<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محسن کامیاب نژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kamyabnejad</link>
        <description>.Co-founder and CTO at MedSist Health Technologies Inc</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:16:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/66410/avatar/FMwuJ9.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محسن کامیاب نژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@kamyabnejad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نوشتار ۱۲۶ یا تعادل چیز خوبی نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DB%B1%DB%B2%DB%B6-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-agnlqz4s1yck</link>
                <description>زمان زیادی بود که فکرم درگیر مفهوم تعادل بود و اینکه اصلا تعادل چیز خوبیه یا نه؟! از کجا اومده و نکنه این قداست و اعتباری که گرفته حاصل یک بایاس ذهنی باشه.ازونجایی که بازه طولانی درگیر بیزنس نفس گیری بودم، تحقیقن و از روی تجربه برام مسجل شده بود که اصلا نمیشه  در عالم واقع، بین موارد مختلفی که در لحظه باهاشون درگیر هستی تعادل برقرار کنی.(البته فارغ ازین موضوع، در اون زمان، الزاما تمام عدم تعادلی که به عمدایجاد کرده بودم بین کار و خانواده، با علم به این موضوع و با یک شناخت دقیق نبود، ولی همچنان در اصل موضوع تغییری ایجاد نمیکنه.)به شخصه و با احتمال بالا، تعادل رو یجورایی، تصویری از عدم اولویت بندی تعریف می کنم. یعنی وقتی داری تعادل بین چیزهای مختلف برقرار میکنی در واقع داری قید اولویت بندی رو میزنی.البته اینجا یه بحثی پیش میاد از تعریف تعادل که مثلا تعادل رو تقسیم مساوی منابع نبینیم بلکه تقسیم متناسب منابع، که در این صورت از نظر من مفهومش اینه انتخاب کردیم بین دوتا از مهمترین چیزهای زندگی مون به یکی منابع بیشتری اختصاص بدیم! خب اگه اسمش رو تعادل میشه گذاشت، حله! ولی من فکر میکنم با این تعریف، داریم با کلمات بازی می کنیم برای اینکه مفهوم تعادل اونقدر در ذهن ما مقدس شده که نگرانیم نکنه خدشه ای بر پیکره اش در ذهنمون ایجاد بشه.من کاری ندارم که در خیلی موارد میشه تعادل و تقسیم مساوی منابع رو پیاده کرد و مشکلی هم پیش نیاد مثلا تعیین کنیم به همون میزان که کالری مصرف کردیم، ورزش کنیم و خیلی چیزای دیگه. اینو گفتم که تاکید کنم منظورم از زیرسوال بردن تعادل در موارد روزمره و خرد زندگی نیست. منظورم تعادل در تصمیمات بزرگ و تعیین کننده مسیر پیشرفت و تبدیل شدن به فردی که میتونه به عنوان یک انسان موفق و تغییر دهنده در تاریخ خودش شناخته بشه.البته اگر کسی دنبال این بحثا نیست طبیعتا این پست شاملش نیست و میتونه به راحتی هم ورزش کنه هم موسیقیش رو یاد بگیره، هم کتاب بخونه هم تحصیل کنه، هم به موقع بخوابه و هم به موقع بیدار بشه، هیچ وقت تفریحش عقب نیفته و در کنار خانواده بودنش هم جزء جدایی ناپذیر برنامه زندگیش باشه و اتفاقا خیلی هم خوش باشه و زندگی شیرین و بدون دردسر و ارومی رو هم داشته باشه و در نهایت به عنوان پدری فداکار و مادری دلسوز ازین دنیای فانی رخت ببنده.این تیکه اخر رو از یکی از صحبتای محمدرضا شعبانعلی با کمی تغییر، اقتباس کردم و البته اون صحبتش در مورد تعادل، جسارت بیان شفاف و صریح این نگاهم رو بهم داد.</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 04 Aug 2022 20:14:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار ۱۲۵ یا بیخیال مشکلات محصول!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DB%B1%DB%B2%DB%B5-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%86-iviuzmngdqip</link>
                <description>ما عمیقا نیاز داریم به پیدا نکردن راه حل برای بعضی از مشکلات محصولمون.رهاشون کنیم.بازم مجبورم متن نوشتارم رو طولانی تر کنم تا محدودیت کاراکتری رو پاس کنم و مجوز انتشار پست رو بگیرم!!</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jul 2022 17:52:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 124 یا همه چیز تصادفیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-124-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%81%DB%8C%D8%B3%D8%AA-h82qe5rx34ft</link>
