<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های jahangir.roshan1989</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@jahangir.roshan1989</link>
        <description>دکتری کسب و کار حرفه ای ،کوچ حرفه ای ، پژوهشگر حوزه مدیریت. ( در صورتی که به حوزه مدیریت، کوچینگ ، بیزینس و کسب و کار علاقه دارید، هر روز مطالب من را مطالعه کنید)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 07:50:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/90989/avatar/0IYqyJ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>jahangir.roshan1989</title>
            <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دستورالعملی برای بهبود روابط شغلی که باعث توسعه مسیر شغلی می شود</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-dnhi7jhwpoak</link>
                <description>امروزه ایجاد روابط بهتر شغلی نیز به یکی از ضروری‌ترین مولفه‌های مورد نیاز برای رشد و ترفیع تبدیل شده است. از آنجا که پیشرفت شغلی حاصل شبکه‌سازی است، کیفیت روابط کاری می‌تواند به‌طور گسترده بر شانس بالا رفتن از نردبان پیشرفت شغلی بیفزاید.اگر از روابط شغلی مثبت بهره ‌مند نیستید، ایجاد شبکه‌ای حرفه‌ای از منابع و طرفدارانی که ارزش شما را درک می‌کنند و خواستار موفقیت شما هستند، دشوار خواهد بود. به روابط مثبت شغلی خود فکر کنید، هرچه طرفدار بیشتری داشته باشید به همان اندازه احتمال پیشرفت شغلی شما بیشتر خواهد بود.اکنون که از دلایل اهمیت سرمایه‌گذاری در زمینه توسعه و بهبود روابط حرفه‌ای آگاه شده‌اید، باید با راهکارهای تقویت پیوندهای شغلی برای توسعه مسیر شغلی خود آشنا شوید:1) سخت نگیرید.اگر در حال پیوستن به یک سازمان هستید، با یک جلسه غیررسمی برای آشنایی بیشتر، این کار را آغاز کنید. سعی کنید با آنها به خوبی آشنا شوید. از تجارب آنها بپرسید، از تخصص‎های خاص آنها و اینکه آیا به‌عنوان یک عضو جدید پذیرای سوالات شما خواهند بود یا نه؟2)  تواضع و قدردانی را تمرین کنید.هیچ‎کس نمی‎خواهد با شخصیتی «همه چیز دان» وقت بگذراند. اگر چنین خصوصیت رفتاری داشته باشید به احتمال زیاد تعداد زیادی از افرادی را که طالب همکاری با شما هستند از دست خواهید داد. همیشه از افرادی که شما را در یادگیری و پیشرفت به‌ویژه در آغاز فعالیت‌تان در سازمان یاری می‎کنند، قدردانی کنید. چرا که این موضوع احتمال شکل‌گیری روابط مثبت را افزایش می‌دهد.3) مشاهده‌گر خوبی باشید.قبل از هرگونه اظهار نظری، زمان کافی برای درک فرهنگ و هنجارهای موجود اختصاص دهید. اطمینان حاصل کنید که برای تصمیمات سازمان احترام قائل هستید. این احترام و کنجکاوی به پیوندهای عمیق حرفه‌ای ختم خواهند شد.4) در سخت‌ترین شرایط هم صریح و صادق باشید.باید برای اصلاح برخی روابط شکست خورده اقدام کنید. بهترین توصیه در این خصوص تشخیص چالش یا مساله‌ای است که منجر به ایجاد مشکل شده است، مسوولیت آن را بر عهده بگیرید. جلسه‌ای خصوصی با فرد مورد نظر ترتیب دهید تا با او گفت‌وگو کرده و عذرخواهی کنید. هرگز برای عذرخواهی دیر نیست.5) از روابط کاری خود انتظارات روشنی داشته باشید.مدیرانی که به دنبال توسعه فرهنگ سازمان یا تیم خود هستند، قدم‌های کوچکی را در راستای تغییر بر می‌دارند. کسب اطمینان از شفافیت انتظارات شما از اعضای تیم نکته‌ای مهم است. هر چه صراحت بیشتر باشد اعتماد به نفس اعضای تیم بیشتر خواهد بود و آنان از تمام توان خود برای برای انجام خواسته‌های شما استفاده خواهند کرد.6) تعامل و مشارکت را فراموش نکنید.دست کم هر دو هفته یکبار برای جلسات تشویق و تقدیر برنامه‌ریزی کنید. افراد احتیاج دارند در محل کار دیده شوند، می‌خواهند مطمئن شوند که برای سازمان مهم هستند. تقدیر و تشویق راهکاری برای اطمینان دادن به کارکنان است، اطمینان از اینکه ارزشمند هستند. هرچه این اطمینان بیشتر باشد بیشتر برای موفقیت سازمان تلاش خواهند کرد.7) به یاد داشته باشید همکاران و اعضای تیم هم انسان هستند.صرف‌نظر از سمتی که هر شخصی در سازمان دارد، او یک انسان است، درست مثل شما. با آنها مانند هر فرد دیگری تعامل داشته باشید. علایق آنها را بشناسید، با رویاها، زندگی شخصی، عادات و سرگرمی‌های مورد علاقه آنها آشنا شوید. هر چه بیشتر با آنها آشنا شوید روابط عمیق‌تر و بهتری خواهید داشت.8) تفاوت‌های فردی را بپذیرید.دانستن اینکه چه رفتاری مناسب تعامل با هر یک از همکاران است، به مهارت‌های خاصی نیاز دارد. همه ما انسان هستیم و تجربیات و پیش زمینه‌های مختلفی داریم که شکل‌دهنده شخصیت ما هستند. به این تفاوت‌ها احترام بگذارید.منبع: Fast Companyمتن فارسی و انگلیسی پاسخ‌های «سازمان بهداشت جهانی» در مورد کرونا ویروس (5 دقیقه مطالعه کنید و شایعات را دور بریزید)</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Tue, 03 Mar 2020 14:24:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا مشکل جامعه ما نیست، مشکل جای دیگری است...</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-med8n8ow6uit</link>
                <description>مشکل کرونا نیست چون این بیماری مانند هر بیماری ویروسی دیگری با رعایت اصول اولیه بهداشتی و تقویت سیستم دفاعی بدنتان قابل پیشگری و درمان است اما مشکل مسولیت پذیری جامعه ما در قبال پدیده های این چنینی است. وقتی به مردم کشور چین و اخباری که از آنجا می رسد توجه می کنیم می بینیم که با جمعیت میلیاردی چقدر مردم به سلامتی همدیگر اهمیت می دهند و به رعایت اصول بهداشتی می پردازند. آن ها از رفت و آمدهای بیخودی خودداری می کنند و در صورت ضرورت حضور، با ماسک و دستکش و پوشش ویژه بیرون می روند. یک نوع اتحاد، مسولیت پذیری و همدلی خاصی سوای سیستم منظم و آماده کشور چین برای رویارویی با موارد این چنینی ، در بین مردم آن ها وجود دارد .اما در اینجا انگار نه انگار که بیماری مسری در سطح کشور وجود دارد و بدون هیچ ماسک و دستکشی این طرف و آن طرف می روند و کسانی را که ماسک زده اند را مسخره می کنند. . مدارس که تعطیل می شود به سفر می روند و برای خرید های غیر ضروری مغازه ها را شلوغ می کنند. کاری به مسئولین بی کفایت مملکتم ندارم که گمان می کنند در اخبار بگویند ما هم کرونا گرفته ایم، و یا این که از شنبه اوضاع عادی می شود، مشکل حل می شود(شما میزان تلاش مسئولین را با کشورهای دیگر مقایسه کنید)، اما ما بیشتر از این مسئولین ، مسئول هستیم و بدون استرس و ترس به جای این که فقط اخبار را دنبال کنیم و خودمان را ببازیم، این مسئله را جدی بگیریم  و حالا که مصلحت بی منطق مملکت داران حکم می کند جایی تعطیل نشود و قرنطینه ای صورت نگیرد ، خودمان به جنگ این مهمان ناخوانده سرزمینمان بریم و بدون هیچگونه خجالت ماسک بزنیم و دستکش دستمان کنیم و تا می توانیم در خانه بمانیم، فیلم ببینیم، کتاب بخوانیم، با خانواده خود بیشتر وقت بگذاریم و از کسانی که مدت ها به خاطر مشغله بی خبر بوده ایم، از طریق تلفن خبر بگیریم. در صورتی که کارمند هستید اگر برایتان امکان پذیر هست با رئیستان صحبت کنید و دورکاری انجام بدهید و از رفتن به محل کار خودداری کنید. همه ما از مشغله های دنیای مدرن امروزی می نالیم، این در خانه ماندن را فرصتی ببینید و کارهای نکرده در قبال خود و خانواده تان را انجام بدهید. کرونا خطرناک نیست، آنچه که برای یک جامعه خطرناک است بی مسئولیتی مردم آن جامعه در قبال همدیگر است.جهانگیر روشن“تفکر خرچنگی ” تفکری که حسادت یک جامعه را توضیح می دهد</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2020 14:40:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه طبیعت روح خود را بپرورانیم و تعالی را تجربه کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-xtecm7bqaok3</link>
                <description>اواخر سال ۲۰۰۶ خانم لاک‌وود، معلم دبیرستان خاویر نیویورک، از دانش‌آموزانش خواست تا به عنوان تکلیف، با نوشتن نامه‌ای به نویسندۀ موردعلاقه‌شان، او را متقاعد کنند از مدرسه‌شان بازدید کند.پنج نفر از شاگردان خانم لاک‌وود نامه را به کورت ونه‌گات نوشتند.ونه‌گات (که اتفاقا پنج ماه پس از این اتفاق مرد،) برای بازدید از مدرسه به علت کهولت سن نیامد. اما جوابیه‌ای برای دانش‌آموزان فرستاد.نامۀ ونه‌گات چنین بود:پنجم نوامبر ۲۰۰۶دبیرستان خاویر، خانم لاک‌وود، و آقایان پرین، مک‌فیلی، باتن، ماورِر و کانجیوستای عزیزبابت نامه‌های دوستانه‌تان از شما ممنونم. حقا که خوب بلدید چطور حال یک پیرمرد پیزوری (هشتاد و چهار ساله!) را در روزهای خانه‌نشینی و به غروب فکر کردنش، خوب کنید. از آنجایی که ریخت فعلی‌ام ایگواناها را هم رو سفید می‌کند، این روزها دیگر در انظار عموم ول نمی‌چرخم.آنچه می‌خواهم به شما بگویم هم چندان طولانی نیست و توی چند خط جمع و جور میشود.مختصر و مفید: به هر هنری که دلتان می‌خواهد سیخونکی بزنید. تمرینش کنید اگر حوصله‌تان می‌کشد: موسیقی، آواز، رقص، بازیگری، طراحی، نقاشی،  مجسمه‌سازی، شعر و اگر به مذاق‌تان خوش می‌آید نوشتن؛ خواه داستان، خواه مقاله و یا هر چیز دیگری که اسمش نوشتن است.فارغ از خوب یا بدش، فارغ از دغدغۀ پول یا شهرت؛ برای تجربۀ «تعالی» -اگر بشود اسمش را چنین گذاشت-؛ برای این‌که ببینید درون‌تان چه خبر است، برای این‌که روح‌تان را خوب بپرورانید.جداً عرض می‌کنم! همین حالا یک هنری را شروع کنید و آن را تا آخر عمرتان ادامه دهید. یک نقاشی از خانم لاک‌‍وود بکشید. بامزه یا خیلی موقر خیلی فرقی نمی‌کند.مسیر مدرسه تا خانه را برقصید. توی حمام بزنید زیر آواز.توی پورۀ سیب‌زمینی‌تان دوتا چشم و یک بینی و یک دهان بِکَنید. ادای کُنت دراکولا را دربیاورید، یا هر چیزشبیه این که هم کار هنری محسوب می‌شود. این مشق شب‌تان است. امیدوارم اگر انجامش ندادید، خانم لاک‌وود کارتان را با یک صفر بزرگ یک‌سره کند.یک شعر شش‌خطی بنویسید؛ راجع‌به هر چیزی می‌تواند باشد، ولی بگذارید قافیه داشته باشد. تنیس بازی کردن هم بدون تور منصفانه نیست.هرچه در چنته دارید، رو کنید. ولی به کسی نگویید دارید چه کار می‌کنید. شعرتان را به کسی نشان ندهید و آن را برای کسی نخوانید، نه برای دوست‌ دخترتان نه برای خانم لاک‌وود و مشخصاً نه برای پدر و مادرتان. قبول؟شعرتان که تمام شد، ریزریزش کنید و تکه‌ها را توی یک سری سطل‌های زباله‌ای که دورترین فاصله را از هم دارند، بریزید. خودتان به این نتیجه خواهید رسید که تا همان جایش هم شعرتان کار کرده و پاداش‌تان را گرفته‌اید. شما «تعالی» را تجربه کرده‌اید، یاد گرفتید درون‌تان چه خبر است و خب طبیعتاً روحتان را هم پرورانده‌اید.خدا خیرتان بدهد!کورت ونه‌گات(کورت ونه‌گات (1922-2007) نویسندهٔ مشهور آمریکایی بود که به خاطر آمیختن هجو و طنز سیاه و فضای علمی تخیلی در آثارش اشتهار دارد.)آیا می خواهید عادت های بدتان، ریشه کن شود؟ (توصیه های دارن هاردی را بخوانید)</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2020 13:27:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نحوه برخورد با یک مدیر خودشیفته</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87-jsg0f26cg2nb</link>
                <description>خودشیفتگی تعاریف متعددی دارد. باید میان کاربرد این واژه در حوزه مدیریت و تعریف آن در حوزه آسیب‌شناسی تمایز قائل شویم. طبق تعریف انجمن روانشناسان آمریکا، خودشیفتگی یک اختلال روانی است که دارای چند ویژگی مشخص است. البته قطعا افرادی که دارای این اختلال هستند در محیط کار هم پیدا می‌شوند اما وقتی از واژه خودشیفتگی در محیط کار صحبت می شود، منظور طیف وسیعی از ویژگی‌هاست که یک سوی آن، افرادی هستند که می‌توانند شدیدا مفید باشند (خودشیفتگان سازنده) و در سوی دیگر، افرادی هستند شدیدا مخرب (خودشیفتگان واکنشی). گروه اول، یک توانایی ذاتی دارند: تعیین و تبیین یک چشم‌انداز قانع‌کننده و انرژی‌بخشیدن به اعضا که برای رسیدن به آن، سنگ تمام بگذارند. برعکس، افراد آن سوی طیف، به طرز خودخواهانه‌ای اعتماد به نفس دارند. به شدت حساسند و وقتی مورد نقد قرار می‌گیرند، شدیدا حالت تدافعی می‌گیرند و شروع می‌کنند به تحقیر دیگران. گرچه این افراد هم قابلیت این را دارند که شکوفا شوند اما در کوتاه‌مدت، تنها کاری که می‌کنند تحمیل است.وقتی مدیرمان یک آدم خودشیفته است، آن هم از نوع مخرب، چه کار کنیم؟اول، فرهنگ سازمان را بررسی کنید. خودشیفتگی واکنشی، به خودی خود اتفاق نمی‌افتد. در یک بستر اتفاق می‌افتد. در هر سازمانی یکسری عوامل فرهنگی و سیستمی وجود دارد که باعث تقویت رفتارهای مخرب یا سازنده می‌شود. به شرکت خودتان نگاه کنید. آیا در سازمان شما افراد احساس امنیت می‌کنند؟ یا مجبورند محتاط باشند و حتی وقتی دلایل محکمه‌پسند دارند از اظهار نظر می‌ترسند؟ اگر کسی با یک مدیر خودشیفته مخرب روبه‌رو شود، آیا امکان پیگیری این موضوع، بدون ترس از تنبیه یا تلافی وجود دارد؟ آیا فرد می‌تواند به سطوح بالاتر یا منابع انسانی رجوع کند و موضوع را مطرح کند؟هدایت یک مدیر خودشیفته به یک مسیر سازنده، تنها در محیطی ممکن و موثر است که رفتارهای سازنده، مورد تشویق باشند.راه‌حل دوم در دست سازمان است. باید مدیر خودشیفته را آموزش دهید. البته، آموزش آدمی که حالت تدافعی دارد، دیگران را درک نمی‌کند و به کم و کاستی‌هایش اعتراف نمی‌کند، خیلی سخت به نظر می‌رسد اما ممکن است. یک مربی باتجربه استخدام کنید. چنین فردی می‌تواند به مدیر خودشیفته مخرب کمک کند که به تاثیرات منفی رفتارش پی ببرد و بداند که رویه‌اش، یک استراتژی شکست‌خورده است. سپس یک برنامه‌ریزی لازم است تا فرد به مرور رویه‌اش را تغییر دهد و یک رویه سالم‌تر را پیش بگیرد. متدهای جدید مربیگری که روی تقویت تواضع و همدلی در این رهبران تمرکز دارند امتحان خود را پس داده‌اند و کمک کرده‌اند که این مدیران، از بُعد منفی فاصله بگیرند.سوم، به مدیرتان کمک کنید که یک شریک پیدا کند. برای ایجاد یک محیط سازنده، فردی را پیدا کنید که ویژگی‌هایش، مکمل ویژگی‌های او باشد. چنین فردی معمولا شبیه یک سپر یا حائل عمل می‌کند، میان مدیر مخرب و بقیه سازمان. او می‌تواند مسیر درست را به مدیر نشان دهد و مثل یک فیلتر سالم عمل کند.منبع: Psychology Todayتفاوت های مدیریت در کشورهای پیشرفته با کشورهای در حال توسعه</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Thu, 20 Feb 2020 19:32:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارمندان ساکت و قضاوت های غلطی که وجود دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D8%AA-%D9%88-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D9%84%D8%B7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-rewib8hawcxb</link>
