<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جعفر دانش پرور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@jafar_daneshparvar</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:06:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1748416/avatar/nH2dMC.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جعفر دانش پرور</title>
            <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تفنگت را زمین بگذار....</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%AA%D9%81%D9%86%DA%AF%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-vrvpfc7bb9pi</link>
                <description>یا لطیفدر دل ما ایرانیان امروز چه ها که نمی گذرد...ظرف تحمل غم وقتی پر می شود به خشم تبدیل می شود.خشم اگر بروز داده نشود در نهایت خود به احساسات ثانویه و غمی عمیق و درونی و ماندگار یا کینه،نفرت و...تبدیل می شود.شاید اگر به قلب هر یک از مردمان این سرزمین رجوع کنید شاهد سر ریز انواع هیجانات باشید؛انباشت خشم،غم،نفرت،شکست،ناامیدی،یا شاید هم یک ذره هنوز امید و...هیجانات بخش بسیار مهی از ذهن و روان انسان هستند.اصولا مردم ایران مردمانی احساسی و هیجانی هستند و این را شاید بتوان در موج های شگفت انگیز همدلی که در حوادث تلخ عمومی از خود نشان میدهند به وضوح‌دید.شاید ساختار تاریخی زیست مردم،آموزه های اخلاقی پیش از اسلام ایرانیان و تربیت مذهبی و تاکید چند صد ساله فرامین دینی در تقویت این باورها که پشتوانه احساسات انسانی هستند موثر بوده باشد.اما آنچه که این موضوع را مهم می کند این است که اگر کسانی این تابع اتمسفر احساسی جمعی بودن را در ما کشف کنند به سادگی می توانند جریان های رفتاری منبعث از این احساسات را کنترل نمایند.مثلا می توانند با جریحه دار کردن احساسات مذهبی یا حتی ملی و یا انسانی ،یک نقطه اتصال مشترک بین بخش زیادی از مردم پیدا  کنند و به آن جهت دلخواه خود را بدهد.اما چگونه می توان در این اتمسفر غبارآلود فریب نخورد و بازیچه ی زمین بازی این و آن نشد؟حقیقت اغلب در لایه های از ابهام و وهم گم‌می شود.وقتی تو در غبار شدید هیجانات و احساسات قرار داری نمی توانی با چراغ عقل به مسائل نور بیندازی و حقیقت را بیابی چرا که جنس احساسات  با جنس معقولات فرق می کند.حقیقت مطلق اغلب پشت لایه‌های ادراک، تعصب، احساسات و محدودیت‌های زبانی پنهان است، این دیدگاهی رایج در فلسفه (به ویژه پس از دوران مدرن) و ادبیات است. پس حقیقت به سادگی و وضوح یک شیء فیزیکی در دسترس نیست.وقتی فرد در طوفان خشم، ترس شدید، عشق کور یا اندوه عمیق قرار دارد، توانایی تفکر منطقی، تحلیل بی‌طرفانه و دیدن &quot;حقایق عینی&quot; به شدت کاهش می‌یابد. احساسات شدید مانند غباری هستند که دید را می‌گیرند.     حوزه محسوسات و احساسات: ذهنی، فوری، کیفی، همراه با سایه‌روشن‌های شدید، وابسته به تجربه‌ی شخصی.     حوزه معقولات و عقل: کوشش برای عینی‌گرایی، ساختاری، تحلیلی، مبتنی بر استدلال و قواعد.چگونه می توان از این لایه های ادراکی،احساسی،زبانی و... خارج شد و به اصل حقیقت دست یافت؟قبل از هر چیز باید گفت که احساسات و هیجانات بسیار مهم هستند و هرگز نباید آنها را نادیده گرفت یا نفی کرد و کنار زد.اما احساسات ابزار مناسب و کافی برای تشخیص نیستند.امروز قدرتمندترین ابزار برای تحت تاثیر قرار دادن احساسات،دریچه های ورود به آن یعنی محسوسات هستند.یعنی آنچه که می بینیم،می شنویم و...که همه ی اینها به شکل کاملا قدرتمندی در دست رسانه هایی هستند که ما روزانه به آنها سر می زنیم.به شکل تقریبا قاطعی می توان گفت که ما اگر یک طیف خاص و همسو از رسانه ها را دنبال کنیم،شاید اصلا امکان خارج شدن از تاثیرات آنها بر هیجاناتمان را نداشته باشیم در حالی که باز هم  می توان با قاطعیت ادعا کرد با توجه به سرمایه های بسیار هنگفتی که اداره یک رسانه پرمخاطب لازم دارد تقریبا هیچ رسانه مستقل و آزادی وجود ندارد.به خصوص اینکه اگر بدانیم امروزه رسانه ها با ابزار هوش مصنوعی و کمک گرفتن از بیگ دیتاهای حاصل از واکنش های مردم به انواع تولیدات رسانه ها به تولیدمحتوا می پردازند.این الگوریتم ها امروز حتی در تجارت الکترونیک کاربرد وسیع دارد به نحوی که برای مثال در بسیاری از سایت های فروش، میزان وقفه شما بر روی تصویر یک کالا، ابزاری برای تحلیل و پیشنهاد دادن اقلام مشابه و هدایت شما به یک خرید مشخص هستند. و ده ها روش دیگر که دقیقا می توانند به ذهن شما جهت دلخواه مورد نظرشان را بدهند.اما چگونه می توان در دایره تاثیر و تأثر این رسانه ها قرار نگرفت:۱) اگر ضروری میدانیم که حتما اخبار را دنبال کنیم ،بدون اینکه بخواهیم اخبار جریان های مخالف را بپذیریم یا رد کنیم، خبرهای همه ی جریان ها را دنبال کنیم.منبع خبر آن رسانه و منافعی که دارد را بشناسیم.در جملات خبر سعی کنیم تعمیم های نابجا و مغالطات را تشخیص دهیم.گاهی تیترهای روزنامه کیهان که یک منبع دائمی برای انواع مغالطات و تعمیم های نابجا هستند را بخوانیم! و سعی کنیم مغالطات آن را پیدا کنیم.این یک منبع آموزشی خوب است!۲) مراقب خطای شناختی و ادراکی و سوگیری ذهن باشیم.ذهن ما اغلب اخباری که باورهای ما را تایید می کنند را دنبال می کند و از تطابق اخبار با باورهایمان لذت می برد و شاخه هایی را دنبال می کند که به هم پیوسته و هم راستا با علایق و باورهای ما هستند و ناخواسته هرشاخه ای که مورد پسند ما نباشد را ایگنور می کند.۳) در قضاوت گفتار دیگران مراقب خطاهای حاصل از محدودیت های زبان طبیعی باشیم.اصولا علم منطق آمده است که ذهن را از خطا کردن نجات دهد،و این یعنی آنکه اغلب جملات و گفتارهای زبانی انسان اگر به زبان منطق نباشد قابل تفسیر های مختلف است،و نیاز به توضیح دادن گوینده یا نویسنده دارد.۴) دروغ گفتن یک سری تکنیک دارد که باعث می شود آن را عموما باور کنند.دروغ هر چه بزرگتر قابل باورتر.اضافه کردن جزییات به دروغ بهترین ابزار برای باور پذیری آن است.استفاده از ادبیات و اصطلاحات ظاهرا علمی ولی بسیار پیچیده که هیچ کس از آن سر در نمی آورد یک شیوه دیگر برای تزریق دروغ به دیگران است!۵) آنچه که در کشور ما گم شده است و امروز ذهن اکثر مردم را به چالش کشیده است نبود تفکر انتقادی است.واقعیتش این است که تفکر ایدئولوژیک مانع توسعه فرهنگ مبتنی بر تفکر انتقادی شده است.در تفکر انتقادی تو باید مهارت های گفتگو را آموخته باشی و بپذیری که ممکن است پس از گفتگو تمام آنچه قبلا درست می دانستی را کنار بزنی و به یک باور جدید برسی.از دل دیالوگ و در تقابل تز و آنتی تز ،سنتز رخ می هد و تفکری زاده می شود که محصول  واکنش مواد هر دو اندیشه ای است که در مقابل هم قرار گرفته اند.۶) ما هزاران سال است در اتمسفر دیکتاتوری زیست کرده ایم و گویی ضمیر ناخودآگاه جمعی ما با دیکاتوری تربیت شده است و در دل اکثر ما یک دیکتاتور با کلاه خود و زره ایستاده است که دوست دارد هر کس مخالفش بیندیشد را با سرنیزه ای تیر خلاص بزند. از نظر هر یک از ما همه چیز واضح و شفاف است و حقیقت ،عریان نزد من و همفکرانم قرار دارد.این البته شاید تعریفی از همان چیزی باشد که به آن جهل مرکب می گویند.ما باید بیاموزیم که حرف مخالف را بشنویم،و با گفتگو ابعاد آن را از او بپرسیم و سخن یا پیام هیچ کس را بدون شنیدن دلایل و برهان هایش قضاوت نکنیم.به یاد داشته باشیم به جز برهان های واضح و استدلال های صحیح هر کلام و سخنی نیاز به توضیح،تفسیر و ارائه دلیل دارد.مگر جمله ی خبری که آن هم نیاز به راستی آزمایی خواهد داشت.یا شعر که ایهام و استعاره و ... دارد و برای هدف دیگریست.۷) بدانیم که اگر معتقدیم که سرنوشت ما نباید دست یک نفر باشد،پس باید بپذیریم که سرنوشتمان دست خودمان هست و معنای «خودمان» چند ده میلیون هم فکر من نیست بلکه نفر به نفر افراد یک کشور است که حق انتخاب درست یا حتی غلط دارند و مای حقیقی یک‌ملت را تشکیل می دهند.آنچه که تعیین کننده نهایی است برآیند نظرات مطلق همه ی افراد در یک کشور است.۸) وقتی هنوز‌ وزن کشی دقیقی از طریق انتخاباتی آزاد در این کشور انجام نشده است که وزن هر جریان را نشان دهد و صرفا صف کشی های در خیابان مثل تظاهرات غیر رسمی یا راهپیمایی های رسمی و...ملاک تشخیص شده است قضاوت در مورد وزن هر جریان فکری صرفا یک قضاوت ذهنی است.اما آنچه که می‌توان گفت این است که جامعه ی ایران یک جامعه ی متکثر است که طیف های مختلف را پوشش می دهد و نفی هر یک از لایه های این طیف، و کم وزن نشان دادن آنها و برچسب مزدور غرب زدن و یا برچسب مزدور نظام زدن و «اینا پول گرفتن تظاهرات آمدن» و «اینا رو مجبور کردن راهپیمایی بیان » و...فقط فرار از این حقیقت است که جامعه ی ایران هرگز یک وزن واحد از یک جریان واحد نبوده ،نیست و نخواهد بود.روند پیروزی یک جریان قدرت در برهه های مختلف و پس زدن جریان دیگر و تبدیل کردنشان به اپوزیسیون و باز تلاش آنها برای ضربه زدن به جریان پیروز و استمرار این سیکل معیوب باید از یکجا در این کشور قطع شود و این ممکن نیست مگر با پذیرش حقیقت متکثر جریان های فکری مردمان این سرزمین.۹)مردم ما وقتی در کوچه بازار همدیگر را می بینند آنها را می بینی که هیچ مشکلی با هم ندارند.وقتی به استان هایی که اقلیت های مذهبی در آن زندگی‌ می کنند سر میزنی از دیدن تعامل و دوستی طیف های مختلف مذهبی و...تعجب می کنی.وقتی در صف نانوایی یک فرد مذهبی را در یک گفتگوی صمیمی با یک فرد با تیپ ظاهرا متفاوت می بینی شگفت زده می شوی‌.اما همین افراد وقتی وارد اتمسفر های احساسی و رسانه ای و... می شوند گویی اصلا آدم دیگری شده اند و چنان تشنه خون هم هستند که هر لحظه بیم آن می رود که بر کالبد مجازی هم تیغ بزنند.غافل از اینکه آنچه که این اختلاف ها را به وجود می آورد را باید در ساحت قدرت افرادی جستجو کرد که برای نبرد قدرت، مردم را مهره ی بازی شطرنج خود می کنند.پس همانا اگر ادبیات قدرت‌طلبان را در همان صف نانوایی جاری کنی چه بسا گفتگوها به چالش کشیده و نبردهای خیابانی آغاز شود .خطر بزرگ آنجاست که همان افراد ایستاده با لبخند و مهر در صف نانوایی ممکن است ساعتی بعد در حال تیر و تبر زدن به هم باشند چرا که از اتمسفر انسانی به اتمسفر قدرت منتقل شده اند و طالبان قدرت آنها را یک فضای ذهنی جدید وارد کرده و از طریق تزریق محسوسات و‌ تقویت هیجانات آنان را به بازی گرفته اند.۱۰) مردم ما باید صف خود را از طالبان قدرت جدا کنند.این به معنای این نیست که مطالبه گر یا معترض یا طرفدار سیستم های این سویی و آن سویی نباشند بلکه به این معناست که بدانند آنها مهره ی شطرنج قدرتمندان نیستند که به روی برادر و خواهر خودشان تیغ بکشند،بلکه در مقابل برادرانشان تنها و تنها به ابزار دیالوگ و گفتگو متوسل شوند و با تفکر انتقادی سعی کنند به یک برآیند واحد و مشترک برسند.آنچه که تهدید بزرگ نبرد خانوادگی ما ایرانیان و سهراب کشی و رستم کشی را به یک فرصت برای سازندگی تبدیل می کند تنها و تنها یک ابزار است و آن گفتگو و گفتگو و گفتگو.بپذیریم که نه حاکمان ما و نه آنها که مردم را سپر بلای دست یابی به قدرت خود کرده اند علاقه ای به این شکل از تعامل مردم با هم ندارند و نه آن را هم پیشنهاد می دهند و نه می توانند آن را پیاده کنند،بنابراین ما مردم چاره ای نداریم جز اینکه با کمک شیوه تفکر انتقادی و بدور از تعصب و نسبت دادن خطاهای افراد حاضر در نهاد قدرت یا طالبان قدرت به مردم کوچه بازار ،بدانیم مردم «طرفدار» این طیف های قدرت،برابر با این «طیف های قدرت» نیستند که مشتی محکمی از سر خشم بر دهان هم وارد کنیم.۱۱) امروز اگر با هم حرف نزنیم و گفتگو نکنیم ما را در خیابان به خون همدیگر تشنه خواهند خواست.پس اگر آمادگی داریم خشم ،قضاوت،کینه و نفرت را در مقابل خواهران و برادرانمان که اصلا شکل ما نیستند و حق آنهاست که شکل ما نباشند را گوشه ای بگذاریم،بیشتر و بیشتر گفتگو کنیم و سعی کنیم آنها را نسبت به آنچه که خودمان صحیح میدانیم قانع کنیم.از دل این گفتگوها حتما یک مسیر بسیار بی نظیر خلق خواهد شد که دیگر رنگ‌و بوی خون نمی دهد،بلکه وحدت قدرتمندی به مردم می دهد که هیچ کس را یاری تقابل با آن نخواهد بود و هر حکومتی را وادار به پذیرش حقیقت می کند.۱۲) از سال ۹۸ تاکنون در بحران های مختلف کشور راجع به خطرات در مقابل هم قرار گرفتن مردم مطالب متعدد نگاشته ام و باز هم ادامه خواهم داد،چرا که معتقدم ما هیچ راه مطمئن دیگری برای خلاص شدن از وضعیف آشفته امروز‌‌ نداریم و‌ نخواهیم‌ داشت ،جز گفتگوی مردم و رسیدن به یک سری مطالبه واحد،منطقی ،مرحله ای و عاری از خشونت.۱۳)مردم اگر بخواهند می توانند هر جریان خشونت طلبی را کنار بزنند و به مدلی از مطالبه گری قدرتمند و موثر برسند و نگذارند دختران و پسران این سرزمین مانندبرگریزان پاییز بر زمین بیفتند.خون جوانان وطن زمین کشتزار لاله این و آن نیست که هر طیف قدرتی یک دسته از آن را بر تابلو تبلیغاتی خود بزند و به آن افتخار کند.ما را هیچ کس نمی تواند نابود کند،به جز خودمان.فردوسی بزرگ این را می دانست که سهراب کشی را برای ما تصویر سازی کرد.رستم را هیچ کس جز شغاد نابرادر نمی توانست از پای درآورد.حق جوانان،کودکان و دختران و پسران این سرزمین این نیست که بعد از سالها محرومیت از همه چیز خونشان کف خیابان بریزد،در حالی که آنکسانی که می کشند یا باعث کشته شدن می شوند هر دو می دانند بازی به این سادگی ها به پایان نمی رسد.</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Fri, 06 Feb 2026 15:49:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا حوادث این روزهای ایران رسیدن به یک نقطه ی عطف‌تاریخی را نشان می دهد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%AB-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D8%B9%D8%B7%D9%81-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-ywmb0jwvol1w</link>