                <description>اخیرا خیلی نگاهم به سمت تصادفی بودن خیلی از اتفاقات و رویدادهایی که برای ما شکل می‌گیره، میل کرده! یا به عبارتی نقش جدی بخت در موفقیت و شکست.از طرفی بر اساس تجربیات شخصیم اطمینان دارم که تلاش برای رشد و کشف و کسب تجربه، قطعا عامل کلیدی هست برای شکل گرفتن خیلی از اتفاقات و رویدادها.فکر می‌کنم این‌طوری میشه گفت که:شانس ها و تصادفات چه از نوع خوب و چه بد، همیشه برای همه اتفاق میفتن. ولی کسی که تجربه کافی حاصل از تلاش و سعی و خطا داره، خیلی راحت تر و سریع تر می‌تونه این شانس‌ها یا تصادفات رو درک کنه و به سمت خوباش بره و از بداش دوری کنه.نکته دیگه جسارتی هست که این تجربیات به فرد می‌ده. جسارت عکس العمل مناسب در مقابل این فرصت‌ها. برای خود من اتفاق افتاده بود که خیلی سال‌ها قبل فرصتی جذاب برام‌ پیش اومده بود که خودم به اصرار ردش کردم!! ولی اگر اون فرصت الان برام‌ پیش بیاد روی هوا می‌زنمش!آره،تناقض جالبی هست،حس این‌که الزاما تلاش‌های تو قرار نیست تاثیر خاصی در رشدت داشته باشه و عموما وابسته به فرصت های تصادفی و بختی هست،و از طرفی هم اگه اون تلاش رو انجام ندی، قرار نیست این تصادفات رو درست و به موقع درک کنی.شاید این موضوع در تایید این باشه که، میزان تلاش و میزان موفقیت در یک بازه زمانی مشخص، الزاما رابطه خطی ندارن.ولی با همه این احوال طبق شواهد موجود باید قبول کنیم بخت و اقبال تاثیر جدی در خیلی از موفقیت ها و پیروزی های چشمگیر داره.</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 02 Dec 2021 15:59:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 123 یا آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-123-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%84%DA%AF%D9%86-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%87%DB%8C%DA%86%DB%8C-nlxchsdqgomt</link>
                <description>هر چی می کشیم از ایده آل گرایی در همان آغاز و در اجراست.از همون اول میخوایم یه نرم افزاری هم کنار بیزنسمون باشه که تعداد پلک زدن های کاربر رو بشمره که شاید از دیتاش بتونیم با هوش مصنوعی در اینده برق تولید کنیم که با برقش بتونه منابع سرورهای ما رو تامین کنه!از همون اول میخوایم دم کردن چایی رو هم اتوماتیک کنیم که وقت بچه ها گرفته نشه!والا کتاب ترکشن واینبرگ رو میخوندم که موسس داک داک گو بود که یه موتور جستجو هست. میخواست به خواننده هاش حال بده، داشت معرفی میکرد یه نرم افزار بسیار خفن و عالی ای هست که شما میتونین با اون خیلی از کاراتون رو کامپیوتری انجام بدین، اصلا خداست. از خیلی از کارای دستی رهایی پیدا میکنین! فکر میکنین منظورش چی بود؟! اکسل! یعنی منتظر بودم یه سیستم BI خدا رو معرفی کنه! تازه خیلی کارش گرفته بود رفته بود سراغ اکسل! اونوقت بعضی از ماها هم که تعدادمون هم خیلی کمه! کمتر از سیستم های مبتنی بر ماشین لرنینگ رو قبول نداریم! والا.شدیم آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی!</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 14:06:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 122 یا اجرای بی تحقیق به از تحقیق بی اجرا!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-122-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7-nimzqzbn6mnp</link>
                <description>یه جمله ای هست یا شبیه این که در مقابل هر ایده و کار و پلنی، میگه، بذار اول یه تحقیق و بررسی بکنیم، یه مارکت ریسرچ بگیریم یه نظرسنجی بکنیم، بی گدار به آب نزنیم، ببینیم آیا واقعا این نیاز جامعه هست و ازین دست جملات قشنگ و اتفاقا کاملا منطقی و ساختارمند. معمولا هم این لحظه، لحظه مرگ اون ایده و برنامه و طرح و پلن خواهد بود!(اونایی که واقعی و عملیاتی و خیلی سریع وارد فاز تحقیقاتی میشن و بعدشم بر اساس نتایج، سریع میرن برای اجرا، مخاطب این نوشتار نیستن) حضرت مولانا یه گفتار خیلی خوبی داره که میگه:کوشش بیهوده به از خفتگی.فکر کنم اگه بخوایم این جمله رو امروزی کنیم و مایه بیزنسی هم بهش بدیم میشه این:اجرای بی تحقیق به از تحقیق بی اجرا!</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 13:19:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 121 یا نقش دیزاین در سرعت سقوط اجسام</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-121-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%A7%D8%AC%D8%B3%D8%A7%D9%85-u2bdzu19ovfg</link>
