<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کسری شاهدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kasrashahedi</link>
        <description>به‌نظر من، هر انسانی توی این دنیا رسالتی دارد. رسالت من، گفتن از کتاب‌ها، داستان‌ها و قصه‌ها، آثار سینمایی و هرچیز حال‌خوب‌کنی در این دنیاست!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 08:01:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/631387/avatar/Yw7Puu.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کسری شاهدی</title>
            <link>https://virgool.io/@kasrashahedi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تکراری، اما لذت‌بخش؛ معرفی دو اثر سینمایی حال‌خوب‌کن</title>
                <link>https://virgool.io/@kasrashahedi/%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DA%A9%D9%86-r0owjx78uqfc</link>
                <description>فیلم‌ها و آثار سینمایی باعث می‌شوند انسان به درچه‌ی جدیدتری از فکر و کنشگری دست پیدا کند و در کنار ساعاتی لذت‌ بردن، بتواند فکر کند و ذهنش را به‌کار بیندازد. لازم نیست همه‌ی فیلم‌ها مانند «رستگاری در شاوشنگ» یا «فارست گامپ» شاهکار باشند و کم‌نظیر. یک‌سری فیلم‌ها هستند که هدفشان این است که بیننده لذت ببرد و حالش خوب شود. اینجور فیلم‌ها معمولاً موضوع آن‌چنان جدید و بی‌نظیری ندارند و می‌خواهند ذهنتان را قلقلک دهند و لابه‌لای خنده و اوقات خوش، یک‌چیزی هم بهتان اضافه کنند، حتی اگر آن‌چیز، جدید و خاص نباشد. دو فیلمی که قصد معرفی‌شان را دارم، از همین دسته آثارند. موضوع‌شان شاید تکراری باشد، اما حالتان را خوب می‌کنند و باعث می‌شوند دنیا را، بامزه‌تر و متفاوت‌تر ببینید.«کروکودیلی به نام لایل (Lyle, Lyle, Crocodile)»«خرس پدینگتون» را یادتان می‌آید؟ همان خرس مهربان و بامزه‌ای که از پرو به لندنِ شلوغ‌وپلوغ می‌رود و ماجراهای زیادی برایش پیش می‌آید و ماه شاهد عشق و علاقه‌ی او نسبت به دنیا و عمه لوسی‌اش هستیم. «لایل» شکا را یاد این خرس بامزه می‌اندازد. فقط فرقش این است که پوستی دارد سبز و زیر و قدش دو-سه متری می‌شود و در نیویورک زندگی می‌کند. هروقت دلش تنگش بخواهد می‌زند زیر آواز با صدایی دلنشین و جذاب. لایل هم مثل پدینگتون با خانواده‌ای از لحاظ عاطفی آشفته آشنا می‌شود و ماجراهای نسبتاً جذاب و بامزه‌ای برایشان پیش می‌آید.فیلم فضای دلنشین و لذت‌بخشی دارد. فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که هرکدام از اعضای خانواده دغدغه‌ای منحصربه‌فرد دارند و با این وجود، سعی دارند که ستون‌های خانواده را مستحکم و استوار نگه دارند و باعث نشوند که حال بقیه‌ی اعضا از چیزی که هست خراب‌تر و بدتر بشود. در میان این غلغله و همسایه‌ای بدعنق و مدرسه‌ای وحشتناک و دانش‌آموزانی فاجعه و حس نکردن آن عشق قدیمی، «لایل» سروکله‌اش پیدا می‌شود. لایل که کروکودیلی است عظیم‌الجثه، اما به‌شدت لطیف و مهربان با صدایی جادویی. اتفاقاتی که در فیلم یکی بعد از دیگری رخ می‌دهند، حس‌وحال جالبی دارند. انگار سرم‌هایی‌اند که کارشان تزریق حال خوب است؛ حالی که شاید تکراری باشد و کلیشه‌ای، اما کارش را به‌نسبت خوب انجام می‌دهد. آوازهای فیلم حال و فضای دوست‌داشتنیِ خوبی دارند و باعث می‌شوند برای چند دقیقه هم که شده، مخاطب در موسیقی جذابش غرق شود و شاد باشد. اتفاقات فیلم غالباً قابل حدس‌اند و بعضی جاها هم با عقل جور در نمی‌آیند. اما با این احوال، می‌تواند گزینه‌ی معرکه‌ای باشد برای تماشا در کنار اعضای کوچک‌تر و حتی مسن‌تر خانواده.  