<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عبدالحسین جهانبخش</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@jahanbakhsh</link>
        <description>یکی که سعی میکنه در این دنیای متغیر، منعطف باشه و عین حال رشد کنه I  سایت : http://jahanbakhsh96.ir/</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:04:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/42110/avatar/51No25.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عبدالحسین جهانبخش</title>
            <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مهارت ظریف &quot;توضیح دادن&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-cwpqs6xw6mdm</link>
                <description>احتمالا خیلی از شما اون کلیپی که مهران مدیری میگه &quot;توضیح دادن نشونه ضعفه&quot; رو دیدید و شاید هم استوری کردید یا پست کردید! و پیش خودتون گفتید دمش گرم، عجب حرفی زد! از این به بعد کار خودمو میکنم و کاری به کار کسی ندارم! بقیه هر فکری دلشون میخاد بکنن! ولی من میخوام بگم اتفاقا &quot;توضیح دادن&quot; یک مهارت بسیار بسیار کاربردیه، تقریبا هر روز باهاش مواجهیم، چند مثال رایج میزنم، شما اگر سر میز غذا حاضر نشید و هرچی صداتون بزنن بگید نمی‌خورم و هیچ توضیحی برای این کارتون نداشته باشید، احتمال خیلی زیاد مادرتون یا همسرتون ناراحت میشه! ولی اگر اون لحظه دلیل غذانخوردن خودتون رو توضیح بدید به احتمال خیلی زیاد از حجم ناراحتی اونا کم میشه، یا مثلا اگر استادی تصمیمی برای مدیریت کلاسش بگیره، اگر دلایل این تصمیم رو برای دانشجو ها توضیح بده، احتمال خیلی زیاد دانشجو ها راحت تر با اون شرایط سازگار میشن تا اینکه استاد بدون هیچ توضیح خاصی تصمیمی خاص بگیره، یا مثلا اگر در شرکتی مدیر هستید و تصمیمی جدید میگیرید که شبیه رویه رایج شرکت نبود، توضیح دادن دلیل کارتون احتمال زیاد از حجم واکنش های منفی رو کم میکنه و اگر خوب توضیح بدید خیلی راحت تر میتونید همکارا رو همراه خودتون بکنید، راستش میشه هزاران مثال دیگه از چیزایی که همگی باهاشون درگیریم زد ولی من به همین چنتا بسنده میکنم و میخام خودتون به کارها و رفتارهای مختلف فکر کنید ما انسان ها موجودات اجتماعی هستیم، هرکاری بکنیم، هر رفتاری انجام بدیم، هر تصمیمی بگیریم، هر حرفی بزنیم، روی بقیه انسان های اطرافمون تاثیر میذاره، پس مهمه که اونارو هم در تصمیماتمون در نظر بگیریمتوضیح دادن این امکان رو ایجاد میکنه که بقیه بر اساس &quot;داده های شما&quot; در مورد موضوعی &quot;پردازش ذهنی&quot; کنن و حتی قضاوت کنن، یا تصمیمی در مورد واکنششون به شما بگیرن ولی وقتی توضیح نمی‌دید، اونا مجبورن با &quot;داده های خودشون&quot; پردازش کن و این یعنی:احتمال خطا در پردازش بدلیل خطا در داده ها بالا میره شاید توضیح دادن مداوم کارها، کاری بشدت خسته کننده و روی مخ! باشه، به همین خاطر توصیه میکنم سعی کنید &quot;شخصیت‌تون&quot; رو توضیح بدید، اینجوری دلیل خیلی از رفتاراتون رو توضیح دادید و نیاز نیست تک تک برای هر رفتاری توضیح بدید مثلا شما اگر به مدیرتون توضیح بدید که شخصیت خلاقی دارید، اگر فردا روزی اومد دید شما دکوراسیون اتاق &quot;خودتون&quot; رو تغییر دادید، پیش خودش فکر میکنه این احتمالا در افزایش خلاقیت شما تاثیر مثبت داشته که این کارو کردید و مثال های زیاد دیگه در آخر بگم :توضیح دادن ربط زیادی به برون گرا بودن یا درون گرا بودن نداره، صرفا یک مهارته که باید همه یاد بگیریم، من فکر میکنم کتاب خوندن، فکر کردن، نوشتن، بحث کردن، گفتگو کردن های زیاد و در نهایت تقویت خودشناسی میتونه به تقویت این مهارت کمک کنه </description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jul 2020 00:56:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنبال سرچشمه باش!</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B3%D8%B1%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-idyap9rh57vj</link>
                <description>اول بگویم که ایدهِ این نوشته از متنی بود که ادریس نوشته آمد در ذهنم و جرقه ای شد که بیشتر به این موضوع فکر کنم و بخواهم که چیزی را در موردش بنویسمیک چشمه که از بالای کوه سرازیر می‌شود، شاخه شاخه می‌شود، روی سنگ ها و گل ها می‌گذرد، حیوانات مختلف از آن مصرف می‌کنند و می‌شود گفت آب چشمه که در دامنه کوه جای ست، جزئی تغییر شکل یافته از آب سرچشمه ست، فکر می‌کنم حتی اگر مولکول های هر دو قسمت از آب را زیر میکروسکوپ نگاه کنیم، این حرف را تصدیق کند‌‌ما برای فکر کردن نیاز به &quot; آب&quot; داریم، نیاز به دریافت از جایی یا کسی، و ما هیچ وقت در قله کوه زندگی نکرده ایم و یا حداقل از اول در قله کوه نبوده ایم!‌‌پس قاعدتا آبی که اولین برخورد را با آن داریم، آبی ست جزء شده و اندکی تغییر یافته که در دامنه جاری ست ، اگر تشنه باشیم، نوشیدن از آب گزینه بهتری ست از ننوشیدن! اما باید همیشه این را بدانیم برای داشتن آبی بهتر باید به سمتِ سرچشمه حرکت کرد!‌‌ اگر این چشمه را تعمیم بدهیم به &quot;دریافت های ذهنی و فکری&quot; می‌توانیم بگوییم آدم ها و کتاب های زیادی ست که می‌توانیم از آن ها دریافت داشته باشیم اما باید بدانیم این آبی که میخوریم در کجای فاصله قله تا دره ست، این فکری که برداشت میکنیم چقدر با سرچشمه و منبع اصلی فاصله دارد‌در مرحله بعد از شناخت فاصله‌مان تا سرچشمه باید سعی کنید به سمت سرچشمه حرکت کنیم و از آنجا کوزه‌مان را پر کنیم‌‌ پیدا کردن سرچمشه ها هم آنچنان سخت نیست، با پی گرفتن همان باریکه آب میتوانیم آن را پیدا کنیم</description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Mon, 27 Apr 2020 01:31:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیدن TED TALKS چه کمکی به ما می کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-ted-talks-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%85%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-k8k5x9h0z2dt</link>
