<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهزاد ناصرفلاح</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@itsbehzad</link>
        <description>دوست دارم همه ببینند ترجمه حرفه‌ای تا چه حد با چیزی که از ترجمه می‌شناسیم متفاوت است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:43:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/799430/avatar/bx0gyZ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهزاد ناصرفلاح</title>
            <link>https://virgool.io/@itsbehzad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فال هیچکس شبیه دیگری نیست! یک شاعرانگی مثال‌زدنی!</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%D9%81%D8%A7%D9%84-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84-%D8%B2%D8%AF%D9%86%DB%8C-mvzktcmppr4z</link>
                <description>یک شب سخت، دنیایی از سنگینی بر شانه‌هایت، اشک روی گونه‌هایت و چشم‌هایی شبیه خورشیدی که فقط چند قدم با غروب فاصله دارد و ناگهان صفحه‌ای بین دستانت باز می‌شود و شروع می‌کنی به خواندن:دوش وقتِ سَحَر، از غُصّه نجاتم دادندمگر جادو چه شکلی است؟ مگر معجزه چقدر باید جلوی چشمانت باشد که نگاهش کنی؟ مگر معجزه غیر از چنین نقطه عطفی است که تو را از قعری تاریک، به دنیایی پر از امید می‌رساند؟فال حافظ: پدیده‌ای متافیزیکی یا شاعرانگی مثال‌زدنیشاید در دنیا انگشت‌شمار آثار ادبی پیدا کنیم که بتوان به شکل قابل‌قبولی با آنها فال گرفت! چه چیزی شعرهای حافظ را به چنین جایگاهی می‌رساند که می‌شود با آن تصمیم گرفت؟یک استعداد ذاتی، یک شاعرانگی بی‌همتا و یک ذهن زیبا باعث شده تا آنچنان ایجاز و ایهامی در شعر حافظ وجود داشته باشد که بشود با آن فال گرفت.ظرافتی مثال‌زدنی در اشعارش باعث می‌شود آنچنان تفسیرپذیر، یا حتی تفسیرناپذیر، باشد که هر کسی با هر نیتی بتواند آن را بخواند و جوابش را بگیرد!امیدی روشن‌تر از آب روان، هراسی دلهره‌آور،‌ شادی‌ای ورای شادترین لحظات، غمی دردناک‌تر از تمام غم‌های عالم، تردیدی در عین اطمینان، آنچنان در اشعارش جا خوش کرده‌اند که باور انسانی‌بودن آنها را سخت می‌کند!حتی بهترین روانشناسان و ادبا و شعرا و رفتارشناسان هم با علم امروزشان نمی‌توانند چنین دقیق و ظریف و ماهرانه چنین کلمات را کنار هم بگذارند.برخلاف بسیاری از شاعران که غزل‌هایشان یک داستان پیوسته را روایت می‌کند، در بسیاری از غزل‌های حافظ، هر بیت می‌تواند معنایی مستقل داشته باشد. این گسستگی ظاهری که در واقع انسجام معنوی دارد، اجازه می‌دهد که حتی یک بیت از میان غزل، پاسخگوی نیت فال‌گیرنده باشد و این یعنی معجزه‌ٔ مهارت!این که چطور یک بیت می‌تواند هم‌زمان هم فریادِ شادی باشد و هم مویهٔ غم، رازی است که حافظ در صندوقچهٔ ایهامش پنهان کرده است. او می‌داند که حقیقتِ زندگی، تک‌بعدی نیست. او دستت را می‌گیرد و به میانه‌ٔ میدانِ تضادها می‌برد، جایی که ترس و امید به هم لبخند می‌زنند.این هندسهٔ دقیق، این توانایی در بازتاب دادنِ تک‌تکِ لایه‌های روانِ رنجور یا شادمانِ انسان، همان چیزی است که حافظ را نه در قفسهٔ کتابخانه‌ها، که بر سرِ سفره‌های هفت‌سین و در تاریک‌ترین خلوت‌های تنهاییِ ما نشانده است. او با هر تفأل، دوباره متولد می‌شود و ثابت می‌کند که معجزه، گاهی فقط در جابه‌جاییِ ظریفِ یک صفت و موصوف نهفته است؛ معجزه‌ای که از هفتصد سال پیش، هنوز گرم و تپنده، در دستان تو ورق می‌خورد.فال هیچکسی شبیه دیگری نیست، با این که شاید شعر و بیت و مصرع‌ها میلیاردها بار برای آدم‌های مختلف تکرار می‌شوند!</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Sat, 27 Dec 2025 21:35:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنتایتلد (Untitled)</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/untitled-yftrhc3emupc</link>
                <description>اتفاقی یا توفیق اجباری، هر چه که اسمش را بگذاریم، دوباره نشستم و فیلم ترمینال رو دیدم! این دفعه با دفعه پیش فرق می‌کرد. اولین بار که دیدمش، یه فیلم با نمره ۸، در مورد داستان جذاب مردی که در فرودگاه گیر می‌افتد، دلش بند یک خانم می‌شود و هزار داستان دیگه بود.این بار کمی متفاوت بود. مثل این که این بار داستان گیرافتادن ویکتور ناوورسکی را نمی‌دیدم. داستان یک آدم بی‌کشور بود. کسی که هویتش در کراکوژیا جا گذاشته بود، کسی حرفش را نمی‌فهمید، کسی را نداشت که به شوخی‌هایش بخندد، کسی را نداشت که برای بدبختی‌هایش گریه کند و حتی کسی را نداشت که بگوید کسی دارد!داستان شیرین کسی که برای ادای احترام به عزیزترین فرد زندگیش به آمریکا میره، انگار حالا برای من شده بود تلخ‌ترین روایت تاریخ. داستان آدمی که در فرودگاه گیر می‌کند!ویکتور ناوورسکی قصه با قشنگ‌ترین هدف دنیا وارد عالمی میشه که شاید هیچ‌وقت فرصت دیدنش رو نداشته باشه. یک فرصت پنجاه‌پنجاه برای رسیدن و نرسیدن!انگار داستان ترمینال، داستان دروازه‌ایه که شاید تویی که این صفحه رو باز کردی هم یه روزی مجبور بشی از داخلش عبور کنی و شاید عزیزترین‌هات همین الانشم پشت اون دروازه باشن.انگار داستان ترمینال، داستان غم‌هاییه که بعد از اون دروازه انتظارت رو می‌کشه و تو دل به اون پنجاه درصد خوبش بستی و طناب زندگی رو به دست چیزی که دادی که بقیه بهش میگن احتمالات.ولی مثل این که داستان ترمینال، داستان خوشحالی‌ها هم هست. داستان آدمی که بعد از دروازه نکبت‌بارِ پرغمِ تنهایی، دوباره عاشق می‌شه، دوست پیدا می‌کنه و می‌سازه.پشت اون دروازه‌ای که کسی منتظرت نیست، آدم‌هایی نشستن که پشت یک عالمه دروازه دیگه منتظرت می‌شینن، سال‌ها باهات می‌خندن، هزار بار برات گریه می‌کنن. آدم‌هایی که از پشت شیشه باهم رنگین‌کمون رو نگاه می‌کنید، دراومدن خورشید رو تماشا می‌کنید و روی سنگ فرش‌های یه جای قشنگ قدم می‌زنید.همین حالا که این چند خط را می‌نویسم، چند صد نفر یا شاید چند هزار نفر آدم برای خوشحال‌کردن عزیزترین‌هاشون، چند میلیون قدم از بهانه‌های زندگی‌شون دورن. شاید این چند خط ادای احترامی باشه برای آدم‌هایی که شجاعت‌شون چند میلیون برابر منه!</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Mon, 20 Nov 2023 21:59:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بغض لحظهٔ ترک خاکته؛ مگه نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/migiration-lfz40gnqcrdz</link>
                <description>خیلی آدم ایدئال‌گرایی نیستم. خیلی آدم مذهبی‌ای نیستم. خیلی طرفدار حکومت خاصی نیستم. خیلی آدم احساساتی‌ای نیستم. خیلی از اون دسته آدم‌ها نیستم که دوست داشته باشم انگیزه الکی به اطرافیانم بدم. خیلی آدم تنبل هم نیستم که دنبال پیشرفت و زندگی راحت‌تر نباشم؛ ولی همه دوستام می‌دونن که قصد «مهاجرت» ندارم. اونایی که نزدیک‌ترن می‌دونن که «مهاجرت» برام سخت‌ترین، تلخ‌ترین، ناراحت‌کننده‌ترین و شاید جزو معدود چیزاییه که باعث میشه «بغض» کنم.هر بار که بحث مهاجرت شده، همه ازم پرسیدن خب احمق، الان وضعیتت خوبه که می‌گی نمی‌خوام مهاجرت کنم؟ الان یعنی امید داری که می‌خوای بمونی؟ من آدم احمقی نیستم، حداقل از نظر خودم اونقدر اوضاع مغزیم خراب نیست.دلیل من یه خط فرضیه به اسم «وطن». دلیل من تمام هم‌زبون‌هاییه که دورم جمع شدن. هر چقدر بد، منم یکی از همینام. دلیل من ربطی به هیچ حکومت و دولت و ایدئولوژی فکری‌ای ندارد. دلیل من برای خیلیا احمقانه‌ترین دلیل دنیاست.حالا چرا این‌ها رو می‌نویسم؟ دلیلش پادکستیه که شایان دو قسمت ازش رو ضبط کرده. اگر برعکس من می‌خواید مهاجرت کنید و دوست دارید بدونید اونایی که مهاجرت کردن چه تجربه‌ای داشتن و چی کار کردن برای مهاجرت، پادکست فرام اِوی (From Away) رو از دست ندید. شایان توی این پادکست خیلی خودمونی در مورد مهاجرت، نقاط تاریک و روشنش با آدمایی که تجربه مهاجرت داشتن صحبت می‌کنه. پادکستی که تیتراژ ابتداییش با این آهنگ یاس شروع می‌شه:بعد این همه بدو بدو تا آخرشم رسیدی به فرودگاه امام؛بغض یه زنگ مرده ساکته یه دست رو پاسته یه دست رو ساکته؛کی تو اون لحظه قادر به درک حالته هیچکی بغض لحظهٔ ترک خاکته.برای من بغض واقعاً لحظهٔ ترک خاکمه. خاکی که توش کاملاً اتفاقی و به‌دلایل نامعلومی به دنیا اومدم، خاکی که توش چاره‌ای جز بزرگ‌شدن نداشتم، توش با پای خودم عاشق شدم، گریه کردم، خندیدم، دوست پیدا کردم و با بدبختی ادامه دادم و از روزی که چشم و گوشم باز شد، «امید» داشتم. امیدی که هنوز هم دارمش و اگر بیشتر نشده باشه، کمتر نشده.به احتمال خیلی زیادی، امید من هم یه روزی کور میشه و ادامه زندگیم رو توی یه کشور دیگه تجربه می‌کنم. با این حال اون روز، یکی از سخت‌ترین روزهای زندگیم خواهد بود و از همین الان می‌تونم تصور کنم که منی که خیلی اهل گریه‌کردن نیستم، مثل ابر بهار گریه می‌کنم.می‌دونم اون روز دلم برای تمام این سختیا تنگ میشه، دلم برای چالش‌های مسخرهٔ امروزم تنگ میشه. دلم برای دوستام که احتمالاً اون روز هر کدومشون یه گوشه دنیان تنگ میشه. دلم تنگ میشه برای مامانم، برای بابام، برای خواهرم و برای خودم!می‌دونم که اون روز، ترس از پرواز، بین تمام ترس‌هایی که باهاش قراره روبه‌رو بشم گم میشه. خودمم گم می‌شم.می‌شم مثل ویکتور ناورسکی؛ یه آدمِ بدون کشور.</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Mon, 03 Apr 2023 21:47:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری کار بهتر پیدا کنم؟ قسمت اول: رزومه خوب!</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/how-to-fine-better-jobs-resume-part-elfnipzufewg</link>
                <description>حدود یه ماهی میشه که توی ارزدیجیتال یه موقعیت شغلی برای تیم مارکتینگ‌مون باز کردیم. توی این مدت یه چیزی حدود ۱۰۰ تا رزومه مختلف رو شخصاً‌ بررسی کردم و احتمالاً بچه‌های تیم سرمایه انسانی، خیلی بیشتر از موارد رو فقط برای همین یک موقعیت شغلی بررسی کردن و این ۱۰۰ تا، نمونه‌های از صافی ردشده‌شون بوده.از بین این ۱۰۰ مورد، یک سری از بچه‌ها وارد روند مصاحبه شدن و یک سری‌های دیگه رو متأسفانه توی همون مرحله بررسی رزومه خط زدیم.اینها رو گفتم که بگم درصد خیلی زیادی از رزومه‌هایی که برای موقعیت‌های شغلی مختلف میان، توی همون مرحله اول رد می‌شن. نکته ماجرا اینجاست که شاید خیلی از بچه‌هایی که رزومه‌هاشون رد میشه آدم‌های متخصصی باشن ولی رزومه خوبی رو نتونستن بنویسن. توی این پست قراره یک سری نکاتی رو بنویسم که می‌تونه رزومه‌تون رو بهتر کنه.تو با بقیه چه فرقی داری؟بیاید یه سناریوی فرضی رو باهم مرور کنیم؛ فکر کنید من و شما، هر دو یک متخصص محتوا هستیم. توی این سناریوی فرضی هر دومون برای یک موقعیت شغلی خیلی عالی توی یک شرکت خوب رزومه ارسال می‌کنیم. خب حالا این دو تا رزومه می‌ره زیر دست کسی که باید بررسی کنه. احتمالاً هر دوی ما توی رزومه‌هامون اینا رو نوشتیم:من یه متخصص محتوا هستم که ۲ ساله کارم رو شروع کردم. توی آخرین موقعیت شغلیم ۱ سال موندم و مسئولیت نوشتن محتوا برای شرکت قبلی رو بر عهده داشتم.احتمالاً اون فردی که رزومه ما رو بررسی می‌کنه،‌ با خودش می‌پرسه که «خب که چی؟». مگه متخصص محتوا کار دیگه‌ای جز نوشتن محتوا داره؟این ضعف خیلی از بچه‌هاییه که رزومه می‌نویسن. در واقع اونا نمی‌تونن فرق خودشون رو با بقیه بگن. حالا اشکالش چیه؟ اگر تو با من فرق نداری، پس چرا شرکتی که براش رزومه ارسال می‌کنی باید تو رو جای من انتخاب کنه؟راه‌حلش چیه؟ توی رزومه بنویس که مسئولیت چه نتایجی به همراه داشته! من اگر بخوام رزومه‌مو بنویسم، برای موقعیت تولیدکننده محتوا اینطوری می‌نویسم:نوشتن ۱۰۰ مقاله با موضوعات مختلف.مقاله‌هایی که نوشتم بیشتر از ۱۰۰۰۰ تا بازدید داشتن.فقط ۱ درصد نرخ خطا داشتم.مسئولیت مهمه، نتیجه مهم‌تره!یه نکته‌ای که خیلی‌ها توش ضعف دارن اینه که فکر می‌کنن توی رزومه باید مسئولیت‌هاشون رو بنویسن ولی واقعیت اینجاست که رزومه جاییه که شما باید بگید «من رو انتخاب کن» و من از کجا می‌فهمم که شما رو انتخاب کنم؟ از روی تأثیرهایی که شما توی موقعیت‌های شغلی قبلی‌تون گذاشتید. وگرنه این که شما توی موقعیت قبلی چی کار می‌کردید رو که می‌دونم! اگر اینطوری نبود که اصلاً رزومه‌تون برای بررسی فنی به مسئولش نمی‌رسید!پس به جای نوشتن:مسئولیت تولید محتوا، مدیریت تیم، درست‌کردن تقویم محتوایی و … رو داشتممی‌نویسم:مدیریت تیم محتوا، متشکل از ۱۰ نفر و ایجاد تقویم محتوایی که باعث شد کارها ۳۰ درصد سریع‌تر بشه و ناهماهنگی‌ها ۲۰ درصد نسبت به دوره پیش از تقویم کمتر بشه.بهتر شد! نه؟این دوتا نکته رو فعلاً داشته باشید تا توی پست‌های بعدی نکات بیشتری رو در مورد رزومه‌های خوب و باید و نبایدها باهم دیگه مرور کنیم.در نهایت اگر فکر می‌کنی این پست ممکنه به درد دوستات یا همکارات بخوره، براشون بفرست یا خودت توی صفحت باهاشون به اشتراک بذارش. اگر سؤالی در مورد رزومه‌نوشتن داشتی می‌تونی زیر همین پست ازم بپرسی. </description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Mon, 05 Dec 2022 20:39:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر فیلم بوی خوش زن (Scent of a Woman) - دنیا بدون زنان چه شکلی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%B2%D9%86-scent-of-a-woman-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-dysegww8wiqe</link>
