<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های matin kaboli</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@katin</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:35:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2982056/avatar/jQzYgK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>matin kaboli</title>
            <link>https://virgool.io/@katin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من کجام؟</title>
                <link>https://virgool.io/@katin/%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D9%85-ngiukfyehfdl</link>
                <description>من کجام؟قبلاً دوست داشتم اینجا باشم،ولی الان فقط خسته‌ام.خسته از همه‌چیز… از این زندگی، از کار،از این شهر لعنتی که جز حسرت هیچ چیز برام نذاشته.خسته‌ام…نمی‌دونم راه فرار از این خستگی‌ها چیه.هیچ‌کس نفهمید من چقدر خسته‌ام،هرچقدر هم که گفتم و بیان کردم،با هر روشی، هیچ نتیجه‌ای نداشت.من چیزی نمی‌خوام،جز آرامش…فقط آرامش.</description>
                <category>matin kaboli</category>
                <author>matin kaboli</author>
                <pubDate>Wed, 27 Aug 2025 10:53:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افکار..</title>
                <link>https://virgool.io/@katin/%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-xbfweb9jvwbd</link>
                <description>در انتهای افکارش هستم، کوچک، اما یک روشنایی کم‌سو که در دل تاریکی خودنمایی می‌کند.گاهی به این فکر می‌کنم که چگونه می‌توانم مسیر را تغییر دهم و این روشنایی کوچک را به نوری بزرگ تبدیل کنم،تا شاید بتوانم افکارش را در دل نور خودم غرق کنم.اما نکته اینجاست:چه کسی می‌داند چگونه این روشنایی کوچک به بزرگی خواهد رسید؟اینکه آیا جلو خواهد رفت، به نور عظیمی تبدیل خواهد شد یا در سکوت خاموش می‌شود؟</description>
                <category>matin kaboli</category>
                <author>matin kaboli</author>
                <pubDate>Sat, 19 Apr 2025 00:24:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قبلاً.....</title>
                <link>https://virgool.io/@katin/%D9%82%D8%A8%D9%84%D8%A7%D9%8B-ut20jopyqksn</link>
                <description>‏قبلاً برام سوال بود…اون آدمایی که تنهایی توی پارک، مترو، یا اتوبوس نشستن،با یه سکوت مطلق،چرا اینجوری‌ان؟فکر می‌کردم من هیچ‌وقت مثل اونا توی چاه نمی‌افتم.چون می‌دیدمشون و درس عبرت می‌شدن برام.ولی بعد فهمیدم، تا خودت تجربه نکنی، نمی‌فهمی..</description>
                <category>matin kaboli</category>
                <author>matin kaboli</author>
                <pubDate>Fri, 18 Apr 2025 16:24:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت مطلق</title>
                <link>https://virgool.io/@katin/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-s4vydtvndxqh</link>
                <description>قبلاً برام سوال بود…اون آدمایی که تنهایی توی پارک، مترو، یا اتوبوس نشستن،با یه سکوت مطلق،چرا اینجوری‌ان؟فکر می‌کردم من هیچ‌وقت مثل اونا توی چاه نمی‌افتم.چون می‌دیدمشون و درس عبرت می‌شدن برام.ولی بعد فهمیدم، تا خودت تجربه نکنی، نمی‌فهمی.ما هم تجربه کردیم، حتی با درجه‌های بالاتر.گاهی حتی سکوت مطلق هم جواب نبود.باید همه‌چیو ول می‌کردی تا ببینی چند چندی.اما توی همین سکوت،رویاها، خیال‌ها، آدما…همه محو شدن، با دلیل، بی‌دلیل.ادما همینن.یه وقتایی یه حرفایی می‌زنن که بعدش پای حرفاشون نمی‌مونن.امید می‌دن، بعد خودشون ناامیدت می‌کنن.دلتو می‌شکونن،و بعد، یه حق هم به خودشون می‌دن!ذات اکثر آدما همینه،حداقل اونایی که من دیدم…آدمایی از جنس دروغ.و این، دلیل سکوت مطلق منه.سکوت، فقط یه پرده‌ست،برای پنهون کردن چیزایی که توی ذهن آدم می‌گذره.matin kaboli</description>
                <category>matin kaboli</category>
                <author>matin kaboli</author>
                <pubDate>Thu, 03 Apr 2025 20:33:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>