                <description>راستش یادم نیست چگونه افتادم در دنیای tedباز ها!!! یک چیزی شبیه فیلم باز ها یا کتاب‌باز ها!!! البته من کتاب باز هستم ولی فیلم باز نه، می‌خواهم سعی کنم فیلم باز هم باشم! بگذریم! نمیدانم چگونه پای سخنرانی های Ted در زندگی ام باز شد ولی یادم هست اوایل یک کانال تلگرامی پیدا کردم که خیلی از سخنرانی ها را که زیرنویس فارسی داشتند، داشت و من هم یک شب که نت بی نهایت داشتم!همه را دانلود کردم و نشستم پایشان تا صبح علی الطلوع!کمی بعدش فهمیدم TED یک اپلیکیشن اختصاصی دارد و آنجا به تفکیک می‌شود جستجو کرد و یک Ted اختصاصی دید، نصبش کردم و دیگر از آن روز در گوشهِ صفحه گوشی ام جا خوش کرده و می‌شود گفت هر رور یک سخنرانی را می‌بینم، البته گاهی هم بوده که یک ماه! چیزی ندیدم ولی این راه بگذارید به حساب هم ترک اعتیاد های یک ماهه که دوباره توبه ‌شکن می‌شوند!اما چرا TED میبینم؟راستش اوایل برای مطالب جذاب و علمی که گفته می‌شد، کم کم که جلو آمدم سبک و سیاق سخنرانی برایم مهم شد، کتاب سخنرانی به سبک Ted را خواندم و سعی کردم به نوع سخنرانی ها دقت کنم و چیزی برای خودم بردارمیکم که جلوتر آمدم، دیدم Ted چیز بزرگی هم برای انسان به ارمغان خواهد داشت و آن هوش کلامی ست، رشد و پیشرفت هوش کلامی هنوز به صورت صد در صدی تایید علمی نشده است! اما به فتوای من! بدانید که هر ویژگی انسانی قابل رشد و پیشرفت است، هوش کلامی هم یک ویژگی انسانی ست، و می‌شود آن را رشد داد، حداقل در من یکی میبینم که روز به روز دارد رشد می‌کند، این را از میان حرف زدن هایم در مکان ها و در برابر افراد مختلف متوجه میشوم، می‌توانم این رشد را حاصل کتاب باز بودن بدانم! یا تجربه صحبت کردن ها، سخنرانی ها و مذاکره های مختلف ، اما ته دلم میدانم که Ted دیدن تاثیر بسیار زیادی برای من داشته و باعث شده هوش کلامی من رشد کند‌‌ تا اینجای کار گفتم که Ted باز بودن، 3 تا خاصیت خوب دارد: شنیدن ایده ها و نتایج علمی جدیددیدن سبک سخنرانی های جالب و تاثیر گذار رشد هوش کلامییک چیزی هم این وسط بگذارید بگویم ولی نمی‌دانم در کدام یکی از این سه تا جا می‌گیرد یا شاید هم بصورت جداگانه می‌تواند برای خودش جایی داشته باشیددر دنیای جدید، برای توضیح نگاه ها، نگرش ها، داستان ها، نتایج، فلسفه ها و حتی عقاید باید بلد بود چگونه قالب علمی برای آنها ساخت، لحن و ساختار و قالب گفتگو های دنیای جدید، بیشتر از همیشه علمی شده، علمی صحبت کردن، سبک و سیاق خودش را دارد، کلمات خودش را دارد، لحن خودش را دارد، حتی زبان بدن متفاوت و خاص خودش را دارد، لازم است این را یاد بگیریم و چه جایی بهتر از دانشگاه Ted talk</description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 02:30:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مفهومِ مخربی به نام &quot;تیزهوشان&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85%D9%90-%D9%85%D8%AE%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%87%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86-imjral1ifquf</link>
                <description>این ستاره هشت پری که می بینید نماد یک سازمان است ولی برداشت من میتواند این باشد که قرار است یک انسان چند بعدی از دل این سازمان و مدارسِ زیر نظرش بیرون بیاید ولی یادم هست یک روزی در حوالی یازده سالگی در یک جلسه کنکورمانند مارا نشاندند برای رقابت ورود در چنین و چنان مدارسی و یکی از سوالات آن آزمون این بود که این شکل چند خط تقارن دارد!؟ دیگر سوالات هم چیزی در همین حد بود که قصد دانشتند هوش ریاضی افراد را اندازه بگیرند و در بعضی سوالات هوش حفضیاتی!در دل این مدارس دقیقا بر روی همین بعد انسان تاکید میشود، حفظ کن، ترکیب کن و جواب بده! و خروجی چیزی نیست جز انسان های تک بعدی که در جهان چندبعدی شبیه یک ربات می مانند ! رباتی که یک کار را بخوبی انجام میدهد! ولی در اصل ربات است!اما این قسمت دردناک داستان نیست!محمدرضا شعبانعلی در کورس آموزشی تفکر سیستی میگفت: فردی که فکر میکند از بقیه باهوش تر است، به سراغ رفتار غیر سیستمی می رود.مهم ترین نشانه رفتار غیرسیستمی، انزوا و کنج عزلت نشینی ست! اما بدترین نشانه این است که سیستم و مردم که جزِ اصلی سیستم هستند برای فرد غیرسیستمی اهمیت خاصی ندارند! چیزی که برای او اهمیت دارد سرعت،رشد و پیشرفت خودش است. او پیرامون را نمیبیند، شکاف ها را نمیبیند، دغدغه های اجتماعی را حس نمیکند، دنیای او خودش میشود و اهدافش!حدود 7 سال برای یک تیزهوشانی در مدرسه وقت، انرژی و هزینه خرج میکنند، برای آنها رویای بهترین دانشگاه ها و بهترین رشته ها را می سازند، آن ها را از جامعه می کَنند و در یک سیکل معیوب بنام &quot; بجنگ برای بهترین رشته و بهترین دانشگاه &quot; قرار می دهند، در نهایت آن ها را میفرستند در بهترین دانشگاه ها با بهترین رشته ها و باز از 4 تا 14 سال! برای آنها خرج می کنند ولی تهش چیست؟