<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی جعفری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@jafarialiakbar7</link>
        <description>مدرس هستم. به آدم ها کمک می کنم که با هدف مندی و ایجاد عادت های موثر به نتایج خوبی در زندگی شان برسند و حس خوبی  نسبت به خودشان داشته باشند</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-29 06:44:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1702917/avatar/y285Sr.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی جعفری</title>
            <link>https://virgool.io/@jafarialiakbar7</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا رشد فردی برای ما مهم است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jafarialiakbar7/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-pdr8valsuolq</link>
                <description>تا حالا به این فکر کردی که چرا رشد فردی با سختی و درد همراه است؟زمانی که فرزندم به دنیا اومد پیش خودم گفتم که؛ خوش به حال نوزادان هیچ مشگلی ندارند، تنها دغدغه شان این است که شکمشان سیر کنند. به عبارتی تمام دنیاشون به خوردن و دهانشان خلاصه میشه، زمانی که سیر هستند دنیا به کامشان است، و وقتی گرسنه هستند دنیا برایشان جهنم است. این طرز نگاه من به نوزادان فقط چند روز دوام آورد، دو سه هفته بعد به خاطر کولیک(دل درد) شدید نمی تونست بخوابد این کار ما را هم به شدت خسته و کلافه کرده بود. خیلی وقت ها دلم به حالش میسوخت آخه چرا باید نوزادان تو این سن و سال این چنین درد هایی تحمل کنند.رشد فردیمعمولا کسانی که بچه دارند این چنین مواردی تجربه کرده اند و می دانند که کولیک معمولا درمان خاصی ندارد باید اون زمان طی شود، چون یکسری باکتری های مفید در سیستم گوارش اش ساخته می شود. بعد که کمی بزرگتر شد اینبار درد ناشی از دندان بچه را کلافه می کرد. پیش خودم گفتم که آخه چرا یک نوزاد این چنین درد هایی تحمل کند؟ چرا باید این همه درد بکشند؟ آیا نمیشه که کمی دیرتر این چنین دردهایی را تحمل کنند؟ اصلا چرا این اتفاقات باید با درد همراه باشد؟ دیدم چه جالب تقریبا همه این دردها و اتفاق ها در خلال رشد ما اتفاق می افتاد.دیدم که هر بار که بزرگتر و برزرگتر میشود، بابت خیلی از اتفاق هایی که باعث رشدش میشد یک دردی را باید تحمل می کرد. یک دردی که از نظر ما آدم های بالغ شاید خیلی مسئله جدی نباشد، ولی این اتفاق   برای یک نوزاد خیلی بزرگ و سخت است و اتفاقا این درد ها باعث می شد که رشد کند. و این در فرایند رشد انسانی کاملا طبیعی است.هر چقدر بهتر و دقیق تر به این موضوع نگاه کردم دیدم که چقدر جالب تمام زندگی ما همین طور است. و قرار است که این قبیل مشگلات از ما انسان بهتر و قوی تری بسازد، و این یکی از اصول اولیه بهبود و رشدی فردی است.چرا درد و مشگل باعث رشد ما می شود؟زندگی سراسر حل مسئله استشما اگه دقت کرده باشید؛ همین اتفاق در زندگی همه ما آدم ها رخ می دهد. زمانی که سه چهار ساله هستیم، وقتی اسباب بازی هامان که گم می کنیم یا خراب می شود انگار دنیا رو سرمان خراب شده، چنان گریه ای می کنیم که حد نداره.  وقتی بزرگتر می شویم و مدرسه می رویم تمام دغدغه مان این است که بتوانیم حاصل جمع دو بعلاوه دو به درستی پاسخ بدهیم. وقتی که اون مسئله یاد گرفتمی مسئله جدید تر پیدار می شود، ضرب و تقسیم و ....  وارد مقطع متوسطه که می شویم مسائلمان بزرگتر و سخت تر می شود مثلا معادله دو مجهولی و چند مجهولی و بعد انتگرال و ....