<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کاوه کارگر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kavehkargar</link>
        <description>یادداشت های من در ویرگول برآیند  دغدغه ها و تجربیات روزانه‌ام با صاحبان کسب و کار است هر هفته دوبار توی ویرگول می بینمتون</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 09:06:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1026065/avatar/6gbFsr.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کاوه کارگر</title>
            <link>https://virgool.io/@kavehkargar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رهبر مخاطبان خود باشیم 1- شناخت مشتری</title>
                <link>https://virgool.io/@kavehkargar/%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-1-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-fnrgyu2vdr5x</link>
                <description>سلام مجدد ، در سه گانه رهبر کسب و کار نباشیم به این مورد پرداختیم که همیشه رقابت برای نفر اول بودن ما را از توسعه بلند مدت و پیشرفت باز می‌دارد.وقتی درگیر این می‌شویم که در کورس رقابت از دیگران جا نمانیم به سرعت تمرکز اصلی خودمان را از دست می‌دهیم.علت آن هم این است که در کسب و کارهای کوچک و متوسط و استارت آپ ها ، تمامی اجزای کسب و کار ما در خدمت یک هدف قرار دارد، &quot;بازاریابی&quot; البته بازاریابی به معنی تبلیغات نیست!! &lt;---برای مطالعه بیشتر کلیک کنیدحالا در این بحث به سنگ زیربنای بازاریابی می‌پردازیم ، &quot;مشتری&quot;اولین سوالی که به ذهن همه می‌رسد این است که مشخص کنیم که &quot; مشتری ما چه کسانی هستند؟&quot;اما قبل از آن یک سوال اساسی را باید پاسخ داد. مشتری کیست؟مسلما اگر تعریف مشتری را به خریدار محول یا خدمات خود تقلیل دهیم دچار اولین اشتباه استراتژیک خود خواهیم شد.مشتری قبل از هر چه که ما در ذهن خود از این مفهوم داریم ، یک انسان است.شاید رندان و باریک بین هایی در جمع باشند که بگویند مشتری ما ممکن است یک شرکت باشد که شخصیت حقوقی دارد و نه یک انسان!خود آن شرکت را چه کسانی مدیریت می‌کنند؟؟ مسلما هنوز ربات‌ها به این مرحله از تکامل نرسیدند که صاحب شرکت شوند.پشت میز تصمیم‌گیری شرکت ها چند انسان نشسته‌اند.وقتی مشتری را قبل از هر چیزی یک انسان بدانیم ، پس به دنبال برقراری یک ارتباط انسانی با او خواهیم بود.مهم نیست محصول یا کالای ما چقدر مورد نیاز جامعه است.برای تغییر بازی از رقابت بر سر فروش به رقابت بر سر مشتری وفادار ، شناخت عمیق‌تر از مشتری به اولویت‌های کار ما اضافه می‌شود.این اولین قدم برای ایجاد تجربه مشتری است.تجربه مشتری باعث می‌شود که ما بتوانیم یک رشد پایدار داشته باشیم. توجه کنید که رشد پایدار الزاما با رشد سریع همراه نیست.امکان دارد بخت رشد سریع را هم برای ما حاصل کند ولیبرای کسب و کارهای نوپا و کوچک قید پایدار بودن حیاتی‌تر از رشد یا ضریب نفوذ سریع است.برای درک مشتری به عنوان یک انسان ابزارهای زیادی وجود دارد که  یکی از کاربردی‌ترین آنها &quot;نقشه شناخت مشتری&quot; است.توصیه می‌کنم یادداشت &amp;quot; نقشه شناخت مشتری &amp;quot; را مطالعه کنید.