<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Jester</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@jester</link>
        <description>[شاید من...]</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 14:33:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/69398/avatar/Mn4itr.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Jester</title>
            <link>https://virgool.io/@jester</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مترو...تهِ خط...</title>
                <link>https://virgool.io/@jester/%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%87%D9%90-%D8%AE%D8%B7-ntwo6zvggsdy</link>
                <description>ی دیالوگی بود :حتی وختایی که ناراحتی یا خوشحالی زندگی بی رحمانه در حال گذره،ب احتمالا فردات اعتماد نکن ُ از الان لذت ببر....میدونی چی واسم جالبه اینکه چن دور تا آخر خط نشستیمو همچنان حرف کم میاواردیمو از رو نمیرفتیم.فک نمیکردم حرف کم بیارم...حرف کم بیاری...اینکه چشاتو ازم بدزدیُ نخوای نگام کنی...حرفی واسه گفتن نمونده بودُ همچنان میرفتیم تا ته خط...بعد باز از سر میگرفتیم...نقطه سر خط...دستامُ گرفتی...دستاتُ گرفتم...تا آخرِ آخرِ آخرش...اما اینکه داستان چی بودُ هیشکی نفهمید حتی خودمون...حتی مایی ک نقش اصلیش بودیم...اما کی دلیل نگاهای مردم تو مترو وختی نشسته بودیم کف زمینُ واسمون توضیح میده...کی قراره بگه آخرش چی میشه...کی میدونه؟...اگه هیچوخت هیشکی ندونه چی؟...بهت میگم بسه منتظرم نمون با دوستات برو ولی تو میمونی...میمونیُ فقط نشون میده این، اون چیزی نبود ک جفتمون فکرشو میکردیم...میمونی ک فقط بگی موندی شاید...اما نع شایدم من بازم مص همیشه دارم اشتبا میکنم...واسه بار دوم رسیدیم ته خط ُ پرسیدی ی بار دیگه سوار شیم بریم تا آاااااخر؟؟؟؟...خب من...خب من باید چی میگفتم؟...اینکه هرچی تو بگی شاید...گفتمُ رفتیم باااااز تا تهِ تهش...چن روزیه ک هستی...خیلی بیشتر از قبل...چن روزیه ک هستم...خیلی بیشتر از قبل....اما ذهنم درگیره بعدهای دورِشه با وجود بودنت...اما اصن مگه مهمه بعدا قراره چی بشه...مگه نگفته بود ب احتمالات فردات اعتماد نکن...مگه نگفت تو الان زندگی کن...ی وختایی فک میکنم هرچقدم بااااشم...الان...همینجا...کنارت...باشی....کنارم...حتی اگه کلی لذت ببرم بازم کمه...میگیری ک چی میگم...ی بار اینجا از ته دلم نوشته بودم منتظر چشمک زدنِ چراغِ سبزِ کنارِ گوشیمم ک پیام بدیُ بگی جام کجاس...واسم خیلی عجیب بود همون شب بعد چن ساعت پیام دادیُ دقیقن همونی رو گفتی بهم ک نوشته بودم...همونی ک شدیدا بهش نیاز داشتم...الان میخام باز بنویسم واسه تو...واسه تویی ک معلوم نبود اون شب چطور شد ک بهم گفتی اون چیزی ک منتظرش بودمُ...ولی بازم مینوسم...میخام بنویسم منِ دیووووونه رو دیووووونه تر از این نکن...حرفایی ک واقن واقنی نیستن محض دلخوشی بهم نزن...من زود باورم باور میکنم...حتی اگه نخام...حتی اگه کلی باهاش بجنگم...حتی اگه بخندمُ نشون بدم باور نکردم...ولی باور کردم...نمیدونم قراره روزای بعد چ اتفاقایی بیفتن...ولی...ولی خب...اینکه قراره چن مدت بعد اینجا چی بنویسمُ کی میدونه؟...شاید هیشکی...شاید همش فقط ی سری احتمالاته نع؟؟؟...</description>
                <category>Jester</category>
                <author>Jester</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2020 20:59:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قول دادی مواظبش باشی...</title>
                <link>https://virgool.io/@jester/%D9%82%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B8%D8%A8%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-u9toqs6zqwwy</link>
                <description>گفت اگه پیش من باشه قول میدم ازش مواظبت کنم...خندیدم...پرسیدم چجوری ازش مواظبت میکنی؟گفت مثلا دستشو میگرفتم باهم میرفتیم وقتی میخواستیم از خیابون رد شیم خودم وامیستم سمت ماشینا تا اگه اتفاقی افتاد واسه من بیفته نه اون...بهش گفتم خیلی خوب بلدی چجوری انقد قشنگ حرف بزنی...گفت واقعا؟! بعد ادامه داد که اگه بچه‌ی خوبی باشه واسش بستنی های رنگی رنگی میگیرم،باهم فلان آهنگ رو گوش میکنیم،حتی میزارم رو تختم بالا و پایین بپره...باهم نقاشی میکشیم واسش کتاب میخونم...گفتم آره واقنی بلدی...گفتم یهو به این فکر کردم که میتونی این حرفای لعنتی رو به کس دیگه‌ای هم بزنی و این بدجور رفته رو مخم...راستی هنوز چیزی نگفتی...هنوز جواب ندادی...نمیدونم شایدم پیامت طبق معمول بازم دیر میرسه بهم یا اصلا شاید نرسه...ولی...ولی من هنوز منتظرم...منتظر میمونم...مثل دیشب...و شبای قبل...مثل دیشب که چند بار گوشیمو روشن کردم ببینم پیامی دادی یا نه؟!...راستی چرا بعضی وقتا دوس دارم اینجا بنویسم؟...از تو!...میدونی داشتم فکر میکردم داشتن یجور عذابه نداشتن هم یجور...من دارمت ولی هنوزم غمگینم...بعدش ب این نتیجه رسیدم نکنه آدما از همون اول که بدنیا میان ناراحتن یجورایی جزو تنظیمات پیش فرضشونه...اونوقت لحظه های خوشحالی فقط یجور شانسه...حتی لطف شاید...مسئله چیه؟داشتن؟!یا...میترسم آخرش به این نتیجه برسم که یه عمر دنبال چیزی بودم که نمیدونستم باهاش چیکار کنم!...</description>
