<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Vesta</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@karamihani77</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:31:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1470668/avatar/dBTxnk.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Vesta</title>
            <link>https://virgool.io/@karamihani77</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ذهن متمرکز با کمک خیال پردازی</title>
                <link>https://virgool.io/@karamihani77/%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-vjwzivmbks6s</link>
                <description>رویا پرداز باشید؛ خیال پردازی کنید زندگی با همه جدی بودنش با همه واقعیت هاش که بعضی از اونها  رو با مشتش میکوبه به صورتت اگر تخیل نداشته باشی جذاب نیست ، تحملش تلخ و سخته خیال پردازی ها رو اگر کمی به واقعیت های زندگی نزدیک کنی گاها میشن انگیزه برای ادامه مراحل سخت  و در حقیقت یک جور موتور محرکه برای قدم برداشتن ذهن میتونه حرکت دهنده و پیش برنده باشه به شرط اینکه افکار سازنده و گاهی ایده آل گرایانه داشته باشی و گاهی تخیل رو همراهش کنی، رویا پرداز بودن بد نیست ، گاهی نهایت این رویا پردازی ها میشه روح لطیف و خلاقیت عجیب و شگفت انگیز فرد در مراحل و قسمت های مهم زندگیش به همون اندازه که ذهن متمرکز خوبه، ذهن سیال و خیال پردازی هم خوبه، اگر میخواید ذهنی باز برای ایده ها و راهکار های جدید و راه حل های خوب و درست برلی زندگی ایجاد کنی بهتره گاهی بهش اجازه بدی حرکت کنه رویا ها رو پردازش کنه و این بخشی از پرورش ذهن و سلول های خاکستریه . این ذهن خیال پرداز پویاست میتونه در شرایط سخت انعطاف به خرج بده و حتي مسیر جدیدی ایجاد کنه برای قدم های زندگی . تمرکز ذهن و توجه او صرفا درباره یک مسئله بدون پرش به اطراف و مناطق مختلف نیازمند تمرینه و یک روش که میتونه کمک کنه در این رابطه این هست که اهمیت و جدیت موضوع رو برای خودت ببری بالا .یعنی چی؟ و چطوری ؟ یعنی با خودت ذهنی و درونی گفتگو کنی  مثلا&quot;  این مسئله خیلی مهمه و باید همه توجهت روی این موضع باشه تا حلش کنی&quot; یا &quot; تو قدرتت برای کنترل ذهنت زیاده پس میتونی از پسش بربیای و نگهش داری&quot; تکرار این جملات با خود به مرور ذهن رو تقویت و در ناخودآگاه ذهن قرار میگیره که باید در《 کنترل تو باشه》، که البته نیازمند تمرین زیاده . ولی خب تو از پسش برمیای :) </description>
                <category>Vesta</category>
                <author>Vesta</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2024 16:30:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهن تنظیم کننده</title>
                <link>https://virgool.io/@karamihani77/%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%AA%D9%86%D8%B8%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-w1kn8zjq8lau</link>
