<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های itpc</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@itpchesam1380</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:04:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/404636/avatar/sX6ZmZ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>itpc</title>
            <link>https://virgool.io/@itpchesam1380</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بهترین بازی که در نوروز ۱۴۰۰ تجربه کردم</title>
                <link>https://virgool.io/@itpchesam1380/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B0-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-vt3jxppnvfag</link>
                <description>بازی‌های آنلاین در دوران قرنطینه طرفداران زیادی را به سمت خود کشانده‌اند. حال که قرنطینه با نوروز مصادف شده و مردم خانه نشین شده‌اند؛ وقت مناسبی برای تجربه‌ی بازی‌های آنلاین به همراه دوستان و دیگر اعضای خانواده است. شروع چپتر دومدر بین بازی‌های آنلاین چند سالی است که سبک بتل‌رویال (Battle Royal) حسابی مورد توجه گیمر‌ها بوده. در این سبک یک بازی تفاوت زیادی با بقیه بازی‌ها دارد، آن چیزی نیست جز فورتنایت (Fortnite). بازی که سازندگان آن با ایده‌های خود تا حدودی طرفداران این بازی را راضی نگه‌داشته‌اند. چیزی که فورتنایت را به نسبت دیگر بتل‌رویال‌ها متمایز می‌کند، مکانیزم ساخت‌و‌ساز (بیلد کردن) است. مکانیزمی که بازی را سخت و در عین حال لذت بخش می‌کند. همچنان گرافیک بازی که آن را کمی از واقعیت دور کرده، باعث می‌شود که بازی از لحاظ بصریی متفاوت به نظر برسد. از این رو اسکین‌هایی که فورتنایت از دیگر شخصیت بازی‌های ویدئویی منتشر می‌کند بسیار بازی را جذاب می‌کند. برای اولین بار بود که سازندگان بازی تصمیم گرفتند ایونت بازی را (رویدادی که همیشه در پایان هر فصل برگذار می‌شد) در اول فصل جدید برگذار کنند، این ایونت به نظر من یکی از متفاوت و سرگردم کننده ترین ایونت‌های بازی به شمار می‌آید. اگر شما هنوز سیزن جدید بازی را شروع نکرده‌اید، می‌توانید با آپدیت بازی این ایونت را  تجربه کنید. فصل چهارم چپتر دومورد دیگری که من را بیشتر ترقیب به تجربه‌ی این بازی در نوروز ۱۴۰۰ کرد؛ تغییرات بسیار زیادی بود که همراه با سیزن ۶ چپتر دو به بازی آمد. مپ (نقشه) بازی با تغییرات زیادی همراه بود؛ همچنین برای اولین بار سیستم کرفت‌کردن (ارتقاع اسلحه) به بازی آمد که با جمع‌کردن بعضی قطعات در نقشه‌ی بازی می‌توان از این سیستم  استفاده کرد.با این که اسلحه‌ی اسنایپ در این فصل از بازی حذف شده، ولی به جای آن تیر و کمان به بازی اضافه شده که  از قابلیت‌های بسیار زیاد آنها می‌توانید در راستای برنده شدن در بازی استفاده کنید. از آنجا که عنوان این سیزن (Primal) یعنی اولیه است؛ حال‌و‌هوایی این سیزن و اسکین‌های آن بیشتر گیمر را یاد دوران انسان‌های اولیه می‌اندازد؛ مثل خانه‌هایی که با استخوان و پوست ساخته شده‌اند یا اسحله‌ای که در ساخت آن از استخوان استفاده شده‌است. تنوع اسلحه‌ها دراین فصل  دو یا سه برابر شده است، به طوری که گیمر به راحتی می‌تواند اسحله‌ی مورد نیاز خود را از بین آنها انتخاب کند. در این فصل به همراه اسلحه‌هایی که سیزن قبل در بازی بود، سه سری اسلحه‌ی  دیگر به بازی اضافه شده‌است. سری اول که همان تیر‌ و کمان‌هایی است که قبل تر به آن اشاره کردم، سری دوم اسلحه‌هایی با عنوان (Primal) است که حال و هوای قدیمی و اولیه بودن را در آنها به خوبی می‌توان حس کرد، سری سوم اسلحه‌های (Makeshift) است این سری اسلحه‌ها برای این ساخته شده‌اند که آنها را با استفاده از قابلیت کرفت‌کردن بتوان ارتقاع داد. تمام این تغییرات فورتنایت را در سیزن ۶ چپتر دو به بتل رویالی متفاوت و جذاب تبدیل کرده‌است. فصل ۶ چپتر دودر این بازی بخشی به عنوان (Creative) وجود دارد که بازیکنان می‌توانند در آن به تمرین بیلد کردن (ساخت و ساز)و هدف‌گیری با دیگر بازیکنان بپردازند تا بتوانند در صحنه‌ی بتل‌رویال به خوبی دیگر حریفان خود را کنار بزنند؛  همچنین کسانی که علاقه‌مند به ساخت نقشه‌های خلاقانه در بازی هستند، می‌توانند در این بخش ایده‌های خود را عملی کنند و هر چه که در ذهن دارند در بخش اجرا کنند.مورد دیگری که در فورتنایت نسبت به دیگر بتل‌رویال‌ها  پر رنگ تر است، بخش داستان هر فصل است. فورتنایت طی این ۱۶ فصل تقریباً توانسته آن را به خوبی جلو ببرد. در چند فصل اخیر به خاطر این که داستان بازی روندی یک نواخت را طی می‌کرد و در گیم‌پلی و گان‌پلی بازی تغییری ایجاد نمی‌شد، طرفداران این بازی به سرعت در حال کم شدن بود؛ اما در فصل چهار فورتنایت طی قراردادی با مارول اسکین‌هایی را به بازی اضافه کرد که بازیکنان را به شدت ترقیب به بازی کردن می‌کرد؛ همچنین بعد از دو فصل رویدادی را تدارک دیده‌بود که همه‌ی طرفداران را برای فصل بعدی هیجان زده می‌کرد و برای اولین بار بود که بازیکنان در جلو بردن رویداد بازی نقش داشتند. فصل پنجم بازی با روندی کاملاً عادی جلو رفت؛ اما چیزی که در این فصل به چشم می‌آمد بازگشت عناصری از چپتر اول بود که خاطرات زیادی را برای طرفداران قدیمی زنده کرد. فصل ششم بازی با رویدادی چشم نواز و سرگرم کننده شروع شد و حجم زیادی از تغییرات در نقشه و اسلحه‌هایی بازی باعث شد که فورتنایت کمی به روز های اوج نزدیک شود. فصل پنجم چپتر دودر نهایت اگر تا به حال این بازی را تجربه نکرده‌اید یا با تعصب به سمت آن نرفته‌اید؛ پیشنهاد من به شما این است که برای یک بار هم که شده بازی را تجربه کنید تا ببینید این بازی هم به خوبی می تواند شما را سرگرم کند و اوقات خوبی برای شما رقم بزند.</description>
