<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هل ?</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@karbinhelia</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:35:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/815869/avatar/RPKuTc.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هل ?</title>
            <link>https://virgool.io/@karbinhelia</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : انجمن‌شاعران‌مرده</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-exgt9ydngzbq</link>
                <description>وقتی موضوع چالش تیرماه طاقچه رو دیدم، با خودم فکر کردم که تا الان کتاب‌های خودشناسی که خوندم، کمک شایانی به شناخت من نکرده بلکه من خودم رو اکثرا در کتاب‌هایی که درباره زندگی و شخصیت‌هایی با روحیه زنده و جنگجو بودن، شناختم. بدون شک من در ابتدای مسیر خودشناسی هستم اما خب انتخاب از بین کتاب‌هایی که به من کمک کردن که به اینجای مسیر برسم، کار سختی بود. انتخاب من برای چالش این ماه کتاب انجمن شاعران مرده نوشته نانسی اچ.کلاین‌بام، روزنامه‌نگار و نویسنده آمریکایی (و ترجمه زهرا طراوتی) هست. ایشون رمان‌های متعددی نوشتن که بیشترشون در سینما مورد اقتباس قرار گرفتن. این کتاب هم از این قاعده مستثنی نیست. فیلم این کتاب با بازی رابین ویلیامز فقید و به کارگردانی پیتر ویر و قبل از چاپ رمان ساخته شد و جایزه اسکار بهترین فیلم اون سال رو از آن خودش کرد. داستان کتاب در اواخر دهه پنجاه میلادی در آمریکا، در یک دبیرستان خشک و قانونمند اتفاق می افته که بر ۴ اساس استواره : ۱. سنت ۲. افتخار ۳. انضباط ۴. سرفرازی در صدمین سالگرد تاسیس دبیرستان معلم ادبیات جدیدی به نام جان کیتینگ وارد مدرسه میشه که تمام معادلات رو بهم میریزه. این معلم که خلاف تمام قوانین و اساسنامه مدرسه عمل میکنه، وارد زندگی دانش‌آموزان مدرسه میشه تا زندگی اون‌هارو برای همیشه تغییر بده. اولین درسی که بهشون میده مرگ‌آگاهی، از طریق نشون دادن عکس های دانش‌آموزان سال‌های دور مدرسه هست. اما اولین درسی که من هم همراه بچه‌ها از آقای کیتینگ، این معلم پرشور و عاشق گرفتم، Carpe Diem بود. کارپه‌دیم یک اصطلاح لاتین به معنای دم را غنیمت شمار (sieze the moment) بود. و از اون به بعد این جمله ذکر روزهای سخت و آروم من شد. در قسمت دیگه‌ای از کتاب آقای کیتینگ به دانش‌آموزان میگه : وقتی چیزی میخونید فقط به این فکر نکنید که نویسنده چی میگه، بلکه زمانی رو صرف کنید و ببینید خودتون چی فکر میکنین. این جمله باعث شد که من این کتاب رو به عنوان کتابی که کمک میکنه خودم رو بهتر بشناسم معرفی کنم.  از بعد خوندن این جمله و این کتاب بود که من در خودم عمیق‌تر شدم، به افکارم موقع خوندن کتاب‌ها بیشتر توجه کردم، سلیقه‌م در کتاب‌هارو بهتر شناختم و اون موقع بود که کتاب‌ها شروع کردن اثر بیشتری در روزمره من گذاشتن، چون من یاد گرفتم چطوری خودم رو درگیر نوشته‌ها، افکار نویسنده و افکار و برداشت‌های خودم کنم. آقای کیتینگ به شما یاد میده که فرقی نداره در چه جغرافیایی باشید، آینده در دستان خود شماست و شما رو ملزم میکنه تا با دید گسترده‌تر و با آگاهی بیشتری به رویدادها و پدیده‌های اطراف‌تون توجه کنید و زندگی کنید. به شما سرکشی، جسارت و شجاعت رو در تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز و زمستانی که قراره زندگی کنیم و یاد میده و چه تلنگری بهتر از این برای شروع مسیر خودشناسی ؟ خوندن این کتاب رو به همه علاقه‌مندان ادبیات و رمان‌های کوتاه توصیه میکنم با ذکر این نکته که کتاب پایان خیلی خوشی نداره. اما میتونید مطمئن باشید که این کتاب استعداد نافرمانی نهفته شما رو قلقلک میده.و درآخر دوست دارم دوباره تأکید کنم که لزوما کتاب‌هایی که در دسته‌بندی روانشناسی و خودشناسی قرار میگیرن باعث نمیشن که ما خودمون رو بهتر از قبل بشناسیم، گاهی ما با یک رمان یا داستان با شخصیت‌پردازی قوی ارتباطی برقرار میکنیم که تلنگری برای خودشناسی میشه.لینک کتاب در طاقچه</description>
                <category>هل ?</category>
                <author>هل ?</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jul 2022 23:56:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : ضرورت‌گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-sgczsonihvif</link>
                <description>من برای چالش فروردین ماه طاقچه کتاب ضرورت‌گرایی (اصل‌گرایی) گرایش اصولی به کمترین‌ها نوشته گرگ مک‌کوئن و ترجمه زینب عفتی رو انتخاب کردم.البته فکر میکنم نسخه نشر آموخته ترجمه روان‌تری داشته باشه اما من برای حمایت از نشر شمشاد این نسخه رو خریدم.موضوع کتاب همونطور که از عنوان کتاب هم پیداست درباره ضرورت‌گرایی یا همان اصل‌گرایی‌ست.اصل‌گرایی یک سبک زندگی‌ست که برای من بسیار بسیار شبیه به مینیمالیسم بود.در این کتاب یاد میگیریم چرا و چطور نه بگوییم. همه ما در طول روز به هر دلیلی به کارهای کوچک و یا بزرگی که در برنامه ما جایی نداشته بله گفته و آنها را انجام می‌دهیم غافل از اینکه انجام کار جدید ما را از رسیدن به اهداف و انجام کارهای خودمان باز داشته و مجبوریم وقت و زمانی را که برای فعالیتی دیگر اختصاص داده‌ایم محدود کنیم.کتاب یک اقدام سه مرحله‌ای که اصل‌گرایان در مواجهه با کارهای خود انجام می‌دهند را به تفضیل بررسی می‌کند و من در اینجا به خلاصه آن اشاره می‌کنم.مرحله اول : بررسیتشخیص معدود چیزهای حیاتی از انبوه چیزهای کم‌اهمیتمرحله دوم : حذف کردنکنار گذاشتن انبوه موضوعات کم‌اهمیتمرحله سوم : اجرابرداشتن موانع و انجام بی دردسر کارهااین کتاب فقط معرفی ضرورت‌گرایی و توصیه برای زندگی به این روش نیست و قسمت‌هایی از کتاب درباره تحقیقات این نویسنده خلاق حول این موضوع است. یکی از جالب‌ترین قسمت‌های کتاب که فکر میکنم هرگز فراموش نخواهم کرد این بود که کلمه اولویت در ۱۴۰۰ میلادی به واژگان زبان انگلیسی اضافه شد و تا ۱۹۰۰ میلادی مفرد بود!!! یعنی ما انسان های عصر نوین تصمیم به جمع بستن واژه اولویت گرفتیم و کلمه‌ی اولویت‌ها را ساختیم. شاید بهتر باشد در این یک مورد به هزار و هشتصد سال پیش برگردیم و تنها اولویت اصلی و واقعی خود را پیدا کنیم. چرا که اگر زندگی مان را خودمان اولویت‌بندی نکنیم، دیگران این کار را برای ما انجام خواهند داد و مسلما نتیجه همیشه به نفع ما نخواهد بود.