                <description>وقتی بهره وری من در طی چند رو گذشته کاهش پیدا کرد و اون طور که باید برنامه هام رو پیش نبردم سوال اصلی که پرسیدم این بود ، چرا؟ چرا باید این اتفاق بیوفته؟ دغدغه ای که یک ماه پیش برای انجام برنامه و کلاس هایی که ثبت‌نام کردم داشتم الآن کمرنگ شده و مثل سابق نیست !!!!جوابی که بعد از بررسی مدل رفتاری و فکری خودم بهش رسیدم در جزئی ترین  سیستم فکری ماست اما به شدت درگیر کننده است و اون&quot; اولویته &quot;  .در حقیقت شما با اولویت قرار دادن یک مسئله و بعد  ارزش گذاری در اثر تداوم‌فکری بر روی اون مسئله مسیری حرکتی تون رو مشخص می کنید ؛چه مسیر حرکت ذهنی و چه مسیری حرکت جسمی و روحی .و این طور میشه که شما با تغییر دادن اولویت ها و بعد،فکر کردن درباره اون موضوع باعث میشید یا مسیر سود مندی رو پیش بگیرید یا به بیراهه برید . صرفا برنامه ریزی کاغذی کافی نیست شما باید در ابتدا از نظر ذهنی اولویت کلی در نظر بگیرید مثل باید آیت کلاس رو در این سه ماه کامل شرکت کنم و تمرین داشته باشه ، یا حتما باشگاهی رو که ثبت‌نام کردم باید امروز برم و..... . در کنار این تنظیم ذهنی از کلمات انگیزه بخش استفاده کنید و کم کم ذهنتون در جایگاه درستی قرار بگیره .تجربه امروز من بود که خواستم ثبت بشه ممکنه بیشتر به درد کسایی بخوره که مسیرشان مشخصه و گاهی صداهای اطراف اونا رو میخوا به بیراهه بکشه . در هر صورت امیدوارم به درد همه بخوره. فی البداهه نوشتم به وقت ۱:۱۷  ؛۱۴ تیرماه .</description>
                <category>Vesta</category>
                <author>Vesta</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jul 2023 01:23:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیان احساسات چگونه به ما کمک میکند ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@karamihani77/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-ipcvmwblleig</link>
                <description>دوهفته عصبانیت یک هفته خودخوری و در نهایت اثر نداشتن قدم زدن ، نوشتن و... برای خالی شدن ذهنم صحبت کردن و هر آنچه که فکر میکردم رو گفتم صرفا در قالب اینکه گوش شنوایی باشد نه اینکه گفتگوی دو نفره و عمیقا محتاج همچین اتفاقی بود و از اونجایی که کاملا علاقه به بروز دادن برخی مسائل ندارم و سعی میکنم مسئله رو حل کنم اینبار حل نشد و به میتونم بگم شناخت جدیدی داد نسبت به درجه بندی احساساتم ، شناخت اطرافیان و مدل بروز خشم خودم در یک هفته خود خوری بیشتر به اهمال کاری پرداختم  و لذتی که این اهمال کاری داشت ذهن من رو از علت خشمم دور می‌کرد اما آخر هفته متوجه شدم همچنان ذهن من درگیر هیت و به جای جایگزین کردن یک فعالیت و بالا بردن لذت و شادی موضوع حل نخواهد شد و باید احساساتم رو درست بروز دهم بهترین مدل بیان احساسم  که در اون زمان بدن من خواهان اون بود  صحبت کردن بود چون علاوه بر روحم به جسمم داست آسیب میزد این خوره ذهنی .نمیتونم بگم خوشحالم و یا احساس خوبی دادم اما میتونم بگم ذهن آروم تری دارم و اون مسئله ذهن من رو تصرف نکرده و من با پذیرش اون و بیان اون تونستم خودم رو نجات بدم . مسئله اس که مهم هست بروز خشم می باشد نگه داشتن اون تنها یه خود شما آسیب می‌زند و میتونه شما رو فردی خطرناک برای جامعه و خودتون تبدیل کنه .برزو احساسات، به گونه که شما برای در رابطه با اون مسئله آروم می‌کند مهم هست.  