<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اشراق</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ishraq</link>
        <description>توسعه‌دهندۀ نرم‌افزار، علاقه‌مند به اقتصاد و سینما.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 05:59:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3410/avatar/7883e4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اشراق</title>
            <link>https://virgool.io/@ishraq</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هنرِ زیستن در میان‌کده سنت و تجدد</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%90-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D8%AF%D8%AF-bsv2wtro4oyf</link>
                <description>سبک زندگی ایرانی-اسلامی اگر بخواهد هم «اصیل» باشد و هم «مدرن»، باید از همان ابتدا یک تفکیک مهم را روشن کند: ما نباید «دین» را با «عادت‌های تاریخی»، و «مدرنیته» را با «غرب‌زدگی» یکی بگیریم. بخش بزرگی از تعارض‌هایی که درباره این موضوع مطرح می‌شود، از همین خلط‌ها ناشی است. اگر اسلام را به‌مثابه یک منظومه ارزشی و معنایی ببینیم، و مدرنیته را نیز به‌مثابه مجموعه‌ای از دستاوردهای عقلانی، نهادی، علمی و حقوقی در نظر بگیریم، آن‌گاه امکان طراحی یک سبک زندگی ایرانی-اسلامیِ مدرن نه‌تنها ممکن، بلکه از نظر نظری قابل دفاع است.در این نگاه، «ایرانی» بودن به معنای ریشه‌داشتن در حافظه تاریخی، زبان، ادب، ذوق، مهمان‌نوازی، خانواده‌محوری، تجربه زیسته و حکمت عملی این سرزمین است؛ «اسلامی» بودن یعنی پایبندی به توحید، عدالت، کرامت انسان، صداقت، مسئولیت اخلاقی، رعایت حق‌الناس، قناعت، علم‌طلبی، و پرهیز از ظلم و تباهی؛ و «مدرن» بودن یعنی پذیرش عقلانیت انتقادی، علم تجربی، نظم نهادی، حقوق شهروندی، بهره‌گیری از فناوری، شفافیت، برنامه‌ریزی، و بازنگری مستمر در روش‌های زندگی. در این صورت، تعارض اصلی میان «ارزش» و «ابزار» نیست، بلکه میان دو نوع تفسیر است: تفسیر جزم‌اندیش و ایستا از سنت، و تفسیر سطحی و مصرف‌گرایانه از مدرنیته.از زاویه مبانی نظری، یک سبک زندگی ایرانی-اسلامیِ مدرن بر چند اصل استوار می‌شود. نخست، اصل عقلانیت. در سنت اسلامی، عقل نه دشمن دین، بلکه یکی از مهم‌ترین ابزارهای فهم جهان و تشخیص خیر و شر است. قرآن بارها انسان را به تعقل، تدبر، تفکر و نظر دعوت می‌کند. بنابراین هر خوانشی از سبک زندگی که عقل را تعطیل کند، از درون خود سنت اسلامی هم قابل دفاع نیست. دوم، اصل کرامت انسان. اگر انسان دارای کرامت ذاتی است، پس سبک زندگی مطلوب باید فرصت رشد، انتخاب آگاهانه، آموزش، سلامت و مشارکت اجتماعی را برای او فراهم کند. سوم، اصل اعتدال. یکی از پایه‌های مهم زیست اسلامی، پرهیز از افراط و تفریط است؛ و همین اصل می‌تواند نسبت ما را با مصرف، کار، تفریح، سیاست، دین‌داری و فناوری متعادل کند. چهارم، اصل عدالت. هیچ سبک زندگی‌ای که به نابرابری ساختاری، تحقیر گروهی از مردم، فساد یا تبعیض دامن بزند، نمی‌تواند اسلامی باشد، هرچند ظواهر دینی داشته باشد. پنجم، اصل مسئولیت. انسان در این منظومه فقط «مصرف‌کننده» یا «پیرو سلیقه شخصی» نیست، بلکه موجودی مسئول در قبال خود، خانواده، جامعه، طبیعت و آینده است.یکی از نخستین ساحت‌های بررسی، نسبت این سبک زندگی با علم و مدرنیته است. مدرنیته در سطح عمیق خود چند ویژگی مهم دارد: عقلانیت روشمند، تفکیک حوزه‌ها، سازمان یافتگی، قانون‌مندی، دانش‌محوری، و امکان نقد. هیچ‌یک از اینها فی‌نفسه با اسلام ناسازگار نیست. آنچه گاه ناسازگار تلقی می‌شود، نه علم و عقلانیت، بلکه نوعی فلسفه مادی‌گرایانه یا فردگرایی افراطی است که گاهی همراه برخی اشکال مدرنیته آمده است. یک سبک زندگی ایرانی-اسلامیِ خردمندانه می‌تواند به‌راحتی واکسن، اینترنت، دانشگاه، بانکداری الکترونیک، برنامه‌ریزی شهری، پزشکی نوین، مدیریت داده، حمل‌ونقل هوشمند و آموزش دیجیتال را بپذیرد، بی‌آن‌که ارزش‌های اخلاقی یا هویت معنوی خود را از دست بدهد. پس مسئله اصلی این نیست که آیا باید مدرن بود یا دینی؛ مسئله این است که چگونه باید مدرن شد و بر پایه چه نظام ارزشی.در ساحت فردی، چنین سبکی از زندگی به جای آن‌که انسان را میان زهد خشک و لذت‌گرایی رهاشده سرگردان کند، به سمت «زیست متوازن» می‌برد. در این الگو، سلامت جسم و روان اهمیت دارد؛ ورزش، تغذیه سالم، خواب منظم، نظافت، آراستگی و مراقبت از بدن نه امری تجملی بلکه بخشی از مسئولیت انسان نسبت به خویش است. در عین حال، انسان فقط بدن نیست؛ به معنا، سکوت، دعا، تفکر، خلوت، و تجربه امر قدسی نیز نیاز دارد. اینجا سبک زندگی اسلامی-ایرانی می‌تواند مزیتی جدی نسبت به بسیاری از الگوهای مدرن صرفاً مصرفی داشته باشد، زیرا به نیازهای وجودی انسان نیز توجه می‌کند. فرد مدرنِ خسته از شتاب، اضطراب، رقابت بی‌پایان و پراکندگی ذهن، دقیقاً به چنین تعادلی محتاج است.از منظر اخلاقی، این سبک زندگی باید بر فضیلت‌های قابل دفاع عقلانی بنا شود: صداقت، وفای به عهد، مسئولیت‌پذیری، نظم، احترام به وقت، انصاف، مدارا، خیرخواهی، امانت‌داری، کنترل خشم، رعایت حقوق دیگران و پرهیز از تحقیر. این فضیلت‌ها هم در سنت اسلامی ریشه دارند و هم از منظر عقل عملی و زیست مدرن ضروری‌اند. برای مثال جامعه‌ای که وقت‌شناسی، شفافیت، پاسخ‌گویی و احترام به قانون در آن ضعیف باشد، حتی اگر مناسک دینی در آن پررنگ باشد، در واقع از اخلاق اجتماعی اسلامی فاصله دارد. برعکس، جامعه‌ای که در آن اعتماد عمومی بالا، فساد پایین، نظم و صداقت قوی و حقوق شهروندی محفوظ باشد، به روح اخلاق اسلامی نزدیک‌تر است، حتی اگر ظواهر آن لزوماً سنتی نباشد.در حوزه خانواده، سبک زندگی ایرانی-اسلامیِ مدرن باید از یک‌سو از سرمایه عظیم خانواده‌محوری، پیوند نسل‌ها، عاطفه، حمایت متقابل و مسئولیت نسبت به والدین و فرزندان پاسداری کند، و از سوی دیگر آسیب‌های الگوهای سنتی ناکارآمد را اصلاح نماید. خانواده در این الگو نه میدان سلطه، بلکه نهاد رشد و امنیت روانی است. زن و مرد هر دو صاحب کرامت، حق انتخاب، حق آموزش، حق مشارکت اجتماعی و حق شنیده شدن‌اند. اقتدار در خانواده نباید به معنای استبداد باشد. تربیت فرزند نیز باید از مدل صرفاً دستوری و تنبیهی فاصله بگیرد و به سوی گفت‌وگو، آموزش تفکر، مسئولیت‌پذیری و مهارت‌های زندگی برود. فرزند دیندار در جهان جدید نه با اجبار، بلکه با فهم، الگو، محبت و اقناع پرورش می‌یابد.مسئله زنان یکی از نقاط تعیین‌کننده برای سنجش صداقت این سبک زندگی است. اگر قرار باشد «اسلامی» بودن به حذف ظرفیت‌های علمی، اقتصادی و اجتماعی زنان تعبیر شود، این خوانش هم با عدالت و کرامت انسانی ناسازگار است و هم از نظر اجتماعی شکست‌خورده خواهد بود. سبک زندگی ایرانی-اسلامیِ مدرن باید هم بر عفاف، احترام متقابل و سلامت روابط اجتماعی تأکید کند و هم فرصت برابر برای آموزش، اشتغال شایسته، مشارکت فکری، کارآفرینی و حضور اجتماعی زنان را به رسمیت بشناسد. عفاف اگر به‌عنوان ارزش اخلاقی فهمیده شود، می‌تواند با حضور فعال اجتماعی جمع شود؛ اما اگر به ابزار کنترل نابرابر بدل شود، نه عقلانی می‌ماند و نه اخلاقی.در حوزه آموزش، این سبک زندگی باید از دوگانه کاذب «علوم دینی یا علوم جدید» عبور کند. جامعه‌ای پیشرفته و ریشه‌دار، هر دو را نیاز دارد: هم فهم فلسفی، تاریخی، دینی و اخلاقی، و هم دانش‌های مهندسی، پزشکی، اقتصاد، علوم اجتماعی، هنر و فناوری. مدرسه و دانشگاه در این الگو نباید صرفاً کارخانه مدرک یا ابزار رقابت کنکوری باشند؛ بلکه باید محل تربیت انسانِ اهل فهم، نقد، کار جمعی، مسئولیت مدنی و مهارت عملی شوند. آموزش دینی نیز اگر بخواهد مؤثر باشد، باید از محفوظات بی‌روح و ترس‌آفرینی فاصله بگیرد و به مسائل واقعی زندگی انسان امروز بپردازد: اضطراب، هویت، دوستی، عدالت، رسانه، کار، عشق، خانواده، مرگ، امید و معنا.در اقتصاد و مصرف، شاید مهم‌ترین امکان پیوند میان اسلام و مدرنیته دیده شود. اسلام با اسراف، تبذیر، رباخواری، ظلم اقتصادی، احتکار، و شکاف‌های تحقیرآمیز اجتماعی مخالف است. مدرنیته عقلانی نیز نیازمند شفافیت، بهره‌وری، برنامه‌ریزی، انضباط مالی، تولید باکیفیت و رقابت سالم است. بنابراین سبک زندگی ایرانی-اسلامیِ مدرن باید اقتصادی باشد اما نه بخیلانه؛ اهل رفاه باشد اما نه مصرف‌زده؛ خواهان پیشرفت باشد اما نه به قیمت فساد و تخریب اخلاق. در چنین الگویی، کار کردن ارزش است، تولید محترم است، مهارت‌آموزی مهم است، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری عقلانی تشویق می‌شود، اما نمایش ثروت، چشم‌وهم‌چشمی، مصرف حیثیتی و زندگی اعتباریِ مبتنی بر فشار اجتماعی نقد می‌شود. یکی از مشکلات مهم جوامع در حال گذار همین است که ارزش‌های سنتی تضعیف شده‌اند ولی عقلانیت اقتصادی مدرن هم هنوز نهادینه نشده؛ نتیجه، نوعی آشفتگی مصرفی و مالی است. سبک زندگی مطلوب باید دقیقاً این خلأ را پر کند.در نسبت با فناوری، این سبک زندگی نه باید تکنوفوبیک باشد و نه شیفته‌وار. فناوری ابزار است، اما ابزار خنثای کامل هم نیست؛ زیرا به عادت‌ها، توجه، روابط و ساختار قدرت شکل می‌دهد. استفاده از اینترنت، هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی، آموزش آنلاین، خانه هوشمند، خرید دیجیتال و خدمات دولت الکترونیک می‌تواند بخشی از سبک زندگی مدرن ایرانی-اسلامی باشد، به شرط آن‌که چند اصل رعایت شود: حفظ حریم خصوصی، پرهیز از اعتیاد رسانه‌ای، راستی‌آزمایی اطلاعات، رعایت اخلاق گفت‌وگو، مراقبت از کودکان و نوجوانان، و استفاده هدفمند به جای غرق‌شدن در سرگرمی بی‌انتها. انسان مدرنِ مؤمن کسی نیست که از تکنولوژی فرار کند؛ کسی است که اسیر تکنولوژی نشود.در حوزه فرهنگ و هنر، سبک زندگی ایرانی-اسلامیِ مدرن می‌تواند بسیار غنی و خلاق باشد. ایران دارای سرمایه عظیم ادبی، معماری، موسیقایی، زیبایی‌شناختی و روایی است. یک جامعه سالم نیازی ندارد میان هنر و اخلاق جنگ ایجاد کند. می‌توان هنری داشت که هم آزاد، زنده، خلاق و نوآور باشد و هم مبتذل، تحقیرگر یا ضدانسانی نباشد. شعر، سینما، تئاتر، معماری، طراحی لباس، آشپزی، روایت‌گری، صنایع‌دستی و حتی طراحی دیجیتال می‌توانند میدان بازآفرینی این سبک زندگی باشند. خانه ایرانی-اسلامیِ مدرن الزاماً خانه‌ای پر از نمادهای کلیشه‌ای نیست؛ می‌تواند خانه‌ای روشن، ساده، زیبا، کاربردی، گرم، با حفظ حریم، با احترام به جمع خانوادگی و در عین حال متناسب با نیازهای زندگی امروز باشد.از منظر شهر و معماری، سبک زندگی مورد نظر فقط در سطح نصیحت فردی تحقق پیدا نمی‌کند؛ به زیرساخت نیاز دارد. اگر شهری برای پیاده‌روی، حمل‌ونقل عمومی، فضای سبز، تعامل اجتماعی، دسترسی عادلانه، امنیت زنان، امکانات کودکان، سالمندان و افراد دارای معلولیت طراحی نشده باشد، نمی‌توان صرفاً با توصیه اخلاقی از مردم خواست سبک زندگی سالم داشته باشند. درک مدرن از سبک زندگی یعنی توجه به پیوند میان اخلاق و ساختار. شهر انسانی، آلودگی کمتر، زمان رفت‌وآمد معقول، مسکن مناسب، فضاهای فرهنگی، کتابخانه، مراکز ورزشی و پارک‌های قابل دسترس، همه بخشی از همان زیست ایرانی-اسلامیِ خوب‌اند؛ زیرا بر سلامت، روابط خانوادگی، نشاط، و عدالت اثر مستقیم دارند.