                <description>کارمندان ساکت ممکن است صرفا درون گرا باشند، یا ترجیح بدهند در محل کار ساکت تر از محیط خانه و زندگی شخصی خود باشند. حتی بعضی از افراد وقتی تنها هستند تمرکز بیشتری دارند و کارشان را بهتر انجام می دهند، ولی همچنان در پیشبرد کار گروهی موثر هستند.متاسفانه بعضی اوقات در مورد افراد ساکت و کم حرف برداشت ها و قضاوت های غلطی وجود دارد، که در این جا به 7 مورد از این تصورات غلط اشاره می کنیم:کارمندان ساکت چیزی برای ارائه کردن ندارند:برخلاف تصور بسیاری از افراد، نقش کارمندان ساکت لزوما کمتر از کارمندان پرحرف و برونگرا نیست. افراد معمولا فکر می‌کنند که افراد ساکت نمی‌توانند منبع اطلاعات یا دانش باشند یا به عنوان کارشناس در یک سازمان کار کنند. در صورتی که بسیاری از افراد درون گرا و ساکت در واقع با استعداد هستند ولی تمایلی به خودنمایی ندارند. آنها کسانی هستند که همیشه می‌توان به آنها اعتماد کرد. جالب اینکه در بسیاری از موارد وقتی بحرانی در محل کار به وجود می‌آید یا دیگران به کمک نیازدارند، وجود این افراد از سایرین مفیدتر خواهد بود.کارمندان ساکت خجالتی هستند:معمولا تصور می شود که کارمندان ساکت خجالتی هستند. ولی در واقع رفتار انسان‌ها در محل کار لزوما منعکس‌کننده رفتار آنها در زندگی شخصی‌شان نیست. ضمنا، ساکت بودن همیشه از خجالت ناشی نمی‌شود. در واقع ساکت بودن ربطی به خجالتی بودن فرد ندارد بلکه به نوع شخصیت او مربوط است. افراد ساکت لزوما خجالتی نیستند بلکه ممکن است تنها درون‌گرا باشند. افراد درون گرا ترجیح می‌دهند به تنهایی کار کنند چون وقتی تنها کار می‌کنند بهتر فکر و کار می‌کنند. افراد برون‌گرا همین اهداف را با تعامل با دیگران به دست می‌آورند.کارمندان ساکت اجتماعی نیستد:بعضی‌ها تصور می کنند کارمندان ساکت اجتماعی نیستند و دوستان زیادی ندارند. در صورتی که در بعضی موارد شخصیت فرد به محض بیرون رفتن از محل کار تغییر می‌کند. چنین شخصی از نظر همکاران ساکت و غیراجتماعی ولی از نظر دوستان شاد و خونگرم است.کارمندان ساکت فکر می‌کنند از بقیه بهترند:شاید بعضی‌ها فکر کنند کم حرفی دیگران از خودپسندی یا غرور آنها نشات می‌گیرد، در حالی که بسیاری از این افراد فقط کم‌حرف هستند، همین. اگر در محل کار برون گرا هستید، سعی کنید همکار کم حرفتان را بیشتر بشناسید. طبیعت ساکت آنها را به اشتباه و به صورت منفی تفسیر نکنید. وقتی خود را از تصورات غلطی که راجع به آنها دارید رها کنید و اعتمادشان را به دست آورید خواهید دید که کار کردن با آنها چقدر راحت است.کارمندان ساکت فاقد اعتماد به نفس هستند:خیلی‌ها فکر می‌کنند که کارمندان ساکت با کمبود اعتماد به نفس مواجهند و به مهارت‌های خود اطمینان ندارند. اما ساکت بودن بیشتر یک ویژگی شخصیتی است تا نشانه کمبود اعتماد به نفس. بعضی افراد ترجیح می‌دهند که به جای صحبت کردن یا تعریف کردن از خود، توانایی و قابلیت‌شان را در عمل نشان دهند.افراد ساکت نمی‌توانند مدیران خوبی باشند:هنوز این تصور غلط وجود دارد که یک رئیس باید برونگرا و حتی پرحرف و کمی خشن باشد. اما آمار نشان می دهد که 40% از مدیران درون‌گرا هستند. درون‌گراها متواضعند و تمایلی به خودنمایی ندارند. آن‌ها بیشتر فکر می‌کنند و کمتر حرف می‌زنند، و به همین دلیل به نظر می‌رسد که توانایی ریسک کردن یا هدایت دیگران را ندارند.چگونه در محیط کار احساس قدرت کنیم؟</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2020 16:20:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسبت لوسادا چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D9%84%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-wvjmef79ecct</link>
                <description>یک قانون ساده برای بهبود و تاثیر بیشتر روابطآیا می دانستید که برای رشد هماهنگ هر رابطه ای باید نسبت انتقاد و تعریف را رعایت کرد؟دانشمندان تحقیقات زیادی در این زمینه انجام داده و نسبت ایده آل خوب و بد را به دست آورده اند.نسبت لوسادا نسبت مثبت و منفی در روابط بین مردم است.دلیل مهم بودن این نسبت ها چیست؟تصور کنید داخل یک کشتی هستید. حرکت کردن کشتی با باد تعریف و ستایش است و فرمان کشتی انتقاد است. در این شرایط اگر انتقاد بهتر از تعریف و ستایش باشد آیا کشتی حرکت می کند؟ هر چقدر هم فرمان را بچرخانید بدون باد هیچ حرکتی نخواهید کرد.از طرف دیگر اگر تنها کاری که انجام می دهید تعریف کردن از (دوست، همکار، همسر و…) است و تمام تلاشتان را می کنید که کمبودهایش را نبیند. این کشتی غیرقابل کنترل خواهد شد و با وجود باد هیچکس نمی داند کشتی به چه مسیری باید هدایت شود.نسبت لوسادا برابر است با نسبت ۳ مثبت به ۱ منفی.و این کمترین چیزی است که برای به دست آوردن بهترین نتایج در هر گروهی (همکلاسی ها، دوستان، خانواده، پرسنل) نیاز است. ماکسیمم این نسبت، نسبت ۷ تعریف به ۱ انتقاد است. هر رابطه ای که فراتر از این حد و مرز باشد دیر یا زود فرسوده می شود.اما نسبت لوسادا  از کجا آمده است؟روانشناس شیلیایی به نام لوسادا به همراه همکارانش جهت افزایش عملکرد تیم ها در سازمان ها تحقیقی انجام داد. در پایان تحقیقاتش متوجه شد که بین درجه بازخورد مثبت و بازخورد منفی با عملکرد افراد رابطه وجود دارد.در این مطالعه بین عملکرد بالا و متوسط و پایین تمایز برقرار کرد و در زمینه های سودآوری سازمان و رضایت مشتری و بازخورد 360 درجه به مطالعه پرداخت.نتیجه این تحقیقات این شد که فرآیند بازخورد مثبت و منفی تاثیر قدرتمندی در رفتار انسان ها دارد و در صورتی که نسبت بازخورد مثبت و منفی به درستی رعایت شود و این تعادل برقرار گردد، عملکرد تیم و انگیزه تیم جهت افزایش عملکرد افزایش می یابد.بدین صورت که اگرهم می خواهید بازخورد منفی بدهید سعی کنید 3 بازخورد مثبت ارائه دهید تا انتقاد شما کارساز گردد و مورد توجه قرار گیرد.نسبت لوسادا را چگونه باید به کار برد؟هر رابطه ای بدون نگرش مثبت و تمایل به سازش از هم گسیخته می شود. اما انتقاد را هم نباید به طور کامل از رابطه حذف کرد. حفظ تعادل در رابطه بسیار مهم است.پس این قانون ساده را همیشه به خاطر بسپارید:در ازای هر یک دیدگاه منفی سه دیدگاه مثبت.خلاصه کتاب ” کارآفرین یک دقیقه ای ” (از کن بلانچارد، دان هاستون )</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2020 19:18:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقطه‌ی حداکثر تأمل چیست و دانستن آن به چه دردی می خورد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87%DB%8C-%D8%AD%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-vpna6ezpaenz</link>
                <description>بهترین ایده‌ها برای نوشتن، زمانی به سراغ‌تان می‌آیند که مشغول نوشتن هستید، نه درحال فکرکردن.اگر قرار باشد در یک جزیره‌ی دورافتاده در وسط اقیانوس یک همراه داشته باشید، چه کسی را با خودتان می‌برید؟ همسرتان؟ دوست‌تان؟ یک مشاور؟ باهوش‌ترین استاد دانشگاه؟ یک ‌نفر که سرگرم‌تان کند؟ البته که هیچ‌کدام برای بلندمدت به‌کارتان نخواهد آمد. کسی را با خود ببرید که بتواند یک قایق بسازد.دوستی دارم که برای راه‌اندازی و تاسیس شرکت داروسازی‌اش ده ‌سال وقت گذاشت. او با دقت صدها کتاب در زمینه‌ی کارآفرینی مطالعه کرد، ساعت‌ها صرف یادگیری نحوه‌ عرضه‌ محصولاتش کرد. انبوهی از تحقیقات علمی درباره‌ بازار را بررسی کرد و دوجین طرح برای کسب و کارش نوشت. نتیجه‌ کار؟ فعلا هیچ؟ او همواره به نقطه‌ای می‌رسد که تفکراتش به او می‌گویند:&quot;ایده‌ خوبی است، اما بستگی به شیوه‌ اجرایی تو و عملکرد رقبایت دارد.&quot;ما در زمان فکرکردن به یک موضوع، به ‌نقطه‌ای می‌رسیم که دیگر هرچه‌قدر هم که فکر کنیم، حتی یک میلی‌متر هم از این نقطه جلوتر نخواهیم رفت. از این لحظه به بعد، مقدار اطلاعات اضافی که با فکرکردن درباره‌ آن موضوع به‌دست می‌آوریم، به صفر می‌رسد. این همان لحظه‌ای است که &quot;نقطه‌ی حداکثر تأمل&quot; نام دارد.البته منظورم این نیست که من با فکرکردن روی جزئیات مخالفم. بررسی‌کردن یک ایده حتی برای لحظاتی کوتاه می‌تواند دید فوق‌العاده‌ای به انسان بدهد. با این‌حال بازدهی این فرآیند به‌سرعت کاهش می‌یابد و شگفت‌آور است که چه‌قدر زود به نقطه حداکثر تأمل می‌رسیم.البته ممکن است لازم شود کمی زمان اضافه هم به خودتان بدهید تا احساسات گذرا، بی‌جهت روی تصمیم‌تان تاثیر نگذارند. اما بعد از آن، فکرکردن، شما را از نتیجه‌ای که گرفته‌اید جلوتر نخواهد برد. اگر به اطلاعات جدید نیاز دارید، بهتر است دست‌به‌کار شوید.اگر تأمل‌کردن را یک چراغ‌قوه‌ جیبی در نظر بگیریم، عمل‌کردن مانند یک نورافکن به‌معنای واقعی کلمه است. به‌محض اینکه به یک جایگاه جدید و جذاب رسیدید، می‌توانید مجددا چراغ‌قوه‌ خود را روشن کنید.اما چرا ما عادت داریم بیش از اندازه روی مسائل فکر کنیم، بسیار فراتر از نقطه‌ حداکثر تأمل ؟چون این‌طور راحت‌تر است. خیلی ساده‌تر است که روی مسائل فکر کنیم تا این‌که ابتکار عمل آن‌ها را به‌دست بگیریم. گمانه‌زنی لذت‌بخش‌تر از عمل‌گرایی است. مادامی که هنوز درحال سبک‌ سنگین‌کردن گزینه‌های‌تان هستید، احتمال شکست صفر است؛ اما به‌محض این‌که وارد عمل می‌شوید، خطر شکست‌خوردن به‌مراتب بیشتر خواهد بود. به‌همین دلیل است که مردم فکرکردن و تحلیل‌کردن را ترجیح می‌دهند.پیکاسو می‌گوید برای اینکه بدانید می‌خواهید چه چیزی بکشید، باید دست ‌به ‌قلم شوید. در مورد امور زندگی‌تان هم همین‌طور است. برای اینکه بدانید چه می‌خواهید باید دست‌ به‌ کار شوید. این مطلب ممکن است تلنگری به شما بزند ولی حواس‌تان را جمع کنید که صرفا با فکرکردن به یک زندگی خوب، به آن نمی‌رسید.لطفا دفعه‌ بعد که می‌خواهید تصمیم مهمی بگیرید، به‌دقت روی آن فکر کنید، اما فقط تا مرز نقطه‌ حداکثر تأمل. غافلگیر خواهید شد از اینکه چقدر زود به نقطه‌ حداکثر تأمل می‌رسید. به‌محض رسیدن، چراغ‌قوه‌ خود را خاموش و نورافکن را روشن کنید. این روش هم در محل‌کار و هم در خانه به‌کارتان خواهد آمد؛ چه مشغول سرمایه‌گذاری روی حرفه‌تان باشید، چه دنبال بهبود زندگی عاشقانه‌تان.? هنر خوب‌زندگی‌کردن? رولف دوبلیاین مقاله را حتما بخوانید: مشغول بودن یا مفیدبودن؟</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Thu, 13 Feb 2020 17:17:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج نشانه که شما از منظر کوچینگ، کوچ پذیر نمی باشید</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DA%A9%D9%88%DA%86-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-mmpbekssk1bf</link>
