<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های kaivan jamebozorg</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@k1jamebozorg</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:08:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/30591/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>kaivan jamebozorg</title>
            <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بازگشت به ایران، در رد و تمنای توسعه</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-vgcmbuk1ujgm</link>
                <description>سخنرانی در نوزدهمین کنفرانس مدیریت فناوری و نوآوری ایران آذر ۱۴۰۴-۱. آرمان‌خواهی نافرجام۲۰ سال پیش سند چشم‌اندازی تدوین شد که می‌خواست ایران امروز تقریباً از هر نظر در جایگاه نخست منطقه و الهام‌بخش جهان اسلام باشد. امروز ولی چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است!این سند صرفاً در آرمان‌های نویسندگانش (و نه حتی همه‌ی حاکمیت) متوقف ماند و هیچ‌وقت به رؤیای مشترک ایرانیان (حاکمیت، مردم و بازار) تبدیل نشد.چشم‌انداز تنها یک سند نیست؛ قرارداد اجتماعی آینده است. جایی که همه‌ی ذینفعان به زبان مشترک می‌رسند. چشم‌انداز ملی اگر از vision به shared vision نرسد، در نطفه عقیم می‌ماند. آن‌چه در آن سند پرگوی همه‌چیزخواه عنوان شده بود، نه مسیری متمایز پیش پای ایران می‌گشود و نه لااقل ترجیحی از میان مسیرهای متعدد نشان می‌داد. شبیه بسیاری از دیگر اسناد بالادستی، ازدحامی از گزاره‌های همیشه و همه‌جا مطلوب بود!به دومین نقد هم در ادامه می‌پردازم ولی بگذارید پیش از آن یادآوری کنم که داستان ناکامی‌های ما در ساحت هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی، پیشینه‌ای دور و درازتر از این ۲۰ سال دارد.۲۴ سال قبل از تدوین این سند، دولت در قانون اساسی جدید می‌خواست آموزش و‌ پرورش و تربیت بدنی را برای همه در تمام سطوح رایگان کند، ریشه‌ی فقر را بخشکاند، ما را در علوم و فنون خودکفا کند، و از نیازهای اساسی (مسکن، خوراک، پوشاک و بهداشت) تا بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده را تأمین کند.به وضوح نگاههای چپ‌گرایانه که رسالت رساندن حق به مردم بر عهده دولت و حاکمیت می‌گذارد در سطور قانون اساسی هویداست.۱۶ سال قبل از آن انقلاب سفید شاه و ملت شروع شده بود و با این شعار که &quot;هیچ چیز خداپسندانه‌تر از عدالت اجتماعی و رفع ظلم نیست&quot;، حکومت می‌خواست &quot;رعیت اسیر و بدبخت ایران را از زنجیر اسارت آزاد کند&quot;.۱۲ سال قبل از آن هم طبق نطق نخست‌وزیر وقت دکتر مصدق &quot;به‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تأمین صلح جهانی&quot;، نفت را ملی کردیم و ۴۴ سال قبلش فرمان تأسیس مجلس &quot;برای رفاهیّت و امنیّت قاطبه اهالی ایران&quot; توسط مظفرالدین شاه ظل‌الله در بستر مرگ به امضای همایونی رسید.قبل‌تر هم می‌شود رفت! ولی اجازه بدید در همین ۱۰۰ تا ۱۲۰ سال گذشته توقف کنم.چرا هر جهد جمعی در ایران از زمانی که هیات یک ملت به خود گرفتیم مستعجل بوده؟ و در بهترین حالت اگر سرکوب نشده منحرف شده یا به دیگرمآبی منجر شده است؟۲. توسعه‌ی اصیلدر این ۲ سده در اروپا، رنسانس و مدرنیته دوران جدیدی را رقم زد و عصر توانگریِ بزرگ تجربه شد و در نتیجه‌ی آن میانگین درآمد واقعی هر نفر بیش از ۳۰۰۰ برابر شد.به باور من، یکی از فصل مشترک‌هایی که در الگوهای توسعه -از غرب تا چین (ما در مقابل غرب، شرق نداریم! آن‌چه هست، الگوی بی‌بدیل چین است) - می‌توان دید، ریشه داشتن توسعه در عمق فرهنگ و بافتار (context) این تمدن‌هاست. در واقع توسعه و رفاه حاصل از آن، در یک پیوستار منسجم با سایر ارکان آن جوامع تکوین یافته است. به همین دلیل است که ریشه‌ی بسیاری از نمودهای توسعه‌ی غربی را می‌توان در واقعیات اقلیمی و مبانی و باورهای جامعه‌ی غربی در مدرنیسم و پست‌مدرنیسم یافت. یا در عمق توسعه‌ی چینی یا ژاپنی، اخلاق‌ و سنت‌گرایی کنفسیوس‌ و طریقت تائوئیسم و جهان‌شمولی موهیسم ردپایی پررنگ دارد.ما هم در دوره‌هایی از عصر هخامنشی، ساسانی و سامانی یا صفوی، نشانه‌های آشکار همبستگی ارکان تمدن‌ساز را می‌بینیم. مثلاً می‌توان گفت بخشی از پیشرفت ایران صفوی حاصل تضارب آرا و همگرایی ملاصدرا و میرفندرسکی و شیخ بهایی و میرداماد با ایوان و دیوان صفوی بوده است.اما به نظر می‌رسد از آغاز انقلاب صنعتی، ما در مسیر توسعه گم شدیم! سوغات غرب و شرق آن‌قدر برای ما هیجان‌انگیز بوده که رفته‌رفته یادمان رفت معآل و رویای ایرانیان چه بود! و در کشاکش چالش‌ها و بحران‌ها، به‌جای یافتن راه‌حل‌هایی برای مسائل این سرزمین، مسیرهای سرزمین‌های استعمارگر را به گمان جهان‌شمولی بروندادهایشان مبنای راه‌مان قرار دادیم. غافل از این‌که بسیاری از پیشرفت‌های فناورانه‌ی غرب در پاسخ به نیازها و موانع و البته فرصت‌ها و منابع آن جهان حاصل شده بود! روزگاری که ما دچار آبله و قحطی و وبا بودیم، ماشین دودی و دوربین عکاسی و سینماتوگراف نه برای رفع بلایای ایران بلکه برای سرگرمی و تجمل حاکمان به مظاهر تمدن نوین‌مان بدل شد. چون حاکمان رویایی جدا از مردمان داشتند. از وقتی که نفت هم جیب دولت را پر کرده، حاکمیت در ایران به‌جای برآوردن خواسته‌های مردم شروع کرد به محقق کردن آرزوهای خود!اگر فرهنگ را به تعبیری زی تعالی طلب یک مردم بدانیم توسعه حاصل رشد فرهنگ است و نه ترجمه فرهنگ دیگری!۳. توسعه‌ی صنعتی ایرانراه‌آهن به‌عنوان نماد انقلاب اول صنعتی ۱۰۰ سال پس از گسترش در اروپا به ایران رسید. نخستین نیروگاه برق ایران ۵۰ سال پس از نخستین نیروگاه دنیا راه‌اندازی شد. نخستین کامپیوتر در ایران هم ۱۰ سال پس از معرفی کامپیوتر در دنیا شروع به کار کرد. اما آیا این فناوری‌ها، همان برکات و نتایج را که در غرب ایجاد کردند در ایران هم موجب شدند؟ نخستین راه‌آهن سراسری ایران به‌جای بهبود جایگاه ایران در جاده‌ی ابریشم، دو دریای شمال و جنوب را در خدمت جنگ‌جویان جهانی به یکدیگر وصل کرد. و امروز نیز پس از ۱۰۰ سال ما هنوز نتوانستیم نقش تاریخی خود در جاده‌ی ابریشم دیجیتال و سنتی‌اش احیا کنیم یا همان کانال شمال به جنوب را جایگزین نقش از دست رفته خود در جاده ابریشم کنیم.امروز اما یک کلاه گشاد بنام بومی‌سازی سر خودمان می‌گذاریم. چون خودمان هم معترفیم ردایی که از جهان دیگران سوغات آورده‌ایم به تنمان نمی‌نشیند پس باید یا قیچی به لباس جدید بزنیم یا تیغ بر بدن خود بلکه این لباس به تنمان برود! لذا هرچه انقلاب‌های صنعتی جلوتر رفته‌اند و گستره‌ی وسیع‌تری از ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان را درنوردیده‌اند، شهروند ایرانی به مثابه بازمانده‌ی این انقلاب‌ها بیش از پیش خصلتی از خود بیگانه‌ یافته چون صرفاً مصرف‌کننده‌ی فناوری بوده است!به قول سید محمد بهشتی ما با هجوم طبایع دیگر به ایران، اهلیت خودمان را از دست دادیم. گویی غریبه‌هایی کوچانده شده از غربیم که به تازگی این‌جا پناه آورده‌ایم و به‌جای میراث ایرانی، فقط مظاهر جادوی غربی را در چنته داریم و حیرت‌زده از رشد شتابان شمال و جنوب و شرق و غرب، هر روز به رنگی درمی‌آییم و آن‌چه داریم و نداریم را خرج شبیه آن‌ها شدن می‌کنیم. نمونه‌ی برعکس شاید آمریکا باشد؛ که به قول داریوش شایگان در کتاب «زیر آسمان‌های جهان»، «به قیمتِ‌ نداشتنِ گذشته، بی‌وقفه رؤیای آینده را می‌بیند.» ما آینده را به فانتزی گذشته شکوهمند باخته‌ایم!لذا نقد دوم به سند چشم‌انداز را هم این‌گونه می‌توان جمع‌بندی کرد که این سند نسبتی با واقعیات سرزمینی، فرهنگی و تمدنی ما در دنیای جدید و نحوه پیوند داشته‌ها و خواسته‌هایمان با دنیای مدرن نداشت!در واقع مفهوم چشم انداز فراتر از shared vision افراد باید با همه المانهای اصلی یک سرزمین shared شود و تبدیل به holistic vision شود.۴. بازآفرینی چشم‌انداز و فرصت انقلاب صنعتی چهارمتوماس کوهن در کتاب معروفش &quot;ساختار انقلاب‌های علمی&quot;، تغییر پارادایم را موتور تحولات بنیادین در علم و فناوری معرفی می‌کند. از دیدگاه او، این تغییر زمانی رخ می‌دهد که بحران‌هایی در چارچوب‌های موجود ظهور کرده و نوآوران، راه‌‌کارهایی جدید ارائه می‌دهند.خب ما امروز چیزی که کم نداریم بحران و ابر بحرانه!اَبَربحران‌های امروز ایران - از بحران هویت گرفته تا ناترازی‌های یا به تعبیر درست‌تر ورشکستگی‌های روزافزون در حکمرانی، محیط‌زیست، آب، انرژی، اعتماد و حتی ناترازی بین ظرفیت‌های نرم و تصمیم‌های سخت - ایران را در لبه‌ی پرتگاه قرار داده است.در فرهنگ ژاپنی، مفهومی هست به نام کِیشی-کایسی (keishi kaisei) یعنی: «از مرگ برخیز و زندگی کن.»به باور من، چشم‌انداز و ماموریت امروز ما باید «کِیشی کایسی» ایران باشد.در جست‌وجوی امیدی برای برخاستن از مرگ، شاید خوش‌اقبالی ما باشد که وضعیتی که در آن گرفتاریم، همزمان شده با تحولات عمیق و جابجایی‌های قدرت به واسطه وقوع انقلاب صنعتی چهارم؛این یک موقعیت ویژه و منحصربه‌فرد برای ماست. چه این‌که هر انقلابی نخستین دستاوردش تغییر ارکان قدرت حاکم است. انقلاب‌های صنعتی هم هنگامه‌ی دست‌به‌دست شدنِ قدرت‌های صنعتی و اقتصادی میان فناوران و کارآفرینان دنیاست. اساساً واژه‌ی «انقلاب» به سرنگونی قدرت حاکم و پیدایش قدرت جدید اشاره دارد.در مقیاس صنعتی، وقتی نسل پیشران خودروها از احتراقی به برقی و هیدروژنی تغییر می‌کنند، دیگر سازنده‌ی موتورهای احتراقی مزیت ویژه‌ای در این بازی جدید نخواهند داشت. مرسدس بنز، اَبَرخودروساز محبوب چند نسل از ما ایرانی‌ها، این روزها شاهد فتح خیابان‌های اروپا توسط BYD چین است. یا وقتی اقتصاد اشتراکی مفهومی مانند صرفه‌ی مقیاس را دگرگون می‌کند، دیگر لزوماً پیشروان قبلی بازار، حاکم بازارهای آینده نخواهند بود.از این رو می‌توان پنجره‌ای گشوده برای ایرانِ بحران‌زده متصور بود که اهتمام ویژه به آن می‌تواند ما را به دنیای برندگان نزدیک کند و غفلت از آن، گسل توسعه را فراخ‌تر و عمیق‌تر کند.اما به قول کوهن، تحول پارادایمی تنها با تغییر ابزارها حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند بازنگری عمیق در مفروضات، اهداف و ارزش‌هاست. ایران برای عبور از گسل‌های توسعه باید به دنبال طراحی یک نظام فکری، فرهنگی و فناورانه‌ی یکپارچه و منعطف باشد که مبتنی بر آرمان‌های مشترک حاکمیت، مردم و بازار شکل گیرد.لذا امروز مثلا مساله ما این نیست که کدام LLM را انتخاب کنیم یا از کدام خودرو شرقی یا غربی خرید کنیم؟ سوال این است که این فناوریها کدام بحران ما را حل خواهند کرد و چگونه؟امروز باید دوباره به مسیر زندگی بازگردیم. و می‌دانید چه چیز انقلاب‌های صنعتی و توانگری ۳۰۰۰ برابری را ایجاد کرد؟ به قول دیره مک کلارسکی در کتاب برابری بورژوازی: «نوآوری، و نه سرمایه یا نهادها، توانگری بزرگ را خلق کرد و جهان را ثروتمند کرد.»آمارتیا سن هم در کتاب &quot;اندیشه عدالت&quot; از نهادگرایی عبور کرده و معتقد است تنها نهادها نیستند که می‌توانند یک جامعه را متحول کنند بلکه این قابلیت‌ها و ظرفیت‌های درون نهادی هستند که به انسانها توان تغییر می‌دهد. این قابلیت‌های انسانی است که امکان تحول نهادی را فراهم می‌کند.وی معتقد است پیوند بین عدالت، آزادی و برابری بر کانون خود انسان و در واقع قابلیت‌های او بنا می‌شود.در این رویکرد توسعه چیزی جز افزایش دامنه انتخاب انسانها و به تعبیری آزادی نیست.از این رو می‌توان نوآوری‌های حیاتی یا نجات‌بخش ملهم از انقلاب صنعتی چهارم را یکی از معدود فرصت‌های رستگاری ایرانیان در قرن حاضر دانست.اگر تا امروز نوآوری‌ها عمدتاً یا آرمان‌گرایانه بوده‌اند یا گرته‌بردارانه ما برای هیچ کدام از این‌ها فرصت نداریم! برای بازگشت به زندگی ما به نوآوری‌های حیاتی یا نجات‌بخش نیاز داریم.۵. نوآوریِ نجات‌بخشدر نگاه من و بنا بر آن‌چه گفته شد، نوآوری نجات‌بخش برای ایران امروز در ساده‌ترین امکانش باید ۵ ویژگی مهم داشته باشد:۱. نوآوری نجات‌بخش برآمده از زمینه و زمانه‌ی سرزمین و فرهنگ ایرانیان است. مختص سرزمین بی‌قرار، خشک و البته متنوع ایران در لولای شرق و غرب و شمال و جنوب است. گنجینه‌ی فراموش‌شده‌‌ی ایران - از نوار ساحلی غریب و به لحاظ تاریخی فراموش‌شده و مهجور ایران تا بیابان‌های پرتابش مرکز و سلسله جبالی که بیش از ۵۰٪ آب شیرین و اکسیژن کشور را تولید می‌کند، تا اشتراکات فرهنگی و تنوع قومیتی - همه و همه باید سهمی در رویای مشترک ایرانیان (حاکمیت، مردم و بازار) داشته باشند.انرژی،۲.نوآوری‌ای که از دل بحران‌ها بیرون می‌آید و برای بحران‌ها راه باز می‌کند. نوآوری‌ای که مأموریتش تنها واردات و بومی‌سازی راهکارهای دیگران نیست؛ بلکه نجات کشور از مسیر حل پایدار مسائل کلیدی است.ایران، کشور ناترازی‌های به‌هم‌پیوسته است. پس راه‌حل‌ها هم باید به‌هم‌پیوسته باشند. لذا یک نوآوری نجات‌بخش در ایران امروز باید بتواند حداقل ۲ یا ۳ بحران را هم‌زمان حل کند تا به قول دکتر فاضلی در کتاب «ایران بر لبه‌ی تیغ»، بتوانیم از وضعیت «هم‌آیندیِ بحران‌ها» عبور کنیم. انرژی، محیط‌زیست و انزوای بین‌المللی، ۳ بحران بزرگ ایران هستند که در دل خود فرصت‌های عظیم رشد هم به همراه دارند. یک سرچشمه‌ی نوآوری‌ها را باید این‌جا جستجو کرد.چنین ظرفیتی جز در نوآوریهای برهم‌زننده یا تخریب خلاق نظم موجود پیدا نمی‌شود. بهبود تدریجی، اصلاحات ساختاری و… توان نجات‌بخشی یک ساختار درحال ازهم گسیختگی را ندارد.۳. این نوآوری باید افزاینده توان و قدرت انتخاب مردم باشد. هرجا نوآوری ابزار سلطه حاکمیت شد توسعه عقیم ماند. نوآوری نجات‌بخش ایران باید شهروندمحور باشد. اگر نوآوری شفافیت، مشارکت و عاملیت مردم را افزایش دهد خصلتی ازادی‌بخش و شکوفنده پیدا خواهد کرد. اگر نوآوری به آموزش و توانمندسازی شهروندان و فراگیری دسترسی منجر شد در خدمت توسعه قرار میگیرد.۴. نوآوری نجات‌بخش بهره‌مند از پنجره فرصت انقلاب صنعتی چهارم است؛ انقلابی بر پایه‌ی چند فناوری کلیدی از جمله هوش مصنوعی؛ اَبَرفناوری‌ای که سایر فناوری‌ها را دگرگون می‌کند و به گفته‌ی مدیرعامل گوگل، نقشی مهم‌تر و عمیق‌تر از کشف آتش یا برق در تحول بشر ایفا خواهد کرد. یعنی باید این فناوری‌ها را بر اساس شاخص‌های پیش‌گفته و برای بحران‌های ایرانی بکارگیرد.۵. نوآوری‌های حیاتی باید بتوانند پیوند ایران با دنیا را بازسازی نماید. هیچ رشدی زاییده انزوا نیست. فناوریها و نوآوریهای فرهنگی از این رو می‌تواند مبنای جوشش بسیاری از پیوندهای بین‌المللی باشد که می‌تواند به سرعت قلمرو نفوذ نرم فرامرزی پیدا کند.ایده‌های ایران آینده باید نجات‌بخش باشند، ریشه در ایران، پنجه در بحران و سر بر آستان جهان داشته باشند.</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Sun, 14 Dec 2025 08:40:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پزشکیان و بازگشت به دنیا</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-hwa9o2f3lsvt</link>
                <description>از مرگ بلند شو و به زندگی برگرد (پانویس: ضرب‌المثل ژاپنی: کیشی کایزی)تحلیل جامعه آماری رای‌دهندگان انتخابات اخیر نشان می‌دهد آنچه باعث پیروزی پزشکیان شد نه اجماع توده بلکه اهتمام نخبگانی بود که ایران را بر لبه تیغ می‌دیدند و تلاش کردند بخشی از بدنه ناراضی و رویگردان از صندوق‌ها -و فراتر از آن رویگردان از حاکمیت - را با خود برای آزمودن یکی از آخرین شانس‌های احیای حقوق مدنی ایرانیان در داخل و خارج از مرزهای کشور و بازگشت به مسیر توسعه همراه کنند.واقعیت این است که توسعه بعنوان یک امر عمومی نیازمند سرمایه اجتماعی است و جرم بحرانی بازسازی سرمایه نابود شده، همین اجماع نخبگانی برای تداوم مشارکت فعال و گسترش دامنه همراهی طبقه متوسط است.پزشکیان می‌بایست در حفظ و ساماندهی این کمینه سرمایه نخبگانی و بسط آن به سرمایه اجتماعی متکثر اهتمام ورزد. این همیت، نیازمند مجموعه‌ای از اقدامات امیدبخش برای بازسازی رابطه دولت-ملت است.در نگاه من انتخاب یک کابینه جوان، کارآمد، جسور و تحول‌گرا برای احیای زیست عزتمندانه ایرانیان در جهان و برخورداری شهروندان داخل و خارج از مرزهای جغرافیایی کشور از حداقل حقوق مدنی و کسب و کارها از حداقل حقوق تجاری، اولین گام در بازتولید سرمایه اجتماعی خواهد بود.آنچه برای بسیاری از جهانیان امری عادیست (مثل افتتاح حساب در بانک‌های بین‌المللی و انجام مراودات مالی، اخذ ویزا یا عضویت و مشارکت در مجامع و نهادها یا شرکت در رویدادها به مثابه به رسمیت شناختن هویت شهروندی در جامعه جهانی) و برای ایرانیان موضوعی پرچالش، پیچیده و بعضاً غیرممکن شده است، با توفیق در رفع تحریمها و پیوستن به معاهدات بین‌المللی لازم برای بازگشت به دنیا محقق خواهد شد. این مهم، زمینه‌ساز حضور مجدد اقتصاد کشور در زنجیره‌های ارزش منطقه‌ای و بین‌المللی بعنوان یک اولویت ضروری و زمینه‌ساز سایر ملزومات رشد و رفاه ایرانیان خواهد بود.در شرایط مذکور بسیاری از ملاحظات خودساخته منتج به محدودیت‌های شهروندی نظیر دسترسی آزاد به اینترنت به شیوه مرسوم آن قابل رفع و رجوع خواهد بود. برای مثال در یک اقتصاد بین‌المللی شده پاسخگویی پلتفرم‌های اینترنتی به حاکمیت جایگزین محدودیت‌های شهروندی دسترسی به اینترنت آزاد خواهد شد. نظیر رفتار سختگیرانه‌ و اصلاح‌گرانه‌ای که اتحادیه اروپا بر شرکت‌های بزرگ اینترنتی و بطور کلی فناوری‌های مرتبط با حقوق شهروندی در پیش گرفته است.اجرای این اصلاحات ساختاری با یک دولت محافظه‌کار، پیر و خودبسنده ممکن نخواهد بود.حاکمیت ما باید بپذیرد که منافع ملی نه در دلدادگی به غرب محقق می‌شود و نه وادادگی به شرق. حتی پیوستن به دکترین توسعه منطقه‌ای که امروز عربستان و ترکیه و قطر هم پشتیبان آن هستند یا فراتر از آن همکاری با چین و روسیه در میان مدت و دراز مدت جز با رفع موانع تعاملات بین‌المللی در سطح جهانی میسر نخواهد شد. لذا کارزار بازگشت به دنیا نه بعنوان یک تاکتیک کوتاه مدت و رتوریک تراپی (خطابه درمانی) بلکه راهبردی بلند مدت برای بازسازی ایران ضروری است.گام بزرگ دیگر (که البته مقدماتش می‌بایست از همین امروز آغاز شود) تعریف پروژه‌های پیش‌ران چشم‌انداز ساز و پشتیبانی از آنها با فراهم آوردن بسترهای سیاسی و امنیتی پیش‌گفته است. رهیافتی که می‌تواند با تکیه بر ظرفیتهای همان بخش از جامعه (نخبگان کنش‌گر و جامعه همراه شده) آغاز و البته نه محدود به آن بسط یابد.پروژه‌های زیرساختی منبعث از ظرفیتهای قانونی کشور (سیاستهای کلی و برنامه هفتم توسعه) نظیر &quot;گسترش شبکه‌های ترانزیتی&quot; با هدف پیوستن به کریدورها و کمربندهای بین‌المللی اعم از جاده‌ای، ریلی، هوایی و داده‌ای، &quot;ایجاد شهرهای جدید ساحلی در حاشیه جنوبی کشور&quot; با تخصیص زمین به همه خانوارهای ایرانی با ملاحظات آمایش سرزمینی و مشارکت جویی سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی، &quot;بهره‌گیری از ظرفیت‌های بی‌بدیل اقتصاد دیجیتالی‌شده برای رفع ناترازی‌های کشور&quot; و برچیدن رانت‌ حاصل از یارانه‌های نامتقارن در حوزه‌ها مختلف پولی (دلارهای چند نرخی و به تعبیر دقیق‌تر ریال‌های چند نرخی)، یارانه‌ حاملهای انرژی (بالغ بر ۱۲۰ میلیارد دلار در سال معادل یک سوم تولید ناخالص داخلی کشور) و رانت‌های اطلاعاتی و &quot;اصلاح بنیادین نظام برنامه‌ریزی کشور&quot; با هدف کاهش تعارضات ساختاری و سیستمی (از جمله چالش تدوین برنامه‌های پنج‌ساله در یک دولت و تحمیل اجرای آن در دولتی دیگر که لزوما همسو با سلف خود نیست یا اصلاح اختیارات متعارض مجلس با دولت در تحمیل نظرات خود در برنامه و بودجه‌های سالیانه و ایجاد تعهدات بدون پشتوانه و منابع لازم برای دولت)، صرفاً نمونه‌هایی از عناوین طرح‌های پیشران ملی باشد که می‌تواند با همراهی و اجماع نخبگان مشارکت‌جو پیشنهاد، انتخاب و اجرا شود.از این منظر دولت پزشکیان در ادامه کارزار بازگشت به دنیا می‌تواند در چهار سال پیش رو حداقل ۲۰۰ میلیارد دلار پروژه توسعه‌ای پیشران تعریف کند که بخش عمده منابع آن با مشارکت سرمایه‌گذاران خارجی و البته بهره‌برداری از امکاناتی که در کشور - بقول ابن سینا- در بقعه امکان آرمیده‌اند، قابلتامین است. انتظار می‌رود این طرح‌ها علاوه بر تحقق رشد ۸٪ اقتصادی متضمن ارتقا بسیاری از شاخصهای پایداری این رشد از منظر رفاهی، اجتماعی، زیست محیطی و سیاسی طی دهه پیش‌رو باشد.</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Tue, 11 Nov 2025 09:14:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذر از خودبسندگی: ماموریت اینجا و اکنون اقتصاد دیجیتال</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%DA%AF%D8%B0%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A8%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-aueh2lc0jtiw</link>
