<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جواد دلیری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@javaddaliri</link>
        <description>نمایی از زندگی روزانه یک &quot;روزانه&quot; نگار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 07:38:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/109735/avatar/UlSvjO.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جواد دلیری</title>
            <link>https://virgool.io/@javaddaliri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>صدای جهان را قطع و به سکوت پناه ببریم</title>
                <link>https://virgool.io/@javaddaliri/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%82%D8%B7%D8%B9-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-toyoq8zvnqje</link>
                <description>درباره کتاب «پیاده‌روی؛ وسکوت، در زمانه هیاهو»صدای جهان را قطع و به سکوت پناه ببریمشاید خیلی از ما دیری است که به اهمیت «سکوت» می‌اندیشیم آن هم در زمانه‌ای چنین پرهیاهو. در دنیایی مدرن با انبوهی ازاکانت‌های اجتماعی و تلفن‌های لمسی، دل سپرده سکوت هستیم و دلداده نشنیدن سر و صداهای ریز و درشت. پارادوکس جهان مدرن هیاهو و سکوت خواستن و نخواستن است. همه جا هستیم اما گوشه‌ای کز کرده‌ایم، با انبوهی آدم مراوده داریم اما تنهاییم؛ پر حرف و سخنیم ولی تمنای سکوت داریم. به‌تازگی کتابی ترجمه شده است که نویسنده نروژی آن در نوشته جذاب فلسفی گونه‌اش انسان‌ها را به سکوت دعوت می‌کند. «کتاب پیاده‌روی؛ وسکوت، در زمانه هیاهو» نوشته «ارلینگ کاگه» با ترجمه خوب خانم شادی نیک‌رفعت. ارلینگ کاگه (متولد 1963در نروژ) نویسنده، فیلسوف، حقوقدان و کارآفرینی که خودش را بیش از همه یک جست‌وجو گر می‌داند، آنچنان که در عرض دو سال ماجراجویی با پای پیاده، به دیدار سه نقطه‌ ویژه‌ زمین رفته و آنها را در خلوت و سکوت  تجربه کرده است. در سال 1990، کاگه همراه یکی از دوستانش به قطب شمال رفت؛ حدود دو سال بعد از این سفر، به تنهایی راهی قطب جنوب شد و 50 شبانه روز را در تنهایی و سکوت، با سورتمه‌ای که مایحتاج سفرش را در آن گذاشته بود و دنبال خودش می‌کشید، به سر برد. سال 1994 هم راهی اورست شد.ارلینگ کاگه با سبک خاص نوشتاری اش - جستار‌نویسی – و بازگویی تجربه‌های کاوش و جهانگردی و نیز طرح پرسش‌هایی درون گرایانه درباره مفاهیم مختلف زندگی خواننده را به تفکر و تأمل دعوت می‌کند تا به درون خود عمیق شود و به درک تازه‌ای برسد. نویسنده در سراسر کتاب به‌دنبال این پرسش‌ها می‌رود که سکوت چیست؟ کجاست؟ چرا اهمیت سکوت از همیشه بیشتر شده؟ کاگه در کتابش به سکوت، شکوه و ابهتی خاص می‌دهد و در عین حال گاهی سکوت، ترس و وحشت خاصی را توصیف می‌کند.ترسی که او از آن حرف می‌زند تأملی به یک مفهوم دیگر کتاب است: «هراس از بهتر فهمیدن خودمان.» کتاب با این دو مفهوم پیش می‌رود سکوت و درنگ در درون یا به عبارتی تنهایی. سطرهای آغازین کتاب با همین مفاهیم شروع می‌شود: «هزاران سال است آدم‌هایی که دور از بقیه زندگی کرده‎اند ‌ـــ راهبانی که بر قله کوه زیسته‌اند، تارکان دنیا، دریانوردان، چوپانان یا مکتشفان که همیشه در سفرند  ـــ  به این باور رسیده‌اند که کلید اسرار و کشف رموز زندگی در سکوت به دست می‌آید. نکته همینجاست. حسابی دریانوردی می‌کنید، اما در راه برگشت ممکن است بفهمید آنچه در پی‌اش بوده‌اید در درون خودتان است.» او از در جستاری دیگر از قطب جنوب می‌نویسد و روایتی دارد از سکوت و تنهایی و سختی‌هایش: «سکوت مونس من بود. در تنهایی و انزوا. بی‌هیچ تماسی با دنیای بیرون وادار شده بودم بیشتر در افکار و عقایدم تأمل کنم و حتی شدید‌تر از آن در احساساتم.» او در جای جای کتاب از این مفاهیم حرف می‌زند در باب ملال و بدهدفی، آشفتگی، اما راه حل آنها را سکوت می‌داند او آرام آرام با سکوت و بازگشت به درون، راه حلی را هم ارائه می‌دهد که شاید حرف اصلی کتاب آنجاست: «پیاده روی». نویسنده نروژی در کتاب نخستش «سکوت در عصر سر و صدا» بیشتر از سکوت نوشته است، اینجا پیاده روی جوهره اصلی کتابش است:«ما در سکوت خودمان غرق شده بودیم. برای نشنیدن سر و صداهای بیرون، اول باید درون ما با سکوت پُر شود: چنان لبریز که هیچ صدایی از بیرون به جهان درون‌مان راه پیدا نکند. راه رفتن و سکوت، به هم وابسته‌اند. هر چقدر سکوت، انتزاعی‌ است، راه رفتن به همان میزان، مشهود و ملموس است.» و جایی دیگر می‌نویسد: «دل‌خستگی‌ها و شوق‌هایم را به راه‌ رفتن گذرانده‌ام. با راه رفتن، از مشکلاتم دور شده‌ام.» پیرمرد نروژی در بخشی از کتاب که دائماً خواننده را با مثال‌ها و خاطرات و نوشته‌های شعرا، فلاسفه و نویسندگان دیگر به تأمل درباب زندگی وا می‌دارد می‌خواهد خواننده را وادار کند که بداند در لحظه و حال حاضر نیستند: «تمام آن روزهایی که آمدند و رفتند نفهمیدم آن روزها زندگی‌ام بودند.»