حالا زمانی که می بینیم دانش آموزان مقاطع پایین تر ما، از یکسری مسائل مانند معامله دو مجهولی می نالند ما به ریش اونها می خندیم. که بابا اینایی که شما از دستش می نالید اصلا چیزی نیست. بذار سال بعد بشه تازه می فهمید که سختی چی هست. و این اتفاقات مکررا رخ می دهد، وقتی یک  مسئله یاد می گیریم دوباره سختی و درد مسئله دیگر باید تحمل بکنیم. یادمان باشد که جهت رشد فردی باید دائماً خودمان را در معرض مسائل جدید قرار دهیم.کوپر می گوید: زندگی سراسر حل مسئله استچرا نمی توانم تغییر کنم؟دایره کنترل و دایره نگرانیخیلی وقت ها ما مشگل آنچنانی نداریم بلکه به خاطر نگرشی است که به مشگلات داریم. و بستگی به این دارد که روی چه چیزی تمرکز دارید؛ دایره نگرانی یا دایره کنترلدایره کنترل  اتفاقاتی هستند که در اختیار و کنترل ما قرار دارند. به عبارتی ما می توانیم در مورد اون اتفاق کاری انجام بدهیم. هر چقدر ما تلاش کنیم تا خودمان مشگلات را حل کنیم و سعی کنیم جهت رشد خودمان کاری انجام دهیم توی این دایره هستیم. در روی این دایره یک دایره دیگری قرار دارد که دایره نفوذ نام دارد. ما در این بخش فقط می توانیم روی اطرافیانمان تاثیر بگذاریم. وسعت دایره نفوذ نشان دهنده میزان توانایی شماست هر چقدر توانمند تر باشیم وسعت این دایره بزرگتر است.و دایره سوم دایره نگرانی ماست که در این دایره اتفاقاتی رخ می دهد که خارج از کنترل ما هستند و ما نمی توانیم کاری انجام بدهیم؛ مثلا جنگ، بالا رفتن دلار، رفتار مردم و ....یادمان باشد که دایره نفوذ و نگرانی ما آدم ها متفاوت است زیرا ظرفیت ها و توانمندی های افراد متفاوت است. بنابراین ممکن است یک اتفاق واسه یک نفر بحران باشه ولی واسه فرد دیگه ممکن است اتفاق مهمی تلقی نشود. مثلا وقتی کودکی اسباب بازی اش می شکند چنان جیغ و دادی راه می اندازد که حد ندارد. ولی بزرگتر ها بهش می خندند. چون از نظر آنها این یک مسئله خیلی کوچک است، از انجایی که کودک دارای حلقه نفوذ کوچکی است، این اتفاق خارج از دایره نفوذش قرار می گیرد. یا مثلا واسه کسی که رانندگی بلد نباشد این کار در دایره نگرانی اش قرار دارد ولی کسی ک مهارت رانندگی بلد است در دایره کنترل اش است.هر چقدر بیشتر رشد کنیم دایره کنترل و نفوذمان گسترده تر می شود. به عبارتی هر چقدر بیشتر تمرکزمان روی دایره کنترل بگذاریم رشد فردی بیشتری تجربه می کنیم.بهبود فردیطرز نگاه به مشگلاتنمی خواهم بگویم که مشگلات عالی هستند، و باید جهت رشد فردی باید سختی بکشیم. بلکه منظور من این است که زمانی که با مشگلات روبرو شدیم. بدانیم این کار قرار است ما را تغییر بدهد و به انسان بهتری  تبدیل شویم،به زندگی ما جهت می دهد و ما را وادار به رشد می کند. به  عبارتی از مرحله ای که هستیم به مرحله بعد ببرد.لطفا یک دقیقه به تمام مهارتهایی که امروز دارید فکر کنید، روز اول چه حالتی داشتید؟ چقدر از نزدیک شدن به چنین چیزهایی می ترسیدید؟ هر چقدر بزرگتر که شدیم چیزهایی که یک روزی برای ما یک مسئله غیر قابل حلی بود و ازش می ترسیدیم، الان بهش می خندیم. خیلی وقت ها چیزی که ما اون را مشگل می بینیم در واقع چالشی است که قراره ما را رشد دهد. اگه با این دید به مشگلات نگاه کنیم دیگر اون را مشگل نمی بینیم، بلکه عاملی است که باعث رشد ما می شود.توصیه می کنم مقاله زیر را هم مطالعه کنید.در مشگلات چطور عمل میکنیچگونه خود را در برابر مشگلات مهیا کنیمیادمان باشد که همه ما انسان ها از ظرفیت یکسانی برخوردر نیستیم، بنابراین در برابر مشگلات هم نمی توانیم یک نسخه بپیچیم که همگی از یک قانون یا روش خاصی پیروی کنند. ارائه یک رهکار برای همه مثل این ماند که چند نفر با درد ها و علائم مختلف به پزشک مراجعه کنند. و پزشک برای همه آن ها نسخه یکسانی بپیچد و همه را به یک شکل درمان کند. هر کسی بنا به مشگل و ظرفیت و توانایی اش راه حل منحصر به  فرد خودش را دارد.در این مقاله می خواهیم به این نکته پی ببریم که؛ زمانی که به یک مشگل برخوردیم با این دید نگاه کنیم که این مشگل قرار است از من انسان بهتری بسازد.</description>
