<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سایهان سانک</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kariz</link>
        <description>گفتی از خواندن‌ها ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:10:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2249755/avatar/ONhihH.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سایهان سانک</title>
            <link>https://virgool.io/@kariz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>با راویان روز واقعه</title>
                <link>https://virgool.io/@kariz/%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87-ldfdjilqy3er</link>
                <description>اگر از شما درخواهند، محرم را چگونه روایت می‌کنید؟ آیا هرگز در صرافت ثبت توصیف شخصی خویش از محرم بوده‌اید؟کآشوب برخاست چون رست‌خیز زان تشنگان رهیده ز تن در مهمان‌گاه«کآشوب» تلاشی در همین راستا از نشر اطراف است: جُنگی حاوی روایت‌هایی از تجربه زیسته نویسندگان با شغل‌ها و گرایش‌های مختلف درباره محرم. روایت‌هایی دست اول از راویانی که به قول ناشر «همه، تلاش کرده‌اند گزارشی صادقانه و عینی از روضه‌های زندگی شده بدهند».روایت‌هایی دست اول از راویانی که تلاش کرده‌اند گزارشی صادقانه و عینی از روضه‌های زندگی شده بدهند.ناشر مجموعه عزم دارد هر سال یک جلد به مجموعه بیافزاید و در آستانه محرم به بازار نشر عرضه کند. عنوان کتاب‌های این مجموعه به شرح زیر است:کآشوبرست خیززان تشنگانرهیدهمهمانگاهجلد پنجم با یکسال وقفه به تازگی به بازار عرضه شده است.در  این مجموعه با احتساب پانزده روایت جلد پنجم جمعا نود و چهار نویسنده روایت خود از محرم را با سبک‌ها و لحن‌ها و  نگرش‌های متفاوت به تحریر آورده‌اند چنانکه به قول ناشر «هنگام مطالعه، همگام با لذت تکثر از لذت وحدت هم برخورداریم همچون معجونی از طعم‌های  متفاوت».با توجه به این گوناگونی، نگاه ما هم به حکایات یکسان نخواهد بود. همچنانکه من نسبت به بعضی همذات‌پنداری و علاقه‌مندی بیشتر داشتم، به برخی بی‌تفاوت بودم و با تعدادی هم ارتباط نگرفتم. با  این وجود برآیند نظر من از مجموعه کاملا مثبت است. در تک تک روایات می‌توان ردپایی از ضمیر خویشتن یافت. لازم نیست شما یک کنش‌گر یا دوستدار سوگواره عاشورا باشید تا به حال و هوای نویسندگان نزدیک شوید. اگر شما در روزهای محرم فقط یک تماشاچی هم بوده‌اید توصیف‌ها را حس می‌کنید، حتی اگر هرگز تلاشی برای بیان آن در قالب کلمات نکرده یا حتی بیشتر، درکی  آگاهانه هم تا قبل این مطالعه از خود بروز نداده باشید. هر فردی با اندک دلبستگی به آیین‌ها و سنت‌ها از خواندن این روایت‌ها لذت می‌برد و معنویتی ملایم در وی حلول می‌کند.اگر تنها به خرید یکی از جلدها می‌اندیشید و نظر مرا می‌طلبید می‌گویم که «رهیده» روایت‌های دوست داشتنی بیشتری دارد. گرچه به جز چاپ کاغذی، نسخه الکترونیکی کتاب هم فراهم است اما در برتری نسخه کاغذی تامل کنید: می‌توان آن را امانت یا هدیه داد، یا در خانواده به اشتراک گذاشت. به این  ترتیب ضمن همرسانی محتوا، بستر خوبی برای مطالعه و گفتگو در محافل ایجاد می‌کنید. کالایی که در این «جهان سرهای درون گوشی‌ها» نایاب است.</description>
                <category>سایهان سانک</category>
                <author>سایهان سانک</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jul 2023 09:01:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در طلب زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@kariz/%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D9%84%D8%A8-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-xkvg3qf3ynqr</link>
