<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کامران کامرانی فرد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kamrankamranifard</link>
        <description>علاقه مند به علم و تکنولوژی از کودکی. در حال حاضر مهندس برق و کوله بار کوچکی از فعالیت علمی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:14:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/240288/avatar/dn4BOn.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کامران کامرانی فرد</title>
            <link>https://virgool.io/@kamrankamranifard</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رابطه ای مریض</title>
                <link>https://virgool.io/@kamrankamranifard/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B6-txhr2d9at4ih</link>
                <description>همه چیز وقتی از هم فاصله بگیرید سخت میشه. وقتی مقدار دوست داشتن هاتون یکی نباشه. گاهی تمام زورمو میزنم خودمو بذارم بجای اون. ببینم چه تصویری ازم داره؟ و تهش میفهمم که کیلومتر ها باهم فاصله داریم.وقتی یه کسی رو دوست داشته باشی، با همه چیز کنار میای. حتی با درخواست تنهایی اش. یعنی تویی که باید نزدیک ترین دوستش باشی، بهت تکیه کنه، توی سخت‌ترین مواقع زندگی اش نمیتونه روت حساب کنه. و ازت میخاد که تنها باشه. تو هم کنار میای. توی این نقطه باید میفهمید به اندازه همدیگه، همو دوست نداریم.قدم به قدم دور شدن، بدیش اینه یه تغییر کوچیک روی تغییر قبلی میاد. اینجوری شاید محسوس نباشه. این محسوس نبودن شاید همون کور بودنی هست که در مورد عشق میگن. وقتی عشق آدمو کور کنه نمیتونی قبول کنی طرف داره ازت دور میشه.من شاید بارها تلاش کردم دور بشم. نتونستم. شاید تنها تر از اونی هستم که بتونم تنها آدمی که توی زندگیم هست رو کنار بذارم. شاید دیگه مطمئنم که وجود اون، بیشتر بخاطر نبودن بقیه هست. بیشتر بخاطر تنها بودن بیش از حد منه. تموم کردن رابطه من شاید به قیمت نابودی خیلی چیزا باشه. این یعنی گروگان گیری. اصلا روزی فکرشو میکردم اینطوری بشه؟ که بین تنهایی مطلق و ادامه دادن یه رابطه مریض، مجبور باشم انتخاب کنم؟یادش بخیر روز اولی که باهم صحبت کردیم، یه احساس سرزندگی داشتم. احساس زنده بودن. حسی که مزه اش همچنان یادمه. حسی که انگار یه دنیای جدید رو قراره کشف کنم. حس واقعی خوشی داشت. ازون حس چندین ساله میگذره و دیگه برنگشت....گاهی گریه میکنم. با خودم صحبت میکنم. من خیلی تلاش کردم حقیقتش. من تلاش کردم آدم خوبی باشم. من سر جوونی خودم که همه یاغی هستند، کنار خوانوادم موندم. من درس خوندم رفتم دانشگاه سراسری. من رو پای خودم وایسادم تا کارمو خودم بسازم. من تلاش کردم. من روزی نیست که تنبلی کنم و پشت گوش بندازم. همیشه انگار توی یه مسابقه بودم. من واقعا تلاش کردم. به خودم میگم، چرا باید اینطوری بشه؟ چرا باید تهش بین یه رابطه مریض و نابود کردن خودم مجبور باشم انتخاب کنم. من دوست دارم زنده باشم. دوست دارم هیجان داشته باشم. ولی تهش بین ما هیچی جز مشغله کاری نیست.