                <description>از حق نگذریم چقدر اسم زیبایی دارد این فیلم: بوی خوش زن! ولی بوی خوش زن، در دنیای امروز با چیزی که زمان سرهنگ رواج داشت از زمین تا آسمان فرق دارد. اینجاست که می‌فهمیم از ابتدای جهان تا امروز، چقدر این بوی خوش نادیده گرفته شده. چقدر از اتفاقات دنیا بخاطر همین بوی خوش بوده.بوی خوش زن در بوی خوش زنشاید اگر اوا براون نبود، هیلتر میلیون‌ها نفر دیگر را می‌کشت. بریتانیای بدون الیزابت چه شکلی می‌شد؟ اصلاً چرا جای دور برویم، بدون بوی خوش زن، ناصرالدین شاه چه خاکی سرش می‌ریخت؟ شاید هزاران زن دیگر مثل ماری کوری بودند که بداقبالی ما اجازه نداد آنها را ببینیم.سرهنگ اسلید از زنی در فیلم صحبت می‌کند که به جز بویش، چیزی از او برایش قابل‌درک نیست. و بوی یک زن چقدر خوش است! بوی یک زن،‌ فقط عطری نیست که از تنش پرواز می‌کند، صدایی است که روی گوش‌ات می‌شیند و نوازشش می‌کند. همان صدایی که دور مغزت می‌چرخد و مستت می‌کند.بوی خوش زن، انگشتانی است که روی پوستت کشیده می‌شوند و تو را مسافر سفری می‌کند که مقصدش انتهای بی‌انتهایی‌های دنیاست و چه سفری قشنگ‌تر از آن که مسیر، زیبایی‌ای نامتناهی داشته باشد.بوی خوش زن، تأثیری است که روی ذهنت می‌گذارد. همان تأثیری که دزیره روی ناپلئون گذاشت. بوی خوش زن تمام فاجعه‌هایی است که با یک «عزیزم» و «جانم» و یک تشر ظریف زنانه به کتاب‌های تاریخ راه پیدا نکرد.تأثیری که زنان در تاریخ داشته‌اند و تأثیری که این بوی خوش روی صفحه‌های این کتاب چند میلیون برگی گذاشته، آن قدر زیاد است که نه می‌شود در موردش صحبت کرد و اگر هم بشود باید تمام درخت‌های دنیا را قطع کرد تا کاغذ برای نوشتنشان تولید کنیم.بوی خوش زن با چیزی که اسلید آن را در فیلم تعریف می‌کند فاصله دارد. نمی‌شود یک زن را در زیبایی، مد و عطر خلاصه کرد. اسلید در بخشی از فیلم، خطاب به چارلی می‌گوید:زَنا! چی می‌تونی بگی در موردشون؟ کی آفریدتشون؟ خدا حتماً خیلی مغزش کار می‌کرده. موهاشون. می‌گن موهاشون همه چیه. تا حالا شده دماغت رو زیر انحنای بدن‌شون چال کنی و بخوای تا آخر عمر اونجا بخوابی؟ یا لباشون. وقتی اولین بار لمس می‌شن عین وقتیه که از بیابون رد شدی و حالا بهت شراب دادن. اولین لمس، همون لمس اولین جرعه شرابه.شکی نیست که تمام این موارد جذاب‌اند ولی جذابیت‌های زنانه را نمی‌شود به همین چیزها ختم کرد. به‌عقیدهٔ چیزی که بیش از ظاهر ظرافت‌های زنانه ارزشمند است، تأثیر این ظرافت‌ها در دنیای اطراف ماست. چیزهایی که در ابتدای همین بخش به آن اشاره کردم.زنان در فیلم چگونه به تصویر کشیده می‌شوند؟ بگذارید یک به یک آنها را بررسی کنیم:کارنکارن که در فیلم نقش برادرزاده اسلید را ایفا می‌کند، زنی خانه‌دار است. دو فرزند دارد و شوهرش هم در یک مکانیکی کار می‌کند. نگاهی که سرهنگ اسلید به کارن دارن، سطحی‌ترین نگاهی است که می‌توان به یک زن داشت.در همان ابتدای فیلم،‌ اسلید نارضایتی خود را از فامیل‌شدن با این جماعت به‌ضوح نشان می‌دهد؛ موضوعی که می‌توان آن را اولین سیگنال در مورد نگرش اسلید به زنان به حساب آورد.زن خیاطاسلید دختر خیاط را طوری معرفی می‌کند که انگار همین یک کار از او بر می‌آید. با توجه به روند فیلم، اسلید در سفرش به نیویورک، همه چیز را در بالاترین حد انتخاب کرده؛ پس می‌شود نتیجه گرفت که این خیاط هم در کارش بسیار ماهر باشد.ولی طوری که اسلید از او تعریف می‌کند اصلاً به‌نحوی نیست که بشود او را یک استعداد شگرف خیاطی در نظر گرفت. او با کنایه می‌گوید که او حتی در عید شکرگزاری هم کار می‌کند. چیزی که کم به آن می‌پردازد، زنانگی اوست!مادر چارلیمادر چارلی یک مغازه دارد و از صبح تا شب در آن مغازه به گفته خودش جان می‌کند! دنبال یک لقمه نان است! اسلید هم در بخشی از صحبت‌هایش یک کنایه به کارکردن مادر او در مغازه می‌اندازد.دانازیبا! تنها چیزی که از دانا می‌فهمیم زیبایی است. از نظر من دانا در بوی خوش زن، طوری نشان داده می‌شود که انگار فقط بوی خوش دارد، همین!کریستین دانزتنها زنی در فیلم که جرأت صحبت‌کردن با مردِ خشک داستان ما را پیدا می‌کند دانز است. زنی که دیگر بوی خوشش ملاک اصلی توجهش نیست. او صحبت می‌کند!حرف آخرفیلم بوی خوش زن، برای من تجربه بی‌نظیری بود. شاید همین که اسمش بوی خوش زن بود، زیباییش را چند برابر کرد.ولی اگر دیدگاهی به آن نگاه کنیم که بخواهیم نقش «زن» را در آن پیدا کنیم، باید گفت که فیلم یک نگاه قالب به زنان داشت: زنان فقط بوی خوش دارند!نقش زن در فیلم آن قدر کمرنگ بود که انگار جز انجام کارهای خانه کاری از دست آنها بر نمی‌آید. یک حقیقت اما نظرم را جلب کرد و آن هم این بود که اگر قرار باشد زنی به جایگاهی که استحقاقش را دارد برسد،‌ باید حتی روز عید هم کار کند.شاید، شاید و باز هم شاید، بتواند آن قدر جرأت پیدا کند که توی روی اسلیدهای دنیا بیستد و چیزی جز بوی خوشش نظر آنها را جلب کند.اگر فیلم را ندیده‌اید و احتمالاً تا اینجای این یادداشت را خوانده‌اید، دیدن فیلم بی‌ارزش خواهد بود! ولی باز هم آن را به شما پیشنهاد می‌کنم.در پایان اگر دوست داشتید می‌تونید توی کانال تلگرام من هم عضو بشید. نظرتون رو در مورد این فیلم برام بنویسید.</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Sun, 07 Aug 2022 22:59:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقدیم به تمام دوست‌هایِ خوبِ دنیا؛ نقد فیلم لمس‌ناشدنی‌ها (The Intouchables)</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%90-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%84%D9%85%D8%B3-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-the-intouchables-imcpqhywqf4n</link>
                <description>تقدیم به همهٔ دوست‌های خوبِ دنیا.به بهترین دوستتان فکر کنید؛ اسمش را زمزمه کنید. به اولین باری که یکدیگر را دیدید فکر کنید. به اولین مکالمه، به اولین باری که با یکدیگر خندید. به اولین باری که باهم گریه کردید. به تمام اتفاقات شیرینی که باهم داشتید و به هر آنچه زشتی که باهم دیدید. به یادآوردن اینها که کاری ندارد!‌دستتان به چند تا از «لمس‌ناشدنی‌ها» در دوستی‌هایتان رسیده است؟ فکر کنید! بیشتر و بیشتر! این دوستی که با او لبت از شدت ناراحتی لرزیده و دلت از خنده با او درد گرفته را چقدر دوست داری؟ چند بار، بارِ کجَت را صاف کرده تا به منزل برسی؟ خودت چند بار، بارِ کجش را صاف کردی و راهی منزلش کردی؟لمس‌ناشدنی‌ها (Intouchables)، داستان دو رفیق است که سر راه هم قرار می‌گیرند. از دو جهان که ۱۸۰ درجه با هم دیگر فرق دارند. از این بهتر نمی‌شد اسم فیلم را انتخاب کرد.فیلم دستت را می‌گیرد و می‌برتت به عمق دوستی‌هایت. می‌برتت به دیدن دوست‌های صمیمیت. به روزهای اولی که همدیگر را دیده بودید. به تمام جک‌های بی‌مزه‌ای که باهم به آنها خندیدید. به دیدن تمام آنهایی که باهم دیگر مسخره‌شان کردید.در سفر لمس‌ناشدنی‌ها تو در یک تئاتر با یک بازیگر نشسته‌ای: بهترین دوستت. او برایت می‌خواند، تعریف می‌کند و حرف می‌زند و تو در ردیف اول نشسته‌ای، مثل ابر بهار اشک می‌ریزی و مثل آدمی که برای اولین بار خنده را کشف کرده، قهقهه می‌زنی.لمس‌ناشدنی‌ها، تقابل دو فکرند که میلیون‌ها سال نوری با هم فاصله دارند. یکی اشرافی، روی حساب‌وکتاب و آنچنانی؛ از مدل‌ها که آنانی که دستشان به دهان‌شان می‌رسد دارند. و دیگری شلخته، غیراشرافی و معمولی. از آن مدل‌ها که خودتان می‌دانید کدام است.شبیه دوستی‌های خودمان است. مگه نه؟ روز اولی دوستی تو و دوست صمیمیت هم همین قدر متفاوت بودید. تو از دنیای دیگر بودی و دوستت از دنیایی دیگر. تو پیتزا دوست داشتی و دوستت قرمه‌سبزی. تو جواد یساری گوش می‌دادی و دوستت عاشق سمفونی‌های بتهوون.تو از دخترهای قد بلند خوشت می‌آمد یا پسرهای سبیل کلفت را دوست داشتی، ولی دوستت عاشق آن دخترهای ریزه‌میزه‌ای بود که در بغلت راحت جا می‌شوند یا پسرهایی را می‌پسندید که از صبح تا شب قربان‌صدقه‌اش می‌رفتند.ولی امروز را نگاه کن. دنیای شما دیگر آن همه فاصله ندارد. شاید نه تو عاشق پیتزا شدی و نه دوستت قرمه‌سبزی را کنار گذاشته، ولی امروز به یک چیز می‌خندید. با دیدن یک چیز اشک می‌ریزید و برای یک خبر خوشحال می‌شوید و بالا و پایین می‌پرید.داستان پشت لمس‌ناشدنی‌ها، داستان هم تأثیرهاست. داستان تأثیراتی که دوست‌ها روی هم می‌گذارند. فرقی نمی‌کند چقدر باهم فرق داشته باشید، در نهایت آنقدر شبیه هم می‌شوید که نمی‌توانید انکار کنید بهترین دوست‌های هم نیستید.فیلم آنچنان چیز عجیب‌وغریبی نیست، یک فیلم سادهٔ‌ای است که برای یک ساعت و خرده‌ای پای مانیتور نگه‌تان می‌دارد، ولی مفهوم پشت آن، چیزی است که سال‌های سال با آن زندگی کردید و امروز در قالب یک سری جملات فرانسوی می‌بینید!مفهوم دوستی در طرف دیگر، چیز عجیب و غریبی است؛ گاهی «دوستی» مترادف «عشق» است و گاهی آنچنان در عمیق‌تر که انگار کلمه‌ای برای توصیفش پیدا نمی‌کنی. والت ویتمن چقدر زیبا توصیفش می‌کند:باهم بودیم. ادامه‌اش را فراموش کردم.فیلم لمس‌ناشدنی‌ها با این که از نظر من زود تمام شد، ولی یک بیانگر یک حقیقت بود که شاید خیلی از ما به آن فکر نکردیم: زندگی ما به «دوست داشتن» زیباست. در نهایت، اگر دنبال فیلمی می‌گردید که برای ۱ ساعت و ۵۲ دقیقه حواستان را پرت خودش کند، بدون شک لمس‌ناشدنی‌ها گزینه‌ای است که باید در فهرست خود قرار دهید.</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Sat, 23 Jul 2022 22:00:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای غزاله خانوم؛ یادداشتی کوتاه بر کتاب «از قیطریه تا اورنج‌کانتی»</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%DB%8C%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AC-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C-jrildmhsetoq</link>
                <description>برای دخترم، غزاله خانوم، که می‌دانم بسیاری از صفحات این کتاب را پاره خواهد کرد.از قیطریه تا اورنج‌کانتی با همین جمله شروع می‌شود. و این تازه غم‌انگیزترین بخش ماجرا نیست. حمیدرضا صدر، از قیطریه تا اورنج‌کانتی را «وقایع‌نگاری یک مرگ از پیش تعیین‌شده» می‌نامد. هر صفحه از کتاب و هر خط از نوشته‌های صدر شما را یاد یک مرگ از پیش تعیین‌شده می‌اندازد و این یاد تا انتهای آخرین صفحه کتاب شما را تنها نمی‌گذارد.از قیطریه تا اورنج‌کانتی خط به خطش دنیای خودش است. داستان ماه‌های پایانی پدری که هر پسری دوست دارد وقتی پدر شد آن شکلی باشد.از قیطریه تا اورنج‌کانتی، داستان روزهایی است که شاید هر کدام از ما به‌نوعی آن را ببینیم، ولی هیچ‌وقت فکرش را هم نمی‌کنیم. کتاب روایت یکی از ماست! حمیدرضا صدر! کسی که فکرش را هم نمی‌کرد یک روز درگیر سرطان یا به‌قول خودش، «کارسینومای لعنتی» بشود.نه از قیطریه تا اورنج‌کانتی پیچش داستانی عجیب‌وغریبی دارد، نه قلم حمیدرضا صدر یک چیز افسانه‌ای است. ولی نمی‌شود کتاب را زمین گذاشت. نمی‌شود با آن نخندید و نمی‌شود با آن گریه نکرد. در یک کلام سخت است کتاب را فراموش کنی.کتاب آن قدر که باید طولانی نیست. نمی‌شود در سیصد و خرده‌ای صفحه، هزار و هزار و هزار داستانی را گفت که صدر می‌دانست. جاهایی از کتاب بود که می‌شد فهمید حوصله نویسنده از بیماری و تلاشش برای شکست‌دادن مرگ آنقدر سر رفته که به کلمات پناه آورده. افسوس که در نهایت این بیماری و عوارض آن بود که پیروز می‌شد و نمی‌گذاشت که حمیدرضا صدر، آن قدر که می‌خواهد بنویسد.حمیدرضا صدر در داستان گاهی با آب‌وتاب فراوان از مهرزاد، همسرش می‌نویسد و گاهی احساسات پدرانه‌اش در مورد غزاله صدر، دخترش، را بیان می‌کند. در بخشی از دوستانش می‌نویسد و در بخشی دیگر مردمش را توصیف می‌کند.انگار او اصلاً‌ نمی‌داند کیست. انگار نمی‌داند چقدر دیگران دوستش دارند و نمی‌داند چقدر مردم از او خاطره دارند. او از دردهایی می‌نویسد که گاهی مستقیم از لوله تفنگ بیماری به‌سمتش شلیک می‌شوند و گاهی از زخم‌های شمشیرِ روی تن مردم کشورش نشأت می‌گیرند.او از فرزندبودن می‌نویسد. از روزهای زیبایی می‌نویسد که در لابه‌لای تلخی زمانِ حالش گم شده‌اند. او که حالا پدر شده، داستان فرزندبودن‌هایش را بازگو می‌کند. از مادری تعریف می‌کند که آن سوی دنیا چشم انتظار یک خبر خوب است. صدر در آن واحد، پدرانه، پسرانه، همسرانه و برادرانه می‌نویسد.از قیطریه تا اورنج‌کانتی، روایتی است از مردی که مردم را بلد بود. در جای جای کتاب داستان معاشرت‌هایش را می‌گوید و هر بار خواننده با خود می‌گوید مگر می‌شود یک آدم اینقدر خون‌گرم باشد.در بخشی از کتاب صدر دربارهٔ صحبتش با ناشری برای چاپ کتابش بعد از مرگش، می‌نویسد. از نظر من این بخش کتاب سنگین‌ترین قسمت آن است. چطور می‌شود صحبت چاپ کتابی را کرد که می‌دانی که وقتی چاپ می‌شود نیستی که ببینی. شاید قشنگ‌ترین کتاب صدر از قیطریه تا اورنج‌کانتی باشد، و احتمالاً خودش هم به این موضوع واقف بود و این درد ماجرا را چندبرابر می‌کند؛ مگر می‌شود بدانی کلماتی که حالا می‌نویسی قرار است بهترین کلماتی باشد که تا به حال نوشتی ولی هیچ وقت شانس این را نداشته باشی که ببینی مردم چطور با ولع کتابت را می‌خوانند.از قیطریه تا اورنج‌کانتی داستان خاطراتی است که با خواندنش، صفحه‌به‌صفحه به مرگ بیشتر نزدیک می‌شوی، بیشتر می‌فهمی و بیشتر یاد می‌گیری.و در انتها با خواندن کتاب، به‌فاصله قیطریه تا اورنج‌کانتی، اشک می‌ریزی!به یاد حمیدرضا صدر</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jul 2022 17:48:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلخی‌هایی از ۱۲ سال دم‌خوربودن با فن‌سابرها!</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%B1%DB%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7-mqftwdxm2xhf</link>