https://filmkio.net/lyle-lyle-crocodile-2022/ نیت، بهتر و معرکه‌تر از همیشه (Better Nate Than Ever)همه‌مان فیلم زیاد دیدیم و کتاب خوانده‌ایم رجع به‌آدم‌هایی که متفاوتند و بچه‌هایی هستند که در مدرسه طرد و مسخره می‌شوند. قبول دارم که موضوعی است تکراری، اما بخش بزرگی از قضیه بستگی دارد به آن فیلمساز یا نویسنده که چگونه از این سوژه استفاده می‌کند و بهش می‌پردازد. «نیت، بهتر و معرکه‌تر از همیشه» هم در حول سوژه‌ای است تکراری با کمی چاشنی تازگی و تابوشکنی و اندازه‌ی چنتد قاشق غذاخوری حس خوب و آرامش. فیلم داستان پسری را روایت می‌کند که آرزو دارد در معروف‌ترین و بهترین سالن تئاتر آمریکا (و حتی جهان) در نقش اصلی نمایشی موزیکال حضور پیدا کند و آواز بخواند. داستان دست ما را می‌گیرد و می‌بردمان درون زندگی این پسر و بهمان می‌گوید که زندگی این پسر کلاس هفتمی چه نکات عمیق و عجیبی دارد.فیلم به‌روش جالبی آغاز می‌شود. آوازی که پخش می‌شود در حین آماده‌شدن برای یک روز خاص. به وضوح می‌توان ذوق و اشتیاق و در کنارش نگرانی «نیت» را برای تستِ بازیگری دید. بازیگِر نقشِ نیت و بازیگر نقش دوستش، لیبی، بهتر از همه بازی کرده‌اند. طبیعی هستند و بی‌شیله‌پیله، همان‌طور که باید باشند. توی نقش‌هایشان فرو رفته‌اند و خوب می‌دانند چگونه باید مثل یک پسر مضطرب و متفاوت و دختری پرجنب‌وجوش کار انجام بدهند و حرف بزنند و زندگی کنند. واقع‌گرایانه‌بودن داستان باعث شده بود مخاطب راحت‌تر بتواند سیر اتفاقاتی که درحال رخ‌دادن هستند را باور کند و منطقشان را، البته نه در همه‌ی مواقع، بپذیرد.روند فیلم تند است و این تند‌بودن باعث شده یک جاهایی از فیلم بی‌معنی باشند و جذابیت خودشان را از دست بدهند. اثر می‌توانست آرام‌تر پیش برود، گره‌های بیشتری در داستان رخ بدهند تا مخاطب را بیشتر میخکوب کنند و کاری کنند که بیننده تا اخرین ثانیه بنشیند و منتظر یک اتفاق جدید باشد. سریع‌بودن روندِ پیش‌رفتن فیلم، باعث شده برخی اتفاقات خالی از معنا شوند و این بی‌معنا شدن، غیرمنطقی‌بودن را هم همراه خودش می‌آورد. شخصیت‌پردازی فیلم در مورد برخی شخصیت‌ها نیاز به بازبینی و کارکردن داشت و می‌شد کمی شخصیت‌ها را خاص‌تر و جذاب‌تر طراحی و خلق کرد. همه‌ی این نکات خوب و بد دست‌به‌دست هم می‌دهند و باعث می‌شوند که فیلم بیاید و کنار آثار متوسط روبه‌بالا بنشیند. با تمام این احوالات، فیلم لذت‌بخش و قشنگی است و ارزش یک‌بار دیدن را دارد. به‌ویژه برای کم‌سن‌ترها و حتی بزرگ‌ترهایی که رویایی در سرشان می‌پرورانند یا کسانی که دوست دارند دانه‌ی رویایی را در ذهن و وجودشان بکارند و همه کار بکنند تا درخت رویایشان قد بکشد و رشد کند و بارور شود.  https://filmkio.net/better-nate-than-ever-2022/ </description>
                <category>کسری شاهدی</category>
                <author>کسری شاهدی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Dec 2022 14:51:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جستارهایی که حسابی ذهن را درگیر می‌کنند</title>
                <link>https://virgool.io/@kasrashahedi/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-kngepnbbw1zi</link>
