<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جناب خاکستری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@jenabe.khakestari</link>
        <description>راستش دقیقا نمی دانم چه چیزی هستم،در بخشی از فرهنگ ها یک شخص منطقی،خشک،بی رحم و مادی گرام و در بخشی خداپرستی خشک مذهب و متعصب به ذات الوهیت،اینجا بخشی تلاش هایم برای این پرسش را مینویسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:07:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/68537/avatar/ahvwTd.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جناب خاکستری</title>
            <link>https://virgool.io/@jenabe.khakestari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اگر بشود در میان عالم سفر کرد،دنیا چگونه جایی خواهد بود ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jenabe.khakestari/%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%AD-veujnf5m6rjl</link>
                <description>قبل از شروع جمله ی بالای انشتین رو بخونید و ادامه بدید :)دیشب بعد از چند ماه کار کردن، چهارچوبی رو تکمیل کردم که با استفاده از اصولش میشه :زمان رو تبدیل به انرژی کرد و با اصول موضوعه نسبیت خاص و عاممختصات لحظه (‌مکان و زمان با هم ) رو از طریق اختلاف انرژی بسته ای  داخلی سیستم محاسبه کرد.مثلا الان بخوایم آدرس بدیم میگیم ، توی فلان نقطه از دنیا ،‌ 500 سال قبل از میلاد مسیح !X,Y,Z-cTولی الان بر اساس اختلاف میزان انرژی صحبت میکنیم ،میگیم:  جایی از عالم که انرژی بسته ای درونی اونجا ،50 برابر مال خودته و تو میتونی این مقدار رو محاسبه و با فرض داشتن دستگاهیی که بتونه این کار رو کنه ،‌به اونجا بری (‌ فیلم جامپر رو ببینید )و به صورت خلاصه تر و با تبدیل های زمان به انرژی گفته میشه :اگر مرجع رو خودت حساب کنی ( شخصی که قصد رفتن به اون مقصد رو داره )بهش میگی : هر یک ثانیه اونجا ،‌برابر با یک دقیقه ی اینجای تو است.همین معیار خالی کفایت میکنه تا با تنظیمات دستگاه ، ( روش ساخت دستگاه توی تئوری های نسبتی شرح داده میشه ) ، اصطلاحا جهانی رو رسم کنی که اون میزان بسته ای انرژی داخلی ،برابر با آدرسی بشه که می خوای بری.و اینطوری میتونی توی لایه های دنیا جابه جا بشی.این کلا یه تئوری بر مبنای اصول علییت ،اصول ماخ و نسبی بودن معیار های اصلی (‌m,t,r) توی نسبیت و یک سری فرض هایی که از یک سری پدیده های طبیعی و تاریخی گرفتم، رخ میده.امیدوارم اسلامگرایان از قیاس بعدی که می خوام بیارم ناراحت نشنتوی کتاب مقدس مسلمانان ،قرآن ، سوره قدرچنین رفتاری رو دیده میشه .( جاهای زیادی چنین رفتاری گفته شده ،برا مثال طی العرض از همین استنباط میتونه توجیه و مدل بشه )‌نوع آدرس دهی که استفاده میکنه به صورت :تو چه می دانی شب قدر چیست ؟ ( ما ادراکا ،چه جور جایی است ؟  )شب قدر بهتر از هزار ماه است !یه مختصات دهی زمانی دادهانگار این شب قدر (‌من کاری به بحث های مذهبی و دینی که میشه ندارم ،‌صرفا به عنوان یه نوشته کهن بشر به این عبارات نگاه میکنم ) که اولش می پرسه کجاست ؟جایی از عالم باید باشه که میزان انرژی بسته ای درونی اونجا به صورتی است که اگه یه شب اونجا باشیانگار هزار ماه توی دنیای خودت بودی( وخب قاعدتا ثواب هات هم با ضریب ۱۰۰۰ * ‌۲۹ مگنیفای میشن  :)) )و ساده ترش :‌زمان کش اومده.