<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کیهان خوش‌سیما</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kayhan</link>
        <description>از فوتبال، سینما و چیزهایی که به نظرم جالب می‌آن، می‌نویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:15:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2842270/avatar/kWxMtL.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کیهان خوش‌سیما</title>
            <link>https://virgool.io/@kayhan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نفرت، از هر سلاحی قدرتمندتر است؛ داستان مهندسی که آسمان شوروی را به آمریکایی‌ها فروخت!</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AE%D8%AA-rpuopui3qdmo</link>
                <description>در دنیای جاسوسی، همیشه صحبت از مأموران ورزیده با مهارت‌های رزمی نیست؛ گاهی یک مهندس سحرخیز با عینکی معمولی و کتی کهنه، زخمی عمیق‌تر از هر ارتشی بر پیکره یک ابرقدرت وارد می‌کند. این داستان آدولف تولکاچف است؛ مهندسی که نه با پول، بلکه با نفرت خالص، سیا را به میلیاردر اطلاعاتی تبدیل کرد و آسمان جنگ سرد را برای آمریکا تسخیر نمود.آدولف تولکاچف که بود؟آدولف تولکاچف که در سال 1927 در قزاقستان متولد شد، برای اطرافیانش تجسمِ «سکوت» بود. او مهندسی کم‌حرف، محتاط و به شدت تودار بود که انگار دیواری نامرئی میان خود و جهان کشیده بود. در مؤسسه تحقیقاتی «فازوترون»، همکارانش او را که مهندس الکترونیک بود، مردی ساده و قابل اطمینان می‌دیدند که هرگز در بحث‌های سیاسی شرکت نمی‌کرد و به ندرت الکل می‌نوشید؛ خصلتی که در جامعه‌ی آن روز شوروی، او را از دیگران متمایز و البته کمی «غریبه» جلوه می‌داد.او چنان در حفظ اسرار مهارت داشت که حتی در محیط خانه، پسرش «اولگ» هیچ ایده‌ای نداشت که پدرش دقیقاً روی چه پروژه‌هایی کار می‌کند. تولکاچف معتقد بود که «صحبت‌های دوستانه خسته‌کننده شده‌اند» و به همین دلیل، با وجود زندگی در ساختمانی پر از نخبگان موشکی و فضایی شوروی، با هیچ‌کس صمیمی نمی‌شد. این انزوای خودخواسته، در واقع پیله‌ای بود که او برای محافظت از مأموریت بزرگش به دور خود تنیده بود.اما چه چیزی یک مهندس برجسته را به این انزوای خودخواسته و خیانت خطرناک می‌کشاند؟ پاسخ در گذشته‌ی همسرش، ناتاشا، نهفته بود. ناتاشا تنها دو سال داشت که زندگی‌اش توسط ماشین تصفیه استالین درو شد. مادر ناتاشا، «سوفیا»، به جرمی واهی (دیدار با پدرش که تاجری در دانمارک بود) اعدام شد و پدر ناتاشا نیز به جرم واهی مشارکت در سازمان تروریستی به گولاگ‌های سیبری فرستاده شد.ناتاشا که در یتیم‌خانه‌های شلوغ و بی‌روح بزرگ شده بود، تا ۱۸ سالگی پدرش را ندید و با تنفر از «ریاکاری حکومتی» رشد کرد. تولکاچف با دیدنِ این زخم‌های زنده در خانه، به این نتیجه رسید که سیستم شوروی نه یک دولت، بلکه یک هیولای خانوده‌خوار است. آدولف تولکاچف مردی بود که زندگی‌اش را بر پایه نظمِ سخت‌گیرانه‌ی یک «چکاوک» بنا کرده بود. او در نامه‌هایش به سیا خود را این‌گونه معرفی می‌کرد: مردی که با طلوع خورشید جان می‌گیرد. در حالی که همسر و پسرش در دسته‌ی «بوف‌ها» بودند و شب‌ها بیدار می‌ماندند، تولکاچف ساعت ۵ صبح، حتی در سرمای استخوان‌سوز زمستان‌های مسکو، از خواب برمی‌خاست.