسائل پراکنده و عینی سازمان را به پرسش‌های علمی و موضوعات پژوهشی قابل بررسی تبدیل کنند و از این طریق، پژوهش دانشگاهی را از سطح مسائل انتزاعی و کلی به سوی نیازهای واقعی و ملموس سازمان جهت دهند. از همین رو، هرچه استادان دانشگاه آشنایی بیشتری با ساختار، اقتضائات، دغدغه‌ها و مشکلات درونی سازمان صداوسیما داشته باشند، یا خود تجربه مدیریتی و حرفه‌ای در آن داشته باشند، بهتر می‌توانند میان نیازهای سازمان و ظرفیت‌های علمی دانشگاه پیوند برقرار کنند. این پیوند، البته، تنها با اتکای فردی به استادان محقق نمی‌شود، بلکه نیازمند فراهم شدن سازوکارهایی نهادی نیز هست؛ از جمله ایجاد پلی ارتباطی پایدار میان دانشگاه و سازمان، شکل‌گیری بانک مسائل و نیازهای واقعی صداوسیما، و طراحی فرایندی که در آن استاد بتواند این مسائل را شناسایی، اولویت‌بندی و به موضوعات پژوهشی مناسب برای دانشجویان تبدیل کند. در چنین صورتی، انرژی، انگیزه و توان علمی دانشجویان نیز در مسیری هدفمند قرار می‌گیرد و دانشگاه می‌تواند به‌تدریج از نهادی آموزشی صرف، به بازوی فکری، پژوهشی و مسئله‌گشای سازمان صداوسیما بدل شود.در نتیجه، نقش محوری استاد در پیشبرد مسئله‌محوری دانشگاه روشن می‌شود. با این حال، نباید تمام بار این مسیر را صرفاً بر دوش استادان گذاشت؛ بلکه مدیران سازمان و دانشگاه نیز باید سازوکارهای لازم برای برقراری پیوندی سریع، مؤثر و پایدار میان دانشگاه و سازمان را فراهم کنند. تحقق چنین پیوندی مزیت‌های مهمی نیز برای دانشجویان به همراه دارد. دانشجو زمانی که با مسائل واقعی سازمان آشنا می‌شود و خود را در متن این مسائل می‌بیند، توان علمی و فکری خود را در مسیر فهم و حل آن‌ها به کار می‌گیرد و در این فرایند، علاوه بر رشد علمی، روحیه مسئولیت‌پذیری و آمادگی بیشتری برای ورود به عرصه‌های حرفه‌ای و مدیریتی کشور پیدا می‌کند. آشنایی با مسائل واقعی، نگاه و ذهنیت دانشجو را نسبت به آنچه در پیرامون او می‌گذرد نیز عمیق‌تر می‌سازد و او را برای ایفای رسالت دانشجویی آماده‌تر می‌کند. این رسالت، در بیان قائد شهید امت، شامل آرمان‌خواهی، تبیین، مطالبه‌گری، گفتمان‌سازی و تصمیم‌سازی است؛ اموری که پیش‌نیاز اساسی همه آن‌ها آگاهی و شناخت صحیح از واقعیت‌هاست. بی‌تردید بدون چنین آگاهی‌ای، کنشگری مؤثری نیز شکل نخواهد گرفت. از سوی دیگر، همان‌گونه که در ابتدای بحث اشاره شد، دانشگاه جایی است که آینده سازمان در آن شکل می‌گیرد و دانشجوی امروز این دانشگاه، مدیر و تصمیم‌گیرنده فردای آن خواهد بود. از این‌رو اگر دانشجو از همان دوران تحصیل با مسائل واقعی سازمان مواجه شود، این امر هم برای رشد فردی او سودمند خواهد بود و هم برای آینده سازمان. در نهایت، اگر دانشگاه صداوسیما به سوی چنین الگویی حرکت کند، نه‌تنها کیفیت علمی دانشگاه، استادان و دانشجویان آن ارتقاء خواهد یافت، بلکه می‌تواند به تدریج در کاهش و حل بخشی از مسائل و چالش‌های سازمان، چه در حال حاضر و چه در آینده، نیز نقش مؤثری ایفا کند.در نهایت، در پاسخ به پرسش ابتدای این نوشتار باید گفت که معیار رو به جلو بودن دانشگاه صداوسیما، میزان توان آن در فهم و حل مسائل واقعی کشور، به‌ویژه در حوزه فرهنگ و رسانه است. هرچه این دانشگاه بتواند پیوند عمیق‌تری با مسائل عینی سازمان و نیازهای رسانه‌ای کشور برقرار کند، نقش آن در پیشرفت سازمان صداوسیما و تحقق شعار «ایران قوی، رسانه قوی» پررنگ‌تر خواهد شد. در چنین شرایطی، حذف یا تضعیف این دانشگاه نه‌تنها یک خسارت علمی آموزشی، بلکه هزینه‌ای جدی برای نظام رسانه‌ای کشور خواهد بود.اگر دانشگاه صداوسیما بتواند در مسیر مسئله‌محوری حرکت کند و سازوکارهایی را که در این نوشتار به آن‌ها اشاره شد به‌درستی به کار گیرد، به تدریج به کانون اصلی تربیت نیروهای انقلابی متخصص و متعهد در حوزه رسانه تبدیل خواهد شد؛ نیروهایی که قادرند هم مسائل جاری سازمان را حل کنند و هم در شکل‌دهی به آینده رسانه‌ای کشور نقش‌آفرین باشند. در چنین وضعی، این دانشگاه می‌تواند به مرجع علمی و آموزشی حوزه رسانه در کشور بدل شود و حتی زمینه گسترش این دانشگاه در دیگر کلان‌شهرهای ایران، مانند مشهد، اصفهان، تبریز و شیراز نیز فراهم آید. بدون شک پیامد چنین مسیری، ارتقای هم‌زمان کیفیت دانشگاه صداوسیما و تقویت توان حرفه‌ای و راهبردی سازمان صداوسیما خواهد بود. این مطلب در نبض‌ تحول شماره 31 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه جنگ رمضان 1405) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 14:50:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیباچه‌ای بر «سرو، سپید، سرخ»؛ چندصدایی میهنی در اضطراب جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DA%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D9%86%DA%AF-yfy91zmu3wik</link>
                <description>فاطمه علینقیان | دانشجوی کارشناسی کارگردانی تلویزیون – دانشگاه صداوسیمازمان لازم برای مطالعه: 6 دقیقهدر بحبوحه‌ای که تحلیلگران رسانه از پایان روایت‌های کلان و فروپاشی روایت‌های اعظم سخن می‌گویند، تلویزیون ایران با پدیده‌ای استثنایی مواجه شد که قواعد بازی، بازنمایی بحران را به چالش کشید. «سرو، سپید، سرخ» نه صرفاً یک سریال آنتولوژیک، بلکه تجربه‌ای بی‌سابقه در هم‌آمیزی امر هنری و امر اجتماعی در میانه جنگی فرسایشی بود. این مجموعه چهارده‌قسمتی، در حالی روی آنتن شبکه یک سیما رفت که هنوز دود و گرد انفجارها از آسمان شهرها کنار نرفته بود، و همین همزمانیِ خلاقانه، آن را از یک محصول نمایشی به سندی تاریخی-انسانی بدل ساخت. تعدد و تنوع نام‌های پشت این پروژه، نشانگر بسیج عمومی سینماگران ایرانی برای روایت فوری یک ضایعه ملی است و همین ضرورت، تحلیل ابعاد پیدا و پنهان این مجموعه را برای فهم تحولات گفتمانی تلویزیون پساجنگ اجتناب‌ناپذیر می‌سازد. «سرو، سپید، سرخ» با انتخاب فرم اپیزودیک، که در آن هر قسمت حکم یک تله‌فیلم مستقل را دارد، ساختار سلسله‌مراتبی رایج در سریال‌سازی را واژگون کرده است. در این مدل، دیگر با مؤلفی واحد روبه‌رو نیستیم که جهان‌بینی خود را بر کل اثر تحمیل کند، بلکه با نوعی چندصدایی(Polyphony)  مواجهیم که در آن آگاهی‌های مستقل و ادغام نشده‌ای در کنار هم قرار می‌گیرند.چهارده کارگردان، از جمله بابک خواجه‌پاشا، لیلی عاج، دانش اقباشاوی، امیرعباس ربیعی و دیگران، هر یک جهانی خلق کرده‌اند. این تنوع، دامنه‌ای از مدیوم‌های سینمایی را در بر می‌گیرد؛ از رئالیسم اجتماعی تلخ و گزنده تا ملودرام‌های عاطفی و حتی لحظاتی از طنز تلخ موقعیت. نتیجه، آن‌گونه که سازندگان وعده داده بودند، فرار از تک‌صدایی مرسوم در آثار دفاع مقدسی و گشودن دروازه‌ای به سوی روایت‌های شخصی و انسانی است. همان‌طور که در تحلیل‌های اولیه اشاره شد، این ساختار به سازندگان اجازه داده تا بدون گرفتار شدن در دام روایت خطی، به سراغ موقعیت‌ها و شخصیت‌های متنوع‌تری بروند و در عین حال، نخی نامرئی همه این قطعات را به یکدیگر متصل نگاه دارد.شاید انقلابی‌ترین وجه سریال در بستر رسانه ملی، فاصله گرفتن از کهن‌الگوی قهرمان شکست‌ناپذیر و حماسه‌ساز باشد. این محموعه به شکلی برنامه‌ریزی‌شده از قهرمان‌سازی‌های اغراق‌آمیز پرهیز کرده و شخصیت‌هایش بیش از آنکه نماد باشند، انسان‌اند؛ انسان‌هایی با تردیدها، ترس‌ها و تصمیم‌هایی که همیشه ساده نیستند. برای مثال، در اپیزود «تماس» به کارگردانی محمد پایدار، داستان زوجی روایت می‌شود که سال‌ها پس از جدایی، در دل موشک‌باران تهران دوباره یکدیگر را می‌یابند. انتخاب چنین موقعیت مینیمالی، امکان تمرکز بر ابعاد درونی شخصیت‌ها و بار احساسی گفت‌‌و‌گو‌ها را فراهم می‌آورد. یا در اپیزود «چادر مسافرتی» به کارگردانی فرزاد رنجبر، زوجی که بر سر اختلاف عقیدتی در آستانه طلاق هستند، پس از فرار از جنگ مجبور به زندگی مشترک در چادری مسافرتی می‌شوند و در این همزیستی اجباری، به درکی تازه از یکدیگر می‌رسند. این‌گونه قصه‌ها، جنگ را از میدان نبرد به متن زندگی روزمره می‌آورند. به تعبیر دقیق یکی از تحلیلگران، این مجموعه به جای آنکه جنگ را یک «اتفاق» ببیند، آن را به یک «وضعیت» تبدیل می‌کند؛ وضعیتی که در رفتارها و تصمیم‌های انسان‌های عادی جاری است.تولید و پخش مجموعه‌ای تلویزیونی در میانه یک جنگ فعال، تجربه‌ای کم‌سابقه در تاریخ تلویزیون است که واکنش‌های ضد و نقیضی برانگیخت. از یک سو، چابکی و سرعت عمل در تولید، به عنوان حرکتی جهادی ستایش شد. فرایند نگارش و تولید از روز سوم جنگ آغاز و ظرف ۲۵ روز انجام شد. این شتاب می‌توانست فاجعه‌ای کیفی بیافریند، اما انبوهی از فیلمسازان حرفه‌ای با پذیرش ریسک، پازلی خلق کردند که دست‌کم در مقاطعی، درخشان از آب درآمد. با این حال، تحلیلگران منتقد به‌درستی خاطرنشان کردند که این شتاب، گاه تعادل ظریف میان پیام‌رسانی و درام‌سازی را بر هم زده و برخی اپیزودها را به آثاری شتاب‌زده بدل کرده است که در دام شعارهای میهنی گرفتار آمده‌اند. در کنار این بحث، نمی‌توان از زمینه سیاسی و اجتماعی این پروژه غافل شد. «سرو، سپید، سرخ» با سرمایه‌گذاری نهادهایی همچون سازمان هنری رسانه‌ای اوج و سیمافیلم تولید شد. این مجموعه عملاً به بازوی نرم روایت رسمی تبدیل شد تا افکار عمومی را در لحظه مدیریت کند و فهم مشترکی از آنچه رخ داده به وجود آورد. منتقدان این سویه را به‌مثابه «آغوشی امن برای مخاطب معترض» تفسیر کرده‌اند. با این حال، نفس پرداختن به معضل مهاجرت و شکاف‌های اجتماعی در دل اثر را باید نشانه‌ای از چرخش گفتمانی دانست.