وقتی ما مشتری را به عنوان یک انسان در نظر بگیریم، مسلما آگاه هستیم که آنچه در پیراموان او اتفاق می‌افتد و کسانی که با آنها معاشرت دارد ، در تصمیم گیری او نقش خواهند داشت.پس شناخت نیاز مشتری فقط قدم اول کار ما برای نزدیک شدن به مشتری است و باید به این موضوع فکر کنیم که او دوست دارد این نیاز چگونه برطرف شود.حتی در موقع استفاده از محصول یا خدمات ما ، ممکن است مواردی باشد که کاربری را برای او آسان نباشد.و یک قدم جلوتر کاربری به او حس خوبی منتقل نکند.تمامی این موارد وقتی برای ما مهم می‌شوند که مشتری را به عنوان یک انسان بپذیریم و بدانیم که با یک با خرید خدمات و محصول ما مشتری بدست نیاورده ایم.باز بر می‌گردیم به دیدن مشتری به عنوان یک انسان. در ارتباط با یک فرد دیگر ما وقتی با یکی را به عنوان  آشنا می‌پذیریم که بیش از یک بار با او ارتباط برقرار کرده باشیم.درباره مشتری هم همین است کسی که باز به ما مراجعه کند و یا ما را به دیگران معرفی کند را می‌توان مشتری نامید.پس اگر می‌خواهید رهبر مخاطبان خود باشید ابتدا باید آنها را خوب بشناسید...</description>
                <category>کاوه کارگر</category>
                <author>کاوه کارگر</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jul 2021 10:41:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهبر  کسب و کار خود نباشیم 3- رهبر مخاطبان خود باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@kavehkargar/%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-3-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-am0fu0ecc2pm</link>
                <description>در یادداشت اول از سری &quot; رهبر کسب و کار خود نباشیم &quot; به این موضوع پرداختیم که همیشه برای پیشرفت باید معیارهای سنجش درستی داشته باشیم.به جای تکیه بر درآمد و سود آوری می‌شود از معیارهای عمیق‌تری استفاده کرد مثل تجربه مشتری و تبدیل او به مشتری وفادار توجه کنیمدر&quot; یادداشت دوم &quot; به این موضوع پرداختیم که اگر دید بلند مدت و پایداری برای کسب و کارمان داشته باشیم ، می‌شود از رقابت شدید و پیروزی‌های کوتاه مدت در برابر بقیه صرف نظر کرد.و به جای این که رویای بقیه را دنبال کنیم ، به رشد و توسعه رویای شخصی خودمان در کسب و کار بپردازیم.کاری که گوگل در مقابل رقیبش یاهو انجام داد و چند سال پیشتازی یاهو را قبول کرد ولی در عوض با توسعه درون سازمانی اکنون قیاس این دو موتور جستجو کمی مضحک به نظر می‌رسد.حکایت بالا را می توانید اینجا بخوانید.در بخش سوم می خواهم پا را یک قدم جلوتر بگذاریم. همانطور که خدایگان بازاریابی &quot; ست گادین &quot; در کتاب قبایل خود اشاره می‌کند.&quot;همه دوست دارند جز یک طیف تاثیرگذار و همفکر خود باشند. &quot;این وظیفه در کسب و کار هم به دوش ما به عنوان صاحب کسب و کار است و یا شمایی که می‌خواهید یک استارت آپ راه اندازی کنید.چند دلیلی که در دو یادداشت اول آوردیم پایه و اساس این تفکر را در بر داشتند.