                <description>هوالحق در ابتدا باید گفت اکثر مردم ایران امروز مردمانی با سواد و یا با تجربه هستند و تقریبا می توان گفت که تمام‌ آنها همه چیز را خوب دیده اند و تصمیم خودشان را هم قاطعانه گرفته اند و انگشت در گوش و چشم بسته فقط به تصمیمی که گرفته اند و فکر می کنند درست ترین است می اندیشند و هرگونه تلاش برای ایجاد تغییر در آنچه که درست میدانند محکوم به شکست است.در این فضا نوشتن،حرف زدن یا هر تلاشی که این تصور را ایجاد کند که چیزی خلاف آنچه هر کس درست میداند را میخواهد به آنها بگوید،زیر لگدهای محکم مردم کوبیده و له می شود.در این اتمسفر صفر و یکی و سیاه و سفیدی نوشتن هر کلمه سخت دشوار است.اما آیا همه ی آنچه که در کف بعد مکان-زمانی اکنون دیده می شود،در بعد خطی تاریخی که بتوان از بالا به آن یکجا نگاه کرد هم همینگونه دیده می شود؟ هر ملتی سرنوشتی دارد که فقط خودش می تواند ایجادش کند یا  تغییرش دهد.سیر تاریخی رنج های عمیق این ملت و رسیدن به تجربه های امروز برای مردمان ما بسیار پرهزینه بوده است.گذر از عمق ۲۵۰۰ ساله تاریخ این سرزمین و شکوه کشورگشایانه پادشاهانش ،تا زندگی طبقاتی مردم زیر سایه همان پادشاهان باشکوه،تا باز کردن درها به روی اعراب مسلمان و سوار شدن ایرانیان بر علم و فرهنگ و هنر و جرعه جرعه نوشیدن فرهنگ و دانش و فلسفه وحلاجی و صادرات آن به اندلس و یونان و عمق غرب تا شرق جهان که خود کشورگشایی دومی برای این مردمان است،تا افتادن به زیر یوغ و سم اسبان مغول و ویران شدن کوچه به کوچه و در بندشدن زنان و کودکان و قتل و اعدام و تجاوز و انواع جنایتی که متحمل شدند،تا سربدار شدن و بازپس گرفتن هویت تاریخی خود،تا مصرع به مصرع خون دل خوردن فردوسی برای زنده کردن عجم در حالی که داشت با ذوب شدن در عرب فقط به چند سطر کوتاه در کتاب های تاریخ تبدیل می شد که روزی فرزندان عرب ما در ایران بگویند اجداد ما فارس زبان بودند...  آنچه که فردوسی بزرگ کرد،آنچه که در ذهن سرهای بردار در لحظه نگریستن به افق قبل از افتادن چهارپایه زیرپایشان به آن می اندیشیدند،همه ی سرمایه ی همین ملتی است که امروز برای یک مرحله ی دیگر از زیست تاریخی خود می‌جنگند. اما آیا ما در یک نقطه ی عطف در تاریخ زیست سرزمینمان به سر می بریم؟ وقتی همه چیز دچار به هم ریختگی می شود‌ و گره های بزرگ در کار تو می افتد نشان از این دارد که تو باید یک چیزهایی را تغییر دهی.کائنات اغلب با اینگونه زبانی با ما حرف میزند.وقتی همه چیز اینگونه به هم میریزد تاریخ یک پیام برای ما دارد و آن اینکه یک سری چیزها باید تغییر کند.اگر صاحبان قدرت لحظه ای با خودشان بیندیشند که شاید این پیام خلق،از جانب خدا باشد،برای اینکه تو روشت را تغییر دهی،و در برابرش سرتسلیم فرود آورد،آنگاه به کم هزینه ترین شکل ممکن همه چیز اصلاح میشد.اما اکنون که اینگونه نیست و گویی همه ی طرف ها در تلاشند که بلند ترین صدای خودشان را از حنجره خارج کنند و چشم و گوش بسته فقط به حقانیت(درست یا غلط) خودشان فکر می کنند خوب است هر کس قبل از روانه کردن مشت بر دهان طرف مقابلش فقط چند دقیقه،فقط چند دقیقه فکر کند که چه اتمسفری اکنون ذهن او را احاطه کرده است و چقدر با ادراک حقیقت در حال نتیجه گیری است و یا چقدر تحت تاثیر فضای حاصل از پروپاگاندای شگفت انگیز رسانه طرفین و با خطای شناختی حاصل از غوطه ور شدن در اتمسفرهای تصنعی در حال تصمیم گیری است؟ 🔹بگذار تا از گروهی از مردم بپرسم آیا اینگونه نیست که تو چون حقوق زیاد و یا نسبتا مناسبی در سیستم حاکمیت میگیری و با گرسنگی و رنج مواجه نیستی پس هر تصمیمی نهاد حاکم بگیرد را خوب میدانی و حال کسی که از فشار اقتصادی به بیچارگی مطلق رسیده را نمی توانی درک‌کنی؟چگونه برای او حکم اجنبی و دشمن و...صادر می کنی و خونش را مباح میدانی ؟ از این‌نمی ترسی اگر در خون کسی شریک شده باشی که شاید هیچ‌ گناهی نداشته باشد؟پس این اعتقاد تو نیست که تو را به دفاع وادار می کند بلکه این منافع توست و چه بسا اگر روزی همین منافع را نداشته باشی تو هم صحنه بازی را به هم بریزی.🔹باز از آن طرف هم بپرسم اگر تو آن کسی هستی که کاسه صبرت لبریز شده و میخواهی برای نجات خودت،فرزندانت یا سرزمینت به دل خیابان بزنی آیا وظیفه گرایانه به داستان مینگری یا نتیجه گرایانه؟یعنی صرفا چون وظیفه خودت می دانی به دل آتش بزنی مشتت را گره کرده ای و می گویی،حال هر چه بشود ،بشود ،حتی اگر بسوزی یا بسوزانی مهم انجام وظیفه است؟مثل حاکمانی که وظیفه خودشان میدانند اینگونه عمل کنند ،نه اینکه به نتیجه آنچه میکنند بیندیشند؟یا اینکه نتیجه گرایانه به ماجرا می نگری و به این فکر میکنی که گام بعدی چیست و آیا این بهترین گام است؟و این کارم چه نتایجی برای سرزمینم دارد؟و منافع چه کسانی را تامین می کند؟زمین بازی امروز در دست کیست ؟و برای رسیدن به اهدافی که در نظر داری تا کجا حاضری پیش بروی؟اگر قرار باشد چیزهایی بدهیم و چیزهایی به دست بیاوریم چه چیز را می صرفد بدهیم تا چه چیز را به دست آوریم؟کلماتی چون آزادی،رفاه،حق یک زندگی آرام،هویت،شرافت،خاک،استقلال،امنیت و...می تواند بخشی از آنچه به دست می آوریم یا از دست می دهیم باشد.و آیا مطمئنی آن کس که با ساده انگاری مسئله به تو می گوید اگر این کلانتری یا پایگاه را تصرف کنی کار نظام تمام است نمیخواهد سرمایه خودش را از ریختن خون تو افزایش دهد؟🔹و باز از گروه دیگری بپرسم؛از تو که امروز تقدیر به تو لباس رزم پوشانده و باتوم و اسلحه به دستت داده .میدانم که تو هم به لقمه نان کمی که از شغلت به دست می آوری دلخوشی.من که هیچ نقشه راه یا برنامه ای برای به دست آوردن این لقمه از راه دیگری برایت ندارم نمی توانم به تو بگویم نانت را زمین بگذار.ولی این را فقط می‌توانم بگویم که ای برادر،اندکی آرام‌تر،صبورتر،و ترسان تر...آن تیر که از چله کمانت خارج می شود معلوم نیست به پسر یا دختر کدام مادر اصابت می کند.🔹و به آن کسانی که سالهاست سلول به سلول تنشان را با مزد از دست بیگانه رشد داده اند و بدون توجه به آسیبی که به انسان های این سوی آب وارد می شود از آن سوی آب آنها را به خشونت فرا میخوانند هم باید گفت لطفا دست از سر این مردم بردارید.شما نمیگذارید این مردم با قدرت مدنیت خود حقشان را بگیرند.شما که نشان داده اید بیش از هرچیز به قدرت و جایگاه و منافع خودتان می اندیشید و چیزی برای از دست دادن ندارید و بی همه چیز تر از آن هستید که به منافع حقیقی مردم فکر کنید. خودتان گوشه ی امنی نشسته اید‌ و خوب میدانید با این شیوه که ترویج می کنید کشتی پیروزی قدرت خودتان را در دریای خون مردم شناور می کنید.خوب آگاهید و اینگونه می کنید.خوب آگاهید که چه می کنید.... هر ملتی سرنوشتی دارد که فقط خودش می تواند تغییرش دهد.از روزی که نفت ایران ملی شد و از دست بیگانه نجات یافت تا روزی که کشور از پادشاهی مطلق به یک ذره و بعد دو ذره و بعد چند ذره دموکراسی رسید، با فراز و فرود فراوان به یک سرمایه در حافظه تاریخی خود دست یافت تا بداند چگونه این رشته ی بلند تاریخی را نه باز هم به عقب،بلکه با هوشمندی خود به چند قدم جلوتر هدایت کند.آنچه که امروز به دست آمده محصول یک فرایند تاریخی است که هنوز گام های این فرایند ادامه دارد و یک ملت هوشمند نباید بگذارد تاریخ به اشتباه تکرار شود بلکه باید بر نقطه های اشتباه سوار شود و جهت آنها را تغییر دهد‌ و مسیر تکامل رسیدن به حق خود را کامل‌کند. 🔹و برای حاکمان این سرزمین هم باید بگویم زنهار،زنهار از ریختن خون به ناحق...هیچ خونی نیست که به ناحق بر زمین بریزد الا اینکه جوششی ابدی با خود دارد.وجود دشمن مسلح در بین مردم توجیهی برای ریختن به اشتباه خون حتی یک نفر نیست.اگر آن جریان تند و مسلح و بی لباس رسمی که از ابتدای ۵۷ تاکنون بارها برای کشور هزینه تراشیده را کنترل نکنید،حتما شاهد خون های بر زمین ریخته ای خواهید بود که هر کاری هم بکنید گردن شما خواهد بود.اگر می‌خواهید مردمانی که هنوز سمت شما هستند،یا خاکستری هستند را هم ازدست ندهید،به جراحی های عمیق تر فکر کنید.اگر در حال درمان تومور اقتصاد ایران هستید و می گویید این درمان و شیمی درمانی پس از آن درد دارد، نمی شود که فقط مردم این درد را تحمل کنند و از نان چرب نهادهایی که بر سرچشمه نیمه خشک اقتصاد این ملت چاه زده اند حتی یک سطل کم نشود.بدون ایجاد تغییرات عمیق همه چیز با سرعت به سمت سقوط می رود.آیا آن نادان هایی که نهادهای مدنی را در ایران نابود کردند امروز پاسخگوی سیل نامنظم جریان مردمی هستند که هیچ زبان یا ارتباط‌مشترکی با نهاد قدرت ندارند؟وقتی آنها رودها و سدها را خراب کردند،مشخص است که سیلاب مطالبه مردم هرجا که جاری شود آن را نابود می کند. هر ملتی سرنوشتی دارد که فقط خودش می تواند تغییرش دهد.شاید ملتی باشد که بخواهد به اوج صعود کند و برایش به درستی تلاش کند.هیچ کس نمی تواند جلوی آنها مقاومت کند.شاید هم ملتی باشد که تصمیم بگیرد سقوط کند یا حتی از صفحات تاریخ حذف شود.حتما اینگونه نیست که هر تلاشی حتما به صعود بینجامد،بلکه چه بسا تصمیم و تلاش اشتباه، ما را به سقوط بکشاند. هرچند این تصمیم میلیون ها مخالف ساکت داشته باشد،اگر آنها منفعل باشد چه بسا همان عده ی اندک سرنوشت قوم را تعیین می کنند و هرچند وقتی اینچنین ملتی سقوط کنند همه با هم سقوط می کنند،حتی آن‌کس که دید و مخالف بود ،اما منفعلانه عمل کرد.اما در نهایت باز باید گفت که هر ملتی سرنوشتی دارد که حق دارد خودش آن را انتخاب کند،اما این انتخاب حق تک‌تک آنهاست و حتی اگر اشتباه،هیچ کس نمی تواند این حق را از آنان بگیرد.اگر دیکتاتور وجودمان را کنترل نکنیم و حق تک‌تک ایرانیان برای انتخابشان را محترم نشماریم ،اگر کسانی که مثل ما فکر‌نمی کنند را تکفیر کنیم، چون مثل ما فکر نمی کنند،حتما بخشی از همان چیزی هستیم که خودمان در حال جنگیدن با آن هستیم.یعنی همان فرهنگ زورگوی دیکتاتورانه ای که هر چیزی غیر از خودش را تکفیر می کند. در پایان هم بگویم بیایید تا همیشه حداقل چند خط قرمز برای خودمان نگهداریم.بگذارید مرزهای این سرزمین خط قرمزمان باشد.بگذارید خون هموطنانمان که چه بسا به سادگی در کف خیابان مقابل هم لشکرکشی کنیم خط قرمزمان باشد.و بگذارید نام خدا را هرچقدر هم برخی با رفتار خود ما را از آن منزجر کرده باشند همیشه گرامی و مقدس بماند و حریمش پاس داشته شود‌.حقیقتش این است که ما مردم به جز او هیچ کس را نداریم.پ.ن:این مطلب پیش از اوج گیری اعتراضات و قطعی اینترنت نوشته شده است.تلخ ترین صحنه ای که فردوسی در شاهنامه به تصویر می کشد یکی مرگ سهراب به دست رستم است و یکی کشته شدن رستم به دست شغاد نابرادر.حقیقت امروز همان است که فردوسی به تصویر می کشد.هیچ کس نمی تواند ما ایرانیان را نابود کند جز به دست خودمان.اگر دنبال این هستی که خشمت نسبت به حاکمان، یا‌ دشمنان و آمریکا و هر کوفت دیگر را سر یک نفر خالی کنی بپذیر که آن یک نفر برادرت نیست‌.خواهرت نیست.من به صراحت می گویم از کشته شدن هر ایرانی از هر جنس،طیف،گروه و جریان بیزارم.از خشمی که به خونریزی می انجامد بیزارم.از چهره های عبوس مردم در مقابل هم بیزارم.از قهر و کینه بلند مدت ایرانیان نسبت به هم بیزارم.من از افتادن نعش دختران و پسران و‌ کودکان و سربازان و...این سرزمین برخاک بیزارم.متاسفم که صدای جریان مدنی و مطالبه گران خشونت پرهیز اینگونه زیر لگد خشم خفه شده است و اصلا دیگر حتی شنیده نمی شود.این مطلب را که بدون شک نه شنیده می شود و نه شاید حتی خوانده می شود هم صرفا برای دل خودم در این فضا منتشر میکنم.شاید حق با #محمد_فاضلی باشد که نوشت #ما_شکست_خوردیم ...</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jan 2026 23:22:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره نبرد ایران و رژیم اسرائیل</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-ynjgsznalmyy</link>