برخلاف بسیاری از آثار جنگی که در جغرافیایی محدود می‌گذرند، مجموعه «سرو، سپید، سرخ» پروژه‌ای چندشهری و چندفرهنگی است. تصویربرداری هم‌زمان در تهران، مشهد، ارومیه، ساری و قائم‌شهر نشان از اراده‌ای جدی برای پوشش ملی بحران و ترسیم نقشه زیست سیاسی ایران در جنگ دارد. این پراکندگی جغرافیایی بر نگاه ملی اثر صحه می‌گذارد و از تمرکز صرف بر مرزها یا پایتخت می‌کاهد و هم‌زمان، مخاطب ساکن هر شهر، از احوال هم‌وطنان در نقاط دیگر باخبر می‌شود. این انتخاب تنها یک ضرورت لجستیکی نبود، بلکه بیانیه‌ای زیبایی شناختی نیز بود. جنگ فقط در سنگر‌های مرزی اتفاق نمی‌افتد، بلکه در آشپزخانه‌های تهرانی، بازار‌های مشهد و مزارع مازندران نیز جاری است. به این ترتیب، ایران به‌مثابه کالبدی زنده و رنجور به شخصیت اصلی بدل می‌شود. این نگاه، ریشه در سنت سینمایی ایران و تلاش برای ثبت تجربه زیسته اقوام و خرده‌فرهنگ‌های گوناگون دارد و در اینجا به ابزاری برای همبستگی ملی در زمان بحران بدل شده است. نکته جسورانه این پروژه، شکستن حلقه مارپیچ سکوت در فضای نخبگانی و فرهنگی ایران بود. در شرایطی که انفعال و انتظار برای پایان بحران رویه معمول بوده، گردهم آوردن چهارده فیلمساز و بیش از پانصد و پنجاه نفر عوامل تولید برای ساخت سریال در دل بمباران، نمایشی از تاب‌آوری فرهنگی بود. منتقدان اشاره کرده‌اند که فضای حاکم بر سریال، به رغم نمایش اختلافات، همچنان در چارچوب روایت رسمی می‌گنجد و از پرداختن به ریشه‌های سیاسی بحران پرهیز دارد. با این وجود، نفسِ نمایش رنج‌ها و گسل‌های اجتماعی در قاب تلویزیون دولتی ایران را نمی‌توان نادیده گرفت. این مجموعه نشان داد که مدل تولید چابک و کار اشتراکی می‌تواند در بحران‌های بعدی به الگویی برای سینما و تلویزیون ایران بدل شود. همان‌طور که اشاره شد، این اتفاق که با یک حرکت جهادی و به هنگام، اما بدون شتاب‌زدگی صورت پذیرفته، می‌تواند و باید به قاعده تبدیل شود.اما فراتر از جنبه‌های فنی، میراث ماندگار این مجموعه شاید در آن باشد که پرده از حقیقتی دردناک برداشت: جنگ، هرچند با رنگ ‌و‌ لعاب ملی‌گرایی و دفاع از وطن توجیه شود، در نهایت چیزی جز انبوهی از زندگی‌های مختل شده، تماس‌های بی‌پاسخ‌مانده و عشق‌های در‌خطر نیست. «سرو، سپید، سرخ» با تمام کاستی‌هایش توانست در دل بحران، به‌جای تزریق وحشت، مرهمی از جنس همدلی عرضه کند و ثابت کند که رسانه ملی در بزنگاه‌ها می‌تواند واکنش سریع و تولید محتوا داشته باشد، نه صرفاً بازپخش یا انفعال. این مجموعه، به‌مثابه سندی از یک دوران دشوار، فرصتی برای تأمل در باب نسبت هنر، سیاست و انسانیت فراهم می‌آورد و پرسش‌های سختی را پیش روی فیلمسازان نسل بعد می‌گذارد: آیا می‌توان در دل پروپاگاندا، جرقه‌های حقیقت را نمایان ساخت؟این مطلب در نبض‌نگار شماره 31 نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه جنگ رمضان 1405) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 14:11:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست به نقد / مروری بر ده سریال صداوسیما</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-bhwksvlywzsx</link>
                <description>محمدمهدی صفری‌تنها | دانشجوی کارشناسی کارگردانی تلویزیون – دانشگاه صداوسیمازمان لازم برای مطالعه: 6 دقیقهدر سال ۱۴۰۳، سازمان صداوسیما با تولید آثاری در ژانرهای متنوع، از طنز و درام تا اکشن و امنیت ملی، تلاش کرد تا مخاطبان خود را پای تلویزیون نگه دارد. در این میان، برخی آثار توانستند با وجود محدودیت‌ها، بخشی از انتظارات مخاطبان را برآورده کنند، و برخی دیگر همچنان با چالش‌های آشنای رسانه ملی مواجه‌اند و ناتوان از کسب رضایت مخاطب. در این یادداشت، نگاهی گذرا به ده اثر نمایشی شاخص این سال می‌اندازیم و به بررسی نقاط قوت و چالش‌های پیش‌روی آن‌ها می‌پردازیم.زیرخاکی (فصل چهارم)«زیرخاکی» به نویسندگی و کارگردانی جلیل‌ سامان از آن دست مجموعه‌های طنزی بود که داستانش را در بستر تاریخ معاصر و دوره‌ پرفراز و نشیب دهه ۵۰ و ۶۰ شمسی تعریف کرد و پژمان جمشیدی نیز در این سریال یکی از به‌یادماندنی‌ترین بازی‌های خود را به نمایش گذاشت و توانست شخصیت «فری» زیرخاکی را وارد حافظه جمعی مخاطبان کند. مشکل اساسی چندفصلی‌سازی در ایران و نه صرفا صداوسیما، بلکه حتی نمایش خانگی، عدم طرح پیرنگی منسجم و از پیش‌ برنامه‌ریزی‌شده برای پرداخت به شخصیت‌ها و داستان‌های حول آن‌ها در چند فصل است. عموم سریال‌های تاریخ معاصرمان در این است که چند شخصیت‌ را در بستری زمان‌مند در تاریخ معاصر قرار داده، اندکی شمایل مخصوص هر دوره را به آن می‌دهند و به رابطه بین داستان شخصیت و اتفاقات هر دوره و تاثیر آن اتفاقات بر زندگی شخصیت می‌پردازند؛ در خیلی از موارد هم این اتفاق برای یک دوره قبل از انقلاب، در دهه‌های ۳۰ و ۴۰، دوره منتهی به انقلاب و چندی پس‌از آن، و در نهایت دفاع مقدس و در برخی موارد زمان حال می‌افتد. فصل به فصل هم داستان از منظر روایی لاغرتر شده و کارگردانی و سایر عناصر فیلمیک نیز افت می‌کنند و در نتیجه اقبال عموم مخاطبان به آن اثر کم‌تر می‌شود. سریال زیرخاکی هم از این قضیه مستثنا نیست و این مهم شامل حال آن هم می‌شود.نون خ (فصل پنجم)فصل پنجم «نون خ» نیز به سرنوشت «زیرخاکی» دچار شده است؛ افتی که از همان فصل دوم بیشتر و بیشتر شد و در نتیجه فصل پنجم را بدل به ضعیف‌ترین فصل این مجموعه طنز خانوادگی محبوب کرده است. سردرگمی فیلمنامه بسیار ملموس بوده و اثر را وابسته به موقعیت‌های کمیک و موفق گذشته‌اش کرده است؛ امری که موجب عدم شکل‌گیری یک هویت مستقل برای این فصل شده است. مقوله دیگری که موجب آسیب شدیدی به اثر شده، انتقال پیام‌های خاص فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی به مخاطبان است که امری است مرسوم و قابل‌قبول در تولیدهای رسانه ملی؛ اما این انتقال پیام می‌بایست در بستر داستان و در زیرمتن صورت گیرد؛ بنابراین بحث فرم و بیان اثر بسیار مهم است و در صورت نازل‌بودن کیفیت اثر، این فرایند بدل به شعار و شعارزدگی می‌شود که در این فصل بسیار مشهود است.رخنه«رخنه» نیز از جمله آثار نسبتا موفق در ژانر امنیت ملی است. اثری که توانسته با التقاط ژانرهای اکشن، امنیت‌ملی و خانوادگی به موضوع علمی و فناوری موشکی بپردازد و علاوه بر آن به مسائل درون‌خانوادگی و روابط بین شخصیت‌ها نیز به‌خوبی پرداخته است. اثر حامل پیام‌ها و ارزش‌های تراز رسانه ملی است و خوش‌بختانه با اتخاذ فرمی مناسب و در خدمت داستان، توانسته برای نسل جوان بدل به اثری الهام‌بخش و سرگرم‌کننده باشد.غریبه«غریبه» از آن دست آثاری است که در تلاش است داستانش را با استفاده از قراردادهای ژانری خاص و مخاطب‌پسند به تصویر بکشد؛ امری که در وهله اول نیاز است که سازندگان به آگاهی کافی از ژانر مورد نظر و ابزارهای بیانی و هنری آن برسند و با تسلط کافی بر آن، داستان را تعریف کنند. «غریبه» نیز سعی دارد در ژانر پلیسی‌ـ‌خانوادگی داستانش را تعریف کند. سوالی که پیش می‌آید این است که آیا این اثر توانسته از پس مواردی که پیش‌تر بدان اشاره شد بر بیاید؟ پاسخ قاطعانه آن، خیر است. اثر در فیلمنامه و بسط روایی و دراماتیک خط داستانی و شخصیت‌پردازی، بسیار خام‌دستانه عمل کرده است و شخصیت‌ها با توجه به موقعیت‌شان برای مخاطب باورپذیر نبوده‌اند و موجب پس‌زدن اثر توسط ایشان می‌شود. کارگردان و تیم تولید نیز با وجود سابقه نسبتا خوب‌ گذشته‌شان، نتوانسته‌اند اثر را از منظر بیان صوری و زیبایی‌شناسی بصری، به حد استانداردی برسانند تا حداقل بخشی از ضعف فیلمنامه را جبران کرده باشند.آقای قاضی (فصل دوم)آقای قاضی نیز از تولیدهای موفق چندساله اخیر است. اثری که به‌نوعی توانسته بین سریال داستانی، تئاتر و مستند، پلی بزند و داستانش را بر اساس پرونده‌های واقعی و با سبکی تله‌تئاتری و سریال نمایشی تعریف کند. فصل دوم نیز با حفظ درام و عناصر موفق فرمیک فصل نخست، ماهیت آموزشی‌ـحقوقی خود را به‌شکلی ساده و جذاب در قالب نمایش روایت کرده است.فراریبه تصویرکشیدن زندگی شهدا با هدف انتقال ارزش‌ها و آرمان‌های والای ایشان به نسل جوان و آیندگان، امری است مطلوب در رسانه ملی؛ اما ساخت آثاری چهره‌نگار بسیار دشوار و حساس است، به‌خصوص اگر زندگی شخصی به‌تصویرکشیده شود که در منظر مردم فردی است شناخته‌شده. سریال «فراری» نیز موضوع داستان خود را به زندگی یکی از شخصیت‌های آشنای چندساله اخیر نسبت داده است و از آن‌جا که شخصیت شهید مصطفی صدرزاده بدل به چهره‌ای آشنا درمیان عوام نشده، کار راحت‌تری را برعهده دارد و تلاش آن بیشتر مبتنی بر نمایش سبک زندگی و فتوت و پهلوانی جوانان مومن سرزمین‌مان است که به مقام رفیع شهادت نائل شدند. این سریال سقف و رسانه خود را می‌شناسد و پا را از آن فراتر نمی‌گذارد و داستانش را با سادگی و بی‌تکلفی خاصی تعریف می‌کند و مخاطبش را با مفاهیم اخلاقی، دینی و اجتماعی برآمده از سیما و منش قهرمان داستان، آشنا می‌کند.تانک‌خورها«تانک‌خورها» با بهره‌مندی از عنصر کلیشه، توانسته پلی بزند بین طنز و درام، این مهم منجر به خلق زاویه دید تازه‌ای به دفاع مقدس می‌شود. موضوعی که بر آن دست گذاشته می‌شود هم نه روایتی از زندگی تیپ مرسوم دفاع مقدسی، بلکه دوربین اثر به‌سوی آنان است که در حاشیه جنگ ماندند و در خیل عظیمی از روایت‌ها، از یاد برده شدند. می‌توان ضعف‌های مختلفی در کلیت اثر مشاهده کرد که ریشه در قدم‌زدن بر روی لبه تیغ درام‌ـ‌کمدی دارند. مشهد و فرد مشهدی اصلا در اثر به‌چشم نمی‌آید و گویی تنها برای وفاداری به اصل واقعیت بخش‌های ابتدایی داستان در مشهد است. در کل تانک‌خورها اثری است متوسط که می‌تواند مخاطب را پای تلویزیون بکشد و او را با خود همراه کند.