<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های احسان ترک</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@journalehsan</link>
        <description>برنامه‌نویس، توسعه‌دهنده  وب| حامی نرم‌افزار آزاد و مقابله با انحصارطلبی. طرفدار محیط زیست، حقوق بشر و آزادی در انتخاب</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:56:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/224725/avatar/iz8C7P.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>احسان ترک</title>
            <link>https://virgool.io/@journalehsan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیا نظام به‌دنبال یک «رهبر نگهدارنده» است و نه «رهبر بنیان‌گذار»؟</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-w3c8ssykj9qw</link>
                <description>گزینه رهبری آینده؟آیا نظام به‌دنبال یک «رهبر نگهدارنده» است و نه «رهبر بنیان‌گذار»؟در فضای مبهم جانشینی در جمهوری اسلامی، اغلب تحلیل‌ها حول چهره‌هایی می‌چرخد که یا به‌واسطه‌ی نزدیکی به لایه‌های سخت قدرت شناخته می‌شوند، یا سابقه‌ی اجرایی سنگین در ساختار حکمرانی دارند. اما شاید صورت‌بندی مسئله به این شکل، ما را از یک پرسش بنیادی‌تر دور می‌کند:نظام در آستانه‌ی چه فازی از چرخه‌ی عمر خود قرار دارد، و آن فاز چه نوع رهبری را می‌طلبد؟از ایجاد تا تحکیمدر دوره‌ی روح‌الله خمینی، تمرکز بر «ایجاد نظم جدید» بود:نهادسازی، تعریف مرزهای ایدئولوژیک، و تثبیت اصل ولایت فقیه.در دوره‌ی علی خامنه‌ای، اولویت به‌سمت «تحکیم» رفت:یکپارچه‌سازی مراکز قدرت، بازسازی پساجنگ، و مهار بحران‌های پیاپی داخلی و خارجی.این فاز را می‌توان مرحله‌ی Hardening نامید؛ جایی که معماری نظام تثبیت شد و شبکه‌های نهادی توسعه یافتند.اکنون: تعمیق و نگهداری؟اگر بپذیریم از دید افراد درون سیستتم ، نظام از فاز تحکیم عبور کرده،رهبر آینده الزاماً قرار نیست «معمار» باشد.بلکه باید:شکاف‌های جدید نسازدبا نهادهای موجود اصطکاک نداشته باشدگفتار کم‌تنش داشته باشداما در عمل، تصمیم‌های سختِ شبکه‌ای را امضا کندبه بیان دیگر،نظام ممکن است در جست‌وجوی یک:رهبرِ تثبیت‌کنندهنه رهبرِ جهت‌دهنده با کاریزماباشد.اینجا نامی مطرح می‌شود:محمدحسن ابوترابی‌فردروحانی اصولگرای سنتی، نائب‌رئیس پیشین مجلس و امام‌جمعه موقت تهران،که نه دارای پایگاه بسیج‌کننده‌ی مستقل است،نه با پرونده‌های جنجالی در افکار عمومی شناخته می‌شود،و نه خوانش «موروثی» از قدرت را تداعی می‌کند.در عوض:دیالوگ‌پذیر استکم‌قطب استمهارپذیری نهادی بالایی داردو از نظر فقهی، واجد شرایط حقوقی رهبری محسوب می‌شودرهبرِ کم‌اصطکاک در لحظه انتقالدر لحظه‌ی انتقال قدرت،چهره‌هایی که:بدهی ادراکی در افکار عمومی دارندیا ریسک نمادین (مثل شائبه موروثی) ایجاد می‌کنندیا دارای پایگاه مستقل بسیج اجتماعی‌اندمی‌توانند هزینه‌ی آغاز دوره‌ی جدید را بالا ببرند.در مقابل، یک چهره‌ی:پیش‌بینی‌پذیرکم‌حاشیهو شبکه‌پذیرمی‌تواند آغاز دوره را با کمترین شوک همراه کند،و اجازه دهد بازتنظیم‌های درونی قدرت،با اصطکاک کمتر انجام شود.رهبرِ «نگهدارنده»اگر رهبر آینده قرار است:مسیر را تغییر ندهدبلکه مسیر موجود را پایدار نگه داردو نظام را وارد فاز تعمیق کندآنگاه گزینه‌ای از جنس ابوترابی‌فرد،نه به‌دلیل کاریزما،بلکه به‌دلیل کم‌هزینه بودن در شروع دورهمی‌تواند برای نظام جذاب باشد.جمع‌بندیدر شرایطی که:شورای رهبری دور از ذهن به نظر می‌رسدریسک‌های نمادین در لحظه انتقال اهمیت دارندو اولویت از «تحول» به «پایداری» تغییر کردهممکن است نظام به‌دنبال رهبری باشد کهبیش از آنکه جهت دهد،هماهنگ کند.و اگر این خوانش درست باشد،شاید در میان گزینه‌های محتمل،نام محمدحسن ابوترابی‌فردبیش از پیش قابل تأمل باشد.پی نوشت: من سبک نوشتاریم برایمقالات کوتاه چنین است! هوش مصنوعی نیست اگر بود می گفتم. از هوش مصنوعی برای غلط املایی و ویراستاری استفاده شده. همچنین برای تصویر تا تکراری و کپی نباشد. </description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Thu, 19 Feb 2026 21:41:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قوره نشده، مویز شدم، روایتی از قدرت بی قدرت</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D9%82%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%88%DB%8C%D8%B2-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-soivowd9tzrj</link>
                <description>قوره نشده، مویز شدمیادداشت‌های احمدشاه قاجار؛ روایتی از قدرتِ بی‌قدرتپیش‌گفتار: چرا این یادداشت‌ها را می‌نویسممن احمدشاه قاجار هستم. آخرین پادشاه سلسله‌ای که دویست و سی سال بر ایران حکومت کرد، و اولین قربانی قرن بیستم ایرانی.این یادداشت‌ها را نمی‌نویسم تا خودم را توجیه کنم. دیگر دیر است برای توجیه. تاریخ حکمش را صادر کرده: احمدشاه، شاه ضعیف، شاه بی‌عرضه، شاهی که گذاشت کشورش از دستش برود.اما من این یادداشت‌ها را می‌نویسم چون معتقدم تاریخ حق دارد بداند که ضعف من از کجا آمد. و شاید، فقط شاید، نسل‌های بعد بفهمند که گاهی در سیاست، انتخاب درست وجود ندارد؛ فقط انتخاب کمتر بد هست.من قوره نشده، مویز شدم. یعنی هنوز نرسیده به بلوغ، زمانه‌ام خشکم کرد. دوازده‌ساله تاج بر سر گذاشتند و بیست‌وپنج‌ساله آن را از سرم برداشتند. در این میان، هیچ‌وقت واقعاً شاه نبودم؛ فقط نقش شاه را بازی می‌کردم در تئاتری که کارگردان‌هایش در لندن و مسکو نشسته بودند.این روایت من است. روایت کسی که تاریخ او را دوست نداشت.فصل اول: میراثی که خواستم، اما نخواستمروزی که پدرم سقوط کردتابستان ۱۲۸۸ شمسی بود. من دوازده سال داشتم و هنوز معنای کلمه «کودتا» را نمی‌فهمیدم.محمدعلی‌شاه، پدرم، با توپ به مجلس شلیک کرده بود. او فکر می‌کرد قدرت را نجات می‌دهد، اما در واقع مشروعیت سلطنت را کشت. مشروطه‌خواهان قیام کردند، تبریز بلند شد، و سرانجام پدرم مجبور شد فرار کند.من در آن روزها نمی‌دانستم چه اتفاقی می‌افتد. فقط می‌دیدم که بزرگ‌ترها نگران‌اند، زمزمه می‌کنند، و هر روز خبرهای بدتری می‌رسد.تا این‌که یک روز گفتند: «شما ولیعهد هستید.»و روز بعدش گفتند: «شما شاه هستید.»هیچ‌کس نپرسید که آیا من آماده‌ام؟ آیا می‌خواهم؟ آیا اصلاً معنی این مسئولیت را می‌فهمم؟من قوره نشده، شاه شدم.زیر سایه قیم‌هاچون کودک بودم، قیم تعیین شد برایم. عزیزالدوله، مردی تودار و با نفوذ، قرار بود هدایتم کند. اما خیلی زود فهمیدم که قیم بودن در ایران به معنای حکومت کردن به‌جای شاه است، نه برای شاه.تصمیم‌ها گرفته می‌شد، اما من نمی‌گرفتم. مجلس تصویب می‌کرد، اما من فقط امضا می‌کردم. حتی در کاخ گلستان، در اتاق‌هایی که قرار بود من در آن‌ها فرمان برانم، احساس می‌کردم مهمانم.و این اولین درس بزرگم بود: در سیاست، عنوان کافی نیست؛ باید ابزار قدرت را هم داشته باشی.من عنوان داشتم، اما ابزار نداشتم. نه ارتشی وفادار، نه حزبی سازمان‌یافته، نه حتی سرمایه‌ای برای رشوه دادن. همه چیز را به قرض می‌گرفتم؛ حتی قدرتم را.واکنش به پدرمپدرم را دوست داشتم، اما سیاستش را نفرین می‌کردم.او دیکتاتور بود. نه از سر شرارت، بلکه از سر ترس. او می‌ترسید که مشروطه قدرتش را بگیرد، پس به مشروطه شلیک کرد. اما این شلیک، صدایی بود که تا آخر تاریخ قاجار طنین‌انداز شد.من با خودم عهد کردم که آن نباشم. نمی‌خواستم شاهی باشم که مردمش از او بترسند. می‌خواستم شاهی باشم که مردمش به او افتخار کنند.اما کسی به من نگفت که در دنیای سیاست، نخواستن یک چیز، استراتژی نیست.من می‌دانستم چه نمی‌خواهم، اما نمی‌دانستم چه می‌خواهم. و این خلأ، جایی بود که دیگران پُرش کردند.فصل دوم: مشروطه، عشقی که جوابم ندادچرا مشروطه را دوست داشتم؟من مشروطه را دوست داشتم. نه چون مد روز بود، و نه چون تحت فشار بودم. مشروطه را دوست داشتم چون فکر می‌کردم تنها راه نجات ایران است.سلطنت مطلقه در قرن بیستم معنا نداشت. جهان در حال تغییر بود. امپراتوری‌های بزرگ داشتند سقوط می‌کردند. مردم دیگر حاضر نبودند فقط فرمان ببرند؛ می‌خواستند شریک باشند.مشروطه‌خواهان را دوست داشتم. آدم‌های پاکی بودند. تقی‌زاده، مدرس، ملک‌المتکلمین... همه‌شان آرمان‌گرا بودند، وطن‌دوست بودند، صادق بودند.اما یک چیز کم داشتند: قدرت سازمان‌یافته.شرافت بدون سلاح، در قرن استعمار، عمر بلندی ندارد.مجلسی که نتوانست حکومت کندمجلس، قلب مشروطه بود. اما قلبی بود که نتوانست خون را به رگ‌های کشور برساند.نمایندگان می‌آمدند، بحث می‌کردند، قانون می‌نوشتند، اما اجرا نمی‌شد. چرا؟ چون ابزار اجرا دست ما نبود.پلیس ضعیف بود، ارتش نابسامان، خزانه خالی، و والی‌ها در شهرستان‌ها به حرف مرکز گوش نمی‌دادند.من بارها در مجلس نشستم و به بحث‌های داغ گوش دادم. آدم‌های باهوشی بودند، استدلال‌های درستی داشتند. اما وقتی به کاخ برمی‌گشتم، می‌دیدم که همه چیز همان‌طور باقی مانده.و این دومین درس بزرگم بود: قانون بدون قدرت، فقط کاغذ است.چرا مشروطه شکست خورد؟مشروطه شکست نخورد چون احمدشاه ضعیف بود. مشروطه شکست خورد چون جهان اجازه نداد موفق شود.روس‌ها و انگلیسی‌ها از یک ایران مستقل و قوی می‌ترسیدند. آن‌ها ایران را میدان رقابت خودشان می‌دیدند، نه کشوری مستقل.و از داخل هم، قدرت‌های سنتی مقاومت می‌کردند. خان‌های محلی، روحانیون محافظه‌کار، زمین‌داران بزرگ... همه می‌ترسیدند که مشروطه امتیازاتشان را بگیرد.من در میانه بودم. نه قدرتی داشتم که مشروطه را نجات دهم، نه بی‌رحمی داشتم که آن را له کنم.پس ماندم. و با ماندنم، ضعف را نهادینه کردم.فصل سوم: جنگ جهانی، انتخابی که نداشتموقتی جهان به آتش کشیده شد۱۹۱۴ میلادی بود. جنگ جهانی اول آغاز شد و ایران، کشوری بی‌طرف، ناگهان در مرکز طوفان قرار گرفت.من اعلام بی‌طرفی کردم. چه انتخاب دیگری داشتم؟اگر طرف روس و انگلیس می‌ایستادم، در چشم مردم خائن بودم؛ کسی که به استعمارگران پشت می‌کند.اگر طرف آلمان و عثمانی می‌ایستادم، قمار می‌کردم با کشورهایی که هیچ تعهدی به ایران نداشتند و فقط از ما استفاده ابزاری می‌کردند.پس راه میانه را انتخاب کردم. راه عقلانی. راه بی‌اثر.اما در سیاست، بی‌طرفی ضعیف همان طرف بازنده است.اشغال، بدون اعلام جنگروس‌ها از شمال آمدند، انگلیسی‌ها از جنوب. بدون اعلان جنگ، بدون دلیل رسمی، فقط چون می‌توانستند.تهران را اشغال کردند. دولت را فلج کردند. جاده‌ها را بستند. و من، شاه ایران، در کاخ خودم، زندانی شدم.دولت را به اصفهان فرستادم. گفتم شاید آن‌جا بتوانند کار کنند، تصمیم بگیرند، مقاومت کنند. اما چه فایده؟ اصفهان هم محاصره شد.مشروطه‌خواهان به کرمانشاه رفتند، «کمیته دفاع ملی» تشکیل دادند. من امیدوار شدم. شاید بتوانند چیزی بسازند.اما خیلی زود فهمیدم که شجاعت، جانشین ساختار نمی‌شود.کلنل پسیان و دیگر امیدهای خاموش‌شدهکلنل محمدتقی‌خان پسیان را دوست داشتم. او مرد شجاعی بود، آرمان‌گرا، میهن‌دوست. او در خراسان قیام کرد، نه علیه من، بلکه علیه فساد، علیه استعمار، علیه بی‌عدالتی.اما او هم شکست خورد. چرا؟ چون تنها بود.در ایران آن زمان، آدم‌های شجاع زیاد بودند، اما حرکت سازمان‌یافته نبود.هر کس در گوشه‌ای قیام می‌کرد، مقاومت می‌کرد، تلاش می‌کرد. اما هیچ‌کس توان هماهنگی نداشت. نه ارتباط بود، نه سلاح کافی، نه پول، نه پشتیبانی خارجی.من دیدم که امیدها یکی‌یکی خاموش می‌شوند. و هر بار از خودم پرسیدم: من با چه چیزی می‌توانم مانع شوم؟پاسخ همیشه یکی بود: هیچ.فصل چهارم: مستشار آمریکایی، آخرین امیدچرا مورگان شوستر را آوردیم؟من فکر کردم شاید راه نجات، اقتصاد باشد. شاید اگر بتوانیم مالیه کشور را سامان دهیم، اگر بتوانیم مالیات درست جمع کنیم، اگر بتوانیم بودجه شفاف داشته باشیم، آن‌وقت دیگران نتوانند ما را تحقیر کنند.پس مورگان شوستر را از آمریکا آوردیم. مرد صادقی بود. مرد کاربلدی بود. او آمد، شروع به کار کرد، گزارش داد، نقشه کشید.اما روس‌ها و انگلیسی‌ها حتی به حساب‌وکتاب ما هم رحم نکردند.اولتیماتوم روس‌هاروس‌ها اولتیماتوم دادند: «شوستر را اخراج کنید، وگرنه تهران را بیشتر اشغال می‌کنیم.»من در آن لحظه فهمیدم که در قرن استعمار، حتی اصلاحات مالی هم باید با اجازه امپراتوری‌ها انجام شود.مجلس مقاومت کرد. نمایندگان گفتند نه، ما تسلیم نمی‌شویم. اما مقاومت فایده نداشت. روس‌ها فشار آوردند، مجلس بسته شد، و شوستر رفت.و با رفتن او، آخرین امید برای اصلاح اقتصادی هم رفت.فصل پنجم: رضاخان، ضرورتی که خطر شداولین برخورداولین بار که رضاخان را دیدم، تحت‌تأثیر قرار گرفتم.او قدبلند بود، چشم‌های تیزی داشت، و وقتی حرف می‌زد، انگار فرمان می‌داد. من در آن لحظه فهمیدم که این مرد، فرد عادی نیست.او را دشمن نمی‌دیدم؛ او را لازم می‌دیدم.ایران به نظم نیاز داشت. ارتش ما آشفته بود، قزاق‌ها و ژاندارم‌ها و لشکرهای محلی همه سردرگم بودند. رضاخان گفت: «من می‌توانم نظم برقرار کنم.»و من باور کردم.مدل رؤیایی منتصور من ساده بود:من، شاه مشروطهاو، نخست‌وزیر مقتدرمدلی که در اروپا جواب داده بود. در انگلستان، شاه سلطنت می‌کرد اما حکومت نمی‌کرد. نخست‌وزیر اداره می‌کرد، اما به نام شاه.من فکر کردم شاید این مدل در ایران هم جواب بدهد.اما یک چیز را نفهمیدم: کسی که قدرت را با زور به دست می‌آورد، به تقسیمش علاقه‌ای ندارد.تغییر تدریجیاول، رضاخان سردار سپه شد. گفت: «فقط می‌خواهم ارتش را مرتب کنم.»بعد، وزیر جنگ شد. گفت: «این موقت است.»بعد، نخست‌وزیر شد. گفت: «من فقط خدمتگزارم.»اما من دیدم که هر روز قدرتش بیشتر می‌شود و قدرت من کمتر.مجلس به او گوش می‌داد، نه به من. خان‌ها از او می‌ترسیدند، نه از من. حتی کاخ، جایی که قرار بود من در آن حکومت کنم، دیگر مال من نبود.چرا او را متوقف نکردم؟بارها از من پرسیده‌اند: چرا رضاخان را متوقف نکردی؟پاسخم ساده است: با چه چیزی؟من نه ارتشی داشتم که بتوانم دستور بدهم، نه پولی که بتوانم رشوه بدهم، نه حزبی که بتوانم بسیج کنم.تنها چیزی که داشتم، عنوان بود. و عنوان، در برابر تفنگ، کافی نیست.فصل ششم: رفتن، تصمیمی برای خوشی نبودفشارهای آخر۱۳۰۲ شمسی، فشارها شدت گرفت. رضاخان دیگر پنهان نمی‌کرد که می‌خواهد شاه شود.او می‌گفت: «سلطنت قاجار تمام شده. ایران به خون تازه نیاز دارد.»و من می‌دیدم که بسیاری با او موافق‌اند. نه چون او بهتر است، بلکه چون من ضعیف‌ام.مجلس بحث می‌کرد: جمهوری، یا سلطنت جدید؟من در کاخ نشسته بودم و می‌دیدم که آینده‌ام را دیگران تعیین می‌کنند.چرا رفتم؟وقتی رفتم، خیلی‌ها گفتند: «احمدشاه فراری است. احمدشاه خوش‌گذران است. او ترجیح داد پاریس را به تهران.»