<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پادکست کارما</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@karmapodcast</link>
        <description>سلام. این پادکست کارماست.جایی که توش سبک زندگی پایدار رو به هدف آدم بهتری شدن یاد می گیریم.??</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:07:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2272472/avatar/eTjTwM.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پادکست کارما</title>
            <link>https://virgool.io/@karmapodcast</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شماره سه ـ آفوگاتو</title>
                <link>https://virgool.io/karmapodcast/%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%87-%D9%80-%D8%A2%D9%81%D9%88%DA%AF%D8%A7%D8%AA%D9%88-rnuzezpd1w03</link>
                <description>سلام این شماره‌ سوم پادکست کارماس. من شادی هستم و به پادکست من خیلی خوش اومدین.بخش اول: چاق سلامتیچطورین؟ چه خبر؟ اوضاع چطوره؟ همه چی روبه‌راهه؟ ببینم شما احیانا متوجه هیچ تفاوتی نشدین؟ مثلا الان هیچ چیزی حس نمی‌کنید؟ اگه یه کم دیگه بیشتر حرف بزنم چطور؟ بازم نه؟ خداییش؟ بابا کیفیت صدا، کیفیت ضبط. آره. اجازه بدید. اجازه بدید. شما دارید صدای من رو از میکروفون جدیدم می‌شنوید. ببین من خداییش نمی‌تونستم تا بخش پی‌نوشت صبر کنم ها و اون موقع تازه بعد اون همه وقت بخوام عنوانش کنم. یعنی حتی اگه مجالی هم وجود داشت که شما قرار بود حدسش بزنید، این ذوق شدید من بود که محال بود بذاره جایی غیر از ب بسم الله دربارش صحبت کنم؟بابا ناسلامتی این بار اوله دارم با میکروفون پادکست ضبط می‌کنن. حالا هر چقدرم اول راه، خودم که می‌دونم دارم می‌میرم از خوشحالی. می‌دونی اگه دربارش حرف نمی‌زدنم چی می‌شد؟ اونوقت باید پادکست تو حالتی می‌شنیدید که انگار یه گوشت قلقلی بزرگ و داغ فسنجون تو دهنم نگه داشتم و می‌خوام براتون درباره آفوگاتو نطق بکنم. نه سخن برانم. اون گوشت قلقلی داغ همین ذوق خیلی شدیدیه که تو گلوم گیر کرده و تا نگمش نمی‌تونم حرفم بزنم. بابا من دست خودم نیست هر کسی یه جوریه دیگه.خب از حالا تا چند ثانیه‌ بعد لطفا به پز دادن‌های ناشیانه یک دختر بچه‌ای مهد کودکی درباره‌ اسباب‌بازی جدیدش به بقیه دوستاش گوش بسپارید.ببین من هنوز که هنوزه این آهنگو می‌شنوم یاد تولد سه سالگی‌مون میفتم که تو پیرهن قرمز چین چینی از شوق و انتظار باز کردن کادوها، شصتم رو می‌خوردم و سعی می‌کردم در حد وظیفه‌ام قرم رو هم بدم. بله درست شنیدید، تولدمون. من جزو خوشبخت‌ترین آدمای روی زمینم که داداشای دوقلوی خودم دارم. فقط مال خودم. اگه باهوش باشید بقیه داستانو خوندین.میکروفون هدیه‌ امسال شایان و نیلوفر به مناسبت تولدمون بود. چیزی که حتی سر سوزن هم بهش فکر نمی‌کردم. یعنی در حدی که تا زمانی که قفل باکس باز نکرده بودم با چشمام میکروفون رو توش ندیدم اصلا نمی‌تونستم حدس بزنم حتی چی هست. بله و این ویژگی داداش دوقلو داشتنه که از هزارها کیلومتر دورتر نیاز تو رو حدس زده باشه و تو بهترین موقعیت فراهم کرده باشدش. آی خدا قربونت برم من آخه! خب پس دادن من دیگه تموم شد. دیگه الان راحت شدم. حالا دیگه اون گوشت قلقلی داغ فسنجون رو قورت دادم و می‌تونم درست و راحت صحبت کنم.یادتون باشه شماره‌ پیش واسه خاطر اینکه یکم بلند شده بود، بدون پی‌نوشت‌های عزیزم رها کردم. همین که شماره سوم پی‌نوشت رو شروع نکردم جای شکرش باقیه. مشخصه چقدر رو دلم مونده؟ داستان این شماره از این قرار که اصلا قرار نبود این شماره وجود داشته باشه. یعنی این شماره با این زمینه. زمینه‌ای که من واسه‌ شماره سوم در نظر گرفتم یکم توضیح دادنش سخت بود. یعنی نیاز به یه سری پیش درآمد داشت که بشه راحت‌تر فهمیدش.بعد من دیدم این پیش درآمد خودش خیلی موضوع جالبیه. اصلا چقدر می‌گنجه که اینجا دربارش حرف بزنیم؟ چرا که نه؟ اینطوری شد که زمینِ اصلی شماره سوم که اسمشو لو نمیدم رفت نشست و شماره چهارم و آفوگاتو جای خودشو اینجا باز کرد. پیش از اینکه بریم ببینیم داستان از چه قراره، باید یه خبر باحال بدم. کارما توی این شماره یه بخش جدید داره. علاوه بر اون برای اولین بار یه مهمون عالی.بخش دوم: آفوگاتوآفوگاتو یه دسر یا نوشیدنی ایتالیاییه که از یه اسکوپ بستنی وانیلی تو یه شات قهوه اسپرسو درست میشه اما اینکه ارتباطش به این شماره چی می‌تونه باشه تا آخر این بخش دستگیرتون میشه.چیزی که قراره اینجا دربارش صحبت بکنیم زمینه‌ایه که بارها و بارها اسمش به گوشتون خورده و مطمئنا دربارش می‌دونید. همه جا حرفش هست و شاید به گونه‌ای بزرگترین بحرانی باشه که تو دوره‌ کنونی باهاش روبرو هستیم گرمایش جهانی یا «global warming». این زمینه با سه تا انگیزه برای صحبت کردن توی این شماره انتخاب شده. اولیشو که گفتم پیش زمینه برای شماره‌ چهارمه.دلیل بعدیش اما اینه که آدم وقتی یه موضوعی رو که درباره‌ش یه آگاهی داره، یهو سر زبون همه می‌شنوه، همه جا حرفش هست می‌بینه چقدر بزرگ و مطرح شده. به اطلاعاتی که خودش دربارش داشته یهو شک می‌کنه. میگه نکنه من همه چیزو نمی‌دونم؟ نکنه یه چیزی رو جا انداختم؟ نکنه اصلا اونی که من فکر می‌کنم نیست؟ حتی یه وقتایی آدم فکر می‌کنه درباره‌ یه چیزی می‌دونه ولی بعد که داده‌های بهتر و فراگیرتری به دستش می‌رسه می‌فهمه اصلا ماجرا رو اشتباهی برداشت کرده. واسه خاطر همین نیاز به به‌روز کردن اون داده‌ها معمولا حس میشه.انگیزه‌ آخرم این که نگرش و جهان‌بینی‌مون نسبت به گرمایش جهانی نیاز به یک دگرگونی تازه داره. اجازه بدید دربارش صحبت کنیم تا آخر داستان متوجه این دگرگونی نگرش بشید.سرچشمه‌های این شماره حسابی پدر مادر دار و ریشه‌ای هستن. یه جوری که من موقع خوندن احساس می‌کردم باید با احترام و فروتنی در برابرشون حاضر بشم. کتاب‌هایی از انتشارات معتبر دانشگاه کمبریج «Cambridge»، آکسفورد «Oxford»، ام آی تی «MIT» و اسپرینگر «Springer» بودن که من حتما در دسترستون قرار خواهم داد که بهره‌های بیشتری ببرید ازشون. در ضمن همینجا بگم که ویکی‌پدیای انگلیسی هم چک کردم خیلی فراگیر و خوب زمینه رو پوشش داده بود.یه یادی هم کنیم از علی آقای بندری که از ای که دستت می‌رسدها می‌خواد که واسه ویکی پدیای فارسی کاری بکنه. آره هر کی زحمتشو بکشه واقعا خیلی خیلی لطف بزرگی کرده. بگذریم. هر جا اسم گرمایش جهانی میاد، پشت‌بندش عبارت «تغییرات اقلیمی» یا «دگرگونی آب و هوایی» زود پیدا میشه. یعنی انگار این دو تا کلمه‌ گلوبال وارمینگ و کلایمنت چنج «Climate change» بهم دوخته شدن. با یه کم فاصله دلیلشو توضیح میدم. گرمایش جهانی به افزایش بلند مدت میانگین دمای سیستم اقلیمی زمین میگن. این در مقابل چیزی به اسم سرمایش جهانی یا گلوبال کولینگه «Global cooling» که البته ما بیشتر با گرمایشش آشنایی داریم.هر دوی این عبارت‌ها به دوره‌های دمای متفاوت زمین اشاره می‌کنن. داستان از این قراره که زمین طی این چهار ممیز ۵۴۳ میلیارد سال عمر که از خدا گرفته دوره‌های دمای متفاوتی رو گذرونده. یعنی حسابی سرد و گرم روزگار چشیده است. مثل دوره‌های متعدد یخبندانی که سپری کرده که آخریش از غرب آمریکای شمالی تا شرق اروپا به قطر سه کیلومتر یخ روی زمین بوده یا اون وقتایی که اونقدر نماش زیاد بوده که انواع گیاه روی سطحش رو پوشوندن و دایناسورها عشق می‌کردن. یه لحظه همین دو تا تصویر تو ذهنتون مقایسه کنید. می‌بینید چقدر تفاوتشون با هم روشنه؟این اون چیزی که بهش میگیم تغییرات اقلیمی یا دگرگونی آب و هوایی. در اصل دگرگونی آب و هوایی مجموعه‌ای از تغییر دمای جهانی، حالا چه سرمایش یا گرمایش با اثرات پیروش رو زمین. برگردیم به امروز. الان ما نسبت به دوره‌های یخبندان تو روزهای گرم‌تر و نسبت به دوره‌هایی مثل دایناسورها تو روزای خنک‌تر زمین هستیم. این دوره‌هایی که اسم بردم طی میلیون‌ها سال روی زمین رخ دادن اما چیزی که ما امروز ازش به عنوان گرمایش جهانی یاد می‌کنیم، فقط متوجه همین چند سال اخیر خودمونه.اینجاست که باید به خودمون دست مریزاد بگیم. کاری که زمین طی میلیون‌ها سال خودش آروم آروم انجام میده رو ما به لطف اشرف مخلوقات بودنمون تو یه قرن انجامش بدیم. البته البته من این موضوع رو چند بار تا آخر این بخش خواهم گفت. باید منصف باشیم. ما همین الان تو یکی از اون دوره‌های طبیعی بزرگ گرمایش زمین هستیم اما خب چه کنیم؟ ما به سهم خودمون داریم براش سنگ تموم می‌ذاریم.گرم شدن زمین دو سری دلیل داره. دلایل بیرونی اونایی هستن که به موقعیت زمین و خورشید و نحوه‌ چرخیدن زاویه محورش تو این مسیر و برخورد سیارک‌ها و دنباله‌دارها از این دست چیزا برمی‌گرده. این دلیل یا پریودیکن «هPeriodic» هستن. یعنی همونایی که تو دوره‌های بلند بلند سرمایش و گرمایش نقش دارن یا حادثه هستن؛ مثل همین برخورد اجرام.دلیلای درونی گرم شدن هم از روی اسمش کاملا قابل فهمه. عمده‌ این دلیل رو می‌تونید ربط بدید به خودمون. هیئت بین دولتی دگرگونی آب و هوایی، یا آی‌پی‌سی‌سی «IPCC» یه گروه بین‌المللی هستند که دگرگونی‌های آب و هوایی رو آنالیز و بررسی می‌کنن. بعد از بالا و پایینای خیلی زیاد دلیل قالب دگرگونی آب و هوایی اخیر زمینو فعالیت‌های بشر اعلام کردن.بزارید این عبارت رو یه بار دیگه و یه طور دیگه تعریفش کنم. این دگرگونی‌های می‌زنیم بیشتر منظورمون چند تا از مهماش هستن. مثل افزایش منطقه‌ای یا جهانی دما، دگرگونی‌هایی که تو الگوهای بارشی رخ میده، غیر از اون تغییر ارتفاع سطح دریاها یا انقباض و انبساط‌های یخ‌های قطبی.حالا دیگه وقتشه بریم سر اصل مطلب سر وقت دلیلای درونی این دگرگونیا. دمای زمین همیشه توی تراز بین گرمایی که از خورشید دریافت می‌کنه و گرمایی که به فضا منعکس می‌کنه. تو حالت عادی این روند کار خودشو درست انجام میده. یه مقدار از گرمای تابیده شده رو جذب سطحش می‌کنه که شامل کل خشکی و دریاها میشه. یه مقدار از این گرما رو تو جو خودش نگه می‌داره و مابقی رو که حدودا یک سوم گرمای تابیده شده میشه رو بازتاب می‌کنه به فضا. یعنی از خودش خارج می‌کنه.تو جو زمین یه سری گاز وجود داره که این گرما رو تو خودشون گیر می‌اندازن. به این گازها میگن گازهای گلخونه‌ای. می‌دونی چرا اسمشو گذاشتن گلخانه‌ای؟ تا حالا هیچوقت توی گلخونه بودین؟ تو ماشین که قطعا بودید تا الان. دیدی وقتی ماشین یه جایی زیر آفتاب پارک می‌کنی بعد یه مدت توش چقدر گرم میشه؟ تا اینجا اینو بدون به همین گرم شدن میگن اثر گلخانه‌ای اما چجوری به وجود میاد؟توی این روند شیشه نقش خیلی مهمی داره. پرتوهای آفتاب می‌تابه به شیشه و ازش رد میشه اما بعد از رد شدن دیگه این پرتو اون پرتو سابق نیست. چرا؟ چون دیگه نمی‌تونه از شیشه رد بشه و بره بیرون. به عبارتی توی ماشین گیر افتاده. این گیر افتادنش هم باعث گرم و گرم‌تر شدن هوای توی ماشین میشه. توی گلخونه هم دقیقا همین اتفاق میفته. واسه خاطر همینه گلخانه‌ها همیشه گرمن. حالا دونستی چرا بهشون میگن گازهای گلخونه‌ای؟ اون گلخونه رو تو مقیاس زمین گنده کن. اون گازها هم بکن شیشه‌هاش. همین.بیشترین مقدار این گازها و بخار آب و کربن دی‌اکسید تشکیل داده. خواهش می‌کنم نگاه خصمانه‌ای به این گازها نداشته باشید. باید بدونید بدون اونا میانگین دمای زمین به زور به منفی بیست درجه می‌رسید اما حالا به لطف حضورشون داریم تو میانگین دمای چهارده درجه گذران زندگی می‌کنیم ولی بزرگترین دلیل درونی گرمایش جهانی و دگرگونی آب و هوایی، افزایش میزان گازهای گلخونه‌ایه. دقت کنید، افزایش.تا قبل از انقلاب صنعتی میزان گازهای گلخانه‌ای برای یه عالمه سال تقریبا ثابت بودن. بخار آب بین ۳۶ تا ۷۰ درصدش تشکیل می‌داده. کربن دی‌اکسید بین ۹ تا ۲۶ درصد، متان و اوزون هر کدوم بین ۳ و ۴ تا ۸ و ۹ درصد اما بعد انقلاب صنعتی کربن ۴۰و متان ۱۵۰ درصد مقدارشون افزایش پیدا کرده. یعنی بیشترین مقدار تو ۸۰۰ هزار سال پیش.خب چیزی که واضحه اینه که ما آدمیزاد هستیم که داریم ترازو به هم می‌زنیم دیگه. پررنگ‌ترین گاز تو گازهای گلخانه‌ای کربن دی اکسیده «Carbon dioxide». کربن دی اکسید از کجا میاد؟ از سوختن سوخت‌های فسیلی. سوخت‌های فسیلی بیشتر برای چی به کار گرفته میشن؟ برای فعالیت‌های صنعتی. بیشترین فعالیت‌های صنعتی برای چی انجام میشن؟ برای تولید انرژی. انرژیو کی به کار می‌بره؟ من و شما. عزیز گرفتی چی‌ شد؟ بیشترین میزان کربن دی‌اکسید برای تولید انرژی به وجود میاد.اون وقت هنوز که هنوز سر نفت داریم دعوا می‌کنیم. هنوز که هنوزه دولتی مثل آمریکا میاد استفاده از انرژی‌های رایگان و پاک و تجدیدپذیر محدود می‌کنه که چی؟ که نفتاش باد نکنه که بسوزونتشون که باهاشون انرژی تولید کنه و بفروشه. نه آمریکا همه‌جا. واردش نمیشم. چون نمی‌خوام حرص بخورم واقعا.بگذریم. بر اساس آمار پخش شده تو سال ۲۰۱۵ بیشترین کشورهای تولیدکننده کربن به ترتیب چین، آمریکا، هند، روسیه، ژاپن، آلمان، کره جنوبی و در رده هشتم ایران عزیزمونه. دومین دلیل اصلی دگرگونی آب و هوایی استفاده‌ زیاد از سطح زمینه. حتما می‌دونید دارم درباره‌ چی حرف می‌زنم دیگه؟ جنگل‌زدایی. این اتفاق دردناک به منظور بزرگ‌تر کردن زمین‌های کشاورزی، شهرسازی و جاده‌سازیه.یادتونه اول بحث گفتم راه خارج کردن گرما از زمین انعکاسش به فضاست؟ جنگل و یخ‌ها این کارو به بهترین نحو دارن انجام میدن اما وقتی جنگل که میزان انعکاس گرماش خیلی خوب و بالاست جای خودشو به زمین کشاورزی یا شهر میده، نه تنها که گرما را به فضا برمی‌گردونه که جذب رو هم بالا می‌بره.بله دلیل سوم وجود دوده است. تو حالت عادی مواد و ذرات ریزی تو هوا وجود داره که مانع رسیدن پرتوها به سطح زمین میشه. همون اول ماجرا پرتشون می‌کنه بیرون اما ذرات دود عکس اونا کار می‌کنن. اولا به خاطر تیره‌تر بودنشون جذب خیلی بالایی دارن و ثانیا جذب کردن همانا گرم شدن بیشتر همانا.از این مسائل بگذریم بیاید ببینیم تو راستای این دگرگونی‌ها چه پیامدهایی تو زمین پیش میاد؟ پرانتز باز، همین جا اینو بدونید که اینا روضه و منفی‌بافی و شوم خبری نیست. برای اینکه آگاهی‌مون بالا بره لازمه بدونیمشون پرانتز بسته.این پیامدها می‌تونه تغییرات شدید آب و هوایی باشه. یعنی اگه یه جا گرمه گرم‌تر. سرده ممکنه سردتر بشه. افزایش تعداد و شدت حوادث آب و هوایی یکی دیگه از پیامدهای احتمالی این دگرگونی‌هاست. آب شدن یخچال یخ‌های قطبی جنوبگان گرینلند «Greenland» خودش پر از پیامده. مثل اینکه ذخیره‌های آب شیرین زمین از دست میرن یا باعث رقیق شدن آب اقیانوس‌ها میشه که این هم تو جریان‌های اقیانوسی تاثیر می‌ذاره. هم زندگی ساکنانشو تحت شعاع قرار میده.پرانتز باز، هیچ ایده‌ای ندارم که چطوری میشه تحت شعاعو جایگزین کرد، پرانتز بسته. بالا اومدن سطح آب اقیانوس‌ها یکی از اون پیام‌هاییه که دل آدم هری به خاطرش می‌ریزه پایین. تصور کن چه بلایی ممکنه سر شهرهای بندری و ساحلی بیاد؟ این دگرگونی یه پدیده‌ای رو به وجود میاره به اسم ال نینو «El Nino».ال نینو سیلاب و طوفان و خشکسالی‌هاییه که از جریانات باد و دریاها هر سه تا هفت سال یه بار به وجود میاد. بالا رفتن دما و گرم شدن، سلامتیمون رو مورد لطف خودش قرار میده. حتی منجر به مرگ میشه. گونه‌های جانوری خیلی خیلی بیشتر از ما تو معرض این ترس هستن. گوریل‌ها، پرنده‌های جنگلی تانزانیا، خرس‌های قطبی و خرس‌های دیدنی، ببرهای بنگال، پنگوئن‌ها و گونه‌های گیاهی و خیلی خیلی دیگه از موجودات زنده روی زمین.