فصل ششم کتاب توصیه می‌کند که ژورنالیست زندگی خود باشیم و یکی از موثرترین راه‌های آن هم نوشتن ژورنال (خاطره‌نویسی) است. برای این‌کار نویسنده روشی را که سالهاست با آن کار میکند، به خواننده معرفی می‌کند. او ژورنال می‌نویسد اما همیشه کمتر از مقداری که واقعا می‌خواهد می‌نویسد و از نظرش قانون کمتر ولی بهتر تا زمانی که ژورنال‌نویسی برای ما یک عادت نشده بهترین اصل برای پیروی‌ست.یکی دیگر از جالب‌ترین آموزه‌های کتاب درباره زندگی بود. خود خود زندگی. یک پرستار استرالیایی که از افرادی که آخرین روزهای زندگی‌شان را می‌گذراندند مراقبت میکرده از آنها درباره بزرگترین حسرت زندگی‌شان جویا شده و پرتکرارترین جوابی که دریافت کرده این بوده که کاش به جای زندگی کردن طبق خواسته و انتظارات دیگران آنطور که واقعا دوست داشتم زندگی میکردم.اگر بخواهیم نزدیک مرگ این حسرت را نداشته باشیم از الان باید در لحظه زندگی کنیم و هدفمند جلو برویم و به هر موقعیت پیش‌رو بله نگوییم و آگاهانه چیزهایی را که در زندگی برای خود ما اهمیت ندارند کنار بگذاریم.این کتاب بیست فصل دارد و هر فصل تلنگری به یک نقطه از زندگی ما می‌زند. مطالعه این کتاب رو به همه، مخصوصا افراد شاغل و کسانی که زندگی و زمان خودشون رو وقف دیگران و کارهای اونها می‌کنند توصیه میکنم.امیدوارم از خوندن این متن لذت برده باشید. https://taaghche.com/book/79556 </description>
                <category>هل ?</category>
                <author>هل ?</author>
                <pubDate>Wed, 20 Apr 2022 23:56:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : صدای‌غذاخوردن‌یک‌حلزون‌وحشی</title>
                <link>https://virgool.io/taghchechallenge/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%86-%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C-kjnaj7hxhtgv</link>
                <description>کتاب صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی درست شبیه موسیقی پس‌زمینه مراقبه، یا یک فال بود. داستان کتاب درباره بانو الیزابت تووا بایلی و حلزون کوچک او در دوره‌ای که به علت ابتلا به یک ویروس ناشناخته زمین‌گیر و در تخت خود محبوس بود، است. کتاب غیرداستانی و شامل ۶ بخش و اولین تجربه نویسندگی ایشان است. حلزون همراه با گلدانی بنفشه هدیه سرنوشت‌سازی از یک دوست بود. بین خانم بایلی و حلزون، دو قهرمان قصه که از نظر ما هیج شباهتی به همدیگر ندارند، شباهت‌های غیرمنتظره‌ای وجود دارد. مثلا شیوهٔ زندگی حلزون و وضعیت جدید زندگی خانم‌ بایلی در دورهٔ بیماری و باید بگم که این شباهت‌ها زندگی‌بخش‌ترین شباهت‌های دنیا هستن. نویسنده با عمیق شدن در تک تک رفتارها و حرکات حلزون و با بررسی تاریخ طبیعی شکم‌پایان راه نجات و رهایی خود را پیدا میکند. در این دنیایی که همه ما به دنبال قرص‌های جادویی درمان افسردگی بی‌حالی استرس اضطراب ناراحتی و بی‌انگیزه بودن هستیم، این کتاب تلنگری هست برای اینکه به ما یادآوری کنه منجی خود ما هستیم، درمانگر میتونه یک موجود کوچیک باشه که نه درمانگر هست و نه کسی از اون کوچک‌ترین انتظاری داره. دنبال راه نجات در حرف‌ها، مکان‌ها و اشخاص اشتباه نباشیم زیرا از یک حلزون با ظاهری آسیب‌پذیر اما باطنی مقاوم که در چندصد میلیون سال گذشته از پس نبردهایی با سیاره زمین سربلند بیرون‌ آمده می‌توان درس‌های زندگی بسیاری گرفت.