<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سلمان کاهه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kahesalman</link>
        <description>کارشناس ارشد صنایع دانشگاه تهران</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:54:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/20305/avatar/73XyuD.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سلمان کاهه</title>
            <link>https://virgool.io/@kahesalman</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فرش قرمز برایمان پهن نکرده‌اند !</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D9%81%D8%B1%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%87%D9%86-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-vzmmph1klyta</link>
                <description>اوایل سال ۹۶ بود، ترم ۳ ارشد بودم. چند ماهی میشد که خیلی پیگیر دنبال این بودم که کار کنم. مهم نبود چه کاری. فقط می‌خواستم کار کنم.اون زمان تصور می‌کردم که فردی مثل من که کارشناسی امیرکبیر خوندم و ارشد تهران رو حتما رو هوا می‌زنند و #فرش_قرمز جلوی پام پهن می‌کنند.اما زهی خیال باطل. سه ماه پشت سر هم برای شرکت‌های مختلف رزومه می‌فرستادم. در آغاز برای شرکت‌های برند و بزرگ.اما بازار کار به گوش من یه سیلی زد. اینکه تا قبل از این هرچیزی بودی، برای خودت بودی. اینجا مهم نیست چی خوندی و کجا خوندی. مهم اینه چی تو چنته داری؟ انگار تو هیچ شرکتی برای من #صفر_کیلومتر جایی نبود.سطح توقعم رو آوردم پایین‌تر و برای پوزیشن‌های متنوع شرکت‌های کوچیک‌تر هم رزومه می‌فرستادم. یه جاهایی شرکت‌ها من رو رد می‌کردند و یه جاهایی من پیشنهادهای اون‌ها رو. تو ۳ ماه ۲۰ جا مصاحبه رفتم و هرکدوم به دلیلی نشد.هدف هنوز همون بود. حتی مصمم‌تر شده بودم که هرجور شده کار پیدا کنم.انقدر پافشاری کردم تا سرانجام بعد از ۳ ماه جستجو، کار مورد نظرم رو پیدا کردم. پوزیشن کارآموزی تو یک شرکت کوچیک ۶ نفره که ۴ ماه بود شروع به کار کرده بود و اون موقع کمتر کسی اسمش رو شنیده بود. ولی امروز همه‌ی شما حتما اسمش رو شنیدید.#جاب_ویژن اولین جایی بود که من توش کار کردم و به عنوان یک صفر کیلومتر خوش‌شانس بودم که تو بیزینسی با مدیران باهوش و خلاق رشد کردم.یادمه اون اوایل هیچ‌ انتظاری نداشتم. سر حقوق بحثی نکردم و فقط تمرکزم روی یادگیری بود. یادگیری‌ای در ادامه مسیر شغلی باعث شد چندین برابر عددی که می‌خواستم سرش مذاکره کنم، به دست بیارم.اما چند جمله با #صفر_کیومتر های امروز. شما هم بدونید، فرش قرمز برای کسی پهن نشده. روزها و ماه‌های اول کار کردن، سخته، شاید حس سرخوردگی و ناامیدی بگیرید و به خودتون بگید که من لیاقتم بیشتر از اینه. اما بدونید، هیچ موفقیت سالمی، بدون خاک خوردن و بدون تلاش برای اثبات کردن خودتون، به دست نمیاد. باید همه چیز رو از صفر شروع کنید. دانشگاه و دستاوردهاش رو فراموش کنید یا حداقل روشون حساب نکنید.اگر برای شما فرش قرمز پهن نشده، خودتون برای خودتون فرش قرمز پهن کنید. با تلاش و یادگیری پیوسته ...#صفر_کیلومتر</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jun 2023 23:32:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من هم با هوش مصنوعی جایگزین میشم؟ نه لزوما ...</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%85-%D9%86%D9%87-%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85%D8%A7-rpa8f2zts0qm</link>
                <description>در یک کلام اگر بخوایم به این پرسش پاسخ بدیم، باید بگیم که هر چقدر سه عامل #خلاقیت، #ارتباطات_انسانی و #مهارتهای_دستی در شغلی که داری، نقش پررنگ‌تری داشته‌باشه، دیرتر و سخت‌تر با هوش مصنوعی جایگزین میشی...1- خلاقیت: مدل‌های فعلی توسعه یافته هوش مصنوعی، بیشتر بر اساس داده‌هایی هست که در گذشته در فضای وب منتشر شده و اگر کاری که شما می‌کنید، نیاز به آفرینش داره، هوش مصنوعی شاید به این زودی‌ها نتونه به مهارت شما برسه. فعالیت‌های هنری به ویژه هنرهایی مثل #بازیگری، #معماری، اجرای زنده #موسیقی و هنرهای دستی از جمله این مشاغل هستند. هرچند برخی مشاغل مثل طراحی #گرافیک، شاید زودتر نسب به بقیه مشاغل خلاقانه، توسط هوش مصنوعی جایگزین بشن.2- ارتباطات انسانی: شاید سال‌ها طول بکشه که یک ربات بتونه #تراپیست خوبی برای ما باشه. حتی اگر سطح دانش روان‌درمانی ربات نسبت به انسان بالاتر باشه که بعید نیست، اما به واسطه همدلی و درک عاطفی که بین دو انسان وجود داره، به نظر می‌رسه اثرگذاری پیشنهادات و راهنمایی‌های یک انسان تراپیست، حتما نسبت به یک ربات بالاتر باشه. مشاغلی مثل #پرستار و #منتور و #دامپزشک هم کم و بیش چنین شرایطی رو دارند. یک #وکیل و یا #قاضی یا #مذاکره_کننده هم به واسطه نقش عواملی مثل شهود و تجربه و پارامترهای غیرریاضی و بعضا غیرمنطقی در تصمیم‌گیری، به راحتی نمی‌تونه با هوش مصنوعی جایگزین بشه. شاید در ابتدا هوش مصنوعی به عنوان یک دستیار کارامد بتونه در کنار چنین شغل‌هایی قرار بگیره، اما جایگزینی کامل، شاید کمی دیرتر.3- مهارت‌های دستی: شاید سال ها طول بکشه که ربات‌هایی ساخته بشن که بتونن با مهارت یک #آشپز خبره و چیره دست، یک غذای دلپذیر و خوش‌طعم، بپزند. یا مثل یک #لوله_کش، یا #برق_کار حرفه‌ای و یا یک #تعمیرکار ماشین، بتونن به سرعت مشکل رو تشخیص بدن و با زبردستی و مهارتی که دارن، مشکل رو برطرف کنن.خود Open AI یک لیست 30 تایی از مشاغلی که با هوش مصنوعی فعلی جایگزین نمیشن رو معرفی کرده که تو این عکس قابل مشاهده هستند.شاید در گذشته می گفتیم که برنده کسیه که با ذهنش کار بکنه، اما شاید این انگاره داره رنگ می‌بازه و آینده از آن کسانی باشه که مهارت‌های عاطفی و ارتباطی قوی‌تری داشته‌باشند، خلاق‌تر باشند و یا در یک مهارت دستی خبره باشند.#هوش_مصنوعی #chatgpt4</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Fri, 31 Mar 2023 12:52:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت...</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D8%AC%D8%B2-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%87%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%AF%D9%81%D8%AA-vu4pxyeubroz</link>