                <description>گفت: «مهمترین چیزی که در زندگی باید بیاموزیم دو چیز است: یک، اینکه چگونه محبت خود را به دیگران نشان بدهیم و به آن عشق بورزیم. دو، چگونه محبت آنها را پذیرا شویم. گمان می‌کنیم اگر بگذاریم عشق در وجودمان راهی یابد خیلی حساس می‌شویم ... ولی عشق تنها کار عقلانی و منطقی است».«سه‌شنبه‌‌ها با موری» کتاب داستان نیست پس دنبال ظرافت‌های داستانی و تعلیق و هیجان نباشید. یک شبه مانیفست و بیان افشره یک زندگی زیسته است. کتابی که در نهایت سادگی تلاش می‌کند تلنگری بزند تا در هیاهوی دنیا و تکاپوی معاش چیزهای مهم را گم نکنیم:«خیلی‌ها زندگیشان بی‌معناست! به نظر نیمه خواب می‌رسند، حتی وقتی کاری را می‌کنند که به اعتقادشان مهم است، انگار در خواب و بیداری هستند، به این دلیل است که خواسته اشتباه دارند... . برای این که به زندگی خود معنا بدهید باید دیگران را عاشقانه دوست بدارید، خودتان را وقف دنیای پیرامونتان بکنید، چیزی خلق کنید که به شما معنا و هدف بدهد...»جملات بالا برای من تداعی‌گر‌ این گفتاورد خجسته است که «النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا»، مردم در خوابند و زمانی که می‌میرند بیدار می‌شوند. کمااینکه در جای جای مطالب به فراخور آشناییتان، احادیث و روایاتی تداعی می‌شوند. مانند آنچه پیرامون مرگ می‌گوید که گویا تفسیری بر این حدیث است که «موتوا قبل ان تموتوا» :«همه می‌دانند روزی می‌میرند، ولی هیچ کس در این مورد به یقین نرسیده، اگر یقین داشتیم کارها و رفتارمان به گونه‌ی دیگری بود. گفتم: یعنی به خودمان دروغ می‌گوییم؟ گفت: بله ... اینکه یقین داشته باشی روزی می‌میری و هر لحظه خودت را برای آن آماده کنی می‌تواند راهگشای خوبی در زندگی باشد». ص ۹۲«اگر بتوانی چگونه مردن را یاد بگیری، می‌توانی چگونه زندگی کردن را هم فرا بگیری. روبرو شدن با مرگ یعنی کنار گذاشتن همه تعلقات و توجه به ضروریات ... یعنی امکان ندارد دنبال جاه‌طلبی و آرزوهای دور و دراز باشی ... توجه به معنویت یعنی احساس عاطفی نسبت به محیط پیرامون و طبیعت».زندگی از یکسری کشش‌های متضاد تشکیل شده است. تو دلت می‌خواهد کاری انجام دهی، ولی یک روز مجبور به انجام کار دیگری می‌شویدرس‌های انسانی فرامرزی است و متعلق به فرهنگ و آیین خاصی نیست. موری درباره خانواده می‌گوید: «اگر خانواده نباشد، هیچ جایی به عنوان تکیه گاه محکم برای مردم وجود نخواهد داشت. اگر شما از حمایت و عشق و مراقبت و توجه خانواده آن برخوردار نباشی در واقع هیچ چیز نداری ... یا به یکدیگر عشق بورزید یا بمیرید ...وقتی خانواده داری یعنی کسی را داری که همیشه نگران است و از تو مراقبت می‌کند». ص ۱۰۲و برای فرزندآوری چنین می‌گوید: «هرگاه مردم در مورد بچه داری از من سوال می‌پرسند هرگز نمی‌گویم چکار کنند فقط می‌گویم هیچ حسی قبل بچه دار شدن نیست. ... تجربه‌ای که نه دوست نه رفیق نه معشوقه جای آن را نمی‌گیرد. تجربه‌ای که انسان را به یک فرد مسوول و کامل مبدل می‌کند».او به پیری هم نگاه خوشایندی دارد: «وقتی سن و سالت بالا می‌رود چیزهای بیشتری یاد می‌گیری. ... سالمندی فقط به معنای فرسوده شدن نیست بلکه رشد و بزرگی هم هست... اینکه برخی می‌گویند ای کاش جوان می‌شدیم چون زندگی‌های بدون موفقیت و بدون معنی و مفهوم داشته‌اند وگرنه هرگز دوست نداری به گذشته برگردی بلکه دلت میخواهد همچنان به طرف جلو حرکت کنی. دوست داری چیزهای بیشتری ببینی و انجام دهی». ص ۱۳۲کتاب به جزییات ورود نمی‌کند و روایت آرام و بسندگی به حداقل‌ها در توصیفات و ورود مستقیم به شرح نکات، فضای یکنواختی را رقم زده است. حجم کتاب کم است اما شما را دست خالی نمی‌گذارد و اشارات و تنبیهاتش آن را در طبقه کتاب‌های حال خوب کن قرار می‌دهد که ارزش خواندن دارند. کتابی که نگرش شما را نسبت به زندگی علی‌رغم تمام پارادوکس‌ها مثبت نگاه می‌دارد:«زندگی از یکسری کشش‌های متضاد تشکیل شده است. تو دلت می‌خواهد کاری انجام دهی، ولی یک روز مجبور به انجام کار دیگری می‌شوی. ... مواقعی که می‌دانی نباید به فکر منافع شخصی خودت باشی ... اغلب ما جایی بین این دو کشش زندگی می‌کنیم.