                <description>به عنوان یک کوچ من مرتبا سوال می کنم: &quot; چطور شما متوجه می شوید چه کسانی کوچ پذیر هستند؟&quot;به نظر من کوچ پذیر بودن به معنی اشتیاق داشتن، آماده بودن و قادر به انجام واکنش از جانب خود در برابر محرک ها، نگرش ها و رفتارها و در نظر گرفتن اثرات این ها در محیط و دیگران است.کوچ پذیری شامل توانایی و تمایل به مسئولیت پذیری درقبال درک خود از دیگران و قبول بازخوردها  و انجام اقداماتی است که بیشترین تاثیر را در ما برای رسیدن به اهدافمان دارد. این امر مستلزم این است که شما عقاید و دیدگاههای خود را که هیچ گاه مورد سوال قرار نمی دادید را به چالش بکشید تا مشاهدات درونی خود را با مشاهدات بیرونی خود بصورت متواضعانه و بی طرفانه  ترکیب کنید.اما چه افرادی کوچ پذیر می باشند؟گاهی اوقات برای این که معنی یک پدیده را بفهمیم، بهتراست ببینیم آن پدیده چه چیزی نیست. پس ما برای پاسخ به این سوال، 5 موردی که  افراد کوچ پذیر نیستند را بیان می کنیم:1) شما خودتان قربانی می بینید و دیگران را در مورد اشتباهات  یا موقعیت فعلی خود، مقصر می دانید.هر موقعیت و شرایطی یک داستانی پشت آن است. زمانی که شما در مورد داستان خود تعریف می کنید و مدام از اطرافیانتان، رئیستان، شرکت محل کارتان، و ...(هرکسی غیر خودتان) صحبت می کنید به این معنی است که شما نقش یک قربانی را در این داستان بازی می کنید و دیگران، داستان شما به پیش می برند این باعث خواهد شد که دیدگاه متفاوتی نسبت به آنچه که در واقعیت وجود دارد را برای شما رقم بزند.در حالی که کوچینگ به شما کمک می کند که دیدگاهها و عقاید و نگرش های خود را به چالش بکشید و یک داستان قدرتمند از خودتان بسازید که در آن شما تمایل دارید از سرزنش کردن محیط و دیگران دست بردارید و بازیگر اصلی این داستان باشید.2) دوست ندارید یا نمی خواهید که به شما بازخورد بدهند.توانایی قرار گرفتن در مقابل بازخورد دیگران و سنجش و مقایسه دیدگاه خود با دیدگاههای دیگران، بخش بحرانی و سخت مربیان توسعه می باشد. از آنجایی که هرکس واقعیت را از نظر خودش درک می کند، چه شما موافق باشید چه نباشید،  هرکسی به برداشتی از واقعیت دارد. آن چه که مهم است تاثیر نگاه افراد بر زندگی یکدیگر است. بنابراین افراد در دادن بازخورد به یکدیگر باید این مسئله را در نظر بگیرند. در صورتی که دیدگاه شما نسبت به بازخورد، یک نگاه منفی و بی معنی باشد بنابراین شما در مقابل بازخورد دیگران گارد گرفته و آن را رد می کنید در این صورت کوچینگ نمی تواند به شما کمک کند و اصطلاحا فرد کوچ پذیر نمی باشید.3) شما احساس می کنید آن قدر پر مشغله هستید که زمان کافی برای نگاه به خود ندارید.زندگی های امروزی باعث شده است که افراد بیش از پیش تلاش کنند، کار کنند و خود را برای کسب درآمد درگیر و پر مشغله کنند. به طوری که در طول یک روز یا هفته، زمان کافی برای خود ندارند. اگر شما از آن دسته افرادی هستید که زمان ندارید خود را درآینه ببینید و از خود سوال کنید &quot; کارها را به چه صورت انجام می دهید؟&quot; و یا &quot; شما چه کسی هستید؟&quot;  در عوض فقط کار می کنید، مطمئنا شما برای پیشرفت و توسعه فردی خود زمان نخواهید گذاشت و تاثیری در زندگی خود نخواهید دید.4) شما کسی را می خواهید که به سرعت به شما راه حلی بدهد و شما را از مهلکه نجات دهد.کوچینگ، آموزش  و مشاوره دادن نیست. در تمام فرایند های کوچینگ که پیرامون راه حل ها و منابع و داشته ها صحبت می شود، شما باید بار جلسه را به دوش بکشید. شما باید با باسخ دادن به سوالات در مورد خودتان ، یک چاه عمیقی در درون خود حفر کنید و آنچه را که برای تغییر نیاز دارید از آن خارج کنید. شما تنها کسی هستید که در ارتباط با خودتان می توانید یک برنامه تدوین کنید و به آن برنامه عمل کنید. شما تنها کسی هستید که می تواند رفتار خود را تغییر دهید. نقش شما فاعلی می باشد و بازیگر اصلی این فرایند هستید.5) شما فکر می کنید که چیز اضافه ای برای یادگیری و توسعه خودتان وجود ندارد.اگر شما فکر کنید که نسبت به موقعیت و شرایط فعلی خود تسلط کامل دارید و چیز جدید و نویی وجود ندارد که شما بخواهید به آن بپردازید و در موردش یاد بگیرید، همچنین تصور می کنید که درست فکر می کنید، از منظر فرایند کوچینگ ، کوچ پذیر نمی باشید. زیرا این تفکر ثابت در شما باعث می شود که شما سخت دیدگاهها و دانسته های خود را به چالش بکشید و تفکر در مورد دیدگاههای متفاوت با دیدگاه شما ، یک پدیده غریب برای شما می باشد.کوچینگ چیست ؟( همه چیز درباره کوچینگ را در اینجا بخوانید)</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Wed, 12 Feb 2020 17:58:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده ریسک که فعالین اقتصادی را تهدید می کند</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D8%AF%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-aaijgktmzenz</link>
                <description>از ده ریسک ذیل حداقل پنج ریسک طی سه سال آینده تخلیه میشود و قیمت ارز ، مسکن و سهام را دچار نوسان شدید می کند و ثروت بسیاری از ایرانیان را بسیار بالا و پائین می برد .ایرانی ها از قیمت نوسان گیری می کنند استراتژی ما، نوسان گیری از ریسک است .یک -  بانکها سالها باید ٧ درصد به سپرده سود می دادند اما ٢٠ درصد سود پرداخت کردند دیر یا زود ریسک از بانک به سپرده گذار منتقل می شود.دو- ٨٠٠ هزار میلیارد تومان یارانه انرژی در اقتصاد توزیع میشود و پول اش دریافت نمیشود دیر یا زود یارانه انرژی حذف میشود و پس از آن ، سود فعال اقتصادی نصف میشود.سه - تعرفه های گمرکی در ایران بسیار بیش از اقتصاد جهانی است و دیر یا زود به سطح جهانی کاهش می یابد و دهها تولید کننده مثل خودرو سازها از بازار حذف می شوند.چهار- اقتصاد ایران به سرعت در حال دیجیتالی شدن است و اقتصاد پیش دیجیتال در حال حذف شدن است .پنج - ٨٠ درصد فعالین با « صرفه جوئی ناشی از مقیاس » مشکل دارند تا سال آینده عمده این فعالین از بازار حذف میشوند. صرفه جوئی ناشی از مقیاس یعنی تولید یا فروش از حد معینی نباید کمتر باشد ،کوچک ها در حال حذف شدن اند .شش - در صورت توافق با آمریکا ، بازار مثل برگ خزان می ریزد .هفت - با کاهش سنگین صادرات نفت ، حباب مخارج مصرف کننده در ایران ترکید و ۵٠ درصد از بخش بازرگانی ایران مازاد شدند.هشت - ٩٠ درصد صادرات غیر نفتی ایران ، انرژی محور است و با نصف شدن قیمت نفت در عمل ارزش کالاهای صادراتی ایران نصف شده است.نه - ١٨ میلیون جوان به سن ٢٧ تا ٣٧ سال رسیده و یک جوری مشغول کار شده اند و به پول برای فعالیت احتیاج دارند و این تقاضا برای پول را بالا برده و باعث افزایش نرخ بهره شده است و نرخ بهره از بازده اقتصاد عبور کرده است. ریسک بالا بودن نرخ بهره نسبت به بازده اقتصاد هزاران نفر را با بحران مواجه کرده است ، وقتی نرخ بهره از بازده اقتصاد بالاتر باشد ٨٠ درصد هر چه که انجام دهند زیان می کنند .ده - از یکسو مشکل کشور اشتغال جوانان است و از سوی دیگر حقوق ۴ میلیون و ۵٠٠ هزار بازنشسته از محل ارزش افزوده شاغلین پرداخت میشود تامین زندگی این تعداد بازنشسته وقتی درآمد صادرات نفت نیست ، در عمل باید از جیب شاغلین پرداخت شود .‌محمد حسین ادیباگر می خواهید وارد بازار سرمایه شوید به این 20 قانون توجه کنید</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2020 14:52:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با زبان بدن پیام های مثبتی به مخاطب انتقال دهیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-vroz6t1geeer</link>
                <description>?اهمیت زبان بدن از آن جایی مشخص می شود که پژوهشگران طی تحقیقاتی که انجام داده اند به این نتیجه رسیده اند که بین 60 الی 90 درصد پیام هایی که به دیگران منتقل می شود، از طریق زبان بدن است.?رفتار شما هم در اولین ملاقات، دارای ارزش و اهمیت بالایی است، چرا که افراد در چند دقیقه ی اول تحلیل های زیادی انجام می دهند. به عنوان مثال این که: این فرد مورد اطمینان است؟ آیا شخصی هست که بتوان مسئولیت انجام دادن یک کار را به او سپرد؟?به همین دلیل اگر دوست ندارید که پیام اشتباهی به دیگران منتقل کنید، باید با زبان بدن آشنا شوید تا بتوانید آن را در کنترل خود داشته باشید. در این مقاله با معرفی و توضیح 18 حالت زبان بدن آشنا خواهید شد که در موفقیت شما اثرگذار است.◀ بدن· کمرتان را صاف کنید و شانه های تان را کمی به پایین بیندازید. توجه داشته باشید که آن قدر صاف نایستید که نشان دهد شما فرد مغروری هستید.· بدن تان را هم راستا با مخاطبی که دارید قرار دهید تا نشان دهد شما به بحث علاقه مند هستید.· پاهای تان را صاف کنید و چسبیده به هم قرار ندهید. بلکه تلاش کنید تا به اندازه ی کمتر از عرض شانه باز کنید. با این کار اضطراب نداشتن تان را نشان خواهید داد.· خیلی کم به طرف مخالف خم شوید تا نشان دهد به بحث علاقه مند هستید.· گاهی برای اینکه نشان دهید موافق قرارداد هستید، می توانید از زبان بدن طرف مقابل هم استفاده کنید. به این شکل که هر حالتی که او برای نشستن انتخاب کرد، شما هم همان طور بنشینید.◀ دست ها· برای این که حالت تدافعی نداشته باشید، دست به سینه نایستید. بلکه دست ها را به آرامی در کنار بدن تان قرار دهید.· در هنگام صحبت کردن، حتما از دست های تان استفاده کنید. تحقیقات نشان داده است که استفاده کردن از دست ها در هنگام صحبت کردن، فکر را هم بهبود می بخشد.· همیشه در زمان ملاقات با دیگران، دست آنها را بفشارید. باید محکم دست دهید ولی نه به صورت آزار دهنده.· پیش از قرار ملاقات، در مورد فرهنگ معاشرت طرف قرارداد حتما تحقیقات لازم را به عمل آورید.◀ سر· با تکان دادن آرام سر و یک لبخند ملیح روی لب، می توانید به طرف مقابل نشان دهید که با او موافق هستید تا متوجه شود که منظورش را متوجه شده اید و به او گوش می کنید.· خندیدن اگر به موقع باشد برای تغییر دادن فضای محیط خوب است، در ضمن باید نشان دهید به حرف های طرف مقابل گوش می کنید.· ارتباط داشتن چشمی با فردی که در حال صحبت کردن است نشان می دهد که شما چقدر به بحث علاقه مند هستید، اما توجه کنید که گاهی باید این ارتباط را قطع کنید، چرا که امکان دارد با خیره شدن اشتباه گرفته شود و فرد مقابل از این رفتار شما احساس آزردگی کند.· به سرعت پلک زدن نشانگر استرس و نگرانی شماست.· حالت هایی که فرد مقابل به صورت خودش می گیرد را تقلید کنید تا علاقه مندی خودتان را به بحث، به او نشان دهید.· یک نفس عمیق بکشید و با صدایی آرام حرف بزنید. مراقب باشید جملات سوالی و خبری را به درستی ادا کنید.◀ چند نکته· یادداشت برداشتن در هنگام صحبت کردن دیگری، نشانگر اهمیتی است که به صحبت های او می دهید. ولی باید توجه کنید که این کار به ارتباط چشمی صدمه نزند.· حواس تان به زبان بدن طرف مقابل تان هم باشد. تعداد زیادی از افراد، عادت های خاصی دارند و می توانید اطلاعات زیادی را از این راه بدست آورید.· اگر در پایان جلسه با فشار دادن دست طرف مقابل و برقراری ارتباط چشمی، اتاق را ترک کنید، نشان می دهید که از صحبت های طرف مقابل خوشتان آمده و از ملاقات لذت برده اید.منبع: INCراهکارهایی برای تقویت مهارت گوش دادن فعالانه</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2020 16:40:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میلیاردر و ثروتمندی که همه ثروتش را بخشید</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF-q2glztpkcpq3</link>
                <description>اولین بار اسم چارلس فرانسیس معروف به چاک فینی رو از زبون بیل گیتس شنیدم که سال ۲۰۱۳ توی یه مصاحبه گفت: من و وارن بافت الگوی زندگیمون آقای چاک فینیه.هر چند خیلی هم تلاش میکنیم ولی مطمانا به جایگاه چاک فینی نخواهیم رسید. برام جالب شد و رفتم زندگی این شخص یا بهتر بگم فرشته ی خسیس رو حسابی زیرو رو کردم و عاشقش شدم.در سال ۱۹۹۶ یک شرکت فرانسوی بخشی از سهام شرکت آقای چاک فینی رو خریداری میکنه. بعد از واریز پول به حساب آقای چاک فینی ، این شرکت فرانسوی متوجه میشه ۳۷ درصد کل پول واریزی به حساب آقای چاک فینی به یه موسسه ی خیریه انتقال پیدا کرده.این مبلغ در حدود ۱ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار بوده. شرکت فرانسوی تعجب میکنه و این مسئله رو پیگیری میکنه.این شرکت متوجه میشه آقای چاک فینی از روزی که تجارتش رو شروع کرده همیشه ۳۷ درصد کل درآمد و داراییش رو خیرات میکرده و برای این خیرات هم یک سازمان خیریه به نام آتلانتیک فیلانتراپیز تاسیس میکنه و به هیچ کس هم هیچی در این باره نمیگه.اگر این شرکت فرانسوی این موضوع رو پیگیری و رسانه ای نمیکرد، شاید تا به امروز هم هیچ کس نمیفهمید این میلیاردر خسیس در واقع چه انسان سخاوتمند و دوستدار انسان و دانشیه.شخصی که با وسایل حمل و نقل عمومی سفر میکنه تا پول راننده و ماشین نده برای رشد برنامه های علمی دانشگاه کارنیل ۱ میلیارد دلار از طریق بنیاد خیریش کمک میکنه بدون اینکه کسی بفهمه این کار چاک فینی خسیسه! چون پدر و مادرش اصالتا اهل ایرلند بودن ۱میلیارد دلار هم به وزارت آموزش و پرورش ایرلند هدیه میده .باز بدون اینکه کسی بهفمه چاک فینی این پول رو داده. چون توی جنگ ویتنام هم حضور داشته ۸ میلیارد دلار به وزارت بهداشت کشور ویتنام هدیه میده.یه شخص چقدر میتونه از نظر انسانی و هویت معنوی رشد کنه که نسبت به خودش اینقدر سخت گیر و خسیس باشه و برای سایر انسانها و رشدشون اینهمه سخاوتمند؟من چه الگویی بهتر از چاک فینی میتونم تو زندگی پیدا کنم که بدون اینکه به کسی بگه، با تلاش و پشتکار و هوشش این همه ثروت کسب کنه و از سال ۲۰۱۱تقریبا تمام ثروتش رو وقف امور خیریه کنه؟کجا سراغ دارید میلیاردر و ثروتمندی که حتی در مورد خوردن یه ساندویچ ۵ دلاری وسواس به خرج بده ولی راحت بیش از ۲۰ میلیارد دلار رو وقف انسانیت کنه؟به قول آقای بافت، ما وقتی پول یا ثروتی رو وقف میکنیم همه ی دنیا رو خبردار میکنیم و کلی سخنرانی ایراد میکنیم در مورد این سخاوتمندی. ولی چاک فینی همه ی این کارها رو بدون اینکه کسی بفهم انجام میده و این ویژگی فینی برای امثال ما الگوی بسیار خوبیه.آقای بیل گیتس در سال ۲۰۱۰ یه طرح جهانی به نام وعده ی بخشش The Giving Pledge رو شروع کرد. با این طرح از تمام انسانهای ثروتمند جهان دعوت کرد تا قول بدن پیش از مرگ بخشی از ثروتشون رو وقف امور خیریه کنن. تا به امروز ۱۸۷ میلیاردر از ۲۲ کشور این طرح آقای بیل گیتس رو امضا کردن.بین تمام این میلیاردرهای سخاوتمند،‌هیچ کس چاک فینی نمیشه. چون هیچ کدومشون حاضر نیستن از رفاه خودشون کم کنن تا شاید افراد بیشتری در جهان در آرامش باشن.در جواب خبرنگاری که ازش پرسید شما چرا تمام ثروتتون رو وقف مردم کردید؟ چاک یه جواب خیلی ساده اما عمیق داد و گفت: چون این کار ، کار درستی بود به نظرم.به همین سادگی. چاک نگاهش به زندگی مثل زندگی خودش خیلی ساده است. هر کاری رو که فکر کنه درسته،‌ انجام میده. توی جواب یه خبرنگار دیگه که پرسیده بود، زمان چقدر براتون ارزشمنده گفت: از ساعت پلاستیکی ۱۵ دلاری که دستم کردم خیلی خیلی ارزشمند تره.امیدوارم بتونم یه روزی مثل چاک فینی میلیاردر اینقدر ساده و واضح فکر کنم و به هر چی فکر کنم درسته بتونم عمل کنم.محمد حسین باقریمقالات بیشتر در سایت www.mahdinikbakht.com</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 19:44:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب &quot; درباره مدیریت خود&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF-aya5lhh9cxlw</link>