                <description>احتمالا این شعر (ضرب المثل) رو همه ما شنیده باشیم. اما به میزان کمی در زندگی شخصی و کاری خودمون این اصل رو پیاده سازی می کنیم. در بین فرنگی ها هم نقل قولی از بنجامین فرانکلین (یکی از پدران بنیانگذار ایالت متحده) هست با این مضمون: &quot;صداقت، بهترین سیاست است.&quot;Honesty is the best policyBenjamin Franklin 1706-1790اما آیا باید همیشه راست بگیم؟ آیا راست نگفتن معادل دروغ گفتنه؟ آیا حالت بینابینی وجود نداره که ضمن دروغ نگفتن، تمام حقیقت رو هم نگیم؟ و آیا اساسا این کار اخلاقیه؟این یکی از بحث های پرچالش در طول تاریخ بوده. یک سر طیف معتقدند که باید راست (حق) را بگوییم حتی اگر به ضررمان باشد. (پیامبر اسلام) و در طرف دیگه فایده گراها معتقدند که اگر در مجموع گفتن دروغ به جای حقیقت، فایده بیشتری برای کل جهان (شامل خود فرد و تمامی افراد یا موجودات ذی نفع در موضوع) داشته باشد، دروغ گفتن غیراخلاقی نیست و بلکه به اخلاق نزدیکتر است.اما غرض از نوشتن این متن فلسفیدن نیست. قصد بر اینه که ببینیم تو زندگی شخصی و کاری کجا میشه راست گفت، کجا باید راست گفت و آیا میشه دروغ گفت؟ از این جا به بعد نظر شخصی خودم رو بیان میکنم. برگردیم به سوالاتی که بالاتر برامون پیش اومده بود:آیا همیشه باید راست بگیم؟ نه همیشه ولی بیشتر موارد. وقتی کمی حالت بده و مادرت که در شهری دیگه زندگی میکنه، پشت تلفن میپرسه که چطوری؟ لزومی نداره بگی مامان از صبح یکم سردرد دارم. چون کاری از دست اون برنمیاد و شما هم احتمالا یا خود به خود و یا با خوردن قرص خوب بشید. (یا موارد مشابه) می تونی بگی خوبم مرسی !وقتی درخواست مرخصی از مدیریت داری، لازم نیست حتما علت رو با جزئیات توضیح بدی. قصد داری یه قرار مهم شخصی داشته باشی و مجبوری در ساعت کاری به این قرار برسی. در این وضعیت شاید گفتن این موضوع دلیل قانع کننده ای برای مدیر نباشه. میتونی به صورت کلی بگی که یه کار شخصی داری که باید حتما انجامش بدی !یادمون نره مواردی مثل دو مورد بالا خیلی کم پیش میان و قرار نیست راست نگفتن به رفتار تکراری و در مرحله بعدی عادت برای ما تبدیل بشه. فقط جایی که چاره ای نداریم. دقت کنیم که واقعا گاهی گفتن دروغ مصلحتی میتونه خیلی بهتر کار بکنه.آیا راست نگفتن معادل دروغ گفتنه؟ بازم نه. هرگز !یه وضعیتی داریم بین راست و دروغ گفتن و اون اینه که اصلا چیزی نگیم. لزومی نداره در مورد همه چیز اظهار نظر کنیم. اگر در محل کار با همکارت دچار تنش جزئی میشی، لازم نیست به همسرت بگی و برای اون هم حساسیت و نگرانی ایجاد کنی. لازم نیست A تا Z زندگی کاری رو برای همسر یا نامزد یا پارتنرت بگی. لازم نیست تمام اجزای رابطه عاطفی و جنسی خودت و پارتنرت رو برای همکارت توضیح بدی. آقا جان تا جایی که لازم نیست زبان به کام بگیر و چیزی نگو !!! تا جایی که ازت سوال میکنند راست بگو، اما خودت رو تو موقعیتی قرار نده که داده اضافی به کسی بدی که بعدا برات مشکل ساز بشه.وقتی مشتری از شما تخفیف میخواد، لازم نیست بگی اتفاقا این تخفیف رو به 10 تا مشتری دیگه هم دادم. لازم نیست تا از فرایندهای درونی تولید کالا یا سرویس شما نپرسیده، بهش داده اضافی بدی که اون بین مجبور بشی چهارتا دروغ هم اضافه کنی تا جذاب تر بشه. اما باز هم راست بگیم. صداقت بهترین سیاسته.سوای از موارد کم تکرار بالا، سعی کنید تا میتونید راست بگید. اگر امروز به هردلیلی نمیتونید با دوست دختر/پسرتون بیرون برید، صادقانه علت رو توضیح بدید. هرقدر هم که علت پیش پا افتاده باشه. حتی اگر کم حوصله هستید، لازم نیست تمام خانواده خودتتون رو مریض جلوه بدید و بگید امروز باید بیمارستان باشید. هم راست بگید و هم هزینه صداقت رو برای طرف مقابلتون کمینه کنید.اگر مشتری از شما ناراضی بود، سعی کنید اول اشتباه خودتون رو بپذیرید و بعد تا حد امکان که به پرایوسی شرکت لطمه نزنه، علت رو توضیح بدید. هیچ اشکالی نداره وقتی برق شرکت شما قطع شده بوده، به مشتری بگید که بابت قطعی برق بوده که 2 ساعت کارش به تاخیر افتاده.اگر از یه حدی بیشتر دروغ بگیم، عادت می کنیم. آدمها روزانه 1.65 دروغ میگن. اگه دروغ به عادت براتون تبدیل بشه، دیگه ناخودآگاه دروغ میگید، حتی وقتی که راست گفتن براتون هزینه ای نداشته باشه.در آخر توجهتون رو به این دیالوگ راهگشا از سریال چرنوبیل جلب میکنم.Every lie we tell incurs a debt to the truth. Sooner or later, that debt is paid.هر دروغی که میگیم یه بدهی به حقیقته! ولی دیر یا زود باید این بدهی پرداخت بشه.</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jul 2020 19:08:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-s9bzzinetduj</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/wb26ilqt00up-4IDq3.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۷ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۱۳۷ مرتبه لایک شدند و افراد ۱۸ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۳۱ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۵,۶۴۹ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۱۳۴,۳۸۸ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۰۱۸۴۲ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۱۰,۷۵۵ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 12:15:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ولنتاین; موافق، مخالف، ممتنع!</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D9%88%D9%84%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81-%D9%85%D9%85%D8%AA%D9%86%D8%B9-d1rutsaywlts</link>