                <description>اگر فرض کنیم اینستاگرام و تلگرام از ابتدای تاریخ بشریت وجود داشته‌اند، شک ندارم هیچ کس از آن زمان تا به حال تا همین لحظه با نوشتن «مترجم» و «Translator» در بخش اطلاعات حساب کاربری در شبکه‌های اجتماعی مترجم نشده است.نباید فراموش کنیم که قطعاً هیچکس هم صرف به این که چند ترمی پای کلاس‌های انگلیسی زبان نشسته باشد، نمی‌تواند برچسب مترجم‌بودن به خودش بزند.بارها در همین صفحه در مورد ویژگی‌های یک مترجم خوب و تکنیک‌هایی که مترجم باید بلد باشد صحبت کردم و این بار دوست دارم کمی در مورد خاطراتی که در این سال‌ها به آنها برخورد کردم برایتان بگویم.در طول این چند سالی که مستقیماً با حوزه ترجمه سروکار داشتم، خودم دقیقاً جایی ایستاده بودم که امروز خیلی از کسانی که ادعای مترجم‌بودن می‌کنند، ایستاده‌اند. کوه‌های ادعایی که از ترجمه فقط بلدند چیزهایی که از دیگران شنیده‌اند را پشت هم بچینند و وقتی کمی داستان پیچیده می‌شود، خودشان را به کوچه علی‌چپ می‌زنند و سعی می‌کنند نقاط ضعف خود را طوری بپوشانند که انگار اصلاً‌ وجود نداشته‌اند.چند ماه پیش با دوستی در مورد ترجمه یک شعر صحبت می‌کردم. او به من از چیزهایی می‌گفت که در ذهنش برای خودش از ترجمه شعر ساخته بود و من از چیزهایی می‌گفتم که حداقل ۵۰ سال پیش به ذهن کسانی خطور کرده بود که در بحث ترجمه صاحب‌نظرند.من هم چند سال پیش جای همین دوستم بودم؛ پرادعا و خالی! قطعاً چند سال دیگر هم به این نتیجه می‌رسم که چیزهایی که امروز بلدم آنچنان اندکند که نباید در موردشان صحبت کنم.این ۱۰ الی ۱۲ سالی که مستقیماً با فن‌سابرها در ارتباط بودم، به این یقین رسیده‌ام که اکثریت آنها بادکنک‌هایی هستند که دوستانشان تا سر حد ترکیدن بادشان کرده‌اند. ادعای آنها آنجای بزرگترین الاغ کهکشان را پاره می‌کند و چیزی که در ذهن خود از علمی به اسم ترجمه دارند، از کوچکترین سوزن کائنات به راحتی رد می‌شود.آنها دلبسته تعریف و تمجیدهایی هستند که از یک کاربر معمولی می‌شوند و وقتی بحث انتقاد به میان باشد، لال می‌شوند!فن‌سابرهای غرغرویی که دلشان به این خوش است که در یک ساعت ۱۰۰۰ خط زیرنویس ترجمه می‌کنند و رغیب‌شان در یک ساعت ۹۹۱ خط و این یعنی آنها مترجم بهتری هستند!آنها به تعداد رأی‌های مثبت زیرنویس‌شان در سایت ساب‌سین دل می‌بندند که بخش بزرگی از آنها را عاشقان سینه‌چاکشان به آنها دادند و آن هم بدون این که زیرنویسشان را ببینند!آنها دوست دارند جای اسم‌هایی باشند که امروز در دنیای ترجمه زیرنویس فارسی تبدیل به یک برند شده‌اند. یادم می‌آید یکی از آنها با اعتماد به نفس تمام به من می‌گفت من ترجمه محاوره‌ای بلدم، چیزی که هیچ کس بلد نیست!آدم‌هایی را می‌شناسم که بعد از سال‌ها تدریس ترجمه، هنوز جرأت صحبت‌های این چنینی ندارند و آدم‌هایی را می‌شناسم که بعد از آپلود دهمین زیرنویسش در ساب‌سین، خودش را «مترجم» می‌داند و برای خودش بروبیایی دارد!فن‌سابرهای پرمدعای قصه ما، خودشان را «مترجم» می‌دانند ولی از ترجمه جز استفاده از دیکشنری، استفاده از فحش برای نمک‌زدن به داستان و پا جای پای کلیشه‌های بقیه مترجم‌ها گذاشتن، چیزی بلد نیستند.باید دوباره یادآوری کنم که این چیزهایی که می‌نویسم، از روی خصومت شخصی با کسی نیست، اینها همه ویژگی‌هایی هستند که من هم وقتی زیرنویس روی ساب‌سین آپلود می‌کردم داشتم و سعی کردم هر بار که چیزی یاد می‌گیرم، آنها را کم‌رنگ‌تر و کم‌رنگ‌تر کنم.خیلی کم می‌بینم کسی از بین فن‌سابرها جرأت اعتراف به اشتباهاتش را داشته باشد. شاید اصلاً نبینم. چند وقت پیش بحث اشتباهات یکی از همین فن‌سابرها بود. اولش می‌گفت من خسته بودم و فرصت ویرایش کارم نداشتم، کمی که گذشت به کل همه اشتباهات را انکار کرد و گفت همین که هست!خدا زیاد کند، دوست و آشنا هم کم ندارد و وقتی به یکی‌شان می‌گویی کارت خوب نیست، صد که هیچ، چند صد صاحب پیدا می‌کند! وقتی هم می‌گفتم رزومه‌ای اگر دارید رو کنید، همه لال و کور و کر بودند!اینها همه ویژگی‌های قشری هستند که خودشان را جزو صنفی می‌بینند که اصلاً چنین آدم‌هایی را به داخلش راه نمی‌دهد.من اصلاً معتقد نیستم که هر کسی مدرکِ ترجمه نداشته باشد، مترجم نیست. ولی با هر تعریفی که به ترجمه نگاه کنیم، عمده فن‌سابرها موجوداتی پرادعا هستند که ترجمه را در سطحی‌ترین حالت خودش می‌بینند و وقتی می‌خواهی چشمشان را باز کنی، پاچه‌های شلوارت را چین‌چینی می‌کنند.یکی از آنها بود که حتی می‌گفت من آنچنان مترجم هستم که زنگ می‌زنند برای ترجمه همزمان بروم! و ای کاش قبلش تعریف ترجمه همزمان را می‌دانست! و ای کاش حداقل یک بار پایش را در کابین ترجمه همزمان گذاشته بود!آنتونی برگس در مورد ترجمه می‌نویسد:ترجمه فقط با کلمات سروکار ندارد، باید یک فرهنگ را برای بقیه ملموس کند.به نظر شما مترجم‌های فیلم و سریال تا چه در حد در تحقق این امر موفق بوده‌اند؟ از نظر من تنها ۱۰ درصد، آن هم به لطف مترجم‌هایی که چه خودآگاه و چه ناخودآگاه این کار را انجام داده‌اند وگرنه اینهایی که من می‌بینم و متأسفانه با آنها صحبت کردم، فرهنگ را در فحش‌ها می‌بینند و تمام!</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Wed, 23 Mar 2022 22:47:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور مترجم حرفه‌ای را تشخیص دهیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-wu2zbxh0tebm</link>
                <description>سال‌ها قبل و زمانی که هنوز ترجمه به‌عنوان یک حوزه پژوهشی و علمی مستقل در جوامع آکادمیک مطرح نشده بود، خیلی راحت می‌شد ادعای «مترجم‌بودن» کرد. حالا اما، ترجمه به‌عنوان یک حوزه علمی مستقل، نظریه‌های مخصوص به خود را دارد و خیلی راحت‌تر می‌شود میان یک مترجم و کسی که صرفاً دو زبان مختلف را می‌داند تمایز قائل شد. در این مطلب قصد دارم بخشی از ویژگی‌های یک مترجم حرفه‌ای و کسی که کارش ترجمه است را مطرح کنم.از همین ابتدا باید بدانید که کسی که نهایت تسلط بر دو زبان را دارد، لزوماً یک مترجم نیست؛ کسی که در بایو اینستاگرامش نوشته مترجم، لزوما مترجم نیست؛ کسی که مثل بلبل یک زبان خارجی را صحبت می‌کند، لزوماً یک مترجم نیست. اما واقعاً یک مترجم حرفه‌ای کیست؟اخلاق حرفه‌ایمثل پزشکی که قسم می‌خورد جان انسان‌ها را نجات دهد و یک سری اخلاقیات را رعایت کند، یک مترجم هم قوانین اخلاقی‌ای دارد که باید به آنها پایبند باشد.اخلاق حرفه‌ای که مترجم شامل قبول محرمانگی شغلش، قبول مسئولیت‌های شغلیش و پیروی از اصولی است که کارفرما یا مشتری برایش تعیین می‌کند.تسلط روی یک حوزه خاصاگر کسی را دیدید که می‌گوید برایم فرقی ندارد کار چیست، آن را ترجمه می‌کنم، به احتمال زیاد او یک مترجم حرفه‌ای نیست!مترجم‌های حرفه‌ای معمولاً چند حوزه تخصصی مشخص دارند و تنها روی آن حوزه‌ها کار می‌کنند؛ مثلاً من شخصاً متون ادبی، متون اقتصادی و متون تبلیغاتی را به‌عنوان حوزه‌های اصلی کاری خودم تعیین کرده‌ام و هیچ وقت پیشنهادهای کاری در زمینه‌هایی مثل پزشکی و ریاضیات و مهندسی را قبول نمی‌کنم؛ چرا که اخلاق حرفه‌ای من حکم می‌کند در کاری که بلد نیستم، سرک نکشم.آشنایی به تکنیک‌هاگاهی اوقات ممکن است یک مترجم بدون آگاهی از تکنیک‌ها و تئوری‌های مرتبط با یک تکنیک، آنها را در عمل پیاده کند. مسئله اصلی اینجاست که او خود را به همین تکنیک‌ها محدود کرده و هیچ‌وقت آگاهانه یک تکنیک خاص را انتخاب نمی‌کند.او ممکن است توجیه‌هایی را برای این کار بیان کند ولی در نهایت دانش او در بحث ترجمه محدود به تجربه است.آشنایی به نظریه‌هاوقتی می‌گویم یک مترجم به نظریات حوزه کاری خود باید آگاه باشد و روی آن تأکید می‌کنم، از آن جهت است که نظریه‌پردازهای ترجمه، پاسخ چالش‌هایی را داده‌اند که مترجم‌ها به آنها برخورد کرده‌اند و صرفاً‌ برای خالی نماندن عریضه صحبت نکرده‌اند.پس وقتی یک مترجم می‌گوید من فلان جا را فلان شکل ترجمه کردم چون من مترجم هستم و ترجیح دادم این کار را بکنمبدانید که او واقعاً یک مترجم نیست و تنها دوست دارد بقیه او را مترجم صدا بزنند.فرهنگ‌شناسییک مترجم در واقع پل ارتباطی میان دو فرهنگ است. وقتی یک مترجم جمله‌ای را ترجمه می‌کند، در واقع تبدیل به یک کنش‌گر اجتماعی می‌شود و روی آن جامعه تأثیر می‌گذارد.فرقی نمی‌کند این تأثیر چقدر باشد، حتی اگر یک نفر هم این جمله را بخواند، ترجمه کارش را انجام داده است. در نتیجه یک مترجم باید فرهنگ مبدأ و مقصد را به‌خوبی بشناسید و روی ریزه‌کاری‌های آن تسلط کافی داشته باشد.رزومه ندارددر هر حوزه‌ای، یک فرد حرفه‌ای را با یک رزومه درست‌ودرمان می‌شناسند. در ترجمه هم دقیقاً این قانون صدق می‌کند؛ یک مترجم مستقیماً با زبان و فرهنگ جامعه طرف است و رزومه او نمودی از همین فرهنگ و زبان است.یادتان نرود که اگر کار ترجمه داشتید و این کار برایتان ارزشمند بود، حتماً از مترجم بخواهید رزومه کاریش را برایتان بفرستد.باور کنید که اگر دیکشنری‌های لازم را هر کسی بدهید، می‌تواند یک جمله را در یک زبان دیگر بازنویسی کند. این به آن معنا نیست که فرد مذکور مترجم است.بی‌نهایت آدم را می‌شناسم که ترجمه را در کنار هم قرار دادن معنی کلمات و جملات مختلف می‌بینند و این افراد دقیقاً همان‌هایی هستند که خود را در امر ترجمه صاحب‌نظر می‌دانند و به‌اصطلاح ادعایشان آنجای حیوانات را پاره می‌کند!اگر دوست داشتید بقیه مطالب من را هم بخوانید، می‌توانید در کانال تلگرامم عضو شوید!</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jan 2022 21:12:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر انیمیشن کوتاه هاروی کرامپت (Harvie Krumpet)؛ سیاهی شب گسستنی است!</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%AA-harvie-krumpet-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-%DA%AF%D8%B3%D8%B3%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-z2mv4ay4fenr</link>
                <description>گاهی از خودم می‌پرسم واقعاً پایان هر شب سیه، سپید است؟ و جوابی ندارم به خودم بدهم. واقعاً می‌شود در سیاهی سیاه‌ترین شب‌ها، سپیدی پیدا کرد؟ مگر می‌شود در زندگی یک بار هم یادمان نرود در نهایت، خورشید طلوع می‌کند، گرمایش به صورتمان می‌خورد و روزی نو آغاز می‌شود؟هاروی کرامپت، انیمیشنی ۲۰ دقیقه‌ای است که یادمان می‌اندازد پایان هر شب سیه سپید است. یادمان می‌اندازد که هر بن‌بستی را می‌توان شکست و راهی جدید باز کرد و در آن قدم گذاشت، در آن دوید و در آن خندید.انیمیشن با مشکل آغاز می‌شود: تولد. با مشکل ادامه پیدا می‌کند: زندگی و با مشکل تمام می‌شود: نمردن!هاروی کرامپت، تعقیب و گریز ما و زندگی است. زندگی هر لحظه سرعتش را بیشتر می‌کند و می‌خواهد چوب لای چرخ احوالات ما کند و ما گاهی اوقات خسته می‌شویم، چوب لای چرخمان می‌رود و آنجاست که شب فرا می‌رسد. ما هیچ وقت راضی نمی‌شویم که پایان این شبِ سیاه، سپید است. با این که شب‌های قبلی و قبل‌تر از آنها سپید شده، ولی زیر بار نمی‌رویم!ما همیشه دلمان می‌خواهد راه‌حلی پیچیده برای مشکلات پیدا کنیم ولی حقیقت اینجاست که گاهی هاروی کرامپت با عقل نصف‌ونیمه‌اش خیلی بهتر از مایی تصمیم می‌گیرد که ادعایمان آنجای آسمان را پاره می‌کند!در زندگی هاروی کرامپت بودن به همان اندازه سخت است که بخواهیم در زندگی فیلسوف و منتقد و دانشمند و ادیب باشیم. ساده نگاه‌کردن به مشکلات هم تخصص خود را می‌طلبد و هاروی کرامپت، خدای این تخصص بود.جرأت داشت، می‌خندید، دیوارهایش را می‌ساخت و خراب می‌کرد. هاروی کرامپت یک قلم داشت، صبر نمی‌کرد سپیدی، سیاهی شب را هل بدهد و پاک کند، خودش دست به کار می‌شد و رنگ صبح به دیوار شب می‌پاشید.نکته دیگری که نظرم را جلب کرد این بود که هاروی کرامپ هیچ وقت افسار شادی‌های زندگی‌اش را به دست دیگران نمی‌داد. اگر یک بذر از خنده و محبت داشت، آن را در گلدان ذهن خود می‌کاشت. درد پیری داشت ولی دردش را به بهانه‌ای برای خندیدن تبدیل کرده بود. هاروی کرامپت عاشق بود تا جایی که دیگر چیزی برای عشق ورزیدن برایش نمانده بود.مهارت هاروی کرامپت بودن، مهارت قشنگی است و گمان نمی‌برم کسی باشد که این مهارت را نداشته باشد. شاید برای همه ما روزی برسد که از دار دنیا، یک دوست هم برایمان باقی نمانده باشد، شاید روزی برسد که ای‌کاش‌هایمان آنقدر زیاد شود که حسابش از دستمان در برود و شاید روزی برسد که منتظر اتوبوسی بمانیم که ما را به جایی ببرد که دیگر وجود نداشته باشد.برای آن روز هم که شده، کمی هاروی کرامپت بودن یاد بگیریم.اگر انیمیشن کوتاه هاروی کرامپت را ندیده‌اید، می‌توانید از کانال تلگرامی من، آن را با زیرنویس چسبیده ببینید.</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jan 2022 21:40:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رشته مترجمی زبان چه شکلیه و به درد چه کسایی می‌خوره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%87-uxlrrwqyjeaj</link>
                <description>توی دنیا همیشه یک سری شغل‌ها هستن که از دور قشنگ به نظر می‌رسن و وقتی کسی می‌شنوه در اون حوزه فعالیت می‌کنی، ناخودآگاه شغل و تحصیلاتت رو از بقیه جدا می‌کنه.مثلاً همیشه خلبان‌ها جزو آدمایی بودند که شغل جذابی داشتند. درسته که هیچ کسی توی بچگی‌هاش آرزو نمی‌کنه یک روزی مترجم بشه،‌ ولی طبق تجربه من، مترجم‌بودن هم جزو اون دسته شغل‌های جذابی به حساب میاد که مردم با شنیدنش حس خوبی پیدا می‌کنن.شخصاً از سال سوم دبیرستان مسیر تحصیلی خودم رو مشخص کردم و تصمیم گرفتم که به‌عنوان رشته دانشگاهی «مترجمی زبان انگلیسی» رو انتخاب کنم. توی این مطلب قصد دارم تجربیاتم از رشته مترجمی در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد رو با شما به اشتراک بگذارم. شاید این مطلب باعث شد کسی که دوست داره توی این حوزه فعالیت و تحصیلاتش رو ادامه بده، بتونه با دید بازتری این کار رو انجام بده.رشته مترجمی زبان انگلیسی در دوره کارشناسیتقریباً تمام آدمایی که از دور به رشته مترجمی نگاه می‌کنند، فکر می‌کنند که توی این دوره بهت «زبان» یاد می‌دن. این موضوع شاید اشتباهیه که تا ترم دوم و سوم کارشناسی بهش پی نمی‌بریم و همین موضوع می‌تونه آسیب جدی‌ای به مسیر تحصیلی و حتی شغلی‌مون بزنه.ساده بخوام بگم، به جز چند واحد کوچک که در حد آمادگی و به‌اصطلاح دست‌گرمی به حساب میاد، هیچ درسی در مورد زبان انگلیسی آموزش نمی‌دن.در واقع دوره کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی، مترجم می‌سازه. این دوره تا حدی مباحث تئوری رو مطرح می‌کنه ولی تمرکز اصلیش رو تکنیک‌هاییه که یک مترجم برای بیرون‌کشیدن گلیم خودش از آب به اونها نیاز داره.واحدهایی مثل ترجمه متون حقوقی، ترجمه اسناد، ترجمه ادبی، ترجمه متون اقتصادی و ... در واقع سلسله تکنیک‌هایی هستن که یک مترجم برای ورود به بازار کار به اونها نیاز داره.البته این رو هم باید اضافه کنم که از سال ۹۷، دروس دوره کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی تغییر کرده و کمی به‌روزتر شده، ولی همچنان تمرکزش روی یاد دادن تکنیک‌هاییه که مترجم‌ها رو برای رسیدن به یک شغل مناسب در این حوزه راهنمایی می‌کنه.حقیقتِ شاید تلخی که این وسط وجود داره اینه که بیشتر کسایی که رشته مترجمی زبان انگلیسی رو برای تحصیل در مقطع کارشناسی انتخاب می‌کنن، از اون زده می‌شن؛ چراکه اونا انتظار دیگه‌ای از این دوره دارن و چیزی که می‌بینن با چیزی که توی ذهن‌شون داشتن کاملاً متفاوته.انتظار می‌ره کسی که وارد این دوره میشه،‌ زبان عمومیش در حد قابل‌قبولی باشه تا بتونه تمرکزش رو روی تکنیک‌ها و مباحث تئوری بذاره.