                <description>برداشت و تجربه شخصی من اینه که نقش پارامتر &quot;طراحی یوایکس و یوآی محصول&quot; در مرحله آغازین و ایجاد جرقه در بازار و کشف موتور محرکه بیزنس، مثل نقش پارامتر وزن در سرعت سقوط اجسام از ارتفاعه.معادله سرعت سقوط اجسام از ارتفاع:v=-gt+v0هر چند که وزن در تقریبا خیلی از معادلات فیزیک محاسبه میشه و پارامتر خیلی مهمی هم هست ولی در این معادله که چه بسا در ظاهر به نظر میرسه پارامتر وزن یه جسم در سرعت سقوطش باید نقش بسزایی داشته باشه، متاسفانه هیچ نقشی نداره که بخواد بسزا باشه!</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 13:18:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 120 یا صیانت!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-120-%DB%8C%D8%A7-%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-emqjvgubwez5</link>
                <description>تا حالا ازم اینجوری صیانت نشده بود.این بخش رو نخونین! همون جمله بالا اصل مطلب رو ادا می کنه! اینا رو نوشتم که محدودیت 300 کلمه ای پست های ویرگول رو بتونم میت کنم و اجازه انتشار بگیرم! آخرشم که خوندین!</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 13:15:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 119 یا بی خیال استاندارد!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-119-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-tawtnddocrsz</link>
                <description>می خوام یه جمله غیر استاندارد بگم!اگر در حال راه اندازی کار خودت هستی، بهترین استاندارد اینه که خودت رو به هیچ استانداردی مقید نکنی.&quot;هیچ استانداردی وجود نداره&quot;با این ذهنیت برو جلو، تا بتونی استاندارد خودت رو بسازی.</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 12:32:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 118 یا فایل درست رو تغییر بده!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-118-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D9%87-s9wwzivv5qnl</link>
                <description>شاید تا حالا با فایل های کانفیگ موجود در نرم افزارها یا بخصوص سیستم عامل ها برخورد کردین. یسری تنظیماتی که یسری اعمالی رو هندل میکنن.در بعضی ازین فایل ها در خط های اولش یه چیزی با این مضمون نوشته که این فایل از طریق دیگری به صورت خودکار ساخته میشود و در این فایل به طور مستقیم تغییری ایجاد نکنید چون امکان دارد تغییرات شما حذف شوند.بگذریم!شاید خیلی وقتا خیلی از ماها با خودمون قرار گذاشتیم در خودمون تغییری ایجاد کنیم و با تمام تلاشی که کردیم میبینیم، عه بعد چند روز یا حتی چند ساعت همه چیز به حالت اولش برگشت!احتمالا جای درست رو تغییر ندادیم.احتمالا مستقیم تو فایلهای نامرتبط رفتیم به صورت دستی تغییر ایجاد کردیم!احتمالا جاهای دیگه ای هم نیاز به تغییر داشته که حواسمون نبوده!اگر تغییر رو در جای درست و به شکل درست انجام بدیم، علاوه بر اینکه نباید آوررایت بشه با تنظیمات قبلیمون، همچنین قسمت های دیگه مرتبط رو هم تغییر متناسب میده.تو اون نرم افزارها یا سیستم عامل ها، معمولا افرادی میتونن تغییر درست و ماندگار بدن که به ساختار دقیق فایل ها آشنا باشن و بدونن چی از کجا تغییر میکنه!</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 12:30:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-frtm36ryrfzq</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/xafrbi3ai4hd-RLede.