● چند جمله جالب از کتاب رو در اینجا هم مینویسم.●۱. اگر ما خیال کرده‌ایم که مسئولیت این سیاره با ماست، باید بدانیم حلزون‌ها نسبت به ما موجودات تازه وارد جای پای به مراتب قدیمی‌تر و چسبناک‌تری روی زمین دارند.۲. به حجم کارهایی که باید انجام شود، دشواری‌هایی که باید برآنها غلبه شود، یا هدفی که باید به آن رسید، فکر نکن، بلکه با جدیت مشغول کاری شو که در دست داری. بگذار همین برای امروز کافی باشد.۳. همه‌چیز در جهان اشیا و موجودات، هنوز پر از حادثه است. حادثه‌هایی که تو میتوانی درآنها نقش داشته باشی.   و اما بریده موردعلاقه‌‌ام از کتاب : ما همه گروگان‌های زمان هستیم. همه ما تعداد دقیقه و ساعت‌های یکسانی برای زندگی در یک روز داریم و با این‌حال من احساس نمیکردم که سهم مساوی گرفته‌ام. بیماری‌ام چنان زمان فراوانی در اختیارم گذاشته بود که زمان تقریبا تنها چیزی بود که داشتم. دوستانم آنقدر کم زمان داشتند که اغلب آرزو میکردم کاش می‌توانستم زمانی که به کارم نمی‌آید را به آنها بدهم. حیرت‌انگیز است که چگونه با از دست دادن سلامتی‌ام چیزی چنین ارزشمند اما بی‌فایده بدست آورده بودم.از نظر من این قسمت از کتاب به قشنگ‌ترین حالت ممکن حسرت و اندوه فردی که سلامتی‌اش را از دست داده به تصویر کشید. حقیقتا هرچیزی در زندگی اگر سر جای خودش به ما اعطا بشه به نهایت ارزشمندی میرسه. اما اگر خانم نویسنده این زمان بی‌نهایت را در اختیار نداشت تمرکزی ابرانسانی بر این شکم‌پای کوچک نمیکرد و شاید این کتاب هرگز نوشته نمی‌شد. این کتاب مصداق بارز غم بزرگ را تبدیل به کار بزرگ کردن است. به امید روزی که همه ما حلزون‌های زندگی خودمون رو پیدا کنیم. در این سایت میتونید به صدای هویج خوردن حلزون با دوهزاروششصدوچهل‌ودو دندان و خانم الیزابت بایلی با سی‌ودو دندان گوش بدید. و در آخر اگر به این ماجراهای میان‌گونه‌ای علاقه‌مند هستید مستند معلم‌اختاپوس‌من ساخته جیمز رید و پیپا الریخ محصول سال ۲۰۲۰ هم پیشنهاد دلچسبی‌ست.</description>
                <category>هل ?</category>
                <author>هل ?</author>
                <pubDate>Wed, 22 Sep 2021 15:20:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : انسان در جست‌وجوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-gtbb2dpc0key</link>
                <description>خوانش کتاب انسان در جست‌وجوی معنا در شرایط شیوع کرونا و قرنطینه، تجربه عجیبی بود. من ترجمه علیرضا ارجاع از نشر شمشاد را مطالعه کردم. ترجمه‌ای روان با توضیحاتی خوب و کافی بود. کتاب از دو بخش تشکیل شده بخش اول تجربیات نویسنده از اردوگاه کار اجباری و بخش دوم درمورد مکتب فکری نویسنده (لوگوتراپی) و معرفی معنادرمانی‌ست.از نظر من کتاب با یک انتخاب شروع شد. مردی جوان و اهل اتریش کمی قبل از پیوستن آمریکا به جنگ جهانی دوم، درست وقتی ویزای آمریکا را در دست دارد و میداند که ماندن در کشورش به معنای سختی، رنج و حتی مرگ است، صرفا بخاطر وجود پدر و مادرش تصمیم به نادیده گرفتن فرصت تجربه یک زندگی آرام و بی‌دغدغه و ماندن در سرزمینی با آینده نامعلوم میگیرد. سختی هایی که زندانیان در اردوگاه کار اجباری آشویتس تحمل کرده‌اند غیرقابل تصور و وقایع‌ و جنایات فاجعه‌بار هستند. خواندن آن قسمت‌ها برای من کار بسیار سختی بود.