پیاده رفتن و قدم زدن را مکاشفه‌های درونی می‌داند. توصیف او از پیاده روی جذاب است، پیاده روی آدم را قبراق می‌کند و آرامش و شادی به ارمغان می‌آورد. او پند بقراط را یاد می‌آورد که اگر سرحال نیستید بروید قدم بزنید واگر هنوز پکرید بیشتر قدم بزنید.«من برای کشف سکوت چاره‌ای نداشتم جز اینکه پاهایم را برای رفتن به دور دست‌ها به کار بیندازم... تو راه می‌روی و از یاد می‌بری که‌ داری راه می‌روی...راه رفتن هویت‌تان را می‌سازد، راه رفتن و سکوت، به‌هم وابسته‌اند. هر چقدر سکوت، انتزاعی‌ است، راه رفتن به همان میزان، مشهود و ملموس است. دل‌خستگی‌ها و شوق‌هایم را به راه‌رفتن گذرانده‌ام. با راه رفتن، از مشکلاتم دور شده‌ام.در درد و شادمانی، راه رفته‌ام».تمام صفحات کتاب 200 صفحه‌ای کاگه، به همین زیبایی و جذابیت جلو می‌رود و خواننده را در سکوت، با خود همراه می‌کند. کتاب پیاده‌روی؛ و سکوت، در زمانه هیاهو جلد ششم از مجموعه خرد و حکمت زندگی است. این اثر هم مانند دیگر آثار این مجموعه که در نشر گمان منتشر می‌شود به روایت‌های زندگی و بیان پرسش‌های مهم در باب زندگی و دعوت به تفکر می‌پردازد. این کتاب‌ها فلسفه را ساده نمی‌کنند بلکه از ابهت هراس آور فلسفه می‌کاهند. خواننده ممکن است خواندن این کتاب‌ها را به امید یافتن پاسخ‌های روشن آغاز کند: پاسخی برای مسأله تنهایی‌اش، چرایی مرگ، منشأ ملال و دل زدگی...کتاب‌های این مجموعه نسخه نمی‌پیچند و سیاهه‌ای از اعمال نیک و بد پیش روی شما نمی‌گذارند؛ بلکه می‌خواهند به فهم بهتر زندگی و پرسش‌ها و تجربه‌هایمان کمک کنند، چراغی بیفروزند تا در این اتاق تاریک زندگی و در لحظات دشوار، درکمان از پرسش‌های بی‌پایان انسانی روشن‌تر شود، خواندن این کتاب را از دست ندهید.</description>
                <category>جواد دلیری</category>
                <author>جواد دلیری</author>
                <pubDate>Tue, 10 Nov 2020 13:22:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای پرنده</title>
                <link>https://virgool.io/@javaddaliri/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-c2th1tgbbeyn</link>
                <description>صبحی دگر آمد   پشت این پنجره ها  همچنان درسکوت پیر شدیم پشت این پنجره ها پرنده هااما همچنان درسکوت خیابان صدای قلبشان را می نوازند صدای مهربانی صدای رهایی☆☆☆پشت این پنجره هابه رد پای پرندهبه بوی بارانبه نوازش باد اردیبهشت نزدیک‌است#قرنطینه ۸ بامداد ۱۹ فروردین</description>
                <category>جواد دلیری</category>
                <author>جواد دلیری</author>
                <pubDate>Tue, 07 Apr 2020 09:56:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانواده دکتر ارنست و حکایت درخت سبز و درخت خشکیده در دوران کرونایی</title>
                <link>https://virgool.io/@javaddaliri/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D8%AE%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-bo1cckuh2qu3</link>
                <description>حکایت امروز من  درخت سبز و درخت خشکیده است.صبح که بلند شدم از پنجره تصویر عجیبی دیدم پشت یک پنجره درخت سبز  بود و پشت دیگری شاخه خشکیده ؛  و حکایت زندگی این روزها مثل زندگی خانواده دکتر ارنستدرباره اش نوشتم‌. دوست داشتید بخوانید .کمی طولانی است .?????ملال ابرها و آسمان بسته و اتاق سردتمام روزهای ماه رافسرده می‌نماید و خراب می‌کندو من به یادت ای دیار روشنی کنار این دریچه‌هادلم هوای آفتاب می‌کند!(شعر:کسرایی)?️وضعیت امروز جهان ، وجود پر از درد و ترس  انسان ، تنهایی او در سده ارتباطات جمعی  و دوره  جولان فناوری ، ناپایداری عمر و بی اعتباری جهان ،  وجود توام دشواری و آسایش و غم وشادی و.... پرسش بزرگی را پیش رویم می گذارد من  کجای این جهانم.؟ سرنوشت من و ما چه می شود .چه شد که چنین شد ؟?️استاد داوری اردکانی می گوید:جوان که بودیم و در مدرسه‌ی انصاف و روشن‌فکری و اعتدال درس می‌خواندیم به ما گفته می‌شد که مسایل را سیاه و سفید نبینیم. می‌گفتند روشن‌فکر کسی است که از سیاه و سفید دیدن امور پرهیز می‌کند. برای روشن‌تر کردن مسئله، از فیلم هندی مثال می‌آوردند که در آن معمولا یک طرف قضیه خیر مطلق(سفید) بود و طرف دیگر شر مطلق (سیاه). می‌گفتند در این جهان هیچ چیزی خیر مطلق و شر مطلق نیست و امور غالبا در ساحت خاکستری اتفاق می افتند. رفته-رفته اعتقاد ما به این آموزه چنان استوار و محکم شده بود که فکر می‌کردیم انسان‌ها فقط و فقط به دو دسته تقسیم می‌شوند‌: آن‌هایی که مسایل را سیاه و سفید می‌بینند و بنابراین پست و رذیل اند و امکان اصلاح شدن شان صفر است و آنانی که امور را خاکستری می‌بینند و به همین خاطر عزیز و شریف و تاج سر بشر اند.  کار به جایی رسید که می‌گفتیم کسانی که امور را خاکستری نمی‌بینند خطر بزرگی برای سلامت جامعه‌ی انسانی به شمار می‌روند و باید به دیار نیستی فرستاده شوند.حالا شده وضعیت امروز ماست . ۱۴ فروردین هرسال چه هیاهویی بود یک روز عجیب؛ برای آنان که از بطالت تعطیلات نوروزی برگشته بودند و خوشحال و آنانی که ناراحت از بیهودگی شروع سال کاری اما امسال همه زیر پتو و  با گوشی همراه شان  به جهان پیش رو  و در ستایش بطالت های کرونایی می اندیشیم ،امروز صبح که بلند شدم از پنجره تصویر عجیبی دیدم پشت یک پنجره درختی سبز  پرشاخه بود و دیگری درختی با شاخه های خشکیده کم رمق از سبزیماندم با سبزی و بهار خوش باشم ،با قرنطینه خانگی که همدلی را به ارمغان اورد و حداقل برای من یک دل سیر زندگی کردم و امیدوار یا با غم ایام و ماندن زمستان در گوشه ای از روح و جسم و پرسش های بی پاسخ که آخرش چه می شود و‌ در پسا کرونا ما چگونه ایم و زیست ما چه می شود..ما کجای «هر چه هست» در این جهان ایستاده‌ایم؟ وضع ما، وضع حکومت، صنعت، پزشکی، شهر، پایداری، محیط‌زیست، اندیشه، افتخار، هویت دهها سوال دیگر هم داشتم. همانند همان فیلم هندی خیر مطلق(سفید) بود و طرف دیگر شر مطلق (سیاه). حالا که بی خواب شدم ،  رفتم کورمال کورمال خیام را تورقی زدم: حکیم نیشابور هم سفارش به طلبیدن شادی می کرد چون آگاهانه میدانست که در مقابل کهکشان و گردون گردان ، کل عمر بشر خوابی و خیالی ، و حاصل عمر چون دمی است :شادی بطلب که حاصل عمر دمی استهر ذره خاک کیقبادی و جمی استاحوال جهان و اصل این عمر که هستخوابی و خیالی و فریبی و دمیستو در جایی دیگر می گوید:اما خیام عریر توصیه می کند برخیز و مخور غم جهان گذرانخوشباش و به شادمانی گذراندر طبع جهان اگر وفائی بودینوبت بتو خود نیامدی از دگرانسعدی نیز غنیمت شمردن امروز را سفارش می کند و تفکر و در مورد گذشته و نگرانی نسبت به آینده ای که نامعلوم است را ، نمی پسندد :سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیستدر میان این و آن ، فرصت شمار امروز رابگذریم ...طولانی شد این روزها زندگی‌های بسیاری از خانواده‌های ما شبیه زندگی «خانواده دکتر ارنست» شده است.همسن و سالان من  این کارتون را یادشان است . پدرهای بسیاری تصور می‌کنند می‌توانسته‌اند در دنیایی دیگر  کار و زندگی بهتری داشته باشند، اما فعلاً همه حواس‌شان به تدبیر کردن زندگی خانواده در میان سختی‌هاست و نیم‌نگاهی به ساختن قایقی که روزی روزگاری برای رفتن به‌کار بیاید، و در عین حال نگران روحیه خانواده هستند. مادران بسیاری هم‌چون همسر ارنست، نگران بچه‌هایی که معلوم نیست آینده‌شان چه می‌شودمدرسه بروند در پسا کرونا یا نه و.....بله! ناامیدی فاصله‌ی میان انتظارات ما با واقعیت جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم. هر چقدر این فاصله بیشتر باشد، ناامیدی بیشتر است.رویای بهارانه ام  این است  که « از رویاهای محال دست بردارم  و به رویاهای ممکن بیاندیشم».تلاش  می کنم  تا زجری که از این بحران می‌کشم و همه آن ریسه شدن مصائب انباشته است ، به پایان خوشی بینجامد و فقط خاطره‌ای تلخ، انباشته بر تلخی‌های گذشته نشود.من از این پنجره ها به درخت  سبز می اندیشم و خشکی آن‌پنجره را به خاطره می سپارم....</description>
