<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرشاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@itkey</link>
        <description>مهندس برق قدرت  و علاقه مند زمینه آی تی ( برنامه نویسی جاوا ، اسپرینگ و اندروید)itkey.ir و کمی هم نوازنده سه تار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 07:03:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1747555/avatar/u08PgE.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرشاد</title>
            <link>https://virgool.io/@itkey</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوباره سلام</title>
                <link>https://virgool.io/@itkey/%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-dypyua26msnm</link>
                <description>سلام دوباره این روزها حال خود من خیلی اوکی نیست بعد از حدود دو ماه میخوام ادامه بدم امیدوارم استاپ نخوره  بتونم ترجمه کتاب رو تموم کنم.جالب ترین نکته این هست که با وجود  دور بودم از دنیای ای تی ولی باز انگار ریست شدم و برگشتم سر خط و دوباره باید شروع به نوشتن کنم. تجربه های جدیدی کردم و چیزهای جدیدی رو تست کردم و فکر میکنم به درک بهتر من کمک بکنه.</description>
                <category>فرشاد</category>
                <author>فرشاد</author>
                <pubDate>Sat, 05 Nov 2022 00:57:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیرمرد با عصا</title>
                <link>https://virgool.io/@itkey/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B5%D8%A7-ta0bcfw1k6mw</link>
                <description>بعضی وقت ها خاطرات خیلی قدیمی در پس ذهن که هیچ اهمیتی ندارند به ناگاه خود را ظاهر میکنند و حرفی که سالها به تو گفته شده است را دوباره یادآور می شوند.یادم است ترم اول بودم و اولین بار بود که میخواستم بروم سر کلاس و کلاس های ما بخشی از آن در خیابان انقلاب برگزار می شد. در یک کوچه بن بست بود و من هنوز تا حالا آنجا نرفته بودم.برای همین پرس و جو کنان دنبال آن کوچه بودم.آنوقت ها خبری از گوگل مپ و این جور چیزها نبود و خیلی ابتدایی این تکنولوژی ها آمده بودند و اینترنت را هنوز باید با یه کارت و یک مودم که به تلفن وصل می شود خرید.اوج هنر ما این بود در هر بار که میخواستیم مسیر جدیدی برویم آن را روی یک نقشه تهران که کاغذی بود جستجو کنیم و محدوده آن نقطه را بدست آوریم.خلاصه اینکه من که دنبال آن دانشکده بودم سر راه از یک پیرمرد که در حال قدم زدن با عصا به آرامی بود آدرس را پرسیدم و او با همان سرعت که پیش میرفت چند قدم مرا همراهی کرد و کوچه را نشانم داد.یک جمله گفت و رفت.آن روز فکر نمیکردم این جمله بعد از این همه مدت دوباره در ذهنم بماند و به یاد بیاورم.گفت سعی که مشکلی از مشکلات مردم را حل کنی .فقط به فکر پول درآوردن نباش.آن موقع ها فکر میکردم این هم مارا گیر آورده و دارد نصیحت میکند ولی خب روزگار ادم را صیقل می دهد و ...بعد از این همه سال احتمالا آن پیرمرد دیگر نیست ولی خب آن پیرمرد اثرش را در ذهن من برجای گذارده .دارم فکر میکنم از این راه آمده چقدر از حرف این پیرمرد را توانسته ام عمل کنم وانجام دهم.اگر ما بتوانیم اثری کوچک بگذاریم شاید نتیجه این اثر کوچک بسیار بزرگ باشد.امیدوارم</description>
                <category>فرشاد</category>
                <author>فرشاد</author>
                <pubDate>Wed, 14 Sep 2022 00:42:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و سریال ارباب حلقه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@itkey/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%D9%87%D8%A7-mxyps5qsmyf6</link>