                <description>هر سال در نزدیکی 25 بهمن، ولنتاین مثل هر موضوع دیگه در جامعه پولاریزه شده ما، یک دوقطبی ایجاد می‌کند. دسته اول که موافق هستند و اگر یار به کنارشان باشد، کادویی گرفته (خرس،‌ شکلات، گل، قلب و مواردی از این دست) و تحویل یار می‌دهند و متقابلا متاعی هم هدیه می‌گیرند. دسته دوم هم فریاد وا مصیبتا سر می‌دهند که این رواج فرهنگ منحط غربی بوده و دچار غرب‌‌زدگی شدیم و ما خودمان سپندارمذگان داریم و آن روز رو باید گرامی بداریم. دو نکته در اینجا قابل تامل هست. یک اینکه آیا اگر دو نفر که عموما رابطه تعریف شده در چارچوب قانون و عرف و شرع ندارند، در روز سپندارمذگان (5 اسفند) به هم کادو بدهند، مساله مرتفع می‌شود؟ همینجا دسته مخالف ولنتاین دوشاخه می‌شوند. شاخه اول که سهم بیشتری هم دارند، باز هم مخالفت می‌کنند. چرا که اساسا دغدغه تهاجم فرهنگی ملی برایشان مطرح نیست و اصل موضوع با باورهایشان در تضاد است. شاخه دوم اما قانع شده و رفع دغدغه می‌شوند.نکته دوم و مهمتر اما این است که آیا فقط ولنتاین یک فرهنگ وارداتی است و باید به شدت با آن مخالفت شود؟ اصلا فرهنگ چیست؟ در تعریف فرهنگ داریم:فرهنگ را، مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعه از جامعهٔ خویش فرامی‌گیرد تعریف می‌کند.کمی بررسی در تعریف فرهنگ نشان می‌دهد که اساسا فرهنگ یک پدیده ایستا نیست و مدام تغییر می‌کند. چون باورها، دانشها و عادات تغییر می‌کنند. پس از این نظر ولنتاین در دسته خیلی از مراسم‌هایی که ریشه ایرانی ندارند و طی قرن‌ها به دلیل باورهای منطقه‌ای، قومی و مذهبی وارد فرهنگ ایران شده‌اند قرار می‌گیرد. اینکه تبادل فرهنگها خوب یا بد است، بحث دیگری است، اما نمی‌توان گفت فرهنگ‌های وارداتی قومی و مذهبی خوب است و ولنتاین چون خاستگاه غربی دارد بد است. یا باید همه چیز بسته باشد و هیچ تبادل فرهنگی‌ای قابل قبول نباشد و یا اینکه باید با این اصل که هر بخشی از جامعه ممکن است بخشی از این فرهنگ‌های وارداتی را قبول کند، کنار بیاییم.</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Fri, 14 Feb 2020 17:55:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شریف دانشجوهای خوبی تربیت میکنه یا دانشجوهای خوب میرن شریف؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-ajdbqwyyalat</link>
                <description>یک بیزنس‌من و در عین حال نویسنده روزی تصمیم گرفت فکری به حال چند کیلوگرم اضافه‎وزنی بکند که با خود این‎طرف و آن‎طرف می‎برد. او به چند ورزش فکر کرد. دونده‎ها استخوانی و غمگین به‎ نظر می‎رسیدند، بدنسازها، پهن و... و بازیکنان تنیس؟ آه، طبقه مرفه جامعه که قابل‌تحمل نیستند! اما شناگرها با آن بدن‎های خوش‎ترکیب و خطوط عضلانی به ‎نظر او جذاب می‎رسیدند. او تصمیم گرفت به استخری در محله‎اش برود و هفته‎ای 2 بار آنجا تمرین کند. کمی بعد، متوجه شد تسلیم یک توهم شده! بدن شناگران حرفه‎ای به ‎این خاطر که با شدت تمرین می‎کنند  زیبا نمی‎شود، بلکه به خاطر اندام مناسبشان است که شناگران خوبی می‎شوند. فرم کلی بدن آنها، یکی از دلایل انتخابشان است، نه نتیجه شنا کردنشان! به ‎همین ‎ترتیب، مردم به ‎اشتباه چنین فکر می‎کنند آنهایی که به‌عنوان مدل در تبلیغات لوازم آرایشی حاضر ‎می‎شوند، به‌دلیل استفاده از محصولات آرایشی است که زیبا شده‎اند اما نکته ساده و در عین ‎حال مهم این است؛ مدل‎ها، جذاب به ‎دنیا آمده و به ‎همین دلیل است که در تبلیغات لوازم آرایش از آنها استفاده می‎شود. زیبایی، عامل انتخاب آنها بوده و نه نتیجه استفاده از محصولی خاص.هرگاه ما عوامل انتخاب را با نتایج اشتباه می‎گیریم، در دامی گرفتار می‎شویم که به آن «توهم بدن شناگر» می‎گویند. بدون این توهم، نیمی از کمپین‎های تبلیغاتی از کار خواهند افتاد. این خطا در بخش‎های مختلف زندگی هر یک از ما دیده می‎شود. مثلا شریف به‎عنوان یکی از برترین دانشگاه‎های ایران مطرح است. بسیاری از افراد فوق‎العاده، در آنجا تحصیل کرده‎اند. آیا این بدان معناست که شریف موسسه بسیار خوبی است؟ ما نمی‎دانیم. شاید دانشگاه متوسطی باشد که صرفا نخبه‎ترین دانشجوها را جذب می‎کند!نتیجه: ما انسان‌ها ذاتا کمال، زیبایی، جامعیت و برتری را دوست داریم و هر زمان که به آنها برمی‌خوریم، بلافاصله می‌خواهیم ریشه‌ها و علت‌ها را بیابیم و بلافاصله هم دنبال نزدیک‌ترین عوامل می‌گردیم. اصولا ما وقتی کمال و زیبایی را می‌بینیم، کمی هیجان‌زده می‌شویم و اینجا همان جایی است که ذهن ما اشتباه می‌کند و همچنین برخی می‌توانند از این ذهن هیجان‌زده ما استفاده کنند.فرض کنید می‌خواهید در حوزه معدن سرمایه‌گذاری کنید. یکی از کسانی که می‌خواهد شما را به سرمایه‌گذاری در این حوزه متقاعد کند، می‌گوید همه معدن‌داران، جزو 100 ثروتمند کشور هستند. شما بلافاصله باید این سوال را از خود بپرسید؛ آیا ثروتمندان در حوزه معدن وارد شده‌اند یا اینکه کسانی که در حوزه معدن سرمایه‌گذاری کرده‌اند، بعدا ثروتمند شده‌اند؟ یکی از مشاوران شما می‌خواهد شما را متقاعد کند که واحد مدیریت دانش/تکنولوژی را ایجاد کنید و به این استناد می‌کند که تمام 500 شرکت برتر جهان، این واحد را تاسیس کرده‌اند. شما باید بلافاصله از او بپرسید آیا استقرار این واحد باعث برتری و موفقیت آنها شده یا برتری و موفقیت آنها باعث شده چنین واحدی داشته باشند یا اینکه هیچ‌کدام، اصولا شرکت‌های برتر و بزرگ نیاز دارند که چنین واحدی داشته باشند؟ پس به خاطر بسپاریم؛ با هم بودن دو موضوع اصلا به معنای رابطه علت و معلولی نیست. حتی اگر هم باشد باید دقت کنیم که چه چیزی واقعا علت و مقدمه آن دیگری بوده است. توهم بدن شناگران خوش‌اندام نباید باعث شود ما هزینه ایجاد یک استخر را در خانه‌مان تقبل کنیم.</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2020 23:15:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی در جریان است...</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-w09x7hhzgcfb</link>