                <category>جواد دلیری</category>
                <author>جواد دلیری</author>
                <pubDate>Thu, 02 Apr 2020 12:00:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایها الناس! ما وداع نمی کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@javaddaliri/httpsvirgooliojavaddaliri%D8%A7%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%A7-%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B9-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-fno1u1logosf</link>
                <description>ایها الناس! ما وداع نمی کنیمنوشته ای به بهانه غیبت نوروزی مطبوعات و تعطیلی کرونایی آنان به همراه چند پیشنهادجواد دلیری روزنامه نگار و پژوهشگر رسانه و سردبیر روزنامه ایران از کسانی هستم که همچنان معتقدم عصر روزنامه نگاری کاغذی – چاپی پایان نیافته است و200 سال حیات روزنامه نگاری درایران عزیز همچنان ادامه دارد،هرچند ممکن است شکل و شمایل آن تغییر یافته یا ضعیف شده باشد. اما به هرحال به فراخور متضیات زمان و شرایط موجود باید ضمن بهره برداری از ابزارهای نوین دیگر همانند صوت و تصویر ونسخه آنلاین در کنارنسخه کاغذی، رسانه ای همگرا باشیم تا وفاداری مخاطب به خود را تقویت کرده و استحکام ببخشیم (به قول استاد شریفم دکتر یونس شکرخواه، یک بار تولید کن و بارها منتشر کن، یعنی محتوا را در مدیوم های مختلف توزیع کنیم تا پیوستگی و ماندگاری مخاطب و محتوا بیشترشود). مقتضیات این روزها ایجاب می کند که برای مخاطب محصولات متنوع تولید کنیم؛ البته روزنامه، روزنامه است و شخصا همچنان طرفدارش هستم، خواهم بود و پای آن می ایستم (هرچند روزنامه نگاری سنت گرا نیستم اما با مدرنیته نیز دشمنی ندارم ومقابل تکنولوژی نخواهم ایستاد، با آن همراه خواهم بود تا همراه نیاز و سلیقه مخاطب باشیم با هر روش منطقی و حرفه ای).با این مقدمه اما قصد دارم به موضوع دیگری بپردازم و البته که ما روزنامه نگاران، به قول نویسنده ترکیه ای «به نوشته‌های آغازین عادت داریم نه به نوشته‌های وداع».نوروزامسال ، آخرین سال قرن شمسی، یک وداع است با سالی تلخ و سخت، با قرنی پراز هیاهو، با سنت های رسانه ای کهنه. اما نوروزایران همانند 200 کشور دیگر با میهمان ناخوانده «کروناویروس» رنگ عجیب و غریبی به خود گرفت و همه را خانه نشین کرد. درنوروز آخرین سال قرن، روزنامه ها البته به سنت سالیان اخیر بازهم درخانه ماندند. این یک سنت همیشگی شده است؛ سنتی غلط و ازاردهنده.خود این بحث نیز تکراری وکسالت آور است تا زمانی که زیرساخت‌های انتشار روزنامه‌ها در ایام نوروز که مهم‌ترین آن سیستم توزیع است برطرف نشود، نه می‌توان و نه باید توقع انتشار روزنامه‌ها در روزهای تعطیلات نوروزی را داشت؛ اما همه اینها دلیل نمی‌شود که کانال‌های رسمی اطلاع‌رسانی به یکباره چیزی حدود۲۰ روز مسدود شده و هیچ مرجع رسمی ای در سپهررسانه‌ای کشور فعال نباشد. از همه مهمتر اینکه ذهنیتی در جامعه به وجود می‌آید که وقتی در کشور دو هفته روزنامه‌ای منتشر نشود هیچ اتفاق مهمی نمی‌افتد پس می‌شود در بقیه روزهای سال هم روزنامه نباشد و اتفاقی نیفتد بنابراین روزنامه‌ها برای اینکه چنین آفتی دامنگیر مطبوعات نشود لازم است در چند صفحه ولو اینکه توزیع گسترده و سراسری هم نداشته باشد منتشر شوند.امسال نوروز وضعیت اما متفاوت بود، جان و سلامت افراد در خطر و روح بشریت آزرده و نگران بود و هست و ما رسانه نگارها باید به تعهد و مسئولیت وفادارمی ماندیم و حس تداوم زندگی را روایت می کردیم . کار سخت تر ازهمیشه است و بود. به عنوان سردبیرمحتوایی روزنامه و مدیرارشدم که مسئول حفظ سلامت همکارانمان و درعین حال مراقب زنده ماندن روزنامه ایم، در روزهایی که اپیدمی کرونا ویروس روز به روز بیشتر شدت می گرفت، سلامت همکارانمان و درعین حال محروم نماندن مخاطبان از اخبار و اطلاعات مهم و آگاه سازی ایشان از خطرات این ویروس کشنده مهمترین اولویت مان بود.