<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پادکست جهان کودک</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@jahanekoodakpodcast</link>
        <description>در اینجا متن اپیزودهای پادکست جهان کودک منتشر می‌شود. برای دسترسی به خود پادکست، عبارت «پادکست جهان کودک» را در پادگیرها جستجو کنید، البته همینجا هم می‌توانید به اپیزودها گوش دهید.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:20:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1613264/avatar/Ml73Hr.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پادکست جهان کودک</title>
            <link>https://virgool.io/@jahanekoodakpodcast</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اپیزود هشت: هنگامه و مرینت</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanekoodakpodcast/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%AA-kxflpfoe4j7s</link>
                <description> https://www.podbean.com/ew/pb-cr9p6-12878a8 در اپیزود هشتم (اولین اپیزود از فصل دو) میزبان دوتا خواهریم به اسم هنگامه و مرینت. این دو خواهر اصالتاً افغانستانی هستند، تو ایران به دنیا اومدند، ساکن تهرانند و تا حالا به افغانستان سفر نکردندتصویر کتاب‌ها و اسباب‌بازی‌های محبوب مهمان‌های هر اپیزود در صفحه‌ی اینستاگرام‌مون منتشر میشه اینستاگرام جهان کودک</description>
                <category>پادکست جهان کودک</category>
                <author>پادکست جهان کودک</author>
                <pubDate>Mon, 01 Aug 2022 18:58:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اپیزود هفت: یک به دو</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanekoodakpodcast/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D9%87%D9%81%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88-rzgvwhi7sqjb</link>
                <description> https://www.podbean.com/ew/pb-nupfm-12804d0 تو این اپیزود، فصل 1 رو مرور کردم و چندتا خاطره از ضبط اپیزودهای این فصل تعریف کردم. چندتا از بازخوردهایی که از والدین بچه‌ها و از مخاطب‌های پادکست گرفتیم رو هم تعریف کردم.درباره‌ی فصل دو و برنامه‌هایی که برای اون فصل داریم هم توضیح دادم.</description>
                <category>پادکست جهان کودک</category>
                <author>پادکست جهان کودک</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jul 2022 17:17:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اپیزود شش: مثلاً مگان</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanekoodakpodcast/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D8%B4-%D9%85%D8%AB%D9%84%D8%A7%D9%8B-%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%86-qppsej7o7hmn</link>
                <description> https://jahanekoodak.podbean.com/e/%d8%b4%d8%b4-%d9%85%d8%ab%d9%84%d8%a7%d9%8b-%d9%85%da%af%d8%a7%d9%86/ امروز در خدمت یه دختر خانم شش ساله هستیم که اسم مگان راپینو رو برای خودش انتخاب کرده.خیلی خوش اومدی مگان و برای اینکه شروع کنیم اول از همه در مورد اسمت بهمون بگو، مگان راپینو کیه و چرا انتخابش کردی؟ مگان راپینو بهترین فوتبالیست در بانوان در تمام دنیا هستش، من فوتبال رو دوست دارم برای همین کلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم.مگان راپینو الان بازی می‌کنه یا بازنشسته شده؟ بله، بازی می‌کنه.می‌دونی کجاییه؟ بله، آمریکاییه.پس فوتبال هم‌ دوست داری؟ بله.تماشای فوتبال رو دوست داری یا فوتبال بازی کردن رو دوست داری؟ هر دو تاش.فوتبال هم بازی می‌کنی؟ اوهوم.کجا بازی می‌کنی؟ در باشگاه خانم اردلانچند وقته میری فوتبال؟ حدوداََ یک سالی میشه.چیا بهتون یاد میدن؟ دریبل‌ها، تکنیک‌ و بازی.تو توی چه نقشی بازی می‌کنی؟ ما فوتبالمون اونقدر جدی نیست که مثلاََ نقش داشته باشیم، همه جا هستیم ولی من دفاع و این چیزارو بیشتر دوست دارم چون کارم در دفاع هم بهتره.پس خودت دفاع‌ رو دوست داری یعنی بعداََ خواستی فوتبالیست بشی، دوست داری که پست دفاع وایسی؟ بله، یا دروازه بان.فوتبال نگاه می‌کنی طرفدار چه تیمی هستی؟ من پرسپولیسی هستم.تو تیم‌های خارجی چطور؟ چلسی و پاری سن ژرمن.بازیکن محبوبت کیه؟ در خارج مسی، لیونل مسی.تو ایرانی‌ها چی؟ سید جلال حسینی و حامد لک.مگان راپینو با لباس ورزشی اومده، این لباس چه تیمیه؟‌ لباس تیم پاری سن ژرمن، لباس مسی شماره سی. کلاََ من هر کی رو می‌بینم رونالدو رو دوست داره فکر کنم کلاََ کسی رو ندیدم که لیونل مسی رو بیشتر دوست داشته باشه، اکثر آدم‌ها رونالدو رو بیشتر دوست دارن تا مسی.تو مسی رو بیشتر دوست داری، مسی چه ویژگی‌ای داری که تو بیشتر دوستش داری؟ حس می‌کنم که مسی فوتبالیست بهتری هستش، اخلاق بهتری داره.مگان راپینو برای ما چه آورده‌ای؟ یک عروسک و پنج تا کتاب.اول بگو این چه عروسکیه؟ این عروسک یک تخ شاخ هست که خواهرم برای کادوی تولدم برای شش سالگیم بهم داده.اسمش تک شاخه؟‌ نه، اسمش رنگین کمانه، یه عروسک دیگه هم‌ دارم اسم اون رین بوئه.به جز اون بازم عروسک داری؟ خیلی عروسک دارم. یه عروسک دیگه هم دارم خیلی دوستش دارم اسم اون آبیه. اون عروسک رو رفته بودیم شیراز با پدر و مادرم خونه دختر عمم با هم‌ رفتیم یه بازاری طبقه پایینش یه دونه پک عروسک داشت با کمک مادرم توی خونه چون دوخت نیاز داشت با چسب تفنگی و این چیزا درستش کردیم به خاطر همین خیلی دوستش دارم چون کار دست خودمه.با عروسک‌هات حرف هم می‌زنی؟ اوهوم، عروسک‌هام رو خیلی دوست دارم مثل بچم می‌مونن.چی بهشون میگی؟ باهاشون صحبت می‌کنم، خاله بازی می‌کنم، باهاشون بازی می‌کنم، آشپزی بازی می‌کنم، باهاشون خیلی کارهای باحالی می‌کنم، عروسک‌هام رو خیلی دوست دارم.مگان اگه یه روز بگن که عروسک‌ها امروز می‌تونن حرف بزنن، چه سوالی ازشون می‌پرسی؟ از کدومشون سوال می‌کنی؟ بیشتر آبی.چی می‌پرسی ازش؟ چیزای علمی‌.فکر می‌کنی چیزهای علمی رو بلدن؟ چون آبی بهترین عروسکم هست کنارم واسش کتاب می‌خونم به خاطر همین به نظرم علمی‌ترین عروسک منه.چه کارتونی دوست داری؟ بیشتر فوتبالیست‌ها.فیلم چطور؟ فیلم هم می‌بینی؟ بله. فیلم دزد عروسک‌ها، سریال هم‌ می‌بینم.چه سریالی دوست داری؟ سریال شب‌های برره. وای فوتبال برره‌ای‌ها حرف مفت نَوَزِن.فوتبال برره‌ای‌ها چه فرقی داره با فوتبال معمولی؟ فوتبال برره‌ای بیشتر کشتیه.یعنی با هم درگیر میشدن، دوست دوست داشتی فوتبال اون جوری باشه؟ نه خوب، اگه فوتبال اون طوری بود می‌رفتیم کشتی بگیریم چه کاریه.دوست داری کدوم شخصیت کارتونی باشی؟ تو فوتبالیست‌ها دوست دارم سوباسا.چرا؟ اون چه خوبی‌ای داری؟ خیلی قویه.ماشین هم‌ دوست داری؟ اوهوم.چه ماشینی رو خیلی دوست داری؟ اون ماشینه که یه اسبه.آهان فراری.چیه فراری رو دوست داری؟ همه چیش رو، خیلی باحاله و بهترین ماشینه.مگان راپینو: بابام میگه که زیر فراری یه چیزی میذارن اگه اون رو نذارن پرواز می‌کنه. من اون و می‌خوام، من اون و می‌خوام، می‌خوام به اونا که فراری می‌سازن بگم من یه دونه فراری می‌خوام فقط اون زیریش نباشه که من برم پرواز کنم.بریم کتاب‌هات رو برامون معرفی کنی. یه کتابه به اسم سیمون جورابی، کتابی جذابیه من خیلی دوستش دارم.در مورد چیه؟ درباره‌ی یه جورابه، جورابیه که اسمش سیمون جوراب هستش و این سیمون جوراب دوست داره که صاحبش اون رو برداره اما هیچ وقت نمی‌تونه چون جفتی نداشت، یه لنگه جورابه به خاطر همین هیچ کس برش نمی‌داشت.کتاب دوم اسمس چیه؟‌ بتی خرگوشه می‌خواهد گل بزند.در مورد چیه؟ اون می‌خواست اولین مسابقه‌ی فوتبالش رو انجام بده اون می‌خواست گل بزنه اما نتونست اولین نفر دوستش گل زد به خاطر همین همه براش دست زدن و بغلش کردن اما اون خیلی ناراحت شد دوست‌ داشت خودش گل بزنه اما باز هم تلاش کرد باز هم تلاش کرد اما یه گل هم نتونست بزنه.مگان راپینو: سومین کتاب فرانکلین دوست دارد بزرگ‌ باشد راجع به یک لاک پشته که چندتا دوست داره اون خیلی دوست داره زودتر بزرگ بشه تا با خرگوشی و بقیه دوستاش بتونه اسکیت سواری کنه بتونه کارهای دیگه رو باهاشون بکنه، فردا صبح از مادرش پرسید من بزرگ‌تر شده‌ام؟ مادرش گفت شاید فقط یه کوچولو، خوشحال شد سریع رفت پیش دوستش خرگوشی و باهاش حرف زد.‌مگان‌ راپینو: فرانکلین معامله می‌کند، این کتابم در مورد همون لاک پشت است شنیده بود که در مغازه بسته جدید لوازم مخصوص مامور مخفی آورده شده بود و پولش رو نداشت اون رو بخره از باباش کمک گرفت باباش گفت چون این پول زیاده باید برای چیز خیلی مفیدی باشه، فرانکلین گفت من می‌تونم براتون یه کار بزرگ انجام بدم و شما هم به من پول بدید و من برم اون رو بخرم، بقیه‌اش رو نمیگم‌ تا خودتون بخونید.مگان راپینو: آخرین کتابمون بتی خرگوشه کیک شکلاتی می‌خواهد اون داشت برای ناهارش یه غذای سالم و مقوی می‌خورد مامانشون برای دسر کیک شکلاتی درست کرده بود بتی خرگوشه چون تا حالا این رو نخورده بود گفت من کیک شکلاتی نمی‌خورم به خاطر همین مادرش براش یه تیکه کیک ریخت و خورد بتی خرگوشه داد زد و گفت من می‌خوام وقتی بزرگ‌ شدم با کیک شکلاتی ازدواج کنم.مگان‌ راپینو: من وقتایی که می‌خوام کتاب بخرم من میرم کتاب‌هایی که فکر می‌کنم واسم خوبه رو انتخاب می‌کنم بعد به پدرم یا مادرم که من رو آوردم نشون میدم اگر که مناسب سنم بود مادر و پدرم واسم می‌خرن.کتاب باید چطوری باشه که مناسبت نباشه؟ ممکنه حالت ترسناکی داشته باشه، ممکنه چیزایی داشته باشه که من متوجه نشم و برای مادر و پدرم توضیحش سخته و این چیزا.الان کی برات کتاب می‌خونه؟ بلدی بخونی؟ بعضی از کلمه‌ها رو بلدم مثلاََ بعضی چیزارو می‌تونم بخونم و بنویسم مثلاََ می‌تونم بخونم من، مثلاََ هر روز سه صفحه کتاب رو خودم با کمک مادرم می‌خونم.حدوداََ چندتا کتاب داری؟ حدوداََ صد و بیستی میشه، نمی‌تونم بشمارم چون خیلی زیاد کتاب دارم‌.تا حالا شده یه کتابی بخونی خوشت نیاد؟ نه.همه‌ی کتاب‌هایی که خوندی خوشت اومده؟ بله. مثلاََ کتاب‌های بچه گونه‌ رو دوست ندارم، خیلی خوشم نمیاد.مگان راپینو: من خیلی دوست دارم از این کتاب‌هایی داشته باشم که وقتی بازشون می‌کنی انگار عکس‌هاشون روی کتاب هستن انگار سه بعدیه، یه دونه یه جا پیدا کردم فکر کنم شهر کتاب بود اما پدرم گفت واسم بزرگونه‌ست.توی اتاقت کتابخونه داری؟ کتاب‌هات رو کجا نگه میداری؟ یه میز دارم بالاش یه کتابخونه داره که سه تا طبقه داره دو تا طبقه‌اش بازه یه طبقه‌اش کمده اون تو یه عالمه کتابه، یه سری کتابم که واسم بچه‌گونه شده مادرم گفته بذار کسی اومد بهش میدیم.از وسیله‌هایی که داری اگه کدومش رو ازت بگیرن خیلی ناراحت میشی؟ عروسکم رو چون کادو تولدمه، چون خواهر واسه تولدم بهم داده کادو تولدم واسم خیلی مهمه.تو از چی می‌ترسی؟ تا حالا شده از چیزی بترسی؟ نمی‌دونم. از سوسک چندشم میشه و از تاریکی‌ام نمی‌ترسم چون می‌دونم هر چی تو روشنایی هست تو تاریکی هم همونه.مگان راپینو: یه چیزی‌ام که می‌دونم درباره‌ی خفاش‌ها می‌دونم با اینکه کور هستن چطوری می‌بینن‌.چطوری می‌بینن؟ اون‌ها صدایی منتقل می‌کنن نمی‌تونن ما رو ببینن یه صدایی از خودشون در میارن اگه به خودشون برگشت یعنی اونجا بن بسته.حیون خونگی دوست داری؟ آره ولی بابام واسم نمی‌خره، من سگ‌ دوست دارم بابام میگه جای سگ توی آپارتمان نیست.به جز سگ دیگه چه حیونی دوست داری؟ گربه، خرگوش، پرنده و ماهی.تا حالا باغ وحش رفتی؟ یه بار باغ وحش ارم رفتم.خوب رفتی اونجا چطور بود؟ خوب بود، یه مار بود خیلی باحال بود. شیر آفریقایی داشت خیلی شیرا داشت ببره اون بالا خوابیده بود دستش سه برابر من بود اینقدر گنده بود دستاش سه برابر من بود باورتون میشه.از مار نمی‌ترسی؟ مارهاشون بیشتر خواب بودن چون می‌دونم اینجاها اگه مار پیدا بشه، مار سمی خیلی پیدا نمیشه، از خفاشم نمی‌دونم چرا بعضی‌ها می‌ترسن من نمی‌ترسم.تا حالا از نزدیک کرم‌ شب تاب دیدی؟ اوهوم.چه شکلی بود؟ خیلی قشنگ‌ بود.کجا دیدی؟ یه بار تو حیاط خونمون دیدم، یه دونه خوشگل بود برق می‌زد خیلی خوب بود.فرض کن یه پرنده‌ای تو قفسه می‌دونی اگه آزادش کنی می‌میره‌.مگان راپینو: چرا؟مجری: مثل قناری اینا بیرون نمی‌تونن زنده بمونن یا شکار میشن یا نمی‌تونن غذاشون رو پیدا کنن، ولی عوضش اگه آزاد کنی میره رودرخت‌ها پرواز می‌کنی به جاش زود می‌میره به نظرت باید تو قفس نگهش داریم که زنده بمونه یا آزادش کنیم؟ آزاد‌.حتی اگه تا شب زنده نمونه یا شکار بشه؟ آره.چرا؟‌ بالاخره هی۰ پرنده‌ای تو قفس راحت نیست با اینکه اگر عمرش خیلی کم باشه باید آزاد باشه باید پرواز کنه.تا حالا شده دلت بخواد کسی رو بغل کنی؟ همه‌رو.اگه به جز مامان و بابات کسی بغلت کنه خوشت میاد، بدت میاد یا ناراحت میشی؟ نه، بدم نمیاد اما اگه مثلاََ مامان و بابام بوسم کنن پاک می‌کنم ولی اگر کس دیگه‌ای بوسم کنه کلاََ بدم میاد.آخرین باری که گریه کردی کی بوده؟ یادت میاد؟ نه.مثلاََ ضربه خورده باشی تو تمرین یا دلت یه چیزی خواسته باشه؟‌ ضربه خوردم.به نظرت اگه پسرها گریه کنن کار زشتیه؟‌ نمی‌دونم چرا همه فکر می‌کنن پسرا خیلی چیز تر از دختران.چی‌ترن؟ همه فکر می‌کنن خیلی قوی‌ترن، مثلاََ هیچ وقت گریه نمی‌کنن همه‌ی آدم‌های توی دنیا یه بار حداقل توی عمرشون گریه کردن.تو کدوم عضو بدنت رو بیشتر از همه دوست داری؟ مغز، چون خواهرم هی به من میگه بی مغز، منم می‌زنمش.خیلی بزرگتر از توئه که؟ فقط نه سال.کمه نه سال؟ آره.تو تا حالا روستا رفتی؟‌ روستا که نه آنچنانی بیشتر آمل رفتم یه ؟‌ چیزی رفتم.خوب روستا رفتی خوشت اومده یا حوصلت سر رفته؟ اگه روستا برم خیلی دوست دارم چون آرزوم بود یه بار شیر گاو بدوشم اگه برم ؟ یه خانمه هست تاپ داره ما میریم پیشش تاپ می‌خوریم هم یه عالمه گاو و گوسفند و این چیزا داره من می‌خوام یه بار ازش اجازه بگیرم بهم یاد بده شیر گاو بدوشم.تا حالا سوار اسب شدی؟ خیلی. یه بار چیه.کجا بوده؟ یه بار باشگاه سوارکاری آمل اون تفریح بود الان رودهن میریم تمرینه یعنی کلاس میریم.سوار حیون دیگه‌ای هم شدی؟ مثلاََ تا حالا سوار خر شدی؟ نه، چی چی لاطخ خالطقاطر؟ آره همون. خیلی آروم راه می‌رفت.آره دیگه مثل اسب نیست که بخواد تند بره، ولی باز زیاد می‌بره.بلدی یه کلمه به زبون محلی بگی؟ چه محلی؟ من مازندران بلدم.مثلاََ به دختر چی می‌گن تو مازندران؟دیگه چی بلدی؟..... مازندرانی بیشتر متوجه میشم گفتنم خیلی خوب نیست مثلاََ مادربزرگم چون مازندرانیه با پدرم حرف می‌زنه من متوجه میشم چی میگه، مثلا‌ ؟ ؟ یعنی گربه. من بچه بودم به گربه سیاه می‌گفتم ای پیشیا.چرا؟‌ نمی‌دونم.خودت اسم گذاشته بودی براش؟ کوچولو بودم نمی‌تونستم بگم گربه سیاه. من انگلیسی‌ام بلدم.انگلیسی چه کلمه‌هایی بلدی؟ خیلی.مثلاََ یه کلمه بگو؟ می‌تونم بگم گربه سیاه میشه Black Catکلاس زبان میری یا خودت زبان خوندی؟ کلاس زبان آنلاین میرم.تا حالا شده شب جایی بمونی که مامان و بابات نیستن مثلاََ خونه‌ی مادربزرگت یا فامیلتون؟ نه، اما الان یاد گرفتم چطوری تنها بخوابم می‌خوام برم چند هفته پیش دختر عمم بمونم.مامان و بابات هم نباشن؟ نه دیگه مامان بابام فقط من رو می‌رسونن خودشون میرن آخر هفته میان من و می‌گیرن.دختر عمت چند سالشه؟ حدود نه سال، سه سال از من بزرگتره.بهترین دوستت کیه؟‌ دختر عمم.چرا یواش میگی؟‌ چون خیلی حال میده.مگان راپینو: خوبی نیست از اون دختر بدهاست.چرا اذیتت می‌کنه؟ اذیت می‌کنه همه رو اذیت می‌کنه.بیا در مورد دختر عمت صحبت کنیم، چه ویژگی‌هایی داره که بهترین دوستته؟ خیلی مهربونه، بازی‌های هیجان انگیز می‌کنیم.خونش کجاست؟ اول شمال بود به خاطر مادر و پدرش رفتن شیراز، الان دوباره اومدن شمال.تو مهمونی که باشی شلوغ پلوغ باشه با دخترا بیشتر خوش میگذره یا پسرا؟ دخترا.