                <description> در صبح یکی از روزهای پس از اصابت موشک به هواپیمای اوکراینی و درگذشت تمام خدمه و مسافران آن، یکی از دوستانم در صفحه اینستاگرامش عکسی از نقشه مشکی و ماتم زدۀ ایران منتشر کرد و در زیر آن نیز متنی بسیار حزن انگیز با این مضمون آورد که زین پس چگونه با اندوهی این چنین سر کنم. آن دوست، در فردای همان روز عکسی از یک بشقاب تزئین شدۀ میرزاقاسمی در کنار نان سنگک، سبزی تازه و ترشی هفت بیجار در سفره ای رنگی منتشر کرد و در زیر آن نوشت «جای تان خالی! شامی دلچسب. در این روزهای اندوه ساعاتی هم باید به خودمان قوت قلب بدهیم.» راستش از این رفتار او کمی جا خوردم چرا که تعبیر اولیه ام آن بود که این شکل از مواجهه با یک رویداد مصیبت بار؛ بسیار سطحی و تظاهر آمیز است. ولی با وجود چنین برداشت اولیه ای، درباره قضاوتم اطمینان نداشتم و در این خصوص که رفتار او قابل سرزنش باشد تردید داشتم. در همان روزها، در بین دوستان، آشنایان و بستگان، افراد بسیاری را دیدم که در غم جان باختگان، در خانه و خیابان بی اختیار اشک می ریختند. آنقدر که گاهی اوقات فرزندان نوجوان، مادرانشان را در آغوش می گرفتند، می بوسیدند و تلاش می‌کردند مایۀ دلداری و آرامش آنان شوند. گفتن از مهارت های مواجهه با رویدادها و فجایع هولناکی که در دلمان آشوب ایجاد می‌کنند، پریشان خاطرمان می‌سازند، احتمال افتادنمان به دامان افسردگی، اجتماع گریزی، هراس و اضطراب را بالا می‌برند زمانی طولانی می‌طلبد. منابع زیادی درباره تروما (Trauma) و اختلال استرس پس از آسیب یا حادثه (PTSD) وجود دارد که بیان آنها از حوصله این نوشته کوتاه خارج است. نکته آن است که جامعه ایرانی در سراسر تاریخ و در زندگی روزمره‌اش همواره روش‌هایی بکار گرفته تا آثار روانی فجایع، حوادث و تجربیات تلخ بر زندگی خود را کاهش دهد. در زندگی روزمره ایرانیان فغان و فریاد، ضجّه و مویه تنها بخش محدودی از سازوکارهای کنار آمدن با تجارب تلخ است. ایجاد موقعیت‌های شادی بخش حتی در متن یک مراسم سوگواری، نشانه‌های خودساختۀ جامعه برای افزایش تحمل رنج ها و کسب منابع روانی برای حوادت آتی است. به همین دلیل دورهمی‌های دوستانه پس از این چنین رویدادهایی، حرف زدن درباره آنها و خوردن میرزاقاسمی یا آبگوشت سازوکاری شاید ساده در زندگی روزمره ایرانی هاست تا بدین طریق غم و اندوه خود را کاهش دهند و البته بکارگیری این سازوکارها به معنای انفعال، گریز از واقعیت، یا زندگی در توهم نیست. این شیوه مواجهه با دردها و رنج ها پیام دیگری دارد:  اینکه زندگی در جریان است و باید زندگی کرد.  به نقل از: فردین علیخواه، جامعه شناس </description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 23:00:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سربازی رفتن مرد نمیشید، فقط بی تفاوت میشید.</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF-kj2r5s6bqzdp</link>
                <description>تو این متن نمیخوام با گفتن یه مشت خاطره سرتون رو درد بیارم. مقصود نوشتن برداشت شخصیم از دوره سربازیه. سعی کردم با واقع بینی کامل و به دور از جملات کلیشه ای که هرکدوم از ما هزار بار درباره دوره سربازی شنیدیم، دیدگاهم رو باهاتون همرسانی کنم. طبیعتا برای توصیف منصفانه یک پدیده باید مزایا و معایب اون پدیده رو ذکر کنیم. به دلیل سهم بیشتر، از معایب شروع می کنم...معایباتلاف وقت: مهمترین معضلی که تو دوران سربازی باهاش دست و پنجه نرم می کنید، اتلاف وقته. برای کسی که با فوق لیسانس میره خدمت سربازی و تا چند روز پیش داشته تو یه محیط آکادمیک در مورد موضوعات علمی و فرهنگی و سیاسی بحث و گفت و گو میکرده،‌یا اینکه تو یه شرکت سمتی داشته و در روز کلی کار مفید انجام میداده، خیلی دشواره که تمام روزش رو به کارهایی بپردازه که هیچ، تکرار میکنم هیچ بازدهی نداره.  تحقیر: اگر شانس بیارید و فرمانده هایی که باهاشون سر و کار دارید افراد فهمیده باشند، کمتر حس حقارت پیدا میکنید. اما کافیه به یک فرمانده بی منطق برسید. اون موقع است که باید خودتون رو برای شنیدن انواع توهینها، ناسزاها، داد و فریادهای بیجا آماده کنید. باید صبح تا شب برای افرادی خم و راست بشید، ظرف بشورید، کار شخصی شون رو انجام بدید و همش بگید چشم قربان. نکته بدترش اینه که حتی در مقابل یک تشکر خشک و خالی هم نشنوید و تازه غر هم بزنند که این چایی چرا کمرنگه؟  بی تفاوتی: وقتی هرروز مجبور باشی 4 و نیم صبح بیدار شی، غذاهای کم و بی کیفیت بخوری، استراحت نکنی، محیط خشک و خشن و بدون ارتباط با بیرون و زندگی شهری رو تحمل کنی، صبح تا شب به گوشی و اینترنت دسترسی نداشته باشی، تحقیرهای مختلف بهت تحمیل بشه، هر روز استرس داشته باشی که نکنه دست از پا خطا کنی که اضافه خدمت نخوری یا بازداشت نشی، تختت رو آنکادر کنی، 12 ساعت پشت سر هم پوتین پا کنی، موهای سرت رو از ته بزنی و در زشت ترین حالت عمرت به سر ببری ...  نتیجه این میشه که به سختی ها بی تفاوت میشی. اون وقته که دیگه هربلایی بخوان تو زندگیت سرت میارن و تو چیزی نمیگی. جالب اینجاست که این موضوع رو تحت عنوان مرد شدن به عنوان مزیت مطرح میکنن. شما با سربازی رفتن مرد نمیشید، فقط نسبت به سختی و حقارت بی تفاوت میشید.دیگه در مورد حقوق ناچیز و عقب موندن از برنامه های زندگی و در معرض آسیب های روحی و جسمی شدید چیزی نگفتم. فقط اینو بدونید که آمار اقدام به خودکشی تو دوران سربازی خیلی بیشتر از چیزیه که فکرش رو بکنید. من تا نرفته بودم باور نمیکردم ولی به چشم خودم دیدم...مزایاسحرخیز باش تا کامروا شوی!!!با اضافه وزن تا حد خوبی خداحافظی کنید.یکم تو زندگیتون منظم تر میشید.قدر عافیت (پدر و مادر، دوستان، خونه و ...) رو بیشتر میدونید.اگر مزیت یا معایب دیگه ای به ذهنتون میرسه خوشحال میشم کامنت کنید.</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jan 2020 22:05:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثرکبری یا تصمیم کبری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C-qxq6zfualsyo</link>