به جای فروش به کمک و خدمت رسانی متمرکز شویمبه جای رقابت های سخت ، هوشمندانه به دنبال رشد و توسعه پایدار باشیمرویا و رسالت شخصی خود را در کسب و کار دنبال کنیمتجربه مشتری را جایگزین تبلیغات در نظر بگیریمدر نهایت ایده و چرایی شروع کار خود ما می تواند باعث شکل گیری طرفداران بسیاری در اطراف ما باشد ، آنها را بیابیمخیلی از مفاهیم دیگر در کسب و کار در دل همین چند سطر وجود دارند که بعدا به تفصیل درباره آنها صحبت می‌کنیم.یک مثال شیرین :تشریح موارد بالا را در یادداشت بعدی پی گیری می‌کنیم اما برای درک بیشتر مفاهیم بالا از مثال استفاده می‌کنیم ، با من همراه شوید.رهبر شدن برای مخاطبان در لایه اول می‌تواند به محبوب بودن و دوست داشته شدن توسط آنها محدود شود.بیاید فرض کنیم که علاقه زیادی به آشپزی داریم و صاحب یک رستوان هستیم ، اگر به این کار علاقه داشته باشیم بی شک کیفیت غذایی که به دست مردم می‌دهیم برایمان مهم می‌شود.نه به خاطر این که کیفیت غذا معرف ما باشد ، چون به عنوان کسی که به آشپزی علاقه دارد نمی‌توانیم غذایی با کیفیت پایین را درست کنیم.یک فرض دیگر به داستان اضافه می‌کنیم محل رستوران جایی است که کشش قیمت منوی شما را دارد.خوب اولین چالش می‌تواند رستوران های دیگر در محل باشند که با کیفیت پایین‌تر و ارزان‌تر به مشتریان سرویس می‌دهند.  یا توان مالی آنها اجازه می دهد برای از میدان بیرون کردن رقبا قیمت را برای تصاحب بازار پایین می‌آورند و کمی با ضرر و یا بدون سود می فروشند.اگر وارد این بازی بشویم و قیمت را پایین بیاوریم برای پوشش هزینه ها مسلما کیفیت هم کمی پایین می‌آید.اینجا شاید به صورت موقت برنده بازی این رقابت کوتاه مدت شویمولی در ناخودآگاهمان از این کار راضی نیستیم و از کیسه عزت نفسمان خرج می‌کنیم.گر چه این بازی کاهش قیمت همچنان ادامه خواهد داشت و هر ساله فشار بیشتری از جانب رقیبان در این مسابقه به ما وارد می‌شود.کم کم و به مرور این فاصله بین استاندارد ذهنی ما به عنوان کسی که عاشق آشپزی است و سرویس با کیفیت پایین‌تری که برای رقابت به دست مردم می‌دهیم ، بر روی ما اثر می‌گذارد و باعث می‌شود شور و شوق سابق را نداشته باشیم.فکر کنم بقیه داستان برای همه ما واضح باشد که چه می‌شود.حالا بار دیگر وارد این سناریو می‌شویم ، این با کیفیت را کاهش نمی‌دهیم و وارد بازی کاهش مدام قیمت ها نمی شویم.چه راه هایی برای بقا و پیشرفت جلوی پای ما قرار دارد؟ به جای این که به دنبال مشتریانی باشیم که نسبت به قیمت حساس هستند و هر کجا قیمت پایین‌تری ببینند به آنجامی‌روند باید به دنبال مشتریانی باشیم که ما را دوست داشته باشند.اینجاست که تجربه مشتری و چرایی شروع کسب و کار و علاقه ما پر اهمیت می‌شود.اگر &quot; مشتریان تجربه عالی &quot; در رستوران ما داشته باشند و بتوانیم احساس خوبی به آنها منتقل کنیم ، دیگر بازی بر سر قیمت شامل حال ما نمی‌شود.&quot; علاقه ما &quot; باعث می‌شود که خلاق‌تر از بقیه بتوانیم سرویس های خود را مشتری پسندتر کنیم و هر وقت رقبا خواستند از ما تقلید کنند ، می توانیم با تکیه بر علاقه و خلاقیت خود یک قدم از آنها جلوتر باشیم.&quot;چرایی شروع کار&quot;  هم در ایجاد تغییر بالا به ما کمک می‌کند و هم به ما یادآوری می‌کند که چرا وارد این حرفه شده‌ایماین یادآوری ما را از رقابت های زودگذر بر حذر می‌دارد و به جای آن ما بر روی توسعه پایدار و بلند مدت وقت و انرژی می‌گذاریم.برای این تبدیل مشتریان در سناریو بالا به مشتریان وفادار راه های بسیاری وجود دارد که آن را خلاقیت و تحلیل شما از موضوع می‌سپارم.خوشحال می‌شوم راهکارهای شما برای این رستوران را در کامنت ها بخوانم  </description>