                <description>بیایید یک‌سری واژه ها را با هم مرور کنیم.فکر می کنم  این واژه ها در ذهن بسیاری از مردم اشتراک معنایی داشته باشند.جنگ و صلح:هیچ‌جنگی هرگز خوب نیست.جنگ‌ویرانگر است و کشورها را قرن ها به عقب میراند.جنگ همیشه کودکان و زنان را نشانه می گیرد و بیشترین آسیب را به آنها می زند.نقطه مقابل جنگ صلح است.صلح هم همیشه یک ارزش پایدار و ماندگار است که می توان و باید آن را طلب کرد.دفاع:دفاع همیشه خوب است.دفاع در ذات بشر است و دفاع از هر حقیقت پذیرفته جمعی ، همیشه برای ملت ها ارزشمند بوده است.تلاش برای دفاع ،مترادف با جنگ نیست.دفاع اما باید به اندازه دفع شر باشد.گاهی البته لازم می شود شر را پس از دفاع سرجای خودش گذاشت که باز به سمت تو نیاید.وطن:حس تعلق به وطن به نظر می رسد باز از فطرت بشر سرچشمه بگیرد.جمله «حب الوطن من الایمان» اگر حقیقت داشته باشد،وطن دوستی را می توان به ایمان آسمانی پیوند داد.وطن را مانند مادر دیدن،حداقل قدرشناسی بشر است برای جایی که او را در آغوش خود پرورانده است.هویت فرهنگی و تاریخی هر ملت پشتوانه وطن دوستی است. وطن را با خاطرات تاریخی یک ملت اگر تعریف کنیم،یعنی میلیون ها سربازی که برایش جان دادند ،میلیاردها لحظه ی غمناک و شاد که بر مردمان این سرزمین گذشت،و میلیون ها شعر و ترانه و اسطوره و افسانه که ما وارث بار سنگین همه ی آنها هستیم.جنس احساس ما به وطن از جنس احساس به مادر است.هیچکس به خاطر ظلم یک پدر یا ناپدری به خود، مادرش را در چنگال گرگ‌ها رها نمی‌کند.گرگ اگر‌ناپدری را بدرد،مادر را هم نابود خواهد کرد.حکومت:نسبت حکومت ها با وطن یک نسبت ذاتی نیست.بر عکس ملت ها که نسبت ذاتی با وطن دارند.حکومت های محبوب و مردمی همیشه این فرصت را دارند که مردم را در بزنگاه های سخت پشت سر برنامه های خود بسیج کنند اما هرچقدر مردم را پیش از آن آزرده باشند،کمتر می توانند از حمایت مردم ،حتی در کارهای درست خودشان بهره ببرند.مردم ما در طول  تاریخ بارها از این موضوع آسیب خورده اند و مردم ناراضی از حکومت ها اولین کسی بوده اند که بزرگترین رنج ها را پس از تصرف کشور به دست بیگانه تحمل کرده اند.خیانت:نباید مردمان پر از احساسی که از حکومت رنجیده اند و فقط اعتراض دارند را خائن صدا کرد.این ادبیات تولید نفرت می کند.آنها به میزان رنجی که پیش از آن از حکومت دیده اند یا لااقل احساسش کرده اند ممکن است واکنش های سردتری داشته باشند.خیانت به وطن اما همیشه یک رذیلت بوده است.تاریخ هر خائنی را حتی در صورت پیروزی سرافکنده کرده است.از دیدگاه فلسفه اخلاق:غایت گرایانه،سودگرایانه،وظیفه گرایانه،اخلاق فضیلت:از منظر فلسفه اخلاق اگر بخواهیم موضوع را بررسی کنیم در دیدگاه غایت گرایانه ،در هر‌ جنگی باید به نتیجه آن دقت کرد و اگر نتیجه مطلوب نیست به آن وارد نشد.در دیدگاه سودگرایانه می توان جنگ را مقدمه صلح تعریف کرد.مثلا به هیروشیما بمب اتم زد که جنگ و کشتارها تمام شود یا برای پیشگیری از آسیب احتمالی ،به کشور دیگر حمله کرد.این نگاه توجیه گر البته به علت تضاد با سایر اصول اخلاقی کاملا زیر سوال است اما توسط بسیاری از جنگ طلبان ممکن است مبنای تصمیم گیری باشد.از منظر وظیفه گرایانه شاید نتوان جنگ را به سادگی توجیه کرد اما دفاع حتما توجیه پذیر است.دفاع بدون توجه به اینکه نتیجه آن چه می شود و چقدر ما تلفات می دهیم یا آسیب می خوریم یک ارزش است.از منظر اخلاق فضیلت جنگ باید با اهداف فضیلت اخلاقی مانند عدالت،حکمت و...همراه باشد.همچنین جنگیدن برای فضائل اخلاقی مانند عدالت ،همراه با حفظ کرامت ،انصاف و اخلاق بدون آسیب به سایر فضائل اخلاقی می تواند یک فضیلت باشد.از منظر کلامی و دینی اگر بخواهیم بررسی کنیم،در قرآن سوره بقره آیه ۲۵۱ آمده است: «پس آنان را به اذن خدا شكست دادند و داوود جالوت را كشت و خداوند به او پادشاهى و حكمت ارزانى داشت و از آنچه مى‏ خواست به او آموخت و اگر خداوند برخى از مردم را به وسيله برخى ديگر دفع نمیکرد قطعا زمين تباه مى‏ گرديد ولى خداوند نسبت به جهانيان تفضل دارد »در سیره پیامبر(ص) و امام علی(ع) بارها و بارها شاهد جهاد بوده ایم و آنها شکست ها و پیروزی های متعدد داشته اند اما این جمله از امام علی(ع) بسیار راهگشاست که:«هرگز کسی را به مبارزه دعوت نکن (و آغازگر جنگ نباش) ولى اگر کسى تو را به مبارزه فراخواند اجابت کن (و در جهاد با دشمن سستى مکن) زيرا دعوت کننده به مبارزه ستمکار و ستمکار در هر حال مغلوب است». (حکمت۲۳۳ نهج البلاغه)اما در نهایت:آنچه که اسرائیل این مدت بر سر ده ها هزار نفر از کودکان بی گناه آورد این آرزو را در دل می کاشت که ای کاش کسی بود که این منبع فساد را سرجای خودش بنشاند‌.این شاید یک احساس شخصی باشد ولی بارها و بارها قلب بسیاری از انسان های آزادی خواه از دیدن کشته شدن بیش از ۲۰ هزار کودک معصوم به رنج آمد و هیچ‌کس نبود که بتواند کوچکترین آزاری به این خون آشامان وارد کند و مانعش شود.هرچند هیچ کودکی در هیچ کجای دنیا نباید آسیب بخورد ولی کاری که این رژیم از پایه فاسد و سفاک با انسان ها می کند در طول تاریخ نمونه مشابه نداشته است و با هیچ‌چیز دیگر قابل مقایسه نیست.بسیار ساده لوحانه است اگر تصور کنیم آنچه که بر سر کودکان غزه آمد بر سر کودکان ما نخواهد آورد.من اساسا با هرگونه جنگ مخالفم و معتقدم در هیچ جنگی هیچ خیری وجود ندارد ولی با تمام توان حامی دفاع از وطن هستم و آن سرباز شجاعی که جان خودش را کف دستش میگذارد و پشت رادار و راکت می نشیند تا از مرزهای ایران زمین دفاع کند را امروز اسطوره ی به تمام معنای تاریخی ایران می دانم.امیدوارم جنگ همین لحظه تمام شود و وظیفه ی هر کس که دستش می رسد و می تواند جنگ را یک روز زودتر تمام کند این است که برایش تلاش کند اما این را هم بدانیم که اگر برای دفاع امروز ذره ای کم بگذاریم،در بخش تاریک تاریخ این سرزمین ثبت می شویم و از ما یاد خواهد شد.</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Tue, 17 Jun 2025 19:52:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ضرورت نقد خودگرایی و سودگرایی مطلق در جامعه (خودگرایی مطلق:مرگ‌ اخلاق)</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%AF%D8%B1-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-fweiifltyxx7</link>
                <description>✔️انسان در موقعیت های مختلف همیشه مجبور به انتخاب در بین گزاره هایی است که در بسیاری از موارد در دوراهی اخلاق-بی اخلاقی قرار دارد.مناقشه ی اینکه چه فعلی فعل اخلاقی ،یا اخلاقی تر است  همیشه در بین اندیشمندان مطرح بوده است.گروهی از اندیشمندان انسان را ذاتا خودگرا می دانسته اند.یعنی معتقدند «انسان به لحاظ روانی نمی تواند کاری کند که به نفع خوش نباشد» و در هر انتخابی  حتما بیشترین منافع خودش را لحاظ می کند.البته این نظریه به سادگی توسط انسان های بی شماری که فداکارنه زندگی می کنند زیر سوال می رود. هر چند اپیکور به عنوان یکی از قدیمی ترین صاحبان این سبک اندیشه که لذت گرا نیز بوده و فعلی که بیشترین لذت را به ما بدهد را فعل اخلاقی می دانسته است ،  نفع شخصی را لزوما در خودخواهی نمی‌داند بلکه خود زندگی زاهدانه ای دارد و مزایای روحی این زهد را نفع حداکثری برای خود می پندارد.به هر حال خودگرایی روانشناختی به عنوان مقوم خودگرایی اخلاقی به این اندیشه که «انسان باید به گونه ای عمل کند که نفع شخصی خود را تامین کند» شکل منطقی تری می دهد.✔️این نظریات خودگرایانه در نظریه سودگرایی به تکامل می رسد و نقایص آن تاحدی برطرف می شود.«جرمی بنتام» نظریه پرداز سودگرایی و سودگرایان معتقدند:«یک عمل وقتی درست است که بیشترین نفع  را برای بیشترین افراد داشته باشد» و در این مسیر میزان رنج‌و لذتی که یک عمل به گروه بیشتری از افراد می دهد به عنوان شاخص لحاظ می شود.اما این نظریه نیز به این شکل زیر سوال می رود که برای مثال رنجی که یک دولت به یک ملت کوچک دیگر می دهد که مردم خودش در رفاه باشند را توجیه اخلاقی می کند.✔️هر چند این نظریه توسط شاگر بنتام،«جان استوارت میل» اصلاح شده است جایی که دستیابی به بیشترین سعادت را مبنای اخلاق بودن یک فعل می داند و منافع روحی‌ را بالاتر از سود مادی نشان می دهد، اما وقتی به نحوه ی محاسبه این سعادت و شقاوت و برقراری عدالت و...می رسد دچار تعارض می‌شود.✔️بنابراین همانطور که اشاره شد،انسان برای خودگرایی و سودگرایی می تواند دلایل بسیار زیادی پیدا کند که وجدان اخلاقی خود را تسکین دهد. این جمله ی مشهور که «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» نشان میدهد که انسان های بسیاری قرن ها با این اندیشه زندگی کرده اند و همیشه قرص نان لازم خانه ی خود را واجب تر از گرسنگی کودک همسایه دانسته اند.✔️اما این نگرش چه بلایی بر سر اجتماع می آورد؟اینکه انسان همیشه به دنبال غار امنی بوده است که خود و خانواده اش را از گزند حوادث نجات دهد بدون شک ریشه در طبیعت انسان دارد که این صفت طبیعی در تمام حیوانات هم مشاهده می شود.بنابراین می توان اعتراف کرد که این صفت حیوانی انسان قابل انکار نیست و انسان ها وقتی می ترسند،قبل از هر چیز نجات جان خود و خانواده شان در اولویت قرار می گیرد.اما به نظر می رسد که یک‌خطای شناختی این وسط رخ داده است.یعنی انسان در تشخیص اینکه موقعیت خطر و میزان آن الان دقیقا چگونه است دچار خطا می شود.اینکه من به عنوان یک انسان که فراتر از حیوان هستم آیا چیزی به عنوان اخلاق را ضرورت دارد در این گونه موقعیت های مبهم و ترسناک رعایت کنم و اگر رعایت نکنم چه اتفاقی در ساحت روان من و یا در جامعه رخ می هد مسئله ی مهمی است که از آن نباید غافل شد.اینکه ترس و طمع چگونه باعث می شود انسان همه ی نان هایش را در پستوی غار خود پنهان کند و به دیگران که گرسنه اند ندهد، اغلب نه به خاطر واقعی بودن خطر،که به خاطر تاثیر ترس ویا حتی طمع داشتن قرص های ذخیره نان بیشتر است.هر چند به وضوح می توان از اخلاق فضیلت در اینجا مدد گرفت که فعل اخلاقی آن فعلی است که به جای ترس، از شجاعت و به جای طمع ،از کرامت جان گرفته باشد،اما واضح است که هرچقدر شرایط زیست انسان ها سخت تر می شود،یعنی لقمه نان های داخل سفره و ته پستوی خانه کم و کمتر می شود،این ترس و طمع بیشتر تقویت می شود و جامعه را به سمت یک انحطاط اخلاقی هدایت می کند.✔️انسان از این غافل است که زیست او یک زیست مورچه وار است و‌ مثل زنبور عسل اگر منافع دیگر اعضای جامعه را لحاظ نکند ساختار کلونی را به هم می ریزد و هوای زمستان کمی که سرد تر شود ساختار جامعه از هم‌پاشیده شده و حتما ریشه ی زندگی خودش را هم خواهد خشکاند.در جامعه ای که نسخه ی دین بر سر نسخه های اخلاقی سایه افکنده است تفسیرهای اشتباه از ادیان الهی و فربهی بیش از حد بخش هایی از دستگاه عریض و طویل دین،مثل شریعت و مناسک مانع از این شده که فریاد همیشگی رسولان الهی برای زیست اخلاقی شنیده شود و شگفت انگیز آنکه استاد مصطفی ملکیان مدعی است در هیچ‌یک از کتاب های کلامی که مدام بر روی صفات وجودی خدا و اثبات وجود خداوند و...بحث شده است روی صفات جمال خدا و مهربانی و کرامت و سایر صفاتی که مقوم و الگوی اخلاق بشر است بحثی صورت نگرفته است و همین نیز در جوامعی مثل جامعه ی ما بنیان این مشکل اخلاقی را تقویت کرده است.✔️آنچه امروز در جامعه ی ایران شاهد آن هستیم این است که به علت شرایط اقتصادی،اثرات تورم و طبقاتی شدن جامعه ،طبقه ی کسانی که نان سفره ی خود را تامین می کنند ولی یخدان خانه شان از نان های اضافی تقریبا خالی است گسترده شده است و طبقه ی متوسط جامعه که همیشه اصلی ترین پایگاه تولید خیر عمومی بوده امروز در شرایطی قرار گرفته است که گوش خود را ترجیح می دهد به خواسته های اهل و عیال خود ‌و رشد و پیشرفت آنان بسپارد و درب خانه خود را به روی گرسنگان و درماندگان محکم ببندد و ترجیح می‌دهد در گوشش هم پنبه بگذارد مبادا صدای کودک یتیمی به گوشش برسد و مسئولیت اجتماعی حقیقی خودش را بشناسد و بدان عمل کند.کمک های خورد صدقه وار کم‌تاثیر نذری گونه اش را هم گاه و بیگاه نیز صرفا برای خفه کردن وجدانش می بخشد.او یک استدلال قوی دارد و آن اینکه من مامور نگهداشت غار خود هستم و بیش از این کاری از دستم بر نمی آید و اگر گناهی هست بر گردن ظالمان است و من هم نقشی در آن ندارم.این سقوط تلخ اخلاقی مثل موریانه بر جان جامعه ای افتاده است که روزی انسانیت در آن موج میزد.البته این غفلت امروز‌  هرگز برابر با مرگ اخلاق و انسانیت در جامعه نیست بلکه خواب غافلانه ای است که در نبود یا غفلت رسولان اخلاق و انسانیت، بر چشم مردم نشسته است.جامعه ای که اخلاق دگرخواهی در آن کمرنگ شود فورا نمی‌میرد،و‌ حتی در غلیانات احساسی کمپین های انسانی می تواند  هنوز موثر باشد ،اما با تقویت منطق خودگرایی آهسته آهسته سبک‌جدیدی از زندگی در آن شکل می گیرد که در آن صدای گرسنگان و‌ دردمندان را  می توان شنید، ولی به صدای وجدان ،یا اراده نیک معطوف به وظیفه ی «کانت» و امر مطلق او که شبیه قانون جهان شمول «آنچه بر خود می پسندی بر دیگران بپسند  و آنچه بر خود  نمی پسندی بر دیگران نیز مپسند » است و اراده نیک معطوف به وظیفه توجه نکرد.خودگرایی مثل موریانه در حال خوردن پایه های اخلاقی جامعه است و برای درمان این درد باید بیشتر و بیشتر در ترویج امر خیر و تلنگر به جامعه و بیدار کردن آن کوشید،وگرنه روزی که اخلاق برای همیشه بمیرد،هیچ درمانگر  عصای معجزه داری شاید نتواند او را زنده کند.</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Wed, 25 Sep 2024 18:24:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید کاری کرد.عشق در بین ما دارد جان می دهد...</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-mhaqoztz2hbi</link>