قبل از هرچیز صحیح نمی‌دانستیم برای حفظ موجودیت موسسه مان وحفظ نظم کاری افراد زیادی از جمله همکاران تحریریه، امور فنی و تدارکات، چاپ و توزیع را که هر روز با وسایل حمل و نقل عمومی به مؤسسه رفت و آمد می‌کنند، با کمترین فاصله در یک مکان نگه داریم؛ بنابراین از نیمه اسفند مطابق سیاست دورکاری عمل کردیم. اما همچنان با این مشکل همیشگی روبرو بودیم که چگونه روزنامه را در تعطیلات بدست مردم برسانیم و البته این مشکل مضاعف را هم داشتیم که چگونه در روزگار کرونا زده روزنامه را بی آلودگی به مخاطب تحویل دهیم. درباره روش های مختلفی بحث شد؛ ازجمله این که روزنامه را بسته بندی کنیم که البته زمان، هزینه و عدم امکانات فنی این امکان را نداد. اما برای نوروز، راهی را که سال قبل در زمان وقوع سیل در نوروز آزمودیم تکرار کردیم؛ انتشار الکترونیکی روزنامه. بنابراین کار خبری خود را در فضای برخط ادامه دادیم روزنامه را به سیاق همیشگی تا مرحله چاپ پیش بردیم. تمام مراحل کار از تولید تا تایید محتوا و صفحه آرایی و ویراستاری با پیروی از قانون دورکاری انجام شد. نهایتا صفحات به صورت پی دی اف آماده و در سایت بارگذاری شد. در کنار آن از مدیوم های صدا (حدود200 دقیقه)، تصویر (کلیپ و ویدئو ژورنال) و سایت ایران آنلاین نیز بهره بردیم. همکارانمان در ایران ورزشی و ایران انگلیسی نیز به همین سیاق رفتار کردند. شاید این شائبه پیش پیش آید که ایران روزنامه دولتی و دارای امکانات است، اما همکاران من شهادت می دهند همه این اتفاق ها بدون کوچکترین ارائه خدماتی به آنان صورت گرفته و همگی از وسایل شخصی خود برای تولید و ارسال محتوا استفاده کردند و تعداد کمی نیز به محل کاررفتند. ما می‌توانستیم به نسخه‌ آنلاین خبر بدون صفحه‌ آرایی اکتفا کنیم اما با اعتقاد به لزوم حفظ روح روزنامه‌نگاری در تعطیلات، خودمان را مکلف کردیم  تا آستانه‌ی چاپ،تمام مراحل یک روزنامه‌ روتین را انجام دهیم. آنان که تجربه کار در محیط دولتی را دارند می دانند در چنین محیطی انجام اینگونه فعالیت ها چه قدر سخت است و چه میزان مخالف دارد اما در ایران ما اینگونه نبود. این را هم بگویم که نه در جایگاه سردبیر یک روزنامه دولتی چنین حرفی می زنم (که گویی در روزنامه دولتی منابع سرشار مالی و نیروی انسانی و امکانات و....وجود دارد!) بلکه براساس تجربه روزنامه نگاری در نشریات خصوصی نیز معتقدم این فرایند در آن رسانه ها نیز قابل انجام است و پیشتر هم به این روند اقبال داشته ام، آنچنانکه همکارانم نیزمی توانند شهادت دهند همین دیدگاه را داشته ام.به هر روی در این مدت در روزنامه ایران با حداکثر توان چنین کردیم و تاب آوری را نشان دادیم .خسته شدیم اما ماندیم تا جانی تازه به جامعه بدهیم و امیدی زنده کنیم. هرچند پیش فرض روزنامه نخواندن مخاطبان در عید نیز با تردید جدی مواجه بود اما خوشبختانه بازتاب آماری و یافته‌های میدانی مشخص کرد گروه قابل توجهی از خوانندگان روزنامه، بخشی از زمان فراغت خود را به مطالعه روزنامه اختصاص می‌دهند. ضمن اینکه نقل مطالب اختصاصی «ایران» در سایت‌ها و کانال‌های خبری، موجب افزایش قابل ملاحظه شمار مخاطبان شد وحتی برای همکاران ما در بخش مجازی ما عجیب بود که درخواست انتشار آگهی هم داشتیم و در دو نوبت اگهی الکترونیکی منتشر کردیم.اما از دیشب که تصمیم گرفته شد انتشار کاغذی روزنامه ها به دلیل تعطیلی چاپحانه ها متوقف بماند، صداهای مختلفی بلند شد. عده ای خوشحال و جمعی نیز مایوس و ناراحت شدند و برخی هم مثل همیشه ناسزاگویان به مطبوعات حمله کردند که چه نشسته اید که عمرتان تمام شده و خودتان خبر ندارید و نکات دیگری که فعلا جای طرحشان اینجا نیست.دوستان و همراهان عزیز! وقتی از یکماه پیش تیتر زدیم و از مردم مصرانه خواستیم درخانه بمانند، چگونه از ایشان می خواهیم برای خرید روزنامه از خانه بیرون بیایند؟ دور ماندن از بوی کاغذ برای هیچ روزنامه نگار و روزنامه خوانی آسان نیست. من هم مانند خیلی ها هنوز حسرت صبح‌هایی را می خورم  که روزنامه را ورق بزنم اما قرار نیست روزنامه کاغذی به محاق برود و یقینا این شرایط موقت بوده و این دوره نیز کوتاه خواهد بود. مهم این است که در این شرایط تحمیل شده از تجربه جدید استفاده کنیم. به عنوان یکی از اعضای خانواده بزرگ مطبوعات  و با توجه به تجربه ای که در روزنامه ایران داشتیم می گویم می شود بمانیم و باشیم و با لباس دیگر و دوباره برگردیم به سنت همیشگی مان. البته تاکید می کنم مدیران  روزنامه ایران موافق تعطیلی روزنامه ها نیستند هرچند از تصمیمات جمعی حمایت می کنند.