                <category>کاوه کارگر</category>
                <author>کاوه کارگر</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jul 2021 18:48:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهبر کسب و کار خود نباشیم 2 - دوری از رقابت راهی نوین</title>
                <link>https://virgool.io/@kavehkargar/%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-2-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-dhg3uiksxzrr</link>
                <description>این یادداشت برای کسانی است که مشتاق رشد کسب و کار هستنددر یادداشت قبل به این که ذهنیت اول شدن در بازار کسب و کار یکی از مهلک‌ترین سم های  جهان امروز است پرداختیم.این بار قصد داریم آن را بیشتر باز کنیم و دنیای کسب و کار را به توسعه فردی و زندگی ارتباط دهیم.آیا همیشه برترین ها در ذهن و یاد ما می‌مانند ؟؟در محله شما احتمالا چند هایپرمارکت زنجیره‌ای وجود دارند که معمولا هیچ وقت مالکان آن را ندیده ایم و اسم آنها را نمی‌دانیم اما اسم صاحب سوپرمارکت قدیمی محله را می‌دانیم و حتی بالاتر از آن خصوصیات اخلاقیش را هم می‌شناسیم و با او خاطرات مشترک داریم.هر چند ممکن است خرید از هایپرمارکت ها با تخفیفات و قفسه های مملو از کالا برایمان جذاب باشد ولی در کنار آن من به شخصه هیچ وقت خرید از سوپرمارکت محله را کنار نگذاشتم.احساس این که یکی ما را می‌شناسد و در کنار خرید معاشرتی دوستانه هم داریم شاید در قیمت خرید تاثیری نداشته باشد ، اما باعث می‌شود وجه احساسی ما در خرید تامین شود.به یاد داشته باشیم که خرید بیشتر از این که امر منطقی باشد ، یک کار احساسی است.یک جمله معروف در این زمینه وجود دارد:ما با احساسمان خرید می‌کنیم و بعد از آن با منطق خرید خود را توجیه می‌کنیم.در کسب و کار برعکس این جمله صحت دارد. اگر احساسات شخصی را از کار مجزا کنیم بعد مجبور می‌شویم با منطق علت کسب و کار خودمان را توجیه کنیم.به زبان ساده‌تر اگر کار خود را دوست نداشته باشیم نیم دیگر زندگیمان نیز لنگ می‌زند.البته گاهی در شرایط به گونه ای پیش می‌رود که نیاز به یک محل درآمد از کار دیگری باشیم به شرطی که در همان حال بر روی آنچه دوست داریم هم وقت بگذاریم و فراموشش نکنیم.برای مثال انیشتین مدت ها کارمند اداره ثبت اختراع در آلمان بود.به بحث خودمان برگردیم تفکر غالب در دنیای مدرن تمرکز بر فروش بیشتر و برنده شدن در رقابت هم صنفان مان است. این ناشی از تمایل دنیای مدرن به بدل کردن جامعه به چرخ دنده های دنیای صنعتی و جدید ترین نوع برده‌داری است.