                <description>حالت خاصی به نام عشق در انسان وجود دارد که عموما غیرفعال است،اما در موقعیت های خاصی فعال می شود.یک لحظه عزیز ترین فردی که در زندگی دارید را مقابل خود تصور کنید...حال تصور کنید که خبرقطعی دارید که به احتمال زیاد  فردا او قرار است از دنیا برود و شما فقط کمتر از یک روز فرصت دارید در کنار او باشید.آن حسی که در این موقعیت درون هر انسانی زنده می شود همان عشق است.چیزی میان اضطراب از دست دادن و شوق بودن در کنار آن کس که تمام وجودمان محبت اوست.عشق و محبت بین انسان ها مراتب مختلفی دارد و هرچقدر درون انسان  زلال و معنوی تر باشد،درک این عشق و محبت نیز در او‌ قوی تر است.یکی از صحنه هایی که سکانس به سکانس آن یک تابلوی زیبا و نقاشی بی نظیر از عشق است صحنه ی کربلا و روابط بین آدمها در آن صحنه هاست.شاید همین مسئله است که صحنه های کربلا را سخت و تکان دهنده تر کرده است؛چون انسان ها در اوج عشق همدیگر را از دست می دهند.سوء استفاده ی حکومت ها از مفاهیم نهفته در قیام امام حسین (ع) چیزی از حقیقت زیبای آن کم نمی کند.این کاملا قابل درک است که جامعه دچار دلزدگی از این مفاهیم شده باشد،چون همه ی ما یک عمر است شاهد سوء استفاده و خرج کردن از نام امام حسین برای ایجاد قدسیت در رفتارغیر انسانی عده ای،برای غلبه بر عده ی دیگر بوده ایم.چطور مردم دلزده نشوند در حالی که با نام علی(ع) و حسین(ع) بر سرشان چوب و چماق ریختند و ایجاد وحشت کردند.تصویر پدری که کودک خردسال سراسر خونین خود را بر روی دست گرفته است،در حالی که آن تصویر بی حرکت،بر سر عالم فریاد میزند که این کودک به کدامین گناه کشته شده است...این صحنه امروز دیگر مختص کربلا نیست.کودک فلسطینی با لرزش بر اندام ظریف خون آلود خود دارد بر سر ما فریاد می زند که تو ای انسان،چطور اینقدر بی تفاوت شده ای...؟!اما انسان چطور اینقدر بی تفاوت شد؟ او امروز حتی نمی تواند امر اخلاقی معطوف به وظیفه ی انسانی خود را به انجام برساند.انسان عصر ما اینچنین است که حتی نمی تواند آنطور که باید در رنج کودکان شهر خودش هم تسکین باشد.زندگی در عصر فقر و ماشین چونان او را در خود فرو برده است که او نمی تواند بیشتر از مرحله ی احساس ،انسان باشد،که آنقدر این مرحله کش دار و طولانی شده ،در حالی که به عمل انسانی درخوری منتهی نشده است که این بی چاره گی حتی احساس او را دچار ابتذال و بیهودگی کرده است،تا جایی که او حتی این حس را هم در اوج بی تفاوتی کنار میزند.مثل رد کردن عکس کودک خونین غزه ای ،با این تلنگر ذهنی که کاری از دست تو بر نمی آید،پس بگذر و برو.مثل دیدن صحنه ی تکراری کودکی که سر در سطل زباله کرده است...به نظر می رسد بازنمایی و بازخوانی صحنه های پر از عشق در تلاقی مکانی زمانی کربلا - عاشورا و غزه و عصر ما و هر تجربه انسانی دیگر که در انتهای رنج یک انسان ،محبت می آفریند تجربه و لمس حس خوب عشق را در ما باز هم زنده می کند . شاید لحظه ای با قطره اشکی،خود گم‌شده ی درونمان را بازپیدا کنیم و همین حس خوب شاید ققنوس عاشق درون ما را باز هم زنده و بیدار کند و باز هم انسان باشیم.اما این قطره ی اشک چون در مسیر فعلیت قرار نمی گیرد اغلب سریع خشک و‌ بی اثر می شود.درباره کارکردها و مفاهیم قیام امام حسین(ع)در جامعه ی امروز و نحوه ی به انحراف کشاندن مفاهیمی چون امر به معروف و...توسط نهادهای قدرت حتما خواهم نوشت،اما همینقدر بگویم که اگر «تمام کارهای نیک ، حتی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر چون قطره ی آبی است در برابر دریای پهناور» (امام علی(ع))،این امر به معروف... از سمت مردم به سمت حاکمیت است نه از سمت حاکمیت به سوی مردم.مگر امام حسین(ع) زمانی که قیام کرد نفرمود من برای امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح گری قیام کرده ام؟ مگر آن زمان امام در جایگاه حکومتی بود یا در جایگاه مردم؟ از سمت حاکمیت به سمت مردم می شود گشت فشار و ارشاد و از سمت مردم به سوی حاکمیت می شود مطالبه گری ،فعالیت های مدنی،انتقاد،اعتراض و کنشگری، که شاید بزرگترین گناه نهادهای قدرت این روزها همین گناه باشد که سد راه امر به معروف و نهی از منکر شده اند و آن را منحرف کرده اند.مگر نه این است که علی(ع) در آخرین وصیت لحظه شهادتش گفت خدا را خدا را، «امر به معروف و نهى از منكر را فرو مگذاريد، كه بدترين كسانتان بر شما سرورى يابند و از آن پس، هر چه دعا كنيد به اجابت نرسد.».آیا این جز همین معناست که اگر حاکمان را به حال خود رها کنیم دیگر حتی دعای ما برای دفع شر آنها دیگر اثر ندارد؟ آنچه که امروز به واسطه ی عملکرد حاکمیت به قهر کشانده شده است حس خوبی است که دیگر کمتر کسی آن را تجربه می کند،چون آن حس خوب که قرن ها کارکرد داشت و انسان های دلمرده را احیا می کرد در مفهوم گیر کرده و در مصداق دچار انحراف شده است.جامعه دچار دلزدگی نسبت به آیین هایی شده است که جدای از کارکردهای اجتماعی که باید داشته باشد و ندارد،تجربه ی حسی معنوی پر از عشقی به ما می داد که سالهاست خیلی از ما دیگر تجربه اش نکرده ایم و این گمشدگی در ما بسیار دردناک است.آیین های انسانی را می توان بازآفرینی کرد،آنگونه که هم در آن عشق جاری باشد هم انسانیت تجلی یابد.باید کاری کرد.عشق در بین ما دارد می میرد.جعفردانش پرور</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jul 2024 07:11:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخابات :مشارکت یا تحریم</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-y0ey74pv8ipt</link>
                <description>  منتشرشده در اینستاگرام،یک هفته قبل از انتخابات ریاست جمهوری انسان با همه ی اختیاری که دارد،اغلب مجبور است. نه اینکه کسی بخواهد مجبورش کند،اما او برای ادامه ی حیاتش همیشه مجبور است فکر‌کند،تصمیم بگیرد و اقدامی انجام دهد.انسانی که به قول دکارت ماهیت بودنش را با اندیشیدنش می توان ثابت کرد.بنابراین انسان خردمند همیشه می اندیشد،و اگر قرار بود تصمیمی بگیرد که کاری بکند،یا حتی کاری نکند،قبلش با خردورزی خوب می اندیشد.مردم ایران قرن ها و قرن ها در رنج و سختی زیسته اند و هنوز روحشان متاثر از فشاری است که روزی مغول و...به آنها وارد کرد.در ادبیات و فرهنگ و حتی مذهب ما هنوز رد پای رنج های تاریخیمان به وضوح دیده می شود.بنابراین هرگز اینقدر ساده نیست که من در یک کنش اجتماعی که به هر حال حیات نسل های بعدی ما را تحت تاثیر خود قرار می دهد بی تفاوت باشم.ناظر به مسئله ی انتخابات و تضادی که در بین گروه های مختلف قائل به رای دادن،رای ندادن و به چه کسی رای دادن شکل گرفته است،به حسب وظیفه ی اخلاقی سعی می کنم صورتبندی های مسئله ای که امروز همه ی با آن درگیر هستیم را در ادامه بیشتر بشکافم.عقل حکم می کند هر تصمیمی که قرار است بگیریم،حتی اگر تصمیم ما سکوت و بی واکنشی است،قبل از تصمیم به همه ی جوانب آن فکر کنیم .ابتدا باید به این فکر‌کنیم که ما در انتخاب هایمان وظیفه و تکلیف گرایانه تصمیم میگیریم یا نتیجه و غایت گرایانه.اگر‌من تکلیف گرایانه تصمیم میگیریم،یعنی بر اساس احساس تکلیف تصمیم میگیرم،دیگر نمی توان با من از خوب یا بد شدن نتیجه این تصمیم صحبت کرد.اگر اراده نیک معطوف به وظیفه را در نظر‌بگیریم‌حد بالای این وظیفه گرایی را لحاظ کرده ایم و فارغ از هر نتیجه به تکلیف خود عمل می کنیم.</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jul 2024 07:07:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به من چه؟من فقط یک فیلسوفم،من فقط یک فقیهم،من فقط یک....!</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%DA%86%D9%87%D9%85%D9%86-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81%D9%85%D9%85%D9%86-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87%D9%85%D9%85%D9%85-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%DA%A9-peovnwltfkpd</link>
                <description>یک پرسش اساسی و مهم خطاب به همه ی کسانی که در دستگاه علوم مختلف انسانی نقش آفرین هستند می توان مطرح نمود.مخاطب این پرسش همه ی دانشجویان،اساتید و بزرگانی هستند که نسبت به مسائل اجتماعی و انسانی جامعه کنشگری مناسبی ندارند.پرسش این است:آیا کسانی که در علوم انسانی(به معنای علوم نظری و دانش های مرتبط با انسان ها) از قبیل فلسفه ،عرفان،فقه و...در حال پژوهش،آموزش و یا تحصیل هستند،وظیفه ای به جهت فیلسوف،فقیه و... بودنشان در برابر رنج های سایر انسان ها دارند؟ممکن است به جهت فردی،وجدانی و شخصی کسی فیلسوف ،مجتهد و...باشد و در برابر رنج دیگران بی تفاوت نباشد،اما مسئله ی مورد طرح ما این نیست،بلکه موضوع اصلی این است که آیا کسی که مثلا در وادی فلسفه قدم گذاشته است،به همین‌واسطه آیا مسئولیت بیشتری در برابر رنج سایر انسان ها برعهده دارد؟ و یا می تواند صرفا و فقط به فلسفه ورزی و....بپردازد و هیچ نقشی هم برای خودش در میانه معضلات خاص و انسانی جامعه قائل نباشد؟به نظر می رسد پاسخ به این پرسش گره بسیاری از رنج های جامعه ی امروزما را بگشاید چرا که دست بر روی مسئله ای می گذارد که می توان آن را «غفلت پیام بران عصر» نامید.اصولا آنچه که انسان ها را به مسیر سعادت هدایت می کند،در گام اول چیزی جز درست اندیشیدن نیست،یعنی در حقیقت می توان گفت بدون درست اندیشیدن،قدم های ما نمی تواند در مسیر سعادت به خوبی برداشته شود،بنابراین می توان گفت مبادی ورود به جاده ی سعادت،در ابتدا علومی هستند که با اندیشه ی انسان کار می کنند و این درست اندیشیدن جامعه را می توان رسالتی بر دوش «پیامبران آگاهی» دانست.اما آنچه که نکته کلیدی داستان است،سوار شدن علم،بر بستروجود انسان است. فی المثل آیا فلسفه به آن معنا که مدعی تلاش برای کشف حقیقت و راه سعادت انسان است،اگر بر بستر آلوده سوار شود، می توان گفت که در جای درست خودش ایستاده است؟بستر آلوده،یعنی انسانی که درون یک جعبه ی سربسته نشسته است و به دنبال کشف یا توسعه ی آگاهی است،ولی  خبر ندارد که مسئله ی روز مردمش چیست و آنها از چه چیز رنج می برند...؟ممکن است کسی بگوید،در مقام کارکرد فلسفه ،یا حتی عرفان و فقه و...من مسئولیتی برای خودم در برابر رنج دیگران قائل نیستم،من فقط یک فیلسوفم که کارم اندیشه ورزی است و در این مسیر مثل چراغی در شب تاریک ره گم کردگان این علم میدرخشم.اما اینکه اطراف من چه می گذرد و مجموع جامعه ی من چه حالی دارد و حال کلی انسان های اطراف من چگونه است به جهت فیلسوف و....بودن دیگر نه به من مربوط است و نه بیش از این نوری برای بخشیدن به دیگران دارم و مسئولیتی هم بر گردن من نیست.این شاید دقیقا همانجایی باشد که فیلسوف،فقیه،عارف،و‌حتی روانشناس،جامعه شناس و... راه را گم می کنند،چرا که اساسا به این نکته توجه نمی کنند که این علوم،ذاتا با مدعای بهتر شدن زندگی انسان ها یا به نحوی سعادت آنها به حیات خود ادامه می دهند و اگر عارف و فیلسوف و فقیه که به نحوی داعیه ی «تعالی انسان» دارند،و حتی روانشناس و جامعه شناس و...،نتوانند مخاطبین خودشان را در عمل به سوی مسائلی که ساحت انسانیت را در جامعه خدشه دار نموده است جهت دهی کنند، و قبل از آن خودشان در آن مسیر قدم برنداشته باشند،دانش یا علمشان مهر باطل «بی کارکردی»می خورد،و  مانند دانش راننده ای می ماند که در رانندگی استاد تمام است،و رانندگی هم می کند،اما ماشینش را جایی که واجب است به کار نمی برد.شاید این مثال کاملی نباشد،اما باز هم می توان اینگونه گفت که استراتژی،یا سوگیری(نه به معنای منفی،بلکه به معنای جهت گیری و جهت دهی کلی) کسی که تمام عمرش را در کسب دانشی به سر می برد که «مدعاهای انسانی» دارد،باید جهت گیری در راستای حل «مشکلات انسانی» جامعه باشد و کنش های عملی مناسبی نسبت به این مسائل داشته باشد،تا بتواند آگاهی را در جامعه با عمل پیوند دهد،وگرنه نهایتا در حال سیر در مکتب خانه های تاریخی و بازخوانی افکار و‌آرایی است که هیچ‌به  کار امروز بشریت نمی آید.در جایی که کودک انسان مدرن قرن جدید،در زندگی بدوی و خالی از حداقل نیاز های هرم مازلویی خود به سر می برد،یک انسان متعالی و آگاه،نسبت به این مسائل بیدار و روشن است و از همین روشنایی آگاهی، استراتژی ،خوانش یا سوگیری مبتنی بر نیازهای ضروری جامعه-که ساحت انسانیت را خدشه دار کرده است- را انتخاب می کند و فقه و فلسفه و عرفان و... را به نفع نیازهای انسانی جامعه بازخوانی ،بازنویسی و جهت دهی می کند و آن را در خدمت حادترین مسائل جامعه قرار می دهد و خود پیش و بیش از همه به سوی آن می‌شتابد.سعدی چه خوش گفت که عالم بی عمل به چه ماند؟به زنبور بی عسل،و فیلسوف اگر چه راه برای گم شدن بسیار پیش روی خود دارد،اما فقیه شهر را  چگونه آیه ی «اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم» و «لم تقولون ما لا تفعلون» بر خود نمی لرزاند و بی تفاوتیش را با چه بهانه ای توجیه می‌ کند؟!عارف و‌صوفی شهر همان به که به جای کنج‌خرابات در میخانه بلغزد،که سطح عرفانش از خدا او‌‌ را به کوچه پس کوچه های ویران شده ی شهر نکشانده است.همه ی آنچه که در قوه ی اندیشه وجود دارد،تا وقتی به فعلیت در نیاید،گویی ظرف غذایی است که سالها و قرن ها سفره به سفره می گردد ولی در عمل کسی را سیر نمی کند.مانند اصل مهم «کار» در فیزیک که برابر است با «نیرو ضربدر جابجایی».با هر نیروی شگفت انگیزی، اگر چیزی جابجا نشود،هیچ‌کاری انجام نشده است،و این نیرو چقدر باطل و‌ بیهوده خواهد بود.اگر همه ی فرهیختگان جامعه،به رنج های پیکر واحد خودشان آگاه شوند و چراغ در دست،دنبال عمیق ترین رنج های این پیکر بگردند و به آن نور بیفکنند و جهت دهی و هدایت مردم را به همین سو برعهده بگیرند و خودشان هم میدان داری کنند،آنگاه این جامعه به سمت درمان رنج هایش حرکت می کند،اگر نه امید به درمان،آرزویی دور می شود که فقط مگر معجزه آن را فراهم آورد.هرچند جامعه ای که پیام بران آگاهی بخشش، در راه به خواب رفته باشند،هرگز معجزه ای هم به خود نخواهد دید...جعفر دانش پرور</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Fri, 31 May 2024 14:49:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل و نقدی بر سخنرانی استاد مصطفی ملکیان در موضوع« ضرورت عقلانی و اخلاقی اصلاح اجتماعی»</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D9%84%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-tvhwlmcjvnvi</link>
