<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کامی‌کازه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kamikaze</link>
        <description>در حال دانلود مهندسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:12:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4245900/avatar/92dZvN.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کامی‌کازه</title>
            <link>https://virgool.io/@kamikaze</link>
        </image>

                    <item>
                <title>- گوزن طولانی بر روی قارچ</title>
                <link>https://virgool.io/@kamikaze/%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%86-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D8%B1%DA%86-hr9uvlt8kq5g</link>
                <description>زنگ‌ خانه‌مان را که زدم هیجان زیادی داشتم. مطمئن نبودم زنم هنوز هم همان‌جا زندگی می‌کند و یا به ایران برگشته است. نمی‌دانستم چه طور باید با او رو در رو شوم، زنم تقریبا مطمئن بود که من مرده‌ام. برای همین وقتی مرا دید تقریبا غش کرد. به هوش که آمد، دقیقا مثل من نمی‌دانست چه عکس العملی باید نشان دهد. تا خواست حرفی بزند، گفتم: چمدونا رو ببند...سردترین مهاجرت: سفری از تهران به فورت یوکونماموریتی غیرممکن از شهر تهران به فربنکس و فورت یوکون، در وهله اول باید پرسید چرا؟ چرا یک شرکت دفتری در چنین جایی دارد؟ آن هم در ایالتی که هشت ماه آزگار از سال دمای هوا زیر صفر درجه‌ست.در یک عبارت: طنزی به‌جاداوود قنبری در این نوشته، طنزی همواره و به‌جا را در اکثر زمان‌ها رعایت کرده. از اضافه‌گویی و سخت‌نوشتن دوری کرده و شما را بدون هجویات و چرندیات ادایی به دنیای سورئالش دعوت می‌کند. این کتاب زرق و برق عجیبی ندارد. اما شما را برای دقایقی ولو اندک در جهان دوستان علف‌کِش و قارچی‌مان سرگرم می‌کند. چپقی دود می‌کند، خرسی را می‌رقصاند و دایناسوری چون من را مشغول می‌سازد.ماموریتی تباه به دل برف و یخ و قندیل، مواجهه با سرخپوستی لایعقل، دار و دسته‌ ژاپنی و ریوزوی شهر رِی و البته بقا. بعد از لذت بردن از این طنز درست و به‌جای فارسی، اصلی‌ترین سوالی که ذهنم را مشغول کرده این است که « داوود قنبری‌ » نویسنده محترم این رمان مجیک ماشروم بلع میکرده؟ امیدوار ایشان این نقد بنده را نخواند چون آنقدر در ادبیات وارد و ماهر نیستم، بیشتر لاطائلات میل و سپس پرت می‌کنم.نمی‌دونم شاید گوزن وقتی چپق دوستی بکشه، اینطوری گوزپیچ بشه.بخش کوتاهی دیگر از کتاب:در همه شهرهای دنیا، شب‌ها مردم از دزد و جیب‌بر و خفت‌گیرها می‌ترسند. ولی در این شهر از این نوع اشخاص خبری نبود. اگر هم وجود داشتند از شدت یخبندان و کولاک، نمی‌توانستند از خانه خارج شوند. مردم این‌جا در مثلا شبها - چون تمام ساعات زمستان عملا شب است - از ترس خرس‌ها جرئت بیرون آمدن نداشتند. خرس‌های گرسنه شب‌ها خیابان‌ها را قرق می‌کردند. تمام مدت صدای عربده‌شان را می‌شنیدیم. با چشم‌هایی که از شدت گرسنگی قرمز شده بودند( به علت نبود نفازولین) و به در و دیوار میکوبیدند و خرناسه می‌کشیدند و عارق‌های بلند می‌زندند و ...خلاصه امر خدمتتون عارض شم که قهقهه نخواهید زد، صرف یه سری خنده از سرِ نبود عقل می‌زنید.و جمله آخر: استفاده ابزاری می‌کنم از ویرگول، کانال تلگرامم رو دنبال کنید، تا نیاید فعالیت نمی‌کنم.T.ME/depdinosaurکتاب گوزن طولانی | نشر قطره | نوشته داوود قنبری</description>
                <category>کامی‌کازه</category>
                <author>کامی‌کازه</author>
                <pubDate>Fri, 19 Sep 2025 18:56:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>- مواجهه با مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@kamikaze/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B1%DA%AF-lqmytwvkvsvc</link>
                <description>فقط مرگ است که می‌تواند به زندگی معنا بدهد. چیزی که تا ابدالآباد وجود داشته باشد. معنا هم ندارد. به علاوه اگر پایانی وجود نداشته باشد، کلیتی هم وجود ندارد و وقتی کلیتی وجود نداشته باشد، هویتی هم وجود ندارد. اگر نابودناشدنی بودیم، نمی‌توانستیم در مقام فرد انسانی موجودیت داشته باشیم. با این تفاصیل مرگ برایمان اتفاق نیست. بخش لاینفکی از زندگی است. اگر قرار است وجود داشته باشیم،‌ مرگ هم باید باشد. پس مرگ نه‌تنها بدبیاری نیست - فاجعه‌ای نیست که از بیرون بر ما تحمیل شود و ما را نابود کند - بلکه پیش‌شرط زندگی معنادار است. بنابراین نمی‌توانیم، هم توقع داشته باشیم زندگیمان معنایی داشته باشد،‌ هم از مرگ متاسف باشیم. چون تاسف از مرگ یعنی تاسف از موجودیت فردی. این پاره‌ای از متن خود رمان بود. به طور دقیق نمی‌دانم چرا این کتاب رو برای اولین پست خودم انتخاب کردم،‌ ولی می‌تواند این یک‌سال و فکرِ همواره به مرگ موجبش شده باشد. مواجهه با مرگ،‌ مواجهه خانواده و عزیزان با مرگ، مواجهه پارتنرت با مرگ، مواجهه بهترین دوستت با مرگ؟ برای هر یک از نفرات این رابطه دو‌نفره به غایت سخت و تحمل‌ناپذیر است. مواجهه با نبودن،‌ با نیستی، با عدم حضور. مواجهه با نکیر و منکر حتی! بله شاید، چرا که نه، دو تا دسته خر کم بودن که آن هم شاید سر جهاز تقدیم بشود.نقطه اثر گذاری این رمان برای من بیشتر از درک معنای زندگی و لذت بردن از آن، در تلاش و کوشش و همدلی سایرین بود. از دروغ‌های سازمان یافته تا لبخندهای از سرِ نَمردن. اثر سالوادور دالی تضمین نمی‌دهم که این کتاب شما را به سمتی سوق دهد که از خودکشی و زندگی ملال‌آورتون دست بکشید، اما می‌توانم قول بدهم، بعد مطالعه‌ش زمان‌ها را بدو بدو دنبال می‌کنید. بعد از مطالعه‌ش ندانستن را بهتر از دانستن و زندگی را در درجه اول درگیری خواهید دید و سرانجام شدت را بیشتر از وسعت، مسئله قرار خواهید داد. پس به دیدار آقای اسمیت و خانه‌ی لیدی وینتربورن بروید. و در آخر، با عذرخواهی از ویرگولی‌های عزیز و دست‌اندرکاران ویرگول،‌ بنده استفاده ابزاری می‌خوام کنم و یه تعداد دوست رو به کانالم قراره دعوت کنم. در بیو هم قید شده. T.me/DepDinosaur</description>
                <category>کامی‌کازه</category>
                <author>کامی‌کازه</author>
                <pubDate>Sun, 14 Sep 2025 14:25:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>