روز خونبه‌رغم موضوع اثر و ژانر پلیسی‌ـ‌امنیتی آن، اثر به‌شکلی قاطعانه شکست خورده است. فیلمنامه بسیار ضعیف، کلیشه‌زدگی، شعارزدگی، شخصیت‌پردازی‌های سطحی و باسمه و... از عوامل این شکست هستند. در زمینه ساخت مینی‌سریال‌های با موضوع امنیت ملی، و ذیل ژانرهای تریلر، پلیسی، جاسوسی و امنیتی، می‌بایست با حفظ وحدت و انسجام موضوعی در مدت چند قسمت محدود، مخاطب را به‌خوبی در اثر مستغرق کرده و به‌جای مستقیم حرف‌زدن و شعاردادن و کلیشه گویی، با بیانی هنری‌ و ‌سرگرم‌کننده حرف خود را زد.فریبا«فریبا» دست روی موضوع بسیار حساسی گذاشته است. موضوعی که در عصر سلطه فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی بر مردم، با آن مواجه هستیم: اینفلوئنسرها. می‌توان با رویکردهای مختلف علوم انسانی و فرهنگی به نقد این قشر از جامعه دیجیتال پرداخت و مظاهر دنیای مجازی آن‌ها،‌ یعنی مصرف‌گرایی، سلبریتیسم، پادواقعیت و جامعه بازاریِ جهش‌یافته نئولیبرال را مورد کنکاش و نقد قرار داد. سریال نیز تلاش دارد تبدیل به اثری نقادانه شود،‌ اما در بازنمایی و به‌تصویرکشیدن آن، کاریکاتورگونه عمل کرده و کاملا ناموفق بوده است. فیلمنامه، کارگردانی و بازی‌ها، همگی دست به دست یکدیگر داده‌اند که تا جای ممکن سریال «فریبا» را تبدیل به اثری نازل کنند. امید است در آینده شاهد آثاری جدی‌تر و واقع‌بینانه‌تر و انتقادی نسبت به موضوع اینفلوئنسرها و فرهنگ اینفلوئنسری باشیم.آخرین دیدار«آخرین دیدار» تنها اثر، بین این ده سریال بود که شخصا دوست داشتم یک نقد مفصل درباره آن بنویسم. آن هم به‌خاطر امر اقتباس و اهمیت و ضرورت آن در سینما و تلویزیون ایران. رمان «تنها گریه کن» بن‌مایه خوبی برای اقتباس‌شدن در عرصه رسانه ملی دارد و موضوع مهمی را روایت می‌کند. با دیدن قسمت نخست سریال، به‌خاطر فضاسازی خاص و گرم اثر و بازی خوب دختر نوجوان داستان، امیدوار بودم که در ادامه با اثری سرگرم‌کننده و تاثیرگذار روبه‌رو شوم، ولی متاسفانه این سریال هم به‌سمت کلیشه‌زدگی، عدم انسجام در روایت و تیپ‌های سطحی و عدم پرداخت و فاصله‌گذاری مناسب بین موضوع‌های مختلف خانوادگی، سیاسی و اجتماعی حول شخصیت اصلی، رفت و در جذب مخاطب شکست خورد. امر اقتباس، گونه‌های مختلفی دارد که سازندگان ما می‌توانند با تسلط بر آن، دست به ساخت آثار درخشانی همچون «دایی جان ناپلئون» و «قصه‌های مجید» بزنند.این مطلب در نبض‌نگار شماره 30نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه نوروز 1404) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 09:13:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسانه ملی، نوروز و کلیشه‌هایی که نمی‌میرند</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-hxji8ob8lwhw</link>
                <description>محمدحسام حیدرزاده | دانشجوی ارشد مدیریت رسانه – دانشگاه صداوسیمازمان لازم برای مطالعه: 4 دقیقهنوروز، این جشن باستانی، در ذات خود جادوی تکرار را نهفته دارد: بازگشت به اعتدال، نو شدن، و دمیدن روح تازه در کالبد زمان. اما آیا این تکرار در قاب تلویزیون نیز باید به یک رسم ناگزیر تبدیل شود؟ سال‌ها است که ویژه‌برنامه‌های تحویل سال، با همان الگوی ثابت و چیدمان استودیویی آشنا، همان گفت‌وگوهای کم‌رمق و قابل پیش‌بینی، اجرای موسیقی‌های تکراری و میزانسن‎پیش‎پا افتاده و مهمانانی که بیش از آن‌که جذاب باشند، در چرخه‌ای از کلیشه‌ها گیر افتاده‌اند، روی آنتن می‌روند. این الگوی فرسوده نه‌تنها جذابیت رسانه‌ای را کاهش می‌دهد، بلکه پیام‌های آن را نیز بی‌اثر می‌کند. تئوری «فرهنگ‌پذیری» در ارتباطات می‌گوید که مخاطبان از طریق رسانه‌ها، در معرض ارزش‌ها و هنجارهای جدید قرار می‌گیرند. اما وقتی تلویزیون درجا می‌زند و نمی‌تواند ارزش افزوده‌ای به تجربه مخاطب اضافه کند، نه‌تنها فرهنگ‌سازی نمی‌کند، بلکه به مرور زمان، اعتبار رسانه‌ای خود را از دست می‌دهد.همچنین طبق نظریه برجسته‌سازی، رسانه‌ها با انتخاب موضوع‌ها و نحوه ارائه آن‌ها، بر ادراک مخاطب به نسبت اهمیت موضوعات تاثیر می‌گذارند. اما پیام‌های رسانه‌ای، هرچند ارزشمند، اگر در قالب‌هایی نخ‌نما و تکراری عرضه شوند، قدرت اثرگذاری خود را از دست می‌دهند. این همان آفتی است که برنامه‌های تحویل سال رسانه ملی بارها گرفتار آن شده‌اند.از برج عاج تا تعامل اجتماعییکی از اساسی‌ترین مشکلات ویژه برنامه‌های نوروزی رسانه ملی، نبود تعامل واقعی با مخاطب است. در حالی که در عصر رسانه‌های دیجیتالی هستیم که نظریه «ارتباط دوسویه» بیش از همیشه اهمیت پیدا کرده ولی هنوز رسانه ملی در فضایی یک‌سویه و خطابی به سر می‌برد. شبکه‌های موفق دنیا، ویژه‌‌برنامه‌های مناسبتی خود را به‌گونه‌ای طراحی می‌کنند که مشارکت حداکثری مخاطب را به همراه داشته باشد. اما در برنامه‌های تحویل سال، نقش مخاطب تقریبا صفر است. نمونه‌های موفق خارجی، مانند شوهای ویژه کریسمس، روی «تجربه جمعی» تمرکز دارند؛ برنامه‌هایشان تعاملی، پویا و مبتنی بر مشارکت مردمی است. بسیاری از این برنامه‌ها در فضای باز برگزار می‌شوند و مخاطبان، بخشی از برنامه هستند، نه فقط تماشاگر. آن‌ها حتی از رسانه‌های اجتماعی به عنوان پلی برای ارتباط زنده با مخاطب استفاده می‌کنند، چیزی که در تلویزیون ما هنوز جای خالی آن به شدت حس می‌شود. لازم به ذکر است که هدف از ایراد این مقایسه، درک عناصر موفقیت برنامه‎های مشابه بین‎المللی است و در این بین نمی‎توان به عناصر فرهنگی و هویتی خودمان بی‎توجه بود.هویت مغفول شبکه‌هایکی از مهم‌ترین مشکلات ویژه برنامه‌های تحویل سال، نداشتن هویت مشخص در برنامه هر شبکه است. شبکه‌ها به‌جای آنکه بر اساس ماموریت و ماهیت خودشان برنامه‌سازی کنند، به تقلید از یکدیگر می‌پردازند و نتیجه آن می‌شود که چندین برنامه تحویل سال با ساختار و محتواهای مشابه ساخته می‌شوند. وقتی یک شبکه نتواند به‌درستی هویت خود را در برنامه‌های ویژه‌اش معرفی کند، از جلب مخاطب جدید و حفظ مخاطب قدیمی نیز ناتوان خواهد بود. در علم مدیریت رسانه، برندسازی شبکه‌های تلویزیونی امری کلیدی است (برندسازی شبکه‌ها به معنای ایجاد یک هویت منحصر به فرد و متمایز است که از طریق محتوا، سبک اجرا و پیام‌های رسانه‌ای با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند و شبکه را متمایز می‌سازد)، اما وقتی تمام شبکه‌ها یک فرم مشخص را دنبال می‌کنند، چه تفاوتی میان آن‌ها باقی می‌ماند؟مجری هم که تکراری!یکی دیگر از بخش‌های تکراری و قابل‌پیش‌بینی ویژه ‌برنامه‌های نوروزی، اجراهای بدون نوآوری مجری‌ها است. در واقع، بسیاری از مجری‌ها دیگر به‌عنوان مولف در برنامه‌ها ظاهر نمی‌شوند؛ به این معنا که سبک، هویت یا نگاه مستقل خاصی ندارند. اغلب آن‌ها یا نسخه‌ای کمرنگ از مجری‌های قدیمی‌تر و باسابقه‌تر هستند، یا اگر خود آن قدیمی‌ها هنوز حضور دارند، سال‌ها است که در چارچوب ثابت و تکراری گرفتار شده‌اند.در چنین شرایطی، اجراها بیشتر به مجموعه‌ای از دیالوگ‌های کلیشه‌ای، تعریف‌های تکراری از مهمانان و شوخی‌های معمولی برای گرم کردن فضا محدود می‌شود. خلاقیت، جسارت و نگاه تازه در اجراها کم‌رنگ شده است، و این امر باعث شده که بسیاری از مجری‌ها به‌جای اینکه به‌عنوان عنصر اصلی و اثرگذار برنامه عمل کنند، بیشتر به رابط‌های تکراری میان آیتم‌ها تبدیل شوند.سلبریتی؛ چاشنی برنامه یا اصل ماجرا؟یکی از موارد چالش‎برانگیز و پای ثابت بحث در رابطه با ویژه‌برنامه‎های تحویل سال، حضور سلبریتی‌ها است. با وجود اتخاذ رویکردی جدید در ابتدای دوره تحول نسبت به حضور سلبریتی‎ها، می‎توان آن ایده مرکزی یعنی تقابل با «سلبریتیزم سخیف» را تجربه‌ای ناتمام دانست که در عمل نه‌تنها به سرانجام مطلوبی نرسید، بلکه با تغییر رویکردهای بعدی، کم‌رنگ شد و در نهایت به نوعی بازگشت به همان روند پیشین منجر شد. حضور سلبریتی‎ها همواره بدون آن بوده است که چارچوب مشخصی برای این امر تعریف شود. به تعبیری همواره از یک طرف بام افتاده‎ایم: حضور و یا غیبت آنها؛ که در این دور باطل نیز در نهایت به حضور صرف آنها می‎رسیم، بدون تعیین چارچوب و ضوابط. این در حالی است که نظریه «کارکردگرایی» در ارتباطات بر این نکته تاکید دارد که هر عنصر رسانه‌ای باید نقشی مشخص در خدمت به هدف کلی محتوا داشته باشد. حضور یک سلبریتی زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند به انتقال پیام کمک کند، نه اینکه صرفا به‌عنوان ابزاری برای بالا بردن آمار بیننده به کار گرفته شود. در این میان، مسئله اساسی این است که رسانه ملی باید از ظرفیت حضور سلبریتی‎ها نه صرفا به‌عنوان ابزاری برای جذب مخاطب، بلکه در جهت فرهنگ‌سازی و ارتقای آگاهی عمومی بهره ببرد. اگر حضور یک چهره شناخته ‌شده نتواند ارزش افزوده‌ای در راستای تقویت هویت ایرانی-اسلامی، تعمیق بینش اجتماعی و گفتمان انقلاب اسلامی یا ارتقای ذائقه فرهنگی مخاطب داشته باشد، عملا به شکلی سطحی از رسانه استفاده شده که نه به اغنای فکری می‌انجامد و نه تغییری مثبت در نگرش جامعه ایجاد می‌کند. رسانه ملی نباید صرفا به پایگاهی برای نمایش چهره‌های محبوب تقلیل یابد، بلکه باید در انتخاب و نحوه استفاده از این افراد، هدفمند و مسئولانه عمل کند؛ چرا که در غیر این صورت، نتیجه چیزی جز بازتولید همان الگوی مصرف‌گرایانه و سطحی نخواهد بود که پیش‌تر نیز نتایج نامطلوب آن را تجربه کرده‌ایم.