                <description>من خیلی سه گانه ارباب حلقه ها رو دوست دارم و قبل از ساخت اون آشنا به کتاب های اون بودم و خیلی برام جالب بود که میشه یه کتاب چندجلدی داستان نوشت وادامه دار باشه و دنبالشون کرد.من کلا داستان خیلی طولانی باشه اصلا نمیخونم .خب این کتاب ها دید منو عوض کرد. مطالبی که توو این کتاب بود نشون میداد نویسنده چقدر روی این کتاب کار کرده و به جزییات و این جور چیزا توجه کرده زبان جدید داره و در اون یه نقشه از دنیایی که داستانشو نوشته کشیده و جزییات زیاد و دیالوگ و تاریخ و اتفاقات و شخصیت ها و ... در این داستان اونقدر زیاد هستن و همه چیز درست کار شده که واقعا من حیرت کردم از این همه دقت در نوشتن یک داستان خیالی سه گانه ارباب حلقه ها هم خوش ساخت بود و دو ماه پیش که دیدم کلی حال کردم و دوباره برای من تجدید خاطره شد که چقدر جالب هست و داستان رو دوباره مرور میکرد برای من .ولی حالا این دو قسمت رو که دیدم واقعا یه سم وارد دنیای فیلم سازی شده و اونم شخصیت های زن قوی که همه  مردا رو شکست میده خیلی مسخره هست یعنی نفر به اووون گولاخی به فنا میره با حرکات این زن قهرمان انگار هر سریال و فیلمی که مرد شخصیت اولش بوده حالا نوبت زن ها هست که براشون همون مدیا رو بسازن.در دنیای قصه ها زن ها با افسون گری و جادو و این جور چیزها قدرتی بالاتر از هر سرباز دارن که میجنگه.مثل سریال ویچر خیلی خوب تونسته شخصیت پردازی کنه.اما از طرفی مثل batwoman , hulk , .. این حا هم این بلا سر بازیگرای مرد در اومده و همه دارن از این شکست میخورن این شخصیت ها که خیلی کله شق هستن و همیشه حق با اونا هست جذابیتی نداره اخه مگه ما این موجودات شکست ناپذیر اینطوری داریم.از طرفی کلا داستان فیلم و کتاب اصلا یه چیز دیگه شده و هیچ به هم نمیخورن و بعضی سکانس ها خیلی حوصله سر بر هستن و ادم دیوونه میشه. هر چقدر GOT سریال از لحاظ دیالوگ ها دارای اوج های بالایی بوده ولی خب این سریال خیلی تا اینجا من که دیالوگ خوب ندیدم.دیدم که ایلان ماسک هم ایراد گرفته و سازنده گفته که در زمینه ای که تخصص نداری نظر نده:)))</description>
                <category>فرشاد</category>
                <author>فرشاد</author>
                <pubDate>Wed, 07 Sep 2022 14:40:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادامه 14 عادت</title>
                <link>https://virgool.io/@itkey/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-14-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-ckzwdpgkxwdh</link>
                <description>حال یک سوال مطرح می شود و آن این است  که چگونه تکنولوژیی که روی آن میخواهیم سرمایه گذاری کنیم را پیدا کنیم؟دنیل بوخنر از ماکروسافت :پیشتر در شغلم،بیاد میاورم که به هر فریم ورکی که روی سایت hacker news منتشر میشد توجه ویژه ای میکردم و من با اشتیاق خاصی بخش ها و کتابخانه این فریم ورک ها را مطالعه میکردم و سعی میکردم که بروز نگه دارم . ولی دو اشکال داشت یکی اینکه برای کسی که وقت آزاد برای انجام این کار دارد مناسب است و دوم اینکه باعث خستگی در طولانی مدت می شود .این بخاطر وجود لیست بی پایانی از این برنامه هایی بود که وجود داشت و دارد .بنای ارزیابی من این سه نکته می باشد1- نیازمندی های تکنیکالی که بصورت مطلق برای کاری که در حال انجام آن هستم چیست.مانند پرفورمنس و UX, مواردی  که درون سیستم هایی که کار میکنم به آنها نیاز دارم.ابتدا آنها را تعیین می کنم .2- کارکردن با سیستم هایی که من می سازم برای افراد دیگری که با آن سیستم ها کار میکنند چقدر آسان و راحت می باشد  و این سیستمی که من با آنها کار میکنم چقدر بصورت یکپارچه می تواند کار کند.