اینجا در مورد محاسبات عددیش صحبت نمیکنم،بحش طولانی است و اینجا صرفا با فرض صحیح بودنش بحث میکنم :)کنجکاوم بدونم اگر واقعا چنین پدیده ای به صورت طبیعی رخ میده ( شب قدر به صورت چرخشی توی روزهای خورشیدی میچرخه ) آیا میشه این میزان تغییر رو دید ؟آیا قیاس فیزیکی میشه کرد؟ براش یا با دنیایی رو به رو هستیم که با اصول مادی نمیشه سنجه گذاری کرد براش ؟یا با فرض صحیح بودن وجود خدا ، اونطور که از خدا نقل شده :چوب خدا صدا نداره و میشه ردپای خدا رو توی کارهایی که می کنه بر اساس تغییراتی که توی عالم انجام میده ،پیدا کرد ؟آلبوم خوبیه :)  https://open.spotify.com/album/3cY11zuD41scaIX0iGdD2O?si=eCgzGeJ9Rn2TF8vw9a07xw </description>
                <category>جناب خاکستری</category>
                <author>جناب خاکستری</author>
                <pubDate>Fri, 25 Oct 2019 04:04:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روحیه انقلابی مردم ایران و ما آدم های بی طرف</title>
                <link>https://virgool.io/@jenabe.khakestari/%D8%B1%D9%88%D8%AD%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D9%81-xlmywjl0ua3p</link>
                <description>مقدمه ی نوشتن این مطلب در مورد موضوعی توی تویتر بود به اسم #فم_تریپماجرا از این قرار بوده که یکی از دخترای بلاگ نویس یه طرح توریستی جالب اجرا میکنه،چند تا از بلاگ نویس های دنیا رو دعوت میکنه که بیان ایران و بگردن،که خودش باعث معرفی به بقیه دنیا میشهو یه سری بحث هایی که میکنن در مورد اینکه چنین کاری باعث تقویت جمهوری اسلامی ؟ میشه و این جور صحبت ها@Feeliran صفحه چیزی که برا من جالب بود این روحیه افراد منتقد بود ، منشن ها همه با شور و هیجان و غیرت خاصی صحبت میکردن، همه جور فحش های حزبی و ضد مردم و بقیه این چیزا :))این کلیپ رو هم ببینید ( تویتر ) https://twitter.com/behnazbargozide/status/1181623839459086336 من این رفتار رو توی آدم های دیگه ای قبلا دیده بودم ، شور و حرارت انقلابی بودنمعنی کلمه انقلاب اینه : اغتشاش، تحول، تنش، شورش، قیام، ناآرامی، نهضتبه گروه ها و یا اشخاصی که نسبت به موضوع خاصی دچار چنین حسی بشن ، میگن روحیه انقلابی دارنتوی ایران ما بیشتر به صورت افراد موافق حکومت می بینیمشون ، که مثلا سریع در مورد حجاب تصمیمات تعصبگونه  و یا انقلابی عجیبی میگیرن و خیلی تصمیمات احمقانه ای که توی این سالها گرفتنانگار مردم ما هنوز اون روحیه انقلابی رو دارنش ،هنوز حس عدم تعادل میکنن و توی هر کاری می خوان اون روحیه رو حفظ کنناز اون طرف افرادی مثل خودم رو میبینم . افرادی که بی طرف هستند ، این سو گیری ها براشون اهمیتی نداره،برای من نوعی اینا تحولاتی از جامعه هستند ،همین پروژه #فم_تریپ رو در نظر بگیرید . از دیدن افراد با روحیه انقلابی ،این شخص یا موافق نظام است یا مخالف ،و چون توی پروژه اش حجاب رو قشنگ نشون داده پس موافق جمهوری اسلامی است .پس باید بزنیم دهنش رو سرویس کنیم !چنین کاری صرفا یه پروژه توریسمی بوده برای معرفی بخشی از فرهنگ ایران ، چرا توی همه چیز باید جار بزنیم ما بدبخت هستیم ؟و در اخر اینکه :‌ خدایا مارو از شر این مردم انقلابی راحت کن و کمی به آنها هنر قاتی نکردن همه چیز در هم رو عنایت بفرما :))</description>
                <category>جناب خاکستری</category>