موضوع دیگه‌ای که تجربه به من نشون داده اینه که درس‌های حوصله‌سربری مثل «زبان‌شناسی»، «روش‌تدریس» و «بررسی ساخت مقابله‌ای جمله»، بسیار درس‌های مهمی هستن؛ چراکه درک درست از کارکرد زبان‌ها و فهمیدن روش‌های انتقال اونها، خیلی خوب می‌تونه شما رو در مسیر درست شغلی و تحصیلی قرار بده.موضوع دیگه‌ای که باید در دوره کارشناسی به اون توجه کنید، گرایش‌های مختلف شاخه زبان انگلیسیه. در حال حاضر رشته‌های ادبیات انگلیسی، آموزش زبان و مترجمی زبان انگلیسی تحت این شاخه تدریس می‌شن که هر کدوم دنیایی جدا از هم دارن.کسانی که ادبیات انگلیسی و آموزش زبان می‌خونن فقط چند واحد ترجمه می‌گذرونن و در واقع فقط باب آشنایی اونها رو به این حوزه باز می‌کنه. همون طور که نمیشه انتظار داشت یک فارغ‌التحصیل رشته مترجمی روش‌های تدریس رو بشناسه و بتونه یک مسیر شغلی مناسب توی این حوزه برای خودش ترسیم کنه،‌ نمیشه از فارغ‌التحصیل‌های اون رشته‌ها هم انتظار «مترجم‌بودن» داشت.در واقع همون طور که یک نقاش خودرو نمی‌تونه مکانیک خبره‌ای باشه، ترجمه، آموزش و ادبیات انگلیسی هم تخصص‌های جداگانه‌ای رو به یک دانشجو آموزش می‌دن که هر کدوم در حوزه خودشون ارزشمند و قابل‌استفاده هستن.برای من دوره کارشناسی، دوره سؤال‌های مسخره‌ای بود که چند سال بعد و در دوره کارشناسی ارشد به مسخره‌بودن‌شون پی بردم. مفاهیمی که توی اون دوره آموزش داده می‌شن،‌ در واقع قطره‌ای از دریاییه که هیچی ازش نمی‌دونیم.درس‌های کارگاه‌هایی مثل کارگاه ترجمه، ترجمه‌‌های عملی و پروژه‌های این دوره، درس‌های جذابی به حساب میان ولی هر کدوم ظرافت‌های خاص خودشون رو دارن.دوره کارشناسی ۱۴۰ الی ۱۵۰ واحد درسه که در نهایت مترجمی رو تربیت می‌کنن که می‌تونه با استفاده از تکنیک‌هایی که یاد گرفته، کار خودشو پیش ببره.دوره کارشناسی ارشد مطالعات ترجمهاول از همه باید بگم که دوره کارشناسی ارشد «مترجمی» نیست؛ این دوره اسمش «مطالعات ترجمه» است و همین اسم تا حدی چیزی که باید انتظار داشته باشید رو بهتون میگه.دوره کارشناسی ارشد مطالعات ترجمه،‌ دنیای تئوری‌هاست. در واقع این دوره مترجم تربیت نمی‌کنه؛ بلکه پژوهشگر حوزه ترجمه تربیت می‌کنه. انتظار می‌ره کسی که این دوره رو تموم می‌کنه،‌ در حوزه ترجمه به یک صاحب نظر تبدیل بشه و بتونه توی مقاطع بالاتر حرفی برای گفتن داشته باشه.اصلاً انتظار نداشته باشید که دوره کارشناسی ارشد مطالعات ترجمه، مترجمی بهتر از شما بسازه. این دوره حال‌وهوایی کاملاً متفاوت از دوره کارشناسی داره و همه چی تئوریه.شناخت نظریه‌ها، مدل‌های ترجمه، روش‌های تحقیق ترجمه و کیفیت‌سنجی ترجمه جزو واحدهای اصلی این دوره به حساب میاد. این دوره هم تاریخ ترجمه است، هم نظریه‌های ترجمه. موضوع دیگه‌ای که توی این دوره یاد می‌گیریم، دلیل تمام تکنیک‌هاییه که توی کارشناسی یاد گرفتیم.اگر قبلاً رشته دیگه‌ای تحصیل کردید و دوست دارید مطالعات ترجمه رو به‌عنوان تحصیلات تکمیلی انتخاب کنید، کارتون تا حدی سخته، چراکه دنیایی ناشناس رو پیش روتون می‌بینید که هیچ ایده‌ای ازش ندارید.موضوع اصلی و شاید سخت‌ترین بخش این دوره، پایان‌نامه باشه. برای کسی که هیچ کار تحقیقاتی‌ای نکرده باشه،‌ پایان‌نامه عذاب الیمه!شما برای این که یک پایان‌نامه خوب داشته باشید، باید نظریه‌های مرتبط با موضوع‌تون رو خوب بدونید، برای این که بدون این نظریه‌ها امکان پیش بردن تحقیق میسر نیست.دوره کارشناسی ارشد حدود ۳۲ واحده و تمام این ۳۲ واحد درس‌های سخت و در عین حال جذابی هستن.برای من دوره کارشناسی ارشد پر از یادگرفتن و پر از چیزهای جذاب بود. اگر به تئوری علاقه ندارید و صرفاً برای این که مترجم بیاید بیرون این رشته رو انتخاب کردید، اصلاً پیشنهاد نمی‌کنم وارد این حوزه بشید.دانشگاه‌های کمی توی ایران این رشته رو ارائه می‌دن و همین موضوع چالش‌ها رو دوبرابر می‌کنه.امیدوارم کمکی به کسانی کرده باشم که دوست داشتن در مورد این رشته اطلاعاتی کسب کنند. اگر سؤالی داشتید می‌تونید توی کامنت‌ها بپرسید یا از کانال تلگرامیم، سؤالتون رو مطرح کنید.</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jan 2022 21:09:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی زیرنویس فیلم «فرنچ دیسپَچ»؛ فیلمی که ظرافت لازم داشت!</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%86-%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%BE%D9%8E%DA%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-fsaug4atbjrl</link>
                <description>عموماً برای بررسی زیرنویس یک فیلم، را سه بار می‌بینم؛ یک بار برای خودِ فیلم و دو بار دیگر برای زیرنویس. اما برای فرنچ دیسپچ، همان بار اول کافی بود که بفهمم فیلم نیاز به ترجمه دوباره، با رعایت ظرافیت‌هایش دارد.فیلم را با زیرنویس تیم دیجی‌موویز دیدم. دو تیم دیگر هم برای این فیلم زیرنویس قرار داده بودند که با بررسی سرسری آنها، به‌راحتی می‌شود متوجه شد که هیچ کدام ارزش فیلم و ارزش صحبت‌ها و سبکی که آنها ردوبدل می‌شوند را درک نکرده‌اند.بگذارید ابتدا کمی در مورد فیلم و شاخصه‌های اصلی آن صحبت کنم و بعد به سراغ زیرنویس و جاهایی که در آن نقص‌هایی داشت برویم.فیلم داستان سه روایت در یک مجله است که هر کدام سبک خاصی دارد و هر کدام تأثیری مجزا روی خواننده می‌گذارند.آن طور که انتظار می‌رود، یک مترجم می‌بایست علاوه بر فهم کامل سبک نویسنده و حال و هوای فیلم، بتواند آن را به درستی منتقل یا حداقل طوری منتقل کند که به‌اصطلاح توی ذوق نزند.برای من دیدن فیلم با زیرنویسی که دانلود کرده بودم تا حدودی آزاردهنده بود. مشخصاً مترجم درک درستی از شرایط و زبان فیلم نداشت.مثلاً هیچ دلیل پررنگی نمی‌توانید پیدا کنید که با استناد به آن بتوانید بگویید مترجم چرا یک اسم خاص را ترجمه کرده است و از ترجمه یک اسم دیگر صرف نظر کرده است.مورد دیگری که در تمام زیرنویس به چشم می‌خورد، حذفیاتی است که بدون هیچ دلیل مشخصی انجام می‌گیرد. قیدها و صفت‌هایی که در داستان‌ها استفاده می‌شوند انگار با قرعه‌کشی ترجمه شده‌اند و هر کدام که خوش‌شانس بوده‌اند، از زیرنویس سردرآورده یا شایدم برعکس؛ هر کدام که بدشانس بوده‌اند!فیلم پر از ظرافت‌های ادبی بود و در واقع از نظر من همین ظرافت‌های ادبی بود که به فیلم غنا می‌داد. شاید فیلم از نگاه اول مثل خیلی از فیلم‌های سبک‌وسیاق خودش حوصله‌سربر و بی‌سروته به نظر برسد، ولی واقعیت اینجاست که اگر عینک‌مان را کمی تمیز کنید و واقعاً به صحبت فیلم گوش کنیم، برداشتی زیبا از فیلم خواهیم داشت.صد البته این برداشت زیبا نیازمند یک زیرنویس زیباست که متأسفانه در مورد این فیلم، زیرنویس یا بهتر بگویم، زیرنویس‌های موجود چنگی به دل نمی‌زنند.بسیار تلاش کردم که جایی در زیرنویس، نکته‌ای مثبت پیدا کنم که بتوانم از آن حداقل برای افزایش طول مطلبم استفاده کنم ولی خب متأسفانه حتی امکان این کار هم نبود.زیرنویس پر بود از تکنیک‌های نابجا، اصطلاحات غیرضروری، حذفیات ناشیانه و اضافه‌کاری‌هایی که فقط اوضاع را وخیم‌تر می‌کرد.یکی دیگر از نکات تاریک زیرنویس، ساختارهای غیرعادی در فارسی بود. تصور می‌کنم مترجم، مثل خیلی‌های دیگر در این حوزه، زیر پرچم مفهومی کهنه و نخ‌نما به اسم «وفاداری» گیر افتاده باشد. مثلاً به این جمله دقت کنید:جمله انگلیسی ابهت و نقش نویسندگان در ادبیات یک کشور را توصیف می‌کند و در این کار از ظرافت‌های زبان بهره می‌برد. در حالی که در ترجمه فارسی، جمله‌ای عجیب داریم که بوی ترجمه آن از کره مریخ هم حس می‌شود.یا مثلاً در جمله زیر، مترجم به دلایلی نامعلوم تصمیم به تغییر المان‌های جمله می‌کند این تغییر در ادامه گندش در می‌آید و به خواننده شوک وارد می‌شود. یک جمله بعد، یکی از شخصیت‌های فیلم در توجیه جمله قبلی می‌گوید:These are his جمله‌ای که در ترجمه می‌بینیم «خوراکش همین کاره» است؛ مشخصاً‌ نه منظور جمله این است و نه تأثیر آن مثل تأثیر چیزی است که در زبان اصلی فیلم گفته می‌شود.چند جمله جلوتر، عین همین جمله گفته می‌شود و مترجم تصمیم می‌گیرد این بار آن را به «برایش مثل خوانده بودند» ترجمه کند. تصمیمی اشتباه که هم از زیبایی ترجمه کاسته و هم کارکرد تکرار جمله را از بین برده است.همان طور که پیش‌تر گفتم، مترجم هر جا که دلش خواسته اسامی خاص را ترجمه کرده. مثلاً «The Bootblack District» را به «محله واکس‌زن‌ها» و «The Bricklayer&#x27;s Quarter» را به «میدان مسکونی آجرکار» ترجمه کرده است. از نظر من انتخاب‌هایی بسیار سرسری و تنها از روی ناچاری بوده‌اند؛ اما هنوز دلیل ترجمه این اسامی و ترجمه‌نکردن اسامی دیگر را نفهمیده‌ام.یکی دیگر از جنبه‌های شاخص زبان فیلم، جمله‌هایی نسبتاً طولانی است که مدام در فیلم تکرار می‌شود و از نظر من حفظ این ویژگی می‌تواند به درک بهتر فیلم و غرق‌شدن در فیلم که خود روایتی از یک مجلهٔ خاص است، کمک کند.فرنچ دیسپچ تشبیهات جالب کم ندارد و به‌جرأت می‌توانم بگویم که این تشبیهات زیبا در زیرنویس به زخمت‌ترین حالت ممکن ترجمه شده‌اند و شاید مترجم گاهاً‌ با کج‌سلیقی آنها را خراب کرده است. جمله زیر یکی از همین موارد است:ترجمه ظریف جملاتی قطعاً کار آسانی نیست ولی خراب‌کردن آنها به این شیوه هم کار واقعاً سختی است!برای این فیلم یک ساعت و چهل دقیقه‌ای، بیش از ۱۰۰ تصویر می‌شد در این مطلب قرار داد ولی از آنجایی که هم از حوصله من و هم از حوصله شما خارج می‌شود، به همین تعداد تصویر که از ابتدای فیلم جدا کردم بسنده می‌کنم.این به آن معنا نیست که نیمه دوم فیلم ترجمه‌ای درست و درمان داشت، تمام این اشتباهات در دقیقه به دقیقه ترجمه دیده می‌شود و آن قدر تکراری است که اگر بخواهم به تک‌تک آنها اشاره کنم، مطلبم بیش از ۴۰۰۰ کلمه می‌شود.ترجمه فیلم‌های این چنینی، علاوه بر قلم ظریف، نیازمند صرف وقت زیادی است. برای فرنچ دیسپچ تا امروز که این مطلب را منتشر می‌کنم، ۳ زیرنویس منتشر شده و احتمالاً یک زیرنویس دیگر هم منتشر خواهد شد. پیشنهاد من این است که اگر دوست دارید تجربه زیبایی از فرنچ دیسپچ داشته باشید، با یک زیرنویس درست ببینید که تا این لحظه متأسفانه چنین گزینه‌ای برایتان وجود ندارد.اگر هم مترجم هستید و این مطلب را می‌خوانید، فرصتی مناسب است تا ظرافت قلم خودتان را با چالشی به اسم فرنچ دسپچ بسنجید.ترجمه، استفاده از عبارت‌های «لفظ‌قلم» و کت‌وکلفت نیست. ترجمه یعنی ساختن یک خانه با نمایی چشم‌نواز. یادتان نرود که هیچ کس، خانه درختی را نمای سنگ نمی‌کند و کاخ را با چوب بی‌کیفیت نمی‌سازند.هر فیلمی زبانی دارد و هر زبانی ترجمه خاص خود را دارد. هر کسی که اسم خودش را مترجم می‌گذارد، می‌تواند روی فرهنگ یک جامعه تأثیر بگذارد، می‌تواند فرهنگ بسازد و می‌تواند زندگی یک فرد را تغییر دهد. اغراق نمی‌کنم، مترجم‌ها نقشی پررنگ در فرهنگ و ادبیات یک جامعه دارند و رفتارهایی را می‌سازند که شاید خودشان هیچ آگاهی از آنها نداشته باشید.در واقع ترجمه، آینهٔ تمام نمایی از فرهنگ یک جامعه و مردم است؛ اگر قرار است مترجم باشیم، از راه درستش مترجم باشیم! لطفاً!این زیرنویس هم فرصتی شد تا شاید اندک چیزهایی که در طول این مدت یاد گرفتم با شما به اشتراک بگذارم.</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Sun, 26 Dec 2021 20:51:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی کوتاه بر نمایش «هاری یا سرگذشت مردی که به هنگامه تولد هر دو دستش پر از خون بود»</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%87%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B4-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-ns0nascv2mes</link>
                <description>از همان روزی که دریچه چشمانمان به روی دنیا باز می‌شود و در گوشمان صدایی می‌پیچد و حتی قبل از همه اینها، زندگی ما، به‌عنوان یک انسان، با زنان عجین شده است. زندگی همه ما در واقع در گرو خونی بوده که از رگ‌های یک زن به رگ‌های نازک ما وارد می‌شده. انگار از همان ثانیه اول زندگی، با واژه‌ای گره‌ خورده باشید: زن!عکس از: پرتو جغتایینمایش هاری برای من نمود همین ارتباط تنگاتنگ میان انسان و زن بود. ارتباطی که شاید آنچنان سخت و محکم باشد که گستنش خلق یک هستی دیگر را لازم داشته باشد.نقش زنان در نمایش انکارپذیر نیست. در واقع هر چه در دنیای خیال داستان می‌گذرد ردپایی از زن در خود دارد. زنی که عشق می‌آفریند، زنی که بذر نفرت می‌کارد و زنی که از درخت حسادت برای خودش میوه می‌چیند. در این میان، مردان داستان در حاشیه نشسته و برای خودشان خیالاتی می‌بافند که دانه تک‌تک آنها زنان در خاک مغزشان کاشته‌اند.انگار مردان در نمایش فقط نقش ماشه را دارند؛ اما نه هر ماشه‌ای. تمام تعاملات نمایش ما را یاد تاریخی خاص می‌اندازد. تاریخی که در آن مردان ظاهر قدرتمند و پرصلابتی داشتند اما در پشت صحنه، تمام صلابت آنها در گرو یک چیز بود: زن!فرقی نمی‌کند چه جایگاهی داشته باشید، پسری شیرین‌عقل، شاهزاده‌ای سنگدل که به‌دنبال قتل پدرش است یا حتی خود قبلهٔ عالم؛ در هر صورت انگار کنترل شما در دست یک زن است! حقیقتی که شاید اگر در زمانه‌ای که نمایش در آن اجرا می‌شد به هر مردی می‌گفتی، دست و پایت یا شاید سرت را جدا می‌کرد تا درس عبرتی شود برای بقیه!دنیای زنانِ نمایش انگار یک دنیای موازی بود که فعل‌وانفعالات خودش را داشت؛ انگار در پشت پستوهای کاخ دربار این زنان بودند که تصمیم‌ها را می‌گرفتند،‌ مردان را قانع می‌کردند و در انتها ماشه را می‌چکاندند.این دنیا صرفاً‌ به افکار پلید و توطئه‌های دربار محدود نمی‌شد؛ این زنان بودند که عشق می‌آفریدند، آواز خوش می‌خواندند و سفیدی بر تمام سیاهی‌های در و دیوار کاخ می‌پاشیدند.نمایش به گمان من، داستان پسری نبود که به دستان خونی به دنیا آمده؛ نمایش به گمان من داستان پسری نبود که عطش خون داشت؛ هاری از نگاه من، داستان زنانی بود که در واقعیتی دست‌ و پا می‌زدند که مجبور به پنهانش بودند. داستان زنانی بود که هر یک در حسرت دنیایی رنگارنگ، محکوم به دوختن سیاهی بر چشمان‌شان بودند.هاری داستان پندارهای اشتباه در جامعه‌ای برفی است و هنوز که هنوز است، رد پای این پندارهای از روی برف‌ها پاک نشده. شاید آتش آنقدر که باید داغ نشده تا برف‌ها را آب کند.</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Thu, 16 Dec 2021 21:17:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی زیرنویس‌های فیلم The Last Duel؛ ادبی نوشتن یعنی چه؟</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-the-last-duel-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%87-apwz7ek3pqik</link>