                <description>به نام خدااستاد مصطفی ملکیان در سخنرانی که در این لینک پیاده سازی شده و قابل دسترسی است(ارائه شده در فصل نامه اطلاعات حکمت و معرفت،تابستان۱۴۰۱)  بیان می کند  که همه ما به واسطه محاسبات عقلانی یا انتخاب زیست اخلاقی ،دو رسالت مهم در زندگی بر عهده خود خواهیم داشت.او بخشی از مشکلات جامعه در طول جاده زندگی را به مسائل کلان برمی‌گرداند؛ از ظلم‌ها، بی‌عدالتی‌ها ،نابسامانی‌های سیاسی و همه آن کلان مسئله‌هایی که نیازمند آن هستیم نسبت به آنها بی تفاوت نباشیم و در راه اصلاح آنها در جامعه  بکوشیم. اما این کوشش استراتژیک، کلان، کلی و مهم، هرگز کافی نیست. علاوه بر این تلاش، ما باید یک کار دومی هم انجام دهیم و آن اینکه بیل و کلنگ دست بگیریم و به قدر توان برای اصلاح از پایین جامعه و کاهش آثار و تبعات آن  مسئله‌های کلان در کف جامعه بکوشیم که استاد در اینجا از آن به ضربه گیرهایی برای زندگی‌خود و دیگران یاد می کند.با توجه به تقسیم بندی بسیار مناسب استاد ملکیان از موضوع رنج ها و در واقع مسائلی که بشر به آن مبتلاست، حیفم آمد که نمودار این دسته‌بندی‌ها را در این مطلب ارائه نکنم لذا در این بخش ابتدا  نموداری از عناوین مطرح شده در این مقاله را ترسیم نموده ام.همانطور که ملاحظه می کنید استاد ملکیان ابتدا با دسته بندی رنج های بشر به دو گروه رنج های گریز پذیر و رنج های گریز ناپذیر ،برای حل هر یک از این نوع رنج ها به تشریح همه ی راه حل های ممکن می پردازد.ایشان ابتدا رنج های گریز پذیر،یعنی رنج هایی که بشر می تواند برای از بین بردنشان کاری کند را به چند دسته تقسیم می کند:رنج های اقتصادی،سیاسی، اجتماعی و...،رنج های بیماری و...،رنج های عاطفی،رنج‌های حاصل از عذاب وجداندر همین راستا مصطفی ملکیان پنج حوزه ی عملی برای پرداختن به حل رنج‌های قابل حل بشر پیشنهاد می کند:روانشناسی و روان درمانگریفلسفهآموزه های ادیان الهی و بزرگان دینادبیات جهانیآموزه های عرفانیهمچنین او ساحت رنج را به سه سطح تقسیم‌می کند:رنج خود درد،رنج دوام درد،رنج پیامدهای دردو در ادامه به خوبی تشریح می کند که در برابر رنج های گریز پذیر،نباید با تسلیم شدن،صرفا دعا کردن و یا صرفا همدردی کردن با دیگران مواجه شد.استاد ملکیان دومین نوع رنج را رنج های گریزناپذیر می نامد.یعنی آن رنج هایی که برای آنها هیچ راه حلی نداریم.مثلا  مرگ‌ عزیزان را چگونه می توان مانع شد؟پس راه حلی باید یافت که نه خود عامل رنج،بلکه نحوه مواجه ی تاب آورانه مقابل رنج را به ما نشان دهد.او این نوع از رنج را با دو راه حل مواجه می داند:راه حل های این جهانیراه حل های آن جهانیراه حل های این جهانی شامل موارد زیر است:انسان از طریق رنج‌می آموزد،پس این یک فرصت برای یادگیری است.رنج تو را اصلاح‌می‌کند،پس این یک فرصت برای اصلاح است.منش آدمی‌در رنج‌ساخته می شود،پس همین الان زمان ساخته شدن است.ما از طریق رنج‌به فضیلت همدردی با دیگران میرسیم:این سطح از فضیلت را چه کسی می تواند به دست آورد؟پس این یک‌ دست آورد گرانبهاست.اگر رنج‌نباشد ما به درک خوشی و لذت نمی رسیم،چگونه لذت را می توان فهم کرد،جز با درک اضداد آن یعنی رنج ها و دردها؟رنج‌بردن شرط لازم برای رسیدن به خوشی و لذت است.یعنی به دست آوردن خوشی و لذت ،رایگان و بدون سختی و رنج ممکن نمی شود.راه حل های آن جهانی که استاد ملکیان دسته بندی می کند نیز دو بخش است:راه حل هایی از ادیان شرقیراه حل هایی از ادیان غربی(ادیان ابراهیمی)ادیان شرقی تناسخ و پذیرش رنج،به عنوان عقوبت گناه در زندگی های پیشین و  تکامل روح را مطرح‌می کنند.ادیان غربی نیز راه حل های زیر را مطرح می کنند:آزمایش الهی خواندن رنج:اگر در آزمون سربلند شویم،ارتقاء می یابیم.رنج ابزار نزدیک شدن به خداچون به خدا نزدیک تر شده ای:هرکه در این بزم مقرب تر است...رنج‌وسیله استکمالحتما رنج‌ما حکمتی داردعوض نیک‌و‌خیربردن در آخرت در برابر رنجرنج ابزار دور ماندن از گناهمکافات دانستن رنججمع بندی و تحلیل:اگر بخواهیم موضوع اصلی این مطلب را نه رنج، بلکه راه حل‌های مقابله یا واکنش به رنج‌های زندگی و  اصلاح اجتماعی بدانیم ،می‌توان گفت که در این مطلب به شکل جامعی انواع رنج‌های بشر و اشکال واکنش هایی که انسان‌های مختلف به آن دارند دسته‌بندی شده است.اما چه اتفاقی می‌افتد که یک انسان یکی از این راه‌ها را برای مقابله با رنج برمی‌گزیند و آیا راه حلی که انتخاب کرده درست‌ترین راه برای اوست؟ مثلاً کسی که در افسردگی فرو رفته است و تصمیم می‌گیرد برای فرار از درد و پاک کردن  رنج دست به خودکشی بزند کجای داستان قرار دارد؟جامعه ای که در افسردگی جمعی و ناامیدی فرو رفته است چه راه حلی برای خود خواهد یافت؟ نکته‌ای که در این متن به نظر می‌رسد به آن توجه کافی نشده است این است که بشر عموماً برای یافتن راه حل مقابله با رنج خود دست به انتخاب‌های غلط می‌زند. مثلاً چه تعداد از مردم از روانشناس و روان درمانگر برای حل ساده‌ترین مسائل ارتباطی خود که در آن به عمیق‌ترین مشکلات دچار شده‌اند مراجعه می‌کنند؟ برای راه حل های دیگری که مطرح شده نیز اینچنین است. مثلا چقدر از افرادی که دچار رنج عمیق می شوند به سوی مسجدی یا معبدی می شتابد تا از روش ادیان الهی برای کاهش رنج خود استفاده کنند؟و اتفاقا چقدر از مردم بیشتر از خدای ادیان دور می شوند؟چه تعداد از مردم به هنگام رنج‌ها به دنبال راه حل می‌روند و آن را می‌یابند و چه تعداد در انفعال و افسردگی به سر می‌برند؟اینکه آمار خودکشی روز به روز رو به افزایش است ،برای مثال در استانی مثل کرمانشاه یا ایلام که بعضاً گفته می‌شود رتبه یک جهانی را در خودکشی کسب کرده اند،یک نمونه نزدیک و ملموس است که نشان می‌دهد بسیاری از مردم در انتهای انفعال و بی راه حلی به سر می برند.بنابراین به نظر می رسد که راه حل دیگری هم باید این وسط وجود داشته باشد و آن راه حل چیزی نیست به جز اشکال مختلفی از «مددکاری» .یعنی انسان‌هایی که به دنبال یافتن انسان‌های دارای رنج بشتابند آنها را به درست‌ترین مسیر و راه حل هدایت کنند.و گروه هایی که خود را سازماندهی کنند و به اصلاح و‌جهت دهی جامعه بشتابند.در مسائل کلان نیز اینچنین است.مردم خودشان به سویی حرکت نمی کنند‌.مردم سمت و سوی صحیح را نمی شناسند.توده های مردم ،تا بانگ طبل و صدای شیپوری به آنها جهت ندهد ،نه برای اصلاح مسائل کلان جامعه که نیازمند جریان سازی و فعالیت مدنی است حرکت می کنند و نه حتی جز در فروتر رفتن در نیازهای شخصی خود قدمی بر می دارند.و‌ به همین خاطر است که به سادگی و تحت تاثیر احساسات و پروپاگاندا قرار میگیرند،در حالی که تا پیش از آن شاید حتی طور دیگری می اندیشیدند. می توان گفت که بزرگترین مشکل جامعه ما چه در سط کلان و چه در سطح خرد « نداشتن شیوه عملیاتی و  سازمان کافی برای جهت دهی مردم به سمت اصلاح جامعه است»، که من از آن به «نقصان در وجود برنامه برای جامعه سازی عملیاتی» یاد می‌کنم و در انتهای این‌مطلب سعی میکنم که بیشتر به آن بپردازم.نقدی که در این مقاله به روشنفکران در رابطه با عدم پرداختن به حل رنج های دیگران و صرفا پرداختن به مسائل روشنفکری کلان توسط مصطفی ملکیان مطرح شده است،نقد صحیحی است.اما صحیح تر از آن این پرسش است که آیا از میان این همه فلسفه ورزی و مباحث روشنفکری و حتی منبر و موعظه و...که لااقل توسط دو جریان روشنفکری و مذهبی حول‌مسائل روز مطرح می شود،و هزاران دانشجویی که روزانه در دانشگاه ها از اساتید بنام این کشور می شنوند و می آموزند در عمل هیچ‌خیری برای جامعه خلق می شود؟! یا صرفا بت های دانش آموخته و توهم‌ آگاهی است که در جامعه خلق می شود،در حالی که آموخته هایشان نهایتا بتواند اثر فردی مختصری ایجاد کند،اما این حقیقت تلخ را بپزیریم که اینگونه نمی شود جامعه سازی کرد،بلکه همه باید یادبگیرند و رسالت عقلانی و اخلاقی خود بدانند که آچار و پیچ گوشتی به دست بگیرند و به سراغ رنج دیگران بروند و به درمانگری و مددکاری و حل آسیب ها و مشکلات بپردازند و در سطح کلان نیز با تشکیل نهادهای قدرتمند مدنی سعی کنند با نیروی عقلانیت و سازماندهی و جهت دهی به جریان های روشنفکری و افراد دغدغه مند ،به اصلاح در ارکان مختلف جامعه مشغول شوند.با سپاس از استاد عباسعلی منصوری،برای راهنمایی به خوانش این متن.پ.ن:شاید در‌ ده ها سال اخیر سازمان دهی هایی با این مدل شکل گرفته باشد،اما به جرات ‌می توان گفت یکی از مترقی و پیشرفته ترین نهادهای مردمی قابل مطالعه ای که در این سالها در کشور ما شکل گرفته است که هم به دنبال جامعه سازی و هم به دنبال باز کردن گره های خرد و کلان زندگی مردم بوده است،جمعیت امداددانشجویی مردمی امام علی (ع) می باشد که تاکنون متاسفانه قدر آن هرگز دانسته نشده است .</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Sat, 10 Feb 2024 23:21:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خط کش‌ و‌ معیار حقیقت</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%AE%D8%B7-%DA%A9%D8%B4-%D9%88-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-zbdgk87bjnwe</link>
                <description>مثل ستون های عظیم آفرینش،از جنس نور مطلق،از جنس آب،آفتاب و آسمان...این اصلا دور از ذهن نیست که ذهن فرسوده شده ی ما آدم ها در عمق تاریکی مطلق خلق شده توسط عده ای،نورباوری را ،به خیالات و افسانه ها نسبت دهد.اما حقیقت در تمام طول تاریخ بارها و بارها به آتش ،به دار و به خاک فنا کشیده شده است،زیر زخم شمشیرها و در تنهایی تاریک‌مطلق زندان ها.بارها‌و بارها حقیقت خاکستر شده،و حتی خاکستر آن به دریاها و رودها ریخته شده است.اما حقیقت،همیشه حقیقت است.جنس حق همینگونه است،که حتی در خاکستر خود هم حی و زنده است.و تو‌ حتما رویش جوانه ای را در پایین دست رودخانه خواهی دید،که به زودی درختی خواهد شد و باز هم حقیقت را از برگ‌برگ خود فریاد خواهد زد. آری،حق امروز به دست مدعیان حقیقت ذبح شده است و بعد از بر زمین افتادن،زیر پای ساده اندیشان حق گریزی که با این مدعیان در جدالند،لگد مال شده است.اما حقیقت باز هم خواهددرخشید،و آن کس که از او گریخته،تنها کسی است که آن روز زیان خواهدکرد.حسین(ع) از جنس حقیقت است.آنگاه که برای اصلاح قیام کرد.برای مردم هرگز‌ساده نیست که وقتی پوستین خدا برتن قدرت است،تشخیص دهند که حقیقت کجاست؟اما حسین(ع) ،خود خط کش و معیار حقیقت است؛ آنگاه که برای اصلاح امت پیامبر قیام کرد و نشستگان بر اریکه قدرت گفتند اصلاح نه! آنگاه که نماد همه ی مردم،و از طرف مردمان دعوت شد برای امر به معروف،و‌نهی از منکر حاکمان،اما نشستگان در قدرت گفتند: معروف را ما به مردم امر و منکر را ما باید نهی کنیم.و این سرآغاز بزرگترین انحراف بود که امر به خوبی ها و نهی از بدی ها که مثل خون ،در رگ های جامعه موجب حیات است،به جای آنکه ابزاری در دست ملت برای نقد حاکمیت باشد،تبدیل به ابزاری برای انجماد در هرگونه تغییر و اصلاح در حاکمیت و خاموش کردن صدای ملت شد و این بزرگ و عجیب تریندرد است که از دارو،برای افزایش رنج یک بیمار بهره‌ببرند!! ،و اینچنین بیماری هرگز درمان نخواهد</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jul 2023 17:54:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریشه ی اصلی میوه درخت رنج های ما کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%87-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-xcedzn7c057w</link>
                <description>هواللطیفیکی از اساسی ترین مشکلات ما انسان ها،ضعف در ادراک صحیح مسائل،آنگونه که هستند،می باشد.این مشکل باعث شده است از کوچکترین مسائل روزمره شخصی تا کلان ترین مسائل سیاسی،اجتماعی و...را نتوانیم به خوبی بشناسیم و تحلیل کنیم،که با این حالت،امید به حل مسائل و مشکلات، خیالی بیش نخواهد بود.همیشه مشت های ما گره کرده است ولی نه به سمت درست مسئله ،بنابراین از مطالبه گری های ما هم‌چیز‌زیادی عایدمان نمی‌شود.به راستی مشکلات بزرگ ،ریشه ای و اساسی ملت ما چیستند؟که اینگونه روز به روز همه با هم به سوی اضمحلال پیش می رویم؟سعی می شود طی چند مطلب پیوسته بخشی از این مسائل  که به زعم‌نویسنده،ریشه ای تر از سایر مسائل هستند تبیین شوند.واقعیت این است که ما،تحت تاثیر یک سری از مشکلات ریشه ای فرهنگی هستیم که یکی از آنها نوع برداشت ما از مسئله ی دین است. تصور کنید یک‌ عالم پزشکی،نسخه ای برای درمان نوعی از بیماری بپیچد،ولی آن نسخه در سیر تاریخی دست به دست شدن تا رسیدن به ما،دچار تغییرات اساسی شود،در حالی که همچنان فرم نسخه دارد،و‌ بیماران را می فریبد. دین را در یک تعریف،شامل اعتقادات،اخلاق و شریعت می دانند.اما در واقع مجموع دین،با همه این مشخصات،بایداثر و نتیجه و‌ خروجی مشخص داشته باشد،وگرنه نسخه ای بیهوده و بدون کارکرد است.حال باید پرسید که کارکرد دین چه می تواند باشد؟در مدیریت یک اصطلاح وجود دارد به اسم kpi و kri،یا شاخص کلیدی عملکرد و شاخص کلیدی نتیجه. در مسیر دستیابی به اهداف ،یک‌سری شاخص داریم که نشان دهنده حرکت و فعل ماست،اما یک سری شاخص هم داریم که نشان میدهد ما از این حرکت و فعل چه نتایج و‌ ثمری به دست آورده  ایم .اگر ساحت کارکرد دین را در دنیا و در آخرت بدانیم،یا حتی اگر آخرت را هدف نهایی دین تصور کنیم،باید دین در این حوزه ها بتواند اثر بخش باشد وگرنه نسخه ای بی کارکرد و بدون اثر است.مثلا اگر به متون اصیل دینی،به عنوان اولین منبع برای تفسیر دین رجوع کنیم،کتابی چون قرآن‌تکلیف را روشن کرده است:«ما پیامبران را با کتاب و‌ میزان فرستادیم؛لیقوم الناس بالقسط...»پس می توان ادعا کرد که یک‌بعد فلسفه‌ ارسال رسولان الهی برقراری عدالت بر روی همین زمین بوده است.