اما کسی نپرسید: اگر می‌ماندم، چه می‌شد؟اگر می‌ماندم، یا باید با رضاخان می‌جنگیدم و شکست می‌خوردم، یا باید تسلیم می‌شدم و ابزار می‌شدم.هیچ‌کدام را نخواستم.رفتن، شجاعت نبود. اما جنون هم نبود.در سیاست، همیشه قهرمان بودن گزینه نیست.پاریس، تبعید یا فرار؟در پاریس ماندم. نه چون خوش‌گذرانم، بلکه چون هیچ‌جای دیگری نداشتم.بعضی‌ها می‌گویند: «او در پاریس عیاشی می‌کرد.»اما کسی نمی‌گوید که من در پاریس، هر روز به اخبار ایران گوش می‌دادم. هر روز منتظر بودم شاید اتفاقی بیفتد، شاید بتوانم برگردم، شاید فرصتی پیدا شود.اما آن فرصت هرگز نیامد.فصل هفتم: من شکست نخوردم؛ حذف شدممقایسه با پدرمپدرم سقوط کرد چون مستبد بود.من سقوط کردم چون مستبد نبودم.پدرم با توپ به مجلس شلیک کرد و سلطنت را از دست داد.من به مجلس شلیک نکردم، و باز هم سلطنت را از دست دادم.چرا؟چون در جهانی که قدرت‌های بزرگ طراحی کرده بودند، شاهی که نمی‌خواهد مستبد باشد، جایی ندارد.حتی نمادین.منطق حذفمن حذف نشدم چون بد بودم.من حذف شدم چون در زمانه‌ای اشتباه، به دنیا آمدم.زمانه، عصر قدرت بود. عصر دیکتاتورها. استالین در روسیه، موسولینی در ایتالیا، هیتلر در آلمان، کمال آتاتورک در ترکیه.در چنین زمانه‌ای، شاهی که می‌خواهد مشروطه‌خواه باشد، دیرزمانی نمی‌ماند.فصل هشتم: تاریخ، انسان را دوست نداردساده‌سازی‌های تاریختاریخ ساده‌سازی را دوست دارد:این قهرمانآن خائناین ناجیآن بی‌عرضهاما انسان، ساده نیست.من نه قهرمان بودم، نه خائن. من فقط انسانی بودم که در زمان بد، در مکان بد، با ابزارهای اشتباه، متولد شد.قضاوت با دانسته‌های امروزامروز، صد سال بعد، همه می‌دانند که چه می‌شد.همه می‌دانند که رضاخان پهلوی شد.همه می‌دانند که مشروطه شکست خورد.همه می‌دانند که استعمار ایران را تقسیم کرد.اما من آن روز نمی‌دانستم.من فقط انتخاب‌هایی داشتم که همه‌شان بد بودند، و باید یکی را انتخاب می‌کردم.سخن آخر: دفاع از انصاف، نه دفاع از خودماین یادداشت‌ها دفاع از من نیست.این دفاع از انصاف در قضاوت تاریخی است.تاریخ را نمی‌شود با دانسته‌های امروز قضاوت کرد.باید دید:چه می‌دانستیمچه نمی‌دانستیمو چه انتخاب‌هایی واقعاً پیش رو بودمن نیت بد نداشتم. و این، در زمانه بد، بزرگ‌ترین ضعف من بود.شاید اگر بی‌رحم‌تر بودم، موفق‌تر می‌شدم.شاید اگر کمتر به مشروطه اعتقاد داشتم، بیشتر زنده می‌ماندم.شاید اگر مثل پدرم به مجلس شلیک می‌کردم، چند سال بیشتر حکومت می‌کردم.اما من این کارها را نکردم.و حالا، تاریخ داوری می‌کند.یادداشت پایانیاین روایت خیالی است. نه نامه تاریخی است، نه خاطرات واقعی احمدشاه.اما تلاش می‌کند به حقیقتی وفادار بماند که اغلب فراموش می‌شود:درک انسان، پیش از داوری او.چون تاریخ، تنها زمانی درس می‌دهد که انسان‌هایش را ببیند، نه فقط نقش‌هایشان را.احمدشاه قاجارپاریس، در تبعید(روایتی خیالی)</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Tue, 17 Feb 2026 00:29:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنجی که می‌برند، برای یک زندگی معمولی!</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D8%B1%D9%86%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C-cd82fux3x0sq</link>
                <description>وقتی کار کردن کافی نیست و رنجی که نباید باشدتحلیل اقتصادی یک فاجعه عادی‌شدهمقدمه: معادله‌ای که جواب نداردصبح است. مریم معلم دبستان است، حسین برنامه‌نویس، فاطمه پرستار بخش اورژانس، رضا کارشناس فنی یک شرکت خصوصی. همه‌شان سر ساعت سر کار می‌روند. مالیات می‌دهند. قانون را رعایت می‌کنند. شب با یک سؤال می‌خوابند:«چطور هنوز کم می‌آوریم؟»این سؤال، دیگر پرسش یک فرد نیست. این فریاد خاموش یک نسل است؛ نسلی که همه‌چیز را درست انجام داده، اما سیستم برایش جواب ندارد.بیایید با عدد شروع کنیم. نه با احساس، نه با شعار، بلکه با ریاضیات ساده‌ای که هر خانواده‌ی ایرانی آن را می‌شناسد.فصل اول: آناتومی یک شکست اقتصادیعددهایی که دروغ نمی‌گوینددرآمد متوسط یک خانواده‌ی کارمندی یا کارگری در ایران امروز بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان است. برای انصاف، عدد میانی را می‌گیریم: ۲۵ میلیون تومان در ماه.نه حداقلی، نه اغراق‌شده. عددی که خود مسئولان هم به آن ایراد نمی‌گیرند.حالا بیایید ببینیم این ۲۵ میلیون تومان برای یک خانواده‌ی سه‌نفره در یک شهر متوسط یا بزرگ چگونه خرج می‌شود:ردیف هزینه مبلغ (میلیون تومان) ۱ اجاره خانه معمولی ۱۲ ۲ آب، برق، گاز، اینترنت ۵ ۳ ایاب و ذهاب ۳ ۴ خوراک حداقلی ۸ جمع ۲۸ میلیونکسری ماهانه: منفی ۳ میلیون تومانو این، قبل از هر چیز دیگری است:لباس نخریده‌ایمدکتر نرفته‌ایمدندان‌پزشک حذف شدهموبایل یا لپ‌تاپ در کار نیستمهمانی، هدیه، تفریح = صفرپس‌انداز = صفراین دیگر «نظر» نیست. کسری بودجه است.فصل دوم: شکاف دلاری، زندگی ریالیوقتی هزینه‌ها جهانی می‌شوند و درآمدها محلی می‌مانندنرخ دلار امروز حدود ۱۵۹,۰۰۰ تومان است. بیایید همان اعداد بالا را به دلار تبدیل کنیم:درآمد ۲۵ میلیون تومان = حدود ۱۵۷ دلار در ماههزینه ۲۸ میلیون تومان = حدود ۱۷۶ دلار در ماهیعنی یک خانواده‌ی ایرانی با هزینه جهانی و درآمد غیرجهانی زندگی می‌کند.اما این رقم‌ها تنها نصف ماجرا را می‌گویند. بیایید عمیق‌تر شویم:یک برنامه‌نویس در ایران با ۳۰ میلیون تومان درآمد (حدود ۱۸۸ دلار)، وقتی می‌خواهد یک لپ‌تاپ بخرد، باید همان قیمتی را بپردازد که یک برنامه‌نویس آلمانی می‌پردازد: ۱۵۰۰ دلار. اما برنامه‌نویس آلمانی این مبلغ را از حقوق یک هفته می‌دهد؛ برنامه‌نویس ایرانی باید هشت ماه پس‌انداز کند.همین منطق را روی همه‌چیز بکشید:قیمت دارو: دلاریقیمت لوازم الکترونیک: دلاریقیمت خودرو: دلاریقیمت لباس: نیمه‌دلاریحتی قیمت مواد غذایی اساسی: به‌شدت تحت تأثیر نرخ دلارنتیجه؟ خانواده‌ی ایرانی در اقتصادی زندگی می‌کند که قیمت‌هایش با دنیا همگام شده، اما درآمدهایش نه.فصل سوم: واکنش‌های اضطراری، نه انتخاب‌های آگاهانهچگونه زندگی حذف می‌شود؟چون پول از هوا نمی‌آید، خانواده‌ها مجبورند یکی از این راه‌ها را بروند:۱. زندگی در خانه پدرینسل سی‌ساله‌ای که نمی‌تواند مستقل شود. ازدواج به تعویق می‌افتد. بچه‌دار شدن به تعویق می‌افتد. استقلال، تبدیل به رؤیا می‌شود.۲. قرض دائمیوام از بانک، قرض از دوست، قسط از فروشگاه. چرخه‌ای که هر ماه عمیق‌تر می‌شود و هیچ‌وقت تمام نمی‌شود.۳. حذف گوشت و پروتئینگوشت از هفته‌ای دو بار می‌شود ماهی یک بار. مرغ جای گوشت را می‌گیرد. تخم‌مرغ جای مرغ را می‌گیرد. حبوبات جای همه را می‌گیرد.۴. حذف درماندندان‌پزشک برای اورژانسی می‌شود. عینک‌طبی می‌شود «هنوز می‌بینم». چکاپ سالانه می‌شود «فعلاً که سالمم».۵. حذف تفریحسفر می‌شود «برای ما نیست». سینما می‌شود «خونه می‌بینیم». کافه می‌شود «لازم نیست». رستوران می‌شود سالی یک‌بار در تولد.۶. حذف آیندهپس‌انداز صفر است. سرمایه‌گذاری خنده‌دار است. بازنشستگی؟ ترجیح می‌دهند فکرش را نکنند.این‌ها سبک زندگی نیستند؛ این‌ها واکنش‌های اضطراری هستند.فصل چهارم: اقتصاد فرسایشتفاوت سختی و فرسایشیک اعتراض رایج این است که: «قبلاً هم مردم سختی می‌کشیدند.»بله، اما بیایید دقیق‌تر نگاه کنیم:قبلاً:قیمت‌ها محلی بودمسکن قابل دسترس‌تر بود (اجاره‌ی یک خانه ۲۰-۲۵٪ درآمد بود، نه ۴۸٪)خوراک سهم کمتری از درآمد داشتآینده قابل تصور بودپس‌انداز ممکن بودامید وجود داشتامروز:قیمت‌ها دلاری شده‌انددرآمدها نهفاصله هر ماه بیشتر می‌شودامید جای خود را به خستگی مزمن داده استاین اسمش سختی نیست؛ فرسایش است.سختی دوره‌ای است، قابل تحمل است، افق دارد. اما فرسایش؟ فرسایش یعنی هر روز کمی بیشتر تحلیل رفتن، بدون این‌که انتهایی دیده شود.فصل پنجم: چرا این رنج «نباید» می‌بود؟وقتی درستکاری کافی نیستاین بخش، قلب مسئله است.این رنج را نباید عادی کرد. نباید اسمش را «قناعت» گذاشت. نباید با آن فضیلت‌سازی کرد.چرا؟چون این خانواده‌ها:کار می‌کنندقانون را رعایت می‌کنندمالیات می‌دهندبیکار نیستندمصرف افراطی ندارنداز کمک دولتی استفاده نمی‌کننداگر چنین خانواده‌ای نتواند:زندگی کندبرنامه‌ریزی کندآینده بسازدپس‌انداز داشته باشدپس مشکل فرد نیست؛ مشکل نسبت‌هاست.در یک اقتصاد سالم، کار کردن باید به زندگی کردن منجر شود. اما در اقتصاد ایران امروز، کار کردن فقط به دوام آوردن منجر می‌شود.فصل ششم: خطری که کسی نمی‌بیندنسل خاموشخطر واقعی در گرسنگی ناگهانی نیست. خطر در خستگی مزمن است.در نسلی که:عصبانی است ولی فریاد نمی‌زندناراضی است ولی تحلیل می‌کندخسته است ولی کار می‌کندمی‌داند اما ساکت استاین‌ها همان‌هایی هستند که دهه‌ی ۶۰ به دنیا آمدند، دهه‌ی ۸۰ تحصیل کردند، و دهه‌ی ۹۰ فهمیدند که هیچ‌چیز درست نخواهد شد.این‌ها دیگر انتظار معجزه ندارند. فقط انتظار دارند تحقیر نشوند.اما وقتی امیدشان قطع شود؟نه انقلاب می‌کنندنه اصلاح می‌خواهندخاموش می‌شوندمهاجرت می‌کنندیا از جامعه کنار می‌کشندفرار مغزها فقط یک آمار نیست؛ فریاد یک نسل است که می‌گوید: «ما دیگر انرژی جنگیدن نداریم.»فصل هفتم: مقایسه‌ای که سکوت می‌شکندایران در آینه‌ی جهانبیایید همین جدول خانواده‌ی ایرانی را با یک خانواده‌ی آلمانی مقایسه کنیم:خانواده آلمانی (متوسط):درآمد ماهانه: ۳۵۰۰ یورو (حدود ۳۸۰۰ دلار)اجاره: ۱۲۰۰ یورو (۳۴٪ درآمد)قبوض: ۳۰۰ یوروحمل‌ونقل: ۲۰۰ یوروغذا: ۶۰۰ یوروجمع هزینه: ۲۳۰۰ یوروباقی‌مانده: ۱۲۰۰ یورو (۳۴٪ درآمد)این ۱۲۰۰ یورو برای پس‌انداز، تفریح، سفر، سرمایه‌گذاری است.خانواده ایرانی:درآمد: ۲۵ میلیون تومان (۱۵۷ دلار)هزینه: ۲۸ میلیون تومان (۱۷۶ دلار)باقی‌مانده: منفی ۳ میلیون تومانیک خانواده آلمانی ۳۴٪ درآمدش را پس‌انداز می‌کند.یک خانواده ایرانی قبل از خرید هیچ‌چیز دیگر، قرضکار است.فصل هشتم: چگونه به اینجا رسیدیم؟آناتومی یک فاجعهاین وضعیت شبانه اتفاق نیفتاده است. این نتیجه‌ی یک سری تصمیمات سیاستی است:۱. سیاست ارزی شکست‌خوردهنرخ ارز از ۳۵۰۰ تومان (۲۰۱۸) به ۱۵۹,۰۰۰ تومان (۲۰۲۵) رسیدهدر حالی که حقوق‌ها حتی دو برابر هم نشده‌اند۲. رها کردن تولید داخلصنایع تعطیل یا نیمه‌تعطیلواردات بی‌رویهاز بین رفتن اشتغال با کیفیت۳. سیاست مسکن فاجعه‌باررشد قیمت مسکن از رشد درآمد جلو زداجاره از ۱۵٪ درآمد به ۵۰٪ رسید۴. بی‌توجهی به فرسایش طبقه متوسطیارانه برای فقرامعافیت برای اغنیافشار برای طبقه متوسطنتیجه؟ ناپدید شدن طبقه متوسط.نتیجه‌گیری: ما از قهرمان نمی‌خواهیماین مقاله با آمار شروع شد. اما بیایید با یک انسان تمامش کنیم:حسین برنامه‌نویس است. ۳۵ ساله. فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی شریف. زبان انگلیسی بلد است. کدنویسی بلد است. مالیات می‌دهد. قانون را رعایت می‌کند.اما نمی‌تواند:ازدواج کندخانه بگیردماشین بخردبچه‌دار شودبرای آینده برنامه‌ریزی کندچرا؟ چون با ۱۵۷ دلار در ماه نمی‌شود زندگی کرد.و این، شکست نیست. این خیانت است.خیانت به نسلی که همه‌چیز را درست انجام داد، اما سیستم برایش جواب نداشت.جمله پایانی:وقتی یک خانواده شاغل، با حذف زندگی هم کم می‌آورد،این سیاه‌نمایی نیست؛ این حسابداری است.و حسابداری دروغ نمی‌گوید.این مردم، بیش از این رنج کشیده‌اندو کمتر از این، حقشان بوده است.ما از مردم قهرمان نمی‌خواهیم.ما فقط می‌خواهیم زندگی معمولی، تحقیر نشود.</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 16:23:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا هیولا‌سازی توهین به عقل جمعی است و چگونه ما را به انتخاب‌های بدتر می‌رساند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF-lht04rrvwfks</link>
                <description>سیاستِ لولوسازهامقدمه: وقتی سیاست با قصه جایگزین می‌شودمخاطب رسانه و سیاستدر بسیاری از فرهنگ‌ها، برای کنترل کودک، «لولو» ساخته می‌شود. موجودی خیالی که در تاریکی کمین کرده و کودکان نافرمان را می‌برد. نه الزاماً از سر شرارت، بلکه از این پیش‌فرض خاموش که کودک قوه تشخیص ندارد و باید از طریق ترس هدایت شود. مادربزرگ‌ها این داستان‌ها را می‌سازند، نه برای آزار، بلکه برای کنترل. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که همین منطق، بی‌سر و صدا، وارد سیاستِ بزرگسالان می‌شود.در سیاستِ لولوها، دیگر با برنامه، تحلیل یا آینده‌ی قابل پیش‌بینی مواجه نیستیم؛ بلکه با داستان‌هایی ساده و دوقطبی روبه‌رو می‌شویم که در آن یک نفر «هیولا»ست، دیگری «تنها عقل باقی‌مانده»، و مردم، کودکانی هستند که فقط باید بترسند و تسلیم شوند.این‌جا، سیاست از میدان عقل، به صحنه‌ی افسانه تنزل پیدا می‌کند. و نتیجه‌اش نه پیروزی عقلانیت، بلکه فرسایش اعتماد عمومی و سقوط در چرخه‌ی انتخاب‌های بدتر است.بخش اول: رأی منفی، میان‌بُر تنبل‌هاهیولا‌سازی، ابزار تولید رأی منفی است؛ و رأی منفی همیشه ساده‌تر از رأی ایجابی است. این واقعیتی است که در تمام دموکراسی‌های جهان، از آمریکا تا فرانسه، از برزیل تا ترکیه، تکرار شده است.رأی ایجابی نیازمند برنامه است. نیازمند مسئولیت‌پذیری است. نیازمند توضیح پیامدها و ارائه‌ی راه‌حل است. باید به مردم بگویی چه می‌خواهی بکنی، چطور می‌خواهی انجامش دهی، و چرا این راه بهترین راه است.اما رأی منفی فقط یک جمله می‌خواهد: «اگر او بیاید، فاجعه می‌شود.»به همین دلیل، در کوتاه‌مدت جواب می‌دهد. ترس فوری را برمی‌انگیزاند، مردم را به پای صندوق می‌کشاند، و رأی می‌آورد. اما در بلندمدت، اعتبار سیاست را می‌سوزاند، چون وقتی هیولای وعده‌داده‌شده ظاهر نشود، اعتماد فرو می‌ریزد.نمونه‌ی کلاسیک آن در سال‌های اخیر، تجربه‌ی آمریکا بود.بخش دوم: پایان افسانه هیولا در آمریکاسال‌ها دونالد ترامپ به‌عنوان هیولای مطلق معرفی شد؛ نماد فروپاشی دموکراسی، عقلانیت و حتی تمدن غرب. رسانه‌های لیبرال آمریکا او را «تهدید وجودی» خواندند. تحلیلگران پیش‌بینی کردند که بازگشت او به قدرت یعنی پایان جمهوری آمریکا. فیلم‌ها، مستندها، و هزاران مقاله درباره‌ی خطرات ترامپ نوشته شد.در مقاطع قبلی، این تصویر کار کرد. در انتخابات ۲۰۲۰، بایدن با شعار «بازگرداندن روح آمریکا» و بر پایه‌ی همین ترس از ترامپ پیروز شد. اما در ۲۰۲۴، دیگر نه. چرا؟چون مردم فهمیدند که ترامپ «هیولا» نیست. او سیاستمداری است با پیامدهای قابل پیش‌بینی. چهار سال ریاست‌جمهوری او گذشت و دموکراسی آمریکا فرو نریخت. اقتصاد سقوط نکرد. جنگ جهانی سوم شروع نشد. حتی با تمام بحران‌ها و اشتباهاتش، آمریکا همچنان آمریکا بود.و مهم‌تر از همه: مخالفان ترامپ چیزی جز نفی او ارائه نکردند.