                <description>زندگی خود را چگونه می سنجید؟کریستنسن معتقد است میتوان از تئوری های مدیریت و نوآوری برای ایجاد سازمانهایی قویتر و دستیابی به زندگی بهتر استفاده کرد. به اعتقاد او با طرح پرسش هایی درست میتوانیم به زندگی شادتر در کار ، زندگی و ... برسیم. به اعتقاد او پول قدرتمندترین انگیزش دهنده نیست بلکه فرصت یادگیری، افزایش مسئولیت، کمک به دیگران و تشکر کردن از آنها سبب آن است. برای داشتن زندگی شادتر باید برای زندگی خود استراتژی بسازیم و نحوه اجرای آن را مشخص کنیم. داشتن هدف روشن در زندگی امری اساسی است. انتخاب کردن و دنبال کردن یک شغل یکی از راههای رسیدن به آن است. برای رسیدن به یک استراتژی، ما تصمیماتی در مورد وقت، انرژی و استعدادهایمان (تخصیص منابع) می گیریم و انتخابهایی که در این مسیر انجام می دهیم میتواند زندگی ما را متفاوت از آن چیزی کند که انتظار داشتیم. و همواره افراد در مسیر هدفهایشان منابع کمتری را به اموری که زمانی برایشان مهمترین چیز بود اختصاص می دهند. طبق مدل ابزارهای همکاری، یکی از مهارتهای مهم مدیریت، شناخت ابزارهایی برای ایجاد همکاری بین کارکنان است و نتیجه ای که بدنبال دارد، موفقیت بیشتر است و از این طریق فرهنگ شکل میگیرد و میتواند ابزاری قدرتمند در مدیریت باشد. با استفاده از این مدل میتوانیم مطمئن شویم که خانواده ای با منبع پایدار شادمانی داشته باشیم. افراد با انجام دادن کارهای سخت و آموختن تدابیر نتیجه بخش عزت نفس پیدا می کنند.در مورد امور مالی، این تئوری درست نیست که تصمیمات خود را براساس هزینه ها و درآمدهای نهایی در نظر بگیریم زیرا مطمئنا آینده متفاوت از گذشته است و این پاسخ سوال چگونه در طول زندگی درستکارانه زندگی کنیم، می باشد. ساده ترین راه اینست که به اصول خود 100 درصد پایبند باشیم.همواره به اهمیت فروتنی توجه داشته باشید؛ زیرا افراد متواضع، عزت نفس بالایی دارند. و این نگرش را در خود ایجاد کنید که میتوانید از همه افراد یاد بگیرید و در این صورت فرصت یادگیری در شما نامحدود میشود. فروتنی باعث میشود که احساس خوبی نسبت به خود داشته باشید و تلاش کنید که افراد دیگر هم احساس خوب نسبت به خودشان داشته باشند.همیشه ملاک مناسبی برای خود انتخاب کنید. معیاری که خدا با آن ما را می سنجد تاثیری ست که بر تک تک افراد گذاشته ایم.طوری زندگی کنیم که در پایان، زندگی ما را یک موفقیت بدانند.خود را مدیریت کنیدانسانها تنها بر پایه نقاط قوت خود کاری بزرگ انجام می دهند. تنها راه کشف آن تحلیل بازخورد است هر زمان تصمیم مهمی گرفتید انتظارات خود را یادداشت کنید، پس از 9 تا 12 ماه ، نتیجه را با انتظارات خود مقایسه کنید.تحلیل بازخورد چند نتیجه مهم دارد : تمرکز بر نقاط قوت، تقویت نقاط قوت، ببینید تکبر روشنفکریتان در کجا باعث جهل ناتوان کننده شده است و سپس در رفع آن بکوشید. دنبال کسب مهارت برای تقویت نقاط مثبت و ترک عادات بد باشید.روش کار هر فرد نظیر نقاط مثبت او منحصر به فرد است و این مرتبط با شخصیت اوست. اولاز همه باید بدانیم که ما با خواندن مطالب آنها را بهتر درک می کنیم یا با شنیدن. دومینمورد اینست که چگونه یاد میگیریم؟ آیا در جمع بهتر کار میکنیم یا به تنهایی؟ در نقش تصمیم گیرنده بهتر نتیجه میگیریم یا به عنوان مشاور؟ در شرایط تنش زا چگونه عمل میکنیم ؟سعی نکنید خود را تغییر دهید اما تلاش کنید که همواره شیوه کار خود را بهتر کنید.برای اینکه بتوانید خود را کنترل کنید باید از خود بپرسید که ارزشهای من چه هستند؟ این سوال مربوط به اخلاقیات نمیشود؛ اخلاقیات جزئی از نظام ارزشی ماست. نقاط قوت و روش کار در تعارض هم نیستند ولی گاهی ارزشهای شخص با نقاط قوت در تعارض است. ارزش ها ملاک نهایی تصمیمات ما هستند و باید باشند. اگر نقاط قوت، روش کار و ارزشهایمان را بشناسیم از فرصت ها استفاده کرده و به انسانی برجسته تبدیل میشویم.مدیریت خود، مستلزم پذیرفتن مسئولیت روابط است که شامل دو بخش است : باید توانمندی ها، شیوه های کار و ارزش های همکارانتان را بدانید و در ادامه مسئولیت روابط را بپذیرید و این یک ضرورت مطلق و وظیفه است.امروزه افراد برای نیمه دوم عمر خود شغلی در نظر میگیرند که برای اینکار 3 راه وجود دارد:اولین راه این است که کاری را شروع کنیم.راه دوم، شغلی موازی با شغل قبلی خود پیدا کنیم.راه سوم که مربوط به کارآفرینان اجتماعی ست آنها عاشق کارشان هستند ولی دیگر برایشان چالشی ندارد بنابراین کاری جدید انتخاب میکنند.مدیریت نیمه دوم عمر یک پیش شرط دارد و آن اینکه از خیلی قبلتر باید آنرا انتخاب و شروع کنیم. مدیریت خود، به توانایی های جدید از سوی فرد دانش ورز نیازمند است.امروزه عمر دانش ورزها برعکس گذشته از عمر سازمان ها بیشتر است.تاب آوری چیست؟تاب آوری، یکی از مهمترین معماهای طبیعت انسان است که امروزه در کسب و کار نیز موضوعی داغ است. وقتی در مواجهه با بحران، دچار عدم اعتماد به نفس و افسردگی می شوید دسته ای از افراد از این شرایط به عنوان فرصت استفاده می کنند. در این برهه تاب آوری از همیشه اهمیت بیشتری دارد تا اینکه بتوانید بهتر و راحتتر این شرایط را تحمل کنید.افراد تاب آور 3 ویژگی دارند:1- پذیرش واقعیت ( خوش بین بودن) البته در برابر مشکلات بزرگ، باید خونسرد و تقریبا بدبینانه بود.2- باور عمیق به زندگی هدفمند ( ارزشهای قدرتمند به محیط معنا می دهند. ارزشها برای ما به عنوان اصل و  غیر قابل تغییرند)3- توانایی غیر طبیعی برای بدیهه سازی ( در این زمان مبتکر باشید و حداکثر استفاده را از منبع بکنید)افرد تاب آور اغلب اوقات بازماندگی خود را به شانس نسبت می دهند در حالی که خوش شانس بودن همان تاب آوری نیست. تاب آوری یک واکنش است و شیوه برخورد با آن در ذهن و روح انسان حک شده است.انرژی ات را مدیریت کن نه وقتت راسازمان ها همواره کار بیشتری از کارکنان خود میخواهند و کارکنان هم خواسته های آنها را میپذیرند ولی وقتی این کار اضافه بیشتر از ظرفیت و وقت آنها باشد آنها بی علاقه، خسته و دنبال شغلی سالمتر می روند. در این مواقع باید سازمانها به دنبال این باشند که انرژی کارکنانشان را بیشتر کنند. که طبق تحقیقات، شوارتز و مک کارتی روشهایی را برای 4 بعد انرژی شخصی توصیه میکنند:1- انرژی جسمی ( که شامل استراحت و خواب، ورزش، هر 3 ساعت صرف غذای سبک، استراحت کوتاه بعد از فواصل 90 تا 120 دقیقه در حین کار) استراحت های متناوب باعث تجدید قوا و به بهبود عملکرد کمک میکند.2- انرژی احساسی (خنثی کردن احساسات منفی، اضطراب و ناامنی به کمک تنفس شکمی عمیق ، قدردانی کردن از دیگران برای تقویت احساسات مثبت، با نگاه جدید و از دید طرف مقابل به اوضاع ناراحت کننده نگاه کردن، برای مدت زمان طولانی به موضوع نگاه کنید مثلا 6 ماه بعد اوضاع چگونه است ، با دیدی جامع به موضوع بنگرید از این موضوع چه میتوانم یاد بگیرم )3- انرژی ذهنی ( از چیزهایی که تمرکزتان را در حین کار کم میکند دوری کنید مثل تلفن، ایمیل ... ، برای اینها زمانی در طول روز در نظر بگیرید، از شب قبل برای چالش ها و کارهای فردا برنامه ریزی و آنها را اولویت بندی نمایید)4- انرژی معنوی ( انجام دادن کارهایی که به آن علاقه مندیم و آنها را بهتر انجام می دهیم، اختصاص دادن آگاهانه وقت و انرژی خود میان عرصه های مختلف زندگی ، توجه کردن به ارزشهای زندگی خود) که باعث حس هماهنگی، رضایت و رفاه در زندگی می شود و فرد را وادار میکند که در جهت آن گام های بلندی بردارد.)برای موفقیت بیشتر، سازمان ها باید به این ابعاد توجه کرده و روی آن سرمایه گذاری کنند و افراد در پاسخ این توجه شان، کل انرژی چند بعدی خود را در کار، بکار می برند و این به سود هر دو طرف است.مدارهایی با بار اضافهآیا برایتان پیش آمده که اینقدر درگیر چندین کار مختلف شده اید که قرار ملاقاتی که چند دقیقه قبل به شما یادآوری شده است را فراموش کنید؟ ای دی تیعامل اشباع مغز است و امروزه پدیده ای شایع در سازمان ها. از علایم آن  حواس پرتی، آشفتگی درونی ، بیقراری و مشکل در نظم دادن به کارها و اولویت بندی کردن آنهاست. و این بیماری از محیط ناشی شده است و نتیجه فشاری است که روی وقت و توجه ما وارد شده است.راهکارهای مقابله با ای دی تی :تقویت احساسات مثبت از طریق ارتباط برقرار کردن با کسی که او را دوست داریم. به وسیله ورزش کردن، خواب کافی ، رژیم غذایی مناسب ، قدم زدن سریع، از مغزمان به لحاظ فیزیکی مراقبت کنیم. ببینید در کدام ساعات روز بهترین عملکرد را دارید، مهمترین کارتان را در آن موقع انجام دهید، خود را درگیر ایمیل ها نکنید، زمانی مشخص برای آن در نظر بگیرید. دفتر کار خود را مرتب کنید و اگر موسیقی باعث افزایش تمرکزتان میشود برای خود موسیقی پخش کنید. هر چیزی که باعث می شود بهتر کار کنید را برای خودتان فراهم سازید. این استراتژی ها به ظاهر خیلی معمولی هستند ولی باعث تمرکز بیشترمان می شود.در شرکتهایی که به علائم ای دی تی بی توجه اند، کارکنان موفقیت کمتری دارند. شرکتها برای مقابله با این بیماری و بهره وری بیشتر از کارکنان باید امکانات رفاهی که باعث جوی مثبت و ثمر بخش می شود،  فراهم کنند.مدیر بهتری باش، زندگی غنی تری داشته باشبرای آنکه در کلیه جنبه های زندگی خود پیروز باشید، از فرآیند مدیریت فرویدمن استفاده کنید. ابتدا باید ببنید که چه چیزی و چه کسی در زندگی شما از همه مهمتر است سپس با تغییراتی کوچک عملکرد و رضایت خود را در 4 قلمرو زندگی بهبود بخشید. برای سازمان دادن فکر خود و طراحی آزمایش از 9 دسته زیر استفاده کنید:1- تفکر و تعمق ( آمار فعالیتها، اندیشه ها، و احساسات خود را نگه دارید.)2- برنامه ریزی کردن برای استفاده بهتر از وقت3- احیا و تجدید قوا ( از بدن، مغز و روح خود مراقبت کنید تا وظایف زندگی، روزانه ، کار و ... را با تمرکز و تعهد بیشتر انجام دهید)4- درک و دلسوزی ( به دیگران توجه کنید و با آنها به شیوه ایجاد پیوند و تقویت اعتماد روابط برقرار کنید)5- تأکید و تمرکز ( برای کسانی که از اهمیت بیشتری قائلند حضور فیزیکی یا روانی داشته باشید و لازم است در دسترس آنها باشید و احترام بیشتری برایشان قائل شوید)6- افشاگری و متعهدسازی ( بخش های بیشتری از وجود خود را با دیگران سهیم شوید و با ارتقای ارتباطات در جنبه های مختلف زندگی، احترام خود را به شخص نشان دهید)7- تغییر مکان و تغییر زمان ( دورکاری یا کار در بازه زمانی متفاوت برای افزایش انعطاف پذیری، انطباق بهتر با خانواده و جامعه)8- تفویض اختیار و پیشرفت کردن ( وظایف را به شیوه ای که باعث افزایش اعتماد به نفس، آزاد کردن وقت، توسعه مهارتهای خود و دیگران می شود تقسیم کنید. در واقع هوشمندانه تر کار کنید)9- اکتشاف و خطر پذیری (براساس ارزشها و آرمانهایتان گام هایی در جهت شغلی بردارید)اگر آزمایش به درستی طراحی شده باشد باعث می شود که شما یاد بگیرید و به شیوه هایی جدید و خلاقانه زندگی خود را رهبری کنید و در عین حال ریسکهای ناگزیر از هر تغییر را به حداقل برسانید و این به سود همه خواهد بود.و در نهایت بردهای چهار طرفه زیادی وجود دارد که فقط باید به سراغشان برویم و آنها را پیدا و برای پیگیری آنها دنبال حمایت و اشتیاق زیاد باشید. اگر بتوانید در مقابل این چالش پیروز شوید میتوانید مدیری بهتر با زندگی غنی تر باشید.شغل خود را احیا کنیداگر از اغلب مدیران بپرسید که چه چیزی مانع موفقیت آنها در کارشان می شود، اغلب کمبود وقت، نداشتن امکانات کافی را عنوان می کنند که در واقع همه اینها بهانه است. چیزی که مانع موفقیت مدیران می شود مسئله ای شخصی ست و علت آن تردید عمیق درباره اقدامی که واقعا آن را بهترین میدانند.توانایی ابتکار عمل داشتن مهمترین ویژگی ضروری هر مدیر موفق است.با یاد گرفتن کارهای زیر می توانند بهره وری خود را بالاتر ببرند:1- مدیریت خواسته ها ( مدیران اثربخش با ابتکار، کارها و انتظارات خود را کنترل می کنند و این باعث می شود که به اهداف استراتژیک برسند)2- ایجاد منابع ( با ایجاد استراتژی های مبتکرانه راههایی را برای دور زدن محدودیت ها پیدا می کنند)3- شناخت و بهره برداری از راه حل های جایگزین ( مدیران اثربخش در محدوده وظایف خود باقی نمی مانند، بلکه در مسیر شغلی خود عمل میکنند. مدیران می توانند یاد بگیرند که براساس قابلیت های خود عمل کنند و متفاوت باشند. پروژه های هدفمند، توان کارشناسی شخصی آن ها را تقویت میکند و موجب افزایش اعتماد به نفس می شود و توانایی مشاهده، درک و مبارزه برای استفاده از فرصت هایی که ایجاد میشوند را در خود ایجاد می کنند.)با تدوین برنامه ای جامع و در قالب دوره های زمانی یک تا پنج ساله میتوان انگیزش و هیجان در کار را ایجاد کرد. هنگامی که مدیران بر برنامه های خود مسلط هستند و احساس آزادی می کنند، از نقش خود لذت میبرند .