                <description>فیلم The Last Duel به دلیل آن که در زمانی خاص از تاریخ روایت می‌شود، دارای زبانی است که دوست دارم آن را «مخصوص» به حساب بیاورم. شاید بتوان گفت که تنها چالش مترجم، انتخاب سیاست ترجمه‌ایش بوده باشد.تقریباً چیزی که متوجه شدم این بود که در بین تمام مترجم‌ها تصوری اشتباه وجود دارد و آن هم این است که برای این که متنی را به‌اصطلاح ادبی کنیم، باید روی فعل‌ها تمرکز کنیم و شکل‌وشمایلی قدیمی به آن بدهیم؛ ولی فکر نمی‌کنم هیچ‌کدام از آنها تا به حال از خود پرسیده باشند که چرا این کار از متن ما یک «متن ادبی» می‌سازد؟در واقع یک متن ادبی به‌واسطه زبان خاصش شناخته می‌شود؛ مثلاً شکسپیری که امروز به‌عنوان یک نویسنده با سبک‌وسیاق منحصربه‌فرد شناخته می‌شود، در زمانهٔ خودش به همان شکلی می‌نوشته که مردمش صحبت می‌کردند. در فیلم هم همین وضعیت را داریم؛ در بخش‌هایی زبان فیلم به ما می‌گوید که در چه برهه‌ای از تاریخ و در کدام منطقه جغرافیایی قرار داریم. چالش اصلی مترجم همان طور که پیش‌تر گفتم، این است که برای ترجمه‌اش چه سیاسیتی را اتخاذ کند. در ادامه ۳ زیرنویس از تیم‌های بیا۲مووی، ۳۰نما، نایت‌مووی و یک زیرنویس که به‌صورت مستقل انجام شده بود را برای بررسی انتخاب کردم. چند مترجم، یک محصولبه جز یک مورد (زیرنویس میثم ططری)، دیگر زیرنویس‌ها را به‌صورت تیمی و در قالب گروه‌های ۳ الی ۴ نفره آماده کرده بودند. فرقی نمی‌کند که شما این زیرنویس‌ها را به چه کسی برای ویرایش بدهید، وقتی ۴ نفری روی یک زیرنویس کار می‌کنیم، یعنی چهار قلم متفاوت و این یعنی چهار کیفیت متفاوت. زیرنویس هر چه زودتر منتشر شود، بهتر است و در این شکی نیست؛ ولی وقتی سه یا چهار نفر همزمان روی یک زیرنویس کار می‌کنند و نهایت هماهنگی آنها یک گروه تلگرامی باشد که در آن اسامی افراد و مکان‌ها را یکپارچه‌سازی می‌کنند، انتظار یک محصول باکیفیت و یکپارچه را نمی‌توان داشت. صد البته تکی‌بودن مترجم هم تضمینی بر کیفیت بالای یک زیرنویس نیست. همان طور که قبلاً‌ گفتم، قدیمی‌بودن بافت یک متن یا شکل‌وشمایل قدیمی اجزای آن، دلیلی بر ادبی‌بودن متن ما نیست؛ این یعنی نمی‌توان انتظار داشت با اضافه‌کردن یک «فرا»، متنی عادی را به یک متن ادبی تکمیل کرد و در نهایت خود را راضی کرد که «به‌خوبی از پس قدیمی‌سازی» متنم برآمدم. تصمیم‌ها یک مترجم در چنین شرایطی در گرو آگاهی او از جنبه‌های مختلف یک ترجمه است.نکته‌ای که در مورد هر چهار ترجمه وجود دارد، گرفتارشدن مترجم‌ها در چهارچوبی است که متن مقصد برای آنها ساخته است؛ یعنی شاید خیلی راحت می‌شد با یک «توجه کنید» سروته قضیه را به‌شکلی قابل‌قبول هم آورد ولی مرزهای «من‌درآوردی» مترجم‌ها مانع از انتقال درست حس‌وحال فیلم شده است.نکته‌ای که در همین ابتدای کار باید بگویم این است که زیرنویس مستقل میثم ططری سعی کرده تا جملاتی «فارسی» ارائه کند. اگر من بخواهم فیلمی را با زیرنویس ببینم، ترجیح‌ می‌دهم بدون ترمز از فیلم لذت ببرم و به نظرم استفاده از چنین سیاستی، در عین حال که هیچ ایرادی ندارد، به ذائقه من خوش نمی‌آید.  کلمه Squire در واقع رده‌بندی در میان جنگاوران آن زمان به حساب می‌آید و می‌توان آن را نوعی درجه به حساب آورد. نکته‌ای که باید به یاد داشت این است که اسکوایر در واقع یک رده پایین‌تر از شوالیه (Knight) است. ما در فرهنگ فارسی به‌واسطه رسانه، آشنایی نسبتاً قابل‌قبولی با شوالیه و مفهوم آن داریم، اما در مورد اسکوایر، این شناخت بسیار کم است.زیرنویس نایت مووی با استفاده از «سلحشور» سعی کرده تا اسکوایر را به مخاطبش ارائه کند و هیچ توضیحی هم در این مورد ارائه نکرده است. سلحشور بیشتر از آن که بیانگر جایگاه جنگجو باشد، به نظر من صفتی است که به حضار نسبت داده شده و از همین رو چندان نمی‌توان آن را یک گزینه مناسب در نظر گرفت. تیم ۳۰نما از «ملازم» برای این کلمه استفاده کرده است و ملازم را تا انتهای فیلم به کار می برد. برعکس سلحشور که مخصوص گفتمان‌های مرتبط با جنگجوهاست، ملازم فاقد این ویژگی است. از این بابت انتخاب واژه تیم ۳۰نما نسبت به دیگر تیم‌ها نمره پایین‌تری می‌گیرد. انتخاب واژه «ارباب» برای کلمه لرد هم جای سؤال دارد که در ادامه دلیل این سؤال را توضیح خواهد داد. تیم بیا۲مووی کلمه اسکوایر را با یک توضیح اضافه وام گرفته است که در واقع ساده‌ترین راه‌حل برای حل این چالش به حساب می‌آید.میثم ططری هم مثل بیا۲مووی همین کار را انجام داده است؛ با این تفاوت که بافت متن او طوری است که بعد از سروران و شهسواران، به اسکوایر+ها برمی‌خوری که در نوع خود عجیب است! استفاده از «سرور» هم برای کلمه لرد جالب نیست، چراکه پذیرفتن این که «سرور» نوعی مقام اشرافی است، کمی سخت است.در مورد این بخش، کار را با تحسین تیم بیا۲مووی شروع می‌کنم؛ صد البته فکر می‌کنم یک اشتباه تایپی باعث شده تا کمی از ارزش این ترجمه خوب کم شود ولی هر چه که ایراد بگیریم، ترجمه خوبی است! فقط ای‌کاش «در صحنه» حذف می‌شد و همان رعایای حاضر باقی می‌ماند. «انواع دیگر مردم»، «افراد دیگر» و «مردمان دیگر» دارای پیچیدگی خاصی نیست و هر کدام یک ترجمه کاملاً معمولی و به دور از سبک و سیاق بافت متن اصلی هستند. قصدم از این تصویر نشان‌دادن ترجمه‌های متفاوت از کلمه «Monsieur» بود؛ کارکرد این کلمه در واقع به‌نوعی است که یعنی «به روی چشم». ما در زبان فارسی چنین کارکرد را با کلمات و عبارت دیگر نشان می‌دهیم و «موسیو»، «قربان» و «آقا» به هیچ عنوان این کارکرد را ندارند. در مورد بخش اول ترجمه، به جز ترجمه تیم بیا۲مووی، سه ترجمه دیگر ترجمه‌هایی «بد» هستند؛ اما چرا؟ کافی است یک بار این جمله‌ها را بخوانیم و با سیاست‌های مترجم‌ها در دیگر بخش‌های فیلم مقایسه کنیم. مشخصاً استیصال مترجم‌ها در برگرداندن جمله انگلیسی باعث شده تا فقط آن را از سرشان باز کنند. در مورد بخش دوم انتظار می‌رفت یک ساختار طبیعی‌تر ارائه شود. نمره منفی برای ترجمه‌ها! انتظار می‌رفت با ارائه توضیح بیشتر، مترجم‌ها دلیلی برای این «عذرخواهی»، «عذر» و «پوزش» ارائه می‌کردند. در واقع ساختار انگلیسی دارای چنین دلیلی هست ولی ساختار فارسی فاقد این شاخصه است و همین موضوع باعث شده تا مخاطب برداشتی منفی است جمله داشته باشد، در صورتی که جمله در مدح و تمجید از سربازان به زبان آورده می‌شود.تیم نایت مووی تا حدودی راه را کج رفته و در برخی از مفاهیم شاهد اختلافاتی با ۳ ترجمه دیگر هستیم. در مورد زیرنویس میثم ططری، احساس می‌کنم پیازداغ ماجرا کمی زیاد است. زیرنویس‌های تیم ۳۰نما و بیا۲مووی هم معمولی و بدون ظرافت است. شاید حتی بتوان گفت لقمه را دور دهانشان چرخانده‌اند.به جز در مورد زیرنویس آخر، بقیه موارد در بخش اول قابل‌قبول عمل کرده‌اند. تیم ۳۰نما با اضافه‌کردن یک «خیلی»، به‌خوبی موفق شده تا از نوع بیان، به مفهوم برسد که در نوع خود جالب‌توجه است.من نفهمیدم که تیم‌های مختلف (به جز زیرنویس میثم ططری)، روی چه حسابی تصمیم می‌گیرند نوع بیان و رابطه شخصیت‌ها را تعیین کنند؛ مثلاً تیم ۳۰نما در جایی حس صمیمیت را بین شخصیت‌ها کم و در جایی دیگر زیاد می‌کند. یا مثلاً‌ تیم نایت‌مووی به‌صورت خودش‌جوش تصمیم می‌گیرد رابطه میان شخصیت‌ها را برهم بزند و متن را از ساختار و بافتی که دارد جدا گند. در مورد این جمله، تیم بیا۲مووی بهتر از دیگران عمل کرده و صد البته این عملکرد بهتر را تا حد زیادی مدیون عملکرد ضعیف تیم‌های ترجمه دیگر است.همیشه پای یک عنصر اضافی در میان است! اگر «حوزه استحفاظی» در کار نبود، می‌شد گفت که بیا۲مووی بهتر از دیگران عمل کرده،‌ ولی این عنصر اضافه، باعث شده تا اطلاع مترجم از نظام فئودالی هم در سایه گم شود. نایت مووی با «همین الانشم» کار را خراب کرده و تیم ۳۰نما با «ملاقات». میثم ططری هم ترجمه‌ای معمولی ارائه کرده است.تیم نایت مووی برخی بخش‌ها «کاپیتان» را انتخاب کرده و در بخش‌هایی فکر کرده «فرمانده» گزینه بهتری است؛ رویکردی که راستش دلیلش را نفهمیدم ولی احتمال می‌دهم بخاطر کمیت بالای مترجم‌هایش باشد. در مورد تیم‌های ۳۰نما، بیا۲مووی و میثم ططری، هر سه درگیر چهارچوب متن مبدأ شده‌اند و ترجمه‌ای عجیب را ارائه کرده‌اند. دلیل این کار احتمالاً این بوده که نخواسته‌اند فضای قدیمی فیلم را خراب کرده‌اند که البته تصوری اشتباه است!سؤالی که برایم پیش آمد این است که کدام تالارسؤال بعدی این است که مگر همه آنها نجیب‌زاده هستند؟در اینجا جمله‌ای از افلاطون داریم؛ ترجمه جمله افلاطون باید با ترجمه جمله‌های افراد دیگر تفاوت کند و این تفاوت در این ۴ ترجمه به هیچ عنوان دیده نمی‌شود.«عالی نواختی»!!عبارت «Bride Price» یک المان فرهنگی است. تیم‌های ۳۰نما و نایت مووی عملکرد این عبارت را گرفته و در جمله استفاده کرده‌اند. انتخاب مترجم بیا۲مووی و میثم ططری عجیب است؛ چراکه اگر قرار است المان‌های فرهنگی (مثل اسکوایر) را نگه دارند، چرا پس این مورد را طور دیگر رد کرده‌اند؟ شیربها مفهومی است که ریشه در فرهنگ فارسی دارد و با شوالیه‌ها و نظام فئودالی اروپای آن زمان غریبه است.نمره منفی برای نایت‌مووی، ۳۰نما و بیا۲مووی، امتیاز مثبت برای ترجمه زیبای بخش «Handsome» از میثم ططری است. ترجمه تیم نایت مووی تا حد زیادی برایم عجیب است! در مورد زیرنویس‌های تیم‌های ۳۰نما، بیا۲مووی و میثم ططری، هر ۳ مورد معمولی و بدون ظرافت عمل کرده‌اند و آن گونه که باید نتوانسته‌اند کنایه موجود را بازگو کنند. «اسب مؤنث» را می‌توان نقطه تاریک زیرنویس بیا۲موویز به حساب آورد. انتظار نمی‌رفت که شاهد چنین چیزی باشیم. ترجمه تیم ۳۰نما معقول‌تر از ۳ زیرنویس دیگر است. عنصری که زیرنویس انگلیسی وجود دارد «تابویی» است که اجازه نمی‌دهد از کلمه‌ای برای توصیف رابطه جنسی استفاده شود. هر ۴ زیرنویس این تابو را شکسته و  هر یک به‌نوعی جزئیات جمله را روی میز ریخته‌اند که از نظر من تصمیم درستی نیست! چراکه تأثیر متن تا حدی تغییر کرده است.هدف «واقعی» اشتباهی است که در زیرنویس تیم ۳۰نما می‌بینیم. باز هم مشخص نیست که مترجم‌ها روی چه حساب و منطقی تصمیم به برهم‌زدن ارتباط میان شخصیت‌ها می‌کنند!معمولاً در تمام زبان‌ها باهم‌آیی کلمات را داریم؛ مثلاً هیچ وقت نمی‌گوییم گربه مشکی چرا که «مشکی» صفتی است که با گربه نمی‌آید. گربه مشکی برای تمام فارسی‌زبان‌ها قابل‌فهم است و همه می‌دانند که منظور ما گربه‌ای است که رنگ موهایش سیاه است، ولی ساخت آن غیرطبیعی است.«عدالت سفت و سخت» و «عدالت سخت» و «دادگری خشن» از همین دسته هستند. سفت و سخت و سخت و خشن، صفتی نیست که به گوش فارسی‌زبان‌ها آشنا باشد. به همین دلیل، حتی با وجود نقص معنایی که در ترجمه تیم ۳۰نما وجود دارد، می‌توان آن را ترجمه‌ای بهتری در نظر گرفت. حرف آخریکی از چالش‌هایی که ترجمه فیلم و سریال به همراه خودش دارد، این است که در یک متن ممکن است شاهد بافت‌های مختلفی باشیم. مثلاً‌ در این فیلم، جدای از بافت تاریخی و جغرافیایی، جمله‌هایی از افراد مشهور را داشت و المان‌های فرهنگی هم در داستان بود.تیم بیا۲مووی ترجمه بهتری نسبت به سه تیم دیگر ارائه کرده بود، به جز مواردی که پیش‌تر از آنها تمجید کردم، دیگر بخش‌های زیرنویس (آنهایی که تصاویرشان را قرار ندادم) را می‌توانم در دسته‌بندی معمولی قرار بدهم. بعد بیا۲مووی، میثم ططری زیرنویس قابل‌قبولی را ارائه کرده بود؛ البته این زیرنویس به کام خیلی‌ها خوش نخواهد آمد و فقط طرفداران خود‌ِ میثم ططری با دیدن فیلم با این زیرنویس لذت خواهند بود. تیم ۳۰نما و نایت مووی هم در این میان به‌ترتیب انتخاب سوم و چهار من بودند. </description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Fri, 10 Dec 2021 20:07:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی زیرنویس‌های فارسی فیلم Old؛ انتظارها بیشتر بود‍!</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-old-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF-cvrchd9rsyld</link>