(موارد مرتبط با این موضوع را نیز جزو بخش های لازم جهت یادگیری قرار میدهم .3-کاری که من انجام میدهم  چقدر هم راستا با خط سیر OPEN WEB, استانداردها و چیزهایی که معتقدم در دراز مدت با آن طرف هستم، هست.این سه نکته  برای اینکه در کتابخانه ها و فریم وروک ها  و ابزار هایی که با آنها برخورد دارم،هرز نچرخم موثر بوده است.به چیزهایی که نیاز دارم تمرکز میکنم نه  روی چیزهایی که با آنها برخورد دارم .مثل یک توریست در این حوزه (نرم افزار )نباشم.ادامه دارد... </description>
                <category>فرشاد</category>
                <author>فرشاد</author>
                <pubDate>Sun, 04 Sep 2022 14:21:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادت اول : دنبال سیگنال باشید</title>
                <link>https://virgool.io/@itkey/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-gjdmijmhttad</link>
                <description>قدیمی ترین و کوتاه ترین کلمه ها بله و نخیر هستند که نیازمند فکر فراوانند   (فیثاغورث)در کتاب اشاره میکنه که الان از کل جاها ما در حال بمباران شدن در مورد این هستیم که بیایین که اگه اینو بلد نباشین و یا نداشته باشین از دستتون رفته  و حس ما رو در مقابل از دست دادن چیزی تحریک میکنن.این میشه ترس از حس از دست دادن یا فومو (FOMO)همیشه این کروه  دنبال بهترین سیستم عامل بهترین فریم ورک برای کار بهترین ها هستن و اگه شما انتخاب اشتباه کنی وای چه اشتباه بزرگی مرتکب شدی رو فریاد میزنن و همیشه این ترس از دست دادن رو دارن ازش صحبت میکنن.میکه به جای اینکه فومو داشته باشیم JOMO  داشته باشیمTHE JOY OF MISSING OUTمیگه برگرد به گذشته ای که در این مدت طی کردی و ببین چه چیزهایی یادگرفتی.توانایی خودت رو در مورد چیزهایی که یادگرفتی رو در نظر بگیر.نتیجش اینه که کامل نیستی و پروسه یادگیری رو نباید متوقف کنی.باید بین تمرین و تقویت توانایی های فعلی و یادگرفتن چیزهای جدید یک تعادلی ایجاد کنینکته ای که اشاره میکنه اینه که چیز بهترین برای همه وجود نداره و از دید هر کسی ممکنه بهترین باشه یا نباشه این بستگی به فرد داره.مثال میزنه میگه یه مدت ملت گیر داده بودن بیایین سیستم عامل مک رو کار کنید خیلی خفنه. که بعد از اومدن سر کار جدید بهم پیشنهاد مک دادن یا ویندوز میگفت در اون زمان  من مک رو انتخاب کردم سیتم عاملش رو یادگرفتم. بعد میگفت تب لینوکس بالاگرفت و اوبونتو خیلی هیت شد  و بعد از مدتی با اون کار کردم  و این روند همیشه ادامه دار هست.مثالی برای روشن شدن بیشتر مطلب میزنه :وقتی که یک ایستگاه رادیویی رو میخوایم بگیریم و برنامه دلخواهمون رو داریم سرچ میکنیم وقتی که در حال جستجو هستیم ما صداهای نا مفهومی رو مثل نویز یا کلام کوتاه از رادیو میشنویم ولی به اونا توجه نمیکنیم و برای جستجو ادامه میدیم .اشاره میکنه خیلی از چیزهایی که ما با اونا برخورد میکنیم مثل همین نویز های بین ایستگاه های رادیویی هستن وجود دارند و ما باید انتخاب کنیم که کدوم رو میخوایم گوش بدیم.اینکه ما بیاییم تمام مدیا ها و تمام چیزهای دور و بر خود را حذف کنیم که این نویز ها را نداشته باشیم در طولانی مدت جواب نمیدهد بلکه ما همیشه باید در حال انتخاب و پیدا کردم مطالب مربوط و حذف نویزها و مسایل غیر مرتبط در کار خودمان باشیم.ما باید بپذیریم که نمیتوانیم همه چیز را یادبگیریم و تمایل به یادگیری بی پایان است و چیزهایی که نیاز های ما را رفع میکنن محدود است .بپذیریم هر چیز جدیدی همیشه بهتر نیست.خیلی از مردم هستند که هنوز با برنامه های قدیمی برنامه نویسی میکنند و پول زیادی در می آورند.تمرین روزانه برای هنر نامحسوس نه گفتن.نه گفتن به لایبرری های جدید .نه گفتن به پلت فرم های تفننی.بله گفتن در مورد موضوعاتی که به شما مربوط می شود .بطور خلاصه1YES!== 1NO1YES== MANY NOESنویز را بشنوید ولی سیگنال را دنبال کنیددر این بخش میگه یک لیست از کل چیزهای تکنولوژیکی و ابزاری که میخواهید یادبگیرید لیست کنید و اولویت یادگیری و زمانی که میخواهید یادبگیرید را مشخص کنید و هر چند یک بار آنرا مورد بازنگری قرار دهید</description>