موسیقی؛ نوآوری یا تکراریکی از یکنواخت‌ترین بخش‌های ویژه‌برنامه‌های نوروزی، اجرای موسیقی است. معمولا فرم اجرای موسیقی در این برنامه‌ها هیچ خلاقیتی ندارد؛ خواننده‌ای که در گوشه‌ای از استودیو می‌ایستد، پلی‌بک و ارکستری که به دلیل محدودیت نمی‌توان تصویری از آن نشان داد و بالطبع غایب است، و یک اجرا که به لحاظ بصری تفاوتی با اجرای خواننده‌های دیگر، با هر سبک و محتوایی ندارد. با وجود اینکه محدودیت‌هایی در زمینه موسیقی داریم، نمی‌توان نقش آن را به‌ عنوان یک عنصر تاثیرگذار و جذاب در برنامه‌های تلویزیونی نادیده گرفت. اما مسئله اینجا است که به‌ جای یافتن راه‌حلی برای ارائه موسیقی در چارچوب‌های مشخص و در عین حال جذاب، عملا تصمیم گرفته‌ایم که مسئله را نادیده بگیریم و این بخش را به ساده‌ترین و دم‌دستی‌ترین شکل ممکن اجرا کنیم. نتیجه این نگاه، نه تنها کاهش جذابیت بصری برنامه‌های نوروزی است، بلکه باعث شده موسیقی به‌جای آنکه بخشی از تجربه‌ غنی رسانه‌ای باشد، صرفا به عنصری خنثی و بی‌اثر تبدیل شود.نوروز، فراتر از مرزهااز دیگر ظرفیت‌هایی که رسانه ملی به آن کم‌توجه بوده است، جهانی بودن نوروز است. این جشن، تنها به ایران محدود نمی‌شود و می‌تواند بستری برای تعاملات فرهنگی میان کشورهای دارای فرهنگ مشترک باشد (کشورهایی مانند افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، قزاقستان و حتی مناطقی از جمهوری آذربایجان و ترکمنستان که نوروز را جشن می‌گیرند، ظرفیت‌های زیادی برای برنامه‌سازی مشترک و معرفی این جشن به جهانیان فراهم می‌کنند). تلویزیون می‌تواند با دعوت از مهمانان خارجی یا حتی تولید برنامه‌های مشترک با کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند، ابعاد جدیدی از این فرهنگ را به مخاطبان معرفی کند. در حال حاضر، بسیاری از رسانه‌های جهانی از طریق برنامه‌سازی مشترک، فرهنگ خود را به کشورهای دیگر صادر می‌کنند، اما ما هنوز از این ظرفیت غافل مانده‌ایم. علاوه بر این، می‌توانیم با معرفی هرچه بیشتر فرهنگ نوروز به مخاطب داخلی، به شکل موثرتری این جشن را در زندگی روزمره گنجانده و همزمان از طریق برنامه‌های بین‌المللی، فرهنگ غنی خود را به کشورهای دیگر معرفی کنیم.ویژه برنامه‌های نوروزی باید فراتر از یک میزانسن تکراری و از پیش‌طراحی‌شده باشند. تلویزیون، آینه‌ای از فرهنگ و جامعه است و اگر قرار باشد این آینه تصویری ثابت و غبارگرفته را بازتاب دهد، طبیعی است که مخاطب از آن فاصله بگیرد و به فضای مجازی و یا حتی شبکه‎های معاند روی بیاورد. مسئله، تنها ضعف بودجه یا محدودیت‌های اجرایی نیست؛ بلکه عدم درک صحیح از تغییرات ذائقه مخاطب و ناتوانی در ایجاد تعادل میان سرگرمی، فرهنگ و کیفیت هنری است. تغییر در الگوی برنامه‌سازی نوروزی، می‌تواند تلویزیون را از چرخه تکرار خارج کند و این تغییر مستلزم دانش فنی و محتوایی، اراده‎ ایجاد تغییر و بعد، جرئت خطر کردن است. چراکه بدون پذیرش این امر، زایش مثبتی روی نخواهد داد.تقارن و هم‎زمانی لیالی قدر و ایام شهادت امیرالمومنین علی(ع) نیز چالشی جدی برای رسانه ملی محسوب می‌شود. تلویزیون باید بتواند تعادلی میان فضای آغاز سال نو و حال و هوای معنوی و سوگوارانه این ایام برقرار کند. امری که اگر انصاف را سرلوحه قرار دهیم، درخواهیم یافت که بسیار سخت و دشوار است. این مطلب در نبض‌نگار شماره 30نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه نوروز 1404) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 09:08:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویشی نو در معاونت سیما / مرکز کودک و نوجوان، آغاز فصلی تازه برای نسل آینده</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D9%84-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-lzaabja1hc3k</link>
                <description>طاهره راعی | دانشجوی ارشد مدیریت رسانه – دانشگاه صداوسیمازمان لازم برای مطالعه: 4 دقیقهآستانه نوروز، هنگام تحول روزگار، مجالی برای بازنگری و نوسازی است. در رسانه ملی نیز سال‌ها سخن از نوسازی و تحول است اما، حوزه کودک و نوجوان، در این سال‌ها در مدار تحول قرار نگرفته بود. اکنون، با انتشار خبر تشکیل «مرکز کودک و نوجوان» به ریاست محمد صادق باطنی در ساختار تحول‌یافته معاونت سیما، نوری از امید برای پویایی این حوزه نمایان شده است. آیا این رویش تازه، سرآغازی بر تحولی واقعی خواهد بود، تحولی که نه تنها ظرفیت‌های فرهنگی آثار کودکان را شکوفا سازد، بلکه فرصت‌های اقتصادی مغفول مانده را نیز به بار بنشاند؟تاکنون، حوزه کودک و نوجوان در صداوسیما با فقدان یک ساختار منسجم و رویکردی هدفمند در عرصه اثرگذاری فرهنگی و تجاری محصولات رسانه‌ای روبرو بوده است. این غفلت، نه تنها فرصت‌های بی‌شماری را برای ترویج فرهنگ بومی و ارزش‌های ایرانی-اسلامی در میان کودکان و نوجوانان از دست داده بلکه از ظرفیت‌های عظیم اقتصادی این حوزه نیز غافل مانده است.آثار رسانه‌ای، کاراکترها و شخصیت‌های محبوب کودکانه، که می‌توانستند به الگوهایی ماندگار و اثرگذار تبدیل شوند، در سایه سنگین بی‌توجهی و یا بی‌اطلاعی، بدون برنامه‌ریزی و حمایت رها شده‌ بودند به‌گونه‌ای که حتی در سند تحول سازمان صداوسیما نیز نشانی از آن یافت نمی‌شود. این امر، میدان را برای نفوذ کاراکترهای بیگانه و محصولات فرهنگی وارداتی باز کرده و بازار داخلی را از رقابت با نمونه‌های خارجی بازداشته است.تشکیل «مرکز کودک و نوجوان» به تازگی، گامی ضروری در جهت تحول سیاست‌گذاری‌های حوزه کودکان است که می‌بایست سال‌ها پیش انجام می‌شد. اکنون، با تشکیل این مرکز، فرصتی برای تحقق اهداف مغفول فراهم شده است. «ایجاد زیرساخت‌های بازارپردازی کاراکترها»، «تولید برنامه‌های شاخص» و «تقویت زیست‌بوم استعدادهای رسانه‌ای»، اهداف اعلامی معاونت سیما هستند که هرچند با وقفه، می‌توانند احیاگر این حوزه باشند.اما باید توجه داشت که صرف ایجاد یک مرکز، ضامن موفقیت آن نیست. اگر این مرکز، به جای تسهیل و تسریع فرآیندها از ایده تا تولید و عرضه، به بوروکراسی پیچیده و طولانی دامن بزند، اگر به جای هم‌افزایی با بخش خصوصی، به تمرکزگرایی و انحصار روی آورد، و اگر به جای حمایت از تولیدهای خلاقانه، به تکرار الگوهای محافظه‌کارانه بسنده کند، آنگاه نمی‌توان به تحولی بنیادین در این حوزه امید داشت.از دیگر سو غفلت از زنجیره‌سازی کاراکتر و شخصیت‌های رسانه‌ای کودکان، منجر به از دست دادن فرصت‌های ترویج فرهنگ بومی شده و نفوذ فرهنگ‌های ناسازگار را افزایش داده است. بنابراین، «مرکز کودک و نوجوان» نیازمند سیاست‌گذاری جامع و راهبردی دقیق است.در سال‌های اخیر، عدم رویکرد منسجم برای بازارپردازی شخصیت‌های رسانه‌ای، موجب رها شدن شخصیت‌های محبوب کودکانه و از دست رفتن فرصت‌های تولید زنجیره کالاهای فرهنگی مانند اسباب‌بازی، نوشت‌افزار، پوشاک و بازی رایانه‌ای شده است. همچنین عدم تعامل با بخش خصوصی، رقابت با نمونه‌های خارجی را دشوار ساخته است و شخصیت‌های بومی، نفوذ محدودی در میان کودکان و نوجوانان داشته‌اند.از همین رو راه‌اندازی این مرکز، می‌تواند فرصتی برای برندسازی و تجاری‌سازی کاراکترها و شخصیت‌های رسانه‌ای فراهم کند. به این ترتیب که ارکان این مرکز شامل «مدیریت تولیدهای جانبی و بازارپردازی»، با طراحی مدل‌های اقتصادی، «مدیریت تولیدهای متمرکز»، با سیاست‌گذاری تولید محتوا و «باشگاه رشد پویانو»، با کشف استعدادها از نسل نوجوان، نسل جدیدی از کاراکترها و زنجیره‌سازی محصولات فرهنگی را پرورش دهند.برای آنکه این ظرفیت‌ها به نتایج عملی منجر شوند، «مرکز کودک و نوجوان» معاونت سیما ضمن تفاهم با معاونت بازرگانی و شورای واگذاری آثار، همچنین معاونت حقوقی و اداره کل مالکیت فکری، باید مجموعه‌ای از الزامات را در دستورکار خود قرار دهد.پیشنهاداتی که در این رابطه می‌توان بیان نمود به این ترتیب است: ابتدا، تدوین یک نقشه راه جامع برای گسترش بازارپردازی شخصیت‌های رسانه‌ای ضروری است؛ نقشه‌ای که تمام مراحل از طراحی و تولید محتوا تا تجاری‌سازی و بازاریابی را پوشش دهد. بدون یک راهبرد منسجم برای اقدام‌های پیشینی و پسینی به‌ویژه برای محتوای فرهنگی متناسب با سبک زندگی ایرانی-اسلامی و نیز بازاریابی و بازارسازی برای اثر مورد نظر، همچنان شاهد تولیدهای پراکنده و کم‌اثر خواهیم بود.دوم، باید تعامل‌های مؤثر و گسترده‌ای با بخش خصوصی، صنایع فرهنگی، تولیدکنندگان داخلی و استودیوهای خصوصی درکنار ظرفیت مرکز صبا برقرار شود تا زنجیره ارزش بازارپردازی به شکل یکپارچه و کارآمد شکل گیرد. ارائه بسته‌های حمایتی، تمهید سازوکارهای سرمایه‌گذاری، ایجاد فرصت‌های تبلیغاتی و گیشه از جمله این حمایت‌ها برای تقویت همکاری با بخش خصوصی است.سوم، توجه به بازاریابی و تبلیغات شخصیت‌ها و کاراکترهای داخلی باید در اولویت قرار گیرد و این شخصیت‌ها از طریق سکوهای دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی و رویدادها به ‌درستی معرفی شوند. انتخاب یک نهاد کارگزار و سرمایه‌گذاری در تولید محصولات جانبی نیز یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است و باید زمینه تولید گسترده اسباب‌بازی، پوشاک، کتاب، بازی‌های دیجیتال و محصولات آموزشی بر مبنای کاراکترهای محبوب کودکانه فراهم شود.از این رو، تشکیل «مرکز کودک و نوجوان»، فرصتی است برای ایجاد تحولی بنیادین در استفاده از ظرفیت‌های بازارپردازی کاراکتر و شخصیت‌های رسانه‌ای در حوزه کودک و نوجوان. اگر سیاست‌های کارآمد و برنامه‌ریزی دقیق در این مسیر اتخاذ شود، نه تنها سازمان صداوسیما به درآمدزایی پایدار دست خواهد یافت، بلکه هویت فرهنگی نسل آینده نیز با الگوهای بومی و ارزشمند، تقویت خواهد شد. این رویکرد، با نفوذ فرهنگ بیگانه مقابله کرده و زمینه را برای ترویج فرهنگ اصیل ایرانی-اسلامی فراهم می‌سازد. لذا، ضروری است که معاونت سیما با رویکردی آینده‌نگرانه با دوری از تمرکزگرایی و تکرار الگوهای منسوخ، سیاست‌های خود را در حوزه اقتصاد فرهنگ کاراکترهای کودک و نوجوان به‌طور جدی بازنگری کند و با برنامه‌ریزی دقیق، زمینه را برای شکوفایی این صنعت فراهم آورد.این مطلب در نبض‌نگار شماره 30نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه نوروز 1404) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 09:02:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدار تحول / «مسامحه ممنوع»</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%AD%D9%87-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-u61y2gcj8u53</link>