                <category>itpc</category>
                <author>itpc</author>
                <pubDate>Mon, 12 Apr 2021 17:18:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی Assassin&#039;s Creed II</title>
                <link>https://virgool.io/@itpchesam1380/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-assassins-creed-ii-ngiqrccvn33j</link>
                <description>اساسینز کرید 2، بهترین ایتالیایی که شما در بازی‌های ویدئویی می‌توانید ببیند را به تصویر می‌کشد. تجربه‌ای کامل که می‌تواند شما را با تمام وجود وارد دنیای بازی کند. با بررسی بازی همراه من باشید.نسخه‌ی اول اساسینز‌ کرید، با تمام خوبی‌هایی که در زمینه‌ی داستان‌سرایی داشت، ولی به شدت یک نواخت بود و گیمر بعد گذشت حداکثر دو ساعت به مراحل عادت می‌کرد. این چیزی بود که یوبی‌سافت‌(Ubisoft)، اصلا دلش نمی‌خواست دوباره تکرار شود و این را با انتشار نسخه‌ی دوم به همه‌ی طرفداران این بازی ثابت کرد. اساسینز‌کرید 2، یک بازی جهان‌باز به شدت پویا است که شما حتی از قدم‌زدن در محیط بازی هیچ وقت خسته نخواهید شد.داستان دقیقاً بعد از وقایع نسخه‌ی اول روایت می‌شود. جایی که لوسی استیلمن، همان کسی که در نسخه‌ی اول همیشه کنار انیموس (Animus) می‌ایستاد، با سرعت وارد اتاقی که دزموند مایلز (Desmond Miles)، شخصیت اصلی بازی در آن زندانی بود می‌شود و دزموند را مجبوز به خوابیدن رو انیموس می‌کند. این بار دیگر خبری از الطائر و مصیاف نیست؛ این بار وارد خاطرات شخصیتی که نام اتزیو آدیتوره (Ezio Auditore)، خواهیم شد. بعد از به دست‌آوردن اطلاعات هارد دیسک را از انیموس خارج کرده و از ساختمان آبسترگو (Abstergo)، خارج می‌شویم. لوسی دزموند را به ساختمانی دیگر می‌برد و اینجا با دو نفر دیگر که مارا در کنار انیموسی جدید همراهی می‌کنند آشنا می‌‌شویم؛ شان (Shan) و ربکا (Rebekah) کسانی هستند که در خط داستانی بازی تاثیر خاصی ندارند؛ ولی هر از چند گاهی می‌توانیم صدای آنها را در انیموس بشنویم. این بار که وارد انیموس می‌شویم اتزیو ۱۷ ساله به جوانی شر تبدیل شده است.در این قسمت بعد از پشت سر گذاشتن دعوایی کوچک ما با خانواده‌ی اتزیو، آشنا خواهیم شد. بعد از آن ما با یکی از تاثیر‌گذار‌ترین شخصیت‌های بازی یعنی لئوناردو‌ داوینچی (نقاش و مخترع در ایتالیا)، آشنا خواهیم شد. اصلا یکی از عوامل آشنایی اتزیو با سلاح اساسین‌ها همین لئوناردو داوینچی است.بعد از انجام دادن چند کار برای داوینچی، پیش پدر اتزیو رفته و متوجه می‌شویم که توطئه‌ای در ایتالیا درحال وقوع است. پدر اتزیو که از این موضوع اگاه است قصد دارد جلوی این توطئه را بگیرد؛ او از اتزیو می‌خواهد که نامه را به دست شخصی برساند. اگر اتزیو موفق به رساندن نامه نشود جان خانواده‌اش در خطر می‌افتد؛ اتزیو نمی‌تواند نامه را به دست صاحب‌ش برساند و وقتی به خانه برمی‌گردد، متوجه می‌شود پدر و برادر‌هایش در خانه نیستند و فضای خانه به شدت به هم ریخته است. بعد از پرس‌و‌جو متوجه می‌‌شود پدر و برادر‌هایش را به زندان برده‌اند.بعد از رساندن خواهر و مادرش به مکانی امن به صورت مخفیانه به دیدار پدرش می‌رود و بعد از این مکالمه اتزیو، به خانه برگشته و برای اولین باز لباس اساسین‌ها را می‌بیند و آن را بر تن می‌کند؛ همچنین برای اولین بار هیدن‌بلید (Hiden Blade) سلاح مخصوص اساسین‌هارا می‌بیند آن را پیش داوینچی، برده تا طرز استفاده از این سلاح را یاد بگیرد. فردا وقتی به میدان اصلی فلورانس می‌رود، با مراسم اعدام پدر و برادر هایش رو‌به‌رو می‌شود. از آنجا که اتزیو هنوز هیچ مهارتی در مبارزه ندارد نمی‌تواند خانواده‌اش را نجات دهد و مرگ آنها را با چشم می‌بیند.  بعد از این اتفاق اتزیو قسم می‌خورد انتقام خانواده‌اش را بگیرد. اتزیو، خواهر و مادرش را از فلورانس خارج می‌کند و به سمت ویلای اساسین‌ها که توسط عموی اتزیو (ماریو)، اداره می‌شود راهی می‌شوند. در ویلا اتزیو، توسط عمویش آموزش می‌بیند که بتواند در حمله‌ی دشنمان زنده بماند. اتزیو بعد از آن به شهر‌های مختلف ایتالیا سفر کرده در هر شهر به مهارت‌های اتزیو، افزوده می‌شود کم‌کم راه‌و‌رسم اساسین‌هارا یاد می‌گیرد و سلاح‌های جدید به دست می‌آورد. یوبی‌سافت به شکلی این بازی را پویا ساخته که شما در این روند هیچ‌گاه احساس خستگی نخواهید‌کرد؛ به طوری که دست گیمر در پشت سر گذاشتن مراحل به طور کامل باز است. شما دوست دارید هدف‌های خود را با هیدن‌بلید از میان راه تان بردارید یا با شمشیر؟ یا اینکه دوست دارید با مخفی‌کاری مراحل را پشت سر بگذارید یا این که با پرشی به میان دشمنان رفته و با همه مبارزه کنید؟ یوبی‌سافت در طراحی مراحل فرعی و پازل‌های بازی هم مثل داستان بازی بسیار هوشمندانه عمل‌کرده و گیمر را با تنوع زیادی از مراحل فرعی و پازل ها رو‌به‌رو می‌کند؛ مثلاً در زیرزمین ویلای اساسین‌ها مکانی برای ادای‌احترام به اساسین‌های بزرگ وجود دارد که در بین مجسمه‌های بزرگ یک زره می‌بینیم، آن زره را در بازی به نام زره الطائر می‌شناسند. برای به دست آوردن این زره باید ۶ کلید را که در سرتاسر ایتالیا پنهان شده‌اند را پیدا‌کنید، که یوبی‌سافت برای این کلید‌ها ۶ مرحله‌ی مخفی با پازل‌های نه چندان چالش برانگیز طراحی‌کرده، گرچه پازل‌ها زیاد چالش‌برانگیز نیستند ولی تنوع این مراحل بسیار بالا است به طوری که هیچ مرحله‌ای شبیه دیگری نیست. البته در بین این همه تنوع سیستم مبارزات اتزیو، با دشمنانش چندان متونع نیست و به چند تکنیک خاص در استفاده از هیدن‌بلید و شمشیر ختم می‌شود. در کل دشمنان اتزیو، به جز هدف‌های اصلی او گارد‌هایی هستند که از شهر محافظت می‌کنند که چهار نو مختلف گارد در شهرها وجود دارد یکی تیر انداز‌ها (آرچرها) هستند که معمولا از روی پشت‌بام خانه‌ها نگهبانی می‌دهند؛ نوع بعدی سربازانی با زره سبک هستند که واقعاً مانعی برای ما محسوب نمی‌شوند؛ نوع سوم سربازانی هستند که زره سنگین تر بر‌تن دارند که باید کمی وقت بیشتری برای از میان برداشتن آنها صرف کنید؛ دسته‌ی چهارم سربازانی هستند که زره فوق سنگین بر تن دارند و از میان برداشتن آنها مانعی بزرگ برای اتزیو محسوب می‌شود؛ این مانع زمانی بزرگ‌تر می‌شود که شما سلاح ضعیفی در دست داشته باشید، آن زمان است که از میان برداشتن آنها چالشی بزرگ را روبه‌روی شما قرار می‌دهد.از لحاظ نوع سلاح یوبی‌سافت به هیچ وجه کم‌کاری نکرده‌است و گیمر با تنوع بسیار زیادی از سلاح مثل شمشیر‌ها،  چاقو‌های‌پرتابی،  بمب‌دودزا، هیدن‌بلید‌سمی، تفنگ‌مخفی و همچنین شمشیر‌کوچک رو‌به‌رو می‌کند. با پولی که از پشت سر گذاشتن مراحل اصلی و فرعی و صندوق‌های پراکنده در شهر بدست آورده‌اید، می‌توانید سلاح جدید بخرید؛ البته یوبی‌سافت سیستمی را طراحی کرده است که اگر مقداری از پولی که به دست‌می‌آورید، در آن روستایی که ویلای اساسین‌ها قرار دارد خرج کنید و ارزش ویلا را بالا ببرید میتوانید هر ۲۰ دقیقه یک بار، مقداری پول از صندوق ویلا بگیرید که کمک بسیاری در خرید سلاح و زره به شما می‌کند.یکی از جزییاتی که در گیم‌پلی بازی شاهد آن بودم، زمانی بود که با اسب در محیط بازی در حال گشت‌و‌گذار بودم و آن دقت به صدای پای اسب در محیط های مختلف بود. این ویژگی با دقت بسیاری طراحی شده است، به صورتی اگر اسب در آب، سنگ یا چمن راه رود صدای مختلف به گوش گیمر می‌رسد.همچنین در بازی برای خریدن زره و سلاح باید به آهنگری بروید؛ برای خرید لباس باید به خیاطی بروید؛ برای فست‌تراول ( سفر سریع بین نقاط مختلف نقشه‌ی بازی)، باید به مکان‌هایی که در نزدیک ساحل‌ها قرار دارد بروید و با مقدار کمی پول درون بازی می‌توانید بین نقاط مختلف بازی سفر کنید؛ همچنین وجود فرایند شب و روز بسیار به زیبا‌تر شدن بازی کمک کرده است. مکانیزم دیگری در بازی وجود دارد که، سطح تحت‌تعقیب بود اتزیو را تعیین می‌کند. کارکرد آن به این صورت است که اگر سربازی را جلوی چشم مردم بکشید یا فردی بی گناه را بکشید، به سطح تحت‌تعقیب بودن شما اضافه خواهد‌شد. برای از کم‌کردن یا از بین‌بردن آن، بازی سه راه جلوی پای گیمر گذاشته است؛ راه اول کندن کاغذ‌هایی که، برای شما در سطح شهر چسبانده‌اند؛ راه دوم پول دادن به کسانی که در شهر برای مردم سخنرانی می‌کنند، تا بر علیه شما حرفی نزنند؛ راه سوم و آخر از بین بردن کسی که مارا دیده‌است. هر کدام از این راه‌ها به اندازه‌ی خاصی، از تحت‌تعقیب بودن ما می‌کاهند.طراحی بنا‌های‌تاریخی در بازی نیز یکی از نقاط قوتی است که باعث، بهتر شدن تجربه‌ی گیمر از بازی می‌شود. مثلا کلیسای معروف در شهر فلورانس، یا طراحی کانال‌های آب ونیز در قدیم و قایق‌هایی که در کانال آب در حال حرکت هستند، همگی باعث ارتقاع تجربه‌ی ما از بازی می‌شوند. یکی از زیبا‌ترین مراحل بازی با اختلاف زیاد، مرحله‌ای است که اتزیو، می‌خواهد ماشین‌پرنده‌ی داوینچی را امتحان کند. این پرواز برای بار اول ناموفق است؛ ولی بار دوم داوینچی، اختراع خود را کامل می‌کند و یکی از زیبا‌ترین تجربه‌های پرواز در بازی‌های‌ویدئوی را برای ما رقم می‌‌زند. وقتی بالای ونیز قرن پانزدهم در حال پرواز هستیم مثل این است که، خودمان در آن ماشین پرواز نشسته‌ایم و در بالای ونیز در حال پرواز هستیم. خوش ساخت بودن بازی دقیقا هنگام پشت سر گذاشن همین مرحله مشخص می‌شود؛ چرا که وقتی در حال پرواز بر فراز ونیز هستیم، چه از لحاظ طراحی شهر، چه از لحاظ نور‌پردازی و سایه‌ها همه باعث می‌شود بفهمیم، یوبی‌سافت برای علاقه‌مندان به این سری ارزش عاقل بوده، و بازی را به بهترین شکل طراحی و ساخته است.در حالت کلی نمی‌توان نقصی به گرافیک هنری بازی وارد کرد؛ همچنین در طراحی محیط‌های باز و طراحی بازار و شهر و مردم درون شهر استودیو یوبی‌سافت‌مونترآل، کارش را به درستی انجام داده‌است، ولی تنها ایرادی که در این بخش می‌شود به طراحی بافت‌های بازی گرفت، وقتی اتزیو در حال خواندن نامه‌ای است یا به نوشته‌ای نگاه می‌کند، آن نوشته‌ها کاملاً نا‌واضح و شطرنجی دیده می‌شوند؛ همچنین اگر کمی به بافت‌ها نزدیک شوید نا‌واضح بودن آنها مشخص است، ولی در کل باعث لطمه‌‌خوردن تجربه گیمر از بازی نخواهند‌شد. وقتی گیمر در حال گشت‌و‌گذار در میحط بازی است به هیچ وقت چیزی را در محیط بازی اضافه یا کم نمی‌بیند؛ همه چیز در محیط بازی دقیقا در جای درست، و هیچ کمی‌و‌کاستی در این زمینه در محیط بازی وجود ندارد؛ مثلاً وقتی به بالای برج بلندی برای رصد شهر می‌روید، منظره‌ا‌ی چشم نواز پیش روی شما است که باعث می‌شود از بازی کردن این بازی خسته نشوید. ویژگی جالب دیگر که در زمان بالا رفتن از