                <description>در سه دهه گذشته همزمان با فراز و فرودهای اقتصادی داخلی و روندهای جهانی، اقتصادی جدید در کشور شکل گرفت که با ورود سرمایه‌گذاران انگشت شمار خارجی و دانش مدیریتی پیوسته به آن -به ویژه در حوزه استارتاپهای خدمات اینترنتی، تجارت الکترونیکی و سرگرمی- توانست علی رغم توقف یا حتی نزول شاخصهای کلان اقتصادی کشور، رشدیابنده باشد. تا آنجا که تا همین چند سال پیش نظایر آنها در کشورهای منطقه پیدا نمی‌شد و به شکلی استثنایی در این حوزه از همسایگان پیش‌ بودیم.بگذریم از اینکه در همین چند سال، ترکیه و امارات و عربستان و... با سرمایه‌گذاری‌های هنگفت و درهم‌تنیدگی بیشتر با اقتصاد جهانی گوی سبقت را در این حوزه هم از ما ربودند، ولی لااقل شهروندان طعم تسهیل زندگی با استفاده از این فناوری‌ها را در اقتصاد دیجیتال چشیدند و سازمان‌های مدرنی که ساخته شد حتی انگاره‌های مدیریتی غول‌های اقتصاد متداول را تحت تاثیر قراردادند.با این همه هنوز حوزه‌های معدودی از دیگر بخش‌های اقتصادی از موهبت تحول دیجیتال بهره‌مند شدند. به قولی ما در بخش هسته اقتصاد دیجیتال (با اجرای طرحهای تکفا در دولت اصلاحات) و لایه نزدیک یا همان اقتصاد پلتفرمی و خدمات دیجیتال (با توسعه زیست‌بوم استارتاپی در دولت تدبیر و امید) توفیق نسبی داشتیم ولی اقتصاد دیجیتالی شده با وجودی که ظرفیت اثرپذیری و رشد بسیار بیشتری داشته، سهم چندانی از کیک اقتصاد دیجیتال برنداشته است. میراثی که در دولت سیزدهم نه تنها اولویت چندانی نداشت بلکه با فيلترينگ گسترده‌تر فضای مجازی و سلطه نگاههای امنیتی عملا به محاق رفت، حالا در دولت وفاق در یک بزنگاه تاریخی قرار گرفته است. اقتصاد ما بیش از هر دوره‌ای در ۳۵ سال گذشته تضعیف شده، ناترازی‌ها کمر صنایع و کسب ‌و کارها را خم کرده و پیشی گرفتن نرخ استهلاک بر سرمایه‌گذاری عملا کشور را فرسوده‌تر کرده است.در این فضا آهنگ رشد اقتصاد دیجیتال همواره صعودی بوده، بخش خصوصی مشارکت جدی‌تر و موفق‌تری در این حوزه داشته و بطور نسبی فساد و رانت کمتر (شاید به دلیل کوچک‌بودنش) و کارآمدی بیشتر نسبت به سایر بخش‌ها مشهود بوده است.با این حال همانطور که گفته شد، اقتصاد دیجیتال ما تا اینجای مسیر، خودبسنده و محدود به خود فضای دیجیتال بوده است. (همان لایه دوم اقتصاد دیجیتال شامل پلتفرمها و خدمات دیجیتال)گذر از خودبسندگی و پذیرفتن مسئولیت‌های بزرگتر در این وانفسای ناترازی همه چیز در کشور و دیجیتالی کردن اقتصاد متداول به ویژه در بخش‌های بحرانی می‌تواند نقطه عطفی در تاریخ توسعه ایران باشد.زیست‌بوم دیجیتال کشور اگر نتواند مسائل واقعی حال حاضر کشور را حل کند، در خود متوقف می‌شود و در مرزهای بعدی به سرنوشت نانوفناوری دهه ۸۰ در ایران دچار می‌شود که قرار بود ثروت آفرین باشد ولی نهایتا رتبه‌های نشر مقالات آکادمیک ایران را بهبود داد.از این رهگذر، &quot;بهره‌وری&quot; بعنوان مهمترین نقطه تمرکز اثربخشی فناوری دیجیتال در بخش‌های مختلف به ویژه در حوزه انرژی که زمانی چرخ توسعه کشور را به حرکت در می‌آورد و امروز به چالشی بزرگ برای بقا دیگر صنایع بدل شده، می‌تواند دستور کار جدیدی برای این بخش کوچک اقتصاد باشد تا معجزه اهرمی خود را نمایان کند و در زمانه‌ای که ساخت و بهره‌برداری از نیروگاه و پالایشگاه و شبکه‌های توزیع، نیازمند زمان و پول و عزم مدیریتی قابل توجهی است که هیچ کدامشان به حد کفایت پیدا نمی‌شود، راهکارهای دیجیتال افزایش بهره‌وری در این زنجیره از تولید تا مصرف را هدف قرار دهند.تجربه هم نشان داده نشستن به امید دولتها -که دچار فلج تصمیم‌گیری هستند- برای طرح‌ریزی چنین تحولی بیهوده است. بلکه باید حرکت کرد و حاکمیت را نیز با خود کشاند تا از ظرفیت‌های مغفول در این مسیر استفاده شود‌. هرچند رفتارهای زیست‌بوم دیجیتال هم مشابه سایر بخشهای اقتصادی تا حدی امری انضمامی بوده که ریشه در باورهای عمیق و دیرینه ما در ستیز با توسعه به مثابه یک حرکت جمعی دارد، اما به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل است.اگر بخش خصوصی دانش‌بنیان در کشور مدعی تحول اقتصادی است، به سختی می‌توان اولویتی مهمتر از کاهش ناترازی‌ها یافت که آوردگاه این ادعا باشد.نهادهایی نظیر نظام صنفی رایانه‌ای و اتاق بازرگانی بعنوان دو سازمان نماینده بخش خصوصی در کشور برای این ماموریت باید نقش آفرینی کنند. در این مسیر، لازم است از سویی لایحه‌ای با هدف تجمیع قوانین مرتبط با مدیریت یکپارچه امکانات و ابزارهای تشویقی بازارساز در کارگروه اقتصاد دیجیتال را به دولت پیشنهاد دهند و از سوی دیگر توان فعالان موجود در کشور را برای اجرای یک برنامه ملی توزیع شده برای افزایش بهره‌وری انرژی در کشور بسیج کنند.فناوری می‌تواند سهم خود را از منافع حاصل از بهره‌وری ایجاد شده نقد کند. در این صورت بار مالی اجرای برنامه برای دولت کاهش می‌یابد و اثربخشی پروژه‌ها تا حد خوبی تضمین می‌شود.خلاصه اینکه، امروز! این کودک پر سر و صدای اقتصاد باید نقشی فراتر از غر زدن و نهیب دادن (که در جای خود هم لازم است) برای خود تعریف کند. اگر دانش‌بنیانها توانسته‌اند با اقتصاد پلتفرمی، حمل و نقل و خرده فروشی و گردشگری و سرگرمی را متحول کنند، شرکتهای مشابه باید بتوانند با هوش مصنوعی و اینترنت اشیا و رایانش ابری، مصرف انرژی، آلودگی هوا و فساد اداری را التیام دهند.در صورت توفیق در این ماموریت خودخواسته، تجربه‌ای گران‌سنگ و تاریخی خلق می‌شود که می‌تواند مبنای تحول در بسیاری وجوه دیگر جامعه سرگردان ایران امروز شود.اگر نه، جایگاه این بخش از اقتصاد در کنار همه خدمات و ارزشهایی که خلق کردند به کمپین‌های بلک‌فرایدی و یلدا و نهایتا چند پروژه مسیولیت اجتماعی نمادین فروکاسته می‌شود.در خود فروماندن در عین سخت‌کوشی هرچند می‌تواند قابل توجه و محترم باشد، اما (همچون باکستر، اسب نجیب و شریف قلعه حیوانات که همواره سخت مشغول کار بود و تنها زمانی عمق فاجعه را فهمید که حاکم او را به سلاخی فروخت) نه تنها افتخاری خلق نمی‌کند بلکه خطری بزرگ در پی دارد: چنان محکم به ستون بچسبیم که با آن سرنگون شویم.ادامه بحران ناترازی و رکود در کشور، اتفاقا بیشترین آسیب را بر پیکره نحیف اقتصاد دیجیتال وارد خواهد کرد.در نهایت همچون مثال معروف &quot;خر ژان بوریدان&quot; که از بی تصمیمی و بی عملی می‌میرد، زیست بوم دیجیتال کشور هم در بحبوحه بحران‌های پیش رو اگر فقط نظاره‌گر باشد شانسی برای بالندگی و رشد نخواهد داشت.</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Tue, 11 Nov 2025 09:11:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قریب چه وقوعی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%DA%86%D9%87-%D9%88%D9%82%D9%88%D8%B9%DB%8C-msn8yifrq6ze</link>
                <description> راه آهن بعنوان نماد انقلاب اول صنعتی ۱۰۰ سال پس از گسترش در اروپا به ایران رسید!نخستین نیروگاه برق ایران ۵۰ سال پس از نخستین نیروگاه دنیا راه‌اندازی شد.نخستین کامپیوتر در ایران هم ۱۰ سال پس از معرفی کامپیوتر در دنیا شروع بکار کرد.در نگاه اول فاصله ورود فناوری‌های جدید به کشور همواره کوتاه‌تر شده است که می‌تواند امیدوار کننده و مسرت بخش باشد. اما نکته اصلی فراگیری این فناوری‌ها در کشور و نقش آنها در رفاه ایرانیان بوده است.آلوین تافلر زمانی در بحبوحه فراگیری انقلاب سوم صنعتی در دنیا در کتاب موج سومش گفته بود کسانی­که در آستانه قرن بیست­ویکم اهمیت عصر  الکترونیک را درک نکرده‌اند به سرنوشت کشورهایی دچار می‌شوند که در قرن نوزدهم اهمیت راه‌آهن را درک نکردند.  ما در ایران هنوز درک کافی از اهمیت فناوری‌های حمل و نقل ریلی – که نمادی از انقلاب صنعتی اول است – در کشوری با پهنه جغرافیایی وسیع نداریم، چه رسد به اهمیت عصر الکترونیک! و امروز که در عصر هوش مصنوعی به تکینگی نزدیک می­شویم - تحولی که به زعم بسیاری از صاحب‌نظران، بزرگترین اختراع بشر از ابتدای تاریخ بوده است! – و هرچه این گسل عمیق‌تر می‌شود، طبعا موج‌های بعدی تحولات اساسی فناورانه در سایر ابعاد تمدنی هم در کشور متاثر از همین فقر توسعه‌گرایی عقیم می‌ماند. در حالی که تحولات هر مرحله از انقلاب‌های صنعتی عمیق‌تر و دگرگون‌سازتر بوده و آثار و پیامدهای تحولی بیشتری از جنبه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و نظامی در پی خواهد داشت.توماس کوهن نیز در کتاب بسیار معروفش به نام ساختار انقلاب‌های علمی، تغییرات پارادایمی را به‌عنوان موتور تحولات بنیادین در علم و فناوری معرفی می‌کند. از دیدگاه کوهن، این تغییرات زمانی رخ می‌دهند که بحران‌هایی در چارچوب‌های موجود ظهور کرده و دانشمندان یا جوامع علمی راه‌حل‌های جدید و بدیع ارائه دهند. اکنون، اگر این نظریه را به تاریخ مواجهه ایران با فناوری و توسعه تعمیم دهیم، می‌توانیم گسست‌های تاریخی و چرخه‌های عدم تحول را از زاویه‌ای تازه تحلیل کنیم.متعاقب گسترش این گسل، عقیم ماندن مبانی مشترک توسعه در میان متفکران و صاحب‌نظران کشور در حوزه‌های فلسفه، جامعه‌شناسی، اخلاق و تکنوکراتها در نهایت باعث ایجاد مقاومت در برابر تغییرات جدید و ماندگاری پارادایم‌های قدیمی خواهد شد و لاجرم ما همچنان دنبال‌کنندگان فناوری دنیا خواهیم ماند.آنچه امروز الگوی تمدن غرب یا در سوی دیگر دنیا الگوی توسعه چینی می‌نامیم حاصل ریشه‌های عمیق شناختی و در نتیجه یک توسعه خودانگیخته در آن سرزمین‌هاست. در واقع توسعه و رفاه حاصل از آن، در یک پیوستار منسجم با سایر ارکان آن جوامع تکوین یافته است. در شکوه ایرانیان هخامنشی پیش از اسلام یا دوره صفوی پس از اسلام هم نشانه‌های آشکار همبستگی ارکان تمدن‌ساز و توسعه مشهود است. بخشی از پیشرفت ایران صفوی حاصل تضارب آرا و همگرایی ملاصدرا و میرفندرسکی و شیخ بهایی و میرداماد با دربار صفوی بوده است.حتی روزنه‌های پیشرفت در برخی سالهای عصر پهلوی هم از مجالست فروغی، بهار، داور و... حاصل شده است و نهادهایی نظیر دانشگاه، سینما، رسانه و... که رفته رفته در آن دوره شکل گرفتند حاصل تضارب آن اندیشه‌های گوناگون بوده است.این روزها در میانه عصر انقلاب چهارم صنعتی، بغیر از برخی منازعات سیاسی و اقتصادی درباره مسیر توسعه ایران، ما چقدر شاهد بالندگی نظریات فلاسفه، جامعه شناسان، اقتصاددانان، ادبا و دیگر روشنفکران درخصوص مسیر توسعه ایران هستیم؟در مقابل، ریشه بسیاری از نمودهای توسعه در غرب (چه با آنها موافق باشیم چه مخالف) را می‌توان در مبانی و انگاره‌های پست مدرنیسم غربی یافت. توسعه چینی یا ژاپنی را هم می‌توان در جهان‌بینی و باورهای فلسفی آنها به جهان، انسان و سعادت بشری از نگاه آنها پیدا کرد. ما اما توسعه سریع اقتصادی در عصر پهلوی دوم را هم بدون این پشتوانه نظری و اجماع نخبگانی و مدنی تجربه کردیم. پس از انقلاب هم اندیشه‌های توسعه‌ای که اندیشمندان انقلاب اسلامی در دهه ۵۰ و ۶۰ در جامعه مطرح کردند ملغمه‌ای از دیدگاه‌های رایج سوسیالیستی و لیبرالیستی آن دهه‌ها بود و غیر از آن، چیزی در چنته نداشتیم[1].  لذا همانطور که در ابتدای این گفتار مطرح شد، هرچه انقلاب‌های صنعتی جلوتر رفته‌اند و گستره وسیع‌تری از ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان را در نوردیده‌اند، شهروند ایرانی به مثابه بخشی از بازماندگان این انقلاب‌ها بیش از پیش خصلتی از خود بیگانه‌ پیدا کرده. چون صرفا مصرف کننده تحولات بوده است!از سوی دیگر، فناوری به مثابه فن بکارگیری ابزار، چوب جادوی بشر برای تحقق آرزوهای هزاران ساله‌اش بوده است. روزگاری کیمیاگران می‌خواستند خاک را طلا کنند. امروز تراشه های سیلیکونی که از خالص سازی سیلیکون خاک تولید می‌شوند ارزشی بالاتر از طلا پیدا کرده‌اند. ارزش بازار انویدیا نمونه‌ای از این خروار است. حتی خودورهای پرنده، به تعبیری قالیچه پرنده افسانه‌ها را بازسازی کرده است.اما رویای زاینده ملی و بلکه جهانی انسان ایرانی امروز چیست؟نسل‌ها و قرن‌های گذشته بر ایرانیان به ما آموخته چگونه در کویر باد را از آسمان و آب را از قناتها به زمین بکشانیم تا زیست بهتری داشته باشیم. رام کردن طبیعت برای زیست راحت‌تر به اقتضای اقلیم خشک و خشنی که داشتیم جزو نخستین آرزوهای ایرانیان بوده. آنچه بعنوان میراث فناوری ایرانی بجا مانده، همگی پیوندی منسجم با اقلیم، فرهنگ، نیازهای زیستی و رویاهای مشترک ایرانیان داشته است.امروز کدام دانشگاه‌ها و موسسات تحقیقاتی ما بر فناوری‌های تغییرات اقلیمی متمرکز شده‌اند؟ما مردمان شعر و حماسه و سخنوری بوده‌ایم، چرا هوش مصنوعی زاینده و مدل‌های زبانی بزرگ اساسا مساله ما نبوده است؟رئالیسم جادویی فردوسی یک تنه زبان فارسی را در بزنگاه‌های مختلف تاریخی حفظ کرده ولی مشتقات آن اثر بزرگ را در کدام نمایشنامه، فیلم‌نامه و سایر انشعابات فرهنگی بازتولید کرده‌ایم؟بررسی تجربه ایران در مسیر صنعتی شدن موید این واقعیت است. روزگاری که ما دچار آبله و قحطی و وبا بودیم ماشین دودی و دوربین عکاسی و سینماتوگراف به مظاهر تمدن نوینمان بدل شده است. چون حاکمان رویایی جدا از شهروندان داشته‌اند. از وقتی نفت هم جیب دولت را پر کرده، حاکمیت در ایران بجای برآوردن خواسته‌های مردم شروع کرد به محقق کردن آرزوهای خود! لذا ما در سد سال گذشته در تاریخ توسعه فناوری گم شدیم!یک دلیلش شاید ماهیت متکثر و توزیع شده و فرامرزی دانش و فناوری در دویست سال گذشته در جوامع توسعه یافته است! ما در تاریخ خود حکیم و علامه‌ی همه چیزدان به مثابه فخر جامعه داشته­ایم. همیشه حاصل­ضرب شعر و ریاضیات و نجوم و پزشکی و فلسفه در یک فرد، خیام و بوعلی سینا و نظامی و ... ساخته است. فردیت آنقدر در ایران تاریخی قدرتمند بوده که حتی پس از خلق یک پدیده جدید توسط آن حکما، جمعی برای برپا داشتن و تکثیر آن شکل نگرفته است. ما کمتر پژوهش‌های دنباله دار و توزیع شده در ایران داشته‌ایم.انقلاب‌های صنعتی اتفاقا رخدادهای جمع‌گرا بوده‌اند. سلسله‌ای از تحولات به هم مرتبط که کانون‌های قدرت جدیدی برای حل مسائلی که جامعه غرب با آن مواجه بوده است، خلق کرده‌اند. ولی ما شوربختانه بدون توجه به مسائل و اولویت‌هایمان در نهایت خواسته‌ایم مقلد راه‌حل‌های دیگران باشیم بی‌آنکه به اصالت مساله توجه داشته باشیم.این از خود بیگانگی سده‌های اخیر موجب شده به تقلیدگرانی منکوب شرق یا غرب تقلیل یابیم. برون­داد این گسست روشنفکران و صنعتگران از یکدیگر و بدنه جامعه و حاکمیت در غایت بدبینانه‌اش به قول رساله مجدیه منجر به ظهور &quot;شترمرغهای از پترزبورغ برگشته&quot; شده که &quot;یا در کار استخفاف ملت بوده‌اند یا تخطئه دولت!&quot;اما چگونه می­توان به مدار پیشرفت بازگشت؟تغییر نسل‌های صنعتی یک موقعیت ویژه و منحصر به‌فرد محسوب می‌شوند. چه اینکه هر انقلابی نخستین دستاوردش تغییر ارکان قدرت حاکم است. انقلاب‌های صنعتی هم هنگامه دست به دست شدن قدرت‌های صنعتی و اقتصادی در فناوران و کارآفرینان دنیاست. اینجاست که پنجره فرصتی گشوده می‌شود تا همگی در یک بازی نسبتا تازه، رقابتی جدید را با هم شروع کنند.  وقتی نسل پیشران خودروها از احتراقی به برقی و هیدروژنی تغییر می‌کنند دیگر سازنده موتورهای احتراقی مزیت ویژه‌ای در این بازی جدید نخواهند داشت. یا وقتی اقتصاد اشتراکی مفاهیمی نظیر صرفه مقایس را دگرگون می‌کنند دیگر لزوما پیشروان قبلی بازار حاکم آینده بازار نخواهند بود.از این رو می‌توان پنجره‌ای گشوده برای ایران در انقلاب چهارم صنعتی متصور بود که اهتمام ویژه به آن می‌تواند ما را به دنیای برندگان نزدیک کند و غفلت از آن گسل توسعه را فراخ‌تر و عمیق‌تر کند.آنچه می‌توان مطمئن بود اینکه رویکردهای گذشته ما دیگر پاسخهای درستی برای مسائل پیش‌رو نخواهند داشت. توسعه ایران نیازمند تغییر پارادایم است و باید طرحی نو در انداخت. این طرح نو از آرمان‌های مشترک مردم ایران و از توافق سه گانه حاکمیت، بازار و شهروندان خلق می‌شود.به قول کوهن، تحول پارادایمی تنها با تغییر ابزارها حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند بازنگری عمیق در مفروضات، اهداف و ارزش‌هاست. ایران برای غلبه بر گسل‌های توسعه باید به دنبال طراحی یک نظام فکری، فرهنگی و فناورانه یکپارچه باشد که مبتنی بر آرمان‌های مشترک مردم، نخبگان و حاکمیت شکل گیرد. قوای محرکه و عاقله این مشارکت هم توسط بخش خصوصی و کارآفرینان مدرن تامین خواهد شد. چه آنکه هیچ انقلاب صنعتی در دنیا توسط دولتها ایجاد نشده بلکه صنعتگران پیشرو آغازگر آن بوده­اند که توسط حاکمیت و شهروندان پشتیبانی شده­اند. اگر این پنجره هم بسته شود، جهان عن­قریب تحولات عظیم چهارمین انقلاب صنعتی را هم تجربه می­کند و ما همچنان نظاره­گر وقوع آن خواهیم بود.[1] نگاه کنید به کتاب‌های اقتصاد اسلامی شهید مطهری یا اقتصاد توحیدی بنی‌صدر، دانش و ارزش سروش یا پوزیتیویسم بازرگان...</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Tue, 11 Nov 2025 09:07:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فوتبال ملی: همه‌چیزمان باید به همه‌چیزمان بیاید</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF-dalhorpvuerb</link>