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۱۱,۶۵۵ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۹۷ مرتبه پسندیدند و  ۲۸ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۳۰ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۸۱۵ بار خوانده شدند و ۸۰,۹۰۲ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۱۱۰۹۱۵۸ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۴,۵۸۳ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۱۱۰۹۱۵۸ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 23 Mar 2021 18:45:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 117 یا انتخاب کنید، کنترل یا توقع؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-117-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%82%D8%B9-htme10b6zoqf</link>
                <description>موضوع &quot;کنترل&quot; یکی از موضوعات خیلی جذاب برام هست و معمولا بخش مهمی از افکارم حول و حوش اون میچرخه! که البته فکر کنم برای هر کسی جذاب هست!اخیرا تو ذهنم به یک ساده سازی از تعریف کنترل کردن رسیدم که برام جالب بود. البته حکم کشف کردن نداره چون به مضمونش تو خیلی از کتابا به نوعی اشاره شده!اگر &quot;کنترل کردن&quot; و &quot;توقع داشتن&quot; رو دو سر یک طیف در نظر بگیریم خیلی خلاصه، معنیش این میشه که &quot;بالاترین سطح کنترل&quot; نسبت به چیزی یا فردی، نداشتن &quot;هیچ گونه توقع&quot; ازون چیز یا فرده.به عبارتی شما مطلقا &quot;هیچ کنترلی&quot; روی فرد یا چیزی که توقع تون ازون فرد یا چیز در بالاترین سطح ممکن قرار داره، ندارین!طبیعتا چون با یه طیف سروکار داریم شما میتونین در جایی ازین طیف باشین که تا حدودی توقع دارین و تاحدوی کنترل.پس خیلی سادست، یا بیخیال &quot;توقع&quot; داشتن بشین تا بتونین &quot;کنترل&quot; کنینیا اگه نمیتونین &quot;توقع&quot; تون رو کم کنین و حتی صفر کنین، قید &quot;کنترل کردن&quot; رو بزنین!?</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 07 Mar 2021 16:00:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 116 یا شاید کار ما نیست پیش بینی کردن!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-116-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-la8x9cbp7pil</link>
                <description>ما به رویدادهایی که اتفاق میفته چطور نگاه می کنیم؟معمولا به شکل پس رویداد و از درون رویداد بهش نگاه می کنیم و این باعث میشه بشدت دچار خطاهای جدی محاسباتی بشیم.اگر بتونیم از بیرون بهشون نگاه کنیم، کمک زیادی میکنه بهمون تا خیلی از رویدادهایی که دلیل عمده اتفاق افتادنشون، بختی هستن رو براش، دلایل به قول خودمون علمی و کارشناسی و برچسب های شیک جامعه پسند نتراشیم!ما معمولا زمانی نطق کارشناسانه طورمون گل میکنه، که رویدادی اتفاق افتاده و تمام شده و همه چیزش مشخص شده. و به شکل بسیار عجیب و جالبی تمام اظهارنظر و پیش بینی های اشتباهمون در مورد اون رویداد یا خیلی از رویدادهای دیگه در زمان قبل از به وقوع پیوستنشون رو فراموش می کنیم. چون در ذهنمون می خوایم باور کنیم که ما انسان هایی با قابلیت پیش بینی آینده هستیم.(همچنان با برداشت آزاد از قوی سیاه، نسیم طالب)</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 23 Feb 2021 12:04:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 115 یا این قدر فکر نکن، انجام بده!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-115-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%AF%D9%87-urdsrbjux2zd</link>
                <description>یک جمله از سایمون سینک که خیلی برام جالب بود.&quot;اگر قرار باشه به همه کارهایی که باید انجام بدیم، فکر کنیم، احساس غرق شدن بهمون دست میده. ولی اگر کاری که باید انجام بدیم رو انجام بدیم اونوقته که پیشرفت می کنیم.&quot;واقعا باهاش مواجه بودم و هستم و عمیقا درکش میکنم.بعد از کلی تلاش و تمرین الان تنظیمات خودکار ذهنم بر همین اساس ست شده!به چیزهای جدید و فراتر از حال و ویژنری و میژنری طور و چشم انداز و کلیات و برنامه های 5ساله و 10 ساله و 50ساله، فقط در حدی که بدونم هست و چه هست فکر میکنم و بعد به عنوان یک دیتا ذخیره میکنم یه گوشه ذهنم. برای این که از مسیر کلی بیرون نرم یا حتی بر اساس نتایج کار انجام شده نیاز به تغییری در اون باشه.