بیاید فرصت را غنیمت بشماریم و اهالی تحریه مان را با صداو تصویر و نسخه آنلاین پیوند دهیم و برای مخاطبان یک سبد محصول اماده کنیم تا فردای روزگار کرونا بتواند از این سبد هرچه خواست بردارد؛ روزنامه کاغذی، صدا وپادکست، تصویر و ویدئو، مطالب آنلاین و... می دانم که مردم ما اساسا با روزنامه خو نگرفته اند و می فهمم که برای ما رسانه ای ها ، روزنامه اینترنتی  شاید مخاطب روزنامه کاغذی را نداشته باشد و تأثیرگذاری اش همانند آن نباشد ، اما این اول راه است.«رسانه روزنامه» رقبای جدیدی از جمله رسانه های  اجتماغی  و شبکه های ماهواره ای پیدا کرده اند که در خبررسانی سریع تر و چابک تر عمل می کنند، برای همین در اغلب دنیا روزنامه ها با کاهش  تیتراژ مواجه بوده اند و روزنامه هایی موفق تر بودند که از بستر رسانه های آنلاین استفاده کرده اند. گاردین و نیوویورک تایمز الگوی خوبی هستند در این زمینه که با استفاده  درست از پلت فرم های آنلاین|، مخاطبان آنلاین خود را به چند صد برابر نسخه کاغذی رسانده اند. روزنامه انگلیسی  گاردین با 250 هزار نسخه کاغذی، 170 میلیون مخاطب آنلاین دارد. نیویورک تایمز آمریکایی هم با اینکه نسخه آنلاین خود را پولی کرده اما تقریبا همین وضع را دارد. اما گاردین با استفاده از کمک داوطلبانه توانسته خود راحفظ کند .ما هم در ایران باید به این سمت برویم و تن بدهیم به این بستر.این نوشته، وداع با روزنامه کاغذی نیست. کار ماهم وداع گقتن نیست، باید باشیم و هستیم. خیلی دور نخواهد بود دوباره با کاغذ برگردیم و سلام کنیم. آن روز خواهد آمد.مخاطبان عزیز!همراهان هرروزما!سلامتی شما برای ما مهم است باور کنید چه آنان که روزنامه می خوانند چه آنان که نمی خوانند افراد خانواده ما هستند و غم و شادی شان برایمان مهم است. پس با ما باشید، فعلا بی کاغذ. هر روز صبح روزنامه های ما را آنلاین ورق بزنید و مطلع شوید. در دوران پساکرونا هم همراه باشید ، بخرید و بخوانید. دوباره با کاغذ برمی گردیم وشما با روزنامه کاغذی ‌تان خواهید بود. خیلی دور نیست، همچنان منتظرمان بمانید .چند پیشنهاد تکمیلی :برای کمک به اقتصاد روزنامه هایک – از صاحبان آگهی ها (بویژه  بخش دولتی) بخواهیم که آگهی های خود را به نسخه های الکترونیکی نشریات ارائه دهند .دو- روزنامه خوان ها مثل گذشته هزینه خرید روزنامه را با تخفیف بصورت الکترونیکی پرداخت کنند.سه - اپلیکیشن های کتاب خوان و فروش آنلاین کتاب ، نشریات را در سامانه های خود قرار دهند و به فروش برسانند .نهادهای دولتی و مشترکان بصورت گذشته نشریه راخریداری کرده، هزینه ان را پرداخت کنند.چهار- دولت برای جبران زیان روزنامه ها بویژه نشریات خصوصی که به اگهی و تک فروشی وابسته اند مصوبه ای داشته باشد که لطمه نبینندو همانند  تمام کسب و کارها، از محل اعتبارات تعیین شده حمایت از این صنف را هم در نظر داشته باشد.بدین گونه اقتصاد روزنامه ها لطمه نخواهد دید، تعدیل کارکنان صورت نمی گیرد و مشکل پرداخت حقوق پرسنل با مشکل مواجه نمی شود. http://www.ion.ir/news/553948/ --</description>
                <category>جواد دلیری</category>
                <author>جواد دلیری</author>
                <pubDate>Tue, 31 Mar 2020 18:10:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#پسا_حقیقت</title>
                <link>https://virgool.io/@javaddaliri/%D9%BE%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-v16exa46x6nj</link>
                <description>?درسال 2016 لغتنامه آکسفورد، واژه «پسا حقیقت» post-truth را به عنوان لغت بین المللی معرفی شد . این لغتنامه در آن مقطعاعلام کرد «در شرایطی که واقعیت‌های عینی کمتر از توسل به احساسات و ابراز عقیده‌های شخصی در شکل دادن به افکار عمومی موثر هستند، لغت پسا حقیقت در سال جاری دو هزار درصد بیش از سال گذشته استفاده شده است. این افزایش کاربرد واژه پسا حقیقت در بافت متنی خروج از انگلستان از اتحادیه اروپا و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اتفاق افتاده است».?هدف لغتنامه آکسفورد از انتخاب واژه سال، انعکاس وقایع سال‌ها در آیینه زبان است. کسپر گرس‌هاول، مدیر لغتنامه‌های آکسفورد گفته است «انتخاب واژه سال گفتمان سیاسی و اجتماعی غالب سال را نشان می‌دهد. واژه پساحقیقت به خاطر افزایش استفاده از شبکه های اجتماعی به عنوان منبع دریافت اخبار و بی اعتمادی فزاینده نسبت به واقعیت‌های عینی که توسط بنگاه‌های بزرگ ارایه می‌شود، برای مدتی موقعیت زبان شناختی خودش را حفظ خواهد کرد.»?