می‌پرسم: ولی برد با کدام طرف است؟می‌گوید: عشق برنده می‌شود، عشق همیشه برنده است». ص ۴۸----پی نوشت: از «میچ آلبوم» کتاب «یک روز دیگر» [یا یک روز بیشتر] را هم خوانده‌ام. اثری در نکوداشت مادرانگی که نه سال بعد انتشار یافته است. داستانی خوب که نیوشیدنش با قصه‌گویی جناب «میکائیل شهرستانی» زیباییش را دو چندان می‌کند.</description>
                <category>سایهان سانک</category>
                <author>سایهان سانک</author>
                <pubDate>Fri, 17 Mar 2023 07:16:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به اعماق</title>
                <link>https://virgool.io/book-island/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%82-tyxvl5y4dlex</link>
                <description>اگر خود یا یکی از نزدیکانتان مهیای مسافرت طولانی مدت یا مهاجرت به خارج از کشور است و خارخار ذهنتان آگاهی بیشتر درباره سرنوشت رودررویی با جامعه جدید است؛کتاب «مقدمه‌ای بر تجربه فرهنگ عمیق» برای شماست. بخصوص اگر محافظه‌کارید و به سنت‌های جامعه‌ای که در آن نمو یافته‌اید وابستگی دارید. خودآگاهی باعث می‌شود در گذر زمان که با تغییر تدریجی افکار و رفتار مهاجران روبرو می‌شوید، هیبت مهاجرت، هراسناک جلوه نکند. چونانکه من در برخورد با چنین تجربتی این کتاب را همراز خود یافتم.کتاب مخاطبان خود را این‌چنین برمی‌گزیند: راهنمایی است برای درک فرهنگ پنهان در زیر فرهنگ ظاهری به کسانی که برای تفریح، تجارت یا زندگی به کشوری خارجی سفر می‌کنند. مسافرانی که نه تنها سفر می‌کنند بلکه به دنبال تجربه‌ی بین فرهنگی‌اند.معمولا وقتی از فرهنگ سخن می‌گوییم منظورمان فرهنگ سطحی است؛ چیزهایی که در نگاه اول می‌بینیم و حس می‌کنیم: غذا، موسیقی، زبان و هنر و ... . اما این آداب بخش پیدای کوه یخ است. فرهنگ عمیق ارزش‌ها و هنجارهایی است که در زیر پوست رفتار مردم جریان دارد. رسوخ هر چه بیشتر درون جامعه جنبه‌های بیشتری از آن را به ما می‌آشکارد. فرهنگ عمیق با اقامت طولانی مدت وقتی در صدد پیوند کامل‌تر با جامعه جدید باشیم مجال بروز می‌یابد.نویسنده‌ی آمریکایی کتاب سه اقامت طولانی در خارج از ایالات متحده (مکزیک، ژاپن، فرانسه) را زیسته است. در هر سه کشور به کار پرداخته، با مردم درآمیخته و حتی  دل‌آویخته است. به همین دلیل شاید برای نوشتن این کتاب مناسب‌ترین فرد بوده‌است. درک خوب نویسنده در مواجهه با چالش‌های زندگی فرهنگ عمیق با توجه به هژمونی فرهنگ آمریکایی شایسته احترام است. چالشی که غالبا ما، آدم‌های بالیده‌ی خرده فرهنگ‌ها، با آن دست به گریبانیم؛ نه افرادی با اعتماد به نفس متکی به برتری فرهنگی (و مالی و نظامی و ...) که خود را بی‌نیاز از تطابق با دیگران می‌یابند. مثل آنکه منِ شهرستانی همواره در گفتگو با غریبه‌ها متمایل به تغییر لهجه و صحبت به زبان معیار هستم در صورتی که یک تهرانی چنین نیازی حس نمی‌کند و هرگز در هیچ نقطه ایران لهجه خود را با مردمان بومی سازگاری نخواهد داد.نویسنده اقامت طولانی مدت در یک کشور دیگر را فرصتی ناب برای کشف خودِ فردی و خودِ فرهنگی می‌داند و آن را فرصت ارزشمند یادگیری قلمداد می‌کند. دلیل آن هم روشن است: در کشور خود کمتر مجبوریم چیزی را در خود تغییر دهیم تا بتوانیم زندگی کنیم. جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم مجموعه‌ای از گزینه‌ها را انتخاب کرده است و ما هم ناآگاهانه آنها را پذیرفته‌ایم.