او یک روال تغییرناپذیر داشت؛ اگر باران نمی‌بارید، پیاده‌روی و دویدن صبحگاهی‌اش را در خیابان‌های نیمه‌تاریک محله‌ی نخبگان موشکی انجام می‌داد. این سحرخیزی و پیاده‌روی‌های طولانی، نه فقط برای سلامت بدن (که به دلیل ابتلا به فشار خون به آن نیاز داشت)، بلکه بهترین پوشش برای فعالیت‌های مخفیانه‌اش بود. در ساعاتی که حتی مأموران مراقب کی‌جی‌بی هم در خواب‌آلودگی تعویض شیفت بودند، او در خلوتِ صبحگاهی‌اش به نقشه‌هایی فکر می‌کرد که باید همان روز از «فازوترون» خارج می‌کرد.او در خلوت پیاده‌روی‌های صبحگاهی‌اش به این نتیجه رسید که برای تسکین دردهای ناتاشا و انتقام از سیستمی که والدین او را نابود کرده بود، باید رادارهای این سیستم را به حراج بگذارد. این پیاده‌روی‌های صبحگاهی، در واقع مراسمِ روزانه‌ی او برای صیقل دادنِ سلاحی بود که قرار بود قلب ارتش شوروی را نشانه برود.گفتنی است فیلمی از سرگذشت آدولف تولکاچوف به اسم «جاسوس میلیارد دلاری» با بازی راسل کرو، در مرحله پس از تولید قرار دارد و در سال 2026 اکران خواهد شد. این فیلم، برداشتی از کتابی با همین نام است که در سال 2015 به قلم دیوید هافمن منتشر شد.آغاز جاسوسی برای آمریکا؛ نفرت، تبدیل به سلاح تولکاچوف شدتولکاچف عاشق رژیم شوروی نبود و تحت تأثیر سرگذشت همسرش، آندری ساخاروف (طراح بمب هیدروژنی که علیه استبداد قیام کرد) و الکساندر سولژنیتسین (نویسنده مشهور و البته ممنوعه روسی که داشتن آثار او جرم سنگینی در شوروی محسوب می‌شد)، در بخشی از یادداشت‌های خود به CIA نوشت:سولژنیتسین و ساخاروف کرم درونی‌ام را بیدار کردند؛ باید کاری می‌کردم.تولکاچف  ابتدا می‌خواست اسناد را به چین بفروشد، اما آمریکا را انتخاب کردT جایی که ترجیح می‌داد زندگی کند تا بیشترین ضربه را به حکومت شوروی بزند. پناهندگی خلبان MiG-25 به ژاپن در ۱۹۷۶ جرقه نهایی بود: اسناد روی میزش، سلاحش شدند.تولکاچف یک «گرگ تنها» بود. او خودش به سراغ سیا رفت. چندین بار در پمپ‌بنزین‌های مسکو سعی کرد به دیپلمات‌های آمریکایی نزدیک شود، اما سیا که از تله‌های کا گ ب می‌ترسید، مدتی او را نادیده گرفت. سرانجام وقتی همکاری آغاز شد، او به یک ماشین کپی انسانی تبدیل شد.روش او به طرز خطرناکی ساده بود؛ در ساعت ناهار، اسناد محرمانه را زیر کتش پنهان می‌کرد، از محل کارش که در نزدیکی آپارتمانش بود خارج می‌شد، به منزلش می‌رفت، با یک دوربین کوچک پنتاکس که سیا در فضای مخفی بالای در آشپزخانه جاسازی کرده بود از آن‌ها عکس می‌گرفت و پیش از پایان ساعت ناهار، اسناد را به میز کارش برمی‌گرداند. او تمام نقشه‌های راداری جنگنده‌های میگ و سوخو را فاش کرد. به لطف او، آمریکا فهمید رادارهای شوروی نمی‌توانند اشیاء در حال حرکت در ارتفاع پایین را تشخیص دهند؛ حفره‌ای امنیتی که به بمب‌افکن‌های رادارگریز و موشک‌های کروز آمریکا اجازه می‌داد مثل روح از مرزهای شوروی عبور کنند.ناتاشا و رازی که فاش شدآدولف تولکاچف تنها یک بار اشتباه کرد. یک روز با عجله دوربین جاسوسی را روی میز رها کرد و همسرش، ناتاشا، آن را پیدا کرد. ناتاشا که طعم تلخ زندان‌های استالین را در تاریخچه خانوادگی‌اش داشت، وحشت‌زده شد. او از شوهرش نخواست که به خاطر میهن‌پرستی متوقف شود (چون خودش هم از سیستم متنفر بود)، بلکه از ترس فروپاشی دوباره خانواده‌اش گریست. آدولف قول داد متوقف شود، اما اعتیاد به انتقام و حس تأثیرگذاری بر تاریخ، قوی‌تر از قولش بود. او در خفا به کارش ادامه داد.