چه فرقی دارن؟ دخترا بازی‌های دخترونه دوست دارن به خاطر همین سلیقشون یکیه، پسرا بیان دعوا میشه.مثلاََ بازی دخترونه یعنی چی؟ مثلاََ بازی پرنسسی و این چیزا.تو اهل بازی کامپیوتری هم هستی یا بازی رو گوشی ؟ خیلی نه.چه بازی‌هایی دوست داری؟ بیشتر بازی تحرکی دوست دارم. بازی‌های که مانع تنبلی بشه رو دوست دارم.مثلاََ چی؟ گرگم‌ به هوا، دوچرخه، اسکیت برد.تا حالا دوست خیالی داشتی؟ اوهوم.برامون تعریف کن چه شکلی بوده؟ اسمش چی بوده؟ اسمش بود روری.کی دوستت بوده؟ از وقتی سه سالم بود.چه شکلی بود؟ زرد بود خیلی خوشگل بود، راه راه بود بعد این‌ راهیاش چندتا نقطه داشت بعد خیلی خوشگل بود.باهاش چیکار می‌کردی؟ حرف می‌زدی یا بازی می‌کردی؟ بازی می‌کردیم، حرف می‌زدیمو بازی می‌کردیم تازه تو حیاطمون یه درخت داریم مخصوصمون بود می‌رفتیم کنارش می‌نشستیم با هم حرف می‌زدیم روری خیلی باهوشه همیشه کنارمه، الانم کنارم نشسته.خواب‌هات یادت می‌مونه؟ بیشترش آره.یه خوابت که یادت مونده برامون میگی؟ یه بار خواب دیدم توی پارک بودم خیلی تنها بودم هیچ کس نبود حتی مادر و پدرم، دیدم یهو یه غول ترسناک اومد داشتم سرسره بازی می‌کردم اومد لگدم کرد همون اول بیدار شدم.خواب دیدم رفته بودیم شهر بازی یه چرخو فلک سوار شده بودم یهو یه تندی کرده بودم پریدم هوا خیلی کیف داد.پرواز رو دوست داری؟ اوهوم، اما تند.دوست داشتی به جای اینکه خودت باشی یه پرنده باشی؟ دوست داشتم یه شاهین باشم، پرنده مورد علاقه‌ام شاهین هست.شاهین چه خوبی‌ای داره؟ تند پرواز می‌کنه، می‌تونه یه عالمه بالا بره.تو فرق شاهین و عقاب رو می‌دونی چیه؟ اولاََ که شاهین می‌تونه خیلی تند بره، عقاب کمتر تند میره و شکارش بیشتره بالاترین پرنده‌ای هم که می‌تونه بره عقابه.چرا عقاب رو دوست نداری؟‌ چون شاهین خیلی سریع میره به خاطر همین خیلی خوشم میاد.خوب تو اگه رئیس خونتون باشی چه قانون جدیدی میذاری یا از قانون‌هایی هست کدوم‌ها رو تغییر میدی؟ قانون میذارم هر چقدر دلم بخواد شیطونی کنم.دیگه چی؟ همسایه پایینی نداشته باشیم اینقدر بپریم ورجه ورجه کنیم، اینقدر به دیوار لگد بزنیم که خونمون داغون بشه.الان همسایه پایینتون از دستت کلافه شده؟ خیلی حساسه.چرا فکر می‌کنی حساسن؟ چونکه اونا خانول خانوادشون خیلی ساکتن، پسراشون میرن تو اتاق چیزی نمیگن.همسایه بالاییتون هم صدا می‌کنه؟ قشنگ‌ سرمون رو می‌بره اما من از همه شیطون‌ترم.تو کل ساختمون؟‌ من باید شیطون باشم، هیچ کس نباید از من شیطون‌تر باشه قانون میذارم هیچ کس نباید از من شیطون‌تر باشه.از شیطونی‌هات یه کم تعریف کن، چیکار می‌کنی؟‌ میدوم، به مبل لگد می‌زنم، چرخ و فلک می‌زنم، بالانس می‌زنم، پل می‌زنم و می‌پرم و داغون می‌کنم خونه رو، خونه رو میذارم‌ روی سرم، می‌شکنم خونه رو، شوت می‌زنم، فوتبال بازی می‌کنم، دریبل بازی می‌کنم و پشتک می‌زنم و با خواهرم دعوا می‌کنم، بزنمش بهش بگم بی مغز.اگه رئیس جمهور باشی چه دستوری میدی؟ باید شیطونی کنیم، شیطونی و شیطونی همه شیطونی کنن.به جز شیطونی چی؟ هیچی.تا حالا شده یه چیزی رو قایم کنی؟ مثلاََ یه مرواریدی، نگینی از لباس بقیه میفته برای خودم یه گنجی می‌دونم قایم می‌کنم هیچ کس نبینه.مگان راپینو: یه جک بگم؟ یه روز یه آقاهه یه گنج پیدا کرد، دفن کرد، چند سال بعد به این پول نیاز داشت اومد پیداش نکرد گفت همین‌جا بود زیر یه ابر قایمش کرده بودم.یه روز یه پدر و پسر با هم قدم می‌زدن پدر افتاد توی چاه بعد اون بغل یه مغازه طلا فروشی بود حدس بزنید چطوری باید پدرش رو نجات بده؟‌ یه سنگ از تو کوچه بر می‌داره می‌زنه شیشه طلا فروشی رو می‌شکنه، صاحبش میاد میگه پدرت رو در میارم.فرض کن یه روز از صبح تا شب نامرئی بشی، چیکار می‌کنی؟ همه رو سر به سر میذارم، یواشکی به همه تلنگر می‌زنم بعد همه جا رو نگاه می‌کنم بعد من میگم جلوی چشمتونم.تا حالا شده کسی رو بزنی؟ آره، خیلی. خواهرمچی میشه که می‌زنیش؟ اذیتم می‌کنه.شده یه کاری کنی خیلی خرابکاری بشه؟ بعضی وقت‌ها لیوان‌ها رو می‌شکنم.دوست داشتی تو بچه بزرگتر باشی؟ دوست داشتم تو همین سن باشم ولی یه خواهر داشتم که از خودم کوچک‌تر باشه.چه خوبی‌ای داشت؟ دوست داشتم ازش مراقبت کنم، بهش شیر بدم‌ دوست داشتم بغلش کنم.نی نی کوچولو‌ها رو دوست داری؟ اگه ببینی بغلش می‌کنی؟ آره.نمی‌ترسی بیفته یا چیزی بشه؟ نه بابا، استرس ندارم.مامانت می‌ره سرکار؟ می‌رفت، اما از وقتی من به دنیا اومدم دیگه نمی‌ره پدرم میره سرکار.دوست داشتی بر عکس باشه بابات بمونه خونه، مادرت بره سرکار؟ آره.چه خوبی‌ای داره؟ چون بابام باهام خیلی شیطونی پرسته ما هر چی شیطونی می‌کنیم قبول می‌کنه بعضی از کارهای خطرناک هم دوست داره.دوست داری بزرگ بشی چیکاره بشی؟ فوتبالیست یا دامپزشک چون حیونات رو خیلی دوست دارم، دوست دارم همشون رو درمان کنم و متخصص سگ و گربه بشم.آدم بزرگ‌ها چه کاریشون خیلی مسخره‌ست؟ اینکه سر خیابون پارک می‌کنن پیاده میشن، سیگار می‌کشن.چیکار کنن، تو ماشین سیگار بکشن؟ برن تو تراس.اگه بخوای یه پیغام بدی برای مامان و باباها چی میگی؟ به بچه‌هاتون بگین شیطونی کنن.چقدر شیطونی کنن؟ تا جایی که می‌تونن، خونه رو داغون کنن.اگه خودت بزرگ بشی بچه دار بشی میذاری بچه‌ات هر چقدر دوست داری شیطونی کنه؟ آره.موبایلت رو بزنه بشکونه اشکال نداره؟ نه.</description>
                <category>پادکست جهان کودک</category>
                <author>پادکست جهان کودک</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jul 2022 00:55:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اپیزود پنج: مثلاً توت‌فرنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanekoodakpodcast/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%85%D8%AB%D9%84%D8%A7%D9%8B-%D8%AA%D9%88%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-pez2ru8sqdoq</link>
                <description> https://www.podbean.com/ew/pb-959re-125a7e9 تو اپیزود پنج در خدمت یه دختر خانم هفت ساله‌ایم.ایشون ساکن تهرانه مادرش عکاس و پدرش کارمند یه شرکت تولیدیه.دو تا خواهر بزرگتر از خودشم داره و بچه آخره.چرا توت‌فرنگی رو انتخاب کردی؟ چون توت‌فرنگی میوه‌ای هست که خوشمزه‌ست و من خیلی دوستش دارم.توت‌فرنگی رو از همه‌ی میوه‌ها بیشتر دوست داری؟‌ بله.چند سالته؟ من تقریباََ هفت سالمه چون کلاس اولم تموم شده.یعنی الان دیگه الفبا رو بلدی؟ بله.خودت کتاب می‌خونی؟ بله.کتاب آوردی برامون؟ بله.خوب کتاب‌هات رو بیار نشون بده؟ من یه دونه کتاب توت‌فرنگی آوردم این مثلاََ توی عیده دارن تخم‌مرغ‌ها رو رنگ‌ می‌کنن بعد توی خوندنش نوشته اینارو رنگ می‌کنی عید شما مبارک. اینجا هم من توت‌فرنگی هستم.کتاب بعدیت چیه؟ کتاب بعدیم می می نی نیه اول مامان می می نی گفته بود بهش که دست نزنه به چیزهای خطرناک مادر می می نی رفتش بیرون بعد می می نی حرف مادرش رو یادش رفت بعد دست زد به آتیش بعدش سوخت. اول پای خرسیش رو سوزوند بعد دست‌های خودش رو سوزوند. توت‌فرنگی: کتاب بعدیم که می‌خوام براتون بخونم.این اسمش چیه؟ بابای خوبه منمجری: قصه‌های خوب من و بابام، این جلدش بابای خوب منه.توت‌فرنگی: بود و از وقت خواب من گذشته بود دلم نمی‌خواست بخوابم بابام من رو برد توی رختخوابم گذاشت و گفت پسر خوب باش و بگیر بخواب تا بتوانی صبح زود بیدار بشوی و  خوشحال به موقع به مدرسه بروی تا بابام می‌خواست برود فریاد زدم بیایید با هم بازی کنیم بابام دلش برایم سوخت، مدتی با من گاری بازی کرد پاهایم را می‌گرفت و من با دست‌هایم مثل چرخ گاری روی فرش حرکت می‌کردم، بعد هم گفت این هم بازی حالا وقت خواب است و من رو توی رختخواب گذاشت ولی تا باز هم می‌خواست برود فریاد زدم خوابم نمی‌آید بیایید باز هم با هم بازی کنیم بابام باز هم دلش برایم سوخت و با من بازی کرد آن وقت مرا توی رختخواب گذاشت و خواست برود این بار پریدم و بغلش کردم و با گریه گفتم اگر شما بروید خوابم نمی‌برد، بابام خیلی دلش برایم سوخت آمد و روی همان تختخواب کوچیکم تا صبح کنار من خوابید.تو می‌دونستی ما هم وقتی بچه بودیم این کتاب رو می‌خوندیم؟ نه.مجری: ما هم بچه بودیم زنگ‌هایی که بیکار بودیم می‌رفتیم از کتابخونه مدرسمون کتاب‌ قصه‌های من و بابام رو میاوردیم و نوبتی می‌خوندیم کلی می‌خندیدیم.توت‌فرنگی: یه چیزی بگم تو این مدرسه کلاس اولی ما معلممون ما رو برد توی کتابخونه بعد توی کتابخونه کتاب من و بابا رو داشت من فکر می‌کردم بابام از اونجا خریده ولی اشتباه می‌کردم خودم می‌دونستم از بابام نپرسیدم.علت انتخاب کتاب‌هات چی بوده؟ بله، توت‌فرنگی خیلی جالب بود چون جایزه داشت. می می نی خیلی باحال بود که حرف مامانش رو گوش نکرد البته خیلی‌ام بد بود. اینجام خیلی جالب بود که پسره دو بار از باباش خواهش کرد که‌‌ باهاش بازی کنه بعد باباشم دوبار دلش براش سوخت، یه بارم باباش رفت روی تختخوابش خوابید خیلی جالب بود.چندتا کتاب داری، می‌دونی؟ خیلی زیاد دارم.مثلاََ پنجاه‌تا،صدتا یا ده‌تا؟ نمی‌دونم اصلاََ نشمردم.بزرگترین عددی که بلدی چنده؟ صد، فقط تا صد خوندم.اسم چندتا دوست خوبت رو میگی بهم؟ بله، من با همه‌ی همکلاسی‌هام دوستم به جز دو تاش.اونی که از همه بیشتر باهاش دوستی کدومه؟ ویانا.ویانا همکلاسیت و نزدیک‌ترین دوستته؟ نه، جلوی من نمیشینه اون چپ می‌شینه من راست می‌شینم.توت‌فرنگی: یه چیزی بگم؟ ما زنگ تفریح میریم با هم بازی می‌کنیم.چه بازی‌هایی می‌کنین؟ گرگم به هوا، یه چیزایی بازی می‌کنیم.مدرسه حضوری دوست داری یا آنلاین؟ حضوری خیلی، چون دوست دارم دوستامم ببینم.دلت تنگ شده بود برای دوستات این چند وقت همش کرونا بود؟ آره، نمیذاشتن بیان، می‌خواستم با چندتا دوست دیگه هم دوست بشم.توت‌فرنگی: من الان که تموم شد کلاس اولمون دلم برای دوستم تنگ شد.برای کدومشون دلت خیلی تنگ شد؟ ویاناامسال که مدرسه رفتی کدوم درست رو بیشتر از همه دوست داشتی؟ فارسی.چرا بیشتر دوستش داشتی؟ چه چیزش جالب بوده؟ خیلی جالب بود، چون خوندن رو خیلی دوست دارم.درسی هم بوده که خوشت نیاد؟ مثلاََ خیلی ریاضی رو دوست ندارم.سخت بود؟ سخت نیست، فقط یه جورایی ریاضی سخته.کارتون نگاه می‌کنی؟ بله.چه کارتونی رو بیشتر خیلی دوست داری؟ دختر کفشدوزک با سگ‌های نگهبان‌.دختر کفشدوزک در مورد چیه؟ اون هر روز پاریس رو نجات میده و ؟ گربه سیاه رو بگیره چون با اونا ترکیب کنه و مادر آدرین رو زنده کنه.سگ‌های نگهبان هر مشکلی دارن میان حل می‌کنن ولی این هاپوها خستگی نمی‌شناسن.چندتا هستن این سگ‌های مهربان؟ باید بشمارم.توت‌فرنگی: هشت‌تااسم‌هاشونم بلدی؟ بله. اسکای، راکی، چیس، رابل، زوما، مارشال، اورسترو گوشی هم‌ بازی می‌کنی؟ یه دونه بازی ریختم.چیه اسمش؟ اسمش رو نمی‌دونم.در مورد چیه بازیش، می‌تونی توضیح بدی؟ می‌خوابه، حموم میره، مسواکم باید بزنم من همه کارارو من باید بکنم باید بخوابونمش.مثل مامانشی؟ آره، من مامانشم مثلاََ. حمومش کنم، بریم بازی کنیم، برقصیم بعد غذا بخوره، غذارو هم من مثلاََ درست می‌کنم.اسم بازیش پوئه؟ نه. یه گربه‌ست وقتی خوابش میاد پایین وقتی خیلی بازی می‌کنی دیگه نمی‌تونم بازی کنم.مجری: پس رقصم‌ بهش یاد میدی.خودتم‌ بلدی برقصی؟ آره.دوست داری؟ بله.با چه آهنگی میرقصی؟ آهنگ نمیذارم میرقصم، مثلاََ، قبلاََ آهنگ‌ تلویزیون بود میذاشتن من با بابام پا میشدیم میرقصیدیم.تو کارتون‌هایی که نگاه کردی خودت دوست داری هیچ کدوم از  این شخصیت‌ها باشی، پیش خودت بگی من دوست داشتم جای این شخصیت باشم؟توت‌فرنگی: شخصیت یعنی چی؟ شخصیت یعنی یکی از اونا که تو اون کارتون بازی می‌کنن. مثلاََ تو کارتون تام جری گربه تام و اسم موش جریه، هر کدوم از اینا که تو کارتون بازی می‌کنن یه شخصیتین.توت‌فرنگی: من کلاََ چون دختر کفشدوزک دوست دارم، دوست دارم شخصیت دختر کفشدوزکی باشه و گربه‌ی سیاه، بیشتر گربه‌ی سیاه رو دوست دارم چون خیلی بامزه‌ست.قیافش بامزه‌ست‌ یا کاراش بامزه‌ست؟ کاراش.چیکار می‌کنه مثلاََ؟ مثلاََ میوفتاد اون ور خندم می‌گرفت خیلی باحال بود.حیون خونگی هم‌ دوست داری؟ آره دوست دارم، ولی حیون خونگی نداریم یه دونه حیون خونگی داشتیم ماهی بود مُرد.آخی، چرا مُرد؟ نمی‌دونم، یه دونه‌ام مامانم توی آتلیه‌اش داشت سه تا بود دو تاش بزرگ بود یکیش، نه دو تا دیگه‌ام  بود که یکیش کوچولوش مُرد، برای یلدا آورده بودیم بعد یکی از اون بزرگا هم مُرد که یکیش مونده آتلیه.بهش غذا میدی؟ نه، غذا نمیدیم که، آب می‌ریزیم براش آبش رو عوض می‌کنیم.این ماهی که مونده چه رنگیه؟ نارنجی و سفید هر چهارتاشون سفید و نارنجی بودن.چه حیون‌هایی رو دوست داری؟ خرگوش، پنگوئن، گربه دوست دارم اگه من و گاز نگیره. چون یه بار یه جا رفته بودیم من رو چنگ گرفت، می‌خواستیم عکس بگیریم.پنگوئن دیدی تا حالا؟ تو کارتونا دیدم و گرنه ندیدمشون.پنگوئن جاهای خیلی سرد زندگی می‌کنه. آره من یخ می‌زنم.بلدی ادا یا صدای یه حیونی رو در بیاری؟ صدای فیل رو بلدم، گرگم بلدم.صدای سگ و گربه‌ام بلدم.شبا که خواب می‌بینی خواب‌هات یادت می‌مونه؟ من یه بار خواب دیده بودم خیلی وحشتناک بود، می‌خواستیم بیاییم خیابون من دست مامان و ول کرده بودم بعد مامان رفته بود اون ور، بعد می‌گفتم من چیکار کنم نمی‌تونم از خیابون رد شم می‌ترسم بخورم به جایی، بعد یه موتور داشت به ما می‌خورد بعد سریع رفتم سریع رفتم رسیدم به مامان.ترسیده بودی تو خواب؟ آره. چون بیدار میشم می‌بینم خرگوشیم افتاده زمین.توت‌فرنگی تا حالا شده شب یه جایی بمونی مامان و بابات نباشن، مثلاََ خونه مادر بزرگت، پدربزرگت یا عموت؟ بابا بزرگم نمی‌تونن باشن چون اونا بهشتن.تا حالا شده خونه کسی باشی که مامان و بابات نباشن؟ نه.عروسک داری؟ آره.چندتا عروسک داری؟ یه بار گفتم به بابام، بذار بشمارم.۱- خرگوشی. ۲- کندویی. ۳- سگی ۴. خرسی ۵. بعبعی۶. ببر آبی یکی هم‌ باباییم خریده.کدوم رو از همه بیشتر دوست داری؟ خرگوشی رو خیلی بیشتر دوست دارم و اون که باباییم خریده.باهاشون حرفم می‌زنی؟ آره.چی می‌گی بهشون؟ مثلاََ با خرگوشی میام غذا هم می‌خورم باهاش امروز می‌خواستم برم حمام.می‌خوای بخوابی عروسک‌ها رو می‌بری تو تختتت؟ آره. عروسک‌هام بعضیاشون تو تخت هستن.توت‌فرنگی: خرگوشی همش بغلمه.چون خرگوشی رو امروز نیاوردی رفتی خونه یه عکس اَزش می‌گیری برام بفرستی؟ بله.توت‌فرنگی: باهاش بعضی موقع‌ها هم میریم بیرون، مثلاََ می‌خواستم براش کفشم بگیرم از آتلیه مامان بیارم چون دلم می‌خواست خرگوشی یه کفش واقعی داشته باشه که با من میاد بپوشه.کدوم یکی از وسیله‌هات رو اگه ازت بگیرن خیلی ناراحت میشی؟ مثلاََ خرگوشی رو دوست دارم پیشم بمونه هر روز.تا حالا مسافرت هم بردیش؟ مسافرت نرفتم‌.مجری: آره، کرونا بوده.ولی اگه بری می‌بریش با خودت؟ آره دیگه، نمی‌خوام تنها باشم، دلم براش تنگ‌ میشه.با عیدی‌هات چیکار می‌کنی؟ با چی؟ عیدی.توت‌فرنگی: عیدی چیه؟ مجری: عید که میری خونه یکی بهت عیدی میدن.توت‌فرنگی: آهان عیدی. من خونه کسی نرفتم فقط وقتی عید بود باباییم بهم به من یه پول داد ولی خرجش کردم، آهان باباییم به من کارت داد، عمم به من پول داد.بهمون میگی باهاش چیکار کردی یا محرمانه‌ست؟ باهاش یه گردنبند خریدم.تو تا حالا شده که چیزی رو فراموش کنی؟ نه. من فقط وقتی بابام میگه کوکر روشن کنم یادم میره کولر رو اون یکی رو روشن کنم فقط آبش رو می‌زنم، آخه باید یکم صبر کنم.می‌دونی خرابکاری یعنی چی؟ یعنی وسیله‌هات رو بریزی جمع نکنی.یعنی یه کاری بکنی که بگن آخ آخ چرا این کار رو کردی؟ من یه بار اتاق چیز رو بهم ریخته بودم ولی مامانم گفت انجام دادم تمیزش کردم.شده وسیله‌ای رو خراب کنی؟ وسیله‌ی کسه دیگه‌ای رو که نه، ولی وسیله خودم رو که یه چیزایی رو خودم خرابش کردم بعد به مامانم میگم درستش کنه.چه کارایی رو دوست داری انجام بدی ولی چون اجازه نداری انجامش نمیدی؟ کلاََ بعضی موقع‌ها مدرسه اجازه نمیده که اسباب بازی بیاریم بعضی موقع‌ها که اجازه میدن که اسباب بازی بیاریم که بازی کنیم. مثلاََ دو بار گذاشتن که اسباب بازی بیاریم یه بار رفتیم نماز خونه یه بارم که رفته بودیم حیاط.به جز عروسک‌هات چه اسباب بازی‌ای داری؟ اسباب بازی سگ‌های نگهبان دارم، گربه سیاه و این چیزارو دارم ولی پاریس و پدرم آدرین و اینا رو ندارم. فقط آدرین‌ و مرینت و دختر کفشدوزک و گربه‌ی سیاه رو دارم.کدومش رو با خودت بردی مدرسه؟ اون روزی که گفته بودن با خودت می‌تونی اسباب بازی بیاری؟ هیچ کدومش.پس چی رو برده بردی؟ اون سگ‌ و از این چیزا که می‌زنی.تو دوست داشتی چند بار بذارن اسباب بازی ببری مدرسه؟ دوست داشتم هر روز بیارم بازی کنیم، نمیذارن چون حواسمون از کلاس پرت نشه.بلدی آهنگ‌ بخونی برامون؟ من خیلی بیشتر آهنگ ؟ دوست دارم.بلدی یه تیکه‌اش رو بخونی برامون؟ شان رو براتون می‌خونم.توت‌فرنگی: جو جو اول طبل می‌زنه ؟دلت واسه کسی تنگ میشه؟ من دلم برای مامان بزرگ، پدر بزرگم تنگ‌ شده اونا بهشتن. دلم برای دوستمم تنگ شده.کدومشون؟ ویانا.مجری: ویانارو معلومه خیلی دوست داری.توت‌فرنگی: آره باهاش بازی می‌کنم، با چند نفر دیگه دوستم میان باهاشون بازی می‌کنم‌.الان که مدرسه‌ها تعطیل شده دیگه نمی‌بینی ویانارو؟ نه، نمی‌دونم کلاس دومم اونجاست چون من کلاس دوم تا ششم اونجام، چون تا ششم داره اونجا.اگه اونا مدرسه‌ت نباشن چیکار می‌کنی؟ نمی‌دونم، فقط دو تا از دوستام هست مانیا و سارا.توت‌فرنگی تو از چی می‌ترسی؟ یکی از  پشت سرم نمی‌دونم، اگه بدونم که نمی‌ترسم، مثلاََ یکی یه دفعه در رو بکوبه می‌ترسم، یکی پشت سرم یه دفعه بوب کنه. از روحم می‌ترسم.روح چیه؟ مثلاََ یه چیزی داره ولی وجود نداره. الان اینارو می‌ترسم.تا حالا شده زیر تختت چیزی قایم کنی؟ زیر تختم چیزی قایم کردم، اسباب بازی‌هام رو.از دست کی قایم کردی؟ قایم نکردم جاشون رو اونجا گذاشته مامان، قبلاََ یه جا دیگه بود.تا حالا شده چیزی رو قایم کنی کسی نبینه؟ چیزی قایم نکردم، همه چی رو به مامان و بابام میگم.تا حالا شده تو یه بازی ببازی بعد گریه کنی؟ من قبلاََ یه بازی‌هایی رو می‌باختم و گریه می‌کردم ولی الان دیگه گریه نمی‌کنم.چرا الان دیگه گریه نمی‌کنی؟ چون دیگه خودم می‌دونم که اگه ببازم بازم بازی می‌کنیم. مثلاََ خواهرام دوباره خسته شدن بازم با من بازی می‌کنن.دوست داشتی چند سالت باشه الان؟ ده سالم باشه.چرا دوست داری ده سالت باشه؟ که بزرگتر از همه باشم، یعنی بزرگ‌ باشم.بزرگ‌ باشی چه فایده‌ای داره؟ مثلاََ بزرگتر باشی میری کلاس‌های بیشتر چون من دوست داشتم برم کلاس ورزش مامانم باید یه جارو پیدا کنه که برای کوچکترها باشه.ولی اگه ده سالت بود می‌تونستی اون کلاس‌ها رو بری؟ آره.دلت می‌خواد وقتی بزرگ شده چه کاره بشی، تا حالا فکر کردی بهش؟ قبلاََ دوست داشتم نقاش بشم ولی الان دوست دارم آشپز بشم.چرا دوست داری آشپز بشی؟ چون‌ دوست دارم پول در بیارم و اگرم شد دوست داشتم مغازه‌ام باز کنم ولی من بیشتر مغازه دوست دارم باز کنم.مغازه چی باشه؟ مثلاََ لوازم التحریر باشه چون پول در میارم.پول در بیاری با پولش چیکار می‌کنی؟ مثلاََ میرم یه چیزی می‌خرم.چی می‌خری؟ نمی‌دونم، میرم یه چیزایی می‌خرم ولی من تا حالا سه تا ده تومنی دارم چون یه دونه ده تومنی رو مامان قبلاََ برای عروسکم داده بود عروسک مدرسه که عروسک میدن دو تا ده تومنی دیگه‌ام امروز داد‌.چیکار می‌کنی با اینا؟ نمی‌دونم.هنوز نمی‌دونی؟ نه، باید پولام بیشتر بشه.</description>
                <category>پادکست جهان کودک</category>
                <author>پادکست جهان کودک</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jun 2022 15:17:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اپیزود چهار: مثلاً جکسون</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanekoodakpodcast/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AB%D9%84%D8%A7%D9%8B-%D8%AC%DA%A9%D8%B3%D9%88%D9%86-vnm4ul6mjn2o</link>
                <description> https://jahanekoodak.podbean.com/e/%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ab%d9%84%d8%a7%d9%8b-%d8%ac%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/ جکسون کیه و چرا جکسون رو انتخاب کردی؟ تو کتاب پاستیل های بنفش این در بچگی یه دوست خیالی گربه داشت فکر کنم اسمش کرنشا بود، تو بزرگیش وقتی تو حمام وقتی این خوابه صداش رو می‌شنوه که داره آهنگ می‌خونه و ومیره می‌بینه یه گربه بزرگ پشمالوتوی حمام داره حمام می‌کنه. خیلی این شخصیت رو دوست داشتم به خاطر دوست خیالیش که گربه بود و اون گربه هم خیلی گنده بود منم خیلی شبیه گربه‌ام.چه کتاب‌هایی دوست داری و آوردی برامون؟ پاستیل‌های بنفش رو آوردم همون شخصیتی که خیلی دوستش داشتم، سر نخ‌های کبریتی رو آوردم واقعاً خیلی قشنگ بود.کتابش درباره‌ی چیه؟ وقتی داشتم می‌خوندم به مامانم گفتم، مامان ساکت دارم می‌خونم خیلی قشنگ بود. در مورد این بود که قتل اتفاق افتاده بود و وقتی خوندم خیلی بچه بودم حدود سه یا چهار سال پیش، مَرد پیری به نام کالی میم میمیره و این می‌خواد بدونه چرا این مرده و آخر سر هم به جواب میرسه حالا نمی‌گم خودتون بخونید.معمولاً چه جور کتاب‌هایی رو دوست داری یعنی چه سبک کتاب‌هایی؟ کتاب‌های تخیلی رو خیلی دوست درام چون به قوت تخیلی خیلی کمک می‌کنه، دوست ندارم عکس داشته باشه که بتونم خودم اون شخصیت رو توی فکرم ایجاد کنم و وقتی که عکس نداره میری تو دنیای کتاب اصلاً انگار داری فیلم می‌بینی و مثلاً من بعضی موقع‌ها دارم می‌خونم اِ من که اینجام اصلاً توجه نمی‌کنی که داری به کتاب نگاه می‌کنی و ورق می‌زنی تو فیلم کتابی و خیلی دوست دارم کتاب‌‌ها عکس نداشته باشه و کتاب‌هایی که شخصیتِ اصلیشون حیوون باشه رو خیلی دوست دارم چون خیلی دوستشون دارم برای همین هم می‌خوام دامپزشک بشم.حدوداََ چندتا کتاب داری؟ تقریباََ صد تاتو و اندی کتاب‌هاتون رو با هم جا به جا می‌کنید یا هر کی کتاب‌های خودش رو باید داشته باشه؟ چون سبک خودمون رو داریم کم شده که کتاب‌هامون رو با هم عوض کنیم ولی من یه کتاب بهش دادم فکر نکنم زیاد خوشش اومده باشه چون وسط‌هاش ول کرد در مورد ونگوگ بود، خیلی من کتاب‌های هنری رو دوست دارم که در مورد هنرمندهای بزرگ باشه نویسنده‌اش هم محمدرضا مزروقی بود واقعاََ خیلی دوستش دارم هر صبح بهم پیام دادیم. اینقدر نویسنده‌ی مورد علاقمه واقعاََ باید تحسینش کرد‌.کتاب‌هات رو خودت انتخاب می‌کنی؟  خوب بستگی داره مثلاََ وقتی عید میشه مامانم‌ میره برام کتاب میخره خودم که نمی‌تونم برم کادوی عیدم لو بره ولی بیشتر کتاب‌هام رو خودم انتخاب کردم ولی مامانم من رو برد توی کتاب‌خونی اولین بار که کتاب خوندیم یه کتاب خیلی بچه گونه بود من و اندی گفتیم مامان ما می‌خواییم کتاب بخونیم اونم خیلی استقبال کرد بعد برامون کتاب آورد نرفت بخره‌ها تو کمدش بود بعد خیلی شاد شدیم، بعد اون اولین روزی بود که کتاب خوندیم. حالا اولین کتابمون در حد الفبا بود و برادرم هم یعنی همون اندی در حد الفبا بود خیلی قشنگ بودن بعد مامانم سعی کرد بیشتر برامون کتاب بخونه که کتاب خون بشیم‌.تا حالا کتابی رو خوندی که خوشت نیومده باشه؟ آره، خوندم که خوشم نیومده باشه مثلاََ روباهی به نام فاکس در حد زندگی دو تا شخصیت بود یعنی روباهه و پسری که عاشق اون روباه بود خیلی یکمم ناراحت شدم‌ چون پدر و مادرش اون روباه رو دوست نداشتن و پدرش برای اولین بار اون رو توی جنگل رها کرد و اون روباه خیلی دوستش داشت و توی جنگل دنبالِ اون می‌گرده و پسره هم وقتی که داره زیر تخت مادر و پدرش رو نگاه می‌کرده خود پدرش هم یه سگ‌ داشته یکم غم انگیز که اینا از هم جدا شدن ولی نمی‌دونم این دو تا به هم رسیدن یا نه ولی یکم حوصلم سر رفت.چه کارتون و فیلمی دوست داری؟ فیلم که همه‌ی مارول‌ها رو دوست دارم چون ابرقهرمانن و خود اون خلق کننده‌اش هم خیلی مهمه که قطعاََ خودشم یه ابر قهرمان بوده که ذهن خلاقی داشته، مثلاََ مرد عنکبتونی، بتمن یا همون سوپر من اینا همون تخیل مهمه نه اون شخصیت داستان کسی که اینارو خلق کرده قطعاََ خودشم ابرقهرمان بوده که همچین شخصیت‌های خیلی مشهوری رو خلق کرده. دنیای شگفت انگیز گامبال هم خیلی  دوست دارم. گربه‌ی آبی با یه ماهی نارنجی اسمش داروینه بعد پدرش هم یه ذره خنگه ولی خیلی قشنگه کارتونش یه خواهر کوچولو دارن اسمش آناهیسه. خیلی دختر خفن و کتاب‌خونیه، کتاب خون نه داناییه.جکسون: یه بازی فکری بهتون پیشنهاد می‌کنم البته دیگه نیست، فکر کنم نیست چون من همه جا رو گشتم آخر سر به زور پیدا کردم بعد یه خانم پدربزرگم‌ داشت میخرید، یه خانم بازی رو گذاشت رو میز رفت مامانم گفت ببخشید شما این رو نمی‌خوایید چون پسر من خیلی دنبال این بود اسمش هم گربه‌های انفجاریه، چون من حیون دوست دارم خیلی این بازی رو دوست دارم، شخصیت‌های خیلی قشنگی رو داره بعد البته یه مجموعه‌ی جدیدش اومده که گربه‌های جدید توشه خیلی دوست دارم اون رو هم بگیرم البته غیر از گربه شخصیت‌های دیگه هم هست مثلاََ یک بز، انسان یه کارت هست اسمس دلخواهه یک بازیکن به انتخاب خودش باید یک کارت‌ را به شما بدهد. بعد مثلاََ یه مرد هست لباسش رو داده بالا، سنجاب‌ها دارن نافنش رو تمیز میکنن ببخشید یکم غذای حال بهم زنی هست البته علاقه مهمه.خوب این بازی گربه‌های انفجاری بود، اسباب بازی که آوردی بهمون معرفی کن؟ برادر شوهرخاله‌م به من و برادرم داد واقعاََ خیلی ممنون، خیلی ممنونم که بهمون این ماشین‌ها رو داد بعد خودش گفت سی و دومین ماشین از دویست‌تا ماشین هستن خیلی کمیابن، دیگه نیستن یعنی بعد بهم دو تا داد.میگی چیه؟ اسمشون رو که بلد نیستم اسم ماشین‌ها، چون اینا همشون از تخیل به کار رفتن.مجری: دو تا ماشین اسباب بازی کوچولوئه. جکسون: یکیش آبیه یکیش سفیده که آتیش‌های رنگی داره.مجری: که تولید محدود دارن.دوست داری دامپزشک بشی؟ خیلی، که به حیون‌ها کمک کنم، بتونم به حیون‌ها کمک کنم دوست ندارم کسی حیون‌ها رو اذیت کنه چون اونا هم مثل انسان‌ها نفس میکشن، می‌خورن و وقتی یه حیونی رو میبینم که بغل خیابون داره زجر میکشه یا مریضه خیلی ناراحت میشم و  دوست دارم سعی کنم به اون حیون کمک کنم.چه حیونی رو بیشتر از همه دوست داری؟ همه‌ی حیونا رو دوست دارم ولی بیشتر گربه و سگ دوست دارم چون سگ که خیلی با وفا بود کلاََ من دو تا داریم تو باغمون اسم یکیشون مکس اسم یکیشون هم پنیه حتی یه بار بچه آوردن حیف که مُرد خیلی ناراحت شدم، گربمون هم مُرد اسم ویگو بود اونم وقتی مُرد خیلی ناراحت شدم، ولی کلاََ اونا هم عمر دارن همه می‌میرن.حیوونی هست که ازش چندشت بشه یا بترسی؟ ترس که نه ولی  چندش وقتی سوسک مُرده می‌بینم که له شده، وای.فرض کن بزرگ شدی و دامپزشک شدی بعد یه نفر حیونش رو میاره پیش تو بعد میگی بفرمایید من در خدمتم میگه این سوسک منه پاش شکسته پاش رو پانسمان کنید چه برخوردی می‌کنی؟ یکم برام عجیبه ولی تا بتونم به اون سوسک کمک می‌کنم البته به اندازه‌اش هم ربط داره.اگه سوسک بزرگ‌ باشه از اونا که پرواز می‌کنن؟‌ می‌گم بفرمایید بیرون.حیوون خونگی هم دارید؟ ما الان همستر داریم سه تا همستر، دو تا همستر بودن بچه آوردن یکم اذیت می‌کنن خیلی شیطونن وقتی مامانم می‌خواد قفسشون رو بشوره خیلی به سختی نگهشون می‌دارم، می‌گیرم بغلم می‌گم تکون نخورید خیلی هم با نمکن اسم یکیشون گردوئه یعنی مامانه خیلی چشماش گوگولی و قشنگه گنده هم هست همه قربون و صدقه‌اش میرن میگن چقدر قشنگه ولی خیلی شیطونه قشنگ انگار دخترهای تارزانن از دیوار میرن بالا وای خیلی وروجکن اسم یکیشون برفیه وقتی بچه بود گرفته بودمش تو دستم یکم باهام بهتره فکر می‌کنه من مامانش یا باباشم اسم یکیشونم پشمکه خیلی اونم گوگولیه این دو تا پشمک و گردو با هم خواهر و برادرن  خیلی عحیبه که با هم جفت گیری کردن برای من عجیبه ولی تو حیونا عادیه این روند خیلی عجیب نیست.جکسون: خیلی دوست دارم یه پرنده هم‌ داشته باشم. چه پرنده‌ای؟ طوطی. ولی به مامانم گفتم میگه نه بعد میگه انگشتت رو قطع می‌کنه اینقدر نوکش قویه.باغ وحش رفتی؟ زیاد دوست ندارم باغ وحش و سیرک رو چون هر دوتاشون دارن حیونا‌رو اذیت می‌کنن به روش‌های مختلف مثلاََ شیر باید توی جنگل باشه نه توی یه قفس کوچولو من حتی می‌خواستم در مورد حیونا بنویسم خیلی در مورد این اومده بود که ببر و شیر از تنهایی زجر کشیده بودن و گوشتخوار شده بودن و به انسان‌ها حمله کرده بودن بعد زجر میکشن و واقعاََ اذیت میشن. سیرک که خیلی بدتره اونا رو می‌زنن باغ وحش هم بده‌ها نمی‌گم خوبه ولی کلاََ اینارو نباید بذارن تو قفس و آزار بدن این‌ها جاشون توی طبیعته مثل انسان‌ها که جاشون تو شهره نه تو فضا، هر کی باید تو جای مخصوص خودش زندگی کنه ما هم نباید حیوانات رو آزار بدیم چون اون‌ها هم نفس میکشن و جون دارن.خوب اگه قرار باشه شیر تو جنگل باشه فقط اون وقت ما تقریباََ هیچ وقت شیر رو نمی‌بینیم اگه یه بچه یا آدم بزرگی بخواد شیر رو ببینه نیازی نیست بره تو جنگل میره تو باغ وحش می‌فهمه شیر چقدریه؟ زجرش که نباید بدن باید بهشون برسن مثلاََ قفسشون باید بزرگ باشه مثلاََ میمون رو گذاشته بودن تو قفسی که پرنده نگه میدارن سه تا میمون رو گذاشته بودن اونجا بعد کوچولو بودن هی می‌زدن به قفس خیلی زجر آوره. ولی یه باغ وحشی رفته بودیم با بابام خیلی باغ وحش بهتری بود یه پل گذاشته بودن یه محوطه‌ی خیلی گنده‌ای توش زرافه و فیل بود.کجا بود اینجایی که میگی؟ یادم نمیاد خیلی بچه بودیم سه سال، چهارسال، پنج سال.ساز هم می‌زنی؟ من اولین بار بلز می‌زدم بعد دیدم بعد بلز رو زیاد دوست نداشتم و ول کردم ولی امسال خیلی تکیه می‌خوام بکنم به ویالون حتی رفتیم مشاوره دو تا نوازنده که ویالون می‌زدن بعد اونا اومدن گفتن بعد گفتن با ویالون میشه همه سبکی زد راک مثلاََ عربی همه چی میشه زد ولی ویالون اصلش پاپه اولین استاد یاد میداد ولی می‌گفت تو خیلی چیزا می‌تونی بزنی ولی من پاپ یاد میدم.آهنگی هست که خودت خیلی دوست داشت باشی الان یادت باشه اسمش رو؟ البته من فیلمش رو دیدم آهنگش خیلی قشنگ بود، مایکل جکسون بعد وقتی توی اینترنت سرچ کردم چیزای خیلی ترسناکی میاورد دوست داشتم ببینم قیافه‌اش هم عجیبه توی اینترنت، پدرم میگه مایکل جکسون بدن خیلی انعطاف پذیری داشته و خیلی نرم بوده بیشتر هم به رقص‌های خیلی نرمش مشهور بوده، خیلی دوستش دارم منم خیلی دوست دارم مثل اون رقاص خیلی خوبی بشم.بلدی سوت بزنی؟ (جکسون سوت می‌زند).بلدی با دستت سوت بزنی؟ نه.می‌تونی یه آهنگی رو با دهنت اجرا کنی، با سوت اجرا کنی یا روی میز ضرب بگیری؟ خوندنم که افتحاضه، دوست ندارم زیاد بخونم، برای همین هم می‌خوام برم ویالون که نیازی به خوندن نباشه اصلاََ بعضی موقع‌ها انگار ساز داره خودش می‌خونه، نمیزنه داره می‌خونه، اون موقعی که رفته بودیم مشاوره آهنگ اون مَرده وقتی داشت جان مریم میزد انگار ویالون داشت می‌خوند از ته قلبش.جکسون: یه بار تو مدرسه بود ما فارسی داشتیم من فارسیم رو نبرده بودم منم چون میرم کلاس نقاشی، نقاشیم خیلی خوبه حالا نقاشیم رو نیاوردم دوستام می‌خواستن بهم پول بدن به خاطر اون اثر بعد من بهشون گفتم نمی‌خوام بهتون بدم چون این شخصیت دنیای خودمه و دوست نداشتم اون رو به اشتراک بذارم، شخصیت قشنگی بود، مثلاََ هست ؟ یه شخصیتی شبیه پیکاچو کشیده بودم البته خیلی فرق داشت سیاه و سفید کشیده بودمش با یه دونه خرس که دمش رعدی بود، یه حالتِ رعد مانند بود یه حالتِ رعدی بود خیلی با نمک بود خرسه، مامانم گفت چقدر قشنگه دادم بهش.بهترین دوستت کیه؟ بهترین دوستم که خیلی صمیمیه اسمش کیارشه. خیلی عاشقِ دایناسور و لگو و ابرقهرمان‌هاست. چندتا فیلم ترسناک هم دیده خیلی برام عجیبه خیلی پسر کوچیکیه فکر کنم کلاس دومه تازه الفبا رو یاد گرفته خیلی‌ام مهربونه.تا حالا شده که تولد دوستت باشه و دعوتت نکنه؟