به زعم نویسنده فرهنگ عمیق به طور غیر مستقیم و از راه‌هایی که نمی‌شناسیم در تفکر  و ارزش‌های ما تاثیر می‌گذارد. الگوهایی که در نگاه اول و در سفرهای تفریحی یا کوتاه مدت به چشم نمی‌آیند تا باعث شود خودِ جدیدی خلق شود؛ بلکه با اقامت طولانی مدت وقتی در صدد پیوند کامل‌تر با جامعه جدید باشیم مجال بروز می‌یابند. اما مساله مهم‌تر تجربه شوک فرهنگی است: «وقتی جهان‌بینی جدید در شما حسی جدید به وجود بیاورد که چه چیزی طبیعی و بهنجار است؛ کم کم  پدیده‌ها به شیوه‌ای جدید ارزش‌گذاری می‌شوند تا بدانجا که نگرش شما درباره سرزمین مادری تغییر می‌کند حتی اگر چیزی در آنجا تغییر نکرده باشد».نظر کتاب پیرامون تجربه مهاجرت مثبت است: «زندگی در خارج، چیزهایی درباره زندگی در وطن به ما می‌آموزد: آموختن درباره دیگران، به ما درباره خودمان می‌آموزد». کتاب تشویقی برای ترک وطن نمی‌کند و می‌گوید: «هدف، کسب شیوه برتر نگاه به تفاوت‌های فرهنگی نیست؛ بلکه تا حدودی تمایل به وسیع‌تر کردن دیدگاهمان است» یا به عبارتی پی‌ریزی جهان‌بینی پیچیده‌تر. البته اذعان دارد که بازسازی جهان‌بینی فرایندی انرژی‌بر و توام با فشار روانی است. مقاومت (عدم پذیرش فرهنگ کشور مقصد)، پذیرش (پذیرش مقتضیات زندگی در کشور مقصد بدون تغییر خویشتن) و تطبیق (سازگاری کامل با محیط) سه واکنشی است که مهاجرین به فراخور روحیات خود انجام می‌دهند. چالش تطبیق برای افرادی با اعتقادات دینی و سنت‌گرا پیچیده‌تر است چرا که هر تغییر و تجربه‌گری مغایر شئونات، او را با نفس ملامتگر به چالش می‌افکند! چنانچه کتاب اظهار می‌دارد: «تهدیدها علیه اعتقادات و جهان بینی ما همچون تهدیدی علیه شخص ما احساس می‌شود».کتاب یک هشدار مهم با خود دارد: «انتخاب‌های موثر در  زندگی، مستلزم اتکا به تجارب گذشته است، در عین حال، آنچه قبلا نتیجه‌ای خوب داشته است ممکن است راهنمای مفید برای آینده نباشد». و سپس چنین نتیجه  می‌گیرد که: «اگر در سفرهایتان افرادی ظاهرا پایبند به تفکر سنتی دیدید -  تفکری که مانع پیشرفت می‌شود – به خودتان یادآوری کنید که تغییر به خودی خود خوب نیست؛ و جدید همیشه به معنی پیشرفته و مترقی نیست. همچنین اگر دیدید مردم در حال دور ریختن درس‌های ارزشمند نسل‌های قبل‌اند به یاد آورید که حتی قدیمی‌ترین سنت‌ها زمانی جدید بودند و تغییر ممکن است به بازکشف ارزش‌های گذشته منجر شود».نویسنده توصیه‌ای برای رفتن به مکان خاص برای تجربه عمیق ندارد و می‌گوید: «همیشه فکر می‌کنیم با دیدن مکان‌های اسرار آمیز اصیل چیزهایی یاد گرفته‌ایم. اما اگر به قدر کافی سفر کنید کم‌کم خواهید فهمید «اسرار آمیز» وجود ندارد. تعریف «اصالت» دشوار است و به هر  مکانی بروید آن مکان برای مردم آنجا عادی و پیش پا افتاده است». و چنین  نتیجه می‌گیرد: «ما از طریق چالش‌های تطبیق چیزی می‌آموزیم، نه با جست و جوی والاترین فرهنگ‌ها یا مقدس‌ترین مکان‌ها».سفارش پایانی کتاب این اصل راهنما برای سفر فرهنگ عمیق است: «قاطی مردم شوید» و اینگونه پند می‌دهد که: «یادگیری فرهنگ عمیق مجموعه‌ای از  تناقضات ایجاد می‌کند که باید بین آنها مصالحه برقرار کنیم ... اما نباید  فراموش کنیم چه کسی هستیم. باید دیدگاه دیگران درباره پدیده‌ها را بپذیریم؛  ولی در عین حال باید دیدگاه خودمان را حفظ کنیم ... ما به اعتماد به نفس  نیاز داریم تا با چالش‌های یادگیری با ملایمت برخورد کنیم».</description>
                <category>سایهان سانک</category>
                <author>سایهان سانک</author>
                <pubDate>Wed, 08 Mar 2023 11:07:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای حلزون! آهسته!</title>
                <link>https://virgool.io/book-island/%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%86-%D8%A2%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-llsrhcsqowud</link>