تهش یا مهاجرت علمی ست یا آدمی که می گوید من گلیمم را بیرون میکشم بقیه هم خودشان یه کاری برای خودشان بکنند !اگر فردی را در سنین پایین برتر و بالاتر از اجتماع حساب کنیم و این حس را به سرعت و قدرت به اون انتقال دهیم، فرد را در پارادایمی قرار دادیم بنام &quot; من باید سهم بیشتری داشته باشم! &quot; و اینگونه می شود که بجای پخش استعداد های میان مردم، از آنها کلونی ای میسازیم که جز رشد و بزرگ شدن خودش چیز دیگر اهمیتی ندارد، اینکه محیط رشد کلونی دارد فاسد میشود اهمیت ندارد!جدا از این ما در نوجوانی و جوانی که هیچ چیز ثبات ندارد انسان هارا به دو گروه تقسیم میکنیم: با استعداد درخشان و بدون استعداد درخشان ! از آنجایی که دارای استعداد درخشان ! در اقلیت است ! اعتماد بنفس اکثریت دانش آموزان و دانش جویان را تخریب میکنیم ! و به آنها حسِ بدردنخور بودن تزریق میکنیم.چنین جامعه نمیتواند مولدِ موثر باشد، چنین جامعه ایست که در صادرات استعداد درخشان و تخریب استعداد نادرخشان به خودکفایی می رسد!بگذارید یک چیز دیگر را بگویم: نادرابراهیمی میگوید استعداد بزرگترین دروغی ست که انسان به خودش گفته!ما باید بجای تفکیک دانش آموزان براساس مفهومیِ وهمی ! به آنها ضرورت تلاش و کوشش و تفکر سیستمی و دغدغه مندی اجتماعی را یاد دهیم </description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Mon, 30 Mar 2020 16:39:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توییتر؛ یک خطای شناختی</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AA%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%D8%B7%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-pnudmw6wqggg</link>
                <description>برتری توییتر بر اینستاگرام آنجایی ست که جذابیت بصری ارزش خودش را از دست می‌دهد و محتوای نوشتاری جذاب است که می‌توانند یکی را گل سر سبد اکانت ها کند، (البته اگر بخواهیم از باندبازی ها صرف نظر کنیم!) همین مزیت باعث می‌شود قشری به هوایِ انتشارِ عقاید، پناهنده توییتر شوند و از کشور شوآف! (اینستاگرام) فرار کنند! در کشور توییتر آزادی بیان هست، ظاهرا آزادی پس از بیان هم تا دلتان بخواهد هست، ولی کلا دو گروه سیاه و سفید در آن زندگی می‌کنند و شما چاره ای ندارید که سریعا وارد یکی از جبهه ها شوید و توییتان در جامعه آن ها خواننده داشته باشد! کمی که از آمدنتان به این کشور می‌گذرد، به خطایی دچار میشوید بنام توهم تاثیرگذاری! فکر می‌کنید که اگر حرف هایی که در لایه های زیرین فکری‌تان رسوب شده بود را توییت کنید یک تیر میشود به قلب جبهه مقابل! و یک شاباش می‌شود برای جبهه خودی! اگر مزاقتان به جنگ مستقیم نخورد! می‌روید در تیم روزمره نویس ها، که معمولا شعر می‌نویسند و یا حرفای دل و یا چیزهای دم دستی و روزانه زندگی، این ها فضا را تلطیف میکنند، ولی بخواهی نخواهی هر روزمره نویسی در یکی از جبهه های سیاه یا سفید قرار داده می‌شود! و از خودشان است! اما این وسط خطای شناختی چیست؟ مردمان توییتر فکر می‌کنند حضورشان در توییتر در نهایت چیزی را تغییر می‌دهد و این باعث می‌شود که فکر کنند زمانی را که در توییتر می‌گذارند تماما مفید است! فکر می‌کنند اگر چندساعت در طوفان توییتری باشند، شق القمر کرده اند! اگر 10 هزار فالور جمع کرده باشند کوه جابه جا کرده اند، اگر کامنت بیشتری بخورند، آدم موثر و مفیدی برای جامعه شده اند! ولی در واقعیت همچین چیزی نیست! واقعیت می‌گوید توییتر شبیه دیگر سوشیال مدیا اولین دلیل ساخته شدن و کاربری اش سرگرم کردن است! دزدیدن وقت است! حرف هایی که زدم به این معنی نیست که بودن در توییتر گناه کبیره‌ست! یا خبط بزرگی ست! ولی مطمئنا فکر اینکه بودن در توییتر را تاثیرگذاری اجتماعی حساب ببریم دور از شناختِ مسائلِ پیچیدهِ اجتماعی ست! باید بپذیریم توییتر هم ذاتا برای وقت گذاریِ بی ثمر ساخته شده! ما در بهترین حالت می‌توانیم زمانی را می‌گذاریم سعی کنیم بهترین توییت ها را بخوانیم، اگر چیز یادگرفتنی پیدا کنیم، چیزی یاد بگیریم و سعی کنیم چیزی به مخاطبانمان یاد دهیم غیر از این باشد، وقتمان را تلف کرده ایم و باید برای آن وقت تلف شده عذاب وجدان داشته باشم! </description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 16:46:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرف خاصی ندارم!</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AE%D8%A7%D8%B5%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-s2zp8pfhzglj</link>