کمپین کاملاً سلبی کامالا هریس دقیقاً همین‌جا شکست خورد. نه به‌خاطر بد بودن او، نه به‌خاطر نداشتن توانایی، بلکه به‌خاطر نداشتن روایت ایجابی. او فقط «نه‌ترامپ» بود. برنامه‌اش خلاصه می‌شد در این‌که «من ترامپ نیستم.» اما این کافی نبود.این تجربه، درس مهمی دارد: وقتی هیولا وجود خارجی ندارد، ترس فرو می‌ریزد.مردم می‌فهمند که دروغ به آن‌ها گفته شده است. و وقتی یک‌بار دروغ را بفهمند، دیگر هیچ لولویی کار نمی‌کند.بخش سوم: لولوها در سیاست ایراندر ایران، این الگو بارها تکرار شده است. سال‌ها محمود احمدی‌نژاد «پرتگاه» نامیده شد. هر جمله‌اش نشانه‌ی فاجعه، هر حرکتش دلیل سقوط. رسانه‌های اصلاح‌طلب او را «نابودگر اقتصاد» و «پایان‌دهنده‌ی روابط خارجی» معرفی کردند.و بعد؟ هشت سال گذشت. اقتصاد بد شد، اما فرو نریخت. تحریم‌ها آمد، اما ایران همچنان ایستاد. مردم فقیرتر شدند، اما کشور نابود نشد. و وقتی هیولای وعده‌داده‌شده ظاهر نشد، اعتماد به آن‌هایی که او را هیولا خوانده بودند از بین رفت.اما امروز، همان الگو در جای دیگری تکرار می‌شود؛ با بازیگران جدید و نقش‌های معکوس. این‌بار، سعید جلیلی به «پرتگاه» تبدیل شد و مسعود پزشکیان به «تنها امید».برای فهم دقیق‌تر این الگو، نیاز به یک استعاره داریم که ساختار قدرت را روشن کند.بخش چهارم: شاه و دو شاهزادهتصور کنید دربار سلطنتی با این ساختار:شاه = علی خامنه‌ایشاهزاده نورچشمی = سعید جلیلیفرزندِ مشروط‌پذیرفته‌شده = مسعود پزشکیاناین تقسیم‌بندی اخلاقی نیست؛ ساختاری است. نه برای قضاوت شخصیت، بلکه برای فهم دینامیک قدرت.شاهزاده نورچشمیپیش‌فرض اعتماد داردنیازی به اثبات خود نداردخطایش قابل توجیه استاگر نرمش کند، «عقلانیت» استاگر سخت بگیرد، «اصول‌گرایی» استسیستم می‌خواهد او موفق شودفرزند مشروطپیش‌فرض اتهام داردباید دائماً «بی‌خطر بودن» خود را ثابت کندهر ایستادگی‌اش سوءظن می‌آوردهر عقب‌نشینی‌اش امتیاز به سیستم تلقی می‌شودسیستم مراقب است که خطایی نکنداین استعاره، کلید فهم انتخابات ۱۴۰۳ است. نه از این‌جهت که کدام یک بهتر بودند، بلکه از این‌جهت که در کدام شرایط ساختاری قرار داشتند.بخش پنجم: اگر جلیلی می‌آمد، چه می‌شد؟اینجا باید منصف باشیم و از هیولا‌سازی معکوس هم پرهیز کنیم.اگر سعید جلیلی رئیس‌جمهور می‌شد:نیازی به خودشیرینی نداشت: او محصول سیستم بود، نه رقیب آن.سیستم از او نمی‌ترسید: خطاهایش به خود سیستم نسبت داده می‌شد.نهادها مراقب بودند تصویرش «لولو» نشود: هر تندروی اضافه، به ضرر کل سیستم بود.مدیریت تصویر اولویت داشت: برای حفظ مشروعیت کل نظام، نمی‌توانستند بگذارند او شکست بخورد.پس محتمل بود:برخی سخت‌گیری‌های اجتماعی کمتر شود، نه از سر اصلاح‌طلبی، بلکه برای کنترل تصویرشوک‌های ناگهانی کاهش یابدسیاست‌ها آهسته‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر پیش برونددر عین حال، هیچ تغییر ساختاری رخ ندهدنه بهتر، نه مترقی‌تر، بلکه کم‌ریسک‌تر و قابل کنترل‌تر.جلیلی خطر بود، اما هیولا نبود. او نماینده‌ی ادامه‌ی همان مسیر بود، با چهره‌ای جدید.بخش ششم: آنچه شد؛ پزشکیان و سیاستِ ساده‌سازیاینجا به سوءتفاهم اصلی می‌رسیم که باید با دقت روشن شود:مسأله این نیست که مسعود پزشکیان انسان بدی است. نیست.او پزشکی است که سال‌ها در بیمارستان کار کرده، به مردم خدمت کرده، و احتمالاً با نیت خوب وارد سیاست شده است. اما مشکل این است که:ذهن ساده‌ساز در سیاست، سم است.و پزشکیان، تجلی کامل این ذهنیت ساده‌ساز است.نشانه‌های ساده‌سازیپزشکیان سیاست را بیش از حد:اخلاقی می‌بیند: فکر می‌کند که نیت خوب کافی است و سیاست، در نهایت، به مسئله‌ی اخلاق فردی باز می‌گردد.تقلیل می‌دهد: مسائل پیچیده‌ی ساختاری را به مشکلات فردی یا سوءتفاهمات کوچک فرو می‌کاهد.تعارض را به سوءتفاهم فرو می‌کاهد: فکر می‌کند اگر همه با هم حرف بزنند، مشکلات حل می‌شود.این ذهنیت، در گفته‌ها و کردارهای او کاملاً مشهود است.نمونه‌ی بارز: هوش مصنوعی و ساده‌سازی تکنولوژیکدر یکی از سخنرانی‌های پزشکیان، او درباره‌ی هوش مصنوعی گفت:«هوش مصنوعی مثل آدم مست است. بهش نمی‌شه اعتماد کرد.»این جمله، نمونه‌ی کاملی از ساده‌سازی خطرناک است.هوش مصنوعی نه مست است، نه هوشیار. او ابزاری است پیچیده که بر پایه‌ی داده‌ها کار می‌کند. اما پزشکیان، به جای فهم پیچیدگی تکنولوژی، آن را به یک استعاره‌ی ساده و غلط فرو می‌کاهد. این نوع تفکر، وقتی در سطح رهبری کشور قرار بگیرد، به سیاست‌گذاری‌های اشتباه منجر می‌شود.او در جای دیگری گفته است:«باید با همه وفاق کنیم. باید همه را با خودمان ببریم.»اما وفاق بدون توازن قوا یعنی چه؟بخش هفتم: وفاق بدون قدرت؛ دستور پخت شکستوفاق، واژه‌ای زیباست. در ذهن، تصویری از صلح، همکاری و همزیستی را ترسیم می‌کند. اما در سیاست، وفاق بدون توازن قوا، دستور پخت شکست است.چرا؟چون وفاق زمانی معنا دارد که دو طرف قدرت داشته باشند. وقتی یک طرف قدرتمند است و طرف دیگر ضعیف، آنچه به نام وفاق عرضه می‌شود، در واقع امتیازدهی یک‌طرفه است.پزشکیان، در این معادله:نه محبوب هسته‌ی قدرت استنه نماینده‌ی واقعی مردمنه ابزار چانه‌زنی با نهادهای قدرت دارداو در میان دو فشار ساندویچ شده است:از بالا: نهادهای قدرت که او را «مشروط» پذیرفته‌اند و دائماً مراقب هستند که خط قرمزی رد نکند.از پایین: مردمی که انتظار تغییر دارند و او را بر این اساس انتخاب کرده‌اند.و در این میان، او با ذهنیت ساده‌سازش فکر می‌کند که می‌تواند با «نیت خوب» و «گفتگو» این فشارها را مدیریت کند.نتیجه‌اش چه می‌شود؟وفاق در بالا: امتیاز به نهادهای قدرتسخت‌گیری در پایین: برای اینکه نهادها نشان دهند «ما وفاقی نیستیم»فرسایش اعتماد مردم: چون تغییر وعده‌داده‌شده رخ نمی‌دهدبی‌پناهی سیاسی پزشکیان: نه از بالا حمایت می‌شود، نه از پاییناین الگو، تازه نیست.بخش هشتم: سندروم جیمی کارتر؛ اخلاق‌گرایان در دام ساده‌سازیجیمی کارتر، یکی از شریف‌ترین رؤسای جمهور تاریخ آمریکا بود. او پس از رسوایی واترگیت و شکست ویتنام، با شعار «بازگشت به اخلاق» به قدرت رسید. مردم آمریکا از دروغ‌ها و فسادهای سیاسی خسته شده بودند و کارتر، نماد امید به سیاستی پاک بود.اما او چه کرد و چه شد؟نیت خوب، فهم ناقصکارتر، مثل پزشکیان، سیاست را بیش از حد اخلاقی فهمید. او فکر می‌کرد که:اگر صادق باشد، همه به او اعتماد می‌کنند.اگر منصف باشد، همه با او همکاری می‌کنند.اگر تعارض قدرت را کنار بگذارد، مشکلات حل می‌شوند.اما سیاست، چنین کار نمی‌کند.بحران‌های مدیریت‌نشدهبحران گروگان‌گیری ایران: کارتر نتوانست موضع قاطع بگیرد. نه به‌اندازه‌ی کافی سخت بود، نه به‌اندازه‌ی کافی انعطاف‌پذیر. فقط گیر کرد.بحران انرژی: به جای سیاست‌های قاطع، سخنرانی‌های اخلاقی کرد و از مردم خواست که «کمتر مصرف کنند».تورم و رکود: اقتصاد را با شعارهای اخلاقی نمی‌شد اداره کرد.تغییرات مکرر کابینهکارتر، برای کنترل بحران‌ها، کابینه را بارها تغییر داد. او فکر می‌کرد مشکل، افراد هستند؛ نه ساختار و نه خود او.این، دقیقاً همان ذهنیت ساده‌سازی است که در پزشکیان هم می‌بینیم.شکست تاریخیدر نهایت، کارتر در انتخابات ۱۹۸۰، شکست تاریخی خورد. نه به‌خاطر فساد، نه به‌خاطر دروغ، بلکه به‌خاطر ناتوانی در فهم و مدیریت قدرت.او یک انسان خوب بود، اما یک رئیس‌جمهور ضعیف. و مردم، در نهایت، به‌جای او، رونالد ریگان را انتخاب کردند؛ کسی که دقیقاً عکس او بود.درس کارتر این است: نیت خوب + ساده‌سازی = پیامد بدبخش نهم: چرخه‌ی معیوب انتخاباینجا به هسته‌ی اصلی بحث می‌رسیم:لولوسازی، سیستم انتخاب را خراب می‌کند.وقتی سیاست بر پایه‌ی ترس ساخته شود، نه بر پایه‌ی برنامه، چرخه‌ی معیوبی شکل می‌گیرد:هیولا معرفی می‌شود: یک نامزد به‌عنوان «پایان همه‌چیز» معرفی می‌شود.رأی منفی بسیج می‌شود: مردم نه برای کسی، بلکه علیه کسی رأی می‌دهند.نامزد ضعیف‌تر برنده می‌شود: کسی که فقط «نه‌هیولا» است، بدون برنامه و بدون توانایی.شکست عملکرد: چون او نه توان دارد، نه حمایت، عملکردش ضعیف می‌شود.فرسایش اعتماد: مردم ناامید می‌شوند و اعتماد به کل سیستم از بین می‌رود.بازگشت به نقطه‌ی اول: در انتخابات بعدی، دوباره به هیولا پناه می‌برند.این چرخه، در ایران بارها تکرار شده است:۱۳۷۶: هیولای نظامی‌ها → انتخاب خاتمی۱۳۸۴: هیولای اصلاح‌طلبان → انتخاب احمدی‌نژاد۱۳۹۲: هیولای تندروها → انتخاب روحانی۱۴۰۳: هیولای جلیلی → انتخاب پزشکیانو هر بار، نتیجه یکسان است: ناامیدی بیشتر، انتخاب بدتر.بخش دهم: ساده‌سازی، دشمن خاموش عقلانیتیکی از خطرناک‌ترین ویژگی‌های ذهن ساده‌ساز، این است که پیچیدگی را نمی‌بیند.پزشکیان، در بسیاری از صحبت‌هایش، مسائل پیچیده را به مشکلات ساده فرو می‌کاهد:اقتصاد: «باید بودجه را درست مدیریت کنیم.» (انگار کسی قبلاً این را نمی‌دانسته!)تحریم‌ها: «باید با دنیا گفتگو کنیم.» (انگار کسی قبلاً این را امتحان نکرده!)حجاب: «باید فرهنگ‌سازی کنیم.» (انگار چهل سال فرهنگ‌سازی نکرده‌اند!)هوش مصنوعی: «هوش مصنوعی مست است.» (انگار تکنولوژی را می‌شود با یک استعاره‌ی ساده فهمید!)این‌ها، همه نمونه‌هایی از ساده‌سازی خطرناک هستند.چرا ساده‌سازی خطرناک است؟واقعیت را نادیده می‌گیرد: مسائل پیچیده، راه‌حل‌های پیچیده می‌خواهند.به سیاست‌گذاری اشتباه منجر می‌شود: اگر مشکل را اشتباه تشخیص دهید، راه‌حلتان هم اشتباه خواهد بود.انتظارات غیرواقعی ایجاد می‌کند: مردم فکر می‌کنند که مشکلات زودتر حل می‌شوند.در نهایت به شکست منجر می‌شود: چون واقعیت، با ساده‌سازی‌ها سازگار نیست.و این دقیقاً مسیری است که پزشکیان در آن گام برمی‌دارد.بخش یازدهم: ساندویچ قدرت؛ پزشکیان میان دو آسیابحالا بیایید به وضعیت فعلی نگاه کنیم.پزشکیان، پس از انتخابات، در چه موقعیتی قرار دارد؟از بالا: فشار نهادهای قدرتنهادهایی مثل سپاه، قوه‌ی قضائیه، شورای نگهبان، و دفتر رهبری، او را «مشروط» پذیرفته‌اند. این یعنی:او باید دائماً ثابت کند که «خطرناک نیست».هر حرکت او، زیر ذره‌بین است.اگر خط قرمزی رد کند، فوراً متوقف می‌شود.این، فضایی است که اجازه‌ی خلاقیت و ابتکار نمی‌دهد.از پایین: فشار مردممردمی که به او رأی دادند، انتظار تغییر دارند. آن‌ها:می‌خواهند حجاب اجباری کاهش پیدا کند.می‌خواهند اینترنت آزادتر شود.می‌خواهند اقتصاد بهبود یابد.می‌خواهند فضای اجتماعی باز شود.اما پزشکیان، نه قدرت دارد که این تغییرات را ایجاد کند، نه حمایت ساختاری.نتیجه: فرسایش از دو سواگر به نهادها امتیاز بدهد، مردم ناامید می‌شوند.اگر به مردم امتیاز بدهد، نهادها او را متوقف می‌کنند.اگر بخواهد میانه‌رو باشد، هیچ‌کس راضی نمی‌شود.و در این میان، او با ذهنیت ساده‌سازش فکر می‌کند که می‌تواند با «گفتگو» و «نیت خوب» این تعارض را حل کند.اما نمی‌تواند.چون این، تعارض ساختاری است، نه شخصی.بخش دوازدهم: آینده‌ی قابل پیش‌بینی؛ افول تدریجیاگر بخواهیم منصفانه پیش‌بینی کنیم، احتمالاً شاهد این خواهیم بود:فاز اول: ماه عسل کوتاه (گذشت)در ماه‌های اول، امیدواری‌هایی وجود داشت.برخی تغییرات کوچک رخ داد.مردم منتظر بودند که ببینند چه می‌شود.فاز دوم: تعارض‌های اولیه (حال حاضر)پزشکیان شروع به امتیازدهی به نهادها کرده است.برخی وعده‌ها فراموش شده‌اند.مردم شروع به ابراز ناامیدی کرده‌اند.فاز سوم: فرسایش تدریجی (آینده‌ی نزدیک)پزشکیان بیشتر و بیشتر ضعیف می‌شود.نهادها، برای اینکه نشان دهند «ما وفاقی نیستیم»، سخت‌گیری‌ها را افزایش می‌دهند.مردم کاملاً ناامید می‌شوند.فاز چهارم: شکست نهایی (انتخابات بعدی)در انتخابات بعدی، مشارکت به حداقل می‌رسد.مردم دیگر به وعده‌ها اعتماد ندارند.و چرخه، دوباره تکرار می‌شود.این، سرنوشت اجتناب‌ناپذیر کسی است که با ذهنیت ساده‌ساز وارد بازی پیچیده‌ی قدرت می‌شود.بخش سیزدهم: درس‌ها؛ چگونه از این چرخه خارج شویم؟اگر بخواهیم از این چرخه‌ی معیوب خارج شویم، باید چند اصل اساسی را بپذیریم:۱. سیاست، قصه نیستباید از هیولا‌سازی دست برداریم. نه جلیلی هیولا بود، نه پزشکیان فرشته. هر دو، انسان‌هایی بودند با محدودیت‌ها و توانایی‌ها.۲. رأی ایجابی، تنها راه پایدار استباید برای کسی رأی دهیم که برنامه دارد، نه فقط نفی دیگری.۳. ساده‌سازی، دشمن استباید مسائل پیچیده را پیچیده ببینیم و از کسانی که آن‌ها را ساده می‌کنند، بپرهیزیم.۴. وفاق، بدون قدرت، معنا نداردباید کسانی را انتخاب کنیم که توازن قوا را می‌فهمند، نه کسانی که فکر می‌کنند فقط با «نیت خوب» می‌شود حکومت کرد.۵. به تجربه‌ی تاریخ توجه کنیماز کارتر، از احمدی‌نژاد، از روحانی، از همه‌ی شکست‌های گذشته باید درس بگیریم.جمع‌بندی: لولوها خطرناک‌تر از واقعیت‌انداین مقاله، نه برای تطهیر کسی نوشته شد، نه برای تخریب کسی. هدف، فهم الگویی است که بارها تکرار شده و هر بار، ما را به انتخاب‌های بدتر رسانده است.جمع‌بندی ساده اما تلخ این است:لولو‌سازی، اعتراف به ناتوانی در ساخت رأی ایجابی استجلیلی هیولا نبود؛ او قابل پیش‌بینی بود و محصول سیستمپزشکیان بد نیست؛ اما تحلیلش برای سیاست پیچیده، ناکافی استنیت خوب + ساده‌سازی = پیامد بدوفاق بدون قدرت، امتیازدهی یک‌طرفه استو شاید مهم‌ترین جمله این باشد:سیاست، جای قصه‌گویی نیست؛ و مردمی که قصه را تشخیص دهند، دیگر نمی‌ترسند.وقتی مردم بفهمند که لولو، وجود خارجی ندارد، دیگر هیچ ترسی کار نمی‌کند. و آن وقت، سیاستمداران مجبور می‌شوند که به‌جای قصه، برنامه ارائه دهند.تا آن روز، ما محکوم به تکرار همین چرخه‌ایم:هیولا → ترس → انتخاب ضعیف → شکست → ناامیدی → هیولای جدیدو تنها راه خروج از این چرخه، رها کردن قصه‌ها و بازگشت به عقل است.پایان</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Sun, 15 Feb 2026 12:32:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی عدد جای عقل را می‌گیرد</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D8%AF%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-g9cy7iikbexy</link>