حقیقت چه اهمیتی برایمان دارد؟ این‌که بگوییم چیزی حقیقی است یا خیر، با این گفته فرقی ندارد که من می‌خواهم آن چیز حقیقی باشد یا نباشد. هیچ‌چیز به ارادۀ صرف حقیقی نمی‌شود. این سخنِ بی‌معنیِ کاملاً رایجی است که «چیزی برای من حقیقی است، اما شاید برای کسی دیگر این‌گونه نباشد». بااین‌حال، آنچه دربارۀ حقیقت اهمیت دارد، این است که حقیقت همواره نسبتی با شناسنده دارد. ریاضی‌دان، دانشمند، هنرمند، مورخ و معتقد دینی، همیشه به حقایق یکسان یا به ابعاد یکسانی از حقیقت نمی‌پردازند. حقیقت نسبی نیست، اما ما به شیوه‌های بی‌شماری با آن ارتباط برقرار می‌کنیم.در ریاضیات، حقیقت به نوعی از محض بودن و قطعیت افلاطونی می‌رسد. اگر یک قاعده یا برهان درست باشد، آن‌گاه آن قاعده یا برهان، بالضروره درست خواهد بود. حقیقت در ریاضیات، مستقل از واقعیاتی است که می‌توانند در جهان وجود داشته باشند. قوانین فیزیک قابل‌تغییرند، اما ریاضیات این‌گونه نیست.?«اسطوره عصر ارتباطات و شهروندی» در هیبت هیولایی جدید رجعت کرده است. این هیولا، مخاطب را «سِر» می‌کند؛ مخاطب را به تکذیبیه‌ها «عادت» می‌دهد. گویی مخاطب در عصر جدید نفس می‌کشد؛ به عبارت دیگر، فضای رسانه‌ای و ارتباطاتی سر بر آورده است که «پُر از ناخالصی» است.در این «شوره‌زار ارتباطی»، خبرها پُشتِ سر هم در کانال‌ها و وب‌سایت‌ها منتشر می‌شوند و در کسری از ثانیه تکذیب می‌شوند. ?«کار رسانه‌ای» در این چارچوب از نو تعریف شده است. گروهی عظیم در حال «تولید انبوه» اخبار قلابی هستند؛ «محصولاتی» هم‌شکل و هم‌قد. افراد، روابط‌عمومی سازمان‌ها، و وکلای سلیبریتی‌ها نیز به تولید تکذیبیه‌ها مشغول‌اند. تکذیبیه چنان جای خبر را گرفته‌اند که گاهی کاربران «ترجیح» می‌دهند به همان خبر قلابی دل خوش کنند. گروهی به همان خبرهای قلابی می‌چسبند، گروهی دیگر به تکذیبیه‌ها. جهان رسانه‌ای، امروزه، جهان زیستِ لحظه‌ای، آنی، و زودگذر در آشوب‌کده‌ی خبرهای قلابی و تکذیبیه‌ها است.?پساحقیقت در واقع به معنای اعلام مرگ حقیقت واحد و متفق الجمع است؛ حقیقتی که رسانه‌های سنتی می‌توانند مدعی رسیدن به آن باشند و از طریق رسانه‌های خود، حقیقت به روایت خود را برای میلیون ها و هزاران خواننده و بیننده بازگو نمایند. در دوره پسا حقیقت، هر فردی می‌تواند به حقیقت با زاویه دید خود برسد و از طریق رسانه خود، حقیقت را با روایت خودش بازگو کند. بر این اساس در عین حال که می‌توان با میلیون‌ها و میلیاردها حقیقت مواجه شد می‌توان گفت که حقیقتی هم وجود ندارد! این بستگی به توانایی فرد دارد که در فضای مجازی چقدر می‌تواند برای حقیقتی که خود روایت می‌کند، لایک جذب کند و چه تعداد حقیقت به روایت او را به اشتراک می‌گذارند.?«پسا-حقیقت» به تجزیه منابع پذیرفته شده اطلاعات اشاره می‌کند. امروزه ما در جهان «پسا-حقیقت» واقع شده‌ایم به همین دلیل منازعات فلسفی پیرامون حقیقت بسیار شده‌اند از جمله اینکه حقیقت کدام است؟ گواه اثبات حقیقت چیست؟ کدام منابع اطلاعات قابل اعتماد هستند؟ چه معیاری، یک فرد را متخصص می‌کند تا حقیقت را تشخیص دهد؟ و... اما این مباحث زمانی امکان‌ بحث می‌یابند که امری را درست بپنداریم یا به آن اعتقاد داشته باشیم و نظر مقابل را اشتباه بدانیم و آن را رد کنیم. در چنین شرایطی، «پسا-حقیقت» در راستای آنچه که درست است، تلاش نمی‌‌کند بلکه به سلسله مباحثی درباره اقتدار معرفت‌شناختی اشاره می‌کند.?بر کسی پوشیده نیست که پدیده «پسا-حقیقت» در کنار «نظریه‌پردازی توطئه» پا گرفت. «پسا-حقیقت» بدین معنا نیست که دیگر نگران حقیقت نیستیم، بلکه گویای فروپاشی وفاق عمومی در نحوه رسیدن به حقیقت است. پس، پدیده «پسا-حقیقت» نوعی شک‌گرایی سالم را ابراز می‌کند. اما مشکل اینجا است که این نوع شک‌گرایی به سادگی به دگماتیسم ویژه‌ای تغییر شکل می‌دهد. کشور من، آمریکا، سیاست چشم‌پوشی از علم آب و هوایی را اتخاذ کرده است. انکار این علم در بسیاری از بخش‌های دولتی با مانور «پسا-حقیقت» توجیه می‌شود?بی‌معنایی نیز در عصر پساحقیقت امری عبث، بیهوده، و بی‌هدف نیست. در دل این متاخرترین صورتبندی از بی‌معنایی، «کارکردی» نهفته است: گِل‌آلود کردن فضای اندیشیدن. روایت‌های گوناگون– در قالب اخبار قلابی و تکذیبیه‌های تکراری و چرخه‌ای– فضا را متشنج، مبهم، و آشفته می‌کنند. مخاطب از بالقوه‌گی‌های انتقادی و سنجشگرانه‌ی خود تهی می‌شود. او سرسام می‌گیرد. از چاله‌ای درآمده به چاهی دیگر می‌افتد. روایت پُشت سر روایت در کوره‌ی ذهنش نیم‌پز می‌شود. در چنین فضایی است که بنگاهها، دستگاهها، و افرادِ مستتر در پسِ پشت صفحه‌کلیدها و دستگاههای مونتاژ، «روایت‌های بدیل» خود را ذره‌ذره در سبک و سیاقی هیجانی، سرگرم‌کننده، و «دل‌انگیز» به کام مخاطب می‌ریزند. لاجرم، مخاطبِ خسته، ملول، و ناکام از «یک‌دو زدن‌های مداوم برای دستیابی به خبری موثق»، به خبرهای قلابی‌ «آری می‌گوید».نام این روزگار جدید «عصر پساحقیقت» است @fake_news_media </description>