                <description>همینجور الکی این تصویر انتخاب شده ￼چند سال پیش خانه‌مان کنار یک رودخانه بود، رودخانه از وسط شهر می‌گذشت، کم آب بود و آرام، بجز آن چند روزی که در بهار همه جای کشور را سیل گرفته بود، این رودخانه هم ناآرام شده بود و گل آلود، آن روز ها میرفتم کنارش می‌نشستم و موسیقی گوش میدادم، گوشی همراه خودم میوه می‌بردم و گاهی کتاب هم می‌خواندم، از گل پارک کنار رودخانه عکس میگرفتم، قدم میزدم و سعی می‌کردم به صدای زندگی گوش کنم، میخواستم از دل کسالت آن روزها که هیچ چیز بر وفق مراد نبود، زندگی بیرون بکشم، نمیخواستم حتی آن روزها را از دست بدهم، هرچند اندک ولی باید از کسالت بار ترین روزها هم یک خاطره ای ساخت، یک چیزی از همه روزها برداشت و گذاشت در کنار دیگر خاطرات زندگی، این یک اصل بدیهی شده است در زندگی من و نمی‌خواهم حتی یک قطره از زندگی را حروم بطالت و کسالت کنم، نادر ابراهیمی می‌گوید : باید شیره زندگی را بیرون کشید، و چقدر خوب این جمله را انتخاب کرده تا عمق مفهوم را برسانداین روزها که کرونا مهمان منحوس ایران و جهان شده، به این فکر میکنم جز خاطرات تلخ از دست دادن ها و سختی ها، دیگر چه چیز هایی را می‌توانیم برای آینده زندگی‌مان از روزها برداریم، چطور باید شاخِ غولِ کسالت و بطالت را بشکنیم، و زندگی مان را روی یک چیز های خوب متمرکز کنیم، حرف خاصی در این نوشته نمیخواستم بزنم، این روزها درگیر چیزی شبیه فلج محتوایی! شدم، خیلی برای نوشتن‌ ها جان میکنم، فکر می‌کنم، ولی چیز خاصی از آب در نمی‌آید، امیدوارم این نوشته که بعد مدت ها در ویرگول نوشتم، مرا از فلج بودگی برهاند‌</description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Sun, 15 Mar 2020 02:25:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه،درمان چه دردی ست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AA-e9bduzx8igwr</link>
                <description>دانشگاه تهران روان‌شناسی می‌گوید که درصد بالایی از تصمیمات انسان ها از تعقل و اراده شخصی نشات نمی‌گیرد! بلکه این تابع محیط و جمع بودن است که ناخودآگاه ما را به سمت و سوی، به گرفتن تصمیمی، به اتخاد یک استراتژی میکشد، انگار که عمیقا در نهاد همه‌مان ثبت شده است که باید به قیدِ اکثر بود و هرکس همرنگ نشود، رسوای جماعت خواهد شد! ‌ اما یک لحظه، روبروی خودمان و همه بیاستیم و بصورت عمیق بپرسیم واقعا دانشگاه کدام درد را می‌خواهد درمان کند؟ ‌ نیاز به دانش را؟ نیاز به علم را؟ نیاز به آگاهی را؟ یاد گرفتن روابط اجتماعی؟ یا حتی پیدا کردن همسر آینده!؟ باید صریح و بی پرده از خودمان بپرسیم که دانشگاه، جواب کدام انگیزهِ عمیقِ شخصی بوده است؟ راه و مسیر کدام هدف زندگی از دانشگاه می‌گذشته است؟ و آیا همان هدف واقعا برای زندگی من، انتخاب خوبی ست!؟ ‌اگر بتوانیم شفاف و دقیق جواب این سوال های سخت را بدهیم، آن موقع می‌توانیم یک تصمیم گیری منطقی و عادلانه داشته باشیم، می‌توانیم بگویم برای فلان کس دانشگاه انتخاب مطلوبی ست، برای بهمان کس دانشگاه محلی می‌شود برای به گور سپردن خلاقیت و سازندگی ‌بله، می‌دانم که سیستم آموزشی فعلی از بیخ و بن خراب شده ای ست برای خرد کردن قدرت سازندگی نیروی انسانی خلاق ما ! ولی این هم دلیل محکمی برای نجات ندادن خودمان نیست، نمی شد به بهانه ناگزیر بودن، در دل حادثه افتاد، باید تمام تمهیدات را پیش بینی یا حداقل پیشگیری کرد در آخر بگویم، این سوال سخت را از خودتان بپرسید و ساعت ها و روزها به آن فکر کنید ، جواب آن به شما می‌گوید که آیا دانشگاه برم؟ چقدر انرژی برای مسائل دانشگاهی بگذارم؟ در مقاطع بالاتر ادامه تحصیل بدهم؟ تا کجا ادامه بدهم؟ سوال این است :دانشگاه چه دردی از من درمان می‌کند؟ </description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jan 2020 23:31:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن از کشتی...</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-pytjlk3uuc0b</link>
                <description>‌ یادم هست آن اوایل که کَلَم داغ شده بود برای نویسنده شدن یا حداقل نوشتن، 12 ساعت سوار اتوبوس شدم که برسم به یک دورهمی در نشر چشمه، قرار بود هوشنگ مرادی کرمانی چنددقیقه صحبت کند، یک هفته قبلش پنج تای دیگر از کتابهایش را از کتابخانه گرفتم و تند تند خواندم که خوب بشناسمش، راستش تا همین چند مدت پیش شیفته اش بودم و حال هم کتاب‌هایش را دوست دارم، با لب خندان ولی کمی خسته چند دقیقه برایمان گپ زد، از خاطراتش گفت، یک جمله ای آن وسط  خاطراتش گفت که برای سود حاصل از طی این مسافت طولانی بس بود، گفت : تجربه زیستی نویسنده، بزرگترین سرمایه نویسنده ست.‌این روزها کمتر کَلم درد می‌کند برای نوشتن‌، اصطلاحا بادم خوابیده است! میلم به نوشتن کم شده، انرژیم در کارهای دیگر خرج می‌شود و نوشتن همچون بچه ای اوتیسمی ساکت و مغموم یک گوشه دلم و زندگی ام نشسته و گاه و بیگاه بهانه می‌گیرد که من هم باید جایی در زندگی ات داشته باشم، به من هم غذا بده، محبت کن، عشق بده، زیادم کن‌‌اما این متن در مورد نوشتنِ محض و داستان های چالش برانگیزش نیست این متن در مورد کشتی ست و نوشتن از کشتیهمه نزدیکان من می‌دانند که کشتی برای من نه یک ورزش، که یک توتم، یک فلسفه زندگی و یک عشق بود. این بودن ها نه در مقام غلو و مبالغه بلکه به عینه در من دیده می‌شد، مصداق هایش هم کم نیست، تعریفش بماند برای یک پست دیگرحال که در اتوبوس بین راهی باید 24 ساعت! روی صندلی قرمزرنگِ تک نفره بشینم و کمی هم کتاب بخوانم، به این فکر میکنم که چرا منی که تجربه زیستی بلندمدت و عمیقی در کشتی دارم و به لطف مقام نوشتن می‌توانم این تجربه را از قلبم و ذهنم روی کاغذ بیاورم، چرا این کار را نمیکنم!؟راستش میخواهم صادقانه بگویم نه اهمال کاری ست و نه ترس از بد بودن نوشته و نه حتی جستجوی دردآورِ کلمات و جملات برای توصیفدلیل اصلی ننوشتن از داستان های کشتی این است که نمیخواهم دردی که برای خوب شدنش، خودم را به آب و آتش زدم_هر چند درد شیرینی باشد_ نمی‌خواهم  دوباره با نوشتن از داستانهای دوران کشتی، آن را از کمدِ چندقفله قلب و ذهنم بیرون بکشم و بگذارمش جلوی چشم خودم و مردم...‌‌جان کندم برای قفل کردنش، جان کندم که این درد، هرچند شیرین، زندگی ام را مختل نکند، جان کندم تا خوره ای که هرشب به جانم می افتاد شکست بدهم، حال بی خردی ست که بخواهم به این زودی این درد سرکش و یاغی را از زندان بدست خودم آزاد کنمشاید اگر روزی رام شد، احساس کردم که این تجربه زیستی دردآلود اما پراز داستان و درس، مطیع شده، خودم دستش را بگیرم و بنشانم سر کاغذ</description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2019 16:14:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه از کشتی آموختم (2)</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%85-2-tthlpiwubzyi</link>