تا همین جا شمردن پیامدها رو بس می‌دونم. بیشتر از این اگر خواستید خودتون می‌دونید کجاها باید دنبالش بگردید. تو حرفایی که الان زدم مشخص شد یه بخشی از این گرم شدن متوجه ماست و وظیفه‌ زمین‌نشینی‌مون ایجاب می‌کنه که حتما قدم تو راستای جبران اشتباهاتمون رو برداریم. ما تراز این روند بهم ریختیم و خودمون باید تا جایی که ازمون برمیاد برش گردونیم به حالت قبلش. ریست فکتوریش کنیم. البته هممون می‌دونیم کارایی که کردیم قابل پاک شدن از خاطره‌ این کره نیست ولی به هر حال می‌تونیم تو آینده‌اش تاثیر مثبتی بزاریم.اما یه چیزی یادمون نره. ما دلیل بخشی از این گرم شدن هستیم. زمین داره طبیعت عادی خودشو پی می‌گیره. ربطی به بودن و نبودن ما نداره. اون بارها و بارها قبل از ما سرد و گرم روزگارشو چشیده. دوام آورده و هنوزم سرپاست. هر دگرگونی هم که الان باهاش مواجه جزئی از راه زندگیش و قشنگیای خودش داره. درست مثل ما که دوره‌هایی مثل نوجوونی بچگی و بحران‌های میانسالی و خیلی چیزای دیگه رو تو طول زندگیمون تجربه می‌کنیم، زمینم داره با دوره‌های هر کدوم قشنگ‌تر از اون‌یکی عمرش و سپری می‌کنه.تا الان تو ذهنمون فرو کردن که تو مقصری. تو باعث شدی. تو داری از بین می‌بریش. کسی نیومده آگاه‌ترمون کنه درباره‌ امروز زمینی که داری روش زندگی می‌کنیم. من همیشه هدفم این بوده. از حالا به بعد همین خواهد بود که بگم چه کاری از ما برمیاد؟ ما چه نقشی می‌تونیم داشته باشیم؟ ما چطوری می‌تونیم آدم بهتری باشیم؟ تو شماره‌ بعدی مفصل دربارش خواهم گفت. اما اینجا و الان کاری که ازمون برمیاد اینه: «دگرگون کردن نگرش و تو پذیرش قرار گرفتن».ما باید بپذیریم. ما باید امروزه زمینو بپذیریم. حالا این دوره‌اش رو بفهمیم. آگاه باشیم که این یک دوره عین همون دوره‌های گذشته تا الانش بوده. باید همونطوری که هست دوسش داشته باشیم. همینطوری ازش بهره ببریم. ما آدمیزاد هزار و یک راه حل برای هر چیزی تو ذهنمون هست اگر بخوایم. گله از گرم شدن و دیگه به درد نخوردنش و دور انداختنش و به فکر رفتن به یه کره دیگه واسه زندگی کار به جایی نمی‌بره. اینا همش فرار از پذیرشه. چون نگرشمون رو قفل کردیم رو اینکه تو رابطه‌ ما با زمین همیشه این اونه که باید خودش و واسه زندگی با ما وفق بده. همیشه اونی که باید به ما بهره برسونه زمینه. اگر تموم شد جاش توی سطل آشغاله.گرم شدن زمین چیز وحشتناکی نیست. چیز عجیب و غیرقابل انطباقی نیست. یکی از دوره‌های چرخه‌ زندگیشه که بر اساس اتفاق ما تو این دوره باهاش هم مسیریم. می‌تونیم چنگ بندازیم به در و دیوار که چرا همچین شد؟ می‌تونیم نگرشمون عوض کنیم و از این همراهی لذت ببریم. درست مثل نوشیدن آفوگاتو. ترکیبی از سردی و داغی، ترکیبی از تلخی و شیرینی اما کامی که آخر بهت می‌رسونه لذت همراهی و نوشیدنشه. این بار که کافه رفتی یه آفوگاتو سفارش بده. بشین یه دل سیر تماشا کنه و حسابی از نوشیدن کیفور شو.بخش سوم: آدم خوببیاید به خودمون تبریک بگیم که چنین بخشی به کارما اضافه شده. این بخشو می‌زارن برای آشنایی با کسایی که دارن یه مدل قشنگ یا به سبک خودشون تمرین آدم بهتری بودن می‌کنن. من از خدامه اینقدر از این دست آدم خوب داشته باشیم که تو هر شماره بتونیم این بخشو نگهداریم. اگه شما کسی رو می‌شناسید که گزینه‌ مناسبی واسه این بخشه حتما بهم خبر بدین.اولین آدم خوبی که تو کارما می‌خوایم باهاش آشنا بشیم یه عکاس طبیعته. کسی که کلی ساله داره تصویری قشنگ زیست بستر دور و برمون از شهرها و کشورهای مختلف ثبت می‌کنه و تو نمایشگاه دائمی عکساش به نمایش می‌زاره اما نه عکس‌های عادی و معمولی. این آقا تنها عکاس سه بعدی ایران هستن. امروز ولی قرار نیست درباره‌ عکساشون صحبت کنیم. پس بریم بپرسیم دلیل بودنشون تو این شماره چیه؟جانم!سلام بابا جان!سلام بابا جان. خوبی چطوری؟خوبم تو خوبی؟مرسی امیرحسین خوبه؟قربونت سلام می‌رسونه. بابا، جانم این عکسایی که تو فرستادی من دیدم. بگو ببینم چیکار کردی؟عه خوب بود؟عالی بود. زود تعریف کن ببینم. چیه؟ مال چیه؟ چیکار کردی اصلا؟عرض کنم خدمتت که این دیگه اثر پادکست خودته دیگه. اینکه چطوری بهترین باشیم؟ که چطوری آدم بهتری باشیم.نه بابا.خب چیکار کردی؟والا همین موضوع که دیگه ببین آدم باید از خودش شروع کنه به نظرم. با خودم فکر کردم خب چرا مثلا منتظر مثلا یه مسئول نمی‌دونم یه نماینده‌ شهری نمی‌دونم یه شهردار یا یه کسی باشیم که بگیم آقا یه حرکتی انجام بدیم؟ خودمون برا خودمون می‌تونیم چیکارا کنیم؟ همونجور که خودت می‌دونی من از مخالفان سرسخت سیگارم و تو هر انجمن دخانیاتی هم پست دارم بالاره.خب؟بعد محیط اطراف کار منم با توجه به اینکه فضای باز و بوستان و اینا هستش، خب آدم سیگاریه طبیعتا زیاده. بعضیا به قول خودشون میان اونجا که تازه نفسی تازه کنن.آره.از طرفیم خب من واقعا دغدغه‌ طبیعت دارم و دوستدار طبیعت هستم این درخت‌ها و این چیزهایی که می‌بینم که بهش آسیب می‌رسه یا زمین واقعا ناراحتم. با خود گفتم چیکار بکنم؟ اومدم دیدم یک پیامی اومده بود یعنی پیام تصویری بود توی کشور سوئد. من دیدم که یه کسی ته از سیگارش انداخت مثلا توریست عرب بود و پلیس اومد و خلاصه کوتاهش کنم، پلیس جریمش کرد. فکر کنم ۶۵ یورو و ۷۵ یورو قانونشون اینه که جریمش کنن.خیلیه.بعد خب گفت من ندارم بدم. پلیس گفت خب اشکالی نداره. معادلش اینه که ته سیگار جمع کنی. اونم گفت من همه ته سیگارام رو برمی‌دارم. پلیس گفت نه این خبرا نیست. باید صد تا ته سیگار جمع بکنی؟چند تا؟صد تا.بعد جالب اینجا بود که یک لباس زرد تنش کردن و دستکش و نمی‌دونم اینا رو دادن بهش. بعد تو سوئدی که فکر کن مثل خودش کم آدم پیدا میشه که ته سیگار بندازه، تو باید صد تا ته سیگار پیدا کنی یا ۶۵ یورو بدی.باید از زیر سنگ هم ته سیگار پیدا می‌کرده.حالا فکرشو بکن. اینجا که همه تو فضای باز انجام میدن. بعد با خودم گفتم خب تنبیهی که خب نیازی به مجلس و نمی‌دونم مصوبه شورای شهر اینا فایده‌ای نداره و گفتم نه بابا اونا فایده‌ای نداره. گفتم پس طرح تشویقی. ما همونجور که می‌دونید که به اصطلاح ورودی نگار خونمون نفری بیست هزار تومنه و همه با ذوق و شوق میان استفاده می‌کنن، اومدم یه تابلوی بزرگ درست کردم. البته مدیر بوستان هم گفتم. یه تابلوی بزرگ درست کردم با طراحی، یه عکس ته‌ سیگار له شده رو گذاشتم. بعد نوشتم ضبدر بیست و بعد مساوی گذاشتم و بلیت نمایشگاه رو عکسش رو گذاشتم. بعد هم نوشتم هر کی دوست داره به طبیعت کمک کنه، بیست تا دونه ته سیگار به ما بده یه بلیت بیست هزار تومنی بگیره.به به! خب چی شد بعدش؟چشمت روز بد نبینه. خودمم فکر نمی‌کردم.ورشکست شدی؟حالا خلاصه بهت بگم که یعنی از یه بابت خوشحالی اخیر و یه جورایی ناراحتی. البته من که تو این چند روز خیلی خاطره‌های خوبی به وجود آمد که حالا یکی دوتاشو برات میگم. برگردیم به اینکه واقعا تو یه هفته‌ اول من سه میلیون تومن بلیت رایگان به مردم دادم.بابا بسه ضرر می‌کنی.خب مسائله اینجاست که اگه قراره از خودمون شروع کنیم آره دیگه داستان همینه ولی خب این ممکنه به لحاظ مالی اینجوری باشه ولی حالا بعد گوش کن آیا ضرر کردیم یا نکردیم؟قطعا که ضرر نیست. من هیچوقت اسم اینو ضرر نمی‌زارم. الان صرفا به عنوان شوخی اینو گفتم ولی چی بهتر از این کار؟و جالب اینه بدونید که ما تو سه روز اول به شعاع سیصد متر از محدوده‌ خود نگارخونه بالغ بر ۲۵ هزار تا ته سیگار جمع شده.شوخی می‌کنی؟نه والا ۲۵ هزار تا ته سیگار.خدایا. خیلی زیاده!حالا نقطه جالبش چیه؟ مردم خیلی اهل مشارکتن. واقعا فقط بلیت اینکارو نکردن. اونام آدمایی مثل من و تو بودن. واقعا از این بابت خوشبختیه. یه خانواده از اراک اومدن. اول یه پسربچه اومد. خودش طبیعتا خیلی لذت برد. فکر کنم دوازده نفر بودن. حتی یه مامانبزرگ پیریم همراهشون بود. باور کن این خانواده از ساعت نه و نیم صبح تو محدوده‌ ما بودن تا ساعت دوازده و نیم ظهر بالغ بر هزار تا ته سیگار جمع کردن.دمشون گرم!آره. اینا گفتن طبیعت رو خیلی دوست داریم. این طرح شما رو به شهر خودمونم می‌بریم و واقعا ما هم ناراحتیم که ته سیگار به زمین بیفته و فقط اون خانواده به تنهایی ده هزار تا جمع کردن. بعد خیلی محترمانه اومدن گفتن آقا ما پنج تا بلیت رو بیشتر استفاده نمی‌کنیم. بقیه با احترام و افتخار پول پرداخت می‌کنیم و می‌خوایم از نمایشگاه استفاده کنیم.به چه آدمای خوبی واقعا!آره. واقعا هستند و من اینکه از خودمون شروع کنیم دقیقا اینه و چه اتفاق بعدی افتاد؟ حالا اینو که میگم واقعا خودم فکر نمی‌کرد که اگر شکلی باشه.یه خانمی با پسر نوجوانش اومد. بعد این خیلی خوششون اومد و گفتن ما می‌خوایم کمک کنیم. البته ناگفته نمونه. من از همون روز اول دستکش یه بار مصرف آماده کردم و یه سری نایلون‌هایی و حتی یه شیشه‌های، قوطی‌های کوچولوهای آب معدنی هست که یک نفره‌است، اونا هم بر هرچی دور و بر کسی می‌اندازه اینا، میگیم تو اونا جمع کنید. یه قوطی پر برای یه خانواده‌اس، یعنی پنج نفرم باشن اوکیه. یعنی یه قوطی پر تحویل بدن و گفتم اینجوری بازیافت یه مقدار بیشتر میشه. بعد اینا همه رو کنار هم بذاریم یه عکس بگیریم.وای این معرکه‌اس! این ایده فوق‌العاده‌اس بابا! مخصوصا اینکه میگی از بطری‌هایی که کنار انداختن. بطری یه چیزی که خالیش در بهترین شرایط بازیافت می‌شه. تو بدترین شرایط با بقیه آشغالا قاطی میشه و دیگه هیچی یا سوخته میشه یا دفن میشه ولی اینکه میگی داری بطری رو پر می‌کنی یعنی از ظرفیت خالی اون یه حجمی رو اشغال می‌کنی، یه استفاده‌ بهینه می‌کنی. این فوق‌العادست واقعا.آره. البته من به این قسمتش واقعا فکر نکرده بودم ولی با نگاه عکاسانه گفتم اگر ما بتونیم مثلا پونصد تا یا هزار تا از این بطری‌ها در بلندمدت جمع کنیم و یه عکسی از این داشته باشیم، خود عکسِ خیلی تاثیرگذاره.فوق‌العاده میشه. اصلا تا اون موقع به منم یه فرصت داد بزار برم ببینم که چه بهره‌ بهتری میشه از اینا برد؟ فکر کن بتونیم از این یک عالمه بطری یه استفاده‌ غیر از عکس گرفتن خیلی طرح موفقی میشه‌ ها. ببین، می‌دونی توی اروپا میان با همین بطری‌های خالی رو مثلا با سنگ و اینطور چیزها پر می‌کنن. ازش آجر درست می‌کنن. یعنی از بطریه آجر تهیه می‌کنن. بعد شروع می‌کنن مثلا سرویس‌های بهداشتی عمومی رو با اون اجرا می‌سازند یا نمی‌دونم پله می‌سازند با اون. اگه بتونی یه راهکاری هم واسه این بطریای شما پیدا کنیم این عالی میشه واقعا. خب این دیگه همون هم افزاییه که به وجود میاد. آدما یه ایده‌ای رو میدن، بعد ممکنه پرورش پیدا کنه. به هر صورت من با این نگاه، نگاه کردم و بعد جالب اینجاست که من یکی از این تنگ‌هایی که استوانه بود مامان داشت گل گذاشته بود، اینو بردم توی باغچه جلوی نگارخانه گذاشتم که به خاطر اینکه ته سیگار دیده بشه. جالب اینجاست که مردم میان ته سیگارها رو میندازن داخل این. مدیر پارک ایده گرفته گفت من می‌خوام یه باکس‌های شیشه‌ای در سطح بوستان درست کنم که مردم بدونن این ته‌سیگارهای جا داره برای جمع شدن.مشکل اینه که اصلا مردم جایی برای ته‌سیگار نمی‌بینن. یه عده‌ای دارن که سیگار می‌کشن.صددرصد درسته.این خودش داره یه ایده میده به دیگران. من از این بابت خیلی خوشحالم. جالب اینجاست که من روزای اول انگیزم این بوده که مثلا به پارکبان‌ها شهرداری کمک کنم. یه شعار قشنگ دیدم نوشته بود که دوست عزیز با هر زباله‌ای که میندازی، می‌دونی که پشت یه مرد خم میشه؟ منظورش خم شدن همون پاکبانی که باید اونا رو جمع کنه.چه قشنگ!آره. خیلی شعار قشنگی بود! بعد با خودم گفتم خب ما با این وضعیت می‌تونیم به پاکبان‌ها هم کمک کنیم. به شهرداری‌ها هم کمک کنیم. هزینه‌ کمتری باشه.به زمین کمک کنیم.آره به خاطر زمین، به خاطر این آلودگی و این مشکلی که وجود داره برای تجزیه و اینا که حالا داستانش خودت بهتر می‌پونی.بابا تجزیه یه بخشیشه. توی همون پارکی که داری میگی کلی حیوون، گربه، کلاغ، پرنده نمی‌دونم کلی حیوون وجود داره. اون حیوونا می‌دونید چقدر از این ته‌سیگارها رو ممکنه بخورند؟بله متاسفانه. حالا یه چیز بدی که من کشف کردم چیه؟ البته تا حدی می‌دونستم ولی نه تا این حد. ببین شادی ما الان یه معضلی داریم که البته در موردش تو اهداف فکر کردم و نوشتن اونجا که ما می‌خوایم این رو بدیم به سازمان پسماند که اینو به صورت اصولی و علمی دفنش بکنه. یعنی یک راهکاری باید اینکار وجود داشته باشه. حالا اون رو حتما تحقیقیاتش رو کردن و من می‌خوام این رو جمع‌آوری کنم. ولی معضلی که الان دارم می‌دونی چیه؟وقتی این‌ها جمع میشه و متمرکز میشه یک جا، بوی تعفن بسیار بد و مشمئزکننده‌ای داره. واقعا حال آدم رو بد می‌کنه. ما اینا رو اومدیم جا نداریم متاسفانه. همه رو تو پلاستیکای چندلایی بسته‌بندی کردیم و توی کارتون گذاشتیم. واقعا هر کسی جرات نداره دور و ور کارتون بره. یعنی اینقدر وحشتناکه و بعد تازه اینجوری آدم می‌فهمه که این طبیعت بیچاره داره از دست ما چی می‌کشه؟ خیلی بده. خیلی بده.چه ظلمی داریم می‌کنیم؟آره. اینجوری پله پله میره. یه خانومی گفتم با یه پسر نوجوانش اومد داشت ته سیگار جمع می‌کرد. دستکش بهش دادیم. وقتی برگشت گفت آقا می‌دونی چه اتفاقی افتاد؟ گفتم نه. گفت یه آقایی سیگاری، سیگارشو انداخت. بعد پسرم رفته سیگارشو برداشت. با دستکش انداخت تو نایلون.آخی!بعد آقای سیگاری اومده گفته پسرم به اندازه تمام ته سیگارهایی که تا الان رو زمین انداختم ازت معذرت‌ می‌خوام و دیگه ته سیگارم رو رو زمین نمی‌اندازم.این دقیقا خود برده. یعنی ببین اینی که طرف می‌بینی اوکی سیگار می‌کشه ولی خب اگر بدونه باباجان مثلا انداختن یا ننداختن این انتخاب منه. می‌تونم بندازم رو زمین این همه برنامه پیش بیاد. می‌تونم بگیرم و یه دیقه تا اون سطل آشغاله راه برم. یه دیقه اصلا بذارم تو دستمال کاغذی. برگردونم برم بندازم توی سطل آشغال خونه. این واقعا تاثیر مثبتی داره. خیلی! اصل فرهنگ‌سازی همینه. اصلشه.آره واقعا بهت میگم که من فکر می‌کنم یکی از نتایج مهمی که گرفتم در واقع همینه. البته مطمئنا من اولین نیستم. آخریم نخواهم بود ولی مهم اینه که هر کسی به قول گفته‌ خودت از خودمون شروع کنه و اینی که به خودمون برمی‌گرده واقعا خیلی مهمه.واقعا؟ بابا مرسی که تو انقدر آدم خوبی بودی. من خیلی خوشحال شدم. ببین حتما حتما اینو می‌ذارم توی پادکست که همه بدونن که تو الان توی محیط کار خودت با اون خردمندی‌ای که داشتی گفتی چه کاری می‌تونم بکنم؟ چه کمکی کنم؟ این یه نمونه‌اشه. ممکنه هزار و یه کار دیگه هر کسی توی کارش بتونه انجام بده که اونم به یک نحوی بتونه آدم بهتری باشه. به یه نحوی بتونه کمک بکنه به زمین. این خیلی خوب میشه. این دقیقا هدف منه دیگه. من الان احساس رستگاری دارم.ببین فرهنگ‌سازی اینجا اتفاق میفته که اون سیگاریه اهمیت این به اصطلاح انداختن ته سیگار و آسیبی که می‌زنه و ضررش رو خیلی نمی‌دونه. با خودش میگه خب سیگار می‌کشم. اختیار خودمه. دوست دارم به خودم آسیب بزنم. خانواده‌ام هم خودم تصمیم بگیرم ولی اینجایی که فکر می‌کنه به دیگران ضرر نزنه یا دیگران حقی نسبت به کاری دارن، اونجا یه تلنگری بهش ممکنه که اینجا این حرکت رو دیگه تکرار نکنند. فقط یه مشکلی که بود و تو دل این قضیه اومد بیرون، اینه که ما وقتی با فاصله‌ زیادی تک تک سیگار می‌بینیم، شاید باور نکنید که این همه ته سیگار تو اطرافمون ریخته و الان این شکلی فاجعه داره خودشو نشون میده. اگر ما بتونیم همین عمق فاجعه رو به مردم نشون بدیم، خود اینم خیلی حرکت بزرگیه.