برج‌ها با آن مواجه می‌شوید، صدای باد در ارتفاعات بلند است، که باعث واقعی‌تر شدن حس ما از بازی می‌شود؛ همچنین وقتی در محیط بازی شب فرا می‌رسد و شما صدای جیرجیرک‌هارا می‌شنوید، احساس می‌کنید شما هستید که خودتان در یک شب آرام در حال قدم‌زدن در شهر هستید. موسیقی و صدا گذاری قطعاً در بازی اساسینز کرید 2 بخشی است که هیچ ایرادی به آن نمی‌توان وارد کرد. موسیقی متن بسیار زیبا و تاثیر‌گذار است، به طوری شما در هر محیط موسیقی هماهنگ با آن محیط را خواهید شنید؛ مثلاً وقتی در حال پشت‌سر گذاشتن یکی از مراحل مخفی بازی هستید موسیقی متن به شکلی است که حس راز آلود بودن آن مکان را کاملاً به شما منتقل می کند؛ موسیقی متن هر شهر در بازی با دیگری فرق می‌کند،  به نظر من یکی از زیبا ترین موسیقی‌ها برای شهر ونیز بود که، در کنار وسعت این شهر در بازی موسیقی متن حس شگفت‌انگیزی به گیمر القاء می‌کند.در کنار موسیقی متن، دیالوگ‌های رد و بدل شده بین کاراکتر‌های بازی با دقت انتخاب شده‌اند؛ مثلا وقتی اتزیو با شخص دیگری در حال صحبت است، بین کلمات انگلیسی از کلمات ایتالیایی هم استفاده شده که، به جذابیت بازی افزوده است؛ مثلاً کلمه‌ی (Bene) به معنای خوب که در انگلیسی (Good) معنا می‌شود، زیاد در دیالوگ‌ها استفاده می‌شود. ‌این سری کلمات در بازی بسیار زیاد هستند و به همین یکی ختم نمی‌شوند؛ مثلاً وقتی در حال مبازه به سربازان هستید، اگر مردم عادی از آن منطقه باشند بعضی از آنها با خود می گویند: &lt;&lt;من همیشه در زمان اشتباه در مکان اشتباهی هستم&gt;&gt;.در نهایت بازی اساسینز کرید 2، بازی بسیار خوش ساخت که در زمینه‌ی داستان سرایی بسیار خوب عمل کرده‌است و داستانی گیرا و تاثیر‌گذار را روایت می کند. از لحاظ گیم پلی، به جز چند ضعف بسیار کوچک که به نظر من می‌توان آنها را دادیده گرفت، مشکل دیگری نبود و یوبی سافت مونترآل کاری کرده است که، انتظار هارا بسیار بالا برده است. از لحاظ گرافیکی هم شما با محیط بسیار زیبا رو به رو هستید، محیط بسیار پویا که در گوشه گوشه‌ی آن میتوانید مردمی را ببینید که مشغول کاری هستند، یا در حال صحبت با یکدیگر هستند. اگر از نزدیک محیط‌های بازاری بازی گذر کنید، صدای مردمی را می‌شنوید که برای فروش اجناس خود فریاد می‌زنند و تبلیغ می‌کنند. از لحاظ صدا‌گذاری هم واقعا هیچ ایرادی نمی‌توان به این بازی گرفت؛ موسیقی‌های بسیار زیبا و تاثیر‌گذار، به شدت ارزش بازی را بالا می‌برد. صداگذاری جذاب و استفاده از زبان ایتالیایی در صحبت بین کاراکترها، بسیار ارزش تجربه‌ی بازی را زیاد می‌‌کند. نقاط قوت                                           داستان سرای گیرا                                                           گیم پلی سرگرم کننده و متنوع                              صداگذاری با چند زبان مختلفگرافیک چشم نواز موسیقی متن بسیار زیبانقاط ضعفکم بودن تکنیک‌های مبارزهتوجه کم به جزئیات زیر بازینمره: ۹</description>
                <category>itpc</category>
                <author>itpc</author>
                <pubDate>Wed, 24 Feb 2021 18:32:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی بازی Metro 2033 Redux</title>
                <link>https://virgool.io/@itpchesam1380/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-metro-2033-redux-gy6l0wn85srs</link>
                <description>۴ای‌گیمز(4A Games) با اقتباسی از رمان مترو 2033 اثر دیمیتری گلوخوسکی (Dmitry Glukhovsky)، قصد به تصویر کشیدن فضایی ترسناک مترو، پس از جنگ هسته‌ای بزرگ را داشت؛ آیا در این راه موفق بوده است؟ با من در بررسی بازی مترو 2033 ریدوکس همراه باشید.فضای مترو به خودیه‌خود وهم انگیز است، چه برسد که انسان دیگر در مترو تنها نیست و باید با موش‌هایی که بر اثر تشعشعات رادیو‌اکتیو به غول‌های عظیم‌الجثه تبدیل شده‌اند زندگی کند؛ این داستان گونه‌ی انسان پس از جنگی اتمی است که مترو را به تنها خانه‌ی امن انسان تبدیل کرده است.این بازی ریمستری از نسخه‌ی اصلی بازی است، که در تاریخ ۲۶ اوت ۲۰۱۴ توسط دیپ‌سیلور (Deep Silver) و کخ‌مدیا (Koch Media) منتشر شد. داستان از این قرار است که در سال ۲۰۱۳ جنگی‌جهانی رخ می‌دهد و در آن کل دنیا به وسیله‌ی سلاح‌های هسته‌ای تقریبا نابود شده‌است. ۲۰ سال بعد یعنی در سال ۲۰۳۳ فردی به نام آرتیوم، ماجراجویی خود را در مترو آغاز می‌کند؛ همچنین تعداد زیادی از حیوانات و انسان‌ها براثر تشعشعات هسته‌ای نابود شده‌اند.  انسان‌های جهش‌یافته به موجوداتی به نام دارک‌وان (Dark Ones)، تبدیل شده‌اند و ماموریت نهایی ما در بازی این است که تصمیم بگیریم دارک وان‌هارا نابود کنیم یا نه؛ دشمن بعدی انسان در این بازی، حیواناتی هستند که دچار جهش ژنتیکی شده‌اند و به غول‌های بزرگی تبدیل شده‌اند که بدون هیچ سلاحی، فقط با پنجه‌های خود می‌توانند انسان را از پا درآورند؛ البته در طول بازی هنگام مبارزه با دشمنان من با چند مورد مشکل (باگ)، مواجه شدم مثلا بدون هیچ دلیلی دشمنان در محیط بازی بی‌حرکت بودند و هیچ واکنشی نشان نمی‌دادند؛ یا مثلا بعد از کشته شدن، دشمنان در محیط بازی فرو می‌رفتند یا بدون این که تیری به دشمنان برخورد کند خود‌به‌خود می‌مردند؛ البته که این مشکل‌ها در تجربه‌ی کلی بازی بی‌تاثیر نیستند ولی از نظر من مشکل آنچنان بزرگی به حساب نمی‌آیند که بتوانند اعصاب گیمر را خورد کنند.  