                <category>علی جعفری</category>
                <author>علی جعفری</author>
                <pubDate>Sat, 03 Sep 2022 10:47:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با مغز های سه گانه</title>
                <link>https://virgool.io/@jafarialiakbar7/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-iqjzli9ci4sk</link>
                <description>مغز های سه گانهمغز ما یکی از پچیده ترین ماشین ها و ساختارهایی که در اختیار ما قرار داده شده است. مغز یک انسان بالغ چیزی حدود دو درصد وزن بدن اش را تشکیل  می دهد، ولی  20% از انرژی بدن را به خودش  اختصاص می دهد.با این حال با توجه به کارکرد هایی که دارد یک فوق العاده کم مصرف است. مثلا خیلی چیزهایی که ما هیچ گونه اطلاعی ازشان نداریم ولی  بشکل  دقیق و 24 ساعته برای ما کار  میکنند مانند ضربان قلب، تنفس، انقباض و انبساط عضلات و ... تا کارها و تصمیم هایی که که ما به شکل ارادی  انجام میدهیم از  وظایف مغز  می باشد اگه بخوایم خیلی ساده و قابل لمس بگوییم مغز ما به  اندازه یک لامپ صد واتی  انرژی  مصرف می کند. یکی از کارهایی که مغز انجام می دهد تا مصرف را به شکل بهینه در بیاورد عادت سازی است. به همین خاطر کارهایی که تکرار شوند مغز این رفتارها و کارها را به شکل غیر ارادی  یا اتومات در می آورد تا انرژی  کمتری  مصرف  کند.مغز های سه گانهدر دهه 1960 آقای مک لین متخصص  مغز  و اعصاب یک نظریه ای به نام مغز های سه گانه مطرح کرد. ایشون بیان کردند که ما در واقع سه نوع مغز با کارایی متفاوتی داریم که عملکرد هر کدام متفاوت و کاملا متناقص هم هستند.مغز خزنده یا مغز قدیممغز پستاندار یا میانی( احساسی و عاطفی)مغز جدید یا نئوکورتکس( منطقی)ما سعی می کنیم در این مقاله کارکرد این سه مغز(مغز های سه گانه) را بررسی کنیم تا بتوانیم نسبت به کارها و اعمال خودمان اگاهی مان بیشتر داشته  باشیم  و در یادگیری بهتر عمل کنیم.مغز های سه گانهچرا مغزهای سه گانه مهم است؟با شناخت این مغز ها می فهمیم که چرا داریم اهمال کاری  میکنیمچرا ما معمولا کاری را شروع نمیکنیم یا زمانی که شروع کردیم بعد از یک مدت رها میکنیمچطور گاهی اوقات پرخاشگری میکنیمچرا ایجاد مهارت جدید مشگل استچطور ما مانع پیشرفت خودمان می شویمچرا آموزش پذیر نیستمو کلی مطالب دیگر که در این مقاله سعی میکنیم به آن پاسخ بدهیم.مغز های سه گانه:مغز خزنده یا قدیمیاین بخش از در ریشه مغز  قرار دارد،قسمتی از مغز است که در درون ساختمان مغز ما قرار دارد، و مسئول  نیازهای حیاطی و اولیه ما مانند آب، غذا، امنیت،  ضربان قلب، درجه حرارت بدن، تنفس و بسیاری از اتفاقاتی که در محدوده آگاهی ما نیست در این قسمت انجام می گیرد. تمام حیوانات داری این بخش از مغز هستند اما چون این قسمت تنها مغز موجود در  خزندگان مانند مارمولک، سوسمار و مار هم وجود دارد به  مغز خزنده معروف است.این مغز به این فکر  می کند که آیا این کار بی خطر است یا نه؟ به عبارتی وظیفه اصلی اش حفظ بقا ما و پیشگیری از خطرات است.یکی دیگر از وظایف مغز خزنده تغذیه و ذخیره انرژی است. همان بابا برقی داخل مغز ماست که میگه هرگز نشه فراموش  لامپ اضافی خاموش. به عبارتی تمام تلاش اش این است که انرژی مصرف نشود. معمولا زمانی که ما میخواهیم یک کار جدیدی شروع کنیم چون این کار برای بار یا بارهای اول است انرژی زیادی از ما میگیرد به همین خاطر مغز ما مقاومت میکند تا مانع انجام اون کار  بشود. بنابراین دلیل تنبلی و اهمال کاری که انجام می دهیم این بخش از مغز ماستزمانی که ما با یک موقعیت جدید روبرو میشویم سه کار انجام میدهیم فرار- مبارزه یا فریز شدن( هیچ کاری نکردن)مثلا زمانی که یک شیئی به سمت ما پرتاب می شود سریع و به شکل  ناخودآگاه دستمان جلو صورتمان میگیریم. وقتی وارد یک موقعیت ناآشنا میشویم ( دیدن یک فرد غریبه، سخنرانی، راه رفتن در یک محیط تاریک و...) ترس ما را فرا می گیرد، بدون اینکه آگاه باشیم عرق می کنیم و ضربان قلبمان تند می شود ، احساس عدم امنیت می کنیم  و دنبال راه چاره می گردیم این کارها از  وظایف این مغز است.