اصلی که وجود داره ممکن هست اون علت همچنان باقی بماند و موضوع حل نشود اما صحبت کردن با شخص سومی که قابل اعتماد هست میتونه مفید باشه و برای شما راه حل . بعد از اینکه اون موضوع رو پذیرفتم با اینکه احساس ناراحتی هم همراه من شد و از عصبانیت کاسته شد میتونم بگم اما مثل اون احساس خورنده نیست غمی هست که قابل تحمل هست .احساسات ما اگر از تحمل ما خارج بشن خطرناک خواهند بود پس هرگز اون ها رو انباشه نکنید و زودتر یا بیان کنید یا بنوسید یا حتی داد و فریاد کنید اما هرگز نگه ندارید چون آتشفشانی هست که هر چقدر زمان بگذرد در وجود شما بیشتر جان می‌گیرد.  </description>
                <category>Vesta</category>
                <author>Vesta</author>
                <pubDate>Sun, 10 Apr 2022 02:04:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکبر و خودبرتربینی چگونه ضربه میزند ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@karamihani77/%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-teu4jcq8bthj</link>
                <description>سال ۱۴۰۰ رویارویی من با آدم های متکبر ،خودبرتربین و خودخواه بود . هرچند که ما در زندگی با همچین افرادی مواجه میشیم اما من در بسیاری موارد تلاش کردم با چنین افرادی رابطه نزدیک و بحث و گفتگوی نداشته باشم و اصولا دوری میجویم از این دست آدم ها اما شدت برخورد من با این افراد امسال زیاد بود و چند بار اتفاق افتاد واقعیت امر این هست که شما نمی‌تونید از این مسئله دوری کنید که هرگز با چنین افرادی برخورد نخواهید داشت چرا که غیرممکن هست................................تجربه همچنان به من نشون داد که همچین افرادی در زندگی من جایی ندارند و عملا جزو افراد سمی در دایره ارتباطات من هستند. و به شخصه نه آدم رفاقت کردن و دوستی با این افراد نه علاقه مند به حفظ فامیل داری با این افراد هستم . شما هیچ گاه نمی‌تونید در مقابل خواسته های زیاد از حد این افراد که فقط به خودشون توجه دارند و از بالا به سایر افراد نگاه می‌کنند تاب بیارید این افراد به شدت خسته کننده و فرسایشی هستند و ده تا عمل خوب شما رو به پای یک عملی که نتونستید براشون انجام بدید نادیده می‌گیرند.متاسفانه بیشتر بحثی که با این افراد دارید حول محور   اینکه چرا شما به اون شخص توجه نکردید یا فلان کار رو براش انجام ندادید و یا....است . ..........................خب این افراد رو نیاز نیست نصیحت کنید تا از خطر سقوط در امان بمانند.  متاسفانه در ذهن خود جوری با سایر افراد فاصله گرفتند که تنها راه برگشت این افراد به واقعیت سقوط خودشان هست و نصیحت منجر به برگشت ایم افراد به جایگاه درست انسانی نیست هرچند که امکان مجدد پرش ذهنی این افراد و نگاه بالا به پایین شان همچنان بعد از ضربه دیدن هست چون با چنین روشی در زندگی پرورش یافتند و یا خو گرفتند و سقوط های متوالی هم کارساز نیست چون آنها هیچ گاه متوجه این تصور ذهنی اشتباه و پرورش یافته در دامن خانواده نمی‌شوند . این نگاه از بالا به پایین و تکبر پرورش یافته مانند سقوط تدریجی برای خود آنهاست که متاسفانه به دلیل عادت به چنین نگاه و علاقمند شدن به این حس برتر بینی روز به روز در وجودشان رشد می‌کند. </description>
                <category>Vesta</category>