دشمنان آرتیوم، درون بازی به لطف هوش‌مصنوعی نه‌چندان قوی که برای آنها به کار گرفته شده‌است کمی گیج می‌زنند. ولی حتی بازی در درجه سختی متوسط هم می‌تواند برای گیمر چالش برانگیز باشد، چون در طول بازی مهمات زیادی در اختیار گیمر قرار نمی‌گیرد و باید در مصرف مهمات به شدت صرفه‌جویی کرد. برای پیدا کردن مهمات، بازی شما را مجبور به گشتن کامل محیط می‌کند؛ چرا که ممکن‌است در جای‌جای محیط بازی شما تیر یا جعبه‌ی کمک های اولیه (Medkit) یا فیلتر ماسک برای دور بودن از تشعشعات رادیو اکتیو پیدا کنید؛ همچنین آرتیوم نوار سلامتی ندارد. اگر فقط کمی صدمه ببیند مانند سری کال‌اف‌دیوتی (Call of Duty) بعد از زمان کوتاهی دوباره وضعیت سلامتی به حالت اول برمیگردد، ولی اگر به صورت جدی صدمه ببیند باید در استفاده از مدکیت (Medkit) کمتر خساست به خرج داده تا بتوانیم به راه ادامه دهیم وگرنه با ضربه‌ی بعدی که از طرف دشمنان دریافت کنیم خواهیم مرد.همچنین در بازی شما با نگه داشتن کلید Tab، می‌توانید تمام چیزی که با خود حمل می‌کنید را ببنید؛ شما سه اسلحه با خود حمل می‌کنید پنج مدکیت و زمانی که با موجودی فیلتر های ماسکی که در اختیار دارید زنده می‌مانید را نیز میتوانید ببینید، تعداد تیرهایی که دارید، نارنجک‌هایی که در اختیار دارید ( نارنجک انفجاری و آتش‌زا و...).مترو 2033 ریدوکس تا حدودی واقع‌گرایانه ساخته شده است؛ برای مثال شما در طول بازی نیاز دارید که ماسک خود را تعویض کنید چرا که در مبارزه با دشمنان ماسک قبلی آسیب می‌بیند و برای زنده ماندن و ادامه ماجراجویی مجبور به تعویض ماسک هستید. برای مثال شارژ چراغ‌قوه‌ای که شما همراه خود دارید به مرور  تمام می‌شود و بازی برای شارژ کردن دوباره‌ی آن، دستگاهی‌ در اختیار شما قرار می‌دهد که شما بتوانید چراغ‌قوه‌ی خود را شارژ کنید. در مثالی دیگر اسلحه‌ای در بازی وجود دارد که وقتی پمپ آن را به طور کامل پر می‌کنید تیرها با قدرت بیشتری به هدف برخورد کرده، در نتیحه با تعداد تیرهای کمتری می‌توان در مبارزات پیروز شد اما اگر پمپ آن را شارژ نکنید، باید تعداد بیشتری تیر به هدف بزنید تا هدف نابود شود و ممکن کل مهمات‌تان را هدر دهید.در مترو 2033 ریدوکس تنوع سلاح‌ها اصلاً کم نیست و گیمر می‌تواند از انواع سلاح‌های دست‌ساز تا سلاح‌هایی که در همه‌ی بازی‌ها معمول است پیدا کند؛ همچنین سیستم لوت‌کردن (جمع‌آوری منابع ) به شما این امکان را می‌دهد که فرق بین سلاحی که در دست دارید و سلاحی که روی زمین افتاده را به راحتی متوجه شوید، و در صورت نیاز سلاحی که روی زمین افتاده را بردارید و با آن به ادامه‌ی مسیر خود بپردازید؛ همچنین شما هنگام لوت‌کردن، چیزی را از روی زمین بر می‌دارید که مثل پول در بازی عمل می‌کند. با جمع‌آوری آنها می‌توانید سلاح‌های خود را ارتقاء دهید یا مهمات اضافه بخرید. (برای خرید مهمات یا ارتقاء سلاح وقتی به ایستگاه‌های امن مترو  رسیدید می‌توانید این کار را انجام دهید) وقتی در محیط بازی در حال گشت‌وگذار هستید اگر کمی دقت کنید متوجه می‌شوید که در بعضی محیط‌ها روی زمین تله‌هایی کار گذاشته شده‌است، که اگر آنها را ببنید و خنثی کنید می‌توانید از نارنجک تله‌ها استفاده کنید؛ اما اگر به این تله‌ها دقت نکنید، به راحتی می‌توانند شما را به هلاکت برسانند. اگر میخوایید در استفاده از مهمات‌تان صرفه‌جویی کنید، می‌توانید بازی را به صورت مخفی‌کاری جلو ببرید که البته به نظر من جلو بردن بازی با مخفی‌کاری، آن حس ترسی که سازندگان دنبال آن بودند را خیلی بهتر می‌تواند به گیمر القاء کند. همچنین ۴ای‌گیمز به خوبی توانسته با موتور ۴ای انجین (4A Engine) فضایی پساآخرالزمانی را چه از نظر گرفیک هنری، چه گرافیک بصری به تصویر بکشد. وقتی آرتیوم ماسک بر سر دارد قطره‌های آب را به زیبایی هرچه تمام تر می‌توانید روی شیشه‌ی ماسک ببینید، یا وقتی شیشه‌ی ماسک ترک میخورد این ترک ها به زیبایی به تصویر کشیده شده‌اند. با اینکه وقتی از فضای مترو خارج می‌شوید، هیچ وقت نمی‌توانید خورشید را ببینید چراکه هوای مسکوی پساآخرالزمانی همیشه ابری است، ولی در حالت کلی نورپردازی در محیط بازی چشم‌نواز است و دیدن محیط بازی بسیار لذت‌بخش است. ۴ای‌گیمز حتی به کوچک‌ترین جزییات هم دقت ‌کرده‌است. وقتی شما به دور ترین محیط‌های بازی می‌روید، می‌توانید محیط با جزییات بالای گرافیکی ببیند؛ همچنین در طول بازی با افت‌فریم های اذیت کننده روبه‌رو نشدم، که باعث خوردشدن اعصاب گیمر‌ها شوند. حتی صحنه‌هایی درگیری بین آرتیوم و دشمنان هم بدون هیچ مشکلی به تصویر کشیده می‌شوند.تمام این صحبت‌هایی که در بالا کردیم، بدون وجود موسیقی گوش‌نواز بازی بی‌معناست. الکسی اومل‌چاک (Alexey Omelchuk)، آهنگ‌ساز بازی مترو 2033 به نظر من کار خود را به بهترین نحو انجام داده. وقتی آرتیوم، در محیط تنگ‌و‌تاریکی قرار دارد موسیقی به خوبی همراه این محیط می‌شود و میتواند حس ترس را به گیمر منتقل کند. مورد جالبی در مورد موسیقی در بازی وجود دارد در محیط بازی شما می‌توانید رادیو‌هایی را ببینید که اگر آنها را روشن کنید، می‌توانید در اینجا جادوی موسیقی را حس کنید که چگونه شما را از دنیای واقعی جدا‌کرده و به درون دنیای بازی می‌برد. همچنین در قسمت‌هایی از بازی گیمر شاهد جامپ ‌اسکر‌ (Jump ‌Scare)‌ هایی است که اگر صدای بازی همراه آنها نبود، قطعاً این جامپ‌اسکر‌ها بی‌معنا می‌شدند.در نهایت مترو 2033 بازی خوش‌ساختی است که به نظر من توانسته، دنیای پساآخرالزمانی را به خوبی به تصویر بکشد. اگر جزء دنبال کننده‌های بازی‌هایی نظیر مترو 2033 هستید، قطعا از این بازی لذت خواهید برد و برای ساعاتی هم شده شمارا سرگرم خواهد کرد. </description>