در بین مغز های سه گانه این بخش قوی ترین مغز می باشد و نسبت به مغز های دیگر قدرتمند تر است. مثلا سعی کنید با گرفتن دهان و بینی خودتان یک دقیقه تنفستان را نگه دارید خواهید دید که چگونه این مغز وارد عمل می شود و دستور می دهد که به هر شکل ممکن  تنفس خودتان را باز کنید.زمانی که این مغز احساس خطر کند اطلاعات را فیلتر می کند و اجازه نمی دهد اطلاعات به قسمت های بالایی مغز (مغز پستاندار و مغز منطقی) برسد.توصیه میکنم که مقاله زیر را هم مطالعه کنیدچرا نمی توانم تغییر کنم؟جهت ادامه اینجا کلیک کنید</description>
                <category>علی جعفری</category>
                <author>علی جعفری</author>
                <pubDate>Sat, 06 Aug 2022 20:53:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نمی توانم تغییر کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jafarialiakbar7/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%85-lf5w61c36t8j</link>
                <description>تغییر کردنچرا نمی توانیم تغییر کنیمچرا تغییر کردن اینقدر سخت است؟احتمالا برای شما هم پیش اومده که بارها سعی کرده اید یک رفتار یا عادتی را تغییر دهید،بنابراین با خودت منطقی حرف زدی که دیگه میخوام به انسان دیگری تبدیل شوم. مثلا تصمیم گرفتید که از فردا می خواهم وزنم را کم کنم، دیگه تحمل کردن این شرایط برایم ممکن نیست، از فردا میخوام یک فرد دیگه بشم بنابراین هدف میذارید، برنامه ریزی  می کنید و چند روزی هم این کار را انجام می دهید اما بعد از چند روز با کوچکترین اتفاق دوباره به همان کسی که از قبل بودید تبدیل می شوید.تا کنون به این فکر کردی که چرا وقتی داستان ها یا فیلم های انگیزیشی که می خوانیم یا می بینیم که یکی از و وضع کنونی خودش خسته شده و با تصمیمی که می گیرد ناگهان به یک ابر انسان تبدیل میشود؟ آیا تغییر کردن فقط مال یکسری آدم های خاص است، یا اینکه همه می توانند تغییر کنند؟ اگه همه میتوانند تغییر کنند پس چرا واسه ما جواب نمی دهد؟تا حالا چند بار شده که بصورت کاملا منطقی با خودت حرف زدی و تصمیم گرفتی که دیگه میخوام به انسانی  دیگه بشوم اما بعد از چند وقت دوباره همان فرد قبلی برمی گردید.پیشنهاد میکنم مقاله من لاغر و من چاق رامطالعه کنیدتغییرچرا تغییر اتفاق نمی افتد؟قدم صفرم هر نوع تغییری اطلاع و آگاهی از خود و شرایطمان است. بنابراین قبل از اینکه تغییر در ما رخ بدهد باید ابتدا یک شناختی از خودمان داشته باشیم.در ما انسان ها دو بعد وجودی به نام بعد منطقی و بعد احساسی وجود دارد. بیشتر ما وقتی میخوایم تغییر کنیم با بخش منطقی مان صحبت میکنیم، و میخوایم با این بخش کارمان را پیش ببریم بعدش نتیجه اش همان چیزی است که اغلب اوقات اتفاق می افتد، چون کاملا بخش احساسی وجودمان را نادیده می گیریم.درست است که ما با منطق مان تصمیم میگیریم که چکار کنیم، اما در حقیقت نادیده گرفتن احساسات باعث میشه که نتوانیم به هدفمان برسیم. این مصداق فیل  و فیل سوار است. منطق ما فیل سوار است که برنامه ریزی میکند، مسائل را تحلیل میکند و در خیلی از مواقع از خود گذشتگی دارد. این بخش یکسری نقطه ضعف دارد: مثلا زمانی که موقعیت گنگ است یا زمانی که گزینه های زیادی در دسترس هستند سردرگم می شود بنابراین این گزینه های زیاد یک نوع منبع تحلیل رونده است که باعث می شود اراده و قوای ذهنی را از بین ببرد.