                <category>جواد دلیری</category>
                <author>جواد دلیری</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jan 2020 01:49:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر حقیقت واهی</title>
                <link>https://virgool.io/@javaddaliri/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-v9x3hb8jj3lx</link>
                <description>  امروز در عصر جدید رسانه‌‌ای‌‌، اطلاعات در شبكه‌‌های اجتماعی با پدیده جدید دیگری مواجه شده است ؛گاهی در انتشار محتوا و مطالب در شبكه‌‌های مجازی و حتی رسانه‌‌های سنتی برای آنكه موضوعی رنگ واقعیت و حقیقت به خود بگیرد از تكرار استفاده می‌‌شود‌‌. محتوای دروغ و فریبنده بارها منتشر شده و باز نشر می‌‌یابد  و چون کاربران و مخاطبان آن‌‌را به دفعات خوانده‌‌اند، به مجموعه دانش‌‌های آنان تبدیل می‌‌شود و آن‌‌را باور می‌‌كند‌‌. بدین ترتیب  در شبكه‌‌های اجتماعی مطالب بی‌‌ارزش و مورد علاقه عموم كاربران که نیاز به فکر و تفکر ندارد، به صورت انبوه منتشر و توزیع می‌‌شود و در اثر تكرار مطالب غیر واقعی و حقیقی به مطالب عینی و واقعی و درست تبدیل می‌‌شوند كه به آن « #اثر_حقیقت_واهی» گفته می‌‌شود‌‌.  در روانشناسی نیز این مساله وجود دارد؛ تمایل به باور درستی مطلبی در اثر تکرار. یکی ازعوارض شبکه‌‌های اجتماعی شیوع این پدیده به سادگی و سرعت بالاست. وقتی مطالب غیر واقعی و حقیقی در اثر تکرار واقعی و حقیقی می‌‌شوند،تمایل به باور درستی مطلب افزایش می‌‌یابد تا جایی که شبکه‌‌های اجتماعی منبع اطلاعات(در حقیقت فریبکارانه) عنوان شده و عموماً به آن استناد می‌‌شود و از سوی تعداد زیادی باور و پذیرفته  می‌‌شود، بی‌‌آنکه به سادگی درک شود. اثر حقیقت واهی Illusory Truth Effect (همچنین به عنوان  شناخته شده اثر اعتبار یا اثر حقیقت)، تمایل به باور و درست‎انگاری اطلاعات پس از تکرار اطلاعات است .این پدیده اولین بار در سال ۱۹۷۷ طی مطالعاتی در دانشگاه ویلانوا و دانشگاه تمپل مورد بحث و مطالعه قرار گرفت. وقتی حقیقتی مورد ارزیابی قرار می‌‌گیرد، مردم بر این مساله که آیا اطلاعات با دانسته‎های آنها در ارتباط است یا آشنا به نظر می‎رسد تکیه می‎کنند. شرایط اولیه مبنی بر مقایسه اطلاعات جدید و دانسته‎های قبلی در راستای اعتبارسنجی منطقی به نظر می‎رسد. تکرار اطلاعات و اظهارات منجر به باورپذیر شدن آنها در مقایسه با اطلاعاتی که تکرار نمی‎شوند در ذهن افراد می‎شود. اثر حقیقت واهی همچنین با خطای ادراک در ارتباط است.محققان طی مطالعاتی در سال ۲۰۱۵ کشف کردند که آشنا شدن با موضوعات از طریق تکرار آن می‎تواند بر عقلانیت غلبه کند. و شنیدن مکرر اینکه حقیقی اشتباه است می‎تواند باور شنونده را تحت تاثیر قرار دهد.اثر حقیقت واهی در زمینه‎های مبارزات انتخاباتی، تبلیغات، رسانه‎های خبری و تبلیغات سیاسی نقش بسیار مهمی دارد.اکنون در دنیایی زندگی می‌‌کنیم که تشخیص «اخبار حقیقی» از«اخبارغیرواقعی» اگر نگوییم غیر ممکن است اما قطعاً بسیار دشوار است. از این رو است که بسیاری از تحلیلگران اجتماعی بر این باورند که امروزه ما در «جهان پساحقیقت» به سر می‌‌بریم؛ جهانی که اگر چه به سمت شفافیت می‌‌رود اما اطلاعات جعلی هم به همان‌‌میزان باورپذیر شده‌‌اند و اظهارنظرهای دروغ هم قدرت انتشار یافته‌‌اند و تصمیم‌‌گیری و قضاوت بر اساس اطلاعات دریافتی بیش از پیش برای بشر امروز دشوار شده است  ?کانال اخبارجعلی و مقابله با آن @fake_news_media</description>
                <category>جواد دلیری</category>
                <author>جواد دلیری</author>
                <pubDate>Tue, 24 Dec 2019 00:15:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>