                <description>نگاهی به کتاب «دیدار اتفاقی با دوست خیالی و هشت جستار دیگر».جستارها همیشه چیزهای جالبی بوده‌اند و هستند و احتمالاً هم خواهند بود. جستارها درواقع همان داستان‌اند، اما داستان‌هایی کاملاً واقعی که با دنیایی که ما درش زندگی می‌کنیم درآمیخته شده‌اند و درواقع می‌توان گفت که یک جستارنویس، در جستارهایش، دارد از زندگی خودش و چالش‌هایی که سر راهش قرار می‌گیرند برایمان می‌گوید؛ برایمان روایت‌هایی تعریف می‌کند که در زندگی شخصی و اجتماعی‌ خودش اتفاق می‌افتند و افکار و تصمیمات و احساساتش را با ما در میان می‌گذارد. همیشه می‌گویند از تجربیات و افکار و نظرات دیگران استفاده کنید، جستارها دقیقاً نقششان همین است. با خواندن جستار و ناداستان، هم سرگرم می‌شویم و لذت می‌بریم، و هم به درک عمیق‌تری از زندگی می‌رسیم. آدام گاپنیک در این مجموعه جستار برایمان از چیزهای مختلفی می‌گوید؛ فرزندش و دوست خیالی‌اش و فلسفه‌ی پیاده‌روی و راز ارتباط بین فوتبال و زندگی و اسرار نهفته‌ی درون اینترنت و جستجو در گوگل و چیزهای به‌نظر معمولی اما به‌شدت عمیق و قابل تامل. آدام گاپنیک با گفتن و تعریف‌کردن از اتفاقاتی که برایش افتاده جستارهایش را شروع می‌کند و با بررسی نظرات و تفکرات خودش و دیگران ادامه می‌دهد و با یک بند (پاراگرافِ) هربار جالب و متفاوت جستارهایش را تمام می‌کند. قلم شیرین گاپینک باعث می‌شود خواندن درباره‌ی زندگی بقیه جذاب‌تر بشود؛ گاپنیک خوب می‌داند چگونه می‌تواند با تعریف‌کردن از چیزهای روزمره و عادی، خواننده‌اش را سرحال بیاورد و به‌ ذهن خسته و آشفته‌اش کمک کند تا کمی تمیزکاری کند و فکر کند درباره‌ی چیزهایی که می‌خواند. ترجمه‌ی کیوان سررشته در جذاب‌بودن و خواندنی‌بودن تک‌تک این جستارها نیز نقشی داشته اساسی و می‌توان گفت حیاتی.آدام گاپنیکیکی از منظورها و تلاش‌های گاپنیک در این جستارها را می‌توان «پیوند دادن زندگی سنتی و مدرن» در نظر گرفت. زندگی‌ در شهری مانند نیویورک و منهتن و زندگی در روستایی آرام و کوچک. گاپنیک این پیوند را جادویی و خاص می‌داند و در جستارهایش، با روش‌هایی زیرکانه، بهمان می‌فهماند که عوامل مختلفی مثل اینترنت و فوتبال و غیره و غیره چقدر توانسته‌اند زندگی‌هایمان را از این‌رو به آن‌رو کنند و رنگ‌وبویی هرچند خاص، اما عجیب و قابل تامل بهش بدهند. گاپنیک از ارتباط میان تاریخ و جغرافیا برایمان می‌گوید و از نظراتش درباره‌ی ذائقه‌ها و مجادله‌های درباره‌ی آن‌ها حرف می‌زند. در نگاهِ اول، عنوان هر جستار با موضوع آن جستار از زمین تا آسمان فرق می‌کند، اما وقتی به دل مطلب می‌رویم، می‌فهمیم که چقدر این نویسنده و جستارنویس زیرکی به‌‌خرج برده و توانسته دلِ مخاطبش را حسابی ببرد.هدف جستار یک تکانِ حسابی به‌مغز و اندیشه‌های ماست. اندیشه‌هایی که فکر می‌کنیم ‌بی‌نقص و کاملند و نیازی نداریم تا اندیشه‌های دیگران را هم بشنویم و بخوانیم و بفهمیم تا بتوانیم ازشان بهره ببریم. جستار بهمان نشان می‌دهد که چقدر خواندن اتفاقات یک انسان دیگر می‌تواند به ما در راه رسیدن به اندیشه‌ای نسبتاً کامل و خوشایند کمک کند. «دیدار اتفاقی با دوست خیالی و هشت جستار دیگر» که آدام گاپنیک آن‌ها را نوشته و کیوان سررشته ترجمه‌شان کرده و نظر اطراف هم منتشر، جستارهایی‌اند تکان‌دهنده و تامل‌برانگیز، جستارهایی که ذهن‌هایمان را حسابی درگیر خودشان می‌کنند. لینک خرید کتاب: https://atraf.ir/shop-3/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C/ </description>