در حوزه سیاست و اجتماع، هر سبک زندگیِ پایدار نیازمند پشتوانه نهادی است. نمی‌توان از مردم انتظار داشت راست‌گو، قانون‌مند، امیدوار و اخلاقی باشند، در حالی که ساختارها دچار فساد، تبعیض، بی‌ثباتی و بی‌اعتمادی‌اند. در سطح کلان، یک سبک زندگی ایرانی-اسلامیِ مدرن با شفافیت، قانون‌گرایی، پاسخ‌گویی، مشارکت شهروندی، احترام به نقد، تخصص‌گرایی، و مقابله جدی با رانت و فساد سازگار است. اگر عدالت و حق‌الناس از ارزش‌های دینی‌اند، پس نظام اجتماعی هم باید به‌گونه‌ای طراحی شود که این ارزش‌ها فقط در سخن نباشند. ایمان اجتماعی بدون نهادهای عادلانه، اغلب به اخلاق‌گرایی شعاری فرو می‌کاهد.از منظر حقوق و آزادی‌ها، مسئله بسیار مهم است. یک سبک زندگی اسلامیِ عقلانی نمی‌تواند بر اجبار حداکثری و حذف تفاوت‌ها بنا شود. انسان‌ها در سلیقه، تیپ شخصیتی، شدت دینداری، انتخاب‌های فرهنگی و شیوه زیست با یکدیگر متفاوت‌اند. جامعه سالم باید ضمن حفظ هنجارهای عمومی، برای تنوع معقول و آزادی مسئولانه جا باز کند. مدارا، تحمل تفاوت، گفت‌وگو با مخالف، و پذیرش این‌که همه را نمی‌توان شبیه هم ساخت، از لوازم عقلانیت مدرن و نیز از نشانه‌های بلوغ اخلاقی است. هرجا که سبک زندگی به پروژه یکدست‌سازی انسان‌ها تبدیل شود، از هم دین آسیب می‌بیند و هم اجتماع.در رابطه با معنویت، این سبک زندگی ظرفیت بزرگی دارد. بحران انسان مدرن تنها بحران فقر یا تکنولوژی نیست؛ بحران معنا، تنهایی، اضطراب، فرسودگی و گسست از خویشتن هم هست. اسلام در اینجا می‌تواند نه به‌عنوان مجموعه‌ای از محدودیت‌های صرف، بلکه به‌عنوان منبعی برای آرامش درونی، افق اخلاقی، معنا دادن به رنج، امید، توکل، و احساس پیوند با حقیقتی فراتر از مصرف و موفقیت مادی عمل کند. اما این معنویت زمانی زنده و معقول می‌ماند که از خرافه، سوءاستفاده، جزم‌اندیشی و تحقیر عقل فاصله بگیرد. معنویتِ ضدعقل معمولاً در نهایت هم به دین ضربه می‌زند و هم به جامعه.در مسئله محیط زیست نیز سبک زندگی ایرانی-اسلامیِ مدرن می‌تواند خوانشی نیرومند داشته باشد. در منطق دینی، انسان مالک مطلق طبیعت نیست؛ امانت‌دار آن است. در منطق مدرن نیز تخریب محیط زیست به بحران‌های انسانی و اقتصادی می‌انجامد. پس صرفه‌جویی در آب و انرژی، مصرف مسئولانه، حمل‌ونقل پاک‌تر، کاهش زباله، حفاظت از منابع طبیعی، و حساسیت نسبت به آلودگی هوا و فرونشست زمین، نه صرفاً دغدغه‌ای تکنیکی بلکه بخشی از اخلاق زندگی است. اگر سبک زندگی اسلامی را فقط به پوشش و خوراک تقلیل دهیم و نسبت به نابودی طبیعت بی‌تفاوت بمانیم، در واقع بخش مهمی از مسئولیت اخلاقی خود را نادیده گرفته‌ایم.در حوزه روابط اجتماعی، این سبک زندگی باید بر ترکیبی از صمیمیت ایرانی و انضباط مدنی تکیه کند. جامعه ایرانی معمولاً از نظر عاطفه، همدلی، کمک در بحران‌ها و پیوندهای خانوادگی قوی است؛ اما در برخی وجوه نظم عمومی، کار جمعی، احترام به قانون، و اعتماد نهادی ضعف‌هایی دارد. سبک زندگی مطلوب باید سرمایه عاطفی جامعه را حفظ و هم‌زمان فضیلت‌های مدنی را تقویت کند: رعایت نوبت، رعایت حقوق همسایه، مسئولیت در رانندگی، احترام به صف، تفکیک امر عمومی و خصوصی، و کنار گذاشتن فرهنگ «آشنا بازی» و دور زدن قانون. اینها ظاهراً جزئی‌اند، اما در حقیقت شاخص‌های اصلی تمدن روزمره‌اند.مسئله جوانان نیز بسیار تعیین‌کننده است. هیچ الگوی زندگی‌ای بدون پاسخ‌گویی به نیازهای جوانان موفق نمی‌شود. جوان امروز با جهان شبکه‌ای، مقایسه دائمی، بحران شغل، مسئله هویت، اضطراب آینده، و تغییر سریع ارزش‌ها مواجه است. اگر سبک زندگی ایرانی-اسلامی بخواهد برای او قانع‌کننده باشد، باید زبان او را بفهمد، به نیازهایش احترام بگذارد، از موضع تحکم صرف سخن نگوید، و امکان تجربه، پرسش، انتخاب و حتی خطا را در فرایند رشد او به رسمیت بشناسد. دینی که فقط در قالب نهی ظاهر شود و به افق‌های زیبای زندگی نپردازد، برای نسل جدید جذابیت محدودی خواهد داشت. باید نشان داد که این سبک زندگی می‌تواند هم شاد، هم عمیق، هم آزادانه و هم مسئولانه باشد.در همین‌جا باید به یک نقد مهم هم اشاره کرد: گاهی «سبک زندگی ایرانی-اسلامی» به‌جای آن‌که پروژه‌ای فکری و تمدنی باشد، به شعار یا نوستالژی تبدیل می‌شود. از گذشته تصویری رمانتیک ساخته می‌شود، بی‌آن‌که دشواری‌های آن دیده شود؛ یا از اسلام برداشتی گزینشی ارائه می‌شود که بیشتر با سلیقه‌های فرهنگی و سیاسی امروز سازگار است تا با روح عدالت و عقلانیت. همچنین گاهی هر پدیده جدیدی بدون تحلیل نفی می‌شود؛ در حالی که سنت زنده، سنتی است که قدرت انتخاب و بازتفسیر دارد. اگر این سبک زندگی بخواهد جدی باشد، باید بتواند درباره موسیقی، سینما، شبکه اجتماعی، روابط کاری، اقتصاد دیجیتال، سلامت روان، مهاجرت، آموزش زبان، گردشگری، هوش مصنوعی، و تنوع سبک‌های پوشش و سلیقه، پاسخ‌های عقلانی، منسجم و واقع‌بینانه ارائه دهد.همچنین باید میان «اصول ثابت» و «صورت‌های متغیر» تفکیک کرد. اصولی مانند عدالت، صداقت، کرامت، عفاف، خانواده، علم‌طلبی، پرهیز از اسراف، احترام به والدین، حق‌الناس، و مسئولیت‌پذیری می‌توانند هسته نسبتاً ثابت این سبک باشند. اما شکل خانه، نوع لباس، الگوی اشتغال، شیوه آموزش، ابزار ارتباط، معماری محل کار، برنامه روزانه، نحوه تفریح و حتی بخشی از آداب اجتماعی، متغیر و تابع زمان و مکان‌اند. مشکل از جایی شروع می‌شود که صورت‌های تاریخی جای اصول را می‌گیرند و هر تغییر ظاهری به‌عنوان تهدید هویتی تلقی می‌شود. در حالی که تمدن‌ها وقتی زنده می‌مانند که جوهر خود را حفظ کنند و شکل خود را نو کنند.اگر بخواهیم این سبک زندگی را به‌صورت عملی ترسیم کنیم، می‌توان چنین تصویری ارائه داد: فردی که نماز و معنویت برایش مهم است، اما علم، برنامه‌ریزی و سلامت روان را هم جدی می‌گیرد؛ خانواده‌ای که پیوند عاطفی و احترام متقابل دارد، اما در آن گفت‌وگو و برابری کرامت رعایت می‌شود؛ جامعه‌ای که به هنر، زیبایی، فراغت، سفر، ورزش و نشاط بها می‌دهد، اما در دام ابتذال و مصرف‌زدگی نمی‌افتد؛ اقتصادی که تولید، نوآوری و شفافیت را تشویق می‌کند، اما عدالت و حمایت از ضعفا را فراموش نمی‌کند؛ فرهنگی که ریشه در حافظ، سعدی، فردوسی، مولوی، معماری ایرانی، آداب مهمان‌نوازی و زبان فارسی دارد، اما در برابر علم جدید، زبان خارجی، فناوری و تعامل جهانی بسته نیست؛ شهروندی که هم به عبادت خود اهمیت می‌دهد و هم زباله در خیابان نمی‌ریزد، مالیات می‌دهد، قانون را دور نمی‌زند و حقوق دیگران را رعایت می‌کند. این تصویر، به نظر من، بسیار اسلامی‌تر و ایرانی‌تر و مدرن‌تر از الگوهای ظاهربینانه و تقلیلی است.نتیجه نهایی این است که «سبک زندگی ایرانی-اسلامیِ مدرن» نه یک تناقض، بلکه یک پروژه دشوار اما ممکن است؛ به شرط آن‌که چند اصل رعایت شود. نخست، دین به‌مثابه منبع معنا و اخلاق فهمیده شود، نه مجموعه‌ای از عادت‌های غیرقابل نقد. دوم، مدرنیته به‌صورت گزینشی و آگاهانه فهم شود؛ یعنی عقلانیت، علم، نظم و حقوق پذیرفته شوند، اما مصرف‌زدگی، نیهیلیسم و فردگرایی افراطی نقد شوند. سوم، میان ارزش‌های ثابت و شکل‌های متغیر تفکیک صورت گیرد. چهارم، ساختارهای اجتماعی و سیاسی با ارزش‌های اعلام‌شده هماهنگ شوند؛ زیرا سبک زندگی فقط با توصیه ساخته نمی‌شود. پنجم، به جای تحمیل، اقناع و تربیت و الگوپردازی در پیش گرفته شود. ششم، تجربه زیسته نسل جدید و مسائل واقعی انسان معاصر جدی گرفته شود.در یک جمع‌بندی جامع‌تر می‌توان گفت این سبک زندگی، اگر بخواهد عقلانی و پایدار باشد، باید این ویژگی‌ها را با هم جمع کند: معنویت بدون خرافه؛ دینداری بدون جزم؛ عقلانیت بدون سردی معنوی؛ پیشرفت بدون مصرف‌زدگی؛ خانواده‌محوری بدون سلطه‌گری؛ عفاف بدون حذف اجتماعی؛ هویت بومی بدون انزوا؛ آزادی بدون بی‌مسئولیتی؛ عدالت بدون شعار؛ و مدرنیته بدون خودباختگی. هرجا یکی از این اضلاع حذف شود، الگو ناقص می‌گردد. اگر فقط سنت بماند، به تحجر می‌رسیم؛ اگر فقط مدرنیزاسیون ظاهری بماند، به ازخودبیگانگی می‌افتیم؛ اما اگر این دو در پرتو خرد، عدالت و کرامت انسانی به گفت‌وگو بنشینند، می‌توان به الگویی رسید که هم ریشه دارد، هم آینده.</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 11:20:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جستاری پیرامون امتیاز مثبت به فرزندان شهدا</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7-ipyyhyokcuwd</link>
                <description>ایرج اسکندری - 1366در نگاه اسلامی، اصلِ تکریمِ خانواده‌های شهدا و ضرورتِ حمایت از آنان، امری قابل فهم و از حیث اخلاقی محترم است؛ زیرا جامعه نمی‌تواند نسبت به رنجِ فقدان، آسیبِ عاطفی، یا اختلال معیشتیِ خانواده‌ای که سرپرست خود را از دست داده بی‌تفاوت بماند. اما همین اصلِ محترم، اگر بدون تفکیک دقیقِ مفاهیم به یک نظامِ امتیازدهیِ موروثی، گسترده، انباشته و چندنسلی تبدیل شود، از منطقِ «جبرانِ عادلانه» خارج و به منطقِ «تبعیضِ ساختاری» نزدیک می‌شود. مسئله دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: آیا حمایت از خانواده‌ای که رنجی بزرگ دیده، به‌صورت خودکار مجوز می‌دهد که فرزندان آن خانواده در آموزش، استخدام، مالیات، مسکن، اعتبارات، بازنشستگی و فرصت‌های عمومی، بر دیگر شهروندان ترجیح داده شوند؟ پاسخِ عقلانی و منضبط، حتی در چارچوب ادبیات اسلامی، این است که میان «حقِ جبران» و «حقِ امتیاز» باید تفکیک قاطع گذاشت.در منطق عدالت اسلامی، عدل صرفاً احساس همدلی یا قصد خیر نیست؛ عدل یعنی هر حقی در جای خود قرار گیرد و هیچ نیکی‌ای بهانه تضییع حق دیگری نشود. اگر جامعه بخواهد به خانواده‌ای که آسیب دیده رسیدگی کند، این رسیدگی تا جایی مشروع و لازم است که ناظر به جبرانِ آسیبِ واقعی باشد: تأمین معیشت، بیمه، درمان، حمایت روانی، آموزش، مسکن در صورت نیاز، و رفع عسر و حرج. اما وقتی این حمایت از محدوده جبران خارج می‌شود و به امتیازهایی نظیر سهمیه دانشگاه، اولویت استخدام، معافیت مالیاتی، زمین، وام‌های خاص، خودرو، بازنشستگی زودهنگام و امتیازات اداریِ ماندگار تبدیل می‌شود، دیگر با یک حمایت ساده مواجه نیستیم، بلکه با یک «رژیم امتیاز» روبه‌رو هستیم؛ رژیمی که در آن قانون، نه بر مبنای نیاز و شایستگی، بلکه بر مبنای نسبت خانوادگی، مسیرِ کوتاه‌تر و آسان‌تری برای برخی می‌سازد.