                <description>رضا ندری | دانشجوی ارشد مدیریت رسانه –دانشگاه صداوسیمازمان لازم برای مطالعه: 6 دقیقهبا گذری به بیانات رهبری در دیدارهای مختلفی که با هنرمندان و تولیدکنندگان آثار نمایشی سازمان صداوسیما در طول سال‌های مختلف صورت گرفته است می‌توان دریافت که ایشان موثرترین قالب انتقال پیام در رسانه ملی را تولیدات نمایشی این رسانه به شمار آورده‌اند: «تلویزیون، صداوسیما و به خصوص بخش هنر نمایشی -بخش سریال و فیلم- امروز برای ما از همیشه مهم‌تر است. من به هیچ وجه یک نگاه مسامحه‌ای و گذرا و باری به هر جهتی نسبت به تلویزیون ندارم. هنرهای نمایشی خیلی مهم‌اند؛ ابعاد تأثیرگذاری و فرهنگ‌سازی هنرهای نمایشی خیلی وسیع است.» ( بیانات رهبری در دیدار با هنرمندان و دست‌اندرکاران سازمان صداوسیما، سال ۱۳۸۹)خب احتمالا این اهمیت برای همگان نیز روشن و واضح است منتها وجه دیگری که باعث تاکید مکرر رهبری بر جدی گرفتن آثار نمایشی شده، میدان خاصی است که به واسطه هویت انقلاب اسلامی پیش روی ما شکل گرفته است.به عبارتی ایشان جایگاه این آثار را دقیقا در مبارزه با جریانی تعریف می‌کنند که هویت انسان ایرانی را نشانه رفته است. بنابراین ارزشمندی این هنر را در قرارگرفتن در چنین میدان مبارزه‌ای تعریف می‌کنند.حتی اگر به انتقادات ایشان در مورد آثار نمایشی صداوسیما نیز نگاه کنیم، بارها از همین نظر به نقد مضامینی پرداخته‌اند که هویت انسان ایرانی که با انقلاب اسلامی تجدید عهد کرد را تضعیف کرده و یا به آن بی‌توجه بوده‌اند :«شما می‌توانید این نسل را یک نسل پیش‌رونده، امیدوار، پُرشوق، معتقد به خود و معتقد به ارزش‌های اسلامی و ملىِ خود بار بیاورید؛ و همین‌طور می‌توانید این نسل را شرمنده، پشیمان، زیر سؤال‌برنده‌ افتخارات گذشته و زیر سؤال‌برنده‌ افتخار انقلاب و دفاع مقدس بار بیاورید.» (بیانات در دیدار جمعی از کارگردانان سینما و تلویزیون ۱۳۸۵)به این مبحث می‌توان از زاویه‌های متفاوتی ورود کرد که چقدر آثار نمایشی ما در تحقیق چنین هدفی موفق بوده است ولی اگر بخواهیم یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت و عدم موفقیت تولید چنین آثاری را پیدا کنیم بدون شک باید به مسئله تربیت هنرمند بپردازیم.نسبت هنرمندی که بنا است چنین آثاری را تولید کند با این صحنه مبارزه شاید مهم‌ترین مسئله‌ای است که باعث به غایت رسیدن آثار نمایشی در این میدان خواهد بود.ایشان در همین باره می‌فرماید :«ما اگر احساس می‌کنیم که به‌وسیله‌ یک کارگردان یک معرفت عمیق صحیحی در یک فیلم منعکس نمی‌شود، باید ببینیم این معرفت عمیق، چگونه می‌توانست به دل این کارگردان القاء شود تا او بتواند معرفت درونی خودش را منعکس کند. هر کسی باید آنچه را که خودش می‌فهمد، خودش ادراک می‌کند و خودش احساس می‌کند، آن را در هنرش بگنجاند؛ و الّا هنر یک چیز مصنوعی خواهد شد. چگونه می‌شد این معرفت درونی، آن‌چنانی که منِ بیننده می‌پسندم، به این کارگردان منعکس بشود و چرا نشده؟ این جای سؤال دارد.»اگر از این زاویه به مسئله تحول در تولیدات نمایشی بپردازیم، با چالش عمیقی مواجه خواهیم شد که آن نظام تربیتی است که چنین هنرمندی را به طور طبیعی می‌تواند تربیت کند و همچنان خلا چنین فضایی در سازمان صداوسیما کاملا احساس می‌شود.رهبری در دیداری که سال ۱۳۸۳ با مدیران سازمان صداوسیما داشتند ضمن برشمردن نکاتی برای ارتقای کمی و کیفی آثار تولیدی سازمان، به مسئله تربیت نیرو اشاره کرده و جایگاه مهم دانشگاه صداوسیما را متذکر می‌شوند :«نکته‌ی هفتم، تربیت نیروی انسانی است؛ این موضوع خیلی مهم است. صداوسیما دانشکده دارد؛ این دانشکده باید به‌ طور جدی به‌ تربیت نیروی انسانى کارآمد و کافی بپردازد. انسان‌های مناسب را هم باید جذب کنید. الان هنرمندهای انقلابی و خوبی در داخل کشور هستند که بعضی‌ها در رشته و کار خودشان بلاشک جزو برجسته‌ها هستند؛ اما صداوسیما از این‌ها استفاده‌ای نمی‌کند؛ نمی‌دانم چرا؟ این‌ها با من هم ارتباط دارند؛ بعضی اوقات می‌آیند و می‌روند. بارها هم توصیه‌گونه گفته‌ام از این دوستان استفاده شود. بعضی از این‌ها در نویسندگی، در گویندگی، در شعر، در هنرهای تصویری و در کارهای دیگر خیلی خوب هستند؛ بعضی‌هاشان هم انصافا کارهای برجسته‌ای دارند.» (دیدار با مسئولان سازمان صداوسیما سال ۱۳۸۳)حال باید به این سوال فکر کرد که اگر تحول مدنظر رهبری در تولیدات نمایشی صداوسیما، وابسته به رویش هنرمندانی است که این مبارزه را به صورت معرفتی درونی ادراک کرده‌اند و آنگاه می‌توانند آن را منعکس کنند، سازمان صداوسیما چه تمهیدی برای تربیت چنین اشخاصی اندیشیده است؟آن هم در شرایطی که عمده مراکز آموزش و تربیت هنرمندان آثار نمایشی متاسفانه افراد را در فضایی کاملا برعکس آرمان‌های انقلاب اسلامی قرار می‌دهند؟جالب توجه است که ظرفیت دانشگاه صداوسیما نیز برای تربیت چنین هنرمندانی مغفول مانده است و در برخی رشته‌های مرتبط با تولید آثار نمایشی دانشجو نمی‌پذیرد. علاوه بر این، سایر دانشجویان مرتبط با رشته‌های تولیدی نیز از نحوه به کارگیری خود در سازمان صداوسیما گلایه‌های فراوان دارند.مسئله اساسا پذیرش چنین دانشجویانی به منظور استخدام در سازمان صداوسیما نیست بلکه ایجاد بستری تربیتی برای رشد معرفتی و تخصصی دانشجویان هنری است که شاید امروز کمتر جایی برای پذیرش آن‌ها بتوان یافت.این مطلب در نبض‌نگار شماره 30نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه نوروز 1404) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 07:30:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«پایتخت» هنوز یک برگ برنده است</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-cftnik4f4j7g</link>
                <description>محمدمهدی عزیزی | دانشجوی کارشناسی کارگردانی تلویزیون – دانشگاه صداوسیمازمان لازم برای مطالعه: 6 دقیقهنمایی از سریال پایتخت 6نوروز ۱۳۹۰ است و مانند همیشه مردم در انتظار سریال‌های نوروزی‌. تلویزیون آماده برآورده کردن انتظارات مخاطبان پرشمار و پر و پا قرص خود است و برای عید امسال هم کار را به یک کارگردان باتجربه موفق در سریال‌سازی سپرده و نام نویسنده خوش ذوق و موفق تلویزیون مرحوم خشایار الوند به عنوان نویسنده کار می‌درخشد. ترکیب بازیگران اسامی شناخته شده و نیمه معروف است و کار جذاب به نظر می‌رسد. لوکیشن قصه بالاخره خارج از تهران است و قرار است گویش جدیدی بر یکی از سریال‌های اصلی تلویزیون غالب باشد. تم انتخاب شده برای کار از نظر تولیدی سخت به نظر می‌رسد: تم سفر. اما با همه این‌ها و پخش شدن تیزر کار و موسیقی جذاب شمالی تبلیغ سریال، همه را در انتظار یک سریال جذاب و متفاوت نگه می‌دارد.«پایتخت یک» روی آنتن می‌رود و با استقبال زیاد مخاطبان مواجه می‌شود. استقبال آنقدر زیاد است که عوامل را تشویق به ساخت فصل دوم آن می‌کند.در کشور ما اغلب ساخت سری دوم از یک فیلم و سریال تجربه ناموفقی بوده، به طوری که حتی باعث از بین رفتن خاطرات سری اول می‌شود اما برای پایتخت سرنوشت دیگری رقم خورد.نه تنها سری دوم با شکست در جذب مخاطب مواجه نشد بلکه الان با گذشت بیش از ۱۲ سال مخاطبان بی‌صبرانه منتظر سری هفتم آن هستند.اما سوال اصلی اینجا است، علت اصلی موفقیت پایتخت چه بود؟اصلی‌ترین دلیل: شخصیت‌پردازیبا نگاهی به سریال‌های موفق دنیا، خصوصا آن‌هایی که بیش از سه فصل تولید داشته‌اند؛ متوجه نکته مهمی در آن‌ها می‌شویم که تاثیر عمیقی بر حفظ مخاطب سریال دارد.اغلب آن‌ها در فیلمنامه‌های خود، شخصیت‌پردازی درستی دارند به گونه‌ای که مخاطب با دیدن سریال، مدت‌ها با شخصیت‌ها همزاد‌پنداری کرده و بخاطر علاقه به آنان سریال را دنبال می‌کند.کمی درباره شخصیت‌پردازی توضیح بدهم. زمانی که شما فیلم کوتاهی می‌بینید، فرصت کافی برای شناخت شخصیت فیلم ندارید و غالبا موقعیت فیلم شما را وادار به دیدن ادامه کار می‌کند و البته فیلمنامه‌نویس کار کوتاه نیز تلاشی انجام نمی‌دهد تا شخصیت بسازد و کاراکتر در حد تیپ باقی می‌ماند.اما در فیلم سینمایی و سریال، فیلمنامه‌نویس فرصت کافی دارد تا به کاراکترها شخصیت ببخشد و بخشی از بار جذابیت فیلم را بر دوش شخصیت می‌گذارد چون اوست که در اصل می‌تواند ارتباط بیننده با فیلم را برقرار کند. ولی چگونه شخصیت‌ها شکل می‌گیرند؟فیلمنامه‌نویس با قرار دادن موقعیت‌های مختلف کنش و واکنش کاراکتر را نسبت به موقعیت می‌سازد و بیننده با دیدن این‌ها متوجه می‌شود که با چه شخصیتی رو به رو است. برای مثال؛ زود رنج، صبور، متفکر، احساسی و ... و می‌تواند تا حدودی رفتار های آینده او را پیش‌بینی کند‌. به همین خاطر قرارگیری شخصیت در موقعیت‌های بعدی برای بیننده جذاب می‌شود و دوست دارد پیش‌بینی کند که رفتار شخصیت چه خواهد بود.