                <category>Jester</category>
                <author>Jester</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2019 01:05:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیر کوتاه لعنتی...</title>
                <link>https://virgool.io/@jester/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%DB%8C-oozin4rvmjif</link>
                <description>میدونی بعضی وختا بعضی چیزایی بدجور رو دل آدم میمونه...مثلا آخرین روزی که دیدمت وقتی خداحافظی کردیم داشتی میرفتی،کاش باهات میومدم تا آخر اون خیابون...تو میرفتیو تو اون مسیر ن چندان طولانی هی برمی گشتی پشت سرتو نگاه کنی که ببینی دارم نگات میکنم یا نع....آخ لعنتی لعنتی لعنتی...باور کن بارها و بارها از خودم پرسیدم چرا؟؟؟کاش همراهیت میکردم تو اون مسیر کوتاهی که هنوزم هر روز ازش میگذرم...</description>
                <category>Jester</category>
                <author>Jester</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2019 22:57:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اَََََگه!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@jester/%D8%A7%D9%8E%D9%8E%D9%8E%D9%8E%D9%8E%DA%AF%D9%87-ee1zdcu5pc8p</link>
                <description>اگه طراحی شده باشی تا کارایی ُ انجام بدی که تواناییشُ نداری چی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!پ ن: ینی چقد دیگه باید علامت تعجب اضافه کنم که بشه 300 کاراکتر تا بتونم پُستِش کنم (-_-)</description>
                <category>Jester</category>
                <author>Jester</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2019 23:56:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بَخشیدَن؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@jester/%D8%A8%D9%8E%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%8E%D9%86-qgfzmbowxnyq</link>
                <description>توی انجیل به بخشودن خیلی اشاره شده ولی هیچ جاش ننوشته که باید خودتُ ببخشی...تری هیچ وقت خودشُ نبخشید و همه دوستش داشتن...من هر روز خودمُ می‌بَخشم ولی هیچ کس دوستم نداره...-جزء از کل-استیو تولتز</description>
                <category>Jester</category>
                <author>Jester</author>
                <pubDate>Fri, 13 Sep 2019 14:15:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میگُفت...</title>
                <link>https://virgool.io/@jester/%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%8F%D9%81%D8%AA-zxmba6autivv</link>
                <description>بهش میگفتم تو مُخمی...فک میکرد منظورم اینه ک خیلی رو مُخی...یِ روز واسش توضیح دادم گفتم ببین وقتی میگم تو مُخَمی ینی همش دارم بِت فک میکنم...ینی همه جا هستی...نمیدونم فهمید یا نع اینکه اون اولین کسی بود که تونستم اولین بار با مُخ دوسِش داشته باشم...بِهم میگفت میدونی جات کجاست دیگه؟؟؟...بهش میگفتم حالا میشه یِ حدسایی زد{خنده}...میگفت جات وسَطِ وسَطِشه...بعدشم یِ ایموجی قلب میفرستاد...گفتم عاخه میدونی چیه بضی وختا یادم میره...میگفت هر وقت یادت رفت بگو یادآوری کنم...فک کنم الان دیگه یادم رفته...قرار بود یادآوری کُنیاااااا...من هنوزم منتظرم اون چراغ کوچیکِ سبزِ کنارِ گوشیم ،چشمک بزنه...تو باشیُ بگی همین الان یهو دلم براااات...ُ بگی جام کجاااااس!...یادت باشه هنوزم منتظرم...</description>
                <category>Jester</category>
                <author>Jester</author>
                <pubDate>Mon, 09 Sep 2019 17:25:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اِشتِباه</title>
                <link>https://virgool.io/@jester/%D8%A7%D9%90%D8%B4%D8%AA%D9%90%D8%A8%D8%A7%D9%87-cgkdfcdy8k3a</link>
                <description>اگه فهمیدی مسیر رو اشتباه رفتی، هیچ وقت برای برگشت دیر نیست. حتی اگه برگشتن ده سال هم طول بکشه باید برگردی. نگو راه برگشت طولانی و تاریکه، نترس از اینکه هیچی به دست نیاری...</description>
                <category>Jester</category>
                <author>Jester</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 20:07:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بَدُ بَد</title>
                <link>https://virgool.io/@jester/%D8%A8%D9%8E%D8%AF%D9%8F-%D8%A8%D9%8E%D8%AF-jdic5v2cl8gs</link>
                <description>ب قول چارلز بوکفسکی ک میگفت:مشکل اینجاست که همیشه انتخاب تو از بین دو تا بد است. مهم هم نیست که کدام را انتخاب کنی، هر کدام شان ذره ای از تو را می خورند تا آنجا که دیگر چیزی باقی نماند...</description>
                <category>Jester</category>
                <author>Jester</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 00:06:40 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>