اما این نوع دیدگاه چالش‌ها و محدودیت‌های خودش را دارد:1. بازار با این دید ، پر از رقیب است. برای دیده شدن در این اقیانوس شلوغ ما هر روز بیشتر از دیروز به تبلیغات وابسته می‌شویم. هر چه بیشتر برای دیده شدن به تبلیغات روی بیاوریم ، هزینه های بیشتری را بر دوش کسب و کارمان تحمیل می‌کنیم ، توجه به تجربه مشتری ما را از این دور باطل نجات می‌دهد.2. ممکن است برای کسب سهم بازار مجبور شویم وارد جنگ قیمت شویم و بخواهیم با کاهش قیمت بازار را به سمت خود بکشانیمرقابت بر سر قیمت پایین تر راه حل مناسبی نیست زیرا برایمان مشتریان وفادار نمی‌آورد. به محض این فرد دیگری قیمتی پایین تر از ما به این دست مشتریان پیشنهاد کند آنها از ما دل کنده و به سمت او می‌روند.3. تقلید از رهبر بازار یا شرکت های موفق تر از ما ، خودش یکی از دلایل شکست محسوب می‌شود ، به این دلیل که منابع آنها چند برابر ماست و توان اجرای آن استراتژی را نداریم.در این نوع نگاه ما چون تمامی زوایای کار آنها را نمی بینیم باز هم دچار خطا در به کاربردن استراتژی های آنها می‌شویمعلاوه بر این اولویت های کسب و کار های کوچک و متوسط درآمد زایی است اما در کسب و کار های بزرگ درآمدزایی اولویت چندم محسوب می‌شود.4. مهم‌ترین اثر آن این است که ما دنباله روی رویای آن شرکت‌ها می‌شویم. پس رویای خودمان چه می‌شود؟؟ما اکثر عمر خود را به کار کردن می‌پردازیم و کسب و کار ما بر تمامی وجوه زندگیمان تاثیر می‌گذارد.این تقسیم بندی که ما یک زندگی کاری داریم و یک زندگی شخصی ، یکی دیگر از نیرنگ‌های دنیای مدرن برای استثمار بیشتر ما به عنوان یک چرخ دنده از یک سیستم بزرگ جهانی است.زندگی شخصی و کاری با هم ارتباط تنگاتنگ دارند ، در واقع کسب و کار هر فرد آینه تمام قد زندگی اوست.پس پیشنهاد می‌کنم یک دقیقه درنگ کنید یک چای گرم بنوشید و به این سوالات فکر کنید:چرا کسب و کار خود را شروع کردید؟چه چیزی در این کسب و کار برای شما جذاب است؟آیا هنگام صحبت درباره کسب و کارتان قلبتان به تپش می‌افتد؟می‌توانید از علت شروع کسب و کارتان داستانی بگویید که خودتان به آن افتخار کنید؟خوشخال می‌شم جواب  سوالات بالا رو توی کامنت ها بنویسید این به من کمک می کنه یادداشت های  بعدی رو دقیق‌تر بنویسم . ممنون</description>
                <category>کاوه کارگر</category>
                <author>کاوه کارگر</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jul 2021 13:15:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهبر کسب و کار خود نباشیم ، روی تجربه مشتری تمرکز کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@kavehkargar/%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-bwa2phcr900d</link>
                <description>در این یادداشت ابتدا به عارضه‌ خطرناکی به نام به تلاش برای موفقیت در کسب و کار می‌پردازیمسپس به دیدگاه تمرکز بر روی تجربه مشتری می‌پردازیم.دنیای کسب و کار پر شده از واژه‌هایی مثل  بهترین ، با کیفیت ترین و انواع &quot;ترین&quot; های دیگر را می‌شنویم ،گویی یک مسابقه بی پایان برای اول شدن در هر کسب و کاری در حال برگزاری است. اما آیا لازم است که ما در کسب و کار تبدیل به رهبر بازار شویم؟این تفکر رقابت از یک سو باعث می‌شود تا به دنبال رشد و امیال و آرزوهایی که جامعه از موفقیت برای ما ترسیم کرده است برویم.و از سوی دیگر اگر در این مسیر نباشیم احساس سرافکندگی و شرمساری نصیبمان می‌شود. گویی جایگاه‌های دیگر در این دنیای پر سر و صدای کسب و کار نشان نقص و یا سرشکستگی است.