لحظه های عظمت ( ورود به وضعیت بنیادین رهبری)ما به عنوان رهبر، گاه خوب عمل می کنیم و گاه خوب عمل نمی کنیم. زمانی رهبران بهترین عملکرد را از خود نشان  می دهند که از هیچ کس تقلید نکنند بلکه از ارزش ها و قابلیت هایشان در چارچوب فکریشان فعالیت می کنند.برای آنکه عملکرد دیگران را بهبود ببخشیم باید خود را تا وضعیت بنیادی رهبری ارتقا دهیم که باید در چهار بعد تغییر کنیم:1- باید از وضعیت راحتی محور به نتیجه محور تغییر کنیم. ( طرح این پرسش: که به چه نتیجه ای میخواهم برسم)2- خود را از درون هدایت کنیم. ( باید ارزشهای اصلی خود را مشخص کنیم و با اعتماد به نفس تر و با اصالت تر باشیم.)3- تمرکز را از خود به دیگران منتقل کنید. ( منافع جمع را به منفعت خود ترجیح دهیم که این باعث همدلی بیشتر، حس اجتماعی غنی تر می شود)4- نسبت به علائم و محرک های بیرونی برخورد بازتری داشته باشیم. ( از محیط بیاموزیم و زمان لازم برای تغییر را تشخیص دهیم)با ورود به وضعیت بنیادی احتمال جلب دیگران در سطحی بالاتر و وضعیتی با عملکرد بهتر که در زمانی که ما حضور نداریم ادامه پیدا می کند.از شخص درون آینه چه بپرسیم ؟ویژگی اصلی رهبران بسیار موفق آن است که تکنیک هایی ایجاد می کنند که به آنها در تشخیص وخیم شدن وضعیت و برگشتن هرچه سریعتر به مسیر صحیح کمک می کند. بهترین کار آنست که هر 3 ماه تا 6 ماه یکبار ( و قطعا هر زمان که احساس می کنید اوضاع خوب پیش نمی رود) توقف کرده و صادقانه از خود پرسش هایی درباره روند کار خود و تغییر آن بپرسید.در اینجا 7 پرسش مطرح می شود که مدیران باید به صورت منظم از خود بپرسند:1- چشم انداز و اولویت ها ( باید چشم انداز کسب و کار و اولویت های آن را با کارکنان در میان بگذارد)2- مدیریت زمان ( باید بدانند که وقت خود را چگونه سپری میکنند و آیا با اولویت های اصلی هماهنگی دارد؟)3- بازخورد ( آیا به موقع و مستقیم بازخورد ارائه می دهم تا بتوانند کارکنان براساس آن عمل کنند؟)4- برنامه ریزی برای جانشین پروری ( آیا نیروهای بالقوه و جانشین برای خود تعیین کرده ام؟)5- ارزیابی و همسویی ( دنیا مدام در حال تغییر است رهبران باید بتوانند کسب و کار خود را براساس آن تغییر دهند)6- رهبری تحت فشار ( رفتار یک مدیر در زمانی که تحت فشار عصبی قرار دارد زیر نظر افرادش است، یک رهبر باید بتواند این رفتارها را در خود بشناسد تا بتواند رفتاری اصولی و درست ارائه دهد)7- صادق بودن با خود ( سبک رهبری براساس نیازهای کسب و کار، باور و شخصیت آنها تناسب دارد)هدف از این سوالات اینست که ذهن فعال شود و فرآیند پرسشگری اگر بصورت مرتب انجام شود به مدیران در مقابله با چالشها کمک شایانی می کند.رهبری اساسی ( محرک پنهان عملکرد برتر)از کلیه عناصر موثر بر عملکرد سود شرکتها، خلقیات رهبر تأثیرگذارترین است. اگر خلقیات رهبر و رفتارهای او نیرویی قدرتمند برای موفقیت کسب و کار است، میتوان به این نتیجه رسید که مهمترین وظیفه اساسی او رهبری احساسی است که این یعنی تاثیر خود بر دیگران را درک کنیم و آنگاه تعدیل سبک متناسب با آن است. رهبر باید قبل از این که به سراغ گسترش دیگر مسئولیت های خود برود باید تأثیر خلقیات و رفتارهای خود را بررسی کند. زیرا وضعیت احساسی رهبر بر عملکرد مجموعه ذیربط تأثیر می گذارد. بیشترین تأثیر زمانی اتفاق می افتد که پرنشاط و خوش بینانه باشد. البته برای شاد بودن باید جوانب احتیاط را رعایت کرد.از گام های زیر برای دستیابی به هوش هیجانی و تجدید سازمان مغز خود استفاده کنید:1- می خواهید که باشید؟ ( خود را آنگونه که میخواهید تصور کنید، این تمرین شکافهایی را در سبک کنونی تان آشکار می کند)2- اکنون که هستید؟ ( نقاط ضعف و قوت خود را مشخص کنید و نگرشی باز نسبت به انتقادات داشته باشید و بازخورد های منفی را جستجو کنید.)3- از چه طریقی از جایی که اکنون هستید به جایی که میخواهید باشید، می رسید؟( تغییر و اصلاح عادات کهنه و ابداع برنامه عمل )4- چگونه تغییرات را پایدار می کنید؟ ( تمرین برای شکستن عادتهای قدیمی و تمرین مرتب رفتارهای جدید هم به صورت ذهنی و هم به صورت فیزیکی)5- چه کسی میتواند به شما کمک کند؟ ( برای وجود آوردن مهارت های احساسی، کسانی که میتوانند کمکتان کنند را مشخص کنید)زمانی که میگوییم مدیریت خلقیات رهبر و پیروانتان وظیفه اساسی رهبر است منظورمان این نیست که خلقیات همه چیز است بلکه خلقیات روند پیشرفت یا شکست سازمان را تشدید می کند.نویسندگان: هاروارد بیزینس ریویومترجم : سید محمد تقی زاده مطلقخلاصه کننده: سیده مائده حسینیدر صورتی می خواهید خلاصه کتاب های بیشتری را مطالعه کنید اینجا را کلیک کنید  </description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2020 20:04:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر شب قبل از خواب به 10 سؤال مهم پاسخ دهید</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D9%87%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-10-%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%87%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-yx6p8kt4xqyd</link>
                <description>به اعتقاد کارل سندبرگ، هر فردی باید ساعتی از روز را با خود خلوت کند تا بداند در چه جایگاهی قرار دارد.با پاسخ به 10 سؤالی که هر روز از خود می‌پرسید، مسیر روشنی برای دستیابی به اهداف برایتان ترسیم می‌شود تا بتوانید در مسیر درست زندگی قرار گیرید. توصیه می‌شود این سؤالات را در پایان روز و قبل از خواب از خودتان بپرسید.?آیا امروز یک قدم جلوتر از دیروز بوده‌ام؟اگر فکر می‌کنید امروز عملکرد بسیار بهتری نسبت به روز گذشته داشته‌اید، قطعاً در زندگی در مسیر پیشرفت قرار دارید. نباید خودتان را با کسی مقایسه کنید، زیرا در این صورت دچار حسادت و یاس خواهید شد. هر انسان دارای شرایطی خاص اما متفاوت با دیگران می باشد. قرار نیست همه آدم ها شبیه یکدیگر باشند . این شرایط می تواند شرایط خانواده و محیطی که فرد در آن بزرگ شده و قرار دارد، شرایط مالی فرد و یا  فرصت هایی که که به آدم رو می کنند، باشد بنابراین تنها با مقایسه خودتان با خودتان است که شما می توانید پیشرفت یا پسرفت را به معنای درست آن بفهمید.?آیا شخصیت قابل قبولی دارم؟شخصیت هر فردی معرف او در جامعه است، پس باید شخصیتتان را بر پایه‌ی اعتماد، صداقت و صبر شکل دهید. نباید فکر کنید شخصیتتان یک شبه ساخته می‌شود، بلکه در طی زمان و فعالیت‌های روزانه شکل می‌گیرد. پس برای داشتن شخصیت کامل و خودساخته کارهای خود را بدون نقص انجام دهید، تعامل خوبی با اطرافیان داشته باشید و از انجام هر کاری که به شخصیتتان آسیب می‌رساند، خودداری کنید.?آیا کارهای امروزم را به‌درستی و با رضایت انجام داده‌ام؟از خود بپرسید امروز در محل کار خود احساس خوبی داشتم؟ آیا برای انجام وظایف تمام تلاش خود را به کار گرفته بودم؟ در صورتی که پاسخ این دو سؤال منفی است، به دنبال دلیل اصلی بی‌انگیزگی و بی‌حوصلگی خود باشید چرا که هیچ کاری بی دلیل نیست ممکن است که به عنوان مثال شما در شغلی که فعالیت می کنید علاقه لازم را ندارید بنابراین دارید با حضور در این شغل خودتان را گول می زنید.?امروز چیزهای جدیدی یاد گرفته‌ام؟باید هر روز دنبال آموخته‌های جدید باشید. سعی کنید ذهنی فعال داشته باشید، هرروز کتاب بخوانید، به دنبال یادگیری زبان جدیدی باشید و پیگیر کارها و مهارت‌هایی باشید که برایتان مفید است و به آن‌ها علاقه‌مندید. بسیاری از انسان های موفق علی رغم این که در جایگاه درست قرار دارند باز هم  تلاش می کنند هر روز چیزهای جدید یاد بگیرند زیرا که یادگیری باعث پویایی انسان و سازگاری با محیط در حال تغییر و شکست ناپذیری در این محیط پیچیده می شود.?برای یک زندگی سالم و مفرح چه کاری انجام دهم؟برای زندگی‌تان برنامه‌ریزی داشته باشید و در اوقات فراغت خود به ورزش و تحرک بیشتر بپردازید و غذاهای ناسالم را از برنامه غذایی‌تان حذف کنید و سعی کنید به تفریح نیز بپردازید.  بدین ترتیب سبک زندگی‌تان سالم خواهد شد و به‌سلامتی خود اهمیت می‌دهید.?امروز برای حفاظت از محیط زیست چه کاری کرده‌ام؟چرا چنین سوالی باید از خود بپرسید؟ هر انسانی لایق یک زندگی سالم ، مفرح و نشاط آور است. برای این که در راین راه قدم بگذاریم باید بدانیم که علاوه بر موارد بالا ، محیط زیست نقش اساسی برای داشتن این نوع زندگی بازی می کند. تا زمانی که انرژی در زندگی ما درست مصرف شود برای سالیان طولانی از این بابت آن خیالمان راحت خواهد بود و آرامشمان را از دست نخواهیم داد. تا زمانی که محیط زیست سالم و پاکیزه داشته باشیم، آرامشمان پابرجا خواهد بود.?آیا امروز به خانواده و دوستانم ابراز علاقه کرده‌ام؟ابراز علاقه‌های مداوم سبب می‌شود احساس خوبی میان شما و اطرافیانتان به وجود آید، روابطتان مستحکم‌تر شود و احساس مفید بودن و ارزشمند بودن برای شما به ارمغان بیاورد. ارتباطات درست و مستحکم باعث می شود میزان رضایت شما از زندگی‌تان نیز افزایش یابد.?آیا امروز به قدر کافی برای همسرم وقت گذاشته‌ام؟باید هر روز زمانی را به بودن در کنار همسرتان اختصاص دهید. نیاز نیست هر روز با او به گردش و تفریح بروید، تنها کافی است زمانی را به او اختصاص دهید و درباره اتفاقات طول روز، تجربیات گذشته و احساساتتان حرف بزنید.?آیا امروز از کسی دلگیر شده‌ام؟پیش از خوابیدن، تمام اتفاقات روز را در ذهنتان مرور کنید. اگر با کسی مشاجره داشته‌اید قبل از این که بخوابید او را ببخشید و به دنبال حل‌وفصل مشکلتان باشید. کینه به سلامت جسم و روحتان آسیب می‌رساند و باعث خودخوری و حرص خوردن شما می گردد و این درگیری ذهنی،  شما را از پرداختن به مسائل مهمتر، باز می دارد.  پس برای سلامتتان هم که شده او را ببخشید و با آرامش بخوابید تا زندگی برایتان شیرین‌تر شود.?آیا از زندگی رضایت دارم؟باید در زندگی شاد بودن را هدف اصلی خود قرار دهید. برای خودتان هدفی در نظر بگیرید و تلاش کنید با تمام تلاش و قوا به آن برسید. باید به خود یادآوری کنید هرچقدر زندگی‌تان شادتر باشد، احتمال موفقیتتان بالاتر خواهد بود. انسان افسرده نه انگیزه لازم را و نه توان حرکت  برای قدم های بزرگتر را دارد و همیشه در جایی که قرار دارد خواهد ماند (اگر پسرفت نکند).منبع  : lifehackمقالات بیشتر در سایت www.mahdinikbakht.com</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Mon, 03 Feb 2020 20:07:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب &quot;به جعبه دست بزن&quot; از ست گادین</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%AA-%DA%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-igimwu9x4jdb</link>
                <description>گاهی برایمان پیش می آید که رویاهای زیادی در سر داریم و یا از شرایط کنونی مان راضی نیستیم اما در عین حال نمی دانیم که از کجا و چگونه شروع کنیم. همین عامل باعث می شود که مدت ها بگذرد و ما دست به هیچ اقدامی نزنیم .شروع یعنی انجام کاری که به نظر می رسد ریسک دارد. نه فقط شروع کردن به فکر کردن درباره موضوع . شروع یعنی رفتن به نقطه ای غیر قابل بازگشت. جهش، تعهد و عملی کردن.7 اصل از دیدگاه ست گادین و اصل هفتم مهمترین اصل1- آگاهی از فرصت ها، هویتتان و بازار2- مطلع شدن از شرایط پیرامونمان3- متصل باشید تا وقتی مشارکت میکنید به شما اعتماد شود.4- ثابت قدم باشید تا سیستم بداند چه انتظاری داشته باشد.5- یک دارایی به وجود آوردید تا چیزی برای فروش داشته باشید.6- پر بازده باشید تا بتوانید قیمت بالا بدهید.7- جرأت و علاقه ی این را داشته باشید که دلتان را به دریا بزنید و شروع کنید.در اینجا تفاوت افراد موفق و کسانی که پیشرفت نمیکنند داشتن ابتکار عمل است . چالشی که اینجا با آن روبرو هستید این است که شروع کردن را برای خودتان تبدیل به عادت کنید. و باید متوجه باشید که به قدر کافی انگیزه و شجاعت داشته باشید تا به افراد یا سازمانهایی که ابتکار عملی ندارند، ابتکار عمل بدهید. در این زمان پیرامون تان پر از سکوی پرتاب، فرصت و سازمانهایی می شود که جان می گیرند.نتیجه تحقیقات نشان می دهد که در حالت کلی ما روی دایره راه می رویم و نمیتوانیم از این مسیر دایره ای خارج شویم مگر اینکه نقشه داشته باشیم .اگر به قدر کافی شجاع باشید که نقشه ای ترسیم کنید، دیگران از شما پیروی خواهند کرد.نقطه حیاتی شروع کجاست ؟ اگر هیچ کس شروع کننده نیست پس نوآوری از کجا می آید ؟ منظور از نوآوری ایده نیست. بلکه شروع کننده بودن است.باید به جعبه دست بزنید؛ وقتی اینکار را انجام میدهید کارایی هایش را نشان می دهد و هرچه بیشتر مهارت کسب کنید نه تنها داناتر می شوید، بلکه مالکیت آن را به دست می آورید و در اینجا مالکیت به معنی کنترل نیست و قدرت به انجام رساندن کارها را نشان می دهد. و فقط با دست زدن، آزمودن، تعدیل و درک است که می توانیم واقعا تأثیر بگذاریم.کی می توانیم شروع کنیم ؟ همین حالامهمترین سرمایه گذاری در اقتصاد جدید که می توانیم انجام دهیم ؛ سرمایه گذاری انگیزشی است یعنی تمایل به پیشرفت، توانایی و جرأت جواب مثبت دادن.در عصر جدید، دنیای رقابت به قدری بزرگ است که تنها راه برای پیشرفت، نوآوری در مسیر نوآوری و شروع در مسیر شروع دوباره است. و اگر کارهای محدود انجام دهیم در نهایت بی هدف می مانیم.تغییر یعنی حرکت و جریان. و اگر در حال حاضر حرکت نداشته باشید در واقع دارید به عقب می روید و جریان با ریسک همراه نیست و بالاخره ما جریان را تجربه خواهیم کرد چون برای همین به دنیا آمده ایم.