<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های izmirde yolcu</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@izmirde_yolcu</link>
        <description>یه خانواده سه نفری مهاجر در ازمیر ترکیه- آموزش زبان ترکی استانبولی-نکات و خاطرات مهاجرت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:20:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/208206/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>izmirde yolcu</title>
            <link>https://virgool.io/@izmirde_yolcu</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ازمیر چه جور شهریه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@izmirde_yolcu/%D8%A7%D8%B2%D9%85%DB%8C%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%87-a4ophlarpxat</link>
                <description>خیلی ها از من درباره دلیل انتخاب ازمیر برای زندگی میپرسند و خیلی ها هم بین یه دوراهی برای انتخاب ازمیر و استانبول موندن. اگه شما هم یکی از این دو دسته هستید، خوندن این متن رو بهتون توصیه می کنم.ازمیر چه جور شهریه؟ازمیر چه جور شهریه؟علایق و خواسته های هر کس از زندگی با دیگری متفاوته هر کی معیارهایی برای زندگی ایده ال و راحت داره. یکی دوست داره دورش شلوغ باشه یکی عاشق خلوتیه و آرامشه. برای همین نمیشه یه نسخه برای همه پیچید. پس من احساس خودمو نسبت به ازمیر میگم. اگه احساس شما بهشون نزدیک بود ازمیر میتونه براتون شهر ایده آلی باشه. من توی محله کارشیاکا زندگی کردم و برداشتم از ازمیر میتونه با برداشت کسی که جای دیگه شهر زندگی کرده متفاوت باشه. ازمیر یه شهر ساحلیه.با اینکه نسبت به استانبول و آنکارا کوچکتره، تمام نیازها و امکانات یک کلانشهر رو داره. از طرفی وقتی از خیابون های اصلی وارد خیابونهای فرعی شهر میشین انگار توی یه شهرستان آروم پا گذاشتین.وقتی از خیابون های اصلی وارد خیابونهای فرعی شهر میشین انگار توی یه شهرستان آروم پا گذاشتینازمیر یعنی آرامش و امنیت:اولین چیزی که توی ازمیر خیلی به چشم میاد آرامش و امنیت شهره. تقریبا میشه گفت چیزی به عنوان ترافیک در ازمیر وجود نداره، بعد از چند وقت سکونت، افراد محله میشناسنتون و باهاتون سلام و علیک میکنن ، میتونید با خیال راحت بچه تون رو بفرستید توی کوچه چون میدونید که همسایه ها و محلی ها و شاید پیرزن فضول کوچه که همیشه پشت پنجره اس، میدونن که این بچه شماست و مواظبش هستن. هنوز سنت های قدیمی توی ازمیر یا حداقل محله هایی که من تا حالا دیدم وجود داره، شاید زمان اسباب کشی با خوش آمد گویی همسایه ها مواجه بشین، یا مدتی بعد از ساکن شدنتون همسایه بغلی سرزده بیاد خونه تون و انتظار دعوت به داخل خونه رو داشته باشه. چیزهایی که برای منی که قبل از مهاجرت توی تهران زندگی میکردم اصلا وجود نداشت.مردم ازمیر با ایرانی ها چطور رفتار می کنن؟نظر مردم درباره ایرانی ها بد نیست، گرچه خیلی هاشون چیزی از ایران نمیدونن، و ایران رو یه کشور همسایه میدونن که مردمش به زبان عربی! حرف میزنن. ولی باز هم با ادب برخورد میکنن.آب و هوای ازمیر چطوره؟ازمیر هم مثل همه شهرهای ساحلی مرطوبه، ولی بادی. بادی که توی تابستون رطوبت هوا رو کم میکنه همونقدر توی زمستون تیز و برنده س. با اینکه دمای هوا به ندرت به زیر صفر میرسه ولی تجهیزات زمستونی، مخصوصا از نوع بادگیر توی دو ماه از سال خیلی به کار میاد.</description>
                <category>izmirde yolcu</category>