                <description>سالها پیش وقتی هند مستعمره‌ی انگلیسی ها بود، تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد شده بود و این یک خطر جدی محسوب می‌شد. دولت احساس کرد به تنهایی نمی‌تواند از عهده‌ی مدیریت این وضعیت بر بیاید. به همین دلیل تصمیم گرفته شد که شهروندان به مشارکت دعوت شوند. برای هر مار مرده‌ای که تحویل می‌شد، جایزه‌ای نقدی در نظر گرفته شد. این استراتژی ابتدا بسیار موفقیت‌آمیز بود و مارهای مرده‌ی زیادی تحویل شد. به نظر می‌آمد که در طول زمان باید تعداد مارهای مرده کم و کمتر می‌شد. اما با کمال تعجب دیده شد که تعداد مارهای مرده تحویلی هر روز در حال افزایش است!احتمالاً می‌توانید دلیلش را حدس بزنید. مردم احساس کردند این کار درآمد خوبی دارد و بسیاری از آنها به پرورش مارهای کبرا پرداختند تا درآمد خوبی به دست بیاورند. ماجرا در همین جا تمام نشد. دولت اعلام کرد که دیگر برای مارهای کبرای مرده جایزه نمی‌دهد! حالا مردم که میدیدند این کسب و کار دیگر رونق ندارد،‌ مارهای خود را در گوشه‌ و کنار شهر رها کردند. هر کس مارهای خود را به دورترین نقطه از خانه‌اش می‌برد و رها می‌کرد و می توانید حدس بزنید که همان زمان که یک نفر در سمت دیگر شهر، مارهایش را رها می‌کرد، کسی هم بود که از آن سمت شهر به این طرف آمده بود تا مارهای خود را رها کند! ماجرای موش های دم بریده و تفکر سیستمی اجازه بدهید مثال دیگری را هم بررسی کنیم. در ویتنام زمانی که مستعمره‌ی فرانسوی‌ها بود، به دلیل زیاد شدن موشها، دولت برنامه‌ای برای مشارکت شهروندان تدوین کرد. طبق این برنامه، شهروندان موش‌ها را می کشتند و دفن می‌کردند و دم موش را می‌بریدند و برای دولت می‌آوردند تا پاداش خود را بگیرند. بعد از مدتی تعداد زیادی موش‌های دم‌بریده در شهر دیده می‌شد! مردم ضمن حمایت از موشها و کمک به رشد و تکثیر و زندگی آنها، دم های آنها را می‌بریدند و به دولت تحویل می‌دادند و دوباره موش‌ها را رها می کردند تا موش‌ها زاد و ولد کنند و درآمد بیشتری را به ارمغان بیاورند.در هر دو مثالی که دیدیم، یک ویژگی مشترک وجود داشت و آن اینکه فقط به «نخستین تاثیر یک تصمیم» توجه شده بود. در حالی که اگر افق دید خود را گسترش دهیم و عمیق‌تر کنیم می‌توان دید که هر تصمیمی، زنجیره‌ای از اتفاقات را رقم می‌زند و بدون در نظر گرفتن این زنجیره نمی‌توان اثرات ناشی از یک تصمیم را تحلیل کرد.</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Tue, 24 Dec 2019 09:57:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتارهای غیرحرفه‌ای کارجو و کارفرما</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D9%88-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7-aixsae2cshpf</link>
                <description>تجربه حضور در جاب‌ویژن و ارتباط روزانه با کارفرماها و کارجویان متعدد، این کمک رو بهم کرده که نسبت به دغدغه‌ها و مشکلات دو طرف آگاهی هرچند کوچک پیدا کنم. ادعای خاصی هم در این زمینه ندارم و صرفا دوست دارم در قالب چند تا پست، یک سری از این تجربیات شخصی را با شما در میان بگذارم. اول از رفتارها غیرحرفه‌ای کارفرمایان شروع می‌کنم. خوشحال میشم اگر نظر با تجربه‌ای دارید، کامنت کنید. یک - اشتباه آگهی ثبت می‌کنند ! بارها با این فیدبک از سازمان‌ها مواجه می شوم که چرا جاب‌ویژن این همه فیلد اجباری جلوی ما می‌گذارد برای یک آگهی؟ نکته‌ای که این دوستان از آن غافل هستند این است که شاید نیم ساعت وقت بیشتر گذاشتن در ثبت دقیق آگهی، باعث صرفه‌جویی در چندین روز کاری برای جذب نیرو شده و رزومه‌های بهتر و دقیق‌تری دریافت کنند، پس سعی کنیم کمی حوصله بیشتری به خرج دهیم که به نفع خودمان است. هرچه بیشتر و دقیق‌تر اطلاعات آگهی خود را پر کنید، احتمالا افراد مرتبط‌تری برای شما رزومه فرستاده و در زمان و هزینه‌های شما صرفه‌جویی می‌شود.دو - رزومه‌ها را دقیق بررسی نمی‌کنند.در ابتدا باورش برای خود من سخت بود که برخی سازمان‌ها مقدار قابل توجهی هزینه برای ثبت آگهی روی سایت‌های مختلف می‌کنند و وقتی از آن‌ها می‌پرسیم که کیفیت رزومه‌ها چطور بود، ابراز نارضایتی می‌کنند. کمی که دقیق می‌شویم، پدیده عجیبی را می‌بینیم. مسئول جذب واستخدام سازمان مربوطه پس از دو هفته، دیگر سری به رزومه‌ها نزده و در این مدت تعداد زیادی رزومه دیده نشده برای آن سازمان ارسال شده‌است. و جالب‌تر اینکه سازمان مربوطه هنوز نیروی خود را حتی از طریق کانال‌های دیگر نیز جذب نکرده‌است. بسیار عجیب است که هزینه می‌کنیم ولی به طور کامل از آن بهره نمی‌بریم.</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Sat, 20 Apr 2019 00:43:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدرک دانشگاهی یا مهارت ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D9%85%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-m5sbfj0ysrvx</link>
                <description>در دوران کنونی کسب و کار، مدارک دانشگاهی به‌تدریج اهمیت و ارزش خود را از دست می‌دهند و مهارت، توانایی یادگیری و اشتیاق به پیشرفت جای آن‌ها را می‌گیرد. کشور ما در سال‌های گذشته بسیار به سمت مدرک گرایی پیش رفته و بحث بر سر این موضوع همیشه داغ است که آیا علم دانشگاهی به‌تنهایی می‌تواند ما را به کار و درآمد خوب برساند یا بدون مدرک هم می‌توانیم به چنین جایگاهی برسیم؟سوجان پاتل، استاد و بنیان‌گذار آژانس بازاریابی دیجیتال و نویسنده‌ی کتاب «۱۰۰ روز رشد»، یک دانشجوی انصرافی است که با افتخار به این موضوع، تجربیاتش را اینگونه بیان می‌کند: «وظیفه‌ی من کمک به شرکت‌ها و کارفرمایان، برای رونق و معرفی اصولی کسب‌وکارشان در فضای حقیقی و مجازی است. من بدون مدرک دانشگاهی و فقط بعنوان یک متخصص سئو به درآمد ۲۰ هزاری دلار در سال رسیده‌ام.»در یک دوره‌ی زمانی، داشتن مدرک کارشناسی ارشد یک بلیط برنده و تأمین‌کننده‌ی جایگاه و موفقیت‌های بزرگ بود؛ اما با گذشت زمان و تغییر شرایط شغلی و اقتصادی جوامع، ارزش و کاربرد این مدارک نیز تغییر کرد؛ زیرا جهان از فضای استخدام دولتی، به حوزه‌ی کارآفرینی تغییر جهت داده است! شاید بدانید؛ اما یادآوری می‌کنم که افراد بسیار موفقی مانند استیو جابز، بیل گیتس و مارک زاکربرگ، همه بدون مدرک دانشگاهی هستند و طبق گزارش‌های منتخب واشنگتن، ۶۸ درصد آمریکایی‌ها مدرک لیسانس ندارند.