خیانت از درون؛ پایان چکاوک سحرخیزبرای مردی که سال‌ها با نظم یک ساعت سوئیسی، اسناد فوق‌محرمانه را از قلب «فازوترون» خارج کرده بود، پایان کار نه با یک اشتباه فنی، بلکه با یک خیانتِ کثیف از آن سوی اقیانوس رقم خورد. «ادوارد لی هاوارد»، مأمور اخراجی سیا که تشنه‌ی انتقام بود، نقشه راه را به کا گ ب داد تا آن‌ها بدانند دقیقاً در کدام پیچِ کدام خیابان، باید منتظر «چکاوک» بمانند.تله در خیابان‌های مسکو، ۹ ژوئن ۱۹۸۵؛ آخرین روز آزادی آدولف تولکاچف. او طبق عادت معمول، برای ملاقات با رابط خود در سیا سوار بر ماشین شد. اما کا گ ب که ماه‌ها او را تحت نظر داشت، صحنه‌ای را طراحی کرده بود که راه فراری باقی نمی‌گذاشت. در یک لحظه، ماشین‌های مأموران ویژه «آلفا» مسیر او را بستند. مأموران تنومند کا گ ب در حالی که فریاد می‌زدند، او را از پشت فرمان بیرون کشیدند.یکی از معدود تصاویری که از لحظه بازداشت آدولف تولکاچف به ثبت رسیده استتصویرِ ثبت‌شده از لحظه‌ی بازداشت او تکان‌دهنده است؛ مردی با جثه‌ای نحیف و کت‌وشلواری معمولی، در میان دستان قدرتمند مأمورانی که او را به سمت سرنوشت محتومش می‌بردند. کا گ ب بلافاصله او را به زندان مخوف «بوتیرسکایا» منتقل کرد؛ همان جایی که سال‌ها پیش، پدر همسرش، ایوان کوزمین، در آن حبس شده بود.اعتراف تحت فشار و سکوت ناتاشا در بازجویی‌ها، آدولف تولکاچف با واقعیتی تلخ روبه‌رو شد؛ آن‌ها همه‌چیز را می‌دانستند. کا گ ب حتی از فضای مخفی بالای در آشپزخانه و دوربین‌های مینیاتوری او باخبر بود. او که می‌دانست هیچ راه فراری وجود ندارد، مسئولیت همه‌چیز را به عهده گرفت تا شاید خانواده‌اش را از گزند پاکسازی دوباره نجات دهد. ناتاشا، که پیش از این با دیدن دوربینی در خانه‌اش لرزیده بود، حالا با بزرگ‌ترین کابوس زندگی‌اش روبه‌رو شده است. او را هم بازجویی کردند، اما تولکاچف اصرار داشت که همسرش از هیچ‌چیز خبر نداشته است.حکمِ قطعی: شلیک در سپتامبر. دادگاه نظامی اتحاد جماهیر شوروی برای کسی که عملاً تمام برتری هوایی این ابرقدرت را در یک دهه به حراج گذاشته بود، تنها یک حکم داشت: خیانت به وطن و اعدام. در ۲۴ سپتامبر ۱۹۸۶، آدولف تولکاچف به سالن اعدام برده شد. طبق سنت شوروی، اعدام با شلیک یک گلوله به پشت سر انجام می‌شد. او که عمری را در سکوت گذرانده بود، در سکوت هم به پایان رسید. خبرگزاری رسمی شوروی (تاس) در یک گزارش کوتاه و خشک اعلام کرد که حکم اعدام برای جاسوسی که خسارات جبران‌ناپذیری به امنیت ملی وارد کرده بود، اجرا شده است.آدولف تولکاچف اعدام شد، اما اطلاعاتی که او پیش از دستگیری به آمریکا فرستاده بود (هزاران فریم تصویر از نقشه‌های راداری میگ-۲۹ و سوخو-۲۷)، تا دهه‌ها ارتش روسیه را ناچار به تغییر کل استراتژی‌های هوایی‌اش کرد. او جانش را داد، اما همان‌طور که در نامه‌هایش نوشته بود، توانست «انتقام» خود را از سیستمی که خانواده‌اش را نابود کرده بود، به سخت‌ترین شکل ممکن بگیرد. ناتاشا نیز چند سال بعد، در حالی که شاهد فروپاشی همان سیستمی بود که همسرش برای نابودی‌اش جنگیده بود، بر اثر بیماری درگذشت.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 16:22:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالبدشکافی یک شایعه تاریخی؛ آیا آمریکا مخفیانه فروخته شده است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%B3%D9%87%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%85%D8%AE%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ofqsvhihcvka</link>