می‌دونی بابا فرقش توی اینه که اون کسی که سیگار می‌کشه، میگه خب من دارم هوا رو آلوده می‌کنم. هوا گازه. اون دود توی هوا محو میشه. دیگه دیدنی نیستش ولی فیلتر سیگار یه چیز مجسمه. جلوی چشمه. طرف وقتی که جمع کنه تازه حساب کار میاد دستش که چقدر این همه‌ سیگار داره مصرف میشه؟ یا چقدر این همه سیگار داره آسیب می‌زنه به زمین؟ دقیقا فرق بین سیگار کشیدن فیلتر ننداختنش بزرگترین فرقش به نظر من اینه.درسته. به هر صورت خوب بود. من گفتم این ایده بخواد اون برمی‌گرده و مسايله کارما که گفتی همه رو گوش می‌کنما.مرسی بابا جون. قربونت بشم. نمی‌دونی چقدر من خوشحال کردی که این کارو انجام دادی. واقعا خیلی خوشحال شدم. دمت گرم. قربونت. زنده باشی. تو هم موفق باشی. ایشالا دور و برت آدمای بهتری باشن.مرسی ایشالا. قربونت بشم باباجون.کاری نداری بابا؟نه می‌بوسمت. فعلا خدافظ.بله با کمال افتخار و سربلندی آدم خوب این شماره‌ بابای عزیز خودم بود. درباره‌ موضوعی که با بابا صحبت کردیم می‌خوام یه کم بیشتر توضیح بدم. من اصلا نمی‌خوام و نخواهم خواست که درباره‌ کشیدن یا نکشیدن سیگار صحبت کنم. به خاطر اینکه همه به قدر کافی در این باره آگاهی دارن. ما هم عددی نیستیم که به کسی بگیم سیگار بکش یا نکشه. چون همینجا تو پرانتز بگم ما هیچ وقت هیچ کسیو نمی‌تونیم مجبور به هیچ کاری کنیم. اینو تا ابد بدونید اما چیزی که در موردش آگاهی کمتره همین فیلتر سیگاره.من همیشه از دوستامون خواهش می‌کنم فیلتر سیگارشونو بیرون نندازن. از همه‌ شما و دور و وریاتون همین خواهشو می‌کنم. ببینید کسی که سیگار می‌کشه البته اگه آدمی باشه که همزمان به بستر زیست اهمیت بده که برخلاف تصور خیلیا اینطوری هستن، به خاطر آلودگی هوا به قدر کافی عذاب وجدان داره. در عین حال به هر دلیلی نمی‌تونه یا نمی‌خواد کنار بذارتش اما اگه بدونه با دور ننداختن فیلتر سیگارش می‌تونه نقش بهتری داشته باشه و انجامش بده، این خودش به نظر من خیلی رشد بزرگیه.چرا که نه واقعا؟ اینو در تایید سیگاری و سیگار کشیدن نمیگما. خودتون بهتر می‌دونید اما حرف من اینجا تو کارما اینه که همه بتونن رشد کنن. هر کسی تو هر موقعیتی که هست. اینجا همش می‌پرسیم چه کاری از ما برمیاد؟ ما کیه؟ همه‌ایم، منم، توییم، اون دوستمونه، فامیلمون، کارمندمون، فروشندهه. یه جامعه‌ دستچین شده نیستیم که بشینیم در تایید هم حرف بزنیم. والا چه رشدی؟ چه فایده‌ای؟ خب بگزریم.بیاین چند تا دلیل پشیمان فیلتر سیگار دور بندازیم. من می‌خوام دلیل رو به ترتیب پیش پا افتادگی پیش ببرم. اول به خاطر این که آخه بابا مگه آسون‌تر از این کاری هم هست اصلا؟ همه جا سطل آشغال هست. هیچ زحمتی برامون نداره چهار قدم تا سطل آشغال رفتن خداییش. توی شهرها و روستاها و پارک و خیابونا که فراوونه. یکی می‌مونه پیک‌نیک و طبیعت یا زیست گردی یا یکی دیگه هم تو ماشین و جاده گردی، خدا رو شکر همیشه یه کیسه همراهمون هست.تو ماشین هم بابا زحمتش یه چیزی قد قوطی کبریته. از هر چیزی میشه استفاده کرد که فیلتر سیگارو توش جمع بکنی. تا سطل آشغال که دیدی همه رو یه جا بریزی توش؟ چه می‌دونم مثل قوطی هایپی که خوردی، بطری، یه پاکت، دستمال‌کاغذی. اگه دنبالش باشی هزار و یک فکر بهتر به ذهنت می‌رسه، این از این.دلیل بعدی اینه که اگه چشممون رو زیان‌های زیستیش ببندیم، یه چیزی وجود داره به نام «آسایش دیداری» که این فقط مربوط به فیلتر سیگارم نیستا. همه‌ پسماندهایی که دور می‌اندازیم رو در برمی‌گیره. بله با این کار ما داریم باعث از بین رفتن آسایش دیداری میشیم. نمونه‌ خیلی روشنش می‌دونی چیه؟ دیدید بعضیا تو زیست گردی پوست تخمه یا میوه‌هاشون رو میریزن روی زمین؟ استدلاشون هم اینه که بابا این دیگه به طبیعت برمی‌گرده.آره عزیز من برمی‌گرده. اما بعد چند ماه بعد چندسال. به جاش تو داری تو تمام این مدت تصویر آلوده‌ای که ایجاد کردی رو به بقیه تحمیل می‌کنی. داری به خوردشون میدی. داری حقشون برای لذت بردن از یک بستر پاک و تباه می‌کنی. باشه که اگه از این دست قوانین جایی وجود نداره یا پیاده نمیشه اما من به عنوان شهروند قرن ۲۱ زمین، برای خودم لازم می‌دونم که رعایتش کنم. چه تو شهر، چه تو زیست گردی هرج و مرج دیداری برای بقیه ایجاد نکنم، همین.سومین دلیل خطر آتش‌سوزی که انداختن فیلتر روی زمین همراه خودش داره. شاید باورتون نشه ولی طبق آمار آژانس ملی حفاظت آتش آمریکا تو هر سال نود هزار آتیش فقط واسه انداختن فیلتر سیگار تو آمریکا اتفاق میفته. درد داره خداییش. دلیل اصلی کاری دور انداختن فیلتر سیگار اما اثرات بستر زیستیشه. پرانتز باز، می‌دونید من چقدر گشتم که یک جایگزین برای این اثر پیدا کنم اما نشد؟ شما چیزی به ذهنتون می‌رسه؟ پرانتز بسته. فیلتر سیگار از یه الیافی تشکیل شده که دود و نیکوتین ورودی رو کنترل می‌کنه. درست مثل یه صافی یا پالایه.این الیاف که اسمشون سلولز استات «Cellulose acetate» هست، از پلاستیک درست شدن. اگر توی فیلترها دیده باشید می‌دونید چی میگم. یه سری تار که مثل نخ پنبه می‌مونن. اینا جنسشون پلاستیکه. برای همینه که تجزیه شدن یک عدد فیلتر سیگار تو بستر زیست تا ده سال طول می‌کشه. تو طول این مدت اگه توسط حیوونای مختلف مثل پرنده و ماهی‌ها خورده نشه، داره کلی مواد زهری تو بستری که افتاده پخش می‌کنه.اگه رو زمینه که تو خاک، اگه تو آبه که به آب. رو خاک بودنش بدیش این که اگه خشک باشه باز تو معرض خورده شدن حیوونا، حشرات تو خاکه. اگه زیر بارون و آبیاری باشه هم پدر ریشه و بذر گیاهان رو درمیاره، هم آروم آروم وارد جریان آب‌های زیرزمینی میشه و واویلا. بعد شما حساب کن تو این مسیر عمقی چه رد اثر زهرآگینی تو زمین جا گذاشته.درباره‌ انداختن فیلتر تو آب رودخانه و دریا و دریاچه همینو بگم که هر یه دونه تو دو گالن یا حدود هشت لیتر آب برای بستر زیست مرگبار محسوب میشه. یعنی می‌تونه کلی جانور بی‌زبونو خیلی ساکت و آروم و ساده رو بکشه و در بهترین حالت مسموم کنه. حالا می‌فهمید وقتی میگم همه چیز به خودمون برمی‌گرده یعنی چی؟ فکر کردید که اون آب شیرین زیرزمینی رو کی می‌خوره؟ اون ماهی و پرنده و گاو و گوسفند و کی می‌خوره؟ حالا می‌بینید هر چیزی که ما می‌اندازیم بیرون در حقیقت داریم می‌اندازیم تو؟ تو بدن خودمون. بله اینجوریاس. سخنرانی کافیه. این بخشو تموم می‌کنم که به بخش مورد علاقه‌ عزیز دل خودم برسم.بخش‌ چهار: پی‌نوشتپی‌نوشت یک:بیاید یک بار برای همیشه سنگامون وا بکنیم با هم. از من سوالی میشه که مشخص برخاسته از توقع پاسخ داده نشده است. اونم این که چرا اخبار زیست بستری رو پوشش نمیدم. اگه به این هدف کارما رو دنبال می‌کنید باید بگم جای درستی رو انتخاب نکردید. اول از همه باید بدونید که برنامه یا شوی تلویزیونی ـ رادیویی نیستم که بخوام زمان رو اینطوری پر کنم یا خودنمایی کنم که من از همه چیز خبر دارم و به روز هستم. اخبارو دست مایه‌ خودم کنم که شنونده‌ها رو راضی نگه دارم. خیر.من مدت‌هاست که به خودم قول دادم بازیچه‌ رسانه‌ها و جلب توجه‌هاشون نباشم. همونایی که به هر قیمتی می‌خواند خودشون رو تو سطح آگاهی‌رسانی پیش پا افتاده و تو چشم مردم نگهدارن. نمی‌خوام که اینجا روضه بخونم براتون یا پامنبری خبرگزاری‌ها رو بکنم. شما اگه دنبال شنیدن خبر باشید هر جایی به راحتی آب خوردن می‌تونید بهش دسترسی داشته باشید. هر جایی به غیر از اینجا. اگر می‌خواید اسمشو بذارید مثل کبک سرت رو تو برف فرو کردن یا چشم‌ها رو رو واقعیت بستن. آره اگه واقعیت این چیز ناصادقانه‌ای هست که دارن به خوردمون میدن، من ترجیح میدم نه تنها چشمامو که گوشام هم ببندم. چرا؟من آگاهی دارم که تو دنیا داره چه اتفاقی میفته. می‌فهمم نصف آمازون، هیرکانی و هزار جای دیگه داره می‌سوزه. اما از من توقع نداشته باشید بیام اینجا در مورد سوختن جنگل‌ها صحبت کنم. این مسائله قلب من رو به درد میاره. چرا با گفتنش بیشتر باعث ناراحتی بقیه هم بشم؟ از هر پنج تا پست اینستاگرام سه‌تاش درباره‌ سوختن آمازونه.همه‌ بازارها صفحه‌ اولشون عکس غمگین و آتیش جنگله. با هر کی حرف می‌زنی میگه دیدی شش‌هامون رفت؟ چی عایدمون میشه از این گیر افتادن تو گرداب خبر و رسانه؟ کدوم معضل زیستی جهان با کمک‌های شایان رسانه‌های خبرساز حل شده؟ ما به غیر از مشتری جمع کردن واسه همین دلالان چه کار بزرگی کردیم؟ چه نقشی داشتیم با بازنشر و به هم رسوندن همین حرفای مسموم؟ چیکار کردیم غیر از دامن زدن به جریان همین موج‌های زهری؟ چرا منفی‌ها رو پخش کردیم که منفی بیشتری بهمون برگرده؟نه متاسفم. من قاطی این گرداب نخواهم بود. من به اندازه خودم یه نفر می‌ایستم برای این جریان. من نمی‌خوام حالمونو بد کنم. من می‌خوام حالمونو خوب کنم. می‌خوام از همون چیزی بگم که دوست دارم سمتمون برگرده. می‌خوام از رشد حرف بزنم. از خوبی تعریف کنم. از قشنگی‌ها بگم.از مادر تزار دعوت کرده بودن واسه راهپیمایی ضدجنگ. می‌دونی چی گفت؟ گفت هر وقت راهپیمایی برای صلح داشتین صدام بزنید. یه عمره دنیا داره رو همین لنگه می‌چرخه. یه عمره بدتر اگر نشده باشه بهتر نشده. واسه اینکه آدم نتیجه‌ تازه‌ای بگیره لازمه راه تازه‌ای رو امتحان کنه. من حاضرم این هزینه رو بپردازم.پی‌نوشت دو:شاید باورتون نشه ولی اینکه میاید بهم می‌گید فلان جا کلمه‌ فارسی به کار نبردی یا اون که گفتی عربیه یا لاتینه من رو واقعا خیلی خوشحال می‌کنه. خوشحال میشم می‌بینم اینقدر با دقت گوش کردین یا گوشتون رو یه سری چیزا که هدف من بوده تیز شده. این عالیه! دمتون گرم! اما اجازه بدید یه چیزیو دوباره تکرار کنم. من قبلا هم گفتم نه تنها درباره‌ فارسی حرف زدن که حتی همین پیش گرفتن سبک زندگی پایدار من دارم تمرینشون می‌کنم. تمرین بدون هیچ ادعایی دارم. تمرین فارسی حرف زدن می‌کنم. دارم تمرین می‌کنم سبک زندگی پایدارو. دارم آدم بهتری بودن و تمرین می‌کنم.معلومه که هیچ ادعایی ندارم. فقط دکمه‌ خردمندیم و روی این چندتا چیز روشن کردم. دارم یاد می‌گیرمشون. فرا می‌گیرمشون آروم آروم، قدم به قدم، این یک مسیر برام نه یه هدف. می‌خوام این راه آهسته و پیوسته پیش برم، نه با افراط و تفریط.حالا که صحبتش شد بذارین بگم من مخالف صد درصد افراط و تفریط یا زیاده‌روی و کوتاهی هستم. یعنی می‌دونم هر بار یکی از این دو تا واسم اتفاق بیفته یه جای کارم داره می‌لنگه. هر وقت یکیشون پررنگ میشه اون یکی حتما می‌خواد از یه جا بزنه بیرون. به خاطر اینکه همیشه به بالانس و تعادل اینا عقیده دارم. واسه همین همیشه شاخکام واسش تیزه.پی‌نوشت سه:دکمه‌های خردمندی‌تون رو روشن کنید و رشته‌ متصل کننده این سه تا و به زودی چهارمین شماره رو کاوش کنید. اگر به نتیجه رسیدید حتما بیایید برام بنویسید.پی‌نوشت چهار:شهریور ماه رهسپاریه. می‌دونم که خیلی‌ها توی شهریور اینور اونور میرن. مثل خودمون که منتظرم شماره‌ جدیدو بدم بیرون و به رسم همه‌ شماره‌ها رهسپار راه بشم. یه خواهشی دارم. برای تمرین آدم بهتری بودن همیشه یه کیسه بزرگ همراهتون باشه. فعلا فقط همراهتون باشه. خدا رو چه دیدی؟ یه وقت دیدی دلتون خواست پسماندهای دور و برتون یا توی راهتون یا تو بستر زیست قشنگی که توش وقت می‌گذرونید و جمع کنید. اگه دلتون خواست. هیچ اجباری نیست واقعا ولی همراهتون باشه که اگر خواستید تمرین آدم بهتری بودن بکنید بدون ابزار نمونید.من می‌دونم که شروعش چقدر سخته. قشنگ درک می‌کنم. آدم اولش خجالت می‌کشه. همش تو فکر فکرا و حرفای دیگرانه که مثلا الان چی میگن؟ یا میگن داره خودنمایی می‌کنه و هزار تا چیز دیگه. ولی باور کنید همون آشغال اول کافیه. اصن یهو همه‌ خجالت و فکرای آدم آب میشه میره تو زمین. اینقدر حس خوب بهت دست میده که یهو به خودت میبینی کیست پر شده و به کیسه‌های بیشتری احتیاج داری.ضمن اینکه چرا دیدن همچین کار قشنگی از دیگران دریغ کنیم؟ تازه با علم به اینکه دارن ازمون یاد می‌گیرن. اگر این کارو کردین من یه جوری خبردار کنید. بذارید از ذوق تمرین آدم بهتری بودنتون کیفور بشم از خوشحالی.پی‌نوشت پنج:خبر خوب اینه که کانال تلگرام کارما راه افتاده. حالا می‌تونید اونایی که تلگرامی‎‌تر هستن و راحت‌تر صداشون بزنید پیش کارما. خوبیش اینه که راحت همه شماره‌ها رو اونجا بذارم که دسترسیش واستون راحت باشه. حقیقت اینه که من زودتر می‌خواستم کانالو راه بندازم اما از اونجایی که همه کارای کارما رو دارم تنها انجام میدم، برداشتن چند تا هندونه همزمان برام یه خورده سخت بود اما دلیل اصلیم برای ساختن کانال تلگرام یه چیز دیگس.قراره از حالا به بعد متن همه‌ شماره‌ها رو تو کانال آپلود کنم برای اون هم‌زبونای عزیزم که به هر دلیلی امکان شنیدن چیزی به اسم پادکست رو ندارن. همون روزهای پیش از پخش شدن شماره‌ صفر چراغ این فکر تو ذهنم روشن شد. بر اساس آماری که از کانون ناشنوایان ایران گرفتم، حدود دو و نیم درصد جمعیت‌مونو و همین هم زبونا تشکیل میدن. من تصمیم گرفتم به عنوان کسی که پادکست یا محصول صوتی تولید می‌کنه، به زعم من خودم نذارم این عزیزای قشنگم از روند کار رونده بشن.بنابراین اگر دور و برتون کسی از این عزیزانو می‌شناسین من رو چشمام می‌پذیرم قدمشونو. همین جا هم از بقیه پادکست‌سازهای فارسی خواهش می‌کنم اگر براشون امکان وجود داشت متن شماره‌هاشون رو تو کانال‌های تلگرام‌شون یا وبسایتشان بذارن تا ناشنوای هم زبونمون بتونن از محتوای خوبی که تو زمینه‌ پادکست فارسی در حال جریانه بهره‌مند بشن.پی‌نوشت شیش:به زودی سعی می‌کنم یه ویدیو برای چطوری از کجا شنیدن پادکست بسازم. همونطور که خیلی از پادکست‌سازها زحمتشو کشیدن اما تا اون موقع شمایی که شنونده‌ کارما هستید، بدونید که از هر اپلیکیشنی کارما رو برای حتی کسی که اپلیکیشن پادکست رو گوشیش نداره شیر کنید می‌تونه بشنوه. جدا از اون لینک دسترسی مستقیم به پادکست همیشه تو بیوی صفحه اینستاگرام کارما هست. پیشنهاد برای خودتونم از اپلیکیشن‌ها به نظر من کست باکسه. از همه باحال‌تر میشه توش کامنت بذارید. گرافیکش بهتره. کار کردن باهاش خیلی بهتره و خیلی چیزای دیگه.پی‌نوشت هفت:من هر از گاهی می‌بینم یهو دنبال‌کننده‌های کارما داره زیاد میشه، یهو چند نفر جدید بهمون پیوستن ولی نمی‌تونم بفهمم از کجا؟ واسه همین خواهش می‌کنم هر جایی تو دورهمی‌هاتون که کارما رو به هم می‌رسونید حتما خبردارم کنین. با این کار فرصت دونستن قدرتون رو بهم بدین لطفا. می‌دونم که خیلی‌هاتون کارما رو به بقیه هم می‌رسونید. می‌دونم که خیلی‌هاتون چند بار این کار کردید اما خواهش می‌کنم باز هم این کار رو انجام بدید. به خاطر این که من هیچ جا کارما رو تبلیغ نمی‌کنم و باید بدونید این فقط خود شما هستید که افراد بیشتری رو برای آدم بهتری شدن صدا می‌زنید و خب چی بهتر از تعداد بیشتر برای آدمای بهتری شدن؟مثل همیشه باید بدونید به خاطر همه‌ این دقیقه‌های ارزشمندتون که به کارما گوش دادین ازتون سپاسگذارم. من قدرتون رو می‌دونم. تمرین آدم بهتری شدن رو هر روز تو ذهنتون نگه دارید و همیشه یادتون بمونه که همه چیز به خودمون برمی‌گرده. باور کنید.بقیه قسمت‌های پادکست کارما را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید: https://castbox.fm/episode/شماره‌ی-سه---آفوگاتـو-id4927179-id491183530?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%20%D8%B3%D9%87%20-%20%D8%A2%D9%81%D9%88%DA%AF%D8%A7%D8%AA%D9%80%D9%88-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست کارما</category>
                <author>پادکست کارما</author>
                <pubDate>Thu, 16 Mar 2023 20:01:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شماره دو ـ بی‌پسماند</title>
