<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جواد زارعی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@jjzarei</link>
        <description>بیست سالی است که بر مفاهیم یادگیری، محتوا، کسب‌وکارهای نوپا، و مهارت‌‌ها و متودولوژی‌های نوآوری متمرکزم؛ و چند صباحی است که بیشتر در فضای ترکیبی مفاهیمِ قبلی با مفهوم دیجیتال سیر می‌کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 18:32:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/66825/avatar/roI8jg.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جواد زارعی</title>
            <link>https://virgool.io/@jjzarei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کارهایی که باید انجام شوند!</title>
                <link>https://virgool.io/@jjzarei/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-i9vhxklxpizc</link>
                <description>بُزرگان حوزه نوآوری و کسب‌وکار سال‌های سال است که مُوکدانه دربارهٔ مفهوم ارزش و اهمیت عرضه ارزش به مُشتری‌جماعت صحبت می‌کنند. اگر مُنصِف باشیم، برجسته شدن مفهوم عرضهٔ ارزش در کسب‌وکارها مرهون نوشته‌های الکساندر اُستروالدر است؛ که، هفت هشت سالی می‌شود که بر مفهوم ارزش متمرکز است؛ و مفهوم عرضه ارزش به مُشتری‌جماعت را در قلب تمام مُدل‌ها و کتاب‌هایش قرار داده است.واقعیت آن است که جنابِ اُستروالدر آغازگر مفهوم‌سازی برای ارزش نیست. هنگامی‌که اُستروالدر تازه از دبیرستان فارغ‌التحصیل شده بود و درباره مسیر تحصیلی‌اش از گاج و قلم‌چی مشورت می‌گرفت؛ آقای آنتونی اولویک مفهوم کارهایی که باید انجام شوند (Jobs To Be Done) را با کلیتون کریستینسن، یک از اسطوره‌های دنیای نوآوری، مطرح کرد؛ و مرحوم کریستینسن نیز ‌به‌طور مختصر درباره مفهوم JTBD در کتاب The Innovator&#x27;s Dilemma صحبت کرد. بعدتر، آنتونی اولویک تمام مفاهیم مرتبط با کارهایی که باید انجام شوند را در قالب کتابی مُستقل، با مقدمهٔ اُستروالدر مُنتشر کرد. اُستروالدر از دوستان، و مقدمه‌نویس بیشتر کتاب‌ها و نوشته‌های آنتونی اولویک است.کارهایی که باید انجام شود (Jobs To Be Done) همان ارزش ملموس و مطلوبی است که باید خلق، و به مُشتری بی‌نوا عرضه شود؛ که اگر خلق و عرضه نشود، قوام و دوام کسب‌وکار با کرام‌الکاتبین است!به‌زعم دیوید تیس، یکی دیگر از اسطوره‌های دنیای نوآوری، مُدل کسب‌وکار مترادف با خلق ارزش، عرضهٔ ارزش، و کسب‌ِ منفعت از ارزش است؛ اُستروالدر و پیگنیور ساختار بوم کسب‌وکار را برمبنای همین تعریف طراحی کرده‌اند؛ و مفهوم کارهایی که باید انجام شوند در قلب این بوم است!ساختار بوم کسب‌وکار اُستروالدر برمبنای تعریف دیوید تیس از سه ویژگی کلیدی مُدل‌های کسب‌وکاراین را هم بگویم که ارزش، مفهومی حداقل دوسویه است، و کسب‌وکارها هنگامی قوام می‌گیرند و در دوام پیدا می‌کنند که ارزشِ خلق‌شده و عرضه‌شده، هم باید برای مُخاطب مطلوب باشد، و هم برای بُنگاه مطبوع باشد. به‌بیان غیردقیق، ارزش یا منفعت حاصل از «کارهایی که باید انجام شوند» باید در مرکز موازنهٔ منفعت میان بُنگاه و مُشتری باشد!و کلام آخر اینکه، اُستروالدر در طراحی بوم کسب‌وکار نیم‌نگاهی نیز به تعریف مارتین از نوآوری داشت که نوآوری را ماحصل همگرایی متوازن میان سه مفهوم کسب‌وکار، مُشتری، و تکنولوژی تعریف کرده بود.</description>
                <category>جواد زارعی</category>