                <description>پرچم ایالات متحده آمریکاآیا ایالات متحده آمریکا واقعاً همان جمهوری‌ای است که در سال ۱۷۷۶ با شعار «حکومت مردم، برای مردم» بنیان نهاده شد؟ یا آن‌گونه که برخی اندیشمندان و تئوریسین‌های حقوقی ادعا می‌کنند، این کشور از قرن‌ها پیش بدل به یک ابرشرکت تجاری جهانی گشته است؟ این پرسش، در ظاهر شبیه به یک نظریه‌ی توطئه می‌نماید، اما ریشه‌ی آن در واقعی‌ترین نهادهای تاریخ حقوق آمریکاست.ریشه‌ی بحث به قانون سازمان‌دهی منطقه کلمبیا (District of Columbia Organic Act of 1871) بازمی‌گردد. این قانون پس از پایان جنگ داخلی و فروپاشی مالی دولت فدرال وضع شد. کنگره برای اداره‌ی بهتر پایتخت، واشینگتن دی.سی را تبدیل به یک «شخصیت حقوقی شهرداری» کرد؛ ساختاری که در اصطلاح انگلیسی Municipal Corporation نامیده می‌شود. اما مخالفان معتقدند که همین تصمیم در عمل مسیر اداره‌ی کشور را به سمت یک سیستم شرکتی سوق داد و مفهوم «دولت فدرال» را از معنای حقوقی حاکمیت ملی جدا کرد.از نگاه طرفداران این فرضیه، در سال ۱۸۷۱ یک نسخه‌ی جدید از «ایالات متحده» خلق شد: &quot;THE UNITED STATES OF AMERICA&quot; عنوانی که در نگارش قانونی با حروف تمام بزرگ نوشته شد، نشانه‌ای که در متون حقوقی برای نهادهای تجاری (corporate entities) به‌کار می‌رود. در این تفسیر، دولت دیگر نماینده‌ی مردم نیست، بلکه یک شخصیت حقوقی خصوصی است که با مردم رابطه‌ی قراردادی دارد نه حاکمیتی. همین تغییر ظاهراً کوچک، در نگاه این تحلیل‌گران، موجب انتقال مرجعیت حقوقی از «قانون مشترک (Common Law)» به قانون دریایی و تجارت بین‌الملل (Admiralty Law) شد؛ قوانینی که در اصل برای داوری میان شرکت‌ها و بازرگانان طراحی شده بودند.بر این مبنا، دادگاه‌های آمریکا دیگر نهادهای قضاوت بر پایه‌ی عدالت انسانی نیستند، بلکه اتاق‌های داوری مالی‌اند که شهروندان را به عنوان قرارداد‌بسته‌گان یا «کالاهای زنده» تلقی می‌کنند. در همین چارچوب، «پرچم‌های با حاشیه‌ی طلایی» که گاه در دادگاه‌های فدرال دیده می‌شود، در نگاه طرفداران این نظریه، نمادی از حاکمیت دریایی (Maritime Jurisdiction) و نه زمینی تلقی می‌شود.اما این داستان در نیمه‌ی نخست قرن بیستم بُعد مالی تازه‌ای هم پیدا می‌کند. با ورشکستگی غیررسمی دولت در سال ۱۹۳۳، خروج از استاندارد طلا، و تأسیس فدرال رزرو (Federal Reserve) به‌عنوان یک نهاد خصوصی چاپ پول، دولت آمریکا برای نخستین بار از مردم به عنوان وثیقه‌ی بدهی استفاده کرد. هر نوزاد آمریکایی با دریافت شماره‌ی تأمین اجتماعی (SSN) عملاً وارد سامانه‌ای می‌شود که ارزش کار و مالیات آینده‌ی او به عنوان دارایی مالی دولت در نظر گرفته می‌شود.طبق تفسیرهای منتقدانه، گواهی تولد و کارت شناسایی در واقع اوراق بهاداری (Securities) هستند که در خزانه‌داری به‌عنوان پشتوانه‌ی بدهی‌های فدرال رزرو ثبت می‌شوند. این نظریه می‌گوید که هر آمریکایی بدون اینکه بداند، صاحب یک «حساب مخفی» در بازارهای مالی جهان است که ارزش آن می‌تواند میلیون‌ها دلار باشد؛ اما مالک واقعی آن حساب، خودِ شهروند نیست، بلکه همان «شرکت ایالات متحده» است.