                <link>https://virgool.io/karmapodcast/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-kfiit1vg6hbl</link>
                <description>سلام. این شماره‌ دوم پادکست کارماس. من شادی هستم. به این شماره نسبتا بلند کارما خیلی خوش اومدین.بخش یک: چاق سلامتیچطورین؟ چه خبر؟ من الان که باهاتون صحبت می‌کنم حالم خیلی خوبه. سرماخوردگی و سرم و سوختگی رو پشت سر گذاشتم و با تندرستی کامل شماره دو رو پیشکش می‌کنم. اگه واستون سوال شده که چرا از شماره‌ پیش تا الان یکم فاصله افتاده؟ باید بگم که یک، به این خاطر که من از آغاز این سال همش تو سفرم.ما اول سال یه کاری کردیم با هم قرار گذاشتیم که مثلا امسال سال سفرمون باشه. دیگه بزار نگم دیگه. فقط در همین حد مربوط به خودمون که من هر دو شماره‌ صفر و یک رو در حالی پخش کردم که به محض آپلود فایل، دست افشان دویدم و یه ساعت چمدون رو جمع کردم و راه افتادیم. شاید باورتون نشه. برای همین شماره هم وضعیت درست همینه. فقط نمی‌دونم چرا وقتی به شماره‌های بعدی فکر می‌کنم یه کم ته دلم می‌لرزه. یکم ها. راستی همینجا بگم برابر فارسی سفر میشه «رهسپاری». خلاصه که ما تو این مدت یا خودمون تو رهسپاری بودیم یا مهمون رهسپار داشتیم. بگذریم.دو یادآوری کنم که من آدم تو چارچوبی نیستم. ارزین بهم پیام داده بود که اگه یه بزنگاه داشته باشم واسه پخش کردن شماره‌ها خیلی خوشحال میشه که سر بزنگاه منتظر شنیدن بعدی‌هاش بمونه. البته اون مهر زیادی به من داره. حرفشم درسته ولی خب رو من جواب نمیده. من وقتی درگیر زمان میشم اون میاد مث یه پرده جلوی فکر کردنو می‌گیره. نمی‌زاره به اون اصل قضیه فکر کنم. من می‌اندازه توی دام تنش که باید کل نیرومو برای کنار زدن اون پرده به کار ببرم تا رسیدن به درون مایه بنیادی.منم قطعا ترجیح میدم کیفیت درون‌مایه خودشو در کنه تا اینکه بخوام درگیر بزنگاه‌ها باشم. سر همین شماره تنش واقعا خیلی زیادی رو از سر گذروندم. البته یه مقداریش به خاطر زمان بود. بقیش به خاطر وسواسی بود که دامنم رو گرفتن. هر چه بیشتر درگیر ماجرا می‌شدم، حساسیتم ده برابر می‌شد. باور نمی‌کنین برای همین چیز به ظاهر ساده‌ای که قراره تو ادامه بشنوید ۲۸ تا مقاله خوندم. باز فکر می‌کردم نکنه کمه؟ نکنه فلان؟ نکنه بهمان؟ گفتم ساده اینم بگم و بعد بریم وارد ماجرا بشیم.بعد از پخش کردن شماره دو که داشتم چمدونمون می‌بستند نیز که از قبل نشون کردم و بذارم بشنوم. پادکست بندر تهران. چشمتون روز بد نبینه. به محض شنیدنش من اینطوری شدم که وای تو تا الان کجا بودی؟ چرا من نشنیده بودمت؟ چرا؟ بعد همینطور که کیفور و مستور نوشته‌ها و متن و شعرا و آرایه‌ها بودم، ببین آخه من واقعا عاشق ادبیاتم، داشتم همینجوری نکته‌های مثبتشو موشکافی می‌کردم، می‌گفتم با خودم به چه ایهامی داره! عجب تضاد قشنگی! چه خوب میشد اگه منم می‌تونستم درون مایه کارما رو یکم هنرمندانه‌تر کنم که اینقد رو نباشه.خلاصه فکری این داستان بودم که دیدم گلشید کارما رو با این نکته مثبت تو صفحش به هم رسانده که چقدر خوبه شادی این موضوع با همین زبان ساده‌ای در میون می‌زاره. حالا منو میگی بر سر دوراهی. نه شوخی می‌کنم ولی انگار لازم داشتم یه همچین حرفی رو از یه کسی بشنوم. پس اگه می‌بینید واقعا به زبان ساده‌اس، نذارید پای این که من سهم مخاطب مورد جسارت قرار دادم از این حرفا. اینجا اولویت چیز دیگس. هدف یه چیز دیگه است. قراره یه زمینه‌ جدید و نسبتا سخت به گوش همه، پافشاری می‌کنم همه و نه یک گروه ویژه برسه و الا که برای من خیلی آسان‌تر بود زحمتی واسم نداشت که بیام لینک یه سری مقاله رو بذارم یا یه تعداد اندکی برن بخونن و اگر بخونن و بهره‌اش رو ببرن.درون مایه‌ این شماره برای خودم خیلی گیراست. حرف روز دنیاست. همه جا دارن حرفشو می‌زنن. قطعا شما هم تا به حال راجع بهش شنیدید و من نه اولین و نه آخرین نفری خواهم بود که دربارش حرف می‌زنم ولی تمام تلاشم و کردم که از یه راه درست و ساده و فراگیر بدون پوشش بدم و به گوشتون برسونمش. باشد که به کار آید.بخش دوم: بی‌پسماندامیدوارم با بیشترین حوصله و انگیزه‌اتون این بخش از شماره دو بشنویم. من خودم از حرف زدن دربارش کیف می‌کنم. خدا کنه شنیدنش برای شما همین قدر خوب باشه. اول از همه می‌خوام یه فهرست بهتون بگم که بدونید با چه سامانی باید منتظر شنیدن چه چیزهایی باشید؟ پیش از اینکه بریم تو دل بی‌پسماند باید یه چیزی به نام همه‌ چرخه‌ زندگی رو بهتون بشناسونم. بعد میگم بی‌پسماند اصلا چیه؟ خب حالا از کجا پیدا شد و دلیل پیدا شدن سر و کله‌اش چیه؟بعد از اون می‌گم چه گام‌هایی داره و در نهایت از ما چه کاری ساخته است؟ البته چیزی که می‌شنوید بیشتر از اینکه خطی باشه یه رفت و برگشت بین همه‌ این بخش‌هایی که شمردمه. اگه ازت بپرسم در طول راه به وجود اومدن یه محصول یا فرآورده چه اتفاقایی میفته چی میگی؟ یا اینکه مثلا ازت بخوام همین راهو نموداری بکشی، اون وقت چی می‌کشی؟ احتمالا تو هم مثل همه میگی خب خیلی ساده‌ست. یه فرآورده اول به وجود میاد. بعد استفاده میشه. بعدم تموم میشه و از بین میره. نمودارش همیشه یه خط صافه از شروع تا پایان که طولش مدت استفاده رو نشون میده. اسم این رویکرد گذاشتن «گهواره تا گور» یا «cradle to grave».من اولین بار عبارت های «All life cycles» یا به قول خود همه‌ چرخه‌ زندگی رو دو سال پیش از دکتر وکیلی یکی از بهترین استادهای دوره‌ ارشدم شنیدم و باهاش آشنا شدم. پرانتز باز خدایا اگه یه روزی این از من شنید خواهش می‌کنم یه کاری کن حس سربلندی بهش دست بده نه چیز دیگه‌ای، پرانتز بسته.همه‌ چرخه‌ زندگی یه طوری اصلاح شده و جدید که جواب سوالای بالا رو با دو تا تفاوت عمده یا بزرگ میده. اول اینکه این مسیر از چهار تا گام تشکیل شده و دو اینکه این راه به هیچ وجه خطی نیست؛ بلکه یه دایره‌اس. این یعنی چی؟ جلوتر میگم. بزارید اول چهار گام بدیهی همه‌ چرخه‌ زندگی رو بگم.تو گام اول به وجود اومدن یه فرآورده، مواد تشکیل دهنده‌اش استخراج و فرآوری میشن. درسته تو گام دوم فرآورده طراحی و از همون مواد تشکیل دهنده ساخته میشه. تا اینجاش گام‌های پیش از رسیدن به دست من و شمای مصرف‌کننده یا کاربره.سومین گام که مهمترینشون هست پله استفاده یا بهره‌برداری ماست. این جایی که فرآورده کارایی خودش و نشون میده. آخرین و چهارمین گام هم پایان راه زندگی و مرحله‌ منهدم شدن و از بین رفتنه. اگه بخوام یه مثال بزنم، البته باید ببخشید یکی بهترشو واقعا پیدا نکردم. پروسه‌ خوراک رو تصور کن. تو قدم یکم یک سری مواد خام و اولیه تهیه کردیم. پله بعدی طبق یک دستور خاص آشپزی غذا یا خوراک خوب درست می‌کنیم. تو سومین و بهترین مرحله خوراک رو نوش جان می‌کنیم و بعد از خوردن تمام ویتامین و مواد معدنی و هر چی که سودمند هست برامون رو تو قطره‌ آخر جذب بدنمون می‌کنیم. مرحله‌ آخر هم که نیاز به گفتن نداره، چیزیه که دیگه بهش احتیاج نداریم رو از بدنمون خارج و این را تموم می‌کنیم.تا اینجا هنوز رویکرد گهواره تا گور توش صدق می‌کنه ولی کار اونجایی جالب می‌شه که این راه عوض یک خط صاف تبدیل میشه به یه دایره، یه چرخه. حالا یه دایره با چهار تا ربع رو تصور کن. از ساعت دوازده شروع کن به حرکت رو محیط دایره. تو ربع اول فرآوری مواد اولیه رو بذار. بعد یه ربع می‌رسی به مرحله‌ طراحی و ساختن. سومین ربع جای بهره‌برداری و به کارگیری هستش و ربع آخر پایان زندگی و از بین رفتن.دیدی چی شد؟ دوباره برگشتی ساعت دوازده. توی این چرخه، نقطه‌ آغاز و پایان یکی میشه. اینجاست که اسم رویکرد همه‌ چرخه‌ زندگی میشه گهواره تا گهواره. به این معنی که بعد از گام بهره‌برداری نقطه‌ پایانی وجود نداره. قرار نیست چیزی از بین بره؛ بلکه بازیابی میشه و به گام اول چرخه برمی‌گرده. اگه خیلی متوجه نشدی سخت نگیر. من تصویر حرفایی که اینجا زدم حتما می‌ذارم تو اینستاگرام. فقط همین که فرق بین چیزی به اسم گهواره تا گور و گهواره تا گهواره رو که از اسمش خیلی راحت میشه تشخیص داد فهمیده باشی عالیه.داستان همه چرخ‌های زندگی رو همینجا نگه دار تا باز برگردیم بهش. بی‌پسماند ترجمه‌ حقیر از عبارت‌های «no waste» یا «Zero waste» هستش. بی یعنی بدون و پسماند برگردونه فارسی آشغال و زباله و این‌طور چیزاش دیگه. یه وقت فکر نکنین نوع خاصی از زباله آشغالّ، همون خودشه. فقط قشنگ‌تر و فارسی‌تر اما زیرو ویست یا دقیق‌تر بخوایم بگیم صفر پسماند که به خاطر فارسی بودنش همون بی‌پسماند به کار می‌برم، یه نوع فلسفه‌ فکریه. پرانتز باز تو همه‌ زمان این بخش خردمندی که توی شماره‌ یک دربارش صحبت کردم رو تو ذهنتون داشته باشید، پرانتز بسته.حرف اصلی و خلاصه مفیدش اینه که آقا جون پسماند به وجود نیاریم. حالا چرا؟ چطور اینو بهتون میگم؟ بتوان اومدن عبارتی به نام بی‌پسماند برمی‌گرده به دهه ۱۹۷۰ تو آمریکا. درست وقتی که آمریکا درگیر جنگ ویتنام بود و بعدش. جنگ تموم شد و یهو به خودشون اومدن دیدن به به! چه خرابی‌هایی به بار آوردین! آفرین! دستمون درد نکنه! حالا چیکار کنیم؟ بیایم توجه‌های جهانی رو جلب کنیم به آلودگی‌های هوا و آب و خاک و پسماند.اگه براتون مهم باشه عبارت بی‌پسماند اولین بار از زبان دکتر پاول پالمر «Paul Palmer» تو سال ۱۹۷۳ برای بازیافت منابع یا سرچشمه‌ها از مواد شیمیایی استفاده شد ولی دیگه خبری نشد ازش تا دهه ۱۹۹۰ که دوباره توجه‌ها بهش جلب شد. از اون موقع تا الان هر کسی یا کشوری تو طول تاریخ بی‌پسماند و همونطور که حال کرده تعریف کرده. بی‌ربط نه‌ها ک م م همه حرف‌ها یکیه ولی هدف‌گذاری‌‌هاشون فرق می‌کنه. مثلا تو سان فرانسیسکو «San Francisco» اومدن گفتن بی‌پسماند یعنی بدون هیچ پسماند فرستاده شده‌ای برای دفن یا گروندن تو زمین. بعد که باز پیشرفت‌ترش کردن گفتن نه گوروندن نه سوزوندن.بریتانیایی‌ها هدف بی‌پسماندشون رو اینطوری تعریف کردن. بدون هیچ اثر زیست بستری از پس‌ماند. یعنی چی؟ یعنی هدف گذاشتن تو راه به حداقل رساندن اثرات زیست بستری پسماند به دورترین نقطه‌ ممکن برسن. تمرکز همه‌ شهرها و کشورهای که راه بی‌پسماندو پیش گرفتن رو مدیریت پایدار پسماند و درک به کارگیری درست سرچشمه‌هاس. هدف اصلی این که تفکر از رو زباله و آشغال دگرگون کنه به سمت اینکه خود پسماند یه منبع یا سرچشمه باارزشه.اینجا دوباره باید همه‌ چرخه‌ زندگی رو یادتون بیارم. حالا گرفتید این دوتا چه پیوندی با هم دارند؟ در حقیقت بی‌پسماند یه راه پیاده‌سازی تئوری همه چرخه‌ زندگیه. به طور خلاصه می‌خواد به این برسه که چرخه‌ زندگی هر فرآورده‌ای رو طوری طراحی و برنامه‌ریزی کنیم که بعد از دوره‌ بهره‌برداری، قابلیت باز بکارگیری همون مواد اولیه و برگشتشون به چرخه دوباره وجود داشته باشه. بیشتر از این تو این زمینه بخوام توضیح بدم دیگه میره تو حال و هوای طراحی و مخاطب خاص میشن و جاش واقعا اینجا نیست.فقط همینو بدونید که ربع دوم دایره یعنی همون مرحله‌ طراحی و ساخت، نقش خیلی مهمی تو بهتر کار کردن این چرخه می‌تونه داشته باشه. چون مرحله‌ چهارم یعنی بازیابی رو خیلی خیلی راحت‌تر می‌کنه. همین. این همه صغری کبری چیدم هنوز نگفتم خب اصلا چه لزومی داره که راه بی‌پسماند و پی بگیرین؟ قبل از هر چیز یادآوری می‌کنم تو این بوم و بر هیچ اجباری برای آدم بهتری شدن نیست. بی‌پسماندی شدن هم یکی از راه‌های آدم بهتری بودنه.برای فهمیدن چرا با اینکه من خودم رابطه خیلی خوبی با اعداد ندارم اما بد نیست یه چیزایی رو با هم مرور کنیم. بر اساس مقاله‌ای به اسم «Minimizing the increasing solid waste through zero waste strategy» که سال ۲۰۱۴ منتشر شده، تو سال ۲۰۱۱ پیش بینی شده میزان پسماند جامد یا سنگون تولید شده تو جهان، برابر یازده بیلیون تن در ساله.این یعنی اگه همین زباله‌ها رو تو کامیون‌های دو و نیم تنی بار بزنیم، طولی به اندازه سی ساعت دور، دور استوا میشه. شما باورت میشه؟ من خداییش باورم نمیشه. برای همین مشخصات منبع رو کامل گفتم که هر کی خواست خودش بره چک بکنه. در هر صورت هر کاری کردم تو کتم نرفت. رفتم آمار معتبر سایت استیس دار رو چک کردم. اونجا میزان پسماند سنگون شهری تو کل جهان تو سال  ۲۰۱۶ رو دو و دو دهم میلیون تن اعلام کرده که اگه با همون اشل مورد قبلی مقایسه‌اش کنم، میشه شصت دور به دور استوا یا نیمگان. نیمگان اسم دیگه استواس.این باز یه کم منطقی‌تره. البته من خیلی بهش فکر کردم دومین میزان پسماند سنگون شهری رو اعلام کرده اما اولین میزان پسماند سنگون جهانی. یعنی اسمی از شهری یا غیرشهریش نبرده. فقط می‌تونم این احتمال رو بدم که اگر درست باشه عددش، مجموعه شهری و غیرشهری جهانی رو اعلام کرده. بگذریم.بیشتر از این نمی‌تونم قضاوت کنم. بر اساس آمار همین سایت، بیشترین میانگین سرانه‌ روزانه تولید پسماند سنگون شهری تو همون سال ۲۰۱۶ دست آمریکای شمالی‌ها است. با میزان ۲/۲۱ صدم کیلوگرم تو روز. یعنی یه رفیق ۶۶ کیلویی پسماند آخر هر ماه. همین آمار برای ما ایرانیا بر اساس سایت‌های فارسی روزی شش دهم کیلوگرمه. جای خوشحالی نداره. اگه همین آمار هم درست باشه، هر کدوم ما تو یه سال ۲۱۶ کیلو پسماند سنگون به وجود میاریم. ۲۱۶ کیلو خیلی خجالت داره.از رقم‌ها بگذریم حالم بد شد. داشتم دلیلای پی گرفتن بی‌پسماندی ررو می‌شمردم. اگه نفرات زیادی این دعوت رو لبیک بگن کلی از سرچشمه‌های ساخت اولیه‌امون حفظ میشن. خدا بخواد یکم واسه بچه‌هامونم بمونه. به خاطر اینکه ما بی‌رحمانه فقط داریم بهره‌کشی می‌کنیم ازشون تا روزی که تموم بشه. بعد کاسه‌ چه کنم بگیریم دستمون که خب حالا چیکار کنیم؟ به قول یکی ما داریم یه جوری روی این زمین زندگی می‌کنیم انگار یکی دیگه مثلش واسه رفتن بهش داریم. یعنی تموم بشه میریم رو اون یکی زندگی می‌کنیم.دیگه این که به جز سرچشم‌ها که سرمایه‌ سیارمون محسوب میشه، از این راه کلی سرمایه مالی هم حفظ می‌شه. میزان خیلی زیادی از هزینه‌های تولید واقعا کاهش پیدا می‌کنه. مهم‌ترین دلیلش اما اینه که اگه پی بگیریمش، می‌تونیم میزان آلودگی‌ها رو پایین بیاریم. کمک می‌کنیم زمین یه نفسی بکشه از دستمون. وقتی می‌گم آلودگی یعنی آلودگی هوا، آلودگی آب، آلودگی خاک، آلودگی تو مرحله‌ فرآوری، تو مرحله‌ تولید، تو مرحله‌ پخش و دست به دستی، تو به کارگیری، تو بازیافت و دفن سوزندن و از بین بردن.یه چیزی میگم بین خودمون بمونه. هر جایی می‌خوندم که بفهمم سر پسماندهای ما چی میاد؟ دست آخر منو می‌رسوندن به بازیافت و سوزوندن و گروندن تو بدترین حالت فرستادن به کشورهای جهان سومن اما من بهتون میگم یکی از قایمکی دور انداختن‌هاشون دریاها و اقیانوس‌هاست. هیچ‌جا هم صداش در نمیارن ولی یکی نیست بگه بابا پس این همه پلاستیک و پسماند و زهرمار که از شکم و زبون بسته در میاد از کجا اومده؟ همون گروندن به اصطلاح مدیریت شده خودتون نسل چند نوع جاندار دیگرو خشکونده؟می‌دونی؟ اشکال از اونا نیست. اشکال از منه. از خودم که پسماند می‌سازم و می‌اندازم دور. یه چیزی میگم تو گوش خودم بمونه. هیچ دوری وجود نداره که نزدیک‌تر از هوایی که نفس می‌کشی، آبی که می‌خوری، خاکی که داری روش زندگی می‌کنی. بگذریم. چقدر سنگین شد. قصدم غرغر کردن نبود خداییش. پیش اومد. بریم یه نفسی چاق کنیم برگردیم که بخش شیرین داستان بی‌پسماند مونده.