                <category>کسری شاهدی</category>
                <author>کسری شاهدی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Dec 2022 11:10:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از جذاب‌های دنیای کلاسیک؛ معرفی کتاب «شمال و جنوب»</title>
                <link>https://virgool.io/@kasrashahedi/%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9-zaiobkrd1vuv</link>
                <description>#شمال_و_جنوبنوشته‌ی #الیزابت_گسکلترجمه‌ی #ثمین_نبی_پور#نشرافق«شمال و جنوب» روایت مارگارت است. دختری که پدرش کشیشی است که با وجدانی بحران‌زده و مملو از آشوب به کلیسا پشت می‌کند و این اتفاق، باعث می‌شود به میلتون که جایی است مشمئزکننده و وحشتناک کوچ می‌کنند. مارگارت، زمانی که اهالی آن‌جا و وضعیت بد اجتماعی و رفاهی‌شان را می‌بیند، روحیه‌ی انسان‌دوستی و عدالت‌جویی‌اش برانگیخته می‌شود و در همین‌حین، رابطه‌اش با جان بورتون، یکی از صاحبان کارخانه‌ها، آتش احساس را که معلوم نیست عشق است یا نفرت شعله‌ورتر می‌کند...#الیزابت_گسکل در ایران، مانند #خواهران_برونته و #جین_آستین شناخته شده نیست؛ اما قلمش هیچ کم از آن‌ها ندارد. درحالی که همه از #غرور_و_تعصب و #جین_ایر می‌گویند، نشر افق کار هوشمندانه‌ای کرده و آمده و نویسنده‌ی کلاسیکی را برای اولین‌بار در ایران معرفی کرده؛ الیزابت گسکل که در رمان «شمال و جنوب»اش توانسته به خوبی آدم‌ها و جهان دوران خودش را به‌تصویر بکشد. گسکل از زنی جوان نوشته که خوب به اطرافش نگاه می‌کند و دغدغه‌هایی فراتر از ازدواج و عروسی دارد؛ کمک به آدم‌هایی که مستحق ظلم‌هایی که می‌بینند نیستند. از احساسات مبهمش که مشخص نیست از روی محبت و عشق‌اند یا از روی نفرت و خشم؟ نویسنده توانسته به‌خوبی سردرگمی دختری که همه فقط به فکر ایجاد شرایط برای ازدواج و به‌قول معروف، به‌خانه‌ی بخت رفتن او هستند را، به روی کاغذ بیاورد. و توصیفات معرکه‌اش در مورد شخصیت‌های داستانش و حس‌وحال خانه‌ها و خیابان‌ها و دخیل کردن ماجراهایی غافلگیرکننده و جذاب مانند کلاس درس داستان‌نویسی می‌مانند.قلم نویسنده خواندنی‌ست و پرکشش و برای کسی که می‌خواهد کلاسیک خواندن را شروع کند گزینه‌ی محشری است. اما چیزی که ما مخاطبان فارسی‌زبان به‌آن توجه کنیم، ترجمه‌ است. #ثمین_نبی_پور در کارنامه‌اش هم ترجمه رمان نوجوان دارد و هم رمان کلاسیک و داستان بلند و کوتاه. و حالا، در این داستان کلاسیک، به معنای واقعی کلمه گل کاشته است. از ترجمه‌ی روان و قابل درکش گرفته تا پی‌نوشت‌هایی که در مورد هر چیزی هستند؛ شعرهای اول هر فصل و توضیحات تاریخی و اجتماعی و حتی اصطلاحات استفاده شده. ما به این دسته از مترجم‌ها که به همه‌چیز توجه دارند و مخاطبان نسل جدید را خوب می‌شناسند بیشتر از همیشه نیاز داریم. الیزابت گسکلشمال و جنوب داستانی‌ست برای همه‌ی ما؛ همه‌ی ما عاشقان ادبیات، به‌ویژه ادبیات کلاسیک قرن نوزدهم. «شمال و جنوب»، از جذاب‌های کمتردیده‌شده‌ی دنیای کلاسیک است.در پایان هم تشکری ویژه می‌کنم از نشر افق و آتلیه‌اش تمام تلاششان را کرده‌اند تا جلدی جذاب طراحی و از کاغذی باکیفیت استفاده کنند و در آخر، یک خروجی عالی و تا حد امکان بی‌نقص ارائه دهند. باید بگویم: دمتان حسابی گرم بابت این کیفیت چاپ فوق‌العاده:)</description>