                <description>«هنگامی که بدن بی‌استفاده می‌شود، ذهن هنوز همچون یک تازی شکاری در امتداد مسیرهای پاخورده سلول‌های عصبی می‌دود و رد پرسش‌هایی را می‌گیرد که پژواکشان در ذهن طنین انداز است: خانواده سردرگم چراها، چه‌ها و کِی‌ها و خویشاوند بسیار دورشان: چگونه. جستجو از پادرآورنده است و پاسخ‌ها گریز پا. گاهی ذهنم خالی و بی‌تفاوت می‌شد، در سایر اوقات غرق در توفان افکار». ص ۲۷نویسنده کتاب «صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی»  خانم «الیزابت تووا بایلی» سرگذشت همدمی خود با یک حلزون را در برهه عبور از بیماری شرح می‌دهد. رنجوری به همراه خود روان نژندی و گاه تردیدهای جدی پیرامون فلسفه زیستن می‌آورد که می‌تواند بنیادهای فکری انسان را شخم بزند. وی تلاش کرده تا شرح دهد که چگونه این دوران را به کمک یک حلزون، که هدیه‌ای اتفاقی از جانب دوستش بوده، سپری کرده است.حلزون چه جانور خلاقی است. هنگامی که با همسایه ناجور مواجه می‌شود خانه‌اش را برمی‌دارد و دور می‌شود.یک بیماری نادر الیزابت را چنان عاجز کرد که به نظر نمی‌رسید بتواند درون آهستگیِ سایه افکنده بر زندگی‌اش جز با موأنست جانداری چون حلزون دوام آورد. به طور  طبیعی ضرباهنگ زندگی انسان چندین برابر سریع‌تر از حلزون است به همین دلیل شاید آدمی هرگز متوجه نبض حیات چنین حیوانی نشود یا مشاهده‌گری از مدار  حوصله‌اش خارج باشد مگر آنکه ضربان زندگی‌‌اش هماهنگ طمانینه حلزون شود. چنان کُند که با حلزون انس بگیرد و به نوعی همذات‌پنداری برسد تا بتواند در  زیست نگاری این حیوان کُندرفتار کندوکاو موشکافانه داشته باشد: «من و حلزون هر دو در چشم‌اندازی تغییر یافته زندگی می‌کردیم که انتخاب خودمان نبود؛ با خودم فکر کردم که هر دوی ما حس گم‌گشتگی و جابه‌جاشدگی مشترکی داریم».این همنشینی به عنوان دستاویزی برای عبور از بحران کمک شایانی به الیزابت می‌کند: «زنده ماندن اغلب بستگی به تمرکز بر یک چیز خاص دارد: یک رابطه، یک باور یا یک امید که تعادل خویش را بر لبه امکان حفظ کرده  است. یا چیزی زودگذرتر: آن‌طور که آفتاب از شیشه سخت و به ظاهر نفوذناپذیر پنجره‌ای می‌گذرد و پتو را گرم می‌کند یا باد که نامریی است اما هنگام عبور چنان در سر و صداست که حتی از دیوارهای عایق بندی شده خانه هم به گوش می‌رسد». ص۳۵یک راه حل همیشگی برای دوام آوردن وجود دارد. آنها که در گرداب بهت و سوگ گرفتار شده‌اند به خوبی با آن آشنا هستند: صبر و بردباری؛ سازوکار گذر گام به گام از لحظه‌های دشوار:‌‌ «به حجم کاری که باید انجام شود، دشواری‌هایی که باید بر آنها غلبه شود، یا هدفی که باید به آن رسید فکر نکن، بلکه با جدیت سرگرم کاری شو که در دست داری، بگذار همین برای  امروز تو کافی باشد».به این ترتیب او کارزاری برای خود تعریف می‌کند تا شکیبایی را ممکن کند: «هر کدام از گونه‌های سلسله جانوران ما را با تمام رازهای حیات به چالش می‌کشد.»اما‌ او دچار مشکل دیگری هم شده است. آسیب ثانوی استیصال، انزوایی خواسته یا ناخواسته است که باید با آن دست و پنجه نرم می‌کرد:«خانه‌نشین شدن در دنیای آدم‌ها نوعی ناپدید شدن است. هنگامی‌که با آشنایانی از  گذشته روبرو می‌شدم، گاهی پرده‌ای از حیرت روی صورتشان می‌دیدم، انگار که  فکر می‌کنند دارند شبح می‌بینند. ... تنهایی برای تمام انسان‌ها شکنجه است.  ... بیماری تنها می‌کند؛ تنها نامرئی می‌شود؛ نامرئی فراموش». ص۱۳۹الیزابت با این کتاب شیوه زیست حلزون و زندگی نیمه‌گیاهی خود را با نگاهی لطیف و شاعرانه شرح می‌دهد، اما پاسخ خانواده سردرگم چراها، چه‌ها و کِی‌ها و خویشاوند بسیار دورشان: چگونه را در همان دیباچه کتاب با گفتاوردی خَنیده داده است:«سعی  کن خود پرسش‌ها را دوست داشته باشی چنانکه گویی اتاق‌هایی در بسته یا  کتاب‌هایی نوشته به زبانی بسیار بیگانه هستند. دنبال پاسخ‌ها نگرد، پاسخ‌هایی که اکنون نمی‌توان آنها را به تو داد، زیرا از عهده زندگی با  آنها بر نخواهی آمد‌.