                <author>جواد زارعی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2020 13:24:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوآوری چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jjzarei/%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-b2lb3iknyen3</link>
                <description>همین اوّل داستان بگویم که تعریفی یکتا یا جامع از نوآوری پیدا نمی‌کنید. من برای غنای پایان‌نامه‌ام گشتم و نیافتم؛ اما، دو تعریف‌ نسبتاً جامع پیشنهاد شده است که دانستن‌شان کُمک‌تان نمی‌کنند.اگر دانسته یا نادانسته، خواسته یا ناخواسته، به‌اختیار یا به‌اجبار با مقولهٔ نوآوری درگیر هستید؛ بدانید و آگاه باشید که:نوآوری تغییری در تیم یا بُنگاه است که برای تمام ذی‌نفعان ارزش و مطلوبیت خلق کند!این تعریف را از بطن تعریف‌های مُتعدد استخراج کرده‌ام، و خاطرتان آسوده باشد که پُشتوانهٔ دُرست و درمان علمی دارد. اما، تعریف را نباید به همین جمله کوتاه محدود کنیم؛ و درکِ مفهومِ نوآوری مُستلزم دقت در یکایک عبارت‌های جمله بالا است.یک. تغییر چیست؟دو. اندازه تغییر چقدر باید باشد که نوآوری تلقی شود؟سه. موضوع تغییر چیست؟ محصول؟ فرآیند؟ منابع؟ بازار؟ ساختار؟ مُدل کسب‌وکار؟ و همین‌طور الی‌آخر!چهار. گونهٔ نوآوری چقدر است؟ تدریجی؟ رادیکال؟ جهشی؟ برافکن؟ و...پنج. ذی‌نفعان شامل کدام دسته از مخاطبان بُنگاه هستند؟ مالکان؟ مدیران؟ کارمندان؟ مُشتریان؟ رقبا؟ همکاران؟ جامعه؟ و ...شش. ارزش و مطلوبیت یعنی چه؟ و چه جنبه‌هایی دارد؟خدایش بیامرزاد شومپیتر بُزرگ را که اصرار داشت نوآوری، ابداع یا اختراعی است که لزوماً باید به ارزشی اقتصادی مُنجر شود؛ که اگر نشود، نوآوری نیست!پس، تغییر مُعادل نوآوری نیست؛ مگر آنکه شرط‌های بالا را رعایت کند؛ و بی‌دلیل نیست که نوآوری در عین سادگی، مفهومی دُشوار و دست‌نیافتنی است!</description>
                <category>جواد زارعی</category>
                <author>جواد زارعی</author>
                <pubDate>Fri, 14 Feb 2020 17:55:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنکور می‌دهم، پس هستم!</title>
                <link>https://virgool.io/@jjzarei/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%BE%D8%B3-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-qiwz1ib1h5cb</link>
                <description>اواخر سال ۸۶ بود که از مُشاوره در فضای کنکور کارشناسی خسته شُدم. چند سالی را از فضای مُشاورهٔ درسی دور بودم و از ابتدای سال ۹۱ به فضای کنکور ارشد مُدیریت ورود کردم؛ و خوشحال بودم که امکان ارایه مُشاوره‌های حرفه‌ای و علمی مُهیاست؛ که البته، دل‌خوشی‌ام ماندگار نبود و روند نزولی کیفیت کتاب و داوطلب و مُدرس و مؤسسه‌ها و امثالهم کلافه‌ام کرد، و همین شد که یکی دو سالی فتیلهٔ کار را پایین کشیدم.از پارسال نگاهم به کنکور دُکتری جلب شُد. اما، دست به‌کار نخواهم شُد؛ چراکه، فضای کنکور دُکتری هم همانند فضای کنکور ارشدی خواهد شد که مدت‌هاست خراب شُده است.چیزی که من درس می‌دهم، یادگیری است. یادگیری در دفترچه‌های کنکور فاقد تست است؛ و کنکوری‌جماعت فکر می‌کند فقط و فقط باید درباره چیزهایی بخواند و بداند که در دفترچه کنکور تست دارد؛ و تمرکز بر چیزهای دیگر اتلاف وقت است.بارها و با بهانه و بی‌بهانه گفته‌ام که یادگیری یادگرفتنی است؛ و صِرف مطالعه و تست‌زنی‌های مُکرر، دردی از داوطلبان دوا نخواهد کرد. نه این‌که گوشِ شنوا نباشد؛ و نه اینکه تمام راست‌های عالم را من می‌گویم؛ اما، بی‌راه نمی‌گویم که یاد گرفتن، سبک و سیاق دارد؛ و سبک و سیاق یادگیری را باید بیاموزیم. همین!</description>