حتی تصور رنج و ناامیدی‌ای که زندانیان را فراگرفته بود دشوار بود چه برسد به تجربه کردن آن شرایط. اما تمام کتاب درباره درد و رنج نیست. کتاب از خوشبختی میگوید : &quot;موفقیت‌هایی مانند خوشبختی را نمیتوان دنبال کرد، بلکه باید آنرا به‌وجود آورد؛ خوشبختی اثر جانبی تعهد یک انسان به هدفی والاست.&quot; &quot;خوشبختی باید اتفاق بیفتد&quot; از بودن و تجربه زیسته میگوید : &quot;بودن خودش نوعی هستی‌ست و شاید حتی بهترین نوع آن&quot; &quot;تمام کارهایی که تا الان انجام داده‌ایم، تمام افکار بزرگی که در سر داشته‌ایم، تمام خوشی‌ها و تمام رنج‌هایی که تحمل کردیم هیچکدام از بین رفتنی نیستند.&quot; از هدف میگوید : &quot;اگر کسی در جست‌وجوی هدف زندگی‌اش نباشد متلاشی میشود و به ناچار تسلیم گذشته خود شده و تنها با واپس‌نگری، مدام خاطرات گذشته خود را یادآوری میکند.&quot; از امید، تحمل‌، لذت، آزادی و از اینکه معنا و هدف زندگی برای هر فرد در هر لحظه متفاوت است میگوید. اما موضوعی که بیشتر از همه توجه من را به خود جلب کرد رفتار زندانیان و زندان‌بان‌ها بود، در ذهنم مدام آزمایش زندان استنفورد تداعی میشد، رفتار کاپوها که از خود زندانیان انتخاب میشدند بسیار چالش‌برانگیز بود. آیا همه ما باتوجه به موقعیت و زمان و مکان تغییر میکنیم ؟ آیا این تغییر اجتناب‌ناپذیر است ؟ نویسنده نیز چنین سوالاتی در کتاب آورده : &quot;پس آزادی بشر چه میشود ؟ آیا هیچ آزادی معنوی‌ای برای مقابله با شرایط وجود ندارد ؟ آیا این تئوری که بشر چیزی جز محصول شرایط و محیط نیست حقیقت دارد ؟ آیا بشر محصول تصادفی این عوامل است ؟ آیا انسان در مقابل چنین شرایطی حق انتخاب دارد ؟&quot; و در آخر به قول بیسمارک زندگی مانند رفتن به دندانپزشکی است. هميشه انتظار چیزهای بدتر را دارید، در حالی که سختی‌ها به پایان رسیده‌اند.اگر بخواهم به کتاب امتیاز بدهم، امتیازم ۳.۵ از ۵ خواهد بود. کتاب بسیار مفید، کوتاه و مختصر است. موضوعات متعددی را پوشش میدهد و محتوای آن تجربه زیسته خود نویسنده است پس در کل کتاب باارزشی‌ست اما نمیتوان آنرا در لیست شاهکارهای ادبی یا فلسفی دانست. در این دوران سخت و طاقت‌فرسا کتاب انسان در جست‌وجوی معنا میتواند دلگرمی و آرامشی هرچند کوچک در شما بوجود آورد. نسخه صوتی کتاب‌ هم موجود هست.اگر شما هم کتاب را مطالعه کرده‌اید خوشحال میشوم نظرات یا حتی بریده‌هایی از کتاب که موردتوجه‌تان بوده را با من به اشتراک بگذارید تا به بحث و گفت‌وگو درباره این کتاب بپردازیم.</description>
                <category>هل ?</category>
                <author>هل ?</author>
                <pubDate>Sun, 22 Aug 2021 14:42:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: دشمن عزیز</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-ccrch6dny1a1</link>