                <category>فرشاد</category>
                <author>فرشاد</author>
                <pubDate>Fri, 02 Sep 2022 02:44:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حس جا ماندن</title>
                <link>https://virgool.io/@itkey/%D8%AD%D8%B3-%D8%AC%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-lhd3va66sizi</link>
                <description>حس ترس از دست دادن چیزی وقتی که پیش میاد خیلی حس مزخرفی هست.میدونی که مغزت تحت استرس این فشار روانی قرار گرفته و با عقل که می سنجی همه چی درسته مشکلی نیست  ولی خب باید بخاطر این حس یک کاری کنی که بتونی بخودت بگی اره منم از قافله جا نموندم.کتاب ها رو خوندم و چند سایت خوندم ببینم راه کارشون چقدر عملی هست ولی خب خیلی به کار من نیومده ولی خب یه چیزی در ادم وجود داره و اونم این احساس هست که وجود داره و وقتی که ممکنه فردا پاشی و یکم به خودت زمان بدی و کاری نکنی ممکن است که این حالت گذرا عبور کرده باشه تجربه ای که بورس باعث شد خیلی ها به فنا برن همین حس عقب افتادن از بقیه بود ادم هایی که اطلاعات کمی داشتن چنان آب و تاب میدادن و بقیه هم ناخواسته وارد بازی می شدند . بعضی وقت ها نمیدونی بار عاطفی و احساسی نا امیدی های بعد از شکست ها چقدر روح و روانت رو ویران میکنه.هنوز بعد از چند سال از اون داستان خیلی ها رو سرخورده میبینم و خیلی ها هنوز با امیدهایی که به خودشون میدن سعی میکنن ادامه بدن.نمیدونم اگه من جای اونا بودم تحمل این چنین احساس هایی رو داشتم یا نه .به نظرتون برای غلبه به این وسوسه که از این حس برای آدم پیش میاد ، چه کار میشه کرد؟</description>
                <category>فرشاد</category>
                <author>فرشاد</author>
                <pubDate>Fri, 02 Sep 2022 01:50:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا عادت ها مهم هستند</title>
                <link>https://virgool.io/@itkey/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%85%D9%87%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-mpwq8cf935ne</link>
                <description>این کتابی هست که جدیدا شروع به خوندن کردم و بخش هایی که فکر میکنم جالب هست رو مینویسماولین چیزی که در این کتاب اشاره داره جدا از اینکه در کجای راه در یادگیری هستین و در چه جایگاهی قرار داریم این هست که عادات جاری ما چی هست.این عادت ها هست که تغییر دهنده اتفاقات زندگی ما می تونه باشه.چیزهایی که بلد هستیم مهم هستن جالب این هست که میگه از من میپرسند که بهترین فریم ورک یا زبان برای یادگیری چی هست و این مساله رو دقت نمیکنن که یادگیری و فریم ورک ها وقتی همیشه در حال یادگیری باشیم و عادت به یادگرفتن داشته باشیم دیگه سوال نداره بلکه با توجه به نیازی که داریم میریم و اونا رو یاد میگیریم. بجای اینکه بپرسیم که کدوم زبان برنامه نویسی خیلی موثر میتونه باشه سوال درست اینه که :چه عادت هایی در ما میتونه ما رو به یک برنامه نویس تاثیرگذار تر  و به قول گوگل سازنده تر (productive) تبدیل کنه.البته در مورد عادت ها هم کتاب زیاد هست و هم مطلب برای گفتن.این دید نویسنده این کتاب یجورایی تازه تر از دیگران بود.</description>