منتقدان جریان اصلی این دیدگاه، از جمله اساتید حقوق عمومی دانشگاه های هاروارد و جورج‌تاون، تأکید می‌کنند که اصطلاح corporation در قانون ۱۸۷۱ صرفاً به معنای «نهاد اداری» بوده و تفسیر شرکتی از آن، از نظر علمی نادرست است. با این حال، نفوذ بی‌سابقه‌ی لابی‌های مالی وال‌استریت، صنایع نظامی و غول‌های فناوری سیلیکون ولی در سیاست‌گذاری واشینگتن، باعث شده مرز میان «حاکمیت ملی» و «مدیریت شرکت‌محور» کم‌کم محو شود.با وجود تمام این استدلال‌های وسوسه‌انگیز، وقتی با عینکِ حقوقی به واقعیت ماجرا بنگریم، تصویر متفاوتی پدیدار می‌شود. حقیقت این است که بخش بزرگی از این ادعاها بر پایه‌ی سوءتعبیر از واژگان تخصصی حقوق بنا شده‌اند. در علم حقوق، واژه‌ی Corporation صرفاً به معنای یک شرکت تجاریِ سودآور مثل «اپل» یا «کوکاکولا» نیست؛ بلکه به هر نهادی اطلاق می‌شود که دارای «هویت قانونی مستقل از اعضای خود» باشد. بر همین اساس، حتی کلیساها، انجمن‌های خیریه و شهرداری‌ها هم از نظر فنی «کورپوریشن» نامیده می‌شوند، بی‌آنکه هدفشان تجارت یا فروش سهام باشد.از سوی دیگر، تاریخ گواهی می‌دهد که آن «دولت منطقه‌ای» جنجالی که در سال ۱۸۷۱ برای واشینگتن دی.سی ایجاد شده بود، عمر چندانی نداشت. این ساختار تنها ۳ سال بعد (در سال ۱۸۷۴) به دلیل فساد گسترده و مدیریت مالی ضعیف توسط خودِ کنگره منحل شد و سیستم مدیریتی پایتخت بار دیگر تغییر کرد. این یعنی حتی اگر فرض کنیم پایتخت برای مدتی کوتاه ساختاری شرکتی یافته بود، آن ساختار قرن‌ها پیش از بین رفته است.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Mon, 09 Feb 2026 00:53:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تیم ملی در باتلاقِ «شبه‌کارشناسان»؛ این، دستپختِ تعصب کور و نفرت‌پراکنی خود شماست!</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%90-%D8%B4%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%BE%D8%AE%D8%AA%D9%90-%D8%AA%D8%B9%D8%B5%D8%A8-%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rinafwcgmakk</link>
                <description>ابراهیم قاسم‌پور، پیشکسوت فوتبال و عضو پیشین کمیته فنی فدراسیون فوتبال، امروز از فروپاشی ساختاری و عملکرد ضعیف تیم ملی انتقاد می‌کند. حرف‌های او، هرچند تلخ و واقع‌بینانه به نظر می‌رسد، اما از دهانی خارج می‌شود که خود یکی از معماران اصلی این فروپاشی بود. بهتر است یادآوری کنیم که وضعیت اسفناک فعلی، میراث همان تصمیمی است که شما و دوستانتان در کمیته فنی، در حساس‌ترین مقطع تاریخ فوتبال ملی، گرفتید.شما امروز از ساختار بی‌برنامه و تیمِ فروپاشیده قلعه‌نویی حرف می‌زنید. اما یادتان رفته که این روند از کجا شروع شد؟ از همان لحظه‌ای که در فاصله چند ماه تا جام جهانی ۲۰۲۲، رأی به برکناری دراگان اسکوچیچ دادید. اسکوچیچی که تیمی درهم‌شکسته را از مارک ویلموتس تحویل گرفته بود و با اقتدار کامل و در قامت یکی از موفق‌ترین سرمربیان تیم ملی از نظر آماری، ایران را به جام جهانی رساند.