                <author>Vesta</author>
                <pubDate>Mon, 04 Apr 2022 16:16:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه یک گفتگوی فرسایشی</title>
                <link>https://virgool.io/@karamihani77/%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DB%8C-fxl3wcd4shgy</link>
                <description>وقتی به سال ۱۴۰۰ نگاه میکنم میبینم سالی با تجربه های متفاوت بود و بیشتر این شکست ها، ناکامی ها، فشارهای روحی و ... بود که تونست به من کمک کنه و درحقیقت باعث شد که هم خودم رو بهتر بشناسم و هم اطرافیانم رو خوشحالم از این قضیه چون در ابن مسیر زندگی بسیار برای من مفید بود . یه اتفاق و چالش عملا باعث شد که من متوجه بشم  من موقع گفتگو و بحث آدم خلط کردن موضوعات مختلف نیستم و مسائل رو تفکیک شده پیش میبرم مثلا اگر موضوع گفتگو سر Aهست من موضوع B رو کاملا مستقل از اون هست رو وارد بحث نمیکنم و اگر ببینم بحث به نتیجه نمیرسه بدون هیچ تردیدی میگم شما ابن فکر و داری و من هم این تفکر رو و تمام اما ظاهرا خوش‌بینی زیاد من بود که فکر کردم در بسیاری ا  موارد میشه ایم طور پیش رفت اما خیر تجربه به من ثابت کرد شما نمیتونی با همه ( حتی بسیاری از دوستان و نزدیکان) بشینی سر موضوع A یا B خیلی منطقی بحث کنی و احترام قضیه رو جلو ببری و حتی در انتها به تفکر طرف هم احترام بزاری .واقعیت ماجرا اینجاست که اکثر برای گفتگو به فکر رسیدن به یک نتیجه درست نیستند بلکه به فکر پیروزی اند حتی اگر شما با نهایت احترام با افراد صحبت کنید و یه کلام بگید ما به نتیجه نمیرسیم همین رو به عنوان بی احترامی تلقی می‌کنند و یا بعد از اینکه به نتیجه دلخواه خود نمی‌رسن داد و فریاد می کنن یا از حربه ای نظیر (اینکه من مردم سر خاکم نیا ) استفاده می‌کنند و اساساً موضوع گفتگو رو به سالاد خیار گوجه با آبغوره تبدیل می کنند . گاهی دو نفر در یک گفتگو اگر به یک نتیجه واحد نرسن  در واقع به یک نتیجه رسیدند و همواره به این شکل نیست که شما به یک نقطه مشترک دست پیدا کنید و دوم همه افراد انقدر ارزش این رو ندارند که شما بشینید نزدیک دو ساعت بحث منطقی توام با احترام باهاشون داشته باشید که در این جا شما باید به شناختی که از فرد دارید تصمیم بگیرید که وارد یک گفتگو بشید یا اینکه با یک لبخند همراه با این جمله ( که تو راست میگی ) بحث شروع نشده رو به پایان برسونید هرگز با افراد مغرور ، از خودمچکر، خودبرتربین   و... وارد بحث نشید چون هیچ گاه شما به نتیجه نمی‌رسید . در یه گفتگوی سالم هر دو طرف پیروز این بحث هستند حتی اگر به نتیجه واحد نرسند بلز هم برنده این گفتگو هر دو هستند اما در یک گفتگوی ناسالم شاید طرف بدون منطق به ترفند های نظیر خلط کردن ، مظلوم نمایی، داد و فریاد، منت گذاشتن و ... فکر کنه که برنده این مسابقه است اما خیر در این مدل گفتگو ها بازنده هر دو طرف هستند . در تجربه خودم این بحث بین من و فرد بزرگتر از خودم بود که براش احترام قائل بود با وجود اینکه از بخشی از ابعاد شخصیتی او اطلاع داشتم و وقتی اومد جمله اول رو گفت تا تهش متوجه شدم که با این فرد به نتیجه نمیرسم و اومده من رو فقط متهم کنه به هر روشی اما وارد اون گفتگو شدم اما این تجربه به من یاد داد حتی اگر اون شخص آدم مهم