                <description>از «پول نفت سر سفره» تا «۶۰۰۰ تومان = ۶۰۰۰ دلار»در سیاست ایران، یک سنت قدیمی وجود دارد:هر وقت سیاستمداری می‌خواهد «مردمی» به نظر برسد، اعداد را قربانی می‌کند.نه برای دقت، بلکه برای احساس.آنچه اخیراً از زبان مسعود پزشکیان شنیده شد، زنگ خطر همین سنت است؛ سنتی که ایرانی‌ها قبلاً هزینه‌اش را پرداخته‌اند.ادعایی که با ماشین‌حساب نمی‌خواندپزشکیان گفته است:حقوق رئیس‌جمهور امروز حدود ۱۰۰۰ دلار استو زمانی «حقوقی که به افراد می‌دادیم ۶۰۰۰ تومان بود که معادل ۶۰۰۰ دلار بود»این جمله، صرفاً یک خطای لفظی نیست؛ترکیبی از خطای تاریخی، اقتصادی و مفهومی است.مسئله اول: ۶۰۰۰ تومان = ۶۰۰۰ دلار؟چنین نسبتی فقط مربوط به قبل از دهه ۱۳۲۰ شمسی است؛دوره‌ای که:ساختار حقوق‌بگیری مدرن وجود نداشترئیس‌جمهوری وجود نداشتو «حقوق دادن به افراد» به معنای امروزی اصلاً مطرح نبوداگر منظور، دهه‌های بعدی است:عدد غلط استیا واحد اشتباهیا هر دودر هر سه حالت، نتیجه یکی است:سخنرانی بدون فهم مقیاس.۱۰۰۰ دلار؟ مظلوم‌نمایی با نرخ ارز فروپاشیدهدر اقتصادی که:حداقل دستمزد کارگر به سختی به ۱۰۰ دلار می‌رسدقدرت خرید به شدت سقوط کردهو نرخ ارز چندپاره استگفتن «حقوق من ۱۰۰۰ دلار است» نه شفافیت است، نه فروتنی؛بلکه بازی با عددی است که خودِ سیاست نابودش کرده.در واقع:حقوق رئیس‌جمهور ایران حدود ۳ تا ۵ هزار دلار استاما چون کل اقتصاد دلاری آب رفته، عدد کوچک به نظر می‌رسداین همان خطایی است که سال‌ها پیش با آن آشنا شده‌ایم.حافظه تاریخی: این صدا آشناستبیایید صادق باشیم.این جنس حرف زدن، جدید نیست.محمود احمدی‌نژاد هم همین مسیر را رفت:«پول نفت را می‌آوریم سر سفره مردم»«من خانه اجاره‌ای دارم»«حقوقم مثل یک کارمند است»نتیجه چه شد؟بی‌انضباطی مالیتوهم عددیو تصمیم‌هایی که با احساس گرفته شد، نه با حسابامروز، شنیدن مقایسه‌های شلخته دلاری از پزشکیان، ناخواسته این سؤال را زنده می‌کند:آیا با احمدی‌نژاد دوم طرفیم، فقط با ادبیات اصلاح‌طلبانه؟تناقض تلخ: رأی الیت، خروجی پوپولیسمپزشکیان با حمایت:دانشگاهیانتکنوکرات‌هاو بدنه اصلاح‌طلبی که ادعای عقلانیت داردبه قدرت رسید.اما انتظار این بود:دقت در عدداحترام به اقتصادو پرهیز از شعارنه این که:همان الگوی احمدی‌نژادیبا کت شلوار آرام‌ترو لحن مظلومانه‌ترتکرار شود.مسئله حقوق رئیس‌جمهور نیست، مسئله فهم عدد استهیچ‌کس نمی‌گوید رئیس‌جمهور نباید حقوق بگیرد.برعکس:در همه دنیا، بالاترین مقام اجرایی حقوق بالا داردمسئله نسبت آن با حداقل و متوسط دستمزد استدر آلمان، ترکیه یا حتی آمریکا:این نسبت‌ها شفاف‌اندو کسی برای محبوب شدن، ریاضیات را تحریف نمی‌کنداما در ایران، دوباره به همان نقطه برگشته‌ایم:سیاست‌مداری که فکر می‌کند با عددسازی، می‌شود اعتماد خرید.جمع‌بندی: خطر از عدد شروع می‌شوداحمدی‌نژاد با عدد شروع کرد و به فاجعه رسید.پزشکیان اگر همان مسیر را ادامه دهد، تفاوتی نخواهد داشت جز در لحن.مشکل این نیست که پزشکیان اصلاح‌طلب است یا نیست.مشکل این است که:وقتی رئیس‌جمهور فرق ۶ هزار و ۶ میلیون را در سخنرانی تشخیص نمی‌دهدیا آن را مهم نمی‌داندباید نگران شد.چون کشوری که با عدد اداره نشود،با نیت خوب هم سقوط می‌کند.و تاریخ ایران، متأسفانه این را یک‌بار تجربه کرده است.</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Sun, 15 Feb 2026 01:40:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از اصلاح‌طلبی تا مدیریت انتظار؛ چگونه محافظه‌کاری، ژن غالب شد</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%98%D9%86-%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%B4%D8%AF-tlsbpoz2mlsh</link>
                <description>مقدمه: معادله‌ای با دو جواب و یک جای خالیسیاست ایران سال‌هاست که در یک دوقطبی ساده گیر کرده: یا حفظ وضع موجود، یا براندازی. یا همین را نگه دار، یا همه‌چیز را بریز. اما بین این دو افراط، همیشه جای یک نیروی سوم خالی بود؛ نیرویی که نه خشونت می‌خواهد، نه بی‌تفاوتی. نیرویی که قرار بود با فشار از درون، سیستم را اصلاح کند.این جای خالی، نام داشت: اصلاح‌طلبی.اما چیزی که امروز شاهدش هستیم، دیگر نه اصلاح است، نه طلب. این یک فرآیند بقا است که در آن، شجاع‌ترین‌ها حذف شدند و محافظه‌کارترین‌ها ماندند و اصلاح‌طلبی، آرام‌آرام از یک پروژه تغییر، به یک تکنیک ماندن تبدیل شد!و نتیجه؟ جریانی که دیگر نه اصلاح می‌کند، نه امید می‌سازد؛ فقط انتظار را مدیریت می‌کند.پرسش اصلی این است: چطور رسیدیم به اینجا؟ و چرا دیگر کسی به این مسیر امیدوار نیست؟بخش اول: داروینیسم معکوس سیاستچارلز داروین گفت در طبیعت، قوی‌ترین‌ها باقی می‌مانند. اما در سیاست بسته ایران، قانون برعکس است: محافظه‌کارترین‌ها باقی می‌مانند.در یک ساختار که همه‌چیز را کنترل می‌کند—از تأیید صلاحیت گرفته تا رسانه، قوه قضائیه، و امنیت—کسانی که صدایشان بلندتر است، زودتر حذف می‌شوند. کسانی که خط قرمز را لمس می‌کنند، از بازی خارج می‌شوند. کسانی که مردم را بسیج می‌کنند، خطرناک شناخته می‌شوند.و کسانی که می‌مانند؟ کسانی که بلد هستند عقب‌نشینی کنند، ساکت شوند، توجیه کنند، و صبر را به مهارت تبدیل کنند.این فرآیند، نسل به نسل تکرار شد. نتیجه‌اش یک جریان سیاسی است که دیگر DNA اصلاح ندارد؛ فقط DNA بقا دارد. و سیاستی که فقط برای بقا طراحی شود، دیگر توان حل بحران ندارد.جایی که قرار بود «کنشگر اصلاح» تربیت شود، حالا «مدیر انتظار» می‌سازد.بخش دوم: اصلاح صوری و توهم اقداموقتی یک جریان سیاسی نمی‌تواند واقعاً اصلاح کند، چه می‌کند؟ ظاهر اصلاح را نشان می‌دهد.نمونه‌هایش را همه دیدیم:موتورسواری زنان: وعده‌ای بزرگ، اما در عمل؟ هیچ قانونی تغییر نکرد. حتی دستورالعملی رسمی نشد. فقط یک جمله در مصاحبه، که فردا می‌شد انکارش کرد.رفع فیلتر: گفتند فیلترها رفع می‌شود. آمدند، نشستند، کمیته زدند، و... هیچ. و در نهایت، تنها تغییرات حداقلی و قابل‌برگشت اعمال شد؛ تغییراتی که زندگی دیجیتال مردم را واقعاً عوض نکرد. اینستاگرام یک شبه آزاد شد، یک شبه دوباره بسته شد. اینترنت همچنان کُند، گران، و تحت کنترل.پیامک به‌جای رسانه: وقتی نمی‌توانی رسانه داشته باشی، یک پیامک می‌فرستی و می‌گویی «ما کار کردیم». اما تفاوت رسانه و پیامک چیست؟ یکی می‌تواند بگوید، بحث کند، بسیج کند. دیگری فقط می‌تواند اطلاع‌رسانی کند.مشکل این اقدامات، فقط کوچک بودنشان نیست. مشکل این است که توهم اقدام ایجاد می‌کنند؛ و وقتی جامعه می‌فهمد که دوباره فریب خورده، خشم‌اش چند برابر می‌شود.چون توقع نداشتن، بهتر از توقع کاذب است.بخش سوم: نقد ایده وفاقدر سال‌های اخیر، «وفاق» تبدیل شده به کلیدواژه اصلی سیاست ایران. اما باید پرسید: وفاق برای چه؟در تئوری، وفاق یعنی کاهش تنش برای افزایش ظرفیت اصلاح. اما در عمل؟ وفاق یعنی کاهش تنش برای حفظ وضع موجود.چون در یک ساختار نامتقارن، وفاق همیشه یک‌طرفه است. یک طرف خط قرمزها را تعیین می‌کند، طرف دیگر رعایت می‌کند. یک طرف می‌تواند هر لحظه عقب‌نشینی کند، طرف دیگر نمی‌تواند حتی اعتراض کند.و وقتی اصلاح‌طلب برای حفظ وفاق، خودش را خلع سلاح می‌کند—رسانه‌اش را می‌بندد، حرفش را کم می‌کند، مردمش را آرام می‌کند—دیگر چه چیزی برایش می‌ماند؟جمله‌ای که باید حک شود: وفاق وقتی خطرناک است که فقط یک طرف نگران خراب شدنش باشد.بخش چهارم: فروپاشی مشروعیت اصلاح‌طلبیجامعه ایران، به‌ویژه نسل جوان و خاکستری‌اش، دیگر خریدار وعده نیست.چرا؟چون دیده که هر بار، حاصل کار چیزی کمتر از وعده بوده. چون دیده که اصلاح‌طلبی، از یک راه‌حل به یک مکانیسم تأخیر تبدیل شده. دستی که می‌گوید «صبر کن»، اما هیچ‌وقت نمی‌گوید «تا کی».این فروپاشی مشروعیت، خطرناک است. نه به‌خاطر اینکه حکومت را تهدید می‌کند، بلکه به‌خاطر اینکه کاتالیزر عبور اجتماعی می‌شود.یعنی جامعه دارد از اصلاح‌طلبی عبور می‌کند. نه با خشونت، نه با انقلاب، بلکه با بی‌اعتمادی عمیق. و این عبور، همیشه قابل‌کنترل نیست. چون وقتی میانه خالی می‌شود، افراط‌ها پر می‌شوند.بخش پنجم: راهکار واقعی؛ نه شعاریاین مقاله قصد ندارد نسخه معجزه بپیچد. اما حداقل‌ها را می‌توان گفت:۱. توقف مشروعیت‌بخشی به اصلاح صوریدیگر نمی‌شود یک پیامک را «پیروزی» نامید. یک کمیته را «اقدام». باید شفاف گفت: این کافی نیست.۲. پذیرش هزینه گسستاصلاح‌طلبی اگر می‌خواهد دوباره معنا پیدا کند، باید حاضر شود هزینه بدهد. گسست از وفاق یک‌طرفه، هزینه دارد. اما بقا در سایه، هزینه‌اش بیشتر است. گسست، به‌معنای نفی عقلانیت نیست؛ به‌معنای پایان دادن به نقش سوپاپ اطمینان است.۳. بازتعریف نقش: از میانجی قدرت تا نماینده حقیقت اجتماعیاصلاح‌طلب نباید «واسطه» باشد بین قدرت و مردم. باید نماینده واقعی خواست مردم باشد. حتی اگر این خواست، با قدرت همخوانی نداشته باشد.۴. صداقت به‌جای امکان‌پذیری دروغینگاهی بهتر است بگویی «نمی‌توانم» تا اینکه بگویی «می‌کنم» و نکنی. صداقت، حتی در ناتوانی، مشروعیت می‌سازد. وعده دروغ، مشروعیت می‌سوزاند.بخش ششم: خطای بنیادین؛ وقتی پزشکی، سیاست می‌شوداما ریشه این همه اشتباه کجاست؟ چرا وفاق این‌قدر جذاب به نظر می‌رسد، اما در عمل شکست می‌خورد؟پاسخ در یک خطای دسته‌بندی معرفتی است.وفاق، نه یک نظریه سیاسی است، نه یک دکترین اجتماعی. وفاق، انتقال یک الگوی پزشکی به سیاست است.در پزشکی، منطق این است:بدن واحد استهدف مشترک است: بقا و سلامتاگر تشخیص درست باشد، مقاومت عقلانی نیستاختلاف، ناشی از ناآگاهی یا خطاستپزشک فرض می‌کند: «اگر خوب توضیح بدهم، بیمار قانع می‌شود.»اما سیاست و جامعه چنین نیست:بدن واحد نیست؛ منافع متضادندقدرت نامتقارن استو «نفهمیدن» اغلب نفع است، نه جهلدر سیاست، طرف مقابل نمی‌پرسد: «آیا تشخیص شما درست است؟» بلکه می‌پرسد: «اگر قانع شوم، چه چیزی از دست می‌دهم؟»وفاق دقیقاً اینجا فرو می‌ریزد. چون فرض می‌کند همه می‌خواهند به یک سلامت برسند. اما در جامعه‌ای که بخشی از قدرت، مشروعیتش را از «بحران دائمی» می‌گیرد، آرامش خودش یک تهدید است.چطور می‌شود با کسی وفاق کرد که از تنش تغذیه می‌کند؟بخش هفتم: تمثیل دو فرزند؛ چرا اعتدال، امتیاز خودی‌هاستتصور کنید خانواده‌ای با دو فرزند.فرزند نورچشمی:نیاز به اثبات نداردریسک نمی‌کندآرام می‌ماندعقلانی‌تر به نظر می‌رسدفرزند مشکوک:باید مدام ثابت کند «خودی» استحتی از حق خود می‌گذردگاهی افراط می‌کند تا دیده شوداین تصویر، دقیقاً سیاست ایران است.رئیسی و باقری، فرزندان نورچشمی بودند. آن‌ها نیازی به اثبات خودی‌بودن نداشتند. برای همین:رئیسی توانست درباره «عضا» صحبت کندباقری از چرخه بی‌پایان موشک انتقاد کردو هر دو درباره حجاب، هزینه اجتماعی را دیدنداما لاریجانی و پزشکیان؟ آن‌ها یک‌بار رد شده بودند. یک‌بار متهم شده بودند. و در سیستم‌های بسته، سابقه پاک نمی‌شود.پس برای بقا، چاره‌ای نداشتند جز اینکه:سخت‌گیرتر از سخت‌گیرها باشندروایت امنیتی را بازگو کنندو حتی تصمیمی بگیرند که به آن باور ندارنداینجاست که پارادوکس شکل می‌گیرد: تندروی، ابزار اثبات وفاداری می‌شود. و اعتدال، تبدیل می‌شود به امتیاز کسی که قبلاً پذیرفته شده.وفاق، این فشار را چند برابر می‌کند. چون هر اعتراض، هر حرف متفاوت، تهدید «به‌هم‌خوردن وفاق» تلقی می‌شود.بخش هشتم: چرا وفاق، کاتالیزور فروپاشی استحالا همه چیز روشن است.وفاق نه تنها راهکار نیست، بلکه کاتالیزور فروپاشی است.چون:اصلاح‌طلب را وادار می‌کند هزینه بدهد—بدون اینکه قدرت بگیرداو را مجبور می‌کند ساکت بماند—بدون اینکه طرف مقابل عقب‌نشینی کندو او را تبدیل می‌کند به ضامن آرامش—نه عامل تغییردر نهایت:اصلاح‌طلب تضعیف می‌شودتندروها تثبیت می‌شوندو جامعه نتیجه می‌گیرد: این مسیر، حتی برای اصلاح‌طلبان هم کاری نمی‌کنداین چرخه، خودش را تکرار می‌کند تا جایی که دیگر کسی به اصلاح‌طلبی اعتماد ندارد. نه به‌خاطر اینکه دروغ گفته، بلکه به‌خاطر اینکه توهم اثرگذاری ساخته است.جمع‌بندی : عبور از وفاق، یا عبور از اصلاح‌طلبیاصلاح‌طلبی ایران در لبه پرتگاه ایستاده است. نه پرتگاه براندازی، بلکه پرتگاه بی‌ربطی.جامعه دارد از آن عبور می‌کند. نه با خشونت، نه با انقلاب، بلکه با بی‌اعتمادی عمیق.و این عبور، نتیجه یک معادله ساده است:وفاق، زمانی معنا دارد که بازیگران از نظر قدرت، مشروعیت و امنیت هویتی در موقعیتی نسبتاً متوازن باشند.اما در ساختارهای نامتقارن، وفاق نه ابزار اصلاح، بلکه مکانیسم تشدید محافظه‌کاری و خودسانسوری است.اصلاح‌طلبی که به وفاق یک‌طرفه تن دهد، به‌جای نیروی تغییر، به کاتالیزور زوال خود تبدیل می‌شود.پس راهکار چیست؟نه نسخه معجزه، بلکه یک انتخاب سخت:یا اصلاح‌طلبی خودش را اصلاح می‌کند—یعنی از وفاق یک‌طرفه دست می‌کشد، به واقعیت اجتماعی نزدیک می‌شود، و حاضر می‌شود هزینه صداقت را بپردازد.یا جامعه از آن عبور می‌کند.این عبور، بدون خشونت خواهد بود. اما بدون خطر نیست.چون وقتی میانه خالی می‌شود، آینده به دست کسانی می‌افتد که نه صبر می‌شناسند، نه وفاق، نه اعتدال.اصلاح‌طلبی اگر خودش را اصلاح نکند، جامعه بدون خشونت از آن عبور می‌کند؛ و عبور جامعه، همیشه قابل‌کنترل نیست.پایان</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Mon, 09 Feb 2026 15:30:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو تیتر در دو تاریخ متفاوت و تاریخ تکرار می شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D8%AF%D9%88-%D8%AA%DB%8C%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-lubchmixd7ok</link>
                <description>احوال‌پرسی به‌جای سیاستوقتی «قدم اول خوب بود» به انفجار می‌رسدشرق در ۲۴ فروردینتیتر روزنامه شرق در ۲۴ فروردین را دوباره مرور کردم.همان واژه‌ها، همان امیدها، همان آرزوها.«قدم اول خوب بود»، «امید به گفت‌وگوهای واقعی»، «چارچوب مذاکرات در حال شکل‌گیری».آن روز هم همین‌طور نوشته شده بود.آن روز هم گفته شد «دیدار کوتاه اما مثبت بوده».آن روز هم از «فضای متفاوت» و «نشانه‌های عقلانیت» حرف زدند.اما آنچه واقعاً اتفاق افتاد، نه توافق بود و نه حتی مذاکره؛یک احوال‌پرسی دیپلماتیک بود، با کمی لبخند، کمی مسکن روانی،و بعد…انفجار قیمت‌ها، تشدید تنش، و در نهایت جنگ.شرق امروزقدم اولی که هرگز به قدم دوم نرسیددر آن دور مذاکرات، تمام دلخوشی رسانه‌ای و سیاسی، به یک چیز خلاصه شد:«دیدار انجام شد.»نه متن داشت،نه تضمین داشت،نه تغییر موازنه قدرت،نه حتی تعریف مشترک از مسئله.اما همین «دیدار» چنان بزرگ شد که گویی:بحران حل شدهمسیر باز شدهو آینده روشن استدر حالی که سیاست، با دیدار جلو نمی‌رود؛با تصمیم، هزینه و ضمانت جلو می‌رود.مسکن کوتاه‌مدت، درد مزمنآن احوال‌پرسی، دقیقاً کار یک مسکن را کرد:چند روز آرامش روانیچند تیتر امیدوارکنندهچند تحلیل خوش‌بینانهاما بیماری سر جایش ماند.وقتی مسکن اثرش تمام شد:بازار واکنش نشان دادفشارها برگشتو تنش، با شدت بیشتری خودش را نشان دادامروز که دوباره همان تیترها را می‌بینیم،این سؤال جدی مطرح می‌شود:آیا باز هم قرار است «امید رسانه‌ای» جای «تصمیم سیاسی» را بگیرد؟تکرار روایت، نه اصلاح مسیرآنچه نگران‌کننده است، خود مذاکره نیست؛تکرار روایت است.همان واژه‌ها:«منطقه خاکستری»«گفت‌وگوهای واقعی»«فضای مثبت»«قدم اول»همان تحلیل‌ها:بدون اشاره به تجربه قبلیبدون حساب‌وکتاب هزینه–فایدهبدون پاسخ به این سؤال ساده:«اگر شکست خورد، چه می‌شود؟»وقتی زبان تحلیل عوض نشده،چرا باید انتظار نتیجه متفاوت داشت؟سیاست با احوال‌پرسی جلو نمی‌روددر دیپلماسی مدرن:دیدار بدون دستورکار، معنا نداردلبخند بدون تضمین، خطرناک استو امید بدون برنامه، فقط انتظارات را بالا می‌بردآنچه امروز از کل دو دیدار به‌عنوان دستاورد برجسته می‌شود،باز هم فقط یک چیز است:«احوال‌پرسی مستقیم.»اگر تمام دلخوشی یک فرآیند پیچیده، به همین خلاصه شود،باید نگران بود، نه امیدوار.تجربه‌ای که انگار قرار نیست تجربه شودما این مسیر را رفته‌ایم:با همین تیترهابا همین امیدهابا همین تحلیل‌هاو انتهایش را هم دیده‌ایم.مشکل این نیست که مذاکره می‌کنیم؛مشکل این است که انگار هر بار از نقطه صفر شروع می‌کنیم،بی‌آن‌که حافظه سیاسی‌مان را همراه بیاوریم.جمع‌بندیاگر این بار هم:احوال‌پرسی را به‌جای توافق بفروشیمروایت را به‌جای تحلیل بنشانیمو «قدم اول» را بدون نقشه راه جشن بگیریماحتمالاً چند هفته یا چند ماه بعد،باز هم باید تیترهای جدیدی برای همان پایان قدیمی بخوانیم.دیپلماسی،نه با امید زنده می‌ماند،نه با آرزو؛بلکه با تصمیم‌های سخت و محاسبه‌شده.و تا وقتی این تفاوت را جدی نگیریم،تاریخ نه از سر جبر،بلکه از سر بی‌دقتی ما تکرار خواهد شد</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Sat, 07 Feb 2026 14:03:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صلح حدیبیه، مسقط و دام تشبیه‌های تاریخی</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B3%D9%82%D8%B7-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-fmeherjs6byb</link>