                <description>فیلم در مورد خانواده‌هایی است که برای تعطیلات سر از یک جزیره خالی از سکنه در می‌آورند، غافل از این که هر  ساعت در این جزیره ماندن، مساوی ۱۰ سال از عمرشان است. فیلم در یک سری از جملات به موضوع فیلم اشاره می‌کند و به‌طور کلی زبان چندان سختی ندارد. المان‌های فرهنگی آن به‌نسبت دیگر فیلم‌ها کم است و چالش زیادی مترجم‌ها را درگیر نمی‌کند.تیم‌های ترجمه‌ای با اسم‌های بزرگ و مشهور آن را ترجمه کرده بودند. با وجود تمام این موارد، انتظارم از عملکرد آنها بیشتر بود. در برخی موارد انگار مترجم‌ها سرسری کار را جمع‌وجور کرده بودند و احتمالاً در صورتی که وقت بیشتری صرف می‌کردند، می‌توانستند محصولی بهتر را به بیننده ارائه کنند.بررسی زیرنویسترجمه شعر، جدای از مهارتی که نیاز دارد، تکنیک‌های خاصی هم می‌طلبد و مترجم نمی‌تواند همان طور که بخش‌های دیگر فیلم را ترجمه کرده، آنها را هم ترجمه. در این صورت دیگر چه تفاوتی میان دو بخش وجود خواهد داشت؟ ترجمه شعرها و ترانه‌ها در یک فیلم، جرأت می‌خواهد؛ چراکه کار حساس است و استفاده اشتباه از ابزارها، می‌تواند به کاهش کیفیت محصول منجر شود. در این مورد، ترجمه تیم‌های دیجی موویز و ۳۰نما سعی کرده‌اند تا حد ممکن ابزارها و مصالح متن مقصد را استفاده کنند. هر دو ترجمه کمی از زبان طبیعی فاصله گرفته و شاید بتوان آن را کمی سرسری دانست. از سوی دیگر در ترجمه تیم دیجی‌موویز، کلمه «Altar» به معنای دیگری استفاده شده است.در مورد ترجمه تیم بیا۲موویز، استفاده اشتباه از «شرف» باعث شده تا معنایی که به دستمان می‌رسد با چیزی که باید برسد تفاوت داشته باشد. احتمالاً مترجم‌های این تیم به‌دنبال «ادبی جلوه‌دادن» ترجمه خود بودند و این موضوع را می‌توان دلیل استفاده از «عزیمت قهرآمیزش» دانست. این جمله به‌ظاهر بسیار ساده است؛ ولی خب بیایید کمی دقیق‌تر به آن نگاه کنیم. استفاده از کلمه «متأسفم» برای عذرخواهی در زبان فارسی بسیار کم مورد استفاده قرار می‌گیرد. اگر از من بپرسید، استفاده از متأسفم را نوعی تأثیر بد زیرنویس‌های فارسی قدیمی‌تر می‌دانم.در اینجا، مادر یک دختر بچه در مورد صدای او این را می‌گوید؛ دختر قبل از این جمله در حال آواز‌خواندن بوده و مادرش آوازش را قطع کرده است. یکی از ابعاد مهم این جمله اشتیاق گوینده برای دیدن آینده است. از نظر من هر سه زیرنویس رابطه میان یک مادر و دختر کوچکش را بهم زده‌اند. یعنی کدام مادری به دختر بچه‌اش می‌گوید «مشتاقانه» یا «بی‌صبرانه»؟ استفاده از کلمه‌های طبیعی‌تر قطعاً می‌تواند به بهترشدن ترجمه این جمله کمک کند. این جمله از زبان یک پسر بچه ۶ ساله بیرون می‌آید. تیم ۳۰نما داستان را خیلی ساده به پا کرده. تیم بیا۲موویز با اضافه‌کردن «اسکوبا» به جمله فارسی، سؤالی را برای بیننده فارسی‌زبان ایجاد می‌کند که می‌توان آن را اضافه دانست. تیم دیجی‌موییز هم سعی کرده با اضافه‌کردن بخش‌هایی، جمله را طبیعی‌تر کند. تا به اینجا جملات مشکل خاصی ندارند؛ ولی وقتی دنباله جمله را می‌خوانیم، داستان کمی عجیب و غریب می‌شود. ساده به پا کردن ۳۰نما اینجا به دادش رسیده و بدون مشکل جمله را رد می‌کند. اما اضافه‌کردن اسکوبا، در جمله تیم بیا۲موویز کار را کمی از چهارچوب خارج کرده و شاهد ساختار غیرطبیعی هستیم. کار را با زیرنویس دیجی‌موویز شروع می‌کنیم؛ «درحالیکه اساسا» خیلی خیلی برای دهان یک بچه بزرگ است. رعایت‌نکردن همین مسئله باعث شده تا جمله عجیب به نظر برسد. بیا۲موویز از «از نظر فنی» استفاده کرده و تیم ۳۰نما آن را با استفاده از تکنیک «دلیشن» (Deletion)، از معادله خط زده است. حذف «Technically» به نظر انتخاب بهتری نسبت به دو انتخاب دیگر است. صد البته ۳۰نما سعی کرده با یک «الان»، جای خالی ساختاری که در انگلیسی وجود دارد و ما در فارسی نداریم را پر کند که خود به انتقال مفهوم کمک کرده است و نمی‌گذارد جای خالی کلمه اول حس شود.این جمله به نظر من یکی از جالب‌ترین جمله‌های این فیلم و شاید یکی از چالش برانگیزترین‌ها بوده است. پیش از آن بگذارید کمی توضیح بدهم که داستان از چه قرار است؛ مادر دو کودک به آنها می‌گوید که انقدر سعی نکنند کاری کنند زمان زودتر بگذرد تا به مقصد برسند و شاید منظورش این باشد که قدر لحظات را بدانند. کمی بعد خودش غرق در کارش می‌شود و همین موضوع باعث می‌شود یکی از فرزندانش این جمله را به او بگوید. حالا که منظور جمله را فهمیدیم، کار را با ۳۰نما شروع می‌کنیم؛ از نظر من رعایت رجیستر یکی از نکات مثبت این جلمه است. البته جمله جای بهترشدن دارد و می‌توان آن را کمی بچه‌گانه‌تر کرد.در مورد تیم بیا۲موویز، ترجمه از لحاظ معنا می‌تواند درست باشد ولی استفاده از این ضرب‌المثل، کمی زیاده‌روی است. تیم دیجی‌موویز در این جمله آن گونه که انتظار می‌رفت عمل نکرده و جمله فارسی تا حدی عجیب‌وغریب است؛ کودکی که می‌گوید «عالم بی‌عمل نباش»!در ترجمه تیم ۳۰نما شاهد یک شیفت هستیم. «بهشتی» به‌عنوان یک صفت در جمله فارسی عمل می‌کند و این در حالی است که نقش آن در جمله انگلیسی اسم است. این قبیل شیفت‌ها طبیعی هستند ولی به خودی‌خود ایرادی ندارند؛ در اینجا اما، جمله کمی رقیق شده است و دیگر نمی‌توان تأکیدی که روی «بهشت‌بودن» این مکان وجود دارد را فهمید. تیم بیا۲موویز باز هم سعی کرده تا نسخه‌ای ادبی از متنی که زیر دستش بوده ارائه کند. انتظار می‌رفت هم ترجمه تیم ۳۰نما و هم ترجمه  بیا۲موویز، خیلی ساده باشد؛ کاری که دیجی‌موویز کرده است؛ هر سه ترجمه مشکل طبیعی‌بودن در زبان مقصد را دارند.ترجمه دیجی‌موویز به‌گونه‌ای است که انگار این چندمین بار است که بچه‌ها گوینده جمله را می‌بینند، در صورتی که این طور نیست. احتمالاً اشتباه در خوانش جمله انگلیسی باعث این اشتباه شده است. تیم ۳۰نما و تیم بیا۲موویز هم ترجمه‌ای غیرطبیعی ارائه کرده‌اند.کدام فارسی‌زبانی را دیدیم که بگوید خدای من؟ من فقط یک جا می‌بینم آن هم وقتی است که می‌خواهند در مورد فلان چیز صحبت کنند! تیم ۳۰نما در برخورد با این المان فرهنگی، سعی کرده تا نسخه کوتاه‌شده آن را بنویسد. بیا۲موویز مفهومی اشتباه را برداشت کرده و دیجی‌موویز هم سعی کرده مفهومی را استفاده کند که کمی طبیعی‌تر باشد. تیم دیجی‌موویز به‌شدت علاقه داشته تا تک‌تک المان‌هایی که در متن مبدأ داشته را وارد متن مقصدش هم بکند. این موضوع در بعضی جاها همایندهای زبان فارسی را دچار تغییر می‌کند. مثلاً در فارسی همیشه جایی عفونت «می‌کند»؛ به‌عبارت دیگر ما نمی‌گوییم عفونت می‌کنی، همیشه محل عفونت بیان می‌شود و می‌گوییم فلان جایت عفونت می‌کند. همین مشکل در ترجمه بیا۲موویز هم وجود دارد ولی ۲ برابر؛ هم در مورد «عفونت کنی» و هم در مورد «خودت رو ببری». ترجمه ۳۰نما این مشکل را با استفاده از «زخمی» و «جاییت» حل کرده است.پیش از جمله بچه‌ها می‌گویند قایم موشک بازی کنیم و اینو در حال چشم‌گذاشتن می‌خواند. همان ادامه ده، بیست، سی، چهل خودمان است. هر ۳ تیم عملکردی بد در این مورد داشته‌اند. کمی بالاتر دیدیم که از «دیگ به دیگ» و امثال آنها استفاده شده بود ولی حالا اینجا این چنین؟ یک یکدست نبود سیاست ترجمه‌ای قطعاً نمره‌ای منفی در یک محصول ترجمه به حساب می‌آید.در مورد ترجمه‌های تیم‌های ۳۰نما و بیا۲موویز، بخش «Try» حذف شده است که از نظر من انتخاب درستی بوده است. تیم دیجی‌موویز آن را ترجمه کرده ولی با ساختاری متفاوت. در این خط ترجمه تیم بیا۲موویز را بیشتر از دیگر می‌پسندم؛ اول بخاطر تغییر «این» به «اون» و دوم بخاطر استفاده از «خب». صد البته اگر من جای مترجم‌ها بودم، از «خانومه» استفاده می‌کردم.ترجمه تیم‌های ۳۰نما و دیجی‌موویز ساده و تقریباً مشابه سبک صحبت‌کردن شخصیت سیاه‌پوست فیلم است. تیم بیا۲موویز طبق عادتی که در طول بررسی دیدیم، علاقه زیادی به شاعرانه‌کردن ترجمه‌اش داشته است!در اینجا بحث این است که آیا زد و خوردی بین طرفین پیش آمده است که دماغش خونی است یا نه. ترجمه دیجی‌موویز از «خون دماغ» استفاده کرده است و این در حالی است که فارسی‌زبان‌ها برای اشاره به خون‌ریزی بینیِ ناشی از زد و خورد از این عبارت استفاده نمی‌کنند. تیم ۳۰نما هم «دماغش» را استفاده کرده است که به نظر اشبتاهی از روی بی‌دقتی است. اشکال این جمله در زیرنویس تیم دیجی‌موویز مشخص است. از بین تیم‌های ۳۰نما و بیا۲موویز هم ترجمه ۳۰نما روان‌تر است. یک المان فرهنگی دیگر و یک رویکرد متفاوت دیگر از تیم‌های ترجمه؛ قابل‌هضم‌کردن چنین مفاهیمی، باعث می‌شود غیرطبیعی‌تر شوند. در نتیجه پیشنهاد می‌شود سیاست مترجم در مورد المان‌های فرهنگی قابل‌قبول‌ترکردن آنها در متن مقصد باشد و نه توضیح و زوری قبولاندن آن به مخاطب!این مورد رو شما برام بنویسید.نتیجه‌گیریموارد ذکرشده بیشتر از نیمه ابتدایی فیلم بوده است. در نیمه دوم، جمله‌های چالشی زیادی نداشتیم و اگر هم داشتیم، هر سه تیم موفق شده بودند از پس آنها بربیایند. در بخش پایانی هم یک شعر مشابه با بخش ابتدایی داشتیم که مشکل در ترجمه آنها مشهود بود. ترجمه تیم ۳۰نما از دو مورد دیگری که بررسی کردم، بهتر عمل کرده بود؛ با این حال برخی کاستی‌ها در مورد این ترجمه هم وجود داشت. تیم تیم‌های بیا۲موویز و دیجی‌موویز هم تا حدودی در یک سطح بود و بعضی موارد دیجی‌موویز و برخی دیگر بیا۲موویز بهتر عمل کرده بود. </description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Fri, 22 Oct 2021 20:22:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی کوتاه بر فیلم وال‌اِی (Wall.E)؛ «عشق» مفهوم عجیبی است!</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%90%DB%8C-walle-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-hpyviztw5pj9</link>
                <description>عشق! مفهوم عجیبی است. توضیحش سخت است. توصیفش سخت‌تر. پس بهتر است هیچ چیز در مورد آن نگوییم. این دقیقاً کاری است که فیلم وال‌ای می‌کند. عشق را نه تعریف می‌کند، نه توضیح می‌دهد و نه در مورد آن حرف می‌زند؛ فقط نشانش می‌دهد!وال‌ای به تصویرکشیدن عشق است؛ بی‌نهایت جای خالی است که ما آنها را پر می‌کنیم. بی‌نهایت تجربه است که ما به چشم خودمان دیدیم. تفاوتی ندارد از پنجره ذهن یک کودک ۶ ساله به آن نگاه کنیم یا از چشم پختهٔ یک آدم ۶۰ ساله؛ وال‌ای در هر حالتی نمود عشق است. انگار فیلم غریزه عشق ما را تکان می‌دهد تا بیدار شود. فرقی نمی‌کند به عشق اعتقاد داشته باشید یا نه؛ باز هم انگار بیدارش می‌کند. انگار سرش داد می‌زند تا به خودش بیاید. فیلم از شما می‌پرسد «تو حاضری برای عشقت چه کار کنی؟». به واقع ما حاضریم برای عشقمان چه کار کنیم؟دیدن وال‌ای برای هر انسانی لازم است؛ وال‌ای را ساخته‌اند تا به ما بگوید هر چقدر غرق در دنیای خودمان باشیم و هر چقدر سرمان در لاک خودمان باشد، بالاخره چیزی سراغمان می‌آید که از ما بپرسد با خودت چه کار می‌کنی؟ و این سؤالی است که جوابش شاید برای همه ما خوشایند نباشد. شاید من و خیلی‌های دیگر جواب این سؤال را دوست نداشته باشیم و هر بار از جواب‌دادن به آن طفره برویم. وال‌ای شاید همان تلنگری باشد که مقاومت در مقابلش ممکن نباشد.فیلم در مورد رباتی است که همان طور که باید کار می‌کند، همان طور که باید صبحش را شب می‌کند و آن طور که نباید عاشق می‌شود!وال‌ای شخصیتی است که مرزهایش را می‌شکند و در طرف دیگر ایو شخصیتی است که شکستن مرزهایش برایش دشوار است. انگار که وال‌ای دل ماست و ایو مغز ما. وال‌ای از زمین، خانه‌اش، برای چیزی که دلِ نداشته‌اش پیشش گیر کرده، می‌رود. کاری که چه بخواهیم و نخواهیم دلمان همیشه انجام می‌دهد. در واقع وال‌ای از زمین می‌رود ولی نباید برود؛ ایو اما، از زمین می‌رود، برای آن که باید برود! شبیه مغز و دل ما نیست؟فیلم نشان داد که «عشق» ما، فقط روی خودمان تأثیر ندارد؛ عشق یک نفر، می‌تواند دنیای خیلی‌ها را تغییر بدهد. عشق می‌تواند عینک‌های سیاه‌وسفید دیگران را بشکند و جای آن عینک‌های رنگ و وارنگ بگذارد. «عشق» ما هدفی است که شاید به دیگران هدفشان را نشان. شاید راهی باشد که راه بقیه را هموار می‌کند و شاید عشق ما همان جرقه‌ای است که دیگران برای رسیدن به هدفشان به آن نیاز داشته باشند.عشق از دریچه وال‌ای، روتین نیست!</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Thu, 21 Oct 2021 21:02:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مخاطبی حرفه‌ای باشیم؛ اما چگونه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-h4rr638sputb</link>
                <description>همه ما، صرفنظر از حرفه و شغل و مهارتی که داریم، «مخاطبیم»؛ فرقی ندارد که تا چه اندازه‌ای در کارمان ماهر باشیم و چقدر درآمد داشته باشیم. هر چه که باشد اول از همه «مصرف‌کننده» هستیم. ما محصولات دیگران را به‌نوعی مصرف می‌کنیم و خیلی اوقات فرهنگ استفاده را درست نمی‌دانیم. در این مطلب قصد دارم نگاهی با چاشنی تجربه به رفتارهایی داشته باشم که همه ما به‌عنوان «مصرف‌کننده زیرنویس فیلم و سریال» داریم و خیلی از آنها عادت‌های بدی هستند که نیاز به اصلاح دارند.۱- برای زیرنویسی که جلوی چشمتان است، زحمت کشیده شدهشاید خیلی از شما ندانید، ولی تولید یک زیرنویس زمان می‌برد. وقتی می‌خواهیم یک زیرنویس خوب تحویل مخاطب بدهیم، نیاز به صرف وقت کافی داریم و خودم خیلی‌ها را می‌شناسم که برای تولید یک زیرنویس باکیفیت از وقت تفریح خودشان می‌زنند. خیلی‌ها هم هستند که در ازای وقت که می‌گذارند و زحمتی که می‌کشند، درآمد آنچنانی ندارند و صرفِ دلخوشی زیرنویس تولید می‌کنند.خیلی از مترجم‌های فیلم و سریال و فن‌سابرها هستند که دلخوشی و انگیزه‌شان نمره‌ها و کامنت‌های خوبی است که در زیر صفحه دانلود زیرنویس دریافت می‌کنند. پس خسیس نباشیم!۲- به وقتش طلبکار باشیمخیلی اوقات ما پولی برای ترجمه پرداخت نمی‌کنیم، در نتیجه انتظار دریافت یک کار عالی و بسیار باکیفیت یک انتظاری بیجا تلقی می‌شود. از طرف دیگر، گاهی اوقات برای دریافت یک زیرنویس پول پرداخت می‌کنیم؛ فرق این دو مورد را بدانیم و لحن انتقادمان را کمی تغییر دهیم.به‌عنوان مخاطب، شما حق دارید که اگر اشتراک سایت‌های دانلود و تماشای فیلم و سریال را می‌خرید، انتظار یک زیرنویس باکیفیت را داشته باشید. در طرف دیگر، گاهی اوقات زیرنویس فردی را استفاده می‌کنیم که برای کارش هیچ پولی نگرفته و ما حالا می‌خواهیم بشینیم و دندان‌های اسب پیشکشی را بشماریم!۳- زیرنویس را از سابسین دانلود کنیمسابسین (Subscene)، مرجع دانلود زیرنویس فیلم و سریال به زبان‌های مختلف است. دسترسی به این وب‌سایت نیازمند تغییر آی‌پی است ولی بد نیست کمی به خودمان زحمت بدهیم برای دانلود به این سایت برویم. بعد از ثبت‌نام در سابسین، می‌توانید به زیرنویس‌هایی که دانلود کردید، امتیاز بدهید. اگر زیرنویس را دوست داشتید، به آن امتیاز خوب (Good) بدهید و اگر فکر می‌کنید دیگران نباید با این زیرنویس فیلم را ببینند، به آن نمره بد (Bad) بدهید. البته اگر هم دانش کافی برای این کار را ندارید، نمره ندهید؛ هیچ اشکالی ندارد. همین که آمار دانلود زیرنویس را بالا ببرید، برای مترجم دلگرمی است.تصویری از وب‌سایت سابسین۴- از مترجم انتظار داشته باشیم، اما نه نابجاآمارها نشان می‌دهد که مخاطب معمولی، به سرعت بیشتر از کیفیت اهمیت می‌دهد. قطعاً از زیرنویس فیلم یا سریالی که در عرض یک روز درست شده، نمی‌توان انتظار یک کار شسته‌رفته و بدون اشکال را داشت، اما در عوض سریع است. صد البته در مورد VODها این مورد صدق نمی‌کند. آنها پول اشتراک می‌گیرند که بهترین کیفیت را هم از نظر صدا و تصویر و هم از نظر زیرنویس ارائه کنند. بهانه‌های آنها به هیچ عنوان قابل‌پذیرش نیست؛ چراکه نه بودجه کم دارند که مترجم خوب استخدام کنند و نه زیرساخت نامناسب برای ارائه کار باکیفیت دارند!۵- مترجم نوکر پدر شما نیست!بارها دیده‌ام که مخاطب و مصرف‌کننده با لحنی طلبکارانه، از مترجمی که رایگان کار می‌کند، می‌خواهد فلان فیلم یا سریال را ترجمه کند! ولی یک بار خودتان را جای مترجم بگذارید، اگر کسی بیاید و در شغل شما چنین درخواستی بکند، چه جوابی به او می‌دهید؟ فکر کنید یک تعمیرکار خودرو هستید و مشتری به شما بگوید «پاشو سریع موتور ماشینو باز کن، کار دارم می‌خوام برم، پولم نمیدم تازه!» چه حالی پیدا می‌کنید؟اگر درخواستی برای ترجمه یک فیلم و سریال دارید، اول از همه با او در میان بگذارید و اگر قبول نکرد با مشت و لگد به جان او نیفتید! خیلی از مترجم‌ها هستند که فقط مستند ترجمه می‌کنند، خیلی‌ها هستند که فقط آثار مهجور ترجمه می‌کنند و خیلی‌ها هستند فقط آثار کمدی ترجمه می‌کنند، دنبال مترجمی باشید که ژانر کاریش با ژانر فیلم و سریالی که می‌خواهید هم‌خوانی داشته باشد.همان طور که نباید مترجم فیلم و سریال را نوکر پدرتان بدانید، نباید کسی را الکی بزرگ کنید؛ پس تعریف الکی هم ممنوع!۶- شرایط را درک کنیداوضاع ترجمه فیلم و سریال ایران و به‌طور کلی فن‌سابینگ ایران، به‌شدت بی‌دروپیکر است؛ نباید انتظار زیرنویس‌های نتفلیکسی و زیرنویس‌های خوب رسمی را از آنها داشت. شما مخاطب هستید و تا فشار از سوی شما نباشد، مترجمی کارش را بهتر نمی‌کند؛ حداقل تجربه این را به من نشان داده!پس اشکالاتی که می‌بینید را به دور از «رفیق‌بازی»، «تعصب» و چیزهایی که می‌شنوید بیان کنید. بارها دیده‌ام مخاطبی که دانش ابتدایی هم در مورد کیفیت زیرنویس و روند تولید آن ندارد، نظرات تخصصی در مورد کیفیت می‌دهد و این در حالی است که فقط می‌خواهد از «رفیقش» دفاع کند!به نظر شما یک مخاطب حرفه‌ای چه ویژگی‌های دیگری دارد؟در آخر اگر دوست داشتید می‌تونید در کانال تلگرامی شیفت عضو بشید.</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Sat, 16 Oct 2021 21:36:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترجمه‌ای از ترانه «بگو جانم» از شهرام شکوهی</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%DA%AF%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%87%DB%8C-ppajvfufpqm4</link>