از طرفی با توجه به خیلی کلی بودن و وسیع بودن این نوع دیتاها، لازم نیست هر لحظه ذهنم درگیرش باشه.در حالی که یک اطلاعات کلی از کل فضا و حال و آینده دارم، تمام فکر و ذکر و تمرکزم رو روی همون چیزی میذارم که در اون لحظه درگیرشم تا انجامش بدم.یه چیزی شبیه رانندگی میشه وقتی که مثلا به یک مانعی یا راه باریکی یا مثلا اتفاق خاصی در جاده مواجه میشین. توجه کردین در لحظه ای که دیگه نزدیک اون مانع یا راه باریک شدین، تمام تمرکزتون اینه که از مانع یا راه باریک رد بشین ولی در کل چون چند لحظه قبلش آینه عقب و آینه های بغل و اطراف رو در حد یک لحظه نگاه کردین، فضای کلی دستتونه و دیگه تو اون لحظه حساس &quot;انجام دادن&quot;، دوباره هی آینه عقب و بغل و اطراف رو چک نمیکنین. تو ذهنتون ترسیم کردین و گرا گرفتین و تمام.الان فقط انجام دادن مهمترین کار دنیا، یعنی کاری که الان درگیرش هستم، مهمه و بس.</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jan 2021 13:34:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 114 یا شاید لازم نباشه نواقص رو رفع کنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-114-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B5-%D8%B1%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85!-ojgrfigna29l</link>
                <description>من مطمئنم هر کدوم از ماها برای خودمون نواقصی داریم و کمبودهایی.خیلی شفاف و بی تعارف بشینیم و برای خودمون مشخص کنیم و لیست کنیم و بپذیریم.حتی شاید بعضی وقتا (اگر پای آسیب به حقوق دیگران در میون نباشه) نیازی هم نباشه رفعش کنیم و با همون نواقص، خودمون رو دوست داشته باشیم.</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jan 2021 22:01:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه های یک شکست!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86-inluem6i6dmf</link>
                <description>موضوع بر می گرده به سال 92 و یک شب زمستونی که سامانه نوبت دهیِ &quot;سلام دکتر&quot; با درخواستِ یک پزشکِ پرترافیک، برای راه اندازیِ سایت نوبت دهی استارت خورد و مهر 93 لانچ شد. تا سال 94 که به دلیل افزایشِ پزشکانِ عضو و ترکشن و ترافیک سایت، از شرکتی که در اون مشغول بودم بیرون زدم و از صفر، استارت تیم آپ و کار جدی رو با محمود زدیم و در کنار هم صبر کردیم و کار سخت تا سال 96 که بعد از جذب سرمایه از مجموعه رهنما، سلام دکتر به &quot;نوبان&quot; تغییر نام داد. کمپین های خوب و رشدهای چندصدبرابری با همراهی تیم خوبمون تا سال 99 که تونست راند دوم جذب سرمایه رو با موفقیت پشت سر بذاره.در پایانِ هر چیزی، ذهن آدم ناخودآگاه و در یک آن برمی گرده و تمام لحظات و اتفاقاتی که از ابتدا افتاده رو مرور می کنه.این 6 سال تمامش فراز بود و نشیب. سخت بود و آسون. دلسردی داشت و هیجان. پر از خستگی بود و انرژی. احساس بیهودگی و مهم بودن. ضعف بود و قدرت. استرس داشت و آرامش و هر آن چه از تناقضاتی که در قاعده، نمی تونن کنار هم جمع بشن.اماخوب بوددوران خوبی بودخیلی سخت بود، ولی خوب بوداصولا بنیان گذاری و خلق یک چیز یا به قول پیتر تیل تبدیل 0 به 1، همه‌ی تناقضاتی که از شرایط ذاتی یک بنیانگذار هست رو هم تبدیل به خاطرات خوش می کنه.همچنان، هم از تصمیمی که 6 سال پیش گرفتم راضیم و هم از تصمیم جدا شدن امروزم. هر تصمیم درستی رضایت بخشه.برای من که در زمان آغاز سلام دکتر، حدود 7 سال سابقه برنامه نویسی و مدیریت پروژه رو داشتم و با دنیای دولوپری و منطق و زبانش آشنا بودم، درگیر شدن در فاز مقابل اون یعنی در قامت یک بنیانگذار و مدیر کسب و کار که در کنار مارکت و مشتری و فروش و عملیات اجرایی، همزمان سکان فنی و محصول رو هم به دست داره، تجربه‌ی بسیار نابی بود.قرار گرفتن در مرکز تناقضات و ناهمگونی های بین بخش فنی و کسب و کار.این تضادها رو با تمام وجود در خودم درک کردم! رسیدن به سازوکارهایی که وقتی در هر دو زمینه همزمان مشغولی خیلی شفاف تر میشن. به نتایجی هم که میرسی الزاما با آموزه های محیطی همخوانی نداره. جایی که دیگه تعادل استاتیک بین بخش های مختلف محصول، حرفی برای گفتن نداره. بلکه حرف اصلی رو یک نقطه ثقل مدام در حال تغییر میزنه که با ظاهر بشدت ناپایدارش، ولی پایداره.