                <category>فرشاد</category>
                <author>فرشاد</author>
                <pubDate>Thu, 01 Sep 2022 02:36:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه مرغان هم آواز</title>
                <link>https://virgool.io/@itkey/%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%BA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-qhe6jgfol8d7</link>
                <description>سایه ،لطفی ، شجریاناین عکس نشانه دوستی از جنس زمان هست بین بهترین های هنرخب میخوام در مورد ابتهاج بگم.ابتهاج رو از خیلی وقت قبل تر ها وقتی دبیرستانی بودم به عنوان شاعر  میشناختم شایدم زودتر نمیدونم.این رو خووب میدونم اونقدر آهنگ و ساز و شعر در هم تنیده بود که همیشه با دنیایی از سه بعد درگیر بودی جواب خیلی از سوالات رو نمیدونستی و هر کسی بخشی از واقعیت رو که فکر میکرد واقعی هست برات روایت میکرد هر چند این روایت بعدها میفهمیدی که روی ریل حقیقت سوار نبوده اسم ابتهاج رو یکی از آشنا های ما که در کارخانه سیمان بود قبل تر ها به زبون میاورد و اینکه این مرد کارخونه سیمان تهران رو ساخته. از اینکه اون مرد قبل انقلاب  این جا رو ساخت و در راه شمال بعد از واژگونی ماشینش به دره ، فقط قلاده طلای سگش فقط پیدا شد، داستان سرایی میکردند و در مورد اینکه دنیا به کسی وفا نکرده صحبت میکردند.این ابتهاج که براتون روایت میکنم برادرزارده همون ابتهاج هست.ابتهاج بزرگ از خان های سمت رشت بود که بعد اصلاحات اراضی اومد تهران و کارخونه سیمان تهران رو ساخت.خب من دوست دارم یک نفر آدم رو از بخش ها و زوایایی روایت کنن که همون تعریف همیشگی از اون فرد نیست بلکه از تمام زوایای زندگی اون آدم روایت بشه.اثر این آدم برای اهالی هنر این مرز و بوم مثل جعبه سیاه هواپیماست.یعنی اینکه این فرد خیلی از آدم ها که در ایران هنرمند بودند با او حشر و نشر داشتند و او از نزدیک آنها رو میشناخت.اهمیت این فرد به این بود که خیلی از آدم هایی که ما فقط یه عکس یا فیلم ازشون دیدیم  سایه باهاشون زندگی کرده و دیده .دوست داشتم یک ضبط صوت بر میداشتم و میشستم و از اول اول تعریف میکرد بدون سانسور از آدمها هر چند تقدم و تاخر اتفاقات و درستی و غلطی و داستان سرایی اوون برام اهمیت نداشت، می موند و برای آیندگانی که از کرانه ای از نامدگان هستند می موند و اونا  هم میشنیدند از روایت آدمهایی که در عصر های دیگه زندگی کرده بودند.خب از تکرار مکررات سعی میکنم پرهیز کنم و ارجاع میدهم به ویکی پدیا نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان سوی تو می دوند هان ای تو همیشه در میان- درسته کتاب #پیر پرنیان اندیش هست و کل این کتاب رو چند بار خوندم ولی خب ممیزی چیزهای زیادی رو میتونسته حذف کنه و این خیلی جذاب نیست.</description>
                <category>فرشاد</category>
                <author>فرشاد</author>
                <pubDate>Sun, 28 Aug 2022 02:05:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات با ما چه میکنن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@itkey/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%86-idjumprcmrmh</link>