هرچه بیشتر دست به کارهای جدید بزنید، بیشتر شکست می خورید ولی اگر در مسیر ابتکار عمل قدم بگذارید و وقتی دیگران نگران برآوردن شرایط و قابلیت پیش بینی هستند به این مسیر ادامه دهید، در نهایت موفق می شوید.اولین قانون انجام کارهای مهم ، اینست که سخت کار کنید، شکست بخورید و راه حل پیدا کنید و برایش برنامه ریزی کنید.وقتی اسممان را روی پروژه ای میگذارند ، غرورمان باعث می شود که عملکرد بهتری داشته باشیم. در واقع غرورمان باعث ایجاد ابتکار عمل می شود. پیروزی بزرگ برای شما این است که ببینید کاری انجام می شود و اعتبار آن را به شما نمی دهند.قبلا کیفیت به معنی به قدر کافی خوب بودن بود ولی الان چاره ای نداریم، جز اینکه از کیفیت فراتر برویم و دنبال موارد قابل توجه، مرتبط و تازه باشیم. قابل توجه بودن مستلزم ابتکار عمل است.چرا ما حاضریم سطح متوسط را بپذیریم؟ بهترین راه برای ترقی در دنیای تغییر این است که تغییر کنند و این تنها وقتی می افتد که کسی حاضر باشد شروع کند . به این دلیل است که شروع کننده ها ارزشمند هستند. برتری به این معنی نیست که بیش از اندازه تلاش کنید تا کاری را که به شما محول شده است انجام دهید بلکه باید دست به کار شوید و کاری را انجام دهید که فکر می کنید ارزشش را دارد.افرادی که طرز فکری مبتنی بر رشد دارند هیچ مشکلی با پیروی از دستور العمل های ثابت شده ندارند و با کمال میل آنرا انجام می دهند ولی فرصت در این است که بر حسب کنجکاوی عمل کنید . کنجکاوی ما را به مسیر عمل هدایت می کند. دست زدن به جعبه به معنی انجام کار درست نیست بلکه به معنی عمل کردن است و این یعنی بگذار امتحان کنم و ببینم چه می شود. و ممکن است حتی با شکست همراه شود.پس باید شروع کنیم و تمام کنیم و اگر عملی نشود یعنی شکست خورده ایم. در این مسیر روی کار تمرکز کنید نه ترس از انجام دادن آن.جامعه با افرادی که همرنگ جماعت نیستند مهربان نیست و بخشی از سازگاری، ناشی از همین فشار اجتماعی است. شاید راه آسان و بهترین برنامه ی امتحان شده برای کوتاه مدت باشد ولی این در بلند مدت جواب نمی دهد. در دنیای تغییر، تیمی که بازیکنان ذخیره قویتر و دورنمایی از آینده دارد، پیروز است.کسی که بیشتر شکست میخورد معمولا برنده است . اگر هرگز شکست نخورده اید یا واقعا خوش شانس بوده اید یا اینکه اصلا هیچ کاری نکرده اید.اگر در مسیر موفقیت هستید در واقع در مسیر مجموعه ای از شکست ها و موفقیت ها قرار دارید. پیروزی در واقع یعنی از تک تک شکست ها درس بگیریم.شروع کردن یک رویداد نیست، بلکه مجموعه ای از رویدادهاست. آن قدر شروع کنید تا تمام کنید. اگر شروع کنید احتمال این وجود دارد که به تکامل برسید و اشتباهاتتان را به درست تبدیل کنید ولی اگر اینکار را نکنید هیچ وقت فرصتی نخواهید داشت. اگر از درخواستهای ویژه بترسید و اینگونه است که باید همه چیز را در دستور کار قرار دهید و طبق اصول از پیش تعیین شده پیش روید . باید برای شادی برنامه ریزی کنید. سعی کنید همیشه شروع کننده باشید. اگر برنامه داشته باشید، عمل آسان است . امابرنامه ریزی مهارتی ارزشمند و نادر  است.معمولا همه رشدها در کارها در پنج سال اول بعد از تأسیس اتفاق می افتد ولی برای ادامه پیشرفت باید انضباط دست زدن به جعبه را بپذیریم.شروع کردن جزو تعهدهای اخلاقی است . اگر توانایی ایجاد تغییر دارید پس باید اینکار را بکنید. باید تفاوت ایجاد کنید وگرنه فرصت از دست می رود و حتی باعث هدر رفتن توانایی خود و بقیه می شوید. بخشی از شروع کردن این است که حاضر باشیم بفهیم نتیجه ای که بدست می آوریم با آنچه قصد داشتیم به دست آوریم تفاوت دارد. اگر این را نپذیریم از شروع کردن میترسیم.شروع کردن به معنی کنترل نیست بلکه به معنی آغاز کردن است.تأخیر در برنامه ریزی بهای زیادی دارد . بجای دیر برنامه ریزی کردن قبل از زمان لازم شروع کنید. قبل از موعد نهایی ارائه دهید. قبل از دچار شدن به بحران، ایده هایتان را عملی کنید. این عمل شجاعانه در واقع باعث تأثیر گذاری، نفوذ و کنترل می شود.باید به این باور برسید که تمام شکاف ها از ایده ها و نوآوری ها و خلاقیت شما پر شوند . حتی اگر رشد نکنند مثل پخش شدن دانه های قاصدک در پیاده روها. برای شروع نکردن علتی وجود دارد و آن طیفی از ترس هاست.مطمئنا ایده هایی که مطرح می شوند برنده هستند ، اما ایده هایی که مطرح نمی شوند همیشه شکست می خوردند. نوآوری اسرار آمیز است. وقتی به این کار عادت می کنید و شروع کننده می شوید، در مرکز دایره قرار می گیرید، متوجه مسائل بیشتری می شوید، کارهایی بیشتری برای برانگیزش و شروع کردن پیدا  می کنید. نیروی حرکت به وجود می آید و توانایی بیشتری در ایجاد آن پیدا می کنید.خطر در همه چیز وجود دارد . بهتر است نترسید و بجای آن کاری کنید که اهمیت دارد.خلاصه کننده: سیده مائده حسینیجهت مشاهده خلاصه کتاب های بیشتر در اینجا کلیک کنید</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2020 18:04:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوبی برایانت ، اسطوره بسکتبال ( از زندگی تا مرگ)</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%DA%A9%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B3%DA%A9%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D8%B1%DA%AF-pmm4rr1pg0qx</link>
                <description>این روزها خبر درگذشت اسطوره ورزش بسکتبال و دنیا دل هر دوست دار ورزش را به درد آورده است. به همین منظور تصمیم گرفتیم که در این نوشته به شرح زندگی این اسطوره بزرگ ورزش بپردازیم.زندگی شخصیکوبی برایانت در آگوست 1978 در فیلادلفیا آمریکا متولد شد. خانواده او کاملا ورزشی بودند و پدر او جو برایانت ، بازیکن اسبق لیگ ان بی ای آمریکا بوده است.او از سه سالگی بسکتبال را نزد پدرش یاد گرفت و همیشه آرزو داشت در تیم مورد علاقه اش یعنی لس آنجلس لیکرز بازی کند. او به آرزویش دست پیدا کرد و 20 سال زندگی حرفه ایش را در این تیم بود.زمانی که به دبیرستان راه پیدا کرد به دلیل درخشش در بسکتبال مورد توجه قرار گرفت و با وجود داشتن معدل بالا و اجازه ورود به دانشگاههای معتبر آمریکا ، بسکتبال را انتخاب کرد و به لیک ان بی ای پیوست.کوبی پرایانت از پر افتخار ترین بازیکنان لیگ ان بی ای می باشد و موفق شد با لس آنجلس لیکرز 5 بار عنوان قهرمانی این مسابقات را کسب کند. اما دلایل شهرت برایانت را همچنین می توان به تعداد دفعاتی که در این لیک به عنوان ارزشمندترین بازیکن انتخاب شد، می باشد.کوبی برایانت همچنین بعد از کریم عبدالجبار و کارل مالون جز امتیاز آورترین بازیکنان تاریخ لیگ ان بی ای می باشد. او همچنین موفق شد در المپیک 2008 و 2012 به همراه تیم ملی آمریکا به قهرمانی برسد و برگی به دفتر افتخارات خود اضافه کند.خوب است بدانید که این اسطوره بسکتبال دنیا همچنین جایزه اسکار را به خاطر فیلم کوتاه &quot;بسکتبال عزیز&quot; در سال 2018 دریافت کرده است.واکنش ها به مرگ این قهرمانحادثه هلی کوپتری که حامل خانواده کوبی برایانت بود و مرگ او و دخترش را رقم زد دنیا را در غم و اندوه فرو برد و واکنش های زیادی را در سراسر دنیا به همراه داشت. به طوری که سیاستمداران آمریکا و بسیاری ار ورزشکاران شناخته شده در بسکتبال و فوتبال و سایر ورزش ها در وصف این فاجعه جملاتی گفته اند که در ادامه آنها را می آوریم:دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا: &quot;کوبی برایانت، به رغم این که یکی از بزرگ‌ترین بازیکنان تاریخ بسکتبال بود، تازه زندگی‌اش را آغاز کرده بود. او عاشق خانواده‌اش بود و یک حس قوی برای آینده داشت. از دست دادن جیانا، دختر زیبای کوبی هم این لحظه را ناراحت‌کننده‌تر کرده.&quot;باراک اوباما، رئیس‌جمهوری پیشین آمریکا: &quot;کوبی یک اسطوره داخل زمین بود و تازه داشت قسمت دوم زندگی‌اش را شروع می‌کرد. از دست دادن جیانا برای ما به عنوان والدین، حتی ناراحت‌کننده‌تر بود.&quot;کریم عبدالجبار، امتیازآورترین بازیکن تاریخ ان‌بی‌اِی: &quot;خیلی برایم سخت است که احساساتم را با کلمات بیان کنم. کوبی یک مرد خانواده بی‌نظیر بود که همسر و دخترانش را عاشقانه دوست داشت. او ورزشکاری شگفت‌انگیز و الهام‌بخش یک نسل بود. این فقدان قابل درک نیست.&quot;مایکل جردن،: &quot;عاشق کوبی بودم، او مثل برادر کوچک‌ترم بود. گهگداری باهم حرف می‌زدیم و دل من برای این صحبت‌ها خیلی تنگ می‌شود.&quot;مایک تایسون، قهرمان پیشین سنگین‌وزن بوکس جهان: &quot;همراه با جهان غصه می‌خورم. یک اسطوره را از دست داده‌ایم و نمی‌توانم کلمه‌ای بگویم.&quot;رافائل نادال، مرد شماره یک تنیس جهان: &quot;امروز با خبر وحشتانک درگذشت یکی از بزرگ‌ترین ورزشکاران دنیا از خواب بیدار شدم: کوبی برایانت، دخترش جیانا و دیگر مسافران. به همسر و خانواده‌اش تسلیت می‌گویم و هنوز شوکه هستم.&quot;لوئیس همیلتون، قهرمان ۶ دوره فرمول یک: &quot;از شنیدن خبر یکی از بزرگ‌ترین‌هایمان خیلی ناراحت شدم. برایانت یکی از بزرگ‌ترین ورزشکاران بود و الهام‌بخش بسیاری افراد از جمله خود من.&quot;لیونل مسی، مهاجم بارسلونا: &quot;حرفی ندارم... تمام عشقم را به خانواده و دوستان کوبی تقدیم می‌کنم. افتخار می‌کنم که تو را ملاقات کردم و اوقات خوبی را باهم گذراندیم. تو هم یکی از معدود نابغه‌ها بودی.&quot;کوبی برایانت و درسهایی از مایکل جکسونیکی از افرادی که همیشه نقش مهمی را برای کوبی برایانت بازی کرده است &quot;مایکل جکسون&quot; بوده است. او همیشه مایکل جکسون را مربی خود می دانست و معتقد بود که از او چیزهای فراوانی آموخته بود و به دلیل صحبت های او بود که توانسته بود بر کارش تمرکز کند و ذهن و روان آماده ای برای قهرمان شدن داشته باشد.او همچنین بیان می کرد:&quot; یکی از چیزهایی که همیشه به من می‌گفت این بود که از متفاوت بودن نترس. به دیگر سخن، وقتی آن شور و اشتیاق، آن پویایی و جنبش را در وجودت داری، مردم سعی خواهند کرد که آن را از شما بگیرند و شما را به سمتی بکشانند که عادی باشید. او می‌گفت متفاوت بودن هیچ ایرادی ندارد. اینکه چنان اشتیاق و تلاشی برای کاری داشته باشی یا فکر و ذکرت، کارت باشد، خوب است. کاملاً خوب است. از قرار گرفتن در این مسیر نترس. یکی از کتاب‌هایی که به من داد و کمکم کرد که با خودم ارتباط برقرار کنم، جاناتان لوینگستون سی‌گل (مرغ دریایی جاناتان لیوینگستون اثر ریچارد باخ) بود که موضوع آن در همین زمینه‌هاست. ورای این که نابغه بود، او ذاتاً یک انسان بسیار نیکو بود که یک تیزهوشی استثنائی داشت. تیزهوشی‌اش استثنائی بود، و پشتکار و نبوغ داشت. تمامی این ویژگی‌ها را با هم بیامیزید. حاصل کار، مایکل جکسون است.مایکل جردن و زندگی الهام بخش او برای موفق شدن</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2020 13:02:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوهای غیر ممکن خود را با کوچینگ ممکن کنید ( نظر پیتر چی در مورد اهمیت کوچینگ)</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%B1-%DA%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-kdgqx9xqdx7l</link>
                <description>پیتر چی، مربی توسعه فردی و سازمانی و دکترای کسب و کار حرفه ای و رئیس شرکت جهانی  ITD WORLD  که یک شرکت چند ملیتی و زمینه توسعه نیروی انسانی برای مدت 30 سال فعالیت می کند، می باشد.کوچینگ و توسعه فردی یکی از کارهایی است که برای خود شما یک اجر و پاداش فراوان تا آخر عمرتان خواهد داشت. زمانی که شما یک کوچ اثر گذار باشید و تغییرات ژرفی در زندگی مردمانی که شما کوچ آنها بوده اید ایجاد کنید و آن ها را در درک اهدافشان کمک کنید این باعث خواهد شد خودتان بصورت خارق العاده رشد کرده و در زندگیتان عمیقا احساس بالندگی کنید.تا حالا شده آرزوهایتان را با مردم در میان بگذارید و آنها به حرف های شما بخندند و بگویند این غیر ممکن است؟ بله ما داشتیم. اما ما عمیقا به آرزوهایمان معتقد بودیم و همچنین یک کوچ بزرگ در کنار ما بود که به ما و آرزوهایمان اعتقاد داشت. ما قادر بوده ایم بیشتر از آن چیزی که می توانستیم داشته باشیم بدست بیاوریم.بسیاری از آدم ها رویا و آرزوهایی دارند که خواهان دستیابی به آن ها می باشند اما برای بسیاری از آنها در حد یک رویا باقی می ماند. برای برخی ازآدم ها آرزوهایشان شبیه یک توهم است که به دور سر آنها می چرخد و هیچ شناختی نسبت به چیزی که می خواهند ندارند و نمی دانند که چه کارهایی لازم است که برای رسیدن به آن باید انجام دهند. بسیاری از آدم ها، نبود یک اعتقاد به آرزو و اهدافشان باعث می شود که فکر کنند برای رسیدن به اهدافشان با یک صخره سنگی روبه رواند که برای بالا رفتن از آن توان کافی ندارند.اینجا جایی است که شما به عنوان ک کوچ می توانید تغییرات بزرگی در زندگی مردم ایجاد کنید. اگر یک کوچ حرفه ای در کنار آنها باشد دیگر رویاهایشان در حد یک رویا باقی نمی ماند. کوچینگ بهترین کارکرد را در تمرکز بر نقاط مثبت و انگیزاننده زندگی فرد همچون اهداف و آرزوها دارد و کمتر بر اشتباهات فرد در زندگی تمرکز می کند.در فرایند کوچینگ که بر اهداف و آرزوهای مردم به عنوان تنها دلیل ، تمرکز می کند، آدم ها بیشتر خواهان مقابله کردن با صخره سنگی رو درویشان برای رسیدن به آرزوهایشان خواهند بود. آنها تغییر خواهند کرد و بیشتر مشتاق خواهند شد و زمانی که انگیزه آنها بیشتر شود به آن عمل خواهند کرد. به خاطر داشته باشید کوچینگ زمانی اثرگذار خواهد بود که راههای دستیابی به اهداف مشخص شود نه این که راه درمانی مشخص گردد. بنابراین آدم های تحت کوچ شما نباید اجباری برای تغییر داشته باشند.