از منظر فلسفه سیاسی، این وضعیت با اصل برابریِ فرصت تعارض پیدا می‌کند. اگر دانشگاه، استخدام عمومی، و دسترسی به منابع عمومی، بناست در یک جامعه سالم بر پایه شرایط نسبتاً منصفانه برای همه شهروندان توزیع شود، اعطای مزیت پایدار بر اساس نسبت خانوادگی، این قاعده را مخدوش می‌کند. اشکال ماجرا این نیست که نباید از خانواده‌ای که آسیب دیده حمایت کرد؛ اشکال در آن است که «تکریم» به «برتری در رقابت» تبدیل می‌شود. میان این دو فاصله‌ای بزرگ وجود دارد. تکریم را می‌توان با حفظ منزلت، حمایت معیشتی، خدمات اجتماعی و جبرانِ دقیق و محدود انجام داد؛ اما برتری در رقابت یعنی آنکه دیگری، با همان استعداد یا بیشتر، صرفاً چون در این دسته حقوقی قرار ندارد، باید عقب‌تر بایستد. اینجا دیگر بحث صرفِ همدردی نیست؛ بحثِ حق‌الناس است.در ادبیات اسلامی، مناصب و فرصت‌های عمومی امانت‌اند، نه غنیمت. شغل دولتی، کرسی دانشگاهی، بودجه عمومی، معافیت مالیاتی و امکانات توزیعیِ دولت، متعلق به یک خاندان یا طبقه خاص نیست؛ این‌ها از جنس بیت‌المال و امانت اجتماعی‌اند. بنابراین هرگونه ترجیح در بهره‌مندی از این منابع باید با دلیل روشن، ضرورت معلوم، تناسب قابل دفاع و مصلحت عمومی سنجیده شود. اگر استخدام در دستگاه عمومی به جای اصلح‌گزینی و صلاحیت، به واسطه نسبت خانوادگی ترجیح داده شود، جامعه از منطق امانت‌داری به منطق امتیازدهی می‌لغزد. این لغزش فقط یک اشکال اخلاقی انتزاعی نیست؛ پیامد مدیریتی و نهادی مستقیم دارد: سازمان‌ها ضعیف‌تر می‌شوند، کیفیت تصمیم‌گیری پایین می‌آید، انگیزه نیروهای شایسته فرسوده می‌شود، و اعتماد کارکنان به عدالت درون‌سازمانی از بین می‌رود. نتیجه چنین روندی، نه فقط نارضایتی فردی، بلکه افت بهره‌وری ملی است.از منظر مدیریت عمومی، هرگاه مسیرهای رسمی توزیع فرصت بر اساس استثناهای پرشمار و امتیازهای چندلایه طراحی شوند، نظام تصمیم‌گیری از سادگی، شفافیت و قابلیت ارزیابی دور می‌شود. سهمیه‌ها، اولویت‌ها، معافیت‌ها، تسهیلات خاص، مجوزهای استثنایی و کانال‌های ترجیحی، در ابتدا شاید با نیت خیر پدید آیند، اما در عمل، بوروکراسی را پیچیده و عدالت اداری را غیرقابل فهم می‌کنند. کارمند، دانشجو، داوطلب آزمون و شهروند عادی، دیگر احساس نمی‌کند در یک زمین مشترک بازی می‌کند. در چنین فضایی، منطق «تلاش کن تا پیش بروی» به منطق «باید در دسته درست قرار داشته باشی» تبدیل می‌شود. این دگرگونی برای هر جامعه‌ای خطرناک است، زیرا انگیزشِ مولد را به سرخوردگیِ مزمن بدل می‌کند.جامعه‌شناسی این وضعیت را با مفهومِ بازتولید نابرابری توضیح می‌دهد. هنگامی که یک فرد، نه فقط در یک حوزه، بلکه همزمان در آموزش، استخدام، مالیات، مسکن، و اعتبارات از ترجیح ساختاری برخوردار باشد، به‌تدریج یک سرمایه مرکب برای او شکل می‌گیرد: سرمایه آموزشی، سرمایه اقتصادی، سرمایه اجتماعی و سرمایه نمادین. این سرمایه‌ها سپس انباشته می‌شوند و نابرابری را از سطح مقطعی به سطح بین‌نسلی می‌برند. یعنی آنچه در ظاهر قرار بود جبران یک فقدان باشد، در عمل به ایجاد یک طبقه حقوقی ممتاز می‌انجامد. این طبقه لزوماً اکثریت ثروتمندان نیست، اما صاحب یک مزیتِ قانونیِ پایدار است؛ و همین کافی است تا در ذهن جامعه، اصلِ برابریِ شهروندی تضعیف شود.از منظر اقتصاد عمومی نیز این مسئله ساده نیست. هر امتیاز اقتصادی که از بودجه، معافیت، وام ترجیحی، زمین، خودرو، تخفیف، یا بازنشستگی ارفاقی ناشی می‌شود، هزینه دارد؛ حتی اگر آن هزینه در بودجه به‌طور شفاف دیده نشود. معافیت مالیاتی یعنی درآمد کمتر برای دولت و بار بیشتر بر دوش سایر مالیات‌دهندگان. بازنشستگی زودهنگام یعنی فشار بیشتر بر صندوق‌های بازنشستگی و انتقال هزینه به نسل‌های آینده. سهمیه مسکن و زمین یعنی ترجیح در توزیع یک منبع کمیاب. وام‌های ترجیحی یعنی یارانه پنهان. از این منظر، مسئله فقط اخلاق نیست؛ مسئله تخصیص منابع محدود در یک اقتصادِ کم‌ظرفیت نیز هست. در اقتصادی که میلیون‌ها نفر با فقر، بیکاری، نابرابری آموزشی، ناامنی شغلی و بحران مسکن دست‌وپنجه نرم می‌کنند، هر نوع ترجیحِ غیرنیازمحور باید با وسواس بیشتری سنجیده شود. اگر کسی صرفاً به دلیل عنوان خانوادگی از امتیاز مالیاتی یا اعتباری بهره‌مند شود، در حالی که شهروندی دیگر با فقر واقعی از آن محروم باشد، عدالت توزیعی مختل می‌شود.در اینجا باید به اصل مهم «تناسب» در فقه و عقل عملی اشاره کرد. جبران، مادامی معقول است که با نوعِ آسیب تناسب داشته باشد. اگر آسیبی که بر یک خانواده وارد شده، از جنس فقدان سرپرست، فشار روانی، یا کاهش امنیت اقتصادی است، حمایت متناسب عبارت است از تأمین معیشت، خدمات درمانی و روانی، آموزش، و تسهیل رسیدن به استقلال. اما چه نسبتی میان آن آسیب و امتیازهایی نظیر معافیت مالیاتی گسترده برای یک فردِ شاغلِ پردرآمد، یا بازنشستگی پیش از موعد، یا سهمیه‌های انباشته استخدامی، یا رانت‌های اقتصادی در بازارهای محدود وجود دارد؟ هرچه نسبت میان آسیب اولیه و امتیاز ثانویه سست‌تر شود، توجیه اخلاقی، شرعی و سیاستی آن ضعیف‌تر می‌شود. در این موارد، زبانِ «تجلیل» گاهی جای استدلال را می‌گیرد، در حالی که تجلیل به خودی خود، مجوز دست‌اندازی ترجیحی به منابع عمومی نیست.از منظر منطق و استدلال، یکی از مغالطات رایج در دفاع از این امتیازات آن است که گفته می‌شود چون خانواده شهید رنج بزرگی کشیده، پس هر نوع ترجیح برای آن‌ها عادلانه است. این نتیجه‌گیری از نظر منطقی نادرست است. از «استحقاق حمایت» نمی‌توان «استحقاق برتری در همه میدان‌های رقابت اجتماعی» را نتیجه گرفت. همچنین از «ضرورت تکریم» نمی‌توان «مشروعیت تبعیض ساختاری» را استنباط کرد. مقدمه صحیح، نتیجه‌ای محدود دارد. اگر مقدمه این است که خانواده‌ای آسیب دیده، نتیجه درست آن این است که باید آن آسیب را جبران کرد؛ نه اینکه برای نسل بعدی، در انواع و اقسام رقابت‌های عمومی، موقعیت ممتاز قانونی آفرید. خلط این دو، یکی از ریشه‌های نظریِ خطاست.از منظر سیاست‌گذاری عمومی، نظام‌های موفق‌تر معمولاً میان سه سطح تمایز می‌گذارند: نخست، حمایت از خود فردی که آسیب مستقیم دیده یا خدمت مستقیم انجام داده؛ دوم، حمایت از بازماندگان به اندازه نیاز و آسیب؛ سوم، جلوگیری از تبدیل این حمایت به امتیاز رقابتیِ دائمی و موروثی. تجربه بسیاری از کشورها نشان می‌دهد که حمایت از بازماندگان وقتی در قالب مستمری، درمان، بورسیه، مشاوره، و خدمات اجتماعی محدود بماند، مشروعیت عمومی بیشتری دارد؛ اما وقتی به سهمیه‌های انباشته، معافیت‌های چندگانه، ترجیحات استخدامیِ گسترده و امتیازات اقتصادی قابل تبدیل به رانت کشیده شود، هم محل نزاع عمومی می‌شود و هم کیفیت حکمرانی را تضعیف می‌کند. جامعه، حمایت نیازمحور را راحت‌تر می‌پذیرد تا امتیاز موروثیِ بدون سنجش وسع و استحقاق.در سطح فرهنگی و دینی، خطری عمیق‌تر نیز وجود دارد: تبدیل فضیلت به منفعت. شهادت و ایثار در دستگاه ارزشی اسلامی، اموری متعالی و اخلاقی‌اند. اگر این مفاهیم در ذهن مردم با فهرستی از مزایای دنیوی، سهمیه‌ها، امتیازات و رانت‌ها گره بخورند، به‌تدریج افق معنوی آن‌ها کمرنگ می‌شود. مردم به جای دیدن حقیقتِ ایثار، شبکه‌ای از منافع را می‌بینند. این امر فقط برای دیگران بد نیست؛ برای خود خانواده‌های شهدا نیز سنگین و زیان‌بار است، زیرا موفقیت یا جایگاه اجتماعیِ آنان دیگر همیشه با سوءظن همراه می‌شود. فرزندِ شایسته‌ای که با تلاش خود به جایی رسیده، در نگاه عمومی ممکن است نه به خاطر صلاحیت، بلکه به دلیل عنوان خانوادگی شناخته شود. بدین‌ترتیب، سیاستی که ظاهراً برای تکریم طراحی شده، عملاً به برچسب‌زنی و فرسایش منزلت اخلاقی همان گروه نیز می‌انجامد.از منظر سرمایه اجتماعی، هیچ چیز برای یک جامعه خطرناک‌تر از این نیست که مردم باور کنند قواعد بازی برای همه یکسان نیست. وقتی جوانی ببیند که در رقابت آموزشی یا استخدامی، همت و استعداد او در برابر امتیازهای حقوقیِ موروثی به حاشیه رانده می‌شود، اعتمادش به سازوکارهای رسمی کاهش می‌یابد. کاهش اعتماد، فقط یک احساس نیست؛ پیامدهای رفتاری دارد: کاهش انگیزه برای تلاش، تمایل به مهاجرت، گرایش به دور زدن قانون، گسترش رابطه‌گرایی، و فرسایش حس تعلق به نظم عمومی. جامعه‌ای که در آن «استثنا» از «قاعده» مهم‌تر شود، به‌تدریج اخلاق کار، باور به عدالت، و امکان همبستگی مدنی را از دست می‌دهد.در منطق اسلامیِ حکمرانی، مصلحت عمومی باید مقدم بر منافع دسته‌ای باشد، حتی اگر آن دسته محترم و عزیز باشند. احترام به یک گروه، مجوز ایجاد شهروندیِ چندلایه نیست. اگر قرار باشد قانون برای یک عده مسیر کوتاه‌تر و برای دیگران مسیر بلندتر تعریف کند، باید این کار یا بر مبنای نیاز شدید و موقت باشد یا بر پایه مصلحتی بسیار روشن و محدود. در غیر این صورت، آنچه شکل می‌گیرد نوعی اشرافیت حقوقی است؛ اشرافیتی که نه بر پایه فضیلت شخصی، بلکه بر پایه انتساب خانوادگی سامان یافته است. اسلام، در منطق عمیق خود، با هرگونه اشرافیتِ بی‌حجت ناسازگار است؛ چه اشرافیتِ نسبی، چه مالی، چه اداری، و چه قانونی.بنابراین، نقدِ عقلانی و اسلامیِ امتیاز مثبت برای فرزندان شهدا به این معنا نیست که باید هر نوع حمایت از آنان قطع شود یا رنج و منزلت خانواده‌های شهدا نادیده گرفته شود. برعکس، سخن این است که حمایت باید دقیق‌تر، عادلانه‌تر، نیازمحورتر و کم‌فسادتر طراحی شود. به‌جای امتیازهای انباشته و رقابتی، باید بر جبرانِ واقعیِ آسیب تمرکز کرد: مستمری کافی، بیمه و درمان باکیفیت، سلامت روان، حمایت تحصیلی تا رسیدن به استقلال، کمک مسکن در صورت نیاز، خدمات حقوقی در موارد واقعیِ عسر و حرج، و مراقبت اجتماعیِ محترمانه. در مقابل، امتیازهایی که مستقیماً به رقابت‌های عمومی و منابع کمیاب مربوط‌اند و می‌توانند به رانت یا تبعیض ساختاری بینجامند، باید یا حذف شوند یا به‌شدت محدود، زمان‌دار و مشروط به نیاز واقعی باشند.راه‌حل عادلانه آن است که تکریم، از مسیر منزلت و خدمت بگذرد نه از مسیر تبعیضِ مزمن؛ جبران، از مسیر رفع آسیب بگذرد نه از مسیر تولید امتیاز؛ و سیاست عمومی، به جای ساختن طبقات حقوقی ممتاز، به سمت گسترش حقوق پایه برای همه شهروندان حرکت کند. هرچه آموزش، درمان، مسکن و امنیت معیشتی برای عموم مردم عادلانه‌تر و قابل‌دسترس‌تر شود، نیاز به امتیازات هویتی و انتسابی کمتر می‌شود. جامعه سالم، جامعه‌ای است که در آن اگر خانواده‌ای رنج دیده، بی‌پناه نماند؛ اما در همان حال، هیچ جوان دیگری نیز احساس نکند که به سبب نداشتن یک عنوان، از پیش از میدان بیرون گذاشته شده است.خلاصه سخن آن‌که در دستگاه فکری اسلامی، حمایت از خانواده‌های شهدا اگر در حد جبرانِ متناسب، رفع نیاز، حفظ کرامت و حمایت اجتماعیِ واقعی باشد، نه‌تنها قابل دفاع، بلکه در مواردی لازم است. اما اگر این حمایت به امتیازهای موروثی، انباشته، رقابتی، نامحدود و قابل تبدیل به منفعت اقتصادی و اداری بدل شود، دیگر با عدالت، امانت‌داری، حرمت بیت‌المال، اصلح‌گزینی، مصلحت عمومی و برابری کرامت شهروندان سازگار نخواهد بود. جامعه‌ای که فضیلت را به رانت، و جبران را به تبعیض تبدیل کند، هم عدالت را تضعیف می‌کند، هم کارآمدی را، هم اعتماد عمومی را، و هم خودِ معنای اخلاقیِ آن فضیلت را. راه درست، نه انکار حقِ خانواده‌های شهداست و نه تقدیسِ بی‌حدِ امتیاز؛ راه درست، بازگرداندن این مسئله به مدارِ عدالت، تناسب، نیاز، شفافیت و خیر عمومی است.</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2026 11:22:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصول کلیدی به دست آوردن ثروت</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA-s0gfrixcf04a</link>