                <description>داستان از جایی شروع میشه که فکر میکنی همه چی عادی هست و در دنیای واقعی مشغول کار هستی و یکدفعه یک علامت اشنا مثل بو  یا شکل یا آهنگ یا هر چیز دیگه ای تو رو جایی میبره که سالهاست که اون رو تجربه نکردی و یک دفعه یک سری خاطرات از جلو چشمت عبور میکنه که انگار همین الان همه اونا رو گذروندی یک دفعه شکه میشه ادم از این همه فاصله از اون اتفاق و این روزی که کلا در اون هست. بعضی وقتا اون اتفاق نه قابل بیان هست و نه قابل فراموش کردن و این هست که تو فکر میکنی که بخشی از وجودت رو در گذشته ای دور جا گذاشتی.واقعیت مساله اینه که اگه همه ما ازمون گذشته ای که گذروندیم رو بگیرن هویت خودمون رو از دست میدیم چون نمیدونیم چی بودیم و بر چه اسای کار میکردیم و پیش بینی رفتارمون خیلی سخت میشه.بله امروز برای من یک آهنگ من رو به سال 1998 بعد از جام جهانی برد و کلی خاطره رو برای من زنده کرد. اینکه همه اون ادم ها که در کنار هم میخندیدیم و روزگار میگذروندیم با چه سرعتی از هم دور شدیم و الان هر کدوم از ما توو گوشه ای پرت شدیم و داریم زندگی میکنیم اینکه چند تا از اون بچه ها هنوز زنده هستن و یا اینکه دارن چه کار میکنن باعث میشه ادم به فکر فرو بره ...</description>
                <category>فرشاد</category>
                <author>فرشاد</author>
                <pubDate>Fri, 26 Aug 2022 01:39:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک تجربه جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@itkey/%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-k8hkesrxttxi</link>
                <description>یه سوال برای من بود که چرا خیلی چیزها رو میدونیم ولی در موقعی که میخواهیم از اونا استفاده کنیم یا ازمون امتحان گرفته میشه باز خیلی خوب عمل نمیکنیم این یه سوالی هست که همیشه ذهن منو درگیر خودش کرده بود.الان بعد از n  سال یه جواب براش پیدا کردم که چرا یک چنین چیزی در ما هست خیلی چیزها رو میدونیم ولی خووب نمیتونیم از اونا بهره برداری کنیم یعنی انگار اصلا بلد نیستیم.چند وقتی هست که کد زدن رو جدی تر دارم دنبال میکنیم و خیلی هم لذت میبرم و متوجه شدم خیلی از مواردی که فکر میکنم بلد هستم یا فکر میکنم خووب هستم اصلا خووب نیستم توشون چون خیلی وقت هست از اون قابلیت های تمرینی اصلا استفاده نکردم و واقعا با یه نفر که هیچی در اون زمینه میدونه در عمل برابر هستم مثل ساز زدن هست که قطعه ای رو میزنی و وقتی که یه مدت اون قطعه رو نمیزنی انگار مسیر و اون اطلاعت اون قطعه از مغزت پاک میشه و یه سری اطلاعات دیگه جایگزین اون اطلاعات که داشتی شده.حالا فکر کن میخوای برگردی اون قطعه رو بزنی دوباره از اول باید تمرین کنی هرچند چون زدی و دستت امادست زودتر راه میافتی ولی خب باید از صفر شروع کنی و بیایی بالاجواب خلاصه برای این همه سوال من اینه که پروسه یادگیری ما سترون هست اخ چه کلمه سنگینی یعنی اگه پروسه یادگیری یا الگوریتم یادگیری رو بکشیم یه بخش میشه همه اون اطلاعاتی که در مغزمون داریم و حفظ شدیم و یا میدونیم یک بخشی دیگه وجود داره و اون هم عملی هست و اون هم تمرین روی اون محتواهایی هست که بلدیم.متاسفانه سرعت تغییرات این دنیا اونقدر زیاد هست که ما رو از تمرکز کردن روی چیزهای مختلف دور میکنه و ما مجبوریم در سیل این همه خبر گم بشیم .خب اینکه این همه خبر برای ما چه فایده ای داره واقعا نمیدونم ولی طبق کتاب کار عمیق کارهایی که ما می خواهیم انجام بدیم نیاز به این داره که عمیق وارد کار بشیم و عمیق در اون زمینه کار کنیم و تا بتونیم یک خروجی قابل تعریف از کار داشته باشیم .الان فکر میکنم بجای اون که خیلی بیشتر  مسایل رو بدونم سعی کنم اون چیزهایی که میخونم رو حداقل یه بار ران کنم ببینیم مشکلش چی هست اصلا ران میشه و میتونم اونا رو دوباره از حفظ بنویسم.خلاصه تمرین و بهبود و رفع اشکال حلقه مفقوده آموزش هست.</description>
                <category>فرشاد</category>
                <author>فرشاد</author>
                <pubDate>Thu, 25 Aug 2022 02:58:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوان جنجالی یک کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@itkey/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-oxdk17n06xmc</link>