حقیقتش خیلی گیر کردم. کاش منو میفهمید. کاش اون منو نمیخاست. کاش منو میذاشت و می‌رفت. وقتی خودش هم قبول داره وجودمون به همدیگه آسیب می‌زنه، حداقل براش تلاشی میکرد. همیشه میگه من نمیتونم کاری کنم. و جالب اینکه هیچی عوض نمیشه و باهاش کنار میاد. من کسی که روز اول دیدم، حتی ذره ای به این آدم شباهت نداره...کاش مجبور نبودم برای دور شدن ازش، اینهمه راه سخت رو بخام برم... کاش حداقل دوستی که برای زندگی داشتم، یک دوست عادی بود. کاش کاش کاش.... بن بست خفگی...</description>
                <category>کامران کامرانی فرد</category>
                <author>کامران کامرانی فرد</author>
                <pubDate>Thu, 31 Mar 2022 04:58:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفیقای عالی ولی کم، بدترین تجربه من</title>
                <link>https://virgool.io/@kamrankamranifard/%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%88%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%85-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-b8nqaoerb2fb</link>
                <description>خیلی وقت بود میخاستم در مورد این بنویسم. انتظاری ندارم کسی بخونه. فقط میخام خودم خالی بشم. احتمالا دیدین پسری مثل من که رفیق کم داشته باشه. دورش خیلی خلوت باشه و در برهه های مختلف زندگی یکی دو رفیق فقط کنارش باشند. اینجور آدمهایی مثل من درگیر یه عذاب دردناک هستند. اون رفتن و از دست دادن رفیق هاشون هست. شاید حتی با کسایی که دوست هستی شاید هیچوقت نفهمن ولی برای تو شاید از خودت مهم تر هستند. من گرایش خاصی به جنس موافقم ندارم فقط دلم میخادشون. خیلی رفیق های انگشت شمارمو دوست داشتم. شاید هیچوقت به این اندازه درگیر جنس مخالفم نشدم و رفتن جنس مخالف برام اونقدر دردناک نبوده تا رفیقم. برام بدترین نوع رفتن اتفاق افتاد. همشون رو تا الان از دست دادم. در مورد یکی از دوستام هست. خیلی دوستش داشتم. فکرشو بکن هم خوابگاهی باشه. پسر به شدت باهوش بود. رتبه کنکورش از همه ما بهتر بود. ولی درس نمیخوند. همه درس هارو می افتاد. هیچ اهمیتی به درس نمیداد. به قول خودش حتی یبار ریاضی دبیرستانش هم افتاده بود. کنارش خیلی بهم خوش میگذشت. اون پسر عاشق فوتبال بود. تا قبل ازینکه خیلی با هم دانشگاهی هام آشنا بشم نمیدونستم کس دیگه ای مثل من عاشق تیم لیورپول باشه. اصلا محال بود. ولی سجاد بدتر از من عاشق لیورپول بود. حتی تیم فوتبال ما هم مشترک بود. غذای مثل هم دوست داشتیم. هر دوتامون پیاز پخته دوست نداشتیم. عاشق بازی کامیپوتری و کالاف دیوتی بودیم. هم اتاقی شدیم. رابطه ام عالی بود باهاش. هر ساعتی و هر موقعی برای فوتبال بازی کردن وقت داشت و همیشه میرفتیم توی چمن مصنوعی بازی میکردیم. خدای من! الان که بهش فکر میکنم دقیقا توی رویا زندگی میکردم. این پسر با مزه بود. شوخی های خنده داری میکرد. معمولا کسی برای دیدن من نمیومد اتاق ما ولی همه برای دیدن اون میومدن. منم خوشحال بودم. خاب بودم. توی رویا بودم. و همیشه این درد لعنتی رو داشتم که داریم میرسیم ترم آخر و بعدش چی میشه؟ از دستش میدم. من بهش نیاز داشتم. حالمو خوب میکرد. باهاش دردودل نمیکردم ولی کنارش آروم بودم. کنارش خوشحال بودم به معنای واقعی.تلاش کردم برای نگه داشتنش. کار میکردم. میخاستم پول جمع کنم شغل داشته باشم توی 24 سالگی تا بتونم نگهش دارم. بهش بگم بیا و هم خونه بشیم. ادامه بدیم. چی کم داشت؟ اونم حال میکرد. میخندید. میدونستم ته دلش راضی نیست. همیشه تو خودش بود. خیلی چیزاشو نمیدونستم با اینکه سه سال باهاش زندگی کردم. حتی نمیدونستم چنتا خواهر برادرن. اونم هیچوقت نگفت بهم. نمیدونم رابطه عجیبی بود ولی برای من رویایی بود. هیچوقت بهم کار نداشت.جزئیات زندگی من براش مهم نبود. مهم نبود من با یه دختر قرار میذارم یا نه. این دقیقا یه رابطه سالم بود. یه رفاقت عالی.من 9 ترمه شدم. اون 9 ترمه شده بود. مطمئن بودم که دیگه میبینمش. تابستون شد هر کس رفت شهر خودش. توی تابستون باهاش در ارتباط بودم. همش بهش میگفتم میای دیگه؟ اونم میگفت آره دیگه!. ولی هیچوقت فکر نمیکردم دروغ بهم بگه! ما هیچ خصومتی نداشتیم باهم. خیلی دوستش داشتم. هیچ دلیلی نداشت بهم دروغ بگه. نمیدونم چرا. نمیدونم چرا دیگه هیچوقت ندیدمش. هیچوقت حتی تا امروز ندیدمش و مطمئنم که نمیبینمش. همین! یهو محو شد. یهو دیگه جواب تلفن نداد. یهو هیچکس ازش خبری نداشت. یهویی منو بلاک کرد. دلگیرم. دل من رو شکوند. من حق اینجور رفتن رو نداشتم. واقعا ضربه خوردم. هنوزم یادش میفتم. مثل یه چیزی میمونه که خیلی دلت بخاد بخوری ولی اون موقع بذاریش کنار. تا مدت ها بهش فکر میکنی که چرا اون چیزو نچشیدی.گاهی میگم شاید کار درستی کرد. شاید اونم خیلی منو دوست داشت و این یهو رفتن و محو شدن کار دور شدنش رو راحتتر میکرد. شایدم اونم منو خیلی دوست داشت. نمیدونم. تا امروزم هیچکس هیچ خبری نداره ازش. بهش ایمیل زدم. هر کاری بگی رو کردم ولی پیداش نکردم. همیشه فکر میکنم اگه یروز ببینمش ناراحت میشم یا خوشحال؟ بهش میگم چطوری بهم گذشت یا نه؟ ولی نه. ته دلم خالیه. اگه یروز ببینمش شاید بی تفاوت باشم. بی تفاوت از کنارش رد شم. هیچ حرف خاصی بهش نزنم. و دلمو خوش میکنم به گذشته خوبی که داشتم. اینجور رفتن آدما یه خوبی که داره اینه که دوباره ندیدنشون باعث میشه خاطراتت خراب نشه. امیدوارم هر جا هستی خوب باشی دوست من...</description>
                <category>کامران کامرانی فرد</category>
                <author>کامران کامرانی فرد</author>
                <pubDate>Fri, 17 Sep 2021 00:40:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیازمندی ها، یک مثقال انرژی مثبت</title>
                <link>https://virgool.io/@kamrankamranifard/%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AB%D9%82%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-bcatgvncpurl</link>