                <description>نقدی بر قیاس عبدالرضا داوری و ضرورت تحلیل شطرنجیِ وضعیت امروزعبدالرضا داوری اخیراً در کانال تلگرامی خود، مذاکرات مسقط میان ایران و آمریکا را با صلح حدیبیه مقایسه کرده و نوشته است که همان‌گونه که قرآن از صلح حدیبیه به‌عنوان «فتح مبین» یاد کرده، می‌توان مذاکرات امروز را نیز در همان چارچوب دید. این قیاس در نگاه اول جذاب، دینی و امیدبخش است؛ اما دقیق که شویم، بیش از آن‌که راهگشا باشد، گمراه‌کننده است.مشکل، نه در ارجاع به تاریخ اسلام، بلکه در تبدیل تاریخ به تمثیل ساده‌ساز برای سیاست پیچیده امروز است.۱. صلح حدیبیه چرا و چگونه رخ داد؟صلح حدیبیه در شرایطی خاص شکل گرفت:پیامبر اسلام در موضع دفاعی اما رو به تثبیت بودجامعه‌ی مسلمانان در حال تبدیل‌شدن به یک قدرت پایدار منطقه‌ای بودطرف مذاکره، مشرکان مکه بودند؛ یعنی یک نیروی داخلی-منطقه‌ای، نه یک ابرقدرت جهانیصلح، برای خرید زمان، تثبیت جامعه نوپا و شکستن اجماع دشمنان داخلی انجام شدمهم‌تر از همه:صلح حدیبیه درون یک جغرافیای واحد تمدنی و فرهنگی رخ داد، نه میان دو نظام کاملاً ناهمگون جهانی.این صلح، نه از سر ضعف مطلق، بلکه از محاسبه دقیق توازن قوا بود.۲. تفاوت بنیادین وضعیت امروز با صدر اسلامقیاس مذاکرات مسقط با حدیبیه، چند تفاوت اساسی را نادیده می‌گیرد:الف) ماهیت طرف مقابلدر حدیبیه:طرف مقابل بخشی از همان شبه‌جزیره و همان نظم اجتماعی بوددر مسقط:طرف مقابل، یک ابرقدرت جهانی با شبکه تحریم، ابزار مالی، نظامی و دیپلماتیک پیچیده استاینجا نه قریش است، نه پیمان‌های قبیله‌ای؛اینجا نظم بین‌الملل مدرن است.ب) جایگاه قدرت داخلیدر زمان پیامبر:صلح باعث تقویت انسجام داخلی شددر وضعیت فعلی:هر توافقی که بدون اجماع داخلی، شفافیت و بازتعریف سیاست کلان باشد،می‌تواند به فرسایش مشروعیت داخلی منجر شودسیاست امروز، بدون پشتوانه اجتماعی، «فتح مبین» نمی‌سازد.ج) تجربه تاریخیِ انباشتهدر صدر اسلام:تجربه شکست‌های پیشین در مذاکره وجود نداشتدر ایران امروز:تجربه برجامتجربه مذاکرات پیشین مسقطتجربه تشدید تنش پس از توافقو حتی تجربه «جنگ دوازده‌روزه»وجود دارد.نادیده‌گرفتن این حافظه تاریخی، یعنی تکرار آزموده را آزمودن.۳. خطر اسیر شدن در تشبیه‌های تاریخیتشبیه‌های تاریخی، اگر جای تحلیل بنشینند، خطرناک می‌شوند.چرا؟تاریخ الهام‌بخش است، نه دستورالعملسیاست، حوزه محاسبه هزینه–فایده است، نه بازسازی نمادین گذشتههر تشبیه، بخشی از واقعیت را برجسته و بخش‌های مهم‌تری را پنهان می‌کندوقتی سیاست‌مدار یا تحلیلگر، به‌جای تحلیل دقیق، به استعاره تاریخی پناه می‌برد، معمولاً یعنی:یا داده ندارد، یا نمی‌خواهد هزینه‌ها را شفاف بگوید.۴. سیاست امروز شطرنج است، نه روایت دینیوضعیت فعلی ایران، یک صفحه شطرنج چندلایه است:اقتصاد فرسودهفشار خارجیشکاف اجتماعیبحران مشروعیتو بازی قدرت‌های منطقه‌ای و جهانیدر چنین شرایطی:هر حرکت باید سنجیده شودهر امتیاز باید با ضمانت متقابل باشدو هر مذاکره باید با درنظرگرفتن تجربه‌های شکست‌خورده قبلی انجام شودنه با امید به این‌که «شبیه گذشته است، پس نتیجه هم شبیه خواهد بود».۵. حتی صلح حدیبیه هم شرط داشتنکته‌ای که در قیاس داوری مغفول مانده این است که:حتی صلح حدیبیه هم در چارچوب قدرت، انسجام داخلی و رهبری مورد اجماع انجام شد.پیامبر اسلام:نه با جامعه‌ای ازهم‌گسیخته صلح کردنه بدون نقشه راهنه با تکرار خطاهای پیشینو نه با امید به حسن نیت طرف مقابل.جمع‌بندی: تاریخ را بخوانیم، اسیرش نشویمصلح حدیبیه بخشی از تاریخ است؛ محترم، آموزنده و الهام‌بخش.اما تبدیل آن به الگوی مکانیکی برای سیاست امروز، نه دینی است و نه عقلانی.سیاست امروز ایران:نیازمند تحلیل دقیقمحاسبه هزینه–فایدهدرس‌گرفتن از برجام و مذاکرات پیشینو پرهیز از تکرار اشتباهاتاست، نه بازسازی استعاری تاریخ.تاریخ، چراغ راه است؛اما اگر جای چشم را بگیرد،راه را گم می‌کنیم.</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Sat, 07 Feb 2026 12:41:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید دیر ولی عراقچی ترامپ را بهتر از ضریف می‌شناسد!</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DA%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B6%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AF-bq7y4rlnd9vz</link>
                <description>۱) لحظه‌ای که تهران می‌توانست «ترامپ را بگیرد»دقیقاً همان نقطه‌ای که باید با ترامپ مذاکره می شد، همان اوایل کار او بود! الآن دیر شده ولی بهتر از هیچ است ولی: مذاکره قبل از خروج آمریکا از برجام.اگر در همان ماه‌های اول ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ:حسن روحانی یک تماس ویدیویی مستقیم می‌گرفتو می‌گفت:«من حاضرم بیایم کاخ سفید. حس می‌کنم شما آن‌قدر باهوش هستید که بدانید بی‌ثبات‌سازی دولت غرب‌گرا به نفع هیچ‌کس نیست»ترامپ:احساس احترام می‌کردحس می‌کرد «طرف مقابل فهمیده با چه کسی طرف است»و مهم‌تر: رابطه شخصی شکل می‌گرفتترامپ با قراردادها زندگی نمی‌کند؛ با آدم‌ها زندگی می‌کند.۲) بازی‌ای که باید می‌شد: امتیاز کم، تصویر بزرگتهران لازم نبود امتیاز بزرگ بدهد:چند قرارداد سرمایه‌گذاری محدودچند عکسچند تیتر «ایران و آمریکا صفحه جدیدی باز کردند»ترامپ دنبال:تصویرتأییدو حس برد بودهمین برای او کافی بود که بگوید:«من بهتر از اوباما معامله کردم»۳) خطای مرگبار: شرط‌بندی روی دموکرات‌هادر عوض چه شد؟قطع رابطه با ترامپاتکا به کانال‌های دموکراتیکو بدتر از همه: دم‌خور شدن پشت‌پرده با جان کریبرای ترامپ این بدترین سیگنال ممکن بود:«دارند دور من معامله می‌کنند»و ترامپ اگر یک چیز را نبخشد، همین است.وقتی نتوانست کری را مجازات کند،ایران را مجازات کرد.خروج از برجام بیش از آن‌که هسته‌ای باشد، احساسی و حیثیتی بود.۴) ظریف، استاد ظرافت دیپلماتیک… اما نه ترامپ‌شناسیمحمدجواد ظریف:زبان دموکرات‌ها را عالی می‌فهمیدبا جان کری راحت بودقواعد لیبرال‌دیپلماسی را بلد بوداما:ترامپ قواعد را عوض کرده بودو ظریف این تغییر را جدی نگرفتاعتماد به این‌که «ترامپ نمی‌تواند از برجام خارج شود»،به روحانی اعتمادبه‌نفس کاذب داد؛در حالی که برای ترامپ، خروج از برجام یک «نمایش قدرت» بود.۵) عراقچی این را فهمیده، هرچند دیرعباس عراقچی حالا دارد همان بازی را نسخه‌برداری دیرهنگام می‌کند:تعریف هوش ترامپتکرار ادبیات او درباره اوکراینگفتن جملاتی از جنس:«رئیس‌جمهور فعلی آمریکا آن‌قدر باهوش هست که…»چرا؟چون ترامپ عاشق شنیدن صدای خودش از دهان دیگران است.این برای وجهه‌اش حیاتی است.۶) اشتباه تهران: تحقیر، تمسخر، اجماع‌سازی علیه ترامپتهران:علیه ترامپ اجماع رسانه‌ای ساختاو را تمسخر کردو فکر کرد این بی‌هزینه استبرای ترامپ این یعنی:«به من بی‌احترامی شده»و او بی‌احترامی را:نه فراموش می‌کندنه بی‌پاسخ می‌گذاردجمع‌بندی بی‌رحمانه ولی دقیقبله، تماس مستقیم می‌توانست بازی را عوض کندبله، شرط‌بندی روی دموکرات‌ها پاشنه آشیل روحانی شدبله، ظریف ترامپ را نفهمیدو بله، خروج از برجام بیشتر حیثیتی بود تا فنیتهران اگر می‌خواست ترامپ را «مدیریت» کند،باید زودتر فهمیده بود که:او با قراردادها کار نمی‌کند، با احترام و رابطه کار می‌کند.اگر دوست دارید، می‌توانیم در مقاله بعدی بررسی کنیم:الان، با این ترامپِ باتجربه‌تر، آیا هنوز پنجره‌ای برای همین بازی شخصی باقی مانده یا نه؟</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Sat, 07 Feb 2026 11:38:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مذاکره در بن‌بست شاه‌سلطان حسینی</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-ujb1zwocprat</link>
                <description>نقدی از درون گفتمان شیعه انقلابی به مذاکره فعلی در جمهوری اسلامیاگر جمهوری اسلامی خود را شیعه‌ٔ انقلابی می‌داند، اگر مئولین سیاست را ادامه‌ٔ عاشورا و تاریخ را میدان تقابل حق و باطل می‌بینند، حق ندارند با زبان دیگران سیساست خارجی جمهوری اسلامی را تحلیل کنند.این نوشته نه از زاویه‌ٔ منافع ملی لیبرالی، نه با ادبیات دیپلماسی غربی، بلکه با همان عینکی نوشته شده که انقلاب اسلامی با آن خود را تعریف کرده است.تصویر هوش مصنوعی۱. سیاست در نگاه شیعه انقلابی: تکلیف، نه معاملهدر منظومه‌ٔ فکری شیعه، سیاست میدان چانه‌زنی نیست؛ میدان امتحان است.کنش سیاسی یا حسینی است، یا حسنی، یا زینبی.اما این سه، قابل جمع نیستند و جایگزین هم نیستند.کنش حسینی یعنی ایستادن، حتی با علم به هزینه.کنش حسنی یعنی صلحی استثنایی، یک‌بار برای حفظ اصل دین.کنش زینبی یعنی روایت پس از فاجعه، نه پیشگیری از آن.مشکل امروز آن‌جاست که جمهوری اسلامی نه حسینی عمل می‌کند، نه حسنی، و زینبی را هم زودتر از موعد مصرف می‌کند.۲. مذاکره‌ای که نه صلح است، نه قیاماگر مذاکره اخیر را «صلح» بنامیم، باید بپرسیم:کدام صلح؟صلح امام حسن، بر اساس این مؤلفه‌ها بود:یک‌باربرای جلوگیری از نابودی اصل تشیعبا شفافیت در دشمنی معاویهو با علم به این‌که اگر این صلح شکسته شود، دیگر تکرار نخواهد شداما امروز:یک‌بار صلح کرده‌ایم و نتیجه‌اش نقض عهد بودهدشمن همان دشمن استشرایط، شرایط ضعف است نه حفظ اصل دینو باز به همان مسیر بازگشته‌ایمدر ادبیات شیعه، صلحی که یک‌بار آزموده و نقض شده، دیگر صلح نیست؛ لغزش است.۳. چرا این کنش، حسینی هم نیست؟برخی می‌گویند «فعلاً مصلحت نیست، باید صبر کرد».اما صبر حسینی با تعلیق فرق دارد.حسین، وقتی دید صلح حسن به سلطنت یزید انجامیده، دیگر مذاکره نکرد؛نه وقتی تنها بود،نه وقتی ۷۲ نفر بیشتر نداشت،نه حتی وقتی جانش در خطر بود.اگر قرار است از الگوی حسینی حرف بزنیم، باید بپذیریم:مذاکره از موضع ترس، نه قیام است، نه تکلیف.۴. عدم تقارن خطرناک: این‌سو دولت، آن‌سو کارگزاردر منطق نمادین انقلاب، شأن‌ها اهمیت دارند.وقتی وزیر خارجه‌ٔ جمهوری اسلامی پای میز می‌نشیند و آن‌سو فرستاده‌های بی‌ریشه و بی‌مسئولیت می‌آیند،حتی اگر توافقی امضا نشود، شکست نمادین رخ داده است.این یعنی:ما رسمیت داده‌ایمآن‌ها هزینه نداده‌اندما عقب‌نشینی کرده‌ایمآن‌ها فقط زمان خریده‌انددر گفتمان شیعه، این وضعیت نه عزت است، نه حکمت، نه مصلحت.۵. بن‌بست شاه‌سلطان حسینی: نه جنگ، نه صلحاینجا دقیقاً به همان نقطه‌ای رسیده‌ایم که تاریخ صفویه در اواخر عمرش رسید.شاه‌سلطان حسین:نه جرأت جنگ داشتنه توان اصلاحنه مشروعیت عقب‌نشینیو نه قدرت ایستادناو هم مدام بین «دعا»، «صبر»، «مصلحت» و «امید به اصلاح دشمن» در نوسان بودتا زمانی که نه دشمن اصلاح شد، نه نظام باقی ماند.فاجعه صفویه از شکست نظامی شروع نشد؛ از تعلیق تصمیم شروع شد.۶. خطر اصلی: تهی شدن ادبیات انقلابی از معنابزرگ‌ترین خطر امروز، تحریم یا جنگ نیست؛بلکه این است که ادبیات انقلابی دیگر نتواند کنش حاکمیت را توضیح دهد.وقتی:مذاکره هست اما اسمش مذاکره نیستعقب‌نشینی هست اما اسمش حکمت استترس هست اما اسمش صبر استو بن‌بست هست اما اسمش امتحان الهیآن‌وقت گفتمان از درون فرو می‌ریزد، نه از بیرون.۷. سخن آخر با نیروهای انقلابیاگر هنوز خود را وارث عاشورا می‌دانید،اگر هنوز به «هیهات منا الذله» باور دارید،باید شجاعت این را داشته باشید که بپرسیم:این مسیر، ما را به کربلا می‌برد یا به تکرار اصفهانِ سقوط‌کرده‌ٔ صفویه؟آیا زمان آن نرسیده است که شیعه‌ٔ انقلابی، پیش از آن‌که تاریخ تصمیم بگیرد، تکلیف خود را روشن کند؟چرا که تاریخ، هرگز با مرددها مهربان نبوده است.</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Fri, 06 Feb 2026 11:12:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی مالکیت از «حق» به «امتیاز» تبدیل می‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-uwijelseyy3r</link>