                <author>جناب خاکستری</author>
                <pubDate>Wed, 09 Oct 2019 15:26:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویاها و استراتژی</title>
                <link>https://virgool.io/@jenabe.khakestari/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-anet3bnctq1y</link>
                <description>رویاها اصالتا افکاری هستند که وجود مادی ندارند. پدیده هایی هستند که عینیت واقعی ندارند،ممکن است رفتار هایی خلاف قوانین عالم موجود داشته باشند یا طبق قاعده ی عالم باشند.ولی همه در یک چیز مشترک هستند،چیزی هستن که رخ نداده و برای رخ دادن نیازمند سلسه مراتب هستند.نیازمند اسباب و مراحلی برای افتادن،حتی عجیب ترین رویاها هم اگر به درستی بررسی شوند، قدم های لازم را به درستی دیده شوند، رخ می دهند.رویاهای دسته اول که خلاف قاعده عالم هستند رو اینجا کاری ندارم باهاش ،مثلا پرواز کردن یا هر چیزی که خرق عادت هستند.در مورد رویاهایی که با قواعد عالم سازگار هستند ، مثل هر چیزی که امکان پذیره.رویاها برای هرکس بر اساس ماهیت و سختی که برای رخ دادن دارند ، دسته بندی می شوند ،مثلا نوشیدن آب خنک رو در نظر بگیرید.برای کسی که در بیابان گیر کرده و رو به موت است ،‌ رویایی بس بزرگ است ولی برای کسی که یخچال داره خیلی کار سختی نیست.اراده کنه دسترس پذیر میشه براش،شخص دارنده رویا میزان دسترسی پذیری اون رو مشخص میکنه،اگه شرایطش فراهم باشه کار ساده ای است براش و اگه شرایطش رو نداشته باشه سخته و شاید هم غیر ممکن.رویاها شبیه به یک مسیر هستند ، یک مسیر پر پیچ و خم ، از نقطه ای که خواستن و اراده درونی و چیزی کاملا ذهنی هستند شروع میشود و به پدیده ای که برای رخ دادنش باید مقدمه چینی کرد ،‌کارهایی کرد ،‌مراحلی را طی نمود نیاز دارند.اصطلاحا فرایند چیدن و نوع حرکت بین قدم های لازم برای رخ دادن یک رویا را استراتژی میگن.مثلا استراتژی چیدن برای رسیدن به موقعیت شغلی خاص یا بالا رفتن از یه قله رو در نظر بگیرید ،‌قاعده ذهنی که داریم برای رسیدن به قله یا رویای سازنده اصلی ،‌بالا رفتن از قله است ولی وقتی که نیاز داریم چنین چیزی رو در عالم واقع با قواعد و قوانینی که عالم رو شرح می دن ،‌پیاده کنیم، باید کلی مرحله رو طی کنیم. مراحلی که وابستگی زمانی نسبت به هم دارند و همگی بخشی از رویای اصلی هستند و نهایت قدم ها ،‌رسیدن به قله است.برا همین فکر میکنم چیزی که در مورد رویاها مهمه ،‌فرایند استراتژی چیدن و تصور درستی از زنده کردن اون رویا است.اینکه باید درک درستی از رویا باشه و همینطور به قول کتاب هنر جنگ : پنج عنصر اصلی استراتژی رو پیاده سازی کرد و درک کرد :1- مسیر2- آب و هوا3- زمین4-رهبری5-نظمدر کتاب هنر جنگ این پنج عنصر به زبان جنگی نوشته شده ولی به راحتی میشه ریشه یابیش کرد که چگونه برای چیزی که در ذهن داریم ،‌مسیری رو بسازیم که به رخ دادنش ختم بشه.پیشنهاد میکنم کتاب هنر جنگ رو بخونید ، جمله های کوتاه و عمیقی داره.شاید رویاها عصاره زنده بودن هر شخصی باشن، هر شخصی به چیزی زنده است چیزی که وجود نداره و تلاش میکنه به وجودش بیاره</description>
                <category>جناب خاکستری</category>
                <author>جناب خاکستری</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2019 23:29:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشتی از علم هولوگرافیک : اصل ابدی بودن ماهیت</title>