                <description>این روزا پیدا کردن دوست، خودش هنر بزرگی شده. من همیشه تلاش کردم برای پیدا کردن کسایی که بتونیم به هم کمک کنیم. کسایی که درک متقابلی داشته باشند از هم. یه جور حس اعتیاده.اگر یکبار توی زندگیت همچین آدمی رو داشته باشی، دیگه نمیتونی نداشته باشیش. تو کار این خیلی مهمه. بگذریم...من یک تولیدی محصولات الکترونیکی، که همش کار خودمان بوده راه اندازی کردیم. خدا رو شکر پیشرفت قابل توجهی داشته. هر سال بهتر بوده ولی از حالت ایده آل خیلی خیلی فاصله داریم. من در حال حاضر نیازمند کسانی هستم که ایده پرور هستن. کسایی که رویا پرداز هستن. کسایی که به معنی واقعی کلمه، گیک باشن. توی این زندگی خاکستری، این آدما مثل یه فیلم رنگی میمونن. ما میتونیم به هم کمک کنیم.من کسی هستم که همیشه دنبال انرژی مثبت میگردم. کسی که دوست دارم کمک کننده باشم. هیچوقت هیچوقت تا حالا خودمو نباختم. (هر چند واقعا سخت شده). مسیر سختی رو داشتم. فوق العاده سخت. الان به کسایی احتیاج دارم که روحیه جنگنده دارن. کسایی که انرژی بدن.توی دانشگاه، همیشه تلاش کردم هر کسی رو میشناسم، مسیر بهتری رو بهش نشون بدم. حداقل طعم یه چیزی به غیر از درس خوندن. نمیدونم ولی یه چیزایی تغییر کرد اونجا. الانم واقعا احتیاج دارم یه همچین حرکتی بزنم.من میتونم یاد بدم. میتونم بدون هیچ منبع مالی، آموزش بدم. شاید خیلی به این صحبت هایی که دارم مینویسم فکر نکردم ولی میخام تلاش کنم برای جمع کردن آدم هایی از جنس خودم.امیدوارم حداقل کنجکاو شده باشید که اگه پتانسیلی دارین، تو هر زمینه، باهم در ارتباط باشیم.من کامران - 26 ساله - ساکن تهرانراه ارتباطی: kamrankamrani.fard@yahoo.com</description>
                <category>کامران کامرانی فرد</category>
                <author>کامران کامرانی فرد</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 11:08:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دردسر های جنس من</title>
                <link>https://virgool.io/@kamrankamranifard/%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D9%85%D9%86-yhkiz7awma3y</link>
                <description>به نظرم توی اکثر خانواده های ایرانی، تعداد غالب جنس نر یا ماده، تعیین تکلیف میکنه. یعنی توی یه خونواده ای که مردهاش بیشتر باشن، خونه بر وفق مراد اون هاست و برعکس.میخاستم تجربیاتی رو به اشتراک بذارم از زندگی یک جنس نر، در میان تعداد بیشتری جنس ماده. چون از نظر خیلی ها همیشه حرف حرف مرده یا وقتی ببینن یک مرد توی خونه هست فک میکنن مرده در نقش ظالم هست و خانم های اون خونه در نقش مظلوم.من یک پسر، فرزند آخر به همراه سه خواهر و یک مادر بزرگ شدم. چنتا از سختی هایی که همیشه مثل یک زندان برام بوده رو میخام بهتون بگم.اول اینکه همیشه باید تمیز باشم.یعنی اگر من بو بدم یا حمومی نرم یا جورابم بو بده، به راحتی با صدای بلند گفته میشه ولی برعکسش هیچوقت اتفاق نیفتاده. اگر دسشویی یا حموم میرم، حتما بعدش جوری تمیز میشه اونجا که از قبلش تمیز تره. چون اگر کثیف باشه، مردا اینطوری هستند. پس بو ندین و تمیز باشید.دوم اینکه بددهنی حتی در حد فحش، مثل از چشم افتادن میشه. بعد ازون جور دیگه نگاهت میکنند. پس با دوستاتون صحبت نکنید تو خونه.سوم اینکه خیلی انتظار دیده شدن خاسته هاتون نداشته باشید. یعنی مثلا اگر من یک گوشی خوب بخرم، خواهر من حسادتی کرد، چون دختره حسادتش توجیه شده هست. ولی یک مرد نباید حسادتی کنه چون میشه همون ظالم و مظلوم. پس همیشه با حداقل ها حال کنید.