و جزو نزدیکانت بود هیچ گاه وارد اون بحث نشو ( حتی الامکان تا مجبور نشدید )  نکته ای که درمورد جامعه ما هست این که همیشه خودمون رو به عنوان آدم های احساساتی معرفی می‌کنیم در صورتی اگر ریز تر و عمیق تر به بسیاری از مدل های رفتاری مردم نگاه کنی مردمی بدون منطق رو میتونی ببینی که در کنار اون اصول بحث و گفتگو رو هم یادگرفتن و در نهایت دچار ضعف عظیمی هستیم در کنار ویژگی های رفتاری هنجار شکن مثل خودخواهی ، غرور، منفعت طلبی ، خود برتربینی و...وقتی به جریانی که برای من اتفاق افتاد نگاه میکنم خوشحالم از اینکه هیچگونه حرف نامربوطی نزدم ،منطقی پیش رفتم ، با وجود حرف هایی که جا داشت عصبی بشم اما خودم رو کنترل کردم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که من آدم این مدل بحث ها و گفتگو ها به هیچ وجه نیستم و حاظر نیستم انرژی و روان خودم رو مجدد برای همچین بحث هایی دچار فرسایش کنم . چون هر بحثی ،هر آدمی، ارزش زمان برای گفتگو رو نداره حتی اگر جزو نزدیکان ویا ..‌‌. باشه و اینبار به شخصیت افراد و طرز فکرشون برای بحث و گفتگو بیشتر اهمیت میدم تا رابطه فامیلی ، خونی ، بزرگ تر بودن و....  </description>
                <category>Vesta</category>
                <author>Vesta</author>
                <pubDate>Mon, 28 Mar 2022 16:34:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقسیم بندی های جنسیتی چقدر مهم هستند ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@karamihani77/%D8%AA%D9%82%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-ywylm0fjp0bm</link>
                <description>کلیشه های جنسیتی و ارزش گذاری های دسته بندی شده  کتاب فروش های خیابون انقلاب که کتاب ها رو کنار پیاده رو می‌چینند از نظر من اگر نباشن دیگه نمیشه تو این پیاده رو این خیابون قدم زد یقیناً این خیابون هر چه زیبایی و  حس خوب رو در خودش میبینه بیشتر از این که به مغازه های کتابفروشی مدیون باشه به همین دست فروش هاو کتاب فروش های پیاده رو ها مدیونه دقیقا نمیدونم کی ولی یه روزی از همین روز های خدا شاید دوسال پیش وقتی داشتم تو پیاده قدم میزدم و بر حسب عادت به کتاب های دست فروش ها نگاه میکردم دیدم یکیشون تخفیف زده و از اونجایی سعی میکنم از فرصت پیش اومده بهترین استفاده رو ببرم رفتم با دقت کتاب ها رو نگاه کردم کتاب ها رو نگاه میکردم دقیقا نمیدونستم چه کتابی رو باید بخرم چون همیشه یا حسم له من میگه چه کتابی بخر یا از قبل تعیین میکنم که چه کتابی رو بخرم اما اون روز واقعا به قصد خرید کتاب هم نرفتم تنها اون اعلام تخفیف کتاب ها من رو کشوند و مثل آدمی بودم که میخواد از فرصت پیش اومده بهترین استفاده رو ببره مغزم هم ارور داده بود ((:  یه خانم اومد کتاب برداشت از کتاب های جلال آل احمد دقیقا اسمش رو یادم نیست با خودم گفتم تو هم از همین بخر برو بخون و از اونجایی که همیشه نسبت به یه کتاب باید کشش خاصی رو حس کنم تا برم سمتش واز اونجایی که در اون لحظه من احساسی به کتاب جلال نداشتم  پس گفتم بیخیال همین طور که در حال جزم کردن عزمم بودم تا برم یک آدم کتاب خوان گفت بکر کنم این کتاب کتاب خوبی باشه نگاه به کتاب تو دستش کردم نوشته بود (شدن) اسمش رو شنیده بودم