                <description>کتاب دشمن عزیز اثر جین وبستر من جین وبستر را با کتاب بابالنگ‌دراز میشناختم تا زمانی که دیدم موضوع چالش تیر ماه طاقچه &quot;کتابی که ۱۰۰ سال از نوشتن آن میگذرد&quot; است. حقیقتا هیچوقت فکر نکرده بودم که از نوشتن یک کتاب ۸۰ سال گذشته یا ۱۰۰ سال و چالش این ماه مرا مجبور به تحقیق و جست‌وجو در کتاب‌های قدیمی که با سلیقه من سازگار باشه کرد. کتاب دشمن عزیز ادامه بابالنگ‌دراز است و روزمرگی‌ها و زندگی پر شور و اتفاق سالی‌مک‌براید دوست دوران دانشگاه جودی ابوت را دنبال میکند. سالی علی‌رقم میل باطنی و به اصرار جودی و جرویس پندلتون قبول کرده که مدت کوتاهی مدیریت نوانخانه جان گریر که خود جودی در آنجا زندگی میکرد را برعهده بگیرد. باید همین اول بگویم که کتاب شامل تصاویری ساده و بانمک است. طی این ماجراجویی اتفاقات خارق العاده‌ای افتاد. سالی عزیز ما که خود را مدیر موقتی نوانخانه میدانست کم کم به آنجا و ۱۰۷ کودک یتیمش وابسته شد و خود را مادر آن ۱۰۷ کودک خطاب کرد و در نامه ها به مرور بچه‌های نوانخانه به بچه‌هایم تبدیل شدند. محال است کتاب را بخوانید و زمانی که سالی یتیم ها را &quot;کودکان من&quot; و یا &quot;صد و هفت کودک من&quot; خطاب میکند، لبخند نزنید. سالی دختری نازپرورده و سرزنده بود و مدیریت نوانخانه از او مادری مسئولیت‌پذیر و عاشق ساخت. او روز به روز به کودکان و پزشک اسکاتلندی نوانخانه وابسته و دلبسته‌تر شد و در سیر اتفاقات به همه آن صد و هشت نفر دل باخت. سالی رویای پیشرفت نوانخانه را در سر داشت و با قوانین و نیروهای جدید رویاهای خود را یک به یک محقق ساخت. از تغییر لباس و غذای کودکان گرفته تا رنگ اتاق و تخت و عادات زندگی آنها. و تمام این تغییرات باعث شد که سالی دوباره شادی و نشاط را در وجود کودکان تزریق کرده و خوب زندگی‌کردن را به آنها بیاموزد. کودکانی که حتی یک حیوان خانگی را از نزدیک ندیده بودند و سر نگه‌داری از &lt;سنگاپور&gt; سگِ سالی با یکدیگر به رقابت میپرداختند با فکر و دقت‌نظر سالی خودشان صاحب حیوانات خانگی متنوع شدند و عشق به حیوانات را هم حتی آموختند. خواندن کتاب دشمن عزیز یعنی همراهی با سالی جهت ذره ذره ساختن یک سرپناه امن و راحت برای کودکانی با سرگذشت های گوناگون که گاهی به دلیل سهل‌انگاری و گریز از مسئولیت و گاهی هم بخاطر بدشانسیِ مطلق یتیم شده و سر از آنجا در آورده‌اند. اما اگر از یتیم های بانمک و خلاق و گاهی دردسرساز سالی بگذریم به زندگی عاشقانه سالی میرسیم، در ذهن سالی تصویر زندگی زناشویی ایده‌آل تصویر جودی و جرویس است و او این تصویر را برای خود محال میبیند اما با این حال سعی میکند تا جایی که میتواند به آن تصویر نزدیک شود. او با یک سیاست‌مدار به نام گوردون هالوک در ارتباط و نامه‌نگاری‌ست. اما آیا گوردون عشق واقعی اوست ؟ آیا عشق و علاقه شما نسبت به فردی که عاشقانه او را دوست میدارید زمانی که از شما به دور است کم میشود ؟ در میان دغدغه‌های زندگی کاری شما گم میشود ؟ بدون شک خیر. سالی و گوردون رفته رفته اهداف و مسیرهای زندگی‌شان از هم جدا میشود و هرچه وابستگی سالی به نوانخانه و دوست اسکاتلندی و پزشک نوانخانه بیشتر شده فاصله او از گوردون نیز بیشتر میشود. به قول خود سالی تمام دورنمای او از زندگی عوض میشود. و در آخر میخواهم از عشق و علاقه سالی و رابین بنویسم. آنها اول دشمن هم بودند که دلیل نامگذاری کتاب هم همین است کم کم دوست‌های خیلی خوبی شدند و در نهایت رابین به شخصی تبدیل شد که سالی او را دوست بدارد و از پیر شدن با او نترسد... زیبا بود که ببینم و بخوانم که سالی هم به آن تصویر ایده‌آل زندگی خودش رسید.</description>