‌ دوست که دوست که همه جور دوستی هست آدم خیلی دوست داره یه بار ما رفتیم تولد همسایه پایینیمون دوستمون بود دخترم هست شاید برای پسر عجیب باشه میگن دخترا با دخترا، پسرا با پسرا ولی من اشتباهه خوب بالاخره همه انسانیم دیگه، انسانیت مهمه. مثلاََ ما یه بار تولد داشتیم یه دختری اومد دیونه بود آخه می‌دونید جوجه خورده بود آخه می‌دونید جوجه خورده بود بعد دستش رو می‌لیسید، می‌چرخوندن بعد به دونه رو  بر میداشت می‌کرد تو  دهنش، با دست چپش مالید به مبلمون بعد گفتم چرا زدی به مبلمون می‌خواستم بکشمش بعد به مامانم گفتم دیگه دعوتشون نکن اذیت می‌کنن.اگه تولد دوستت باشه و دعوتت نکنه، چه حسی بهت دست میده؟ اگه دوست صمیمیم باشه که ناراحت میشم میگم این که خیلی با من صمیمیه خودشم اگه من رو دوست داشته باشه، چرا من رو دعوت نکرد‌.به روش میاری، بهش میگی؟ نه، برای اینکه ناراحت نشه با این که دوست صمیمی هستیم نباید همدیگرو اذیت کنیم، ازش هم نمی‌پرسم چرا من رو دعوت نکردی البته نمی‌دونم می‌پرسم یا نه چون تا حالا این کار رو نکرده کسی باهام.خوب شاید اگه بپرسی دیگه ذهنت مشغول نباشه ولی اگه نپرسی ذهنت همیشه مشغول باشه. جکسون: بعد اذیت میشی و زجر می‌کشی، فکر کنم بپرسم.تو از چی می‌ترسه، چی می‌ترسونتت؟ اشتباهِ دیدم خیلی وحشتنا‌که، یه بار داشتیم می‌رفتیم شمال شب بود بعد من یهویی احساس کردم که کسی رو دیدم که تبر دستشه، داشتم دق می‌کردم که دیدم نیست خیلی وقت‌ها پیش اومده حتی یه روز یکم ترسیدم برای خونمون شخصیت میذاشتم، شخصیت ترسناک نه قهرمان و اینا. مثلاََ ببخشیدا برای دستشوییمون یه دلقک فکر کردم که همیشه انگشتش رو می‌کرد بیرون از دیوار. البته این تخیل منه مثل کسی که دوست خیالی داره. واقعاََ احساس می‌کنم کسی هست که دستکش قرمز داره و هی دستش رو می‌کنه بیرون و هی به من نگاه می‌کنه، تو اتاق مامانم فکر می‌کردم یه شخصیت ترسناکی یه زنی تو تخت مامانم بعد منتظره بره من چراغ اتاق رو روشن کنم یهو بپره، خیلی ترسناک بود.تو آشپزخونمون فکر می‌کردم جن داره رو سقف راه میره منتظره من تنها بشم آب که بخورم بپره رو صورتم، ترسناکه وای، یه بار تلویزیون رو روشن کرده بودم خیلی بچه بودم یه آهنگی بود، آهنگش ترسناکه ولی احساس می‌کردم آروم‌تر می‌کرد، مثلاََ یه وقت میشد مامانم می‌رفت دنبال برادرم تا نه شب بر نمی‌گشتن بعد من دیونه شده بودم اینقدر این آهنگ رو گوش داده بودم.اگه یه بچه کوچیک ازت بپرسه روح یعنی چی، چی میگی بهش؟‌ میگم حیون، انسان، هیولا که هستش که جسم نداره و اون رو سفید می‌بینن بعضی‌ها، بعضی‌ها هم سیاه و سفید و روح همیشه ترسناک نیست و ممکنه بعضی وقت‌ها مهربون باش ممکنه حتی روح یه عزیزت رو ببینی البته تخیله و ممکن نیست واقعاََ ببینی، میگم یه شخص نامرئی سفید که اون رو نمی‌تونی لمس کنی و اونم می‌تونه حرف بزنه.کار بدیه آدم بزرگ‌ها گریه کنن؟ مثلاََ اگه یه آدم بزرگ ببینی داره گریه می‌کنه کار بدیه؟ بعضی موقع‌ها برای تخلیه کردن غم باید گریه کرد، بعضی مواقع هم گریه‌ی شادی هم هست، همیشه مهم نیست که کی داره گریه می‌کنه، حسش رو  مثلاََ نگرانیش یا غمش رو داره به بیرون میندازه مثلاََ من وقتی ناراحتم سعی می‌کنم گریه کنم، ناراحتیم خیلی بهتر میشه.چی باعث میشه خیلی خوشحال بشی و کیف کنی؟ اگه کسی برام کادو بگیره قطعاََ همه بچه‌ها این رو میگن چون کادو گرفتن خیلی برای بچه‌ها شاد کننده‌ست، مثلاََ پیتزا خوردن برام پیتزا بگیرن یهو، ساندویچ کالباس و سوسیس بعد بشینی با همون ساندویچ سینما و تئاتر نگاه کنی دو بار برام اتفاق افتاد.کدوم وسیله رو اگه ازت بگیرن خیلی ناراحت میشی؟ قطعاََ اسباب‌بازی یا کتاب‌هام چیزهایی که من رو سرگرم می‌کنه.اینارو امانت هم میدی؟ من خیلی وقتا پیش اومده به کسی امانت بدم ولی اگه ببینم خوب نگه نمیداره میگم نه، مثلاََ به کسی کتاب قرض دادم کتاب رو تا ته باز می‌کرد کتاب‌هام برام مثل جونم هستن خیلی ناراحت شدم می‌خواستم پولش رو ازشون بگیرم بعد مامانش ازم ببخشید کرد گفت ببخشید که کتاب‌هات رو تا کرده بد کتاب‌ها رو برگردوند، یه بار کتاب بهش قرض دادم دیدم صفحاتش پاره شده، قشنگ می‌خواستم بزنم زیر گریه.شب‌ها قبل از اینکه بخوابی به چی فکر می‌کنی؟‌ به خواب.یعنی همین‌جوری به خواب فکر می‌کنی خواب خواب خواب؟‌ آره، اینکه چه خوابی می‌بینم بعد می‌دونی مشکل چیه مثلاََ یه خوابی می‌بینم بیدار میشم بعد می‌خوابم بعد همون خواب ادامه‌اش رو می‌بینم خیلی جالبه بعد تو ذهنم نگه می‌دارم اون خواب رو بعد شب بعد همون خواب رو ادامه میدم البته اگه دوست داشته باشم خواب‌هام دست خودمه خیلی عجیبه، یه بار خواب دیدم دارم با حیونا حرف می‌زنم باهاشون دوست شدم  و دارم باهاشون حرف می‌زنم وقتی بیدار شدم خیلی ناراحت شدم گفتم دو دقیقه دیگه بخواب شاید خوابت اومد بعد دو دقیقه دیگه خوابیدم ادامه‌اش و دیدم بعد بیدار شدم گفتم وای چقدر خواب  قشنگی بود بعد شب خوابیدم همون خواب رو ادامه‌اش رو دیدم خیلی عجیب بود.چندتا از خواب‌هات رو یادت هست؟ یه بار خواب دیدم یه سگ خیلی بزرگی توی خونمونه خیلی شاد شدم واقعاََ دوست داشتم اون سگ توی خونمون باشه، یه بار خواب دیدم خیلی بچه بودم پدر بزرگم برام دو تا ماشین گرفته بعد صبح بیدار شدم هی داد می‌‌زدم چرا نیست چرا بعد ماشین گنده نبود کوچیک بود برای من نارنجی بود برای برادرم زرد بود اینقدر اون خواب رو دوست دارم هنوز حفظم بعد خیلی ناراحت شدم دیدم اون ماشین‌ها نیست. حتی یه بار خواب دیدم دارم به همه گربه‌های شهر غذا میدم پرواز می‌کنم یعنی توی شهر و دنبال گربه‌ها می‌گردم همین دو تا رو فعلاً یادم میاد.جوک بلدی تعریف کنی برامون؟ ممکنه خنده‌دار نباشه اشکالی داره؟ نه، بگو.جکسون: می‌دونی فرق عینک و تفنگ چیه؟ عینک رو می‌زنن و می‌بینن ولی تفنگ‌ رو می‌بینن و می‌زنن.جکسون: آن کس که نداند که نداند که نداند حیف است چنین کره خری زنده بماند.جکسون: بچه‌ی شیر و پلنگ چی میشه؟ شلنگ.جکسون: خط وسط قرص رو برای چی گذاشتن؟ برای اینکه اگه با آب نرفت پایین با پیج گوشتی بره.شما، هم مدرسه حضوری رفتی هم غیرحضوری به نظرت کدوم برای خودت جذاب‌تر بوده، کدوم رو دوست داشتی؟‌ ما یه بچه‌ای داشتیم قبلاََ که کرونا نیومده بود خیلی باهوش بود بعد نمی‌خوام اسمش رو بگم چون ممکنه اونا اتفاقی این برنامه‌ رو گوش بدن، اصلاََ خنگ شده بود به خاطر مجازی درس نخونده بود، بعد دیگه دوست نداشتم باهاش دوست بشم، من خنگ‌ها رو دوست ندارم. یه بچه بود خیلی خنگه بعد مامانش هم دیونه می‌کنه آدم رو، نگاه کنید دوست داشتن یعنی چی یعنی که دوستش داری باهاش دوست میشی و خیلی ازش خوشت اومد اونم تو رو دوست داره به این میگن دوستی. مامانش می‌خواست بچه‌اش رو بچپونه تو صورت ما می‌گفت با این دوست بشین اگرم می‌گفتیم نه ما رو می‌برد زندون من یه بار گفتم نه گفت به مامانت زنگ می‌زنم می‌خواستم بگم زنگ بزن بعد حتی یکی دیگه از همکلاسی‌هامون گفت مامانش گفته دوست باش گفتم نگاه کن بگو نه، وقتی کسی رو دوست نداری اصلاََ بره به مدیر بگه برات اهمیت نداشته باشه تو اون رو دوست نداری اصلاََ شیوه‌ی مامانش اشتباه بود. حضوری خیلی بهتره هم بیشتر درس می‌خونی توجهت بیشتر تو کلاسه ولی تو مجازی معلم اصلاََ نمی‌فهمه رفتی، گوشی رو روشن بذار برو غذا بخور، بخواب اصلاََ پرت کن گوشی رو اون نشون میده آنلاینی، بعضی موقع‌ها معلممون می‌گفت پرسش و پاسخ کلاسی ما داشتیم صبحانه می‌خوردیم بعد یهو می‌دیدیم پرسید رفت بعد می‌گفتیم ببخشید معلم ما داشتیم صبحانه می‌خوردیم مامانمون یکم‌ ما رو یکم دیر بیدار کرد، البته فقط یکبار این اتفاق پیش اومد. البته ما یه بچه داشتیم بعضی‌ها میگیم خنگ ولی خنگ نیستن بی‌ادبن اینقدر فحش می‌داد تو لغت نامه پیداش نمی‌کردم اینقدر فحش داده بود ببخشید می‌تونم بگم؟ یه دونه بود برام زیاد جذابیت نداشت تخم دو زرده نمی‌دونم معنیش چی بود ولی خیلی می‌گفت هی می‌گفت تخم دو زرده بعد خیلی بی تربیت بود ولی نباید به خاطر بی‌تربیتیش اذیتش کنیم نباید بهش کاری داشته باشیم. مدرسه حضوری بهتره چون بیشتر درس می‌خونیم مجازی نه مثلاََ مجازی ما یک ساعت و نیم بود ولی حضوری پنج ساعت بود بعد مجازی گفتم دیگه میذاری میری اصلاََ مهم نیست ولی تو حضوری حواست بیشتر جمعه. البته بچه‌های خیلی شیطونی هم هستن ولی مهم اینه که خودت چه جوری درس می‌خونی و حواست پرت نمیشه من می‌گم حضوری خیلی بهتره.بین معلم‌هایی که تو این چند سال داشتی اونی که از همه بهتره بیاد تو ذهنت، بگو چرا اون معلم از همه بهتر بوده برات؟ نگاه کنین کوچک‌ترها معلم‌هاشون خیلی مهربونن چون راحت‌تر آروم میشن هر چی بزرگ‌تر میشی شیطون‌تر میشی دیگه بعد من میگم معلم کلاس اولمون چون باهامون مهربون بودن ما هم شیطون نبودیم رفتار دانش آموز یه کاری می‌کنه معلم رفتارش رو باهاش کنه، مثلاََ یک دانش آموزی که رفتارش خیلی بده معلم باهاش بد رفتار می‌کنه، دانش آموز زرنگ معلم خیلی خوب باهاش رفتار می‌کنه من که می‌گم معلم کلاس اولمون خیلی مهربون بود مطمئنم تا کلاس بالا‌تر هم بود دوست نداشت دعوا کنه بچه‌ای رو، خیلی خیلی مهربون بود اصلاََ پاکی از روش می‌بارید فرشته بود. خیلی کمکمون کرد تو درس‌ها، لحن مهربونی داشت، رفتارش مهربون بود به بچه‌های خنگ هم سعی می‌کرد کمکشون کنه نمی‌گفت تو خنگی یکم به درس گوش بده مهربونانه‌تر می‌گفت بچه‌ها لطفاََ  آروم‌تر باشید معلم‌های امروزی می‌کوبن تَق تَق ساکت رگشون می‌ترکید اینقدر داد می‌زدن بچه‌ها هم بد بودن بچه‌های کلاس ما خیلی شیطون بودن خیلی.فرض کن یه ماشین داری و اجازه‌ی رانندگی هم‌ داری بهت میگن که هر جایی که خواستی می‌تونی با این ماشین بری، باهاش کجا میری؟ سعی می‌کنم کل جهان رو باهاش بگردم من خیلی دوست دارم واقعاََ خیلی دوست دارم ولی دیگه گرون شده  این زمانه فکر کنم من بزرگ شم ماشین بگیرم خیلی ماشین گرون شده. من عاشق یک کلکسیونم، کلکسیون سکه دوست داشتم می‌رفتم از همه‌ی جهان دیدن می‌کردم مطالب می‌نوشتم و سکه می‌خریدم ازشون برای کلکسیونم.با کی می‌رفتی؟ تنها می‌رفتی یا کسی رو با خودت می‌بردی؟ یک نفر هم بیشتر جا نداری؟ بهترین دوستم یا با اندی با برادرم برم اونم خیلی مهربونه واقعاََ می‌گم اگه اون نبود چه جوری زندگی‌ رو ادامه می‌دادم، تو سختی‌های زندگی پشت هم بودیم، وقتی اذیت و ناراحت می‌شدیم.اگه یکی ازت بپرسه فرق بین تو و اندی چیه به جز قیافتون که یه کوچولو با هم فرق داره، چه فرقی با هم دارید؟ علاقه‌های رنگیمون مثلاََ اون عاشق رنگ نارنجیه من عاشق سبزم البته همه‌ی رنگ‌ها خوشگلن ولی سبز و سیاه و سفید رو از همه‌ی رنگ‌ها بیشتر دوست دارم، سیاه و سفید رو بیشتر از سبز. اون عاشق جغده من همه‌ی حیون‌ها رو دوست دارم.یه چندتا کار خلاف اسم ببر برامون؟ دزدی، قطعاََ همه میگن دزدی بدترینش دزدیه.اگه یک روز از صبح تا شب نامرئی باشی چیکار می‌کنی؟ میرم کتاب‌فروشی کتاب می‌خونم میذارم سر جاش این مهمه دزدی نمی‌کنم ، قطعاََ کتاب‌فروشی آروم اون رو می‌کشم بالا میرم زیر میز کتاب می‌خونم میذارم سر جاش البته کتاب‌های کوتاه می‌خونم چون یه روزه دیگه، میرم رستوران یواشکی یه قاچ از پیتزای کسی می‌خورم بعد میرم این دزدی نیست چرا دزدیه، نوشابه بر می‌دارم چون نامرئی هستم کسی نمی‌فهمه.اگه رئیس جمهور بشی چه دستوری میدی چه کار خاصی می‌کنی؟ هر کی طبق علاقه‌ی خودش انتخاب می‌کنه من چون عاشق حیواناتم خیلی دوست داشتم خونه‌های کوچیکی بین هر خونه با فاصله یک متر درست کنم بعد یه شغل جدید هم میذاشتم که بهشون هر ماه غذا میدادن، استخوان و غذای گربه کلاََ یه جوری بشه که همه‌ی حیونا بتونن بخورن، تو درخت‌های بزرگ لونه میذارم که آدم‌ها نتونن اذیتشون کنن لونه‌های بزرگ مثلاََ توش دونه میذارم البته خیلی سخته که برم بالا از درخت و لونه بذارم البته مامانم میگه تو این خونه‌هایی که توی درخت‌ها میذارن توی ایران هم هست پرنده‌ها تنبل میشن من برای همین هم گفتم یک ماه یک ماه به گربه‌ها و سگ‌ها غذا میدم ولی برای اینکه گرسنه نمونن باید بهشون برسیم ولی پرنده‌ها رو مامانم میگه نه، نیازی نیست بهشون برسی منم الان گفتم آره گفتم دیگه نه. قطعاََ خونه می‌ساختم همون قدم اول که سردشون نشه که شب‌ها تو خونه‌ی خوبی بخوابن برام خیلی با اهمیت‌تره تا بهشون غذا بدم.به نظرت کدوم کار آدم بزرگ‌ها خیلی مسخره‌ست؟ طلاق، دعوا کردن با همدیگه، البته دعوا تو بزرگ‌ها عجیب نیست.دعوای زبونی یا دعوای کتک کاری؟ دعوای زبونی‌. کتک کاری که خیلی مسخره‌ست به نظرم هر کی همدیگه رو کتک بزنه به خصوص بزرگترها دیونه هستن.قهرمان زندگیت کیه؟ مامان و بابام. بهترین و مهم‌ترین شخص توی زندگی پدر و مادر هست خیلی مهم هستن مهم تربیت کردن اوناست، اگه بعضی‌ها مثلاََ کتاب خون نیستن چون مامان و باباشون تو این راه نیستن البته ممکنه خود بچه هم تو این راه بره ولی خیلی خوبه که مامانم من و برادرم رو تشویق کرد که بریم تو این‌ راهه کتاب خونی.دوست داشتی الان چند سالت باشه؟ من قبلاََ خیلی دوست داشتم بزرگ بشم البته کتاب‌های پرتقال نوشته بود دقیقاََ در مورد حرف من بود دوست نداشته باشید بزرگ بشین نصف آدم‌های بزرگ جهان دوست دارن بچگی کنن بعد من به مامانم گفتم مامان خوش به حالت میری سر کار گفت نه خوش خوش به حال شماست که دارید خوش می‌گذرونید چون دیگه تو بزرگ‌ها خوش گذرونی خیلی کم میشه، بچگی، کتاب خونی. چون بزرگ‌ها خیلی سرشون شلوغ‌تر میشه به نظرم بچگی بهترینه، دوست داشتم کوچیک باشم‌، شش ساله.دوست داشتی تو چه شهری زندگی کنی؟ جکسون: کشور می‌تونم بگم؟ بله.جکسون: به نظرم خارج بهتر بود چون فکر کنم خارج خیلی تو کتاب، بازی و اسباب بازی پیشرفت داشته باشه مثلاََ گربه‌های انفجاری دونه دونه کارت‌هاشون یک بازی جدا فکری خودشونه بعد به خارجی سرچ می‌کردم گربه‌های انفجاری خیلی ناراحت میشدم که این بازی توی ایران نیست می‌گفتم خوش به حالشون خوش به حال کسایی که این بازی رو دارن.فکر کردی کدوم کشور خارج؟ انگلیس، کشور خارجیه بعد زبون اصلی، زبون اصلی زمین انگلیسی شده بعد مامانم میگه اگه انگلیسی یاد بگیری همه چی یاد گرفتی، می‌تونی بری خارج.تو سوالی نداری؟ جکسون: می‌تونم یه مطلبی رو بگم؟ بله. جکسون: مامان و باباها لطفاََ بچه‌هاتون رو مجبور نکنید کتاب بخونن، بازیگوشی بازیگوشی حالا نه اسباب بازی خریدن خود بچه باید انتخاب کنه ولی خوبه که بچه خودش دوست داره کتاب بخونه، بهش کمک کنین و سعی کنین این راه رو تا آخرش بره ولی سعی نکنین شیفته‌ی کتاب بشه چون واقعاََ من بعضی موقع‌ها میرم اسباب بازی فروشی نمی‌دونم چی بگیرم اصلاََ اسباب بازی نداشتم دیگه برای همین هم هی از برادرم کمک می‌گیرم اون هم وقتی می‌خواد کتاب بگیره یه ذره از من کمک می‌گیره، ولی لطفاََ مجبورشون نکنین بذارین خودشون برن تو این‌ راه، تشویقشون خیلی کنید و اجازه ندید از این راه منصرف بشن.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌</description>
                <category>پادکست جهان کودک</category>
                <author>پادکست جهان کودک</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jun 2022 00:33:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اپیزود سه: مثلاً اندی</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanekoodakpodcast/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%AB%D9%84%D8%A7%D9%8B-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C-wap7pazzbpyl</link>
