<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جواد محمدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@jmohamadiir</link>
        <description>یک چندپتانسیلی کنجکاو که در تلاشه با کسب و نشر آگاهی، دنیا رو به جای بهتری برای زندگی کردن تبدیل کنه.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:55:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/404466/avatar/1P4RR8.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جواد محمدی</title>
            <link>https://virgool.io/@jmohamadiir</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رشد در میانه‌ی بحران و هیاهو؛ توهم یا واقع‌بینی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-bvs3iuatvl98</link>
                <description>چند وقت پیش، داشتم با خودم فکر می‌کردم که تو این روزها، حرف زدن از &quot;رشد فردی&quot; و &quot;توسعه شخصی&quot; ممکنه یه کم عجیب به نظر برسه. وقتی قیمت‌ها سر به فلک می‌ذاره، اخبار آدم رو افسرده می‌کنه، و خیلی چیزا از کنترل‌مون خارجه، حرف زدن از خودشناسی و هدف‌گذاری یعنی چی دقیقاً؟راستش من خودم یه مدتی با همین سوال کلنجار رفتم. ولی هر چی بیشتر فکر کردم، به یه جواب ساده رسیدم: اتفاقاً توی شرایط بحرانی، توسعه فردی از یه گزینه لوکس تبدیل می‌شه به یه الزام برای بقا. چون وقتی همه چی از کنترلت خارج می‌شه، تنها چیزی که می‌تونی روش حساب کنی، خودت هستی.تو این مطلب، می‌خوام خیلی زمینی و واقعی، بدون شعار و رؤیاپردازی، برات بگم که چطور می‌شه حتی تو این شرایط هم رشد کرد. و در انتها، یه پیشنهاد برات دارم.دنیایی که توش زندگی می‌کنیم: ووکا و بانیتا حالا اسم VUCA و BANI به گوشت خورده؟ اگه نه، بذار خیلی ساده توضیح بدم.VUCA یه مدل قدیمی‌تر برای توصیف دنیای امروز ماست. می‌گه دنیا پر شده از:ناپایداری (Volatility): همه چی به سرعت تغییر می‌کنه.عدم قطعیت (Uncertainty): نمی‌شه هیچی رو پیش‌بینی کرد.پیچیدگی (Complexity): مسائل به هم گره خورده‌ان.ابهام (Ambiguity): هیچ چیز شفاف نیست.اما یه مدل جدیدتر هست به اسم BANI که حس می‌کنم برای ما ایرانی‌ها آشناتر باشه:شکننده (Brittle): چیزایی که فکر می‌کردیم محکمن، ناگهان فرو می‌ریزن.اضطراب‌آور (Anxious): همیشه یه نگرانی پس‌زمینه‌ای هست.غیرخطی (Non-linear): تلاش زیاد لزوماً نتیجه بزرگ نمی‌ده، و برعکس.درک‌ناشدنی (Incomprehensible): بعضی اتفاقات رو اصلاً نمی‌شه فهمید.حالا سوال اینه: تو همچین دنیایی، چیکار می‌شه کرد؟دو بال نیک‌زیستی: واقعیت‌پذیری و مسئولیت‌پذیریویلیام گلسر، روان‌پزشک معروف و پایه‌گذار «تئوری انتخاب»، می‌گه برای اینکه تو این دنیا بتونیم خوب زندگی کنیم، به دو بال نیاز داریم:بال اول: واقعیت‌پذیری. یعنی چیزایی رو که نمی‌تونیم تغییر بدیم، بپذیریم. نه انکارشون کنیم، نه غر بزنیم. ببینیم چه خبره و قبولش کنیم. واقعیت‌پذیری یعنی بگیم: «باشه، تورم هست، اینترنت فیلتره، شرایط سخته. قبول. حالا من با این شرایط چیکار می‌تونم بکنم؟»بال دوم: مسئولیت‌پذیری. یعنی بپذیریم که ما در برابر انتخاب‌هامون، رفتارمون و واکنش‌هامون مسئولیم. هیچکس دیگه‌ای مقصر نیست. مسئولیت‌پذیری یعنی به جای اینکه انگشت رو به سمت بیرون بگیریم، به سمت خودمون بگیریم و بگیم: «من انتخاب می‌کنم چطور به این شرایط واکنش بدم.»واقعیت‌پذیری بدون مسئولیت‌پذیری می‌شه تسلیم و افسردگی. مسئولیت‌پذیری بدون واقعیت‌پذیری می‌شه توهم و خودسرزنش‌گری. پس واضحه که هر هر دو باید با هم باشن.دایره کنترل و مفهوم عاملیتیکی از کاربردی‌ترین چیزایی که تو این مسیر یاد گرفتم، مفهوم دایره کنترل و دایره نفوذ هست.یه دایره بکش. توی دایره داخلی، چیزایی رو بنویس که کاملاً تحت کنترل تو هستن: افکارت، حرف‌هات، یادگیری‌ات، واکنش‌هات. توی دایره بیرونی، چیزایی رو بنویس که می‌تونی روشون اثر بذاری: روابطت، سلامتی‌ات، درآمدت.حالا سوال مهم اینه: بیشترین انرژی‌ات رو کجا می‌ذاری؟ اگه انرژیت صرف چیزایی بشه که خارج از این دو دایره‌ان (مثلاً قیمت دلار، تصمیمات دولتی، حرف مردم)، مدام احساس خستگی و قربانی بودن می‌کنی. ولی اگه انرژی‌ات رو روی دایره کنترل و نفوذ بذاری، یه حس قدرتمند در تو شکل می‌گیره که بهش می‌گن عاملیت (Agency).عاملیت یعنی باور داشته باشم که «من می‌تونم انتخاب کنم. من می‌تونم تأثیر بذارم.» و این، نقطه شروع هر رشد واقعی‌ای‌ست.چرخ زندگی: نقطه شروع رشد تو کجاست؟خیلی از ما وقتی به توسعه فردی فکر می‌کنیم، یاد کتاب خوندن و دوره دیدن می‌افتیم. ولی توسعه فردی فقط این نیست. زندگی بخش‌های مختلفی داره: سلامتی، مالی، شغل، روابط، رشد فردی، تفریح، معنویت و محیط زندگی.ابزاری هست به اسم چرخ زندگی که بهت کمک می‌کنه بفهمی در کدوم بخش ضعیف‌تری و همون بخش می‌تونه نقطه شروعت باشه. مثلاً شاید مشکل اصلی تو این نباشه که «کتاب نمی‌خونی». شاید مشکل این باشه که «خوب نمی‌خوابی» یا «رابطه‌های قوی نداری». تا تشخیص ندی، نمی‌تونی اقدام کنی.هوش مصنوعی: دستیار جدید رشد فردیاینجا یه خبر خوب دارم. هوش مصنوعی می‌تونه به عنوان یه دستیار رایگان تمام‌وقت تو مسیر توسعه فردی کمکت کنه.نه، قرار نیست جای مشاور یا مربی رو بگیره. ولی می‌تونه کارایی مثل اینا رو برات انجام بده:تحلیل چرخ زندگی و پیدا کردن اولویت رشدطراحی یه برنامه روزانه ساده بر اساس هدفتپیشنهاد کتاب و منبع آموزشیکمک به تمرین مهارت‌های ارتباطیارائه تکنیک‌های مدیریت استرسو مهم‌تر از همه، این که همه اینا رو می‌تونی فقط با چند تا پرامپت ساده انجام بدی. پرامپت یعنی همون سوال یا درخواستی که از هوش مصنوعی می‌کنی.جمع‌بندی و یه پیشنهادپس تا اینجا فهمیدیم که:۱. دنیای امروز پر از ناپایداری و ابهامه و این رو نمی‌شه انکار کرد.۲. برای رشد کردن، هم باید واقعیت رو بپذیریم و هم مسئولیت خودمون رو.۳. با تمرکز روی دایره کنترل، عاملیت خودمون رو پس می‌گیریم.۴. با چرخ زندگی می‌فهمیم از کجا شروع کنیم.۵. هوش مصنوعی می‌تونه یه دستیار رایگان و مفید تو این مسیر باشه.حالا اگه این موضوعات برات جذاب بود و دوست داری عمیق‌تر و دقیق‌تر یاد بگیری، یه خبر خوب برات دارم.یه وبینار رایگان گذاشتم که توش همه این مفاهیم رو با جزئیات بیشتر، همراه با مثال و اجرای عملی توضیح می‌دم. توی وبینار، به صورت زنده با هوش مصنوعی کار می‌کنیم و یه کتابچه ۳۰ پرامپت طلایی توسعه فردی هم به شرکت‌کننده‌ها هدیه می‌دم. تازه سوای اینا یه سورپرایز ویژه هم واسه شرکت‌کننده‌های گل‌مون در نظر گرفتم که تو وبینار می‌گم.عنوان وبینار: توسعه فردی در بحران: نقشه راه عاملیت با هوش مصنوعی📅 ثبت‌نام رایگانه. لینکش اینجاست:https://eseminar.tv/wb177697اگه حس می‌کنی تو این شرایط سخت، هنوز می‌شه یه قدم برای خودت برداری، این آموزش کلی به کارت میاد. اگر هم تصورت اینه همه‌چی از دست تو خارجه، جات قطعاً تو این وبیناره!تعلل نکن و همین حالا ثبت‌نام کن؛ فرصت‌های زندگی خیلی سریع‌تر از چیزی که تصورش رو می‌کنی از دست می‌رن...با هم رشد می‌کنیم ✌🏻 🌹توسعه فردی با جواد محمدیلینک کانال تلگرام (@jmohamadiir)لینک کانال بله</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2026 21:53:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این روزا به بن‌بست بی‌عملی خوردی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-a7o0cvblokh9</link>
                <description>همۀ ما این روزا حس می‌کنیم کنترل زندگی از دستمون خارج شده. قیمت‌های فضایی، اخبار جنگ، تصمیم‌های سیاستمداران و... انگار ما فقط یک تماشاگریم.منم درست مثل خودت همین حس رو داشتم. فکر می‌کردم قربانی شرایطم. مدام می‌گفتم: «خب چیکار می‌شه کرد؟ هیچ کاری از ما ساخته نیست و باید فقط نظاره‌گر باشیم....»تا این‌که با یک مفهوم ساده اما تکان‌دهنده آشنا شدم:دایره کنترل✍️ استیون کاوی در #کتاب «هفت عادت مردمان مؤثر» می‌گه:➖ دایره کنترل: چیزهایی که کاملاً دست خودته.➖ دایره نفوذ: چیزهایی که می‌تونی روی اون‌ها اثر بذاری.➖ دایره نگرانی‌ها: چیزهایی که هیچ کنترلی بر اون‌ها نداری و فقط می‌تونی نگران‌شون باشی.واسه آشنایی بیشتر با این مفهوم پست ویدیوی زیر رو ببین: (نری برنگردیا! ببین زود برگرد که یه خبر مهم در ادامه گفتم:)مشاهده‌ی ویدیوی آموزشی دایره کنترلمشکل ما اینه که تموم انرژیمون رو صرف دایره نگرانی‌ها میکنیم. غصهٔ چیزهایی رو می‌خوریم که هیچ کنترلی بر اونا نداریم.و نتیجه؟ خستگی، اهمالکاری و فلج شدن.اما راه حل ساده است (نه آسان، اما ساده):🔹 عاملیت یعنی: انرژی‌ات رو فقط روی دایره کنترل بگذاری.نمی‌تونی قیمت دلار رو کنترل کنی.✅ اما می‌تونی دانش مالی‌ات رو بیشتر کنی.نمی‌تونی رفتار رئیست رو عوض کنی.✅ اما می‌تونی مهارت‌های ارتباطی‌ات رو تقویت کنی.نمیتونی کل نظام آموزشی رو درست کنی.✅ اما می‌تونی هر روز ۲۰ دقیقه مطالعه کنی.🎯 تمرین:یه کاغذ بردار. دو دایره بکش. توی دایره کوچک (کنترل) بنویس: افکارم، حرفهایم، یادگیری‌ام، واکنش‌هایم. توی دایره متوسط (نفوذ) بنویس: روابطم، درآمدم، سلامتی‌ام.حالا از خودت بپرس: الان بیشترین انرژیم کجاست؟ اگر توی دایره کنترلت نیست، همین الان تصمیم بگیر برگردی.📌 خبر خوب:هفتۀ آینده یه آموزش رایگان در این خصوص برگزار می‌کنم که از طریق لینک زیر می‌تونی ثبت‌نام کنی. تو این وبینار بهت می‌گم که با کمک ابزارهای توسعۀ فردی و همچنین هوش مصنوعی، چطوری از قربانی بودن و منفعل بودن به عاملیت و کنش‌گری برسی و فرمون زندگی‌ات رو از نو در دست بگیری. پس فرصت رو از دست نده و همین حالا اولین قدم رو بردار! ثبت‌نام در وبینار از بن‌بست تا عاملیت: توسعه فردی با هوش مصنوعی در روزگار بحراناگه دوست داشتی به دوستاتم که اهل رشد و یادگیری‌ان اطلاع بده و لینک ثبت‌نام رو واسه‌شون بفرست. اینجوری جمعمون جمعتر و گرمتر می شه.با هم رشد می‌کنیم✌🏻 🌹توسعه فردی با جواد محمدیلینک کانال تلگرام (@jmohamadiir)لینک کانال بلهتوسعه فردی با جواد محمدی @jmohamadiir</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 20:13:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در نکوهش رفتارهای نمایشی ناشی از انتظارات اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%87%D8%B4-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-fkkkigg2kiab</link>