                <category>هل ?</category>
                <author>هل ?</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jul 2021 20:36:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : کرگدن‌ها هم عاشق می‌شوند</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-k55w7md6rts7</link>
                <description>کرگدن‌ها هم عاشق میشوند کتاب بی‌نظیر نوشته سرکار خانم عرفان نظرآهاری در ۳۶ صفحه، تعاریفی اساسی از دوست، عشق، دوست‌داشتن و دوست‌داشته شدن و لیاقت عاشق شدن و عاشقی کردن را به مخاطب ارائه می‌دهد. کتابی کوتاه که برای گروه سنی کودکان تعریف شده اما تمام نسل‌ها با تمام سلیقه ها میتوانند از متن و تصاویر آن بهره و لذت ببرند. در ابتدای کتاب به کودکانه‌ترین شکل ممکن واژه &quot;دوست&quot; برای ما تعریف میشود. دوست کسی‌ست که وقتی پشتت میخارد، پشتت را بخاراند. وقتی چیزی و یا کسی تو را اذیت میکند، عامل آزار تو را از بین ببرد یا حداقل برای از بین بردن و رفع کردن مشکلت تلاش کند. هر عشقی از پس یک دوستی جوانه میزند...برای عاشق شدن اول باید دوست شد اول باید دوست داشت. دوستی کرگدن و دم‌جنبانک راهی بی‌نظیر را طی میکند دم‌جنبانک به کرگدن ابتدا خودش را و سپس دوست‌داشتن را می‌آموزد. کرگدن هیچ‌چیز از دوست داشتن نمیداند، نمیداند قلبش کجاست، میداند از حس بودن دم‌جنبانک بر پشتش خوشش می‌آید اما همزمان نمیداند از چه خوشش می‌آید... اما دم‌جنبانک جنگجوی قصه ما پا پس نمیکشد. در این کتاب دوست‌داشتن از نیاز جداست...من تورا دوست دارم چون به تو نیاز دارم فلسفه این کتاب نیست. ریشه هیچ دوست‌داشتنی نیاز نیست. کم‌کم کرگدن علاقه‌های خود را کشف میکند، و ماندن دم‌جنبانک در پشتش او را راضی نگه نمیدارد...کرگدن میخواهد دم‌جنبانک را تماشا کند. زیباتر از این اعتراف هم داریم ؟ من میخواهم تو را تماشا کنم مثل این است بگویی دوستت دارم بی آنکه از این دو واژه جادویی استفاده کنی. چه تعبیر زیبایی...دست مریزاد بانو نظرآهاری. و پس از این اعتراف ناشیانه حتی اگر خود کرگدن نداند، تک‌تک سلول های او میدانند که او دم‌جنبانک را دوست دارد و اینجا زبان بدن به کمک کرگدن دوست‌داشتنی قصه ما می‌آید. اشک‌های کرگدن جاری میشود و ما بار دیگر شاهد تشبیهی بی‌بدیل هستیم. اشک‌ها به قلب‌هایی نازک و تمام‌نشدنی تشبیه میشوند. همانطور که در عنوان این کتاب پیداست، حتی کرگدن‌های این دنیا هم میتوانند عاشق شوند فقط کافی‌ست دم‌جنبانکی هیچوقت امیدش را از آنها قطع نکند و با تمام سختی‌های راه شناسایی عشق و قلب، به جنگیدن ادامه دهد چراکه نتیجه این جنگیدن‌ها، دست یابی به زیباترین معجزه عالم خواهد بود، عشق کتاب زیبا با شعری از جناب حافظ به پایان میرسد شعری که تمام این ۳۶ صفحه را در خود دارد: پشمینه‌پوش تندخو از عشق نشنیده‌ است بو از مستی‌اش چیزی بگو تا ترک هشیاری کند گاهی برای شروع یک عمر عاشقی فقط به یک تلنگر از سمت دم‌جنبانک زندگی‌مان نیاز داریم.</description>
                <category>هل ?</category>
                <author>هل ?</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 00:53:44 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>