تو یکی از مقاله‌های سرچشمه‌ این شماره یه پژوهشی شده بود که نتیجش نشون داده بود روانشناسان به طور قطعی به این رسیدند که ترس از تغییرات اقلیمی اثر خیلی عمیق و دگرگونی رفتار آدم‌ها نزاشته. تاثیرگذاری اونجا این اتفاق میفته که بشه استدلالی افراد رو توجیه کرد. با این حساب تبلیغات شهری و کمپین‌ها و این‌طور چیزا اثر خیلی عمیقی روی افراد نمی‌زاره. صرفا یه موج سوگیرانه و بی‌ریشه و بدون آگاهی رو بهشون القا می‌کنن.تلاش آب و آتیشانه منم واقعا به همین خاطره؛ بلکه بتونم یه بذری رو یه بذر خیلی خیلی کوچیکی توی خردی بکارم. البته اگر بتونم. بخش شیرین داستان بی‌پسماند اینجاست که میگم چه کاری از ما برمیاد؟ این عالیه! پی گرفتن راه بی‌پسماند چندتا گام یک سلسله مراتب داره. تو همه‌ سرچشمه‌ها سلسله مراتب یکی هستند؛ ولی شمار گام‌ها یکم با هم فرق می‌کنن. مثلا یه جا سه تا بود. یه جا پنج تا بود. یه جا چهار تا. هر جا حرف بی‌پسماند دیدید بدون شک چشمتون به «Three areas to zero waste» خورده.این سه تا گام اصلی مشترک بین همه‌ نظریه‌هاست. کاهش، باز به کارگیری و بازیافت، پرانتز باز خیلی دلم می‌خواست ترجمه‌ من مثلا می‌شد سه باز یا پنج باز و اینطور چیزا ولی خب هر کاری کردم اون کاهش با باز درست نمی‌شد. این کار از زبان شناسان درستی مثل آقای حامد عبدی که تو رویداد اخیر تو تدکس تهران باهاشون آشنا شدیم بر میاد. پیشنهاد می‌کنم برین سخنرانیشون رو ببینید. واقعا خیلی خوب بود.خلاصه اگه کسی جایگزین فارسی برای کاهش که با باز شروع میشه پیدا کرد به من حتما بگه من اینجا فایو ارز  رو نسبت به تری ارز برتری دادم و تصمیم به معرفی اون گرفتم بخاطر اینکه فراگیرتر بود.با این گفته‌ها پنج گام پی گرفتن بی‌پسماند عبارتند از یک پرهیز، دو کاهش، سه باز به کارگیری، چهار بازیافت و پنج پوسوندن. بد نیست برابرهای انگلیسی به گوشتون آشنا شه. به هر کدوم از این گاه‌ها باید به عنوان یک فیلتر یا پالایه نگاه کنید. از هر صافی که به صافی بعد می‌ریم، سوراخاش کوچیک و کوچیک‌تر می‌شن. یه جوری که بهتره امیدوار باشیم کار تو همون صافیا اول تموم بشه. بعد اگه هر چی به پایین‌تر نرسه، بیشتر بردیم. امتیاز بیشتری مثلا می‌گیریم. اولین قدمی که برای آدم بهتری بودن تو راه بی‌پسماند شدن باید یاد بگیریم، پرهیز از به وجود آوردن پسمانده. ببین یعنی ما باید تمام تلاشمونو بکنیم که اصلا چیزی به عنوان پسماند تولید نکنیم.یکی از سردمداران راه بی‌پسماندی خانم بیا جان پسماند یک سال خودش و دو تا پسر نوجوانش و همسرش رو یه جا جمع کرده و همش با هم تو یه شیشه‌ مربای متوسط جا شده. باور می‌کنید. عکسشو می‌ذارم واستون. یعنی می‌خوام بگم شدنیه. انتخاب کرده و تونسته. چرا من نکنم؟ چرا ما نکنیم؟ حتما همین اول که اسم از پرهیز بردم چندتا نمونه توی ذهنتون اومده. پرهیز یعنی نه گفتن به خیلی چیزا و مهم‌تر از همشون نگفتن به پلاستیک.مطمئنم اکثر شما به این رشد فکری رسیدید که پلاستیک رو از دایره‌ انتخاباتون حذف کنید. اگر هنوز فرصت دست نداده خب کی بهتر از امروز؟ من مدت چند ماه دارم این مسائله رو تمرین می‌کنم. مثالایی که براتون از زندگی خودمون می‌زنم فقط برای اینه که بدونید کاملا آسونه. ما معمولا هر چهار هفته میریم برای خرید ماهیانه خونمون. ماه‌های اول که خونه‌ خودمون اومده بودیم، بعد از جابه‌جایی خرید با تلی از پلاستیک روبرو می‌شدیم. من رسما به شهرشون می‌مونم که خب با اینا چیکار بکنم الان؟ با اینکه پلاستیک‌های تمیز بودن می‌شد واسه کارای دیگه ازشون استفاده کرد اما با این حال موردی پیش نمیومد که مثلا بخوام ازشون استفاده بکنم.بعدا یه پله کارو بهتر کردیم. گفتیم باشه. عوض اینکه هر میوه رو تو یه پلاستیک جداگونه بریزیم مثلا هر دو سه تا مدلش تو یه پلاستیک جا میدیم. پله‌ بعدی شدمون این بود که یک چرخ خرید واسه خودمون گرفتیم. از اون به بعد عین پیرمرد پیرزنا میریم خرید. خوبیش این بود که پلاستیک می‌تونستیم از خریدمون حذف کنیم. همه میوه‌ها رو به ترتیب سفت و سخت‌تر بودن می‌چیدیم از پایین می‌اومدیم تا بالا که مثلا له نشن.بعدیش مال وقتی بود که می‌خواستیم میوه‌ها رو از تو چرخ خرید واسه شستن در بیاریم. باید به ازای هر دو سه تا میوه یه بار خم و راست می‌شدیم.تو این وسط بعضیاشونم به همین می‌چسبیدن و خیس می‌شن و حتی یه وقتایی له می‌شدن. سری‌های بعدی کیسه‌های پارچه‌ای تبلیغاتی که اینور اونور جمع کرده بودم می‌بردیم واسه خرید. اونا هیچ ایرادی نداشتن ولی یواش یواش کیسه پارچه‌ای‌هامون کم اومدن. من مدت‌ها بود می‌خواستم کیسه‌های مخصوص میوه‌ خودمون بدوزم اما خب چون چرخ خیاطی نداشتم هی عقب میوفتاد. تا این که تو سفر آخر که واسه دیدن خونواده‌هامون رفته بودیم، همونطور که دور هم دیگه نشسته بودیم من حرفشو پیش کشیدم. فکر می‌کنی چی‌شد؟مامان امیرحسین شیش تا کیسه‌ خوشگل و قشنگ و جدید واسمون دوخت. ببین یعنی من عاشق‌شونم. دیدیمش برگردم تهران برای خرید ازشون استفاده کنم. اینا یه کیسه‌های تور مانندی‌ان که وقتی میوه رو توش می‌دیدیم دیده میشن از بیرون. خلاصه روز موعود فرا رسید و ما رفتیم خرید. شاید باورتون نشه ولی تمام مدت خرید همه چششون به کیسه‌های ما بود. در حدی که سه تا خانواده پیش اومدن درباره‌ اینکه حالا از کجا تهیه‌شون کردین از همون سوال پرسیدن.ما مدام می‌شنیدیم که نزدیک بیست تا خانواده‌ دیگه یواشکی با هم دارن راجع به کیسه‌های پارچه‌ای ما حرف می‌زنن. من تو دلم قند آب می‌شد. نه به خاطر اینکه بخوام و بچه‌ها پر بدم و اینطور چیزها. نه واقعا. فقط به خاطر این که تونسته بودیم قلمروی بیست تا خانواده و پنج تا میوه فروش تاثیر بزاریم که شما می‌تونید عوض کیسه‌های پلاستیکی از پارچه‌های آشپز خریدتون استفاده کنید. می‌خوام بگم برخورد نه تنها بد و خجالت انگیز نبود که کلی آدم هم به شوق آورد.ما حتی موقع وزن کردن کیسه‌ها به میوه‌فروش وزن صد گرمی کیسه‌ها رو هم می‌گفتیم، اون از وزن کل میوه کم می‌کرد. در نهایت هر بار که ازشون واسه خرید کردن استفاده می‌کنیم از حس تاثیر مثبت گذاری اینقدر خوشحال میشیم که می‌میریم. من عکسشون تو اینستاگرام کارما گذاشتم. می‌تونین اونجا ببینیدشون.ما یه دلبستگی خاصی نسبت به همین چهار تا دونه کیسه پیدا کردیم. خوبیش اینه که تا کثیف شن زود میشه بندازیم تو ماشین و بشوریمشون. تازه این کیسه‌ها فقط واسه خرید استفاده نمیشه. مثلا امیرحسین ظرف نهارش هم تو همین می‌بره شرکت. این از این.مثال برای پرهیز زدن خیلی زیاده ولی از حوصله‌ جمع خارج میشه. می‌خوام بگم فقط پلاستیک نیست که ما باید پرهیز و در برابرش به کار ببریم. مثلا اخیرا یه اتفاقی افتاد که من هنوز که هنوزه خودمو به خاطرش سرزنش می‌کنم. احتمالا اون لحظه دکمه‌ خردمندیم خاموش بوده. دو سه هفته پیش ما تو رویداد تدکس تهران شرکت کردیم، پرانتز باز راجع به این رویداد احتمالا بازم تو این شماره صحبت خواهم کرد پرانتز بسته.دست آخر که برنامه تموم شد و داشتیم میومدیم بیرون گیفتای رویداد که دو تا کتاب بودن به هر نفر یکی می‌دادن. من اون لحظه اصلا به فکرم نرسید که خب ما تو خونمون به دو سری از این کتاب واقعا احتیاجی نداریم. یه دونه گیفت هم واسمون کافیه. ببین این که پول دادیم مال ماست، حقمونه یا رایگانه دلیل خیلی کافی برای قبول کردن خیلی چیزها نیست. واقعا تا وقتی که بهش نیاز نداشته باشیم دلیلی واسه پذیرفتنش وجود نداره. تمام.گام دوم بی‌پسماندی شدن کاهش تولید پسمانده. وقتی بهش فکر می‌کنی می‌بینی واقعا چقدر مهمه این گام. یعنی تو تا جایی که ازت بر میاد میزان پسماندی می‌خوای تقدیم زمین کنی رو کاهش بدی. می‌پرسی چطوری؟ خب الان بهت می‌گم. می‌دونی بیشترین میزان پسماند که تو طول یک سال تولید میشه از چه نوع و چند درصده؟ پسماند خوراکی با ۴۴ درصد یعنی نزدیک نصف پسماندی که ما تو یه سال بوجود میاریم، خوراکی‌های اضافه و خراب‌شده‌اس. «food waste» یا پسماند خوراکی یا به قول من خوراک‌ماند، بیشترین نوع پسماند که تو کل دنیا داره تولید میشه.تو این یه جمله رو بذار کنار تصویر گرسنگی کشیدن کلی از بچه‌ها و مردم جهان. روا نیست. بعد تو حساب کن تو کشور و فرهنگ و جامعه‌ ما که چیزی به اسم اسراف از بچگی همه جا تو گوشمون گفته شده این نمونه چقدر می‌تونه زشت و دور از عقل باشه؟ چقدر می‌تونه عذاب وجدان بهمون وارد کنه؟ وقتی که میشه با یکم خردورزی آشپزخونمون یه جوری مدیریت کنیم که خوراک ماندی نداشته باشه خب چرا آدم بهتری نباشیم؟مثال بعدی که برای گام کاهش می‌خوام بزنم به مذاق خیلی‌ها خوش نمیاد اما عزیزان متاسفم مجبورید بشنوید و این شمایید که باید خودتون و با این راه سازگار کنید. مخاطبم لباس هدرکن‌های حرفه‌ای و مصرف گرای فشن و طراح‌های عزیزشون هستن. فروشگاه‌های دست دوم فروشی.همین اول داستان می‌خوام ذهنتون از هر چیز مشابهی که درباره‌ این موضوع تا الان می‌دونستید بشورم و پاک کنم. توی دیدگاه تازه‌ای که تو جهان همزمان ما هست خرید کردن از فروشگاه‌های دست دوم نه کار زشتیه؟ نه چیپه. نه واسه خاطر ارزونیه. نه آدمای لو لول «Low level» انجامش میدن و نه مال کشورای جهان سومه. باید بدونی بیشتر طرفدار این فروشگاه‌ها تو کل دنیا رو کسایی که به زمین اهمیت میدن تشکیل دادن. اونا زمین رو به غرورشون برتری میدن.بریتانیایی که تو کل تاریخ از دماغ فیل افتادن و تافته‌ جدا بافته‌ای دنیا هستند، یکی از بیشترین خریدارای لباسای دست دومن. این به این خاطر که به اون رشد فکری و بلوغ رسیدن که نه تنها کار زشت و دور از شان و دونی نیست، بلکه نشون دهنده‌ میزان مهم بودن نگهداری از زمین درون اوناست. باید بدونید صنعت فشن یکی از بزرگترین تولیدکننده‌های پسماند دنیاست. وقتی می‌گم فروشگاه‌های لباس‌های دست دوم فروشی ذهنتون نره سمت اون سیاست بالا به پایین که سال‌ها پیش کشورهای توسعه یافته نسبت به جهان سومی‌ها داشتن.کانتینر کانتینر لباسای به درد خودشون نخورن دور می‌انداختن تو کشورای ضعیف‌تر. باید بدونید الان رویکرد طور دیگه‌ایه. مثل گذشته‌ خودمون که یه لباس مهمونی شی شاید چند بار بین دخترخاله‌ها و دوستای نزدیک دست به دست می‌چرخید و همه بهره‌ درستی ازش می‌بردن.الانم بعضی سایت‌ها و اپلیکیشن‌ها قابل اعتماد تو کل دنیا هستند که این امکانو بهت میدن هم لباس‌های خوب خودتون که به دلایل مختلف دیگه ازشون استفاده نمی‌کنی برای مبادله بذاری. هم از تو لباسای به درد بخور و بقیه چیز مناسب نیاز خودت پیدا کنی. من خیلی خوشحال شدم که دیدم چنین اپلیکیشنی تو ایران هم وجود داره. ظاهرا داره خوب کار می‌کنه. اپلیکیشنی به اسم کمدا. من خودم برای سفر پیش رو گرمای این فصل، نیاز به یه شلوار کتون کرم داشتم و خیلی خوشحال می‌شدم اگه می‌تونستم از توی این اپ واسه خودم پیدا کنم ولی خب متاسفانه نشد و من نگرفتم.البته تو بالا و پایین کردن کمدا و بعضی آدمای فرصت طلبی که برای فروش لباسای مزونشون هم یه جایی پیدا کرده بودن و آگهی گذاشته بودن به چشمم خورد اما اگه نظارتی وجود داشته باشه که این اپلیکیشن‌ها فقط با هدف برتری زیستی پیش برن، به نظر من به درد بخوره. الانم کمدا رو فقط چون اولین پیاده‌سازی این ایده به نظرم بود معرفی کردم. ولی این به معنی مهر پذیرش من اصلا نیستش.فروشگاه‌های دست دوم فقط به فروش لباس‌ها خلاصه نمیشه؛ بلکه در برگیرنده‌ همه‌ فرآورده‌ها میشه. مثلا واسه لوازم الکترونیکی، وسایل خونه، دوچرخه، ماشین و خیلی خیلی چیزای دیگه. مثات من اگه جای دیجی کالا بودم، یه لاین جدید فروشگاه دست دوم راه می‌انداختم واقعا. البته با یه نظارت موشکافانه‌ای مثل وقتی که خودم بخوام یه چیزی رو پالایه بکنم.یادمه ده دوازده سال پیش کلاس زبان می‌رفتم. بعد یه ریدینگ یا لیسنینگ بود که درباره‌ همین دورهمی‌های مبادله‌ای بود. اونجا مردم یه محله آخر هر ماه تو یه جا جمع می‌شدن. بعد هر کی هر چیزی رو که دیگه لازم نداشت می‌آورد. به جاش با وسیله‌ای که یکی دیگه آورده بود و نیازش نداشت داد و ستد می‌کرد. این دیگه به نظر من حالت غایی و ایده‌آل ماجراست.به نظرم افراد دیگه به رستگاری رسیدن. چون هم به یه بهونه‌ای دور هم جمع میشن. اول از همه یه بستر تعامل و با هم حرف زدن و آشنا شدنشون پیش میاد. این واقعا عالیه! بعدم انقدر خردمندانه با هم مبادله و داد و ستد می‌کنن.واسه همشون حتی زمین هم کاملا برنده ـ برندس. به خدا من اگه بتونم یه روز این کار رو راه می‌اندازم. خیلی باحاله. سومین پالایه و گام بی‌پسماندی باز به کارگیریه. یعنی یه چیزی و چندین و چند بار تا جایی که جا داره واقعا استفاده کنی یا به کار بگیری. این می‌تونه مورد به‌کارگیری‌اش فقط یه چیز باشه. مثلا یه لباسو چندین و چند بار بشوری و بپوشی و بپوشی یا ممکنه مورد کاربریش رو تغییر بدی. مثل زیرپوش باباها.یه نمونه دیگه میگم که مطمئنا باز همه تجربش کردین. جعبه‌های سوزن نخ مامان بزرگا. من از همین تریبون دستشونو می‌بوسم که اون جعبه فلزی رو باز به‌کارگیری کردن و چرخه‌ به کاربریش رو بلند و طولانی کردن این همه سال. ولی ای کاش! ای کاش! یه دونه فقط یه دونه از اون شکلات یا بیسکویت توش رو واسمون نگه می‌داشتن. اشکال نداره بالاخره ما هم یه روزی مامان بزرگ بابابزرگ می‌شیم. بگذریم.ببین شما اگه فقط یه لیوان همراه خودت داشته باشی، می‌تونی هزار بار واسه چیزای مختلف به کار ببریش. عوض اینکه برای هر نوشیدنی که می‌خوای بیرون بخوری یه لیوان یه بارکی استفاده کنی و بعد هم بندازی دور. تو دعوت‌نامه‌ رویداد تدکس امسال تهران نوشته بود این یک رویداد سبزه که ولی کاش نمی‌گفتن. چون تنها اقدامی که تو راستای سبزی کرده بودن این بود که هیچ بروشور کاغذی تولید نکرده‌ بودن. این البته خودش قدم خیلی بزرگیه ها. ازشون ممنونم اما برای پذیرایی از فرآورده‌های بسته‌بندی شده تو پلاستیک و لیوان‌های یه بارکی و بطری‌های آب معدنی استفاده کرده بودن.حتما می‌تونید تصور کنید توی رویداد نزدیک به دو هزار نفری، به ازای هر نفر سپس سه پسماند چه حجم پسماندی رو به وجود میاره. در صورتی که به نظر من می‌تونستن خیلی راحت تو دعوت نامه که به همه ایمیل کردن بنویسن لطفا نفری یه لیوان غیر یه‌ بارکی همراه خودتون داشته‌باشین. دست کم اون همه لیوان برای قهوه، اون همه بطری برای نوشیدن آب حذف می‌شد. خداروشکر که من به واسطه‌ همراه داشتن لیوان کوچیک استیل پنج تومنی تونستم این آزمون‌ها رو پشت سر بزارم و پیش وجدان خودم سربلند بشم.لطفا اگه شما برگزار کننده‌ برنامه، جشن، دورهمی یا حتی یه جلسه کوچیک هستین، تلاش کنید خردمندانه رفتار کنید و یه بارکی‌ها رو واقعا به کار نگیرید. سخته. آره می‌دونم. زحمت داره ولی ارزششو داره واقعا.خداروشکر اخیرا شرکت سامسونگ یه ویدیویی برای کمتر به کار بردن یه بارکی‌ها ساخت و پخش کرد. دستشون درد نکنه. واقعا اجرشون باخدا.ولی همین جا ازشون خواهش می‌کنم تو راستای برند بهتری شدن اگر پوشش کابل‌های شارژ تلفنشونم عوض اینکه زیست جدا شدنی و هر چند ماه یه بار ما رو مجبور می‌کنه یه کابل جدید واسه خودمون بگیریم، از یه جنس بهتری بسازند که هیچ نیازی نباشه در همه‌ چرخه‌ زندگی اون تلفن عوض بشه، من خیلی ازشون ممنون میشم. واقعا ازشون ممنون میشم.چهارمین گام بی‌پسماندی بازیافتهمونطور که گفتم باید امیدوار باشیم که کلک پسماندها تو سه تا پالایه‌های قبلی کنده باشیم. والا مشابه افول کردن به طبقات پایین بهشت می‌مونه. ببینید بازیافت کردن خیلی خوبه. چون بر اساس چرخه کامل زندگی مواد اولیه رو باز برمی‌گردونه تو چرخه. حرفی توش نیست. موضوع اینه که صنعت بازیافت حداقل تو کشور ما هنوز اونقدر پیشرفت و خفن نیست که خیالمون راحت باشه هر چی از تو گامای پیش از دستمون افتاد پایین تو بازیافت بالاخره کلکش کنده میشه. نه واقعا اینطوری نیست. حقیقت اینه که فعلا نمی‌تونیم اینقدر چشم‌بسته پشتمون رو به بازیافت گرم کنیم.