                <description>سالهاست ضریب استهلاک کشور (منابع طبیعی، منابع انسانی، زیرساختها، صنایع، حتی تشکیل خانواده و...) از ضریب سرمایه‌گذری و تولید پیشی گرفته است. کمتر قومی در تاریخ اینگونه به کشتن خود برخاسته‌اند. فوتبال هم از این قاعده مستثنی نیست. آنچه به واسطه زمین چمن تحقیرآمیز بازی ایران و قرقیزستان در کنار بازی ضعیف تیم ملی در مقایسه با سایر مسابقات همزمان در کشورهای همسایه به چشم آمد مشتی از همین خروار است والبته دلایل آن هم در بسیاری زمینه‌ها با دلایل این زوال در سایر بخش‌ها در کشور سرچشمه یکسانی دارد. فقدان فهم درست از الگو و چارچوب توسعه پایدار! و پذیرش قواعد آناقتصاد فوتبال در همه جای دنیا مبتنی بر نقش‌آفرینی بخش خصوصی سه منبع درآمدی اصلی دارد: درآمدهای تجاری (منافع حاصل از واگذاری برند، اسپانسرشیپ فروش محصولات با نام تجاری باشگاه،‌خرید و فروش بازیکن و...) درآمدهای روز مسابقه (بلیط فروشی و عواید پذیرش تماشگران در استادیوم باشگاه، تبلیغات محیطی حین بازی و...) و درآمدهای حق پخش تلویزیونی از این سه ضلع سهم آخری بین ۴۰تا۶۰ درصد از کل درآمدهای فوتبال را شامل می‌شود.در کشورما ضلع اول بدلیل فقدان زیرساخت‌های لازم برای حمایت از مالکیت معنوی بسیار ضعیف است. از طرفی چون باشگاه‌ها فاقد زمین اختصاصی و سازوکار بلیط فروشی و جذب تبلیغات محیطی هستند سهم اندکی از درآمدهای سازمان لیگ از این بابت دریافت می‌کنند و عملا خود نقشی در افزایش یا کاهش آن ندارند.بدتر از همه فقدان درآمد تلویزیونی باشگاه‌ها بعنوان بزرگترین منبع درآمدی بدلیل انحصار پخش زنده تلویزیونی صداوسیما و عدم بازتوزیع درآمدهای حاصل به باشگاههاست.تا زمانی که ارکان اقتصادی فوتبال درست شکل نگیرد هر تلاشی برای بهبود شرایط بی فرجام و پرهزینه خواهد بود.سایر مسائل مثل سوءمدیریت باشگاه، تغییرات پی‌در‌پی وابستگی به سازمان‌های دولتی و اقتصاد غیرشفاف در رده بعدی عوامل زوال فوتبال ملی به شمار می‌روند. </description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Fri, 06 Sep 2024 19:30:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسانم آرزوست! توسعه از انسان آغاز میشود.</title>
                <link>https://virgool.io/fanapcampus/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-kb7ikyrgplnx</link>
                <description>بسیار می‌شنویم که غول‌های فناوری بر مبنای یکی از روندهای فناورانه، رویکرد توسعه خود را تعیین می‌کنند. راهبردهایی نظیر mobile first ، cloud first ، API first و اخیراً AI first که در سالهای گذشته باب شده‌اند از همین دست اولویت‌گذاری‌هاست. از سویی رفتار بن‌افکن فناوری به ویژه فناوری‌های دیجیتال ثابت کرده که می‌توانند سبک زندگی، پارادایم‌های ذهنی و شیوه‌ی اندیشیدن، ارزش‌ها و کنش‌های فردی و اجتماعی را دست‌خوش تغییر کنند. اما آنچه بعضاً در دنیای فناورانه - که بسیارهم بر امروز و آینده‌ی دنیا اثرگذار خواهد بود- مغفول می‌ماند یا لااقل دست کم گرفته می‌شود، جایگاه ویژه &quot;انسان&quot; در تحلیل‌ها، طراحی‌ها و اولویت‌بندی‌هاست. هرچند تلاش‌های بسیاری از فناوران هم -به نوعی- به لحاظ کردن تجربه‌ی کاربری محصولات برای کاربران و یا چند قدمی فراتر از دانش ارگونومی به طراحی انسان‌محور HCD و نهایتاً بسط و توسعه مفهوم &quot;تفکر طراحی&quot; – که البته بسیار مبارک و مایه‌ی امیدواری است- معطوف شده، لکن در بسیاری از موارد همچنان به فناوری اصالت داده می‌شود. نکته مهم اینجاست که سازمان‌های فناوری محور -چون اساساً بر مبنای مهارت‌های انسانی و جمعی ایشان ساخته می‌شوند- وقتی فناوری را بن‌مایه‌ی توسعه خود قرار می‌دهند، خصلتی از خود بیگانه پیدا می‌کنند که در بزنگاه‌های تغییرات سریع فناوری یا رقابت‌های سهمگین در بازار می‌تواند ایشان را آسیب‌پذیر و بلکه بی‌هویت کند. از این منظر، به نظر میرسد، جایگاه انسان در متن تحولات و تغییرات جامعه، بازار و سازمان باید بسیار فراتر از گذشته مورد توجه قرار گیرد. چرا که تعریف هر نهادی از انسان، ظرفیت‌ها، نیازمندی‌ها و آثار تحولات مترتب آن، می‌تواند مسیرهای متفاوتی را برای آن نهاد و متعاقباً آثارش بر زندگی فردی و جمعی مخاطبان و ذینفعان خود ترسیم کند.همچنان که در مکاتب اقتصادی نیز پس از گذر از تجربه‌ی اقتصاددانان کلاسیک، نهادگرا و نئوکلاسیک و تحول نگرش به انسان از یک عامل دست دوم و ابزاری در خدمت سرمایه (نیروی کار یا labor forceدر نگاه آدام اسمیت) به نیروی انسانی و سپس سرمایه انسانی (عاملی هم‌تراز با سرمایه در نگاه شومپیتر)، بزرگانی چون آمارتیا سن به &quot;اقتصاد انسان‌محور&quot; و مفهوم توسعه انسانی (human development) رسیده‌اند، سازمانها و راهبردهایشان نیز میتواند از مفاهیم و ایده‌های ابزار محور (گوگل: ما داده‌های دنیا را ساماندهی می‌کنیم)، یا بازارمحور (نتفلیکس: ما میخواهیم دنیا را سرگرم کنیم) به رویکردهای انسان‌محور (آمازون: مشتری‌مدارترین شرکت دنیا، مایکروسافت: توانمندساختن همه برای بیشتر بدست آوردن یا حتی اپل: متفاوت فکر کن) تکامل یابد. به قول آمارتیا سن در کتاب &quot;اندیشه عدالت&quot; تنها نهادها نیستند که می‌توانند یک جامعه را متحول کنند بلکه این قابلیت‌ها و ظرفیت‌های درون نهادی هستند که امکان تحول سازمانها را فراهم می‌کند. وی معتقد است پیوند بین عدالت، آزادی و برابری بر کانون خود انسان و در واقع قابلیت‌های او بنا می‌شود. ماحصل این تحول در نگرش به انسان و جایگاهش در امر توسعه را میتوان از گزارش ۱۹۹۰ سازمان ملل دنبال کرد که &quot;انسانها&quot; ثروت واقعی و اصلی هر ملتی معرفی شدند و بجای ابزار توسعه، به &quot;هدف توسعه&quot; تغییر جایگاه داده شدند.از این منظر، مفهوم &quot;سازمان انسان‌محور&quot; شکل می‌گیرد که مبنایش –برای مثال در IBM فراتر از سرمایه، فناوری و بازار - بر خلق تجربه‌ی مفید، لذت‌بخش و پایدار برای همه ذینفعان اعم از مشتریان، کارکنان و جامعه استوار است و همه فعالیت‌های نوآورانه و عملیاتی خود را حول آنها همسو می‌کند. در سازمان انسان محور بجای احصا فرصتها، پروژه‌ها و ساختار سازمانی بر مبنای منابع و اولویت‌های درون سازمان، نیازمندی افراد بیرون سازمان (کاربران و مشتریان) اولویتها را مشخص می‌کنند و قاعدتاً شاخص‌های ارزیابی عملکرد هم بجای شاخصهای داخل سازمان معطوف به کاربران و جامعهی ذینفعان خواهد بود. لذا علاوه بر کارکنان توانمندسازی مشتریان، سهام‌داران و سایر ذینفعان نیز در این سازمان‌ها مدنظر قرار می‌گیرند. تنوع قومی و جنسیتی تکریم میشود و در نهایت بجای اینکه سازمان شیفته محصولات و راهکارهایش شود، شیفته برآوردن نیازهای اساسی کاربران در پس استفاده از محصولات خواهد بود. IBM از 10 سال پیش با همکاری بیش از ۲۰هزار متخصص طراحی انسان‌محور و آموزش بیش از ۲۰۰هزار نفر، در تلاش برای خلق چارچوبی برای سازمان انسان محور است که بر ایجاد تجربیات بهتر انسانی تمرکز دارد. در این چارچوب تکاملی، سازمان انسان محور از طریق تکرار و یادگیری مستمر، انعطاف‌پذیری و تاب آوری ایجاد می‌کند و ریسک نوآوری را کاهش می‌دهد، به همان اندازه که به مشتریان خود اهمیت میدهد، به تجربهی تیمهای متنوع و قدرتمند خود نیز اهمیت میدهد و دائماً تلاش میکند این اصول را به طور فعال در ساختار سازمان پیادهسازی کند.در همین مدت کوتاه گسترش این مفهوم کسب شاخصهایی نظیر 32% رشد بیشتر از سازمانهای معمولی در یک صنعت، دو برابر سرعت بیشتر در کسب نتایج مورد انتظار در بازار و 211% بازدهی بیشتر نسبت به متوسط بازار سرمایه با تمرکز بر چارچوب سازمان انسان محور تجربه شده است. در این رویکرد، &quot;توسعه&quot; که من ترجیح میدهم بجایش از واژه &quot;رشد&quot; استفاده کنم چیزی جز افزایش دامنه انتخاب انسان‌ها و به تعبیری &quot;آزادی&quot; نیست و سازمان انسان‌محور -به تعبیر وارن بنيس- با اتکا به ظرفیت زاينده‌ی سرمايه‌ی معنوي خود (يعني همان كاركنان)، به رهبري در آفرينش طرح و ساختار اجتماعي برای کسب منزلت رقابتي دست می‌یابد.طرفه اینکه این رویکرد با تعالیم آسمانی ما نیز بسیار هم‌راستاست. آنچنان که به انسان بعنوان خلیفه خدا کرامت عطا شده، ظرفیت و استعداد رشد بی‌نهایت بخشیده شده و نهایتا مسئول شکوفا نمودن امانتهایی شناخته می‌شود که خدا در وجودش ودیعه گذاشته است. سازمان و هر نهاد دیگر هم اگر در خدمت شکوفا نمودن ظرفیت‌های رشد و آزادی انسان نباشد امری زاید و تباه محسوب میشود. اکوسیستم نوآوری و شرکت‌های فناور در همین مدت کوتاه عمر خود در ایران (کمتر از دو دهه) با فاصله گرفتن از رانت دسترسی به منابع طبیعی یا حاکمیتی و تمرکز بر قدرت خلاقیت و نوآوری انسانها و بهره‌گیری از فناوری برای رشد نمایی، منشا تحولات بزرگی در سبک زندگی ایرانیان بوده و در مسیر تبیین نگرشی جدید به رشد اقتصادی و مزیت آفرینی برای کشور هستند. توجه جدی ایشان به توسعه سازمانهای انسان‌محور و مفاهیم و کارکردهای آن، می‌تواند منشا تحولاتی عمیق، فراتر از ابعاد اقتصاد دانش بنیان در کشور باشد. در اقتصادی که تورم دارایی‌های فیزیکی به ویژه املاک و مستغلات گوی سبقت را از رشد دارایی‌های نامشهود می‌رباید، تمرکز بر ظرفیت‌های خلاقانه و بی‌بدیل انسانها در خلق ارزش، می‌توانند برگ برنده رقابت با سرمایه‌ی فیزیکی باشند، بلکه کارکردهایی فراتر از ارزش اقتصادی برای جامعه به همراه آوردند. در این رهیافت، خلق بستری برای رشد و شکوفایی استعدادهای فردی و جمعی، تقدم ارزشهای انسانی بر ارزشهای اقتصادی و در نهایت ایجاد خیر جمعی برای انسان، بنگاه و جامعه میتواند الگویی متمایز برای پیشرفت کشور پیشنهاد دهد. این یادداشت در روزنامه دنیای اقتصاد مورخ ۱۱ آذرماه ۱۴۰۲ منتشر شد. </description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Sat, 02 Dec 2023 18:12:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون صیانت از حقوق کاربران، سنگ بزرگی که زدن و نزدنش خسارت آفرین است.</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%86%D8%B4-%D8%AE%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-nw8eheih9vib</link>
                <description>عنوان طرح صیانت از کاربران در فضای مجازی را از هر طرف که بخوانی ربطی به محتوایش ندارد. شاید عنوان صیانت از فاشیسم در فضای مجازی عنوان بهتری باشد. به نظر می‌رود عنوان آن از لایحه &quot;صیانت از حقوق کاربران&quot;ی که سال ۹۷ پیش‌نویس آن توسط وزیر فاوا در نمایشگاه الکامپ رونمایی شد - و انصافاً مباحث طرح شده در آن لایحه کارشناسی شده، دقیق و بسیار مترقی بود- به سرقت رفته یا مصادره شده است. همین‌جا عرض کنم نویسنده این سطور با شفاف شدن وظایف و الزامات فعالیت پلفترمهای داخلی و خارجی در اینترنت موافق است و به نظرم همین آزادی بی حد و حصر غولهای اینترنتی تا اینجا هم غفلت بزرگی بوده است. پیش‌تر در مقاله بردگان دیجیتال در عصر جاهلیت مدرن هم به تبعات نفوذ همه جانبه پلتفرم‌های اینترنتی در زندگی شهروندان پرداخته بودم. اما این قانون در برهه‌ای که می‌توانست از فرصت ضابطه‌مند کردن و رگولاتوری بسیاری از الزامات مورد نیاز ساماندهی فضای مجازی استفاده کند با سهل‌اندیشی‌ها، شاید زیرکی‌ها و شاید هم درک ناصحیح و سطحی تدوین کنندگانش از فضای مجازی باعث بی‌اعتباری و لوث شدن قوانین و مقررات و اصل حکمرانی سایبری در کشور خواهد شد.ده دلیل عمده من برای ناکارآمدی و غیرقابل اجرا بودن آن و در بهترین حالت اجرایی‌اش نابودی اینترنت در ایران، به شرح زیر است:۱-  طبق این قانون، زمامداری کامل فضای مجازی به کمیسیون عالی شواریعالی فضای مجازی سپرده شده است. در این راستا، هجده عضو کمیسیون عالی (تعدادشون زوجه!!) و سه عضو ناظر از این دستگاهها باید به جزئی ترین و تخصصی ترین مسائل فنی که دانش و زمیته‌ای در آن ندارند ورود کنند (به فرض که واقعا در جلسات حضور یابند!) و در موردش تصمیم‌گیری کنند. مثلا تهیه ضوابط صدور یا تمدید اعتبار خدماتی نظیر جی‌میل، یا موتور جستجوی گوگل، قیمت‌گذاری خدمات پایه کاربردی، دخالت در سطوح مالکیت و مدیریت و حتی تعرفه دسترسی به api ها و سرویسهای پرداخت و بانکی، دولتی و خدمات بخش خصوصی نظیر دیجیکالا، آپارت ، فیلیمو و دیوار و... و نحوه احراز هویت کاربران و یا حتی ضوابط استفاده سرویسهای داخلی از گوگل وب سرویس، aws و... قرار است توسط نمایندگان سپاه، قوه قضاییه، وزارت اطلاعات، ستاد کل نیروهای مسلح، نیروی انتظامی، صداوسیما، سازمان تبلیغات اسلامی (اکثریت اعضا کمیسیون از نهادهای انتصابی هستند)  انجام شود. نتیجه این می شود که تصمیمات کمیسیون عالی با این اعضا عالی رتبه و متنوع عملا توسط چند عضو محدود تعیین و آرا دیگران اخذ می شود و اعضا کمیسیون تنها ورود شکلی به ساده ترین موضوعات ممکن خواهند داشت. مثلاً با یک دستور &quot; #خوزستان در شبکه‌های اجتماعی و پیامرسانها ممنوع است&quot; قرار است از کاربران در فضای مجازی صیانت شود.  ۲. سرویسهای با بیش از ۶۰۰ هزار کاربر(فعلا!) مشمول قانون صیانت می‌شوند. سنگ بزرگی که کمیسیون عالی باید بردارد! این یعنی تقریبا همه سرویسهای گوگل، همه شبکه‌های اجتماعی معروف، همه پیام‌رسان‌های شناخته شده همه سرویس‌های داخلی و خارجی مهمی که در زندگی روزمره با آنها سر و کار داریم شامل محدودیت‌ها و الزامات بعضا غیرممکن این قانون می‌شوند.مجوزمحوری و الزام کلیه پلتفرم‌ها به اخذ مجوز، نگهداری داده‌ها در داخل کشور (هنوز فکر می‌کنند مکان جغرافیایی سرور مهمتر از اثرشبکه‌ای محتوای آن یا همگرایی آن با سایر اجزا اکوسیستم اینترنت است) و تعیین نحوه دسترسی شهروندان به خدمات و محتوا چهار رکن اساسی تفکر حاکم بر این قانون است.درست است که ولنگاری در فضای مجازی باید به سامان شود ولی از آن سوی بام افتادن و شرط‌های عجیب، مبهم و غیرقابل اجرا گذاشتن آن هم برای این حجم از پلتفرمهای داخلی و خارجی با بی‌قانونی فرقی ندارد. هرچند بسیاری از مواردی که در پیش نویس این قانون به آن اشاره شده اصلا به قانون نیاز ندارد. ۳- طبق این قانون، گوگل، واتزاپ، اینستاگرام و هر سرویس خارجی باید چیزی شبیه اینماد بگیرند ولی اینبار نه از مرکز تجارت الکترونیک بلکه کمیسیون عالی با اعضا عالی‌رتبه پیش‌گفته! نماینده قانونی معرفی کنند و تعهدات فعلا مبهم فنی و اجرایی آنها را بپذیرند. دقت کنید که کشور ما بدلیل عدم پذیرش FATF و کنوانسیون‌های پالرمو و... اساسا امکان تعاملات بین‌المللی را از بین برده و حتی با رفع تحریم‌ها هم چنین مناسباتی را از پیش مسدود کرده است. در عین حال این قانون برای بزرگترین سرویسهای اینترنتی دنیا شروط محالی گذاشته که ضوابط مذکور را رعایت کنند. و در غیر اینصورت مسدود خواهند شد. پس می‌توان فرض کرد با اجرای این قانون تمام سرویسهای مذکور فیلتر خواهند شد.۴- تصدی گری دولت در تولید خدماتی نظیر پیام‌رسان، جویش‌گر، شبکه اجتماعی و... از محل اعتبارات دولتی یعنی تداوم نابودی سرمایه در پروژه‌های شکست خورده قبلی، اینبار در قالب تکلیف قانونی و با بودجه و اعتبارت بسیار بیشتر از قبل و همگی به تشخیص مرکز ملی فضای مجازی، بدون ضوابط مشخص نحوه انتخاب خدمات، تعیین بودجه، شاخصهای انجام کار و...در این راستا، کمیسیون عالی، صندوقی از محل حق امتیازهای پرداختی بخش خصوصی به دولت(یعنی افزایش حداقل ۲۰٪ تعرفه‌های مذکور) برای هزینه کرد در پروژه‌های پیش گفته (پیام‌رسان بومی، جویشگر بومی و...) خواهد داشت که برای تولید محصولات بومی توسط دولت یا حمایت از سایر سرویس‌ها (اگر چیزی باقی بماند) و آموزش و فرهنگ سازی و... هزینه می‌شود.یک رانت بزرگ و مفسده‌انگیز دیگر، کاهش ۳۵٪ ی عوارض ورودی تجهیزات هوشمند به شرط پیش نصب خدمات پایه داخلی است. این بند به خودی خود تنها یک پول پاشی بی حساب برای سرویسهای داخلی (ولو بی کیفیت و بی فایده) محسوب می‌شود. ۵-  برای تامین امنیت تبادل اطلاعات، بجای تمهید ضوابط و شرایط و مسایل پدافندی - که می‌تواند توسط نیروهای نظامی ویژه این حوزه ایجاد شود- اساساً تولی‌گری و مدیریت این حوزه به نیروهای مسلح واگذار شده! برای تقریب به ذهن، تصور کنید مدیریت پروازها و فرودگاه‌ها و... از سازمان هواپیمایی کشوری و شرکت فرودگاه‌ها و ایرلاین‌ها به بهانه لزوم تامین امنیت توسط سپاه، به نیروهای نظامی واگذار می‌شود! البته امور فنی و اجرایی را به وزارت ارتباطاتی واگذار کرده‌اند که تقریبا هیچ اختیاری هم در این حوزه نخواهد داشت و  حتی کارگزار واجد اختیار کمیسیون هم نخواهد بود. یعنی موضوعی که باید همین الان هم در اختیار بخش خصوصی باشد (به فرض اعمال نظارت‌ها و سیاستهای حاکمیتی) همچنان به وزارتخانه واگذار شده است.۶- تعیین دستوری سهم ترافیک داخلی به خارجی تنها یک معنی دارد: محدودسازی سرویسهای بین‌المللی. همان کمیسیون معظم وظیفه تعیین سقف (جیره) ترافیک مردم از سرویسهای خارجی را عهده‌دار شده است. این یعنی مداخله آشکار در حق شهروندان در بهره‌مندی از خدماتی که به فرض این قانون مجوز هم گرفته باشند!۷- تعیین یک نهاد مجوزدهی جدید و موازی (سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آپ) برای انتشار فهرست مجاز برای یک موضوع مبهم: خدمات پایه کاربردی به خانواده! یعنی از اپ‌های پرداخت تا سرویسهای ایمیل و... باید سراغ سازمان مذکور هم برای ورود به فهرست مجاز بروند که خود یک قوز بالای قوز است.۸- خدمات کاربردی پایه باید تمهیدات لازم برای پیشگیری از جرم را فراهم نمایند!! دستورالعمل بندهای فوق هم ظرف مدت ۶ ماه باید توسط همان کمیسیون معظم تصویب شود. اینها هم بخشی از الزاماتی است که هم مبهم است و هم تدوین شش ماهه دستورالعملش می‌تواند خود یک مانع بزرگ فعالیت خدمات دهندگان و کاربران در شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسانها باشد که تدوین کنندگان دستورالعمل هم قاعدتا به جایی به غیر از خودشان پاسخگو نخواهند بود. ۹- در ماده ۲۹ خدمات دهندگان تنها درصورت رعایت همه موارد مبهم و شفاف پیش گفته در قبال کاربری های غیرمجاز مبرا شناخته می‌شوند. خلاصه اینکه وضع محدودیتهای محتوایی به شکل قانونمندی غیرشفاف و غیرپاسخگو به مردم خواهند شد.ناگفته نماند، شهروندان ایرانی حتی خارج از مرزهای جغرافیایی ایران هم ملزم به رعایت مصوبات کمیسیون عالی و ضوابط آن هستند.۱۰- دسترسی شهروندان به اینترنت و خدمات آن طبق طبقه‌بندی و اراده کمیسیون تعیین خواهد شد. حق حذف شناسه کاربری بعنوان یکی از حقوق دیجیتالی بشر، در این نظام برساخته از حاکمیت طبقاتی در فضای مجازی از بین خواهد رفت.امکان دسترسی ایرانیان خارج از کشور به بسیاری از خدمات پایه از بین می‌رود و محدودیتهای بسیار دیگری که همگی توسط کمیسیون مذکور حالا با خلع ید وزارتخانه تخصصی این حوزه، بدون نیاز به پاسخگویی اعمال خواهد شد. موارد اخیر عملا یک نظام طبقاتی بر زیست مجازی ایرانیان تحمیل خواهد کرد. ‏اینها بخشی از جنبه‌های آشکار قانون پیشنهادی است. بعد از تصویب آن ما می‌مانیم و یک کمیسیون عالی‌رتبه زیرنظر شورای‌عالی فضای مجازی که تصمیم می‌گیرد مردم چه سرویسی را به چه میزان و چگونه استفاده کنند؟ یا چه محتوایی توسط مردم در شبکه‌های اجتماعی قابل انتشار خواهد بود. البته اگر خدمت و محتوای قابل استفاده ای در اینترنت! در دسترس شهروندان باقی مانده باشد.والله اعلم</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jul 2021 16:45:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسانم آرزوست</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D8%B3%D8%AA-cq2cw1ti7tpy</link>