چهارم اینکه گریه کردن، درد و دل کردن هیچ معنی نمیده. یک مرد نباید هیچ احساسی داشته باشه. ولی جنس ماده، در شرایطی که من دارم، برای گریه کردن هیچ مقدمه ای احتیاج نداره. پس اگر احساساتی هستی، فاتحت خوندس.پنجم اینکه درگیر خاله زنک بازیا نشین.هر چند گاهی به نظرم غیب کردن و خاله زنک بازی، تفریح خوبی هستن ولی اینکار همیشه برای خانم هاست و شما فقط باید گوش جان بدین. اظهار نظر ممنوعه پس وگرنه تا سالها ازش یاد میشه.دیگه خیلی زیاده اگر بخام بگم ولی خیلی هستن. در هر حال اگر شرایطی مثل من دارید، سعی کنید فاصله رو حفظ کنید برای سلامتی روانی خودتون. لطفا اینطور قضاوت نشه که انگار یک جنس خاص رو میخام مظلوم نشون بدم، فقط به نظرم ازین دست نا برابری ها، کمتر گفته میشه.موفق باشید.</description>
                <category>کامران کامرانی فرد</category>
                <author>کامران کامرانی فرد</author>
                <pubDate>Thu, 27 Aug 2020 01:59:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سو استفاده از اسم &quot;هوش مصنوعی&quot; در تولید محصولات</title>
                <link>https://virgool.io/dataio/%D8%B3%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-plwrcwrkdw3k</link>
                <description>در این وضعیت، حتی یک اپیدمی مثل ویروس کرونا، نتونسته روند تولید محصولات جدید رو متوقف کنه. الان تقریبا هر شخصی رو که میبینم، یک سری ایده هایی داره که خیلی جدی هم به ساختشون فکر میکنه. بعضی از تکنولوژی ها، بواسطه ی کار بزرگی که قراره برامون انجام بدن و البته تبلیغاتی که روی آن ها میشه، بسیار جذاب شدند. مثل &quot;هوش مصنوعی&quot; ، &quot;اینترنت اشیا&quot; و در مجموع &quot;هوشمند بودن&quot;.اما اتفاقی که بسیار من رو درگیر میکنه، استفاده از اسم هوش مصنوعی هست. بواسطه ی ترند بودن اسم &quot;هوش مصنوعی&quot; هر کسی بدش نمیاد محصول خودش رو به همراه عنوان &quot;هوش مصنوعی&quot; معرفی کنه. اما نسبت به کسانی که با اسم هوش مصنوعی آشنا هستند، درصد بسیار کمتری از نظر فنی با پیاده سازی هوش مصنوعی آشنا هست.اگر یک شرکت بزرگ ادعای استفاده از &quot;هوش مصنوعی&quot; بکند، کمی تشخیص درستی یا غلط این ادعا مشکل هست ولی در مورد شرکت ها و کسب و کار های خرد، این سوال پیش میاد که این الگوریتم چطور ساخته شده؟ این ادعا چطور مطرح شده؟به عنوان مثال، چند روز پیش فیلمی از ارائه یک محصول در زمینه کشاورزی دیدم که میگفت، محصول ما با استفاده از اینترنت اشیا و هوش مصنوعی برای کشاورزان، راه حل نوینی ارائه میده تا محصول بهتری رو برداشت کنید.اما قسمت هوش مصنوعی چطور اینکارو انجام میده؟ چطور بفهمیم این ادعا دروغ هست یا راست؟ چنتا راه حل برای اینکار وجود داره.1- اول اینکه هر الگوریتم هوش مصنوعی، نیاز به دیتا دارد. غالب در فرمت csv یا به صورت دیتابیس های آنلاین وجود دارد. یعنی یک جدول دیتا باید بصورت دیجیتال وجود داشته باشه تا بتونید الگوریتم هوش مصنوعی رو آموزش دهید یا به اصطلاح train کنید. تعداد دیتایی که نیاز هست بستگی به نوع الگوریتم دارد ولی معمولا باید از چند هزار دیتا شروع شود.