                <description> https://www.podbean.com/ew/pb-q3g2i-1241d0d در اپیزود سه در خدمت یه آقا پسر یازده ساله‌ایم، ایشون ساکن شهر اندیشه‌ست مادرش معلم و پدرش شغل آزاد داره. علت انتخاب این مهمونمون این بوده که هم خیلی کتاب خوانه و هم یه برادر دو قلو داره که تو اپیزود بعدی با برادرش صحبت می‌کنیم. بریم این گفت‌و‌گوی حدوداً چهل دقیقه‌ای رو با هم بشنویم.خیلی خوش اومدی اندی. ممنون.چرا اندی رو انتخاب کردی؟ اندی رو انتخاب کردم به خاطر اینکه یکی از کتاب‌های مورد علاقه‌ی من خانه‌ی درختی هستش و اندی گریفیت اسم یکی از نویسنده‌ها کتاب، شخصیت‌هاش و همچنین راوی داستانه و چون‌که خیلی دوستش داشتم اسمم رو اندی انتخاب کردم.در مورد این کتابی که هم آوردی برامون توضیح بده. اسمش چیه؟ داستانش چیه؟ این کتابم خانه‌ی درختی صد و سی طبقه‌ست، جلد دهم مجموعه خانه‌ی درختی از جلد یک شروع کردم تا جلد آخرش و خیلی هم دوستشون داشتم، این کتابش هر مجموعه سیزده طبقه به خانه‌ی درختی اضافه میشه و توی اوایل کتاب اون رو نام میبره برای مثال توی جلد دهمش صد و سی طبقه یک اتاق نقطه‌های مهار نشدنی داره یا مثلاً یه اتاق وقت تلف کنی و اینکه خانه‌ی درختی جایی هست که اندی و تِری توش داستان‌هاشون رو می‌نویسن و تصویرگری می‌کنن و برای انتشارات آقای غول دماغ می‌فرستنش و بعداً چاپ میشه و بچه‌ها می‌خوننش.کلاً چه جور کتاب‌هایی رو دوست داری؟ کتاب‌های ماجراجویی.مثلاً چندتاش رو اسم می‌بری کتاب‌های ماجراجویی؟ خانه‌‌ی درختی، وبلاگ خون آشام، مومی ترول‌ها و از این چیزا، یه کوچولو کتاب‌های ترسناک هم دوست دارم مثل وبلاگ خون آشام خیلی نه ولی اونا هیجانشون خیلی بیشتره تا کتاب‌های دیگه وقتی که می‌خونموشن یه جوریه که احساس می‌کنم مثلاً جوریه که حتماً باید بقیه‌اش رو بخونم ببینم داستانش چه جوریه.کتاب‌هات رو چه جوری انتخاب می‌کنی؟ بعضی وقت‌ها وقتی که برام هدیه میارن برای مثال خانه‌ی درختی رو اول نود و یک طبقه‌اش رو بهم هدیه دادن دیدم کم‌کم ازش خوشم اومد جلدهای دیگه‌اش رو هم شروع کردم به خوندن که دیدم عاشق این کتاب شدم و تصمیم گرفتم بقیه‌ی جلدهاش رو هم بگیرم ولی بعضی از کتاب‌ها هم مثلاً جلد یک رو بر می‌داشتم می‌گفتم ببینم اگه از این خوشم بیاد بخونم ببینم شاید خوشم بیاد بقیه‌ی جلدهاش رو هم بگیرم بعضی از کتاب‌ها هم می‌بینم تعریفشون خیلی بیاد مثلاً بگن این کتاب خیلی خوب بود یکی از اون جلدهاش رو بر می‌دارم ببینم چه‌طوریه.تا حالا شده کتابی رو بخونی و خوشت نیاد؟ خیلی کم.اسمش رو میگی بهمون؟ کتاب ؟ خیلی مد نظرم نبود به خاطر اینکه چه طوری بگم بیشتر سعی می‌کرد محل رو توصیف بده صاف نمی‌رفت سر ماجرا خیلی هیجانی نبوده به خاطر همینم کمتر ازش خوشم میومد ولی به هر حال می‌خوندمش چون بدک نبود دیگه.به جز کتاب فیلم و کارتون هم می‌بینی؟ بله.چه کارتونی خیلی دوست داری؟ کارتون من تایتان‌های نوجوان رو دوست داشتم، داستان اسباب بازی‌ها رو خیلی دوست داشتم سریال خیلی بیشتر دوشت داشتم مثلاً سریال تایتان‌های نوجوان، دنیای شگفت انگیز گامبال، سالنامه داروین بیشتر از کارتون دنیای شگفت انگیز گامبال رو دوست داشتم چون اصلاً انگار تکراری نبودن هر قسمت رو که میدیدیم دوست داشتیم بازم ببینیم خیلی خوب بود. فیلم هم از از فیلم‌های مارول دیدیم خیلی قشنگ بود تقریباً میشه گفت دیگه تکومش کردیم از دی سی دیدیم مثل بتمن علیه سوپر من، لیگ عدالت و چنین چیزهایی.حدوداً چندتا کتاب داری؟ حدوداً یه بار نشستم شمردم پنجاه و چهار تایی کتاب داشتم.کتاب‌های تو جداست از کتاب‌های داداشت؟ بله، حالا امروز الان یه چندتایی کتاب هم بهشون اضافه شده ولی همون پنجاه و چهار تا بگیریم بهتره.تو این کارتون‌ها و سریال‌هایی که گفتی شخصیت مورد علاقه‌ات کیه؟ من همه‌ی شخصیت‌های فیلم‌ها و سریال‌ها رو دوست دارم هر کدومشون یه ویژگی‌هایی دارن هر کدومشون خاصن نمیشه بگیم این رو بیشتر دوست دارم خودم نمی‌تونم فرق بذارم همشون رو خیلی دوست دارم.یکی که خودت دوست داشته باشی جای اون باشی، کدومه؟ از دنیای شگفت انگیز گامبال داروین رو خیلی دوست دارم چون یه ماهیه که پا داره هم می‌تونه توی خشکی زندگی کنه هم توی آب همه کار هم می‌تونه انجام بده خیلی خوبه مثلاً توی یک دقیقه می‌تونه خونه رو مرتب کنه ویژگی‌هاش خیلی زیادن این رو بیشتر از بقیه شخصیت‌های کارتون دوست دارم.میدونی چرا اسمش رو داروین گذاشتن؟ داروین که فقط یه اسمه ولی می‌دونم که چارلز داروینه که یه زیست شناس بوده که توی دوران نوجوانی یادم نیست چند سالگی جز زیست شناس نیروی دریایی میشه.چرا معروفه داروین؟ نمی‌دونم.بلدی سوت بزنی؟ بله.بزن، یه آهنگ باهاش بزن؟ آهنگی نه ولی ساده آره.ساده بزن ( اندی سوت میزند)سوت بلدی با دست بزنی؟ نه اون یکیش یه ذره سخته صدای سوتی هم که با دست می‌زنن یکم آزارم میده مثلاً خیلی از صداش خوشم نمیاد.بلدی برامون یه آهنگ بخونی یا بزنی مثلاً روی میز بزنی یا بخونی؟ خوندنی نه. زدنی واقعاً بزنم؟آره. مثلاً تنبک بزنم؟ آره تنبک که نداریم ولی میز داریم.اندی روی میز میزند، این یه چیزِ خیلی کوچیکی بود.یه جوک می‌تونی تعریف برامون؟ نه، ولی جوک‌هام معمولاً خیلی خوب در نمیاد هر چی سعی میکنم، نمیشه. ولی توی یکی از این کتاب‌های خانه‌ی درختی یه قسمتش صد و چهار طبقه‌اش ملی چیستان و چیزهای خنده‌دار داره که من یه بار رفتم ورقش رو باز کردم واسه خانواده‌ام توی حال همش داشتم چیستان تعریف میکردم همش می‌خندیدیم جواب‌هاش خیلی خوب بودن و همچین چیزهایی.می‌دونی روح چیه؟ بله.روح چیه؟ مثلاً فرض کن یه نفر که خیلی کوچیکتر از توئه ازت بپرسه که اندی روح چیه؟ روح اولاً که درون خودمون زندگی می‌کنه که باعث میشه جسممون بتونه حرکت کنه کلی بخوام بیرون از بدن بگم حالت نامرئی داره، شکلش هم که نمی‌تونم توصیف کنم حالت هوا داره گازه من این‌طوری می‌شناسم.ترسناکه روح؟ ترسناک، هم آره هم نه. فکر کنم بعضی‌هاشون خوب باشن و بعضی‌هاشون نه ولی از ویژگی‌هاشون اینه که می‌تونن از دیوار رد بشن، یکی از ویژگی‌هاشون اینش خوبه.شب‌ها که می‌خوای بخوابی به چی فکر می‌کنی قبل خواب؟ به چیز خاصی فکر نمی‌کنم ولی معمولاً کتاب میخونم یا به کتاب‌های قبلیم که واقعاً مثلاً یکی از کتاب‌هایی که خودتون بهم داده بودین روزی که از میلان از آسمان کلاه می‌بارید اون کتاب واقعاً چیزی بود که هرگز نمی‌تونستم از فکرش بیام بیرون وقتی تمومش کردم خیلی دوست داشتم دوباره بخونم. شب‌ها مثلاً بعضی وقت‌ها به صفحاتش نگاه می‌کنم یه سری از متن‌های داستان‌ها رو می‌شینم می‌خونم و یه مروری دوباره از کتاب با خودم می‌کنم و اون‌طوری خواب راحت‌تری دارم.خواب هم می‌بینی؟ آره، ولی یادم نیست الان.هیچ کدومش رو یادت نیست؟ نه.معمولاً چه جوریه؟ ترسناکه، خنده‌داره یا تخلیه؟ بیشترشون خوبن یه سریاشونم کابوسن واقعاً جوری که از خواب می‌پرم می‌بینم صبح شده خدارو شکر می‌کنم ولی کلاً بیشتر خواب‌های خیلی خوبی می‌بینم.تو بهترین دوستت کیه؟ بهترین دوست من که از کلاس دوم باهاش آشنا شدم و کلاس چهارم هم دیدمش چون کرونا بود نمی‌دیدمش و نمی‌تونستم بهش پیام بدم چون گوشی نداشتم ولی چهارم که دیدمش خیلی خوشحال شدم.اگه تولد یه دوستت باشه که دعوتت نکنه ناراحت میشی؟ خوب اگه صمیمی باشیم آره چون به هر حال من دوستشم و با هم دیگه خیلی روابط خوبی داریم ولی اگه دعوتم نکنه یعنی خیلی با هم خوب نیستیم و ناراحت میشم.بهش میگی چرا من رو دعوت نکردی؟ اگه این‌طور باشه کمی میگم ولی نه، ولی آره میگم بهش ولی خیلی سراغش نمیرم تا هر دوتامون واقعاً ناراحت نشیم.اهل بازی کامپیوتری و بازی رو گوشی هستی؟ تقریباً، چون خودم گوشی ندارم خیلی علاقه‌ای ندارم من خودم علاقه دارم اسباب بازی‌هایی مثل لگو و اکشن فیگور واز این جور چیزهای پلاستیکی داشته باشم. گوشی هم دوست دارم ولی نه خیلی زیاد چون مثلاً گوشی رو یکی از فامیلامون رو مثل مادربزرگم یا پدربزرگم رو می‌بینیم تو گوشی اون‌ها یه چندتا بازی نصب می‌کنیم و بازی می‌کنیم ولی دور از اون بیشتر وقتمون رو با درس خوندن، تلویزیون دیدن و بازی با اسباب بازی هامون می‌گذرونیم برای همین خیلی سمت گوشی نمیریم و توی گوگل هم زیاد سرچ می‌کنیم چیزهای خیلی خوبی مثلاً برای درس‌هامون اگر بخواییم در مورد یه چیزی تحقیق کنیم توی اینترنت سرچ می‌کنیم و چنین چیزهایی.خوب اگه گوشی نداری کجا سرچ می‌کنی توی گوگل؟ توی لپ‌ تاپ مادرم.روی لپ تاپ بازی نمی‌کنی؟ نه، چون هم بلد نیستیم و اینکه علاقه‌ای نداریم توی لپ تاپ بازی کنیم.آهنگ هم دوست داری؟ چه آهنگی دوست داری؟ آهنگ خیلی گوش نمیدیم، آهنگ زیاد نه ولی کلاس موسیقی میرم و تنبک مینوازم، دوست دارم سنتور هم برم، موسیقی رو دوست داریم ولی آلبوم و اینا رو اسم نمی‌دونم خیلی گوش ندادیم، دوست ندارم.چند ساله کلاس موسیقی میری؟ از سه یا دو سالگی شروع کردم الان هم یه چند سالی میشه اول بلز رفتم بعد فلوت که جز اون دو تا سازی میشن که حتماً باید بری بعدش هم تنبک رو انتخاب کردم تقریباً میشه گفت دو سال هم تنبک می‌رفتم حالا دیگه دارم انتخاب می‌کنم سنتور برم.تنبک رو چرا انتخاب کردی؟ تنبک رو چون استادم هم میزد و صداش قشنگ بود وقتی میزد خیلی دوست داشتم یاد بگیرم یعنی هی می‌گفتم کاشکی فلوت رو تمم کنم زودتر برم تنبک بعد برای همین هم تصمیم گرفتم برم تنبک صداش هم واقعاً قشنگ بود.حیون خونگی دوست داری؟ آره، قبلاً یه گربه داشتیم بعدش الان یه همستر داریم و خیلی نازه، نرم و گوگولیه.تا حالا باغ وحش رفتی؟ کوچیک‌تر که بودم می‌رفتیم مثلاً اردوهای مهدکودک می‌رفتیم، یه بار هم یادم میاد با بابام رفتم، مامانم سرکار بود. یه بار هم رفته بودیم اصفهان خونه مادر پدرم اونجا هم با عمم و دوستش رفته بودیم باغ وحش.چه حیونی رو خیلی دوست داری؟ من خیلی جغدها رو دوست دارم به خاطر اینکه کلاً شکلش خیلی قشنگه و اینکه چشمهاش و نوکش همه چیزهاش واقعاً قشنگ درومدن بیشتر از بقیه دوست دارم به خصوص جغد شاخ‌دار که گوش‌هاشون حالت گربه‌ای دارن.(مجری) یادم باشه بعد از پادکست یه جوک در مورد جغد برات تعریف کنم.تو ساکن اندیشه هستی که یه شهریه جز استان تهران. دوست داشتی خودت ساکن چه شهری باشی تو ایران یا کل جهان هر شهری که دلت بخواد؟ من خوب با کشورهای دیگه آشنا نیستم ولی کلاً خود تهران رو دوست داشتم برم چون داییم اونجا زندگی می‌کنه هر بار که تو راهش میریم ساختمون‌های پر عظمت و زیبایی می‌بینیم یعنی واقعاً میگم کاشکی توی تهران بودیم. ساختمون‌هاش و پارک‌هاش مثلاً پارک ژوراسیک توی تهرانه چنین جاهای قشنگ‎تری تا استان‌هاش برای همین دوست داشتم تهران باشم.شهریار چه خوبی‌هایی داره نسبت به تهران؟ شهریار مثلاً اونم پارک‌هاش خوبه ولی نه به خوبیه تهران.نه، چه چیزی داره که بهتر از اینجاست؟ هیچ برتری‌ای نداره؟ شهر کتاب فردیس، مثلاً شهر کتاب داره ولی خوبی‌ای که از تهران بالاتر باشه ندیدیم مثلاً تهران کلاً خیلی خوبه.تو از چی می‌ترسی؟ من از چیزهای کمی می‌ترسم، از عنکبوت‌ها می‌ترسم به خصوص رتیل‌ها چون نیش می‌زنن از ارتفاع نمیترسم ولی اگه توی ارتفاع وایسم و پایین یا بالا رو نگاه کنم حالتی که پام درد می‌گیره و سرگیجه می‌گیرم به خاطر همین خیلی توی ارتفاع واینمیسم یه جوریه که انگار دارم میفتم با اینکه بینمون یه دیوار کوتاهی هست.آخرین باری که گریه کردی کی بوده؟ یادم نیست.یعنی اینقدر طولانیه که اصلاً یادت نمیاد؟ فکر کنم، نمی‌دونم.اگه یه دوستت داره گریه می‌کنه بعد ازش بپرسی برای چی گریه می‌کنی، بگه دلم برای بابا بزرگم تنگ شده، به نظرت کار بدی داره میکنه؟ اولاً که خوب گریه برای اینه که وقتی ناراحتیم با گریه کردن خودمون رو خالی کنیم دیگه مثلاً مثل اینکه عصبانیتمون رو یا یه همچین چیزی، ولی اگه بگه بهش میگم که عیبی نداره حالش رو بپرس، می‌بینیش حتماً اگه روزهای مدرسه باشه میگم تعطیلات میشه میتونی بهشون سر بزنی.چی تو رو خیلی خوشحال می‌کنه؟ چه اتفاقی بیفته خیلی خوشحال میشی؟ از خوشحالی و موفقیت بقیه، خوشحالی خودم و از این چیزها مثلاً اگه به مهمونی و تولد دعوت بشم خوشحالم، موسیقی می‌زنم خوشحالم، کارهایی مثل نقاشی می‌کشم خوشحالم، درس می‌خونم هم حتی خوشحالم هستم کتاب خوندن هم خوشحالم می‌کنه.چی خیلی ناراحتت می‌کنه؟ دعواها، ناراحتی بقیه. مثلاً وقتی ببینم یکی از اعضای خانواده ناراحت باشه خودم خیلی ناراحت میشم ولی بیشتر سعی می‌کنم خوشحال نگهش دارم مثلاً اگه ناراحت باشه می‌گم که ناراحت نشو، چیه و اگه بتونم کمکش می‌کنم.اگه چی رو ازت بگیرن خیلی ناراحت میشی؟ کدوم وسیله‌ات رو ازت بگیرن خیلی ناراحت میشی؟ من خیلی اسباب بازی‌هام کتاب و لگو دارم اگه یکی از این دو تا رو ازم بگیرین خیلی ناراحت میشم چون دوتاشون از علایق خیلی خوب منه.این اسباب بازی که آوردی معرفی می‌کنی برامون، میگی چیه؟ این یک لگو از شخصیت داستان اسباب بازی‌ها شخصیت ؟ همون فضانورد که یه اسباب بازی اول فیلم فکر نمی‌کرد اسباب بازی باشه مثلاً وقتی موشک اسباب بازیش شکسته بود فکر می‌کرد واقعاً موشک خراب شده بود.اگه یه دوستت بگه این رو یک روز به من قرض بده باهاش بازی کنم میدی یا نه؟ بستگی داره اگه بخواد طولانی مدت باشه میگم نه ولی اگه کم باشه میگم آره و می‌گم خیلی مواظبش باش.یک روز کمه یا زیاده؟ یعنی یه روز بخواد قرض میدی؟ آره، میتونم بهش قرض بدم ولی نگرانم می‌کنه که خراب نشه، می‌ترسم که خوب مواظبت نکنه ولی مطمئنم که خوب مواظبت میکنه در کل.حالا اگه یه روزه بهش قرض دادی بعد فردا آورد و گفت اندی من اسباب بازیت رو آوردم ولی یه تیکه پاش کنده و گم شده چی؟ از دستش ناراحت میشم، یه خورده عصبانی میشم و میگم برو حتماً پیداش کن و گرنه دیگه نه کاری باهات دارم نه هیچی یا اگه داره از اسباب بازی‌های خودش بده قطعه‌ش رو یا بره پیداش کنه و گرنه اون‌طوری دیگه نمی‌خوام باهاش هیچ ببینم یا حرف بزنم، چون وسایل مورد علاقه‌ام وقتی خراب بشه خیلی ناراحت میشم.اگه یه پاکنی داشته باشی که جادویی باشه و هر چیزی رو بتونه پاک کنه چی رو باهاش پاک می‌کنی؟ سعی می‌کردم آدم‌های بدی که توی زندگیم دیدم مثل قلدرهای مدرسه، آدم‌های بد اونارو حذف کنم خاطراتی که خیلی خیلی خیلی بد باشن رو حذف کنم ولی یک سری‌هاشون که بد مباشن رو حذف نمی‌کردم به خاطر اینکه به هر حال آدم نباید همیشه خوشحال باشه یه سری غم‌هایی توی زندگیش هست و اگه بخواد همه‌ی اون‌ها رو حذف کنه یه جوری میشه که اگه بخواد خاطرات بدش رو حذف کنه دیگه نیازی نیست تلاشی کنه همیشه زندگیش شاد می‌بود ولی از این چیزهایی که گفتم رو حذف می‌کردم.در مورد قلدرهای مدرسه برامون میگی؟ سال بالایی هستن یا همکلاسی‌هاتونن؟ بیشتر سال بالایی هستن کلاس ششم و اینا، اونا خیلی اخلاق‌هاشون خوب نیست.چی‌کار می‌کنن مثلاً؟ مثلاً سر صف یه حرفی میزنیم، شوخی میکنیم میخندن بهمون یا همچین چیزهایی ولی حالا خیلی کم دیدم تو مدرسمون مدرسه‌ام خوبه. یا همکلاسی‌هامون اونا که خیلی وضعیت درسیشون پایینه اونا هم خیلی بی ادب هستن وقتی معلم میاد باید یک ربع، پنج دقیقه بنشینه توضیح بده این مشکلش کجا بوده و بفهمه ماجرا رو.شما هم مدرسه حضوری رفتین هم غیر حضوری، اگه الان بهت بگن خودت انتخاب کن مدرسه حضوری باشه یا غیر حضوری کدوم رو انتخاب می‌کنی؟ درسته که غیر حضوری بهتره، حالا برای کلاس ما ساعاتش کمتر بود ولی من حضوری رو خیلی بیشتر دوست دارم چون مثلاً توی دوران کرونا وقتی که دوستام رو نمی‌دیدیم واقعاً ناراحت میشدم مثلاً می‌گفتم وای چقدر خوب میشد میرفتم مدرسه، می‌تونستیم بریم بیرون. مدرسه حضوری رو دوست دارم چون هم درس رو بیشتر یاد می‌گرفتم هم معلم تو حضوری خیلی بهتر تدریس می‌کنه تا غیر حضوری، کلاً حضوری هم دیدن کلاس و مدرسه بهتره و اینکه آدم دلتنگ مدرسه میشه اگه یه مدت حضوری نره حضوری وقتی تا یه مدتی این ماه‌های آخر گفتن حضوری بریم خیلی خوشحال شده بودم.اگه یکی از دوستات بهت بگه اندی من امروز نمی‌خوام بیام مدرسه ولی تو به کسی نگو، می‌خوام صبح برم بیرون تفریح بعد، بعد از ظهر برگردم خونه، تو بدونی جایی که می‌خواد بره با یه سری بچه‌های شیطون می‌خواد بره بیرون و بهت گفته به کسی نگو از یک طرف ازت خواسته به کسی نگو از یک طرف هم تو نگرانی اگه خانواده‌اش ندونن ممکنه یه بلایی سرش بیاد.(اندی) یه سوالی داشتم الان فرض بر اینه که اون دوست، دوست صمیمی هست یا نه؟ آره، دوست صمیمی(اندی) به خانواده‌اش می‌گفتم، نمی‌دونم تو این یک مورد خیلی سخته دقیقاً گفتید نگرانم بلایی سرش بیاد قطعاً می‌گفتم چون درسته که دوست صمیمیه ولی نمی‌تونم تو همچین مواردی به بزرگترش نگم اون جوری بد میشه و اگه نگم یعنی به دوستم هیچ اهمیتی نمی‌دادم که گذاشتم بره به مدرسه هم به خانم می‌گفتم غایب بوده خیلی نمی‌گفتم. می‌گفتم که داره میره تفریح کنه چون به هر حال دوست صمیمیم هست ولی با این شیطونی‌هاش فکر نکنم دوست صمیمیم بشه چون با کسایی دوست میشم که اهل درس خوندن باشه، منظم و مودب بر عکس این کسایی که گفتین میرن بیرون.تو این مدتی که مدرسه رفتی چه حضوری و چه غیر حضوری بهترین معلمت رو بیار تو ذهنت ولی نمیخواد اسمش رو بگی، توی این چهار سال معلمی که از همه بهتر بوده بعد بگو چرا از همه بهتر بوده؟بهترین معلم من معلم کلاس سومم بود چون‌که خیلی وقت می‌شناختیمش و هم مامانم می‌شناختش، مامانم کلاس خط میره اون هم کلاس خط میره و یه کمک بزرگی کرد و خط من و برادرم رو خیلی بهتر کرد. خطمون از صفر رسید به صد به خاطر اینکه خطمون بد بود ولی از سال سوم به بعد با اینکه غیر حضوری بود خیلی خوب شد.اگه خودت معلم باشی، فرض کن بزرگ شدی معلم شدی چه کاره خاصی می‌کنی که الان معلم‌هات تا حالا انجام ندادن؟ خوب سعی می‌کنم درس رو برای دانش آموزام جذاب کنم جوری که بخوان و واقعاً علاقه داشته باشن و اینکه سعی کنم تا جایی که می‌تونم کسی که تو درس مشکل داره جوری براش دوباره مرور کنم که دیگه مشکلی نداشته باشه و با بقیه هم جلو بره نه اینکه اون عقب بمونه بخوام تو تایمی بخوام برای اون هم توضیح بدم و از این کارهایی می‌کنم که خط، حرف زدن و درس خوندنشون بهتر بشه.فرض کن که رانندگی بلدی، یه ماشین هم بهت دادن گفتن که هر جا که دوست داری همین الان می‌تونی باهاش بری، باهاش کجا میری؟ باهاش به پارک‌های تفریحی میرم، اگه می‌تونستم حتماً به دیدن اقوام و خانواده‌ام می‌رفتم بهشون سر می‌زدم، تعطیلات میرفتم مثلاً دریا می‌رفتم استراحت می‌کردم.کسی رو با خودت می‌بردی؟ بله. خانوادهام.فرض کن یه نفر ماشینت از ایناست که فقط دو نفر جا میشن؟ یکی از دوستام رو می‌برم.اگه الان بهت یک میلیون تومن بدن بگن هر کاری که دوست داری باهاش بکن، چی‌کار می‌کنی؟ تو این سن یا بزرگی؟ (مجری) همین الان. تو این سن میشه با یک میلیون کلی کار کرد. یک ذره‌اش رو میذاشتم میرفتم شهره بازی، نصف نصف می‌کردم یه کوچو برای یه روز یه کوچولو برای یه روز جوری که بتونم تو چند ماه ازش استفاده کنم ازش. می‌رفتم برای خودم وسیله می‌خریدم.چی میخریدی؟ اسباب بازی، بازی فکری و کتاب یا مثلاً میرفتم شهره بازی ولی یه مقدارش رو میذاشتم توی کیف پولم می‌گفتم من اینقدر پول دارم و این قسمت رو میخوام الان خرج کنم.تا حالا پول پس انداز کردی؟ بله.چه‌طوری بوده؟ عیدیت بوده؟ پول از کجا آوردی که پس انداز کردی؟ عیدی رو مادرم نگه می‌داشت و هر ماه ما رو می‌برد بیرون تا چیزی که می‌خواییم رو بگیریم حالا فرقی نمی‌کرد ولی به مقدار پولی که در نظر گرفته بودمثلاً این ماه تصمیم گرفت یه مقدار پولی برای ما در نظر بگیره و بریم برای این ماه هر چیزی رو که لازم داریم بگیریم ماه بعدی هم همین‌طوری بود.اگه تو رئیس خونتون بودی چه قانونی رو حذف می‌کردی یا چه قانون جدیدی رو میذاشتی؟ تو این سنم مثلاً بچه‌ام و چیزی رو در مورد بزرگسالی نمی‌دونم و مادر و پدرم بهتر بلدن ولی اگه بود نمی‌دونم.اگه یه وقت نامرئی بشی که هیچ کس نبینتت، یه روز نامرئی باشی از صبح تا شب چی‌کار می‌کنی باهاش؟ به صورت نامرئی میرم با برادرم شوخی می‌کنم، میرم توی بیرون قدم میزنم و بر می‌گردم.وقتی هم که مرئی هستی می‌تونی بری بیرون قدم بزنی که؟ بله، ولی دوست ندام کسی من رو ببینه، مثلاً باحال میشه نامرئی یه لیوان آب بر داری یکی ببینه بگه این شناوره.اگه الان بهت صد هزار تومن بدن بگن این رو به هر کسی که دوست داری هدیه بده، ولی مال خودت نیست و فقط به یه نفر باید هدیه بدی به کی هدیه میدی؟ مثلاً به یکی فکر کنم نشون دهنده‌ی اون باشه که من اون شخص رو بیشتر دوست دارم. نمیدونم من همه‌ی کسایی که دور و اطرافم هستن رو دوست دارم فکر کنم به یکی از اعضای خانوادهام.کدو عضو خانواده‌ات؟ کاشکی میشد نصفش کنیم، فکر کنم مادرم شایدم پدرم بین این دو تا.تا حالا کاری بوده که دوست داشته باشی انجام بدی ولی چون اون کار جریمه یا تنبیه داره انجام ندی؟ نه. چون من خیلی کارهای بدی رو انجام نمیدم، اصلاً علاقه‌ی به اینجور کارهای تنبیه شدنی ندارم از تنبیه بدم میاد چون بده و عضو خانواده یا اون شخص ازت ناراحت میشه و دیگه اون‌طوری که باید باهات صمیمی نیست برای همین نه.وقتی بری یه مهمونی شلوغ که بچه‌های هم سن خودت زیادن و برادرت رو هم نبردی با خودت تنها رفتی، یه عالمه بچه‌های هم سن خودت هستن یه تعدادی دخترن و یه تعدادی پسر با کدومشون بیشتر خوش میگذره تو مهمونی؟ اونایی که پسر هستن به خاطر اینکه خوب مثلاً تو یه جمعی وقتی خیلی دختر باشه میرن دنبال بازی خاله بازی ولی بازی‌های پسرها یه کوچولو فرق داره بهتره و مثل دخترها نیست ولی اگه تکی باشن دیگه چاره‌ای نیست، کلاً آدمی هستم که با همه دوست میشه دختر و پسر ولی کلاً بیشتر با پسرا حال می‌کردم چون خودمم پسرم.کار خلاف می‌دونی یعنی چی؟ آره، یعنی کاری که باهاش مرتکب جرم بشی.تا حالا شده یه کار خلافی باشه بب حیف که ابن کار هیجان انگیزه ولی قانونی نیست؟(مجری) مثلاً خیلی دوست دارم تند راندگی کنم ولی چون قانونی نیست این کار رو نمی‌کنم.(اندی) ما دوچرخه داریم ولی بیشتر توی موتور خونه‌ست یا اینکه توی حیاط باشه بتونیم کلید ببریم و باز کنیم، ولی دوست داشتم که توی کوچه از سر تا ته کوچه دوچرخه سواری کنم ولی اجازه ندارم از حیاط یا توی اون محوطه خونه دور بشم.اگه یه روز رئیس جمهور بشی چه دستوری میدی و چه تصمیمی می‌گیری؟ تصمیم می‌گیرم راه بهتر پیدا کنم برای اداره‌ی کشور، سعی می‌کنم همه‌ی مردم کشور مفق باشن نه اینکه یه سری آدمهای بد باشن و دزدی کنن.کاری می‌کردم که پرورش بهتری باشه برای انسان‌ها تا شخص بدی نشن.قهرمان زندگیت کیه؟ تو آدم‌های واقعی؟ چارلز داروین به نظرم باحاله یه زیست شناسه خودم خیلی طبیعت و حیوانات رو دوست دارم ولی برادرم بیشتر از من علاقه داره، قهرمانم بیشتر چارلز داروینه.به نظرت مسخره‌ترین کار آدم بزرگ‌ها چیه؟ ایراد گرفتنشون یه کوچولو ناراحتم می‌کنه یا مثلاً داد زدنشون سرم، دعوا کردنشون با کوچک‌ترها ولی کلاً خوب ایراد گرفتنشون برای اینه که می‌خوان به ما چیزهایی یاد بدن تا در آینده ازشون استفاده کنیم به نظرم اینکه بد جوری دعوا می‌کنن ناراحتم می‌کنه، دعوا کردن بزرگترها با بزرگترها هم من رو ناراحت می‌کنه.اندی دوست داشتی الان چند سالت باشه؟ دوست داشتم الان به جای یازده سال دوازده سالم باشه خیلی سن چیزی نیست ولی توی کارتون‌ها و کتاب‌هایی که خوندم شخصیت‌ها بیشتر دوازده سالشونه دوست دارم تو اون سن باشم تا مثل اونا بشم ببینم تو اون سن چه‌طوری میشه و چه حسی دارن، بعضی وقت‌ها که کارتون می‌بینم یا کتاب می‌خونم به خودم میگم کاشکی دوارده سالم بود.دوست داره چه‌کاره بشی؟ دندونپزشک به خصوص دندونپزشک کودکان چون خودم وقتی بچه بودم چند باری رفتم دندونپزشکی و حال می‌کردم دراز کشیدن روی تخت مثلاً میدیدن دندون‌هام چه‌طوریه و بعدش بهم جایزه میدادن برچسب و مداد و خوشحالم می‌کرد، تصمیم گرفتم خودم دندونپزشک بشم جون هم چیزیه که اگه دندون بچه‌ای سفید باشه خوشحالش می‌کنه و اینکه خیلی سخت نیست، برای بزرگترها سخت‌تره.تو دوست داری سوال یپرسی از من؟ نه، چه سوالی؟(اندی) نمی‌دونم، سوالی ندارم.</description>
                <category>پادکست جهان کودک</category>
                <author>پادکست جهان کودک</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jun 2022 13:59:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اپیزود دو: مثلاً آپتیموس</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D8%AB%D9%84%D8%A7%D9%8B-%D8%A2%D9%BE%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%B3-oxdiic39xlap</link>
                <description> https://www.podbean.com/media/share/pb-8ypcu-123966b در اپیزود دو در خدمت یه آقا پسر نه ساله هستیم که ساکن تهرانه، مادرشون مدرس دانشگاهه و پدرشون مهندس صداست. علت انتخاب این مهمونمون اینه که خیلی کتابخون و جدیه و ظاهر و رفتارش شبیه آدم بزرگاست.سلام خیلی خوش اومدی به پادکست ما، ممنون که دعوتمون رو قبول کردی. امروز در خدمت یه آقا پسر چند ساله‌ایم؟ نه سال و نیم.چرا اسم آپتیموس رو انتخاب کردی؟ چون که من شخصیتش رو خیلی دوست دارم و چند ماهی هست که رفتم تو کلاس رباتیک و از اونجایی که آپتیموس یه ربات بود من به خاطر همین آپتیموس رو انتخاب کردم، شخصیت خوب رو داره و با ربات‌های بد می‌جنگه داستانش ادامه دار و چند قسمتیه که کارتونش رو هم ساختن. وقتی بچه بودم یه بار فیلمش رو دیده بودم و کم‌کم بهش علاقه‌مند شده بودم و بعدش کم‌کم کارتونش رو ساختن و کارتونش رو می‌دیدم.تو خودت دوست داشتی جای آپتیموس باشی؟ بله.اگه جای آپتیموس بودی چیکار می‌کردی؟ کارهایی که همه دوست دارند انجام بدن، کارهای بزرگ. مثلاً کارهایی که توی تاریخ جا بگیره، آدم‌های بد رو شکست بدم.آپتیموس هم همین کارهارو انجام میده؟ بله.چه توانایی‌هایی داره به جز اینکه زورش زیاده؟ یه رباتِ مبدله که هم می‌تونه به کامیون تبدیل بشه هم می‌تونه به یه آدم رباتی جنگی و قوی تبدیل بشه و مثلاً کلی شاگرد مثلِ بامبلبی داشته که توی کارتونش هم خیلی زیاده.چه کتاب‌هایی برامون آوردی؟ یکی یکی برامون معرفی کن و بگو چرا این‌ها رو انتخاب کردی؟ من الان سه تا کتاب آوردم: یکیش خانه‌ی درختی صد و هفده طبقه و چاپ دهم که خیلی کتاب قشنگیه و طنز و ماجراجویانه‌ست و مترجمش آنیتا یارمحمدی هست. تقریباً همه‌ی جلدهاش رو دارم یه جلدش هم هست که تازه چاپ شده. کتاب در مورد دو تا پسر هست که وارد یه جزیره میشن که اونجا ساختمون داره و آدم‌های دیگه هم توی اون جزیره زندگی می‌کنن. اینا چون خونه ندارن برای خودشون یه خونه درختی می سازن که توی هر جلدش سیزده تا طبقه به این خونه اضافه می‌کنن. کتاب بعدی که می‌خوام براتون تعریف کنم کتاب تاریخ جهان سه هست، تمدن هند و چین باستان این کتاب خیلی قشنگه و میگه که قبلاً لشکر چین به کجاها حمله کرده و از کجاها شکست خورده، ما رو با تمدن‌های مختلف آشنا می‌کنه مثلِ تمدن هند و چین باستان، تمدنِ یونانی‌ها.کلاً کتاب‌های تاریخی دوست داری؟ بله خیلی دوست دارم. این کتاب کلی علم و دانش در اختیارمون میذاره.کتاب بعدی چیه؟ یه کتابِ خیلی خیلی خنده دار هست، اگه این کتاب رو بخرید میبینین که کلی اسم داره یکیش مثلاً پسر لاغرو یکیش دفتر خاطراتِ پسر چلمن، حالا شاید براتون سوال باشه که چرا اینقدر اسم‌هاشون متفاوته شاید اصلاً کتاب‌هاش با هم فرق داره. اما این‌طور نیست این کتاب به خاطر اینکه ناشرهای زیادی داشته به خاطر همین اسم‌هاشونم تغییر کرده اما زیاد نگران نباشید داستان‌هاش مثلِ همدیگه‌ست و یه کتاب دیگه نیست.اسم این که تو آوردی چیه؟ پسر لاغرو که از نشر چشمه‌ست. این کتاب در مورد یه پسر بسیار دست‌ و پا چلفتیه که خیلی اتفاقاتِ زشتی براش اتفاق میفته که اینا خیلی طنزه جالب و خنده‌داره.تا حالا کتابی خوندی که حوصله‌ات سر بره، دوستش نداشته باشی؟ مثلاً یه کتاب‌هایی خوندم که خیلی گنده‌ان و اصلاً عکس ندارن من زیاد از اینا چیزی سر در نمیارم. یه سری کتاب‌هایی هستن که برای بزرگ‌سالاست مثلِ کتاب مرشد و مارگریتا که من خیلی این کتاب رو دوست داشتم ولی هیچی اَزش سر در نمی‌آوردم هی از مادرم می‌پرسیدم این ادامه‌اش چی میشه، این شیطونه آخرش چی میشه میمیره، هی می‌پرسیدم خیلی برام جذاب بود که ببینم چی میشه. یا مثلاً کتابِ خانواده تیبو، یواشکی مادرم یه صفحه‌اش رو خوندم و یه کوچولو اَزش فهمیدم و خیلی خوشم اومد از کتابش.کتاب‌هات رو چطوری انتخاب می‌کنی؟ میرم کتاب‌فروشی می‌بینم چه کتابی خوبه چه کتابی بده، اول ورق می‌زنم یه کوچولو می‌خونم بعد مثلاً می‌بینم عکس‌هاش چطوریه مناسب سنِ من هست یا نه بعدش اگه دیدم خوب بود می‌خرم.می‌دونی چندتا کتاب داری حدوداً؟ پنجاه‌تا، صدتا بیست‌تا؟ به طور تقربی فکر کنم صد تا.آره تو خیلی کتاب داری، من از وقتی تو رو می‌شناسم داری کتاب می‌خونی.اینا چیه؟ یه مدل تیرکسه که خودم دیده بودم اندازه‌ی بیست‌تا آدم میشه اندازه‌ی پدرم. اینم که بتمنه یه جنس خارجیه خیلی جنسِ خوبیه، خیلی‌ام گرون بوده دیگه خیلی کارها باهاش میشه کرد، آره انعطافش زیاده.اگه کسی بتمن رو نشناسه براش یکم توضیح میدی که بتمن کیه و چیه؟ از بچگیش یه روز داشته با پدر و مادرش میرفته جایی که یه دزد اومده مادر و پدرش رو کشته بعد این بتمن میره به یه پلیسی خبر میده اما پلیس‌ها هر چی می‌گردن این رو پیدا نمیکنن بعد بتمن یه مردی میاد اَزش مواظبت می‌کنه که وقتی بتمن بزرگ میشه اون پیر میشه. بعد جوکر میاد میاد بهش گل میده قبلاً جوکر این بتمن دوست داشته اما وقتی بزرگ میشه جوکر اینقدر آدم بدی میشه با هم دشمن میشن.اون دایناسوری که گفتی دیدم بیست برابر یه آدم بزرگ بوده، کجا دیدی؟ توی اینترنت دیدم.می‌دونی دایناسورها چرا منقرض شدن، با اینکه اینقدر قوی بودن؟ بله. به خاطر آتشفشان البته به خاطر آتشفشان نه به خاطر این سنگ‌های گنده که از فضا میان، من طبقِ اطلاعاتی که دارم می‌دونم که وقتی این سنگ‌ها اومدن خوردن زمین دیگه آب و اینا رفتن اول حیواناتِ گیاه خوار از بین رفتن چونکه اول گیاه و آب از بین رفتن بعد دایناسورهای گیاه خوار هم کم‌کم منقرض شدن دایناسورهای گوشت‌خوار بعدش منقرض شدن چونکه اونا غذا داشتن از دایناسورهای گیاه خوار تغذیه می‌کردن، بعدش دیگه همشون مردن و نسلشون منقرض شد.چه کارتونی دوست داری؟ یکی ... ، یکی خانواده دکتر ارنست، یکی هم بینوایان.این‌ها چه چیزی داره که جالبه برات؟ غم‌انگیز نیست بعضی‌هاش؟ جدی نیست؟ یه سری‌هاش مثلِ بینوایان یه کوچولو غم‌انگیزه اما خیلی جذابه الان من تا آخرش رو دارم می‌بینم.اهل بازی کامپیوتری هم هستی؟ نه من بازی‌های کامپیوتری نمی‌کنم، بازی‌های تو گوشی می‌کنم البته خیلی کم روزی یک ربع، این روزا هم که امتحانه اصلاً وقت نمی‌کنم بازی کنم. یه بازی‌های دیگه هم می‌کنم، اسباب‌بازی‌هایی که خیلی بهش علاقه‌مندم رو برمی‌دارم بعد یه فیلم بزرگسالان رو قبلاً دیده بودم که زامبی‌ای بود یه اسباب بازی سرباز دارم که تو ذهنم میارم که اونم توی جنگ هست و میره زامبی‌ها رو می‌کشه.خودش شبیه سازی می‌کنی؟ بله.ببین ما اینجا گوشی نداریم، میخوایم با هم یه بازی کنیم که گوشی و تبلت نداریم. اینجا توی یه اتاقی گیر افتادیم، در هم قفل شده و حوصله‌مون سر رفته. تو بازی‌ای بلدی که با هم بازی کنیم؟ نون کباب بِبَر، یکی دیگه هم هست با ماژیک که داریم نه تا دایره بکشیم بعدش یه تیکه کاغذ برداریم سه تا برای من سه تا برای شما اگه سه تا ردیف بزنی شما برنده‌ای.آهنگ گوش میدی؟ بله، تو ماشین خیلی دوست دارم آهنگ گوش بدم.مثلاً چی؟ ابی، حمید هیرادیکی از آهنگ‌های ابی که دوست داری میگی بهم؟ اسم‌هاشون رو یادم نمیاد.شعرش رو بخون، یادت نمیاد؟ یه قسمت از آخرش رو می‌خونم. (بخشی از ترانه را اجرا می کند)ابی چقدر خوش به حالشه که اینقدر خوب خوندی. ممنون.بلدی برقصی؟ بله، وقتی خوشحال میشم میرقصم.با آهنگ هم می‌رقصی؟ برات چه آهنگی بذارم به رقصی باهاش؟ نمی‌دونموقتی میرقصی خودت راضی هستی؟ مثلاً نمیگی چقدر خنده دار می‌رقصم؟ چون من وقتی میرقصم انگار آدم آهنی داره می‌رقصه. نه من خودم خوشحال میشم مثلاً وقتی یه اتفاقِ خوشایندی میفته می‌رقصم، شونه‌هام رو تکون میدم، تکون بده ببینم؟ واقعاً؟ آره اینجا که دوربین نیست. (شانه‌هایش را می لرزاند)دلتون بسوزه من دیدم که آپتیموس شونه‌هاش رو چقدر قشنگ می‌لرزوند.ماشین دوست داری؟ به ماشین‌ها توجه می‌کنی؟ بله، من ماشین‌ها رو دوست دارم.چه ماشینی به نظرت خیلی باحاله؟ یه مدل ماشین‌هایی هست که خیلی گنده ان بعد داخلش فرش پهن می‌کنن. درازه و یخچال داره.از نزدیک هم دیدی یا تو فیلم‌ها دیدی؟ تو فیلم‌ها دیدم.دیگه چی؟ یه ماشین‌هایی هم هستن خارجی‌ان به اسم فراری، خیلی دوست دارم.فرض کن الان یه ماشین داری بهت اجازه هم دادن که رانندگی کنی، رانندگی هم بلدی کجا میری؟ باهاش میرم لب دریا، توی جنگل.کی رو با خودت می‌بری؟ اینکه پرسیدن نداره پدر و مادرم.من بودم تنها می‌رفتم آهنگ ابی میذاشتم... من خودم خیلی دوست دارم تنها باشم قبلاً می‌ترسیدم.الان دیگه نمی‌ترسی؟ این روزا خیلی دوست دارم تنها باشم.حیون خونگی هم داری؟ نه، اما خیلی دوست دارم حیون خونگی‌ها رو.چی دوست داری؟ سگ، گربه؟ همه‌ی حیون‌ها رو دوست دارم.تو پارک سگ ببینی میری سمتش یا می‌ترسی؟ نه، میرم سمتش.سگ رو بیشتر دوست داری یا گربه؟ سگ، چون سگ خیلی معرفت داره ولی گربه فقط می‌خوره و می‌خوابه.باغ وحش هم رفتی؟ خیلی، یه بار یه شیر رو از نزدیک دیدم، کنار شیشه و سرش سمت ما بود منم سرم رو آورده بودم به سمت اون، خواب بود. یه خاطره تلخی هم دارم. رفته بودیم باغ وحش یه ببر سفید دیده بودیم ماده بود که خیلی قشنگ بود، چند ماه پیش اومده بودیم زده بودن این ببر سفیده مرده. زدیم ببینیم علتش چیه؟ گفته بود فصل جفت گیری بود یه ببر خیلی خیلی گنده قرمز کنارش بود، شیشه رو شکسته بود اومده بود تو و ببر رو کشت.پس یه حیوانات علاقه داری؟ بله.چه حیونی رو خیلی دوست داری؟ شیر و ببر.تا حالا کرم شبتاب دیدی؟ از نزدیک نه.(مجری) سخته پیدا کردنش ولی خیلی بامزه‌ست.(آپتیموس) من یه کاری رو یاد گرفتم این روزا بلد شدم زنبور بگیرم، چند سالیه که بلد شدم زنبور بگیرم یه طوری که حتی نمی‌تونه نیش بزنه.با دست؟ بله. چه‌جوری؟ ببینین وقتی زنبور میاد شهد گل‌ها رو بگیره ما از پشت آروم میریم بالش رو می‌گیریم دیگه نمیتونه سرش رو بچرخونه و نیش بزنه بعد یاد هم گرفتیم چطوری نیشش رو بکنیم.نیشش رو بکنی چی‌کار کنی باهاش؟ هیچی. همین طوری یاد گرفتیم انجام بدیم ولی من زیاد انجام نمیدم دوست ندارم.تا حالا زنبور نیشت زده؟ نه.میگن نیش زنبور خیلی مفیده، شنیدی؟ بله. مثلاً دایی مادرم یه بار خودش زنبور گرفت که زنبور پاش رو نیش بزنه براش درد هم نداشت. ولی ممکنه آدم حساسیت داشته باشه، آره اگه حساسیت داشته باشن و زنبور نیششون بزنه می‌میرن.پدرم تعریف کرده وقتی بچه بوده معلمش به زنبور حساسیت داشته، زنبور نیشش زد و مرد.من یه بار توی اصفهان خونه‌ی مادربزرگم رفته بودم توی حیاط دنبالِ زنبور می‌گشتم زنبور گاوی پیدا کردم، گنده بود و قرمز گفتم من این رو بگیرم چیکار ولش کردم.تا حالا روستا رفتی؟ بله روستای دولت آباد، خرم آباد و شمال.اونجا خونه‌ی کسی رفتی؟ نه، اونجا فقط باغ داره، زمین‌های مردمه اونجا خیلی سرسبزه.چطوره روستا به نظرت؟ روستا خیلی قشنگه یه حسِ خیلی خوب به آدم دست میده. از نظر من شهر خیلی بده. از نظر امکانات خیلی خوبه اما صدای بوق، دود و ترافیک خیلی بده. روستا یه جای آرامش بخشه، خیلی خوبه.حوصلت سر نمیره اگه یه هفته روستا بمونی؟ دلت تنگ نمیشه برگردی تهران؟ از تهران متنفرم.دریا رفتی تا حالا؟ بله.دریای شمال یا جنوب؟ شمال رفتم جنوب هم خیلی خوب بود خانوادگی رفتیم با مادربزرگم، داییم همه‌ی خانواده مادرم اومده بودن. رفته بودیم بندر عباس از اونجا هم سوار کشتی شدیم ماشین‌هامون هم توی کشتی بود، رفتیم تو جزیره قشم. آبش خیلی زلال بود من و پدرم قلاب ماهی‌گیری آورده بودیم اینقدر زلال بود که بابام دسته‌ی قلاب رو نگاه نمی‌کرد توی آب معلوم بود که ماهی میومد، یه بار خودم همزمان دو تا ماهی گرفتم. شترهاش خیلی قشنگ بود سوار شتر و اسب شدم. یه ماشین‌هایی هم هست لب ساحل خودم تنهایی سوار شدم.اونایی که شبیه موتوره و چهار تا چرخ داره؟ آره.تنهایی؟ خودم تنهایی بلدم برم، دست فرمونش خیلی ساده‌ست.توی دریا شنا کردی؟ خیلی. یه بار من جلیقه نجات پوشیده بودم و رفته بودم دریا بعد موج‌ها من رو قِل میداد میوفتادم توی ساحل.تا حالا کافه رفتی؟ بله.اگه یکی نرفته باشی و بهت کافه چه جور جایی هست، چه تعریفی می‌کنی؟میگم یه جای آرامش بخشیه یه فضای نه خیلی بزرگ نه خیلی کوچیک، داخلش کلی میز و صندلی هست که توی کافی شاپ قهوه می‌ریزن میدن مردم بخورن، اونجا جای خیلی آرامش بخشیه.قهوه رو توی خونه هم میشه خورد، چرا توی خونه قهوه نخوریم؟ توی خونه هم میشه قهوه خورد. راستش من بیشتر از همه ترجیح میدم داییم واسم قهوه درست کنه، قهوه‌هاش خیلی خوبه.قبلاً وقتی بچه بودم الان زیاد نمیرم اصفهان داییم برام قهوه درست می‌کرد وسطش یه چیزای سفید مثلِ علامت قلب میذاشت.تا حالا برای کسی نامه نوشتی؟ خیلی خیلی بچه بودم نمی‌دونم سر چی مادرم قهر کرده بود از دستم میومدم نامه می‌نوشتم با کلی غلط املایی. مادرم رفته بود توی اتاق و در رو بسته بود نامه رو از زیر در می‌کشیدم بیرون بعدش که با هم آشتی می‌کردیم مامانم می‌گفت در ضمن اینا رو غلط نوشته بودی زیرش خط کشیدم.با عیدی‌هات چیکار میکنی؟ جمعشون می‌کنم می‌خوام وقتی خیلی زیاد شد طلا بگیرم بعد اونا رو به قیمت خیلی زیادی بفروشم.طلا چه‌طوری باشه؟ سکه، انگشتر یا زنجیر باشه به اینش فکر کردی؟ نمی‌دونم.شمشِ طلا می‌دونی چیه؟ آره، مستطیله خیلی می‌ارزه. شمشِ طلا خیلی خوبه.یه کم در مورد مدرسه صحبت کنیم. تو وقتی رفتی کلاس اول کرونا نبوده، درسته؟ بله. اول مدرسه بود بعد آخرهای مدرسه آلودگی هوا شد و بعد مدرسه کم‌کم تموم شد، بعد کلاس دوم رو آنلاین بودیم به خاطر آلودگی هوا بعدش کم‌کم آنفولانزا اومد و بعدش کم‌کم کرونا اومد.الان هم که مدرسه‌ها باز شده؟ راستش مدرسه‌ای که ما هستیم آنلاینه ولی بعضی از امتحاناتش حضوریه، مثلاً امتحانِ هدیه‌های آسمانی چون خیلی مهم نبود آنلاین گذاشتن ولی بعضی از امتحانات مثلِ ریاضی، املا و علوم حضوریه.آنلاین بیشتر دوست داری یا اون موقعی که مدرسه بازه میری سر کلاس؟ هر دوتاش.اگه می‌خواستی انتخاب کنی که مدرسه حضوری بری یا آنلاین بری کدوم رو انتخاب می‌کردی؟ حضوری هم خیلی خوبه، حال میده میری توی حیاط.هیچ کدوم از درس‌هاتون هست که به نظرت مهم نباشه؟ مثلاً با خودت بگی برای چی این درس رو گذاشتن ما بخونیم چه فایده‌ای داره آخه؟ راستش همه‌ی درس‌ها که یه فایده‌هایی داره اما از نظر من هدیه‌ها و اجتماعی زیاد به درد نمی‌خوره چون که وقتی آدم بزرگ میشه بیشتر علوم و ریاضی مهمه مثلاً می‌خوای پزشک بشی علوم باید خوب بشه.چندتا دوست خوب داری؟ اصلاً دوست نزدیک داری یا ترجیح میدی تنها باشی؟ دوست خیلی نزدیک دارم یکیش داییم، داییم خیلی جونه با هم میریم عشق و حال می‌کنیم. قبلاً خانوادگی پدربزرگ و مادربزرگم میومدن خونمون بعد من و داییم می‌رفتیم نزدیک یه کبابی کباب می‌خوردیم بعد عکس می‌گرفتیم می‌فرستادیم توی گروه.الان تهرانه؟ نه اصفهانن.بخوای ببینیش باید بری اصفهان؟ بله.از تفریحاتی که می‌کنید یکم دیگه میگی؟ داییت رانندگی می‌کنه؟ بله، داییم هم ماشین داره هم موتور با موتور کنار هم می‌نشستیم می‌رفتیم عشق و حال.به جز داییت چی؟ پسر خاله‌ام.چند سالشه؟ چهارده سال.با پسر خالت چه عشق و حالی می‌کنید؟ با اون واقعاً خیلی حال می‌کنیم. قبلاً تو گوشی پدرم بازی ؟ نصب کرده بودیم بعد دو نفره هم میشه بازی می‌کنی محمد به من دعوت به بازی میداد با هم می‌رفتیم بازی می‌کردیم.تا حالا تو خونه تنها موندی؟ بله. زیاد یا کم؟ زیاد.خوشت میاد تنهایی؟ بله. چیکار می‌کنی؟ یه کوچولو کتاب می‌خونم اگه تکلیف‌هام رو ننوشته باشم می‌نویسم یه کوچولو هم فیلم می‌بینم.شده تو خونه تنها باشی، بترسی؟ نه.(آپتیموس) یه بار خیلی بچه بودم رفته بودم دستشویی مادرم هم رفته بود بیرون بعد منم بلد نبودم خودم رو بشورم، خلاصه گریه و زاری نیم ساعت، یک ساعتی توی دستشویی مونده بودم. مادرم اومد میگه چی شده چی شده تا دیگه ما رو نجات دادن.اگه یه وقت توی خونه گرسنه‌ات بشه بری سر یخچال ببینی هیج خوراکی آماده‌ای نیست چیکار می‌کنی؟ اگه روز باشه برای خودم یه نیمرو یا املتی درست می‌کنم اگر هم شب باشه و نودل داشته باشیم نودل درست میکنم.شب‌ها که می‌خوای بخوابی به چی فکر می‌کنی معمولاً؟ راستش به چیز خاصی فکر نمی‌کنم.سریع خوابت میبره؟ سریع که خوابم نمی‌بره نیم ساعتی طول می‌کشه.خوب قبلش چیکار می‌کنی؟ فکر می‌کنی، بازی می‌کنی یا کتاب می‌خونی؟ کتاب می‌خونم و بازی می‌کنم.خواب هم می‌بینی؟ بله.خواب‌هات یادت می‌مونه؟ یکمی. مثلاً شده صبح بلند شی بری برای مامانت خوابت رو تعریف کنی؟ بله، یه روز خواب دیدم یه گربه سفید که توی اصفهان بهش غذا می‌دادیم همون گربه توی تهران بود بعد اومده بود از من تشکر کنه بهش که غذا داده بودم یهو من رو بوسم کرد. میگن خوابه گربه زشته خوب نیست.عروسک داری؟ نه.به نظرت پسرها عروسک داشته باشن بده؟ آره، به نظر دخترونه میاد.بچه هم بودی عروسک نداشتی؟ بچگیم رو نمی‌دونم اما وقتی بزرگ شدم این روزا دختر خالم یه عروسک داره خرسه گاهی اوقات باهاش بازی می‌کنم. بعضیا هستن شب‌ها با عروسک می‌خوابن.از چی می‌ترسی؟ چی تو رو می‌ترسونه؟ از یه سری از حیوانات می‌ترسم که واقعاً خجالت آوره من از ببر و شیر نمی‌ترسم اما از موش و سوسک می‌ترسم.از سوسک می‌ترسی یا بدت میاد؟ هم می‌ترسم و هم بدم میاد چونکه سوسک کوچیکه یهویی پیداش میشه.خوب اگه یه روز بگن امروز همه کار آزاده هر کی هر کاری دلش بخواد امروز می‌تونه انجام بده، فردا دوباره همه برگردیم سر جامون، تو اون روز چیکار می‌کنی؟ من واسه خودم یه ماشین می‌گیرم یه قرار داد هم امضا می‌کنم که واسه فردا بگن نمیشه این ماشین رو اَزش گرفت، با ماشین برم کیف کنم یه موتور همین‌طوری راحت بگیرم بدون هیچ پولی یه خونه‌ام بگیرم بدونِ هیچ پولی تموم بشه بره. اونم قرار داشته باشه؟ آره دیگه نخوان بگیرن اَزمون.اگه بگن تو توی خونتون قانون بذار تو چه قانونِ جدیدی میذاری یا چه قانونی رو تغییر میدی؟ مثلاً یه قانون میذارم که هر کس باید چیکار کنه، مادرم باید غذا بپزه حال رو مرتب کنه منم واسه خودم یه مقرراتی میذارم که اتاق و وسایل‌هام رو مرتب کنم، پدرمم بره کارکنه.هیچ وقت دوست نداشتی بابات خونه بمونه مامانت کار کنه فقط؟ دوست داشتم پدرم همیشه خونه بمونه.درآمدتون کمتر بشه اشکال نداره؟ نه، مثلاً یه طور که بهمون پول بدن بابام بازنشسته باشه اما پیر نباشه.با بابا که خونه هستید چیکار می‌کنید؟ چه خوبی‌ای داره که بابا خونه باشه؟ هیچی با هم حال می‌کنیم.قبلاً دوست داشته کلی شغل داشته باشم وقتی خیلی بچه بودم دوست داشتم بتمن باشم هی می‌گفتم آقای دکتر من بتمن هستم یه کوچولو بزرگتر شدم دوست داشتن بروسلی باشم یه کوچولو بزرگتر شدم دوست داشتم جنگل‌بان بشم یه کوچولو دیگه بزرگتر شدم دوست داشتم رئیس جمهور بشم بعدش دلم می‌خواست دانشمند بشم الانم دوست دارم سازنده‌ی ربات‌ها بشم.اگه رئیس جمهور بشی چی‌کار می‌کنی؟ فرض کن الان رئیس جمهوری چه دستوری میدی؟ میگم به افغانستان حمله کنن چون یه آدم‌هایی هستن که افغانستان رو گرفتن که افغانستان رو بگیرن بعد مردمش بیان توی افغانستان. هر چی فقیر هست بیان ما بهشون پول میدیم یه کار هم براشون انتخاب می‌کنیم برن کار کنن یه خونه هم بگیرن.از همون طلاهات هم بهشون میدی؟ می‌خوام پول‌هام رو به بقیه بدم طلا بگیرم بعد اونا رو به قیمت خیلی بالاتری بفروشم.با پولش چیکار کنی؟ هر کاری که دلم بخواد. مثلاً چه کاری؟ راستش من دوست دارم هی طلا جمع کنم بزرگ که میشم این‌ها رو بفروشم یه خونه خیلی خیلی گنده فقط برای خودم بخرم، استخر هم براش بذارم بعدش بزرگ‌ترین طبقه‌اش رو برای خودم بذارم بقیه‌اش رو بدم برای اجاره.اگه یه روز ببینی یه گربه‌ای که خیلی هم گرسنه‌ست، می‌خواد یه گنجشکی رو شکار کنه قایم شده گنجشک هم حواسش نیست، گربه آماده‌ست که بپره گنجشک رو بخوره، تو چیکار می‌کنی؟ هیچی.تماشا می‌کنی؟ بله. چونکه آفریده‌ی خداونده، خداوند گربه رو آفریده که بره شکار کنه غذاش رو گیر بیاره و بخوره مثلاً خداوند شیر رو آفریده که خودش بره غذاش رو گیر بیاره و گرنه خدا حیوانات گوشت خوار رو نمی‌آفرید. منم می‌گم این رسمه جنگل و حیواناته نمی‌شه این قانون رو شکست.اگه بهت صد هزار تومن بدن و بگن این رو هدیه بده به یه نفر به کی هدیه میدی؟ به کسی که گرفتار باشه کار هم داشته باشه، مثلاً اگه خودم یه کارخونه‌ای داشتم فقیر رو دعوت میکردم بیاد اونجا کار کنه.دوست داری چه کاره بشی وقتی بزرگ شدی؟ سازنده ربات باشم.دوست داشتی الان چند سالت باشه؟ دوست داشتم یه طور باشه گذشته باشه قبلاً جون بودم کلی ربات ساختم الان پیر و بازنشسته باشم.پول‌هات هم جمع کرده باشی؟ بله.این روزا توی کلاس رباتیکم کلی ربات درست کردم یکی رباتِ رالی یکی رباتِ انبار‌دار که وسیله‌هارو جا‌به‌جا می‌کنه کنترلی هم هست خودم درست کردم.فرض کن بزرگ شدی و بچه هم داری، چه کاری برای بچه‌ات می‌کردی که خیلی کار خاصی باشه؟ بهش ادب و احترام یاد می‌دادم، توی کارهاش بهش کمک می‌کردم و بهش یاد می‌دادم چه‌طوری پس‌انداز کنه.اسمش رو چی میذاشتی؟ فکر کردی تا حالا؟ اسمش رو گاهی وقت‌ها دوست دارم بذارم آریا یا راستین. راستین چون بیشتر به معنای راست می‌خوره اما آریا میگن آریا برزن توی جنگ اسکندر و داریوش سوم که شجاعانه با اسکندر جنگید و مرد البته آریو بود.خرابکاری کردی؟ یه بار بچه بودم مادرم یه عروسکی داشت برای بچگی‌هاش بود بهش دست زده بودم و موهاش رو کنده بودم خودم خیلی ناراحت بودم، کچل شده بودم. یه خاطره‌ی خنده‌دار دارم وقتی خیلی بچه بودم خونه‌ی خالم دوست نداشتم برم یه روز برای اینکه نرم خیلی بچه بودم یکی دو سالم بود رفتم بالای میز آرایش مامانم یه چادر هم برداشته بودم هی این‌طوری می‌کردم الله و اکبر بعد مامانم می‌گفت پاشو بریم دیر میشه بعد می‌گفتم نماز می‌خونم. یه بار بچه بودم عمموم سرش کچل بود رفته بوذم روی سرش تنبک می‌زدم. یه بار رفته بودم روی سر پدربزرگ خدا بیامرزم پامم گداشته بودم روی سرش بعد می‌گفتم من تخم طلا گذاشتم.تا حالا شده یه جایی خنده‌ات بگیره که نباید بخندی بعد دعوات کنن بگن اپتیموس نخند الان جای خنده نیست؟ کلاس اول بودم آشنایی با معلم بود معلم اومده بود بچه‌ها اَزش سوال بپرسن بهش گفتم خانم اجازه من یه سوال دارم گفت بپرس عزیزم، گفتم خانم ببخشید وقتی ما می‌ریم دستشویی خدا ما رو می‌بینه.چی گفت؟ یه کوچولو نگاهِ چیزی کرد و گفت آره دیگه می‌بینه.چه اتفاقی بیفته گریه می‌کنی؟ یادت میاد آخرین بار کی گریه کردی؟ زیاد نمی‌دونم. اما مادرم یه سریال‌هایی می‌بینه گریه آوره گریه می‌کنه می‌گم خوب مادر من وقتی گریه‌ات می‌گیره نبین این‌هارو مگه مجبوری یه صحنه‌هایی هست خودم می‌بینم اما دست میذارم روی چشم مادرم نبینه.مگه گریه کردن بده؟ نه، بد نیست. یه بار وقتی مادرم من رو به دنیا آورد گریه می‌کرد، دکتر گفت چرا گریه می‌کنی باید خوشحال باشی بعد مادرم می‌گفت این گریه‌ی خوشحالیه.تا حالا شده از خوشحالی گریه کنی؟ نه.خوب اینم از گفت‌وگوی ما با جناب آپتیموس.</description>
                <category>پادکست جهان کودک</category>
                <author>پادکست جهان کودک</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jun 2022 14:16:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اپیزود یک: مثلاً چارلی!</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanekoodakpodcast/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AB%D9%84%D8%A7%D9%8B-%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%84%DB%8C-i1jjkljqfgp4</link>