باز در کلام پیامبر است که من برای به کمال رساندن مکارم اخلاق فرستاده شده ام.پس این نیز یک هدف اساسی در ارسال رسول خاتم‌و دین آخر بوده است.همچنین اگر تاکیدات قرآن بر نماز را مبنی بر اهمیت بالای این رفتار در دین بدانیم، در بعد معنوی نماز به عنوان یک رابطه فیزیکی با دنیای متافیزیک(ارتباط با خدا)،بیشتر با تعداد رکعات ارزیابی می شود،در حالی که کمتر کسی را می توان یافت که در نمازش ارتباط بدون انقطاعی با طرف گفتگو(خدا) داشته باشد،چه رسد به آن ارتباط عمیقی که در نماز الگوهای دین(رسول خدا و معصومین)  وجود داشته است.پس اگر کارکرد دین را در همین سه مقوله بررسی کنیم،یعنی عدالت،مکارم اخلاق و ارتباط عمیق با خداوند ،باید دید که جامعه اسلام زده ی ما این موارد چقدر پر رنگ هستند.این در حالیست که شاخص ارزیابی دینداری در جامعه ی امروز ما،نه اخلاق است و نه عدالت،و نه حتی درک صحیحی از  معنویت عمیق وجود دارد، و هر فردی می تواند با رعایت دقیق و کامل همه ظواهر شریعت،و رعایت مناسک گوناگون مذهبی،که روز به روز در کنار شریعت فربه تر می شوند، انسانی دیندار محسوب شود ،در حالی که در بعد فردی از صفات متعالی اخلاقی تهی است و از کنار انواع ظلم ها و بی عدالتی ها هم بی تفاوت عبور می کند و هیچ اثری از معنویت هم به او نمی رسد.آنچه که امروز مشکل اساسی ملت ماست،فربهی و لاغری ارکان مختلف دین است،جایی که اخلاق،به حاشیه رفته است،ولی شریعت اصل ،و رد شدن از خطوط قرمز آن بزرگترین معصیت شمرده شده است و همین باعث شده فطرت حقیقت بین انسان ها،نازیبایی خلاء اخلاقیات را لمس کند و از آن بیزاری بجوید و به همین دلیل رکن اعتقادات هم کاملا در میان مردم رنگ باخته است.و شاید بتوان گفت که ماشین دین در طول تاریخ آنقدر درگیر کشف درستی و غلطی احکام شریعت شده است که روز به روز دکان آن بزرگتر شده و اخلاق و عدالت و انسانیت و مهر که فریاد همیشگی اولیای الهی بوده است روز به روز کمرنگ و‌کمرنگ تر شده است.شاید اگر قدرت در جامعه ی ما به جای فقها،در دست علمای اخلاق بود،دکان اخلاق رونق بیشتری داشت و اعتقادات هم در قلب ها استوارتر می شد و مردم هم اینقدر از شریعت ،حتی با وجود خطاهای غیرعقلانی که بدان راه یافته،بیزار نمی شدند.اگر دروغ در عمل بزرگترین گناه بود،ریا تعزیر می شد،نامهربانی زندان داشت...اگر ،اگر‌،اگر....باید مسئله را درست بشناسیم و مشکل را در جای خود اصلاح کنیم،وگرنه محکوم به تکرار رنج های تاریخی خود هستیم.جعفر دانش پرور </description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jul 2023 18:59:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علی،صدای عدالت و انسانیت</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-irozd2ovlqee</link>
                <description>علی(ع) را اگر مجبور شویم الزاما در چند کلمه توصیف کنیم فکر‌میکنم عدالت و انسانیت اولین کلماتی باشندکه باید برگزینیم.علی را نمی توان محدود به نماینده یک دین یا مذهب خاص در نظرگرفت.او آن چراغ روشنی است که در قلب تاریخ ایستاده است و در شعاع نور روشن‌شخصیت اوست که میتوان به مبدا تاریخ نگاه انداخت و در مقصد تاریخ به دنبال راه ها و کوره راه ها جستجو‌کرد.شگفتا که هر آنچه علی را علی کرد،در دست ماست،و‌در دست همه یاران رسول الله(ص) بوده است ،اما‌چه می‌شود که هیچ‌کس علی نمی شود؟آنچه که دین را در علی شکوفا می‌کند چیزی جز کارکرد داشتن دین در وجود علی نیست.دینی که میآید تا انسانیت را در وجود فرزند آدم زنده کند و شاید ولاغیر.... اینکه امروز دین را در انسان ها با متریک ها می سنجند،یعنی‌تعداد نماز و‌حج‌و‌ تسبیح و نذر و زیارتش،در صورتی که اینها شاخص های عملکردی نیستند،بلکه شاخص هایی هستند که باید با اجرای آنها به یک‌خروجی ،دستاورد،نتیجه و‌عمکلرد صحیح رسید،که اگر به دست نیاید آن عبادات و مناسک هیچ فایده ای نداشته اند.به اصطلاح مدیریتی،KPI های ارزیابی دینداری در وجود انسان باید سنجیده شود نه متریک هایی که معلوم نیست انسان را به مقام سلیمان رسانده اند یا جایگاه ابلیس، بنده هزار ساله عبادت خدا.امروز هزاران‌فرعون در جای جای زمین به حکومت رسیده اند و همه با رداهای مقدس بر تن ،یوغ بر گردن موسی نهاده و مسیحا را به صلیب کشیده اند.باید این فرعون های مقدس را در آینه علی تماشا و رسوا کرد.آنگاه‌که به نام خدا رفتار غیرانسانی مرتکب می شوند،آینه ی وجود علی می گوید که دروغ می گویند.آنگاه که در عملکرد آنها نشانی از عدالت دیده نمی شود،باز هم آینه علی ‌دروغ آنها را رسوا می کند.سنجه علی(ع) شاخص خوبی است! سلام بر او روزی که زاده شد،روزی که به سوی خدا شتافت و روزی باز خواهد گشت.#علی#مولای_عدالت#صدای_انسانیت</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Sat, 04 Feb 2023 16:52:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه باید کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-usshtjp7lxxs</link>
                <description>چه باید کرد؟این روزها عده ای از ائتلاف انقلابیون حرف می زنند،و چشمشان به کسانی است که رهبران خود خوانده حجم عظیم خشم فروخورده سالهای سال یک ملت شده اند. و هیچ کس نیست که با درک جامعی از واقعیت مسائل ایران،بدون هیجانات انقلابی و احساسی به دنبال یافتن یک راه حل واقعی و ممکن برای پرسش«چه باید کرد»باشد.فکر‌ میکنم برای یافتن پاسخ پرسش چه باید کرد باید یک سری پرسش دیگر مطرح کنیم و بدون سوگیری متعصبانه به پاسخ آنها‌ بیندیشیم که تصویر ذهنی ما از واقعیت امروز‌ ایران کمی شفاف تر شود:* آیا من حاضرم بپذیرم که یک هشتاد میلیونم مردم ایران هستم و رای و نظر من به همین اندازه حق اثر دارد؟* آیا می پذیرم که بخش بسیار زیادی از مردم ایران هم رای من نیستند و دموکراسی به شعار نیست و من نمی‌توانم مثل یک دیکتاتور‌کوچک‌ آمدن کف‌خیابان برای انقلاب،یا حتی دفاع از نظام و...را با تکفیر دیگران برآنها تحمیل کنم؟* آیا می‌دانیم که خیلی از جریان های طرفدار نظام همینگونه به مسئله نگاه می کنند و خون هر کس که مثل آنها نیندیشد را حلال می شمارند؟ و همچنین بسیاری از مخالفان نظام، و این دو سبک‌فکری دقیقا از یک‌جنس هستند؟* آیا این حقیقت را می پذیریم که بخش بسیار زیادی از مردم طرفدار نظام، همسفره با نظام،کارمند نظام،و بی تفاوت به هرگونه انقلاب هستند؟*آیا این حقیقت را می پذیریم که بسیاری از مردم ایران به سیم آخر زده اند و در آستانه یک جرقه ی ممکن برای زیر میز هرگونه بازی زدن هستند؟* آیا به پاسخ این پرسش فکر‌کرده ایم‌که اگر‌یک روز کنترل از دست نیروهای نظامی رسمی‌و‌غیر رسمی‌خارج شود و خیابان به کنترل بخشی از مردم درآید راه حل نظام چه خواهد بود؟مردم مخالفی که دیده نمی شوند(توسط نظام) در برابر مردمی همسو با نظام که باز دیده نمی شوند(توسط مخالفان نظام) با هم‌در‌کف‌خیابان چه خواهند کرد؟* آیا امثال مسیح‌علی نژاد و پهلوی و...نمیدانند که هیچ حکومتی با کمتر از دریای خون حاضر نیست کنار برود؟پس چرا وعده پیروزی امروز و فردا میدادند و جوان مردم را جلوی گلوله می انداختند؟مسلما‌ آنها به خون بیشتر نیاز دارند و انقلابی وار،فقط میگویند به خیابان بریزید.مثل کربلای ۴ و ۵ ...و بسیاری از عملیات های ایران که نه روی‌نقشه و برنامه که روی دوش شهدای بیشتر برنامه ریزی می شد.* آیا تاکنون به این فکر کرده اید استراتژی نظام که در برابر آمریکا با شعارهای آمریکای‌ جهانخوار و مرگ بر این و مرگ‌بر آن حاضر نیست در برابر نظامهای اصطلاحا قلدر غرب به مذاکره تن دهد ،با دیدگاه عده ای که نظام را استکبار مطلق و پاسخ آن را فقط مشت های گره کرده می دانند و به تقابل با آن می پردازند و هر کس که سمت مذاکره را بگیرد محکوم می کنند چه شباهت هایی دارد؟* اگر‌ با نگاه تاریخی-مذهبی به ماجرا نگاه کنیم به نظر شما الان عصر یزید شراب خوار میمون باز است؟! که باید با خون و قیام او را رسوا کرد؟یا عصر معاویه ،استاد بزرگ تظاهر و ریا ؟ یا حتی عصر مامون و حکومت سیاست مدارش؟یا هیچ‌کدام از اینها و‌عصر رساندن نظام اسلامی به دست امام زمان؟!* چرا در طول تاریخ ائمه معصوم (ع) به انقلاب های کوچک و بزرگ برخی یارانشان پاسخ‌منفی میدادند؟* استراتژی پیروز کدام است؟* آیا می دانید اینکه دیگری را بی شعورطرفدار نظام،مزدور نظام‌ یا مزدور آمریکا،مزدور این طرف و آن طرف می خوانیم و با بی طرف و بی شرف گفتن ،یا منافق و...خواندن دیگران باعث می شویم بخش زیادی از جامعه به سکوت و انفعال فرو برود و مانع شکل گیری یک دیالکتیک مردم-مردم سازنده می شویم ؟که لااقل شکاف های دو قطبی بین مردم عمیق تر از این نشود؟ شکاف خطرناکی که ممکن است در میان نگاه تماشاچی های روی سکو(برخی مسئولین و افراطیون مملکت، و دوستانشان در کاخ سفید و...که دو لبه یک قیچی هستند) شاهد نبرد خونین گلادیاتورهای ایرانی در وسط میدان باشیم.نبردی که در آن پیروز میدان بازنده است.آنکس که می‌کشد بازنده است، آن کس‌که اعدام می‌‌شود بازنده است، و این یک بازی باخت باخت تمام عیار برای پسران و دختران ایران است. «وسط بازی» که به معنی منتظر جهت باد ایستادن است،و یا کسانی که سکوت کردند تا ببینند چه می شود که آن سمتی جهت گیری کنند داستانش با کسانی که نمیخواهند وارد بازی های ناسالم دو طرف بشوند متفاوت است.اینکه بسیاری از مردم دنبال یک‌راه حل سوم هستند و سمت هیچ کدام از جریان های فکری که این مدت راه افتاد نایستادند واقعیت بخش بزرگی از جامعه ماست .گزاره های « همه مردم خواهان انقلابند» و یا « مردم در راهپیمایی طرفداران نظام شرکت کردند، پس همه طرفدار نظام هستند» هر دو گزاره های کاذبی هستند که افتادن در ورطه آنها مانع یافتن هرگونه راه حل جامع می‌شود.« قشر خاکستری جامعه سکوت کردند چون همه می ترسیدند» یک‌ نتیجه گیری غلط است.اما «مردم خواهان تغییر هستند ولی تا وقتی ندانند به چه چیز جدیدی قرار است برسند هرگز مشارکت جدی نخواهند داشت» به نظر می رسد یک نتیجه گیری درست باشد.اینکه «بالاخره یک چیزی می شود بهتر از این چیزی که هست» یک فریب بزرگ است که از عدم توانایی در پاسخ به اینکه «برنامه بعدی شما چیست »نشأت می گیرد.اینکه «نظام تغییر می کند و اوضاع مردم &quot;حتما&quot; درست می شود» یک نتیجه گیری صرفا صحیح نیست،بلکه در شرایط کنونی جامعه ،بیشتر غلط به نظر می رسد.عدم توجه به بستر فرهنگی عمومی ملت ایران و عدم پایبندی عامه مردم به وجدان کاری،دگرخواهی ،روحیه مطالبه گری و عدالت طلبی،ارزش‌ بی نهایت قائل شدن برای محیط زیست،دشمنی با دروغ،ریا و نفاق و...مانع تغییر در سرنوشت ما مردم ایران می‌شود،حتی اگر تحت حکومت رسولی از سوی آسمان باشیم.حالا باز می پرسیم که چه باید کرد؟- آیا نظام رفتنی است؟چگونه قرار است برود؟کی‌ فکر می‌کنید می رود؟ اگر رفتنی است برنامه جایگزین را چه کسانی می خواهند بنویسند؟برندهای مورد حمایت غرب؟سلبریتی ها؟نخبگان سیاسی و دانشمندان علوم اجتماعی،اقتصادی و...؟- و آیا نظام رفتنی نیست؟اگر‌ نیست چه کنشی بهترین راه حل برای کنشگری با یک نظام است که مثل خیلی از ما فکر نمی‌کند و مدتهای بسیار طولانی وجود خواهد داشت؟خروج‌کامل از حاکمیت؟یا در بستر رودخانه کنشگری مدنی در دل صخره و سنگ جاری شدن و خشک شدن و‌ باز جاری شدن و باز جاری شدن؟جعفر دانش پرور</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jan 2023 22:32:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شادی عده ای از مردم بعد از باخت از انگلیس را چگونه می توان تحلیل کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B9%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-znlwerh5opwf</link>