                <description>مزیت نسبی خود را کشف کنید.خلاق و کارآفرین باشید. در اقتصاد بازار، کسی جلو می‌افتد که به دیگران کمک کند راه‌های بهتری برای انجام کارها کشف کند.با استفاده از برنامه‌ریزی مالی و بودجه‌بندی می‌توانید بهتر پس‌انداز کنید و از پولی که خرج می‌کنید، بهرۀ بیش‌تری ببرید.برای هیچ‌چیز بیش از عمر مفید آن، پول خرج نکنید.دو روش برای استفادۀ بهتر از پول‌تان، از بدهکارکردن حساب اعتباری‌تان دوری کنید و هنگام خرید نگاهی هم به کالاهای دست دوم بیندازید.برای خود، یک حساب «روز مبادا» باز کنید و ماه‌به‌ماه در آن پول واریز کنید.از قدرت بهرۀ مرکب به نفع خود استفاده کنید.تنها به یک گزینه اکتفا نکنید؛ آدم عاقل همۀ تخم‌مرغ‌های‌اش را در یک سبد نمی‌گذارد.خرید سهام شرکت‌هایی که در فهرست برتر بورس قرار دارند، به شما کمک می‌کند تا بدون ریسک زیاد، حتا  بیش از متخصصان بازار بورس، سود به دست بیاورید.برای دستیابی به اهداف بلندمدت مالی، در بازار بورس سرمایه‌گذاری کنید ولی وقتی زمان نیاز به سرمایه‌تان نزدیک می‌شود، سهام‌تان را به اوراق قرضه تبدیل کنید.از سرمایه‌گذاری در برنامه‌هایی که به شما قول بازده بالا با ریسک پایین می‌دهند، پرهیز کنید.پول درآوردن و عاقلانه خرج کردن را به فرزندان‌تان بیاموزید.</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jun 2019 22:45:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور از استرس‌ام کم کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%85-%DA%A9%D9%86%D9%85-sfxwhpcbmbyx</link>
                <description> حس حق تعلق رو از بین ببرهر روز ورزش کنبیش‌تر آب بخوراوّل ببخشبدون انتظار گرفتن، ببخش. بی‌غرض ببخشدوست بهتری باشبا خانواده اوقات با کیفیتی داشته باشبه منفی‌بافی‌ها پاسخ ندهبی‌دلیل و اتفاقی محبت کنبیش‌تر بخوابشاکر باش</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jun 2019 20:16:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نصیحت‌هایی به منِ جوان‌تر</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%AD%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D9%90-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1-vmdyc1ulaesw</link>
                <description> بیش‌تر بخونبیش‌تر بنویسصحبت در جمع رو تمرین کنبرای رفاقت ارزش قائل شوحفظ کردن یادگیری نیستیاد بگیر که سرمایه‌گذاری کنیبدون که کی باید کنار بکشیراهنما پیدا کنبه غریضه‌‌ات اعتماد کنمسائل سخت‌تری رو حل کنشبکه‌زدن در واقع دادن ارزش‌هاست</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jun 2019 20:11:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درس‌هایی از بچه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DA%86%D9%87%D9%87%D8%A7-rr5noenphuzy</link>
                <description> شجاع باش.چیزهایی جدید امتحان کناز ذهن یک مبتدی الهام بگیرخوش باشبیش‌تر بخندرفقای جدید پیدا کنبیفت و بلند شو، دوباره تکرار کنزیاد سوال بپرسبه معجزه اعتقاد داشته باشبیش‌تر گریه کنعاشق بازی باشدر شگفت باش</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jun 2019 20:07:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگرهای معمولی زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-vne9wyex8vgq</link>
                <description>اگرهای زندگی‌مون زیاده، ولی اوضاع اون‌قدر که فکر می‌کنیم پیچیده نیست، گاهی خوندشون باعث می‌شه، راحت‌تر درک‌شون کنیم و عمل کردن بهشون آسون‌تر می‌شه:اگر اشتباهی کردی، عذرخواهی کن.اگر گیر کردی، کمک بخواه.اگر کسی رو دوست داری، بهش بگو، همین حالا.اگر دنبال فهم بیش‌تری، بیش‌تر سوال بپرس.اگر قدردان کسی هستی، نشون‌اش بده.اگر می‌خوای احساس سبکی کنی، اوّل ببخش.اگر دل‌ات برای کسی تنگ شده، فرصت رو غنیمت بشمار و دوباره ارتباط برقرار کن.</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jun 2019 12:51:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه چیزهایی رو باید و نباید دنبال کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-ztepvmjs64e3</link>
                <description> دنبال نکن:۱. شغل فقط برای پول۲. تشویق۳. تقلید۴. میانبری برای یادگیری۵. فخرفروشی۶. عنوان شغلیدنبال کن:۱. وقت با کیفیت با کسایی که دوست داری۲. سبک زندگی سالم۳. شغلی که لذت‌بخش باشه۴. راهی برای کمک به دیگری۵. فرصتی برای یادگیری و رشد۶. فرصتی برای نمایش قدرشناسی </description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jun 2019 12:35:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای این کارها هیچ‌وقت پیر نیستی</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%87%DB%8C%DA%86%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-qqgfto6h5dll</link>
                <description>برای این کارها هیچ‌وقت پیر نیستی:۱. تغییر افکار۲. بخشیدن۳. یادگیری مهارتی جدید۴. اشتراک‌گذاری خِرَد۵. ترسیدن۶. عذرخواهی به‌خاطر اشتباهات۷. دوباره عشق ورزیدن۸. پیدا کردن دوستان جدید۹. بخشندگی۱۰. خوشحال بودن۱۱. حذف بی‌نظمی‌ها۱۲. خوندن دوباره کتاب مورد علاقه۱۳. نشان دادن قدرشناسی۱۴. تلاشی دوباره۱۵. ارادۀ رویاپردازی </description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jun 2019 12:32:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه‌طور مهارت‌های اجتماعی‌ام رو بهبود بدم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%DA%86%D9%87%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D9%85-kkldhatyl08u</link>
                <description> ۱. «ممنون‌ام» و «لطفاً» رو یاد بگیر.۲. به منفی‌بافی‌ها پاسخی نده.۳. نام‌های افراد رو یاد بگیر.۴. بیش‌تر لبخند بزن.۵. صادق باش.۶. درها رو برای دیگری باز نگه‌دار.۷. مهربان و صمیمی باش.۸. کم‌تر حرف بزن ولی بیش‌تر بگو.۹. بدون قطع صحبت، گوش کن.۱۰. پز نده. </description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jun 2019 12:31:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی به سرمون می‌آد؟ ابرتورم؟ حمله آمریکا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A2%D8%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%85-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-z4f0oh9yvlsl</link>
                <description>این روزها مردم سردرگم‌اند، فقیر و غنی هم نداره. همه گیج و منگ‌اند و دنبال پیش‌بینی‌ای برای آینده. از این فقیرتر می‌شیم؟ دلار چه‌طور می‌شه؟ تورم کی تموم می‌شه؟ از رکود در می‌آیم؟ جواب مشخصی برای این سوالات وجود نداره ولی بگذارید خیال‌تون رو راحت کنم، اوضاع از این بهتر نمی‌شه. تورم؟ حجم نقدینگی از سال 92 تا 97 حداقل 150 درصد تورم داره. که 50 درصدش قبل از 97 تخلیه شده بود. 50 درصدش هم سال 97. حداقل 50 درصد دیگه مونده. توی بهترین شرایط امسال 30 درصد تورم داریم که بیش‌تر در بخش خدمات ظاهر می‌شن. یه رکود تورمی وحشت‌ناک. یعنی در عرض دو سال 12 درصد تولید ناخالص داخلی‌مون آب می‌ره. تبعات خیلی بدی داره، مخصوصاً که 15 میلیون حاشیه‌نشین داریم. تخمین بعضی‌ها به افزایش فقر نسبی تا حدود 45 درصد جمعیت کشوره. یعنی یک عقب‌گرد سنگین. فقیرتر می‌شیم؟به نرخ دلار اوّل اردیبهشت نقدینگی 125 میلیارد دلار بود، یعنی نقدینگی رو تبدیل می‌کردی می‌شد 125 میلیارد دلار، امّا امروز با گذشت بیست روز به 116 میلیارد دلار کاهش پیدا کرده، یعنی 2 درصد کاهش. فقط با شایعۀ جنگ. نقدینگی اوّل از همه خودش رو با سکه و ارز منطبق می‌کنه، این‌که مردم رفتن سکه و دلار خریدن بهترین کار ممکن بود، برعکس ماهایی که به دولت اعتماد کردیم و روزبه‌روز فقیرتر می‌شیم.از رکود تورمی در می‌آیم؟بانک مرکزی تا به حال سیاست پولی نداشته، به جای این‌که با عملیات بازار باز، نرخ بهره بین بانکی رو مشخص کنه، همین‌طوری گُرخه‌ای می‌گفت سود رو بکنید 15 درصد که دیدم چه‌قدر مردم پول‌هاشون رو از بانک‌ها کشیدن بیرون. حالا یادش افتاده که عملیات بازار باز که از 40 سال پیش آمریکا انجام می‌داده هم وجود داره. می‌شه امیدوار بود که اثرش رو در سال‌های آتی نشون بده و با تورم بالای 15 درصد خداحافظی کنیم ولی به این زودی اثری روی رکود کشور نداره. عبدالناصر گفته می‌خوام پول دست مردم رو زیاد کنم، الآن بخش عمده‌ای شبه پوله و در بانک. می‌خواد پول دست مردم رو زیاد کنه و از این طریق یه رونق سطحی به‌وجود بیاره. درصورتی که مهم‌ترین عامل نااطمینانیه. من و شما هم نمی‌دونیم فردا چه‌خبره؟ چه برسه به کسی که کل سرمایه و تلاش عمری کار کردن رو گذاشته توی بازار.دلار چه‌طور می‌شه؟اگر بخوایم بر اساس نقدینگی حساب کنیم، دلار باید توی کانال 12-13 باشه، گرچه از آذر تا حالا بانک مرکزی آمار نداده ولی خب بسته به شرایط فرق می‌کنه، الان مسکوکات [اسکناس کاغذی] با حواله نرخ متفاوتی دارن. بازار متشکل ارزی شاید بتونه نرخ حواله و مسکوکات رو به هم نزدیک کنه. کشور حدود 100 میلیارد دلار ذخیره ارزی داره، که متأسفانه به بخش عمده‌ای‌ از اون دسترسی نداره. مثلاً یکی از بانک‌های کشور دوست و برادر [قطر] که 8 میلیارد درش پول داشتیم توی اوج مشکلات ارزی از پس دادن کامل دلارهامون امتناع کرد و خرد-خرد توی قسط 50 میلیون دلاری داره پس می‌ده. معاون ارزی بانک مرکزی دورۀ تحریم قبلی، تعریف می‌کرد که با قاطر دلار وارد می‌کردن، یا فرد معتمدشون کل فرست‎‌کلاس هواپیما رو می‌خریده و با چمدون پول‌ها رو می‌آورده. تازه این برای دوره‌ای هست که امثال کونلون بانک چین باهامون کار می‌کرد ولی خب این‌دفعه یاد گرفتن و کانال‌های شبکه‌ای ریز و درشت داریم ولی تفاوت نرخ ارز مانع برگشت ارز ناشی از صادرات می‌شه، به گفته معاون اقتصادی وزیر اقتصاد حداقل 30 میلیارد دلارش تا حالا بر نگشته و این خطرناکه. باید ارز تک‌نرخی بشه. یارانه بنزین برداشته بشه، اون موقع می‌شه کمی امیدوار شد. اینتکس اروپا هم یه‌چیزی توی مایه‌های تهاتره، اگر درست استفاده بشه شاید اثر متوسطی روی عطش بازار داشته باشه.آمریکا حمله می‌کنه؟