<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Kambiz Shaikhi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kambizsheikhi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 10:43:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/531449/avatar/uyLdte.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Kambiz Shaikhi</title>
            <link>https://virgool.io/@kambizsheikhi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دنیای تک نفره من</title>
                <link>https://virgool.io/@kambizsheikhi/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%DA%A9-%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%86-e9h2rqhpblbh</link>
                <description>دنیای من یک نفره است.. هیچ کجا دنیای من نیست.. همه پست و دروغگو و متظاهرند چسبیده به دنیا.. ذاتشون پلیده همه دارند نقش بازی میکنند .. پدر مادر معلم ... همه در ذات خودشون منفعت طلبنند.. هیچ کس صادق نیست.. حتی خود من که دارم مینویسم ...صادق آن بود که هیچ نگفت و خودش را کشت..آن که دانست زبان بست.... آن که می گفت ندانستهمه دنبال سواستفاده هستند..همه رجاله و پست و طمع کارند... دنبال مرید و مقامند... دنیای واقعی دنیای تک نفره است.. سلول انفرادی دنیای واقعی است شمار... زندانبانها بی نهایتند و قاضیان فاسد بی</description>
                <category>Kambiz Shaikhi</category>
                <author>Kambiz Shaikhi</author>
                <pubDate>Thu, 02 Sep 2021 12:57:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب تلخ</title>
                <link>https://virgool.io/@kambizsheikhi/%D8%B4%D8%A8-%D8%AA%D9%84%D8%AE-qy8qbbzh15ed</link>
                <description>پاییز داره نزدیک میشه... هوا زودتر تاریک میشه.. سیطره تاریکی و غلبه اش بر روشنایی آشکار میشه.. نور تسلیم میشه..دلتنگی منم بیشتر..چه سالی گذشت بر من؟ از هزار بار مردن هم تلختر.. شکنجه بی پایانی بود..امیدی هم نیست.. نه پشت سر منظره خاطره انگیز نه روبرو منظره دل انگیز.. انگار آمده بودم تا این تلخی بی پایان را تجربه کنم... آیا واقعا شما خوشبخت بودید؟ آیا این زجر فقط مخصوص من بود؟ این عقوبت کدام گناه من بود؟ مجازاتی منصفانه نیست...من میز بازی را ترک میکنم... میهمانی زندگی مال خودتان</description>
                <category>Kambiz Shaikhi</category>
                <author>Kambiz Shaikhi</author>
                <pubDate>Fri, 27 Aug 2021 20:50:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوار آیینه زندگی ما</title>
                <link>https://virgool.io/@kambizsheikhi/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7-nfevdj233bid</link>
                <description>بنظر من دیوار یک آیینه کامل از جامعه شناسی زندگی ایران است.. مردم مضطربی که همه چیز را می فروشند و  میخرند.. از ویلای لاکچری تا آفتابه مسی. من مسافرت به هر کشوری بروم روزنامه میخرم و اول صفحه نیازمندیها را نگاه میکنم از اخبار سیاسی و ورزشی و اقتصادی اطلاعات بیشتری به من میده. این اخبار دلمشغولیهای بیشتری را نشون میده.. هر کسی که گوشی هوشمند داره حتما به دیوار سری زده.من توی اثاث کشی تمام وسایل مازاد را فروختم مشتریها از دورترین نقاط اومده بودند بعضیها خانوادگی می اومدند با اهل و عیال. خوشحال و خندان می و میرفتند. نکته جالب این بود که همه تخفیف میخواستند. اولین سوال میزان تخفیف بود نه کیفیت اجناس. چیزهایی را فروختم که باورم نمیشد. تشک خوشخواب دست دوم و نیمدار.تا تابلوی روی دیوار که از دیدنش حالم بد می شد. می آمدند و توی خونه میگشتند و همه چیز را دیوانه وار می خریدند.. چند نفری هم جو گیر شده بودند چیزی را خریده بودند و پشیمان شده بودند و مرجوع کردند .خلاصه دیوار یک دانشگاه است. دیوار برای من یک میدان تحقیق است.من با دیوار زندگی کردم </description>
                <category>Kambiz Shaikhi</category>
                <author>Kambiz Shaikhi</author>
                <pubDate>Thu, 19 Aug 2021 10:13:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این مرگ دوست داشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@kambizsheikhi/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-qa7ay68tv7hs</link>