مدیر عامل یک شرکت چندملیتی از ما درخواست کرد که یکی از کارمندانش را برای &quot;پذیرفتن اشتباهاتش &quot; کوچ کنیم، زمانی که آن فرد هدف مدیر عاملش را فهمید، با قدرت جلوی ما گارد گرفت و اجازه جلسه را نمی داد. اما زمانی که ما در مورد اهداف کوچینگ با او صحبت کردیم و هدف از جلسات را رسیدن به اهداف و آرزوهای افراد بیان کردیم، او گارد خود را باز کرد و ما را پذیرفت و از نتایج کوچینگ شگفت زده شد. در حقیقت در جلسات کوچینگ با تمرکز بر اهداف و آرزوهای او به جای تمرکز بر اشتباهات و نواقص ، او شروع به شکوفا شدن کرد و مشکلاتش برایش کاملا واضح گردید. این باعث گردید این فرد، 18 ماه بعد از کوچینگ به اهدافش دست یابد و معاون بازاریابی همان شرکت شود.در میان تجارب سالیان ما در کوچینگ، ما زندگی های زیادی را دیده ایم که برای بهتر شدن تغییر کرده اند، مردمانی دیده ایم که ابتدا افسرده بوده اند و بعد شاد زندگی کرده اند، رهبران ضعیفی که به رهبران قدرتمندی تبدیل شده اند، عادت های مخربی که به عادت های توانمند ساز تبدیل شده اند ، زندگی پوچی که به یک زندگی پویایی تبدیل شده است و بسیار چیزهای دیگر را مشاهده کرده ایم.ما هم چنین شاهد این هستیم که بیشتر سازمان ها به دنبال ایجاد فرهنگ عالی در سازمان خود با رهبری از طریق کوچینگ هستند. رهبران از طریق کوچینگ ، قادر خواهند بود سه مسولیت کلیدی که شامل ایجاد سیستم دوستانه، عملکرد مطمئن و رشد پرسنل می باشد را به بهترین شکل عملی سازند.ما معتقدیم که کوچینگ در حوزه فردی و سازمانی باعث خواهد شد که ارتباطاات ما در دنیا بهتر و دنیا را به جایی بهتر برای زندگی تبدیل خواهد کرد.دکتر پیتر چیمقالات دسته اول بیشتر در سایت www.mahdinikbakht.com ملاحظه فرمایید.</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 17:48:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>4 دلیلی که بیزینس ها شکست می خورند</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/4-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%B3-%D9%87%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-olly4qykrsxr</link>
                <description>راه اندازی  بیزینس و کسب و کار اگرچه آرزوی هریک از ما می باشد اما در صورتی که تجربه ، دانش و  توان کافی را برای اداره آن نداشته باشید (به دلیل وجود خطرات و مشکلات بسیار در این راه )، مطمئنا خاطرات خوبی را رقم نخواهد زد و باعث از دست دادن زمان، پول و از همه مهم تر شجاعت قدم گذاشتن در اینگونه راهها، خواهد شد.در این مقاله قصد داریم شما را با 4 دلیلی که یک بیزینس ممکن است شکست بخورد آشنا کنیم و در صورتی که بیزینس خود را دارید یا قصد راه اندازی آن را دارید، از قبل با این مسائل آشنا باشید.1) نبود بازار برای محصولات و خدمات42 درصد بیزینس ها به دلیل این که بازاری برای محصولات و خدمات خود ندارند، شکست می خورند. لازمه ایجاد کسب و کار وجود بازار برای خدمات و محصولات ما می باشد. زیرا هدف از این بیزینس برطرف کردن نیازی می باشد که از سوی مشتریان ما درخواست می شود.  به عبارت دیگر ایده بیزینس ما از همان نیاز های مشتری شکل می گیرد . به عنوان مثال شرکت اوبر (بزرگترین تاکسی رانی آنلاین) متوجه شد که در دنیایی که اینترنت حرف اول را می زند و هر کسی این روز ها یک اسمارت فون دارد و دوست ندارد زمان زیادی را صرف پیدا کردن یک تاکسی برای رفت و آمد های خود بکند اپلیکیشنی را طراحی کرد تا هرکسی در هرجایی که نیاز داشته باشد به تاکسی دسترسی داشته باشد. اما این ایده ها و نیاز ها را چگونه شناسایی کنیم؟ابتدا باید ببینید شما در چه زمینه هایی اطلاعات ، توانایی ، تجربه و از همه مهم تر ، علاقه لازم را دارید چون راه اندازی بیزینس سختی های خود را دارد و در صورت نبود علاقه در همین ایتدا ، آخر راه مشخص می شود.بعد از مشخص شدن زمینه فعالیت، باید ببینید رقبای شما که در این زمینه فعالیت می کنند چگونه خدمات و محصولات خود را ارائه می دهند و نقاطی که شما می توانید متمایز رفتار کنید چه است؟سپس شما باید خود را به جای مشتریان قرار بدهید و از خودتان سوال کنید که چه انتظاری از بیزینس شما دارند.و در نهایت می توانید از دیتاهای موجود در زمینه مشتریان هدف خود استفاده کنید. این دیتا ها را می توانید از مراکز تحقیقاتی ، جست و جو های فضای مجازی ، نظرات و کامنت های مشتریان رقبا در سایت آنها و از همه راحت تر  می توانید از طریق شبکه های مجازی و ایجاد ارتباط دوستانه با مردم و پرسش از آنها، در جهت رفع نیاز آن ها قدم بردارید.2) نادیده گرفتن مشتریان خود14 درصد از بیزینس های کوچک به علت نادیده گرفتن مشتریان خود شکست می خورند. از آن جا که هر بیزینسی جهت رفع نیاز مشتریان (همان طور که در قسمت قبلی بیان کردیم) بوجود می آیند بنابراین همه فرایندها و تولیدات و خدمات ما باید بر اساس نظرات، خواسته ها و نیاز های آن ها باشد. نادیده گرفتن مشتری ، مرگ کسب و کار را به دنبال دارد. مشتری دلیل بقای کسب و کار ماست در صورتی که خواسته های آنها برآورده نشود، مشتری خود را از دست می دهیم و جریان درآمدی خود را قطع کرده ایم. برای این که در این راه قدم نگذارید، بدانید که بعد از شناخت نیاز مشتری و ارائه محصول و خدمات، باید ارتباط خود را با مشتریان حفظ کنید و از آن ها در جهت بهتر شدن خدمات خود، راهنمایی بخواهید. این عمل باعث می شود مشتری احساس مهم بودن و ارزشمند بودن نماید و به مشتری وفادار ما تبدیل گردد و حتی به عنوان بازاریاب ما عمل کند و خدمات و محصولات ما را به اطرافیان خود توصیه کند.3) نبود یک تیم کاری حرفه ای23 درصد از بیزینس های کوچک به علت این که یا تیم ندارند یا تیم کاری حرفه ای که متناسب با تعریف تیم هست را ندارند، شکست می خورند. وجود تیم مزایای بسیاری دارد. ( نگوییم مزایا بلکه جزء ضروریات یک کسب و کار است). یک تیم متشکل از افرادی است که مهارت های مجزایی دارند که در صورتی در کنار هم قرار می گیرند نقش مکمل یکدیگر را بازی می کنند. برای راه اندازی هر بیزینسی شما نیاز به مهارت های فراوان دارید . در صورتی که بخواهید به تنهایی هر کدام از آن ها را یاد بگیرید، نه از لحاظ زمانی و نه از نظر مالی مقرون به صرفه است( البته یادگیری امری ضروری برای هر فرد است اما برای شروع کسب و کار خود نیاز نیست همه چیز را یاد بگیرید) بنابر این شما می توانید با گرد هم آوردن افراد با مهارت های متفاوت ، هماهنگ کردن آن ها و تعریف هدفی مشترک، کسب و کار خود را موفق نمایید.4) نبود نقدینگی بعد از یک سال29 درصد بیزینس های کوچک به علت این که نقدینگی خود را تا یک سال بعد از راه اندازی کسب و کار، از دست می دهند ، شکست می خورند.در زندگی شخصی خود ، هر کاری که قرار است انجام دهید نیازمند یک برنامه ریزی می باشد . (مثلا مهمانی رفتن ، ورزش کردن و...) راه اندازی کسب و کار بیشتر از هر چیز دیگر به یک برنامه ریزی کامل و جامع نیاز دارد. یعنی باید قبل از هر چیزی، شما بدانید که در کجا قرار دارید؟ به کجا می خواهید برسید؟ و چگونه به هدف خود خواهید رسید؟یکی از مسائلی که شما باید در این برنامه ریزی خود بگنجانید ، مسائل مادی می باشد .مسلما در ابتدای راه، هزینه های بسیاری به شما تحمیل خواهد شد در صورتی که نتوانید این هزینه ها را مدیریت کنید، مطمئن باشید تا به یک سال از عمر بیزینس خود نرسیده ، شکست می خورید. بنابر این در قسمت مالی برنامه ریزی بیزینس خود مشخص کنید چقدر نقدینگی در همین ابتدای کار دارم؟ چه هزینه هایی تا یک سال آینده خود، خواهم داشت؟ چه هزینه هایی امکان دارد به من تحمیل شود(یا بیش بینی نشده باشد)؟ در صورت نیاز شدید مالی ، چه راههایی برای تامین آن وجود دارد؟بنابراین با مشخص کردن این موارد مطمئن باشید ریسک کاری خود را تا جایی که ممکن است، کاهش دادید و خود و کسب و کارتان را در برابر تهدیدات پیش رو بیمه کردید.در این قسمت تلاش کردیم تا شما را با مشکلاتی که ممکن است در آینده به کسب و کار شما آسیب بزند و یا اگر قصد راه اندازی بیزینس خود را دارید، چه مشکلاتی پیش رو خواهید داشت آشنا کنیم. امیدواریم توانسته باشیم نظر شما در این بخش جلب کنیم. لطفا نظرات و دیدگاههای خود را در مورد مطلب بالا با ما در میان بگذارید تا ما بتوانیم مطالب بهتر و با کیفیت تر در اختیار شما قرار دهیم.بیزینس کوچینگ (رهیاری کسب و کار) چیست؟</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 18:55:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارادیگما؛ پدیده ای که باعث کوری و تحلیل و تصمیم اشتباه می شود.</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%9B-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-shreyxnclend</link>
                <description>قبل از آن که مفهوم پارادیگما را با هم مرور کنیم بگذارید یک داستان معروف را یک بار دیگر با هم مرور کنیم: گروهی از محققان پنج میمون را در قفسی گذاشتند و در وسط قفس یک نردبان که بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار دادند. هربار که میمونی از نردبان بالا رفت، دانشمندان میمون های دیگر را با دوش آب سرد خیس کردند. پس از مدتی، هر میمون که از نردبان بالا رفت میمون های دیگر میمونی را که از نردبان بالا رفته بود را کتک زدند. پس از مدتی، هیچ میمونی دیگر جرات اینکه از نردبان بالا رود را نداشت، گرچه وسوسه او بسیار عمیق بود. محققان تصمیم گرفتند یکی از میمون ها را با میمون جدیدی عوض کنند. میمون تازه اولین کاری که می کند به سمت موز از نردبان بالا می رود. ولی ناگهان بقیه میمون ها روی او می ریزند و او را محکم کتک می زنند. پس از چند بار کتک خوردن، میمون تازه وارد فرامی گیرد که نبایستی از نردبان بالا برود، اما هرگز نمیداند چرا؟میمون دوم جایگزین می شود و همان وضع ادامه می یابد. میمون اول هم در کتک زدن میمون دوم همکاری می کند. میمون سوم جایگزین می شود و همان وضع کتک زدن ادامه میابد. میمون چهارم جایگزین می شود و همچنان کتک زدن هر میمونی که از نردبان بالا می رود ادامه دارد. میمون پنجم هم جایگزین می شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامی میابد.حالا آنچه مانده میمون های جدیدی هستند که حتی هیچکدامشان دوش آب سرد را هرگز تجربه نکرده اند، ولی همچنان هر میمونی که از نردبان بالا می رود را کتک می زنند. اگر ممکن بود از میمون ها پرسش شود چرا آنانی را که از نردبان بالا میروند را کتک می زنند، جواب می توانست این باشد: من نمیدانم، همه همین کار را می کنند. جمله ای که متاسفانه برای همه ما آشناست!مفهوم پارادیگما (واژه ای یونانی که در انگلیسی پارادایم خوانده می شود) می تواند داستان بالا را توضیح دهد: هر فرد یا جامعه ای «واقعیات» پیرامون خود را در چارچوب مفروضات، پیش دانسته ها و پیش فرض های خود درک و تحلیل می کند.  پارادایم یک مجموعه از باورها و پیش فرض ها و ارزش هاست که ممکن است زمانی به یک دلیل منطقی بوجود آمده باشند اما به دلایل غیرمنطقی ته نشین شده باشند و سپس از طریق آموزش های رسمی و غیررسمی آنقدر تکرار می شوند که برای ما به صورت چارچوب‌هایی «بدیهی» در می‌آیند.به احتمال خیلی زیاد پارادایم ها در زمان شکل گیری به خاطر این که موفق بوده اند و یک مساله را به خوبی حل کرده اند (جلوگیری از آب سرد) در ذهن ما پایدار می شوند اما زمانی که یک پارادایم شکل گرفت همچنان در ذهن ما باقی می ماند ولو اینکه دیگر کارآمد نباشد. چرا؟ چون تبدیل به پیش فرض های بدیهی شده است.  پارادایم ها باعث می شوند که ما کور شویم! بگذارید مثال بزنم. زمانی که شرکت معروف آمازون (که آن موقع یک کسب وکار نوپا و ناشناخته بود) ادعا کرد که می خواهد بزرگ ترین کتاب فروشی آنلاین دنیا شود رقبای سنتی او خندیدند و برخی نیز رسما در روزنامه ها گفتند که آرزو بر جوانان عیب نیست. اما بعدها به شدت تنبیه شدند! چرا؟ چون پارادایم قبلی کاملا چشم های آنان را بسته بود.آیا همیشه باید مثبت نگر بود؟؟؟</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2020 19:32:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علت شاد نبودن خود و کارکنانتان را شناسایی کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-csd6up37vh1z</link>