                <category>جواد زارعی</category>
                <author>جواد زارعی</author>
                <pubDate>Wed, 12 Feb 2020 19:28:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دربارهٔ نقاد و منتقد</title>
                <link>https://virgool.io/@jjzarei/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-dvritlczldim</link>
                <description>پنج ماه پیش بود که مطلبی مختصر دربارهٔ متنِ مصاحبه جناب عادل طالبی با دوستان شنبه‌مگ، و تعریف‌شان از بازاریابی دیجیتال نوشتم. هنوز جوهر نوشته خُشک نشده بود که جناب طالبی ذیل همان مطلب، پاسخی درج کردند. راستش خواستم پاسخکی ذیل پاسخ‌شان حواله کنم که به دو علت از پاسخ‌گویی چشم‌پوشی کردم.یک؛ نمی‌دانستم آیا پاسخ مذبور را شخص آقای عادل طالبی درج کرده است؟ چراکه، افراد با هر نامی که دل‌شان می‌خواهد می‌توانند در ویرگول نام‌نویسی کنند؛ و هویت دیجیتالی، لزوماً بر هویت واقعی افراد دلالت ندارد. شاید، اگر مطلب را در لینکدین منتشر کرده بودم و جناب طالبی همان‌جا پاسخ داده بودند، خیالم از اینکه ایشان، خودشان هستند آسوده بود؛ و بعدتر،‌درباره پاسخ‌گویی یا پاسخ‌نگویی تصمیم‌گیری می‌کردم!دو؛ کیفیت پاسخی که درج شده بود بیش از تصورم پایین بود. در بطن پاسخ، مواردی را لفاظی و بازی با کلمات قلمداد کرده بودند که از مهم‌ترین بحث‌های حوزه تکنولوژی است و بزرگانی مانند نواز شریف و زلنی درباره‌شان مقاله منتشر کرده‌اند؛ و به لینک‌هایی در وب‌سایت‌هایی اشاره شده بود که جنبه تجاری دارند و از منظر علمی قابل استناد نیستند؛ و از همه بدتر آنکه به‌جای تمرکز بر متن، نویسنده را نواخته بودند!فرق است بین نقاد و منتقد، که اوّلی مُدعا را؛ و دوّمی، مُدعی را بالا و پایین، و ارزیابی می‌کند. نقّاد واقف به درونیّات نویسنده نیست و صرفا بر نوشته متمرکز است و از دایره محتوا فراتر نمی‌رود؛ اما، منتقد پا را فراتر از متن و محتوا می‌گذارد و درباره نیت‌های مکنون در ذهن نویسنده هم صحبت می‌کند.عل‌ای‌حال،‌ اگر به‌گونه‌ای دریابم که جناب طالبی، نویسنده پاسخ مذبور است، پاسخی مبسوط و علمی تنظیم و تقدیم خواهم کرد؛ و امیدوار خواهم بود که بده‌بستانی علمی آغاز شود. شاید من به خطا نقد کرده باشم!</description>
                <category>جواد زارعی</category>
                <author>جواد زارعی</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 15:53:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکنولوژی دیجیتال فقط ابزار نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@jjzarei/%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-xvlb4gao5cwa</link>