                <category>itpc</category>
                <author>itpc</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 19:22:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازگشت مارول این بار با یک سریال</title>
                <link>https://virgool.io/@itpchesam1380/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-mvcvowntajfs</link>
                <description>سال ۲۰۲۰ بعد از سال ۲۰۰۹ اولین سالی بود که مارول (Marvel) هیچ چیزی برای ارائه نداشت؛ اما این طلسم در تاریخ ۷ می ۲۰۲۱ شکسته می‌شود، چون در این تاریخ فیلم سینمایی بلک ویدو (Black Widow) بر روی پرده‌ی سینما‌ها می‌رود. ولی نباید به فیلم های سینمای مارول بسنده کرد، چرا که سریال وانداویژن از دنیای سینمایی مارول قرار است قبل از بلک ویدو از شبکه‌ی دیزنی پلاس منتشر گردد.این سریال زندگی ویژن با بازی (Paul Bettany) و واندا با بازی (Elizabeth Olsen) به تصویر می‌کشد به احتمال زیاد این سریال برای ما یک سری مجهولاتی را درباره این دو شخصیت روشن خواهد کرد که فیلم سینمایی اونجرز: اند گیم (Avengers: End Game) برای ما ایجاد کرده بود.در اینجا باید خاطر نشان کرد که وقتی نسخه‌ی آخر اونجرز پایان یافت ویژن قطعا مرده بود چون از طرفی سنگ ذهن توسط تانوس نابود شده بود و انتقام‌جویان سنگ هارا از گذشته جمع کرده بودند و در پایان فیلم سنگ هارا به گذشته برگرداندندبه احتمال زیاد این سریال به چگونگی به دست‌آوردن سنگ ذهن و بازگشت ویژن به زندگی می‌پردازد البته اگر سنگ ذهنی در کار باشد راه تماشا کردن سریال :تنها یک راه برای تماشای سریال وانداویژن وجود دارد و آن دیزنی‌پلاس است. سرویس بخش فیلم‌ها وسریال های دیزنی با هزینه‌ی ۷ دلار در ماه (۷۰ دلار در سال) است، که شما با پرداخت اشتراک این شبکه می‌توانید به فیلم‌ها و سریال های مارول ، جنگ‌ستارگان‌، پیکسار و صد البته دیزنی دسترسی داشته باشید. علاوه بر این شما می‌توانید با پرداخت ۱۳ دلار در ماه به باندلی  شامل دیزنی پلاس ،Hulu و +ESPN دسترسی داشته باشید .اگر چه این سریال تنها چیزی نیست که امسال ما از مارول خواهیم داشت. همان طور که در بالا خواندید فیلم بلک ویدو در تاریخ ۷ می ۲۰۲۱، شانگ-چی (Shang-Chi)، لجند اف د تن رینگز (The Legend of the Ten Rings) در ۹ جولای ۲۰۲۱، اترنالز (Eternals) در ۵ نوامبر و مرد عنکبوتی ۳ در ۱۷ دسابمر اگرچه این‌ها فقط فیلم‌ها هستند. چند سریال هم برای پخش در سرویس دیزنی پلاس برنامه ریزی شده اند؛ مثل  (The Falcon and The Winter Soldier) در ۱۹ مارچ، لوکی در می ۲۰۲۱ و سریال (?...What If) و میس ماورل (Ms. Marvel) و (Hawkeye) که در سال ۲۰۲۱ منتشر می شوند .همچنین در این مقاله می توانید تاریخ انتشار قسمت های فصل اول سریال وانداویژن را ببینید :قسمت اول : ۱۵ ژانویه قسمت دوم : ۲۲ ژانویه قسمت سوم : ۲۹ ژانویه قسمت چهارم : ۵ فوریه قسمت پنچم : ۱۲ فوریه قسمت ششم : ۱۹ فوریه قسمت هفتم : ۲۶ فوریه قسمت هشتم : ۵ مارچقسمت آخر فصل اول : ۱۲ مارچمنبع : گیم اسپات</description>
                <category>itpc</category>
                <author>itpc</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jan 2021 11:07:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اپیک گیمز و بازی های رایگان بیشتر</title>
                <link>https://virgool.io/@itpchesam1380/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%DB%8C%D9%85%D8%B2-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-ya77c4ldd3vg</link>
                <description>فروشگاه اپیک‌گیمز ( Epic Games ) برای مدت کوتاهی هرروز یک بازی به صورت رایگان در اختیار علاقه‌مندان به بازی های ویدئوی قرار می‌دهد، و اخرین بازی اکنون در دسترس است.پیش از این فروشگاه اپیک‌گیمز هرهفته یک بازی رایگان در اختیار گیمرها قرار می‌داد، اما طبق رسم هرساله این فروشگاه برای کریسمس به علاوه‌ی تخفیف هایی که بر روی بازی‌ها اعمال کرده، تصمیم گرفته به مدت ۱۵ روز هرروز یک گیم را رایگان در اختیار گیمرها قراردهد.فروشگاه اپیک‌گیمز در سالی که گذشت دست و دل بازی بسیاری به خرج داده، و بازی‌هایی را رایگان کرد که حتی تصورش برای افراد عادی سخت است چه برسد به گیمرها؛ برای مثال چندی پیش ما شاهد رایگان شدن gta v  روی این فروشگاه بودیم؛ همچنین بعد از رایگان شدن بازی سرورهای این فروشگاه دچار اختلال شده و در ساعات اولیه بعد از رایگان شدن بازی دسترسی به فروشگاه بسیار سخت و حتی ناممکن بود.آخرین بازی این لیست Jurassic World Evolution است، که تا 7 ژانویه در دسترس است و شما می‌توانید با اضافه کردن این بازی به حساب‌کاربری خود تا همیشه این بازی را در اکانت خود داشته باشید.در حالی که اپیک‌گیمز زود تر از موعد مقرر شده چیزی در مورد این بازی‌ها فاش نمی کند؛ لیستی از این بازی‌ها در فضای مجازی بین گیمر‌ها دست به دست می‌شود، که تا اینجای کار تمامی بازی‌های لیست درست بوده‌است مگر انکه در لحظه‌ی اخر اپیک‌گیمز بخواهد در این لیست تغییری ایجاد کند. همانطور که بالاتر گفتم اپیک گیمز علاوه بر بازی هایی که رایگان کرده تخفیف های پله کانی برای صد ها گیم دیگر در نظر گرفته است، شما می توانید برای گیم هایی که بیشتر از ۱۵ دلار هستند کُپنی 10 دلاری دریافت کنید، و هر دفعه که شما بخواهید خریدی را ثبت کنید این کُپن دوباره تمدید می شود.منبع: گیم اسپات</description>