                <description>شورش مکرر فناوری علیه خود برای اصلاح‌گری مستمر، امری مبارک است.توسعه فناوری همواره چالشهایی در حوزه انسانی باخود همراه داشته و شاید مناسب‌ترین پاسخ را خود فناوری ممزوج با یافته‌های علوم انسانی برای گذر از آنها پی افکنده است.این مساله هنگامی‌که فناوری مواجهه مستقیم با تجربه کاربری داشته، عینی‌تر و ملموس‌تر بوده است. برای مثالاز یک سو کسب و کارها تلاش می‌کنند برای افزایش سرعت و سهولت خرید و بهبود تجربه مشتری، به مدد فناوری، فرایندهای انتخاب و خرید را هوشمندانه‌تر و با کمترین تعامل انسانی طراحی کنند. مثلا در خریدهای حضوری، ترالی‌های هوشمند و پرداخت مستقیم فاکتور خرید از حساب دیجیتال و... می‌آیند تا تعامل انسانی را به حداقل برسانند. یا با استفاده از داده‌کاوی و رفتارشناسی مشتریان در خریدهای آنلاین، بهترین پیشنهادها را برایش شخصی‌سازی کنند، با کاهش بهای تمام شده امکان تخفیف‌های بهتر، بسته‌بندی شکیل‌تر و جذابیتهای جانبی به سفارش اضافه کنند و...از سوی دیگر برخی رفتارشناسان اقتصادی، کاهش تماس فیزیکی و انسانی را موجب کاهش میل به خرید یا انگیزه انتخاب می‌دانند. تحقیقات اقتصاددانان رفتاری و روان‌شناسان اقتصادی نظیر آدام وایتز، کرت گری، رایان بوئل و مایکل نورتون و... که در ادامه این نوشتار به نتایج پژوهش‌های آنها استناد شده، نشان می‌دهد ارتباط انسانی مقوم اشتیاق به خرید و افزایش ارزش ادراکی از خدمت یا کالای دریافت شده خواهد بود و در مقابل کسب و کارهایی که سعی می‌کنند مشتریان خود را از سایر انسان‌ها دور کنند، قدرت خلق ارزش فردی و اجتماعی‌شان کاهش می‌یابد. در عین حال در هر دو سوی میدان، فعالان هر جبهه در حال پیشتازی در مسیر خود هستند. ولی آیا واقعا کاهش تماس فیزیکی و تجربه حضوری باعث توقف رشد تجارت الکترونیکی می‌شود؟ یا فروشندگان آنلاین هم ترفندهایی برای غلیان دوپامین و شعف خرید در جان مشتریان و متناسب با آن، کورتیزول ترس و اضطرار در صاحبان بازارهای سنتی، می‌یابند؟تماس انسانی قدرتی جادویی دارد: به عنوان مثال، گرفتن دست شریک زندگی یا حتی در برخی موارد گرفتن دست غریبه! تحمل محرک‌های دردناک (گرمای بیش از حد ، شوک‌های الکتریکی) را در افراد افزایش می‌دهد.همچنین تماس انسان با انسان یا محصول، ارزش درک شده از امتزاج تجربه و محصول را افزایش می‌دهد. از این‌رو توصیه شده کسب‌وکارها، به جای اینکه به هرقیمتی خودکارسازی خدمات خود را گسترش دهند، با برقراری تعاملات انسانی در ذهن مشتری، خلق ارزش کنند.سه عامل، وجود ارتباط انسانی را مهم می‌کند:۱- ترجیح حضور اراده آگاهانهمشتریان هنگام تعامل با یک کسب و کار، ترجیح می‌دهند بجای اتوماسیون‌های انتزاعی یک کنش انسانی را تجربه کنند. برای مثال، افراد هنگام استفاده از صندلی ماساژ وقتی خودشان یا شخصی دیگر عامدانه ماساژ را کنترل می‌کند لذت بیشتری احساس می‌کنند تا زمانی که از ماساژ خودکار یا پروتکل ماساژ تصادفی صندلی استفاده می‌کنند. مطالعه دیگر نشان می‌دهد که مردم طعم یک آبنبات را وقتی دیگران برایشان آگاهانه و نه تصادفی، انتخاب می‌کنند بیشتر ترجیح می‌دهند. همچنین مردم برای محصولاتی مانند کارت تبریک، جواهرات، روسری و چاقوهای دست ساز و امثالهم در مقایسه با تولیدات ماشینی هزینه حاضرند بیشتری پرداخت کنند زیرا معتقدند که این لوازم دست ساز با عشق آگاهانه ساخته شده است. لذا در هنگامه عصر دیجیتال و فشار تولید انبوه، تقاضا برای محصولات دست ساز افزایش یافته و رشد کسب و کارهایی مثل Amazon Handmade و Etsy برای فروش کالاهای دست‌ساز و صنایع دستی، سر به فلک می‌کشد.حتی تقاضای بستنی دست ساز در طی سالهای آینده رشد چشمگیری خواهد داشت! آیا مشتریان واقعاً می‌توانند تفاوت بستنی دست ساز و کارخانه‌ای را تشخیص دهند؟ مشخص نیست، اما به نظر می‌رسد تاکید بر دست‌ساز بودن، درک خاصی برای مشتری ایجاد می‌کند.از سوی دیگر حضور فروشنده یا هر عامل انسانی دیگر در فرایند خرید که می‌تواند نقش راهنما و ای‌بسا مشوق خریدار را ایفا کند برای مشتری خوشایند است.۲- نمایش تلاشتحقیقات نشان می‌دهد مشتریان وقتی می‌بینند که یک ساندویچ چگونه آماده می‌شود؟ از سفارش آن ساندویچ - در مقایسه با زمانی‌که صرفا سفارش داده و آنرا دریافت می‌کنند- بیشتر لذت می‌برند. زیرا مردم ارزش محصولات را براساس تلاشی که گمان می‌کنند برای تولید آنها بکار رفته ارزیابی می‌کنند.این گرایش که به عنوان &quot;ابتکار تلاش&quot; شناخته می‌شود، بیان می‌کند که مردم وقتی می‌فهمند یک کالا یا خدمت با تلاش بیشتری در مقایسه با یک کالا یا خدمت دیگر تولید شده است، حتی یک شعر ، نقاشی و امثالهم بیشتر از آن استقبال می‌کنند. شرکت‌ها هم می‌توانند با افزایش آنچه بوئل آن را &quot;شفافیت عملیاتی&quot; می‌نامد، از نمایش تلاش انسانی برای ارایه خدمات خود برای ارزش آفرینی خدمات بهره ببرند.همچنین در خرید حضوری، مشاهده مستقیم محصولات و امکان لمس آنها در کنار دریافت بلادرنگ سفارش در مقایسه با انتخاب آنلاین یک کالا یا خدمت و انتظار برای دریافت آن شوق و ذوق خرید را کور می‌کند. لذا طرفندهایی نیاز است تا این حسرت تماس التیام داده شود یا هنگام دریافت سفارش با یک شگفت‌انگیز کوچک رنج انتظار تسلی یابد .به عنوان مثال شرکتهای تحویل غذایی که هر مرحله از فرایند خدمت خود را از زمان دریافت سفارش، آماده سازی غذا و ارسال غذا برای تحویل و حتی نام فرد تحویل دهنده، به مشتری اطلاع می‌دهند، به او اطمینان می‌دهند غذایش به درستی تهیه و ارسال می‌شود و احساس بهتری برایش خلق می‌کنند. به بیان دیگر حتی یادآوری‌های ساده به مشتری از مراحل اجرای درخواستش و درگیر کردن وی با فرایند ارایه درخواست، ارزش دریافتی او را افزایش می‌دهد.۳- اصالت دادن به مرجع انسانیشرکت‌ها ارزش اصالت را می‌دانند و گاهاً از آن بهره می‌برند. هارلی دیویدسون، صدای متمایز موتورش را اصیل می‌خواند یا برخی رستورانها و تولیدکنندگان اقلام غذایی با خودستایی می‌گویند که برای دهه‌ها دستورالعمل تهیه و در نتیجه طعم و مزه خود را حفظ کرده‌اند، یا برندهای لوکس مانند رولکس که به همراه ساعت‌های خود گواهی اصالت ارائه می‌دهند.با این حال یک راه ساده برای ایجاد اصالت، تاکید بر مشارکت انسان در تولید محصول است.چرا مردم حاضرند در حراجها پول بیشتری برای کالاهایی که متعلق به خالق یا صاحب اصلی آن بوده پرداخت کنند و چرا تماس فیزیکی، تمایل به خرید چنین اقلامی را افزایش می‌دهد؟ این تمایلات ناشی از اعتقاد جادویی افراد به positive contagion یا اصطلاحاً &quot;تبرک&quot; است و تصور اینکه لمس و تماس یک کالا توسط سازنده یا مالک اصلی، می‌تواند صرف‌نظر از کیفیت آن، ماهیت اعتباری برایش ایجاد کند. لذا اصالت، مانند درک اراده و تلاش انسانی برای مشتری، ارزش ایجاد می‌کند. به همین دلیل مردم خرید آثار هنری یک هنرمند را به خرید کپی دقیق آن ترجیح می‌دهند.یا مثلا خرید پیراهن یک قهرمان ورزشی که در یک بازی خاص به تن کرده بسیار ارزشمندتر از خرید همان پیراهن از یک فروشگاه معتبر است.همچنین افراد برای رستوران‌های خانوادگی در مقایسه با رستوران‌های زنجیره‌ای اصالت بیشتری قائلند چون هویت انسانی آنرا بیشتر درک می‌کنند.مخلص کلام اینکه حتی در عصر محصولات و خدمات بدون انسان‌  (human less) نظیر خودروهای بدون راننده و یا انبارهای مکانیزه بدون کارگر، تعاملات انسانی هنوز برای مصرف کنندگان مهم هستند به ویژه برای شرقی‌ها که هنوز بارقه‌هایی از احساس و عواطف اجتماعی در وجودشان می‌جوشد.جدای از مسایل انسانی، فضاسازی و حضور در محیط، خود مشوق خرید است. از همین‌رو دکوراسیون و معماری فروشگاهها تا نحوه قفسه‌‌سازی و جانمایی محصولات در شلف، به مهارتی گرانقیمت و پیچیده بدل شده است.البته اینجا نیز فناوری به مدد کسب و کارها آمده است.روابط انسانی مهم و غیرقابل اجتناب است اما می‌توان آنرا شبیه‌سازی یا حتی بهینه‌سازی کرد بطوریکه هم فواید ناشی از حذف آن تامین شود و هم مضارش کنترل گردد.هوش مصنوعی در امتزاج با رباتهای احساس‌مدار، واقعیت مجازی، چت‌باتها و دستیارهای صوتی که بزودی نسخه‌های تصویری و پویای آنها نیز عرضه می‌شود و در یک دنیای همه‌جا حاضر و همیشه متصل هوش از سر خریداران می‌برند، همگی تلاش می‌کنند خلا حضور ارتباطات انسانی را در فرایندهای انسان‌زدایی شده پر کنند.اینها همه در کنار انزوای روزافزون و فردگرایی فراگیر بشر باعث می‌شود، نقیصه حذف انسان از فرایندهای ارایه محصول و خدمت کم‌رنگ‌تر شود.داستان تا آنجا ادامه پیدا می‌کند که حتی آنچه در عالم واقع امکان عرضه و فروشش به عموم مشتریان میسر نبوده نیز در آینده نزدیک، مجازاً و آنلاین به ایشان فروخته می‌شود.و موج بعدی چالش‌های فناورانه، تجربه انسانی را به چالش بکشد. آن روزها که دورهم نیستند باز می‌بایست فناوری به مدد علوم انسانی راهگشا باشد</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jan 2021 11:48:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اژدها وارد می‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-shametnticmp</link>
                <description>در قرن پیشین و روزگار اقتصاد مدرن، غولهای تجاری از قدرت نفوذ روزافزون خود در بازارها برای مرزگستری و استیلا بر &quot;همه‌چیز&quot; سواستفاده می‌کردند. دولتها هم کم و بیش در نقش تنظیم‌کننده و مدافع حقوق شهروندان و کسب و کارها مجبور به مداخله می‌شدند. کار به آنجا رسید که قوانین ضد انحصار ایالات متحده که پیش‌رو در قانون گذاری رقابتی در دنیا محسوب می‌شود حتی مصادره‌ی کامل سهام شرکتهای انحصارطلب به نفع جامعه را پیش‌بینی کرده بود. قوانین ضد انحصار مرتبط با خدمات عمومی نظیر آب، برق، آموزش و پرورش، انرژی و بهداشت و درمان هم به مراتب سختگیرانه‌تر اجرا می‌شد.هرچند قوانین ضد انحصار در دهه‌های پیشین توانست تا حدی موثر و کارساز باشد ولی حالا در زمانه پست‌مدرنیسم، شق جدیدی از انحصار پنهان و پیچیده بر بازارهای فضای مجازی سایه افکنده که دیگر قوانین سخت‌گیرانه پیشین نیز لزوماً پاسخ‌گوی چالش‌های آنها نیست. از پلتفرم‌ها سخن می‌گوییم، نماد خرد جمعی و خالق بازارهای دموکراتیک! و همزمان سلطه‌جویان خاموش و اژدها های دوست داشتنی!اگر در قرن بیستم، برتری فناورانه در تولید انبوه، ارزان و با کیفیت و تشکیل تراست‌های اقتصادی زمینه حاکمیت برندهایی چون فورد و جنرال موتور در امریکا یا شرکت نفت ایران و انگلیس و رویال داچ شل در اروپا و میتسوبیشی در ژاپن را فراهم می‌کرد، امروز پلتفرم‌های اینترنتی با بهره‌گیری از دو عامل اهرم کردن هم‌زمان هر دو سوی بازار عرضه و تقاضا و بهره‌گیری از اثرشبکه‌ای، رشدهای انفجاری با عمری کوتاه و سرمایه‌گذاری بسیار محدودتر از کسب و کارهای کلاسیک را تجربه می‌کنند. بطوری‌که گاهی فرصت تحلیل و مقابله را، هم از رقبا و هم از دولتها گرفته است. اگر فیس‌بوک و اینستاگرام امریکایی کمتر از  ۱۰ سال برای میلیاردی شدن زمان نیاز داشتند، تیک‌توک چینی در کمتر از ۵ سال به این سهم بازار رسید و پیش‌بینی می‌شود این دوره زمانی کوتاه‌تر هم شود.۱- انحصار دو سویه:از آنجا که پلتفرم‌ها هم‌زمان هم عرضه کنندگان خدمت و هم مصرف‌کنندگانشان را درگیر می‌کنند عملا پتانسیل خلق یک انحصار دوسویه را خواهند داشت. به خاطر بیاورید موضوع محدود کردن رانندگان یا رستوران‌ داران را در اسنپ یا ناشران کتاب‌های الکترونیکی در فیدیبو که آن‌را برای تسلط بر بازار و جذب و نگهداشت کاربرانشان اهرم کردند.۲- اثر شبکه‌ایپلتفرم‌‌ها اساساً از اثر شبکه‌ای قدرت می‌گیرد لذا در ذات خود میل به فراگیری و جذب حداکثری بازار دارند. ولی آنچه انحصار پلتفرمی را وحشتناک‌تر و پیچیده‌تر از اسلاف خود می‌کند نه فقط در تسلط آنها بر دو سوی بازار، بلکه کیفیت چسبندگی به عرضه‌کننده و مصرف‌کننده و بهره‌گیری از اثر شبکه‌ای است.جاذبه اجتماعی (social gravity) با درگیر کردن مداوم تامین‌کننده و مصرف‌کننده در فضایی که گاها ربطی به اصل کسب و کار ندارد و عموماً رایگان هم عرضه می‌شود آنچان قدرتی ایجاد می‌کند که حضور همه وقت همه جای خود را بی آنکه کسی احساس ناخوشایندی داشته باشد بر همه کاربران مستولی می‌نماید. در نهایت چرخه فیدبک مثبت متعاملین، باعث اهرم شدن اثرشبکه‌ای و رسیدن به نقطه‌ایست که پلتفرم نه فقط در جایگاه کنترل کننده و حاکم تحمیلی بازار، بلکه نماینده‌ی خرد جمعی و دانای کل، افکار و احساسات کاربرانشان را نیز به بند می‌کشند.حالا دیگر نه تنها دولت‌های توتالیتر و سرکوب‌گر، بلکه سوسیال دموکرات‌ها و لیبرال‌ها هم در مقابل این اژدهای برآمده از اینترنت احساس خطر می‌کنند. لذا در زمانه‌ای که ملی‌گرایی و خودکفایی در سیاست‌های حکم‌رانی کشورهای مختلف دنیا رنگ می‌بازد، از شرق تا غرب عالم بحث حکمرانی سایبری و مقابله با سیطره پلتفرم‌های بیگانه، داغ شده است.با همه اینها پلتفرم‌ها مزایای بی‌شماری هم برای بازار به همراه داشته‌اند.افزایش دسترسی همگانی به خدمات، کاهش قیمت تمام شده مصرف‌کننده، شفافیت بی‌مانند و در نهایت توانمندسازی کاربران در بازخورددهی عمومی از جمله مواهبی است که پلتفرمها به بازار بخشیده‌اند. پلتفرم‌ها مدل‌های کسب و کار را به هم ریخته‌اند و مرزگستری در حوزه‌های مختلف کسب و کار و جغرافیای نامحدود اینترنت را به آسانی تجمیع و تشکیل سوپراپها (در قیاس با ادغام‌ها و خریدهای کسب و کارهای سنتی) ممکن ساخته‌اند.حالا دیگر پلتفرم‌ها آن‌قدر مهم شده‌اند که موضوع رگولاتوری آنها بسیار حیاتی و ضروری شده است.این‌چنین است که در امریکا کنگره و در اروپا کمیسیون اتحادیه اروپا دست به کار شده‌اند تا برای هم‌زیستی مسالمت‌آمیز با اژدهای تازه وارد قانون‌گذاری کنند.ما و اژدهااما در کشور ما که ادبیات اقتصاد رقابتی در شکل کلاسیک خود هم‌چنان نوپا و در حال تکوین است و نگاه به پلتفرم‌ها اغلب به ابزارهای کنترل رفتار عمومی فروکاسته شده، موضوع انحصار و رقابت در فضای مجازی نیازمند مداقه و غور بیشتر است.نگرانی جدی این است که قانونگذار از آن سوی بام بلغزد و موجب شود پلتفرم‌ها از ترس مرگ خودکشی کنند.هرچند با تشکیل شورای رقابت، بسیاری از پرونده‌های نقض‌کننده رقابت سالم از طریق مصوبات این شورا و با استناد به بندهای اصل ۴۴ قانون اساسی بررسی می‌شود، اما در حوزه‌ی پلتفرم‌های مجازی اخیراً «سند الزامات کلان حمایت از رقابت و مقابله با انحصار سکوهای فضای مجازی» توسط شورای عالی فضای مجازی تصویب شده و در دست بررسی برای اجرایی شدن است. متاسفانه این سند نیز علی‌رغم آنکه تدوینش ذاتاً اقدامی مبارک و رو به جلو است مانند بسیاری از دیگر اسناد بالادستی کشور دچار کلی‌گویی و ابهام و فاقد استاندارد ارزیابی و تشخیص و سازوکار اجرایی شفاف است.برای مثال ورود بی‌مورد به موضوع حریم خصوصی و صیانت از داده‌ها با وجود سایر قوانین تخصصی در این حوزه، عملا ذایل کننده موضوع است. یا الزام پلتفرم‌ها به ارایه داده‌های مورد درخواست در جهت تسهیل رویه‌های تحقیق و تفحص به شورای رقابت -که ذاتا نهادی دولتی است- چون هیچ اشاره‌ای به جزییات شرایط درخواست نشده، می‌تواند ناقض حریم خصوصی و دسترسی بی‌مورد دولت به داده‌های کاربران شود، نگران کننده است.موضوع قیمت‌گذاری کالا و خدمات نیز بدون هیچ استاندارد و دستورالعملی به مرکز ملی رقابت سپرده شده است. همچنین در هر زمان به تشخیص شورای رقابت می‌تواند یک رویه پلتفرمها، ضدرقابتی تشخیص داده شده و ملغی شود. وقتی معیارها، استانداردها و ضوابط تشخیص انحصار و رقابت معین نباشد واگذاری هر اختیاری به یک نهاد دولتی و بدتر از آن مکانیزم‌های مبهمی نظیر کارگروه تخصصی ذیل شورای رقابت، می‌تواند زمینه تصدی‌گری و رانت حاکمیتی را نه فقط در قیمت‌گذاری، بلکه نظارت بر عملکرد و لغو یا بسط حوزه فعالیت در بازار فراهم کند و عملا بجای کارکرد ضد انحصاری، به ابزاری برای تحدید کسب‌وکارهای خصوصی و ایجاد انحصار برای شرکت‌های دولتی و خصولتی تبدیل شود.توجه کنید که شورای رقابت هم ترکیبی دولتی دارد. از ۱۵عضو شورا، ۷ نفر از دولت، ۳ نفر از مجلس، ۲ نفر قوه قضائیه و تنها ۲ نفر از بخش خصوصی (اتاق بازرگانی و اتاق تعاون) انتخاب می‌شوند. بگذریم که عملا انتخاب یک سوم اعضا اتاق بازرگانی و تعاون هم در اختیار دولت است.اما صرفنظر از اینها، واقعیت اینجاست که رویکرد امنیتی به مقوله اینترنت و عدم شناخت درست از ماهیت پلتفرم‌ها و از همه مهمتر نگاه تصدی‌گرایانه یا تولی‌گرایانه به حوزه‌ی توسعه‌ی پلتفرم، موجب شده میلیاردها تومان بودجه‌ی دولتی مصروف ساخت پلتفرم‌های وطنی سفارشی و نزدیک به حاکمیت شود. امری که فرجامش را در مدل حمایت و توسعه صنایع خودروسازی، نساجی و... دیده‌ایم. به نظر می‌رسد جدا از نیاز جدی به درک و مفاهمه عمیق‌تر ماهیت پلتفرم‌ها توسط رگولاتور، استفاده از ابزارهای خودتنظیمی و ارجاع مسایل به نهادهای صنفی به لحاظ نزدیکی بیش‌تر و شناخت دقیق‌تر از چالش‌های حاکم بر اقتصاد آنها، بتواند رویکردی متعادل و واقع‌گرایانه را حاکم کند.کیوان جامه‌بزرگمعاون توسعه راهبردی و امور شرکتهای فناپ</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Wed, 02 Dec 2020 08:05:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویکرد فراگیر به نصرآینده</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-vxdj28nmrpmt</link>