                <link>https://virgool.io/@jenabe.khakestari/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%87%D9%88%D9%84%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-q8dlicrdl3fo</link>
                <description>یه اصلی داریم توی عوالم هولوگرافیک ، به نام اصل ابدی بودن پدیده که قبل از اینکه بهش بپردازم در مورد عالم هولوگرافیک کمی بیشتر بگم .بر اساس تصوری که الان غالبا به صورت عالم هولوگرافیک می شناسن ،‌پدیده ها ماهیت ندارند و شکل ها و برداشت هایی که از یک پدیده میشه کاملا وابسته به دیدگاه ناظر است.مثلا اگه شما از یک پدیده بخواهید که دیده بشه ،‌دیده میشه یه جور خلق در تصور میشه ، می تونم هر چیزی رو خلق کنم،بهش اشکال و ماهیت های مختلف بدم، بهش قالب های جدیدی بدم. همه چیز تصویر هولوگرافی است ،‌یا تصویر سه بعدی(با ماهیت جرم )  ! حالا بحث در مورد برداشت های مخلف فکری از این تفکر زیاده  و نمی خوام بیشتر بگمش.در مورد اصل ابدی بودن یک پدیده  توی دنیای مادی می خوام صحبت کنم. توی تفکرات هولوگرافی چیزها می تونن ماهیت های مختلفی داشته باشند.مثلا جهان کوانتومی فیزیک نوین رو ببینید میگه  الکترون ها با درصد خاصی حدودا 90 درصد ( عدد دقیقش یادم نیست ) .  توی این ناحیه است که بهش می گن اربیتال ها و  10 درصد نیست ،‌کجاست دقیقا وقتی نیست ؟ با تفکر هولگرافی و فازی بهش نگاه کنیم، برداشت میشه که اصل ماهیت جسم مهم نیست ، ممکنه یه پدیده داشته باشیم که بخشی از زمانش توی عالم ما باشه ،‌بخشی از زمانش توی یک عالم دیگه . یا هر تعبیر دیگه ،لانگ استوری :))اصل ابدی بودن ماهیت رو  اینطوری میشه در موردش بحث کرد  مثلا بحث جذاب و پر از پارادوکس دینی :))دین دار ها میگن که مرگ ما ، به معنای نیستی نیست ،‌ما در جهانی بالاتر باز متولد میشویم.به نوعی دارن میگن این انسان ، که زنده بوده ،جسم و زنده بودنش فقط بخشی از ماهیت اون است و توی دنیای دیگه ،به صور دیگه ای دیده میشه.اصل ابدی بودن ماهیت رو میشه به صورت های ریاضیاتی مختلفی نوشت ،‌مثل همین هولوگرافی و به ریاضیات نظریه آشوب که اثر های پروانه ای رو توضیح میدهولی آیا بعد از مرگ ، به قول موریس مترلینگ وارد چیزی میشویم که هیچ شناختی نداریم و اساسا تبدیل به چیز دیگه ای می شویم ؟یا ادیان ابراهیمی که میگن ما با زندگی و رشد در عالم مادی و تغییراتی که در عالم خلق میکنیم وارد عالمی می شویم بالاتر از این عالم . با حفظ مفهوم خود . مثل عوالم هفت گانه عرفای ایرانی ؟یا نظریه تخم مرغ که میگه ما بخشی از یک شبیه سازی بزرگ هستیم که ماهیتی خاص با هدفی خاص انجام میده ؟ شاید بعد از مرگ به صورت خدا دوباره متولد شوم ؟ و ما فقط برزهایی از تخم الهی هستیم که باید به بار بنشینیم ؟یا شاید هم مطلقا هیچ باشد ؟موزیک بدی نیست برای فضای نوشته https://open.spotify.com/track/6NfhJnufcldpDimI4UiLof?si=lkeslSsISnaK5w6l2zCi0Q </description>
                <category>جناب خاکستری</category>
                <author>جناب خاکستری</author>
                <pubDate>Tue, 03 Sep 2019 21:29:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا خود زاده ی آشوبم یا آشوب زاده من ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jenabe.khakestari/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D9%88%D8%A8%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D8%B4%D9%88%D8%A8-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%86-svr5x5nahysf</link>