                <category>itpc</category>
                <author>itpc</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jan 2021 16:22:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوری بارلوگ و تولد دوباره‌ی کریتوس</title>
                <link>https://virgool.io/@itpchesam1380/%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%84%D9%88%DA%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%B3-nymmuo8o6ezr</link>
                <description>بعد از God of War : Ascension همه می‌دانستند که کریتوس نسخه‌های قبل،آن شخصیت خشن و تک‌بعدی،دیگر جواب‌گو نیست. پس استودیو سانتا مونیکا (Santa Monica Studio) با وارد کردن کوری بارلوگ (Cory Barlog) به جمع سازندگان بازی خدای جنگ 2018 باعث خلق کریتوسی شد،که حالا پدر شده و خلق و خویی آرام‌تری،نسبت به گذشته دارد.کوری بارلوگ با نسخه‌ی جدید خدای جنگ کاری کرد که هیچ‌کس،حتی تصورش را هم نمی کرد . این حقیقت که نسخه‌ی جدید با تغییراتی روانه‌ی بازار می‌شد،اجتناب‌نا‌پذیر بود اما هیچ‌کس انتظار این حجم از تغییرات را نداشت .در طول ساخت بازی،استودیو سانتا مونیکا و همچنین طرفداران بازی امید چندانی به موفقیت بازی نداشتند؛چون فکر می کردند که پایان کار کریتوس فرا رسیده بود و ساخت نسخه‌ی جدید،باعث خراب شدن این مجموعه‌ی محبوب می‌شد.اما کوری بارلوگ به پروژه‌ای که در‌ حال انجام آن بود،ایمان داشت گویی موفقیت آن را در خواب دیده بود .بین نسخه‌ی Ascension ،تا خدای جنگ 2018 زندگی شخصی کوری بارلوگ،دچار تغییرات زیادی شده بود. بعد از ازدواج کردن و بچه‌دار شدن خلق و خو ، افکار و رفتار کوری بارلوگ دچار تغییراتی شده بود ، به گفته‌ی کارکنان سانتا مونیکا گویی آدم جدیدی وارد استودیو شده بود.اگر بخواهیم واقع‌بینانه به موضوع نگاه کنیم متوجه می‌شویم که بدون شک تغییر الگوی زندگی کوری بارلوگ روی تغییرات نسخه ی چهارم تاثیر بسیاری داشته است .زمانی که پروژه ی ساخت بازی کلید خورد ، کوری بارلوگ روایت داستانی متفاوتی با آنچه در حال حاضر در دست داریم مد‌نظر داشت.در ابتدا اصلا قرار نبود بازی در سر‌زمین اسکاندیناوی روایت شود . اولین تغییری که کوری بارلوگ و سازندگان روی کریتوس اعمال کردند گذاشتن ریش برای این شخصیت به یادماندنی بود. ریش اولین نشانه‌ی پخته شدن کریتوس بود.تشکیل خانواده و بچه‌دار شدن نیز دقیقا همانند خود کوری بارلوگ تغییرات شخصیتی فراوانی برای این شخصیت جذاب همراه داشت.کوری بارلوگ و تیم سازنده تصمیم گرفتند که کریتوس در این روایت تنها نباشد و هم‌سفری داشته باشد ، که آن هم سفر کسی نبود جز پسر خودش (آترئوس).همچنین در طول بازی می توانید تغییر رفتار کریتوس با پسرش را ببینید ، که با پیشرفت در بازی این الگو محسوس و محسوس‌تر می‌شود.تا قبل از منتشر شدن بازی در سال 2018 همه در شک و تردید بودند که شاید این همه تغییرات به مزاج طرفداران این مجموعه‌ی بزرگ خوش نیاید و دچار اقبالی شود که گریبان نسخه‌ی Ascension را گرفت.اما با انتشار اولین پیش‌نمایش بازی در نمایشگاه (E3) سال 2016 سونی ، استدیو سانتا مونیکا و سازندگان بازی کمی به موفقیت بازی امیدوار شدند. زیرا استقبال طرفداران از این پیش‌نمایش در نوع خودش بی‌نظیر بود.سازندگان تا حدودی از گیم‌پلی بازی و گرافیک آن ، نزد طرفداران مطمئن شده بودند . اما هنوز کسی از داستان بازی چیزی نمی‌دانست.اما با انتشار بازی در سال 2018 و کسب متای 94/100 از سوی منتقدان و همچنین با کسب امتیاز 9.2/10 از سوی طرفداران توانست عنوان بهترین بازی سال 2018 را کسب کند .با تمام اتفاقاتی که برای نسخه‌ی 2018 افتاد ، کوری بارلوگ و استودیو سانتا مونیکا تصمیم بر ساخت دنباله‌ی آن گرفتند.من به عنوان شخصی که تنها دو ساعت اول بازی را تجربه کرده‎ام ، به شدت به این اثر علاقه‌مند شده و به دنبال تجربه ی کامل آن هستم .منبع : مستند (Raising Kratos)</description>
                <category>itpc</category>
                <author>itpc</author>
                <pubDate>Wed, 02 Dec 2020 15:19:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در سایه‌ها حرکت کن، بررسی گیم‌پلی بازی Assassin&#039;s Creed 1</title>
                <link>https://virgool.io/@itpchesam1380/assassins-creed-gameplay-system-oajuj4wvvlmo</link>