                <description>در روزهایی که کشور با بحران اقتصادی، فرار سرمایه، و فروپاشی اعتماد عمومی دست‌وپنجه نرم می‌کند، خبری منتشر شد که شاید در ظاهر فقط یک پرونده قضایی باشد، اما در واقع ضربه‌ای مستقیم به ستون فقرات اقتصاد ایران است.محمد ساعدی‌نیا، کارآفرینی که سال‌ها در قم و شهرهای دیگر ایران با تولید و برند‌سازی شغل ایجاد کرده، به دلیل بازنشر یک بیانیه و حمایت از تجمعات اعتراضی، بازداشت شد و هم‌زمان اموال و سهامش توقیف گردید.این اتفاق فقط سرنوشت یک فرد نیست؛این یک پیام به همه تولیدکنندگان ایران است.پیامی خطرناک:«مالکیت شما تا وقتی معتبر است که ساکت بمانید.»اقتصاد بدون امنیت مالکیت، اسمش اقتصاد نیستدر هیچ کشوری که رشد کرده، سرمایه‌گذار با این خطر روبه‌رو نبوده که:یک نظر سیاسییک توییتیا یک بازنشرباعث مصادره دارایی‌هایش شود.در چنین شرایطی، حتی اگر سود بالا باشد، عقل اقتصادی حکم می‌کند که:سرمایه فرار کند.نه به خاطر خیانت،بلکه به خاطر بقا.وقتی کارآفرین می‌بیند کسی که میلیاردها دلار از بیت‌المال برده آزاد می‌شود، اما تولیدکننده‌ای که شغل ساخته اموالش توقیف می‌شود، نتیجه روشن است:در ایران، فساد امن‌تر از تولید است.این فقط بی‌عدالتی نیست، خودزنی ملی استحکومت‌ها اگر عقل اقتصادی داشته باشند، با کارآفرین مثل طلا رفتار می‌کنند.چون هر کارخانه، هر برند، هر فروشگاه زنجیره‌ای یعنی:صدها خانواده که نان دارندمالیاتصادراتامید به ماندناما وقتی به‌جای حمایت، با مصادره پاسخ داده می‌شود، کشور وارد چرخه‌ای می‌شود که نامش در علم اقتصاد است:سرمایه‌سوزی ساختارییعنی از درون، خودت اقتصاد خودت را نابود می‌کنی.مردم چه کار می‌توانند بکنند؟مقاومت فقط در خیابان نیست.گاهی در کیف پول است.اگر یک برند به‌زور از صاحبش گرفته شد و به نهادهای حکومتی رسید:آن برند را نخریم.نه از سر کینه،بلکه برای دفاع از یک اصل:مالکیت خصوصی مقدس است.و اگر همان کارآفرین دوباره، با نامی تازه یا برندی تازه، از صفر شروع کرد:از او حمایت کنیم.چون این حمایت، رأی ما به یک ایران سالم است.این دعوا سیاسی نیست، تمدنی استاگر امروز این اتفاق عادی شود،فردا هیچ کس در ایران کارخانه نمی‌سازد،هیچ کس برند نمی‌سازد،هیچ کس ریشه نمی‌دواند.همه موقت می‌شوند.همه در فکر فرار.کشوری که سرمایه‌دارش بترسد،آینده ندارد.سخن آخرتوقیف اموال یک کارآفرین به‌خاطر نظر سیاسی، نه اجرای عدالت است و نه دفاع از نظم.این اعدام اقتصادی امید است.و ملتی که اجازه دهد امید اعدام شود،دیر یا زود، خودش هم فقیر می‌شود.</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 16:32:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از «شکاف در قدرت» تا «ویترینِ بی‌قدرت»  🧬 تعریف دقیق اصلاحات ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%D9%90-%D8%A8%DB%8C-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%F0%9F%A7%AC-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-s0il0gc41v62</link>
                <description>اصلاحات در ایران امروزدر ایران، «اصلاحات» هرگز جنبش اجتماعی نبود.اصلاحات = جناحی از درون قدرت که می‌خواست درون همان ساختار، سهم بیشتری بگیرد.نه فروپاشی،نه دموکراسی واقعی،نه حاکمیت مردم.بلکه:«بازچینی میز، بدون عوض کردن صاحب میز»🧱 DNA اصلاحات: از مجلس سوم تا ۷۶اصلاحات از ردصلاحیت‌ها زاده شد.نه از آزادی‌خواهی.وقتی جناح چپ خط امامی از مجلس چهارم حذف شد، فهمید:بازی بدون داور بی‌طرف است.پس پروژه این شد:برگردیم به بازی از راه رأی.نه برای تغییر قواعد،برای بازگشت به زمین.خاتمی ابزار این بازگشت بود، نه رهبرش.🧨 زلزله ۷۶خاتمی را برای ۴ میلیون رأی آورده بودند.ملت ۲۰ میلیون رأی آورد.اینجا دو جهان تصادف کردند:جهان قدرتجهان جامعهاما اصلاح‌طلبان انتخاب کردند:قدرت را ترجیح دادند.از همان روز اول، جامعه جلوتر از رهبرانش بود.🎭 پارادوکس خاتمیخاتمی آدم بدی نبود.او اشتباه تاریخی بود.او فکر می‌کرد:اگر تند نرویم، نظام نرم می‌شود.نظام فکر می‌کرد:اگر نرم برخورد کنیم، این‌ها می‌میرند.نتیجه:دانشجو جلو رفتخاتمی عقب رفتسرکوب جلو آمدخاتمی تبدیل شد به ترمزِ امید⚖️ اتحاد مرگبار با هاشمیوقتی اصلاح‌طلبان با هاشمی متحد شدند، آن لحظه‌ای بود که:اصلاحات اخلاقاً مُرد.چون هاشمی نماد همان سیستمی بود که اصلاحات علیه‌اش زاده شده بود.از آن لحظه، اصلاحات شد:مدیریتِ نارضایتی، نه نمایندگیِ آن.🧟 ۸۴: جنازه‌ای که رأی می‌خواستاصلاحات دیگر باور نداشت، فقط رأی می‌خواست.هاشمی را آوردند.جامعه گفت: «نه».احمدی‌نژاد نتیجه مستقیم:خیانت اصلاحات به خودشنفرت مردم از دو جناح🌪️ ۸۸: آخرین انفجار۸۸ آخرین باری بود که جامعه به اصلاحات فرصت داد.نه به موسوی،به «امکان تغییر».وقتی جنبش سرکوب شد و رهبران حصر شدند:اصلاحات اجتماعی مُرد.آنچه ماند، جناح حکومتیِ بی‌بدنه بود.🧊 ۹۲ تا ۱۴۰۰: یخچال تاریخروحانی، برجام، امید کوتاه.اما بدون:حاکمیترسانهامنیتاختیاراصلاحات شد:لابی برای کاهش درد، نه درمان بیماری.و با ترامپ تمام شد.🧟‍♂️ ۱۴۰۳: زامبی اصلاحاتپزشکیان دیگر اصلاح‌طلب نیست.او آخرین سایهٔ یک خاطره است.او هیچ اهرمی ندارد.نه سپاهنه قوه قضاییهنه رسانهنه پولنه سیاست خارجیاو فقط یک چیز دارد:وعدهو وعده بدون قدرت = طنز تلخ🔬 تشخیص نهاییاصلاحات در ایران شکست نخورد.منقرض شد.چرا؟چون:از بالا شروع شدبه مردم وصل نشدبه قدرت معتاد ماندحاضر نشد هزینه بدهدو مهم‌تر از همه:حاضر نشد از نظام عبور کند، وقتی نظام از مردم عبور کرد.🧠 امروز در کجای تاریخیم؟دیگر ما در «دوران اصلاحات» نیستیم.در «دوران پس از اصلاحات» هستیم.مثل:شوروی بعد از گورباچففرانسه بعد از انقلاب نافرجام ۱۸۴۸ایران بعد از مشروطه شکست‌خوردهقدرت دیگر به رأی حتی تظاهر هم نمی‌کند.پزشکیان نشانه ضعف نیستنشانه بی‌نیازی به مشروعیت است.اصلاحاتاصلاحاتاز صندوق رأی نیامداز درِ بسته آمدوقتی کهکلید را از دستشان گرفتند.گفتند:«با رأی برمی‌گردیم»مردم گفتند:«با امید می‌آییم»و این دوهرگزیک چیز نبودند.خاتمیقرار نبود برنده شودقرار بودشاهد باشداماملت او راقهرمان کردو قهرمانوقتی شمشیر نداشته باشدفقطلبخند می‌زند.دانشجو جلو رفتقدرت عقب نکشیدخاتمیمیانشان ایستادو شددیوارِ نرمِ سرکوب.اصلاحاتوقتی با هاشمی دست داددستِ خودش راقطع کرد.از آن روزدیگرنماینده مردم نبودمدیرِ نارضایتی بود.۸۸آخرین بارخیابانبه صندوق رأی اعتماد کردو خیابانبا باتوم جواب گرفت.اصلاحاتبه حصر رفتو هرگزبرنگشت.روحانییخ روی تب بودنه درمانو وقتی یخ شکستدرددو برابر شد.پزشکیاندیگر حتی وعده هم نیستاواکوی یک خاطره استدر سالن خالی قدرت.اصلاحات نمردمنقرض شدمثل گونه‌ایکهجرأت جهش نداشت.و ماحالادر زمانه‌ایمکه رأیتزئین استو حقیقتزیر میز سیاستافتاده.</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 11:47:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا استراتژی موشکیِ ترس‌محور در نهایت ایران را ناامن‌تر می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D9%90-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%A7%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-mb8g3j0f7frv</link>
                <description>در چهار دهه گذشته، بخشی از حاکمیت ایران یک فرمول امنیتی ساده ساخته است:اگر بتوانیم شهرهای دشمن را بترسانیم،آن‌ها از حمله به ما منصرف می‌شوند.این منطق بر پایه یک مشاهده درست بنا شده است:در دموکراسی‌ها، ترس مردم به فشار سیاسی تبدیل می‌شود.رأی‌دهندگان، دولت‌هایشان را مجبور به عقب‌نشینی می‌کنند.اما درست همان‌جایی که این استراتژی کار می‌کند،همان‌جا هم بذر شکستش کاشته می‌شود.۱. بازدارندگی یا گروگان‌گیری مدنی؟موشک‌های بالستیک متعارف دقیق نیستند.آن‌ها به پایگاه‌ها نمی‌خورند.به شهرها می‌خورند.پس کارکرد واقعی‌شان این است:نه شکست ارتش دشمنبلکه گروگان گرفتن روانی مردمش.این یعنی:کودکان در پناهگاهاقتصاد مختلرسانه‌ها ملتهبرأی‌دهندگان خشمگیندر کوتاه‌مدت، این فشار سیاسی می‌آورد.اما در میان‌مدت، یک تحول خطرناک رخ می‌دهد:جامعه از «می‌ترسم، صلح می‌خواهم»می‌رسد به«اگر این تهدید هست، باید نابود شود»۲. لحظه‌ای که ترس جای خود را به خشم می‌دهدترس یک نیروی نرم است.خشم یک نیروی سخت.وقتی شهرها بارها هدف قرار بگیرند،مردم دیگر مذاکره نمی‌خواهند،ریشه تهدید را می‌خواهند.در این نقطه:سیاستمدار اگر عقب‌نشینی کند، سقوط می‌کندژنرال‌ها دست باز می‌گیرندگزینه‌های تند روی میز می‌آیدآن‌جا است که موشک‌هایی که قرار بود«بازدارنده» باشندتبدیل می‌شوند به دعوت‌نامه جنگ تمام‌عیار.۳. چرا این استراتژی برای ایران مرگبارتر است؟ایران یک کشور بزرگ، پرجمعیت و شهری است.برخلاف اسرائیل، شهرهایش عمیق، پراکنده و آسیب‌پذیرند.در جنگی که منطقش «زدن شهرها» شود:تهراناصفهانشیرازتبریزهمه در بردند.یعنی استراتژی‌ای که برای ترساندن دشمن طراحی شده،در لحظه انفجار،به سمت خود ایران برمی‌گردد.۴. موشک جایگزین سیاست شده استکشورهایی که:اقتصاد قوی دارندمشروعیت مردمی دارندمتحد دارندبا دیپلماسی بازدارندگی می‌سازند.کشورهایی که این‌ها را ندارند،با موشک جای خالی را پر می‌کنند.اما این مثل این است کهبه جای قلب، بمب کار بگذاری.مدتی ضربان دارد.ولی زندگی نیست.۵. مردم‌سالاری قوی‌ترین سامانه دفاعی استکشوری که:مردمش پشت حکومت‌انداقتصادش به دنیا وصل استرسانه‌اش آزاد استحتی بدون یک موشک هم امن‌تر استاز کشوری با هزاران کلاهک و صفر مشروعیت.چرا؟چون کسی به کشوری که مردمش صاحب آن‌اند حمله نمی‌کند.هزینه سیاسی‌اش وحشتناک است.نتیجه نهاییموشک ترس می‌سازدترس فشار می‌آوردفشار جنگ را عقب می‌اندازداما…ترسِ مداومخشمجنگی که دیگر کسی نتواند متوقفش کنددر آن لحظه:موشکی که قرار بود ایران را نجات دهدبه ماشه نابودی‌اش تبدیل می‌شود.</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 11:56:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی خود قانون شلیک می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%B4%D9%84%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-xnwweovnzaxa</link>
                <description>چرا «قانون خوب داریم، اجرا بد است» بزرگ‌ترین افسانه سیاسی ایران استدر ایران جمله‌ای نسل به نسل منتقل شده است، مثل یک ورد آرام‌بخش:«ما قانون بد نداریم، اجرا بد است.»این جمله شاید زمانی امیدبخش بود، اما امروز بیش از هر چیز خطرناک است.چون وقتی قانون بد باشد، اجرای درست آن هم جنایت است.قانونی که اجازه می‌دهد جان شهروند را بدون حکم دادگاه، بدون هیئت منصفه و بدون شاهد بی‌طرف بگیرد، حتی اگر دقیق اجرا شود، باز هم ضدانسانی است.قانونی که ماشه را جای عقل نشاند«قانون به‌کارگیری سلاح توسط مأموران نیروهای مسلح» و به‌ویژه ماده ۵ و تبصره‌های آن، نمونه‌ی کلاسیک یک قانون بد است.این قانون:به مأمور اجازه می‌دهدبا تشخیص شخصی خودشدر تجمع، فرار، تعقیب یا «احساس خطر»شلیک کند.و بعد چه می‌شود؟اگر کشته‌ای روی زمین افتاد،قانون از قاتل با لباس رسمی دفاع می‌کند.این قانون نقص اجرایی ندارد.این قانون ذاتاً طراحی شده برای مصونیت خشونت دولتی است.وقتی مجلس، جامعه را نمایندگی نمی‌کردباید این سؤال را پرسید:این قوانین را چه مجلسی تصویب کرد؟پاسخ تلخ است:مجلس‌هایی که محصول نظارت استصوابی شورای نگهبان بودند؛ یعنی فیلترشده، یک‌دست‌سازی‌شده و بریده از جامعه.همان مجلسی که:ماهواره را ممنوع کردسبک زندگی مردم را جرم دانستو امنیت را جای آزادی نشاندهمان مجلس، قانون شلیک به مردم را هم نوشت.وقتی لیست قوانین رسواکننده می‌شوددر همان دوره‌ای که مدافعانش امروز می‌گویند «قانون خوب بود»، این قوانین تصویب شد:قانون ممنوعیت تجهیزات دریافت از ماهوارهقانون کنترل فرهنگیقوانین محدودکننده آزادی فردیو قانون به‌کارگیری سلاح علیه شهرونداندر کنار قوانینی مثل:تأسیس استان اردبیلصندوق رفاه دانشجویانترویج تغذیه با شیر مادرترکیب اینها تصادفی نیست.این یعنی:دولت، هم نان را می‌دهد، هم دهان را می‌بندد، هم اگر اعتراض کنی شلیک می‌کند.در دموکراسی‌ها، قانون سپر شهروند است، نه تفنگ دولتدر کشورهای دموکراتیک:پلیس فقط برای جلوگیری از مرگ فوری شلیک می‌کندهر شلیک، پرونده کیفری دارددوربین روی لباس پلیس اجباری استو تشخیص «ضرورت» با دادستان مستقل است، نه خود مأموردر ایران:مأمور تشخیص می‌دهدمأمور گزارش می‌نویسدمأمور تبرئه می‌شودقانون، قاضی را دور زده و اسلحه را حاکم کرده است.خطرناک‌ترین دروغ سیاسی ایران«قانون خوب داریم، اجرا بد است»بزرگ‌ترین سپر دفاعی سرکوب است.چون به مردم می‌گوید:مشکل از افراد است، نه از سیستم.در حالی که حقیقت این است:قانون بد، افراد خوب را هم به ابزار خشونت تبدیل می‌کند.نتیجهتا وقتی:قانون شلیک وجود داردمصونیت مأمور وجود دارددوربین و دادستان مستقل وجود نداردهیچ «اجرای خوبی» نمی‌تواند عادلانه باشد.ایران برای نجات جان شهروندانش،نه فقط به اجرای بهتر،بلکه به قانون بهتر نیاز دارد.قانونی که بگوید:دولت حق کشتن مردمش را ندارد.</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 09:56:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دولت پزشکیان و فرار از مسئولیت: چرا «تبعیت» از شورای امنیت ملی پاسخ نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-qkbalbjbzsv6</link>
                <description>دولت عضو شوراست، نه ناظر بیرونیوقتی فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت پزشکیان، می‌گوید «قطع اینترنت توسط نهادهای امنیتی بوده و باید از آن تبعیت کنیم»، در واقع تلاش می‌کند مسئولیت را از دوش دولت بردارد. اما این روایت با ساختار قانونی شورای عالی امنیت ملی همخوانی ندارد.بر اساس اصل ۱۷۶ قانون اساسی و آیین‌نامه داخلی این شورا، اعضای اصلی آن عبارتند از:رئیس‌جمهور (رئیس شورا)رهبر معظم انقلاب (تعیین‌کننده خط‌مشی‌های کلی)رئیس قوه قضائیهرئیس مجلس شورای اسلامیرئیس ستاد کل نیروهای مسلحمسئول برنامه‌ریزی و بودجهدو نماینده از سوی رهبریوزرای امور خارجه، کشور و اطلاعاتخود رئیس‌جمهور رئیس این شورا است. بنابراین دولت نه تنها عضو این شورا است، بلکه ریاست آن را بر عهده دارد. گفتن اینکه «تصمیم از جای دیگری آمده و ما باید تبعیت کنیم» یا نشان از عدم اطلاع از ساختار قدرت است، یا سعی در فرار از مسئولیت.وعده‌های انتخاباتی و واقعیت تلخمسعود پزشکیان در دوران تبلیغات انتخاباتی وعده‌های صریحی درباره فضای مجازی داد:پایان فیلترینگ: قول داد که اینترنت آزادتر و دسترسی به پلتفرم‌های جهانی آسان‌تر شودبهبود کیفیت اینترنت: تأکید بر ضرورت دسترسی شهروندان به اینترنت پرسرعت و پایداراقتصاد دیجیتال: تبلیغ برنامه‌هایی برای رونق کسب‌وکارهای آنلاین و استارتاپ‌هاشفافیت در تصمیمات: وعده حکومتی پاسخگو و شفافاما واقعیت چیست؟در دوران ریاست‌جمهوری پزشکیان شاهد طولانی‌ترین و گسترده‌ترین قطع اینترنت در تاریخ معاصر ایران بوده‌ایم. قطعی بیش از ۱۸ روزه‌ای که نه تنها از نظر مدت‌زمان بی‌سابقه بود، بلکه از نظر تأثیر اقتصادی و اجتماعی هم ویرانگرترین قطع اینترنت محسوب می‌شود.این یعنی در عمل، وضعیت فضای مجازی در دولت پزشکیان نه بهتر، بلکه بدتر از دولت‌های قبل شده است. استدلال «تبعیت از نهادهای امنیتی» در این شرایط تنها یک بهانه است، نه توضیح.چه کسی گفته باید تبعیت کنیم؟سؤال اساسی‌تر این است: چرا باید از هر تصمیم شورای عالی امنیت ملی بدون چون و چرا تبعیت کرد؟نقض اصول قانون اساسیاگر شورای امنیت ملی تصمیمی بگیرد که با قانون اساسی در تعارض است، آیا باز هم باید «تبعیت» کرد؟ اصل ۹ قانون اساسی صریحاً می‌گوید حفظ استقلال و امنیت نمی‌تواند بهانه‌ای برای نقض آزادی‌های مشروع باشد. پس چرا باید از تصمیمی که این اصل را نقض می‌کند، تبعیت کرد؟عدم پاسخگویی شوراشورای امنیت ملی هیچ سازوکار شفاف و قانونی برای پاسخگویی ندارد. تصمیماتش علنی نمی‌شود، دلایلش منتشر نمی‌شود، و ارزیابی اثراتش در دسترس نیست. یک نهاد که پاسخگو نیست، نمی‌تواند اختیار نامحدود داشته باشد.