هر روز در تمامی صفحات اجتماعی و پیامرسان‌ها داستان‌هایی از برند‌های معروف و سخت کوشی صاحبان آنها در رسیدن به قله‌های پیروزی دست به دست می‌شود.و ما در لا به لای این هیاهو و هوی حاکم ، می خواهیم از مدل پیشرفت و ترقی آنها الهام بگیریم و قدم به قدم جا پای بزرگان قبلی بگذاریم.من این شوق واشتیاق را رد نمی‌کنم اما آیا این همان رویای ماست؟فرمول جادویی‌اش همان چیزی است که در صفحات زرد شبکه‌های اجتماعی منعکس می‌گردد.که عصاره‌اش رصد کردن آنچه انسان های موفق انجام می‌دهند و تلاش بی حد و حصر است؟جالب است بدانید که فقط زوایایی در این دست متن‌ها نشان داده می‌شود که هدف نویسنده آن را تامین کند ، یا پکیجی برای فروش از راه می‌رسد ،در بدترین حالت سمینار‌های یکی دو ساعته که انسان را به جایی نخواهد رساند.با تیترهای که مفهوم آنها &quot;زود پولدار شو&quot; است یا مثلا موفقیت به سبک فلان آدم معروف و ...به نظرم چیزی این وسط گم شده است.درست است که برای بدست آوردن باید تلاش کرد ، اما تنها فاکتور موفقیت همین چند قلم است؟شوق و اشتیاقتلاش بی وقفهصبح زودتر از بقیه بیدار شدن و سرسختانه کار کردن مثل فلانی؟!من نمی خواهم این‌ها را رد کنم ، اما نتیجه گرایی که در قالب این فرمول به ناخودآگاه ما تحمیل می‌شود سم مهلکی است که در بلند مدت برای ما یاس و نومیدی به همراه می‌آورد.اینطور نیست که من نقش حکیمی داشته باشم که در خشت خام آن چیزی ببینم که دیگران در آینه می‌بینند.من هم گرفتار دوره‌های به اصطلاح انگیزشی آموزشی شده‌ام !دوره‌هایی که اسمشان را &quot;شما می توانید&quot; گذاشته اماین مسیری است که همواره با نتیجه‌گرایی سنجیده می‌شود.اگر نتوانستید نتیجه زود هنگام در چند ماه به دست بیاورید به شما القا می‌کنند که ، یا آموزه‌ها را به کار نگرفته‌اید یا به اندازه کافی تلاش نکردید یا ذهنیت شما ضعیف است و باید تقویت شود.البته ممکن است این دوره‌ها برای شما موفقیت‌های کوتاه مدت را به همراه آورند ، ولی در صورت عدم رسیدن کامل به آنچه در تصور خود داشته‌اید ، از کیسه عزت نفس خودتان خرج کرده اید ، کیسه ای که به سختی دوباره پر می‌شود.سالانه در کشور ما هزاران نفر در این دوره ها شرکت می‌کنند اما آیا بعد از سه تا پنج سال به همین میزان کارآفرین و صاحبان کسب و کار موفق به جامعه اضافه می‌شود؟اکثر قریب به اتفاق شرکت‌کنندگان هیجان ناشی از دوره را بعد از سه تا شش ماه پس از اتمام دوره دست می‌دهند.اما به انسان قبل از دوره تبدیل نمی‌شوند و اعتیاد شدیدی به تزریق مجدد مثبت گرایی صرف پیدا می‌کنند.ما از یک عمر کار و تلاش صحبت می‌کنیم.تمامی این صحبت‌ها ناشی از همان نتیجه‌گرایی صرف و هیجاناتی است که در قالب انگیزش در ناخودآگاه‌مان تزریق می‌شود. الگو قراردادن شرکت های بزرگ و موفق معمولا بدون درک دقیق مدل کسب و کار آنها و پروسه‌ای که از ابتدا تا به امروز طی کردند ، ما را دچار خطا در برداشت می‌کند.این که هر کسب و کار موفق چه زمانی در چه شرایطی از بازار و با چه هدفی کار خود را آغاز کرده و هزاران مولفه دیگر از چشمان ما دور می‌ماند.مسلما ما از شکست‌های همین کسب و کارها درس های بیشتری خواهیم آموخت شکست‌هایی که زیر سایه موفقیتشان معمولا پنهان می‌ماند.من به واسطه همکاری با یک شرکت طراحی وبسایت شاهد بودم که در ماه دو یا سه نفر با ایده ساخت یک دیجی کالا جدید برای طراحی سایت وارد دفترشان می‌شد.