                <description>جامعه‌ی امروز ما رو دائما به این سمت سوق می‌ده که نشون بدیم حال‌ و اوضاع‌مون خوبه؛ یه نمایش بی‌وقفه از این‌که همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم.اما خودمونیم، ما که می‌دونیم خیلی وقتا شایدم بیشتر وقتا حال‌مون خوب نیست. شاید بد هم نباشه لزوما ولی خوب هم نیست. خب پس چرا تو این بلبشوی کوفتی و آزارهای بی‌پایان روزگار، باید تظاهر کنیم حال‌مون خوبه؟ چرا همش باید دنبال این باشیم که نشون بدیم واسه خودمون کسی شدیم/ هستیم؟ چرا به‌طرز سیری‌ناپذیری در جستجوی اینیم که دستاوردی برای خودمون دست‌وپا کنیم اونم نه برای تبدیل شدن به نسخه‌ی بهتری از خودمون، که برای خالی نبودن عریضه‌ در پیشگاه دیگران و برای این‌که از گزند نگاه‌ها و گفته‌ها و قضاوت‌های دیگران در امان باشیم و حس ناکافی بودن سراغ‌مون نیاد.بله همینطوری می‌شه که دم به دقیقه در حال مقایسه کردن خودمون با دیگرانیم و زرق‌وبرق زندگی پرطمطراق دیگری مثل پتکی بر سر ما می‌خوره و همچون برده‌ای به‌سمت دست‌وپا کردن به دستاورد بزرگ سوق می‌ده.تو چنین اتمسفری زیست کردن، رنج ممتده و همچون سوهانی بر روح‌ و روان ماست. چاره چیه؟من که خودم رو چاره‌گر نمی‌دونم و هنوز اندر خم یه کوچه‌ام، اما اگه بخوام بلند بلند فکر کنم شاید بتونم‌این‌طور بگم که چاره‌ش احتمالا اینه که از این ماتریکس بی‌خود بزنی بیرون و راه خودت رو در پیش بگیری. که البته قصۀ این راه خود رو رفتن سر دراز داره و کلی می‌شه راجع بهش نوشت و صحبت کرد اما فعلا همینجا پرونده‌ش رو می‌بندیم تا مجالی دیگر.پی‌نوشت: این روزها دارم کتاب «افسردگی نهفته» رو می‌خونم. دیشب هم فیلم The Holdovers رو می‌دیدم. تو حال‌وهوای این خوراک فکری، نوشتۀ بالا به‌صورت فی‌البداهه و در لحظه به ذهنم رسید و حیفم اومد ثبتش نکنم. احتمالا در پست‌های جداگونه به معرفی این فیلم و کتاب که البته مستقیماً هیچ‌ ارتباطی به هم ندارن خواهم پرداخت. اما موضوعی که تو این پست بهش پرداختم همچنان جای بحث داره و امیدوارم در آینده مجال و حوصله‌ای باشه تا بیشتر بازش کنم چون انتظارات اجتماعی تأثیر شدید و مستقیمی هم روی عزت نفس و هم مقولۀ کمال‌گرایی داره.</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 19:10:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و ما محکومیم به ادامه دادن</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%D9%88-%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-rvsamumngjtt</link>
                <description>یه وقتایی هست که روزگار یه سری اتفاقات و حوادثی رو پشت سر هم رقم می‌زنه که پیش خودت گمون می‌کنی این دیگه تهشه و بدتر از این نمی‌شه! یا به قول معروف بالاتر از سیاهی رنگی نیست! اما یه روز وسط یه طوفان مهیب تازه به خودت میای و می‌بینی که نه، انگاری اون بلای قبلی ته داستان نبوده و ماجرا به جاهای ناجورتری هم می‌تونه ختم شه. اونجاست که به خودت میای و ‌می‌بینی که چقدر نمی‌دونی و چقدر ساده‌لوحانه است اگه بخوای بازم پیش‌بینی کنی که بالاخره تهش چی می‌شه.با همۀ این‌ها اما تو میانۀ هیاهو می‌فهمی که ما محکومیم به ادامه دادن؛ چرخ روزگار باز هم می‌چرخه و روزای خوب و بد دوباره پشت سر هم میان و می‌رن. و اما تو، تا زمانی که تو این دنیا حضور داری، ناگزیری به ادامه دادن ادامه بدی.به قول چارلی چاپلین، شاید زندگی اون جشنی نباشه که انتظار داشتیم بهش دعوت بشیم، اما حالا که اینجاییم بیا تا می‌تونیم زیبا برقصیم!درود. اگه متن بالا رو تا انتها خوندی و رسیدی اینجا خوشحالم؛ چون ممکنه تو نگاه اول یه گنگی و ابهام خاصی تو اون نوشته باشه که از خودت بپرسی این بابا داره راجع به چی صحبت می‌کنه و اصلاً‌ موضوع چیه؟ بعضیا هم که کم‌تحمل‌ترن همون وسط نوشته نرسیده رها می‌کنن و می‌رن. اما برای تو دوست صبور و کنجکاوم که تا اینجا اومدی می‌خوام بگم ماجرای این نوشته چیه.امشب (شب نگارش این متن که با روز انتشارش فرق می‌کنه) یه جلسه‌ای رو شرکت کردم به دعوت دوست عزیزم زیبا جان. تقریباً اواخر گفتگو بود که زیبا یه تمرین بهمون داد و نوشته‌ای که خوندی خروجی اون تمرین بود. حالا خود تمرین از چه قرار بود؟«فرض کن سی چهل سال از امروز گذشته و تو نوه‌دار شدی و می‌خوای واسه نوه‌جونت تعریف کنی که چی شد و چطوری شد که از اون ایام سخت و پرابهام و عجیب و غریب ایران که شامل انواع و اقسام بلایا به‌خصوص جنگ بود، جون سالم به در بردی و به اینجا رسیدی؟»البته زمان تمرین کوتاه و مختصر بود و همچنین زیبا یه آهنگ گذاشت که گفت موسیقی پس‌زمینۀ یه فیلم هست و همین باعث شد که نوشتۀ‌ من هم یکمی دراماتیک شه و تو همون حال‌وهوا به رشتۀ تحریر در بیاد. از طرفی برای این که از درصد خلوص نوشته‌م کم نشه تقریباً همۀ چیزایی که رو کاغذ نوشتم تو جلسه و موقع تمرین رو اینجا تایپ کردم.خلاصه که امیدوارم خوندن این مطلب، چیزی به تو اضافه کرده باشه.اگه دوست داشتی تو هم در راستای تمرینی که گفته شد بنویس که چجوری داری این روزا رو می‌گذرونی؟ با چه دغدغه‌ای؟ چه امیدی؟ با توسل به چه معنایی؟به‌سلامتی ما که محکومیم به ادامه دادن....</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 16:10:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ کتاب پیشنهادی من برای نمایشگاه کتاب ۱۴۰۵</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%DB%B1%DB%B0-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B5-msh83bsazdfk</link>
                <description>مقدمهراستش خیلی دل‌ودماغ این رو ندارم که بیام و مثل گذشته سر حوصله و به‌تفصیل کتابای درست‌ودرمونی که می‌شناسم رو معرفی کنم (اگه از چندسال پیش منو بشناسی یا اینستام رو دیده باشی می‌دونی چی ‌می‌گم یا حتی همین ویرگول البته پستای چند سال گذشته)؛.از اون‌طرف هم اما دلم نیومد که به رسم تقریباً هرساله،‌ کتابای خوب و مفیدی که می‌شناسم رو واسه ایام نمایشگاه کتاب تهران معرفی نکنم. چون هم بالاخره این روزای تاریک می‌گذره* و هم این‌که نمایشگاه با این که مجازی برگزار می‌شه اما به‌واسطه‌ی تخفیفات نسبتاً خوبی که داره تو این گرونی بی‌حدوحصر همه‌چی از جمله کتاب، فرصت خوبی می‌ده که توشه‌ی کتابی خودمون رو واسه سال پیش رو جمع کنیم. با این مقدمۀ نه‌چندان جذاب بریم که خیلی خلاصه و مفید و مختصر با «لیست کتابای پیشنهادی من برای نمایشگاه کتاب ۱۴۰۵» آشنا بشیم.*(این پست در اواخر اردیبهشت ۱۴۰۵ و در زمانه‌ای که در بلاتکلیفی این قرار داریم که آمریکا و اسرائیل که لعنت خدا بر جفتشان و نوچه‌هاشان باد، دوباره به ایران حملۀ نظامی می‌کنن یا نه. ضمن این که وقتی زیرساخت‌مون رو می‌زنه و بچه مدرسه‌ای‌ها و مردم بی‌گناه رو می‌کشه دیگه عباراتی مثل این‌که اونا با ج.ا. مشکل دارن نه با ایران! بی‌معنیه...)نکات مهم:این کتاب‌ها رو معرفی می‌کنم جهت بررسی یعنی خودت بری بررسی کنی و ببینی اگه به دردت می‌خوره بخری؛ لذا صرفاً به حرف من تکیه نکن و ببین نیاز فعلی یا پیش‌روی خودت چیه واسه مطالعه.این کتاب‌هایی که معرفی می‌کنم خیلی دسته‌بندی‌شده نیست؛ عمدتاً در ژانر توسعه فردی و خودیاری هست و بعضاً مدیریت مالی فردی و ادبیات داستانی (رمان) رو هم شامل می‌شه.لیست کتابای پیشنهادی من واسه نمایشگاه‌های کتاب سال‌های پیش رو هم اینجا (کلیک کن) می‌تونی پیدا کنی. اگه حوصله‌ش رو داری حتماً نگاه بنداز که کلی هم عنوان خوب اونجا می‌تونی پیدا کنی با توضیحات تا حدودی مفصل‌تر.یه عکس رندوم از خودم که گمون کنم نمایشگاه کتاب ۴۰۲ باشه یا شایدم ۴۰۳فهرست ۱۰ کتاب پیشنهادی من برای نمایشگاه کتاب تهران ۱۴۰۵خودفریبی،‌ نشر اورنگ: شنیدی می‌گن یارو سرش رو مثل کبک کرده تو برف؟ ایدۀ اصلی این کتاب هم اینه که ما چطوری تو روابطمون با دیگر انسان‌ها می‌ریم تو کوزه (In the box) و خودمون رو فریب می‌دیم (توجیه می‌کنیم رفتارها و نگرش‌مون رو) و این مکانیزم رفتاری چطور نوع نگاه ما به دیگران و روابطمون باهاشون رو خدشه‌دار می‌کنه (که در ادامه به تعارض می‌انجامد...). نگارنده در قالب داستان ما رو با این مفهوم مهم آشنا می‌کنه.قلب در صلح،‌ نشر اورنگ: جان کلامش اینه که باید از خودفریبی (آره همون کتاب قبلیه که نویسنده و مترجمش با این کتاب یکیه) عبور کنیم و دیگران رو نه به‌عنوان شیء (وسیله‌ای برای دستیابی به اهداف‌مون) بلکه انسان ببینیم؛ انسان‌هایی که درست مثل من نوعی، دغدغه‌ها، ارزش‌ها،‌ تاریخچه، آرزوها و اهدافی دارن که این باعث می‌شه تفاوت‌ها در نگاه و رفتار ما رقم بخوره اما نباید باعث شه او‌ن‌ها رو به رسمیت نشناسیم و فقط به فکر خودمون باشیم. این کتاب هم در قالب داستان نکات رو یادمون می‌ده و قویاً‌ خوندن‌اش رو پیشنهاد می‌کنم.از ناکامی‌های کودکی گذر کردن، نشر هنوز (ناشر ترجمۀ کتاب‌های مدرسه زندگی آلن دوباتن): یه کتاب خیلی جمع‌وجور مفید که به جملۀ معروف روانشناسا می‌پردازه: «ریشه در کودکی‌ات داره!»؛ سه چهار ماه پیش تو لینکدین خدابیامرز کامل‌تر معرفی‌اش کردم.مصائب عشق، نشر هنوز: اینم یه کتاب خیلی جمع‌وجور دیگه از مدرسه زندگی هست که نگاه ما رو به مقولۀ عشق واقع‌نگرانه‌تر و رمانتیک‌زدایی می‌کنه.هوش‌یار، نشر نوین:‌ این روزا که تب هوش مصنوعی خیلی داغه، خوبه که بفهمیم هوش مصنوعی قراره جای ما رو بگیره یا می‌تونیم مثل یه یار و همراه و دستیار ازش کمک بگیریم و چطوری؟ این کتاب در پاسخ‌ به همین دغدغه نوشته شده.مغز رفیق‌باز، نشر نوین: چی شده که مغز ما تا این حد به مقولۀ دوستی حساسه و داشتن روابط صمیمی برای سلامتی‌اش ضروریه؟ نگاهی به رویۀ تکاملی مغز بشر از دریچۀ نوروساینس (علوم اعصاب) با محوریت مقولۀ‌ دوستی.مزایای اضطراب، نشر نوین: عه مگه اضطراب مزیت هم داره؟! چه مزیتی اصلا می‌تونه داشته باشه؟ این کتاب به همین سوال قراره جواب بده.سه تا کتاب از نشر نوین معرفی کردم، گفتم ایشونم معرفی کنم. مصطفی جان طرسکی، مدیرعامل فرهیخته و محجوب ناشر محبوب من یعنی نشر نوین :)افسردگی نهفته،‌ نشر میلکان: کتابی که همین روزها دارم می‌خونم به پیشنهاد مجتبی شکوری؛ البته گیرایی و جذابیتی که تصور می‌کردم یا لااقل نویسنده تلاش کرده داشته باشه رو نداره برام و انتظارم رو برآورده نکرد چون به لحاظ محتوایی هم تا الان که یک‌سومش رو خوندم، چیز عجیب و غریبی دستگیرم نشده (البته برای من اینجوریه ممکنه برای خیلی‌ها جذاب باشه و تازگی داشته باشه)؛ اما مزیت اصلی‌اش همینه که توضیح می‌ده کمال‌طلبی چطور موجب یه مدل افسردگی می‌شه که نشانه‌های بالینی رو نداره و واسه همین خود نویسنده اسم من‌درآوردی افسردگی نهفته رو روش گذاشته و تفاوتش با اختلال افسردگی رو توضیح می‌ده. البته تمریناتی هم می‌ده لابلای هر بخش که به خودکاوی می‌تونه کمک کنه. به هر حال بررسی‌اش خالی از لطف نیست و خصوصا اگه کمالگرا هستی خوبه که دست‌کم یه بار مطالعه‌‌ش کنی.هل اول، صادق‌الحسینی: صادق تو این کتاب سعی کرده تقریبا هر موضوعی که مربوط به سرمایه‌گذاری و مدیریت مالی فردی تو ایران هست رو توضیح بده اما این مزیتش نیست اتفاقاً و یه جاهایی دیگه زیادی کشش داده. اما این کتاب بیشتر یه جور کانال بازاریابی بوده واسه اپلیکیشن مدیریت سرمایه و استارتاپش به نام ثروتینو. یعنی تو می‌ری کتاب رو می‌خونی می‌گه مثلا برای این که بفهمی کی باید تو بازار مسکن سرمایه‌گذاری کنی باید فلان شاخص رو بررسی کنی بعد تهش می‌گه خودت نمی‌خواد بررسی کنی، بیا تو ثروتینو ما بهت می‌گیم! و سر همین دیگه خیلی حوصله‌سربر می‌شه این تبلیغه. با همۀ این‌ها  یه بار خوندنش می‌تونه مفید باشه و دید خوبی بهت بده و حتی اگه کتاب رو تهیه نکردی، دست‌کم واسه آشنایی با مفهوم کلیدی کتاب یعنی اصل سه صندوقه بودن، پادکست‌هاش رو گوش کن (تو گفتگو با آقامیری قبلا نکاتی رو بیان کرده و با یه جستجوی ساده می‌تونی پیداشون کنی)آدمخواران، نشر چشمه: آقا تا الان همه‌ش کتابای توسعۀ فردی بود پس چی شد ادبیات داستانی؟! این کتاب از ژان تولی هست که من با کتاب مغازه خودکشی ایشون زندگی کردم ولی این کتاب نصف اون هم برام جذابیت نداشت اما یه نکته‌ای داشت؛ آدم‌خواران یه رمان کوتاه هست اما شرح یک حادثۀ واقعی و یک جنایت هولناک در تاریخ فرانسه است. قصۀ تکان‌دهنده‌ای که نشون می‌ده چطور یه سوءتفاهم ساده و مسخره تو فضایی ملتهب،‌ باعث می‌شه یه بنده‌خدایی حکایتش بشه آش نخورده و دهن سوخته و دقیقاً وقتی میاد ثواب کنه کباب می‌شه به معنای واقعی کلمه! حالا اگه فکر می‌کنی اسپویل کردم برو بخونش ببین چی هست ماجرا... سخن پایانیدرک می‌کنم که اوضاع سخته و ممکنه این روزا حوصله نداشته باشی ولی کتاب یه یار همیشگی هست و می‌تونی روش حساب کنی پس اگه الان حوصلۀ مطالعه نداری خودت رو سرزنش نکن ولی می‌تونی کتابایی که گمون می‌کنی بعداً به کارت میاد رو زودتر تهیه کنی تا کتاب گرون‌تر نشده و تخفیف نمایشگاه هم داره.شیرفلکۀ اینترنت هم که بسته است متأسفانه ولی اجالتاً تو کانال بله می‌تونی از محتواهای دیگه‌ای که تو زمینۀ توسعه فردی منتشر می‌کنم استفاده کنی.عکس یادگاری از دیدار اتفاقی با جناب احسان رضایی گرامی که احتمالاً بارها تو کتاب‌باز دیدی‌اش، جهت حسن‌ختام این نوشته :)راستی اگه این مطلب و کتابا برات جذاب بودن، لطفاً لینک این پست رو برای دوستات ارسالش کن تا اونا هم با این کتابای خوب آشنا بشن و دعات کنن. ارادت.</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 17:03:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناگهان ارغوان در آتش سوخت...</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%BA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA-njzeyvensrub</link>
                <description>اولین باری که واژه ارغوان تو ذهنم رسوخ کرد، دوران مدرسه بود. تو یکی از درسای ادبیات،‌ یه بیت از شعر معروف حافظ (نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد) بود که می‌گفت: «ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد». از یه جایی به بعد اما، از حدود ده دوازده سال پیش،‌ ارغوان معنای تازه‌ای برام پیدا کرد. احتمالا الان پیش خودت فکر می‌کنی که با یه ارغوان خانمی سروسری پیدا کردم و یه دل نه صددل عاشقش شدم و ادامۀ ماجرا...جداً ای کاش ماجرا همین‌قدر شیرین و رمانتیک بود! اما واقعیت اینه که هیچ خبری از ارغوان خانم نامی تو زندگی من نبوده و نیست. پس داستان این ارغوان که ازش صحبت کردم چیه؟نگین تجاری غرب استان تهراناحتمالاً اسم «شهر جدید اندیشه» به گوشت خورده باشه. قدمت این شهر تقریباً برابر با سن من هست یعنی حول‌وهوش سی سال. این شهر از چند سال پیش قرار شد بشه نگین تجاری غرب استان تهران واسه همین تا دلت بخواد توش پاساژ و بازار و مرکز تجاری ساختن. منم یه جملۀ معروف دارم که به دوستام می‌گم: تو اندیشه هرجا درخت دراومده، یه پاساژ هم بغلش اومده بالا!نمایی از بازار بزرگ ایرانی اسلامی اندیشه که معروفه به نقش جهان اندیشه اینا به کنار، قصه اینه که نزدیک خونۀ ما یه چهار‌راهی هست که به دلیل تقاطعش با مجتمع مسکونی ارغوان، به اسم چهارراه ارغوان صداش می‌زدیم. از چند سال پیش هم که «مجتمع تجاری ارغوان فاز ۴ اندیشه» تو اون یکی نبش چهارراه افتتاح شد دیگه رسماً و علناً معروف شد به چهارراه ارغوان. تا اینجای این نوشته خبر خاصی نبود و ممکنه با خودت بگی خب که چی؟! اما اصل ماجرا برمی‌گرده به دیروز کذایی...ناگهان ارغوان در آتش سوخت...زمان: ساعت ۱۶:۴۰ روز سه‌شنبه پانزدهم اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ خورشیدیمکان: شهر جدید اندیشه - فاز چهار - نبش چهارراه ارغواندقیقاً مثل همین لحظه، نشسته بودم پشت میزم و داشتم کارام رو انجام می‌دادم که یهویی دیدم یه صداهای عجیب و غریبی داره میاد و از پنجره دیدم مردم دارن می‌دوند این ور و اون‌ور و همهمه‌ای بر پا شده. حد فاصل پاساژ ارغوان تا خونۀ ما تقریباً ۵۰ متر این‌طورا می‌شه. یه لحظه سرم رو از پنجره بیرون کردم و دیدم واویلا! پایین تا بالای پاساژ ارغوان آتیش گرفته و همین‌جوری داره می‌سوزه...!با توجه به این‌که همچنان تو ایام جنگ ایران و آمریکا قرار داریم (آتش‌بس موقت)، اولین چیزی که به ذهنمون رسید گفتیم نکنه با پهبادی چیزی زده باشن! ولی بعد دیدیم که نه صدایی اومد نه الان شرایط جنگیه و نه اصلا پاساژ ارغوان چیزی داره که بخوان بزنن! خلاصه فهمیدیم که حادثه است.لعنت به قوانین لعنتی فیزیک و شیمی!قبلا تو کتابای درسی خونده بودیم که یکی از سه ضلع مثلت آتش هواست. همچنین دیده و شنیده بودیم که باد می‌تونه آتش رو شعله‌ور کنه. اما ما ساکنان شهر اندیشه، دیروز لحظه به لحظه و با چشمای خودمون دیدیم که اون آتیش جهنمی، چطور با کمک یه باد ملایم تو عرض کمتر از ده دقیقه،‌ دور تا دور پاساژ به اون بزرگی رو درنوردید و زبانه‌های آتش تمام ورقه‌های کامپوزیتی نمای ساختمون رو در آغوش کشید.متأسفانه لحظه‌های خیلی تلخ، دلهره‌آور و غم‌انگیزی بود؛ از همه بدتر این که آتیش به سرعت به داخل بازار هم سرایت کرده بود و همه نگران این بودیم که نکنه کسی اون تو محبوس شده باشه. خیلیا هم تو اون لحظه یاد ماجرای تلخ آتش‌سوزی پلاسکو افتاده بودن و انگار همون فاجعه داشت بازآفرینی می‌شد. احساسات ناگواری که تو اون لحظات تجربه کردیم رو به راحتی نمی‌شه به رشتۀ تحریر درآورد یا لااقل من بلدش نیستم.بر اساس اخباری که تا الان (دقیقا ۲۴ ساعت بعد از وقوع حادثه) منتشر شده به‌طور رسمی گفتن ۸ نفر و به‌طور غیررسمی گفتن ۱۱ نفر تا الان کشته شدن و متأسفانه‌ بیش‌ از سی نفر هم مصدوم شدن. واقعاً بسیار ضایعۀ دردناکی هست و می‌شه گفت تاریک‌ترین و تلخ‌ترین روز تاریخ معاصر و البته مختصر این شهر رقم خورد روز گذشته. نمای پاساژ ارغوان قبل از این فاجعه کوفتیاز خدا می‌خوام به بازماندگان عزیزان درگذشته که هم‌محله‌ای‌ها و همشهری‌های عزیزم هستن،‌ صبر و عافیت عطا کنه. واقعا تلخی این حادثه فراتر از حد تصوره.و مایی که از امروز به بعد، ارغوان برامون واژه‌ای دردناک و دلهره‌آوره و معنای ناخوشایندی پیدا کرده...پی‌نوشت: کاش یه روز بهونه‌ای پیدا کنیم تا با خوشحالی تمام و جوری که سر از پا نمی‌شناسیم بیایم از رخدادهای قشنگ بگیم و دور هم جشن بگیریم ولی فعلا که سالیان ساله این روزگار لعنتی سر ناسازگاری با ما مردم ایران‌زمین پیدا کرده...</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2026 17:01:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالاخره می‌زنه یا نمی‌زنه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D9%87-oy907iyuk2zv</link>