                <description>آخ چقدر مردن را دوست دارم مخصوصا تو این روزهای کرونا...فکرش را بکن تو قبرستون تک و توک آدم هست میگن مرحوم ناکام چطور درگذشت؟ بابام روش نمیشه بگه اوردوز میگه از کرونا سقط شد. دوستم امیر یک دفعه میزنه زیر خنده.. چه صحنه جالبی می ارزه بخاطرش بمیرم </description>
                <category>Kambiz Shaikhi</category>
                <author>Kambiz Shaikhi</author>
                <pubDate>Tue, 17 Aug 2021 18:37:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشکال کار من کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kambizsheikhi/%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-fdqihisqvsoe</link>
                <description>من فکر میکنم همه مردم مثل منند. یعنی شعور دارند.. احساسات دارند.. درک دارند و میفهمند.. ولی در واقع هیچکدام را ندارند یک مشت زامبی بی شعورند که فقط فکر خوردن هستند.. بی عقل و تفکر... این شبها برو تو خیابون قابلمه به دست میبینیشون.. کدوم عقل؟ کدوم شعور؟ من فکر میکنم آخرین آدم با شعور که تو این  کشور مونده منم.. اگه شما هم هستی اعلام کنید ببینیم چند نفریما</description>
                <category>Kambiz Shaikhi</category>
                <author>Kambiz Shaikhi</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 21:49:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشم ویرانگر</title>
                <link>https://virgool.io/@kambizsheikhi/%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1-nisiviriad0z</link>
                <description>خشمگین که میشوم نمیتونم جلوی خودم را بگیرم .. دوست دارم به همه آسیب بزنم در سرم چیزی می جوشد رگهای گردنم متورم میشود ..یک نیروی ناپیدا و قوی کنترلم را از دستم خارج میکند.. هر کس با دستور من مخالفت کند دشمن من است.. فکر میکنم حاکم جهان من باید باشم.. باقی مردم باید از من اطاعت کنند.. این خشم غیر قابل مهار مثل طوفان در تنم میپیچد و تمام تار و پود تنم را در می نوردد.. من با این خشم چکنم؟</description>
                <category>Kambiz Shaikhi</category>
                <author>Kambiz Shaikhi</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 19:55:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزا پسر شاه میتاتی</title>
                <link>https://virgool.io/@kambizsheikhi/%D8%A2%D8%B2%D8%A7-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D8%AA%DB%8C-dnr0suf8msvu</link>
                <description>آزا پسر شاه میتاتیاین رمان جدید من است که نشر موج منتشر کرده است.. داستانی تقریبا واقعی از تجربیات خودم.. همیشه عاشق سارگون پادشاه آشور بودم پادشاهی که واقعا یک رمان نویس بوده و در هزاران سنگ نبشته خاطرات خود را نوشته است دلمشغولیهایش و لاف و گزافه هایش را...آزا یک حاکم محلی بوده که چهار بار با سارگون میجنگد و هر چهار بار شکست میخورد در آخرین نبرد به همراه کل قبیله اش ناپدید میشود. این واقعیت تاریخی است.. خودش واقعایک رمان است.. چه چیز انسان را جاودانه می کند؟ عشق یا نفرت؟ من با آزا همراه شدم در سفر ناپدید شدنش</description>
                <category>Kambiz Shaikhi</category>
                <author>Kambiz Shaikhi</author>
                <pubDate>Mon, 09 Aug 2021 13:07:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاداشتهای یک آدم خود شیفته</title>
                <link>https://virgool.io/@kambizsheikhi/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87-l5vmupbnlx3z</link>
                <description>من خودم را دوست دارم یا می شه گفت تقریبا عاشق خودمم.. از نوشته هایم لذت می برم یعنی غیر از اونا تقریبا چیزی نمی خونم... از دیدن خودم صبحها توی آیینه خیلی خوشحال میشم... یک روز به رستورانی رفته   بودم عجله داشتم دو تا از دوستهام سر میز نشسته بودند و هی زنگ میزدند کجایی؟ زود باش غذا سرد شد. با سرعت رفتم توی رستوران توی ورودی یک آیینه قدی بود از جلوش رد شدم یک لحظه توی آیینه خودم را دیدم اولش نشناختم دیدم یک آقای قد بلند و خوشتیپ رد شد بعد فهمیدم خودمم.برگشتم و با دقت خودم را نگاه کردم.اونجا عاشق خودم شدم..ناهار را از دست دادم مات و مبهوت خودم شدم.عشق با همون نگاه آغاز شد.</description>