                <description>به خاطر دارم چند سال قبل وقتی پشت میز کارم می‌نشستم، از زمین و زمان بیزار بودم و هر چیزی را که می‌دیدم، می‌شنیدم و حس می‌کردم، در من احساس تنفر ایجاد می‌کرد. در آن زمان به کارم اجازه داده بودم تا مرا از بین ببرد. می‌دانستم که اگر این‌گونه ادامه دهم، شکست را پذیرفته ام. البته، همان موقع هم به خودم می‌گفتم: کارم نمی‌تواند مرا از بین ببرد. هیچ چیز نمی‌تواند مرا «له» کند. باید بگویم شکل‌گیری این احساس منفی و مخرب از ایرادهای ساده‌ای شروع شد که رئیسم از من می‌گرفت: &quot;چرا نتوانستی وقوع این اتفاقات را پیش‌بینی کنی؟&quot;، &quot;ما به تو در این پروژه احتیاج نداریم&quot; و ...تمام این ایرادها و طعنه‌ها باعث از بین رفتن اعتماد به نفس من می‌شد و مرا غمگین می‌ساخت. متأسفانه این ایرادها روز به روز بیشتر و دامنه دارتر می‌شد. نقطه پایان این وضعیت و نقطه آغاز شرایط خوب برای من، اتفاقی بود که در زمان صرف ناهار در ماشینم برای من پیش آمد. آن روز در ماشینم نشسته بودم و با بی‌میلی ناهارم را می‌خوردم که ناگهان چشمم به چند بادکنک افتاد که در هوای توفانی آن روز، در هوا به پرواز در آمده بودند. دیدم زن جوانی به همراه سه کودک خردسالش پرواز آن بادکنک‌ها را تماشا می‌کنند. مشخص بود که آن زن، بادکنک‌های پرنده را برای سه بچه‌اش خریده بود و احتمالا به علت وزش باد شدید، بادکنک‌ها در باد رها شده بودند. آن زن می‌دانست که دنبال کردن و دویدن در پی آن بادکنک ها فایده‌ای ندارد، پس با شادی و خنده نظاره گر پرواز آنها بود.همان موقع بود که دریافتم می‌توان موقعیت‌های تلخ و نامطلوب را با خنده و واکنش مثبت، به پدیده‌هایی شیرین و مطلوب تبدیل کرد؛ زیبایی بادکنک‌های پرنده چیزی بود که آن زن، بیشتر از ناراحتی مربوط به از دست دادن آنها احساس می‌کرد. آن روز من یاد گرفتم که زندگی و کار من هم مملو از لحظه‌های شیرین و زیبایی است که آنها را نمی‌دیدم.من همیشه به مدیرانی که از من مشاوره می‌گیرند توصیه می‌کنم که مانع انتقال کارمندانی که تمایل به کار در شرکت را ندارند، نشوند؛ چرا که چنین کارمندانی هر چقدر هم که لایق باشند، کاری برای شرکت نخواهند کرد. از همین روی، ضروری است به‌طور منظم، جلسات گفتگو میان مدیران و کارمندان برقرار باشد. در همین جلسات است که رؤیاها و امیدهای کارمندان مشخص می‌شود و مدیریت می‌تواند درک عمیق‌تری از آنچه کارکنان را به حرکت و تلاش وا می‌دارد، پیدا کند. پس، اگر شما شاد نیستید باید تلاش کنید علت آن را دریابید و هنگامیکه به چرایی آن پی بردید، باید درصدد رفع مشکل و در نتیجه، شادتر شدن در محل کارتان برآیید.منبع: کتاب Work Happy Nowمترجم: سید حسین علوی لنگرودیمقالات بیشتر در سایت www.mahdinikbakht.com</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2020 12:56:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب “ مربی تریلیون دلاری”</title>
                <link>https://virgool.io/@jahangir.roshan1989/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-mmjwvdiurq9v</link>
                <description>امروزه سرنوشت ما و کسب و کارمان به کیفیت روابطمان گره خورده است.  رهبرانی داریم که از مربیان مدیریت استفاده میکنند و کارکنانی که از طریق مشاوره با مربیان بر دانش خود می افزایند. و شاید برای حرفه و تیم هایمان، مربیگری ( کوچینگ) مهمتر از منتورینگ باشد زیرا مربی ها درگیر کار می شوند و به ما کمک می کنند تا پتانسیل هایمان را بشناسیم و با ایجاد مسئولیت پذیری در ما، بتوانیم بر ضعف هایمان غلبه کنیم. بهترین الگو و اسوه مربیگری بیل کمپل است.5 عامل اصلی در راهنمای بیل کمپل عبارتند از : امنیت روانی ، هدف مشخص، مسئولیت های معنادار، اعضای قابل اتکا در تیم، اطمینان داشتن به اینکه پروژه های تیمشان تفاوت ها را رقم می زند.بیل کمپل مربی فوتبال بود ولی موفقیت او در رهبری و مربیگری کسب و کار زبانزد است. از نظر او دلسوزی از عوامل کلیدی در موفقیت یک کسب و کار است. او یک مربی تریلیون دلاری بود هرچند عدد یک تریلیون دلار نمی تواند ارزش ایجاد شده توسط او را به خوبی نشان داد. منظور از تریلیون دلار ارزش سهام فقط دو شرکت گوگل و اپل است در حالی که بیل مشاور بیشمار شرکت دیگر هم بوده است.کمپانی ها برای اینکه به موفقیت برسند باید محصولات خود را توسعه دهند و افراد هوشمند وخلاق را جذب کنند و محیط را برای رشد کارکنان خود فراهم کنند و عامل مهمتر برای موفقیت اینست که تیم ها همانند یک جامعه عمل کنند و از اختلاف نظرهایشان صرف نظر و از هم حمایت کنند تا بتوانند با تعهد بیشتری بهره وریشان را افزایش دهند. تیم هایی که عملکرد فردی را تابعی از عملکرد گروه بدانند بازده بالاتری نسبت به تیم های دیگر خواهند داشت پس هدف، ایجاد تیم هایی به صورت جامعه و هماهنگ به سمت یک هدف مشترک است. وقتی افراد صاحب نظر، رقابت طلب و باهوش در کنار هم قرار میگیرند ایجاد تنش در سیستم می کند و البته این تنش خوب است. ولی ایجاد جامعه همدل کمی دشوار می شود به منظور متعادل کردن این تنش ها به مربی نیاز است. فردی که نه فقط با یک به یک افراد بلکه با کل تیم کار کند. مدل بیل هم به اینگونه بود. یک مدیر و رهبر هر تیم، نیز میتواند یک مربی خوب باشد، اگر مربی خوبی نباشید نمیتوانید مدیری خوب قلمداد شوید. برای ارائه عملکرد خوب باید مدیری باشید که بتوانید برتری عملیاتی ایجاد کنید و یک فرهنگ تیمی قدرتمند را وجود آورید. به عنوان یک مدیر بزرگ باید گوش کنید، توجه کنید تا کارکنانتان از با بودن با شما افتخار کنند.عنوانت تو را مدیر میکند افرادت تو را رهبر میکنند.نیروهای انسانی مبنای تک تک موفقیت های شرکت هستند و مدیران باید از طریقپشتیبانی( یعنی تلاش در توسعه افراد)،احترام (اهداف تک تک افراد را درک کنیم و به انتخاب هایشان احترام بگذاریم )و اعتماد ( یعنی بدانیم که افراد خواهان ارائه کار خوب هستند و باور داشته باشیم که این کار را می کنند) خود چنین محیطی را فراهم سازند.اولویت اصلی هر مدیر، حال خوب و موفقیت افرادش است.بیل اعتقاد داشت که ارتباطات از وجوه حیاتی در موفقیت های کمپانی هاست و برای ایجاد همدلی و روابط بهتر میان اعضای تیم، جلسات تیمی خود را با گزارش سفر یا سایر موضوعات شخصی تر و غیر کاری آغاز میکرد.به گفته او، مهمترین وظیفه مدیر کمک به توسعه و بهبود افرادش است و جلسات تک نفره بهترین فرصت برای دستیابی به این نتیجه .پس از اینگونه جلسات تک نفره ، سراغ تیم ها میرفت و در ادامه درباره نوآوری صحبت میکرد و مکالمه رو در رو و تلفنی رو ترجیح میداد. ساختار مشخصی را برای جلسات داشت و برای آماده سازی آن وقت میگذاشت زیرا آن ها بهترین روش برای کمک به رشد و توسعه افراد است.یکی از مسئولیت های اصلی مدیران، تسهیل فرآیند تصمیم گیری است.او باید مطمئن شود که تمامی دیدگاه ها شنیده و لحاظ شده و در صورت لزوم خودش وارد گود شود و تصمیم گیری کند. به گفته بیل کاری باید انجام دهید حتی اگر تصمیم اشتباهی باشد زیرا به تیم اعتماد به نفس می دهد و بقیه را به حرکت وا میدارد.شما باید براساس اصول اولیه رهبری کنید.اصول اولیه ( اصول تغییر ناپذیر) هر موقعیت را تعریف کنید و پروسه تصمیم گیری را با همان پیش ببرید.باید اعضای کارآمد اما پردرسر تیم ( نوابغ نا به هنجار) را تحمل و حتی از آنها پشتیبانی کرد البته تا زمانی که رفتارشان خطوط قرمز رفتاری را که شامل : دروغگویی، لغزش در امانت داری یا اصول اخلاقی و آزار و اذیت یا رفتار نادرست با همکاران را زیر پا نگذاشته باشد و ارزش هایشان بر عوارض رفتاری شان برای تیم بچربد.پرداخت حقوق خوب به افراد، فقط جهت برآورده سازی نیازهای مالی نیست بلکه نشان دهنده عشق، احترام شما به آنهاست و پیوند بین آنها و سازمان را محکم میکند.اگر مجبورید که افراد را تعدیل کنید، با آنها رفتار خوبی داشته باشید و از زحمات و دستاوردهایشان تقدیر کنید.مهمترین سرمایه هر رابطه ای اعتماد است و برای کسب موفقیت امری ضروری و یکی از اجزای اصلی امنیت روانی است. اعتماد مفهومی چند وجهی است ؛ یعنی روی حرف خود بایستید، وفاداری، درستی و صداقت، درایت داشته باشید.باید این نکته را بدانید که تنها افراد هدایت پذیر را رهبری کنید. رهبری قرار است در خدمت هدفی بزرگتر قرار گیرد و آن تیم و سازمان است. افراد کنجکاو و آنهایی که خواهان یادگیری هستند، بهترین گزینه برای این شرایط هستند. در اینجا انتظار میرود که مربی چیزهایی بگوید که دوست ندارید آنها را بشنوید؛ شما را مجبور به مشاهده چیزهایی میکند که دوست ندارید ببینید؛ بنابراین به شخصیتی تبدیل می شوید که همیشه میخواستید باشید.افراد برای افزایش بازدهی باید هدایت پذیر باشند.  افراد هدایت پذیر دارای این خصوصیات هستند : صداقت و تواضع، دارای پشتکار و سختکوشی، آمادگی دائمی برای یادگیری.یک مدیر مربی  باید بتواند به صورت آزادانه گوش دهدیعنی با تمام توجه و بدون حواس پرتی و از قبل به پاسخی که میخواهد بدهد فکر نکند و با سوال پرسیدن به اصل مشکل پی ببرد. و در موقع مناسب و در لحظه، بازخورد دهد در این صورت هدایت او واقعی تر و معتبرتر است و نباید منتظر بررسی نتایج بماند؛ حتی اگر بازخورد انتقادی بود آن را به صورت خصوصی و همراه با دلسوزی به فرد ارائه دهد. یک مربی باید حامی و سخت گیر باشد، انتظارات و استانداردها را بالا ببرد ولی افراد زیر نظرش را تشویق کند تا حتما به آن برسند.به افراد نگویید که چه کاری را انجام دهند بلکه داستانهایی برایشان تعریف کنید تا خودشان بهترین تصمیم را بگیرند.وظیفه مدیر این است که مبلّغ شجاعت در تیم باشدزیرا افراد ذاتا از ریسک و شکست می ترسند. همچنین یک مدیر باید اعتقاد داشته باشد که افرادش میتوانند کارها را با موفقیت انجام دهند حتی اگر خودشان به این باور نرسیده باشند. تشویق و انرژی دادن مداوم، یکی از مهمترین جنبه های مربیگری تأثیرگذار است.افراد زمانی موثرتر خواهند بود که کاملا خودشان باشند و هویت واقعی شان را در محیط کار نشان دهند.اینها شاخصه هایی از پایه های موفقیت بیل به عنوان یک مدیر اجرایی بود.اصل راهبردی برای رهبری اینست که تیم در اولویت قرار دارد و تیم ها موفق نخواهند شد مگر اینکه تمامی اعضای آن وفادار باشند. وقتی با یک فرصت یا مشکل مواجه شدید، اولین گام باید اطمینان از انتخاب تیمی خوب برای کار روی آن مسئله باشد. و به این نکته توجه کنید که پیرامون خودتان را با نیروهای انسانی خیلی خیلی خوب پر کنید و به این توجه کنید که هر فرد در بخش عملکردی خودش باید بهتر از مدیرعامل باشد.4 خصوصیت افراد برای استخدام افراد مناسب از دیدگاه بیل:1- فرد باهوش باشد. ( منظور تحصیلات آکادمیک نیست بلکه بتواند سریعا در بخش های مختلف جا بیفتد و با دیگران ارتباط برقرار کند.)2- سخت تلاش کند.3- صادق باشد.4- سرسخت باشد ( یعنی اشتیاق و استقامت برای بلند شدن دوباره از شکست را داشته باشد)شجاعت در کار ( تمایل به ریسک پذیری و دفاع از حقوق تیم) و سخت گیری ( یعنی با صراحت بیشتر از مخالفت ها نترسد) نکات مهم از نظر بیل بود و او به این اعتقاد داشت که برای داشتن یک تیم کارآمد علاوه بر تجربه باید پتانسیل افراد مد نظر قرار گیرد.یکی از جنبه های مهم تیم سازی که غالبا به آن کم توجهی می شود، توسعه روابط درون تیمی است. بنابراین به دنبال فرصت هایی برای زوج سازی میان افراد باشید تا با هم روی پروژه ها کار کنند.برای کسب پیروزی، باید بهترین تیم را داشته باشید و بهترین تیم ، باید از زنان بیشتری بهره مند شوند.گاهی اوقات تنشها و مسائلی در تیم اتفاق می افتد که اعضای تیم نمیتوانند گفتگوهای صادقانه ای در مورد مشکل داشته باشند و این همان موقعی است که یک مربی مداخله میکند. در این گونه مواقع یک مربی باید مسئله را شناسایی کند و آنرا در کانون توجه قرار دهد و اول از همه به سراغ آن برود.تمامی مسائل منفی را به صورت علنی مطرح کند و کارها را به سریعترین شکل ممکن پیش ببرد. یک مدیر باید بداند که برای رسیدن به پیروزی صحیح ، باید از روشی صحیح و با تعهد ، کار تیمی و صداقت استفاده کند.وقتی اوضاع خوب نیست تیم ها بیش از قبل به وفاداری، تعهد و قاطعیت رهبرانشان نیاز دارند.وقتی شکافی در میان افراد رخ می دهد باید قدرت مشاهده در محیط کار را داشته باشد و بشنود و الگوها را دنبال کند تا بتواند نقاط ضعف و قوت را ارزیابی کند. وقتی افرادتان را بشناسید و برایتان اهمیت داشته باشند هدایت تیم لذت بخش تر می شود و همکاری تیمی موثرتری خواهید داشت. باید صمیمیت را در رهبری خود لحاظ کنید، اما برای کسب اعتبار به تلاش و سختکوشی بیشتری نیاز دارید. و بدانید که عشق ورزیدن در محیط کار ایرادی ندارد و هم تیمی های شما هم انسان هستند و اگر دیوار بین شخصیت حرفه ای و انسانی خود را بشکنید، کل تیمتان قدرتمندتر خواهد شود. و البته این میتواند چالش برانگیز باشد ولی تا میتوانید آنقدر تمرین کنید تا برایتان عادی شود.برای اهمیت دادن به افراد باید به آنها اهمیت بدهید. در مورد زندگی غیر کاری آنها بپرسید، خانواده هایشان را بشناسید و در موقع دشواری حمایت خود را نشان دهید.افراد خود و موفقیت هایشان را به شکلی واضح تشویق کنید. اجتماع هایی را در داخل و بیرون محل کارتان ایجاد کنید زیرا وقتی افرادتان با یکدیگر ارتباط داشته باشند، قدرت جمعی بیشتری حاصل خواهد شد. تا جایی که میتوانید زمان، ارتباطات و سایر منابع خود را با سخاوتمندی در اختیار افراد قرار دهید و به آنها در مواقع لزوم کمک کنید.عاشق بنیانگذارها باشید و یک احترام و حمایت ویژه را برای افرادی قائل شوید که بیشترین تعصب و بینش را به سازمان دارند.و در پایان :برخی چیزها در زندگی ما هستند که به آن اهمیت میدهیم مثل عشق، خانواده، پول، توجه، قدرت، معنا ، هدف و...و همه اینها در کسب و کارمان نیز دخیلند. بنابراین برای داشتن تیم های موثر و کارآمد باید به ارزشهای انسانی افراد توجه کنیم و این یکی از لازمه های موفقیت کسب و کارهاست.نکته دیگر برای موفقیت در زندگی حرفه ای اینکه سعی کنید همواره خلاق باشید، و هرچیزی که به ذهنتان می رسد را با مسئولیت پذیری انجام دهید. افرادی را بیابید که سرزنده باشند و اطرافتان را با اینگونه افراد پر کنید. از استعدادهای خود بهره ببرید و وقت خود را برای نگرانی درباره آینده تلف نکنید و اجازه دهید که سرنوشتتان خودش نقش آفرینی کند.خلاصه کننده سیده مائده حسینیکتاب هاب بیشتر در سایت www.mahdinikbakht.com</description>
                <category>jahangir.roshan1989</category>
                <author>jahangir.roshan1989</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jan 2020 15:18:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>