پس برای ادعای هوش مصنوعی در زمینه کشاورزی، نیاز به وجود چند هزار دیتا در طی حداقل ده سال نیاز هست. یعنی باید از ده سال پیش دیتاهای مربوط به کشاورزی بومی همان کشور در دسترس باشه تا یک الگوریتم ساده یادگیری ماشین، قابل اجرا باشه. با دقت نه چندان بالا و قابل اعتماد. تجربه شخصی من معمولا بین 60 تا 70 درصد بود یعنی پیشنهادی که الگوریتم به من میدهد بین 60 تا 70 درصد صحت دارد.یکی از راه های خوب برای اینکه بدونیم دیتایی در اون زمینه هست یا نه، میتونیم به سایت kaggle.com مراجعه کنیم تا بدونیم آیا دیتاستی(dataset) برای اینکار وجود داره یا نه؟ یا اینکه سابقا کسی همچین کار مشابهی رو در کشور های پیشرفته تر انجام داده یا خیر.در انتها در نظر داشته باشید، برای یک الگوریتم ساده یادگیری ماشین، نیاز به چند هزار دیتا و برای یک الگوریتم قوی تر مثل &quot;یادگیری عمیق&quot; نیاز به میلیون ها دیتا وجود داره.2 – سوال دوم این هست که دقیقا کدام قسمت محصول مجهز به هوش مصنوعی شده؟ یعنی هوش مصنوعی موجود در آن محصول دقیقا قراره چه کاری برای شما انجام بده؟یکی از کارهایی که الگوریتم های هوش مصنوعی میتونند انجام بدهند، پیش بینی هست. به عنوان مثال، در الگوریتم های تشخیص اشیا در عکس، بعد از آماده شدن هوش مصنوعی، شما میتونید یک عکس جدید رو به الگوریتم بدین و اون به شما بگه اشیای توی عکس چی هستند. اما به عنوان مثال در یک دستگاه تشخیص رطوبت خاک، هوش مصنوعی قراره چه کاری انجام بدهد؟ آیا قراره در مورد آینده ی رطوبت خاک اطلاعاتی به ما بده؟ یا اینکه قراره به ما بگه چه چیزی در این خاک کاشته بشه بهتره؟ این با داشتن فقط اطلاعات رطوبت خاک ممکن نیست. و خیلی مثال های دیگه ای که میتونه زده بشه.این دو روش میتونه به عنوان یک فیلتر قوی برای دروغ سنجی ادعای هوش مصنوعی در محصولات، خصوصا محصولات سخت افزاری، عمل کنه.متاسفانه سابقه سو استفاده از این دست اسم ها، خصوصا در کشور ما، زیاد بوده. به عنوان مثال، الان هر دستگاه و هر محصولی رو هوشمند صدا میکنند در صورتیکه استفاده ازین اسم مستلزم هوشمند بودن واقعی اون محصول هست. هوشمند بودن یعنی حداقل یک تصمیمی به عهده دستگاه باشه. یعنی مثلا اون محصول بر اساس دیتای یک سنسور، تصمیم خاصی بگیرد.قطعا در آینده بسیار اسم هوش مصنوعی رو میشنویم و میشه گفت دیتاهای بیشتری به دنیای هوش مصنوعی تزریق خواهد شد ولی چیزی که الان روشن هست، هوش مصنوعی در حال حاضر در زمینه های مشخصی مثل عکس، متن یا زمینه های خیلی خاص مثل اطلاعات یک رویداد در طی چند سال و... قابل اجرا هست.خوشحال میشم تجربه خودتون و نظرتون رو با من به اشتراک بگذارید. https://visto.ir/ </description>
                <category>کامران کامرانی فرد</category>
                <author>کامران کامرانی فرد</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jul 2020 16:13:32 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>