                <description>پاسخی که می تونه عمیقا ذهن رو درگیر کنه اینه که : ما پاسخی به عدم تعادل عالم هستیم یا بخشی که  خالق این عدم تعادلهاولی دیدگاهی مادیگرایانه میده به عالم که توش اختیار و اراده وجود نداره، چیزها همونطور که از ابتدا بودن تا انتها هستن. به نوعی سرنوشت ها مشخصه و هیچ چیزی نمی تونه عالم رو تغییر بدهولی دومی برمیگرده به اینکه ما می تونیم تغییر بدیم ، به نوعی دیدگاه دینداران میشه  . صحبت دیندارها اینه که چیزی فراتر از عالم مادی،که ما همه مخلوق اوییم و یا مسیحی ها که میگن :و در آغاز کلمه بودو خیلی تعابیر دینی قشنگی که زیاد دیدیم.موجود دومی صحبت از چیزی میکنه که خارج از این دنیاست و چون خارج از این دنیاست می تونه در دنیا دست ببره و طبق گفته مسلمون ها از روح خودش در ادمی دمید و دیدگاه های تثلیث مصیحیت که خدا و پسر و روح القدسموضوع اصلی هم همینجا شروع میشهبرای فهمیدن این پاردوکس باید چیکار کنیم ؟ آیا  طبق علم غربی که همه چیز رو مادی می دونه می تونیم ماهیتی جدا از چیزی که هستیم رو درک کنیم ؟یا مثل دیندار ها به اویی توسل بجوییم و او شویم ،که خود خدا هستیم و خدا من ؟باید افسانه های جن و پری رو باور کنیم ؟ یا بگیم همه ی باور های دینی برخواسته از باورهای اولیه هومو ساپینس هاست ؟بازی سختیه ...زیبایی رقص سماع در اینه که آدمی حیران و سرگردان بین عالم می چرخد چرخی گیجوار و ابدی گرد عالم . که  از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود</description>
                <category>جناب خاکستری</category>
                <author>جناب خاکستری</author>
                <pubDate>Sun, 01 Sep 2019 23:01:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمی در باب آن پرسش همیشگی آدمی : خدا</title>
                <link>https://virgool.io/@jenabe.khakestari/%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-ekdmqjjap1qt</link>
                <description>این نوشته بیشتر شبیه به مناجات  است و در جاهایی نگارشی شاید روش صحیحی برای نوشتن نباشد ولی بعضی وقتا نوشته ها همینطور نوشته می شوند و کار من روایت صحیح و خوانا تری برای آنهاست :مرا بنواز این ترانه ساز اعظمو ای خالق که در عظمت تو ذهن به حس خدایی بودنت می رسد. عظمت و زیبایی و ابدیت تو را می بیند و به راستی چقدر عظیم هستیو من عضوی کوچک و هیچ با کمی حس خدا بوندنت به عجز می افتمخوشا آنانکه شاد میشوند و به راستی عبادت نزد توست و دلتنگی غرور را به تاراج می بردغم دل را فرامیگیرد که چرا تورا نیستم چرا تو نیستم که می توانم باشم و نیستمبه هر چه نظر کردم زیبا بود و خاصبه راستی تو چیستی که چنین آوازه خوان در شب های مهتابی ،با تنی روشن به نور خرد می خوانی و می رقصی و عشوه کنان مرا می خواهیکه جز دیدنت مرا شوقی نیستبه راستی چرا خدایی ؟چیستی ای پرسش همیشه خندان و رقصان آدمی ؟که عده ای می ترسند و عده ای می نوشند و عده ای می کشند و عده ای ظلم می کنند؟به راستی چقدر زیبایی که همه خلق تو را می خواهد و تو را می جوید ای پرسش نامفهوم از پرسشای پاسخ خالی از پاسخو ای بزرگ جواب خالی از پرسشاز همیشه مبهم و همه زیباکه ای کاش تو را می دیدمدمی از خیال و ذهن تنت را می دیدمزیبا و عاشق و نیک و  عالم و عظیم و جبار و مهربانای سرمنشا همه چیز و همیشه غایب در همه چیزبه راستی چیستی ؟