البته بحث ما این نیست که داشتن مدرک دانشگاهی خوب است یا بد! این یک حقیقت است که دانشگاه یک پیش‌نیاز برای زندگی اجتماعی و برنامه‌ریزی شما است. اما دیگر مهارت‌ها مانند سخت‌کوشی، صبوری، استراتژی‌های ارتباطی، مشتری‌مداری، مدیریت مالی و... در هیچ کتاب درسی آموزش داده نمی‌شود. روند موفق شدن بسیار سخت‌تر از امتحان‌های کلاسی است و به آن زودی و آسانی که فکر می‌کنید آرزوهایتان محقق نمی‌شود. پس از رؤیاهای دانشجویی‌ بیرون بیایید، از جای برخیزید و خودتان دست‌به‌کار شوید.</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Mon, 08 Apr 2019 11:40:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلاح، از پایین به بالا یا از بالا به پایین ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%86-eadpvdzwpmjw</link>
                <description>اگر کسی بهره اندکی از عقل، انصاف و درک محیطی داشته‌باشه، قطعا این موضوع رو تصدیق می‌کنه بیشتر رویه‌های کشور (اگر نگیم همگی) نیاز به اصلاح اساسی دارن. اما اختلاف نظر در اینجاست که عده‌ای معتقدند که این اصلاح باید از بالا به پایین و از طریق اعمال قانون انجام بشه و عده دیگر معتقدند از پایین به بالا و از طریق اصلاح الگوهای رفتاری تک‌تک شهروندان. نظر شما چیه ؟من معتقدم ذات انسان منفعت‌طلب هست و تا چیزی محدودش نکنه، تمایل به کسب هرچی بیشتر داره. بنابرین با قانون‌گذاری درست می‌شه یک مجموعه رفتار درست رو در جامعه گسترش داد. البته در کنار قانون‌گذاری، نظارت و اجرای درست قانون اهمیت کمتری نداره. برای تصدیق این مدعا، نگاهی به کشورهای اسکاندیناوی بندازیم. وایکینگ‌های ساکن این کشورها که در قرن‌ها پیش کل اروپا رو با توحش مثال زدنی ویران کردن و همه چیز رو از بین بردن، اما قانون درست باعث شده که امروز مرفه‌ترین کشورهای جهان باشن. به نظر من قانون درست می‌تونه فرهنگ درست رو پس از چند دهه ایجاد بکنه و این‌که مردم باید از خودشون اصلاح رو شروع کنند شاید قرن‌ها زمان ببره تا منجر به اصلاح جامعه و ایجاد فرهنگ درست بشه.نظر شما چیه ؟ از بالا به پایین یا از پایین به بالا ؟</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Sun, 24 Feb 2019 23:05:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سواستفاده از زنان، استخدام غیرحرفه‌ای و غیراخلاقی</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-jra5refmoedf</link>
                <description>به واسطه حضورم در جاب‌ویژن، با مواردی مواجه می‌شوم که مدیران منابع انسانی غیرحرفه‌ای که بعضا در سازمان‌های بزرگ نیز مشغول فعالیت هستند، معیارهایی غیرحرفه‌ای و در برخی موارد غیراخلاقی را برای جذب زنان درنظر می‌گیرند.زیبایی ظاهری، قد بلند، پوشش امروزی و مواردی که بیشتر به درد مدلینگ می‌خورد تا منشی و مسئول دفتر، همگی مواردی هستند که این روزها به آن‌ها برمی‌خورم ! امروز یکی از کارفرماهای غیرحرفه‌ای که ای‌ کاش فقط‌ غیرحرفه‌ای بوده باشد و قصد سواستفاده از کسی نداشته‌باشد، در کامنتی که برای چند تا از کارجویان متقاضی منشی‌گری فرستاده بود، به این موارد اشاره کرده بود !!!قد کوتاه، ظاهری نامناسب، نمره ظاهر ۴۰ از ۱۰۰کاش مدیران غیرحرفه‌ای و بداخلاق بدانند که چنین کامنت‌هایی موجب تخریب کامل اعتماد به‌نفس کارجویان می‌شود. به‌ویژه در کشور ما که در حالت عادی نیز به جهت تبعیض‌هایی که سال‌ها و بلکه قرن‌ها به زنان تحمیل شده، اعتماد به نفس آن‌ها به شدت پایین آمده‌است !وقتش رسیده با این نگاه‌های سکسیستی برخورد شود، وقتش رسیده که کمی آگاه‌تر شوید از تاثیر کلماتی که بر زبان می‌آورید، وقتش رسیده زنان را نه به جهت زیبایی که به جهت توانمندی‌هایشان استخدام کنید !!! </description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jan 2019 12:42:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارفرماهای محترم، لطفا از کارمندان خود بیگاری نکشید!</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D9%85-%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF-ojzjelkw2tz9</link>
                <description>چند وقتی بود که می‌خواستم در مورد اوضاع اسف‌ناک و غم‌انگیز استخدام و بازار کار یه متنی بنویسم !به‌واسطه حضورم تو #جاب_ویژن هر روز تعداد زیادی آگهی استخدامی از سازمان‌ها کوچیک و بزرگ که در حوزه‌های مختلف فعالیت دارند رو می‌بینم. همین‌جا یه مکث کنیم. سازمانی که تو این شرایط اقتصادی نیاز به جذب نیرو داره، پس احتمالا از نظر دخل و خرج اوضاع بدی نباید داشته‌باشه! سازمان‌های بزرگ و موفقی مثل #دیجیکالا رو می‌شناسیم که تو همین چند ماه اخیر تعداد زیادی از پرسنل خودشون رو تعدیل کردند. پس این سازمان‌ها حداقل تو دسته‌ی تعدیلی‌ها قرار ندارند! اما اصل حرف چیه ؟ سواستفاده از اوضاع اقتصادی و بازار آشفته‌ی کار ! بذارید یک مثال ساده بزنم ! ( این مثال‌ بر اساس مشاهدات واقعی هست) سازمانی که به مسئول دفتری با ۴ سال سابقه کار، مسلط به تمام نرم‌افزارهای آفیس، ۶ روز در هفته تمام‌وقت نیاز داره، اما فقط حاضر به پرداخت ۱ تا ۱.۵ میلیون در ماه هست. در عمل هم تعداد زیادی از کارجویان از سر اجبار رزومه ارسال می‌کنند و یکی از اون‌ها استخدام میشه ! سازمان هم خوشحال از اینکه تونسته با کمترین هزینه بیشترین خروجی رو بگیره! اما این کار چیزی جز سواستفاده کردن از انسان‌ها نیست ! انسان رو نباید به دید یک کالا نگاه کرد و اون رو در مکانیزم عرضه و تقاضا قرار داد ! این کار نه اخلاقی است نه حرفه‌ای ! از بعد اخلاقی نیاز به توضیح بیشتر نیست ! اما از نظر حرفه‌ای کسی با این توانایی‌ها و سوابق که باید بین ۲.۵ تا ۳ میلیون در ماه دریافتی داشته‌باشه، وقتی ۱ میلون کمتر می‌گیره، از هر فرصتی برای زدن از کار استفاده می‌کنه و در نهایت شما کارمندی با بازدهی بسیار پایین دارید! مثال‌های بدتر در حوزه #برنامه_نویسی و #گرافیک و #دیجیتال_مارکتینگ به کرات مشاهده میشه که اهل فن کاملا در جریان هستند.کارفرمایان عزیز، لطفا به جز دروس مدیریتی که در دانشگاه‌ها فرا گرفتید و در کنار توجه به افزایش بهره‌وری و سود و کاهش هزینه‌ها به هرقیمتی، کمی هم اخلاق داشته‌باشید ! جای دوری نمی‌رود ! نفع بلندمدتش هم به خود سازمانتان می‌رسد !!! لطفا بیگاری نکشید !</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Sun, 25 Nov 2018 11:35:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطای در دسترس بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D8%AE%D8%B7%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-xrado07li1hd</link>