                <description>در یادداشت قبلی با عنوان لزوم همگرایی فراگیر برای نصر با توجه به‌ کاندیداتوری اعضا در انتخابات بر اساس شخصیت حقوقی ایشان، از معیارهای انتخاب کاندیداها صرف­نظر از تخصص و ویژگی‌های حقیقی آنها و توجه به جایگاه حقوقی آنها گفتم. در کنار تحلیل ترکیب حقوقی مطلوب هیات مدیره نصر، دیدگاه‌ها، رویکردها و راهبردهای لیست‌های انتخاباتی نیز قابل مداقه است.منتخبان نصر ششمدر نگاه من رویکرد گروهها می‌بایست در سه حوزه واکاوی شود:اول رویکرد آنها در قبال خود نصر و راهبری آن!دوم تعیین محدوده شمول صنف و نحوه تعامل با ایشانسوم تعامل با نهادهای ثالث و بازیگران کلیدی اکوسیستم (غیر از اعضا)نصر در دوره فعلی با گسترش کمیسیون­ها و جذب خبرگان صنعت برای هدایت آنها، گام بلندی برای فراگیری و مشارکت بیشتر برداشت. کمیسیون­ها هم کمابیش در پیگیری مطالبات صنفی توانستند اثربخش عمل کنند. همچنین دبیرخانه کوشید تا با تجمیع توان برنامه‌ریزی اعضا، سطح مشارکت خود را در قالب تدوین طرح بیستون برای تحول دیجیتال کشور افزایش دهد. برای حضور نمایندگانش در اتاق بازرگانی تهران هم برنامه‌ریزی موفقی داشت ولی باور من بر این است که راه نرفته در سازمان نصر بسیار بیشتر از مسیر طی شده است. نصر باید بزرگ‌تر، قدرت‌مندتر و کاراتر شود. بدنه کارشناسی و مدیریتی آن توان‌مندتر شود و خود را مهیای پذیرش مسئولیت‌های بزرگتر کند. یک شاخص البته ناکامل برای سنجش توان نصر، گردش مالی ضعیف آن است که تقریبا از اغلب شرکتهای عضو کمتر بوده و عملا ظرفیت مالی بسیاری از طرح‌ها و پروژه‌ها در سازمان وجود ندارد. در وهله نخست نیز تعاملات داخلی اعضا می‌بایست تقویت شود. شبکه اجتماعی فعالان نصر باید همه ظرفیت‌های مادی و معنوی خود را مصروف توان‌مندسازی و ارتقا شایستگی‌های یکدیگر کنند.از سوی دیگر، درخصوص محدوده‌ی شمول نصر و دیوارهای خانه‌ی فاوا، گویا در بین قدما یا حتی برخی متاخرین، با طیفی دیگر از فعالان، اختلاف‌نظر جدی است. عده‌ای نصر را محدود به شرکت‌های ارائه دهنده‌ی سخت‌افزار، نرم‌افزار و فناوری (هسته‌ی اقتصاد دیجیتال) می‌دانند و عده‌ای دیگر هر کسب و کار دیجیتالی (لایه‌ی نزدیک به هسته) و برخی مثل من حتی کسب و کارهایی که با دیجیتالی شدن توان‌مند یا دگردیس می‌شوند (لایه‌ی دور از هسته) را عضوی بالقوه برای نصر می‌دانند. با رویکرد نخست، بسیاری، از جمله پلتفرم‌های دیجیتال از جمله دیوار و کافه بازار و اسنپ و دیجیکالا از دایره نصر خارج می‌مانند.به گمان من حضور حداکثری کسب و کارهای دیجیتال و فراتر از آن کسب و کارهای دیجیتالی شده و به تعبیری تحقق #نصرفراگیر، می‌تواند هم قلم‌رو نصر را گسترده کند و هم باعث نفوذ و انتشار هرچه بیشتر تحول دیجیتال در صنایع مختلف و بالتبع گسترش بازار کسب و کارهای هسته‌ی اقتصاد دیجیتال شوند. چه اینکه ماهیت برهم‌زننده‌ی فناوری نیز دیگر تعاریف کلاسیک و دسته‌بندی‌های متقدم را برنمی‌تابد.در نهایت، مهمترین انتظار از نصر، افزایش سطح و کیفیت تعامل با نهادهای موثر بر فاوای کشور می‌باشد. به نظر من درصورت ارتقا سطح پتانسیل دو لایه­ی قبل (ساختار داخلی نصر و دامنه‌ی شمول اعضا)، زمینه و استعداد گسترش سطح مشارکت صنفی در نهادهای حاکمیتی و بازیگران غیرصنفی موثر بر سرنوشت کسب و کارهایش فراهم می‌شود.نصر باید به اتکا توان فعال شده در ساختار و عقبه خود، سطح تعاملش را با بالاترین نهادهای اثرگذار بر صنعت، متقابل و فعال تعریف کند و تا بازیگران دورتری که می‌توانند در عرصه‌ی تحول دیجیتال اثرگذار باشند امتداد دهد.در دوره‌ی پیش‌رو، مشارکت فعالانه در تدوین برنامه‌ی پنج‌ساله هفتم توسعه‌ی اقتصادی، مطالبه‌گری در فرایند تشکیل کابینه‌ی دولت جدید و برنامه‌ی وزارت‌خانه‌های مرتبط و تعامل فعال با شورای‌عالی فضای مجازی و گسترش همکاری‌های فناورانه با نهادهای صنفی بین‌المللی برای کاهش فشار تحریم‌ها باید تراز حداقلی تعاملات بیرونی نصر باشد.از این رهگذر، اگر کاندیداهای محترم بتوانند درخصوص رهیافت آینده‌ی مطلوب، مباحثه و چالش کنند یک فضای گفتمانی و سازنده، نه فقط محدود به ایام انتخابات بلکه پس از آن، فارغ از نتیجه و ترکیب هیات مدیره خلق می‌شود که خود می‌تواند منشا تحول واقعی در نصر باشد.اینکه #نصرفراگیر در برنامه‌هایش از اقدام عاجل برای افزایش تاب‌آوری شرکت­های کوچک و متوسط در دوران سخت کنونی آغاز می‌کند و در نهایت به ارتقا صلاحیت‌های بین‌المللی و توسعه‌ی بازار فراملی طی این سه سال می‌پردازد حکایت از مسیری امیدبخش، رشدیابنده و قابل افتخار برای خانه‌ی کسب و کارهای دیجیتال کشور دارد که می‌تواند با مشارکت و همراهی حداکثری آحاد صنف میسر گردد.</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Wed, 02 Dec 2020 07:59:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکایت صاحبان اصلی، حامیان معتمد و همراهان مطمئن، همگرایی فراگیر برای نصر</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%AF-%D9%88-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B7%D9%85%D8%A6%D9%86-%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B5%D8%B1-looz1qmnhfy0</link>
                <description>کمتر از یک ماه دیگر ششمین دوره انتخابات هیات مدیره سازمان نظام صنفی رایانه‌ای برای یک دوره سه ساله برگزار می‌شود. شاید در میانه چالش‌ها و مسایل کلان کشور مانند تحریم‌ها، همه‌گیری کرونا، تورم لجام گسیخته و… در نگاه نخست، انتخاب هیات مدیره نصر موضوع چندان مهمی برای فعالان صنف فاوا نباشد ولی تاملی در همین اوضاع و احوال و توجه به تحولات مهم یک سال آتی از جمله تغییر دولت و تشکیل کابینه جدید، تدوین و تصویب برنامه هفتم توسعه کشور و حتی انتخابات شورای شهر همگی بر ضرورت بهره‌مندی خانه بخش خصوصی فاوا از یک هیات مدیره مقتدر و موثر بر تصمیم‌گیری‌های حیاتی و سرنوشت ساز برای صنف، دلالت دارد.کافیست اولویت هیات مدیره را محدود به همین سه موضوع تقویت تاب‌آوری شرکت‌ها در شرایط تحریم، تعامل اثربخش با حاکمیت در تعامل با دولت جدید و تدوین سیاست‌ها و برنامه‌های حوزه فاوا و مشخصا برنامه پنج ساله هفتم توسعه بدانیم و آنگاه لزوم بهره‌مندی از یک هیات مدیره همگرا، فراگیر و اثرگذار برای حمایت و هدایت این نهاد مدنی بیش از پیش نمایان می‌شود.از سوی دیگر از آنجا که معمولا لیست‌های انتخاباتی در فضای صنفی فاقد پشتوانه حزبی یا تشکیلاتی منسجم است و اساسا حضور اعضا در هیات مدیره نیز بدون بهرمندی مادی، در قالب مسئولیت صنفی و اجتماعی صورت می‌گیرد و بعضاً در بسیاری موارد، اعضا هیات مدیره، رقیب کسب‌وکاری هم محسوب می‌شوند، آنچه فراتر از لیست‌های پیشنهادی اهمیت می‌یابد، انتخاب بهترین‌ها برای فائق آمدن بر اولویت‌هایی است که می‌بایست در برنامه تک‌تک اعضا و ماهیت و هویت کاندیداها جست‌وجو شود.ولی معیارهای اصلی انتخاب بهترین مجموعه از کاندیداها علاوه بر فراگیری هیات مدیره و پوشش حداکثری طیف‌های مختلف عضو نصر چه باید باشد؟انتخاب هوشمندانه یک ترکیب مناسب و کارآمد، صرف‌نظر از شایستگی‌های فردی کاندیداها (به عنوان یک پیش‌نیاز اساسی) نظیر جنگندگی خستگی‌ناپذیر برای دفاع از منافع بخش خصوصی، بهره‌مندی از توان مدیریت و تعامل با دستگاه‌ها و نهادهای مختلف، دانش تخصصی و اشراف بر مسایل کسب‌وکاری و صنفی و سلامت نفس و پاکدستی ایشان، ملاحظات دیگری نیز نیاز دارد که در این یادداشت به سه اولویت اصلی گزینش ترکیب ایده‌آل برای هیات‌مدیره (صاحبان اصلی، حامیان هادی و همراهان مطمئن) تاکید شده است:۱- کارآفرینان موفق بخش خصوصی واقعی (صاحبان اصلی)باور به ذات خصوصی این نهاد و لزوم ممانعت از نفوذ بنگاه‌های حاکمیتی غیرخصوصی، برای تحقق اهداف و آرمان‌های نصر می‌طلبد که اکثریت اعضا در وهله نخست‌ از میان کارآفرینان موفق بخش خصوصی واقعی انتخاب شوند که با گوشت و پوست خود هر روز مسایل و چالش‌های کسب‌وکارهای خصوصی- بدون حمایت‌های خاص- را تجربه کرده باشند. بیشتر از آن! تصور کنید هیات مدیره بنا باشد به موضوعاتی نظیر مبارزه با انحصار و رانت، دفاع از حقوق بخش خصوصی، مقابله با تصمیمات خلق‌الساعه و نابودکننده کسب‌وکارهای دیجیتالی نظیر قطعی اینترنت و فیلترینگ و نظایر آن ورود کند.آیا نمایندگان شرکت‌های نزدیک و وابسته به ساختار قدرت و حاکمیت، توانایی و جرأت ورود به این مسایل را دارند؟از سوی دیگر ماهیت پیچیده و نوپدید کسب‌وکارهای فاوا نیازمند درکی عمیق و جدید از الزامات و اقتضائات آنها در میان افراد و دستگاه‌های حاکمیت است. از سوی دیگر تصمیم‌گیران و مسئولان نیز ملاحظات و چالش‌های جدی درحوزه الزامات امنیتی، حاکمیت سایبری و اقتصاد دیجیتال دارند که درخور توجه و تامل است. کارآفرینان موفق بخش خصوصی می‌توانند ترجمان دوطرف در این زمینه باشند.۲- مدیران توان‌مند و با سابقه بنگاه‌های بزرگ خوش‌نام (حامیان معتمد)در کنار گروه نخست، گزینش مدیران باسابقه از بنگاه‌های بزرگ خوش‌نام که شاید در گروه نخست (کارآفرینان و صاحبان کسب‌وکار) قرار نگیرند؛ ولی باور آنها به اصالت حضور و تقویت بخش خصوصی و رفتار و منش آنها در تعامل مثبت و سازنده با بخش خصوصی و به ویژه شرکت‌های کوچک و متوسط می‌تواند علاوه بر پوشش خصیصه فراگیری، قابلیت‌ها و ظرفیت‌های متمایزی به هیات مدیره نصر اضافه کند و آنها را در نقش مکمل و همگراکننده سایر اعضا، در نصر به خدمت گیرد یک معیار گزینش دیگر از میان کاندیداهاست. ایشان به‌عنوان مدیران امتحان پس داده که کارنامه چندین ساله‌شان بیانگر جهت‌گیری‌ها و توان‌مندی‌هایشان است می‌توانند به‌عنوان معتمدین منتخبان، تفوق و اجماع را در بزنگاه‌های مختلف میسر کنند.۳- نمایندگان مستقل و پایدار (همراهان مطمئن)شاید مهم‌ترین و اثربخش‌ترین معیار برای تکمیل لیست سرآمد هیات مدیره نصر همین باشد.اگر باور داریم نصر می‌بایست عهده‌دار ماموریت‌های بزرگ صدرالاشاره باشد، برای اطمینان از عدم تلاطم و آسیب‌پذیری هیات مدیره و استمرار پیگیرانه اولویت‌های مذکور، به نمایندگانی پایدار، مستقل و هم‌داستان با بدنه صنف نیاز داریم. از این‌رو لااقل اعضا هیات مدیره می‌باید علاوه بر ویژگی‌های پیش‌گفته، حداقل سه سال تداوم حضور در شرکتی که به نمایندگی از آن کاندیدا شده‌اند (ولو انتصابی و کارمندگونه) را در سال‌های گذشته در کارنامه خود اندوخته باشند. تا امید و اطمینانی بر دوام حضور ایشان و حفظ ترکیب و ساختار هیات مدیره در طول دوران خدمت‌گزاری و تحقق اهداف و وعده‌های طرح شده، در دل رای دهندگان ایجاد شود.مدیرانی که به سادگی چرخش سیاسی یک امضا هر روز مهمان یک بنگاه خصولتی بوده‌اند نباید اعتبار نصر را به گروگان بگیرند. حتی حضور مدیران موفق دولتی نیز با هر توجیهی، استقلال صنف را تهدید می‌کند. با این نگاه، انصراف دکتر امیر ناظمی، دانشمند صاحب‌نظر و مدیر موفق وزارت ارتباطات را باید به فال نیک گرفت و الگویی برای دیگر دوستان شبه‌دولتی دانست که برای صیانت از کیان صنف، ترجیحات و برنامه شخصی را فدای خواست عموم فعالان صنفی کرد.نصر خانه بخش خصوصی فاواست و باید مامن بخش خصوصی باقی بماند.گزینش ترکیبی همگرا، فراگیر و وفادار به بخش خصوصی البته با حضور حداقلی نمایندگان شایسته و خوش‌نام شرکت‌های وابسته به نهادهای عمومی می‌تواند تضمین‌کننده حرکت سازنده و کارآمد صنف در سه سال سرنوشت‌آفرین پیش‌رو باشد.</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Mon, 02 Nov 2020 16:17:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بردگان دیجیتال در عصر جاهلیت مدرن</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%87%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-nctcfaxszft4</link>
                <description>در فیلم تحسین شده &quot;مرد پرنده یا فضیلت غیرمنتظره جهل&quot; که سه جایزه اسکار ۲۰۱۵ را از آن خود کرد در صحنه مشاجره اِما استون جوان (در نقش سَم) و مایکل کیتون (در نقش ریگان تامسون پدر سم و قهرمان فراموش شده سابق هالیوود)، سم خطاب به پدرش می‌گوید: &quot;اتفاقاتی که در دنیا افتاده را انکار می‌کنی، دنیایی که تو را فراموش کرده! تو از وبلاگ‌نویس‌ها متنفری، به توییتر می‌خندی، حتی یه صفحه فیس‌بوک هم نداری، تو در دنیای واقعی اصلاً وجود نداری!&quot; این دیالوگ تلخ حکایت از غلبه هویت دیجیتال انسانها بر هویت واقعی آنها در عصر پسامدرنیسم دارد.بگذارید بی پرده و صریح شروع کنم: اقتصاد دیجیتال - در کنار همه ویژگیهای مفید و بی‌نظیر خود- در نیمه تاریکش از جاهلیت مدرن بهره می‌برد. این نوشتار به تبیین فرایند بردگی دیجیتال در عصر جاهلیت مدرن و تبعات آن می‌پردازد.داده، مبنای اطلاعات است و اطلاعات، عامل قدرت و برتری. هرکه داده‌اش بیش، نفعش بیشتر! ولی تیغ داده‌ها یک سمت نامرئی هم دارد. همان وجهی که ما از آن به عنوان ابزار جاهلیت مدرن یاد می‌کنیم.جاهلیت مدرن، بر هجوم همه جانبه اطلاعات و نمادها به روزمره انسان، مختل کردن اندیشه‌ورزی و تعمق، اعتیاد به تلفن‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی (تکثیر معتادان سر در گریبان) و در نهایت به تسخیر کشیدن انسان اشباع شده از انبوه! بنا شده است. اما گمان کنیم که در قامت یک شهروند فعال و بهروز در دنیای اطرافمان عاملیت داریم. ما زیر اطلاعات دفن شده‌ایم. دو هزار سال پیش اطلاعات کل کتابخانه روم به حدود سه گیگابایت می‌رسید. ولی امروزه اینترنت جهانی بیش از یک تریلیون برابر آن زمان اطلاعات دارد. یا سی سال پیش، حدود یک درصد از اطلاعات دنیا دیجیتال بود این رقم حالا به بالای ۹۸ درصد رسیده است. این حجم از داده در دسترس، حتما بشر را توان‌مندتر ساخته است. ولی آنها که به ساماندهی داده‌ها و تبدیل &quot;همه چیز&quot; به &quot;داده قابل بهره برداری&quot; مشغولند به قدرتی دست یافته‌اند که به مراتب از اربابان بردگان اعصار گذشته خطرناکتر است.انسانی که می‌شود او را برده دنیای دیجیتال یاد کرد که با ورودش به دنیای پلتفرم‌های دیجیتال، بی‌درنگ در نقش ذره‌ای ناچیز از کلان داده‌های شبکه، همزمان نقش کالای مصرفی و مصرف‌کننده را پیدا می‌کنند. از این منظر، فرایند جاهلیت مدرن سه مرحله اصلی دارد. ابتدا هویت فردی و انسانی ما با ابزارهای همیشه همراه هوشمند (تلفن، ساعت، پوشیدنیها و...) قبض و سپس مسخ می‌شود. سپس پلتفرم‌ها بعنوان عقل جمعی جایگزین این هویت و وجدان فردی/عمومی میشوند و در نهایت مالکان آنها ما را پیش‌بینی و کنترل‌پذیر خواهند کرد. ما با داده‌ها توان‌مند شده‌ایم ولی در عین حال داده‌هایمان می‌توانند به ابزاری برای کنترل و تغییر ما بدل شوند بدون آنکه نسبت به آن آگاهی داشته باشیم. دیالکتیک عاملیت/ جاهلیت دیجیتال همین‌جا هویدا می‌شود.1- غلبه هویت دیجیتال بر هویت انسانیدر دنیایی که همه‌چیز شکل داده به خود می‌گیرد و فرد مستقل، در هیات فرد متصل، خود را در مواجهه دایم با انبوه این داده‌ها می‌بیند، دیگر فضیلت را در فهم بهتر یا تحلیل عمیق‌تر نمی‌داند. برتری، در بیشتر دانستن و به‌روزتر (بخوانید به ثانیه‌تر) بودن است. حتی درستی یا نادرستی مفهوم، مهم نیست‌. سرعت در بازنشر داده‌ها شاخص برتری وی است.اینکه با یک پدیده، محتوا، نظریه و... چقدر موافق یا مخالفیم هم مهم نیست. یا پیشتر به آن مفهوم گرایش داده شدیم، یا اساساً حتی با ابراز مخالفت خود، به ابزار بازنشرش در جمع مخاطبان یا عامل ارتقا رتبهاش در میزان درگیری اعضا شبکه‌های اجتماعی بدل شدهایم.به بیان صریح‌تر، ما با مسخ و وهن هویت انسانی در دنیای دیجیتال مواجه‌ایم! بامزه ماجرا آنجاست که این مسخ و بردگی، این‌بار در بردگانی خودخواسته و بلکه مشتاق انجام می‌شود.ما عموماً چنان شرطی شده‌ایم که گمان می‌کنیم &quot;جامعه بازارمدار&quot;، فرصت‌های فراوان -اگر نه برابر- در اختیارمان می‌گذارد تا ارزش سرمایه انسانی خود را افزایش دهیم. مصداق و ابزار این آزادی و شادی را در توییت‌ها، پست‌های اینستاگرام و گروه‌های تلگرامی می‌یابیم. متخصص همه‌چیزدان می‌شویم. از بورس و اقتصاد گرفته تا ژئوپلتیک و محیط زیست و پزشکی. من لایک میزنم پس هستم. من به اشتراک می‌گذارم پس هستم.ابتدا معتاد گوشی‌هایمان می‌شویم. بدون آنها نگرانی، استرس و سردرگمی به سراغمان می‌آید انگار بخشی از وجودمان را جا گذاشته‌ایم. چون مضطربیم و دیگر تنها ماندن را فراموش کردهایم، بارها و بارها به تلفن همراه خود نگاه می‌کنیم.البته مناقشات زیادی به راه افتاده است که آیا ذات فناوری اعتیاد آور است یا شیوه مواجهه ما با فناوری باعث اعتیاد می‌شود؟ استفاده از تعبیر اعتیاد بهانه به دستمان می‌دهد که مشکل از گجت‌ها نیست بلکه در ذهن خود ماست و برای حل این مشکل باید در خودمان تامل کنیم. در این میان، بازار ذهن‌آگاهی و غلبه بر استرس هم رونق گرفته است. راهکاری فریبنده برای سرکوب استرس اجتماعی بدون اثرگذاری اجتماعی! لذا حتی ذهن‌آگاهی هم توسط سرمایه‌داری به سادگی مصادره شده تا صرفاً تاب‌آوری افراد در برابر هجوم دال‌های بی‌مدلول را افزایش دهد. در نهایت بساط ذهن‌آگاهی نیز به صنعتی ۴ میلیارد دلاری تبدیل شده است. بیش از ۶۰ هزار عنوان کتاب زیرشاخه‌های ذهن‌آگاهی نظیر فرزندپروری ذهن‌آگاه، تغذیه ذهنآگاه،رهبری ذهن‌آگاه، ملت ذهن‌آگاه و... و هزاران کارگاه آموزشی و اپ‌های تلفن همراه و...