                <description>حسنی یزدانی، جهانی 2019 قزاقستان دیروز اسطوره عبدالله موحد آمده بود خانه کشتی و با قدی خمیده شعری برای کشتی گیران تیم ملی خواند که بسیار برایم جالب بود:زور و فن و عقل و جرئت توامان بایدند تا تو شوی قهرمان هرکس این چهار باهم جفت نیست بر وی و زحمان آن باید گریست این شعر ضرورتِ تقویتِ ابعاد مختلف را نشان می‌دهد، از این موضوع حرف می‌زند که صرفا قوی بودن در یک بعد منجر به موفقیت نخواهد شد و حتی نبود یک بعد در نهایت ختم به شکست می‌شود یک همچین چیزی را از یک مربی دیگر شنیده بودم که برای تعریف کشتی گیر 6 دانگ میگفت:کشتی گیر باید در 6 خصلت در حد مطلوبی باشد: قدرت، سرعت، تکنیک و تاکتیک ، جسارت، هوش، انعطاف که البته نزدیکی زیادی به شعر آقای موحد دارد، و همان ضرورت قوی بودن در چندبعد را گوشزد می‌کند کشتی گیر خوب می‌داند که آدم زوردار اما بدون تکتیک یا همان فن، توانایی استفاده از این ویژگی را نخواهد داشت، و راه برای استفاده از این ویژگی را به یاد ندارد، آدم سریع و قوی ولی بدون عقل یا همان هوش، ضریب اشتباهاتش بسیار بالا می رود و چه بسا این ویژگی ها به ضرر تمام شود و آدم که حتی قوی، سریع و فنی باشد ولی جسارت و جرئت حمله وری و جنگاوری و میل به پیروزی در وجودش نباشد، این ویژگی ها هیچ کارکرد مطلوبی برایش نخواهد داشت، انگار آپشن هایی هستن که جز برای زیبایی استفاده دیگری نمی‌توان ازشان کرد! این موضوع کشتی گیر را وادار می‌کند که بر روی همه ی این ابعاد تمرین کند و بدنبال تقویت همگی در موازات هم باشد و کشتی گیری که این تقویت و هماهنگی را بهتر و کامل تر انجام دهد موفق تر خواهد شداگر بخواهیم همین را به زندگی عام تعمیم دهیم می‌توانیم به تقویت انواع هوش ( عقلانی، جسمانی، هیجانی، معنوی) تعمیم دهیم یا هم به رشد در ابعاد مختلف زندگی مانند علمی، فکری، زناشوئی، کاری و... چیزی که مهم تر از این نکته است، توامان بودن این تقویت و هارمونی آنهاست، اینکه همگی باهم تقویت شود و همگی باهم یک نوع هماهنگی و هارمونی را ایجاد کنند </description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Wed, 09 Oct 2019 16:46:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه از کشتی آموختم (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%85-1-wultrhc9cu8y</link>
                <description>بنا و نوروزی یک مفهومی در کشتی به تام و تمام خود را نشان می‌دهد و آن ضرورتِ مواجهه ست، ضرورت مواجهه یعنی آگاهی به این اصل که شکست دادن هر ترسی،جز از راه مواجهه با آن میسر نیست، ضرورت مواجهه یعنی الزام و التزام به رویارویی با چیزهایی که دلخوش انسان نیست، یعنی سینه سپر کردن در مقابل ایستایی، یعنی بازیگر بودن در جدل ها، این کلیت مفهوم ضرورت مواجهه است‌اگر بخواهم موضوع را با مثال ادامه دهم باید از فریاد های بلند و از ته قلب بنا مثال بزنم که این فریاد ها در گوش همه مان هست که برو.... بجنگ... بزن... نخور... نکن... این ها ینی ضرورت مواجهه، این کلمات در همان سینه سپر کردن ها معنی پیدا می‌کند وگرنه برو با صدای بلند و فریاد، جز در مقابله با یک ترس چه جای دیگری می‌تواند معنی داشته باشد. ‌کشتی به انسان می آموزد آنچه در بیرون تجلی می یابد، آنچه نور متساعد می‌کند، آنچه در بیرون حرکت را ایجاد می‌کند، حاصل یک جدل، یک تنازع و دعوایی در درون است، باید انسان در آن درون بر ترس، شک، تردید، خستگی، دلمردگی، ناامیدی پیروز شود تا بتواند حریف بیرونی اش را شکست دهد. ‌زیبایی کار اینجاست که کشتی گیر بدون دانستن عمق این مسئله بر اثر تکرار و تکثر این مواجهه این امر را روتین کشتی می‌داند و این مواجهه را به مثابه کاری روتین به زندگیش انتقال خواهد داد.اينگونه است که کشتی گیر یادگرفته است که راه و مسیر حرکت جز با این قدمِ مواجهه شروع نمی‌شود. ‌یاد گرفته است که باید پیشبند جنگ بیرونی اش، یک جنگ درونی را پیروز شود و چیزی که آن را متمایز می‌کند این ست که این مواجهه را امری روتین می‌داند و مانند اکثر مردم از آن فراری نیست، نمی‌ترسد و اتفاقا گاهی از این جدل درونی لذت هم می برد ‌این اتفاقا و این مهارت صرفا در کشتی یاد گرفته نمی‌شود، ممکن است در هرکاری دیگری به فرد اضافه و منتقل شود، اما این موضوع برای من در کشتی اتفاق افتاد ‌و مهارتی که نیاز بود سال‌های سال در بیرون از تشک دایره ای یاد گرفته شود، قبل از بیست سالگی به من اضافه شد‌</description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2019 14:11:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانِ کُشتی از اینجا شروع شد...</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%90-%DA%A9%D9%8F%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D8%AF-n1aczd705dzz</link>