                <author>izmirde yolcu</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jul 2020 12:43:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات مهاجرت-قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@izmirde_yolcu/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-gobnpwlywqo9</link>
                <description>بند ساک دستی که برای توی کابین برده بودم روی شونم خیلی دردناک جاخوش کرده بود، تحمل این هشت کیلو برام هشتاد کیلو بود...یه صندلی راحت کنار پنجره، تماشای یه بال رقصان روی ابراااااااچند بار زیر لب به خودم فحش دادم که چرا کریر رو نیاوردم که راحت روی زمین بکشمش. میخواستم از تو کیفم دستمال در بیارم ولی یه دستمال کاغذی بین زیپ کیفم گیر کرده بود و مزید بر علت شد که ساکم رو از رو شونم بندازم زمین و دو دستی و با قدرت بیفتم به جونش. با صدای زمین خوردن ساک افسر پشت شیشه ی پاسپورت کنترل سرش رو بالا آورد و به من که حدودا سه نفر باهاش فاصله داشتم نگاه کرد. چقدر دوست داشتم بدونم چه فکری داشت میکرد، ولی لابد زیاد چشمای خیس و بینی قرمز دیده بود، فقط یه جوری که بشنوم گفت &quot; ایرانی هستید؟&quot; گفتم بله؟ بله بله ایرانیم! بدون معطلی و با اشاره ی دستش، &quot;برید توی صف کناری لطفا&quot;... تازه به آدمهای جلو و پشتم نگاه کردم و دیدم همه عرب بودن...صف پشت گیت طولانی تر از پاسپورت کنترل بود و انقدر شونم درد گرفته بود که ساک رو روی زمین میکشیدم، دلم موزیک خواست و یادم اومد هدفونم رو توی ساک دستیم گذاشتم، کنار ادویه ها! زیپ ساک رو باز کردم و با دیدن هدفون که کاملا در دسترس و روی ساک بود یکم شونم حال اومد و سنگینی ساک بی قواره رو بخشیدم... هدفونم به یه چیزی گیر کرده بود و وقتی کشیدمش یه مشت زردچوبه اعلای آسیاب شده پاشید توی ساک و پخش وسایلم شد! واااای همین رو کم داشتم، خب چرا ادویه ها رو توی کیسه نایلونی پک کردی؟چرا توی ظرف مطمئن نریختیشون که الان ساک و لباسات رو مورد عنایت قرار نده...فقط زیپش رو با حرص بستم و هدفون رو روشن کردم، بگذر زمن ای آشناااا چون از تو من دیگر گذشتم، دیگر توام ...تشنمه، چقدر چشمام میسوزه کاش کسی باهام بود، کاش کامران باهام بود، دل تنگ کیانم! فکر و خیال پرواز از استانبول به ازمیر و اینکه نکنه دیر برسم کلافه م کرده بود...توی اون تایم پرواز مستقیم به ازمیر نبود و مجبور شده بودیم پروازم رو از استانبول به ازمیر سویئچ کنیم، ولی فاصله ی یک ساعت وحشتناک کم بود و یه جورایی رسیدن به پرواز دوم محااال به نظر میرسید، اووووف شلوغی صف پاسپورت کنترل فرودگاه آتاترک استانبول...یه تلنگر به خودم زدم که هی سما خانم بس کن، اونی که تورو تا اینجا آورده باقیش رو هم راست و ریس میکنه...یه صندلی راحت کنار پنجره، تماشای یه بال رقصان روی ابرااااااا.سرم رو تکیه دادم و چشام رو بستم...خاطرات مهاجرت -تخت خواب لاکژری</description>
                <category>izmirde yolcu</category>
                <author>izmirde yolcu</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2020 17:59:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهاجرت خوبه یا بد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@izmirde_yolcu/%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-hpsez7jgathd</link>