نقش دولت در قبال شهرونداندولت در برابر شهروندان پاسخگو است، نه صرفاً در برابر شورای امنیت ملی. وقتی میلیون‌ها شهروند که به وعده‌های پزشکیان رأی دادند، از قطع اینترنت متضرر می‌شوند، دولت نمی‌تواند بگوید «ما دستورالعمل گرفتیم و اجرا کردیم». دولت وظیفه دارد در شورای امنیت ملی از منافع شهروندان دفاع کند، نه اینکه صرفاً «تبعیت» کند.دولت چه می‌توانست بکند؟اگر دولت واقعاً به وعده‌هایش پایبند بود، چه کارهایی می‌توانست انجام دهد؟مخالفت شفاف در شورارئیس‌جمهور به عنوان رئیس شورای امنیت ملی می‌توانست علناً با قطع اینترنت مخالفت کند و رأی منفی بدهد. حتی اگر اکثریت شورا تصمیم دیگری می‌گرفت، مواضع دولت ثبت می‌شد و شهروندان می‌دانستند دولتشان در کجا ایستاده.شفافیت در تصمیماتدولت می‌توانست گزارش کاملی از جلسات شورا، دلایل قطع اینترنت، اعضای موافق و مخالف، و ارزیابی خسارات اقتصادی و اجتماعی منتشر کند. اما به جای آن، تنها یک جمله کلی از سخنگو شنیدیم: «تبعیت از نهادهای امنیتی».استعفا یا اعتراض عمومیاگر دولت واقعاً در شورا قدرت تصمیم‌گیری ندارد و تنها مجری دستورات دیگران است، آیا نباید این واقعیت را به صراحت به مردم اعلام کند؟ اگر رئیس‌جمهور نمی‌تواند حتی از وعده‌های انتخاباتی خود دفاع کند، چه معنایی دارد که رئیس شورای امنیت ملی باشد؟فشار برای اصلاح ساختاردولت می‌توانست با مجلس همکاری کند تا قوانین شفاف‌تری برای اختیارات شورای امنیت ملی و سازوکارهای نظارتی تدوین شود. اما تاکنون هیچ حرکت جدی در این مسیر ندیده‌ایم.خسارات قطع اینترنت: دولت همدست استقطع بیش از ۱۸ روزه اینترنت چه خساراتی داشت که دولت با «تبعیت» خود در آن شریک شد؟اقتصادی: از دست رفتن میلیاردها تومان درآمد استارتاپ‌ها، کسب‌وکارهای آنلاین، فریلنسرها و صادرات خدمات دیجیتالآموزشی: قطع دسترسی دانشجویان و پژوهشگران به منابع علمی و آموزش آنلاینبهداشتی: اختلال در خدمات تله‌مدیسین و دسترسی به اطلاعات پزشکیاجتماعی: جداسازی شهروندان از جریان‌های اطلاعاتی جهانی و محدود شدن ارتباطاتاین خسارات نتیجه تصمیمی است که دولت پزشکیان هم در آن سهیم بوده. گفتن «ما تبعیت کردیم» مسئولیت را از بین نمی‌برد.نتیجه‌گیری: تبعیت کورکورانه پاسخ نیستدولت پزشکیان نمی‌تواند هم‌زمان از وعده‌های انتخاباتی خود فاصله بگیرد و هم مسئولیت آن را بر عهده «نهادهای امنیتی» بگذارد. این دولت با رأی شهروندانی روی کار آمد که به تغییر امیدوار بودند، نه به استمرار وضع موجود با ظاهر جدید.«تبعیت از شورای امنیت ملی» نه یک ضرورت قانونی است، نه یک توجیه منطقی. دولت در قلب این شورا نشسته و تصمیمات آن را همراهی می‌کند. اگر نمی‌تواند تأثیرگذار باشد، باید این ناتوانی را اعلام کند. اگر نمی‌خواهد تأثیرگذار باشد، باید پاسخگوی فاصله میان وعده و عمل باشد.شهروندان ایرانی نه «تبعیت کورکورانه» می‌خواهند، نه بهانه‌تراشی. آنها دولتی می‌خواهند که برای حقوق‌شان بجنگد، نه اینکه در برابر هر فشاری زانو بزند و بگوید: «دستور بود».</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jan 2026 00:14:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شورای عالی امنیت ملی و گسترش اختیارات فراقانونی: تحلیل حقوقی قطع اینترنت</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%88-%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C-%D9%82%D8%B7%D8%B9-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-bzy1gf4vzegc</link>
                <description>چارچوب قانونی شورای عالی امنیت ملیشورای عالی امنیت ملی بر اساس اصل ۱۷۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تشکیل شده است. این اصل به صراحت وظایف این شورا را محدود به موارد زیر می‌کند:«شورای عالی امنیت ملی برای حفظ منافع ملی و پاسداری از انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی به منظور تعیین وظایف دفاعی و امنیتی کشور و بهره‌گیری از امکانات مادی و معنوی کشور در مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی تشکیل می‌شود.»این متن قانونی هیچ اختیار تصمیم‌گیری مستقل در زمینه محدودیت‌های امنیتی را به شورا نمی‌دهد، بلکه نقش آن «تعیین وظایف» و «بهره‌گیری از امکانات» است - نه اعمال محدودیت‌های مستقیم بر حقوق شهروندی.تعارض با اصول قانونی محدودیت‌های امنیتیقانون اساسی در مورد اعمال محدودیت‌های امنیتی مکانیسم مشخصی دارد. بر اساس اصل ۹ قانون اساسی، هیچ مقام و نهادی حق ندارد آزادی‌های مشروع را حتی به بهانه حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور سلب کند، مگر در چارچوب قانون.این به معنای آن است که:اولاً، هرگونه محدودیت باید مبتنی بر قانون مصوب مجلس باشد. دولت می‌تواند لوایحی با استناد به ضرورت‌های امنیتی به مجلس ارائه دهد، اما تصمیم نهایی با قوه مقننه است.ثانیاً، شورای عالی امنیت ملی در ساختار قانون اساسی یک نهاد هماهنگ‌کننده و مشورتی است، نه مرجع تصمیم‌گیری برای محدود کردن حقوق شهروندی. ترکیب این شورا که شامل رؤسای قوای سه‌گانه و مسئولان امنیتی است، نشان‌دهنده نقش هماهنگی آن میان نهادها است.ثالثاً، اصل ۲۴ قانون اساسی آزادی مطبوعات و رسانه‌ها را تضمین می‌کند و تنها «مخالف با موازین اسلامی یا حقوق عمومی» را ممنوع می‌شمارد. حتی در این مورد، تشخیص و اعمال محدودیت باید از طریق قانون و مراجع قضایی باشد.خلاء قانونی و گسترش اختیاراتپرسش اصلی این است: چگونه نهادی که وظیفه قانونی‌اش «تعیین وظایف» و «هماهنگی» است، توانسته به مرجع تصمیم‌گیری برای قطع بیش از ۱۸ روزه اینترنت تبدیل شود؟چند عامل در این گسترش اختیارات نقش داشته‌اند:ابهام در قوانین فضای مجازیقانون جامع فضای مجازی که قرار بود چارچوب مشخصی برای تصمیمات مرتبط با اینترنت فراهم کند، هنوز به تصویب نهایی نرسیده است. این خلاء قانونی زمینه را برای تفسیرهای گسترده فراهم کرده.استناد به مفهوم مبهم «امنیت ملی»مفهوم امنیت ملی در قوانین ایران تعریف دقیقی ندارد. این ابهام به نهادهای امنیتی اجازه داده تا طیف وسیعی از اقدامات را تحت عنوان حفظ امنیت ملی توجیه کنند، بدون آنکه معیارهای مشخص و قابل پیگیری وجود داشته باشد.ضعف نظارت قانونیمجلس شورای اسلامی به عنوان نهاد قانون‌گذار و نظارت‌کننده، در عمل قادر به اعمال نظارت مؤثر بر تصمیمات شورای عالی امنیت ملی نبوده است. این ضعف نظارتی موجب شده تصمیماتی که باید از مسیر قانونی عبور کنند، به صورت دستوری و بدون بحث عمومی اجرا شوند.غیبت سازوکار پاسخگوییهیچ مکانیسم قانونی مشخصی برای پاسخگویی شورای عالی امنیت ملی در قبال تصمیماتی که بر زندگی میلیون‌ها شهروند تأثیر می‌گذارد، وجود ندارد. این نهاد نه در برابر مجلس و نه در برابر شهروندان گزارش‌دهی شفاف ندارد.تبعات حقوقی و عملیقطع طولانی‌مدت اینترنت بدون مبنای قانونی روشن، چندین تبعات جدی دارد:از منظر حقوقی، این اقدام می‌تواند نقض آشکار اصل قانونی بودن محدودیت‌ها تلقی شود. حقوق شهروندی نمی‌توانند صرفاً بر اساس تصمیمات اداری محدود شوند.از منظر اقتصادی، قطع اینترنت خسارات هنگفتی به کسب‌وکارها، آموزش، بهداشت و خدمات عمومی وارد می‌کند که هیچ ارزیابی شفافی از آن ارائه نمی‌شود.از منظر اجتماعی، این محدودیت‌ها اعتماد عمومی به نهادها را کاهش می‌دهد و احساس بی‌قدرتی شهروندان را افزایش می‌دهد.نتیجه‌گیریشورای عالی امنیت ملی بر اساس قانون اساسی یک نهاد هماهنگ‌کننده است، نه مرجع تصمیم‌گیری برای محدود کردن حقوق اساسی شهروندان. گسترش اختیارات این نهاد به حدی که بتواند بدون تصویب مجلس و بدون چارچوب قانونی شفاف، خدمات حیاتی مانند اینترنت را برای مدت طولانی قطع کند، نشان‌دهنده فاصله عمیق میان متن قانون اساسی و عملکرد نهادهاست.اصلاح این وضعیت مستلزم تدوین قوانین شفاف، تقویت نظارت مجلس، ایجاد مکانیسم‌های پاسخگویی و بالاتر از همه، بازگشت به اصل قانونی بودن هرگونه محدودیت بر حقوق شهروندی است. تا زمانی که این اصلاحات صورت نگیرد، شکاف میان مشروعیت قانونی و قدرت عملی همچنان گسترده‌تر خواهد شد.</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jan 2026 21:02:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقایان، خانم‌ها جاسوسان لنگ اینترنت فکستنی ما نیستند!</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D9%81%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-hzxgqesxjcut</link>
                <description>آقایان و خانم‌هایی که امنیت و جان مردم را سپر تصمیمات بدوی خویش کرده‌اید! هیچ دولت خارجی، هیچ تروریست و هیچ جاسوس با بهره‌گیری از اندک ضریب هوشی نمی‌آید با دادن کارت ملی! و گرفتن سیم کارت یا خط تلفن ثابت اینترنت بگیرد و سپس از آن برای اهدافی خلاف استفاده کنند! زیرا اگر اندک سوادی داشته باشند یک سرور بالا می‌آورند که حتی یک کیس دست دوم ده میلیون تومانی هم می‌تواند باشد! یک نرم‌افزار پیزوری متن باز دانلود می کنند و شروع می‌کنند ارتباط مختلف و امن با هم برقرار می‌کنند!  حتی یک رزپبری پای!حتی به راحتی یک آی‌آرسی چانل پیزوری هم کارشان را راه می‌اندازد که حتی در همین اینترنت ملی هم قابل مشاهده باشد. حتی الآن نرم‌افزار نقطه‌ها بدون اینترنت هم کار می کند! خواهشمند است اگر خودتان سوادتان الکن است ! شعور دیگران را بازی نگیرید! اینترنت یعنی مکانی برای آموزش و کار و زندگی یک عده بسیار کثیر! اینترنت فقط اسنپ و دیجی‌کالا نیست! اینترنت فقط چت کردن نیست! اینترنت برای پیشرفت است برای به روزماندن برای آخرین اخبار فن‌آوری برای زندگی بسیار بسیار معمولی! ای‌کسانی که ماله می کشید! هیجان زده‌اید و جان مردم برایتان مهم نیست! نادان‌ها! مغرض‌ها! جاسوسان اسرائیل! که کارشان اسن است مردم را نااضی کنند! اگر این‌ها نیستید بهتر است بدانید بر شاخه نشستید و بن می‌برید! بنده با هزار بدبختی و دور زدن تحریم از کلاد کود و ... استفاده می‌کنم برای نوشتن خیلی از نرم‌افزارها ولی وقتی، شما باعث بدبختی ما شده‌اید و بر آن اسرار دارید باعث عصبانیت شدید می‌شود! بدانید و آگاه باشید اگر در اسرع وقت اینترنت وصل نشود! خسارت‌های آن دامن گیر هزاران ایرانی خواهد شد! این امنیت را به هم می‌زند!من از بیگانگان هرگز ننالمکه هر که کرد بر من آشنا کرد!آیا برای اینکه تصادف می شود جاده را می‌بندند! و هزاران آیای دیگر! زبان ما مو در آورد . ۱۵۰ هزار نفر کارزار امضا کرده‌اند! همه درخواست دارند! کسی گوش نمی‌دهد! بعد می‌گویید اعتراض را باید شنید؟!!!!!!!!</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 17:34:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتن یا ماندن مسأله این روزها این است!</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A3%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lgufiqybxedx</link>
                <description>سوالی که هر روز ذهن هزاران ایرانی را مشغول به خود می‌کند این نیست که بروم یا نروم! بلکه امروزه این سوال چنیدن سال است که در تعداد بیشتری از ایرانی‌ها به چگونه بروم؟ تغییر یافته است! مسأله اصلی قیمت دلار و داشتن سرمایه کافی است! از زمانی که فرق دست چپ و راست خودم را فهمیدم! یعنی پایان مقطع اول ابتدایی معلم گفت پرچم کشوری که دوست دارید بکشید! و خاطره محو در ذهن دارم از اینکه پرچم ژاپن را کشیدم! با یک خورشید قرمز در وسط! یادم است هم‌کلاسی با نام فرشید آرام به من گفت &quot;چرا پرچم کشور دیگر را کشیدی؟ , ... &quot; خاطره‌ای بسیار دور است نزدیک به سی سال پیش! نمی دانم به دلیل راحتی پرچم ژادن بود :) یا چیز دیگر! اما همواره ژاپن کشوری بسیار قوی و مدرن در خاطره جمعی ایرانیان بوده! در فیلم‌ها و ...مدت‌ها بعد در سن ۱۰ سالگی در پنجم ابتدایی در درس جغرافیا معلم ما گفت که استرالیا کشوری مهاجر پذیر است! پرسیدم یعنی چه و توضیح داد! و گفت سیدنی شهر مهمی است و ... و وقتی وارد اول راهنمایی شدم یادم می‌آید که یا ترانه داریم میریم تهرون! می‌خواندم دارم می‌رم به سدینی!!!سالها گذشت و من رفتن را به عقب انداختم! فهمیدم استرالیا مار و عنکبوت و ... دارد! و کانادا را انتخاب کردم و بعد آلمان و ... اما هیچ وفت پیگیری نکردم! یعنی ندایی می‌گفت بروم و ندایی می‌گفت نروم شاید تنبلی بوده باشد! اما هرچه بود تا این روز که ۳۴ ساله می‌باشم به عنوان فردی متولد سال ۱۳۷۰ هجری خروشیدی در نهم مرداد ماه در شهر همدان؛ هنوز در تهران زندگی می‌کنم! سالها مثل برق گذشت! برنامه نویسی می‌کنم و زندگی سپری می‌شود و نه اینکه زبان انگلیسی ندانم یا اگر به کشور دیگری بروم کاری بلد نیستم چون کاری که این‌جا می‌کنم را اگر در کشور دیگری می‌کردم در سال بالای ۱۵۰ هزار یورو یا دلار درآمد داشتم!با قطعی اینترنت و وصل نشدن آن احساس رفتن شدید شده! وقتی جادی در سال پیش رفت و فهمیدم حتی او که می گفت نباید رفت! بالاخره رفته! تصمیم به رفتنم یشتر شده ولی هنوز نرفتم! ولی چه شده که می‌خواهم بروم؟ به دلیل آنکه من با این درآمد زیر ۵۰۰ دلار چه قدر باید جمع کنم که زندگی مناسبی داشته باشم؟ چه طور از پس هزینه‌های دلاری هوش مصنوعی بر بیایم چیزی که برای خارجی‌های پول خورد است برای من معادل ۱/۵ یا در ارزانترین حالت ۱/۱۰ حقوق آب می‌خورد! کرایه و اجاره و خورد و خوراک هم بعث می‌شود چیزی به نام پس‌انداز به شوخی بدل شود!وقتی می‌گویند اگر آسایس و رفاه را می‌خواهید بروید همانجا که هست! وقتی اینترت را چپ و راست قطع می کنند حتی در دیتاسنتر چگونه کسب و کای راه بینازم ؟ کسب و کاری که چندین هفته کرکره‌اش پایین باشد؛ دیگر کسب و کار نیست! کدام کاربر در دنیا قبول می‌کند که چون در ایران می‌خواهند جان مردم را نجات دهند اینترنت قطع است! یا باید پولی کهد اده‌اند برگردانیم یا می‌روند و پشت سرشان را هم نگاه نمی‌کنند!بهترین راهی که به ذهنم می‌رسد این است که هر چه دارم بریزم روی داریه! اگر به مبلغ پنجاه‌هزار منات رسید! بروم جمهوری آزربایجان! حداقل اینترنت همیشه وصل است و ملکی بخرم! می شود بین هشت تا نه میلیارد تومن! اگر نتوانستم چنین مبلغی را جمع کنم! ببینم روش دیگری دارد! یا دنبال کارت شانس آلمان بروم به هر حال جوینده یابنده است! چه کسی فکرش را می‌کرد از ایران با تمدنی چندهزارساله برویم آزربایجانی که تا همین دوست سال پیش جزو خاک ایران بود و در زمان شوروی یکی از بدترین جاها برای زندگی!پی نوشت:چون عده‌ای ممکن است ندانند اینترنت چه طور کار می‌کند! توصیح بدهم که برای ارائه خدمات و ... باید سایت داشت و سایت دارای دامنه است. دامنه با استفاده از دی‌ان‌اس که مشابه دفترچه تلفن عمل می‌کند، معادل آن آدرس اینترنتی را مثلا google.com را به آی‌پی‌ یا آی‌پی‌های آن منتقل می‌کند و سپس آن سرور با سازوکارهای داخلی خود پاسخی را به صورت استاندارد به صورت html یا طرق دیگر برمی‌گرداند. یا ما باید سروهایی یا سروری در ایران دشاته باشیم یا خارج که به دی‌ان‌اس متصل کنیم و وقتی کاربر نوشت feelan.ir وصل شود به سایت ما. حالا ما ماهی ده دلار می گیریم برای مثلا هوش مصنوعی بی‌سار . بعد سه هفته اینترنت سرور در دیتاسنتر آروان قطع می شود و فقط از داخل در دسترس است! وقتی ۱۶ روز است هنوز آروان از خارج دردسترس نیست! آن پانزده روز کسی که از آنگولا یا کره جنوبی آمده چرا باید تحمل کند ؟ چه چیز آن قابل فهم نیست؟ الته این‌ها فقط ماله می‌کشند! دنبال راه حل نیستند! مانند آن کس که می‌گوید یک آلمانی واقعی چنین نیست و اگر یک آلمانی را نشان بدهی ک چنین است می‌گوید این آلمانی واقعی نیست!</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 14:53:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینترنت، وفاقی که دولت چهاردهم و نزدیکانش را بر باد می‌دهد!</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%82%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%88-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-hk4dux9m1svv</link>