همین جا اشاره می‌کنم که زمینه‌ یکی از شماره‌های بعدی کارما قطعا بازیافت و چگونگی تفکیکش خواهد بود. اونجا پر و پیمون دربارش کامل صحبت می‌کنم. مخصوصا که دستور از یک دوست دل‌انگیز اون سر دنیا رسیده باشه دیگه هیچی.تا پیش از اون شماره یه چیزی میگم حتما یادتون بمونه. شنیدید حتما میگن بطری استفاده می‌کنم اشکالی نداره. بازیافت میشه یا ظرفای یه بار مصرف یا به قول من ظرفای یه بارکی بازیافت میشن یا اصلا یکی بدترش میگن این فرآورده‌ها تجزیه پذیر ای زیست جدا شدنیه. وای! این حرفا رو باور نکنین ها! همش یه گول بزرگه. می‌خوام گولمون بزنه. واسه خاطر اینکه هدف اول ما اصلا به وجود نیاورد پسمانده. هنوز کاری نداریم که بازیافت میشه یا نه؟اونا می‌خوان پرهیز و باز به کارگیری و کاهش ما رو دور بزنن. تا زمانی که یه سامانه‌ بازیافت خفن قابل اعتماد نداشته باشیم خودمون باید حواسمون جمع کنیم. واسه خاطر این که تو این دام نیفتیم یه قدم ساده داره. همیشه یه لیوان و یه بطری همراه خودتون داشته باشین. اون وقت اگه بیرون تشنتون بشه یا بخواد چیزی بخورین، دیگه بطری آب معدنی و لیوان آب میوه و قهوه به زمین اضافه نمی‌کنین. من حتی تو این داستان اینقدر جدی هستم که وقتی مهمونامون برای کار بیرون از خونه میرن با یه بطری نوشیدنی راهیشون می‌کنن که مبادا نیازشون بشه از بیرون آب بگیرن.لیوان هم که داشته باشی همه جا آب شیر هست. بی‌خود ادا هم در نیارید. ناشکری هم نکنید. حداقل تو بیشتر شهرهای ایران آب شیر آب آشامیدنیه. خیلی با کیفیته. دلتون بزارید جای کسایی مثل آبادانی‌های که حتی آب لوله‌کشی‌شونم شوره.گام پنجم آخر بی‌پسمانده شدن، پوسوندنپوسوندن. این به این معنی نیست که بشینید یه چیزی رو بپوسونید ها. بلکه یه فرآینده که از طریق کاری می‌کنیم چیزهای قابل پوسیده شدن بتونن تجزیه و جدا بشن و در نهایت بتونیم ازشون به عنوان کود استفاده کنیم.اگه باهوش باشید الانم تشخیص دادید که پوسوندن یکی از اون راه‌های بلند کردن زمان همه چرخه‌ زندگی یه فرآورده‌اس. اگه بخوام خیلی ساده بگم پوسوندن یا کامپوست یه فرآینده که تو یه چیزی مثل سطل آشغال اتفاق میفته و طی یه سری کنش و واکنش‌های شیمیایی، مواد قابل پوسیده شدن مثل پوست میوه‌ها و برگ درخت‌ها و چیزهای از این دست تبدیل می‌کنه به یه کود خیلی خوب واسه گیاهان.من هنوز به اون حد از رشد نرسیدم که مدل خونگیش رو برای خودمون دست و پا کنم. هر وقت انجامش دادم میام راجع بهش بیشتر میگم و آشناییمون رو باهاش بیشتر می‌کنم. همه‌ چیزهایی که گفتم دستاوردهای بی‌پسماندی تا امروزه اما بی‌پسماندی خودش یه راه در حال رشده. یعنی روز به روز داره بهتر و کامل‌تر میشه. بنابراین نمیشه مطلق داوریش کرد. چون حتما تو طول زمان به چیزای بهتری توش توجه میشه.حرف درباره‌ بی‌پسماندی خیلی زیاده. من این همه گفتم تازه بازم نتونستم همه‌ اون چیزایی که برای این شماره کنار گذاشته بودم و پوشش بدم. البته سعی می‌کنم بین شماره‌های بعدی یه جورایی بگمشون اما به هر صورت حرف زدم. الان دیگه کافیه بیشتر وقت عمله.بخش سوم: پی‌نوشتبله بله می‌دونم. تو این شماره به قدر کافی شنیدید دیگه. گوشتون جای زیادی واسه پی‌نوشتی بلند نداره. اگر چه که من حرفای اصلی خودم معمولا تو پی‌نوشت می‌زنم دیگه اما این بار استثناها نکته‌ لازم کوچیک بسنده می‌کنم و بقیه حرفامو می‌زنم. تو شماره‌های بعد بزنم.پی‌نوشت دو:من  هر شماره این مسائله رو خواهم گفت. باید بدونید که همراهی شما با کارما چقدر من خوشحال می‌کنه. شاید از نظر بعضیا شنونده‌هاش خیلی کم باشه اما من قدر تک به تک شما کسایی که کارما می‌شنوید و واقعا می‌دونم.بعضی از شما یه مهر بیشتری دارید. حتی گام تو راستای به گوش بقیه رسوندن کارما هم برمی‌دارید. این به هم رسوندن شما تو دورهمی‌هاتون بزرگترین کاری هست که می‌تونید واسه کارما انجام بدید. هنوزم اگه فکر می‌کنید کارما می‌تونه به درد کسی بخوره صداش بزنید بیاد. چی بهتر از تعداد بیشتر برای آدمای بهتری شدن؟پی‌نوشت سه:حامد وقتی کارما رو تو صفحش بهم رسوند، یه چیز خوبی گفت که من خودم بلد نبودم چطوری بگمش؟ واسه خود من لذت بزرگیه که یه پادکست یا یه سریال پا به پای تولید شدنش دنبال کنم. حامد دوستاش اینطوری صدا زده بود که اگه دوست دارید همچین لذتی رو با یه پادکست دیگه دنبال کنید الان وقت خوبی واسه پیوستن به کارماس. مرسی.پی‌نوشت چهار:قبل از تمام کردن این شماره یک درد دل کوچیک می‌خوام بکنم. یه چیز خیلی ناراحتم کرده بود که نمی‌دونستم اصلا حق دارم دربارش ناراحت بشم یا نه؟ اما خب در هر صورت مثل یه درد دل میگمش و فقط می‌گذرم ازش. شما چه حسی بهتون دست میده اگه واسه کاری یا مثلا یه چیزی خیلی زحمت کشیده باشین بعد یکی خیلی شیک و راحت بیاد اون زحمت شما رو برداره و به کار بگیره و الی‌آخر؟چند روز پیش یکی از دوستان یه صفحه‌ای برام فرستاد. الانم با اینکه ازش گذشته یادش میفتم حالم یه طور خوبی نمیشه. اون صفحه با اسم کارما، با شعار کارما، با نوع محتوایی که من واسه کارما انتخاب کردم، اونم فقط یه هفته‌اس یه کمپین و صفحه از این کارای جوگیرانه راه انداخته.ببین. من اصن نمی‌خوام کاراشو داوری کنم که اومدن از روی کارما اسم و محتوا رو برداشتن و این چیزا. نه واقعا. من که خبر ندارم. شاید خلاقیت خودشون بوده. اصلا چه بهتر؟ اگه آدم بتونه تاثیر مثبتی رو دیگران بزاره. حالا به هر طریقی اما فقط حرفم اینه آدم نباید قبل شروع یه کاری یا انتخاب یه اسمی واسه کارش یه ذره تحقیق بکنه؟ بگرده ببینه بابا شاید یکی جلوتر شروع کرده این مسیرو؟ شاید انتخاب شده. مثل خود من که فقط چند ماه درگیر همین مرحله بودم.خدایی شخم زدم همه جا رو که مطمئن باشم تکه. اسم و محتوا رو با خلاقیت خود پیوند دادم. با جون و دلم لوگو و شعار درست کردم. آره برای همین اصلا دیدم اون صفحه رو اصلا آب تو سرم خشک شد. یعنی خیلی ناراحت شدم. راستش حالا نمی‌دونم. واقعا حق ناراحت شدنش دارم یا نه؟ به هر حال آدم آزادن و من نمی‌تونم هیچکسی و کنترل کنم اما فقط خواستم اینجا تو خونه‌ خودم در میون بزارمش. یکم آروم‌تر بشم. همین. بگذریم.پی‌نوشت پنج:با تمام احترام و مهری که به شما دارم و ازتون برای شنیدن کارما، واقعا ممنونم. می‌خواستم اجازه بگیرم این شماره رو به یکی تقدیم کنم. مرداد، ماه خیلی مهمی برای منه. امروز اولین سالگرد عروسی ما و سه روز دیگه سالروز تولد خودمه. می‌خواستم با اجازه‌ شما این شماره از کارما رو که واقعا براش تلاش کردم رو به عنوان کادوی تولد به خودم تقدیم کنم.این خوشحالی یک ساله‌ای واقعا به من میده. باید بدونید به خاطر این دقیقه‌های ارزشمندتون منو واقعا خیلی سپاسگزار کردید. امیدوارم زبانتون بی‌بهره نگذاشته باشه و دست آخر قولمون یادتون نره. همه چیز به خودمون برمی‌گرده. باور کنید.بقیه قسمت‌های پادکست کارما را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید: https://castbox.fm/episode/شماره-ی-دو--بی-پسماند-id4927179-id491183529?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87%20%DB%8C%20%D8%AF%D9%88-%20%D8%A8%DB%8C%20%D9%BE%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست کارما</category>
                <author>پادکست کارما</author>
                <pubDate>Thu, 16 Mar 2023 19:55:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شماره یک ـ خردمندی</title>
                <link>https://virgool.io/karmapodcast/%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%80-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-ssb7x1wrt8xw</link>
                <description>سلام این شماره‌ یکم پادکست کارماس. من شادی هستم و به پادکست من خیلی خوش اومدین.بخش یکم: چاق سلامتی.چطورین؟ چه‌ خبر؟ اگه از احوال من جویا بشید باید بگم خیلی خوب و خوشحالم. آخه کی فکرشو می‌کرد که من همون ب بسم الله اول شماره یکم مجبور بشم نه اصلا تصمیم بگیرم که شخص افعالم رو از دوم شخص مفرد به دوم شخص جمع تغییر بدم؟  آخه تعداد شما خیلی بیشتر از اون چیزی بود که من فکر می‌کردم. تصور من این بود که ماکسیمم دوستای دور و برم به تعداد انگشتای دست، اونم از روی رودروایسی و حالا گوش بدیم دلش نشکنه و ناراحت نشه اینا شماره‌ صفرم رو رو بشنون ولی لطف و محبت اینقدر زیاد بود که کارما رو تو صفحه‌های شخصیتون و مهم‌تر از همه برخاسته از دلتون و داوطلبانه تبدیل کردین. این برای من موفقیت بود. این.وقتی می‌گم موفقیت منظورم معنی عام و گسترده‌اش نیست‌ها. دارم درباره‌ مقیاس یک نفره خودم حرف می‌زنم. درست کردن شماره‌ صفر و الان یک، برای شخص من تا اندازه‌ای بزرگ بود و موفقیت محسوب می‌شد که تو دو سال اخیر مشابهش فقط یه بار اون نتیجه‌ کنکور ارشدم بود که اتفاق افتاده بود. برای همین حس رشد بهم دست داد. تو دلم کلی خوشحالی لیز خورد. اینا رو دارم میگم که یه کمی از حسامو در میون بزارم. واقعا به هیچ معنی دیگه‌ای نیست. اگه به من باشه دلم می‌خواد یک ساعت از حمایت و تشکر و خجالت‌زدگی و شوق و این چیزا حرف بزنم ولی دارم مراعات می‌کنم.این همین اول بگم که قرار نیست شما بیاید اینجا فقط مطالب آموزنده و فرهنگ‌سازی و صرفا حول محور موضوع بودن رو بشنوید. من می‌خوام اینجا حرفای خودمم بزنم. از زندگی روزمره و چیزهایی که می‌بینم و تجربه می‌کنم بگم. داستان‌های توی شهر تعریف کنم. نمی‌دونم اگه مستندی دیدم یه جا، به محصول جالبی برخورد کردم، مطلب یا خبر باحالی خوندم معرفی کنم. البته این به این معنی نیست که قراره برم تو باقالی‌ها. همه‌ اینا بالاخره توی زمینه‌ مشخصه. دلیلشم چیه؟یک اینکه من اینجا دارم درباره‌ سبک زندگی پایدار حرف می‌زنم. یعنی قبل از هر چیزی دارم درباره‌ زندگی حرف می‌زنم. زندگی هم چیزی نیست جز همین امروزمون، همین خونمون، شهرمون، جهانمون. امروز چی خوردی؟ فردا چی می‌خری؟ و این‌طور چیزا دیگه ولی خب کاری که می‌کنم اینه که بهش جهت میدم. اونم چیزی نیست جز پایداری.و دو اینکه کلا من آدم تو چارچوب برویی نیستم. اینکه یه سری دستور کار واسه خودم تعریف کنم که از این بیرون نره. تو این قالب رفتار کنه و… نه نه نه. این من نیستم. خلاصه گفتم همین اول کاری سنگامونو با هم وا بکنیم. تکلیفامون مشخص باشه.بخش دوم: آسمون ریسمونبرای اینکه تو شماره یکم از چی شروع کنم؟ چطوری شروع کنم؟ چی بگم؟ خیلی درگیر بودم و این در حالی که من تا الان اقلکم موضوع ده تا شماره رو از پیش مشخص کردما. درگیری دو تا بخش داشت. یکی اینکه نیروی یه شوق زیاد درونی درباره‌ حرف زدن از چیزایی که خودم بیشتر ازش خوشم میاد بازدارنده‌ این می‌شد که بخوام موضوعات پایه‌ای‌تری پیش از اونا رو که لازمه فهمیدن‌شون هستن رو بگم. بعدا دیدم من که کتاب نیستم که بخوام یه سیر خطی از چیزی رو فصل به فصل و به ترتیب در اختیار کسی بذارم. پس نتیجه این شد که همه چیزو هم‌زمان و همراستا با هم پیش ببرم. این از این.بخش دوم:درگیری بعدی وقتی شروع شد که داشتن منابع موضوع یا سرچشمه‌های زمینه رو می‌خوندم، پرانتز باز، نمی‌دونم تا الان متوجه جایگزینی بعضی کلمه‌های فارسی تو نوشته یا گفتار شدید یا نه؟ اما اونایی که یه کم به چشم و گوش ناشناخته‌تر هستند و از این به بعد با استفاده از همین یا بهتر نشون میدن پرانتز بسته. همونطور که داشتم می‌خوندم تو وسواس و سیلاب این داستان افتادم که خب الان باید بگم فلانی اینطوری گفته. اون یکی اینو گفته یا فلان جا این حرف زده شده یا سرچشمه این نوشته اون مقاله‌اس. نکنه یه وقت یه جایی رو تغییر بد راستی ماجرا از بین بره نکنه؟ اسم کسیو نگم؟ یه چیزی یادم نره؟ نکنه حق کسی ضایع بشه؟ کپی رایت چی میشه؟اینجا بود که امیر حسین به نجات من شتافت. مثل یه دست اومد منو از وسط اون درگیری و سیلاب برداشت گذاشت بیرونش و داستانو اینطوری تموم کرد. رها کن. اصل رو بچسب. اینطوری پیش بری هیشکی بهت گوش نمی‌کنه‌ ها و این جمله‌ کوبنده من به خودم آورد و دیدم بله اینجا که کلاس روش تحقیقی نیست که هر حرفی از دهنت در میاد زود باید موی صاحبشو آتیش بزنی که خدایی نکرده مبادا به کسی بر بخوره؟ پس این شد که من تصمیم گرفتم اون طوری از خودم وسواس و مسئولیت‌زدایی کنم که همه‌ گفتار و نوشته‌ها رو بخونم و بدون ادا اصولا آکادمیکی اون چیزی که واقعا برداشت کردم و یاد گرفتم و به زبون خودم ساده و خودمونی انتقال بدم. تموم شد و رفت.پرانتز باز، من همون اون آدمی هستم که هر بار یه مقاله‌ علمی می‌خونم، قلبا آرزو می‌کنم ای کاش این ارجاعات درون‌متنی مزاحم «…» وجود نداشتن و آدم می‌تونست با خیال راحت بدون پاره شدن فکرش که این حرفو کی «…» زده و حرف حساب نوشته رو پیوسته بخونه. پرانتز بسته. هر چی آسمون ریسمون بافتم دیگه بسه. بریم ببینیم جریان این شماره از چه قراره؟بخش سوم: خردمندیتعریفی که تو شماره سوم کارما از سبک زندگی پایدار کردم رو یادتون میاد؟ گفتم یه جوری زندگی کنیم که زحمت و دیگران و آیندگان و زمین و آدم بهتر، یادتون اومد؟ تو این مدت اصلا به فکرت اومد که این زحمت مثلا چی می‌تونه باشه؟ آدم بهتر شدن به زعم تو چطوری میشه؟ ببین ما زحمتای خیلی زیادی داریم به بستر اطرافمون تحمیل می‌کنیم. مثل اینکه هر روز تلی از زباله و پسماند رو به خورد زمین میدیم. مثل این که هر روز به نوبه‌ خودمون چقدر هوا رو کثیف می‌کنیم. مثل اینکه داریم کلی از تولیدات و منابع و سرچشمه‌ها رو می‌گیریم و استفاده و تمومشون می‌کنیم.یه کم دقت کنید نه تنها که داریم زحمت می‌دیم که رسما داریم بهره‌کشی و استثمار می‌کنیم، بی‌رحمانه. حالا آدمای مختلف با منطق یا خردورزی‌های خودشون اومدن سبک زندگی پایدار از شاخه‌های مختلف واسه خودشون تعریف کردن.مثلا یه سریا اومدن مینیمالیسم «Minimalism» یا ساده گرا شدن. اینا ساده‌ترین حالت یا حداقل میزان یا درجه هر چیزی رو ترجیح میدن. مینیمالیسم برخاسته از هنره. تو معماری هم یه سبک از دوره مدرن محسوب میشه که یه شعار خیلی معروف داره به نام «is less is more» یا کمتر بیشتر است. بگذریم.یه سری دیگه زیرشاخه «no waste» یا بی‌پسماند و «Low waste» یا کم پسماند رو تعریف کردن. اونا با این کار می‌خوان میزان تحمل زحمت‌هاشونو در اینجا خیلی خیلی کم یا اصلا حذف کنن کلا.بعضیا اومدن یه چیز تعریف کردن به نام رد پا یا «footprint» که یکی از زیر شاخه‌هاش «Carbon footprint» یا ردپای کربنه. اینا می‌خوان رد پای خودشونو تو بستر زیست به حداقل برسونن. به نظرشون اینطوری کمترین مزاحمتو برای بستر زیست یا محیط زیست دارن.بعضیام اومدن دم از آدم بهتری شدن می‌زنن. اینا دیگه خدا می‌دونه می‌خوان چی بگن. موردایی که براتون نام بردن اون واضح‌ترها و جا افتاده‌ترهاش هستن. اونایی که یه کم روشن‌تر مرزها و فعالیت‌هاشون مشخص کردن و الان گروه‌های خیلی زیادی هستن که مشابه این تفکرات رو تو زندگیشون پیی گرفتن ولی مثلا زیر عنوان خاصی نرفتن. من اگه بخوام سبک زندگی پایدار رو تعریف کنم، میگم فقط کافیه ما آدمای بهتری باشیم و اگه بخوام اولین قدم برای آدم بهتری بودن رو نام ببرم بلند میگم «خردمندی».وقتی می‌گم خردمندی چیزی که از کنکاش و موشکافی تو همه‌ این تفکرات و نظریه‌ها و تو تجربه‌ شخصی بهش رسیدم. در حقیقت این یه جفت کمینیمه که از همه‌ نظریه‌ها و نتیجه‌گیری‌های ذهنی خودم گرفتم. ماجرای کردار و کارمیوه رو یادت میاد؟ اینکه کار میوه نتیجه‌ کردارهای ما و همون چیزیه که به خودمون برمی‌گرده؟ خب واضح که برای آدم بهتری بودن باید کردارهای با کیفیت‌تری داشته باشیم ولی این کردارهای باکیفیت از کجا میان؟ خرد.برای اینکه آدم بهتری باشیم فقط کافیه قبل از هر کاری یه کم فکر کنیم و چند تا سوال خیلی ساده از خودمون بپرسیم. بزار یه شرایطو برات مثال بزنم. تصور کن برای خریدن یه محصول رفتی بازار. همینطور که داری انداز براندازش می‌کنی، از خودت می‌پرسی با خریدن این چطوری می‌تونم آدم بهتری باشم؟ واقعا چقدر بهش احتیاج دارم؟ خب حالا که انقدر بهش احتیاج دارم آیا حتما باید بخرمش یا می‌تونم از راه دیگه‌ای بهش دست پیدا کنم؟ اگه چطوری بخرمش آدم بهتریم؟یهو به خودت میایی و می‌بینی چقدر آگاهانه نسبت به خرید یه چیز هرچقدر هم کوچیک تصمیم گرفتین. اونجاست که با تجربه‌ حس آدم بهتر شدن تو دلت قند آب می‌کنن. حالا تو اینو گسترش بده تو همه‌ زمینه‌ها. فقط میزان رشد خودت یه نفر و تصور کن. حالا ببین اگه بخواد تو کلی آدم پیاده بشه چی میشه؟ اگه ما بخوایم سبک زندگی پایدار و پیش بگیریم، نیاز اول کاری جهان‌بینی‌مون و عوض یا یکم اصلاحش کنیم. آگاهیمون رو درباره‌ بستر زیست و رویدادهای دوروبرمون رو بالا ببریم. دانش فردیمون رو افزایش بدیم. شناختمون نسبت به کردارهامون بیشتر بشه. ببین قرار نیست کار خیلی شاقی انجام بدیم. فقط همین که یکم فقط یکم هوشیارتر بشیم کافیه.توی یکی از همین مقاله‌ها نوشته بود برای پیاده‌سازی سبک زندگی پایدار باید تغییرات گسترده و بنیادینی انجام بشه. من صددرصد با این حرف مخالفم. به نظر من هر کسی سر سوزنم جهان‌بینیش رو آگاهانه‌تر بکنه توی این بازی برنده محسوب میشه. توی این مسیر خیلی جاها آگاهی و دانشی که به دست آوردیم برای تصمیم‌گیری بهمون کمک می‌کنه. اما به واسطه‌ جدید و نو بودنش یه جاهایی هم می‌رسه که تصمیم درست و نادرست یکم سخت میشه.هر چی تو کتابخونه‌ مغزمون دنبال یه راهنمایی برای تصمیم‌گیری می‌گردیم پیداش نمی‌کنیم. انتخاب ممکنه یه جورایی بین خوب و بهتر یا بد و بدتر بشه. حالا فهمیدین چرا اینقدر روی خردمندی به عنوان اولین قدم پافشاری می‌کردند؟ چون این طور مواقع اونه که نجاتمون میده. حالا یه نفر میاد می‌پرسه اصلا چرا باید چیزی به اسم سبک زندگی پایدار رو پی بگیریم؟اول از همه عرض کنم خدمتتون که توی اقلیم من یا «بوم و بر من» اینطوری بهتره هیچ اجباری نیست. شما می‌تونید انتخاب کنید آدم خوبی باشید یا نه. پرانتز باز البته آدم خوبی بودن لزوما به معنی پی این سبک زندگی و گرفتن نیستا. جسارت نباشه. شما هر طور که دوست دارید آدم خوبی باشی پرانتز بسته. پس هیچ بایدی وجود نداره. این از این.دلیل اصلی این که نگرش پایدار زندگی کردن و اصلاح کردن جهان‌بینی مدتیه تو دنیا مخصوصا کشورهای توسعه یافته و جهان اول خیلی خوب جا افتاده. یه سری پیرو پیدا کرده و به سرعت داره تو زمینه‌های زیادی گسترش پیدا می‌کنه. از دیدگاه منم این نگرش واقعا درست به نظر می‌رسه. اینجاست که اون حس میهن پرستی شدید من بیرون میاد و خودشو نشون میده. مسئولیت سنگینی به دوشم میفته که نزارم ایران توی این مسیر عقب بمونه.یه مورد دیگه هم هست که این حس و چند برابر می‌کنه. می‌خوام تو قالب یه مثال بگمش. تصور کنید که کشورهای توسعه‌یافته مسیر مصرف‌گرایی و سرمایه‌داری، دستیابی به تکنولوژی تولیدات انبوه و چیزهای از این دست که ما اسمش و پیشرفت میزاریم رو توی یه راه تونل مانند تاریک پیش رفتن. بعدش اون برای پیش اومدن و الگوبرداری بقیه هم روشن کردن. حالا رسیدن به یه جایی که دارن عوارض یا پیامدهای این مسیر پیشرفت بعد چندین دهه می‌بینن و عملا انگار رسیدن به بن‌بست ته تونل.آزمون این راه به خطا رسید. اتفاقی که الان میفته چیه؟ اینه که حالا از ته تونل دارن چراغ میدن و میان داد می‌زنن برگردید برگردید. اینجا خبری نیست. عملا یعنی الان وقت یه بازگشت به گذشته‌اس. اونجایی که جای پامون محکم و امن‌تر بود. پیامد اون به اصطلاح پیشرفت‌هایی که الان به بن‌بست خورده اینقدر بزرگ و سنگین و غیرقابل جبران هستند که این بازگشت دیگه چیزی به عنوان افت محسوب نمیشه بلکه تنها راهکار نجات از شرایطیه که برای خودمون دست و پا کردیم.حالا به نظر شما اینجا چه کسایی برد می‌کنن؟ درسته. اونایی که تو نیمه‌ راه تونل بودند. چون زمان و مسیر کمتری برای بازگشت نیاز دارند. ضمن اینکه از خطاهای پهزینه‌ اون جلوتری‌ها هم درس گرفتن. وقتی می‌گم بازگشت به گذشته منظورم واقعا به گذشته برگشتنه. به عنوان یه تصویر کوچیک سوالایی رو به یاد بیارید که چیزی به عنوان یه بار مصرف‌ها اصلا وجود نداشت یا حتی چیزی به عنوان پلاستیک. اینا اون مسائلی هستند که تو شماره‌های بعدی حتما زیاد دربارشون گپ می‌زنیم.دلیل دیگه این که چرا سبک زندگی پایدار پیش بگیریم؟ به این خاطر که اینجا یعنی توی این بینش و نگرش یه سری چیزا ارزش محسوب میشه. مثلا زمین، طبیعت یا بستر زیست و نگهداری ازش یه ارزشه. راستی یه چیز جالب می‌دونستید برابر فارسی کلمه‌ طبیعت چی میشه؟ ابرهام، ابرهام. خیلی قشنگه نه؟ یه اسم پسرونه شاهنامه‌ای هست ولی با کلی ذوق یه بار گفتن چه خوب میشه اگه یه روز پسر داشتم اسمشو بذارم ابرهام، با نگاه‌های سنگین اطرافیان به خویشتن خویش فرو رفتم.خب چی می‌گفتم؟ آره این مسیر یه سری هدف برنده ـ برنده داره که رسیدن بهشون برای همه نه تنها خوب که اصلا عالیه. البته اینجا هیچ کسی نمی‌تونه ادعا بکنه که خب دیگه من خیلی آدم خوبی هستم یا از اونور نمیشه کسی خرده بگیره و عیب‌جویی کنه. چون تا کامل شدن اولا راه خیلی زیادی هست و دوما این تنها تلاش و خلاقیت روزانه و تمرین‌های روزمره‌ای برای آدمای بهتری شدن هست. همین. تو هیچ وقت از یه کسی که داره برای چیزی تلاش یا تمرین می‌کنه ایراد نمی‌گیری. همون طور انتظار خاصی هم ازش نداری. چون منتظر می‌مونی ببینی تلاش و تمرینش به کجا می‌رسه که بعدا دربارش داوری کنی. مثل قضاوت کردن کیفیت نهایی نون از روی خمیر خامشه.توی یکی از سرچشمه‌هایی که برای این شماره می‌خوندم سبک زندگی پایدار تو چهار تا تراز تعریف کرده بود. اولیش که فراگیرترینشون بود تراز جهانی بود. توی این تراز میان یه سری هدف و برنامه کلی برای پیاده‌سازی توسعه‌ پایدار تو پهنه‌ جهان تعریف می‌کنن و از گرداننده‌های اصلی جهان می‌خوان که بهشون متعهد باشن و تو مسیرش پیش برن. مثال واقعیش «هدف‌گذاری توسعه‌ پایدار سازمان‌ملل» هستش. سران کشورهای عضو این سازمان اومدن تو سال ۲۰۱۵ دور هم جمع شدن که یه برنامه برای کشورهای خوبی شدن بچینن.نتیجش شد هفده تا هدف که باید تا سال ۲۰۳۰ بهش برسن. خیلی جالبه. من خودمم دربارش چیزی نمی‌دونستم. تو خلال جمع‌آوری داده‌های این شماره ازش آگاه شدم. اون وقت داشتم بال در میاوردم از این که یه همچین بینشی تو مقیاس جهانی پیاده شده و هر یدونه هدفشو که می‌خوندم تو دلم هی می‌گفتم آفرین! به به! وای چقدر خوب!مثلا برنامه‌ریزی کرده بودند که کشورهای خوبی بشن و تا ۲۰۳۰ دیگه هیچ تهیدستی و گرسنگی هیچ جای دنیا نباشه یا همه بتونن از امتیاز سواد و آموزش دیدن بهره ببرن یا همه‌جا آب سالم و بهداشت خوب در دسترس آدما باشه. وای هر کدومشون رو که می‌خوندم دلم می‌خواست ببوسمشون که اینقدر مهربونانه هدف جهانی چیدن. اگه خواستید می‌تونید خودتون گوگل کنید و بیشتر راجع بهش بدونید. احتمال داره منم تو یه دونه پست تو اینستاگرام براتون بذارمش.تراز بعدی یه پله از قبلی کوچیکتره. اسمش تراز ملی یا ساختاریه. مشخص دیگه. اینجا میان واسه یه کشور مثلا برنامه‌ هم میهن‌های خوبی بودن تعریف می‌کنن. من حقیقتا نمی‌دونم که ما هم تعریف کردیم یا نه؟ پیش هم نرفتم راستش ولی خب بی‌اطلاعم ازش نخواهم موند. اگر شما چیزی می‌دونید می‌تونید بهم بگید. منم هر وقت راجع بهش بهتر دونستم بازم میام بهتون میگم.این تراز سومیه خیلی به نظرم گوگولیه. بهش میگن تراز زیر فرهنگی یا جایگاهی. نگاه به اسمش نکنید. منظور همین گروه‌های کوچیکیه که ما دور و بر خودمون تشکیل میدیم. خونواده، همکارای محل کار، همکلاسی‌ها، دوستا، فک و فامیل حتی. میگه ما تو این مقیاس سبک زندگی پایداری متفاوتی میایم با دور و بریامون تشکیل میدیم. مثلا من و امیرحسین و گردو و لیمو میایم قرار می‌زاریم تو خونه همه‌ پسماندامون رو جداسازی کنیم یا وقتی که خرید میریم حتما حواسمون باشه که کیسه پارچه‌ای‌هامون رو با خودمون ببریم.مثلا دیدید حتما تو مدرسه‌ها و مهدکودک‌ها یه سطل جدا فقط مخصوص کاغذ می‌ذارن؟ گفتم کاغذ؟ یاد یه چیزی افتادم. ها دیروز تو سایت دانشگاه یه قرتی بازی‌ای دیدم که خیلی خوشم اومد. البته نمی‌تونم حدس بزنم تا چه حد جدی بودا. اما اومده بودن منوی دانشگاه رو سبز رنگ کرده بودن. بزرگ اون بالا نوشتن دانشگاه تهران اولین دانشگاه سبز ایران یا یه چیزی تو همین مایه‌ها. پایینش یه نوار سبز و زیرنویس داشت که نوشته بود از کاغذهای یکبار استفاده شده دو مرتبه استفاده بشه و اینجور چیزا.منو میگی؟ گفتم بابا باریکلا! خجالت‌مون دادین؟ تا الان کجا بودین پس؟ شاید باورتون نشه ولی همین الان که مجددا به سایت دانشگاه مراجعه کردم چیزهایی کشف کردم که واجب شد تو یه شماره دربارشون صحبت و بهشون اشاره کنم. فعلا فقط در همین حد که هیچ می‌دونستین وزارت علوم سال ۹۵ توی یه بخشنامه برای همه‌ دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی و پژوهشی، دستورالعمل مدیریت سبز ماده و انرژی و حفظ محیط زیست و دستورالعمل اجرایی مدیریت پسماندو داده؟ کی باورش میشه؟ بگذریم.تراز آخرین دسته‌بندی ریزترین شونه. تراز فردی یا تراز تنی. این همون ترازیه که شاید ما فعلا بیشترین تمرکز روش داشته‌ باشیم. چون اساسا به نظر من اولین تراز پیاده‌سازی سبک زندگی پایداره. همون جایی که ما آگاهی فردیمون رو بالا می‌بریم. جهان‌بینی خودمون و یه نفرو اصلاح می‌کنیم و همون جاست که بیشترین خردورزی رو پیش می‌گیریم و می‌دونید چیه؟ همین نقطه‌ شروع سبک زندگی پایدار تو همه‌ ترازهاست. پس فعلا متمرکز می‌شیم روی دنیاهای شخصی خودمون که تا ما می‌تونیم الفبای را خوب‌تر یاد بگیریم و تمرینش کنیم.بخش آخر: پی‌نوشتپی‌نوشت یک. خواهش می‌کنم دیگه اینجا به من اجازه بدید که ازتون تشکر کنم. ببین نمی‌خوام ادای آدمای گنده گنده رو در بیارما. می‌دونم که ما البته به نظر دیگران و نه من نسبتا گروه کوچیک آدمای کمی هستن که دور هم جمع شدیم تمرین بهتر شدن بکنیم اما من واقعا قدر زحمتایی که برای به گوش دیگران رسیدن کارما می‌کشید رو می‌دونم. واقعا می‌دونم و این بزرگترین جایزه‌ من محسوب میشه. حالا این کمترین کاریه که ازم بر میاد.با این حال می‌خوام این شماره رو تقدیم کنم به همه‌ شما نفرات اولی که کارما رو شنیدید و سه نفر خیلی خیلی مهم، مامان مرسی، بابا مرسی، امیرحسین مرسی.پی‌نوشت دو:پس از منتشر یا پخش شدن شماره‌ صفر از اتاق فرمان به صورت محکمی به من اشاره کردن که چرا راه‌های ارتباطی رو نگفتی؟ من شرمندم. من معذرت می‌خوام. فکر می‌کنم دوستان برای پیدا کردن کارما تو شبکات اجتماعی بدجوری تو زحمت انداختم.یک پرانتز خیلی بزرگ باز. آقا من با عبارت شبکات اجتماعی خیلی سنگین مشکل دارم. سوالم از دوستانی که اومدن سوشال میدیا رو ترجمه کردن به صورت بازی در سکوت یک نگاه عمیق مطرح می‌کنم. صدای کف زدن یک نفر در تاریکی سالم می‌پیچد. دست مریزاد. نه خب واقعا با خودتون چی فکر کردین؟ چون سوشال میدیا یک عبارت غربی و برخاست از بلاد کفره، میایم همچین عربی ترجمه‌اش می‌کنیم که انتقامم ازش بگیریم. شبکات اجتماعی! انگار مثلا شبکه الجزیره است. حتی فکر کنم خود عرب‌ها ترجیح بدن بگن سوشال مدیا. بگذریم. بگذریم. کم حرص بخوریم.خب بله این شد که همونطور که می‌دونید من بار مسئولیت روی شونه‌های خودم حس کردم و آستین‌ها رو بالا زدم. ببینین برابر فارسی چیزی مثل شبکه میشه تار. تصویرش بخواد بیاد تو ذهنتون اون چیزیه که عنکبوت می‌بافه. تار عنکبوت یا شبکه‌است. الان حتما یادتون اومد دیگه؟ تو تلویزیون احتمالا شنیدید چیزهایی مثل تارنما و این چیزا. خب این از این. میریم سراغ اجتماعی.من حاضرم شرط ببندم هر کلمه‌ای هم معنی اجتماعی که الان تو ذهنتون میاد بازم عربیه. شما ببین ما تو چه دامی گرفتار شدیم. بسه بسه. برابر فارسی اجتماعی برگرفته از واژه یاد میشه هم بودین. هم بودینه. حالا شما این دوتا رو بچین کنار هم، شبکات اجتماعی یا «تارهای هم بودین». از چاله در اومدیم افتادیم تو چاه. بله من این ماجرا رو همینجا رهاش نکردم. خداییش خیلی فکر کردم بهش. دیدم نمیشه که جایگزین بخواد یه چیز خیلی سخت‌تر از قبلی باشه. اونطوری عقل میگی همونی که بهش عادت داریم رو استفاده کنیم دیگه. باید آسونش کنم. از یه در دیگه بهش وارد شدن. معنیش، دیگه بیشتر نمیگم.میرم سراغ سرانجام. من از این به بعد تو کارما به جای شبکات اجتماعی و سوشال مدیا میگم دورهمی. اون پرانتز خیلی بزرگ بسته. آخیش! خب حالا اگه می‌خواید کارما رو دنبال کنید فعلا دو تا گزینه بیشتر ندارید. اینستاگرام و توییتر. توییتر رو حقیقتا فقط برای اینکه نیاز بود راه انداختم. چون همینجوریش ان سال از توییتر داشتن خودم می‌گذشت که همون موقع میومدم چهار تا واسه خودم جیک‌جیک می‌کردم و می‌رفتم. اینه که توییتر زیاد راه دستم نیست اما قول میدم یه کم بیشتر تمرین کنم.از طرفی اینستاگرام کلا خیلی بهتره واسم. چون دستم بازه، آسون‌تر می‌تونم استوری و پست و عکس‌هایی که درباره کارمان رو بذارم. بهتر می‌تونم با شما در تماس باشم. از طرفی می‌تونم دانش تصویری‌مون رو هم هم‌راستا با پادکست پیش ببرم. پس قراره اصلی ما همون اینستاگرام باشه بهتره. دست شما درد نکنه. پرسش برای تلگرام پیش میاد. آره من می‌دونم کارما لازم تلگرام کانال داشته‌ باشه اما یه کم فرصت می‌خوام. خیلی سختمه چند تا هندونه رو با هم بردارم. شما گوش به زنگ باشید. هر وقت راه افتاد خبرتون می‌کنم.فعلا کارما رو تودورهمی‌هایی که میگم اینطوری دنبال کنید.اینستاگرام: کارما آندرلاین پادکستاگر خیلی واستون سخت بود هشتگ کارما پادکست به فارسی و همینطور پشت سر هم تو هر کدوم دنبال کنید، شما رو به کارما می‌رسونه.پی‌نوشت سه:اگه حس می‌کنید هنوزم یکم داستان واستون گنگه تا شماره‌ بعد شکیبا باشید. ببینید خردمندی مهم‌ترین چیزی بود که باید مفصل دربارش اول کار حرف می‌زدیم. حتما شما هم با من هم نظرید. از شماره‌های دیگه می‌زنیم به دل ماجرا.پی‌نوشت چهار:ببینین من اینجا و تو دورهمی‌ها سعی می‌کنم اطلاعات زیادی درباره‌ زیستگاه‌ها و زمین بهتون برسونم ولی می‌خوام بیام غرغر کنم و شما رو برسونم و انرژی منفی راه بندازم که آی ببینید ما آدمیزاد اشرف مخلوقات داریم چه بلایی بر سر زمین میاریم و اینا یا بیا مثلا ویدیوی بیرون کشیدن نی از دماغ یه لاک‌پشت اقیانوسی بذارم که تحت تاثیر قرار بگیریم و تنبیه بشیم که دیگه از این غلطا نکنیم مثلا. نه این چیزا رو شما به قدر کافی اینور اونور می‌بینید دیگه؟ نیازی نیست من تشدیدش کنم.جدا از اون شما رو نمی‌دونم ولی من که خودم از انرژی منفی ساختن و فرستادن به شدت ترس دارم. چون اطمینان دارم که به خودم برمی‌گرده. بنابراین هر چیزی که به هم رسانی میشه، فقط و فقط برای این که آگاهیمون رو بیشتر کنه. همین.پی‌نوشت پنج:خواهش می‌کنم که با کارما در تماس بمونید. این جمله ایهام داره. اول منظور سطحی‌ترش رو میگم. اگه براتون زحمتی نداره با کارما تو دورهمی‌ها در ارتباط بمونید. بیاید بیشتر با هم گپ بزنیم اونجا. بزارید این معاشرت دوطرفه بشه. به نظر من اینطوری خیلی بهتره.در ضمن حتما حواستون به دور و وریاتون باشه‌ها. اگه دیدید ممکنه از همراه شدن با کارما کیف کنن یا نیازه چیزی یاد بگیرن صداشون کنید بیان. حالا به هر طریقی که دوست دارین تو دورهمیتون یا تو دورهمی‌های دیگه‌اتون. هرجا که خواستین. کی بهتر از شما؟ چی بهتر از همسفرای بیشتر واسه آدمای بهتری شدن؟با کارما بیشتر در تماس بمونید. این معنی جدی‌ترشه. شیش دنگ حواستون رو به کردارهای روزمره‌اتون جمع کنید. از خردمندی و پرسشگری‌تون استفاده کنید. اگه یه وقت خدای خواست سر بزنه بپرسید اگه سر خودم بیاد چی؟ شما بهتر می‌دونید اگه‌ای وجود نداره. فقط دیر و زود داره. اینطوری خیالتون هم راحت. چون مطمئنید جواب کردارهای خوبتون زود زود برمی‌گرده پیش صاحبش. باید بدونید به خاطر این دقیقه‌های ارزشمندتون منو خیلی سپاسگزار کردید و دست آخر قولمون رو یادتون نره همه چیز به خودمون برمی‌گرده.بقیه قسمت‌های پادکست کارما را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید: https://castbox.fm/episode/شماره‌ی-یک---خردمندی-id4927179-id491183528?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%20%DB%8C%DA%A9%20-%20%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست کارما</category>