                <description>همین دو گل طارمی اگر چند ماه پیش بود اشک‌ در چشم مردم جاری می کرد اما این روزها عده ای از باخت تیم ملی شادند.چه تفاوتی بین این دو حال ما وجود دارد؟یک‌چیزی در ما تغییر کرده است .دروغ است اگر بگوییم ته دل آنکس که شادی می کند از این شکست شاد است.آنچه که او را به شادنمایی می کشاند خشم است،برونداد همه ضربه هایی است که به روح و روانش وارد شده است و هیچ راهی برای برون ریزی آن ندارد.واکنش به اشتباهات حاکمیت است و انتظار از همه مردم (از جمله تیم ملی) که با تمام وجود از حاکمیت برائت بجویند.من هم فکر میکنم حاکمیت آنطور که خودش مدعی است اوضاع را در آخر جمع می کند،اما آنچه در بین ملت باقی می مانند مشت هایی تا ابد گره کرده از خشم است که روزی بر سر عاملان این وضعیت خراب خواهد شد.از شادی بعد از شکست تیم ملی بترسیم،از روزی بترسیم که عده ای از مردم، از احساس «بی چاره گی»برای بمب افکن های B52 با شادی دست تکان دهند.به نظرم هر ایرانی باید امروز تصمیم بگیرد که تا کجا میخواهد پیش برود؟ لازم میدانم باز هم یادآور شوم که ما هشتاد میلیون نفر هستیم.یعنی هشتاد میلیون رای و نظر که هیچ کدام حق نداریم برای دیگری تعیین تکلیف کنیم که او چگونه بیندیشد،وگرنه یک دیکتاتور کوچک خواهیم بود که جز خودش حاضر نیست کسی را ببینید.می توانیم و باید با هم در کف کوچه و بازار به گفتگو‌بنشینیم‌و تلاش کنیم همدیگر را قانع نماییم اما هیچ کس نباید ،و نمی تواند وجود دیگری را نفی کند. وجود میلیون ها میلیون معترض را با برچسب عده ای مزدور و عامل بیگانه و...کتمان کند یا وجود میلیون ها طرفدار نظام را با برچسب مزدور نظام و...نفی کند.آنها هستند و وجود دارند.مانند همین بازیکنان تیم ملی که حاضر نشدند قید جام‌جهانی را بزنند.مانند بسیاری از مردم که گوشه ای نشسته اند و تماشاچی این میدانند.آری ،آنها وجود دارند.امروز حتی مذهبیون طرفدار نظام هم به نحوی به وضعیت موجود معترضند ولی با فرافکنی حاضر نیستند لااقل بخشی از مسئولیت این‌وضعیت را بپذیرند و این یعنی هرگز به راه حلی برای این بحران نخواهند رسید.از آن طرف هم عده ای با این تصور که تمام مردم خواهان انقلابند،جو عمومی جامعه را به کل هشتاد میلیون نفر تعمیم می دهند،در حالی که شاید تنها یک صندوق رای عادلانه بتواند وزن کشی مناسبی از دورافتاده ترین نقطه ها تا قلب پایتخت برای رسیدن به رای و‌خواست مردم داشته باشد. باید پذیرفت که همه معترضین هم مثل هم نمی اندیشند.از آنان که حاضرند دست به اسلحه ببرند تا آنها که کنشی در حد استوری و ...دارند و هرگز حاضر نیستند پای در کف سرخ خیابان بگذارند و...از آنان که خواهان تغییر حکومتند تا آنها که به یک اصلاحات ساختاری راضی می شوند.همه باید تصمیم بگیرند تا کجای داستان می خواهند به پیش بروند. طرفداران نظام باید از خودشان بپرسند آیا در بزنگاه های سخت که مردم خیابان ها را به دست بگیرند،حاضرند اسلحه به دست بگیرند و‌مانند پلیس و‌لباس شخصی ها و... به معترضین شلیک کنند؟ معترضین چطور؟ آیا حاضرند تن به این کار دهند؟ انتهای آنچه پیش روی ماست همین است و ما مردم میان دو لبه قیچی افراطیون تکفیری شبهه مذهبی ،و نان دلارخورده های طرفدار جنگ ایستاده ایم که می خواهند ما را در کف خیابان به جان هم بیندازند. ما باید تصمیم بگیریم تا کجای داستان می خواهیم به پیش رویم؟و اگر حاضر نیستیم تن به این نوع از خشم و برادر کشی بدهیم پس به دنبال راه حل های دیگری باشم و با پرهیز از هرگونه خشونت از این افق ترسناک دور شویم و نگذاریم نبرد تن به تن بین ما ایرانیان شکل بگیرد.مذهبیون انقلابی بدانند با سکوتشان در برابر هر گلوله ای که به ناحق جان کسی را بستاند مسئولند.فراموش نکنند که علی(ع) کسی بود که میگفت شمشیرم اگر در چند نسل بعد دشمنم یک نفر صالح ببینم هرگز او را نخواهد کشت.فراموش نکنیم که هر گلوله ای که شلیک میشود مشخص نیست به قلب کیان و کیان ها می رسد یا بر قلب آنکس که تو کافر و مزدور و...می پنداری.فراموش نکنند که این خشونت را گشت ارشادی ها شروع کردند و هر گز مشخص نیست چه کسی آن را پایان می دهد. در هر خشونتی اگر مصلحی وارد نشود شاید تا ویرانی کامل هرگز به پایان نرسد. امروز همه باید بر سر دوستانشان فریاد بزنند و آرامشان کنند،چرا که فریادشان بر سر طرف مقابل هیچ اثری نخواهد داشت.در واقع هر کس باید اسلحه قبیله خودش را از دستش بگیرد. معترضین دوست دار ایران هم بایستی تا می توانند تلاش کنند خشونت پرهیزی را ترویج کنند و جا را بر کسانی که قدرت اثر بخشی اعتراض مردم را با آوردن گلوله به وسط میدان از بین برده اند تنگ کنند.از این موج که میرود دریاها و‌جنگل ها و دشت هایمان را سرخ کند به خدا پناه می بریم.</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Wed, 23 Nov 2022 21:12:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به نام خداوند رنگین کمان</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%86-vgi2gbes7ghe</link>
                <description> ‏معصومیت دو‌ چشم داشتگلوله ها با دیدنش به رقص آمدندخون به آسمان رفت،اما برنگشت...خون بر چشمان خدا پاشیدخدا دستهای روی ماشه را دیدهمه دستشان را بر پشت پنهان کردنداما خدا آن دست ها را دیدآن دست ها و همه ی آن نعره ها و خشم ها...چه چشم های معصومی،چه چشم های معصومیکه در انتظار گلوله ها هستندگلوله ها روح ندارندآنها از انگشت روی ماشه فرمان می گیرندچشمها ‌و گلوله ها حتما باز هم همدیگر را ملاقات می کنند.این رسم خاندان اسلحه ها و موشک هاستخدا اما دست های روی ماشه ها را از یاد نمی بردو همه نعره ها و حتی سکوت ها راچشمان خدا پر از خون است... #کیان_پیرفلک</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Fri, 18 Nov 2022 22:32:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تضارب آرا یا تقابل شمشیرها؟مسئله این است...</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%B1%D8%A8-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-svvhjt7rkhdz</link>
                <description>این تصویر با این عنوان منتشر شده است که مردم نیشابور در همان ساعتی که معترضین قرار به خیابان آمدن داشته اند،به خیابان آمده اند و جایی برای معترضین باقی نگذاشته اند.مسئولینی که مدام خطر سوریه شدن را گوشزد می کنند آیا میدانند این سبک مردم را مقابل مردم قرار دادن میتواند جرقه واقعی یک جنگ داخلی در راستای سوریه شدن باشد؟تصور کنید این فراخوان در تهران اتفاق بیفتند و‌ انقلابیون جدید هم خیابان را برای انقلابیون قدیم خالی نکنند.آنگاه چه فاجعه ای ممکن است بر سرمان آوار شود؟تا وقتی وجود میلیون ها نفر مخالف نظام را باور نکنیم و آنها را عده ای مزدور بیگانه و...بنامیم،تا وقتی وجود میلیون ها نفر انقلابی طرفدار نظام را باور نکنیم و آنها را اندکی مزدور نظام و...بنامیم،هیچ‌راه حلی برای رسیدن به یک مقصد آباد و آزاد نخواهیم یافت.همانطور که در مطلب قبلی هم اشاره شد،آنچه که نیاز است،تضارب آراء مردم-مردم است ،به جای تقابل مردم در مقابل مردم.و‌این جز با ایجاد بسترهای دموکراتیک و مدنی ممکن نخواهد شد.همان دریچه های هدایت انرژی که از وقتی مسدود گردید،طبیعتا و ناخودآگاه به شکل خشم در خیابان ها  جاری شدند.حال که از دوگانه منتقدنظام-طرفدارنظام به دوگانه قدرتمند مخالف نظام-موافق‌نظام‌ رسیده ایم،و‌صدای منتقدنظام هم به گوش هیچ کدام از این مجراهای انرژی نمی رسد، به نظر می رسد یافتن راه حلی برای تبدیل تاریخی مثبت و منفی انرژی موجود در پیکر واحد ملت به یک‌انرژی سازنده ی وطن، بسیار دشوار باشد...</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Sun, 30 Oct 2022 19:19:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گفتگوی دیالوژیک مردم-مردم</title>
                <link>https://virgool.io/Conversation/%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-eu450hnbrtkw</link>
                <description>هواللطیف ‌بد نیست حالا که التهابات این روزها کمتر شده است، اندکی از دور و بالاتر ، و خارج از غبار و تاثیر پروپاگاندای دو سوی میدان همه چیز را مرور کنیم.مطلب زیر یک تحلیل و برداشت شخصی است و با توجه به تصویرها و تصمیم های ذهنی قطعی شخصی هر یک از ایرانیان در شرایط کنونی،احتمالا با گاردهای متعدد مواجه شود.پیشنهاد می شود وقت شنیدن نظرات دیگران ابتدا با رویکرد تفکر انتقادی،فرضیات و پیش فرض های خودمان را برای دقایقی کنار بگذاریم . ۱.تصور اینکه ما امروز قدرت مطلق هستیم وحالا بعد چهل سال غفلت وقتش شده همه جای مملکت را اسلامی کنیم،افسار حکمرانی را به دست سلیقه کسانی داده است که هر روز در گوشه ای از کشور خرابی به بار می آورند.گشت ارشاد،از منکرترین اقدامات حاکمیتی سالهای اخیر است که ایستادن در برابر رفتارهای خشن و غیرانسانی آن ،بر هر انسان آزاده ای واجب است.برای این ادعا،ده ها دلیل قرآنی وعقلی و...وجود دارد که در جای خود قابل بحث است.همانطور که بین واجب بودن حجاب یا اجباری بودن آن تفاوت است و جای بحث فراوان دارد. ۲.آنچه باعث طغیان احساسات انسانی مردم شد،رفتار غیرانسانی گشت ارشاد بود. اینکه عده ای سازماندهی شده و مسلح و...همیشه آماده سواستفاده از اعتراضات مردمی هستند صحیح،اما مدیریت این گروه ها وظیفه کسانی است که ادعای تسلط بر میدان را دارند، که نگذارند عده ای بر امواج حرف حق مردم سوار شوند تا حق اعتراض مردم به این بهانه ها سلب نشود.اگر اینجا هم قصوری هست متوجه همین نهادهاست. ۳.مهسا امینی،دخترک مظلومی بود که با ضربه یا سکته یا هر چیز دیگر، وقتی امانت در دست پلیس بود کشته شد.دیگر بحث ومقاومت چه میکنی و دروغ چه می سازی و سناریوی خیالی به سبک آگاتاکریستی چه می نویسی که او با نقشه آمده بود و...!؟حتی اگر او کشته نشده باشد،لااقل بخشی از پلیس ایران نشان داد از سکوت و تایید بالادستی ها درس با وجدانِ راحت کشتن آموخته است.سرهایی که به جدول کوبیده شد،لگدها و باتوم هایی که به سینه و سر پیرمردان کوبیده شد که قطعا دوربین های اتفاقی ،فقط بخش کوچکی از آن را ثبت کرده اند.برداشت غلط از این جمله که «حفظ نظام از حفظ جان امام زمان هم واجب تر است» تصور مجوز شرعی هرگونه خشونت را به عاملین آن میدهد که هیچ انتهایی ندارد ،در حالی که برای حرمت خون انسان هزاران دلیل عقلی و آیه و حدیث معتبر می توان یافت. ۴.در سنت لایتغیّر خداوند،ظلم هرگز بدون پاسخ نمی ماند. ظلم های متعدد و مستمر،آگاهانه یا ناآگاهانه،خشم خداوند را بر می انگیزد،و همیشه اینطور نیست که چوب خدا بدون صدا باشد! شاید گاهی چوب خدا صدای بسیار بلندی داشته باشد! وقتی حجم فقر و بی عدالتی اینقدروسیع می شود و هر دولت که با وعده های رنگین که می آید باز هیچ تغییری در سفره رنج بی پناهان شکل نمی گیرد آیا تصور می کنیم که خدا همه این ساعت های گرسنگی،اشک و بی پناهی را نمی بیند؟رنج آن کودکانی که در گرداب اعتیاد و کودک آزاری،ازدواج کودک و...سرنوشتشان تباه شد،و سازمان های بی کارکرد دولتی هیچ تاثیر جدی برای تغییر وضعیتشان نتوانستند داشته باشند. آیا تصور کرده ایم فرصت خداوند بی نهایت است،وقتی حتی چراغ های امید هم دارند خاموش می شوند؟ وقتی بدون توجه به درخواست ها و التماس های جوانان دلسوز این سرزمین،حتی به ساختارهای تولید خیر رحم نکردند و خانه امید ایتام را بر سرشان خراب کردند(انحلال جمعیت امام علی(ع) )،دعای دخترکان و پسرکان و مادران دلسوخته وقتی به آسمان برسد مگر می شود بدون پاسخ بماند؟خداوند حتما فرصت تغییر و اصلاح میدهد،اما فرصت او بی نهایت نیست و کسی را یارای جنگ با خداوند نخواهد بود. ۵.مردم ایران از لحاظ فکری بسیار متکثرند.بپذیریم که ما چندین میلیون نفر منتقد نظام داریم.بپذیریم که چندین میلیون نفر مخالف جدی نظام داریم.و بدون تعصب بپذیریم که چندین میلیون نفر طرفدار جدی و پروپاقرص نظام داریم.توهین نکنیم،توهم هم نزنیم.خون همدیگر را حلال ندانیم.عده ای از همین مردم از نظام متنفرند و برای خود هزاران دلیل دارند.عده ای از مردم هم ممکن است عاشقانه نظام و رهبری و....را دوست داشته باشند.ما باید امروز این واقعیت را بپذیریم و بدانیم ما، همه ،با هم،مردم ایران هستیم.حاکمیت با استفاده از جمعیت انبوه راهپیمایان طرفدار نظام ادعا میکند که مردم، فقط اینها هستند ،و بخش بزرگی از حقیقت را پنهان و انکار میکند و این حجم از اعتراضات را نمی بیند.عده زیادی هم هستند که وجود این طرفداران را منکر می شوند و این انکار باعث می شود که هرگز به حقیقت مسائل ایران و راه حل های آن پی نبریم.تنها چیزی که میتواند نظرات مردم را به خوبی وزن کشی کند صندوق رای است که متاسفانه حرف زدن از آن هم مثل میوه ممنوعه شده است،اما این حقیقت که جامعه ایران بسیار متنوع است و همه در انتخاب نوع نگاه به نظام مستقر یک جور فکر نمی کنند یک واقعیت غیرقابل انکار است. و اگر امروز بخش بسیار عظیمی از مردم به اعتراضات در سطح خیابان نپیوستند به معنای طرفدار وضع موجود بودنشان نیست.عده ای از چندپاره شدن وطن می حراسند.عده ای نمیخواهند هزینه بدهند.عده ای هم برنامه و هدف منسجمی در این اعتراضات نمی بینند.پس به قول خودشان با جمع شدن اعتراضات نباید وجود آتش زیر خاکستر را انکار کنند و باز بر طبل غرور کاذب خود بکوبند که مردم ما را دوست دارند و.....۶.دختری که روسری از سر به دست باد میدهد کافر نیست،جنایتکار نیست،خونش حلال نیست.اما یک ذهن مذهبی ممکن است او را چونان پلید ببینید که هر خشونتی را برای او مجاز بشمارد.اگر نوجوانان ما امروز نوع دیگری فکر میکنند،محصول مستقیم دستگاه عریض و طویلی است که سالهاست اندازه کافی بودجه و ترییون و منبر داشته است که امروز بتوان مسئولیت وضعیت فرهنگی کشور را بر عهده اش نهاد. آنکس که به دلیل اعتقادات،منافع یا هر دلیل دیگر طرفدار نظام است هم همچنین خونش بر کسی حلال نیست.اما یک ذهن مخالف نظام ممکن است او را جنایتکار یا پلید ببینید. ما مردم باید وجود همدیگر را بپذیریم و حال که حاکمیت صدای ما را نمی شوند،تعصب ،نجس پنداری همدیگر و تکفیر و توهین به عقاید هم را کنار بگذاریم و فارغ از توجه به قدرت های این سو و آن سویی،با هم به گفتگوبنشینیم و تلاش کنیم همدیگر را قانع کنیم.مردم ،حاکمیت نیستند،آمریکا و اسرائیل و دشمن و...هم نیستند.شاید گفتگو با حاکمیت بی نتیجه باشد،اما شک نکنید که از دل گفتگوی مردم با مردم نور و روشنایی بیرون می آید.وقتی وارد یک فروشگاه،اداره،اتوبوس و...می شوی،همان آدم عادی عادی که به هم لبخند میزنید،ممکن است طرفدارنظام یا مخالف نظام باشد.گاهی حتی این اختلاف به داخل یک خانواده ممکن است بکشد،ولی این را از یاد نبریم که فقط یک برادر قابیلی،دست به خون برادر آغشته می کند.در این دو قطبی سازی ها بعید است خیری وجود داشته باشد. اگر تومعتقدی که نظام باید پایدار بماند،اصلاح شود،یا از بین برود،این برای خودت محترم است نه برای کسی که اینطور فکر نمیکند و قانع نشده است و حتما برای خودش دلایلی دارد و در تعیین سرنوشت کشور یک هشتادوچند میلیونم حق دارد.بیایید با هم به دنبال راه حل باشیم.شاید راهی پیدا کردیم که همه با هم وضعیتی که همه به آن معترضیم را اصلاح کردیم.این البته بسیار سخت است و در بخشی از فضای رادیکال دوسوی میدان هیچ فایده ای ندارد،و حتی شاید قابلیت گفتگو وجود نداشته باشد،اما در میانه میدان قطعا نقطه اشتراکات فراوانی وجود دارد.هیچ جنبش اجتماعی ،سیاسی و...موثری تا نتواند عموم افراد جامعه را با خود همراه کند نمی تواند موفق شود.