                <description> ما هم مهاجرت بکنیم؟این سوال رو من نمی تونم جواب بدم. نظرات،ایده آل ها و اهداف هر کس با کس دیگه متفاوته. نمیشه یه نسخه برای همه پیچید. اگه برای مهاجرت کردن مردد هستید چند تا سوال ازتون می پرسم که اگر بتونید به این سوالها جواب بدین خودتون متوجه میشین که مهاجرت بکنید یا نه.مسافری در ازمیر۱-به خانواده (پدر و مادر و اطرافیان) چقدر وابسته هستید؟اگر متاهل هستید ماهی چند بار بهشون سر می زنید؟ و چقدر توی کارهاتون ازشون کمک می خواین؟ معمولا پدرها و مادرها بعد از ازدواج از راه دور و گاها نزدیک مراقب فرزندان خود هستند، در کارها کمکشان می کنند، مخصوصا اگر فرزند داشته باشید بخشی از پروسه نگهداری فرزند به عهده پدربزرگها و مادربزرگهاست. برای تمرین سعی کنید یه مدت بدون کمک پدر و مادر کارهایتان را انجام بدید. تا چه حد موفق هستید؟۲-چقدر به زبان کشور مقصد آشنایی دارید؟زبان کشور مقصد یکی از اولویت های مهاجرته. منظور از بلد بودن زبان، سلام و احوالپرسی نیست. یه تمرین دیگه. سعی کنید توی یه روز کاری، تمام مکالمات و حرفهایی که با همکاران، آشنایان، همسر و ... می زنید رو به زبان ترکی (اگه کشور مقصدتون ترکیه اس) بزنید. اگر نمی تونید، یعنی بعد از مهاجرت به مشکل زبان برخورد می کنید.۳-زندگی ای که برای ساختش زحمت کشیدید چقدر براتون ارزش داره؟آیا حاضرید از زندگی ای که تا کنون برای خود ساختید بگذرید و دوباره از صفر شروع کنید؟ تا چه حد به شغلی که دارید، درآمدتون، ماشین، وسایل منزل و ... وابسته هستید؟قیمت اجاره و خرید ملک در ترکیهچرا ازمیر رو برای زندگی انتخاب کردیم؟۴-آیا سرمایه کافی برای مهاجرت دارید؟مقدار دقیقی رو به عنوان سرمایه مهاجرت نمیشه در نظر گرفت. ولی به طور کلی غیر از هزینه های اولیه مهاجرت، شامل هزینه اخذ اقامت و اجاره منزل و خرید وسایل، توصیه من اینه که حداقل برای 3 تا 5 ماه هزینه زندگی خانواده پول همراه خود داشته باشید. چون اصولا پیدا کردن کار و جا افتادن در محیط جدید سخته و گاهی تا چند ماه طول می کشه.۵-هدفتون از مهاجرت چیه؟اگه فقط هدف اینه که از کشور و شرایطش خسته شدید، متاسفانه شرایط بیشتر ما همینه ولی این دلیل کافی برای مهاجرت نیست. زمان مهاجرت باید به حدی به هدف خود اطمینان داشته باشید که دردسرها و سختی های میان راه مهاجرت شما رو از رسیدن به هدفتون باز نداره.۶-آیا به خودتون و قابلیت هاتون اطمینان دارید؟فکر میکنید که به عنوان یک خارجی میتونید گلیمتون رو از آب بیرون بکشید؟ می تونید کار پیدا کنید؟ در کار خود در حدی تخصص دارید که یه سر و گردن از شهروندان کشوری که بهش مهاجرت می کنید بالاتر باشید؟۷-آیا در حال حاضر در ایران مشغول به کار هستید و درآمد کافی دارید؟در بیشتر مواقع حداقل برای یکسال اول شرایطتون بعد از مهاجرت حتی اگر بدتر نشه، همون حالت باقی میمونه. شرایط کار در کشور ترکیه و خیلی از کشور های دیگه دنیا بهتر از ایرانه. درست. ولی قبول کنید که شما در اون کشور خارجی به حساب میاین. یعنی در درجه اول کاری که خود شهروندان اون کشور حاضر به انجامش نیستن برای خارجی ها می مونه و در درجه دوم کاری که شما در اون خیلی بهتر از بقیه افراد جامعه باشید.۸-تا چه حد روی تصمیم به مهاجرت مصمم هستید؟مهاجرت سختی کم نداره و اگه ذره ای روی تصمیمتون مردد باشید یا اگر به این فکر باشید که بریم ببینیم چی میشه! مطمئن باشید با اولین فشارهای مالی و یا روحی جا میزنید و برمیگردین.عوامل دیگه ای هم هستند که میتونن روی تصمیمتون اثر داشته باشن. مثل آب و هوای کشور مقصد، اختلافات فرهنگی، نگاه مردم به ایران و ایرانی، تفاوت واحد پولی کشور مقصد با ایران ( که هر چی بیشتر باشه شرایط و ریسک مهاجرت سخت تر میشه) و خیلی چیزهای دیگه.افسردگی بعد از مهاجرت </description>