                <category>Kambiz Shaikhi</category>
                <author>Kambiz Shaikhi</author>
                <pubDate>Thu, 18 Mar 2021 08:36:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@kambizsheikhi/%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-bwfozk9vpsof</link>
                <description>واقعا از این زندگی خسته شدم. هر چه زودتر تمام کنم بهتره.. لا اقل دو نفر برام متاسف میشوند. هر چند گور باباشون.. تاسف هم نخواستیم زودتر برم ببینم اونطرف چه خبره... اینطرف که خبری نبود... فقط بدبختی و زجر</description>
                <category>Kambiz Shaikhi</category>
                <author>Kambiz Shaikhi</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jan 2021 23:26:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونگی نوشتن رمان موخای&lt;نشر موج&gt;</title>
                <link>https://virgool.io/Whitenoise/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%AC-lpee6rc2jmte</link>
                <description>بنظر من هر انسانی میتونه در عمرش یک رمان بنویسه که تجربیاتش از زندگی شخصی خودشه .. تمام خاطرات رویاها داستانها از جن و انس میتونه پایه یک داستان خوب باشه...خاطرات من از خانه پدر بزرگم خانه ای که واقعا جن داشت و اینکه پدربزرگ چه کاره بود؟ کاری نداشت ولی همیشه پولدار بود .البته اون موقع برام سوال نبود چون نمی فهمیدم فکر میکردم طبیعیه.. تا پدربزرگ مرد  و فقط خونه اش موند . جنگی بین نیروهای شیطان و خدا ...شیطان با کلاس و هنردوست خجالتی و عاشق همسرش اصلا باور نمی کردم اجازه چاپ از ارشاد بگیره خوب ویرایش نکردم همین طوری سریع تایپ کردم و دادم به نشر موج وقتی فهمیدم مجوز گرفته شاخ در آوردم گفتند دیگه نمی توانی تغییرش بدی البته یک 50 صفحه ای ازش غیب شده بود ولی شاکله داستان سر جایش بود.. خلاصه حیف که دیگه نمیتونم توش دست ببرم ذاتم اینجوریه از دوباره کاری بدم میاد ولی خودم کتاب را دوست دارم. در مبارزه خدا و شیطان کی برنده میشه؟ هر جوابی که بدید غلطه.. نیروی سومی هست برتر از خیر وشر. نیروی که جهان را تسخیر کرده است.. این داستان مردی است که قرار است با شیطان از طرف خدا بجنگد ولی خودش خدا باور نیست.. پسر شیطان هم شیطان را قبول ندارد.دو نفری به یک مکاشفه و یک درک متقابل میرسند و مبارزه ای را که مجبورند انجام دهند با بی میلی و اجبار انجام میدهند.. قهرمان این داستان کیست؟ موخای یا فرهاد؟ شما به من بگویید .. به بهترین پاسخ من جایزه نفیس میدهم..</description>
                <category>Kambiz Shaikhi</category>
                <author>Kambiz Shaikhi</author>
                <pubDate>Fri, 08 Jan 2021 21:56:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادبیات فانتزی</title>
                <link>https://virgool.io/@kambizsheikhi/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%DB%8C-civnohda0ftx</link>
                <description>من دو کتاب فانتزی دارم موخای و آزا پسر شاه میتاتی... خیلی دنیای فانتزی دنیای جالبیه.. اولین بار که اسم سارگون را شنیدم خیلی جذب اسمش شدم و وقتی مجسمه اش را دیدم بیشتر جذب شدم کتیبه های عجیبی داره واقعا شاعر بینظیری بوده</description>
                <category>Kambiz Shaikhi</category>
                <author>Kambiz Shaikhi</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jan 2021 13:55:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@kambizsheikhi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-xzma8elsa319</link>
                <description>سلام دوستان من کامبیز شیخی هستم کتاب آزا پسر شاه میتاتی را از نشر موج را منتشر کرده ام لطفا بخوانید نقد کنید و نظر بدید.. موضوع جدید و بکری دارد... سپاسگزارم داستانی از ایران و آشور چند جوان بدنبال گنجی عجیب که آنها را تا اعماق تاریخ میبرد چطور میتوان جاودانه بود؟</description>
                <category>Kambiz Shaikhi</category>
                <author>Kambiz Shaikhi</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jan 2021 11:07:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>