                <description>بازی اساسین کرید، یکی از تاثیرگذار ترین مجموعه‌های دنیایی بازی‌های ویدئویی است که در زمان عرضه‌ی اولین نسخه، انقلابی در این صنعت به پا کرد؛ با من همراه باشید تا به بررسی گیم پلی بازی بپردازیم.مخفی کاری، کشتن دشمنان بدون سر و صدا، هیدن بلید و لباس مخصوص همه و همه مارا یاد یک سری می‌اندازد و آن چیزی نیست جز اساسین کرید (Assassin&#x27;s Creed). یوبی‌سافت، با عرضه‌ی اولین نسخه از این سری در سال ۲۰۰۷ با استقبال خوبی از سوی طرفداران مواجه شد.این بازی در ابتدا قرار بود دنباله‌ای بر سری شاهزاده‌ی پارسی ( Prince of Persia )، با نامPrince of Persia  Assassin&#x27;s باشد؛ اما روایت داستانی و گیم‌پلی به شکلی بود که سازندگان تصمیم گرفتند آن را به صورت یک بازی جداگانه روانه‌ی بازار کنند.من در این مقاله قصد دارم شما را با گیم‌پلی بازی بازی Assassin&#x27;s Creed 1 آشنا کنم.بازیکن در این بازی نقش اساسینی به نام الطائر را بازی می‌کند .بازی در شهر های مصیاف ، دمشق ، عکا و اورشلیم جریان دارد. برای واضح بودن گیم‌پلی بازی باید کمی از داستان بازی را هم برایتان توضیح دهم.روایت کلی داستان بازی به شکلی است که ماموریت کشتن ۹ تن از افراد عضو تمپلار ها به ما داده می‌شود . تمپلار ها فرقه‌ای مقابل اساسین‌ها بوده‌اند، و با عقاید اساسین‌ها مخالف بوده‌اند.برای انجام این ماموریت‌ها باید بین شهر‌های مختلف بازی جا‌به‌جا شویم، که در اینجا ما میتوانیم از اسب  استفاده کنیم.تعداد مراحلی که طی هر ماموریت می‌توانیم انجام دهیم به صورت یک رشته DNA  به ما نمایش داده می‌شود. در هر رشته دو مرحله با رنگ آبی از بقیه متمایز شده‌اند، که جز مرحله ها فرعی به شمار می‌روند و در روند داستان بازی هیچ نقشی ندارند.یکی از این مرحله‌ها طبق رسم همه‌ی بازی های سری باید به بالای برج بلندی رفته و منطقه‌ای مشخص شده را رصد کنیم. با این کار باقی مراحل فرعی و اصلی برای ما در نقشه نمایان می‌شوند.زمانی که شما در حال گشت‌و‌گذار و زیر و رو کردن محیط بازی هستید میتوانید سربازانی را مشاهده کنید که در حال آزار‌ و اذیت مردم  هستند؛ شما با کشتن این سربازها و نجات مردم از دست آنها می‌توانید پاداش دریافت کنید.تنها نکته‌ی منفی که در مورد ماموریت‌های فرعی به چشم می‌خورد، نداشتن تنوع در آنها است. به این صورت که در کل بازی بازیکن فقط همین دو نوع ماموریت فرعی را دارد.نکته‌ی منفی دیگر تعدد این ماموریت‌های منفی است. به صورتی که در کل بازی بالغ بر 100 ماموریت فرعی داریم که همه یکسان هستند.البته بازی برای کسانی که طرفدار دو آتیشه‌ی اساسین کرید، هستند یک سری ماموریت مخفی نیز در نظر گرفته است؛ به این صورت که وارد هر شهر که می شوید تعدادی  پرچم در شهر مخفی شده‌اند که با جمع آوری آنها،  پاداش خود را دریافت می‌کنید .تعدادی سرباز تمپلار نیز در مپ وجود دارند که با کشتن آنها پاداش دریافت می‌کنید.و اما از مراحل فرعی که عبور کنیم، به بخش جذاب بازی یعنی مراحل اصلی بازی می‌رسیم.در شهر مصیاف قلعه‌ای بزرگ وجود دارد که پایگاه اصلی اساسین هاست رئیس آن قلعه شخصیتی به نام المعلم است.در ابتدای بازی الطائر خلع سلاح می‌شود. اول مطلب گفتم که از لحاظ داستانی ما باید ۹ تن از اعضای محفل تمپلارها را بکشیم.حال ما اساسینی هستیم که، هیچ سلاحی در اختیار نداریم. باید این ماموریت‌ها را انجام دهیم و برای پاداش تک تک سلاح های خود را پس بگیریم.برای انجام این مأموریت‌ها از مصیاف خارج شده و به سمت یکی از شهر های دمشق، اورشلیم یا عکا شده و به پایگاه اساسین‌ها در آن شهر می‌رویم.با ورود به پایگاه از ما خواسته می‌شود در مورد کسی که دستور کشتن‌ش به ما داد شده اطلاعاتی جمع‌آوری کنیم که اجازه‌ی قتل برای ما صادر شود.در سطح هر یک از شهر ها اساسین های وجود دارند که ماموریت‌هایی به ما محول می کنند، در قبال انجام این ماموریت‌ها اطلاعاتی از آن اسایسن‌ها (جاسوسان المعلم) دریافت می‌کنیم.  این ماموریت‌ها اجباری هستند و برای گرفتن اجازه‌ی قتل باید این ماموریت‌ها را انجام دهیم.پس از اتمام این ماموریت‌ها که از ماموریت‌های اصلی بازی به شمار می‌روند، به پایگاه اساسین ها بازگشته و پری ( پر عقاب ) دریافت‌کرده و این گونه اجازه‌ی قتل را صادر می‌شود.وقتی آن شخص را می‌کشیم باز هم طبق رسم سری اساسین کرید، وارد بعدی دیگر شده و از آن شخص اعتراف می‌گیریم و پر را آغشته به خون آن شخص می‌کنیم ( نشانه‌ی این که ماموریت به اتمام رسیده است ) و به سوی پایگاه برمیگردیم.بعد از آن به مصیاف برگشته و پاداش خود را از المعلم دریافت می‌کنیم .هر ۹ شخصی که ماموریت قتل آنها به ما داده می‌شود، به همین شکل کشته می‌شوند.در مورد شخصیت‌سازی الطائر و سلاح‌های آن باید بگویم که مکانیزم‌های آنها برای سال 2007 بسیار نوآورانه بوده.در کل ما 4 سلاح اصلی در اختیار داریم اول هیدن بلید که سلاح اصلی اساسین ها محسوب می شود، دوم یک شمشیر، سوم یک قمه و در آخر مشت؛ به همراه همه‌ی این سلاح‌ها یک سری خنجر در اختیار داریم که می‌توانیم با استفاده از آنها از دور دشمنان را تار و مار کنیم. هر یک از 3 شهری که توانایی انجام ماموریت در آنها را داریم به 3 قسمت از لحاظ طبقه اجتماعی تقسیم می‌شوند : قشر فقیر نشین ، قشر متوسط و قشر مفرح.ه هیچ واحد پولی در بازی وجود ندارد تنها امکانی که در بازی برای ما فراهم می شود، این است که  اشخاصی در شهرها پرسه می‌زنند که با دزدی از آنها می‌توانیم ذخیره‌ی خنجر‌های پرتابی خود را کامل کنیم.بخش جالب دیگری که جهت یک‌نواخت نشدن بازی(و البته بسیار اعصاب خورد کن) به آن اضافه شده دیوانه‌ها و مجنون‌هایی هستند که در شهر‌ها پرسه می‌زنند و هنگامی که به آنها نزدیک می‌شویم مارا هل داده و نقش زمین می‌کنند.در آخر با وجود سیستم مبارزات ضعیف و خسته‌کننده و ماموریت های جانبی به شدت تکراری این بازی برای زمان خودش یک شاهکار محسوب می‌شود. من به عنوان شخصی که طرفدار دو آتیشه سری بازی های اساسین کرید هستم هیچ گاه از تجربه ی دوباره آن خسته نمی‌شوم.</description>
                <category>itpc</category>
                <author>itpc</author>
                <pubDate>Wed, 25 Nov 2020 02:03:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>