و نکته همین است که با هرچیزی زندگی کنی؛ اکنون با پرسش‌ها زندگی کن».--------پی‌نوشت‌ها:۱. اگر از این کتاب خوشتان آمده باشد به احتمال زیاد «در جستجوی طبیعت» و «چگونه گورخر راه راه شد؟» را هم با ترجمه‌های عالی جناب آقای «کاوه فیض الهی» می‌پسندید. ضمن آنکه چاپ ممتاز «فرهنگ نشر نو» و محتوایی دارای طراحی‌ها و عکس‌های زیبا مطالعه با نسخه کاغذی را بی‌شک جذاب‌تر می‌کند.۲. عنوان از هایکوی زیر گرفته شده است:از کوه فوجی بالا بروای حلزوناما آهسته آهسته «کوبایاشی ایسا»</description>
                <category>سایهان سانک</category>
                <author>سایهان سانک</author>
                <pubDate>Fri, 03 Mar 2023 13:26:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کم بین و کم باش و کم جو</title>
                <link>https://virgool.io/book-island/%DA%A9%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D9%88-%DA%A9%D9%85-%D8%AC%D9%88-elv2yobisufi</link>
                <description>اریک فروم در کتاب «به نام زندگی» در مورد سرریزی (overflow) صحبت می‌کند و آن را در دو دسته سرریزی خوب یا فراوانی (abundance) و سرریزی بد یا زیادت (superfluity) قرار می‌دهد. سرریزی بد مثل طغیان رودخانه که می‌تواند فاجعه‌بار باشد و سرریزی خوب مثل فراوانی محصول که منبع برکت است. او درنهایت این پرسش را مطرح می‌کند که آیا زیادت به ملال، بیزاری و نفرت نمی‌انجامد؟ دنیای دیجیتال و در دسترس بودن بیش‌ازحد هم علائمی از زیادت را بروز داده‌اند که نگرانی متفکران را برانگیخته است. به همین دلیل امروزه مطالعه کتاب‌های آسیب شناسانه در حوزه اینترنت و رسانه‌های اجتماعی به دلیل ماهیت جهان‌شمولی که دارد ضروری است زیرا با توجه به ضریب نفوذ بالای فناوری اطلاعات در زندگی‌مان بیش‌ازپیش به آگاهی و مهارت نیاز داریم تا «نقشی که قرار است فناوری در زندگی ما بازی کند را تحت کنترل درآوریم».مینیمالیسم یعنی فقط روی فعالیت‌هایی که ارزشمندی آن‌ها روشن‌ شده است تمرکز کنید.هدف کتاب «مینیمالیسم دیجیتال» بیان دلایل درستی مینیمالیسم دیجیتال و اقناع شما به اخذ رویکرد بهره‌کشی حداقلی از فناوری‌های نوین مبتنی بر تلفن‌های هوشمند و اینترنت به‌ویژه رسانه‌های اجتماعی است. نویسنده فقط نیروی اراده و ارشاد برای خلاصی از افسون فناوری‌های جدید را کافی نمی‌داند. چون سازندگان به جذابیت و اعتیادآور بودن محصول توجه دارند و فشارهای فرهنگی هم از آن پشتیبانی می‌کند.تجربه نویسنده این است که هرگاه درباره‌ی نگرانی‌های مرتبط با فناوری‌های جدید به‌صورت عمومی بحث می‌شود، مدافعان فناوری با مطرح کردن مثالی خاص به‌سرعت بحث را به سمت فواید آن می‌کشانند. درنهایت نیز نتیجه می‌گیرند که کنار گذاشتن این فناوری‌ها به دلیل بی‌فایدگی‌شان اشتباه است. متأسفانه این تاکتیک در بیشتر موارد موفق است. اما آنچه کتاب می‌خواهد به مدافعان فناوری بگوید آن است که زمینه‌های مزایای استفاده از ابزار با زمینه‌هایی که باید در استفاده از ابزارها محتاط باشیم باهم فرق دارند. «در حقیقت صحبت درباره‌ی مزایا نیست، بلکه درباره استقلال است».البته نویسنده بیش از آنکه مردم را برای تسلیم شدن در برابر صفحه‌نمایش مقصر بداند انگشت خود را به سمت صاحبان فناوری می‌گیرد: آنچه آن را «اقتصاد توجه» و «بلعیدن وقت شما» می‌خواند. سودجویانی که فهمیده‌اند فرهنگ تحت سلطه گجت‌ها و کارافزارها ثروت زیادی با خود به ارمغان می‌آورد. به نقل از یکی از مهندسان سابق گوگل: «آن‌ها می‌خواهند شما از راه‌های خاص و برای مدت طولانی از آن استفاده کنید چون پولشان را از این راه به دست می‌آورند». آن‌ها تشویق اعتیاد رفتاری را با دو ترفند پاداش مثبت متناوب (لذت ندانستن حجم پاداش مثل خریدهای بخت‌آزمایی) و انگیزه جلب تائید اجتماع (بخوانید گرفتن لایک) انجام می‌دهند. نیروهایی که مغز ما نسبت به آن‌ها به‌شدت حساس است. به این طریق مدام ما را به‌سوی گوشی‌هایمان می‌کشانند.