                <description>درود. نوشته‌ای که در ادامه می‌خونی، دقیقا جمعه‌شب هشتم اسفند ۱۴۰۴ خورشیدی به رشته‌ی تحریر در اومده و یه پیش‌نویس بود که گفتم فردا پس‌فردا منتشرش می‌کنم؛ همون‌طور که حدس می‌زنی درست چند ساعت بعدش جنگ رمضان آغاز شد و معلوم‌ شد که می‌زنه! و البته چند تا سؤال دیگه‌ای هم که تو این نوشته هست، پاسخ داده شده و البته بعضی‌هاش هم نه. گفتم الان که دقیقا دو ماه از اون روز گذشته منتشرش کنم، صرفا برای این‌که بهونه‌ای باشه برای آغازی دوباره در ویرگول و این که حال‌وهوای خودم رو تو روزای نزدیک به جنگ نشون بدم :)الان اومدم دیدم تو آخرین نوشته‌ای که تو ویرگول منتشر کردم که دقیقاً یک سال پیش بوده، از وجوب نوشتن گفتم ولی متأسفانه نتونستم بهش پایبند باشم و امسال که دیگه آخر سال شده تازه این اولین پستی هست که تو ویرگول منتشر می‌کنم اونم چه زمانی! دقیقاً زمانی که همش اخبار حول محور این داره می‌چرخه که آیا آمریکا به ایران حمله می‌کنه یا نمی‌کنه؟ اگر می‌کنه کِی و چه جوری و در چه ابعادی؟ آیا مردم هم آسیب می‌بینند یا زیرساخت‌های حیاتی کشور یا نه؟ یا حتی این‌که مذاکرات آیا ممکنه نهایتاً این دفعه موفقیت آمیز باشه؟خلاصه اصلاً نمی‌دونم چی شد که تو این اوضاع یهو به سرم زد ساعت ۱۱ جمعه شب بیام ویرگول تا ببینم پروفایلم در چه حاله و اصلاً کسی سر بهش می‌زنه یا نه، برعکس خودم که مدت‌هاست بهش سر نزدم...‌ و جالب بود که دیدم روزانه به طور متوسط تقریباً هفت هشت ده نفر از صفحه‌ای که مدت‌هاست من حتی یک کلمه توش ننوشتم بازدید کردن.این روزا هم حال هیچ کدوممون به سامان نیست و متأسفانه‌ من با یه چالش شخصی جدی هم درگیرم سوای اوضاع روزمره ایران.خلاصه که نمی‌دونم چی می‌شه و کارمون به کجا می‌رسه و آیا اصولاً دیگه اجل مهلت می‌ده که بیام اینجا و دوباره چیزی بنویسم یا نه؛ ولی اگه اینطور نشد، به تویی که داری این نوشته‌ها رو می‌خونی می‌خوام بگم که ما آدمای خوبی بودیم که دوست داشتیم به بقیه هم خوبی کنیم و خوب زندگی کنیم و این حق ما از زندگی نبود... همین.راستی پیشاپیش سال نو مبارک اگر تا آخر سال، دیگه نیومدم اینجا چیزی بنویسم!خب فعلا همین. هیچ تحلیل و پی‌نوشتی نمی‌خوام بهش اضافه کنم تا حس استیصال و ابهامی که تو اون لحظات داشته خدشه‌دار نشه. حرفای دیگه رو هم در زمانی دیگر می‌نویسم اگه مجالی پیدا شد.راستی! خود تو چند روز مونده بود به جنگ، چه حال‌وهوایی داشتی؟</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2026 15:07:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>که آشفتگان را مجالی نیست مگر قلم به رشته‌ی تحریر درآوردن...</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D8%B4%D9%81%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-qwzqs4w1zesx</link>
                <description>یه زمانی ویرگول باز بودم و میومدم اینجا و می‌نوشتم یعنی بیشتر خط خطی می‌کردم. از موضوعات مختلفی هم می‌گفتم؛ از معرفی کتاب و فیلم گرفته تا خلاصه پادکست‌هایی که گوش می‌کردم تا مجموعه نوشته‌هایی که در زمینه کمال گرایی و مدیریتش اینجا منتشر کردم. اما الان که داشتم نگاه می‌کردم به آمار نوشته‌هام توی یکی دو سال اخیر دیدم توی ۴۰۲ فقط ۳ تا نوشته اینجا منتشر کردم و توی سالی که گذشت یعنی ۴۰۳ هم تا قبل از این نوشته فقط یه دونه پست دیگه گذاشته بودم البته این فقط مختص ویرگول نیست بلکه تو لینکدین و حتی اینستاگرام هم تقریباً به همین منوال بوده اما خب ویرگول بیشتر از همه مغفول مونده؛ دلیلشم راستشو بخوای نمی‌دونم اینکه سنم رفته بالاتر کم حوصله‌تر شدم یا وقت آزادم کمتر شده و زندگی با مشغله‌هاش وقتمو پر کرده یا شایدم اینکه به این نتیجه رسیدم که هرچی بیشتر بفهمی کمتر حرف می‌زنی...عکس تزئینی؛ از مجموعه عکسای سفرم به اصفهان.به هر حال الان که آخر ساله اومدم یه چند خطی دوباره اینجا خط خطی کنم و برم نمی‌دونم که دوباره کی برمی‌گردم و اینجا دوباره می‌نویسم اما خب علی الحساب یه سفرنامه نوشته بودم، نه الان پارسال، که می‌خواستم به صورت سریالی منتشرش کنم اما خب تنبلی کردم یا نه بهتره بگم کمالگرایی کردم چون قبلش می‌خواستم چند تا قسمت دیگه در خصوص سفر منتشر کنم و انتشار اون سفرنامه رو منوط به انتشار همون پست‌ها کرده بودم؛ اما تا الان همونطور که به نظر می‌رسه و معلومه نه اون پست‌ها رو منتشر کردم و نه سفرنامه‌ام رو... اما خب شاید آخر سال و ورود به سال جدید بهونه‌ی خوبی باشه برای اینکه این دفعه بر اون کمالگرایی کوفتی غلبه کنم و بیام و اینجا سفرنامه‌مو منتشر کنم. امیدوارم بد عهدی نکنم و بیام و اینجا بیشتر بنویسم دوباره که آشفتگان را مجالی نیست مگر قلم به رشته‌ی تحریر درآوردن...راستی، پیشاپیش سال نوتون مبارک 🙂🎉🌹</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Thu, 13 Mar 2025 17:15:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۳۰ کتاب پیشنهادی من برای نمایشگاه کتاب تهران ۱۴۰۳</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%DB%B3%DB%B0-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B3-s6tvbp7ynfyp</link>
                <description>درود. بعد از مدت‌ها اومدم ویرگول با یه پست جدید. راستش دلم نیومد که الان که در روزهای برگزاری نمایشگاه کتاب تهران قرار داریم، لیست کتابای مفیدی که سراغ دارم رو باهاتون در میون نذارم. اگرچه تعدادی از این کتابا رو قبلا هم معرفی کردم مفصل‌تر،‌ ولی اینجا برای این‌که یه لیست پرتعداد اما مختصر از کتاب‌ها برای بررسی در دسترس‌تون باشه گفتم یک‌جا و در قالب پست جدیدم تو ویرگول خدمتتون معرفی کنم. باشد که به این بهونه دوباره دستم به نوشتن باز شه و زودتر و بیشتر اینجا براتون بنویسم.به‌روزرسانی اردیبهشت ۱۴۰۵: می‌تونی لیست کتابای جدید رو واسه نمایشگاه کتاب تهران ۱۴۰۵ در اینجا (کلیک کنید) ببینی. یه نکته‌ی ریز این که نمایشگاه تا پس‌فردا یعنی شنبه ۲۹ اردیبهشت برقراره اما راستش خیلی پیشنهاد نمی‌کنم که به بازدید حضوری برید؛ چراکه متاسفانه سال به سال کتاب داره می‌ره به حاشیه و این نمایشگاه دیگه ظاهرا مربوط به کتاب نیست و کارکرد دیگه‌ای پیدا کرده. تو پست جدیدم تو لینکدین راجع به این موضوع و راهکار جایگزین برای خرید کتاب با تخفیف ویژه نوشتم بنابراین از تکرار مکررات پرهیز می‌کنم و خیلی سریع می‌ریم سراغ لیست ۳۰ تایی کتاب‌های خوب. فقط یادآوری می‌کنم که زحمت بررسی کامل‌تر و دقیق‌تر این کتاب‌ها با خود شماست و من صرفا معرفی مختصری در جهت آشنایی اولیه ازشون ارائه می‌کنم اما اگر سوالی داشتید خوشحال می‌شم بتونم پاسخ بدم. برو که رفتیم!توسعه فردی و خودیاری1. دوباره فکر کن، آدام گرنت، نشر نوین: در باب اهمیت قدرت تجدیدنظر در افکار و باورهایمان و راهکارهای بهبود این توانایی در سطوح فردی و اجتماعی.2. اصل‌گرایی، گرگ مک کیون، نشر آموخته؛ به عقیده نگارنده، چند مورد معدود حیاتی در زندگی ما وجود دارد که باید آن‌ها را شناسایی و زندگی خود را حول محور آن‌ها طراحی کنیم و نگذاریم حواشی بسیاری که احاطه‌مان کرده ما را از ضروریات زندگی‌مان بازدارد.3. زندگی خود را طراحی کنید، بیل برانت و دیو ایونس، (بدون نشر پیشنهادی)؛ اثری از اساتید دانشگاه استنفورد و شرح کاربست «تفکر طراحی» در طراحی‌کردن زندگی‌مان.4. فرمول، آلبرت لزلو بارابسی، نشر نوین؛ شرح پژوهشی آکادمیک درباره مقوله موفقیت و خروجی آن که به 5 قانون جهانی موفقیت تعبیر شده است.5. هرگز سازش نکنید، کریس واس، نشر نوین؛ در این کتاب مذاکره‌کننده ارشد سابق FBI با شرح تجربیاتش به زبانی ساده و جذاب، از اصول و تکنیک‌های مذاکره برای‌مان می‌گوید.رشد شغلی6. شغل مورد علاقه، آلن دوباتن، کتاب‌سرای نیک؛ تشریح این که بر اساس چه سنجه‌هایی تشخیص دهیم کدام شغل برای ما رضایت‌بخش‌تر است.7. کشف توانمندی‌ها، مارکوس باکینگهام و دونالد کلیفتون، انتشارات شمشاد؛ راهنمای رسیدن به شادکامی از طریق شناخت و پرورش توانمندی‌های برترمان از میان 34 توانمندی مختلف شناسایی‌شده. راهنمایی از بنیان‌گذار آزمون استعدادیابی کلیفتون.8. همه چیز بودن و گستره، هر دو کتاب از نشر نوین؛ تشریح ویژگی‌های چندپتانسیلی‌ها و برتری‌های افراد جنرالیست در عصر تخصص‌گرایی محض.9. مهره حیاتی، ست گادین، نشر آموخته؛ چطور در شغل‌مان به مهره‌ای کلیدی و غیرقابل‌جایگزینی تبدیل شویم؟10. چیرگی، رابرت گرین، نشر نوین؛ چطور به بالاترین درجه مهارت و تخصص (همان چیرگی یا Mastery) در شغل‌مان دست پیدا کنیم؟خلاقیت و نوآوری12. خودباوری در خلاقیت، تام کلی و دیوید کلی، انتشارات آریاناقلم؛ کتابی که گام به گام همراه با تمرینات گوناگون، به افزایش خودباوری ما در زمینه خلاق‌بودن کمک می‌نماید.13. منحنی خلاقیت، آلن گانت، نشر هورمزد و یا میلکان؛ در باب فرایند خلاقیت و چگونگی دستیابی به بهترین ایده در بهترین زمان14. ایده عالی مستدام، چیپ هیث و دن هیث، انتشارات آریاناقلم؛ چگونه ایده‌هایی کارآمد و ماندگار پرورش دهیم؟15. ماهیت و کارکردهای تفکر خلاقانه و نقادانه، ریچارد پل و لیندا الدر، نشر نو؛ درباره اهمیت و چگونگی ارتباط و برهم‌کنش تفکر نقادانه و خلاقانه با یکدیگر.16. شش کلاه تفکر، ادوراد دوبونو، بدون نشر پیشنهادی؛ تکنیکی برای حل مسائل به صورت تیمی با استفاده از دیدگاه‌های شش‌گانه گوناگون.فلسفه17.انسان در جستجوی معنا، ویکتور فرانکل، انتشارات جامی؛ این کتاب مشهور، دربردارنده روایت دکتر فرانکل از حضورش در اردوگاه آشویتس و نحوه جان سالم به در بردن از آن است؛ این که چطور با وجود جثه‌ای نحیف اما ایمان به معنایی قوی توانسته رستگار شود. بخش دوم کتاب هم به لوگوتراپی پرداخته که می‌توان از خواندن آن صرف نظر کرد چراکه مبحثی تخصصی است.18. درباره معنی زندگی، ویل دورانت، نشر کتاب پارسه؛ ویل دورانت که خود از بزرگترین تاریخ‌نگاران تاریخ بشریت است، بر اثر رخدادی تصمیم می‌گیرد به افراد مختلف از گاندی گرفته تا زندانی محکوم به حبس ابد، نامه‌ای بنویسد و از ایشان درباره معنی زندگی سوالاتی را بپرسد؛ نهایتا وی پاسخ ایشان به این سوالات و همچنین جواب خودش را در این کتاب گرد هم آورده.19. هر بار که معنی زندگی را فهمیدم عوضش کردند، دانیل ام کلاین، نشر چشمه؛ این کتاب خودش به نوعی چند کتاب است چرا که به طرح مقوله‌های گوناگونی حول محور معنای زندگی و مسائل مرتبط با آن پرداخته.روانشناسی20. تئوری انتخاب، ویلیام گلسر، نشر سایه سخن؛ این کتاب و خود نظریه انتخاب به قدری فراگیر است که نیاز چندانی به توصیف ندارد. اگر خواندن نسخه اصلی کتاب که حجیم است برایتان دشوار بود، می‌توانید با مراجعه به سایت ناشر نسخه‌های فشرده‌ آن را تهیه کنید. به طور خلاصه، تئوری انتخاب به ما گوشزد می‌کند که تنها کسی که می‌توانیم تغییر دهیم خودمان هستیم و با تنظیم و مدیریت رفتارمان (ماشین رفتار) تنها می‌توانیم زمینه را برای تغییر دیگری (همسر، فرزند، والد، همکار و...) ایجاد کنیم.21. از ذهنت بیرون بیا و زندگی کن، استیون هیز و اسپنسر اسمیت، نشر دانژه؛ بنیان‌گذار رویکرد روان‌درمانی ACT (درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد) در این کتاب به زبان ساده برای مخاطب عام، مفاهیم اساسی این رویکرد را تشریح می‌کند.22. هنر همه فن حریف شدن در احساسات، مارک براکت، نشر میلکان؛ کتابی که به درک و شناخت بهتر احساسات‌مان و نحوه‌ی مدیریت آن‌ها کمک می‌کند.23. قدرت پشیمانی، دنیل پینک، نشر نوین؛ چطور از پشیمانی‌هایمان درس بگیریم و آن‌ها را به سوختی برای پیشرفت در آینده تبدیل کنیم؟ پشیمانی‌هایمان کدام نیازهای اساسی ما را بازتاب می‌دهند؟ این‌ها بخشی از سوالاتی است که نگارنده کتاب قصد پاسخ به آن‌ها را دارد.ادبیات داستانی و رمان24. تاکسی سواری، سروش صحت، نشر چشمه؛ داستانک‌هایی که همگی در تاکسی رخ می‌دهد. تصور می‌کنم نام سروش صحت برای انتخاب این اثر کفایت کند...25. مغازه خودکشی، ژان تولی، نشر چشمه؛ در روزگاری تیره‌وتار، مردمان افسرده و به فکر خودکشی هستند. در این میان خانواده توآچ با فروش آلات خودکشی به کمک ایشان می‌آیند! تا این که در این خانواده فرزندی به نام آلن به دنیا می‌آید و کاملا در جهت خلاف جریان حاضر رفتار می‌کند اما در پایان داستان... (امان از پایان داستان!)26. کتابخانه نیمه شب، مت هیگ، کتاب کوله پشتی؛ دختری جوان به نام نورا، پس از اقدام به خودکشی وارد جهانی بین زندگی و مرگ می‌شود و در آنجا فرصتی می‌یابد تا تمام زندگی‌هایی که می‌خواسته ولی نتوانسته را زندگی کند. در پایان و پس از گذراندن این تجربه‌ها اما...27. کتابخانه عجیب، هاروکی موراکامی، نشر چشمه؛ پسرکی به‌صورت اتفاقی وارد کتابخانه‌ای عجیب می‌گردد اما خبر ندارد که در آنجا چه اتفاقاتی انتظارش را می‌کشد...28. شیطان و دوشیزه پریم، پائولو کوئلیو، ترجمه آرش حجازی (انتشارات کاروان)؛ فردی ناشناس (شیطان) وارد دهکده‌ای دورافتاده می‌شود و با بلوایی که برپا می‌کند، اهالی دهکده را در جدالی بزرگ میان خیر و شر وامی‌نهد.29. پسرک، موش کور، روباه و اسب، چارلی مکسی، نشر میلکان؛ ماجرای سفر پسرکی در جنگل ناشناخته زندگی و پختگی که در طول مسیر و از معاشرت با راهنمایانش به دست می‌آورد. این کتاب به ما درس زندگی می‌دهد...30. رویای نیمه شب، مظفر سالاری، نشر کتابستان؛ در عراق باستان، پسری سنی عاشق دختری شیعه می‌شود و برای ازدواج با او به چالش‌هایی عمیق از جنس عقاید و باورها روبرو می‌گردد و در این ورطه ناچار به اتخاذ تصمیماتی دشوار می‌گردد.امیدوارم این معرفی کتاب برات مفید باشه. کتابای پیشنهادی خودت و یا حتی اگه قبلا پستی با این مضمون گذاشت، لینکش رو هم می‌تونی تو قسمت نظرات قرار بدی تا بقیه خوانندگان این مطلب بتونن بهره‌مند بشن.بر تو باد به کتاب و کتابخوانی!بدرود.</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Thu, 16 May 2024 17:05:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در دنیای تو ساعت چند است؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-iwuzfqzazjwr</link>
                <description>سکانس اولسال ۱۳۹۹ خورشیدی بود و بحبوحه‌ی کرونا و خانه‌نشینی‌هاش؛ یه روزی لابلای ولگردی‌هام در اینستاگرام، سکانسی ازش رو دیدم و مشتاق دیدنش شدم. نشستم دیدمش. یه کوچولو باهاش حال کردم ولی خیلی نفهمیدمش. با این حال اما تو خاطرم موندش و خصوصا تیتراژ پایانی‌اش با عنوان &quot;کی سه؟&quot; برام خیلی جذاب بود و بارها تا به الان گوشش دادم. سکانس دوم چند هفته‌ای هست که از پخش سریال &quot;مگه تموم عمر چند تا بهاره؟&quot; می‌گذره. باز هم‌ ترکیب جذاب سروش صحت و علی مصفا. این بار هم کاراکتر علی مصفا تو این سریال، نقاشه، به چند تا زبون زنده دنیا صحبت می‌کنه و البته همچنان شیرین‌عقله یه کوچولو. حالا می‌دونی کجاش منو یاد اون فیلم انداخت؟ یه چند قسمتی هست که ایشون عاشق عمه‌ی کاظم شده و سعی می‌کنه با خودشیرینی و لوندی خودش رو تو دل این خانم دکتر قصه جا کنه. این شد که یاد دلبری کردناش واسه گلی (لیلا حاتمی) افتادم. (و چقدر شیرین و تودل‌برو و نازن این زوج!)سکانس سوم تابستون امسال (یعنی ۱۴۰۲ خورشیدی) خیلی دلم می‌خواست برم رشت رو زیست کنم. حتی یه بار از رشت گذر کردیم اما مقصد انزلی بود و دریا لذا مجالی برای سکون نبود. خلاصه با این که دوبار و به فاصله‌ی تقریبا یک ماه، دو بار رفتم شمال و غرق دریا شدم (بار دوم فرح‌آباد ساری بود و کیلومترها دورتر از رشت، درست به اندازه فاصله‌ش از تهران)، قسمت نشد و پاییز از راه رسید. حالا اصلا مگه می‌شه هوای رشت در سر داشته باشی و پاییز بشه و دلت پر نکشه واسه اون حال‌وهوا؟! داریم اصلا؟ باری، گفتم علی‌الحساب در دسترس‌ترین گزینه همین فیلمه که آدم رو می‌کشونه با خودش می‌بره تو اون اتمسفر جذاب و خواستنی. پس برای بار دوم نشستم دیدمش. ترکیب رویایی این زن و شوهر متین با حال‌وهوای رشت خیلی این فیلم رو خاص کرده. این بار خیلی بیشتر از قبل باهاش حال کردم و دلم خیلی رشت خواست... پس اصلا بعید نیست که همین روزا دوباره کوله‌ به دوش راهی سفر شم و این‌بار به رشت همیشه خواستنی قدم بذارم و نفس بکشمش؛ تو این میون اگه اتفاقی دلبر و دلداری هم‌ پیدا شد و به کنار آمد که چه خوش‌تر...خلاصه که دل و روح و روانم الان رشته. امیدوارم به زودی جسم و جانم هم به اونجا برسونم. راستی تا یادم‌ نرفته بذار ازت بپرسم؛ در دنیای تو ساعت چند است؟پایان.</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Oct 2023 19:58:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمو می‌شه غذامونو با هم عوض کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%D8%B9%D9%85%D9%88-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%87-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-v5payimkkw4n</link>
                <description>ظهر عاشورای پارسال که داشتیم با رفیقم از هیئت برمی‌گشتیم، سر راه یک پسر بانمک هشت،نه ساله اومد جلومون و از من پرسید: ببخشید عمو غذای شما چیه؟ منم بهش گفتم قیمه؛ یه دفعه چشماش یه برقی زد و یه‌جوری ذوق کرد که منم از ذوق کردن‌اش سر کِیف اومدم! بلافاصله پرسید: عمو می‌شه غذامونو با هم عوض کنیم؟ پرسیدم غذات چیه عمو؟ گفت غذای من عدس‌پلوئه...از این که منم عدس‌پلو رو بیشتر از قیمه دوست دارم و عملا این یه بازی برد-برد بود بگذریم، راستش انقدر از جسارتش و شوق‌وذوقی که داشت خوشم اومد که حتی اگه غذاش چیز دیگه‌ای هم بود باز به خواسته‌اش عمل می‌کردم.چند قدم جلوتر که رفتیم به رفیقم گفتم:عباس ببین این بچه که تو این سن‌وسال انقدر جسوره و خواسته‌اش رو این‌طور شیرین و محترمانه مطرح می‌کنه، وقتی بزرگ شه اگه این روحیه رو حفظ کنه واقعا می‌تونه آدم موفقی بشه؛ برخلاف خیلی از ماها که وقتی بچه بودیم حالا یا از سر ترس یا خجالت یا حجب‌وحیا و... خواسته‌هامون رو ابراز نمی‌کردیم و به حسرت تبدیل می‌شد...به‌نظرم خیلی مهمه که از همون دوران کودکی رو مهارت‌های نرم بچه‌ها کار بشه و مهارت‌هایی مثل خودابرازگری، جرأت‌ورزی و مذاکره رو یاد بگیرن. این‌طوری در سال‌های پیش روشون از فرصت‌ها و امکان‌های بسیار گسترده‌تری بهره‌مند می‌شن.نکته‌ی بعد این که چه‌قدر این دهه نودی‌ها خودشونن! چه‌قدر شیرین‌ان! چه‌قدر جلوتر از بچگی خود ما هستن. و چه‌قدر من از این بابت خوشحالم...راستی تهش می‌دونی چی شد؟ اون عدس‌پلو هم نصیب خودم نشد و فی‌الواقع برادر جانم زحمت کشیدن و در غیاب من نوش جان کردن ?</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jul 2023 22:14:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پشیمانی چطور از ما انسان بهتری می‌سازد؟ (معرفی کتاب قدرت پشیمانی)</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%BE%D8%B4%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-pf8cykvya4qe</link>
                <description>درود؛ بعد از مدت‌ها برگشتم به ویرگول با معرفی یه کتاب درجه یک و یه خبر خوب که در انتهای این مطلب قراره بهت بدم پس بیا همراه هم باشیم در این مسیر جذاب!مقدمهآدمیزاد به صرف وجودش در این دنیا، ناگزیر از انتخابه و به دلیل محدودیت منابع، هر انتخابی هزینه‌ی فرصتی داره. از طرفی از اونجایی که آدما پر از خطاهای شناختی هستن و شناخت کافی از خودشون و سازوکار دنیایی که توش زندگی می‌کنن ندارن، خیلی از تصمیماتی که می‌گیرن منجر به نتیجه‌ی نامطلوب می‌شه و این عدم دستیابی به مطلوبیت‌ها می‌تونه پشیمونی به بار بیاره.پشیمونی؛ همون احساس ناخوشایندی که همه‌مون تجربه‌اش کردیم و می‌کنیم و خواهیم کرد. اما این احساس ناخوشایند چه پیامی برای ما داره؟ چیزی هست که بتونه به ما اضافه کنه؟ چطور باید باهاش مواجه بشیم؟این‌ها سوالاتی هستن که نویسنده و سخنران ممتاز بین‌المللی، آقای دنیل پینک در جدیدترین کتاب خودش یعنی &quot;قدرت پشیمانی&quot; بهشون پاسخ داده.چگونه نگاه به گذشته موجب پیشرفت‌مان می‌شود؟بله، باز هم دنیل اچ پینک و یک اثر درخشان، جذاب و متفاوت دیگه؛ اگه دنیل پینک رو بشناسی می‌دونی چقدر آدم حسابیه و همیشه دست رو موضوعات و نکاتی می‌ذاره که دغدغه‌ی جدی کلی آدم هست و همین انتخاب‌های هوشمندانه و البته روایتگری جذابش هست که باعث شده انقدر محبوب و درجه یک باشه حالا چه در قالب کتاباش بخواد ایده‌هاش رو بیان کنه چه در قالب تد تاک. شاید برات جالب باشه بدونی که در سال ۲۰۱۱ نشریه کسب و کار هاروارد (HBR)، ایشون رو در فهرست پنجاه متفکر مدیریت جهان قرار داده!این آقای خوش‌پوش و خوش‌صدای دوست‌داشتنیحالا این دنیل پینک عزیز ما در جدیدترین اثرش که در سال ۲۰۲۲ روونه‌ی بازار کرده (که این یعنی داغه داغه!)، به روایت یکی از احساس‌های اصیل انسانی می‌پردازه؛ احساسی که شاید بیشتر از بقیه مورد کم‌لطفی قرار گرفته و آدما درک درست و مناسبی ازش ندارن، در حالی که همین احساس ناخوشایند اما ارزشمند، می‌تونه به ما کمک کنه تا خودمون و دنیایی که در اون زندگی می‌کنیم رو بهتر بشناسیم و درک کنیم و از طریق مواجهه‌ و مدیریت درست این احساس، بتونیم آینده‌ای جذاب برای خودمون رقم بزنیم. این احساس چیزی نیست جز پشیمانی...