<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کامران چراغی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kamran30480</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 18:36:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1567354/avatar/D3qZDe.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کامران چراغی</title>
            <link>https://virgool.io/@kamran30480</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پرنده‌ای در آبی چشمانت</title>
                <link>https://virgool.io/karisma/%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA-g7qboiay9gf5</link>
                <description>دوست داشتم پرنده میشدم و در  آبی‌ چشمانت به پرواز درمی‌آمدم تا بر بام دلت می‌نشستم و شب ها نظاره گر لبانت بودم که چگونه مِی می‌نوشی و صبح ها چگونه بر همان لبانت رژ قرمزت را می‌سابی و چای تلخت را شیرین می‌کنی. دوست داشتم پرنده‌ای در آبی آسمانت باشم تا گام به گام با کفش های مشکی پاشنه بلندت، در بلندای آسمان پر پر میزدم و درست جای آن گلی را که می‌کَنی و بو می‌کُنی را تُک میزدم و گه‌گاهی دزدکی لحظه ای شانه‌هایت را لمس میکردم . در خیالاتم همچین لحظه‌ای را بارها متصور شده‌ام اما آن پرنده من نبودم که به پرواز درآمد، من هربار تا به خود آمدم دیدم که به در و دیوار و درخت این شهر پرهایم گیر می‌کند و پوستم کنده میشود و دریغ از اینکه یک بار بر بام دلت بنشینم و زیباترین آواز را برای تو سر دهم.</description>
                <category>کامران چراغی</category>
                <author>کامران چراغی</author>
                <pubDate>Wed, 07 May 2025 15:29:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>