پس استبداد دیجیتال با نیرویی قدرتمند می‌تازد که با روش‌های آنی و ضربتی قادر به غلبه نیستیم. بلکه نیاز به ایجاد نگرشی تکاملی مبتنی بر ارزش‌هایمان داریم. هر ابزار فناوری پیش از به‌کارگیری باید بتواند از صافی سؤالاتی پیرامون چرایی و چگونگی استفاده با پاسخ‌هایی روشن و واضح بگذرد و این همان مینیمالیسم دیجیتال است: «فقط روی تعداد کمی از فعالیت‌های بهینه و با دقت انتخاب‌شده تمرکز کنید. فعالیت‌هایی که ارزشمندی آن‌ها روشن‌شده است و از سایر فعالیت‌ها کاملاً چشم‌پوشی کنید». اگر فناوری مزایای کمی عرضه کند یا مطابق انتظار نباشد آن را نادیده می‌گیرند. مینیمالیست‌ها مراقب‌اند که نوآوری‌ها یک منبع حواس‌پرتی نباشند بلکه ابزاری برای پشتیبانی زندگی بهتر باشند. آن‌ها با ممارست در چشم‌پوشی از ویژگی‌های مازاد فناوری‌های جدید مهارت می‌یابند و حواسشان به سپری شدن زمان هست! باید توجه داشت که «هزینه هر چیز، میزانی از زندگی است که بلافاصله یا در بلندمدت باید برایش پرداخت». سنجش زمان را انجام دهید تا متوجه شوید چه چیزی از دست می‌دهید و چه چیزی به دست می‌آورید. فلسفه مینیمالیستی در مقابل فلسفه ماکسیمالیستی است که فرهنگ غالب آن را ترویج می‌کند. طرز فکری که می‌گوید اگر چیزی کمترین ارزش و جذابیت را دارد نباید از آن چشم‌پوشی کرد.حس انسانی که ما برده فناوری نشده‌ایم و استقلال خود راداریم رضایتمندی به همراه دارد.کتاب سه دلیل کلی برای اثبات درستی مینیمالیسم دیجیتال اقامه می‌کند:آشفتگی پرهزینه است: در بیشتر موارد هزینه‌ی جمعی چیزهای بی‌اهمیتی که زندگی‌مان را با آن‌ها آشفته کرده‌ایم به‌مراتب بیش از مزایای کوچکی است که هر بخش از این آشفتگی‌ها به‌صورت جداگانه قرار است در اختیار ما قرار دهد. به‌عبارت‌دیگر گاه «بیشتر» نتیجه «کمتری» می‌دهد.بهینه‌سازی مهم است: باید یاد بگیرید که از همان ابزارهای منتخب هم به‌صورت گزینشی و بهینه استفاده و از ویژگی‌های غیرمفید حذر کنید. مثلاً یاد بگیرید به برخی ابزارها فقط در بازه زمانی خاصی توجه کنید.هدفمندی رضایت‌بخش است: تحت کنترل قرار دادن ابزارهای دیجیتال به گونه هدفمند بیشترین میزان رضایتمندی را همراه دارد. حس انسانی که ما برده فناوری نشده‌ایم و استقلال خود راداریم. چنانچه نویسنده می‌گوید: «این خود یک شکوفایی انسانی است؛ یعنی احساس معنادار بودن که از عمل آگاهانه به دست می‌آید».کتاب مثال‌های متعددی برای تفهیم این اصول بیان می‌کند. سلوک کتاب در پیشبرد مینیمالیسم دیجیتال سه مرحله ایست: دوره سی‌روزه امساک از برخی فناوری‌ها. تعطیلی موقت باعث می‌شود نسبت به ارزش‌هایتان شفافیت بیشتر داشته باشید.کشف ابزارها و فناوری‌های دیجیتال واقعاً ضروری در این دوره امساک (امور مفیدی که جایگزین غیر دیجیتال ندارند). حواستان باشد که «راحتی» را با «مهم» بودن اشتباه نگیرید. شاید نبود راحتی «مفید» هم باشد.بازگرداندن ابزارهای شناسایی‌شده به‌صورت بهینه به زندگینویسنده برای قوام تصمیم‌ها تمرین‌های زیر را توصیه می‌کند:الف. خلوت‌گزینی را به‌عنوان فرصتی برای تدبر و تعمق و مراقبه از دست ندهیم. تلفن‌های همراه به خلوت ما تجاوز کرده‌اند و نمی‌گذارند که با افکار خود تنها باشیم. با اجتناب از تنهایی دستاوردهای مثبتی همچون توانایی شفاف کردن مسائل دشوار، تعدیل احساسات، شجاعت رفتار بر اساس اخلاقیات و تقویت روابط حاصل نمی‌شود.