نه. یعنی حداقل امیدوارم که نه. آمریکا در شرایط جنگی نیست. بمب‌افکن بی-52 دو سال پیش هم در قطر نشستن. اومدن ناو هواپیمابر آبراهام لینکولن از قبل برنامه‌ریزی شده بود. فضای جهانی موافق جنگ نیست. ایران حریف کمی نیست. اگر جنگ بشه اسرائیل شانسی نداره. حزب‌الله و حشدالشعبی و گروه‌های شبه‌نظامی ایران در همه‌جای دنیا فعال می‌شن و این تبعات بدی برای آمریکا داره. سی‌آی‌اِی و اِن‌اِس‌ای مخالف صریح جنگ‌اند. ترامپ شعارش خاتمه‌دادن به حضور نظامی منطقه بود. همین دیروز 1.5 میلیارد دلار از هزینۀ دفاعی افغانستان کم کرد که به دیوار مکزیک‌ش برسه. ترامپ می‌خواد که ایران کلنگی بشه که البته داره به آرزوش می‌رسه. حاکمیت و دولت توی یک‌سال اخیر خیلی خطا کردن. کم‌تر همبستگی دیدیم. دولت با دلار 4200 تومنی‌اش سرمایۀ ملّی رو به باد داده. برای کارشناسان اقتصادی اهمیتی قائل نیست و سعی کرده به عنوان قهرمان سرکوب قیمت ظاهر بشه و همین فرصت‌های مونده یعنی بخش خصوصی رو به حاشیه رونده و مانع حرکت دانکرک‌وار صادرکننده‌ها شده. نگاهی به آیندهواقعیت ملموس اینه که وقتی فرصت بود که بودجه مبتنی بر عملیات ریخته بشه، اصلاح نظام بانکی و صندوق‌های بازنشستگی صورت بگیره، نرخ ارز سالانه متناسب با تورم افزایش پیدا کنه، هیچ‌کاری انجام نشد. الآن بانک‌ها با تسعیر نرخ ارز و تورم و عملیات بازار باز داره اوضاع‌شون بهتر می‌شه، خیلی‌هاشون دارن افزایش سرمایه می‌دن و ضریب کفایت سرمایه‌شون داره به استاندارد بازل-3 نزدیک می‌شه. ولی این یعنی از جیب من و شمای ایرانی - کشاورز و کارگر - رفت توی جیب بنکرها و مشتری‌های رانت‌خوارشون. الان از طرف دولت 18 درصد بودجه صندوق‌های بازنشستگی کمک می‌شه، امکان اصلاح‌ش هم به این زودی وجود نداره، حداقل نه با وجود سیدمیعادها. نرخ ارز باید تک نرخی بشه تا ارز صادراتی به چرخه برگرده وگرنه به زودی فروش نفت ما زیر 500 هزار بشکه در روز می‌رسه و نیمۀ دوم سال به یه بحران ارزی دیگه می‌خوریم و بعید نیست به قحطی دچار بشم. بازار سیاه و خاکستری هم مسکنی بیش نیستند. آمریکا کاملاً حواس‌ش هست و به کاملاً نظارت داره. فلزات اساسی هم تحریم شده و این خیلی بده. حداقل 10 درصد ارز از این طریق تأمین می‌شد که بخشی‌اش صرف دور زدن تحریم می‌شه. برای جلوگیری از فقر کوپن الکترونیکی شاید مسکن باشه ولی راه حل نیست. راه حل آزادسازی قیمت انرژی، و تأسیس صندوق انرژی و پرداخت هفتگی درآمدهای حاصل از اون به همۀ ایرانی‌هاست که 40 محقق برتر اقتصادی پیش‌نهاد کردن، این‌طوری هم 2/3 روستایی‌ها و 1/3 شهری‌هایی که ماشین نداره از توزیع عادلانه بنزین سود می‌برن، هم قاچاق صفر می‌شه، هم شاید بشه بنزین فروخت و ارز وارد کشور کرد. اگر به بحران بخوریم که تا نوبخت هست احتمال‌ش زیاده، بعید می‌دونم اعتراض‌ها به خیابون کشیده نشه، اون‌موقع‌ست که آمریکا شروع به اجرای برنامه‌های بعدی‌اش می‌کنه، و خلاصه ابرتورم دور از ذهن نیست. فروش زیر 500 هزار بشکه واقعاً وحشتناکه و اگر اصلاحی صورت نگیره با این کسری بودجه بعیده بتونیم قسر دربریم، مخصوصاً ما که زیر دست و پا له می‌شیم. حاکمیت وارد فاز امنیتی می‌شه و انجام اصلاح سخت و سخت‌تر. باید مطالبه داشته باشیم، اوّلین‌ش اینه که دلار 4200 که رانت‌زاست برداشته بشه.</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2019 00:29:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمایی برای برنامه‌ریزی مالی شخصی</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-qvje3ckoxmjq</link>
                <description>زندگی مالی هوشمندانه داشتن، لزوماً به معنای سرمایه‌گذاری‌ با ریسک بالا در بازار سهام و رمزارزها یا میلیون‌ها تومان در بانک نیست. مهم نیست که در چه وضعیتی هستید، سعی کنید بودجه‌بندی کنید و اهداف مالی‌تون رو مشخص کنید، این‌طوری می‌تونید از مصارف غیرضروری‌تون جلوگیری کنید، بدهی‌ها رو به موقع پرداخت کنید.بودجه رو مدیریت کنیدهدف مالی مشخص کنید، معمولاً درآمد ثابت داریم، خب مصارف ضروری رو جدا کنید، بدهی‌ها رو در اولویت قرار بدید، دوست ندارید که جریمه بشید درسته؟ اولویت بندی کنید.ده درصد برای اتفاقات غیرمعمول کنار بگذاریدخیلی اتفاق می‌افته که ماشین خراب می‌شه، لوله می‌ترکه، و خیلی مسائل دیگه. همیشه برای این اتفاقات پول کنار بگذارید که مجبور نشید دست به پس‌انداز بزنید.مصارف غیرضروری رو حذف کنیدچه لزومی داره از بیرون غذا بگیرید؟ فرصت که هست، مواد لازم هم که هست، خودتون دست به کار بشید، کافه‌ای که پول خون می‌گیره نرید، هیچ جای دنیا معمول نیست سر وقت نشستن ازتون پول بگیرن، خرج‌‌هاتون رو در به شکل مستمر ثبت کنیداین‌طوری می‌تونید مصارف‌تون رو ببینید، که چه ماهی بیش‌ترین خرج رو داشتید، برای چی بوده، چه‌چیزهایی رو می‌تونید حذف کنید، چه‌قدر پس‌انداز می‌کنید، چه‌قدر لازمه پس‌انداز کنید و خیلی چیزهای دیگه. چیزی هم که زیاده نرم‌افزار برای این‌کاره. ته‌ته‌اش اکسله دیگه، پول که بابت‌ش نمی‌دید، حداقل درست استفاده کنید :)بدهی‌هاتون قسط‌بندی کنیدمعمولاً بدهی‌های ما به ارگان‌های دولتیه، ولی خب اگر بدهی شخصی دارید قسط‌بندی‌اش کنید، اگر می‌خواهید یک‌جا بدید، باز هم پیش خودتون قسط‌بندی‌اش کنید، چون راحت‌تر جمع می‌شه و می‌تونید بدهی‌تون رو راحت‌تر پرداخت کنید، اگر به موسسه حقوقی بدهی دارید، اون‌هایی که جریمه بیش‌تری می‌گیرن رو در اولویت قرار بدید، اگر چه مراجع مذهبی به کمک‌مون اومدن و هر از گاهی جریمه‌ها رو می‌بخشند و فقط اصل پول رو باید بدید.پس‌انداز کنیدمی‌دونم خیلی بهتون گفتن پس‌انداز ریال حماقته، تا حدی هم درست می‌گن، در عرض دو سال تورم هفتاد درصدی رو خواهیم داشت، امّا خب وقتی درآمد به ریاله، تبدیل‌ش به ارز و سکه دیگه فایده‌ای نداره، الآن که این مطلب رو می‌خونید، مطمئناً ارز و طلا کاهشی خواهند بود، احتمالاً دلار در حدود 8 تا 10 ثابت می‌مونه و با عملیات بازار باز ثابت نگه داشته می‌شه. پس اگر تا الآن تبدیل نکردید، صندوق‌های سرمایه‌گذاری مشترک یا با سود ثابت انتخاب‌های خوبی هستند، بازار بورس هم تا الآن خودش رو اصلاح کرده و با نرخ جدید سازگار.به وقت خرید کنیدتوی وضعیت فعلی که تورم بالاست، خرید کالاهای موندگار به نفع‌تونه، پس اگر خریدی دارید الآن بکنید، از تخفیف گروهی استفاده کنید، یا آخر فصل که تخفیف خورد برای سال دیگه‌تون خرید کنید.</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Sun, 18 Nov 2018 12:41:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون ۷۲: راهی برای محاسبه محل سرمایه‌گذاری</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%DB%B7%DB%B2-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-gzjulxghc7ri</link>
                <description>قانونی ساده برای محاسبات مالی به نام «قانون ۷۲» وجود داره که میزان رشد سرمایۀ شما رو در مدت زمانی خاص حساب می‌کنه. برای آشنایی لازمه به عنوان مقدمه شما رو با رشد/سود ترکیبی آشنا کنم. فرض کنید شما 10 میلیون ‌تومان در بانک دارید و بانک به این نوع سپرده 20 درصد سود اختصاص داده، سال اوّل پول شما می‌شه 12 میلیون تومان، که 10 میلیون پول اوّلیه‌ست و دو میلیون سود پول شماست. سال دوم می‌شه 14.4 که 12 میلیون پول ثانویه شماست و 2.2 سود پول ثانویه و اگر پول رو در بانک بگذارید همین روال ادامه پیدا می‌کنه، تا موقع بازنشستگی می‌تونید پول هنگفتی داشته باشید، مثلاً با سرمایه‌گذاری 50 میلیون تومان در بانک با سود 20 درصد، در عرض 20 سال می‌تونید به بیش از 2.5 میلیارد تومان پول دست پیدا کنید. خب این‌جا یک نکتۀ مهم وجود داره و اون هم تورمه. متأسفانه کشور ما از معدود کشورهایی هست که مشکل تورم‌ش حل نشده، احتمالاً اطلاع دارید که در کشورهای توسعه‌یافته نرخ تورم بین 0.5 تا 2 درصده و سود بانکی هم حداکثر 1 درصد. اخیراً فدرال رزور (بانک مرکزی) آمریکا تصمیم گرفت که نرخ بهره رو به 2 درصد افزایش بده و کل بازار سرمایه آمریکا به هم ریخت، بازار سهام فروریخت و خیلی‌ها متضرر شدن. امّا خب فعلاً با وضع فعلی ما، تحریم، بدهی بانک‌های خصوصی به بانک مرکزی، بدهی دولت به بانک‌ها و کسری بودجه و استقراض از بانک مرکزی، کاهش تورم دور از ذهنه، امّا اگر تورم در 18 ماه آینده تخلیه بشه، شاید ریال کم‌کم قدرتش رو به دست بیاره و رشد اقتصادی مثبتی داشته باشیم. به هر صورت قانون ۷۲ می‌تونه به شما کمک کنه. قانون ۷۲ بدین شکله:RT = 72R = میزان رشد پولT = میزان زمانی که طول می‌کشه تا پول دو برابر بشهحالا بیاید یه مثال بزنیم، اگر رشد 20 درصد باشه:R = 20%, RT = 72 -&gt; 20T = 72 - &gt; T = 3.6یعنی سه سال و شش ماه طول می‌کشه تا پول ما دو برابر بشه، چیز عالی‌ای برای سرمایه‌گذاریه درسته؟ نکتۀ مهم برای ما ایرانی‌ها، لحاظ کردن تورمه، تورم رو می‌تونید از وب‌سایت بانک مرکزی بگیرید، مثلاً در سه‌سال اخیر تورم حدود 10 درصد بوده، یعنی 30 درصد از پول ما کم شده، اگر رویه حفظ شده بود واقعاً عالی بود، چون بانک کم‌ریسک‌ترین محل ممکن برای سرمایه‌گذاریه، ولی خب امسال تورم 40 درصدی رو شاهد خواهیم بود، و سال آینده هم احتمال تورم 30 درصدی هست، راهی هم برای کنترل‌ش وجود نداره، چرا که نقدینگی چند برابر شده و افزایش نقدینگی یعنی تورم، نهایت کار بانک مرکزی اینه که از سرعت تخلیه‌اش جلوگیری کنه. یک مثال دیگه می‌زنم و در آینده درباره راه‌های حفظ سرمایه در مقابل تورم صحبت خواهم کرد.فرض کنید نیاز داریم تا 10 سال دیگه پول‌تون دوبرابر بشه:T = 10, RT = 72 -&gt; R(10) = 72 - &gt; R = 7.2یعنی لازمه شما پول‌تون رو جایی سرمایه‌گذاری کنید که حداقل 7.2 بهتون سود بده، حالا خودتون تورم رو هم درش لحاظ کنید.</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Sun, 18 Nov 2018 11:44:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشاهیرِ تاریخ: سیمون دوبوار</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%B1%D9%90-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%A7%D8%B1-wgynjvwzfr2f</link>