به هر حال هر چه بود گذشت،تا الان که به این نتیجه رسیدم که این تصمیم سخت باید گرفته بشه.در مورد دلیل جدایی، شفاف بخوام بگم:اختلاف نظرهای جدی من و محمود، در مهمترین فرایندهای مدیریتی و راهبری های کسب و کاری.در واقع در مرحله ای بودیم که به این نتیجه رسیدم وقتی امکان رسیدن به تفاهم اون هم بعد از زمان طولانی نیست، بهتره مجموعه به جای درگیر شدن بین دو دیدگاه (فارغ از اعتبارسنجی هر دیدگاه) با یک نگرش واحد جلو بره. وقتی نتیجه میگیری، پاش هم باید وایسی!تصمیم به جدایی از نوبان، جایی که به سهم خودت از هیچ، بناشو نهادی و همراهش بودی و حتی بیشتر از خانواده به اون رسیدی و تمام آینده خودت رو هم روی اون بنا نهادی، قطعا کار ساده ای نمی تونه باشه. ولی گرفتن یک تصمیم درست هرچند تلخ، شیرین تره.هر چند، علی رغم توضیحات بالا باز هم باید تمام قد اعتراف کنم در نوبان شکست خوردم. شکستی سنگین. شکستی که هیچ شخص و شرایط و کمبود و مانعی، مسئولش نیست و صرفا به عنوان بخشی از طبیعت و ذات این راه و احتمالات شایع، بهش نگاه می کنم و با کمال میل و با رویی گشاده می پذیرمش تا بتونم مجدد مسیری پر از نشیب و فراز رو برای تبدیل 0 به 1، تجربه کنم.امیدوارم و البته مطمئنم این جدایی، نقطه عطفی هم برای نوبان و هم برای من خواهد بود.برای هم بنیانگذارم، محمود عزیز، آرزوی موفقیت و توفیقات روزافزون دارم. مطمئنم با توجه به این که هم خودش پزشکه و هم دیدگاه وسیعی نسبت به مقوله سلامت داره و با تلاش و شرایطی که در این زمینه داره، می تونه ازین بستر و برای رسیدن به اهداف نوبان بهترین استفاده رو ببره.برای اعضای عزیز و دلسوز تیم، خانم ها حیدری، استاد، احسانی، پورمحمد، جباری، آزاده، سعیدی و آقایان چاوشی، عاقلی، نیازی، راد و زارع که بخاطر نوبان با تمام کمبودها و سختی ها کنار اومدن، آرزو می کنم همیشه حالشون خوب باشه و هر جا که هستن روبراه و شاد باشن.روزگار خوبی رو باهم سپری کردیم و خاطرات خوبی داریم. بلاشک نوبان حاصل و مدیون تلاش بی وقفه و فداکارانه این تیم بوده و خواهد بود.در انتها می خوام در پوشش بیان تجربیاتی که تو این 14 سال به هر حال کسب شده، یک سری نصیحت های برادرانه کسب و کاری رو به صورت چکیده به خوردتون بدم!1. هیچ وقت از هیچ چیز به طور قطع مطمئن نباش.2. همیشه آمادگی تغییر رو داشته باش حتی تغییر در بنیادی ترین نگرش ها و تفکراتت.3. هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت از تصمیمات ساده روتین و روزمره به سادگی رد نشو. موفقیت های بزرگ در نتیجه‌ی گرفتن همین تصمیمات ساده‌ی روزمره و روتین و پیش پا افتاده ساخته میشن.4. مسائل صرفا به ظاهر مرتبط رو با هم قاطی نکن!5. صرف اینکه چیزی به عنوان قاعده، عرف، روال یا اصول در کسب و کار تعریف شده، خودت رو مقید به پیروی از اون نکن.6. به خودت اجازه بده هر چیزی رو زیر سوال ببری. فرصت های نابی در این سوالات پیدا میشن.7. هر زمان به نتیجه رسیدی که باید راهت رو عوض کنی، عوض کن. حتی اگر در قدم 99 از یک مسیر 100 قدمی هستی.8. همیشه خوب باش، متعهد باش، پایبند به اصول اخلاقی باش.9. به قول نسیم نیکلاس طالب، بین میزان تلاش و نتیجه، بر خلاف تصور خیلی ها یک رابطه مستقیم و خطی وجود نداره.10. هیچ چیز، هیچ چیز، هیچ چیز در کسب و کار، ارزشمندتر از تلاش و پشتکار و علاقه به یادگیری نیست. نه پول، نه اعتبار خانوادگی، نه اعتبارات و ارتباطات، نه مدرک و نه حتی استعداد و مهارت و دانش.11.  همیشه بدترین حالت ها رو هم لحاظ کن و براش پلن داشته باش.12.  از انتقاد و سخت گیری و ناسزای دیگران بیشتر از تعریف و تمجید استقبال کن. در حالت اول دیتاهای واقعی دستت رو می گیره ولی دومی پوچه و حتی گاها ضرر هم داره.13.  هر چقدر هم آمال و ایده آل و آرزوهای بلند و بالا داری، ولی به هر حال حتما روی زمین راه برو.14.  بن بست ها، درهای مخفی برای رسیدن به جاهایی هستن که بقیه نمیتونن اونجا برن.15.  اگر دیدی در کسب و کارت، امید داشتن باعث میشه منتظر بشینی، حتما دورش خط قرمز بکش. (هر چند که به نظر من، انتظار، خاصیت ذاتی امید در کسب و کاره)16.  