به پایتخت برگردیم. سوال اینجا است که مهم‌ترین چیزی که مردم از سریال پایتخت به یاد دارند چیست؟ یا آن را با چه چیزی به یاد می آورند؟اغلب جواب‌ها این‌گونه است: «نقی».شکل‌گیری شخصیت‌های سریال علی‌الخصوص «نقی»، نقطه عطف سریال است. همین سوال بالا نشان از موفقیت نویسندگان فیلمنامه کار است.کمتر سریالی در تاریخ تلویزیون به یاد داریم که اسم شخصیت اصلی آن جلوتر از اسم فیلم باشد. مخاطبان به معنای واقعی کلمه با شخصیت‌های سریال پایتخت زندگی کرده‌اند. تمام کاراکترها به پختگی لازم رسیده‌اند و کاملا تبدیل به شخصیت شده‌اند، به طوری که در هر موقعیتی قرار بگیرند، آن موقعیت را تبدیل به یک داستان جذاب و پر ماجرا می‌کنند. راز موفقیت پایتخت همین است و می‌تواند به واسطه همین شخصیت‌ها باز هم ادامه‌دار باشد.«نقی» با آن اخلاق خاص و لجبازی‌های با مزه‌اش که البته در وظیفه پدری‌اش بسیار کوشا است و لهجه مازندرانی که به خوبی روی آن نشسته است و همین ویژگی‌ها و موقعیت‌هایی که نقی در آن‌ها قرار می‌گیرد را با مزه و جذاب می‌کند. مثلا به یاد بیاورید در پایتخت سه پس از فیتیله پیچ شدن «نقی» و شکست سنگینش چه استرسی به مخاطبان وارد شد که اگر به خانه بیاید چه واکنشی نشان می‌دهد. چون شخصیت به خوبی شکل گرفته بود و همه احتمال می‌دانند که واکنش تندی قرار است اتفاق بیفتد و مثال‌های بسیاری که می‌توان درباره شخصیت «نقی» به زبان آورد.«ارسطو» با آن شخصیت حساس و احساساتی‌اش که قرارگیری‌اش کنار نقی اتفاق با مزه‌ای را رقم زده است‌.یا «هما» که شخصیت عاقل و صبور خانواده است و دقیقا مقابل شخصیت نقی است و این زن و شوهر تضاد جالبی را در فیلم به وجود آورنده‌اند. و بقیه شخصیت‌ها که همگی کامل‌کننده این نظام روایی فیلم هستند.حال با شکل‌گیری این شخصیت‌ها، نویسنده و کارگردان با تعریف موقعیت‌های مختلف و جذاب می‌توانند فصل‌های مختلف سریال را تولید کنند.در واقع این موقعیت‌ها و ایده‌های داستان نیستند که فصل‌های پایتخت را جذاب می‌کنند، بلکه شخصیت‌ها هستند که این اتفاق را رقم می‌زنند.اتفاقی که در دیگر سریال‌ها شاهد نبودیم و مثلا در همین سریال «نون خ» که فصل‌های مختلف آن ساخته شد نیز بیشتر داستان و دیالوگ‌های شخصیت‌ها بار کار را به دوش کشیدند و شخصیت‌ها در حد تیپ باقی ماندند.نزدیک‌ترین سریال چند سال اخیر به مدل پایتخت سریال «زیر خاکی» است که در آن هم شخصیت‌ها ساده هستند و مانند پایتخت شخصیت چند لایه شکل نگرفته است.نکته دیگر در مسئله شخصیت‌های سریال پایتخت، حذف به موقع کاراکتر‌های قدیمی و اضافه کردن کاراکترهای جدید است. یعنی زمانی که گروه نویسندگان به نتیجه رسید مثلا کاراکتر «بابا پنجعلی» یا «بهبود» دیگر کار نمی‌کند آن را حذف کرد و بازیگران جدید مانند بهرام افشاری و هومن حاجی عبداللهی اضافه شده و باقی ماندند. نکته قوت کاراکترهای جدید، شکل‌گیری شخصیتشان حول‌محور کاراکترهای قدیمی است. حتی با وجود اینکه به اشتباه بهرام افشاری در فیلم صاحب دو نقش بود ( در پایتخت ۲ یک شخصیت و در پایتخت ۵ شخصیت دیگر) اما شخصیت‌پردازی درست باعث شد حتی این گاف بزرگ نیز به چشم نیاید.با توجه به همه این موارد بیشتر متوجه صحبت محسن تنابنده می‌شویم که گفت: «ما هر چقدر که بخواهیم می‌توانیم پایتخت بسازیم.» اما این تنها عامل موفقیت پایتخت نیست و به اختصار موارد دیگر را هم اشاره می‌کنم.موقعیت محلیانتخاب یکی از شهرستان‌های استان مازندران با آن مناظر بکر و زیبا و فاصله گرفتن از محیط تکراری تهران، گویش محلی جذاب که خود یاری‌دهنده ماندگاری شخصیت‌ها است و تضادی که به کمدی کار افزوده است و نویسندگان برای افزایش طنز موقعیت از آن استفاده کرده‌اند و آن قرارگیری یک خانواده غیر تهرانی در محیط پایتخت و چالش‌های آنان با این قضیه است.حتی همین قضیه باعث افزایش بیشتر کمدی داستان در پایتخت ۵ شد، یعنی قرار‌گیری یک خانواده شهرستانی در محیط یک کشور خارجی. موسیقی محلی ماندگار کار هم طرفداران خودش را دارد و این انتخاب‌های هوشمندانه باعث افزایش بیشتر مخاطبین پایتخت شده است.ظرفیت زیاد داستان‌هادر انتخاب داستان‌ها در هر فصل معمولا انتخاب‌های درستی شکل گرفته به جز یکی دو فصل. داستان‌ها عموما ظرفیت ۱۴ یا ۱۵ قسمت برای عید را داشتند و اضافه کردن داستان‌های فرعی در کار باعث جذابیت بیشتر کار می‌شد.نماد یک خانواده ایرانیاز مهم‌ترین نکات پایتخت نمایش درست یک خانواده ایرانی است. خانواده‌ای که با همه اختلاف رفتارها، یک‌دست هستند و در مشکلات، پشتیبان یک دیگر. همزادپنداری مخاطب با اعضای این خانواده ساده که باعث شد طبقه متوسط بیشتر از همه با سریال ارتباط برقرار کنند.پایتخت نیز مانند هر اثری نمایشی دیگر دارای نقاط ضعف و قوت زیادی است و این‌ها فقط نکاتی بود که به ذهن بنده رسید.این مطلب در نبض‌نگار شماره 30نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه نوروز 1404) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 07:12:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرح‌های جذاب؛ نتایج دلسردکننده</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D9%84%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-lenx3w3caewp</link>
                <description>حامد سامنی | دانشجوی ارشد مدیریت رسانه – دانشگاه صداوسیمازمان لازم برای مطالعه: 2 دقیقهشتاب‌دهنده «جهت»«جهت» یک شتاب‌دهنده رسانه‌ای وابسته به سازمان صداوسیما است که قصد دارد با مشارکت مردمی، در مسیر تحول فرایند تولید در سازمان صداوسیما گام بردارد. طرحی بسیار خلاقانه و جذاب که در ابتدا تحسین‌برانگیز است اما به نظر می‌رسد خود این سامانه به شتاب‌دهنده‌ای برای تبلیغ خود نیاز دارد، چرا که با وجود گذشت چند سال از ایجاد آن، هنوز نامی غریب است در میان اهالی رسانه.اجازه بدهید کمی دقیق‌تر شویم؛ اخرین خبری که در سایت این شتاب‌دهنده رسانه‌ای درج شده است مربوط می‌شود به ۲۰ شهریور سال ۱۴۰۳؛ تقریبا ۸ ماه پیش.خبر چیست؟ ۱۱ اسم به عنوان برگزیدگان قسمت ایده‌پردازی درج شده‌اند. نتیجه؟ ...برنامه‌ریزی واژه‌ای است که بارها و بارها شنیده‌ایم. مدیریت یک سازمان، راه‌اندازی یک پروژه در سطح وسیع رسانه‌ای، یک کار شخصی کوچک نیست که بشود بدون برنامه‌ریزی دقیق در آن به موفقیت رسید. حال احتمال موفقیت یک پروژه با متغیرهای مختلف در سطح رسانه ملی بدون برنامه‌ریزی دقیق چقدر است؟ تقریبا هیچ!در یک سازمان و در یک پروژه زمانی که کارها بدون برنامه‌ریزی منسجم، قدم به قدم و با گرفتن بازخورد مرحله‌ای جلو رود چگونه می‌توان متوجه شد در راستای هدف تعیین شده حرکت کرده‌ایم یا خیر؟ اصلا وقتی هدف مشخصی نداریم چگونه کسی می‌تواند تعیین کند ما در این پروژه شکست خورده‌ایم یا خیر؟ برای بعضی شاید این نوعی حسن باشد اما برای سازمان صداوسیما جز هدررفت منابع و اعتبار چیزی در پی ندارد.در هر سازمانی برای هر پروژه‌ای، زمانی اختصاص داده می‌شود، بودجه‌ای در نظر گرفته می‌شود و فردی مسئول اجرای درست آن است. در خصوص شتاب‌دهنده رسانه‌ای جهت هدف از اجرای این طرح به طور دقیق چه بوده است؟ انتظار داشته‌ایم در خصوص هر فراخوان به چند ایده جذاب برسیم؟ از بین این ایده‌ها چند طرح برای تولید دنبال شوند؟ در اولین قدم که معرفی این شتاب‌دهنده به عموم مخاطبان است به قدری ضعیف عمل شده که نگارنده پس از جست‌وجوهای فراوان قادر به پیدا کردن سایت این شتاب‌دهنده شد!در سایت شتاب‌دهنده هم صرفا تعدادی فراخوان و رقم موجود است؛ مربوط به تعداد ایده‌های ارسال شده و تایید شده و ... بدون هیچ اثر تولیدی! آیا بعد از گذشت چند سال نباید به یک طرح تولیدی می‌رسیدیم؟ آقایان فکر نمی‌کنند مشکلی در اجرای این طرح وجود دارد؟مطرح شدن ایده‌هایی از این دست بدون نتیجه و هدف از بخشی از این سازمان که عنوان مرکز طرح و برنامه را یدک می‌کشد می‌تواند موجب دلسردی باشد حقیقتا!نکته اساسی این است که تعداد ایده‌پرداز و مشتاق به مشارکت در تولید برای سازمان صداوسیما در کشور کم نیست؛ چه بسا بسیاری از طراحان و ایده‌پردازان به دنبال فرصت‌های این چنینی برای نشان دادن استعدادهای خود هستند اما به طور کل از وجود چنین طرحی بی‌اطلاع‌اند.این موضوع می‌تواند موجب رنجش مضاعف شود چرا که آسیبی به درستی شناسایی شده، فرصت مشارکت برای عموم مردم فراهم شده است اما طرح نه به درستی تبلیغ شده و نه به درستی پیگیری شده است؛ گویی فقط به دنبال این هستیم که طرحی بدهیم و دیگر این که چه جور پیش برود و چقدر به هدف نزدیک شود خیلی به ما مربوط نمی‌شود ...این مطلب در نبض‌نگار شماره 30نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه نوروز 1404) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 06:51:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جعبه سیاه / «هوای تازه ...»</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-uffxgbicub2o</link>