                <description>  سیمون دوبوار [نام کامل: سیمون لوسی ارنستین ماری برتراند دوبووار] فیلسوف، فمینیست و نویسندۀ فرانسوی که در 1908 در خانواده‌ای سرمایه‌دار به دنیا آمد. پدر و مادری فهیم و با فرهنگ داشت و کودکی سرشار از رفاه و خوشنودی را تجربه کرد. در پنچ‌سالگی به مدرسۀ کاتولیک رفت و تا دورۀ دبیرستان دانش‌آموز ممتازی بود. در نوجوانی دل‌باختۀ پسرعموی‌اش ژاک شد که خود دربارۀ او نوشته: «ژاک، سرايندگان و نويسندگان بسياری را مي‌شناخت كه من درباره‌ي آنها هيچ نمي‌دانستم. همراه با او، همهمه‌ای دور از جهانی كه دروازه‌های‌اش به روی من بسته بود، به خانه می‌آمد. وای كه چه اندازه دلم مي‌خواست در اين جهان، كَند و كاو كنم.» او بر خلاف نظر پدرش که مخالف استقال او بدن پس از گذراندن امتحانات دورهٔ لیسانس ریاضیات و فلسفه، به تحصیل ریاضیات در موسسۀ کاتولیک و زبان و ادبیات در مؤسسهٔ سنت‌مارین و پس از آن فلسفه در دانشگاه سوربن پرداخت. وی در حلقهٔ فلسفی دوستانه گروهی از دانشجویان مدرسهٔ اکول نورمال پاریس عضو بود که ژان پل سارتر نیز در آن عضویت داشت ولی خود بووار دانشجوی این مدرسه نبود. در این‌جا بود که با ژان پل سارتر آشنا شد. هر دو در سال ۱۹۲۹ در این آزمون فلسفه شرکت کردند؛ سارتر اول شد و دوبوار دوم اما سیمون دوبوار عنوان جوان‌ترین پذیرفته‌شده‌ی این آزمون تا آن دوره شد. معروف‌ترین اثر وی جنس دوم نام دارد که در سال ۱۹۴۹ نوشته شده‌است. این کتاب به تفصیل به تجزیه و تحلیل ستمی که در طول تاریخ به جنس زن شده‌است می‌پردازد. پس از آنکه این کتاب چند سال پس از چاپ فرانسه، به انگلیسی ترجمه و در آمریکا منتشر شد، به عنوان مانیفست فمینیسم شناخته شد. دوبوار در مصاحبه‌ای دیگر با آلیس شواتزر در سال ۱۹۷۲ در پاسخ به این پرسش شواتزر که سوتفاهم‌های بسیاری درباره‌ی مفهوم فمینیسم وجود دارد و تعریف شما از فمینیسم چیست؟ چنین پاسخ می‌دهد: «به یاد دارم که در پایان کتاب جنس دوم ذکر کرده بودم که من آنتی-فمینیست هستم، زیرا فکر می‌کردم با توسعه‌ی جامعه در مسیر سوسیالیسم مشکل زنان خودبه‌خود حل خواهد شد. فمینیست‌ها زنان یا مردانی هستند که بدون توقع تغییرات حتمی در تمامی جامعه، برای حقوق زنان مبارزه می‌کنند. به این مفهوم من در حال حاضر فمینیست هستم، چون می‌پذیرم که مبارزه در صحنه‌ی سیاسی سریعاً به دستیابی به هدف ختم نمی‌شود. بنابراین ما باید پیش از رسیدن به سوسیالیسم آرمانی خود، در راستای رسیدن به یک جایگاه مشخص و عینی برای زنان مبارزه کنیم.» سارتر و دوبوار رابطهٔ عاطفی پیچیده‌ای داشتند و با وجود تنش‌های پیاپی و روابط عاطفی متعدد، این دو در تمام عمر دوستانی جداناپذیر باقی‌ماندند، اما ارتباط آن‌ها، برخلاف روابط مرسوم جامعه، شامل وفاداری و تک‌همسری نبود. دوبوار که دوجنس گرا بود با دختران دانش آموز دبیرستانی ارتباط برقرار می‌کرد و به همین دلیل در سال ۱۹۴۳ با شکایت پدر و مادر چند دختر از جمله ناتالی سوروکین پرونده تدریس او در کل فرانسه تعلیق شد.سسیمون دوبووار در مصاحبه‌اش با مجلۀ پاریس ریویو در سال 1965 روزمرگیِ خود را چنین شرح می‌دهد: «گرچه معمولاً از آغاز روز بی‌زارم امّا همیشه برای شروع کردن هم عجله دارم. اوّل چای می‌نوشتم، حدود ساعت ده شروع به کار می‌کنم و تا یک ادامه می‌دهم . سپس دوستانم را می‌بینم و بعد هم حدود ساعت 5 بر می‌گردم سر کار و تا نه ادامه می‌دهم. اصلاً برای‌ام سخت نیست که بعد از ظهرها کار را از سر بگیرم» در حقیقت، آن چیزی که برای او سخت نبود خود کارکردن بود، بلعکس وقتی تعطیلات دو-سه ماهۀ سالانه‌اش فرا می‌رسید، بعد از چند هفته حوصله‌اش سر می‌رفت و ناراحت بود که از کارش دور افتاده است. با آن‌که دوبووار به هیچ چیز اندازۀ کارش اهمیت نمی‌داد، رابطه‌اش با ژان پل سارتر هم در تنظیم این برنامه موثر بود، رابطه‌ای که از 1929 تا مرگ سارتر در 1980 ادامه یافت، رابطۀ آن‌ها نوعی شراکت روشن‌فکرانه بود با مایه‌های کمابیش دل‌آزاری از رابطۀ جنسی. طبق قراری که سارتر در ابتدای رابطه‌شان پیشنهاد کرده بود، هر دو شریک می‌توانستند معشوق یا معشوقه‌ای داشته باشند، به شرط آن‌که همه چیز را به هم بگویند. معمولاً دوبووار صبح‌ها تنها کار می‌کر، بعد از ظهر برای ناهار به سارتر می‌پیوست، گاهی به آپارتمان او می‌رفتند و در سکوت کار می‌کردند، عصرها مشغول امور سیاسی یا اجتماعی می‌شدند که در برنامۀ سارتر بود یا به سینما می‌رفتند یا می‌نوشیدند و در آپارتمان دوبووار به رادیو گوش می‌داند. لانتسمن که از 1952 تا 1959 معشوق دوبووار بود، از تجربۀ بلاواسطۀ خود چنین می‌گوید: «صبح روز اوّل فکر کردم که همچنان در تخت می‌مانیم امّا او بلند شد و رفت سمت میز کارش و با اشاره به تخت گفت تو همان‌جا کار کن، بلند شدم، لبۀ تخت نشستم و سیگاری آتش زدم و تظاهر کردم که به کاری مشغولم. فکر می‌کنم تا وقت ناهار با من سخنی نگفت، و بعد به دیدن سارتر رفت و ناهاری خوردند، مشغول کار شدند، بعد نوبت جلسه‌ها و دیدارها بود، برای شام همدیگر را می‌دیدیم، آن‌دو تقریباً همیشه جدا می‌نشستند و او چیزهایی که سارتر نوشته بود را نقد می‌کرد، بعد به خانه بازمی‌گشتیم، خبری از مهمانی و شب‌نشینی و ارزش‌های بورژوایی نبود از همۀ این‌ها خودداری می‌کردیم، فقط ضروریات در میان بود، نوعی زندگی بی‌پیرایه و سادگی‌ای که بدین سبب بنا شده بود که بتواند به کارش برسد». سیمون دوبوار در ۱۴ آوریل ۱۹۸۶ و در سن هفتاد سالگی به خاطر ذات‌الریه درگذشت. او را در گورستان مونپارناس در کنار ژان پل سارتر به خاک سپردند.</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jun 2018 17:32:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با دوست افسرده‌مان چه کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-cju8bj8llzml</link>
                <description>شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که در عالم دوستی، دوست‌تان اوقات سختی را بگذارند و شما مستأصل از این‌که نمی‌توانید به او کمکی کنید، دست به کارهایی بزنید که اوضاع را بغرنج‌تر کند. در ادامه راه‌هایی را برای کمک پیش‌نهاد می‌کنیم که می‌تواند راه‌کشا باشد. هر کسی در ایام خوشنودی می‌خواهد با شما وقت بگذارند، امّا هیچ‌کس دربارۀ اوقاتی که افسرده و مغموم‌اید اهمیتی نمی‌دهد. شما این‌گونه نباشید. ده دقیقه وقت گذاشتن با دوست‌تان برای رفع این مشکل شاید برای شما وقت زیادی نباشد ولی برای آن شخصِ خاص قطعاً هست. مردم اغلب نیاز دارند که خواسته شوند، آنان می‌خواهند که شخصی، در جایی احساسی نسبت به آنان داشته باشد، ما دربارۀ کارما و مسائل بی‌ربط این‌چنینی صحبت نمی‌کنیم، بلکه دربارۀ یک روی‌کرد خالصِ انسانی صحبت می‌کنیم.با دوست‌تان تماس بگیرید، یا شخصاً به دیدن‌ش بروید، یا تماس تصویری بگیرید. آن‌چه در دل دارید را بیرون بریزید و به گفته‌های او گوش کنید، اگر او واقعاً مغموم بود می‌توانید چندتایی از موارد زیر را به کار گیرید.دربارۀ دلیل ناراحتی چندباره سؤال نکنیدبه خاطر خودشان، یا اگر می‌خواهید بخشی از زندگی‌شان باشید، به خاطر بسپارید که بعضی چیزها واقعاً شخصی هستند و شاید نخواهند به اشتراک بگذارند، یک بار بپرسید و اگر پاسخی ندادند ساکت بمانید. شما نباید به گفتن مجبورشان کنید.اگر واقعاً می‌خواهید پاسخ کامل را بدانید، پس از پاسخ ساکت بمانید، خودِ او به موضوع باز خواهد گشت. تحقیقات نشان داده که آنان شاید بیش‌تر از آن‌چه با خود قرار گذاشته بودند، بگویند. تنها به «اوضاع بهتر می‌شه» و «تنها تو نیستی» و «من بهت اهمیت می‌دم» تکیه نکنید، تصور کنید در ذهن‌ش چه پاسخی به این گفته‌ها می‌دهد:«تنها تو نیستی»: جدی؟ همۀ ملت مثل من‌اند؟ کل شهر؟ کل استان؟ کل کشور؟ تنها به دنیا می‌آی، تنها هم می‌ری. واقعیت تلخ ماجرا همینه. هیچ‌کس وقتی حالت خوب نیست بهت اهمیت نمی‌ده.«اوضاع بهتر می‌شه»: چه‌طور؟ دولت می‌آد کمک‌ام بکنه؟ بابک زنجانی می‌آد پول می‌گذاره کف دستم؟ ما که شانس نداریم.«من بهت اهمیت می‌دم»: اگر اهمیت می‌دادی که جای حرف زدن الآن کمک‌حالم بودی.راه حل؟راه حلی بدهید که قابلیت اجرا شدن داشته باشد، مثلاً برای شخصی که کارش را از دست‌داده پیش‌نهاد کاری فراهم کنید. به شخصی که مشکل مالی دارد، پول قرض بدهید.به بیرون دعوت‌اش کنیداگر در یک مکان خاص بماند، احساس می‌کند به مخمصه افتاده‌، زندانی شده‌، این مخصمه می‌تواند شخص را به افسردگی خطرناک بکشاند. اگر احساس می‌کنید که این اتفاق برای دوست‌تان افتاده، پس او را به بیرون دعوت کنید. به تماشای فیلم یا هر چیزی که شما را شاد می‌کند بروید، حتی چیزهایی که چندان علاقه ندارید، چنین اقدامی باعث می‌شود که او حس زنده بودن کنید، و وقتی چنین حسی داشت، می‌توان وضعیت را بهتر کنترل کرد.در آنان انگیزه ایجاد کنیدباعث شوید حس خوبی نسبت به خودشان احساس کنند، هرگز با گفتن این‌که «غیرممکنه!» مأیوس‌شان نکنید، گاهی بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که بگویید فکر نکن، تعجب نکن، تخیل نکن، فقط نفس بکش و ایمان داشته باش که هرچیزی امکان‌پذیره.دوست‌شان بدارید و به آنان آن‌چه که دوست دارند هدیه بدهیددوست‌شان بدارید و بگویید که مهم نیست که چه اتفاقی می‌افتد، هر چه که شود شما او را دوست خواهید داشت. برای‌شان غذایی بگیرید که دوست دارد و به او یادآوری کنید که چه‌قدر برای‌تان ارزش‌مند است، به هر شکل ممکن.برای‌شان دعا کنیدشاید شخص مذهبی نباشید، یا باور نداشته باشید که دعای شما در مناسبات عالم تغییری به وجود آورد، امّا فراموش نکنید که شما هر چه قدر هم دانا باشید کوچک‌ترین چیزی از مناسبات عالم نمی‌دانید، دنیا پر از شگفتی‌هاست، پس به خاطر خودتان هم که شده، برای دوست‌تان و حتی خودتان دعا کنید چرا که دعا، هم صبر را بیش‌تر می‌کند و هم امیدواری را.</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jun 2018 10:09:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشاهیرِ تاریخ: فرانسیس بیکن</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%B1%D9%90-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D9%86-e9fk1yq73qgk</link>
                <description>فرانسیس بیکن، نقاش امپرسیونیست مشهور ایرلندی است. او به سبب شکل‌افتادگی‌های خشن که در بدن و چهره‌های شخصیت‌های نقاشی‌های‌اش شهرت یافت، او در 1909 در دوبلین در خانواده‌ای ثروت‌مند به دنیا آمد، پدرش در ابتدا دریانورد و پس از آن پرورش‌دهندۀ اسب بود. او در طفولیت به سبب بیماری آسم و گرایش جنسی متفاوت‌ش زندگی سختی داشت و در 17 سالگی از خانواده‌اش جدا شد و به لندن مهاجرت کرد. در جنگ جهانی به سبب بیماری‌اش از خدمت وظیفه معاف شد. نخستین نقاشی‌های بیکن نشان‌دهنده تاثیرپذیری از پابلو پیکاسو - هنرمند برجسته کوبیست اسپانیایی - و نیز مکتب سوررئالیسم است. اما بیکن پس از جنگ جهانی دوم تقریباً همه آثار نخستین خود را از میان بُرد و اکنون آگاهی زیادی از دوره نخست فعالیت هنری او در دست نیست. یکی از مشهورترین نقاشی‌های بیکن با نام «سه مطالعه بر پیکره‌های پای صلیب» (حدود ۱۹۴۴) گاه به عنوان مهم‌ترین نقاشی اوج دوران حرفه‌ای هنرمند تلقی می‌شود. در این نقاشی سه لتی (یا سه بخشی)، موجوداتی نیمه‌انسان و نیمه‌حیوان را می‌بینیم که در وضعیتی شبیه به شکنجه اسیر شده و نعره می‌زنند. پیکرهای نقاشی‌های بیکن، مانند شخصیت‌های ادبیات اگزیستانسیالیسم، اغلب تنها و مسخ شده‌اند. این نقاشی، تصویر گویایی از اروپای پس از جنگ جهانی دوم بود، به نظر او «به‌هم‌ریختگی در اطراف ما تا حدودی شبیه ذهن ماست. این می‌تواند تصویر خوبی از آنچه در من می‌گذرد باشد، درون من به این شکل است، زندگی من شبیه این است. به‌عبارتی: من در بی‌نظمی بهتر کار می‌کنم… بی‌نظمی تصویرها را برایم می‌پروراند». در سال ۱۹۶۱ کارگاه کوچک اما مشهوری را خرید که تا آخر عمر به عنوان فضای اصلی آفرینش هنری او عمل کرد.بیکن را نقاش بحران انسان مدرن پس از جنگ جهانی دوم نامیده‌اند. نقاشی‌های بیکن با اقبال بازار هنر نیز رو به رو شده‌اند. در سال ۲۰۱۳ او لقب گران‌ترین هنرمندی که کارش در یک حراجی فروخته شده را از آن خود کرد. نقاشیِ «سه مطالعه بر لوسین فروید» به مبلغ ۱۴۲ میلیون دلار در خانه حراج کریستیز به فروش رفت تا رکورد تازه‌ای در اقتصاد هنر جهان رقم بخورد.