                <description>مسابقات جهانی نوجوانان  2012 باکو سال 2007 میلادی بود، حمید سوریان با حریف کره ای در فینال جهانی باکو 2007 مسابقه میداد، صحنه آخر هادی عامل داد میزد، سه امتیاز... سه امتیاز... یه کنده کش قهار و زبردست، و حمید سوریان حریف تیز و بز کره ای را برد تا سومین طلای جهانش را صید کند، حتی خود سوریان هم، روزگاری فکر نمی‌کرد در 23 سالگی در جهانی بزرگسالان هتریک کند، این هنر و ذکاوت بنا بود که سوریان را سوریان کرد... بگذریم زمانی که هادی عامل داد می‌زند: سه امتیاز... سه امتیاز... من و پسر خاله هم ‌‌‌سنم پای تلویزیون 24 اینچی خاکستری رنگ نشسته بودم و داد میزدیم، بچه بودم، کله خراب و آتش بیار هر معرکه ای، تعریف داستانِ آتش هایی که باهم سوزاندیم بماند برای یک زمان دیگر.. جو گرفتمان، تشک و پتو آوردیم و پهن کردیم وسط پذیرایی و به جان هم افتادیم، به قول آنان هادی عامل تا پای جان! جنگیدیم، فکر کنم یک ساعتی شد که یقه هم دیگر گرفته بودیم و ول نمی‌کردیم، یک من میزدم و یکی او، پذیرایی خانه خاله اینا به غوغا کده ای! تبدیل شده بود، از قضای روزگار کسی هم نبود که که جدایمان کند یا حداقل آبی دسمان دهد، عین دو گلادیاتور! به جان هم افتاده بودیم که یکی در نزدیکی مرگ تسلیم شود ولی هیچکس نشد... ‌این شروعی شد که یک روز بعد فوتبال خیابانی با یک شلوار خاکی و خلی بلند شوم و برم باشگاه کشتی نگاه کنم، کشتی گیر نبودیم ولی حداقل کشتی محلی زیاد گرفته بودیم! از اینها که یکی گردن یکی را سفت می چسپد و دیگری کمر آن یکی را و تا جان دارند زور می‌زنند آخر سر هم یکی پهن زمین می‌شود! ‌ داشتند تمرین می‌کردند، مرور فن بود، بچه ای هم سن و سال خودم ولی تپل تر داشت حریف قد بلندش را چپ و راست می‌کرد ولی مانده بودم که چرا پایش را نمی‌گیرد، چند دقیقه ای که گذشت فهمیدیم انگار که نه انگار، قرار نیست پای همدیگر را بگیرند، گیر داده اند به بالا تنه هم ‌از پله های تماشگران داد زدم پاشو بگیر بزنش زمین! ‌پسرِ تپل یک نگاهی به سرتاپای کرد و با یک صدایی جدی گفت: شکر نخور! (سانسور) ‌دقم گرفت، زدم بیرون و با کینه برگشتم خانه ‌دو روز بعد سر تشک تمرین کشتی فرنگی  بودم برای جبران این حرفِ سنگین! و داستان کشتی با یک جمله حماسی هادی عامل و یک جمله سردِ پسرک تپل شروع شد... </description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2019 22:14:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منشورِ دورانِ دانشجویی!</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%90-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-pqtccb1laxhf</link>
                <description>دانشگاه تهران چنتا توصیه دانشجویی رو دوستانه و صمیمانه خدمتتون نوشتم، حاصل تجربیات خودم و دوستام?▪️اگه رشتتون رو دوست ندارید، توصیه بعدی رو نمیخواد بخونید و همین الان بلند شید و با پدرتون صحبت کنید، انصراف دادن چیز دردناکی نیست! کافیه چند روز با پدرتون منطقی گفتگو کنید!▪️اگه برای وقت تلفی، حرف مردم، فرار از سربازی، اجبار جامعه و... اومدی دانشگاه، وقت وعمر و جووونیتو داری تلف میکنی، انصراف بده▪️عاشق هم شدی، بشو،ولی بذار حداقل یه مدت از شناختن آدما بگذره، آدما همگی در چند ماه اول خودشونو خوب نشون میدن !▪️ترم یک با گروهی اکیپ نشید، با کسی رفیق جینگ! نشید ولی با همه دوست باشید، لبخند بزنید، حرف بزنید، گفتگو کنید، تبادل عقیده کنید ▪️اعتماد در سال اول برای کارهای مهم اکیدا ممنوع! این یکی خیلی مهمه خیلیییی! ▪️‌بدونید که اساسا استاد قراره شما را اذیت کنه، اذیت نکنه یا چیزی بلد نیست، یا خسته‌س یا خیلی خیلی کارش درسته! ▪️نمره رو از مختون بکنید بیرون ، نمره صرفا یه عدد مزخرفِ اعصابْ خردکنه، تمرکز رو بذارید رو دانشی که کسب می‌کنید، خیلیا 20 میگیرن، پس فردا یادشون رفته، خیلیا 10 میگیرن تا 20 سال یادشونه▪️همون اول کار، با سال بالایی ها دوست بشید مخصوصا دانشجوی های تلاشگر و زرنگ▪️تو نشریات دانشجویی قلم بزنید▪️در یک انجمن/تشکیلات فعال باشید▪️اردوهای تفریحی یا آموزشی شرکت کنید▪️رویداد های علمی دانشگاه رو از دست ندید▪️با بچه های رشته های دیگه دوست بشید▪️تا میتونید بحث سیاسی/اجتماعی کنید!▪️مث تراکتور! کتاب غیر درسی بخونید، در مراحل بعدی زندگی فرصت کتاب خوندن خیلی کمه ▪️یه هنر رو تو این دوره 4 ساله یاد بگیرید، مثلا یک ساز، یک سبک نقاشی، یک سبک خطاطی یا...‌▪️زبان انگلیسی رو تو این 4 سال حداقل شبی 10 دقیقه براش زمان بذارید▪️‌اگه شهر خودت نیستی، اول زنگ بزن به پدرت و بعد زنگ بزن به مادرت، پدرا هم دلتنگ میشن ولی روشون نمیشه بگن▪️‌روز اول خوابگاه تکلیف عادات روزانتو با هم اتاقیات مشخص کن، و سرقوانین اتاق به توافق برسید▪️‌با کادر دانشکده رفیق بشو▪️برای مسول آموزش به مناسبت های مختلف هدیه ببر▪️با یه استاد خوب رفیق شو▪️یک مهارت پولساز رو یاد بگیرید و ازش پول دربیارید ‌امیدوارم بدردتون بخوره?‌</description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2019 00:45:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تردید...</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF-u6lxkedkfr5p</link>