                <description> https://www.podbean.com/ew/pb-jc5et-122a6e6 در اپیزود شماره یک میزبان یه آقاپسر شش ساله هستیم. وقتی از این دوستمون خواستیم یه اسم مستعار برای خودش انتخاب کنه، چارلی باکت رو انتخاب کرد، اگه نمی دونید چارلی باکت کیه اپیزود رو گوش کنید.چارلی عاشق کتابه، از ورزش کردن و پیاده روی خوشش نمیاد و یه ماشین‌باز حرفه‌ایه.متن صحبتها:امروز در خدمت یه دوست شش ساله هستیم که خواسته اسمش رو چارلی باکت صدا کنیم.چارلی باکت کیه؟ منم.از کجا باهاش آشنا شدی؟ از کتابش.اسم کتابش چی بود؟ چارلی و کارخانه شکلات سازی.کارتون مورد علاقه‌ات چیه؟ باب اسفنجی.چه فیلمی رو بیشتر از همه دوست داری؟ سریال جوکر.بازی کامپیوتری روی گوشی هم دوست داری؟ آره ماشین بازی.چه آهنگی رو دوست داری؟ آهنگ شاد.یه آهنگ شاد برامون اسمش رو میگی؟ من بلد نیستم کلاً آهنگ بخونم.اسمش هم یادت نیست؟ نه.چه ماشینی رو دوست داری؟ رولز رویز.تو ماشین‌های ایرانی چه ماشینی رو دوست داری؟ 206  قرمز.چه کتابی رو خیلی دوست داری؟ جودی دمدمی.بهمون بگو کتاب جودی دمدمی درمورد چیه؟ دور دنیا در هشت روز و نصفی سفر کنیم.چندتا خواهر و برادر داری؟ یه داداش. مامانم رو به زور مجبور کردم!چند سالشه؟ نوزاده.خوشحالی که یه داداش داری؟ بله.دوست داشتی یه داداش بزرگتر هم داشته باشی؟ نه، دلم می‌خواست خودم بزرگترین داداش باشم.الان حسی خوبی داری که بزرگترین بچه‌ای؟ بله.کتاب‌هات رو کی برات انتخاب می‌کنه؟ مامانم برام انتخاب می‌کنه.میرید کتاب‌فروشی مامانت برات انتخاب می‌کنه؟ این کتاب رو مامانم اینترنتی سفارش داده. این دوازده تا جلد داره.تو چندتا جلدش رو داری؟ من کلی دارم هشت تاش رو هنوز نخوندم.بلدی سوت بزنی؟ نه، سخته اصلاً بلد نیستم.تا حالا تمرین کردی؟ نه.بزرگترین عددی که بلدی چنده؟ 199بعد از 199 می‌دونی چند میشه؟ نه.کوچکترین عددی که بلدی چنده؟ صفر.می‌دونی کار خلاف یعنی چی؟ نه.مثلاً میگن یه نفر داره کار خلاف می‌کنه، یعنی داره چیکار می‌کنه؟ یعنی داره مردم رو اذیت می‌کنه.می‌تونی یه جوک برامون تعریف کنی؟ یه مَرده میره کارواش، کارواشی بهش میگه چرا ماشینت رو نیاوردی؟ میگه نزدیک بود.چارلی از چی می‌ترسی؟ پرنده.چه پرنده‌ای؟ از همه‌ی پرنده‌ها.حتی پرنده‌هایی که توی خونه نگه میدارن مثل قناری و مرغ عشق؟ آره. یکی از دوستای مامانم بچش یه کاری کرده که من از پرنده بترسم، یه کاری کرده که من دیگه می‌ترسم.چی کار کرده که تو بترسی؟ یه جوری پرنده‌اش رو تربیت کرده که من رو نوک بزنه.چه پرنده‌ای داره که تو رو نوک می‌زنه؟ قناری. ولی من از پرنده‌ای که نمی‌ترسم عقابه. من از یه حیونی خوشم میاد ولی مامانم اَزش می‌ترسه.چه حیونی؟ گربه.حیون خونگی نداری؟ ماهی دارم که یکیش مرده.چندتاست؟ دو تا بود که یکیش الان مرده، اون یکی چون جاش تنگ بوده مرده این یکی هم از تنهایی میمیره.می‌دونی چاخان کردن یعنی چی؟ یعنی دروغ گفتن.تا حالا شده چاخان بکنی؟ نه.دلت برای کسی تنگ میشه؟ نه.هیچ وقت دلت تنگ نمیشه؟ نه، من کلاً دلتنگ نمیشم. من کلاً دلم برای هیچ کسی نمی‌سوزه.آخرین بار کی گریه کردی؟ من اصلاً گریه نمی‌کنم.یه چیزی می‌خوای گریه نمی‌کنی؟ نه.اگه کسی به جز مامان و بابات بخواد بغلت کنه خوشت میاد یا بدت میاد؟ خوشم میاد.خودت دوست داشتی کسی رو بغل کنی؟ نه.حتی داداش نوزادت رو هم دوست نداری بغل کنی؟ دوست دارم.به جز داداشت؟ مامان و بابام.از وسایلی که داری کدوم وسیله‌ات رو اَزت بگیرن خیلی ناراحت میشی؟ ماشینم.بلدی به 110 زنگ بزنی؟ بله.تا حالا شده تو خونه تنها باشی، مامان و بابات نباشن؟ نه.دوست داشتی چند سالت باشه؟ هفتاد سال.دوست داری هفتاد ساله باشی؟ یعنی پیر باشی؟ آره.چرا؟ چون دلم می‌خواد هیچ کس کنارم نباشه.دوست داری یه پیر تنها باشی، باز نشسته هم شده باشی؟ آره.باز نشسته بودن خیلی خوبه اونم پولدار.وقتی باز نشسته شدی دلت می‌خواد تو کدوم شهر زندگی کنی؟ تو همه‌ی شهرها خونه داشته باشم.پس باید خیلی پولدار باشی، ولی بازم تنها باشی؟ آره.حیون خونگی هم داشته باشی؟ آره یه عقاب.تو شخصیت‌های کارتونی دوست داشتی جای کدومشون باشی؟ لولو خان.مدرسه میری؟ نه، پیش دبستان میرم که الان تموم شده از اونم بازنشسته شدم.تو کلاستون دختر و پسر با هم بودید؟ دخترا و پسرا با هم بودیم.اگه دست تو بود دوست داشتی جدا باشید یا با هم؟ دوست دارم با هم باشیم.تا حالا کرم شبتاب دیدی؟ نه.تا حالا سوار خر شدی؟ نه.سوار اسب؟ نه.تا حالا سوار هیچ حیونی نشدی؟ نه.فکر می‌کنی بامزه باشه؟ آره، من دلم می‌خواد سوار بشم، بالون هم دوست دارم سوار بشم.تا حالا رفتی روستا؟ رفتم روستای بابا بزرگم.کجاست؟ شاهرود.روستا خوبه؟ آره، خوشم میاد.از چیه روستا خوشت میاد؟ از روستای شاهرود خوشم میاد چون اونجا خونه‌اش حیاط داره و بزرگه.چون حیاط داره خوشت میاد؟ آره، دو تا حیاط داره.تو حیاط چیکار می‌کنی؟ بازی.درخت هم داره؟ آره، یه ماشین داره برای میوه‌هاش. یه وانت خوب داره، مزدا.تا حالا شده شب بدون مامان و بابات جایی بمونی؟ نه.چارلی تا حالا خواب دیدی؟ آره.یکی از خواب‌هات رو برامون تعریف می‌کنی؟ همه‌ی خواب‌هام رو یادم میره.هیچ کدومش رو یادت نیست؟ نه.شب‌ها که می‌خوای بخوابی به چی فکر میکنی؟ به اینکه کی بزرگ میشم.دوست داری بزرگ بشی؟ آره.بزرگ بشی یا هفتاد ساله بشی؟ دلم می‌خواد سریع زن بگیرم.بیشتر هم فکر کردی به این موضوع؟ دلم می‌خواد از یه خونه‌ای فرار کنم. فیلم محبوبم یه سریاله که هر شب نشون میده به اسم خوشنام.چرا اَزش خوشت میاد؟ چون خیلی خنده‌داره. از سرنوشت هم دوست دارم.هم دوست داری بزرگ بشی هم زن بگیری ولی پیر که شدی تنها باشی؟ بله.اون وقت خانمت کجاست؟ اون رو می‌فرستم آسایشگاه.می‌دونی خرابکاری یعنی چی؟ بله.تا حالا خرابکاری کردی؟ نه.تا حالای چیزی رو خراب نکردی؟ از اون سشوارها هستن که می‌چرخن، من داشتم می‌چرخوندم، دستم رو نگه داشته بودم سوخت.بعدش ناراحت شدی؟ نه، خوشحال‌ترم شدم.تا حالا شدی توی بازی ببازی بعدش گریه کنی؟ توی مسابقه‌ها باختم ولی هیچ وقت گریه نمی‌کردم.اصلاً، هیچ وقت؟ کوچولو هم بودی گریه نمی‌کردی؟ کوچولو بودم یه بار گریه کردم و تمام.چی بوده؟ موقعی که سرما خورده بودم. ولی داداش من هر روز گریه می‌کنه، ولی من فقط یه شب گریه کردم.اون یه شب برای چی بده؟ برای اینکه سر درد داشتم.می‌تونی یه اتفاق خنده‌دار برامون تعریف کنی؟ نه.عروسک داری؟ کلی عروسک دارم برای مامانمه ولی باهاشون بازی نمی‌کنم.چرا؟ چون عروسک ندارم فقط یه عروسک دارم که برای خوابه.چه شکلیه؟ یه موش رنگارنگه. من فقط بهش میگم موش.شب‌ها می‌خوای بخوابی بغلش می‌کنی؟ آره.باهاش حرف هم زدی؟ نه.چرا؟ تو دلم باهاش حرف می‌زنم.از عروسک‌های مامانت کدوم رو دوست داری؟ یه سگ داره که اون رو دوست دارم.اگه عروسک‌ها می‌تونستن حرف بزنن بهشون چی می‌گفتی؟ می‌گفتم شما چرا وای نمیسین.همش می‌خوابن؟ آره.چارلی چندتا دوست خوب داری؟ کلاً چندتا دوست داری؟ یه دوست دارم اسمش مانداناست.بهترین دوستت هم مانداناست؟ بله.چرا بهترین دوستته؟ خوشم میاد ازش.چند سالشه؟ هم سن خودمه.کجا باهاش آشنا شدی؟ از قدیم، بچه بودم.فکر می‌کنی پیر بشی هنوز با ماندانا دوستی؟ بله.اگه ما می‌تونستیم حیون بشیم دوست داشتی چه حیونی بشی؟ یوزپلنگ.چرا؟ چون خیلی تند میره، من عاشق تند رفتنم.ماشین‌هایی هم که تند میره دوست داری؟ آره دلم می‌خواد یه رولز رویز داشته باشم با سرعت غیر قانونی برم.اگه مامانت بهت بگه زلزله داره میاد فقط یکی از وسایلت رو می‌تونی برداری کدوم وسیله‌ات رو بر می‌داری؟ همشون رو می‌برم.خب وقت نیست باید یکیشون رو برداری. کدوم رو برمیداری؟ این ماشینم رو.بگو اسمش چیه؟ ماشین کنترلی.یه ماشین فولکس واگنه؟ اسمش ونه.چه رنگیه؟ سفید و نارنجی.کی برات خریده؟ خودم با پول خودم خریدم.تو مگه درآمد داری؟ با عیدی‌هام رفتم خریدم بابام یه مقدار گذاشت روش.فرض کن یه ماشین داری و بهت اجازه میدن که رانندگی کنی دوست داری باهاش کجا بری؟ ترکیه.بری ترکیه چیکار کنی؟ هر کاری که بخوام بکنم.کی رو با خودت می‌بری؟ مامانم.فقط مامانت؟ داداشم رو هم میبرم ولی بابام رو نمیبرم، چون دلم می‌خواد یه سفر با مامان و داداشم برم.ماندانا رو نمیبردی؟ اونم میبردم.دوست داشتی مامانت بره سرکار بابات خونه بمونه؟ نه.چرا؟ دوست دارم بابام بره سرکار مامانم خونه بمونه.اگه یه پسر هم سن خودت گریه کنه به نظرت کار بدیه؟ مسخره‌اش می‌کنم. بهش میگم از سنت خجالت نمی‌کشی.اگه آدم بزرگ گریه کنه به نظرت مسخره‌ست؟ آره واقعاً دیگه مسخره‌ست.پس آدم بزرگ‌ها نباید گریه کنن؟ به اونا میگم خجالت نمی‌کشی.تا حالا باغ وحش رفتی؟ آره.باغ وحش تهران؟ آره.چه حیونی اونجا خیلی بامزه بود؟ میمون.دیگه چی؟ همین.میمون‌ها رو دوست داری؟ آره ولی من بیشتر یوزپلنگ رو دوست دارم.یوزپلنگ رو بیشتر از همه دوست داری چون تند میره، آره من کلاً عاشق تند رفتنم.دیدی یه یوزپلنگی سه تا نی‌نی آورده بود؟ آره، یکیش مرده.اخبار رو نگاه می‌کنی؟ نه.دوست داشتی تو چه شهری زندگی کنی؟ لندن چون از اتوبوس‌هاش خوشم میاد.مگه اتوبوس‌هاش چه شکلی هستن؟ دو طبقه‌ست.به نظرت وقتی دوستت داره خوراکی میخوره باید به تو هم تعارف کنه؟ اگه خودش دلش بخواد باید تعارف کنه ولی ما نباید بگیم چون کار زشتیه.کارتون تام و جری رو یادته؟ آره.طرفدار تام بودی یا جری؟ جری چون خیلی خوش شانس بود.هیچ وقت دوست نداشتی تام ببره؟ نه، خیلی پوروئه دوستش ندارم.اگه یه دفعه نامرئی بشی، چیکار می‌کنی؟ میرم کلی خوراکی بر می‌دارم برای زمستون.دیگه چیکار می‌کنی؟ کجا میری؟ میرم هر کاری دلم بخواد می‌کنم، میرم جای رئیس جمهور رو می‌گیرم.چه کشوری رو دوست داری؟ ژاپن چون زیاد زلزله میاد هیجان انگیزه.تا حالا زلزله اومده تو متوجه بشی؟ نه.دوست داری تجربه‌اش کنی؟ آره.همه چیزهای هیجان انگیز رو دوست داری؟ آره.زیر تختت چیزی قایم می‌کنی؟ نه تختم زیر نداره، زیرش کشوئه.تا حالا چیزی قایم کردی؟ آره.چه چیزهایی رو قایم می‌کنی؟ یه بار فلشی رو که باهاش فیلم میدیدیم بردم پشت تختم قایم کردم.تونستن پیداش کنن؟ آره، آخر سر پیداش کردن.تا حالا شده کادو بگیری و خوشت نیاد؟ نه، از همش خوشم اومده.چندتا دختر عمو و پسر عمو داری؟ با کدوماشون دوستی؟ سه تا عمه دارم کلی هم پسر عمه، نمی‌دونم چندتا دارم.با کدومشون خیلی دوستی؟ سپهر، چون کلاً با کوچکتر ار خودش خوبه.تو دوست داری از من سوال بپرسی؟ آره، من کی پولدار میشم؟خوراکی چی دوست داری؟ شکلات و اسمارتیز.بستنی هم دوست داری؟ آره.اگه با مامانت یه جای شلوغ باشی و گم بشی چیکار می‌کنی؟ با صدای بلند صداش می‌کنم.اگر نشنوه چی؟ میرم تا برسم به اداره پلیس، بهش شماره بابام رو میگم تا به بابام زنگ بزنن.شماره بابات رو بلدی؟ خودت بلدی شماره بابات رو بگیری؟ بله.ساز میزنی؟ یه ساز دارم ولی خیلی نمی‌زنم .چه سازی؟ گیتار.دوست داری ساز بزنی؟ نه، حوصلم نمی‌کشه.هیجان انگیز نیست؟ نه، مثلاً از بازی کامپیوتری خوشم میاد چون هیجان انگیزه.اسم چندتا بازی کامپیوتری رو بگو؟ ماشین بازی ایرانی.روی گوشیه؟ نه روی تبلته.تبلت داری؟ داشتم ولی مامان و بابام ازم گرفتن مریض نشم، چون زیاد استفاده می‌کردم. یه جایی قایم می‌کنن نمی‌گن کجاست.بلدی برقصی؟ بلدم ولی خوشم نمیاد برقصم.به نظرت کدوم عضو بدنت از همه خوشگلتره؟ صورتم.صورتت رو بیشتر از همه دوست داری؟ نه مغزم رو بیشتر دوست دارم.چرا؟ چون عقلم زیاده.دوست داشتی سرت بزرگتر بود و مغزت بیشتر بود؟ دلم می‌خواست سرم کوچکتر باشه ولی مغزم خیلی بزرگ باشه، اندازه یه کامیون باشه.گفتی اسمم رو بذارین چارلی باکت، یه در مورد کتاب چارلی برامون توضیح بده، در مورد چیه؟در مورد یه خانواده فقیر که به یه جایی دعوت میشن که کارت طلایی باید بگیری و چارلی باکت کارت رو گرفته که تو یکی از شکلات‌ها بوده، چارلی برنده شد و صاحب کارخونه میشه.کتابش رو خوندی؟ بله.فیلمش رو هم دیدی؟ آره.کدومش بهتر بود؟ من دوش رو دیدم ولی کارتون نداشته.مسافرتی که رفته باشی و خیلی بهت خوش گذشته باشه یادت میاد؟ شمال.چرا خوش گذشت، چیکار کردی؟ چون میریم ساحل.دریارو دوست داری؟ آره.از دریا نمی‌ترسی اینقدر بزرگه؟ نه.تو آب هم رفتی؟ بله.سوار قایق هم شدی؟ بله، تولد من توی قایق بوده.شنا بلدی؟ از غرق شدن می‌ترسم ولی تو آب میتونم وایسم.استخر هم میری؟ تا حالا نرفتم ولی تو دریا یه بار شنا کردم.تو دوست داری چیزی بگی به دوستات؟ دوست دارم هر چیزی که باحال باشه رو بهشون بگم.چی دوست داری بگی؟ مثلاً از جنگ خیلی بدم میاد، چرا؟ چون خیلی آدم کشته میشه.اگه ببینی یه گربه‌ای‌ای میخواد یه گنجشک رو بخوره، چیکار می‌کنی؟ گنجشک رو فراری میدی؟ آره.اون وقت گربه گرسنه بمونه اشکال نداره؟ یه ماهی میندازم برای گربه.اگه تو توی خونتون رئیس بودی چه دستوری میدادی که جدید باشه؟ خونه رو بفروشن یه خونه حیاط دار بخرن.خونه حیاط‌دار دوست داری؟ آره.دیگه چی دوست داری اگه تو رئیس بودی؟ مبل‌ها رو عوض کنن.چرا، مگه مبل‌های الانتون چه مشکلی داره؟ شستیم مبل‌ها رو ولی قدیمی شده.دیگه از چی خوشت میاد؟ پرواز کنم، برم روی خورشید زندگی کنم.خیلی گرمه اونجا؟ خوب یه کولر می‌برم که خورشید یخ بزنه.چرا دوست داری بری روی خورشید زندگی کنی؟ چون دلم می‌خواد ارتفاعم زیاد باشه.تا حالا بالاترین جایی که رفتی کجا بوده که بترسی؟ من اصلاً از جاهای خیلی بلند نمی‌ترسم از جاهای خیلی پایین می‌ترسم.بریم بستنی بخوریم؟ بریم.خسته نباشی. اینستاگرام جهان کودک</description>
                <category>پادکست جهان کودک</category>
                <author>پادکست جهان کودک</author>
                <pubDate>Tue, 17 May 2022 23:51:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ی پادکست جهان کودک</title>
                <link>https://virgool.io/@jahanekoodakpodcast/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-cngnq6exueqv</link>
                <description>سفری متفاوت به سرزمین کودکانسلام.قراره در پادکست جهان کودک، هربار یک کودک رو دعوت کنیم و ازش سوال‌هایی بپرسیم تا بتونیم دنیای بچه‌ها رو بیشتر بشناسیم.هویت بچه‌هایی که مهمان هر اپیزود هستن اعلام نمیشه، تا راحت بتونند حرفاشون رو بزنند و حاشیه‌ای درست نشه و ما هم بتونیم حرف‌هاشون رو منتشر کنیم.اگه می‌خواستیم این برنامه رو به صورت ویدیویی منتشر کنیم قطعا جذاب‌تر می‌شد و استقبال هم ازش بیشتر می‌شد، اما تصمیم گرفتیم برنامه رو به صورت صوتی و در قالب پادکست منتشر کنیم، تا هم هویت بچه‌ها مشخص نشه و هم این که تمرکزمون رو روی محتوای حرف‌هاشون بذاریم نه روی زیبایی‌های ظاهری و دلبری‌های کودکانه‌شون.این که هویت بچه‌ها اعلام نمیشه و این که اینجا یه رسانه‌ی خشک و رسمی مثل رادیو و تلوزیون نیست، باعث شده بتونیم راحت‌تر با بچه‌ها صحبت کنیم و اون‌ها هم راحت‌تر جواب بدند.تو این پادکست سعی کردیم از بچه‌ها سوال‌های غیرکلیشه‌ای بپرسم؛ سوال‌هایی درباره‌ی: رویاها، تجربه‌ها، دیدگاه‌ها، احساس‌ها و مهارت‌هاشون. یه جاهایی هم یه موقعیت‌های فرضی رو براشون ایجاد کردیم و ازشون پرسیدیم که در چنین موقعیتی چه واکنشی نشون میدن.برخلاف روال رایج، سعی کردیم معیارمون برای انتخاب بچه‌ها، شیرین زبونیشون نباشه. بلکه بچه‌هایی رو انتخاب کنیم که از جهاتی خاص و متفاوت هستن، بچه‌هایی که کمتر باهاشون برخورد داریم و دنیاشون رو کمتر می‌شناسیم. قراره هرچی جلوتر بریم با بچه‌های متفاوت‌تری همصحبت بشیم.گوش دادن به اپیزودهای این پادکست می‌تونه برای همه آدم‌بزرگها مفید و جذاب باشه، چه اون‌هایی که بچه دارند، چه اون‌ها که بچه ندارن، اما تلاش ما این بوده که برنامه رو جوری طراحی کنیم که علاوه بر مخاطب عام، برای متخصص‌های حوزه‌ی کودک هم مفید باشه، یعنی برای روانشناس‌ها، مددکارها، نویسنده‌ها، فعالین اجتماعی، و آدم‌هایی که میتونن بیشتر اثرگذار باشند.یادمون باشه که همه‌ی ما برای ساختن دنیای بهتر برای بچه‌ها مسئولیم.برای دنبال کردن این پادکست در اپ‌های پادگیر عبارت «پادکست جهان کودک» را سرچ کنید. https://www.podbean.com/ew/pb-g9ygj-121076e </description>
                <category>پادکست جهان کودک</category>
                <author>پادکست جهان کودک</author>
                <pubDate>Sat, 30 Apr 2022 15:38:30 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>