                <description>امروز هنر رندانه به ... گرفتن رو خوندم چند نکته جالب هست که تووش دیدم دوست داشتم در موردش بنویسم .به نظرم اینکه هر کسی هر کاری که میتونه بکنه قبل از اینکه بمیره خیلی خوبه یعنی کارهایی که هر روز براشون دنبال وقت هستیم ،میتونیم زمان برای انجامشون پیدا کنیم.دومین نکته این که اثر رک نویسی شاید بیشتر روی ما تاثیر میذاره به نظرم چون نویسنده از اون بالا به عنوان یک راهنما میاد با ما و خودمونی با همون زبون که خودمون با دیگران صحبت میکنیم با ما گپ میزنه و پذیرش این حرف ها برای ما راحت تر می شه .البته نمیدونم تووی طولانی مدت این روش نوشتن چه مشکلات و چه ادبیات داغونی برای ما میاره و آیا این ادبیات اصلا خووب هست یا نه  . در فرآیند یادگیری به این صورت هست که اطلاعات که ما می خونیم تا نتونیم اون ها رو انجام ندیم و در زندگی به کار بگیریم و تمرین نکنیم تبدیل به خرد نمیشه این پروسه یادگیری هست و جالب این هست شاید کلی کتاب میخونی و میبینی حرفها به نوعی داره تکرار میشه به انواع مختلف این جاست که میفهمم این حرف ها که شنیدم برای این که تبدیل به خرد بشه و در من رسوب کنه زمان نیاز داره تکرار نیاز داره و اینکه باید حتما توجه کنیم که این کار کلا زمانبر هستتاثیر گذار ترین بخش این کتاب به نظرم همون بخش انتهایی در مورد مرگ هست خیلی تاثیر داشت روی من چون وقتی ادم تجربیاتی نزدیک به فرد گوینده  داره و اون استیصال خودت رو میبینی میفهمی این درد همه آدم ها هست و اینکه فردی چطور از اون بیرون اومده و داره تجربیاتش رو میگه میفهمی که اون مساله یک روش برای حلش غیر از اون روش که تو بلد بودی داشته و شاید اون روش بهتری باشه باز بستگی داره با فکرت بخونه یا نه .و یک نکته دیگه در این مورد بعضی وقت ها تعریف درستی از اون حال خودت نداری و نمیدونی چت هست شاید دنبال راه فرار میگردی و برای خودت یک قرص و یک کار موقت پیدا میکنه که تو رو نجات بده ولی خب دوباره او زخم سر باز میکنه و دوباره حالت بد هست و این خیلی دردناکه.مسایل مشابه میتونه بهت ایده های بهتری بده که در مورد موضوعات بهتری فکر کنی و اونها رو تست کنی.ما خیلی وقت نداریم و این رو همیشه بصورت غافلانه ای ازش فرار میکنیم و زمان رو به هدر میدیم و زندگی رو تا اخر سعی میکنیم به فنا بدیم.اصل پارک تووی کل زندگیمون میاد و اونقدر زمان رو کش میدیم که فقط برای انجام یک کار وقت کافی داریم در صورتی که در همون زمان کم میتونیم کلی کار انجام بدیم.باید تمرین کنیم کار بیشتری در روز انجام بدیم و این نیاز به تمرین و برنامه ریزی داره که بشه انجام داد.یادم هست پیش یک استاد کلی گله و شکایت میکردیم از وقت نداشتن و اون حرفی زد که خیلی مهم بودمیگفت: هیچوقت یک سیگاری نمیگه وقت نشد امروز سیگار بکشم و این سیگاری در تمام مدت روز بالاخره یه تایمی پیدا میکنه که سیگار بکشه .میگفت نگاه شما به کارتون باید مثل اون باشه یعنی اعتیاد به انجام کارتون در حد اون فرد باشه.سعی کردیم از گفتش استفاده کنیم ولی در عمل خود همون فرد با تمام زمانی که نداشت خیلی خووب تمرین میکرد و همیشه از مجموع تمرین تمام شاگرداش بیشتر تمرین انجام میدادوالسلام</description>
                <category>فرشاد</category>
                <author>فرشاد</author>
                <pubDate>Tue, 23 Aug 2022 01:44:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوان زرد و کتابخونی</title>
                <link>https://virgool.io/@itkey/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C-qpbwxol1pcni</link>