رقابت چیز خوبی است اما این حجم از مراجعه فقط در یک شرکت بود ، سودای موفقیت یک شبه باعث می‌شود که ما بدون تحلیل و درک جامع از یک کسب و کار صرفا به تقلید روی بیاوریم.تقلیدی که گورستانی از پروژه‌های شکست خورده یا نیمه تمام را در پی دارد. نفر دوم یا چندم بازار بودن نه تنها بد نیست بلکه در مواردی سودآورتر هم هست. حتی صرفه نظر کردن از یک رقابت سنتی و قبول عدم توانایی فتح قله بازار می‌تواند ما را نجات دهد.شرکت نینتندو وقتی در سال 2003 دست از رقابت بر سر قسمت پر هیاهو و هیجان انگیز بازار برداشت. هم توانست خود را از ورشکستگی نجات دهد و هم سود بیشتر از رهبران بازار بدست بیاورد. شرح کامل این داستان را در یادداشت مدل کسب و کارهای چند وجهی آورده ام.تجربه مشتری و کمک رسانی به جای سودآوریبرگردیم به حلقه مفقوده سخنان بالا ، به قول زیگ زیگلار:فروش را متوقف کنید، کمک‌رسانی را آغاز کنیددر صورتی که به جای رقابت به کمک رسانی به مخاطبانمان بپردازیم زمین بازی برای ما تغییر می‌کند.به این شکل دیگر به دنبال رقابت بر سر منفعت و یا سهم بازار نیستیم. به جای این که ببینیم چگونه به سودهای افسانه‌ای برسیم ، میزان موفقیت را بر اساس این که مخاطبانمان به ما چقدر اعتماد دارند و چقدر ما را دوست داشته باشند محاسبه می‌کنیم.گام بعدی پس از این که تفکر بالا را جایگزین رقابت های مرسوم بازار کردیم. می‌توانیم بر اساس آن چرایی محکم و استواری را برای کسب و کار خود داشته باشیم.این چرایی همان رسالت ما در کسب و کار خواهد شد.قدم بعد درک کامل از مدل کسب و کارمان است ، این که نقاط قوت خود را بتوانیم درک کنیم و بر روی توسعه آن  سرمایه‌گذاری زمانی و مالی انجام دهیم ، چند برابر سعی در بهبود نقاط ضعف مدل کسب و کارمان به ما در پیشرفت کمک خواهد کرد.با تکیه بر موارد بالا در واقع سبب می شود که به سمت   &quot;خلق تجربه عالی مشتری &quot; پیش برویم.این مسیر شاید زودبازده نباشد اما باعث می‌شود که آنها رسالت کسب و کار ما را درک کنند ، برند در واقع احساسی است که  مشتری نسبت به ما دارد.نه شعاری که ما بر روی انواع تبلیغات می‌نویسیم ، یا در هویت بصری کسب و کارمان استفاده می‌کنیم. جمع بندیدر بازار پر هیاهوی امروز راه نجات و پیشرفت موثر در واقع تکیه بر مبانی و اصول اولیه کسب و کار بدون هیجانات ناشی از درآمدهای هنگفت و سرشار کوتاه مدت است.تغییر شاخص پیشرفت از روی افزایش سود آنی به میزان رضایت مشتری از ما باعث می‌شود بار سنگین تبلیغات به مرور از روی دوش ما برداشته شود و هر مشتری تبدیل به سفیر برند ما در جامعه گردد.آینده نگری و نگاه به توسعه پایدار ما را از بسیاری از رقابت های زودگذر و هزینه بر دور خواهد کرد.تغییر به دیدگاه بالا به جای رقابت‌های سخت باعث می‌شود بدون این که تلاشی خارج از توانمان انجام دهیم به مرور جایگاه رهبری بازار را نیز در کنار سایر موفقیت هایمان کسب کنیم. </description>
                <category>کاوه کارگر</category>
                <author>کاوه کارگر</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jul 2021 12:07:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>