                <category>izmirde yolcu</category>
                <author>izmirde yolcu</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2020 19:15:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات مهاجرت-قسمت اول- فرودگاه</title>
                <link>https://virgool.io/@izmirde_yolcu/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-emqpignss5vv</link>
                <description>داشتم فکر میکردم کاش کامران هم بود حداقل،ولی کیان رو با خودش برده بود اداره که رفتن من و گریه و زاری هارو نبینه...هنوز یک ساعت از اومدنمون به فرودگاه نمیگذشت ولی من دلم واسشون تنگ شده بود...خداحافظی در فرودگاهکلافه بودم،هم دلم میخواست یه دل سیر ببینمشون و هم میترسیدم به صورتهاشون نگاه کنم! میترسیدم این آخرین لحظه ترس و استرس بهم غلبه کنه و راهم رو ببنده.بابا ظاهر به خود مسلط و استواری داشت ولی اونم نگاهش رو ازم میدزدید...به سختی رضایت به رفتنمون داده بود و چند بار هم گفته بود که تا قیامت هم میگم که راضی نیستم برید...الان میفهمم که توجیح هام کاملا بی منطق بود.&quot;بابا جون بخدا فقط سه ساعت راهه، اراده کنی میام و میرم و...&quot; ولی حقیقت اینه که مهم نیست مثل کانادا هجده ساعت راه باشه یا حتی یک ساعت! وقتی یکساله که حسرت بغل کردن و بوسیدنشون هر روز نه، یک روز در میون اشکم رو توی راه و کوچه و خیابون و مترو و ... در میاره دیگه دوری و نزدیکی راه اهمیتی نداره،داره؟!همینجوری که دزدکی اشکهای مامانم و مامان کامران رو دید میزدم از فکر اینکه چرا با رفتنمون داریم آزارشون میدیم ذره ذره میمردم،کانتر چک این باز شد...تا قبل از اون فکر میکردم خیلی قوی ام و از پس هر کاری برمیام،ولی لحظه به لحظه که نزدیک رفتنم میشد یه دلهره ی عجیبی بهم هجوم میاورد!بابا برای چِک این و تحویل بارهام باهام اومد و کمکم کرد،منم سعی میکردم با دلقک بازی و شیطونی های همیشگیم جو رو عوض کنم و بخندونمش،ولی حتی یک بار هم موفق نشدم.حالم خراب و خراب تر میشد...تحویل تموم شد و اومدیم توی پارت انتظار پیش مامانها. بعد از حدود نیم ساعت وقت خداحافظی بود،چقدر گلوم درد میکرد از بغضهایی که از صبح و توی راه فرودگاه قورت داده بودم،چقدر دلم هق هق گریه میخواست... گریه امون مامانها رو بریده بود که یه دفعه مامان کامران بهم گفت &quot;سما جون توروخدا مواظب کامران باش&quot; واااای که این جمله با من چه کرد... این جمله از پر لبریزم کرد،بار مسئولیتم رو سنگین تر کرد! مثل یه لیوان پر پر که فقط یه قطره تا لبریزیش جا داره و بعدش قطره ها از دیواره هاش شرررره میکنن پایین،اشکهای بی امون من سرازیر شدن...بابام که عینک زده بود که مثلا چشمای قرمز و اشکای جمع شده توی چروکهای زیر چشمش رو نبینیم،با صدای آروم و مهربون همیشگی گفت: دخترم تو خیلی قوی هستی،برای همین داری تنها میری به یه کشور دیگه،گریه نکن تورو خیلی قوی میدونم...من در حالی که هق هق نمیذاشت درست بتونم حرف بزنم گفتم باباااا بخدا من اصلا قوی نیستم،من خیلی میترسم...خاطرات مهاجرت-قسمت دوم-پروازی به ترکیهخاطرات مهاجرت-قسمت سوم-سفیر صادقیه</description>
                <category>izmirde yolcu</category>
                <author>izmirde yolcu</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2020 17:56:45 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>