ب. لایک نکنید. رسانه‌های اجتماعی دارای یک پارادوکس هستند: حس می‌کنیم به ما شادی می‌بخشند و حس اجتماعی‌مان را تقویت می‌کنند اما درواقع هرچه بیشتر صرف اتصال به این سرویس‌ها بکنیم احتمالاً منزوی‌تر خواهیم شد. درواقع با رسانه‌های اجتماعی فکر می‌کنیم با دیگران ارتباط داریم و هم‌زمان احساس تنهایی می‌کنیم. هم شادیم و هم غمگینیم.مسئله مهم آن است که استفاده از این رسانه‌ها باعث می‌شود مردم از معاشرت در دنیای واقعی، که بسیار باارزش‌تر است، دور شوند. یکی از مقصران آشکار آن است که تعامل آنلاین آسان‌تر و سریع‌تر از مکالمات قدیمی است. انسان‌ها به‌طور طبیعی به فعالیت‌هایی گرایش دارند که در کوتاه‌مدت به انرژی کمتری نیاز داشته باشد حتی اگر در بلندمدت ضرر برساند. با این کار شبکه‌های مغزی که در پردازش مسائل اجتماعی کارایی دارد بلااستفاده می‌ماند و این امر باعث برآورده نشدن نیاز شدید ما به اجتماعی بودن می‌شود. به همین دلیل ارزش ایجادشده‌ی یک نظر در فیس‌بوک یا یک لایک در اینستاگرام، هرچند واقعی، در مقایسه باارزش ایجادشده‌ی گفتگویی حضوری و غیر دیجیتالی یا فعالیتی مشترک در دنیای واقعی بسیار کمتر است.پ. پیام‌ها را تجمیعی و در دوره‌های زمانی پاسخ دهید. به‌عبارت‌دیگر از چت و پاسخگویی لحظه‌ای بپرهیزید تا حواس‌پرتی لحظه‌ای نداشته باشید. همچنین ساعات خاصی را برای تماس‌های تلفنی اختصاص دهید. آژیر هشدار برنامه‌ها را خاموش‌کنید. رسانه‌های دیجیتال و خبرهای فوری را از گوشی حذف کنید و در صورت نیاز، دسترسی از روی رایانه باشد تا همین سختی دسترسی شمارا محدود کند.ت. اوقات فراغت خود را با سرگرمی‌های خوب و مناسب احیا کنید. وقتی اوقات فراغت پر شود دیگر نیازی به سرگرمی‌های بیهوده نخواهد بود. کتاب از اصل بِنِت یاد می‌کند: «صرف انرژی بیشتر برای اوقات فراغت درنهایت انرژی بیشتری در شما ایجاد می‌کند». تجربه دنیا از طریق صفحه‌نمایش منجر به عدم تطابق بین تجهیزات و تجربه‌های ماست. بهتر است با دنیا مستقیماً با حواس خودمان درگیر شویم. صنعتگری یکی از شاخصه‌های بشری است و انجام آن موجب رضایتمندی عمیقی است. در فرهنگی که صفحه‌نمایش جای صنعتگری را بگیرد افراد به داشتن مهارت تظاهر می‌کنند به همین دلیل راه نجاتی را که با ایجاد عزت‌نفس به دست می‌آید را از دست می‌دهند (ر.ک فیلسوفی در تعمیرگاه). پس از مهارت‌هایتان برای تولید چیزهای باارزش در دنیای فیزیکی استفاده کنید. شاید بد نباشد هر هفته چیزی بسازیم یا تعمیر کنیم!ث. معاشرت‌های پرانرژی و باکیفیت را تجربه کنید. در ملاقات دنیای واقعی نوعی غنای حسی و اجتماعی وجود دارد که در ارتباطات مجازی از بین می‌رود.در پایان، کتاب به این نکته توجه دارد که رسیدن به مینیمالیسم  کار آسانی نیست. «باید این فعالیت‌ها را نوعی مبارزه در نظر بگیرید. شما چیزی ارزشمند از شبکه‌های آن‌ها می‌خواهید و آن‌ها می‌خواهند استقلال شمارا تضعیف کنند». برای پیروزی در این نبرد هم به آماده‌سازی نیاز دارید و هم به تعهدی جدی برای جلوگیری از استثمار. دست آخر اینکه فکر نکنید که فرایند مینیمالیسم یک‌بار برای همیشه است بلکه فرایندی است که نیاز به اصلاح مداوم دارد و همواره باید بپرسیم که این ابزار را به چه دلیل و در چه شرایطی می‌خواهیم استفاده کنیم.در مقام مقایسه سبک و بیان، کتاب «پی‌گیر اخبار نباشید» رولف دوبلی، که آن‌هم نقدی بر یکی دیگر از حواس‌پرتی‌های جهان معاصر دارد و به‌نوعی مینیمالیست خبرخوانی را ترویج می‌کند، موفق‌تر است و با متنی صریح‌تر اقامه ادله و شرح راه‌حل می‌کند. همچنین کتاب «اینترنت با مغز ما چه می‌کند» کتاب سودمند دیگری در این حوزه است که برخی جنبه‌های دیگر تأثیر فناوری دیجیتال را به ما نشان می‌دهد. مطالعه این دو کتاب هم به علاقه‌مندان توصیه می‌شود.</description>
                <category>سایهان سانک</category>
                <author>سایهان سانک</author>
                <pubDate>Thu, 02 Mar 2023 07:57:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>