او اسلوب خاصی در آداب روزانه داشت، بدین شرح که از دید ناظر بیرونی، استعداد بیکن در بی‌نظمی شکوفا می‌شود. آتلیه‌اش بسیار آشفته بود و به در و دیوار رنگ پاشیده بود و کپه‌ای از کتاب، قلم‌مو، کاغذ و اثاثیۀ شکسته و خرده‌ریزهای آن روی زمین انباشته شده بود و تا میانۀ پا می‌رسید. او معتقد بود، نظم داخلی، خلاقیت‌ش را سرکوب می‌کند. وقتی نقاشی نمی‌کرد، لذت‌جویی را به افراط می‌کشاند، روزی چند وعده غذای سنگین به همراه الکل می‌خورد و می‌نوشید، به شکلی که هر چیزی به دست‌ش می‌رسید می‌نوشید، بیش از همه به مهمانی و گشت و گذار می‌پرداخت، و تا دیر وقت بیرون از خانه به خوش‌گذرانی می‌پرداخت. با این همه، به گفتۀ مایکل پپپات - زندگی‌نامه نویس او – او بردۀ عادات بود. با برنامۀ روزانه‌ای که طول زندگی حرفه‌ای‌ش تغییر چندانی نکرد، نقاشی برای‌ش در صدر امور بود، به رغم شب‌بیداری‌های‌ش، اغلب اوقات سحرخیز بود، ساعات متمادی کاری می‌کرد و ظهرها دست از کار می‌کشید و عصرها گاهی، و اغلب شب‌ها به میگساری می‌پرداخت. یا دوستی را به آتلیه دعوت می‌کرد و بطری را با هم می‌نوشیدند یا از خانه خارج می‌شد، سری به کاباره‌ها و میخانه‌ها می‌زد و گاهی هم به قمارخانه‌ها سر می‌زد و تا صبح به شکم‌چرانی ‌می‌پرداخت. در پایان این شب‌های طولانی، اغلب به دوستان سراپا مست‌ش اصرار می‌کرد که برای آخرین جام به خانه‌اش بیایند، انگار تلاش می‌کرد جنگ با بی‌خوابی را تأخیر بیندازد. بدون قرص‌ها خوابش نمی‌برد. پیش از خواب، کتاب‌های آشپزی می‌خواند تا خوابش ببرد. تنها ورزشی که می‌کرد قدم زدن روبه‌روی بوم نقاشی بود، شب‌ها چند ساعت بیش نمی‌خوابید. نیم دوجین بطری شراب را حریصانه به همراه دو وعده غذای مفصل می‌خورد، گویی سوخت‌وساز بدن‌ش می‌توانست تناولات بیش‌از حد او را تحمل کند، بی‌آنکه عقل‌ش مدهوش شود یا دور کمرش زیاد شود. حداقل تا اواخر عمر چنین سلوکی داشت و سپس بعد از چندی الکل او را به چنگ آورد، خودش این خماری گاه و بی‌گاه را موهبتی می‌دانست و می‌گفت: «کار کردن در خماری را دوست دارم، چون توان ذهنی‌ام را به غلیان در می‌آید و افکارم وضوح می‌یابد.». به نظر او «به‌هم‌ریختگی در اطراف ما تا حدودی شبیه ذهن ماست. این می‌تواند تصویر خوبی از آنچه در من می‌گذرد باشد، درون من به این شکل است، زندگی من شبیه این است. به‌عبارتی: من در بی‌نظمی بهتر کار می‌کنم، بی‌نظمی تصویرها را برایم می‌پروراند».</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jun 2018 10:02:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با نه‌شنیدن کنار بیاییم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%87%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85-v76f39aw1ie5</link>
                <description>در واقع، هر وقت که با کسی ارتباط با قرار می‌کنیم، با ریسک طرد شدن روبه‌روییم. هر کسی تجربۀ طرد شدن دارد، در واقع تنها شخصی که این تجربه را ندارد شخصی که تا به حال هیچ ارتباطی با دیگری نداشته. چنین چیزی ممکن است؟ البته که نه.طرد شدن یا نه شنیدن چه‌طور است؟اول از همه، اغلب اشخاص اذعان دارند که غلبه بر این مشکل هیچ‌گاه یک تجربۀ خوشایند نبوده. اگر طرد شده باشید یا از کسی نه شنیده باشید، سؤالات بسیاری از خود می‌پرسید که آیا من به اندازۀ کافی خوب نبودم؟ چه مشکلی در من وجود دارد؟ آیا این طرد شدن دلیلی بر دوست‌نداشتنی بودنِ من است؟ و این سؤالات بعضی را از داشتن برقراری رابطۀ اجتماعی بازمی‌دارد. امّا بیایید از زاویه‌ای دیگر به موضوع نگاه کنیم، این اتفاق حتی برای افراد با اعتماد به نفس بالا هم اتفاق می‌افتد، چه می‌شود که آن‌ها گاهی هم از لحاظ اجتماعی فعال‌اند و گاهی تجربۀ طرد شدن دارند. تفاوت در این است که شخص با اعتماد به نفس عمیقاً تحت تأثیر طرد شدن قرار نمی‌گیرد و خود را مذمت نمی‌کند، همچنین آنان طرد شدن را چیزی طبیعی می‌بینند. اغلب افرادی که خجالتی شناخته می‌شوند، طرد شدن را یک تجربۀ تراماتیک احساسی تعبیر می‌کنند و همان‌قدر طولانی می‌کنند.طرد شدن می‌تواند عبارت بسیار کریهی باشدیکی از دلایلی که باعث مشکلات بسیاری در ذهن ما می‌شود این‌ست کع ما اغلب طرد شدن را با کلمات دیگری که باعث دردِ بیش‌تر می‌شود تعبیر می‌کنیم از جمله: تحقیر، ناکافی، بلااستفاده، بی‌مصرف، فقیر و تنها. هر چه که با دید منفی به طرد شدن می‌نگریم، تجربه‌های دردناکِ بی‌مورد بیش‌تر به وجود می‌آوریم، و این ارتباطات آینده را تحت تأثیر قرار می‌دهد.افراد موفق اجتماعی، تمایل دارند تمام امتیازات موفقیت را از آن خودشان کنند، همچنین وقتی طرد می‌شوند دیگری را مورد سرزنش قرار دهند.این تضاد خالص در واکنش افراد خجالتی و تنهاست، این افراد تمام اشتباهات و گناهان را به پای خودشان می‌نویسند، حتی فکر می‌کنند که این مشکل از آن‌هاست که دیگری آنان را نپذیرفته. نپذیرفتن، امری که برای افراد احساساتی به شدت مهم است، و این ناشی از اعتماد به نفس پایین و همچنین تجربیات بد در دوران کودکی است.چه‌طور به طرد شدن غلبه کنیم؟حتی اگر زیادی احساساتی و خجالتی هستید، اوضاع آن‌قدر که فکر می‌کنید بد نیست، شما هنوز می‌توانید تغییر کنید، حتی اگر در دوران رشد پشتیبان عاطفی نداشته‌اید. یک شخص با اعتماد به نفس سالم، می‌پذیرد که اتفاقات اجتماعی و ریسک احساسی برای توسعه روابط اجتماعی لازم است. اگر بعضی طرد می‌شوند، آن را شخصی نمی‌انگارند، آنان می‌پذیرند و دنبال شخصی دیگری می‌روند. در انتها به نکاتی جهت بهبود وضعیت می‌پردازیم:به خود یادآور شوید که چرا باید به ترس از نه شنیدن غلبه کنید، به خاطر بیاورید که هدف‌تان داشتن یک زندگی اجتماعی شاد است.افکار طرد شدن را از ذهن‌تان خارج کنید، مقدار افرادی که شما را پذیرفته یا طرد کرده‌اند را اندازه‌گیری نکنید.تعاملات اجتماعی زیادی با افراد متخلف آغاز کنید.قدم‌های کوچک برای ارتباطات اجتماعی بردارید.شما نیازمند تمرین برای تغییر در نظرات‌تان هستید، به خودتان یادآور شوید که پایان ماجرا به زحمت‌اش می‌ارزد.</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Thu, 14 Jun 2018 10:59:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشاهیرِ تاریخ: دابلیو. اچ. اودن</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%B1%D9%90-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D9%88-%D8%A7%DA%86-%D8%A7%D9%88%D8%AF%D9%86-oxoh5mma8kkj</link>
                <description>ویستن هیو آودن [به اختصار دابلیو. اچ. اودن] شاعر انگلیسی-آمریکایی است که در شهر یورک انگلیس تولد یافت و سپس شهروند آمریکا شد. آودن از سوی بسیاری به عنوان یکی از سرشناس‌ترین شاعران و نویسندگان قرن بیستم شناخته می‌شود، او به سبب اسلوب و دستاوردهای فنی‌ و تعاملات سیاسی، اخلاقی، عشقی و دینی در انواع مختلف از فرم و محتوا شناخته می‌شود. در جوانی، تحت تأثیر آثار و اشعار شاعرانی چون تامس هاردی، رابرت فراست، ویلیام بلیک، امیلی دیکنسون، جرارد مانلی هاپکینگر قرار گرفت. پدرش پزشک بود و همین تمکن مالی، باعث شد تا با خیالی آسوده به سمت سوی ادبیات برود. در آکسفورد تا کارشناسی ارشد ادبیات و زبان انگلیسی به ادامه تحصیل پرداخت و پس از عزیمت به امریکا، در ۱۹۳۹ استادیار ادبیات انگلیسی دانشگاه میشیگان شد. در سال 1928 اولین کتاب شعرش و در سال 1930 مجموعۀ اشعارش را منتشر ساخت که همین سبب شد تا به عنوان صدای پیشگام نسل جدید شناخته شود از همان هنگام تا به حال، به سبب ذوق هنری و فنی‌اش و استعداد سرودن شعر در همه اشکال قابل تصور از نظم، نظیر همانندسازی فرهنگ عمومی، رویدادهای کنونی و سخنوری به زبان بومی و همچنین به سبب گستره عظیم هوش او، که به سادگی مشتق از نوعِ گوناگونِ خارق‌العاده‌ای در نوشتارها، فرم‌های هنری، نظریه‌های سیاسی و اجتماعی و اطلاعات علمی و فنی بود، مورد تمجید قرار گرفت. او فهمی استثنایی داشت و اغلب سبک‌های نوشتاری دیگر شاعرها مانند دیکینسون، ویلیام باتلر ییتس جرارد منلی هاپکینز و نظم انگلیسی قدیم را تقلید می‌کرد. شعرهایش مدام بازگویی واقع‌انگارانه یا استعاری یک سفر یا اکتشاف است و سیاحت‌های او، جوهر گران بهایی برای نظم‌اش فراهم می‌آورد. جالب است بدانید که او در نامه‌ای به تالکین نویسندۀ مشهور انگلیسی ارباب حلقه‌ها و هابیت، رابطه‌ای رمانتیک «آراگورن» و «آروین» را امری «غیرضروری و سطحی» در روند داستان توصیف کرده است. به گفتۀ کارشناسان این نامه ‌دریچه‌ شگفت‌انگیزی به روش کار تالکین و توجه خاص او به جزییات در داستان‌های تخیلی است.آودن شیوه‌ای خاص در آداب روزانه داشت، او در سال 1958 نوشته است: «برنامۀ روزانۀ منظم نشانۀ جاه‌طلبی یک انسان هوشمند است.» اگر این حرف درست باشد، آودن یکی از جاه‌طلب‌ترین افراد نسل خودش بود. این شاعر وسواس وقت‌شناسی داشت و همواره در طول زندگی‌اش مطابق برنامه‌ای بسیار دقیق کار می‌کرد. یک‌بار یکی از مهمانان‌ش نوشت: «او دم به دقیقه ساعت‌ش را نگاه می‌کند.» خوردن، نوشیدن، خریدن، حل جدول، حتی هنگام رسیدن نامه‌رسان، همه به دقت زمان‌بندی شده است و آداب خاص خود را دارد. آودن معتقد بود که این انضباط نظامی برای خلاقیت او ضروری است و ذوق هنری‌اش را در قالب برنامه‌ای شخصی مهار می‌کند. خودش می‌نویسد: «آدم خویش‌تندار امروزی می‌داند که مطمئن‌ترین راه برای نظم دادن به احساس نظم دادن به وقت است: تصمیم بگیرید که در طول روز مایل یا مجبور به انجام چه کاری هستید، بعد آن کار را هر روز سر ساعت‌ش انجام دهید، آن‌وقت خواهد دید که احساس‌تان مایۀ دردسرتان نخواهد شد.» آودن هر روز کمی بعد از ساعت شش صبح از خواب بیدار می‌شد، برای خودش قهوه‌ای درست می‌کرد و خیلی زود احتمالاً بعد از این‌که جدول‌ش را حل می‌کرد، مشغول کار می‌شد. از ساعت هفت و نیم تا یازده و نیم، ذهنش در اوج خلاقیت بود و کم پیش می‌آمد از این ساعات خلاقه بهره‌ای نبرد. او به شب‌زنده‌داران با دیده تحقیر می‌نگریست. جایی دیگر می‌گوید: «تنها هیتلرهای دنیا هستند که شب‌ها کار می‌کنند، هیچ هنرمند راستینی چنین نمی‌کند» آودن معمولاً کارش را بعد از ناهار از سر می‌گرفت و تا دم غروب ادامه می‌داد. رأس ساعت شش و نیم آیین کوکتل‌نوشی آغاز می‌شود و برای خود و مهمانان‌ش چند ودکای قوی درست می‌کرد. سپس نوبت شام و شراب فراراوان می‌رسید و در ادامه گپ زدن و باز هم میگساری. آودن زود به بستر می‌رفت و هرگز بعد از ساعت یازده بیدار نمی‌ماند و هر چه پیرتر می‌شد، این ساعت مقرر جلوتر می‌رفت و به نه و نیم شب رسید.بعدها برای حفظ تمرکز و انرژی‌اش به آمفتامین پناه می‌برد. هر صبح، همچون افرادی که وعده‌ای برای ویتامین روزانه دارند، یک وعده بنزدرین مصرف می‌کرد. شب‌ها برای این‌که خوابش ببرد، سکونال، یا مسکن‌های دیگر می‌خورد. او برنامۀ زندگی خود را زندگی شیمیایی نامیده بود و به مدت بیست سال، ادامه‌اش داد، تا جایی که قرص‌ها دیگر اثری نداشتند و او آمفتامین را، در کنار الکل، تنباکو و قهوه، ابزاری جهت ذخیره نیروی کار در آشپزخانۀ ذهن می‌دانست. گرچه به خوبی آگاه بود که این سازوکارها بی‌رحم‌اند و آسیب دائمی دربرخواهند داشت. او در 29 سپتامبر 1973 در وین درگذشت. به شهادت منتقدان او منشأ تحولات بسیاری در ادبیات و شعر انگلیسی شد.</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Thu, 14 Jun 2018 01:55:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۷ دلیل برای جا نزدن</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/%DB%B7-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7-%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%86-nvbgcc8xia9v</link>