                <author>پادکست کارما</author>
                <pubDate>Tue, 14 Mar 2023 16:40:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شماره صفر ـ آشنایی</title>
                <link>https://virgool.io/karmapodcast/%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D9%80-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-pcazrjtpcepi</link>
                <description>سلام. این اپیزود صفرم پادکست کارماس. من شادی هستم و به پادکست من خیلی خوش اومدین. روال معمول اکثر پادکست‌ها اینه که پیش از منتشر شدن یا بخش‌های اصلی، یه اپیزود به عنوان معرفی پادکست، محتواش، سازندش، مسیرش و اینطور چیزها در اختیار می‌ذاره که شنونده‌اش یک ببینه یک قراره چی بشنوه؟ یه تصویری ازش داشته باشه و دو حق انتخاب داشته باشه که بخواد شنیدنش رو ادامه بده یا نه؟حالا از اونجایی که این مسیر خیلی منطقی و خوب و جاافتاده‌ای هست منم تو شماره صفرم قصد دارم و البته امیدوارم بتونم که تصویری از فضای پیش روی این پادکست رو برات به وجود بیارم. اگه افتخار بدی تا آخرش صبوری کنی، تکلیفت با این پادکست کلا مشخص میشه.بخش اول: کارما چیه؟امیدواریم قبل از شروع شنیدن پادکست لوگو توجهتو به خودش جلب کرده باشه. ببین یعنی واقعا امیدوارما. به خاطر اینکه این لوگو با کلی ذوق و فکر و زحمت و سختی با فتوشاپ دست و پا شکسته‌ای که اینور و اونور یاد گرفتم سر هم کردم. یعنی دلم می‌خواد دفترچه‌امو ببینی. ذهنمو ریختم رو کاغذ. فکرامو یادداشت کردم. کلی عکس و نمونه دیدم. خلاقیت مثلا به خرج دادم که دست آخر نتیجه این چیزی شد که الان داری می‌بینی. کارما تو لغت یعنی زیست‌ کار، کردار یا عملکرد یه آدم تو زندگیش اما مفهومش خیلی وسیع‌تر از این حرفاست.بزار یه کم سادش کنم. ببین همه‌ کردارها تو عمل یه پیامد داره که تو یه واژه‌ قشنگ اسمشو گذاشتن کار میوه یا میوه‌کار. زیست کار از ما شروع می‌شه و کار میوه اون چیزیه که به ما برمی‌گرده. مفهوم کارما درست مثل ضرب‌المثل‌های ملموس هرچی بکاری همان برداشت می‌کنی، هرچه کنی به خود کنی یا از هر دست بدی از همون دست پس می‌گیری. حتی ورژن انگلیسیش که میگه «what goes around comes around» یا همه چیز به خودمون برمی‌گرده. مثلا اگه بخوام موضوعو یکم تصویری کنم باید بگم کارای ما مثل بومرنگه. حتما توی کارتون‌ها دیدی بعد پرتاب چه اتفاقی میفته دیگه؟درباره‌ این موضوع گسترده خیلی می‌شه حرف زد، مطالعه کرد، فکر کرد، اگه دربارش می‌دونی و باهاش آشنایی داری که واقعا خوشبحالت. خیلی مبارکته. اگر نه واقعا پیشنهاد میدم که یه ساعت فرصتشو داری برو بیشتر راجع بهش بدون. خیلی حرف جالب داره. قانون‌های جالب داره. کلا چیزای خیلی خوبی دستگیرت میشه. هدف من این نیست که این مفهوم رو باز کنم و بیشتر از این دربارش حرف بزنم. این توضیحات مختصرو دادم که صرفا وجه تسمیه پادکستمو بدونی. والا هر کسی می‌تونه برداشت و تعریف خودش از این کلمه داشته باشه. به قول معروف به تعداد آدم‌ها راه هست برای رسیدن به خدا.همه‌ اینا رو گفتم که بگم از ظن من روان کارما فقط یک پیام داشته: «سعی کن آدم بهتری باشی». مدت زیادیه که به این فکر می‌کنم چطوری آدم بهتری باشم؟ آدم بهتر در برابر افراد دور و برم؟ در برابر آیندگان و گذشتگانم؟ در برابر زیستگاهم؟ در برابر زمین و در برابر خودم؟ اینکه چطور کمتر آسیب بزنم؟ بیشتر سود داشته باشم؟ چطور مزاحمت کمتری برای زیستگاه مشترک با هزاران میلیون‌ها همزیستی داشته باشم؟ چطوری چیزی رو به زمین تحمیل نکم و چطور قدرشو،  قدر بهترین و تنها خونه‌ای که دارم رو بهتر بدونم؟من دارم سعی می‌کنم این چطور ها رو تو قالب یک سبک زندگی پایدار یاد بگیرم و پیاده‌اش کنم. در حقیقت این بزرگترین دغدغه‌ چندین سال اخیر منه. البته با پافشاری و اصراری فراوون موضوع پایان‌نامه ارشدم هم هست. با همه‌ این کمی و کاستی‌هاش، این راهیه که می‌خوام شروع کنم اینکه آروم آروم یاد بگیرم آدم بهتر بودن در برابر خودم و دیگران و مامان زمین چطوریه؟پرانتز باز مامان زمین ترجمه‌ تحت‌الفظی حقیر از مادرارفه «mother earth» پرانتز بسته. در همین حین هر چیزی که یاد می‌گیرمو با دیگرانی که به این مسائله علاقه‌مندن در میون بذارم. هر چند این مسیری که می‌شد تنها برای خودم پیش بگیرم اما با هم انجام دادنش لطف و سود بیشتری برای هممون داره.بخش دوم: سبک زندگی پایدار چیه؟قبل از اینکه بریم تو دل این بحث باید یه سری کلمه رو برات تعریف کنم. چیزایی که حتما تا به حال اینور اونور به گوشت خورده؛ مثلا پایداری. پایداری تو لغت یعنی استواری و ایستادگی. وقتی میگیم یه چیزی پایداره البته بسته به شرایط استفاده‌اش، یعنی اون چیز ایستاست، استواره، با دوام و موندنیه، جاوید و همیشگیه اما در رابطه با مفهوم پایداری یه دنیا تعریف قلمبه سلمبه وجود داره که خود نویسنده‌هاشم به سختی ازش سر در میارن.مثلا ویکی‌پدیای انگلیسی پایداری رو این‌طوری تعریف کرده: «پایداری روند حفظ تغییرات در یک محیط متعادل است که در آن استثمار منابع، سمت و سوی سرمایه‌گذاری، جهت‌گیری توسعه تکنولوژیکی و تغییرات سازمانی همه در هماهنگی هستند و در جهت افزایش پتانسیل فعلی و آینده برای پاسخ دادن به نیازها و آرمان‌های انسانی می‌باشند».فراموشش کن. بزار از یه در دیگه وارد بشیم. پایداری رو معمولا کنار یه عبارت دیگه تعریفش می‌کنن که فهمش آسون‌تر بشه. اونم چیزی نیست جز توسعه‌ پایدار. نه قرار نیست بازم برای توضیح این عبارت تو رو تو دام تعریفات آکادمیک بندازم. بسپارش به من. ما تو دوره زمونه‌ای زندگی می‌کنیم که همه چیز داره به سرعت توسعه پیدا می‌کنه. شهر و روستاها، کشورها، علم و دانش، تکنولوژی، روابط، هر چیزی که فکرشو بکنی، این توسعه یا بهتر صداش بزنیم رشد می‌تونه مساحتی باشه، ارتفاعی، عمقی و یا حتی معنوی باشه.تو به عنوان یه انسان حق داری نیازهای خودتو برآورده و رشد بکنی اما یه قانون داره. برآورده سازی نیازها یا رشد تو حق نداره مانع رشد و برآورده شدن نیازهای دیگران یا نسل‌های آینده بشه. توی عبارت شسته رفته، توسعه‌ پایدار توسعه‌ای هست که نیازهای حال حاضر افراد برآورده می‌کنه؛ بدون اینکه امکان برآورده کردن نیازهای نسل‌های آینده رو مختل بکنه. درست شد؟ درباره‌ پایداری و اینکه چه بخش‌ها و زیرمجموعه‌هایی داره حتما تو اپیزودهای بعدی بیشتر صحبت می‌کنم.الان بریم سر وقت سبک زندگی پایدار. باید تا الان حدس زده باشی که سبک زندگی پایدار حدودا چیه؟ آره درسته به زبون خودمون یعنی یه طوری زندگی کنیم که زندگی کردن ما زندگی کردن دیگران یا امکان زندگی نسل‌های بعدی رو تهدید نکنن. می‌خوای ساده‌ترین حالتشو توضیح بدم؟ آقا جون درست و خوب زندگی کنیم. زحمت و مزاحمتی برای کسی درست نکنیم و در نهایت آدمای بهتری باشیم. تموم شد و رفت.این که چطوری می‌تونیم یه سبک زندگی پایدار پی بگیریم و پیاده‌اش کنیم آدم بهتری باشیم و قراره تو پادکست کارما با همدیگه یاد بگیریم. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد موضوع داره که بتونیم دربارش حرف بزنیم. پس اگه یه ذره هم به این موضوع علاقه‌مند باشی حوصله‌ات سر نخواهد رفت.بخش سوم: شادی کیه؟من شادی هستم. ساکن تهران و در حال حاضر دارم رو پایان‌نامه‌ کارشناسی ارشدم تو رشته‌ معماری و انرژی دانشگاه تهران کار می‌کنم. اگه بخوای بیشتر درباره‌ رشتم بدونیم، باید بگم تمرکزش بیشتر روی طراحی و بهسازی بناهایی هست که مصرف انرژی کمتری دارند یا با انرژی‌های تجدیدپذیر کار می‌کنن. البته خود رشته‌مون اصلا به قشنگی این تعریفی که گفتم نیستا. برای اینکه تو اپیزود صفرم غرغرو نباشم از ادامه دادن این موضوع به شدت پرهیز همین لحظه متوقف می‌کنم.پرانتز باز، شاید توی فرصت بهتر یه دل سیر غرامو زدم، پرانتز بسته. در پاسخ به این سوال که چرا این موضوع رو برای پادکست انتخاب کردم؟ باید بگم چون دوست داشتم. نه واقعا میگم باور کن. من این موضوع رو خیلی دوست دارم. مدت‌هاست که دغدغه‌ام محسوب میشه و می‌دونی از کجا نشات می‌گیره؟ ببین ما یه عمره تو زمینه‌ معماری تو کل دنیا و به قول یکی از استادان جامعه‌ معماری مدام حرف از این می‌زنیم که معماری پایدار داشته باشیم، استیبل «Stable» طراحی کنیم. به بستر احترام بزاریم و شعار میدیم و الی آخر.پرانتز باز، سو تفاهم و جسارت نباشه، حضرات من توی این جامعه هیچ عددی نیستم، پرانتز بسته. اما اینا همش حرفه. درد من یه چیز دیگست باشه. قبول، اصلا ما بهترین بناهای خودکفا و دوستدار طبیعت و پایدار و خفن به وجود میاریم ولی خب تا ما آدمایی که روح بنا هستیم درست نتونیم ازش استفاده کنیم که اصلا تو بگو دوزار. مثل این می‌مونه که آخرین مدل ماشین فلان با هزار و یک آپشن خریده باشی، اونوقت بدون سوخت ازش توقع حرکت داشته باشی. کاکا به چه دردی می‌خوره؟این مسائله بیشتر از دو سال که منو با همه‌ استادا. درگیر کرده. مخصوصا تو مقطع به اصطلاح تخصصی ارشد. چرا؟ چون این اساتید این فعالیت و آموزش‌ها رو در حیطه‌ مسئولیت‌های خودشون نمی‌دونن. شایدم حق با اونا باشه و من کاسه‌ داغ‌تر از آش شدم؛ ولی بالاخره یه نفر باید این کار بکنه. از همه‌ این موضوع گذشته، از همه‌ این درد و حس مسئولیت از همه‌ این چیزایی که تازه یکی دو ساله دارم ازشون سر در میارم. تو همه‌ زندگی حس می‌کردم باید نشون بدم دنیا جای قشنگیه. دنیا می‌تونه جای قشنگ‌تری هم باشه. یه تابلو از گردن آویزان کنم راه بیفت تو کوچه خیابون داد بزنم بگم ببین زندگی هنوز خوشگلیاشو داره.اگه بشه اسم چنین حس درونی رو رسالت گذاشت، شاید رسالت منم این باشه که چهار نفر آدم با خودم همراه کنم تا یه کم آدمای بهتری باشیم. قدر خونمون رو بهتر بدونیم. زمینمون رو جای بهتری واسه زندگی خودمون و بچه‌هامون بکنیم. همین.بخش آخر: پی‌نوشتطبق پیشنهادات علی آقای بندری و امید صدیق‌فر تو مقاله‌های سایت چنل بی سعی کردم شروع پادسکت ساختنو سخت نگیرم. من از اونم یه قدم ساده‌ترش کردم. برای همینه که قطعا زیر صدای من انواع و اقسام نواهای دیگه رو شنیدید. صدای قالبش احتمالا باید سودا و صدای پرواز کردن پرنده‌های خونه‌ ما باشه. بفرما لیمو و گردو، دو تا عروس هلندی دلبر و بازیگوش که همین الانم دوتایی نشستن رو سر من و دارن چهارچشمی مراحل ساخت پادکستمو می‌پان.من قطعا سعی می‌کنم همینطور که پیش میره کیفیت ضبط و بیشتر و بیشتر کنم اما قول نمی‌دم که صدای لیمو و گردو رو ازش حذف کنم. برای خود من همیشه این یه لذت محسوب میشه. دیدن و شنیدن همه‌ همان چیزی که هست‌ها. از سر و صدا و دردسرهای ضبط که بگذریم چقدر نوشتن متن اپیزود اول سخت بود. از همون اول بسم الله بگیر بیا تا آخرش. این که سبک نوشتن چطور باشه؟ لحنش چی باشه؟ رسمی باشه یا صمیمی؟ چه فضایی رو تداعی کنه و…این اولین تجربه‌ من از ساختن پادکست این شکله. به قول بردیا دوستی به معنای کلمه آماتورانه است. یعنی فقط از دل و علاقم بلند میشه و اصلا به معنی داشتن تخصصش نیست. از ویژگی‌های ریز پادکست کارما که یواش یواش خودت بیشتر باهاش آشنا میشی، سعی من بر تمرین فارسی حرف زدنه. پرانتز باز این تصمیم مدت‌هاست که گرفته شده و ارتباطی به تحولات اخیر نداره، پرانتز بسته.اگر کلمه یا جایگزین جدید به گوشت خورد پای ادای روشنفکرا رو در آوردن نذار. تو اپیزود صفرم نخواستم زیاد گوش آزاری کنم اما باید بدونی تمام مدت نوشتن واژه‌های کنار دستم بازه و جایگزین فارسی اکثر کلمه‌ها رو توش چک می‌کنم. آخه زبان به این قشنگی داریم. چرا که نه؟چیز دیگه‌ای که باید بدونی اینه که پادکست کارما هیچ نوع گرایش سیاسی و عقیدتی و عرفی و افراطی و هر چیز دیگه‌ای نداره. کاملا سعی میشه که هیچ سمت و سویی نداشته باشه. به صورت آزاد و از سمت یک شخص مستقل گوشه‌ تهران می‌چرخه و اداره میشه.موضوع بعدی اینه که چرا پایگاه پادکستو برای رسوندن حرفم به بقیه انتخاب کردم؟ برای اینکه علاوه بر تمام اون ویژگی‌های عالی که همه‌ پادکسترها درباره‌ این رسانه بهشون مسلط هستن و باز هم علاوه بر علاقه‌ شدید خودم و پیشینه‌ اندکم یکی از بزرگترین دلیلاش فضای به شدت ناب و تمیز و صمیمی پادکست فارسیه. البته فعلا و امیدوارم تا ابد.شما اصلا هیچ دقت کردید جو پادکست فارسی چقدر برنده ـ برنده و مثبت و حال خوب کنه؟ حس نمی‌کنی تا از این حال و هوا بس که همه هوای هم دارن. حالا کار ندارم گاه اگر می‌رویند مثل چیزایی که زیاد در خور نیستن ولی من که خودمرسما دلم میره واسش و مورد آخر و جایزه‌ ماجرا اینه که تو می‌تونی این پادکست رو با خیال راحت جلوی هر کسی که بخوای و با صدای بلند گوش بدی. پیر و جوون خرد و کلون.اصلا محتوا چقدر برای بچه‌ها خوبه؟ صداشون کن گوش بدن اگر خوششون میومد. گوشتو درد آوردما. قرار نبود اینقدر طولانی بشه. اولش خیال می‌کردم زشت نیست یه وقت اگه اپیزود صفرم کسی ماکسیمم پنج دقیقه بشه؟ نمی‌دونم حقیقتا این همه حرف از کجا اومد؟ در هر صورت هر مشکل و کم و کاست و ضعفی بود در وهله‌ اول ببخش و در وهله‌ دوم حتما بهم گوشزد کن که تا حد امکان برای اپیزودهای بعدی برطرفش کنم. عذرخواهی می‌کنم اگر آزمون خطای این راه نرفته توسط شما پیرایش میشه.راستی همه‌ این آسمون ریسمان‌ها و تصویری که اول پادکست دربارش حرف می‌زدم و قولش به داده بودم برات به دست داد تکلیفت روشن شد خداروشکر؟ شنیدن پادکست یه وقتایی بهتر از شنیدن صداهای مزاحم توی مغزمونه یا خبری پوچ و زهرآلود رسانه‌هاست. یاد گرفتن سبک زندگی پایدار هم شاید فقط یه بهونه باشه. مهم اینه که دست آخر حالت خوب شده باشه.اگه حس کردی کارما می‌تونه به درد کسی بخوره یا براش مفید باشه صداش بزن بیاد. چی بهتر از تعداد بیشتر برای آدمای بهتری شدن؟ خب سخنو کوتاه کنم. اگه خدا خواست و عمری باقی موند، حتما تو اپیزود یا بخش‌های بعدی بازم با هم حرف می‌زنیم اما لطفا قول بده تا اون موقع یه چیزی یادت نره. قول بده.همه چیز به خودمون برمی‌گرده. باور کن.بقیه قسمت‌های پادکست کارما را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید: https://castbox.fm/episode/شماره‌ی-صفر---آشنایی-id4927179-id491183527?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%20%D8%B5%D9%81%D8%B1%20-%20%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست کارما</category>
                <author>پادکست کارما</author>
                <pubDate>Tue, 14 Mar 2023 16:38:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>