                <description>ابوالفضل فرخی | دانشجوی ارشد تهیه‌کنندگی تلویزیون – دانشگاه صداوسیمازمان لازم برای مطالعه: 4 دقیقهعلی لاریجانی علی لاریجانی، از جمله نام‌هایی است که با واژگان مختلف در قاموس سیاست ایران پیوند خورده است. مجلس، برجام، اسنپ، کانت و البته سازمان صداوسیما. علی اردشیر لاریجانی در تاریخ ۱۳خرداد ۱۳۳۶ در شهر نجف، عراق زاده شد. در سال ۱۳۵۴ تحصیل در مقطع کارشناسی رشته‌ علوم رایانه را در دانشگاه صنعتی شریف آغاز کرد و در سال ۱۳۵۸ موفق به دریافت کارشناسی رایانه از این دانشگاه گردید. سپس به توصیه شهید آیت‌الله مطهری برای ادامه تحصیل رشته فلسفه را انتخاب کرد و کارشناسی ارشد و دکتری خود را در رشته‌ فلسفه از دانشگاه تهران اخذ نمود. از اوایل انقلاب اسلامی فعالیت در سازمان صداوسیما را آغاز کرد و در همان زمان به‌عنوان مدیرکل برون‌مرزی و دفتر مرکزی خبر سازمان مشغول به کار شد. نهایتا در سال ۱۳۷۲ با حکم رهبر انقلاب، به‌عنوان رئیس سازمان صداوسیما منصوب گردید و تا سال ۱۳۸۳ به مدت ۱۱ سال مدیریت این سازمان را برعهده داشت. دوران فعالیت او به عنوان رئیس سازمان دوران قابل مطالعه‌ای است که شاید یک شماره جعبه سیاه برای آن کافی نباشد. در این شماره از نبض در بخش جعبه سیاه، قصد داریم به مرور خاطرات او در دوران ریاستش در رسانه ملی بپردازیم.معاونت جدیدفروردین ۱۳۷۳«رهبر انقلاب در سال جدید بر دو محور تاکید داشتند؛ (۱. ملت ایران در پناه انقلاب اسلامی در حال پایه‌ریزی یک تمدن بر پایه بینش، معرفت و کمال انسانی هستند. ۲. سال جدید باید با وجدان کاری و انضباط اجتماعی در همه امور همراه باشد.) در این باب سعی داشتیم بر اساس فرموده‌های رهبری و مشورت با ایشان برنامه‌های نوینی جهت توسعه اداری سازمان تدوین کنیم. مهم‌ترین این برنامه‌ها تاسیس دو معاونت جدید بود. به این نحو که شبکه‌های مختلف سیما ذیل معاونتی با عنوان «معاونت سیما» برنامه‌ریزی و تولیداتشان انجام شود. از سویی دیگر شبکه‌های رادیویی نیز ذیل «معاونت صدا» فعالیت‌هایشان را پیش ببرند. همچنین مراکزی جهت تولید آثار نمایشی و تولید پویانمایی نیز باید در اهداف پیش رو لحاظ شود. تصمیم گرفتم رئوس اقدامات اولیه که برنامه‌ریزی شده است در اولین فرصت با رهبر انقلاب مطرح شود، همچنین با آقایان حسین محمدی و پورنجاتی درباره تصدی معاونت‌های جدید مذاکراتی صورت گرفت.»کتابخوانی و نقش سازمانیکشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۷۳«امروز با مسئولان رادیو و تلویزیون جلسه‌ای داشتیم که درباره سیاست‌های فرهنگی صداوسیما بحث شد. در حاشیه جلسه، بحث نمایشگاه بین‌المللی کتاب امسال مطرح شد. قرار بر این شد تلویزیون و رادیو هر شب پوشش مناسبی از نمایشگاه کتاب بدهند. به علاوه در بخش خبر هم به مقوله کتاب و کتابخوانی پرداخته شود. اساس نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد وضعیت مطالعه و کتابخوانی در جامعه مطلوب نیست و وظیفه صداوسیما استفاده تام از توان خود برای گسترش فرهنگ کتابخوانی است.»آغاز برنامه‌ریزی برای توسعه فنیشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۷۳«امروز با هیئتی از همکاران فنی و معاونت فنی سازمان در امور بهره‌برداری، آقای مهندس طباطبایی و آقای قاسم‌زاده (مدیرکل امور بین‌الملل) به هلند سفر کردیم. با کمی تاخیر در ساعت ۰۹:۰۰پرواز انجام شد. در آمستردام نمایشگاه بزرگی از تجهیزات فنی به نام BTS بر پا بود که آخرین تجهیزات رادیویی و تلویزیونی را در معرض نمایش بازدیدکنندگان قرار داده بود. لازم بود برای برنامه‌ریزی فنی آینده سازمان از این نمایشگاه بازدید کنیم. انواع سیستم‌های مایکرووپو پرتابل همراه با دوربین‌های قابل حمل به منظور ارسال سیگنال اخبار فوری از جمله ابزار نوین تلویزیونی بودند. در حال حاضر، در جهان سیستم‌های پخش تلویزیونی به سمت فرمت دیجیتال سوق پیدا کرده است، نباید از این روند جا ماند.»تولید سریال پلیسیدوشنبه ۳۰آبان ۱۳۷۳«با آقای حیدریان مدیرعامل سیمافیلم، درباره ساخت یک سریال پلیسی ایرانی بحث داشتیم. با توجه به علاقه جوانان به این گونه آثار تلویزیونی لازم است سریال‌هایی از این دست در حوزه داخلی تولید شود. مقوله‌ای که سابقه چندانی در رسانه ملی ندارد. لازمه این مسئله همکاری فعالانه هنرمندان و تولیدکنندگان است. به همین جهت باید مسیر را برای آنان تسهیل کرد.»توسعه رسانه‌ای در منطقهشنبه ۱۲ آذر ۱۳۷۳«ساعت ۱۰:۰۰ با مسئولان رادیو و تلویزیون تاجیکستان ملاقات داشتم. هیئت تاجیکستانی برای دریافت برنامه‌های مختلف نمایشی و موسیقی به کشورمان سفر کرده‌اند. به آن‌ها قول همکاری در این زمینه را دادم. تاجیکستان به خاطر اشتراک‌های فرهنگی قوی با ما به شدت علاقه به محصولات رسانه‌ای ایران دارد. قبلا ۵۰۰۰ ساعت برنامه، جهت تداوم رابطه فرهنگی دو کشور برای این کشور ارسال شده بود. به مسئولان تاجیکستانی قول دادم امکانات ماهواره‌ای را جهت دریافت برنامه‌های تلویزیونی ایران، برایشان فراهم خواهیم کرد. از این تصمیم استقبال کردند. به بخش بازرگانی سازمان دستور دادم ظرف دو هفته این اقدامات صورت گیرد. توسعه فرهنگی در منطقه باید اولویت خارجی رسانه ملی باشد.»سیما فیلمدوشنبه ۳خرداد ۱۳۷۳«با دکتر پورنجاتی درباره انتخاب مدیرعامل سیمافیلم صحبت شد. «سیما فیلم» یک موسسه تازه تاسیس است که قرار است رابط بین سازمان و هنرمندان خارج از سازمان باشد. هنرمندان خارج از سازمان برای اینکه در چنبره بوروکراسی داخل سازمان گرفتار نشوند، از طریق این موسسه می‌توانند برای تولید آثارشان اقدام کنند. نتیجه گفت‌وگوها با آقای پورنجاتی این شد که آقای محمدمهدی حیدریان که قبلا مدیرکل نظارت و ارزشیابی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بودند برای ریاست موسسه سیمافیلم انتخاب شوند.»منبع: کتاب هوای تازه:خاطرات ده ساله مدیریت صداوسیما، جلد اول سال، ۱۳۷۳این مطلب در نبضِ تجربه شماره 30نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه نوروز 1404) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 06:46:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدم‌زدن بر حاشیه امن الگوهای گذشته</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-jkxazdh7ff0x</link>
                <description>محمدمهدی صفری‌تنها | دانشجوی کارشناسی کارگردانی تلویزیون– دانشگاه صداوسیما زمان لازم برای مطالعه: 4 دقیقهنمایی از سریال سوجان«قهرمان زن» در سپهر سینما و تلویزیون ایران از آن دست سوژه‌های پرتکرار است و ملقمه دست سازندگان برای همدردی با سوژه زن رنج‌کشیده؛ در سالیان گذشته، ما نمونه‌های موفق آن را در سینمای بیضایی و مهرجویی دیده‌ایم و در قاب تلویزیون نیز با اثر خوبی چون «پس از باران» مواجه بوده‌ایم. عموم داستان‌ها در دوران قجر و پهلوی روایت شده و نمایان‌کننده رنج و مصاعب زنان در جامعه‌ای مردسالار است. نگاه‌ به زن، برخاسته از دل سنت‌گرایی محافظه‌کارانه مردسالار بوده و گویی زن، بسان کالا و وسیله‌ای برای هوس‌رانی و امتداد نسل مردان بدل گشته است. مقوله‌ای که نه در دین مبین اسلام ریشه داشته و نه در اخلاق‌مداری و فرهنگ برخاسته از ایران‌زمین. ارتجاعی که سالیان سال نظام فئودال و ارباب‌-‌رعیتی آن را تشدید کرده و در این آثار، ما شاهد چهره‌ای انقلابی و خیزش‌گر از زن هستیم؛ قیامی علیه خان‌ها و ارزش‌هایی که صحه می‌گذارند بر این ارتجاع مردسالار.«سوجان» مجموعه‌ای است نمایشی با «قهرمان زن» به کارگردانی حسین تبریزی و نویسندگی جمعی از نویسندگان که نام فریدون حسن‌پور میان آن‌ها جلوه‌نمایی می‌کند. اثر در اقلیم گیلان و فضا و مردمانی آشنا و مملو است از تیپ‌های آشنای روستایی. داستان در دو پیرنگ روایی موازی تعریف می‌شود. اولی که در داستان زمان حال شمرده می‌شود، در دوران پهلوی دوم است و دومی نیز، به‌واسطه قصه مادربزرگ در دوران خان‌ها و استبداد آن‌ها بر روستاها. هر سه ویژگی که نام‌برده شد، یعنی اقلیم شمال، قهرمان مرکزی زن و روایت موازی بین نسل‌ها، جملگی از ویژگی‌هایی هستند که بارها در تلویزیون تکرار شده و بدل به کلیشه‌ شده‌اند، اما کلیشه‌ای مخاطب‌پسند؛ نمونه موفق و خاطره انگیز آن هم «پس از باران» است. اما این نوشتار در سودای مقایسه سوجان با آثار موفق این الگوی سریال‌سازی نیست و بنا را بر آن می‌گذارد که آیا اثر از پس خلق یک محیط جغرافیایی با مردمان آشنا و تیپیکال سریال‌ها، خلق، پرورش و دراماتیزه‌کردن قهرمان زن بر آمده است و شیمی او با دیگر شخصیت‌ها و حتی روابط عاشقانه چطور بوده‌ است؟ همچنین آیا توانسته دو داستان از دونسل را به‌خوبی سامان دهد و به‌نوعی روایت کند که توازن آن برای مخاطب حفظ شود؟ مسائلی که این نوشتار در تلاش برای بررسی آن‌ها است.از مکان و زمان شروع می‌کنیم؛ زمان حال در پیرنگ، در دوران پهلوی دوم می‌گذرد و جامعه روستاییِ پس از انقلاب سفید و براندازی نظام ارباب‌ـ‌رعیتی را به تصویر می‌کشد. جایی که زور و قدرت خان‌ و تفنگچی‌هایش جای خود را به سرمایه بیشتر و مالکیت خصوصی داده‌اند؛ اینجاست که خان قلدر سبیل‌استالینی و چمکه‌های رضاخانی، جای خود را به خسروی مکار و سرمایه‌دار عوام‌فریب می‌دهد. می‌توان به‌خوبی سایه شبح سرمایه‌سالاری و بت‌شدگی پول را بر روابط و اعمال شخصیت‌ها دید؛ ربا و نزول با روکشی از مذهب‌مآبی ریاکارانه، خریداری عشق، قمار، خیانت به نامزد ولاغیر جملگی در تلاش هستند که غلتیدن شخصیت‌ها در باتلاق سرمایه را نشان دهند و سرنوشت شومی که از پس آن می‌آید. اثر ناتوان از به‌تصویرکشیدن مکان است و دست به دامن کلیشه‌هایی چون مناسک و ترانه‌های بومی و لباس‌ محلی و بازی باسمه‌ای بازیگران شمالی شده است. گویی بازیگران هم به درام و اثر باوری ندارند و زمانی که باید جدی باشند، به‌گونه‌ای کاریکاتوری عمل می‌کنند. اما اثر به عنصری متوسل می‌شود که مورد علاقه مخاطب است و مبتنی بر بداهه و توان بازیگران بر سرگرم‌کردن مخاطب، آن هم استفاده از آتراکسیون‌ها است. لحظه‌های مفرح، کمدی و سرگرم‌کننده بین شخصیت‌ها که هم برای مخاطب جذاب است و هم وسیله‌ای برای تنفس در روایت و آب‌بستن به اثر برای پرکردن کنداکتور.