نکته‌ی قابل توجه اینه که کتاب قدرت پشیمانی، بر پایه‌ی پژوهش‌های علمی شکل گرفته و نه نظرات شخصی نویسنده. به عبارتی آقای پینک اومده یه پژوهش بزرگ با جامعه‌ی آماری حدود ۴۵۰۰ نفره تو خود آمریکا انجام داده و علاوه بر اون در سطح جهان هم این پژوهش رو ادامه داده و حالا اومده تو این کتاب، به تشریح یافته‌هاش از این پژوهش بزرگ و همچنین تحقیقات معتبر و متعدد دیگه که حول این محور انجام شده می‌پردازه اون هم با زبانی ساده و شیرین مثل همیشه.ساختار کتابکتاب قدرت پشیمانی از سه بخش اصلی تشکیل شده؛تو بخش اول، نگارنده برامون از اهمیت و چیستی احساس پشیمانی می‌گه و با توضیح سازوکار پشیمانی، بهمون کمک می‌کنه به درک شفاف‌تری ازش برسیم.بخش دوم شامل تشریح دسته‌بندی‌ای هست که نویسنده بر اساس تحقیقش به اون دست یافته و ساختار و چارچوب پشیمانی رو بهمون معرفی می‌کنه و با انواع پشیمانی آشنا می‌شیم.بخش آخر هم به ارائه‌ی راهکارها و راه‌حل‌ها برای مدیریت درست پشیمونی‌هامون اختصاص داره. به عبارتی، در بخش سوم آقای پینک عزیز به ما یاد می‌ده که در مواجهه با هر کدوم از انواع پشیمونی‌هامون که تو بخشای قبلی برامون توضیح داده، چه کار باید کنیم و چطوری پشیمانی‌هامون رو به اهرمی برای رشد و اتخاذ تصمیم‌های بهتر تبدیل کنیم.در آخر هم توی چند صفحه به زیبایی هر چه تمام‌تر و کاملا مختصر و مفید، یه جمع‌بندی خوب و نقشه‌ راهی برای مدیریت احساس پشیمانی در اختیارمون می‌ذاره و به قول خودش، بهمون یاد می‌ده که به جای کمینه‌سازی پشیمانی، چطور به بهینه‌سازی اون بپردازیم.جلد جذاب کتاب قدرت پشیمانی با الهام گرفتن از هنر ژاپنی کینتسوگی در مجموع در رابطه با این کتاب می‌تونم نکات زیر رو عنوان کنم:استوار بودن مطالب کتاب بر پایه‌ی پژوهش‌ِهای علمیکتاب پر هست از داستان تجربیات آدمای مختلف و قصه‌گویی استادانه دنیل پینک باعث شده جذابیتش دوچندان بشه.بخشی از نظرات شرکت‌کنندگان این پژوهش به صورت ناشناس در انتهای هر فصل اومده که خوندنی و تامل برانگیزه.حجم مطالب مناسبه و از زیاده‌گویی پرهیز شده.خب امیدوارم مطالبی که گفتم به شناخت بهتر شما از این کتاب کمک کرده باشه. برای آشنایی بیشتر با این اثر جذاب می‌تونی فصل اولش رو به رایگان از سایت نشر نوین دریافت و مطالعه کنی.لازم به ذکر هست که نشر نوین این کتاب رو با خرید حق انحصاری ترجمه و انتشار در ایران از ناشر اصلی به چاپ رسونده که در نوع خودش حرکتی قابل تحسین هست.امیدوارم اگر این کتاب رو خوندی، تجربه‌ی جذاب و ماندگاری برات رقم بخوره و بیای برام ازش بگی.اما ماجرا هنوز تموم نشده!با توجه به این که کلی مطلب مفید از این کتاب یاد گرفتم و خیلی خوب تونست خودش رو تو دل و ذهنم جا کنه، همچنین با توجه به اهمیت موضوع مدیریت احساسات خصوصا احساس پشیمانی، تصمیم گرفتم یه رویداد تجربه‌-محور و تعاملی برگزار کنم که توی اون قراره دور هم جمع شیم و قصه‌ی پشیمونی‌هامون رو بگیم و این که چطور می‌تونیم با نگاه به گذشته‌ و درک درست پشیمونی‌هامون، به انسان‌های بهتری تبدیل بشیم و آینده‌ای متفاوت و جذاب برای خودمون خلق کنیم. https://www.aparat.com/v/BbUyLدر واقع مطالبی که تو کارگاه بهش می‌پردازیم شامل مفاهیم کلیدی این کتاب + موارد تکمیلی خارج از کتاب هست که به تکمیل و غنی کردن بحث کمک می‌کنه و همراه با اون بازی و نقل تجربیات شخصی هم در دستور کار قرار داره. لینک ثبت نام این رویداد خدمت شما؛ خوشحال می‌شم ببینمت دوست نادیده‌ی من ؛)  https://eseminar.tv/wb133481 به امید دیدار ❤️</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jul 2023 19:34:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد و دل آخر سالی</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D9%84-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-qjis0wbo3xtl</link>
                <description>دیدی آخر سال که می‌شه آدم به عملکردش تو زمینه‌های مختلف سرک می‌کشه که ببینه چند-چنده با خودش؟ منم داشتم یه نگاهی می‌انداختم به زمان انتشار و تعداد مطالبی که امسال تو ویرگول منتشر کردم؛ دیدم نوشتنام خیلی پررمق نبوده مخصوصا در نیمه دوم سال، درست مثل حال خودمون که دیگه نیاز به گفتن نداره چه روزهایی رو از سر گذروندیم و البته همه‌مون هم خوب می‌دونیم که هنوز هیچ چیز تموم نشده...  می‌دونی چیه؟ این روزا احساس خاصی ندارم. انگار خیلی چیزا رنگ باخته. با این وضعیت جامعه و بالاخص مشکلات اقتصادی که داره کمر بزرگ و و کوچیک‌مون رو خم می‌کنه، مضاف بر این که پیش‌بینی‌های واقع‌بینانه‌ گواه از این می‌ده که اوضاع به احتمال زیاد بد و بدتر هم خواهد شد، این که احساس بازنده بودن بهت دست بده اصلا عجیب نیست. این که می‌بینی هر چی می‌دویی و زور می‌زنی و جون می‌کنی اما باز تهش هشتت گرو نه‌ات هست و روز به روز از آرزوهات که نه، حتی از خواسته‌های نه چندان بزرگ و عجیب و غریبت دورتر می‌شی و مجبور به چشم پوشیدن ازشون... این شوخی نیست، تراژدی محضه! خب معلومه که چنین شرایط تباهی حالت رو بد می‌کنه و زمینت می‌زنه و هر چی انرژی و انگیزه‌ی داشته و نداشته‌‌ات رو ازت سلب می‌کنه!تو این وضعیت می‌بینی مردم از همیشه غمگین‌تر و عصبی‌تر و کم‌حوصله‌ترن؛ خب دل آدم به درد میاد وقتی می‌بینی که یه آدم که خودش قربانی این شرایطه به جون یه قربانی دیگه افتاده و دارن انتقام نرسیدن‌هاشون رو از هم می‌گیرن. وقتی هر روز تو خیابون و اتوبوس و مترو و بازار و هزار جای دیگه تو کوچه و پس‌کوچه‌های این شهرای غم‌زده، شاهد این هستی که آدما خشمگینن و سر یه اتفاق کوچیک با هم دیگه درگیری لفظی و بعضا حتی فیزیکی پیدا می‌کنن. این که خیلی کم می‌بینی آدما شاد باشن و از ته دل بخندن. از اون طرف هم که انگار نه انگار نزدیک عیده و با این اوضاع حال‌وهوای سال نو رو یا اصلا احساس نمی‌کنی یا خیلی کم حسش می‌کنی.تو همچین روزگاری زمین می‌خوری و حالت از عالم و آدم بد می‌شه و بدجور خالی می‌کنی. اینجا دیگه اون حرفای خوشگل و گوگولی انگیزشی هیچ دردی ازت دوا نمی‌کنن و فقط سیلی واقعیت هست که چپ و راست می‌خوره تو گوشت... از اون طرف هم دغدغه‌ی معاش باعث می‌شه بیفته رو دور روزمرگی و از خودت، افکارت و حتی رویاهات مغفول بمونی که این شاید یکی از بدترین وجوه این ماجرا باشه!همه اینا رو می‌دونی و باز با این همه، می‌دونی چاره‌ای جز ادامه دادن نداری. به‌عبارتی تا وقتی تو بازی هستی باید بازی کنی اونم با قواعد خاص همین بازی و لاغیر...ببین راستش نمی‌دونم -و احتمالا هیچ‌کدوممون نمی‌دونیم- چی می‌شه. خیلی وقتا با این که می‌دونیم چندان امیدی به آینده نیست لااقل در کوتاه‌ و میان‌مدت، اما باز نمی‌تونیم دل‌مون رو خوش نکنیم به امیدی هر چند بعضا واهی چون در اون صورت دیگه واقعا کارمون تمومه. به قول بزرگی، امید آخرین چیزیه که می‌میره. یعنی می‌دونی چیه؟ این امیده انگار یه جور دل‌خوش‌کنکیه که اگه نباشه دیگه چیزی واسه از دست دادن نداری.الانم نمی‌دونم چی به ذهنت می‌رسه و حتی نمی‌دونم خوندن این مطلب اصلا فایده‌ای برات داشت یا نه ولی فقط امیدوارم که یه روز انقدری حجم روزای خوبمون زیاد شه که دیگه دلمون نخواد یادی از این روزای تاریک و تلخ کنیم. یعنی می‌شه ما هم طعم خوش زندگی کردن رو بچشیم نه این که فقط زنده باشیم...؟ هیچ کی نمی‌دونه ولی شاید بتونیم چشم بدوزیم به روزای روشنی که احتمالا و به گواه تاریخ به انتظارمون نشستن ولی ما نباید به انتظارشون بشینیم. بلکه باید با همین حال خراب و دل‌هایی خوش به کورسویی امید، به ادامه دادن ادامه بدیم تا بالاخره ببینیم آخر این قصه شیرینه یا تلخ‌تر از زهر... اینجوری حداقل پیش خودمون و وجدان‌مون سرمون بالاست که آقا ما زورمون رو زدیم ولی نشد، ولی نرسیدیم.به امید طلوع صبح روشنراستی؛ سال نو هم پیشاپیش مبارک و بازم می‌گم که ظاهرا جز امیدواری و ادامه دادن، چاره‌ی دیگه‌ای نداریم و درسته که روزای سخت دیگه‌ای رو هم قراره به چشم ببینیم ولی خب ما هم قوی‌تر از قبلیم و دیگه اون آدمای سابق نیستیم.مواظب خودت باش و با خودت مهربون باش دوست نادیده‌ی من.خدا پشت و پناهت. ✌?</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Mar 2023 19:52:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵ درس‌آموخته‌ی من از نمایشگاه کار جاب ویژن ۱۴۰۱</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%DB%B5-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-dr1rdgnx8iwg</link>
                <description>تو سال‌های اخیر به عنوان کارجو در نمایشگاه‌های کار مختلفی شرکت کردم و هر بار چند ساعتی رو با هدف آشنایی با سازمان‌ها و انتظارات‌شون، شبکه‌سازی و استفاده از کارگاه‌های آموزشی پرسه می‌زدم. با وجود این که تا به حال از طریق این نمایشگاه‌ها شغلی به دست نیاوردم، تا جایی که حضور ذهن دارم معمولا نمایشگاه کار جاب ویژن برام جذاب‌تر و موثرتر از بقیه بوده.این بار اما برای من از این منظر متفاوت بود که با هدف بیزنس و برای ایجاد ارتباط اولیه با شرکت‌ها حضور پیدا کردم. این طور شد که در طول ۱.۵ ساعت حضورم در واپسین ساعات روز اول نمایشگاه، موفق شدم با ۱۳ تا شرکت گفتگو کنم و از این بین با ۱۱ تاشون ارتباط اولیه گرفتم.حالا در اینجا چند نکته که به نظرم می‌تونه مفید واقع بشه رو عنوان می‌کنم و در ادامه خوشحال می‌شم نظر شما رو هم بشنوم:۱. زمان حضور: حتی‌المقدور در ساعات اولیه‌ی روز اول و در روز پایانی در نمایشگاه حضور پیدا نکنیم.۲. حضور هدفمند: حتما از قبل برنامه‌ی نمایشگاه رو چک کنیم و بدونیم کدوم شرکت‌ها حضور دارن و از بین اون‌ها، کدومشون مناسب ما و هدفمون هستن.۳. مختصر و مفید: با توجه به محدودیت زمان، تعدد مراجعین و غیرساختاریافته بودن فضای گفتگو، تا حد امکان مختصر و مفید صحبت کنیم و صرفا یه ارتباط اولیه ولی موثر واسه گفتگوهای بعدی ایجاد کنیم.۴. رد و بدل کردن اطلاعات تماس: خوبه که کارت ویزیت و کاتالوگ مناسب از محصولات و خدمات‌مون رو به همراه داشته باشیم تا بتونیم به مشتریان بالقوه تقدیم کنیم و حتما ازشون راه ارتباطی و اطلاعات تماس دریافت کنیم؛‌ ما واسه راحتی کارمون از پرسشنامه‌ی کوتاه آنلاینی استفاده کردیم که مستقیما به سی آر ام دیدار وصل بود. ۵. لطفا بطری آب همراه خود داشته باشید! خصوصا اگه مثل من گلوتون بعد از صحبت کردن زود خشک می‌شه…در پایان خداقوت می‌گم به بروبچه‌های خوب جاب‌ویژن واسه برگزاری این نمایشگاههمین‌طور آرزوی موفقیت دارم برای همه‌ی شرکت‌کننده‌ها و شرکت‌ها؛‌ همچنین امیدوارم هر چه زودتر به اهداف‌شون برسن.راستی،‌ شما چه نکته‌های مفید دیگه‌ای به ذهن‌تون می‌رسه که تو نمایشگاه کار به کار میاد؟</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jan 2023 19:33:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به مدرسه نویسندگی خوش آمدید</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%AF-dxkwy1jrqvky</link>