از طرف دیگر بخش احساسی ما مانند فیل است: تنبل و دنبال پاداش های  فوری است، اما بسیار قوی و پر انرژی است. زمانی که این دو در یک راستا باشند تغییر اتفاق می افتد. اما اگه به هر دلیلی این دو هم مسیر نباشند فیل سوار بازنده است. چون زورش به فیل نمی رسد.توصیه می کنیم دوره رایگان هدف گذاری را مشاهده کنیدموانع تغییر چیست؟همان طور گه گفته شد باید هر دو بخش وجودی مان را فعال کنیم و در یک مسیر قرار بگیرند، صرفا با یک بال نمیشه پرواز کرد. به عبارتی باید به احساس مان هم توجه کنیم. فیل وجودمان نیاز به تغذیه و استراحت دارد. با هم راستا قرار دادن این دو می توانیم امیداور باشیم که تغییر اتفاق بیفتد.یکی دیگر از موانعی که باعث میشود که تغییر اتفاق نیافتد این است که انتظارات غیر معقول و غیر منطقی از خودمان داریم. دوست داریم که مانند فیلم ها یک شبه به انسان دیگری تبدیل بشویم. و وقتی که می بینم که در کوتاه مدت به نتیجه ای که مدنظرمان است نمی رسیم، همه چی را کنار می گذاریم. به عبارتی ما همه چیز را خطی می بینیم، تمایل داریم که همان اندازه ای که زمان و انرژی صرف کردیم نتیجه بگیریم. اما در واقعیت چنین چیزی امکان ندارد.تغییر یک فرایند است که یک شبه ایجاد نمی شود. ما انتظار داریم که با خوندن یک مقاله، یک کتاب یا شرکت در یک دوره آموزشی به انسان دیگری تبدیل شویم. و وقتی که می بینیم این اتفاق نمی افتد دست از کار میکشیم و به خودمان میگوییم که به ما نیامده تغییر کنیم، یا من اراده اش ندارم یا این چیز ها توی کشور ما، فرهنگ ما یا شهر ما جواب نمیده و … این مواد باعث میشه که انتظار داشته باشیم که رفتار و عادتی که یک عمره با ما هست یک شبه کنار بگذاریم.چطور تغییر در خودمان ایجاد کنیم؟چطور تغییر در خودمان ایجاد کنیمانتظارات معقول و مناسبی از خودمان داشته باشیم:باید این را بپذیریم که چیزی که من امروز هستم یک شبه ایجاد نشده، پس چطور انتظار داریم یک شبه به یک انسان دیگری تبدیل شویم.تصور کنید که  یک فردی هستید که خیلی زود از کوره در می روید و عصبی می شوید، حالا با خواندن یک کتاب یا شرکت در یک دوره کنترل خشم می خواهید این عادت را کنار بگذارید. اما زمانی که در موقعیت قرار می گیرید خیلی راحت ممکن است به حالت قبل برگردید. و اصلا تمام آموزش هایی که دیده ایم فراموش کنید.این چیزی است که نیاز به زمان دارد و قطعا در خیلی از مواقع ممکن است خشمگین یا عصبانی بشوم    اما هر بار سعی میکنم که بهتر و بهتر بشوم. و وقتی این موارد از خودم می پذیرم به تدریج می توانم این عادت را کنار بگذارم.به احساساتمان توجه کنیمزمانی که ما احساساتمان را نادیده میگیریم، و سعی میکنم که همه چی را با قدرت اراده پیش ببریم. بعد از مدت کوتاهی به زمین می خوریم. چون عملا داریم مغز احساسی و عاطفی ما که بسیار قدرتمند است را کنار می گذاریم.نقل قولی هست که می گوید “ما انسان ها ماشین احساسات هستیم که بعضی مواقع منطقی فکر میکنیم”. فرض کنید که شما تصمیم گرفته اید که از فردا رژیم غذایی بگیرید و به خودت میگویید که من باید وزنم را کم کنم.در این قسمت کاملا احساساتت را نادیده میگیرید. ممکن است تا یک مدت با نیروی اراده بتوانید بر احساساتتون غلبه کنید. اما بعد از مدت کوتاهی خسته میشود و عملا دست از تلاش برمی دارید. احساسات ما همان فیل است و ما نمی توانیم  در طناب بازی با یک فیل برنده بشویم چون زورمان به فیل نمی رسد.</description>
                <category>علی جعفری</category>
                <author>علی جعفری</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jul 2022 15:54:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>