                <description>وقتی اینترنت در کشور قطع شد! با همیشه متفاوت بود زیرا در گذشته وقتی اینتزنت قطع می‌شد، اولا دیتاسنترها به اینترنت دسترسی داشتند در ثانی بعد از مدت کوتاهی اینترنت متصل می‌شد حتی در سال ۹۸ بعد از مدتی ای‌دی‌اس‌ال چد روزی بیشتر به اینترنت متصل بود! اما این سری هم از نظر زمانی متفاوت است و هم از نظر کیفی قطعی بی سابقه در همه موارد دیده می‌شود!سخنی با برخی کامنت گذارهاکسانی که کامنت می گذارند و صغری و کبری می‌کنند و امنیت و جان مردم را سپر تصمیمات نابخرندانه می‌کنند! قطعا یا نا آگاهند و یاد گرفته‌اند کورکورانه دفاع کنند یا خائن هستند و می‌خواهند سیاستی را دنبال کنند که کشور را به سمت قهقرا برده و زمینه را برای سوءاستفاده بیشتر فرآهم کنند! این یکی را در جواب کسانی که مانند طوطی کامنت می‌گزارند همین اول نوشتم؛ چون آنها فقط تیتر و اول متن را می‌خوانند‌ :-) یا شاید همین را هم نخوانند!چرا مهم است؟سپس برسیم به اصل مطلب. این که مثلا من به یک سری سایت دسترسی دارم و یکی دیگر ندارد و یکی دیگر به موارد دیگر و تجربه‌هایی متفاوت را می‌بینیم به دلیل آن است که احتمال زیاد در حال تست گروپ پالیسی هستند که شماره‌ها را در گروه‌های مختلف با دسترسی‌های مختلف تست کنند و دسترسی به اینترنت در سطوح مختلف منوط به اخذ مجوز گردد! این موضوع مدت‌ها است که در دست اقدام است و در بودجه امسال هم دیده شده است! عجب نیست چرا سیم کارت سفید وجود داشت بسیار قبل از آنکه وقایع اخیر رخ دهد! پس اتفاقاتی در در اینترنت رخ داده فقط پیاده‌سازی طرحی است که اجرایش به تعجیل افتاده است!فیلترینگ طرحی شکست خورده!مدت‌ها بود که گفته می‌شد فیلترینگ عملا بی‌فایده است و همین که به قطع اینترنت روی آورده می‌شود با وجود اینکه بیشترین فیلترها روی آن اعمال شده یعنی فیلترینگ شکست خورده است! اما به دلیل آنکه در کشور ما اگر اشتباه بودن چیزی مشخص شود آن را لغو نمی‌کند! بلکه آن را بدتر می‌کنند عده‌ای به دنبال طبقه‌ای کردن اینترنت هستند! اینکه تکذیب می‌کنند به این دلیل است که ممکن است آن ها به آن اسم طبقاتی نگذارند بلکه اینترنت بر اساس نیاز بگویند! هر اسمی وی آن بگذارند می‌خواهند اینترنتی که می‌شناسیم برای عده‌ای باشد! و بقیه به یک‌سری لیست مشخص دسترسی داشته باشند.اتفاق عجیب که باعث می‌شود به لیست سفید بودن فیلتر جدید پی ببریم این است که با وجود اینکه سایت آرچ لینوکس برای من در دسترس است! اما نمی‌توانم سیستمم که آرچ است را به روز کنم! این نشان می‌دهد آدرس سایت آرچ Whitelist شده ولی Mirror متنوع آن چنین نشده‌اند!دولت پزشکیان در اینترنت هم رفوزه شد!دولت پزشکیان و پروژه وفاق بار دیگر رفوزه شده و نه تنها نتوانسته به وعده‌اش عمل کند بلکه روی دولت مرحوم رئیسی را هم سفید کرده به طوری که این‌جانب با وجود آنکه فکر می‌کردم از وزیر دولت سیزدهم بدتر وجود ندارد! اعلام می‌کنم بی خاصیت تر از وزیر فعلی در طول تاریخ وجود ندارد! زیرا ایشان هیچ دغدغه‌ای نسبت به جایگاهی که هستند ندارند! جدای از اینکه در تجربه مشابه در سال ۱۴۰۱! اینترنت به مراتب خفیف تر قطع شد! دولت پزشکیان ضعف بزرگی دارد و آن هم وزرا و شخصیت شخص رییس جمهور است!وفاق! طرحی در ذهن پشکیان که در عمل شده آش شعله قلم‌کار!رئیس جمهور به دلیل پروژه وفاق و دعوا نکنیم! حاظر به هیچ گونه مقاومتی در برار هیچ جا نیست! این موضوع در مورد ورزا نیز صادق است! این که وزیر بگوید من قطع نکردم و سخنگوی دولت هم به همان حرف استناد کند و سپس خود رئیس جمهور بعد از دو هفته بخواهد که اینترنت وصل شود! مانند یک طنز تلخ است! زیرا ما در کارزار هم چنین خواسته بودیم! بنده در همان‌جا حتی حدود ۴۰۰ هزار تومان برای ویژه شدن آن پرداخت کردم! پس حد اقل من از رئیس جمهور بیشتر پیگیر بوده ام و حداقل چند مقاله نوشته و یک کارزار شرکت کردم! تفاوت پزشکیان رئیس جمهور با نماینده و فردی عادی چیست؟در مصاحبه‌ای که با زیدآبادی انجام شده بود هم به جلسه‌ای با پزشکیان استناد کرد که پزشکیان در مورد طرح‌هایی پیش پا افتاده صحبت می‌کرده و او گفته این‌ها کار رئیس جمهور نیست! رئیس جمهور باید ریل گزاری کند و بدنه دولت پیگیر این‌ها باشند که به گفته زیر آبادی نشان می‌دهد دولت درگیر موارد کوچک شده و در موارد بزگتر درگیر پروژه وفاق است و بهترین حالت ماشین امضا شده است! در تاریخ جمهوری اسلامی هیچ رئیس جمهوری نبوده که به این شدت درگیر روزمرگی شده و از قافله عقب باشد! به هیچ عنوان پزشکیان با یک دوره تجربه وزارت یک نهاد تخصصی و نمایندگی مجلس در حد یک رحل سیاسی نبوده و امیدها به مشاوران و تجربه عارف هم نتوانسته کارساز باشد! طوری که تمام رأیدهندگان و حامیان از محمد جواد آذری جهرمی تا زیدآبادی و عباس عبدی همگی می‌نالند! درست است می گویند نتیجه رأی خوب نیست اما معتقدند دلیلی که به وی رأی دادند این بوده که فکر می‌کردند سیستم با او همراهی می‌کند!اما در عمل حتی اگر کل سیستم هم به فرض محال تصمیم گرفته باشند فرمان را به سمت دیگری بچرخانند! متغیرهای پیرامونی مانند سیاست خارجی دیگر کشورها، کنشگرهای درون کشور که به شدت به صفر و یکی کردن مسائل اعتقاد دارند و دنیاییی خیر و شر گونه دارند کار را پیچیده می‌کند و مضاف بر اینکه تمام ارکان و جریان اصلی در جمهوری اسلامی که تصمیم سازان اصلی هستند به هیچ وجه حاضر به عقب‌نشینی از مواضع نیستند و اگر در مواقعی عقب نشینی هایی تاکنیکی را به صورت جزئی پذیرا باشند، اما دیگر حاظر به تجربه دوران اصلاحات نبوده و حتی در دوره اول روحانی را هم خط قرمر می‌دانند و در بهترین حالت حاظرند فردی خنثی مانند پزشکیان بیاید و طرح‌های جنجالی را اجرا کند و کاسه و کوزه‌ها را سر او بشکنند و سپس در انتخابات بعدی فرد دلخواه را برای چیدن میوه‌های آن تصمیمات به میان آورند!در این چهار سال پزشکیان باید نرخ ارز را تک نرخی کند! اینترنت‌ را به سمت اینترنت طبقاتی و میلی سوق دهد و بعد آن را کامل کرده و به صوتی کامل به رئیس جمهور اصولگرای بعدی تحویل دهد! همچنین بنزین باید آزاد شده و قیمیت درست مشابه قیمت جهانی آن داشته باشد! در موراد دیگر هم چنین خواهد بود و دولت او باید تمام طرح‌های جنجالی را انجام دهد! سپس در یک انتخابات غیر رقابتی مانند ۱۴۰۰ یک اصولگرا و چند پوششی به شدت او را و دولت چهاردهم را می‌کوبند و وی را فردی ضعیف خطاب می‌کنند! (که بود) همان‌طور که روحانی و می‌گویند دولت او ادامه دولت روحانی بوده است! او حتی اجازه دفاع ندارد و حتی ممکن است در صدا و سیما سانسور شود!سعادت سعید ها با مساعدت مسعود‌ها و شکوه و جلال برای جلیلیتی‌هابه عنوان یک برنامه‌نویس حتی در خود دفتر مرکزی ایرانسل اینترنت نداریم! یعنی من در موبایل خودم دسترسی بیشتری از اینترنت شرکت به اینترنت دارم! حتی به ما گفته‌اند بیایید در شرکت فقط بنشینید! اگر حتی کاری نمی‌توانید بکنید! یعنی من باید کرایه اسنپ بدهم بیایم بنشینم پشه بپرانم! سپس به خانه بروم. برق مصرف شود! آب مصرف شود. اما کاری در کار نباشد! خروجی نباشد! نمی‌دانم همراه اول چه طور است ولی ایرانسل حتی در دفتر مرکزی که اینترنت ندارد! حال به دلیل مدیر‌عامل سابق است و لج کرده‌اند نمی دانم ولی دانشگاه شریف اینترنت دارد! خبرگزاری خبر آنلاین اینترنت دارد!!!! من نمی ‌دانم این رانت نیست پس چیست! چرا خبرگزاری منصوب به علی لاریجانی باید اینترنت داشته باشد! رائفی پور اینترنت می خواهد چه کار؟! نخبه است؟! دانشمند است؟!چیزی که مردم ایران را ناراحت کرده و باعص شده حدود ۶۰ درصد آن‌ها در انتخابات شرکت نکنند! و آن‌هایی هم که شرکت کنند ناامید شوند این است که هر وقت رأی می‌دهند احساس فریب خوردگی دارند! زیرا وقتی رأی دادند علیه گرانی علیه تحریم علیه فیلترینگ و علیه پخمه‌سالاری و .... همان وزرا با همان بینش معرفتی آمدند و در به همان پاشنه چرخید و بدتر از آن اینترنت از اینترنت فیلتر شده به اینترنت بی مصرفتری تبیل شد !پس چه انگیزه‌ای برای یک ایرانی می‌ماند که رأی دهد وقتی یک جریان چه به زید رأی دهیم چه به مسعود رأی دهند چه به سعید! روزگار به مراد سعید می‌چرخد و شکوه و جلال و جبروت جلیلیان افزون می‌شود و مسعودها مساعدت می‌کنند تا سعیدها به سعادت برسند!</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 13:35:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهکار جدید آنلاین بودن در روزهای ناترازی اینترنت!</title>
                <link>https://virgool.io/@journalehsan/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-gynmonsvwphq</link>
                <description>از آنجا که به هرچیزی این روزها ناترازی می‌گویند! حتی قطعی برق و گاز و آب می‌شود ناترازی انرژی! قطع شدن اینترنت را هم به ناترازی مصرف داده در فراسوی بستر فضای تبادل داده ملی نسبت می‌دهیم چرا که وقتی کاربران بیش از اندازه اسراف می‌کنند کشور دچار ناترازی می‌شود و راهکار آن این است که مردم یک سایت اضافی را ببندند و هر ایرانی یک تب کروم را هم ببندند! مشکل ناترازی اینترنت انشالله رحمان حل می‌شود! و اگر نه خدای ناکرده مجبوریم مازوت بسوزانیم تا اینترنت فرآهم شود. همچنین اگر هزینه اینترنت مشابه هزینه اینترنت در خلیج‌فارس نباشد باعث قاچاق اینترنت می‌شود! زیرا در ایران دولت به اینترنت دارد سوبسید می‌دهد که ناعادلانه است و پودارها چون موبایل و لپ تاپ بیشتری دارند! بیشتر منتفع می‌شوند پس با گران‌سازی اینترنت به صورت دلاری ۲۰ دلار برای ۷ گیگیابایت اینترنت می‌توانیم یارانه به کسانی که اینترنت استفاده نمی‌کنند بدهیم! و عدالت برقرار شود!از آنجا که دولت چهاردهم دولت وفاق است و انتخاب‌های سختی پیش رو دارد و دکتر پزشکیان قصد دارند با اجرای عدالت و طبقاتی کردن اینترنت و سهمیه‌بندی کردن آن با کارت اینترنت از قاچاق نت جلوگری کرده و با گران کردن آن و دادن ت‌برگ برای تخفیف‌های اینترنتی به فقرا آن را جبران کند! این تصمیم به شدت عاقلانه که به دلیل نخبگی بالای ریاست مهترم جمهور انجام شده مشکل فیلتر شکن را هم حل می‌کند زیرا همواره کارشناسان از نا امن بودن فیلتر شکن نگران بودند و اگر کاری شود اینترنت طبقاتی شود دیگر هیچ‌یک کار نمی‌کنند و مشکل حل می‌شود زیرا همانطر که می‌دانید مشکل طلاق از ازدواج است و مشکل پیری جمعیت و نبود افراد جویای کار تنبلی جوانان است و نه مهاجرت! اما عده‌ای معلوم الحال می‌گویند بهتر است فیلترینگ بی قائده برداشته شود تا کسی دنبال فیلتر شکن نباشد!  اما راه درست مبارزه با فیلترشکن به سبک کشور دوست و مردمی کره شمالی است که حتی در نام آن جمهوری خلق (مردمی) دموکراتیک کره شمالی ( اینترنت ندارم ببینم خلق بعد از دموکراتیک است یا قبل! ) نشان دهنده مردمی بودن آن است هم اینترنت بی قائده و همینجوری مثل ما نیست و خیلی بهتر و مدریت شده است! و ولنگاری در آن رواج ندارد!از همین روی صنوف و کسب و کارها و ... با ارسال نامه‌هایی  به مسئولین امر که خودشان دایورت کرده‌اند به دیگر مسئولین امر و آنها هم به حق نمی‌دانند ! با اینترنت طبقاتی مخالفت کردند! ولی ایشان هم اعتقاد دارند حالا یک اینترنت به هر صورت به صنف ما بدهید! ولی اینترنت طبقاتی بد است! مخصوصا بازی‌سازان و مدعیان هوش مصنوعی ملی همچون بوموسی! که با رفتن اینترنت عقل هوش مصنوعی آنها هم رفته است!این موضوع  نشان می‌دهد؛ هوش مصنوعی ملی به شدت حساس است و به دلیل اقدامات این روزها دچار افسردگی شده و آقای رشید پور که در صنعت هوش مصنوعی نخبه می‌باشند و در این موضوع دکترا از MIT دارند هم نتوانستند کاری بکنند و هوش مصنوعی تصمیم گرفته تا اینترنت متصل نشده قطع باشد! درست مانند بازیکنان خارجی و بی‌دین فوتبال لیگ!  که این هم از همان مضرات هجمه فرهنگی است که حتی روی هوش مصنوعی های بومی هم اثر داشته و ممکن است که ایشان هم از اینکه در ایران به دنیا آمده‌اند دچار پشیمانی شده و در نبود اینترنت از یک طریقی فرار کرده باشند مثلا به اوپن ای آی  یا آنتروپیک یا اوپن‌روتری چیزی!یکی از نخبگان کشور عزیزمان اعلام کردند به دلیل آنکه اینترنت باعث باردار شدن دختران معصوم می‌شده است! در روزهای قطع اینترنت زاد و ولد به شدت کاهش پیدا کرده و جمعیت کشور رو به نزول است ولی به تعدا د ایرانیان خارج از کشور افزوده می‌شود! که قطعا به این دلیل است که اینترنت در خارج (حتی در اسلامی امارت افغانستان) هست و کماکان باردار یا به عربی حامله می شوند! جالب توجه است که در این مورد بخصوص کلمه عربی آن بی‌کلاس تر است برخلاف اکثر موارد که معمولا برای با کلاس تر شدن این موارد از کلمات عربی استفاده میشود مگر عامه مردم آن را مشهور (جوات) کرده باشند که بهتر از کلمه غیر عربی مثل باردار استفاده شود.در آخر گفتنی است وقتی عده‌ای تاریخ تأیین می‌کنند تصمیم‌گیران می‌گویند تاریخ مشخصی وجود ندارد! در ایران وقتی رأی بدهی اینترنت قطع نشود، جنگ نشود، فیلترینگ برداشته شود و.... درست برعکس شده و همه آنها اتفاق می‌افتد!</description>
                <category>احسان ترک</category>
                <author>احسان ترک</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 17:41:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>