گوشی از مصادیق این فریب بزرگ است. اگر در زندگی مشکل داری، مشکل در تهاجم و تعرض سرمایهداری مدرن نیست. بلکه در درون توست. پس جای مقابله یا کنش فعال درقبال محیط، درخود فروریز و نگرانی‌هایت را قورت بده!2- مصادره عقل جمعی - به مثابه وجدان عمومی یا عقلانیت- به نفع پلتفرمهاابَر شبکه‌های اجتماعی - که ما در اینجا آن‌ها را اربابان دیجیتال می‌نامیم‌- گزینه نخست وقت‌گذرانی بسیاری از ما شده‌اند. اگر پیش‌تر، کتابخانه‌ها، پارک‌ها، کلاب‌ها، کافه‌ها و امثالهم محل معاشرت و نمود اجتماعی ما بودند، امروز حساب‌هایمان در شبکه‌های اجتماعی بازنمود اجتماعی ما هستند. ما تشویق می‌شویم که خصوصی‌ترین و فردی‌ترین اجزا زندگی خود را فریاد بزنیم. برای جذب مخاطبان بیشتر (بعنوان گروه بزرگتر دوستان یا پیروان به مثابه یک پیامبر)، ساختارشکنانه‌تر رفتار کنیم. در فضای مجازی هرآنچه داریم به اشتراک بگذاریم. منتهی غافل می‌شویم از اینکه آنچه منتشر شد دیگر به ما تعلقی ندارد. مالک واقعی داده‌ها، پلتفرم‌های اجتماعی هستند. حتی زاکربرگ – بنیانگذار فیسبوک و حالا مالک اینستاگرام و واتزاپ- جایی گفته بود: حریم خصوصی دیگر یک هنجار اجتماعی نیست! یا از اریک اشمیت - مدیرعامل سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۱ گوگل- نقل است که : اگر چیزی دارید که نمی‌خواهید هیچ کس بداند شاید اصلاً نباید انجامش می‌دادید! آزمایش‌های کلان داده فیس‌بوک در ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ برای این که ببیند آیا می‌تواند بر هیجانات و رفتار کاربران در دنیای واقعی به‌گونه‌ای اثر بگذارد که آگاهی آنها را دور بزند اما خودشان متوجه نشوند؟ نیز از همین دست است.از این رو پلتفرم‌ها، راهبرد برند اوربیت (Ongoing Relationship Between Individuals) را برای خود برگزیده‌اند. آنها می‌خواهند هم‌واره، همه‌جا، همه‌چیز ما را در سیطره نامحسوس خود داشته باشند تا در نگاه ما خادمان همیشه و سفارشی حاضر باشند. ابتدا عادت‌های ما توسط پلتفرم‌ها شناسایی می‌شود. سپس این عادات – حتی با نیتهای خوب- با بازخوردها و شخصیسازی خدمات کنترل میشوند و عاقبت با عقلانیت پلتفرمی اصلاح میشوند. پس برای مرجعیت بیشتر نیاز به داده‌های بیشتر و بازخوردهای بیشتر نیاز دارند. از این رو پلتفرم‌های اجتماعی پشت همه شعارهای خوش آب و رنگشان با هم‌آغوشی تلفن‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی و نظام بی‌امان داده و بازخورد، تنها به دنبال افزایش اعضایشان هستند. مادامی که پستی در فیس‌بوک منتشر می‌شود هیچ اهمیتی ندارد که چقدر بی‌معنی، احمقانه، خطرناک یا دروغین باشد. جاه‌طلبی اربابان دیجیتال به بزرگی داده‌هایی است که جمع‌آوری می‌کنند.اگر فرض کنیم انسان بالذات انتخاب عقلانی انجام می‌دهد و رفتارهایش مبنای منطقی دارد، عقلانیت ارتباطی مستقیم با عادات ما پیدا میکند. پس هر کس عادات ما را کنترل کند به نوعی افسار عقلانیت ما را نیز در اختیار خواهد داشت. حالا باید از خود بپرسیم عقلانیت واقعا چه مفهومی دارد. به قول ریچاد رورتی حقیقت هر آن چیزی است که هم عصرانم با آن مخالفتی نداشته باشند. پس آنکه می‌تواند رفتار و عادات ما را کنترل کند، عقلانیت ما را نیز تسخیر خواهد کرد. در واقع اربابان دیجیتال بعنوان مظهر اراده عمومی، عقلانیت مدرن را مصادره کردند و شوربختانه آنچه امروز از آن به عقلانیت تعبیر می‌شود اقبال یک‌باره اعضای شبکه‌های اجتماعی در موضوعاتی است که حتی شاید کمترین آشنایی و فهمی از آن نداشته باشند، ولی با انواع روش‌ها به مشارکت در آن وادار شده‌اند. در نتیجه جف بزوس - بنیانگذار آمازون- که در حال حاضر هر دقیقه ۱۵۰ هزار دلار درآمد دارد با آن شبکه جهانی حسگرهای خانگی و ردیابی مشتریانش عقل‌گرای واقعی دوران ماست.اما این عقلای تسخیری، لزوماً، نفع عمومی را دنبال نمیکنند. آمازون امروز در کسب عنوان زیان‌آورترین و پرخطرترین سمت‌های شغلی با کارگران معدن در افریقا رقابت می‌کند. اربابان دیجیتال علاقه‌ای به برقراری هنجارهای رفتاری ندارند. به قول ویلیام دیویس اقتصاددان و جامعه شناس بریتانیایی، ما ساکن اندرزگاه اخلاقی نمی‌شویم، بلکه به بحث گروهی متمرکز می‌پیوندیم که پر از آشوب و خوشگذرانی است و در آن از ما خواسته می‌شود تمام قید و بندها را کنار بگذاریم و به هر شکلی مشارکت کنیم. اما همین کنار گذاشتن قید و بندها، در خدمت منافع ناظری است که آن سوی آینه ایستاده است. در اینجا عقلانیت به نفع پلتفرم‌ها مصادره می‌شود، به عنوان نوعی مزیت رقابتی احتکار می‌شود و نوعی نخبه سالاری به وجود می‌آورد که امثال جف بزوس و زاکربرگ کنترلش می‌کنند. غولهای پلتفرمی، عقلانیت را به نوعی دارایی فکری خود میدانند که طی محاسباتی مخفیانه انجام می‌شود و در کل ارتباطی با عمل آگاهانه ندارد و از چشم‌ &quot;یک ناظر همه چیز بین&quot; معنا می‌یابد. در این نگرش به خرد، جایی و زمانی برای تفکر، خودنگری و تامل وجود ندارد. هریک از ما به نقطه‌ای در یک شبکه فروکاسته شده‌ایم و با محرک‌هایی بمباران می‌شویم که به آنها تنها به شکل خودکار می‌توانیم واکنش نشان دهیم.زمانی که عقلانیت تحمیلی به ابزاری برای قدرت انحصاری تبدیل شود، دیگر وسیله‌ای برای فهمیدن نیست بلکه خرد مهاجمی است که اصرار می‌کند همه چیز باید دیجیتال شود تا جهانِ تحت نظارت اربابان فناوری، تبدیل به جایی شود که &quot;غیرعقلانی بودن پیش‌بینی پذیرش&quot; بیشتر و بیشتر گردد3- فراتر از پیش‌بینی پذیری، کنترل نامحسوس رفتار فردی و گروهیبرده متصل دیگر نمی‌داند کجا مولد است، کجا ابزار خلق ارزش برای پلتفرم‌هاست و کجا مصرف کننده کالاهای مشابه خود است. دیگر کالاوارگی، تجسم تن‌فروشی و بردگی جنسی و جسمی ندارد. حالا، روان و اندیشه بی سروصدا به محاق پلتفرم‌هایی برای نوسرمایه‌داران می‌رود.اگر ابتدای قرن بیستم مطالعات لندزبرگ در کارخانه سوزن سازی هاثورن مبنای روانشناسی صنعتی و نظامهای انگیزشی بود، در سالهای اخیر، نتایج آزمایشگاه‌های طراحی رفتار در دانشگاه‌های بزرگ جهان نظیر استنفورد یا حتی شرکت‌هایی مانند گوگل و فیسبوک به نسخه پیشرفته‌تر آنها بدل شده است. با این هدف که چگونه رفتار کاربران و مشتریان، پیش‌بینی‌پذیر و در نهایت کنترل‌ شود، بدون آگاهی و مداخله خود ایشان. عمده پژوهش‌ها بر به مسلخ بردن آزادی انتخاب و رفتار و فراتر از آن هدایت‌پذیری ناآگاهانه کاربران متمرکزند.آش آنقدر شور شده که تریستان هریس - اخلاق شناس درون سازمانی گوگل که حالا به یکی از منتقدان اصلی استفاده بیش از حد از فناوری شده- موسسه غیر انتفاعی &quot;مرکز فناوری انسانی&quot; را راه‌اندازی کرده‌ تا محفلی برای مخالفان فناوری باشد. با این توجیح که چون فناوری دیجیتال اعتیادآور طراحی می‌شود باید روش‌های ترک و مقابله با آنرا آموخت! یا نیر ایال نوسینده و مدرس مشهور امریکایی که در سال ۲۰۱۴ کتاب پرفروش &quot;به قلاب افتاده&quot; را نوشته بود و در آن به ترفندهایی برای طراحی اپلیکیشن‌هایی که بیشترین حبس مشتریان و چسبندگی مشتریان را ایجاد می‌کرد پرداخته بود که چگونه محصولی بسازیم که اعتیادآور باشد! در آخرین روزهای سال ۲۰۱۹ کتابی را در قالب نوعی توبه‌نامه نوشت با عنوان &quot;انحراف ناپذیر: چگونه مهار توجهمان را در اختیار بگیریم و زندگیمان را خودمان انتخاب کنیم. &quot;اگر به قلاب افتاده کتاب راهنمایی برای انجام کاری بود کتاب دوم اهنمای خنثی کردن آن است. مشاهده گرفتاری کاربران در اپلیکیشن‌های و شبکه‌های اجتماعی ایال را به نوشتن کتاب دومش واداشت. ایال می‌گوید اگر نفستان را در سینه حبس کرده‌اید و منتظرید که شرکت‌ها از جذابیت محصولاتشان بکاهند خفه خواهید شد.اما چرا اربابان دنیای دیجیتال به سراغ چنین مخدری می‌روند؟کارل مارکس سرمایه را ارزشی تعریف کرده که در پی افزایش یا خلق ارزش افزوده است. از دیدگاه بوردیو نیز، سرمایه آن چیزی است که به عنوان رابطه اجتماعی در درون یک سازواره از تعاملات عمل می‌کند و دامنه آن بدون هیچ تمایزی به تمامی کالاها، اشیاء و نشانه‌هایی که خود را به عنوان چیزهایی کم‌یاب و ارزشمند عرضه می‌دارند (و در یک ساختار مشخص اجتماعی، مورد قضاوت هستند) کشیده می‌شود. وقتی دیگر همه چیز کالا شد و به بازار آمد و تجارت شد حالا تاجران سراغ سرمایه‌ای رفته‌اند که تاکنون قابل کسب نبود: تجارت رفتار و اندیشه! لذا آنچه امروز با آن مواجهیم شق جدیدی از سرمایه‌داری است که شوشانا زوبوف (استاد برجسته هاروارد) در کتاب هفتصد صفحه‌ای خود آنرا &quot;سرمایه‌داری نظارتی&quot; نامیده است. سرمایه‌داری نظارتی به قول خانم زوبوف &quot;اصولاً جداشده، گونه استخراج کننده و جهش یافته سرمایه‌داری اطلاعاتی&quot; است و مبنای آن کالاسازی &quot;واقعیت&quot; و تغییر شکل آن به داده رفتاری برای تحلیل و فروش است. بنیان این جنبش الگوریتم‌های پیش‌بینی کننده و محاسبه ریاضیاتی رفتار انسان است. شاید مارکس هیچ‌گاه گمان نمی‌کرد که رفتار و هویت فردی نیز بعنوان یک سرمایه در بازار نقش آفرینی کند. ولی واقعیت این است که اگر در سده پیشین، فورد و جنرال موتورز با الگوی تولید انبوه و مقایس بزرگ بازارها را به سلطه خویش کشیدند، امروز یک &quot;دیگر بزرگ&quot; (Big other)، از داده‌های بزرگ برای تسخیر مصرف کننده استفاده می‌کند.سرمایه‌داران نظارتی الگوی رفتاری ما را به آن دسته از مشتریان خود می فروشند که مایلند با اطمینان بدانند ما چه می‌کنیم؟ وام به ما بفروشند یا بیمه و به چه قیمتی ؟ می‌خواهند بدانند چگونه رفتار خواهیم کرد تا بدانند بهترین راه مداخله در رفتارمان چیست و در صورتی که درست از آب در بیاید تنظیم و هدایت و شکل‌دهی و هل دادن ما به سمتی که بیشترین احتمال موفقیت کسب و کارشان را رقم بزند. لذا حتی دست‌درازی به little data هم بدنبال big data برای نفوذ در جزئی‌ترین خصایص فردی موضوعیت می‌یابد. اینکه نایکی با مچ بند خود بفهمد ما چه موقع و چقدر میخوابیم؟ چه موقع و چقدر چه ورزشی می‌کنیم؟ تغذیه ما چگونه است؟ روزی چند قدم راه می‌رویم و چند پله را گز می‌کنیم؟ فقط برای این نیست که بداند به ما کفش پیاده‌روی پیشنهاد دهد یا پیراهن ورزشی بسکتبال؟ میخواهد رفتار مصرفی ما را هم بطور نامحسوس برای پذیرش محصولات جدیدش تغییر دهد. اگر بیوتکنولوژی در سمت تاریک خود اصلاح نژادی را هدف قرارداده اینجا اصلاح رفتاری هدف پلتفرم‌ها میشود. این تعرض‌ها آزادی‌مان را تهدید می‌کند. البته سرمایه‌داران نظارتی راهبردهای متعددی برای حفاظت از خودشان در برابر قانون دارند. لابی‌گری، تصرف سیاسی و سایر روش‌های اقتصادی که ما در کارتل‌ها می‌شناختیم حالا در پلتفرم‌های دیجیتال دنبال میشود. آنها مدعی هستند اینترنت واقعیت جدیدی است که پروتکل‌های متفاوتی دارد. لری پیج گفته است: گوگل چطور می‌تواند تابع قوانینی باشد که پیش از ظهور اینترنت مصوب شده اند؟ نهایتاً فناوری‌های پلتفرمی میتوانند بعنوان یک اسلحه به ابزار دولتهای سرکوب‌گر در کنترل شهروندان خود بدل شوند. نظارت دایمی همه وجوه زندگی مسلمانان ایغور در چین نمونه‌ای کوچک از این کارکردهاست. یا اسنادی که اسنودن افشا کرد نشان داد که آژانس امنیت ملی آمریکا داده‌های یاهو گوگل فیسبوک و مایکروسافت را برای مقاصد کنترلی و نظارتی جمع می‌کرد. رسوایی کمبریج آنالیتیکا نیز از این دست بود.رهاییباید دست بکار شد. چه بخواهیم و چه نخواهیم پلتفرم‌ها بخش انکارناپذیری از سبک زندگی ما شده‌اند و بی اغراق پایه‌های تمدن پسامدرن را بنا می‌نهند. انکار و مقابله با نفس کارکردهای آنها نیز بی فایده است. حتی جنبش‌هایی برای مقابله مستقیم با پلتفرمهای نظارتی آغاز شده است. گروهی از فعالان این جنبش، کاربران را به شیوه مضحکی تشویق می‌کنند که مثلاً داده‌های تناسب اندام گردآوری‌شده توسط &quot;فیت‌بیتز&quot; را خراب کنند. یا پیشنهاد کردند که دستگاه‌های پوشیدنی را به مترونوم یا چرخ دوچرخه وصل کنند. اینها البته درحد خنده حضار کارایی خواهد داشت.سرمایه‌داری نظارتی بیست سال است که بدون هیچ مانعی پیش رفته و البته هنوز بسیار جوان است. همه اینها به معنای چشم‌پوشی از مزایای بی‌شمار پلتفرم‌های اینترنتی نیست. ولی هر خیری شری در خود نهفته دارد. ما نیاز به پژوهش و کار جدی بین رشته‌ای داریم تا ضمن شناخت عمیق‌تر ابعاد و تبعات توسعه پلتفرم‌ها، تکلیف خود را با حریم خصوصی، رشد اقتصادی، سرمایه‌داری نظارتی و... مشخص کنیم. نه دانشگاه‌ها و اندیشگاه‌های ما و نه قانون‌گذاران‌مان موضوع را آنقدر که باید جدی نگرفته‌اند.شاید ساده‌ترین پاسخ به این چالش‌ها این باشد که برای رهایی از بردگی مدرن، باید بازارهایی که آینده انسان را معامله می‌کنند غیر قانونی‌ شوند. مثل تجارت بردگان که غیرقانونی شد. پلتفرم‌ها می‌بایست هرگونه ذخیره سازی رایگان داده‌ها یا واگذاری آنها به دیگری یا داده‌کاوی برای هر منظور جدیدی ورای سرویس مورد نیاز کاربر را  متوقف کنند. ولی آنها به سرعت پیش می‌روند و ما را نیز به شتاب بیشتر و تعمق کمتر وا می‌دارند.نخست اینکه از منظر فردی، تسلط یافتن بر ذهن‌آگاهی - و نه پذیرش ذهن‌آگاهی بعنوان یک هدف- به ما کمک می‌کند تا مسیر خود را میان امواج پر فتنه اقیانوس سرمایه‌داری بیابیم. باید به خود گفت که اگر هیچ چیزی نداریم که بخواهیم پنهان کنیم هیچ چیز نیستیم. در ساحت اجتماعی نیز آگاهی عمومی و به ویژه آموزش نسل Y و Z در این خصوص یک ضرورت است. منتهی به شرطی که محتوا و فلسفه‌ای برای ارایه به آنها که دربند سرمایه‌داری نظارتی گرفتار شده‌اند یا در همسایگی آن قرار دارند، تولید کنیم.در بازدیدی که از موزه آینده در توکیو داشتم تا مدتها متحیر بودم از اینکه ژاپنی‌ها با چه عمق و وسعتی مفاهیم مبنایی زندگی دیجیتال، هویت واقعی و دیجتال، خانواده، جنسیت، روابط اجتماعی و چالش‌های زندگی در سال 2050 را برای کودکان به تصویر کشیدند. پر واضح بود که سالها مطالعه و پژوهش صدها پژوهشگر پشتوانه نظری و عملی این شبیه‌سازیها و کارگاه‌های آموزشی بود. ما در لایه‌های مختلف سیاست‌گذاری، قانون‌گذاری و اجرا، حتی درک و شناخت کافی از این روندها نداریم چه رسد به کنش فعال و اثربخش!اما اینها کافی نیست. در دویست سال گذشته که فناوری‌های غربی به سرعت زندگی ما را درنوردیده‌اند و ما در بهترین حالت مصرف‌کنندگان به روز محصولاتشان بوده‌ایم استقلال اندیشه و نظریه‌پردازی در حوزه فناوری را نیز از دست داده‌ایم. ماجرا وقتی ترسناک‌تر می‌شود که شتاب افزایش این شکاف روز به روز بیشتر می‌شود.حالا اخلاق فناوری، درهم‌تنیدگی علوم شناختی و هوش مصنوعی آن‌چنان پیچیدگی مضاعفی خلق می‌کنند که دیگر حتی در شناخت مفاهیم هم دچار اختلال خواهیم شد. هرچند در غرب نیز چالش‌های این حوزه فراوان مورد بحث و مداقه قرار می‌گیرد ولی آنها بر پایه تفکرات پست مدرنیستی و نظریه‌های سالیان گذشته، برخواسته از نهادهای اندیشه‌ورز و مولد خود (مستقل از اینکه ما با آنها موافقیم یا مخالف) به پیش میروند. پشتوانه‌ای که ما از ساخت آن غافل شدیم.سالهای نخست انقلاب قرار بود وحدت حوزه و دانشگاه بعنوان دو بازوی نظریه‌پردازی و اندیشه‌ورزی جامعه، پاسخگوی نیازهای روز زیست سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ما باشند. نتیجه آن البته نیاز به توضیح ندارد. امروز به نظرم مشارکت بنگاههای اقتصادی شامل بنگاههای بزرگ اثرگذار بر اقتصاد دیجیتال کشور و استارت‌اپها - که هنوز منافع اقتصادی‌شان آنها را محافظه‌کار نکرده – با مراکز اندیشه‌ورزی می‌باید این کار نکرده صد ساله را به سرانجام برسانند.نسل جوان کارآفرینان دیجیتال که اتفاقاً هنوز هم پیوندهای خود را با دانشگاه از دست نداده می‌بایست هم‌نسلان خود در دانشکده‌های اقتصاد و حقوق و علوم اجتماعی و حوزه‌های علمیه را به چالش بکشند و گروه دوم نیز از پستوی کتابخانه‌ها، ادارات دولتی یا مشاغل پشتیبان کسب و کارها، مشارکت‌جویانه‌تر در مسیر توسعه اقتصاد دیجیتال نقش‌آفرینی کنند و علوم اجتماعی رایانشی بعنوان یک دانش میان‌رشته‌ای نیاز به گسترش دارد.در نهایت آگاهی فردی از حقوق جدید ما در دنیای مجازی جدید، برای رهایی از جاهلیت دیجیتال، قانون‌گذاری سختگیرانه برای تجارت دادههای فردی و البته تلاش برای طراحی پلتفرم‌های شفاف و پاسخگو، گام‌های نخستین مبارزه با برده‌داری دیجیتال است.</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Fri, 28 Aug 2020 21:28:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندرحکایت این روزهای بورس: قمار با جیب مردم یا فرار به جلو</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B3-%D9%82%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%84%D9%88-gfloh8e9wwdx</link>
                <description>درسته وضعیت این روزهای بورس خنده‌دار و فاقد تحلیل تکنیکال یا فاندامنتال است. (لااقل برای حباب و صف خرید بسیاری از سهم‌هایی که نسبت P/E  بالای ۵۰۰ یعنی تا ۱۰۰ برابر نرخ معمول) ولی گمان می‌کنم تنها با مدلهای اقتصاد رفتاری میشه تا حدود زیادی بتوان تحلیل پذیرش کرد.من البته نه متخصص بورس هستم و نه اقتصاد رفتاری ولی با اندک شناختی که از مفاهیم و معارف هر دو دارم به نظرم رفتار حاکمیت و مردم متقاضی حضور در این میکده سرخوش کننده، نه حاصل عملکرد بورس و بازارهای دیگر که یک تصمیم رفتاری با پیشرانه قابل تشخیص است. تا همین چند وقت پیش، سکه رفاهی را اگه بخواید در بورس بخرید ۷۰۰هزار تومن گرونتر از بازار آزاد بود چون اونی که اومده توی بورس فکر می‌کنه انداختنش توی جعبه جایزه‌ها تا تصادفی یکی را انتخاب کنه و حالا بهش سکه رفاه رسیده! با این رویکرد، اتفاقا وضعیت خیلی هم رعب‌آور و گریه‌داره! اونهایی که مسبب این وضعیت هستند خوابهای بسیار خطرناکی دیدن و به نظرم بعد از پایان تن‌فروشی دولت بی نفت تحریم شده در بورس حباب‌زده، برای تامین منابع بودجه امسال، دو راه بیشتر برای نظام باقی نمی‌ذارن...دولت شبیه کسیه‌که یه شب همه چیزشو توی قمار (برجام) باخته و موقع برگشت، کتش را هم میفروشه تا بتونه غم باختش را در میخانه لااقل تا صبح فراموش کنهمردم بی‌پناه هم حکم &quot;الغریق یتشبث بکل حشیش&quot; دارند... والله اعلم</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jul 2020 17:46:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفته IT پاییزه در سرزمین آفتاب تابان</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-it-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-ibhbt3qsh5wi</link>