                <description>آشنایی با مدرسه نویسندگی و شاهین کلانتریمدرسه نویسندگی و شاهین کلانتری رو اگه اشتباه نکنم حدود دو سه سالی هست که می شناسم. حتی اولین بار تو صفحه اینستاگرام مدرسه نویسندگی بود که با مفهوم نوشتار درمانی آشنا شدم و از همون زمان دورادور  مطالب‌شون رو دنبال می‌کردم ولی راستش خیلی جدی پیگیر نبودم. از شاهین کلانتری این‌طور بگم که یادمه یک بار اوایل صبح بود شاید دوروبر ساعت ۷ که دیدم لایو گذاشته (البته اون زمان که هنوز هم اینستاگرام فیلتر نشده بود به صورت روزانه لایوهای صبحگاهی داشتن تا جایی که خاطرم هست ولی من دنبال نمی‌کردم و صرفا تو استوری‌ها مطلع می‌شدم) و زمانی که وارد لایو شدم تصور می‌کنم بالای ۲۰۰ نفر اون هم اون‌موقع صبح توی لایو حضور داشتند! دیگه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل و من بیشتر ازین به معرفی خود آقای کلانتری نمی‌پردازم (شاید بعدا از ایشون بیشتر گفتم...).ورود من به مدرسه نویسندگیخلاصه زمان گذشت و  رسیدیم به یکی دو هفته پیش که نمی‌دونم چی شد که تو اینستا یه استوری دیدم و بعد وارد و عضو کانال تلگرام ایشون شدم. هفته پیش هم اطلاع‌رسانی دوره جدید وبلاگ نویسی با تخفیف ویژه در کانال قرار داده شد. من هم با توجه به شناختی که از ایشون پیدا کرده بودم و با توجه به فرصت ویژه‌ای که دست داده بود، تصمیم گرفتم تو این دوره ثبت‌نام و حضور پیدا کنم. الان هم که دارم این متن رو می‌نویسم در واقع چند دقیقه‌ای از اولین جلسه کلاس گذشته و با خودم گفتم تا یه شور و حرارت حداقلی دارم بیام اینجا و از شروع این تجربه جدید بنویسم تا به یادگار بمونه برای خودم و یه سری نکاتی رو که تو این جلسه یاد گرفتم با شما به اشتراک بگذارم تا شمایی که بنا به هر دلیلی تو این دوره حضور ندارید بتونید از بخشی از نکات این دوره استفاده کنید و یاد بگیرید؛ باشد که اشتیاقی در شما ایجاد بشه برای نوشتن اون هم تو این روزهایی که دست‌ودل آدم هیچ جوره به نوشتن نمی‌ره. اصلا شاید به خاطر همین هم بود که خواستم تو این دوره حضور پیدا کنم تا دوباره بتونم بنویسم، احتمالا این بار بهتر و قوی‌تر و مصمم‌تر از قبل...این شما و این گزیدۀ نکات جلسه اول:اگه قصد حرفه‌ای نوشتن داری:پیشنهاد اول: راه‌اندازی وبلاگ شخصی یا نوشتن در کانال تلگرام. مرکز و اولویتت همیشه باید سایتت باشه. در وهله‌ی بعد و به عنوان مکمل و جایگزین می‌تونی از پلتفرم‌های دیگه مثل ویرگول و... استفاده کنی.وبلاگ‌نویسی در کوتاه‌مدت سرخورده و اذیتت می‌کنه، با کمبودهات مواجه‌ات می‌کنه، پس آماده باش براشون و بدون که این یه مسیر بلندمدته که آدمای کمی توش دووم میارن و موندگار می شن.وبلاگ‌نویس باید بخشنده و دست‌ودلباز باشه و آموخته‌هاش رو به سادگی و با روی باز در اختیار دیگران قرار بده.وبلاگ، آزمایشگاه نویسندگی هست! بسیاری از نویسنده‌های بزرگ مثل جی کی رولینگ یا حتی مارک منسن و حتی آدمای مشهور مثل بیل گیتس وبلاگ دارن و توش می‌نویسن.هر کسی باید سبک و امضای خودش رو در وبلاگ‌نویسی داشته باشه؛ تقلید و الگوبرداری یه جاهایی جایزه ولی تهش باید به سبک خودت برسی و بهش پای‌بند باشی.وبلاگ: فضایی برای تعامل، ارتباط گرفتن و یادگیری از مخاطبان و ایده گرفتن هست. بسیاری از یادگیری‌ها یا ایده‌های جدید از دل همین تعامل و گفتمان آدم‌ها در کامنت‌های وبلاگ شکل می‌گیره.منظور از وبلاگ‌نویسی فقط پست متنی نیست؛‌ اجرای ویدیو و ضبط پادکست هم خودش یه جور وبلاگ‌نویسی هست و متن پایه‌ی این داستانه.خب این قسمت به پایان رسید؛ امیدوارم از خوندنش لذت برده باشی. نمی‌دونم قسمتای بعدی رو اینجا نقل کنم یا نه ولی علی‌الحساب اگه دوست داشتی می‌تونی تو کانال تلگرام‌شون عضو شی و از مطالب دیگه بهره ببری. اون لایوهای صبح‌گاهی هم الان تبدیل شده به جلسات شبانگاهی تو پلتفرم ایرانی و فیلترنشده‌ی! اسکای‌روم که ورود بهش رایگانه.با آرزوی روزهای روشن برای ایران‌مون،بدرود.</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Dec 2022 20:29:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا حالا از اینستاگرام خرید کردی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-eki1g476smmt</link>
                <description>درود. از آخرین پستی که تو ویرگول نوشتم دقیقا سه ماه می‌گذره؛ تو این مدت هم گفتنی‌ها رو تو اینستاگرام گفتم تا جایی که تونستم بهش وصل بشم و لذا اینجا دست‌ودلم به نوشتن نمی‌رفت و هنوز هم نمی‌ره... الان هم نیومدم صحبت کنم بلکه اومدم ازتون کمک بگیرم حالا چه کمکی؟ من در حال تکمیل پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشدم هستم و الان تو مرحله‌ی جمع‌آوری داده‌ام. موضوعش هم بررسی عوامل موثر بر قصد خرید تو شبکه‌ اجتماعی Instagram هستش.حالا از چه کسایی باید کمک بگیرم؟از همه‌ی اون‌هایی که تا حالا تجربه‌ی خرید کردن از طریق اینستاگرام رو داشتن حالا چه قبلا چه اخیرا... چطوری می‌تونید بهم کمک کنید؟از طریق لینک زیر می‌تونید وارد صفحۀ پرسشنامه‌ام بشید: https://survey.porsline.ir/s/KWyC9LRe تکمیل این پرسشنامه حدودا ۷ دقیقه زمان نیاز داره و به رسم تقدیر هم یه تعداد هدیه واسه مشارکت‌کنندگان گرامی در نظر گرفته شده. لذا ممنون می‌شم اگه قبلا خودتون از اینستا خرید کردید لطف کنید و تکمیلش کنید اگر هم که نه لطفا واسه دوستانی که می‌شناسید یا تو گروه‌هایی که توشون عضو هستید ممنون می‌شم ارسال کنید.هدایا هم این‌هاست:کتاب مهره‌ی حیاتی از سث گودین، نشر آموختهجلسه رایگان توسعه فردی (برای ۳ نفر)تحلیل و اصلاح رزومه کاری برای (۶ نفر)پیشاپیش ممنونم از همراهی‌تون ??با آرزوی روزهای روشن برای ایران عزیز و قشنگمون ❤✌</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Dec 2022 18:13:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا &quot;بهترین کتابی که خوندی چی بوده؟&quot; سوال خوبی نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%22%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%9F%22-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA!-i9fhjop8bls4</link>
                <description>من اصولا با این سوال بهترین کتابی که خوندی چی بوده مشکل دارم؛ چون وقتی از &quot;ترین&quot; صحبت می‌کنیم یعنی باید یه مقیاس و به‌تبع اون یک متر و معیاری داشته باشیم تا بخوایم مقایسه و رتبه‌بندی کنیم. حالا در رابطه با مقولۀ کتاب‌خوانی، از اون‌جایی که ما معمولا فقط در یک حوزه یا همون ژانر (Genre) مطالعه نمی‌کنیم و همچنین مقیاس واحد و ثابتی برای ارزیابی کتاب‌هایی که می‌خونیم ممکنه نداشته باشیم، این سوال رو درست نمی‌دونم. اما در عوض می‌شه این‌طور پرسید که کدوم‌ کتاب رو بیشتر دوست داری؟ یا کدوم کتاب تاثیر بیشتری روی نگرش/زندگی/رشد تو داشته؟ و دیگر پرسش‌هایی از این دست. می‌بینی؟ به نظرت این سوالا دقیق‌تر و کاربردی‌تر نیست؟ از طرفی به‌نظر من هر کتابی (به‌جز کتاب‌های زرد و یا با محتوای واقع ضعیف یا حتی سخیف!) رنگ‌وبوی خودش رو داره و می‌تونه جرقه‌ای نو در ذهن خواننده‌اش ایجاد کنه یا حتی کمکش کنه که ارتباط بین اون چه خونده با دانسته‌های پیشین‌اش برقرار کنه که خود این امر بسیار مهمیه و باعث گسترش دامنۀ یادگیری ما می‌شه. با این تفاسیر من عنوان بهترین کتاب رو نمی‌تونم به هیچ‌یک از کتابایی که تا حال خوندم اطلاق کنم ضمن این که علاقه‌ای هم به این کار ندارم؛ اما از سوی دیگه، قبلا کلی از کتاب‌های خوبی که خوندم یا می‌شناسم رو همین‌جا تو همین ویرگول خودمون معرفی کردم و یه لیست ازش ساختم که به راحتی از طریق لینک زیر می‌تونی بهش دسترسی پیدا کنی.  https://virgool.io/@jmohamadiir/list/oe9o6ktutrjr امیدوارم از کتابایی که معرفی کردم خوشت بیاد و از مطالعه‌شون لذت ببری؛ همچنین خوشحال می‌شم نظرت رو راجع به این نوشته و یا کتابایی که معرفی کردم برام بنویسی تا با هم و از هم بیشتر و بهتر یاد بگیریم.ممنون که تا انتها همراهم بودی ✌??</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Sep 2022 19:59:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مختصر سخنی با کنکوری‌ها؛ خصوصا کسایی که نتیجه‌ی خوبی نگرفتن...</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%D8%A7-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-zbxgaaxpntuv</link>