و دیده بودم اما هیچ وقت قصدی برای خوندنش نداشتم کتاب رو گرفتم کتاب خوان گفت این کتاب برای بیشتر براز خانم هاست که خیلی کمک کننده است . اینجا یه ایست کنیم چون من هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که یه کتاب خانم و آقا داره و از نظر من همه مطالب در حالت عمومی و اجماع هستن حتی مسائلی که درباره آقایون هست رو خانم ها باید بدونن و بالعکس چون همه ما انسان هستیم در سطح جامعه با دو جنس متفاوت پس باید  تفاوت ها رو شناخت تا امکان زندگی سالم و مسالمت آمیز همه ما چه در کار چه در زندگی چه بین پدر و دختر یا مادر و پسر برقرار بشه . خب همین حرف کتابخوان باعث شد که من اون کتاب رو بخرم تا با خوندن اون کتاب یا تفکر خودم نقض بشه یا بار دیگر به درست بودن این نگاه برسم البته از اونجایی که ما در عدم قطعیت به سر می‌بریم هنوز قطعی نیست و هر لحظه ممکنه شخص کتاب خوان دیگه ای بیاد و بخواد نقش کنه ((: کتاب شدن کتاب زندگی میشل اوباما ست . در این کتاب مسائل رشد و توسعه فردی ، چگونگی برخورد با مشکلات ، مسائل و نکات سیاسی ، چگونگی برخورد او با مردم ، رفتار و برخورد یک مادر با فرزندان و همسر ، برنامه ریزی و .... همه اینها در متن گاها مستقیم و بیشتر به صورت غیر مستقیم به چشم میخورد . زندگی افراد مهم میتونه درس زیادی به ما بده حالا اون شخص میتونه خانم باشه آقا . این تفکر که این داستان زندگی یه زن هست پس برای یه مذکر مناسب نیست یا یک آقا فکر کنه کتابی که تجربه زندگی یه خانم هست در حدی نیست که بخواد زمان بزاره در حقیق همچنان ریشه در جهل و کوته فکری داره . چنین تفکراتی [ که من چون مرد هستم از خانم هایی که بهترین عملکرد هارو هم داشته باشن و ودر جامعه  تاثیر گذارند بهترم ] تفکر اشتباهی هست . به طور کل همه ما ارزشمندیم و مهم هستیم که مرد و چه زن یک خانم هم نباید چنین تفکراتی داشته باشه .  صحبت  من این هست که همه ما از هم یاد میگیریم چه زن و چه مرد و این فرا تر از نگاه های جنسیتی هستش جایی که با مونث و مذکر بودن سنجیده نشیم و در حقیق از هم یاد بگیریم و رشد کنیم حتی از اشتباهات هم در زندگی.حتی آدم هایی که مسئولیت های حساس تر یا کلی تری در سطح جامعه دارند هم  باید از بقیه مردم که سطوح کوچکتر جامعه یاد بگیرند چه زن و چه مرد تفاوت جود ندارد .پس ارزش ها و برتری ها رو دسته بندی نکنید وحتی در قالب جنسیتی افراد قرار ندید همه ما انسانیم با تفاوت ها ، اشتباهات،  موفقیت ها و ... ‌اگر بناست دسته بندی صورت بگیرد تنها باید براساس اخلاقیات انجام شود . اخلاق و برخورد افراد با هم در سطح جامعه بار روانی جامعه رو تا حدی مشخص می‌کند پس رفتار ما در سطح جامعه مهمترین معیار ارزش هست البته از نظر من )): ممکن فردا ها به نتایج جدیدی دست پیدا کنیم .اما در کل فکر و ذهنیتی که رشد آدم ها رو به مرد و زن بودن تعمیم میده رو کنار بزارید تا راه برای بسیاری از مسائل مهمتر باز بشه . شبتون بخیر . فی البداهه نوشتن هم جذابیت های خودش رو داره.  ۱:۱۳  پنج شنبه ۵ اسفند  </description>
                <category>Vesta</category>
                <author>Vesta</author>
                <pubDate>Fri, 25 Feb 2022 01:15:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منِ کمالگرا</title>