                <description>ژاپن، سرزمین آفتاب تابان، کشوری که در جنگ جهانی تخریب و تحقیر شد ولی اکنون قله‌های دانش و فناوری را فتح می‌کند، مردمانی قابل احترام، آرام، مهربان و پرتلاش، متواضع و کم‌رو، ریشه‌های عمیق و دیرین خود را به سختی حفظ کرده و تمدن جدید خود را بر پایه‌های آن استوار کرده‌اند.این سطور مروری بر یافته‌های سفر پنج روزه من به همراه همکارانی از چند شرکت دیگر ایرانی است که برای نخستین بار بازدیدی رسمی (با هماهنگی سفارت ایران در ژاپن) از هفته پاییزه فاوا ژاپن داشتیم.شرکتهای کوچک و بزرگی که بازدید از آنها علاوه بر فال روندهای توسعه فناوری و بازار داخلی ژاپن، تماشای فرهنگ و جامعه فناوری ژاپن از نزدیک را هم مهیا کرد.ژاپنی‌ها ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر کار می‌کنند و ۵ تا ۱۰ شب هم به تفریح می‌پردازند و ۱۰ به بعد برای استراحت و آماده شدن روز بعد به خانه باز می‌گردند.توکیو شهری که با ۱۳ میلیون جمعیت بیش از ۱۰٪ کل ژاپنی‌ها را در خود فشرده است به مدد فناوری و شهرسازی منحصربه‌فردش، شهری آرام با اتوبانهای ۳-۴ طبقه و برجهای انبوهی است که به تماشای اقیانوس نشسته‌اند.اینجا همه به شما لبخند می‌زنند. برای کمک کردن مشتاقند و به‌دلیل عدم مهارت صحبت به زبان انگلیسی شرمنده و دستپاچه می‌شوند.ژاپنی‌ها یافته‌اند که سرنوشت کشورشان به آموزش کودکانشان گره خورده لذا به تعبیر رایزن علمی سفارت ایران، خانه‌های خود را کوچک ساخته‌اند تا مدارس بزرگتری برای فرزندانشان بسازند.از مهدکودک، کار گروهی و اخلاق اجتماعی را به آنها آموزش می‌دهند و برایشان آرمان ساختن ژاپنی آبادتر و جهانی امن‌تر را تصویر می‌کشند.در ژاپن یکپارچگی و پیوستگی جهان‌بینی و سبک زندگی و آموزش و... در تمام شئون مشهود است. برای مثال موزه آینده در توکیو نمادی تمام عیار از تلاش ژاپنی‌ها برای خلق آینده است. آینده منبعث از نگاه طبیعت‌گرا به جهان که از اعماق دریا تا بدن انسان و از آنجا تا فضا را شامل میشود آنچه ذهن کودکان ژاپنی را به چالش می‌کشد خلق آینده در بستر توسعه پایدار است. حسرت برانگیز بود شیوه انتقال مفاهیم پیچیده‌ای مثل حریم‌خصوصی در عصر ارتباطات، مفاهیم خانواده و روابط عاطفی در دنیای مجازی و تولید مواد جایگزین مشتقات نفتی از ساختار مولکولی درختان بجای استفاده از نفت، به کودکان دبستانی در این موزه! دلم میخواست ساعتها و روزها با افکار سازندگان آن زندگی می‌کردم که چگونه مثلا اجرای خیمه‌شب بازی و نمایش را به آسیمو‌ ربات معروف انسان‌نمای شرکت هوندا سپرده‌اند؟ چگونه از آشکارسازی نوترینو ‌در اعماق زمین تا ماهواره‌های مخابراتی فاتح فضا برای کودکان سخن می‌گویند و در ذات همه آنها نظم‌پذیری، احترام و کارگروهی را ترویج می‌کنند.مردمان سرزمین آفتاب تابان قانون را بالاترین مرجع خود می‌دانند و صلح‌طلبی و آرامش در رفتارشان مو‌ج می‌زند. شما در توکیو به ندرت فریاد یا صدای بلند، درگیری و نزاع یا کلا چهره‌ای عصبی می‌بینید. با اینکه مشاغل اجتماعی و کم اهمیت در توکیو زیاد است - بیکاری حدود ۲٪ شده- ولی احساس رضایت و شادی را در چشمان همه می‌بینی! دولت هم البته تلاش کرده تورم منفی این کشور را قدری مثبت کند تا شتاب توسعه افزایش یابد.بهره‌وری و کیفیت یک شاخصه بارز دیگر در زندگی آنهاست. تاکسی‌ها و اتوبوس‌هایی با عمر بالای ۲۰ سال به خوبی در خیابانها تردد می‌کنند. با اینکه تقریباً همه‌چیز هوشمند است حتی دستشویی فرنگی! ولی لوازم قدیمی تا جان دارند کار می‌کنند. از اینکه کارت ویزیت من، کاغذی ضخیم و به ظاهر پلاستیکی داشت متعجب می‌شدند که چه کارت خفنی! خودشان اما، به کارتهای معمولی نازک، بروشورهای ساده و غرفه‌های بسیار ساده و بی تکلف در نمایشگاه قناعت کرده بودند.خیابانهای تمیز و ترافیک -جز در غروب و برخی معابر- روان است و حمل و نقل عمومی گزینه اصلی همه مردم است. و اما نمایشگاه!غرفه‌ها، پر از پروموترهای جوانی است که به شیوه سالهای پیش خودمان هنوز با ارایه کاتالوگ، ساک دستی یا یک هدیه کوچک سعی می‌کنند بیزنس کارت شما را بگیرند یا بج گردنتان را اسکن کنند. تقریبا در هر قدم یک پروموتر خم می‌شود و با تعظیم و لبخند از شما خواهش می‌کند، بروشورشان را دریافت کنی.غرفه‌دارها ندرتاً انگلیسی بلدند و از اینکه نمی‌توانند بیش از a little صحبت کنند دست و پایشان را گم‌ می‌کنند، خجالت می‌کشند و با لبخند گردن کج می‌کنند.خیلی‌ها صراحتاً اعلام می‌کنند فقط به بازار داخلی سرویس می‌دهند، منتهی با علاقه و تلاش سعی می‌کنند کارشان را توضیح دهند.ابزارسازان ماهری هستند که حالا یاد گرفته‌اند چگونه با همراهی غربی‌ها فناوری را توسعه دهند و تجهیزات و ابزارهایشان را در چین و تایوان مونتاژ کنند.در IoT بسیاری از شرکتها بر توسعه ابزارهای اتصال و پلتفرمهای تحلیل داده تمرکز کرده‌اند. در هوش مصنوعی، پردازش تصویر و RPA بسیار فراگیر بود و البته بعنوان یک اصل بدیهی، آنچه که از آمازون و آژور و سایر پلتفرمهای جهانی قابل استفاده بود را مشابه‌سازی نکردند و بجای اختراع مجدد چرخ، ماشینها را کامل کرده‌اند.مدلهای as a saervice برای انواع راهکارهایشان اولویت داشت و تقریبا همه چیز را as a service  می‌فروختند.در ارایه قیمت در همان چند جمله اول خساست نمی‌کردند و به راحتی وارد بحث تجاری می‌شدند! وقتی هم می‌فهمند مخاطبشان از ایران آمده، لبخندی می‌زدند و اغلب با ذکر اینکه ایران کشوری بزرگ یا باستانی است بحث را عوض می‌کردند و به روی خودشان نمی‌آوردند که اساساًما توانایی مبادلات مالی با آنها نداریم. ما هم البته نه به نیت تجارت سریع و سهل بلکه یادگیری و الگوبرداری آنجا بودیم.موضوع تحلیل و پردازش دیتا خیلی جدی بود. کسب و کارهای بسیاری با تجمیع داده‌های بی‌نام کاربران و پردازش آن روی سایر پلتفرمها ارزش افزوده خلق می‌کردند و در اختیار سایر کسب و کارها قرار می‌دادند. در بعضی از مدلهای کسب و کاری بیش از سه پلتفرم و سازمان بزرگ درگیر یک کسب و کار مشترک می‌شوند. مثلا ترکیب داده‌های اپراتورهای موبایل با زیرساخت نقشه گوگل، تحلیل‌هایی را برای توسعه و سفارشی سازی محصولات و خدمات در اختیار خرده‌فروشان قرار می‌داد.نکته باور نکردنی این بود که سطح فناوری نرم افزاری -لااقل در سطح شرکتهای حاضر در نمایشگاه- فاصله چندانی با نمونه‌های وطنی نداشت ولی آنچه باعث توسعه و پیشرفت سریعشان می‌شود تقاضای بسیار بالای صنایع و کشش بازار فراوانشان برای محصولات فناورانه صنعتی و پیوند عمیق با بازارهای بین‌المللی بود.موضوع نسل چهارم صنایع یا industry 4.0، به شدت در اولویت قراردارد. حتی در حوزه صنایع نرم هم توسعه چت‌بات‌ها و crm های هوشمند امری رایج بود.  هرچند نمایشگاه بهاره را بزرگترین رویداد از مجموعه نمایشگاههای هفته IT خود می‌دانستند ولی دیدن آن همه شرکت کوچک و بزرگ پرشور و البته متواضع در نمایشگاه پاییزه برای من غنیمت بود.</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jul 2020 17:40:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جای خالی تحلیل کار و کسب‌های ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DA%A9%D8%B3%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-vg49zmvbcdir</link>
                <description>دسترسی به منابع اطلاعاتی اینترنت، بررسی تحلیلهای علمی و تجاری کار و کسب‌های موفق یا شکست خورده دنیا در منابع مدیریتی بین‌المللی را به بخش مهمی از شیوه‌های دانش‌افزایی مدیران تبدیل کرده است.الگوبرداری‌ها و بهینه‌کاوی‌های بسیاری از بنگاههای موفق داخلی از منابع بین‌المللی موید این نکته است. در کنار گزارشهای پیمایشی کار و کسب‌های معتبر و بزرگ بین‌المللی، مطالعات موسسات و دانشگاههای مطرح جهانی نیز یافته‌های کاربردی و پژوهشی شگرفی را در اختیار مدیران قرار داده است که علاوه بر مقالات و سپیدنامه‌ها، بسیاری از معروفترین کتب مدیریتی نیز ماحصل پژوهشهای بزرگ و بعضا طولانی مدت اساتید بنام مدارس کار و کسب روی بنگاههای کوچک و بزرگ امریکا، تا حدودی اروپا و اخیرا اندکی شرق آسیا است.ولی در ایران بغیر از معدود زندگی‌نامه‌ها، یا گزارشهای عملکردی برخی بنگاههای بزرگ، پژوهش قابل اتکا و استنادی که از درون آنها بتوان به مختصات خاص بنگاه‌داری در ایران و شیوه‌های مدیریت سازمان پی برد یافت نمی‌شود.شما چند پژوهش (و نه صرفا گزارش) سراغ دارید که مثلا رفتار سازمانهای موفق، رهبران ممتاز، فرهنگ سازمانی و اصول مدیریتی بنگاههای با رشد سریع و پایدار بازار داخل را  تحلیل کرده باشد؟همانطور که ژاپنی‌ها، کره‌ایها و اخیرا چینیها با الگوبرداری از همتایان غربی خود تلاش کردند سبک مدیریت، بنگاه‌داری و بنگاه سازی خود را تبیین و توصیف کنند ما نیز نیاز داریم خودشناسی‌مان را عمیق‌تر کنیم و از دام تحلیلهای سطحی، محدود و من درآوردی (در اصطلاح قدیم راننده تاکسی‌ای و اخیراً تلگرامی) فاصله بگیریم.واقعیت این است که همانطور که نسخه‌های حکمرانی هاروارد و استنفورد لزوماً همه آنچه در غرب می‌گذرد را تشریح نمی‌کنید و تنها قابی محدود از یک پانوراما را روایت می‌کنند کتب و مقالات بنگاه‌داری غرب و شرق هم بدون نگاشت و تطبیق حداکثر کارایی خود را نخواهد داشت.از سوی دیگر شرایط خاص ایران در یک صد سال گذشته پس از مدرنیزاسیون پهلوی و پنجاه سال گذشته پس از مبارزات و پیروزی انقلاب و پانزده سال گذشته پس از تحریمهای روزافزون، هزار نکته باریکتر از مو و پیدا و پنهان دارد که نیازمند پژوهش است.چرا نباید نقشهای مدیریتی، الگوهای تعالی، روشهای کارآفرینی و نوآفرینی، سبکهای مدیریت تغییر یا بحران، موضوع مسولیت اجتماعی بنگاهها، مدلهای حل تعارض و راهکارهای افزایش بهره‌روی سازمانی در پهنه تاریخ و جغرافیای معاصر واکاوی شود؟همانطور که مصرف گرایی صرف در فناوری و تولید مذموم و زوال‌پذیر است در اصول مدیریت کار و کسب نیز می‌بایست نکوهش شود و باز هم این همه نیاز به خودشناسی بیشتر دارد.برای شناخت دنیا اول باید خودمان را بشناسیم. </description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2020 15:14:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بنگاه‌داری یا بنگاه‌سازی بانکها، مساله این است!</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D8%A8%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xupoiqe9ndih</link>
                <description>بانکها و بنگاه‌های اقتصادی در سالهای اخیر، کارآمدی بانکها و نقش موثر یا مخرب آنها در ساختار اقتصادی کشور محل مناقشه بوده است. ورشکستگی و پیشی گرفتن زیان انباشته برخی بانکها از سرمایه آنها، وجود املاک مازاد، اختلاسهای بزرگ و مداخله مخرب در بازارها، مهمترین نقدهای وارده به بانکها بوده که عمده آنها را معلول سرگرم شدن بانکها به بنگاه‌داری و فاصله گرفتن از کارکردهای اصلی و ماهوی آنها دانسته‌اند.اما آیا همه واقعیت همین است؟ آیا تعمیم الگوی بانکداری حال حاضر مثلا در امریکا یا اروپا برای نظام بانکداری ایران و اقتصاد امروز و استفاده از یک کلیشه کلی که بانکها نباید بنگاه‌داری کنند بخشی از فرایند درمان اقتصاد آشفته بانکداری ماست؟ یا شاید کارکردهای بانکداری توسعه‌ای پس از جنگ جهانی دوم در اروپا یا ژاپن یا حتی کره دهه هشتاد و چین دهه نود بیشتر به کار این سالهای اقتصاد تحریم شده ایران بیاید؟واقعیت اینست که در دنیا، بانکهای توسعه‌ای دولتی و نیمه دولتی نقشی بسزا در بازسازی صنایع این کشورها پس از جنگ و طی فرایند توسعه صنعتی داشته‌اند. با این دریافت، در ایران نیز تاکنون شش بانک توسعه‌ای در زیست‌بوم بانکداری کشور فعال شده‌اند. مسکن، پست‌بانک، توسعه صادرات، توسعه تعاون، کشاورزی و صنعت و معدن. همگی دولتی هستند با سرمایه‌ای قریب به ۲۸هزار میلیارد تومان و قرار بوده چنین نقشی را در اقتصاد کشور بازی کنند. اما آنچه با آن مواجهیم قبل از تسعیر ارز و تجدید ارزیابی احتمالی داراییهایشان، حدود ۹هزار میلیارد تومان زیان انباشته و انبوهی از بدهی‌های مشکوک‌الوصول است. یعنی نه تنها این حجم عظیم از بودجه عمومی و بیت‌المال بازدهی نداشته بلکه حداقل ۳۰٪ آن نیز بعنوان زیان انباشته باید از همین بیت‌المال جبران شود! برونداد نهایی این بانکها هم که حمایت از توسعه بنگاههای صنعتی بوده نیز در سپهر اقتصادی کشور هویداست و نیازی به تفسیر نداد. آیا مشکل در ماهیت بانکهای توسعه ای است؟ عملکرد بانکهای تجاری دولتی هم البته بهتر از بانکهای توسعه‌ای نیست. کافیست نگاهی به فهرست بلند بدهی‌ها، مطالبات مشکوک‌الوصول و زیان انباشته بانکهای تجارت و صادرات و... بیندازید تا عمق فاجعه کارایی بسیار ضعیف و مخرب مدیریت دولتی در بانکداری بهتر درک شود.کنکاش در کارکرد بانکداری توسعه‌ای در ظرف زمان و شرایط محیطی خاص بجای گرته برداری صرف از تعاریف کتابخانه‌ای متذکر می‌شود که در شرایطی که بازار سرمایه عمق لازم برای پوشش نیازهای تامین سرمایه بنگاه‌های بزرگ مولد را ندارد، تحریم و رکود نیز هرگونه سرمایه‌گذاری بزرگ و دیربازده بخش خصوصی را نفی می‌کند و سرمایه‌گذاری خارجی هم یک رویاست، بانک تجاری هم به تنهایی نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای ملی و منطقه‌ای توسعه صنعتی باشد.خب اگر بانک توسعه‌ای لازم است ولی دولتها از عهده مدیریتش بر نمی‌آیند چه باید کرد؟بانک توسعه‌ای خصوصی! آیا ممکن و مطلوب است؟ اینجاست که به پرسش نخست باز می‌گردیم:آیا بنگاه‌داری بانکها لزوماً مذموم است؟برای مثال بد نیست نگاهی بیاندازیم به عملکرد بانک پاسارگاد! بانکی که دارد وظیفه بانکهای توسعه‌ای را در کشور ایفا می‌کند و نه‌تنها در قامت یک بانک تجاری در صدر شاخصهای مختلف ارزیابی قرار می‌گیرد بلکه در نقش توسعه‌ای خود - بجای بنگاه‌داری که همواره مورد هجمه منتقدانش بوده- بی سر و صدا به بنگاه‌سازی و کارآفرینی و در نهایت واگذاری آنها به مردم در بورس مشغول بوده است. اولین نمونه این رویکرد پاسارگاد، تاسیس و توسعه غول بزرگ معدنی میدکو در کشور بوده است.سرمایه‌گذاری ۵ میلیارد دلاری در این حوزه نه در توان بخش خصوصی نحیف کشور بوده و نه در توان بانکهای تجاری برای مدیریت ریسک اعطای تسهیلاتش! ولی پاسارگاد اکنون این ماموریت خودخوانده را به انجام رسانده است. با منطق کارآمدی پول بخش خصوصی ۳۴ کارخانه بزرگ را ساخته و پس از بهره‌برداری هریک، با منطق یک بانک توسعه‌ای دولتی مدیریت آن‌را از طریق عرضه در بورس به مردم واگذار می‌کند! پاسارگاد به زودی غول دیگری در حوزه انرژی که توسعه میدان نفتی جفیر و انتقال خط گاز به عراق را که برای اولین بار در تاریخ مهندسی کشور توسط یک مجموعه ایرانی محقق شده، آماده واگذاری در بورس می‌کند و در آینده نزدیک غول ICT خود، فناپ را که اخیراً بزرگترین قرارداد صنعت بانکداری الکترونیک کشور را با یک بانک دولتی منعقد کرده و در دهها پروژه ملی و فناورانه نقش‌آفرینی کرده راهی بورس خواهد کرد و پس از آن مجموعه نسیم سلامت با ماموریت بلندپروازانه ساخت و راه‌اندازی هفت بیمارستان ۱۰۰۰ تختخوابی -در زمانه‌ای که فقدان بودجه بیمارستانهای خصوصی و دولتی را به محاق ورشکستگی کشانده- در سالهای آتی آماده واگذاری در بورس می‌شود، بخشی از کارنامه این الگوی بومی توسعه است.در سالهایی که بانکهای توسعه‌ای و تجاری دولتی مشغول زیان‌دهی و سوزاندن سرمایه‌های عمومی دولت بودند، پاسارگاد با افزایش تدریجی سرمایه‌ خود از ۲۰۰میلیارد تومان به ۵هزار میلیارد تومان توسط بخش خصوصی بیش از ۱۰۰هزار میلیارد تومان دارایی ساخته و سال گذشته با ثبت بیش از ۱۹۰۰ میلیارد تومان سود خالص یکی از درخشانترین عملکردها را در میان جمیع بانکهای کشور نشان داده است.بهتر نیست بجای نفی بنگاه‌سازی بانکها، رگولاتور و سیاستگزار، قدری از کنج راحت‌طلبی و تکرار واژگان “ممنوع“ و “نباید” فاصله بگیرد و ملزومات کنترل و نظارت اثربخش بر این نوع خاص بانک توسعه‌ای خصوصی را فراهم آورد؟چه میشد اگر با هدایت و نظارت صحیح، کشورمان بجای شش بانک توسعه‌ای دولتی با این کارنامه عملکرد و ۳۰٪ زیان انباشته، صاحب شش بانک شبیه پاسارگاد با همان حجم سرمایه و ۵۰٪ سود انباشته و ۳۰ هلدینگ بزرگ صنعتی می‌شد؟بهتر نیست دولت بجای هدر دادن سرمایه‌های ملی، سازوکار تاسیس، توسعه و پایش عملکرد نهادهای توسعه‌ای در بازار سرمایه را بسط دهد؟را قدری از کلیشه فاصله بگیریم و جسارت سیاستگذاری متهورانه داشته باشیم. باور کنیم اقتصاد مقاوم و پایدار لزوماً با کپی کردن جزوات دانشگاهی در نظام‌نامه‌ها و سیاستها حاصل نمی‌شود.  اگر آسمان همه جا آبی باشد لزوماً زمینهایشان هم‌رنگ نیستند</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Tue, 03 Dec 2019 12:49:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحران بنزین، توفیق اجباری محک شبکه ملی اطلاعات</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%86%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AD%DA%A9-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-xanpudypm0mx</link>
                <description>قطعی احمقانه اینترنت در روزهای اخیر به بهانه اعتراضات مردمی و اشرار!! به گرانی بنزین که به زعم این قلم این اصلاح قیمت باید زودتر و شدیدتر و البته مدبرانه‌تر صورت می‌گرفت، در کنار هرچه درد و اندوه و دشواری و افسوس داشت یک محک جدی برای شبکه ملی اطلاعات بود و تجربه انفصال از دنیای مجازی خارج از مرزهای جغرافیایی!اینترانت ملی! اینترنت ملی، شبکه ملی اطلاعات و هرچه که بنامیمش،این چند روز توسط کاربران نهایی مایوس از گوگل و شبکه های اجتماعی به بوته آزمایش گذاشته شد.جدای از عدم دسترسی ساده به برخی پرتالهای دولتی پرکاربرد مثل تامین اجتماعی یا هواشناسی و یا عدم امکان یک خرید ساده اینترنتی، سرویسهایی که روزی فقط نامشان را شنیدیم به سبب خیر عدو، مورد عنایت کاربران قرار گرفتند از پیام‌نرسان‌های داخب تا موتورهای جستجوگر ملی!به واقع این چند روز بهترین قاضی برای دعوی ۸۰٪ پیشرفت در شبکه ملی اطلاعات بود.خوب است برخی مسؤلین کلاه‌هایشان را بالاتر بگذارند و بدانند روز حساب گاهی سریعتر از آن روز موعود و در همین نزدیکی‌ها و در روزهایی مثل این ایام می‌تواند فرا برسد و دیگر مجالی برای لاف و دغل باقی نمی ماند.</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Mon, 18 Nov 2019 08:26:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فوتبال ملی ما، آینه دورباطل زمانه ما</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D9%84-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7-edlzztyalr1p</link>