و ای کاش بوی تنت را می بوسیدم و ای کاش وصال بودتا با تو شومتا با تو دمی بگشایمتا با تو بوسه ای بگیرم ای معشوث گم شده ی ابدیای عظیم و متحیر و عالیتو را می بویم و نمی دانم بوی چیستهمه عمر تو را می جویم و نمی دانم پی چیستمای بهار و زمستانای زیبا و زشتای معیار همه چیز این کامل و جامع  ای ابدی</description>
                <category>جناب خاکستری</category>
                <author>جناب خاکستری</author>
                <pubDate>Sat, 31 Aug 2019 23:03:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جناب خاکستری</title>
                <link>https://virgool.io/@jenabe.khakestari/%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C-hyngdmb38sur</link>
                <description>شاید رسم قدما کاملا هم بد نباشدبه هر خانه ای رفتی مودب باش،با احترام و ادب خودت را معرفی کن . در آن خانه تو را بعد از آنگونه که نشان دادی می بینند،پشت در هر چه بودی ما خبری نداریم ،هر آنچه اکنون به بعد می بینیم را می دانیمیکی از همین روزها می خرمتقبلا زیاد بلاگ نویسی کردم ،همین الانش هم چندتاییشون هنوز زنده هستنولی هیچکدوم حس رضایت و نوشتن را انتقال نمی دادندانگار هی می خواستم بنویسم ولی هربار پس زده شدم ،از قضاوت ،از دیدگاه های اشخاصی که تو را نمی شناسند و قضاوت می کنندنوعی حسار نامرئی .اینجا می خوام مطلقا راحت بنویسم ،اگر جاهایی مجبور بودم طبق محدودیت ویرگول عمل کنم ناچارا روشی پیدا میکنم جرقه ای این شروع ،اتفاقی بود که دیشب در پارک داشتم،بعضی روزا بعد از شرکت می رم سمت پارک لاله،کمی****** و از طبیعت و مردم لذت می برم،صدای مردم و باد و هوا رو می شنوم و خلاصه کمی حس جادوگر طبیعت بودنم رو ، ارضا میکنمیه دفترچه هم دستمه حرفهایی که توی ذهنم می یاد رو می نویسم (‌ ماهی حدود یک ونیم دفترچه 300 برگ از این جیبی ها )دیروز داشتم به ماهیت خدا فکر میکردم و تصمیم گرفتم یکی از قفل های ذهنیم رو باز کنم که باعث میشد خدا رو بیشتر واردش بشمیه قفل که حدودای 18 تا 24 سالگی ساخته شده بود ،‌مبنی بر نبودن خدا و بی معنی بودن دعا کردن و عبادت کردن ،یه چیزی تو همین مایه ها :))یه مناجات نوشتم ،مناجاتی در وصف خدایی که دوست دارم وجود داشته باشهمقام الوهیتی که حس میکنم تمام مفاهیم دیگه خدا که فهمیدم باز عظمت و تصویر کاملتر این پدیده رو نمیگهتوی پست بعدی می نویسمشاحتمالا پست بعد از این مناجات فلسفه عالم خود متولد شونده رو میگمفرضیه ای که توصیف میکنه عالم ذاتا خالقی نداره و مخلوقی هم نداره و خودش خالق و مخلوق خودش استبه کلمه خدا در زبان فارسی دقت کنید متوجه میشید :‌ خود آشاید بتوان گفت جناب خاکسری ماهیتی است که بین عوالم می چرخد ،هر رنگی میگیرد و هیچوقت رنگی نمی شود، رقص کنان و همه چیز و همه حال+ یک نکته خیلی مهم : من املام داغونه ،‌اینجا تلاش میکنم بدون غلط بنویسم ولی همیشه چند تایی در می رن ،اگه دیدینش سر وصدا نکنید :))</description>
                <category>جناب خاکستری</category>
                <author>جناب خاکستری</author>
                <pubDate>Sat, 31 Aug 2019 22:26:19 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>