باید به آقای قاسم‌پور تبریک گفت! این فروپاشی، نه یک اتفاق، بلکه محصول مهندسی‌شده افکار کوته‌بینانه و تصمیمات فاجعه‌بار امثال شما بود. شما امروز، با ژستِ دلسوزانه یک کارشناس، تیم بی‌شاکله‌ی کنونی را نقد می‌کنید، اما حافظه تاریخی فوتبال ما فراموش نکرده که شما خودتان از معماران اصلی این ویرانی هستید و به عنوان عضو وقت کمیته فنی فدراسیون فوتبال، رأی به برکناری دراگان اسکوچیچ دادید تا اولین مهره از دومینوی سقوط فوتبال ملی ایران را بیندازید.شما سرمربی تیم ملی را در آستانه جام جهانی ۲۰۲۲، به دلیل «قبول نداشتن توانایی فنی و مدیریت» کنار گذاشتید! در حالی که بدون تعارف، مشکل شما توان فنی نبود؛ مشکل، ملیت اسکوچیچ بود! مشکل این بود که او «خودی» نبود و می‌خواستید رفیق‌‌های‌تان روی نیمکت تیم ملی ببینید. اسکوچیچ هم توانایی فنی و مدیریتی خود را با قهرمان کردن تراکتور پرستاره در لیگ بیست و چهارم، مجددا ثابت کرد.سؤال اصلی اینجاست؛ شما که هفته پیش مدعی شدید فقط هفت ماه تا جام جهانی باقی مانده و تغییر سرمربی فقط باعث بی‌ثباتی می‌شود، چرا این قاعده طلایی را در فاصله چند ماه مانده به جام جهانی ۲۰۲۲، وقتی اسکوچیچ را قربانی کردید، زیر پا گذاشتید؟ آیا رفتن سرمربی خارجی باعث بی‌ثباتی نمی‌شد؟ یا آن بی‌ثباتی، در مسیر تحقق آرزوی متعصبانه شما قابل قبول بود؟جالب است که امروز خود را دلسوز فوتبال ملی می‌خوانید، اما سوابق شما چیز دیگری می‌گوید. زمانی که از امیر قلعه‌نویی حمایت می‌کردید و می‌گفتید باید مثل کی‌روش ۸ سال به او فرصت داد، آیا آینده را همین‌طور تاریک می‌دیدید؟ آیا آن روز هم از ساختار فروپاشیده حرف می‌زدید، یا به دنبال محقق کردن کعبه آمال خود در انتخاب یک مربی ایرانی بودید؟انتخاب امیر قلعه‌نویی به عنوان سرمربی تیم ملی، با تمام احترامی که برای او قائلیم، پیامد همان تفکرات متعصبانه و کوته‌بینانه بود که تیم ملی را از یک مسیر نسبتا درست و قابل پیشرفت همراه با اسکوچیچ دور کرد و به روزهای کنونی‌اش رساند. شما که امروز از عدم شاکله تیم ملی نگرانید، به ما بگویید که پشت آن تصمیم ویرانگر، چه آرزویی خوابیده بود جز انتخاب یک سرمربی ایرانی؟ مگر در کاخ آرزوهای شما در سال ۱۴۰۱، گزینه دیگری جز امیر قلعه‌نویی وجود داشت؟ این، همان تیم «بی‌ساختار» است که دستپخت تفکرات شماست! همان تفکری که می‌گوید باید مثل کی‌روش، ۸ سال به قلعه‌نویی فرصت داد، اما حالا کار تیم به جایی رسیده که بردِ حقیرانه مقابل تانزانیا را باید با چراغ قوه، پس از ۲ شکست پیاپی برابر ازبکستان و روسیه پیدا کند.آقای قاسم‌پور! مشکل فوتبال ما این نیست که قلعه‌نویی بد کار کرده، مشکل این است که امثال شما با افکاری تاریخ مصرف گذشته که به درد موزه‌ها می‌خورد، سال‌ها در جایگاه تصمیم‌گیری نشسته‌اند. شما کسانی هستید که تیم ملی را قربانی تعصب کور و رفیق‌بازی کردید و حالا، ثمره آن بذر نفرتی علیه سرمربیان خارجی کاشتید را با تمام وجود تماشا کنید؛ تیمی فروپاشیده که تنها امیدش، به اشتباهات حریفان و ارسال کرنرهای بی‌شمار است، نه تاکتیک مشخص.خوشبختانه شما دیگر در جایگاه تصمیم‌گیری نیستید، اما متأسفانه تفکرات منسوخ‌شده و متعصبانه شما و امثال شما، امروز هم در فوتبال ما جولان می‌دهد و در جایگاه تصمیم‌گیری حاکم است. نتیجه آن این است که پس از ۵۲ سال از اولین صعود به جام جهانی، هنوز داریم درجا می‌زنیم. در حالی که رقبای منطقه‌ای ما، مثل ژاپن، با برنامه‌ریزی حرفه‌ای و بلندمدت، برای قهرمانی در جام جهانی رؤیاپردازی می‌کنند، ما هنوز در چرخه معیوب مربی داخلی و خارجی و توجیه اشتباهات گذشته گیر کرده‌ایم.