انجام بده! تا زمانی که کاری انجام ندی، کاری انجام نمیشه!17.  از اخبار و رسانه ها دوری کن!18.  کتاب های مربوط به تجربیات بزرگان کسب و کاری رو حتما مطالعه کن.19.  ما زمان محدود داریم. برای دادن وقت بیشتر به یک کار، راهی نیست جز کم کردن زمان از کار دیگه ای! در حرف و شعار، محدودیت زمانی نداریم!20.  بیشتر از اینکه دنبال دانش باشی، خودت رو در معرض نیاز قرار بده. نیاز خودش دانش رو به زور هم شده میاره!21.  هر مسیری، غیر از مسیری که همه در اون هستن رو انتخاب کن.22.  تا جایی که میشه کارها رو متفاوت انجام بده حتی کارهای معمولی روزمره رو.23.  زودتر از ده سال، رسیدن به نتایج دلخواه و موفقیت های بزرگ، مال تو فیلماست.24.  بین تحصیلات عالی در دانشگاه و کسب وکار، دومی رو انتخاب کن!25.  تمرکز! از نوع لیزری.26.  با آدمایی که واقعا درگیر بیزنس واقعی بودن دم خور شو.27.  غرغر نکن، به جاش عمل کن!28.  اختلاف نظر طبیعیعه. یا به تفاهم برس یا جدا شو.با احتراممحسن کامیاب نژادهم بنیانگذار نوبان (سلام دکتر سابق)٩٩/٩/٨</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 28 Nov 2020 16:52:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 113 یا سیریش شو!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-113-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%B4-%D8%B4%D9%88-xzcjs2hste7e</link>
                <description>بارها شده بخصوص در توسعه فنی، به بن بستی خوردم که در اون لحظه مطمئن بودم این یکی رو دیگه قطعا نمیشه رد کرد!وقتی سیریش میشی تا رد کنی و رد میشه اونوقته که دیگه این بن بست ها ابهت شون رو از دست میدن.</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 01 Nov 2020 19:08:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 112 یا اهمیت اتفاقات نیفتاده</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-112-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-cmjayg2ch6wf</link>
                <description>اگر می دونستم، تعداد اتفاقات بدی که برای من می تونست بیفته ولی نیفتاده، خیلی بیشتر از اتفاقات بدی هست که برام افتاده، اونوقت با تمام وجود درک می کردم که چقدر خوش شانسم.برای همین تلاش میکنم بیشتر به اتقاقاتی که برام نیفتاده فکر کنم.(برداشت شخصی از بخشی از کتاب قوی سیاه نسیم طالب)</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 01 Nov 2020 19:05:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 111 یا امید، یک خطای ذهنی فریب دهنده است!</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-111-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%D8%B7%D8%A7%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lsztljrj3ech</link>
                <description>امید، یک خطای ذهنی فریب دهنده است!شاید در نگاه اول قابل درک نباشه این جمله و چه بسا سالها برای خودم هم قابل درک و هضم نبود. ولی اخیرا زیاد برمی خورم به مفاهیمی از جنس خطاهای ذهنی که در ذهن ما به اشتباه شکل گرفتن و اونقدر جا خوش کردن که تبدیل شدن به یک قانون بلافصل.امیدواری و امید داشتن از جمله اونا هست.قبلا در کتاب خوب به عالی جیم کالینز اون قسمت &quot;تناقض استوک دیل&quot; هم گذرا به اینکه الزاما امید داشتن راهکار و راه چاره نیست، اشاره شده بود و بعدها در کتاب &quot;هنر شفاف اندیشیدن&quot; رولف دوبلی هم به این نوع خطاهای ذهنی بیشتر برخوردم تا اینکه امروز به بخشی از کتاب &quot;قوی سیاه&quot; نسیم نیکلاس طالب با اشاره به بخشی از کتاب &quot;بیابان تاتارها&quot; اثر دینو بوتزاتی و سرنوشت جیووانی دروگو (قهرمان داستان)، رسیدم که واقعا ضربه نهایی رو در اعماق فکر و ذهنم به این بت بزرگ و غیرقابل تزلزل زد و خردش کرد!آره، اگه نخوام خیلی طفره برم و حاشیه بزنم و توضیح بدم، امید برای رسیدن به جاهای بزرگ، نتایج بزرگ، روز خاص، زمان عوض شدن همه چیز، یونیکورن شدن، ارزش چند ده میلیاردی بیزنس، موفقیت چشم گیر و پیروزی گوش دنیا کر کن و هر چیزی که چه بسا در اذهان تک تک ما دلیلی شده برای اینکه خیلی راحت به خوشی های کوچیک و پیش پا افتاده ی روتین و روزمره خودمون پشت پا بزنیم و در مقابل هر تحقیر و سختی و فشاری کنار بیایم صرفا به امید اینکه اون روز یک روز بیاد، یک خطای ذهنی فریب دهنده هست.</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 27 Aug 2020 20:57:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 110 یا اعتماد طیفی</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-110-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%B7%DB%8C%D9%81%DB%8C-z1zp8td3cqxu</link>