                <category>کسری شاهدی</category>
                <author>کسری شاهدی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Aug 2022 14:32:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابخوان ها و افراد همیشه ناراضی</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C-johrztgdbizr</link>
                <description>توی این سال های اخیر، هی همه بهمان گفتند که:« کتاب بخوان! کتاب بخوان! مگر نمیبینی سرانه ی مطالعه در کشور پایین آمده؟ بجای اینکه سرت را بکنی توی گوشی و در اینستاگرام و تلگرام بچرخی، بنشین کمی کتاب بخوان!»که البته، بیراه هم نگفتند! چون این فضای مجازی، یکی از مظنونین اصلی پایین آمدن سرانه مطالعه است! ولی... سوالی که خیلی ذهن من را درگیر کرده است، این است که، چرا خود این افرادی که به ما میگویند کتاب بخوانیم، خودشان آخرین کتابی که خوانده اند، حسنی به مکتب نمی رفت بوده است؟!کاریکاتوریست: جواد طریقی اکبرپورکتاب خواندن، مثل هر کار دیگری، نیازمند یک علاقه است. یعنی چی؟ شما ورزشکاری را فرض کنید که هرروز صبح ساعت 7، پا میشود و میرود بیرون تا بدود. و این کار را خیلی دوست دارد. پس نتیجه می گیریم که آن ورزشکار، ورزش و دویدن را بیشتر از هر چیز دیگری دوست دارند. و هیچ چیز نمی تواند جلوی ورزش کردن او را بگیرد. حالا بیاییم این را با یک کتاب خوان بررسی کنیم. کتابخوان ها، کتاب را بخشی از روح و جسم خودشان می دانند و جدا کردن آن ها از کتابها، مثل آب در هاون کوبیدن، کاری بیهوده است. این افراد، این طوری هستند، که، اگر آن ور گوششان، بمب هم بیندازی، دست از خواندن (و شاید هم نوشتن!) دست بر نمیدارند. حالا دوباره میرویم سراغ آن افراد ناراضی. حالا ما نشستیم و شروع کردیم کتاب خواندن و آن قدر علاقمند شدیم که دیگر شب و روزمان شد خواندن کتاب! ولی بازهم این افراد ناراضی پیدایشان میشود. این افراد ناراضی، می آیند و میگویند:« ببینم، این همه کتاب میخوانی، چیزی هم دست گیرت میشود؟ آخر این همه خواندن و نوشتن، به چه دردت میخورد؟ برو بیرون، کمی پیاده روی کن که بلکه یک بادی به آن کله ات بخورد!»ما بالاخره نفهمیدیم! چرا تکلیفتان را با خودتان مشخص نمیکنید؟ بالاخره، شما کتاب خواندن را میخواهید، یا نخواندن آن را؟ البته که برای هیچکس نظرات شما مهم نیست، چون هرکس میتواند خودش انتخاب کند که کتاب بخواند یا که نه. و برای کلام آخر: حالا میخواهم یک پیشنهاد به شما بدهم. پیشنهادی که به خودتان بستگی دارد میخواهید قبولش کنید یا نه. پیشنهاد من به شما این است که شروع کنید به کتاب خواندن. برای اولین کتاب، میتوانید بروید به کتابفروشی و شرایطتان، از جمله اینکه اولین بار است میخواهید شروع کنید به خواندن، سنتان، علاقه و سلیقه تان، را به کتابفروش یا کتابدار بگویید. آن ها هم چند کتاب به شما پینشنهاد میدهند که بتوانند شما را کشته مرده ی کتاب خواندن کنند!البته بازهم میگویم، کتاب خوانی یک علاقه است، و نمیشود کسی را مجبور به این کار کرد. اما اگر دوست دارید کتابخوان شوید، میتوانید برای امتحان هم که شده، یک کتاب را بخوانید. مطمئن باشید که انقدر بهتان میچسبد که دیگر نمیتوانید کتاب ها را رها کنید:)</description>
                <category>کسری شاهدی</category>
                <author>کسری شاهدی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Feb 2021 14:48:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>