جنبش های احساسی،سطحی،بدون هدف،بدون داشتن برنامه،جز به یک انقلاب پر آشوب که در آخر کشور را به دست عده ای که از همه مکارتر هستند می دهد نتیجه ی دیگری ندارد. مذهبیون ما سالهاست در کلونی های ایزوله و محدود به اندیشه های خود در ادارات،هیئت ها،مساجد و... به سر می برند و تنها از دریچه های مقدسی که برایشان ترسیم شده به دنیا نگاه می کنند.همان نگاه صداوسیمایی که گفتمان رسمی ومقدس حاکمیت است.عده ای هم آنطرف هستند که ارتباطشان با این بخش از جامعه کاملا قطع است و بیش از هر چیز تحت تاثیر شبکه های ماهواره ای قرار دارند.این دو گروه به سختی بتوانند تحلیل درستی از شرایط کشور داشته باشند.هرچقدر ما موفق شویم این مرزها را بشکنیم و فضای گفتگو را فراهم کنیم،از جمود فکری بیشتر و بیشتر فاصله خواهیم گرفت و این شاید یک مسیر خوب برای رشد و تحول در جامعه باشد. ۷.انتهای این جاده وهم آلود وضعیت بسیار خطرناک است.بخشی از کسانی که مانند دو لبه قیچی،خودشان در جای امن می نشینند و مردم را به اسم &quot;اعتراض به وضع موجود&quot; ،و یا &quot;حمایت از انقلاب&quot; ، به حضور خشن در میان معترضان در دفاع از نظام یا علیه آن دعوت میکنند، اصلا برایشان مهم نیست که اگر این دو بخش از پیکر واحد ملت ایران یک روز در خیابان دچار تلاقی شوند ، و با جنگ داخلی یک خونریزی عظیم به راه بیفتد یا تن وطن پاره پاره شود. بدون شک مقصر در این وضعیت حاکمیت است که جایی برای گفتگوی با مردم باز نگذاشته است و با انسداد فضای گفتگو از طریق برخورد با فعالان مدنی،مانع شنیده شدن صدای مردم شده است.وقتی حق اعتراض در خیابان (اصل ۲۷ قانون اساسی)از عده ای گرفته می شود و امتیاز ویژه آن به گروه دیگرداده می شود،ومردم مجبورمی شوند این حق قانونی ومسلم را به زور از حاکمیت طلب کنند،آیا انتظار دیگری میرود جز آنکه به قول خودشان هسته های آماده و آموزش دیده ومسلح شارژ شده با پول امپریالیسم و قدرت های غرب و شرق و... بازی را به دست بگیرند؟آیا این جز بی تدبیری خود تدبیرکنندگان دلیل دیگری دارد ؟که مردم را در بازی وارد کنند که سازمان های خون آشامی چون منافقین یا نان صهیونیست خورده های دیگر آن بازی را به دست بگیرند؟هرکس وجود این سازماندهی را انکار کند،خودش را فریب داده است،هر چند امروز این یک بهانه برای حذف هرگونه صدای مخالف و اعتراض شده است.۸. مردم از عمق قلب و احساسشان در ماجرای اخیر به خشونت نسبت به زنان و دختران اعتراض کردند.مردم اعتراضات عمیق و گستره ای دارند ،که می توان در هشتک «برای ...» بسیاری از آنان را تحلیل و ارزیابی کرد.گویی ضمیر ناخودآگاه جمعی یک ملت سالهاست زخم خورده است و اکنون با یک دردمشترک که ممکن است حتی بخشی از آن حقیقی نباشد همدیگر را پیدا کرده اند.اینکه ممکن است مردم در نهایت کاری نکنند که به کشور آسیبی برسد از شرافت عمیق این مردم است،نه از معترض نبودنشان. ۹.هر سیستمی بعد از مدتی برای بهبود خود نیازمند بازخوانی تجربه ها و شکست ها و اشتباهات است.این یک سخن سیاسی نیست،بلکه یک فورمول مدیریتی است. مردمی که انقلاب کردند،امروز با همان شعارها وآرمانهای اول انقلاب،در مقابلش ایستاده اند.کم هزینه ترین راه ممکن بازگشت به بیست وسوم بهمن ۵۷ هست.یعنی روزی که همه با شور انقلابی از شادی ایران ای سرای امید سر می دادند. چهل سال اشتباهات متعدد برای یک ملت یا حکومت کم تجربه ای نیست.ملت یا حکومتی که از تجربه هایش درس عبرت نگیرد،باز در کوره راه های حاصل از شور و هیجان انقلابی دیگر می افتد و باز باید چهل سال دیگر راه برود تا سرش به سنگی دیگر بخورد.کوره راه هایی از جنس ماندن و حتی تقویت استخوان بندی قارون سرمایه داری ،با روتوش مذهب،زورگویی فرعونی با پوشش مقدس و اضافه شدن طاغوتی جدید ومهلک به اسم تزویر،که با اعتبار دادن به تظاهر مذهبی،پوشش امنی برای همه مفسدین فراهم کرد که درمان سرطان آن امروز ناممکن می نماید.آنچه باید اصلاح بشود این است.وگرنه حکومت ها معمولا در فساد و ظلم و...بعد از مدتی همه شبیه به هم می شوند. ما فراموش کردیم که خداوند پیامبران را نفرستاد جز لیقوم الناس بالقسط،و اگر این عدالت به وجود نیاید، یا امید به وجود آمدنش دیده نشود،هیچ سیستمی نمی تواند ادعا کند دینی است یا در مسیر خداوند قدم برداشته است. ۱۰. تحزب و تقویت ساختارهای مدنی،احزاب،ان جی اوها و....به عنوان صدا و ابزار مدنی کنشگری ملت،توجه به تخصص در کنار تعهد و عدم حذف دلسوزان متخصص در ارکان مدیریت حاکمیت،ولواینکه از جنس همفکران ما نباشند.عدم اجازه به شکل گیری دولت های نامشروع،از طریق حذف همه رقبای قدرتمند با هدف دوپینگ یک نامزد خاص و غفلت از اینکه درخت خبیثی که با پایمال کردن حق الناس رای مردم آبیاری شود،و مردم در انتخاب آن موثر نباشند،ولو اینکه همه موافقانش با رای بالا آن را بالا آورده باشند،هرگزنمیتواند میوه طیبی بدهد که مردم از آن لذت ببرند و با تبر به جان تنه درختش نیفتند.چرا که حکومت اسلامی، با جمهوری اسلامی متفاوت است. حاکمیت بر اساس خواست مردم ریشه در اندیشه غرب و شرق ندارد،بلکه اصل اصیل اسلام است که در مدل رفتاری علی(ع)،آن سالهایی که مردم به سویش نیامدند،و آنگاه که مردم به سویش شتافتند قابل مشاهده است.نقد رفتار شبیه به حکومت اسلامی،مخالفت با اساس جمهوری اسلامی آنطور که مردم روز اول خواستند نیست.طرفداری از مدل رفتاری حکومت اسلامی هم به معنای طرفداری از اسلام و خدا نیست ،چون این با منش و سیره معصومین(ع) در تضاد است.یادمان نرود که انحراف در نور در میان نورهای واقعی ومصنوعی،سخت و پیچیده تر از انحراف از نور در میان تاریکی است. ۱۱.خون آن هزاران شهید که شعارش را می دهید شاید یکی از بزرگترین حق الناس هایی باشد که برگردن شماست.اگر امروز با تعصب بر اندیشه هایی که تصور می کنید بر حق است،باعث ورود به یک دوره شبیه به رنسانس شوید،خشم توده های مردم فقط نظام را آسیب نمی زند،بلکه بسیاری در کمینند و آرزو دارند تمام آنچه که شما با رفتاراشتباه دینی مردم را از آن منزجر کرده اید به سطل زباله بیندازند.پس خدا را خدا را درباره اسلام،که آن را با دست خود از صحنه عمل و اجتماع به خلوت عبادتگاه ها نفرستید،که دین بدون شک با این تحولات از بین نمی رود،اما در پوستین دیگری میرود که از آنچه امروز در آن افتاده برای مردم بی فایده تر خواهد بود.اگر به دنبال حفظ نظام هستید،بدانید که جز با آغوش باز کردن برای همه مردم،این ممکن نمی شود.مدل حکومتی ایجاد خفقان از پایین،و لبخند مقدس از بالا را تغییر دهید.به سوی خدا ،مردم و قانون توبه کنید که شاید فرصت ها در حال تمام شدن باشند. ۱۲.اگر از این مطلب دلسوزانه دچار خشم شدی،یا آن را اشتباه میدانی،یکبار دیگر بدون تعصب و در خلوت خودت بدون اینکه به پاسخ دادن به آن فکرکنی آن را درِ گوشی با خودت مرور کن.شاید همه آنچه در این تحلیل آمد درست نباشد،اما حتما اگرمنصفانه به آن نگاه کنی ردی از واقعیت وحقیقت در آن خواهی یافت که شاید راهگشا باشد. #گفتگوی_مردم_مردم#دیالوگ #دیالکتیک #گفتگوی_دیالوژیکی #تضارب_آرا#حقیقت_تلخ#نهاد_مدنی</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Fri, 07 Oct 2022 23:01:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لااکراه فی الدین و حجاب اجباری</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D9%84%D8%A7%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-pde1ue1bak98</link>
                <description>لااکراه فی الدینبا یکی از اساتید دانشگاه که از قضا روحانی و استاد تفسیر قرآن بود وارد بحث شدم.گفتم استاد،شما که تفسیر میدانی،لااکراه فی الدین را برای ما تفسیر کن.آیا اجبار به حجاب در تضاد با این آیه نیست؟گفت لااکراه فی الدین یعنی انسان برای انتخاب مسلمان شدن یا مسلمان نشدن مختار است و اجباری برای او نیست اما اگر مسلمان شد باید اصول و‌قوانینش را رعایت کند.و‌مثال های طولانی زد که انسان نمیتواند وارد یک سیستم شود و قوانینش را رعایت نکند.گفتم پس استاد،شما که تفسیر بلدی،مسئولیتش رو بپذیر و بگو آیا مفهوم این آیه این است که لااکراه فی انتخاب دین؟یا لااکراه فی همه ارکان اجرایی و.... دین؟یعنی آیه میگوید در انتخاب دین اسلام اجباری نیست یا مثلا من می توانم دین را انتخاب کنم،ولی مختارم دین دار خوبی نباشم.مثلا نماز واجب است،ولی اجباری نیست و من مسلمان تصمیم میگیرم نماز نخوانم.اصلا تصمیم میگیرم جهنم را انتخاب کنم.آیا اجباری برای بهشت رفتن من باید باشد؟اگر قرار بود اجباری باشد که خدا به انسان اختیار نمی داد و اصولا بدون اختیار انتخاب مگر اصلا رشد و تعالی به وجود می آید؟!گفت:خیر،لااکراه فی الدین همه اینها را شامل می شود.یعنی در نماز و...هم اجباری نباید باشد.گفتم:من موافقم که برخی موارد اثرات مخرب اجتماعی دارد و حاکمیت می تواند موانعی قرار دهد.مثلا کسی که در خیابان مشروب‌میخورد و پشت فرمان می نشیند،ممکن است به دیگران آسیب بزند.اما وقتی شما با تولید ساختار مخربی به اسم گشت ارشاد اثرات مخرب بسیار‌ وسیع تری به وجود آورده اید و مردم را اتفاقا در عدم رعایت حجاب مصمم تر کرده اید و حتی مردم را از دین،خدا و هر آنچه رنگ‌ و شکل مذهب بدهد گریزان و متنفر کرده اید آیا این اثرات اجتماعی بدتری دارد یا عدم رعایت حجاب؟گفت:حق با شماست و موافقم .امر به معروف ده ها شرط دارد ،از جمله موثر بودن و...که هیچ کدام در روش گشت ارشاد نیست.با خودم گفتم:گشت ارشاد یک‌منکر است که نهی از آن بر همگان واجب است.آیا استاد حاضر است علنا در مقابل این منکر موضع گیری کند؟آیا روحانیت و هر آنکس که ادعای دینی دارد حاضر است در مقابل این منکر بزرگ بایستد ؟یا با سکوت تایید گونه در گناه این منکر شریک می شود؟</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Sun, 25 Sep 2022 07:24:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدل کارکردگرای دین</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%86-mdsgwi5vo5kz</link>
                <description>این یک لیوانه .  یک ظرف که اولا در جای خودش وجود خارجی داره و قابل انکار نیست. ممکنه به عنوان یه لیوان تزیینی ازش استفاده بشه.سر طاقچه یا روی میز و دکور... اما کارکرد اصلی این وسیله برای نوشیدن آب و مایعاته. پس این لیوان برای کاربردی شدن  به یک‌محتوا هم نیاز داره. اگر داخل این لیوان آب بریزیم،میشه یک ظرف + یک‌محتوا. اما هنوز این لیوان کارکردی نداره.یک‌لیوان پر از آب که هیچ استفاده ای ازش نمیشه به چه کاری میاد؟ اگر این لیوان سر‌ میز غذا گذاشته و ازش استفاده بشه،حالا میشه گفت این وسیله،کارکرد و‌کاربرد داره و تزیینی و دکوری نیست. دین مثل این لیوانه.اعتقادات،احکام،آیین ها ،مناسک و.... اما این پوسته و جلد و ظاهر به یک‌محتوا نیاز داره.یعنی  این اعتقادات و...باید باعث ایجاد یک سری تغییرات در فرد بشه:اخلاق،رفتار و مجموعه اعمال نیک. اما مهم تر از همه اینها ،دین باید یک کارکرد هم داشته باشه،همونطور که لیوان پر از آب باید کارکرد داشته باشه. دین در بعد فردی باید روان و متافیزیک انسان رو به تعالی برسانه. و در بعد اجتماعی باید برای جامعه خیر،نیکی ،آرامش و سعادت به بار بیاره و‌ اگر این دو رخداد،فعل،تحول،و تغییر در این دو بعد شکل نگیره،عملا دین نتوانسته بین فرم و محتوا هماهنگی و خروجی لازم‌ رو ایجاد کنه و لزوما،حتما یک‌ جای کار میلنگه که این دو سعادت در زندگی بشر شکل نگرفته و به وجود نیامده. پذیرای نظرات و نقدهای اساتید و همه بزرگواران هستم.</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Wed, 14 Sep 2022 23:17:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کدام علی</title>
                <link>https://virgool.io/@jafar_daneshparvar/%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-bkzurvzytnsg</link>
                <description>کدام علی؟یک علی می توان ساخت، که باید او را مدح و ثنا کرد و برایش شعر گفت و آواز سر داد، اما روز بعد به سوی سفره چرب معاویه شتافت و دست در جیب دیگران کرد و رنج گرسنگان را به گردن بدبختی خودشان انداخت. یک علی می توان ساخت که با پرچمش می توان خود را مقدس کرد، و این قدسیت، همان چیزی است که کار چپاول مردم را آسان تر می کند. اصولا دزدها و ظالمان و کفتارهای خفاش صفت، این مدل از قدسیت و مقدس سازی را بسیار دوست دارند، چرا که هیچ پوششی مثل نور نمی تواند چشم ها را از دیدن حقیقت کور کند. آری، پنهان شدن در شعاع نوری که به چشم ها انداخته شده است مانع دیدن نور حقیقت می شود.یک علی می توان ساخت که هیچ نسبتی با علی ندارد. با اسمش مردم را فراموش کرد و عدالت را فقط یک رویای دست نیافتنی تفسیر کرد. یک علی می توان ساخت که جنسش فرق می کند و در آسمان هاست و مثل او بودن فقط یک خیال است که نمی توان حتی به سویش حرکت کرد. این علی اما دور دور دور است، از آن علی که شبها از غصه گرسنگی کودکی که پدری ندارد تا لقمه نانی برای سفره شان بیاورد خواب از چشمانش می پرید،و مجنون وار به کوی و  برزن می زد تا مبادا حتی یک شب کودک گرسنه ای که صدایش به هیچ جا نمی رسد، در انتهای تاریکی کوچه ای بن بست و باریک که گذر هیچ کس هرگز به آنجا نمی رسد از خودش سوال کند که خدا کجاست که به داد گرسنگی و دعاهای من برسد؟</description>
                <category>جعفر دانش پرور</category>
                <author>جعفر دانش پرور</author>
                <pubDate>Fri, 09 Sep 2022 11:56:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>