                <description>چند روز پیش طبق روال روزمره داشتم تو لینکدین می‌چرخیدم دیدم که یه شخصی پیامی با مضمون زیر گذاشته:به دوست کنکوری من که از عملکردش خیلی ناراحته یه جمله می‌گید؟ ? کلمات شما و زیسته‌هاتون به باورم کمکش می‌کنه ? می‌خونه نوشته‌هاتونو.منم از اون‌جایی که تو اون سن‌وسال دغدغه کنکور و تحصیلات و این‌ها رو داشتم ولی به مرور زمان نوع نگاهم به این مقوله‌ها عوض شد، برای این‌ که بتونم کمک هر چند کوچکی به اون دوست بکنم، نکاتی که به ذهنم رسید رو زیر اون پست کامنت کردم.در ادامه با خودم گفتم خوبه که این نکات رو کامل‌تر کنم و تو ویرگول هم به اشتراک بذارم تا دیگر کنکوری‌های عزیز هم بتونن ازش استفاده کنن و امیدوارم که این مطلب واسشون مفید واقع بشه؛ البته شاید ذکر این نکته هم بی‌اثر نباشه که من هم لیسانس و هم ارشد تو دو تا رشته و دو تا دانشگاه مختلف (که دومی‌اش علامه طباطبائی هست) روزانه قبول شدم و حتی سال‌های قبل از کنکورم (سال سوم راهنمایی) سابقه‌ی شرکت در المپیاد جهانی ریاضی هم داشتم بنابراین حرفام احتمالا بی‌راه نیست...تو هم اگه خودت کنکوری نیستی ولی دوستی داری که اخیرا جواب کنکورش اومده لطفا این پست رو باهاش به اشتراک بذار،‌ شاید دردی ازش دوا کنه خصوصا اگه تو کنکور به نتیجه‌ی جالبی دست پیدا نکرده...کنکور مهمه اما همه‌ی ماجرا نیست!حق داری ناراحت باشی چون می‌دونم کلی تلاش کردی و زحمت کشیدی ولی الان احساس می‌کنی نتیجه‌ی همه‌ی زحماتت به‌هدر رفته... دوست من، به خودت اجازه‌ی تجربه‌ی احساس غم رو بده و این لطف رو از خودت دریغ نکن اما نذار خیلی هم طول بکشه و بهت چیره بشه بلکه به عنوان یه احساس گذرا بهش نگاه کن.کنکور نقطه مهمی از زندگی یک فرد محصل هست اما همه‌ی ماجرا نیست و اون‌قدری که بزرگش کردن اهمیت نداره چون تنها موردی نیست که می‌تونه رو سرنوشت‌مون تاثیر بذاره و عوامل بسیار مختلفی بر  موفقیت/شکست ما در تحصیل و کار و دیگر جنبه‌های زندگی نقش دارن. اصلا بذار این‌جوری بگم که هویت آدمی و ماهیت زندگی خیلی فراتر از برچسب‌های کوته‌نظرانه‌ایه که جامعه و آدما به ما می‌زنن یا حتی خودمون برای خودمون متصوریم. پس ارزش خودت رو به اون عدد بی‌ارزش (رتبه‌ات) گره نزن و به یاد داشته باش که زندگی ادامه داره و کلی چالش و ماجرای دیگه انتظارت رو می‌کشن؛ آماده‌ی دست‌وپنجه نرم کردن با همونا باش و بدون که تمام جذابیت و پویایی زندگی به همین بالا و پایینا و هیجاناتشه.کنکور یه رقابته؛ ممکنه تو بهترین خودت بوده باشی اما تو اون زمین بازی رقبای قوی‌تری داشتی یا شانس نداشتی. زمین بازی‌ات رو محدود به یه تست غیراستاندارد نکن و دنبال زمین مناسب خودت بگرد.این رو بدون کسایی هستن که فارغ از هر چیزی، تو رو به‌خاطر خودت دوست دارن حتی اگه اینو مستقیما بهت نگن. مهمتر از همه هم اینه که خودت رو دوست داشته باشی و با خودت مهربون باشی. این‌جوری در ادامه‌ی مسیر زندگی درهای جذاب دیگه‌ای به روت باز می‌شه که تمام تلخیای گذشته و حتی همین کنکور رو می‌شوره و می‌بره.امیدوارم حرفام بهت کمک کنه دوست نادیده‌ی من ?</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Aug 2022 19:14:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه وقتایی هیچ کاری نکن! (در ستایش بطالت)</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%DB%8C%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DA%A9%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%AA-co2zfxr2jj8t</link>
                <description>همین چند دقیقه پیش تو لینکدین یه پستی دیدم که یه نفر گفت از کار کردن خسته شده و دنبال زمانی برای استراحت می‌گرده. حالا چند روزیه که مرخصی گرفته و تو خونه مونده و کارای مختلفی انجام داده ولی از یه جایی به بعد دیگه کاری واسه انجام دادن نداشته و کلافه و دل‌تنگ محیط کار شده...منم که از قبل یه چیزایی از مجتبی شکوری (تو برنامۀ کتاب‌باز که متاسفانه صداوسیمای ... دیگه اجازۀ پخشش رو با اجرای سروش صحت نمی‌ده!) شنیده بودم یا حتی یه تدتاک (TED Talk) دیده بودم که در ستایش و از مزایای بطالت می‌گفت. حتی شاید ماجرا برات جالب‌تر بشه وقتی بدونی فیلسوف بزرگ یعنی برتراند راسل هم کتابی با همین عنوان داره: در ستایش بطالتاین شد که اونجا یه کامنتی (یا شاید بهتره بگم نظری تا فارسی را پاس بداریم) گذاشتم و یهو با خودم گفتم تا تنور داغه و دوباره سروکلۀ کمال‌طلبی پیدا نشده زود بیام و اینجا هم به اشتراک بذارم؛ باشد که خلق‌ا... بخوانند و به تامل بپردازند. (الکی مثلا من خیلی سخنان گهربار و تامل‌برانگیزی ایراد می‌نمایم!)بیا یه وقتایی هیچ کاری نکنیم!تو رو خدا بیا یه وقتایی هیچ کاری نکنیم...!و اما اون نظری که گفتم زیر اون پست گذاشتم اینه:یکی از مشکلات زندگی انسان در جامعۀ مدرن امروزی همینه که دائما سعی داره خودش رو مشغول کنه و تحمل بطالت رو نداره حال آن که چه بسیار خلاقیت‌ها و مکاشفه‌ها که در همین بطالت به آدمیزاد دست نمی‌ده و چه فیلسوف‌هایی مثل برتراند راسل که در ستایش بطالت قلم به تقریر در آوردن...به‌نظرم ما نیاز داریم یاد بگیریم چطور بعضی وقتا هیچ کاری نکنیم و عامدانه و آگاهانه بخشی از زمان‌مون رو به بطالت بگذرونیم. خود همین می‌تونه کمک کنه به شناخت بهتری از خودمون دست پیدا کنیم.البته مشخصا تو همچین شرایطی بهمون خوش نمی‌گذره حداقل در شروع ماجرا؛ ولی در ادامه می‌تونه بهمون کمک کنه نوع دیگری از بودن رو تجربه کنیم...در این باره بیشتر از این‌ها هم می‌شه نوشت و گفت و شنید ولی اینجا غرض این بود که جرقه‌ای در ذهنت ایجاد کنم تا بدونی همچین گزینه‌ای رو هم واسه پرکردن اوقات فراغتت در دسترس داری اونم کاملا رایگان و بدون دردسر.البته تصور نکن خود من که اینا رو می‌گم همین الان دقیق و موبه‌مو دارم اجراش می‌کنم اتفاقا منم یه معتاد به گوشی هوشمند هستم ?‍♂️ ولی بعضی وقتا سعی می‌کنم به بطالت بگذرونم تا از اعتیادم به این گوشی لعنتی کم شه و از دیگر مزایای بطالت بهره‌مند شم.الان هم سخن کوته می‌کنم تا فرصتی پیدا کنی که بری و به بطالت بگذرونی. این فرصت رو از دست نده!تا بعد. ?</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jul 2022 21:18:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دردسرهای یک کمال‌گرا: ترس از شکست</title>
                <link>https://virgool.io/@jmohamadiir/%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-sgacdqxqjtv2</link>
                <description>چند روز پیش داشتم نوشته‌های ویرگول خودم رو مرور می‌کردم که رسیدم به مطلبی که روایت من از جلسات تاملات بود؛ تو بخشی از این روایت دیدم و یادم اومد که موضوع جلسۀ آخر شکست بود و اونجا من بحث ترس از شکست ناشی از کمال‌طلبی رو مطرح کردم و مهمون عزیز اون جلسه‌مون یه روایت جذاب و البته راهکارهای مفید واسه این داستان ارائه کردن که در ادامه برات میارم. احتمال داره در زمانی دیگر و در مطلبی جدیدتر نیز دربارۀ این معضل‌های ناشی از کامل گرایی یعنی ترس از شکست و ترس از موفقیت و نحوۀ مقابله باهاشون بیشتر بگم. امیدوارم از خوندن نوشتۀ پیش رو لذت ببری و دور باد از تو کامل‌گرایی!شکستدر بخشی از جلسه آخر (با موضوع شکست) بحث به کمال‌گرایی (Perfectionism) کشید و من از تجربۀ کمال‌خواهی خودم و همچنین ترس از شکست و ترس از موفقیت گفتم (بله ما گاهی ترس از موفقیت هم داریم!) و به‌دنبال آن خانم قدس قصه‌ای کوتاه اما بسیار جذاب را در این باره برای ما تعریف کردند که در ادامه آن را به نقل از فاطیما برای شما آورده‌ام:&quot;یه دختری بوده که مامانش یه روز بهش میگه برو بالای پشت بوم و عرق بیدمشک بیار. دختره وقتی میره بالای پشت بوم، می‌بینه که ای داد بی‌داد! پشت بوم خونه‌شون که حفاظ نداره! پیش خودش فکر می‌کنه یه روز وقتی من بزرگ بشم، ازدواج کنم، دختردار بشم، اسمشو بذارم سکینه و بعد به دخترم بگم بره از پشت بوم عرق بیدمشک بیاره، بیاد این بالا، بره لبه بوم و بعد پاش لیز بخوره بیفته پایین و بمیره چی؟!، وای ی ی ی چی میشه؟! ... و می‌زنه زیر گریه و بلند بلند میگه: آی ننه سکینه ... آی ننه سکینه ... &quot;احتمالاً پس از شنیدن این داستان بر لبان شما خنده نشسته همان‌طور که ما در جلسه بسیار خندیدیم :)درست است که این ماجرا طنز بود و کمی اغراق‌آمیز اما اگر بیشتر فکر کنیم در می‌یابیم خیلی وقت‌ها ما هم همین بلا را سر خود می‌آوریم که از آن با عنوان Overthinking یاد می‌شود. بله این عادت و یا شاید هم مرضی است که افراد ایده‌آل‌گرا به آن مبتلا هستند و هنگامی که می‌خواهند کاری را به انجام برسانند آن‌قدر به مسائل مختلف و حاشیه‌ای فکر می‌کنند که موجب می‌شود به انفعال در بیایند و دست به کاری نزنند و یا به اهمال‌کاری روی بیاورند و نهایتاً بسیاری از فرصت‌های رشد را از دست بدهند.راهکارهادر ادامه هم خانم قدس راهکارهایی را با ما در میان گذاشتند تا بتوانیم با استفاده از آن‌ها با شکست بهتر کنار بیاییم و آن را بهتر بپذیریم که این موارد را نیز به قلم فاطیما در ادامه می‌خوانید:خیلی مهمه آدم‌هایی رو اطرافمون داشته باشیم که جزء همه نیستن و دائم بهمون نمی‌گن نمی‌شه، نمی‌تونی و ... این آدم‌ها یک &quot;گروه حمایتی کوچک&quot; اما ارزشمند و قابل اعتماد هستن که حضورشون دلت رو قرص می‌کنه و کمک می‌کنه قدم برداری.&quot;سوگواری برای شکست‌های دردناک و عمیق&quot; مساله مهمیه. باید تلاش کنیم راهش رو واسه خودمون پیدا کنیم و آروم آروم خودمون رو تسلی بدیم. این راهکار مخصوصاً اونجایی خیلی به کارمون میاد که همه توان و تلاشمون رو واسه &quot;شدنی&quot; به کار بردیم که در نهایت &quot;نشده&quot;.این‌که بعد از هر شکست، جواب سه سوال &quot;کجا رو اشتباه کردم؟&quot;، &quot;از این تجربه چی یاد گرفتم؟&quot; و &quot;دفعۀ بعد چجوری می‌تونم بهتر عمل کنم؟&quot; کمک می‌کنه علاوه بر پذیرش اون شکست، آماده بشیم که قدم‌های بعدی رو بهتر برداریم.در نهایت استفاده از تکنیک &quot;Start Fast, Fail Fast&quot; به ما کمک می‌کنه تا سریع‌تر شروع کنیم و قدم برداریم و اگر دیدیم مسیر انتخابی مسیر ما نیست، با &quot;ترس از شکست&quot; راحت‌تر کنار بیاییم و شکست را بهتر بپذیریم.این قصه ادامه دارد...؟</description>
                <category>جواد محمدی</category>
                <author>جواد محمدی</author>
                <pubDate>Fri, 08 Jul 2022 17:04:23 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>