                <description>کم نیستند آنهایی که ترجمه شعر را سخت‌ترین شاخه علم ترجمه می‌دانند. خیلی‌ها معتقدند کسی که شعر ترجمه می‌کند، ابتدا باید شاعر باشد و بعد دست به قلم برده و شعر ترجمه کند. خیلی‌های دیگر هم هستند که ترجمه شعر را رد می‌کنند و آن را در بهترین حالت، تلاشی برای ارائه محصولی می‌دانند که در نهایت ارزشش بسیار کمتر از شعر اصلی است.مثلا، رابرت فراست، شاعر صاحب‌سبک انگلیسی زبان، در مورد ترجمه شعر می‌گوید:در ترجمه شعر، چیزی که از دست می‌رود، خودِ شعر است.یا مثلا، یک بار در فیلمی از جارموش به دیالوگی برخوردم که بسیار نظرم را جلب کرد:خواندن شعر ترجمه‌شده، مثل دوش‌گرفتن با [کت] بارانی می‌ماند.به نظر من هم، ترجمه شعر با فاصله، دشوارترین شاخه از حوزه ترجمه است. یکی دو ماه پیش، یکی از دوستان خوبم، شعری را فرستاد و به‌عنوان چالش خواست تا این شعر را ترجمه کنیم. نتیجه این چالش، محصولی است که در ادامه می‌خوانید. این شعر توسط شهرام شکوفی در قالب آهنگی به نام «بگو جانم» خوانده شده است. ترجمه شعر «بگو جانم» از شهرام شکوهی Call your name somewhen ‘My Life’. You answer me, my life!That, My Life, your answer is my whole life.In this depressed world that take my heart to the after-life,Answer me with no strife.Because my heart runs with your life. You&#x27;re the pain you’re the cure My LifeAnswer me, answer me, answer me, answer me with no strife.The sound of rain, soother with bare hand,But without you, My Life, life is disturbing, what can I do to stand?Arash and his bow are nothing but fable,But you and your life-giving answer are no tale.You are the pain you’re the cure My LifeAnswer me, answer me, answer me, answer me with no strife.متن اصلی:صدایت میزنم گاهی بگو جانم بگو جانم بگو جانم که جانم گفتنت جانم شده جانم در این بی سامان که جان در سینه میمیردبگو جانم که قلبم میتپد با جانت ای جانمتو دردی و تو درمانم فقط یک بار بگو جانم بگو جانم بگو جانم بگو جانم بگو جانمصدای شر شر باران اگر بی چتر شیرین‌تر ولی تلخه نبود تو چه باید کرد دل جانمکمان آرش و تیرش خیال خام و افسانه زه عشق از کلام جانمت پرواز ای جانمتو دردی و تو درمانم فقط یک بار بگو جانم بگو جانم بگو جانم بگو جانم بگو جانم</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Thu, 30 Sep 2021 20:48:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی زیرنویس‌های فیلم The Power of The Dog؛ یاد بگیریم هر فیلم زبان خودش را می‌خواهد</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-the-power-of-the-dog-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-v13aziilmz3f</link>
                <description>با شروع فیلم The Power of The Dog فهمیدم که این فیلم چالش‌های ویژه‌ای را برای مترجم‌ها به‌دنبال دارد. وقتی به سابسین رفتم که زیرنویسی برای آن دانلود کنم، متوجه شدم که ۵ ترجمه مختلف برای آن وجود دارد. از میان ترجمه‌هایی که بررسی کردم، حداقل ۳ مورد از آنها با دریافت پول بوده‌اند. در مورد دریافت دستمزد توسط تیم فیلم آندرلاین و ترجمه مستقل ربین اطلاعی ندارم ولی ۳ مورد دیگر با دریافت پول بوده‌اند و همین مسئله انتظارها را تا حدی بالا می‌برد.ترجمه فیلم با توجه به سبک صحبت‌های قرن بیستمی شخصیت‌ها و مفاهیمی که شاید حالا دیگر ملموس نباشند، کاری نسبتاً دشوار است.فیلم دارای اسم‌هایی بود که ترجمه آنها می‌توانست به کیفیت کار کمک کند. مثلاً تیم دیجی‌موویز در برخورد با نام یکی از شخصیت‌ها که «Fatsu» صدایش می‌کردند و به هیکل تپل او اشاره می‌شود، از کلمه «چاقالو» استفاده می‌کند و «Bronco Henry» را همان برانکو هنری می‌نویسد. تیم‌های دیگر هم رویکردهای مختلفی را اتخاذ کرده‌اند که چندان ثابت نیست و همین مسئله نمره‌ای منفی است. شایان ذکر است که من فیلم را با زیرنویس تیم دیجی‌موویز دیده‌ام.در ترجمه چنین فیلم‌هایی مترجم باید حداقل آگاهی‌ای از زمانه فیلم که ابتدای قرن بیستم است داشته باشد. این آگاهی در تیم‌های ترجمه دیجی‌موویز، جم و فیلم آندرلاین آن گونه که باید وجود نداشت. قطعاً دیدن فیلم با زیرنویسی که حال و هوای آن دوران را به مخاطب القا کند، لطفی دو چندان خواهد داشت.بررسی زیرنویسترجمه تیم دیجی‌موویزاینکه، چند سالِ ما مزرعه رو از اون پیرزن و پیرمرد ارث بردیم؟ترجمه تیم جِمچند ساله که مزرعه رو از مامان بابا به ارث بردیم؟ترجمه تیم ۳۰نماچند ساله که آقابزرگ و خانم‌بزرگ مسئولیت گله رو بهمون داده‌ن؟ترجمه مستقل از رِبیناینکه چند سال چیش مزرعه رو از پیرمرد و پیرزن تحویل گرفتیم؟ترجمه تیم فیلم آندرلایناينکه چندساله اين مزرعه و گله رو از پدر و مادرمون به ارث برديم؟در ترجمه‌هایی که در اختیار داریم، مترجم‌های تیم دیجی موویز، ربین و آندرلاین، مفهوم «به ارث رسیدن» را به کار برده‌اند و این در حالی است که شخصیت‌های مذکور نمرده‌اند و قاعدتاً بدون مرگ آنها چیزی به ارث نمی‌رسد. در ترجمه تیم دیجی موویز، از «اون پیرزن» و «پیرمرد» به‌عنوان معادلی برای «پدر» و «مادر» استفاده شده است که رابطه میان شخصیت‌ها را به هم می‌زند. استفاده نابه‌جا از کسره هم از کیفیت ترجمه این خط کاسته است؛ مشکلی که در ترجمه تیم جم هم دیده می‌شود و استفاده از «مامان» و «بابا» بار عاطفی غیرمعقولی برای جمله به همراه دارد.استفاده تیم ۳۰نما از «آقابزرگ» و «خانم‌بزرگ» تحسین برانگیز است. قطعاً با فاصله زیاد، ترجمه این تیم در این خط، بهترین ترجمه از میان دیگر موارد است.ترجمه تیم دیجی‌موویزتویِ سالِ 1900 بودترجمه تیم جِمسال 1900 بودترجمه تیم ۳۰نمادرست سال 1900ترجمه مستقل از رِبینسال هزار و نهصد بودترجمه تیم فیلم آندرلایندرست تو سال 1900 بودهمان طور که مشخص است، برخی از ترجمه‌ها معنای درست را برداشت نکرده و همین مسئله باعث ساختاری غیرطبیعی در زبان فارسی شده است. این مورد در زیرنویس‌های دیجی موویز و ربین قابل‌مشاهده است.ترجمه تیم دیجی‌موویزمثل همون چیزی که &quot;برانکو هنری&quot; بهمون یاد دادترجمه تیم جِم.همونطور که برونکو هنری یادمون دادترجمه تیم ۳۰نماهمون‌طور که &quot;برانکو هنری&quot; یادمون دادترجمه مستقل از رِبینهمونجور که برانکو هنری بهمون یاد دادهترجمه تیم فیلم آندرلایندقيقاً همونطوري که برانکو هنري يادمون دادبرانکو هنری در واقع نام و نام‌خانوادگی این فرد نیست و نوعی لقب برای «هنری» به حساب می‌آید. انتظار می‌رفت ترجمه‌هایی که نام‌ها و القاب در آنها ترجمه شده است، این مورد را هم به‌نوعی در ترجمه‌شان لحاظ می‌کردند. شایان ذکر است که «برانکو هنری» اشاره‌ای به مهارت هنری در سوارکاری و پرش با اسب دارد؛ موضوعی که مخاطب فارسی هیچ‌وقت با دیدن این زیرنویس‌ها به آن پی نخواهد برد.ترجمه تیم دیجی‌موویزاونها دوست دارن، شام مرغ سوخاری بخورنترجمه تیم جِممرغ سوخاری دوست دارنترجمه تیم ۳۰نماشامِ مرغ سرخ‌شده‌مون رو دوست دارنترجمه مستقل از رِبینواسه شام مرغ سوخاری دوست دارنترجمه تیم فیلم آندرلایناونا بيشتر مرغ سرخ شده دوست دارنمرغ سرخ‌شده با مرخ سوخاری متفاوت است؟ اگر این تفاوت وجود داشته باشد، قطعاً به کار بردن این دو مفهوم به جای یکدیگر درست از آب در نخواهد آمد. شاید اگر مترجم‌های مختلف، این جرأت را به خودشان نمی‌دادند که از «مرغ سوخاری» استفاده کنند، این موضوع هم برای مخاطب به‌عنوان یک سؤال مطرح نمی‌شود. در کل استفاده از این دو مورد به جای یکدیگر، آسیب چندانی به اصل موضوع نمی‌زند؛ با این حال گاهی شجاعت بیش از اندازه می‌تواند آسیب‌زا باشد.ترجمه تیم دیجی‌موویزنه کاملاًترجمه تیم جِمنه راستشترجمه تیم ۳۰نمانه همچینترجمه مستقل از رِبینراستش نهترجمه تیم فیلم آندرلایننه کاملاًدر اینجا مادر این پسر از او می‌پرسد که چیزی که در دستش است، آلبوم است یا نه و او در جواب می‌گوید «نه کاملاً»! جدای از ایرادهایی که در بحث رجیستر این ترجمه‌ها می‌توان برشمرد، «نه کاملاً» حتی جواب درستی هم برای این سؤال به حساب نمی‌آید. در اینجا شاید مترجم‌ها می‌خواستند که از سرشان باز کنند یا حتی می‌خواستند نهایت «وفاداری» را اعمال کنند؛ دلیلش هر چه که باشد، به متن آسیب وارد کرده است. استفاده از ترکیب‌ها و پاسخ‌های طبیعی‌تر در چنین صحنه‌هایی می‌تواند به بهترشدن کیفیت زیرنویس کمک کند.ترجمه تیم دیجی‌موویز.چقدر با استعدادی پیترترجمه تیم جِمچه جالب، پیترترجمه تیم ۳۰نماآه، چه استادانه، پیترترجمه مستقل از رِبیناوه، چه زیرکانه‏ست، پیترترجمه تیم فیلم آندرلاینچه خلاقانه‌ست، پيترهمان طور که مشخص است، در این صحنه، مادر پیتر او را با لحنی عامیانه تحسین می‌کند. در زیرنویس تیم‌های دیجی‌موویز، ۳۰نما، ربین و آندرلاین، این لحن گم شده است. صدالبته نوع تحسین هم مهم است. این مورد تمام تیم‌ها رجیستر را رعایت نکردند و می‌توان گفت که هیچ کدام کیفیت لازم را ندارند؛ چراکه هیچ کدام یک صحبت عادی میان یک مادر و پسر نیستند. ترجمه تیم دیجی‌موویزمن سه تا مرغ میخوام میتونی بری بگیری؟ترجمه تیم جِمسه تا مرغ میخوام. برام میاری؟ترجمه تیم ۳۰نماسه تا مرغ می‌خوام می‌تونی سرشون رو بزنی؟ترجمه مستقل از رِبینسه مرغ لازم دارم می‏تونی آماده‏شون بکنی؟ترجمه تیم فیلم آندرلاینسه تا مرغ لازم دارم مي‌توني بري برام بياريسؤال اصلی من در همان موقعی که فیلم را می‌دیدم این بود که آیا می‌خواهد مرغ‌ها را «بخرد» یا «بکشد»؟ در این جا تیم ترجمه دیجی‌موویز خطر را به جان خریده و از فعل «گرفتن» استفاده کرده است. در طرف دیگر تیم ۳۰نما هم این شجاعت را داشته که معادل «سرزدن» را استفاده کند. با توجه به فضای فیلم و موقعیت جغرافیایی این دهکده، به نظر می‌رسد تیم ۳۰نما بهتر از دیگران یا حداقل منطقی‌تر از دیگران عمل کرده است.ترجمه تیم دیجی‌موویز«شوهر و پدری فداکار برای رز و پیتر بود»ترجمه تیم جِمهمسر و پدر مهربان رز و پیترترجمه تیم ۳۰نماهمسر و پدری دوست‌داشتنی برای رز و پیترترجمه مستقل از رِبینشوهر و پدر گرامیِ رُز و پیترترجمه تیم فیلم آندرلاین[همسر و پدري مهربان براي رز و پيتر]از نظر من استفاده از فعل در ترجمه‌های روی سنگ قبر تا حد زیادی به مقبولیت و طبیعی‌بودن زیرنویس لطمه می‌زند. در ترجمه‌های دیگر از کلماتی مثل «دوست‌داشتنی» و «گرامی» استفاده‌شده که تا باز هم نمی‌توان آنها را معادل‌هایی قابل‌قبول از نظر یک مخاطب به حساب آورد.ترجمه تیم دیجی‌موویزخب، ما که تا ابد نمیتونیم صبر کنیم - گاوها تو محوطه بیرون هستن، پس مشروبتون رو بخورید.ترجمه تیم جِموقت نداریم. گله مون همین بیرونه .بنوش بریمترجمه تیم ۳۰نماخب، نمی‌تونیم تا ابد صبر کنیم گله توی محوطه‌س، پس نوشیدنی‌تون رو بخورین.ترجمه مستقل از رِبینخب تا ابد که نمی‏تونیم وایسیم گله توی محوطه‏ست پس پیک‏و بزنید بالاترجمه تیم فیلم آندرلاینخب، تا ابد که نمي‌تونيم صبر کنيم گله تو محوطه‌س، پس پيک‌مون رو بخوريمترجمه دیجی‌موویز در این گفتگو تا حد زیادی تحت‌تأثیر متن انگلیسی است. رابطه میان شخصیت‌ها و جایگاه هر یک کاملاً تحت‌تأثیر قرار گرفته است. ترجمه تیم جم هم به‌دلیل استفاده از فعل «نوشیدن» بسیار غیرطبیعی است. این که حتماً «نوشیدنی» یا نوع آن مشخص باشد یا حتماً ذکر شود که افراد چه چیزی را می‌خورند، لزومی نداشته است و همین مسئله این خط را تحت‌تأثیر قرار داده است.ترجمه تیم دیجی‌موویز.بدونِ حضورِ برادرم چیزی نمیگمترجمه تیم جِمبدون داداشم چیزی نمیگمترجمه تیم ۳۰نمابدون برادرم نمی‌گمترجمه مستقل از رِبین‏بدون برادرم نمیگمترجمه تیم فیلم آندرلاینبدون حضور برادرم نهاستفاده از «برادر» یا «داداش» انتخابی بوده است که تمام این مترجم‌ها با آن روبه‌رو شده‌اند، برخی «داداش» و برخی دیگر «برادر» را استفاده کرده‌اند. در مورد تیم دیجی‌موویز، گاهی اوقات داداش و گاهی اوقات برادر استفاده شده است. در این خط تیم دیجی‌موویز «حضور» را اضافه کرده است که از نظر من نه تنها لازم نبوده، بلکه نتیجه را عجیب می‌کند. ترجمه تیم دیجی‌موویزرفتم برق رو بررسی کنم، و انگار یکی کُنتُرِ برق رو دزدیده .