                <description>فرانک سیناترا می خواند  : &quot;آه قلب من تند می زند، و تمامش به این خاطر است که تو اینجا نیستی، وقتی در کنار دختری که عاشقش هستم نباشم، عاشق دختری می شوم که کنارم است&quot;این شعر یک مثال عالی از خطای در دسترس بودن است. خطای در دسترس بودن چنین چیزی به ما می گوید: ما با استفاده از مثال هایی که خیلی ساده به ذهن می آیند تصویری از دنیا می سازیم. البته که این کار بیهوده است، چون در واقعیت صرف اینکه یک اتفاق راحت تر به ذهن ما خطور میکند دلیلی بر پر تکرار بودن آن نیست .با گذراندن وقت خود با کسانی که متفاوت با انسان فکر می کنند، کسانی که تجربه و مهارتشان متفاوت است، می توان از خود در برابر خطای عادت کردن محافظت کرد. ما برای غلبه بر خطای در دسترس بودن به ورودی هایی از جانب بقیه نیاز داریم!هنر شفاف اندیشیدن، رولف دوبلی</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Wed, 14 Nov 2018 22:15:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلیشه‌های فکری، عامل بیکاری زنان</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-wfwmzf0wp6bt</link>
                <description>آمار مربوط به نرخ بیکاری زنان و مردان را می توان از منظر کلیشه های حاکم بر محیط کسب و کار مورد بررسی قرار داد. تفاوت نرخ بیکاری میان زنان و مردان در سطح تحصیلات متوسط و پایین را تا حدی می توان به عدم تمایل زنان برای ورود به بازار کار نسبت داد. اما آیا تحلیل مشابهی می توان برای افرادی با سطح تحصیلات فوق لیسانس و بالاتر ارائه داد؟ مسلما افرادی در این سطح تحصیلات، ترجیح روشنی برای ورود به بازار کار دارند. بنابراین این فرض را باید کنار گذاشت و به جای آن بی تمایلی بازار کار به جذب زنان را جایگزین کرد. بخش قابل توجهی از این امر را باید به کلیشه های حاکم بر فضای کسب و کار نسبت داد (کلیشه هایی که برای نمونه بر کارایی پایین همکاران خانم، ناسازگاری ها و رفتارهای وسواس گونه در بین زنان تاکید دارند). کلیشه هایی آنقدر قوی که ویژگی هایی مثبتی چون تعهد شغلی بالاتر و فساد پذیری پایین تر در بین خانم ها نیز نمی تواند بر آنها غلبه کنند.</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Fri, 09 Nov 2018 21:47:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مادربزرگ من زیباترین زن دنیاست ...</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%85%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-whplibkfadyh</link>
                <description>یه روز نامه آلمانی نوشته بود:یه شرکت آلمانی برای فروش محصولات آرایشی خود تو روزنامه ها آگهی زد، گفت تموم خانومایی که قیافه خوشگلی دارن هیکل قشنگی دارن عکساشونو برای ما بفرستن، ما میخوایم عکس اینارو بزنیم رو لوازم آرایشیمون که اینا انقدر خوشگلن لوازم آرایشی  ما رو استفاده کردن خوشگل شدن.خلاصه هر خانومی بخواد معروف بشه ما عکسشو میزنیم رو لوازم آرایشی.یه عالمه عکس اومد برای این شرکت بهداشتی تو این عکسا عکس یه پیرزنه ۹۰ ساله بود یه دونه دندون داشت رو ویلچر نشسته بود و صورت چروکیده.این عکس رو یه پسر هشت ساله فرستاده بود.نوشته بود: این مادر بزرگ منه، مادر بزرگ من بهترین مادر دنیاست بهترین آدمیه که تو عمرم دیدم چرا؟ چون هردفعه که میرم خونه مادربزرگم به وجود من افتخار میکنه. مادر بزرگم میگه تو حتما واسه خودت کسی میشیتو کسی هستی که پولدار میشی ، تو کسی هستی که خانواده ما رو از این فقر نجات میدی، تو یه خونه میخری و منو تو اون خونه نگه داری میکنی.خلاصه این پسر هشت ساله نوشته بود هر سری که میرم خونه مامان بزرگم احساس میکنم برای خودم کسی هستم احساس میکنم کاری قراره انجام بدم و این احساس خیلی خوبیه.خلاصه گفته بودید زیبا ترین زنای دنیا عکسشونو براتون بفرستن، این مادر بزرگه منه و از نظر من زیباترین زن دنیاس.مدیر عامل این شرکت به جواب این پسر بچه هشت ساله جواب داد و جوابش هم تو اکثر روزنامه ها چاپ شد.نوشته بود متاسفانه ما نمیتونیم از عکس مادر بزرگ تو استفاده کنیم. چون اونوقت همه میفهمن که زیبایی ها هیچ ربطی به لوازم آرایش نداشت، اونوقت همه اینرو میفهمنن.</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Mon, 05 Nov 2018 21:29:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر پنجاه میلیون نفر چیز احمقانه‌ای بگویند، آن چیز کماکان احمقانه است.</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%81%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%DA%A9%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-gsuf5aqaact4</link>
                <description>در مسیر یک کنسرت، سر یک چهار راه با گروهی از آدم ها مواجه می‌شوی که همه به آسمان خیره شده اند. بدون اینکه فکر کنی، تو هم به آسمان زل می‌زنی. چرا؟ تایید اجتماعی. وسط کنسرت، زمانی که تکنواز اوج هنرنمایی‌اش را به نمایش می‌گذارد ،یک نفر شروع به کف زدن می‌کند و ناگهان همه حضار با او همراه می‌شوند. تو هم همین طور. چرا؟ به دلیل گرایش به تایید اجتماعی.تایید اجتماعی، که گاهی سخت‌گیرانه از آن به عنوان غریزه‌ی جمع‌گرایی یاد می‌شود، تاکید داردافراد وقتی مثل بقیه عمل می‌کنند که احساس می‌کنند رفتارشان درست است. به عبارت دیگر، هر چه تعداد بیشتری از مردم عقیده‌ی خاصی را دنبال کنند ، ما آن عقیده را بهتر یا درست تر می‌پنداریم. هر چه تعداد افرادی که رفتار خاصی را برزو می‌دهند بیشتر باشد ، این رفتار از سوی دیگران مناسب تر ارزیابی می‌شود. البته که این امر مضحک است. هر کاری را تعداد افراد بیشتری انجام دهند، هر حرفی را افراد بیشتری بگویند و هر طرز فکری بیشترین طرفدار را داشته باشد، لزوما درست تر نیست. شک کردن به نظر اکثریت و وضعیت موجود همواره باعث پیشرفت جوامع بشری شده است.هنر شفاف اندیشیدن، رولف دوبلی</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Thu, 01 Nov 2018 21:37:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلعه زنان وفادار</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1-zu9idvok2oez</link>