                <description>زمستان سال ۹۱ بود. سال آخر دوران ریاست جمهوری معجزه هزاره سوم، تیم ملی دور رفت بازیهای مقدماتی جام جهانی را ناامیدکننده به پایان رسانده بود.عصر یک روز آلوده زمستانی که با وجود تعطیلی مدارس، ترافیک سرسام آور اعصابت را رنده می‌کرد در دفتر کفاشیان درباره اسپانسرشیپ تیم ملی و تامین هزینه‌ها به ویژه دستمزد کیروشی که قهر کرده بود و از اردوی خارج همراه تیم برنگشته بود جلسه داشتم. همه با دلار سه برابر شده ۳۰۰۰ و خورده‌ای و مذاکرات شکست خرده سعید جلیلی در آلماتی برای رفع تحریمها، کاسه چه کنم به دست گرفته بودند...امروز پنجشنبه ۲۳ آبانماه ۹۸ در یک روز آلوده پاییزی تیم ملی از عراق شکست خورد. دلار بعد از رشد سه برابری که البته سال گذشته تا ۶ برابر هم رفت و برگشت، دوباره روند صعودی گرفته، ترامپ تمدید تحریمهای ایران را امضا کرد و یاد خبری افتادم که مجموع جبری رشد اقتصادی ده سال گذشته ایران صفر بوده!هیچ چیز به اندازه این دور باطل فرساینده و بی‌تدبیری برای آینده، زندگی در این کشور را آزاردهنده و ناامید کننده نکرده است. آنهم در سال آخر حیات دولت تدبیر و امید!</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2019 22:49:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این هنوز از عواقب سحر است</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%B3%D8%AD%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xnoka0acxrib</link>
                <description>سالها با ورود بی‌مقدمه فناوری به کشور در سایه غفلت سیاستگذار و متولی، از عدم ورود و تبیین فرهنگ استفاده از فناوری در کشور نالیده‌ایم. از زمان ورود ماشین دودی سابق و خودروی امروز تا موبایل و اینترنت و... فریادمان بلند بوده که این چه وضع حملی است؟ چرا فناوری بدون فهم و درک عوارض و استعدادها، در کشور رسوخ پیدا می‌کند؟حالا در کنار هجمه همه ابزارهای فناورانه جدید، پلتفرمها -بعنوان یک فناوری کسب و کاری- دنیا را فرا گرفته‌اند و فراتر از ابزارها، شیوه کسب و کار را دگرگون کرده‌اند. از قضا سرعت انتشار فناوری هم آنقدر افزایش یافته که این‌بار چالشهای تنظیم مقررات و مسؤلیتهای بازیگران این کاروکسب هم‌چون سایر فناوری‌های نوپدید -نظیر رمزارزها -همچنان در کشورهای زادگاه خود نیز محل مناقشه هستند چه رسد به مصرف کنندگان یا دنباله روان آنها در کشورهای دیگر! و این خود بر دشواری حل مسایل می‌افزاید.سکوسازی یا پلتفرمیفیکیشن این روزها آنقدر مهم شده که هفته‌ای نیست مقاله، کتاب، یا اخبار نشست یا سمیناری با موضوع قوانین و مقررات ناظر و حاکم بر آنها منتشر نشود. کافیست مروری بر مقالات هاروارد و ام آی تی و استنفورد و... بیندازیم تا متوجه سطح اهمیت این دغدغه‌ها شویم.پلتفرمها کسب و کارهای تولیدی و خدماتی را دگرگون می‌کنند و به نوعی همانطور که در عصر صنعتی، اتوماسیون بازوهای خودکار را بجای بازوی انسانی در کارخانه‌ها به‌کار بست، در عصر پسامدرن، پلتفرمها (سایبرناسیون) کار فکری را خودکار می‌کنند و عقل و عرف جمعی و خودکار شده را جایگزین عقل منفرد می‌کنند!از آنجا که تاکسی‌های اینترنتی نخستین پیشگامان فراگیری پلتفرمها در دنیا بودند و سبک زندگی مردم کلانشهرها را لااقل در حوزه حمل و نقل درون شهری تغییر دادند بیشترین چالشهای مقرراتی هم متوجه آنها بوده، خاصه آنکه در ایران سرعت رشد بهره‌گیری از خدمات درخواست تاکسی سریعتر از هر کشور دیگری در جهان بوده و تهران خیلی سریع رکوردهای روزانه نیویورک را نیز پشت سر گذاشت. لکن مساله محدود به تاکسی‌های اینترنتی نیست و اساساً مواجهه با پلتفرمها بعنوان پدیده‌های دگرگون ساز، نیازمند دگرگونی در نگاه و شیوه حل مساله سیاستگزار است.این نوشتار پیش از پرداختن به موضوع تاکسی‌های اینترنتی و الزامات یا نکات مرتبط با تنظیم مقررات حاکم بر آنها به بنیان‌های کسب‌وکارهای سکومحور (پلتفرمی) و بیان چالشهایی که نیازمند مداقه، تحلیل و گفتگوی بیشتری است، می‌پردازد.همینجا هم تصریح کنم که نگارنده این سطور به جد طرفدار الگوی کسب و کار پلتفرمیسا و معتقدم همین تجارب انگشت‌شمار در کشور ما هم ظرفیتی بی بدیل و شگرف را بهره‌ور ساخته و عملکرد مدیران آنها شایسته تقدیر است ولی در بک نگاه کلی‌تر به مقوله پلتفرمها در سطح جهانی، موضوع قانون‌گذاری و نظارت بر عملکرد آنها امری مهم، ضروری و پیچیده است که هنوز حتی پیش از قانونگذاری نیازمند نظریه‌پردازی و تحلیل است.واقعیت این است که اقتصاد پلتفرمی در باورهای فرهنگی اجتماعی منبعث از انگاره‌های پست مدرنیستی ریشه دارد و شناخت زمینه‌های ظهور و فراگیری آن، در مواجهه حاکمیت و جامعه مدنی با آن اهمیتی بسزا دارد.بیایید ابتدا سه واقعیت جامعه پست مدرن که بیشترین تاثیر را در پیدایش کسب و کارهای پلتفرمی داشته باهم مرور کنیم:۱- اقتصاد پست مدرنیسم، بیشتر مشوق مصرف کالاها به مثابه ارزشهای نشانه‌ای است تا ارزشهای استفاده‌ای! بر این اساس مصرف کننده بدلیل اینکه مصرف آن کالا نشان‌دهنده تعلق به یک گروه یا طبقه خاص یا شمول یک ویژگی خاص است آنرا مصرف می‌کند و نه لزوماً ارزش استفاده یا جایگزینی که در اقتصاد کلاسیک مطرح می‌شود. لذا هیچ حدومرزی برای پایداری سطح تقاضای مصرف نشانه‌ای وجود نخواهد داشت چون آنها لزوما برآورده کننده نیاز اساسی یا عملکردی مصرف کننده نیستند. کافیست افراد در شبکه‌ها یا گروههایی احساس تعلق حتی بلاوجه کنند و خواسته و ناخواسته نقش فرد منتشر را بازی کنند. در این حالت مصرف آنچه آنجا ترویج می‌شود ارزش نشانه‌ای دارد.‏۲- فرهنگ پست مدرن قدرت تاثیر خود را نه از طریق معنا بلکه از طریق اثرگذاری بر مخاطب و مسخ وی با بمباران همه‌وقت-همه جای دال‌ هایی که فاقد مدلول هستند یا به تعداد اندکی مدلول مرتبطند ایجاد می‌کند. از این رهگذر این دالها بصورت فی نفسه تجربه می‌شوند. حالا که مصرف نشانه‌ای شد کافیست شما فارغ از زمان و مکان در دسترس باشید تا اثرپذیر شوید. ۳- در جامعه پست مدرن پیوند میان فرهنگ و اخلاق کار حل نشده باقیمانده است. گرایش به کار سخت حول محور “مصرف گرایی و حرص و آز بی مهار به پیشرفت شغلی” و نه بر مبنای “مسؤلیت اخلاقی و نگرش به کار به مثابه رستگاری“ باعث گسست اخلاق کار از بازار کار و تنظیم فردگرایانه بجای تنظیم مبتنی بر اجتماع شده است.بر این اساس مصرف نشانه‌ای، افول معنا، کالاوارگی و در نهایت چیرگی اشیا و سازمانها بر انسان بخشی از باورهای توسعه اقتصاد پست مدرن را شکل می‌دهد.  اینچنین است که اگر در دهه‌های پیشین بسیاری از کارگران بدلیل کار سخت در معدن جان خود را از دست می‌دادند، در سالهای اخیر کارکردن در آمازون جز پرخطرترین مشاغل در امریکا محسوب می‌شود و الگوهایی نظیر ۹۹۶ (۹صبح تا ۹ شب ۶ روز هفته) مورد ستایش آمازون و علی بابا و امثالهم قرار می‌گیرد. چرا که موضوع حمایتهای اجتماعی که طرفداران دولت رفاه مطالبه‌گر آن هستند لزوماً در اقتصاد لیبرالی وظیفه شرکتها نیست. حالا چگونه می‌توان فشار اجتماعی ناشی از این مسخ انسانی و کارسالاری را تخلیه کرد؟ یا به طریقی الزامات اخلاقی و حاکمیتی یا اجتماعی نظیر رعایت قوانین کار و مالیات و... که به نوعی هزینه تمام شده محصول را افزایش می‌دهد را با بهره‌گیری از مدلی بدیع برای کسب و کار، از سر باز کرد؟اینجاست که پلتفرمها پاسخی به‌ظاهر بدیهی و مناسب دارند: به ما مربوط نیست! پلتفرمها خود را نه مالک ابزار و سرمایه اکوسیستم خود می‌دانند و نه کارفرمای افراد شاغل در پلتفرم!‏از این گذشته اگر مثلاً تا دیروز فروشگاههای زنجیره‌ای، خرده‌فروشی‌های محلی را تعطیل می‌کردند و سپس بر تولیدکننده و کارگر سلطه می‌یافتند امروز ⁧پلتفرم⁩ ها همزمان بر رقبا، تامین‌کنندگان، مصرف‌کنندگان و کارگران خود حاکمیت می‌یابند. دراین میان اثر شبکه‌ای (بعنوان شاه‌کلید الگوی کسب وکار پلتفرمی) هم سرعت و شدت آنچه پیشتر رخ می‌داده را بصورت نمایی افزایش داده است.برگردیم به مثال تاکسی‌های اینترنتی!شرایطی را فرض کنید که یک راننده تاکسی‌ اینترنتی به دلیلی (نامشخصی برای ما و مشخص برای مالک پلتفرم)، دیگر نتواند مسافری پیدا کند یا دسترسی‌اش به پلتفرم مختل شود. چه کسی پاسخگو است؟ آیا می‌توان از دولت خواست درباره عملکرد یک شرکت خصوصی پاسخ دهد؟ آیا قوه قضائیه می‌تواند از پلتفرمی که گاه در کشوری دیگر مدیریت می‌شود پیگیری لازم را انجام دهد؟تکلیف بیمه تامین اجتماعی برای کارکنان این پلتفرم‌ها چه می‌شود؟ حقوق قانونی نظیر از کارافتادگی یا مرخصی استعلاجی برای کارکنان این پلتفرم‌ها چه معنایی دارد؟با آنکه صاحبان پلتفرمها ادعای عدم مالکیت یا حاکمیت بر سرمایه و افراد ذینفع در پلتفرم دارند، به واقع همزمان توانایی اعمال مالکیت و حاکمیت اعتباری دارند. وقتی در همین مثال تاکسی‌های اینترنتی، نحوه تعرفه‌گذاری سفر، مشوقهای ناظر بر زمان و محدوده و تعداد سفر، نحوه تعامل با مسافر، کیفیت ظاهری و فنی خودرو و دهها پارامتر دیگر توسط ایشان کنترل می‌شود ما در واقع با یک حاکمیت خصوصی طرف هستیم که از قضا ادعای بی‌طرفی می‌کند!تاکسی‌های اینترنتی داستان ما -به تعبیری - به رانندگان خود (البته لااقل uber و Lift نهایتاً بجای پذیرش رابطه سازمانی با رانندگان، آنها را در بهترین حالت پیمانکاران خود نامیدند) آزادی می‌دهند که حاکم خود را انتخاب کنند! حاکمی که البته قایل به حاکمیت بر ایشان هم نیست!پیشتر یک راننده لیفت (رقیب اوبر) هم‌زمان با رساندن مسافرش به بیمارستان خودش هم به بخش زایمان رفت تا وضع حمل کند.لیفت این اتفاق را هیجان‌انگیز می‌داند و حتی بارها خبرش‌را با آب و تاب بازنشر داد اما اساساً چرا یک زن پا به ماه تا نزدیکی زایمان باید در لیفت رانندگی کند؟ قدری جلوتر برویم، حق محرمانگی، پاک کردن اطلاعات شخصی و عدم افشاء اطلاعات شخصی چه می‌شود؟یا با بهره‌مندی از اثر شبکه‌ای موضوع اجبار اعضا به استفاده از یک خدمت جدید یا منع استفاده از خدمتی دیگر و هدایت افکار عمومی (رسوایی کمبریج آنالیتیکا را بخاطر بیاورید) چگونه کنترل می‌شود؟پس موضوع مواجهه با پلتفرمها فراتر از مقررات و تعرفه در ساحت اخلاق، سوال و ابهام بسیار دارد.وقتی ایلان ماسک می‌خواهد مغزتان را با تراشه‌ای به شبکه‌های اجتماعی متصل کند تا مثلا نیاز به تایپ کردن از بین برود و زاکربرگ از این ایده استقبال می‌کند چرا که هر امری که در یک پلتفرم مفهوم دیتا پیدا کند متعلق به مالک پلتفرم است! قوانین و اخلاق چه حکمی خواهند داد؟به قول ظریفی هرکه خُردک شرری از فهم و شعور داشته باشد می‌داند ادعای داشتن رویکرد خنثی نسبت به داده‌ها جمع‌آوری شونده در پلتفرمها از جانب صاحبان پلتفرم چقدر ساده لوحانه است. چنین پرسش‌ها و چالشهایی منجر به بحث‌های زیادی شده و اساسا مفهوم ⁧سرمایه‌داری پلتفرمی⁩ از میان همین بحث‌ها بیرون آمده است.با این همه، دنیا با منطق‌ خودش جلو می‌رود! فناوری و نوآوری هر روز زایشی جدید دارد که احتمالاًپیچیده‌تر از قبل هم خواهد بود. اینجا بجای ملزم کردن کسب‌وکارهای نوپدید به تطبیق خود با قوانین باید از قانونگذار خواست یک قدم به پیش بردارد. چراکه با الگوها و چارچوبهای ذهنی اقتصاد کلاسیک و توصیه‌های روانشناسی صنعتی قرن بیستم نمی‌توان الزامات مورد نیاز اقتصاد پلتفرمی را برآورده کرد.طرح سوالات درست و داشتن بینش صحیح لازمه حرکت پیشروانه قانون‌گذار است.همچنین باید بدانیم همه چالشهای حال حاضر این عرصه مربوط به دوران طفولیت آنهاست و این هنوز از عواقب سحر است!پایان</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Sun, 29 Sep 2019 17:08:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>که ماین آسان نمود اول</title>
                <link>https://virgool.io/@k1jamebozorg/%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84-uionmffgqrft</link>
                <description>اخیراً تولد ۱۰ سالگی بیت‌کوین توسط فعالان حوزه زنجیره بلوک و رمزارزها در سراسر جهان جشن گرفته شد . ساتوشی ناکاموتو، خالق بیت‌کوین، در سال ۲۰۰۹ در مقام خالق و اولین ارزکاو بیت‌کوین ایفای نقش کرد و بلوک صفر معروف به Genesis blockرا کاوش کرد و به‌ عنوان پاداش پنجاه بیت‌کوین به حساب او واریز شد.در ایران هم البته عاشقان روندهای برهم‌زننده و پایشگران تیزبین فرصت‌های اقتصاد دیجیتالی، ابتدا به‌ صورت فردی و رفته‌رفته در قالب سازمانی، با سرمایه‌گذاری در این صنعتِ تا امروز غیرقانونی(!) به ارزکاوی در شبکه‌های زنجیره بلوکی به ویژه بیت‌کوین پرداخته‌اند. اینک البته با تبی که در حال فراگیری در بخش‌هایی از دولت – به‌ عنوان روزنه‌ای برای دور زدن تحریم‌ها با رمزارز – است زمزمه‌های به رسمیت شناختن ارزکاوی به‌ عنوان یک صنعت به گوش می‌رسد که تسهیل‌گر سرمایه‌گذاری بیشتر در این عرصه خواهد بود.اما این همه ماجرا نیست!برآوردها حاکی از آن است که تنها شبکه بیت‌کوین سالانه نزدیک به سه گیگاوات برق مصرف می‌کند. برای تقریب به ذهن این میزان مصرف تقریباً برابر با انرژی مصرفی سالانه کشور ایرلند یا اتریش است. به‌ طور کلی میزان انرژی مصرفی رایانه‌ها برای ارزکاوی بیت‌کوین در سال جاری میلادی بیشتر از مصرف سرانه برق در ۱۵۹ کشور سراسر جهان گزارش شده است.از این رو تلاش‌های فراوانی برای کاهش هزینه مصرف انرژی صورت می‌گیرد.از سوی دیگر باید در نظر داشت که تنها ۲۱ میلیون بیت‌کوین در دنیا وجود دارد (یاخواهد داشت!) که پس از اتمام فرایند ارزکاوی همگی آنها این ارز تنها از طریق مبادله قابل دریافت خواهد بود و به این ترتیب کارمزد تراکنش‌‌ها تنها انگیزه ارزکاوان خواهد بود. تعداد بیت‌کوین‌های کاوش‌شده امسال به ۱۷ میلیون رسید (حدود ۸۰ درصد) و تنها چهار میلیون بیت‌کوین دیگر برای کاوش باقی مانده است.بیت‌کوین (و بسیاری از رمزارزهای دیگر به طرق مشابه) به گونه‌ای طراحی شده که هر ۲۱۰ هزار بلوک (حدوداً هر چهار سال یک ‌بار) پاداش ارزکاوی در آن به نصف کاهش پیدا می‌کند. این موضوع برای کنترل تورمی صورت می‌پذیرد که دو عامل تاثیرگذار در آن دخالت دارند: افزایش تعداد ارز‌کاوان و همچنین رایانه‌هایی که روز‌به‌روز سریع‌تر شده و از این رو حل مساله برای آنها ساده‌تر می‌شود.در حال حاضر ارزکاوان ۱۲ و نیم بیت‌کوین در ازای رمزگشایی بلوک جدید دریافت می‌‌کنند. در ماه مه ۲۰۲۰ این پاداش نصف و به میزان ۲۵/۶ بیت‌کوین خواهد رسید. با فرض اینکه این پروتکل هیچ تغییری پیدا نکند، ۱۲۲ سال دیگر یعنی سال ۲۱۴۰ همه بیت‌کوین‌‌ها کاوش شده‌اند.به طور حتم کاهش پاداش ارز‌کاوی تاثیرات مستقیمی روی عملکرد سیستم بیت‌کوین خواهد داشت، چراکه ارز‌کاوان باید برای دریافت مبلغ پیشین دو برابر روزهای قبل زحمت بکشند و انرژی بیشتری صرف کنند. افراد و شرکت‌هایی که از رایانه‌های مخصوص ارز‌کاوی غیربهینه استفاده می‌کنند باید برای جبران نصف شدن پاداش اقدام به تغییر زیرساخت‌های خود کنند و سخت‌افزار بهینه‌تری را مورد استفاده قرار دهند. ارز‌کاوانی می‌توانند در چنین شرایطی همچنان به کار خود ادامه دهند که هزینه‌های خود را از طریق استفاده از سخت‌افزار به‌روزشده، مصرف محدود انرژی و همچنین استخدام نیروی کار کمتر پایین نگه داشته باشند.پس عامل پیشران دیگر در این صنعت تجهیزات سخت‌افزاری است که خود به بازاری بزرگ و سودآور تبدیل شده است. شاید در ظاهر قدرت رایانه‌هایی که در قالب شبکه بیت‌کوین به فعالیت می‌پردازند بسیار کوچک به نظر رسد اما باید به این موضوع اشاره کرد که قدرت این شبکه ۴۳ هزار برابر بیشتر از مجموع قدرت ۵۰۰ ابررایانه‌ای است که هم‌اکنون در جهان فعالیت می‌کنند. اینجا هم پای چینی‌ها در میان است. علاوه بر پیشتازی در تولید سخت‌افزارهای تخصصی ارزکاوی، خنک‌سازها و تامین برق، نیروی کار ارزان‌قیمت هم باعث شده حدود ۷۵ درصد این صنعت را تصاحب کنند. دشواری‌های روزافزون حاصل از پیچیده‌تر شدن شبکه باعث شده ارزکاوان به‌ صورت مجتمع و در قالب استخرهای ارزکاوی همکاری کنند و پاداش دریافتی را با هم به اشتراک بگذارند. اینجا هم چینی‌ها بیش از ۸۰ درصد بازار استخرهای کاوش را در اختیار دارند و تازه‌واردان عمدتاً با پیوستن به استخرهای چینی به ویژهAntPool و TOP.BTC ، که مجموعاً بیش از ۳۰ درصد بازار را در اختیار دارند، شانس کاوش موفق خود را افزایش می‌دهند. خبر بد دیگر این است که اگر تا سال گذشته هزینه‌های برق، خنک‌سازی، اتصال به شبکه، پاداش همواره نزولی استخراج بیت‌کوین (به‌ عنوان مهم‌ترین ارزرمز قابل استخراج در کنار حدود ۲۰۰ ارزمرز دیگر) و سخت‌افزار متغیرهای کلیدی این صنعت محسوب می‌شد، امروز یک متغیر بزرگ جهانی یعنی روند نزولی قیمت رمزارزها به ویژه بیت‌کوین توجیه اقتصادی آن ‌را کاهش داده است. در حالی ‌که سال گذشته در همین ایام ارزش بیت‌کوین به ۱۸ هزار دلار رسید، اخیراً سقوط به محدوده ۳۵۰۰ تا چهار هزار دلاری را تجربه می‌کند.ولی خبر خوب برای ارزکاوان ایرانی علاوه بر موضوع سرعت یافتن روند قانونی شدن ارزکاوی این است که در کنار ارزانی برق و اینترنت در ایران یک متغیر مهم دیگر یعنی ارزش ریال در مقابل ارزهای بین‌المللی به نفع ارزکاوان کاهش حدوداً ۴۰۰ درصدی داشته است؛ این یعنی با فرض ثابت ماندن هزینه برق و اینترنت در ایران، افزایش ۴۰۰ درصدی ارزش دلار نسبت به ریال سقوط حدوداً ۴۰۰ درصدی ارزش بیت‌کوین را تا حدی جبران کرده است.به‌رغم همه این دشواری‌های فزاینده، محاسبات اقتصادی نشان می‌دهد سرمایه‌گذاری در ارزکاوی بیت‌کوین در ایران (به شرط امکان ورود تجهیزات و قانونی شدن صنعت ارزکاوی) می‌تواند طی یک ‌سال بازگشت داشته باشد که صنعتی به شدت سودآور به شمار می‌رود.هرچند نباید از یاد برد که فناوری زنجیره بلوک و ارزرمزها هنوز در ابتدای مسیر خود هستند و به قولی ارزرمز مطلوب و فناوری فراگیر هنوز زاده نشده، به تبع آن صنعت ارزکاوی نیز در آینده دستخوش تغییرات فراوان خواهد شد و به احتمال زیاد روش‌هایی نظیر «اثبات کار» (PoW) به کلی تغییر خواهند یافت. بر این اساس شاید بازگشت سرمایه بیش از یک‌ سال برای این روش ارزکاوی جسورانه به نظر آید.</description>
                <category>kaivan jamebozorg</category>
                <author>kaivan jamebozorg</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2019 12:43:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>