                <description>از نظر من اعتماد یک مفهوم نسبی و طیفی هست. یعنی من میتونم به یک نفر یا فرایند در یک زمینه اعتماد داشته باشم و در زمینه ی دیگه ای نه. و همین وضعیت به صورت بالعکس باشه برای فرد یا فرایند دیگری.حتی در همون زمینه ای هم که اعتماد دارم میتونه از یک درجه یا طیفی برخوردار باشه. یعنی مثلا اگر یک بازه 1 تا 10 بگیریم، به یک نفر یا فرایند در یک زمینه خاص، 2 درجه اعتماد داشته باشم و به یک نفر یا فرایند دیگه 9 درجه در همون زمینه خاص.وقتی اینجوری نگاه میکنیم چه بسا از خیلی از گزند و آسیب های حاصل از اعتماد مطلق رهایی پیدا میکنیم. اعتماد مطلق و بدون فکر و اندیشه و بررسی، از نظرم نتیجش برای من اعتماد کننده آسیب و برای فرد یا فرایند اعتماد شونده میتونه زمینه ساز فساد باشه.همه چیز در همه حال باید حداقل بررسی های اصولی و منطقی اولیه رو داشته باشه.نکته ای که هست، بعضی وقت ها محاسبه لحظه ای و اصولی، حجم وسیعی از پردازش و تمرکز ذهنی ما رو میگیره و برای همین ما ترجیح میدیم اعتماد کنیم تا از شر این پردازش های لحظه ای خلاص بشیم. که منطقی هم به نظر میرسه. در این حالت فرد میتونه با بررسی اصولی و حتی احتساب ریسک های احتمالی، یک اعتمادی رو نسبت به فردی یا فرایندی برای خودش ایجاد کنه. این طوری حداقل با توجه به محاسبه ریسک ها و بدترین حالت ها، هم مسیرش رو راحت تر و سریع تر میتونه طی کنه و هم حداقل آمادگی لازم برای شرایط پیش روی حاصل از اعتماد, وجود داره و چه بسا در بین راه در صورت عدم محقق شدن پیش بینی های انجام شده، اول از همه بدترین حالت رو پیش بینی کرده و حداقل در شرایط پیش بینی نشده قرار نمیگیره و همچنین راحت تر امکان تغییر مسیر یا توقف رو خواهد داشت نسبت به فردی که بدون هیچ محاسبه ای و صرفا بر اساس احساس، اعتمادی کرده و طبعا دچار تعصب در ادامه مسیر خواهد شد.اصولا از نظر من اعتماد مطلق یعنی &quot;تعصب&quot; و ایجاد بستر &quot;عدم پاسخگویی و عدم پذیرش مسئولیت&quot;.&quot;تعصب&quot; یعنی خاموشی فکر و اندیشه و &quot;عدم پاسخگویی و عدم پذیرش مسئولیت&quot; یعنی فساد.یک رشته ی دو سر زیان.</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 27 Aug 2020 20:56:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتار 109 یا مرگ بر خطای ادراکی</title>
                <link>https://virgool.io/@kamyabnejad/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-109-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D8%B7%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C-c49so9tflwh0</link>
                <description>هیچ وقت روی اهداف و پلن هامون تعصب نداشته باشیم و حاضر باشیم در هر زمانی اون ها رو به چالش بکشیم و دوباره وارسی کنیم، و اتفاقا اون اهداف خیلی بزرگ و به نظر مشخص و مبرهن خیلی بیشتر نیاز به قرار گرفتن در این چالش رو دارن.مدت طولانی ای در یک مسیر بودن، الزاما دلیل قانع کننده و منطقی ای برای ادامه دادن اون مسیر نیست. همیشه باید یک دلیل منطقی و اصولی برای ادامه دادن باشه حتی اگر در قدم 99 از یک راه 100 قدمی هستیم.اینها چیزهایی بود که با تمام سلول هام درک کرده بودم و وقتی کتاب &quot;هنر شفاف اندیشیدن، رولف دوبلی&quot; و &quot;قوی سیاه، نسیم طالب&quot; رو خوندم با جسارت بیشتری در موردش حرف میزنم.</description>
                <category>محسن کامیاب نژاد</category>
                <author>محسن کامیاب نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jul 2020 21:41:34 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>