در کنار شخصیت‌های فرعی و خرده داستان‌هایشان اما این سوجان به‌عنوان «قهرمان زن» است که در مرکز ثقل درام است و داستان حول او می‌گذرد. دختری مترقی و در سودای دانشگاه‌رفتن و تحصیل در رشته پزشکی، اما حرف پدر برایش چون سند است و به همین خاطر، راضی است تا به عقد پسرعمویش قربان در بیاید. اما داستان، روایت‌گر قصه‌ای از نسل دیگری هم می‌باشد؛ داستان دختری که فرزند خان دخترزا را به‌دنیا می‌آورد و چشم خان او را می‌گیرد و خواستار به عقد درآوردن زوری دختر است، اما دختر داستان معشوقی دارد و خانواده‌هایشان آن‌ها را شبانه به عقد هم در می‌آورند و از دست خان ظالم و مستبد، فراری می‌دهند. دو داستان درباره ظلم است و داستان سوجان هم در ادامه باقی‌مانده‌های همان ارتجاع قبل. اما داستان دوم در حد یک قصه باقی می‌ماند و حتی می‌توان گفت که اگر داستان توسط مادربزرگ تنها تعریف می‌شد و تصویری نبود، شاید اثرگذارتر می‌بود. به‌قدری پرداخت به شخصیت‌های قصه و بازی‌ها بد است که نمی‌تواند بدل به یک خط داستانی هم‌پا با خط داستانی اصلی شود؛ اصطلاحا شخصیت‌ها در حد تیپ می‌مانند و به شخصیت و انتقال‌دهنده حس نمی‌رسند یا بهتر بگویم، نمی‌توانند «لحظه» بیافرینند و به فرم برسند. عموما بازی‌ها ضعیف هستند و اعمال شخصیت‌ها، سطحی و غیراثرگذار. نماز خواندن‌های دوعاشق به‌شدت مصنوعی هستند و دوربین هم در به‌تصویرکشیدن درست آن، ناتوان و تنها تکنیکال و جلوه‌نما است.سریال «سوجان» بر روی مسیری گام برمی‌دارد که بارها طی شده و جواب داده و مخاطب نیز از آن بسیار استقبال کرده است. بستری را فراهم کرده که می‌تواند مثلث عشقی، عشق شکست‌خورده، فوت معشوقه و غیره را در کنار مسائل و ارجاعات سیاسی، در خود بگنجاند و با چندی از بازیگران که امروزه کمتر آن‌ها را در قاب تلویزیون می‌بینیم، با کمک خاطرات پیشین مخاطبان از آن‌ها، خود را در دل مخاطبان جا کند و بدل به اثری شود که به‌نسبت سایر تولیدهای امروز رسانه ملی، رضایت بیشتری را از مخاطبان کسب نماید.این مطلب در نبض‌پلاس شماره 30نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه نوروز 1404) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 06:41:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برون‌سپاری؛ راهکار یا اتلاف بودجه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@iribnabz/%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%87-bb2jed5towon</link>
                <description>فاطمه علینقیان | دانشجوی کارشناسی کارگردانی تلویزیون – دانشگاه صداوسیمازمان لازم برای مطالعه: 5 دقیقهبرون‌سپاری به عنوان یک راهبرد مدیریتی در حوزه‌های فرهنگی و هنری، به ویژه در سازمان صداوسیما، به طور فزاینده‌ای دارای اهمیت شده است. در سال‌های اخیر، این سازمان به‌طور قابل توجهی سیاست برون‌سپاری تولید سریال‌ها را به کار گرفته که این راهبرد، در راستای سیاست‌های کاهش هزینه، افزایش بهره‌وری و استفاده از ظرفیت‌های بخش خصوصی اجرا می‌شود، و با واگذاری بودجه و فرآیندهای تولید به شرکت‌های خصوصی همراه است. بررسی وضعیت برون‌سپاری در زمینه فیلمنامه‌نویسی، ضرورت بازنگری در روش‌های تولید محتوا و بهره‌گیری از ظرفیت‌های نوین را به وضوح نشان می‌دهد.سازمان صداوسیما به عنوان نهاد اصلی تولید و پخش سریال در ایران، همواره با چالش‌هایی دست به گریبان بوده و همچنان در حال مواجهه با آن‌ها است. نیاز به تنوع در سریال‌سازی، پاسخگویی به نیازهای فرهنگی و اجتماعی جامعه و ارتقاء کیفیت آثار، از جمله این چالش‌ها به شمار می‌رود. در این راستا، برون‌سپاری می‌تواند به سازمان کمک نماید تا با بهره‌گیری از استعدادهای نوظهور و ایده‌های خلاقانه، به نیازهای روزافزون مخاطبان خود پاسخ دهد.بدیهی است که دفتر فیلمنامه سازمان صداوسیما با هدف شناسایی و پرورش نویسندگان جوان و جمع‌آوری موضوعات جذاب برای تلویزیون تاسیس شده و با ایجاد فضایی عادلانه و شفاف برای پذیرش طرح‌ها، تلاش دارد تا خلاقیت نویسندگان را افزایش دهد. با این حال، فرآیند بررسی طرح‌ها معمولا با تاخیرات قابل توجهی مواجه می‌شود که ناشی از کندی پاسخ‌دهی مشاوران و ناظران است. که این تاخیرها انگیزه نویسندگان را تحت‌ تاثیر قرار داده و در نتیجه کیفیت آثار تولیدی را کاهش می دهد.چالش‌های اصلی برون‌سپاری در حوزه فیلمنامه‌نویسی شامل بروکراسی اداری، عدم شفافیت در روند انتخاب طرح‌ها و نگرانی درباره کیفیت نهایی آثار است. بروکراسی سنگین و فرآیندهای پیچیده اداری ممکن است ارتباط مستقیم نویسندگان با ناظران و مشاوران را محدود کند و نبود شفافیت در معیارهای ارزیابی نیز می‌تواند باعث ناامیدی نویسندگان شود، به ویژه نویسندگان جوانی که به دنبال فرصتی برای ابراز خلاقیت خود هستند. اما این موضوع نگرانی دیگری را در دل‌ها می‌اندازد؛ نگرانی درباره کیفیت نهایی آثار تولیدی ناشی از برون‌سپاری، که موضوعی است نیازمند توجه جدی..با این حال استفاده از استعدادهای نوپا و ایده‌های نوآورانه به تولید محتوای متنوع و جذاب‌تر منجر خواهد شد. افزون بر این، واگذاری برخی از وظایف به بخش‌های خصوصی یا مستقل می‌تواند به سازمان صداوسیما این امکان را بدهد که با سرعت بیشتری به تحولات بازار پاسخ دهد و انعطاف‌پذیری بیشتری در تولید محتوا داشته باشد. این امر حتی می‌تواند زمینه‌ساز همکاری‌های بین‌المللی در زمینه تولید محتوا شود که به تبادل دانش و تجربه کمک کرده و کیفیت آثار تولیدی را افزایش دهد.البته، شفافیت مالی و تدوین سیاست‌های دقیق در زمینه حقوق مالکیت فکری به عنوان عوامل کلیدی برای موفقیت برون‌سپاری در سازمان صداوسیما به شمار می‌روند. این دو مولفه، نه‌تنها به ایجاد اعتماد بین نویسندگان، تولیدکنندگان و سازمان کمک می‌کنند، بلکه به بهبود کیفیت تولیدات و ارتقاء سطح خلاقیت در فرآیند تولید محتوا نیز منجر می‌شوند.شفافیت مالی به معنای ارائه اطلاعات دقیق، قابل فهم و در دسترس درباره هزینه‌ها، درآمدها و نحوه تخصیص منابع مالی است. این شفافیت می‌تواند به ایجاد اعتماد کمک کند؛ زیرا با ارائه گزارش‌های مالی شفاف، نویسندگان و تولیدکنندگان احساس امنیت بیشتری خواهند داشت و اعتماد آن‌ها به سازمان افزایش می‌یابد. همچنین، سرمایه‌گذاران و حامیان مالی تمایل دارند با سازمان‌هایی همکاری کنند که شفافیت مالی بالایی دارند، که این امر می‌تواند به جذب منابع مالی جدید و افزایش توانمندی‌های تولیدی کمک کند. شفافیت مالی به مدیران این امکان را می‌دهد که منابع را به شکل بهینه‌تری تخصیص دهند و از هدررفت منابع جلوگیری کنند که به افزایش کارایی و کاهش هزینه‌های غیرضروری منجر خواهد شد. البته اگراین مسئله جدی گرفته شود.فلذا مجدانه، تدوین سیاست‌های دقیق در زمینه حقوق مالکیت فکری نیز اهمیت دارد. حقوق مالکیت فکری به عنوان یکی از ارکان اساسی در صنعت رسانه، نیازمند توجه ویژه‌ای است. تدوین سیاست‌های روشن درباره حقوق مالکیت فکری می‌تواند موجب حفاظت از آثار خلاقه شود. همچنین، سیاست‌های دقیق می‌تواند فرآیندهای قانونی مربوط به ثبت و حفاظت از حقوق مالکیت فکری را تسهیل کند که این موضوع به جلوگیری از نقض حقوق و تخلفات احتمالی کمک شایانی خواهد کرد. که به تبع، تقویت فرهنگ خلاقیت نیز از دیگر پیامدهای مثبت این سیاست‌ها است؛ با حمایت از حقوق مالکیت فکری، سازمان می‌تواند فرهنگی را ترویج دهد که در آن خلاقیت و نوآوری ارزشمند شمرده شود و این فرهنگ می‌تواند به جذب استعدادهای جدید و تقویت هویت سازمان کمک کند.عدم توجه به شفافیت مالی و حقوق مالکیت فکری ممکن است عواقب جبران‌ناپذیری برای سازمان صداوسیما داشته باشد. اگر نویسندگان و تولیدکنندگان احساس کنند که حقوق آن‌ها نادیده گرفته می‌شود یا اطلاعات مالی سازمان شفاف نیست، اعتماد خود را از دست خواهند داد و ممکن است از همکاری با سازمان خودداری کنند و با افت کیفیت تولیدات مواجه خواهیم بود. این افت کیفیت نه‌تنها بر اعتبار سازمان تاثیر منفی خواهد گذاشت بلکه ممکن است باعث کاهش مخاطبان نیز گردد. در دنیای رقابتی رسانه‌ای امروز، مخاطبان به دنبال محتوای باکیفیت و متنوع هستند. اگر سازمان نتواند این نیازها را برآورده کند، احتمالا مخاطبان خود را از دست خواهد داد که این موضوع می‌تواند آسیب‌های جدی به جایگاه سازمان وارد کند. کما اینکه تاکنون مخاطبان بسیاری از دست رفته‌اند.بنابراین، برای حفظ جایگاه صداوسیما در عرصه رسانه‌ای کشور و جلوگیری از عواقب منفی ناشی از عدم شفافیت مالی و ضعف در سیاست‌های حقوق مالکیت فکری، ضروری است که اقدامات لازم در این زمینه‌ها به طور جدی مورد توجه قرار گیرد. اتخاذ رویکردهای علمی و مبتنی بر داده در این حوزه‌ها می‌تواند به ایجاد یک محیط خلاقانه و پایدار برای تولید محتوا کمک کند و به ارتقاء کیفیت و تنوع برنامه‌ها منجر شود.در نهایت، قدردان برندهای سازمانی بودن و خلق برندهای جدید، و همچنین استقبال از مخاطبان با آغوشی باز، روزنه امید و راه نجاتی است که نوید روزهای روشن را می‌دهد که با استفاده بهینه و درست از ظرفیت‌های برون‌سپاری شکوفایی را به ارمغان می‌آورد. اگربه قول معروف، کمیت فدای کیفیت نشود.این مطلب در نبض‌نگار شماره 30نشریه نبض دانشگاه صداوسیما (ویژه‌نامه نوروز 1404) منتشر شده است.</description>
                <category>نشریه نبض صداوسیما</category>
                <author>نشریه نبض صداوسیما</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 06:35:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>