                <description>مدیای زردامروز یک مرز بندی خاصی  برای خیلی از چیزها به درستی نمیتوان کشید.منظورم در مورد کتاب ها و مدیا است که کلا وقت ما را میگیرد و در اصل انسان هایی که دنبال دریافت یا بهتر کردن زندگی خود هستند را درگیر میکند.خیلی از افراد از هر جا مانده و درمانده در امور روزانه خود دنبال راه حل فرار یا نجات برای خود هستند و خیلی از کتابها و مدیا ها و افراد اعلام میدارند که تمام مشکلات از خود فرد است و یک دستور العمل برای همه صادر میکنند و اگر آن را انجام دهند همه چیز درست می شود و این کلا غلط می باشد.خیلی وقت ها ادم ها با تمام حال افسردگی شان این مطالب را عمل میکنند و در سمینارهایی شرکت میکنند  و به آنها اعلان می شود که شاید واقعا به هدف خود ایمان نداشته اید.هر جا که میروم همه چیز سریع و ساده نشان داده میشود .من وقتی تاریخ را میخوانم مخصوصا علم در مورد بدست آوردن یک عدد ممکن است ده ها سال طرف با خود کلنجار رفته و توانسته آن رااعلام کند.یعنی واقعا زمان واقعی بدست آمدن چیزها گاهی واقعا زیاد است ولی خب این کتاب ها همه چیز را از فیلتری می بینند که سریع امکان پذیر است.همه چیز را دارند شبیه قرص میکنند و در حلقوم همه میریزند تا طرف سریع و خیلی بدون درد بتواند به همه چیز برسد.اینکه چند نسل آدم ها باید این مطالب را ورق بزنند تا دلیل اصلی وضعیت خود را بیابند نامشخص است ولی انچه که در مورد آن می توان مطمئن بود بوجود آمدن انسانهایی جدید با طرز فکری آمیخته با تمام این چیزهایی که در این کتاب ها قرار میدهند .روند تشخیص این مسایل  به آسانی نیست و فهم آن هم برای همه آسان نیست چرا که خیلی از ذهن ها شاید پذیرای ان باشند و گروهی دیگر آن را در بخش زرد دسته بندی نمایند.</description>
                <category>فرشاد</category>
                <author>فرشاد</author>
                <pubDate>Thu, 18 Aug 2022 15:15:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام به دنیای دیجیتال</title>
                <link>https://virgool.io/@itkey/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-sugksrrwcpgs</link>
                <description>این اولین پست من در ویرگول هست و  در این جا در مورد تجربیات شخصی و همچنین در مورد علاقه مندی در زمینه آی تی مطلب می نویسم.همه جا تدریس :سوالی که هست چرا این همه استاد یهو در دنیای مجازی به وجود اوومده یعنی وقتی که می بینی هر کسی در بخش خودش داره محتوایی تولید میکنه برای آموزش و اوون رو داره میفروشه با خودت میگی مگه این چیزی که بلد هست نمیتونه پول در بیاره که یاد میده؟یادم هست وقتی که در زمینه برق در به در دنبال یادگیری نرم افزارهای قفل شکسته و تخصصی بودم و آموزش خیلی هم نبود خیلی سخت میتونستی یکی رو پیدا کنی که بهت در ا ین زمینه آموزش بده خیلی افراد هم که آموزش میدادند خست میکردند و چیزی یاد نمیدادند.یادم هست یکی از اون افراد که نرم افزار قفل شکسته اول دستش رسیده بود ساعتی خیلی بالا برای کار از شرکت ها میگرفت و نشون میداد که بلد بودن این نرم افزار میتونه پول ساز باشه .الان که نگاه میکنم در این حجم بالا که ما داریم به هم یادمیدیم مگه کاری برای انجام نیست که این همه در حال یاد دادن هستن.همین در زمینه موبایل  حرف رو خلاصه کنم توهم تولید رو دارم میبینم.شاید دوستانی بیان و بگن خب این هم یه کار هست که داره انجام میشه و لیندا و کرس سرا و یودمی و ... هم دارن همین کار رو میکنن.حرفم این هست که اگه خیلی پول ساز بود کسی در صدد یاددادنش یه دیگران بر نمی اوومد .</description>
                <category>فرشاد</category>
                <author>فرشاد</author>
                <pubDate>Sun, 14 Aug 2022 20:28:12 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>