                <description>در شهر وينسبرگ آلمان قلعه ای وجود دارد به نام &quot;زنان وفادار&quot; که داستان جالبی دارد و مردم آنجا با افتخار آن را تعريف می‌کنند.در سال 1140 میلادی شاه کنراد سوم شهر را تسخير ميکند و مردم به اين قلعه پناه می برند و فرمانده دشمن پيام مي‌دهد که حاضر است اجازه بدهد فقط زنان وبچه ها ازقلعه خارج شوند و به رسم جوانمردی با ارزش ترين دارایی خودشان را هم بردارند و بروند، به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشند.چهره فرمانده ديدنی بود وقتی ديد که هر زنی شوهر خودش را کول کرده و دارد از قلعه خارج مي‌شود و زنان مجرد هم پدر يا برادرشان را حمل می‌کردند! زنان در حین حمل کردن شوهر، پدر یا برادر خود شاه خنده اش مي‌گيرد، اما خلف وعده نمی‌کند و اجازه می‌دهد بروند و اين قلعه از آن زمان تا به امروز به نام &quot;قلعه زنان وفادار&quot; شناخته می‌شود. اينکه با ارزش ترين چيز زندگی مردم آنجا پول و چیزهای مادی نبود.و اينکه اينقدر باهوش بودند که زندگی عزيزان خود را نجات دادند تحسين برانگيز است.</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Wed, 31 Oct 2018 20:01:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون اضافی باعث ایجاد مافیا می‌شود نه بی‌قانونی !</title>
                <link>https://virgool.io/@kahesalman/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D9%86%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-xnfl7aieldcy</link>
                <description>در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو. آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت. او هر بطری عرق سگی را به قیمت دو لیره میفروخت. هزینه تولید عرق سگی چیزی حدود 1.8 لیره بود. برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود 0.2 لیره سود میبرد. او درروز 200 بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید.روزی از روزها دولت موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام میشد. اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند.آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست . در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت: هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم. بد جوری تو خماری موندم رفیق. امروز تمام عرق فروشی های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم. تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی؟ من حاضرم به جای دو لیره، بهت 10 لیره پول بدم.آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت. تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد. یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و 10 لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت: اگه باز هم خواستی بیا همینجا. به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه:&quot;آقا ببخشید! شما دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟&quot;در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت. هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد. در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند. در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود. او خانه ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با دختر زیبا و جوانی نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید، دوستان جدیدی پیدا کرد؛ لئوناردو، کارلو، الساندرو.کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرق سگی میفروشد. این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد.مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان. آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است.مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت. مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.آن ماموران برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل می‌گرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق می‌خریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد. کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.گذشت تا اینکه موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد. او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود. آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می‌آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج می‌کرد.در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کار آمد نظام جدید، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل می‌شدند. در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که &quot; پدر خوانده &quot; کیست.چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند حال آنکه دقیقا جریان برعکس است. مافیا از قانون تغذیه میکند، منتهی یک قانون اضافی.هر جا قانون اضافه باشد مافیا آنجا است.</description>
                <category>سلمان کاهه</category>
                <author>سلمان کاهه</author>
                <pubDate>Tue, 30 Oct 2018 22:09:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>