                <link>https://virgool.io/@karamihani77/%D9%85%D9%86%D9%90-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7-kqfjxbad733g</link>
                <description>همیشه قبل از شروع هرکاری به این فکر میکنم که چقدر میتونم اون رو خوب انجام بدم آیا کار رو بدون نقص پیش میبرم ؟ آیا به اون شکل که میخوام پیش میره ؟ میتونم به اون چشم اندازی که مدنظرم هست برسم؟  و در نهایت خیلی از این افکار به جای اینکه موتور محرکه ای باشه برای من در عوض به عنوان یه ترمز دستی عمل کرده و حتی باعث شده قبل از  قدم گذاشتن در اون مسیر پاپس بکشم . خب من همیشه دوست داشتم بنویسم حالا چه هدفمند و چه روزانه نویسی برای دل خودم با اینکه تجربه اش رو داشتم اما دور موندن از این مسیر برای مدت زیادی تو رو به این فکر میندازه آیا الان زمان شروع دوباره است ؟ باید شروع کنم به نوشتن ؟ کی بهترین حس و تایم برای من ایجاد میشه که قلم به دست بگیرم ؟ کی میتونم از دغدغه ذهنی و برخی کارهام کم کنم که به اون برسم ؟  خب جواب این سوالا اینه که( هیچ وقت زمان مناسب نمیرسه ) و تو الان یا شروع میکنی یا دقیقا معلوم نیست کی شروع کنی و شاید هیچ وقت !! نکته اصلی اینجاست که اگر امروز ننویسم آیا فردایی هست برای نوشتن؟ اگر امروز روز آخر باشه چی؟ برای من که نوشتن چیزی شبیه به طعم داغ یه هاتچاکلت تو هوای سرد زمستونی همراه با یه کیک کاکویی وانیلی هست جواب دادن به این سوال چالش برانگیز بسیار آزاردهنده است .شاید دلیل دیگه این بود که نوشتن ،تمرکز زیادی نیاز داره که متاسفانه من ذهن نامنظمی دارم  و از طرفی باید تحقیق کرد ، ویرایش کرد و ... تا متن خوب ارائه بشه پس زمان زیادی باید گذاشت و چون من آدمی هستم که میخوام سریعتر به نتیجه برسم گاهی وقتا متن این اجازه رو نمیده به جایی میرسم که فکر میکنم و برای منی که سه تا کار مهم دیگه هم دارم عملا منتفی میشه چون اگر اتفاق خوبه نیوفته انرژی منفی میگرم و در نهایت تاثیر خودش رو روی فعالیت ها دیگه من میزاره . خب حالا چی شد که من اینجام ؟ :) به این فکر کردم چرا دقیقا باید همه چی خوب باشه؟ چرا انقدر باید به خودم سخت بگیرم ؟ مهم اینه که قدم اول رو بردارم حتی اگر اون قدم ضعیف باشه و مهمتر از همه یه برنامه ریزی درسته . مهم این نیست که من میخوام چقدر متنم عالی باشه یا اگر عالی نباشه چی میشه به جای تمرکز روی نتیجه باید به مسیرم فکر کنم و از اون لذت ببرم یه برنامه ریزی درست داشته باشم .بهترین جمله ای که شاید به خودم گفتم این بود که افتضاح ترین متن های تو عالی ترین هستن پس دست بجنبون و بدون  که در قوی ترین متن ها هم ضعف هایی وجود داره و تو یک باره نمیتونی به اون متن خوب و قوی برسی پس تلاش کن ، صبر کن و از مسیر لذت ببر ، وقتی رسیدی به دست انداز ها کلاچ رو بگیر اما ترمز نکن تو پیچ ها آرام و دقیق برو ولی برو و حرکت کن چون هیچ وقت زمان مناسب نمیرسه . متن این قسمت رو حتی رو کاغذ نوشتم اما این متن که اینجاست فی البداهه است و از این بابت خوشحالم. </description>
                <category>Vesta</category>
                <author>Vesta</author>
                <pubDate>Tue, 22 Feb 2022 22:06:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>