                <description>عکسمن فکر می‌کنم _نعوذ بالله _خداوند یک روز نشسته است با خودش خوب فکر کرده برای آخرین مرحله عذاب دنیوی چه راهکاری بهینه تر ست، میدانی که عذاب های دنیوی از جنس عذاب های آن ور خطی نیست، آنجا عذاب می‌شویم چون عمر تلف کرده ایم به غلط! و اصلاحی در کار نیست و اینجا عذاب می‌شویم تا اصلاح شویم، پوست بیاندازیم و رشد کنیمحاشیه نروم، خدا نشسته بود و با خود به آخرین مرحله عذاب دنیوی فکر می‌کرد و تردید را آفرید، شاید هم یک بار دیگر آنجا به خود تبارک الله گفته باشد... کسی چه می‌داند تردید با اختلاف چندسر و گردن از همه حالات روحی عذاب دهنده ی دنیوی، منزجر تر است، آفریده شده ست تا شیره انسان را بکشد، اگر چه کارکرد تردید، روشن کردن میلِ به ژرفا و عمیق شدن است ولی مِثل مربی شنایی می‌ماند که تو را می‌کشاند روی سکوی 4 متری و بی هوا هلت می‌دهد به عمق! ‌حرفهای قلمبه سلمبه بماند برای نویسنده های اهلش، همین را بگویم که تردید چیز سختی ست، ساده تر بگویم دردناک است، و گاهی ترسناک اما آنچه از همه سلاح های تردید بدتر و کاری تر ست، انحدام قدرت تصمیم گیری ست، و این يعني بطالت زمان، یعنی وارفتگی ساعت های عمر ‌ راهش شاید دست و پا زدن در قسمتِ عمیقِ استخرِ تفکرات باشد، شاید چیز دیگری ولی تا اینجای کار یک راه عملی پرخطر برایش پیدا کردم که از نشستن و فکر کردن مطئنا بهینه تر است کشتنِ غولِ ترس ترس از اشتباه کردن ! </description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 18:06:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن، برون دادِ درد...</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%90-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-sjoex8hki6bj</link>
                <description>یک جایی نوشته بود که نویسنده باید دمادم با دردِ نوشتن خو بگیرد، اُنس بگیرد و گاها بجنگد، باید با این دردِ نوشتن بسازد و بنویسد، راستش من جور دیگر به قضیه نگاه میکنم، منطقاً که نه ولی احساساً میگویم، نوشتن متبوع درد است نه تابع آن، معلول درد است نه علت آن، یک کلام بگویم که نوشتن، برون دادِ درد است نه که خود ذاتا دردناک باشد. اگر کمی زیرکانه هر نویسنده ای را بخوانیم، متوجه میشویم که یک جای قلبش، درد را یدک می‌شکد، نوعش و میزانش را اگر نویسنده اقرار نکند، نمی‌فهمیم، ولی کاملا مشخص است که دردمندانه می‌نویسد، از درد می‌نویسد، گاها ناله می‌کند، زجه میزند.‌این بدیهی ست که هرکسی دردی دارد، و بدیهی تر اینکه باید به طریقی از درد یا خلاص شود یا فراموشش کند، و یا آن را ابزاری کند برای کاری مثبت و یا حتی منفی‌‌راه های خلاصی و فراموشی درد که مشخص است، خود را به دامنِ چرکینِ ابتذال انداختن بهترین راهش است!!مسیرهای منفی برای ابزار کردن درد هم الی ماشالله!‌آنچه کم است، مسیر های مثبت برای ابزار کردن درد است، اما بدانیم درد را ابزار مثبت  نکنیم، ابزار برای فعلِ و عملِ باطل می‌شود!نوشتن ابزاری ست برای تعالی بخشیدن به دردهایمان، مسیری مثبت و شکوهمند برای استفاده از درد، که جزء لاینفک زندگی‌ست.. </description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Tue, 03 Sep 2019 21:24:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منظومه فکری!!! گری وی</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%88%DB%8C-yuivlp8imzu3</link>
                <description>گری ویآدم جالبی به نظر می آمد، یک سایت ایرانی(aznosho.ir) کلیپ های سخنرانی اش را ترجمه کرده بود، من هم چند ساعتی وقت گذاشتم و همه را دیدمراستش بیشتر از اینکه به یک کارآفرین بخورد یک دیوانه کار و تلاش به نظر می آید، تکه کلام های خوبش را نوشتم که در یک پست ویرگول همه را پاک نویس کنم؛ ▪️بعضی مردم از من می‌پرسند چه جوری بفهمیم به چه چیزی علاقه داریم، میگم نمیدونم ولی اگه قرار بود یه کاری رو تا آخر عمر انجام بدی، اون چی بود؟ ▪️همیشه یه عالمه دلیل و فلسفه هست برای ناراحت بودن ولی همیشه هم یه عالمه راه هست که خوشبخت باشید ▪️بدست آوردن احترام از بدست آوردم پول مهم تره ▪️اگه اولین نبودید، دلیل نمیشه بهترین نباشید ▪️زخم های جنگ همیشه جذابن ▪️سرعت چهار میلیون بار!!! مهم تر از بی نقص بودنه ▪️اولین مولفه موفقیت، خود آگاهیه▪️هر 24 ساعت، هر روز هفته، هر 365 روز سال من بهتون یادآوری میکنم که زندگی شگفت انگیزه ▪️بدونید چی می‌خواید، مهندسی معکوس کنید، بدستش بیارید ▪️بزرگترین سم وجود ما، پشیمونیه▪️دوران ما، بهترین دوران برای زنده بودن و کارآفرینیه▪️هرکاری می‌خواید بکنید، باید فداکاری کنید▪️آخرین چیزی که باید نگرانش بود، پوله... اصلی ترین مشکل،نوع نگرش به دنیاست▪️ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که علم و هنر و تجارت ادغام شده اند ▪️خودتو میشناسی؟ این سخت‌ترین سوالیه که باید جواب بدی ▪️من به خودِ شبکه های اجتماعی اهمیت نمیدم، من به ارتباط برقرار کردن اهمیت میدم ▪️نود و نه درصد اتفاقات زودگذره▪️دلیلی که آدمای تلاشگر موفق نمیشن، سخت کوشی نیست، عدم صبره ▪️برای یک زندگی خاص، باید کارهای خاص انجام بدید ▪️بازده زندگی پول نیست، شاد بودنه▪️یه خبر خوب برای 25 ساله ها دارم، تو 40 سالگی هم احساس جوونی خواهید کرد ▪️میدونی چرا مردم عجله میکنن، چون میخوان یکی چیزی رو به کسی ثابت کنن! ▪️نظرات خودم در مورد خودم مهمه، نه نظرات دیگران در مورد من ▪️زندگی ساده‌‌ست، ما داریم پیچیده‌ میکنیم▪️شما باید تا 29 سالگی تجربه کسب کنید و به دنبال پیشرفت نباشید ▪️نود و نه درصد آدمایی که به دستاوردی میرسند، به از خودگذشتگی، صبوربودن، و مار بی وقفه، تمایل دارند▪️باز موفقیتِ تولید محتوا، مستند سازیه▪️کلید کار اینه که برای مردم ارزش تولید کنید ▪️برو دنبال چیزی که دوست داری، آخرش قرار بمیری! ▪️یک همیشه بیشتر از صفره▪️تعریفتون از تلاش هرچی باشه باید کاملا از نظر احساسی، عملی، استراتژی و اجرایی خودتونو وقف اون کنید ▪️میتونید حرف از تلاش بزنید یا تلاش کنید ولی من پیشنهاد میدم هردوتاشو انجام بدید▪️روابط خوب، آنهایی ست که چیزی به کسی بدهید ▪️زحمت، مهم ترین کلمه دنیاست </description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Thu, 29 Aug 2019 16:18:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در گیر و داد ناپیدا بودنِ هدف</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-ulxwdyrivs33</link>
                <description>وضعیت سفید یک زمانی که کله شق تر و سرتِق تر بودم، چندسالی در گیر و داد یک رویا بودم، راستش آنچنان هم رویای شفافی نبود، اصلا رویای بزرگی هم نبود، میخواستم به خانواده ام ثابت کنم که می‌توانم برم تیم ملی! ‌ از اینکه چه شد و چطور شد که شد! بگذریم ولی یک چیز در آن سال‌ها خیلی دردناک بود، دقیقا نمی‌دانستم چه میکنم! ولی هر بود میشد اسمش را گذاشت تلاش یا چه میدانم کوشیدن یا مثلا جان کندن یا حتی دست و پا زدن! آن موقع ها لاغر و کچل و زشت بودم، همین حالا هم آخری را هستم! ولی تفاوتی در اصل ماجرا نمیکند، این هم از شگفتی های زندگی‌ست که آدم را در موقعیت های مشابه و یا نیمه مشابه قرار می‌دهد تا باز آزمونش را تکرار کند یا مثلا ببیند گواهی قبولی که گرفتی را، باز مجاز میشوی یا هم بفهمد درس زندگی یادت رفته و بزند دهنت را سرویس کند! ‌این روز ها گیجم! گُمم! نمیدانم چه میکنم! برای چه چیز دقیقی تلاش می‌کنم! فقط میخواهم به 4 تا آدم ثابت کنم آن بچه زرنگی که مدرسه را رها کرد و رفت، درست است به یار دلخواه نرسید یا نصف و نیمه رسید ولی آنقدر هم سربه هوا و بی کله نبود که قیدِ دوست را بالکل بزند. راستش یار برای من موفقیت ورزشی بود و دوست موفقیت علمی_تحصیلی ‌این روزها دقیقا نمی‌دانم با این درس خواندنم چه میخواهم بکنم، کجا میخواهم برم، به چه میخواهم برسم، ولی خب، تلاش هم میکنم‌ میدانی چیست؟ انسان خیلی موجود ناشناخته ای ست، گاها حتی برای یک دلخواه ناشناخته هم تلاش می‌کند، گاها در کاری که ازش متنفر است جان می‌کند، اینها که چیزی نیست، دیده شده عاشق کسی می‌شود که ازش متنفر بوده است... </description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2019 02:33:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینستاگرام: پلتفرم شوآف!</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanbakhsh/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%BE%D9%84%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%85-%D8%B4%D9%88%D8%A2%D9%81-xfe0bkxthxhm</link>
                <description>شاید برای اولین پست، بهتر باشد دلیل حضورم را بگویم، و خط بطلانی بکشم بر شائبه بیکار بودن! و علاقهِ مفرط به استفاده از این گوشی 6 اینچیِ شرکتِ هواوی! ‌5 سالی می‌شود که اینستاگرامِ لعنتی! گوشه ی گوشی ام جا خوش کرده است و اگر بگویم میلیون ها بار حذفش کرده ام و باز ناخودآگاه نصبش کردم، اغراق نکرده ام! ‌دو سالی می‌شود که در فضای سطحی! اینستاگرام متن های نیمه بلند می‌نویسم در مورد اتفاقات روزمره و تجربیات جالب زندگی ام، جهان بینی خاصِ خودم و گاها داستان زندگی آدم ها، ولی همچنان بازخورد ها سطحی، عوامانه و دل بدردآورانه! ست. ‌راستش باید قبول کنیم بجز افراد نادری که تقی به توقی خورده است و بازار نوشته هایشان گرم شده است، بقیه محتوای نوشتاری در حوزهِ جهان بینی و به طور کل متن های بالای 300 کلمه، در اینستاگرام خریداری ندارند،باید قبول کنیم مخاطب در اینستاگرام، تصویر و فیلم و حرف های دلخوشکُنک! و کف روی آبی! از تو میخواهد، بیوتی وومن ها! و دلقک من ها! را دوست دارند، حرفی که مخاطب را به فکر بیندازد، دلش را می‌زند، حق هم دارد، اینستا را برای به فکر فرو رفتن و مصرفِ محتوایِ خوب نصب نکرده، برای تبریک گفتن تولد پسرخاله عمه اینا!! نصب کرده و برای نشان دادن پیتزاهایی که می‌خورد یا لباس های جدیدی که میپوشد و جدیدا هم کافه های خشگلی!که می رود، با نیش های باز! لباس های رنگی! و کپشن های انرژی مثبت!باید قبول کنیم اینستاگرام جای محتوای نوشتاری‌ه به فکر فروبرونده! نیست! جای حرفهای جدی و عمقی نیست، جای شومن ها و شووومن هاست! جای فروختن محصول  و تبلیغات است! ‌خب، حالا که فکر کردید من، سفت و سخت از اینستاگرام بدم می آید، باید بگویم سخت در اشتباهید! من اینهارا گفتم تا بگویم این عزیز! جای چه چیزهایی‌ست، شایدم هم اشتباه میکنم.حضور من در اینستاگرام ادامه خواهد داشت ولی با حرف های سطحی تر و روزنوشت ها و عکس های تفریحات و کوه و دشت و بیابان‌ ولی سعی دارم در ویرگول حرف های جدی تری را بنویسم،مخاطب اینجا هم _احتمالا _همین را می‌خواهد، ودر آخر باید بگویم:هر نوشته جایی و هر نکته پلتفرمی! ‌</description>
                <category>عبدالحسین جهانبخش</category>
                <author>عبدالحسین جهانبخش</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 02:54:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>