تا صبح برق نداریمترجمه تیم جِمبرقو چک کردم. قطعه. تا فردا هم نمیادترجمه تیم ۳۰نمابرق رو چک کردم. هنوز قطعه تا صبح هم وصل نمی‌شهترجمه مستقل از رِبینرفتم برق‏و چک کردم، رفته تا صبح هم نمیادترجمه تیم فیلم آندرلاینرفتم برق رو چک کردم، قطعه تا فردا صبح هم وصل نميشهیکی از نکات جالبی که در مورد ترجمه تیم دیجی‌موویز وجود دارد، اضافه‌کردن و به جزئیات گفتن مواردی است که در فیلم گفته می‌شود. مترجم در تیم دیجی‌موویز آن را به کنتور (که خود غلط املایی دارد) نسبت می‌دهد. در مورد ترجمه تیم ۳۰نما، دقیقاً عکس این کار انجام شده و بدون ذکر دلیل قطعی برق، به بیننده می‌گوید تا صبح خبری از وصل‌شدن برق نیست. به‌علاوه «بررسی‌کردنِ برق» عبارتی عجیب است که زیر سایه «کنتر» گم شده.ترجمه تیم دیجی‌موویزاین فقط برای جلوگیری از ریختنِ قطره های شراب ـه - اوه، متوجه شدید چی شد پسرها؟ ترجمه تیم جِممیخواستم اگه مشروب ریخت تمیزش کنمترجمه تیم ۳۰نمافقط برای تمیز کردن قطره‌های شرابه - آه، فهمیدین، پسرها؟ -ترجمه مستقل از رِبیناین فقط برای پاک کردن قطره‏های شرابه - اوه شنیدین پسرا؟ -ترجمه تیم فیلم آندرلاینفقط براي تميز کردن قطره‌هاي شرابه - آه، متوجه شديد پسرها؟ پرهیز از شکسته‌نویسی در مورد «پسرها» باعث شده تا جایگاه گوینده تغییر کند. «آه» در زیرنویس تیم ۳۰نما هم تا حدی زیادی به این خط و رجیستر آسیب زده است.ترجمه تیم دیجی‌موویزخب...ما هم یه اسبِ درب و داغون رو براش انتخاب کردیمترجمه تیم جِماسبی که بهش دادیم شَل و لنگ بودترجمه تیم ۳۰نماخب، ما هم یه اسب پیر براش انتخاب کردیمترجمه مستقل از رِبیناتفاقا براش یه یابو آوردیمترجمه تیم فیلم آندرلاینخب، ما هم يه اسب پير مريض بهش داديماسب شل و لنگ، اسب درب و داغون و اسب و پیر و مریض؛ این اشتباه باعث شده تا در خط‌های بعدی به ایرادی منطقی بربخوریم. در ادامه عنوان می‌شود که فرد مذکور با این اسب پریده، در صورتی که این اسب اصلاً قابلیت پرش نداشته است؛ در واقع اسب به جای یابو (Nag) مورد استفاده قرار گرفته است. اشتباه در چنین صحنه‌ای باعث می‌شود که ارتباط میان جملات مختلف در ادامه این سکانس به مشکل بربخورد. ترجمه تیم دیجی‌موویز«نهار خوری و هتلِ مونتانا»ترجمه تیم جِمرستوران مونتاناترجمه تیم ۳۰نما[ رد میل&quot;: رستوران و مهمان‌خانه&quot; ] [ مونتانا ]ترجمه مستقل از رِبینرستوران، غذاخوری و استراحتگاه مونتاناترجمه تیم فیلم آندرلاین[رد ميل؛ غذا خوري و مهمان خانه] [مونتانا]در این خط، به جز تیم ترجمه دیجی‌موویز از معادل‌هایی طبیعی‌تر استفاده کرده‌اند. در این ترجمه تیم ۳۰نما را بیشتر می‌پسندم؛ چراکه با مهمان‌خانه سعی کرده تا آن را خیلی شیک جلوه ندهد و با رستوران سعی کرده تا بین‌راهی‌بودن آن را هم داشته باشد. ترجمه تیم دیجی‌موویزاین سس، هنگامِ سرو همراه با گوشت، ماهی و پنیر بسیار لذیذ است.ترجمه تیم جِماین سس با گوشت،پنیر و ماهی خیلی خوشمزه ست.ترجمه تیم ۳۰نمااین سس بسیار سالم همراه با گوشت، ماهی و پنیر، لذیذ استترجمه مستقل از رِبیناین سس خوشمزه برای گوشت، ماهی و پنیر عالی است.ترجمه تیم فیلم آندرلایناين سس، همراه با گوشت، ماهي و پنير خيلي خوشمزه‌ست.حس می‌کنم در این خط چارچوب‌های ذهنی تمام مترجم‌ها اجازه استفاده از خلاقیتشان را نداده است. جمله می‌توانست خیلی طبیعی‌تر جلوه کند. فقط کافی بود کمی جای اجزای جمله تغییر کند. مثلاً جمله را با «سسی لذیذ برای ...». ترجمه تیم دیجی‌موویزداشتی مخِ زنها رو برای س** میزدی؟ترجمه تیم جِمعشق و حال میکردی؟ترجمه تیم ۳۰نمارفتی مخ دخترها رو بزنی؟ترجمه مستقل از رِبیندنبال ** بودی؟ترجمه تیم فیلم آندرلاینرفتي مخ بزني؟این هم یکی از جمله‌هایی است که تیم دیجی موویز تصمیم گرفته بیشتر از چیزی که باید، توضیح ارائه کند. حدس می‌زنم اتکای بیش از اندازه به معنای دیکشنری این فعل باعث شده چنین موردی پیش بیاید. تیم ترجمه جم مفهوم اشتباهی را به مخاطب می‌رساند. ترجمه مستقل از ربین تا حدی موفق شده تا هم عامیانه‌بودن آن را برساند و هم مفهوم را منتقل کند. تیم ترجمه ۳۰نما و فیلم آندرلاین هم تنها به بخشی از معنا اشاره کرده‌اند ولی همچنان قابل‌قبول است.ترجمه تیم دیجی‌موویزیکم دیگه بهش رو بدی، ازت هزینه های دانشگاهِ اون پسره‌ی سوسول هم میخوادترجمه تیم جِمیکم دیگه خوش رفتاری کنی باید .پول دانشگاه خانم نانسی رو هم بدیترجمه تیم ۳۰نمااگه بهش رو بدی، میاد شهریه‌ی دانشکده‌ی اون پسر اِواخواهرش رو هم ازت می‌گیرهترجمه مستقل از رِبینبهش رو بدی اونم ازت پول برای شهریه کالج خانم نانسی(پیتر) می‏گیرهترجمه تیم فیلم آندرلایناگه بهش رو بدي، شهريه دانشکده‌ي اون پسر ***لش رو هم مياد از تو مي‌گيره.در این مورد ترجمه تیم ۳۰نما یک سر و گردن از دیگر ترجمه‌ها بالاتر است. ترجمه دیجی موویز ساختار درستی ندارد. ترجمه تیم جم از مفهوم اصلی دورشده و ترجمه ربین هیچ حسی را به مخاطب منتقل نمی‌کند. تیم آندرلاین هم احتمالاً از ویژگی‌های این پسر در فیلم آگاه نبوده است.ترجمه تیم دیجی‌موویزمن فقط تویِ گروهِ موسیقیِ تئاتر پیانو زدمترجمه تیم جِمفقط واسه فیلما پیانو زدمترجمه تیم ۳۰نمامن فقط برای تصاویر متحرک پیانو می‌زدمترجمه مستقل از رِبینفقط واسه فیلما نوازندگی کردمترجمه تیم فیلم آندرلاینمن فقط واسه فيلم‌هايي که ميديدم پيانو ميزدماین که چرا  گروه موسیقی تئاتر به ذهن مترجم‌های تیم دیجی موویز رسیده است اطلاعی ندارم، ولی گاهی اوقات بدون در نظر گرفتن زیرنویس انگلیسی و صحبت‌هایی که در فیلم می‌شود هم می‌توان به اشکالی در این خط پی برد. استفاده از تصاویر متحرک با توجه به بافت تاریخی انتخابی خوب بوده است. ترجمه تیم دیجی‌موویزشاید به اندازه‌ی کافی برامون خوب باشیترجمه تیم جِمواسه ما خیلی هم خوبیترجمه تیم ۳۰نمابرای ما خیلی هم خوبیترجمه مستقل از رِبینتو برای ما خیلی هم خوب هستیترجمه تیم فیلم آندرلاینهمونم خيلي خوبهاین یکی از آن خط‌هایی است که سؤالی بزرگ در ذهنم شکل داده است. بیایید کمی به ترجمه تیم دیجی‌موویز دقت کنیم؛ چیزی که به ذهن من می‌رسد، این است که مرد به زن می‌گوید: حالا تو بیا و برای ما پیانو بزن، شاید خوشمون آمد، در حالی که منظور این است که از سرمون هم زیاده! حتی در زیرنویس تیم ۳۰نما هم این مشکل تا حدی وجود دارد و این جمله ساده می‌توانست خیلی بهتر از اینها ترجمه شود.ترجمه تیم دیجی‌موویزحرکاتِ من رو دنبال کنترجمه تیم جِمبیا دنبالمترجمه تیم ۳۰نماهری کاری می‌کنم، بکنترجمه مستقل از رِبینکاری رو که میگم بکنترجمه تیم فیلم آندرلاینحرکات من رو تکرار کنرعایت‌کردن لحن در تمام زیرنویس‌ها به جز زیرنویس تیم ۳۰نما مشهود است.Here, let&#x27;s move forward.ترجمه تیم دیجی‌موویزبیا، بذار روبه‌روی هم وایسیمترجمه تیم جِمبیا. این پاتو بذار جلوترجمه تیم ۳۰نمابیا. این پا جلوترجمه مستقل از رِبیندستمو بگیر بیا جلو رو نگاه کنیمترجمه تیم فیلم آندرلاینبيا، پات رو بزار جلوبا توجه به مواردی که در زیرنویس تیم دیجی موویز دیدم، تقریباً مطمئن هستم که مترجم‌ها بیش از آن که با چیزی که می‌شوند یا می‌خوانند ترجمه کنند، با چیزی که می‌بینند ترجمه کرده‌اند. گاهی آینده فیلم در متن پیش‌بینی می‌شود و گاهی مواردی عجیب‌وغریب (که جلوتر به آنها می‌پردازم) در زیرنویس می‌بینیم. دیگر ترجمه‌ها هم هر یک نوعی ترجمه کرده‌اند که احساس می‌کنم به‌دلیل مشکل در زیرنویس انگلیسی فیلم بوده است.ترجمه تیم دیجی‌موویزنمیدونمترجمه تیم جِمنمیدونمترجمه تیم ۳۰نمامن چه می‌دونمترجمه مستقل از رِبینمن چه می‏دونمترجمه تیم فیلم آندرلاینمن از کجا بدونمدر این بخش، کاملاً مشخص است که گوینده با حالتی عصبانی و کنایه‌آمیز این جواب را می‌دهد. تیم‌های ترجمه دیجی‌موویز و جم، این لحن را رعایت نکرده‌اند و مثل یک خط معمولی آن را ترجمه کرده‌اند. در این خط، مرد به زن توهین می‌کند و به او می‌گوید که فقط برای سرکیسه‌کردنش وارد خانه‌شان شده است.ترجمه تیم دیجی‌موویزتو یه توطئه‌گرِ تخ** هستی.ترجمه تیم جِمحقه باز ناجوری هستی.ترجمه تیم ۳۰نماتو یه فرصت‌طلب یه‌لاقباییترجمه مستقل از رِبینتو یه کلاهبردار پست هستیترجمه تیم فیلم آندرلاینتو يه دي** نمک‌نشناسيتوطئه‌گر و نمک‌نشناس با چیزهایی که مرد می‌گوید متفاوت است و همین به کار بردن مفهوم اشتباه، کار مخاطب را سخت می‌کند.ترجمه تیم دیجی‌موویزاین یه پیانویِ مارکِ &quot; میسون و هملین &quot; هستش !سوپرایزی که یکم بزرگه.ترجمه تیم جِمترجمه تیم ۳۰نمایه پیانوی میسون و هملین گرند کوچیکهترجمه تیم فیلم آندرلاینيه پيانو مدل &quot;ميسون و هملين&quot; هستشترجمه تیم دیجی‌موویز اشتباه است. در این خط، به جای آن که به نوع پیانو و ابعاد آن که از نوع پیانوهای کوچک است اشاره شود، آن را به خط‌های قبلی و هدیه‌ای که مرد برای زن خریده ربط می‌دهد. فیلم آندرلاین هم به طور کلی این مورد را حذف کرده است. البته حذف کار چندانی بدی نبوده.ترجمه تیم دیجی‌موویز.بله، و این یه میراثِ ماندگار ـهترجمه تیم جِماره. کلاسیک هم میخوندترجمه تیم ۳۰نماآره. رشته‌ی ادبیات کلاسیکترجمه مستقل از رِبینآره و گروه کلاسیکترجمه تیم فیلم آندرلاینآره، کلاسيک مي‌خوند«مطالعات کلاسیک» یک رشته محبوب در دنیا به حساب می‌آید و در آن زمان هم از ارزش و جایگاه بالایی برخوردار بوده است. «میراث ماندگار» جزو همان دستهٔ عجیب‌وغریبی است که قبل‌تر به آن اشاره کرده بودم. گاهی اوقات فهم اشتباه یک جمله می‌تواند تا حد زیادی خنده‌دار باشد و برای مخاطب شوکه‌کننده. انتظار می‌رود این موارد در ویرایش رفع شوند؛ چراکه اشتباه‌بودن آن به‌خوبی و حتی بدون دسترسی به زیرنویس انگلیسی هم مشخص است. جمع‌بندیبرای جمع‌بندی باید بگویم که این فیلم چالش‌های خاص خودش را داشت. سبک‌های مختلف صحبت و شخصیت‌هایی با ویژگی‌های رفتاری متضاد، باعث شده بود تا ترجمه این کار هم سختی‌هایی را به‌دنبال داشته باشد. اگر بخواهم ترجمه‌ها را رتبه‌بندی کنم، پیشنهاد می‌کنم ترجمه را به زیرنویس تیم ۳۰نما ببینید. اگر تیم ۳۰نما را دوست نداشتید یا با مترجم‌های آنها پدرکشتگی داشتید، به‌ترتیب سراغ زیرنویس رِبین، جم، تیم دیجی موویز و فیلم آندرلاین بروید. در پایان این را هم اضافه کنم که فیلم برای من حوصله‌سربر بود و از ۱ تا ۱۰ به آن نمره ۴ را دادم. </description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Mon, 27 Sep 2021 19:34:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی کوتاه بر فیلم «زندگی دیگران» (The Lives of Others)؛ برای بهترین دوست‌هایمان</title>
                <link>https://virgool.io/@itsbehzad/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-the-lives-of-others-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-v7hwgfc3lpio</link>
                <description>بیایید همین ابتدای کار کمی به این کلمه فکر کنیم: بهترین دوست! مگر غیر از آن است که ما بهترین دوستمان را بهتر از بقیه آدم‌های دنیا می‌شناسیم؟ جواب این سؤال در این فیلم یک «بله» بزرگ است!فیلم برای من داستان فردی است که از همه جا بی‌خبر،‌ چشمش به دنیایی باز می‌شود که از وجود آن خبر نداشته است. فیلم در مورد مردی است که بهترین دوستش او را نمی‌شناسد. داستان گرد ویزلر (Grad Wiesler) که به‌دنبال به دام انداختن گئورگ دریمن (Gerog Dreyman) است ولی در کمال ناباوری، دریمن به بهترین دوستش تبدیل می‌شود. بهترین دوستی که هیچ وقت او را نمی‌بیند.ویزلر با دریمن عاشق می‌شود، گریه می‌کند، می‌خندد و پیچ‌وخم‌های دنیایی را تجربه می‌کند که تا پیش از آن برایش سمبلِ تابوهایی تاریک بودند. انگار ویزلری که قرار بود منفی‌ترین شخصیت «زندگی دیگران» (The Lives of Others) باشد، بهترین دوست شخصیت مثبت فیلم می‌شود.ویزلر و دریمن هر دو در بخش‌های مختلفی از فیلم تصمیم می‌گیرند درهای قلبشان را به روی شجاعت باز کنند؛ شجاعتی که در نهایت برای هر یک نتایج متفاوتی به دنبال دارد. برای ویزلر با از دست دادن هر آن چه که برایش تلاش کرده بود منجر می‌شود و برای دریمن سنگ بنای مسیری می‌شود که احتمالاً تا پایان عمر مشغول آن خواهد بود.هر کجای فیلم را نگاه کنید، داستان تقابل غرب و شرق، سوسیالیسم و کاپیتالیسم و آزادی و محدودیت می‌بینید؛ ولی بزرگترین تقابل‌های فیلم را باید در میان شخصیت‌ها جستجو کرد.شاید ما ایرانی‌ها با دیدن محدودیت‌های فیلم، خودمان را خیلی راحت جای شخصیت‌های فیلم قرار دهیم ولی از نظر من، مهم نیست در کجای دنیا فیلم را نگاه می‌کنید؛ چه در ایرانِ محدود خودمان باشید و چه در اروپا و آمریکا، خودتان را خیلی راحت جای دریمن می‌گذارید؛ چراکه همه آدم‌ها در هر جای دنیا، در بازه‌ای شاهد محدودیت‌هایی بوده‌اند و از نظر من همین مسئله یکی از نقاط قوت فیلم است؛ نقطه قوتی که می‌تواند هر کسی را تا پایان فیلم به‌دنبال خودش بکشد.پس از دیدن فیلم حس خوبی داشتم. انگار تمام مفاهیمی که در فیلم به آنها پرداخته شده بود، تعریفی متفاوت با چیزی داشتند که در ذهن من وجود داشت. مثلاً مفاهیم «عشق» و «وفاداری» تنها زمان‌هایی معنا داشتند که پای سود و موفقیت در میان بود. یا مثلا همان مفهوم «دوست» که در ابتدای مطلب در مورد آن صحبت کردم.فیلم برای من به‌خوبی بیانگر دردِ «انتخاب» بود. در فیلم ویزلر بارها در یک دو راهی قرار گرفته بود که دوستی که حتی او را نمی‌شناخت را اولویت قرار دهد یا آن چیز‌هایی که سال‌های سال با آنها زندگی کرده بود و از صمیم قلب به آنها باور داشت.فیلم در دیالوگ پایانی خلاصه می‌شود. آنجا که صندوقدار کتابفروشی از ویزلر می‌پرسد کتابش را کادو کند یا نه و ویزلر در پاسخ به او می‌گوید:نه؛ کتاب خودمه.در این صحنه انگار تمام چیزهایی که ویزلر از زندگی آموخته بود و دریمن آنها را تغییر داده بود، از جلوی چشمان او گذشت. ما از بهترین دوستمان همیشه یک انتظار داریم: «ما را فراموش نکند».پوستر فیلمفیلم داستان حسرت یک عمر اتلاف وقت برای ویزلر است. این حسرت در پوستر فیلم به‌خوبی نشان داده شده است. هم در فیلم و هم در پوستر، زندگی به دو بخش تقسیم می‌شود؛ بخش اول که دنیای سخت‌گیری‌ها و سیاست است و بخش دوم که دنیای عشق و هنر است.دنیای محدودیت‌ها و سخت‌گیری‌ها، دنیای چهارچوب‌هاست و دنیای عشق و هنر دنیایی است که هیچ محدودیت و سخت‌گیری‌ای نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد و این موضوع به‌خوبی با نگاه‌کردن به پوستر فیلم مشخص است.</description>
                <category>بهزاد ناصرفلاح</category>
                <author>بهزاد ناصرفلاح</author>
                <pubDate>Fri, 27 Aug 2021 19:37:10 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>