                <description>وقتی در هواپیمایی که کاپیتان‌ش را ندیده و نشناخته‌اید احساس آرامش می‌کنید، شما در کشتی که کاپیتان‌ش را نمی‌شناسید به او اعتماد می‌کنید، شما در تاکسی که راننده‌اش را نمی‌شناسید احساس ناآرامی نمی‌کنید چرا در زندگی که پر از نشانه‌های کنترل خداست، احساس ناآرامی و بی‌اعتمادی می‌کنید، به خدا اعتماد کنید چرا که او بهترین برنامه‌ریزان است.مردم هزاران دلیل منفی در زندگی به شما می‌دهند که از آرزوهای‌تان دست بکشید، شما بدین گفته‌ها اعتماد و باور می‌کنید؟ البته که انتخاب حق شماست. امّا ندایی درونی در قلب‌تان می‌گوید: تو یک شاهکاری، پر از پیچیدگی‌ها، هر کاری که می‌خواهی می‌توانی انجام بدهی، هر آرزویی. از این آرزوها دست نکش که پیروزی از آن‌چه که فکر می‌کنی به تو نزدیک‌تر است، حرکت کن و ادامه بده، تو در انتهای تونلی. همۀ دردها باعث می‌شود که موفقیت‌ات دوچندان شود.تو همه‌چیز را امتحان نکرده‌ایدر واقع، اغلب ما وقتی می‌بینیم که رویاهای‌مان به واقعیت تبدیل نشده، درجا می‌زنیم و از آرزوهای‌مان دست می‌کشیم. در وضع و حال رضایت و خوشنودی ماندن وقتی با انواع مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم بسیار سخت است. امّا راه حل در تسلیم شدن نیست، شروع همیشه سخت‌ترین مرحله است. شما هنوز همه‌چیز را امتحان نکرده‌اید. فراموش نکنید که برای هر چیزی پاسخی وجود دارد.شما به موفقیت نزدیک‌تر از آنید که تصور می‌کنیدامروز سخت است، فردا سخت‌تر، امّا پس‌فردا قطعاً رنگین‌کمان را در چشم‌های‌تان خواهند دید، شما همیشه به موفقیت از آن‌چه که فکر می‌کنید نزدیک‌ترید، تصور کنید آدم‌های موفقی که در دنیا وجود دارند، چند هفته قبل از اتمام کار، دست از کار می‌کشیدند، چه اتفاقی می‌افتاد؟ قطعاً بازارها، دیوارها، دیجی‌کالاها، شیپورها الآن نبودند.قبل از موفقیت نقطه‌ای تاریک وجود داردکوکاکولا در سال اوّل، فقط 25 بطری فروخت، یا فردی که نواختن گیتار را در چهار سالگی آموخت، پدر و مادرش نمی‌خواستند زیاد تلویزیون تماشا کند، بازی ویدئویی قدغن بود امّا او بسیاری کتاب دربارۀ هنر داشت، از مدرسه لذت نمی‌برد، حتی مورد آزار قرار گرفت، حتی تصمیم گرفت از مدرسه برود تا رویای‌اش در صنعت موسیقی را پی بگیرد، اوضاع آن‌طور که می‌خواست پیش نرفت، بی‌خانمان شد، گاهی در ایستگاه قطار می‌خوابید، به مدت سه سال جایی برای خواب نداشت امّا چند شبانه روز با گروهی کوچک که حتی غذا هم نداشتند به اجرا پرداخت و تراک‌های‌اش در آی‌تونز به شهرت جهانی رساندش. در پایان 2011 آلبوم او 800 هزار نسخه فروخته بود، نام او اد شیرن است. برای این‌که موفقیت کسی را بررسی کنید، به کاری که اکنون می‌کند توجه نکنید، به آن‌چه که از سر گذرانده بنگرید.اگر عقب بکشید، بعدش چه می‌شود؟در راه سرنوشت، هر شخصی بزرگ‌راهی دارد، گاهی کسی می‌زد بغل و و بعضی تعهد دارند که به مسیر ادامه دهند، چیزی که در هر دو حرکت جالب است، این‌ست که بعضی مسیری که آمده‌اند را برمی‌گردند و دوباره نصفی که طی کرده‌بودند را شروع می‌کنند در صورتی که دیگری نصفه‌ای که رفته را ادامه می‌دهد تا به هدف‌ش برسد. عقب‌کشیدن، برای اکثر ما، بدترین راه حل ممکن است. شما بازنده در نظر گرفته خواهید شد و هیچ کس نمی‌خواهد بازنده‌ باشد.بهتر در تلاش کردن بمیریم تا عقب بکشیمبله، زندگی عرصۀ جنگیدن است، مادامی که از آرزوها دست می‌کشیم، می‌میمیرم در حالی که زنده‌ایم، شاید بهتر است که بمیریم تا این‌گونه زندگی کنیم. هیچ‌وقت دربارۀ چیزی که بدان اهمیت می‌دهید عقب نشینی نکنید، شخصی که آرزوهای بزرگ دارد از شخصی که تک‌تکِ واقعیات را می‌داند قدرت‌مندتر است.شکست قدیمی آینده را تعیین نمی‌کنددر گذشته زندگی نکنید، به زندگی جدید بروید و بگذارید گذشته‌ها، گذشته باقی بماند، روی خودتان کار کنید، خودتان را توسعه بدهید. روزهای خوب‌تان را هنوز ندیده‌اید. به آرزوهای‌تان، زندگی‌تان، دوستان‌تان، شغل‌تان و درهای باز روبه‌روی‌تان متعهد باشید. چه خوش گفت حضرت مولانا که لَنگ و لُنگ و خفته شکل و بی‌ادب، سوی حق می‌غیژ و او را می‌طلب، دوست دارد دوست این آشفتگی، کوشش بیهوده به زخفتگی. کوشش کنید، حتی بیهوده‌اش هم بهتر از زندگی خواب‌آلوده است.</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Thu, 14 Jun 2018 01:48:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ کاری که دوستانِ واقعی انجام می‌دهند</title>
                <link>https://virgool.io/@ishraq/10-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF-yk6yygqmevvf</link>
                <description>باور دارید که دوستان خوب و باحالی دارید؟ تا به حال شده که به خوب بودن‌‎شان فکر یا شک کنید؟ اگر جواب‌تان بله است پس شاید دوستان‌تان به آن خوبی که تصور می‌کنید نباشند. چرا؟ چون اگر رفقای خوبی داشتید هیچ‌وقت – حتی یک میلی‌ثانیه - هم درباره‌شان شک نمی‌کردید.داشتن دوست‌های صمیمی از مهم‌ترین چیزهای زندگی، همون‌طور که یکی باشه که لذت‌ها و داشته‌ها و نداشته‌ها و خصوصی‌ترین جزءهای زندگی را با آنان به اشتراک گذاشته باشید. وقتی تعدادی زیادی دوست داشته باشید، این‌که چه‌کسی یارِ حقیقی شما و چه‌کسی یار تقلبی است کمی سخت می‌شود، شاید در طول زمان فهمیده‌باشید که چه اشخاصی دوستان حقیقی‌تان هستند و چه افرادی فقط از شما انرژی می‌برند و خاطرات تلخ برجا می‌گذارند.1. آنان به پشتیبانی از شما ایمان دارند.بله، دوست حقیقی هیچ‌وقت پشت سر شما حرف نمی‌زند، او هر آن‌چه که می‌خواهد جلو روی‌تان می‌گوید، نه پشت سرتان. برای آن‌ها صحبت از حقیقت یا آن‌چه که بدان اعتقاد دارند در حضور و روی شما سخت نیست، دوست واقعی هیچ‌وقت از کلمات رنجیده نمی‌شود، البته مضاف بر آن، چیزی هم نمی‌گوید که باعث ناراحتی‌تان شود، مثلاً اشتباهات قدیمی را‌ بی‌مورد یادآوری کند.2. آنان رازتان را راز نگه می‌داند.رفیق واقعی، هیچ‌وقت رازتان را برملا نمی‌کند، مهم نیست که آن شخص چه شخص خاصی باشد، وقتی از آنان در بارۀ موضوعات خصوصی زندگی‌تان سؤال می‌شود آنان پاسخ می‌دهند «نمی‌دانم» یا «به من مربوط نیست». اگر شخصی نمی‌تواند راز نگه‌دار خوبی باشد، لیاقت اعتماد شما را ندارد.3. بحث و دعوای بی‌جهت نمی‌کند.آخرین باری که با رفیق‌تان بی‌خود و بی‌جهت بحث و مجادله کردید کی بود؟ خیلی وقت پیش؟ مثلاً نیم‌ساعت پیش؟ رفقای واقعی، سریع در دام دعوا و مجادله نمی‌افتند، مثلاً گاهی عصبانی هستید و منطقی بحث نمی‌کنید، او با این‌که می‌داند حق با شما نیست بحث را خاتمه می‌دهد، این روش دوستان حقیقی است. البته که آدمی، توانایی فکر و بحث و مفاهمه را دارد و تحت شرایط خاص گاهی هم برعکس آن ولی این هر از گاهی اتفاق می‌افتد، نه اغلب اوقات. یک دوست واقعی، باید شما را همان‌گونه که هستید بپذیرد و سعی در تغییر شما نداشته باشد، دنیا پر است از آدم‌های هم‌فکر، پس نگران از دست دادن دوست‌تان نباشید.4. آنان شنوندگان خوبی هستند.بله، دوستان واقعی، بهترین شنوندگان هستند، آنان هر چه را که می‌گویید، از خوشی‌ها و لذات گرفته تا ناراحتی‌ها و مهمل‌گویی‌ها، حتی بی‌معناترین جملات عالم را. مهم نیست که چه‌قدر حرف می‌زنید، آنان به آرامی و مناعت طبع گوش می‌کنند، البته بدین معنا نیست که اجازۀ صحبت به دوست‌تان را ندهید. به آسانی اجازه دهید چرخۀ گفتگو تا هنگامی که از گفتن خسته نشده‌اید، کارش را انجام دهد. این رفاقت نیست که یکی متکلم وحده باشد و دیگری شنودۀ خالص.5. آنان هیچ‌وقت دلسردتان نمی‌کنند.دوستان حقیقی، هیچ‌گاه کلمه‌ای نمی‌گویند که از آرزوها و رویاهای‌تان - هر چه‌قدر هم دست نیافتنی به نظر برسند - دلسردتان کند. عقل‌گرایی بهانۀ خوبی برای دلسرد کردن نیست، هیچ دوستی آن‌قدر بی‌عاطفه نیست که از سر حسادت و منافع شخصی شما را دلسرد کند. نصیحت از دوست صمیمی همیشه راه‌گشا و سازنده است و به شما کمک می‌کند که شخص بهتری بشوید اگر با چاشنی دل‌گرمی همراه شود.6. دربارۀ گذشته‌تان اهمیتی نمی‌دهند.گذشته‌ها گذشته و آن را نمی‌توان تغییر داد، دوست صمیمی این را می‌فهمد و هیچ اهمیتی به گذشته‌ها نمی‌دهد. در گذشتۀ شما، شاید اشتباهاتی وجود داشته باشد، امّا به این اندازه که اکنون چه‌قدر تغییر کرده‌اید اهمیت ندارد. دوست واقعی به زندگی در زمان حال اعتقاد دارد، مهم نیست که گذشته‌تان چه‌قدر رنگارنگ یا خاکستری باشد. گذشته‌تان را فقط برای دوستان فعلی‌تان نمایان کنید، بدین شکل راحت می‌توانید تشخیص بدهید در ذهن‌شان چه می‌گذرد.7. هیچ‌وقت تنهای‌تان نمی‌گذارند.دیده‌اید که دوست‌تان از شما جدا شده و با دیگران دم‌خور شده؟ نه؟ دوست واقعی هیچ‌وقت چنین کاری نمی‌کند. در اجتماعات یا هر مکان دیگری، دوست واقعی به جای این‌که شما تنهای‌تان بگذارد، شاید دیگری را تنها بگذارد تا همراه شما باشد، هر جا که بخواهد برود شما را همراه خود کند.8. هیچ‌وقت به شما حسادت نمی‌کند.دوست واقعی به موفقیت شما حسادت نمی‌کند و از خود نمی‌پرسد «چرا من نه؟». دوست واقعی حتی به حال‌تان غبطه هم نمی‌خورد، برای شما خوش‌حال است و وقت‌ش را صرف حسادت‌های بچه‌گانه نمی‌کند، آنان پیشرفت شما را پیشرفتِ خودشان می‌دانند و همیشه به توانایی‌های شما ایمان دارند.9. آنان دوستی را موقتی نمی‌بینند.دوستی واقعی، دوستی را از دیدگاهی جدی می‌بیند که هیچ چیز موقتی حول و حوش آن وجود ندارد، رفاقت یک معاملۀ موقت نیست که مادامی که خوش بگذرد رفاقت باشد و زمانی که سختی پیش آمد معامله به هم بخورد. رفاقت برای فیلم دیدن و بازی کردن و سرگرم شدن تنها نیست، آنان آماده‌اند که سختی‌های واقعی بدون لحظه‌ای تأمل به شما کمک کنند، در بی‌کاری و قطع رابطه و دعوا هزاران مثال دیگر. هر وقت که برای‌شان ممکن باشد، دست یاری به سمت‌تان دراز خواهند کرد.10. آنان نمی‌گذارند از تنهایی رنج ببرید.هر چه‌قدر که سعی در پنهان کردن احساسات‌تان داشته باشید مهم نیست ، دوستان حقیقی به کمک‌تان خواهد آمد، آنان نمی‌گذارند از تنهایی رنج ببرید و تا زمانی که لبخند رضایت روی صورت‌تان ننشانند آسوده نخواند شد. بله، رفاقت یعنی همین لبخند روی لب نشاندن، حتی در بزرگ‌ترین رنج‌ها.چه خوش گفت سعدی که این رفیقان که می‌بینی، مگسانند گردِ شیرینی. نگذارید کسی مگس‌تان شود، خودتان هم مگس کسی نباشید</description>
                <category>اشراق</category>
                <author>اشراق</author>
                <pubDate>Thu, 14 Jun 2018 01:40:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>