                <description>عادل طالبی در مصاحبه با بچه‌های شنبه‌مگ، بازاریابی دیجیتال را استفاده از ابزارهای موجود در فضای دیجیتال برای رسیدن به اهداف بازاریابی تعریف کرده است.راستش، تعریف عادل طالبی به‌عنوان فردی که در فضای بازاریابی رُشد کرده است و بازاریابی دیجیتال را طُفیلی بازاریابی می‌داند غلط نیست؛ اما از منظر تکنولوژی‌خوان‌ها و تکنولوژی‌دان‌ها ناقص است.تکنولوژی مترادف با چگونگی انجام کار‌ها، و مُشتمل بر چهار بُعدِ (۱) ابزار، (۲) دانش چیستی و چگونگی، (۳) مهارت‌های انسانی، و (۴) سازمان و فرآیند است. از این منظر، تکنولوژی دیجیتال دیگر پلاگین، طُفیلی، یا صرفاً ابزارِ بازاریابی نیست که موظف به تحقق اهداف بازاریابی باشد. اگر ابعاد چهارگانه تکنولوژی را به‌دُرستی در تعریف‌مان لحاظ کنیم، افرادِ فعال در فضای بازاریابی دیجیتال از منظر مُدلِ ذهنی، روش‌ها، فرآیندها، مهارت‌ها، تعاملات تیمی، توانمندی یادگیری، توانمندی حل مسئله، و ابزارهایی که استفاده می‌کنند با افراد فعال در فضای بازاریابی غیردیجیتال متفاوت‌اند. اینکه بچه‌های دیجیتال نقش‌شان را به‌دُرستی بازی نمی‌کنند به‌معنای مرگِ بازاریابی دیجیتالی نیست.راستش، سطح آگاهی عادل طالبی دربارهٔ تمام ابعاد تکنولوژی دیجیتال را نمی‌دانم؛ اما، کم نیستند افرادی که گفته‌های ایشان را وحیِ مُنزل می‌دانند و دربارهٔ دُرستی یا نادُرستی‌شان فکر و تحقیق نمی‌کنند. به‌گمانم بهتر است محتاطانه‌تر صحبت کنند. موارد دیگری هم در بطن مصاحبه‌شان خواندم که اگر عُمر و فُرصتی باقی بود مختصری درباره‌شان خواهم نوشت.</description>
                <category>جواد زارعی</category>
                <author>جواد زارعی</author>
                <pubDate>Tue, 03 Sep 2019 04:37:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکست یا شناخت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jjzarei/failure-or-know-how-kj0matgifuey</link>
                <description>آدمی باید مریض باشد که شِکست را دوست داشته باشد؛ اما، افرادی که در فضای کسب‌وکارهای مُخاطره‌آمیز زیست می‌کنند مُشتاق شِکست هستند؛ اگر هم نباشند، خوب می‌دانند و می‌توانند مانند شِکست‌دوستان رفتار کنند؛ چراکه، شِکست در اتمسفر استارت‌آپی ارزش تلقی می‌شود.می‌دانم که مطالب متعددی درباره فضیلت شِکست دریافت می‌کنید؛ و حتی پیش‌بینی می‌کنم عضو باشگاه شِکست‌دوستان هم هستید. اما، من شِکست را دوست ندارم، و حتی از شِکست هراسانم، و شاید به‌همین علت است که هیچ‌یک از پانزده پروژهٔ تعریف‌شده‌ام را آغاز نکرده‌ام. راستش، معتقدم دربارهٔ اثربخشی شِکست در مسیر کسبِ توفیق بیش از حد اغراق شده است. آدم‌های معدودی می‌توانند از تجربهٔ شِکست‌شان بهره‌برداری کنند؛ و به‌گمانم نسلِ آدم‌های شِکست‌پذیر در شُرفِ انقراض است!شِکست، یک تجربه است؛ و به‌زعم جان دیویی، یادگیری ماحصل تأمل بر تجربه است؛ و اگر مُشتاق یادگیری هستیم، باید پذیرای مواجهه با شِکست باشیم؛ و مواجهه با شِکست نوعی مهارت است؛ و مهارت‌ها آموختنی‌ هستند؛‌ و برای کسبِ موفقیت ناگزیریم مهارتِ مواجهه با شِکست را بیاموزیم!مخلص کلام آنکه، شِکست‌ها مهم نیستند؛‌ بلکه، تجربه‌های نهفته در بطن شِکست مُهم‌اند که فُرصت شناخت را مهیا می‌کنند. با این تعریف، هر شِکست می‌تواند مسیری برای کسب شِناخت باشد؛ و یادگیری از شِکست مستلزم تمرکـز بر فهمِ چرایی، چیستی، و چگونگی تجربه شِکست است.من شِکست را دوست ندارم، و تجربهٔ شِکست را حِماقت می‌دانم؛ مگر آنکه منجر به شناخت شود؛ و ارزشِ شِکست‌پذیری یا شِکست‌گریزی منوط به ظرفیت شناخت از بطن شِکست است!</description>
                <category>جواد زارعی</category>
                <author>جواد زارعی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2019 15:21:02 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>