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Wed, 15 Oct 2025 13:29:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تروریسم رسانه‌ای حامیان ژنرال؛ دست از توجیه بردارید، تیم ملی مشکلات اساسی دارد!</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%98%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D8%AC%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-kdrqzx817x2w</link>
                <description>از تیم ملی فوتبال ایران، که در سه دیدار آخر خود دو باخت و یک تساوی کسب کرده و در آخرین بازی دوستانه در ولگوگراد با نتیجه دو بر یک مقابل روسیه شکست خورده، انتظارات به شدت کاهش یافته است. مدافعان سرمربی تیم ملی تلاش می‌کنند تا با ارائه دلایلی، از جمله شرایط تیم، وضعیت لژیونرها و کیفیت لیگ داخلی، این توقعات را تعدیل کنند. اما آیا واقعاً تمام جوانب در نظر گرفته شده است؟وقتی حامیان سرمربی تیم ملی از «زمان کم تا جام جهانی برای جوان‌گرایی» صحبت می‌کنند، نباید فراموش کنند که کادر فنی کنونی، سه سال است هدایت تیم ملی را بر عهده دارد. آیا در این مدت، فرصتی برای کارهای بزرگ‌تر و تزریق خون تازه به رگ‌های تیم ملی وجود نداشت تا اکنون میانگین سنی ترکیب تیم، بالای ۳۱ سال نباشد؟ این فرصت سوزی، خود، یک نقد بزرگ است.اینکه گفته می‌شود «حالا نمی‌شود مدام ترکیب تیم را تغییر داد و انتظار داشت بازیکنان کم‌تجربه ورق را برگردانند و در تورنمنت بزرگی مثل جام‌جهانی که تجربه آن را نداشته‌اند، بهترین اتفاق را رقم بزنند و معجزه کنند»، در واقع مهر تأییدی است بر قصور سه ساله! امیر قلعه‌نویی دیروز سرمربی تیم ملی نشده است؛ سه سال فرصت بود تا به همین «بازیکنان بی‌تجربه» که فردا باید در جام جهانی معجزه کنند، میدان داده شود تا آب‌دیده و آماده، سرمایه حال و آینده فوتبال ملی باشند.بله، فوتبال ما چیز جدیدی ارائه نداده تا انتظار نتیجه‌گیری داشته باشیم، چون هنوز با تفکرات ۲۰ سال پیش انتظار رخ دادن اتفاقات جدید را می‌کشیم؛ با این تفاوت که خسرو حیدری جای خودش را به رامین رضاییان داده و زوج میانی خط دفاعی تیم ملی هم جانشین حنیف عمران‌زاده و امیرحسین صادقی در ۱۰-۲۰ دقیقه هر پایانی بازی شده‌اند.کدام کاهش کیفیت لژیونرها؟ اصلا مگر از ابتدا کیفیتی داشتند؟دیگر بهانه اطرافیان و نزدیکان امیر قلعه نویی برای توجیه عملکرد تیم ملی، کاهش کیفیت و کمیت لژیونرهای فوتبال ایران و بالطبع کاهش تاثیرگذاری آن‌ها در سطح ملی است. در این خصوص باید دید در ۲۰ سال گذشته، چند بازیکن از لیگ ایران مسیر مهدی طارمی را طی کرده و توانسته‌اند به تیم‌های بزرگ اروپایی برسند؟ آیا این ضعف، در سه سال گذشته به وجود آمده است؟ نکند باور کردید افزایش تعداد لژیونرها در زمان کارلوس کی‌روش و حضور فله‌ای آن‌ها در لیگ‌های بلژیک و پرتغال، دلیل فنی داشته؟همین که دیگر مثال مدافعان سرمربی تیم ملی در خصوص افت لژیونرها یعنی سردار آزمون، به لطف درخشش در سطح پایه ملی و ترانسفر ۱۸ سالگی، توانست صرفاً ۲.۵ فصل در یک قطب فوتبال روسیه (زنیت) بدرخشد و باقی سوابق اروپایی او در روبین کازان، روستوف، بایرلورکوزن و رم، بیشتر به یک سابقه «حضور» شبیه است تا یک «عملکرد قابل توجه»، گواه همه چیز نیست؟ سردار امروز در فوتبال امارات حضور دارد چون در ۳۱ سالگی دیگر نمی‌تواند به یکی از قطب‌های لیگ‌های معتبر اروپایی برود و آن‌جا گلزنی کند.مدافعان سرمربی تیم ملی از «لیگ بی‌حال» حرف می‌زنند، اما مگر نه اینکه کیفیت بازی ملی، تأثیر مستقیمی بر سطح بازی‌های لیگ برتر دارد؟ جذاب‌ترین و پرگل‌ترین دوران فوتبال باشگاهی ما، به سال‌های قبل از حضور کارلوس کی‌روش در تیم ملی برمی‌گردد. با روی کار آمدن یک سبک تدافعی و حوصله‌سربر در تیم ملی، این روند به فوتبال باشگاهی نیز سرایت کرد. به عنوان یک مثال ساده و دم دستی، رضا نوروزی با ۲۴ گل، آقای گل لیگ دهم شد؛ فصلی که کی‌روش هنوز سرمربی تیم ملی نبود. در ۱۰ دوره لیگ برتر قبل از حضور کی‌روش در فوتبال ایران، ۴ آقای گل با آمار بالای ۲۰ گل داشتیم، اما در ۱۴ فصل پس از اولین حضور مرد پرتغالی، تنها سه بار این اتفاق افتاد. امروز هم این لیگ به اصطلاح شما بی‌حال را نمی‌توان نادیده گرفت و آن را به تاثیر کادرفنی فعلی تیم ملی فوتبال تعمیم نداد.تیم ملی، به مثابه تنه درخت فوتبال یک کشور است، نه میوه‌های روی شاخه‌ها. بله، مشکل فنی بازیکنان را نمی‌توان در اردوهای کوتاه ملی حل کرد، اما وقتی یک مدافع وسط ۳۶ ساله با سال‌ها اشتباه، همچنان فیکس تیم ملی است و بازیکن جوان می‌داند سهمش از دعوت، سکونشینی در بازی دوستانه است، چه انگیزه‌ای برای تلاش و پیشرفت نسل جدید باقی می‌ماند؟ ضعف فنی و سرگردانی تاکتیکی تیم ملی را نمی‌توان تماماً بر گردن تیم‌های باشگاهی انداخت.شاید جای امیر قلعه‌نویی هم هر مربی‌ای دیگری روی نیمکت تیم‌ ملی می‌نشست، نتیجه همینی می‌شد که حالا شاهد آن هستیم، ولی اگر قرار است با شاید و ای‌کاش و اما و اگر کار را پیش ببریم، شاید هم تیم ملی قهرمان آسیا می‌شد و حداقل و در بدترین حالت، میانگین سنی‌اش به ۳۱ سال نمی‌رسید و کاپیتانش بدون ذره‌ای نگرانی بابت از دست دادن جایگاهش، ۵ ماه بدون تیم نمی‌ماند. اگر قرار است با «شاید» کار را پیش ببریم، چرا نتایج مثبت را هم وارد معادله نکنیم؟البته شاید بهتر باشد به جای این همه انتقاد، به فکر بلیط سفر به ایالات متحده آمریکا، کانادا و مکزیک برای جام جهانی آینده باشیم؛ سفری که ارزشش را دارد تا چشم بر روی واقعیت‌های این تیم ملی ببندیم، مبادا صدایمان ژنرال و فدراسیون تحت امرش را بیازارد و نام‌مان از لیست اعزامی‌ها خط بخورد!</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Wed, 15 Oct 2025 13:27:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از تحریف تاریخ تا اجرای مراسم تقدیر و تشکر؛ شاهکار گزارشگری در بازی ایران و ازبکستان!</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B2%D8%A8%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-zpumhhg82nzv</link>
                <description>طرفداری | تقابل ایران و ازبکستان قرار بود یک رقابت حساس در مسیر صعود به جام جهانی باشد اما برای بیننده‌های تلویزیونی، بیشتر به یک آزمون صبوری در برابر یک گزارشگر کم‌دانش، بی‌دقت و مملو از تعارف تبدیل شد. اگر قرار بود کسی بدون دیدن بازی فقط از روی صحبت‌های گزارشگر قضاوت کند، شاید فکر می‌کرد ایران یک تیم بی‌نقص، بدون ضعف و در حال جشن صعود است، در حالی که واقعیت زمین چیز دیگری را نشان می‌داد.وقتی آمار اشتباه، تبدیل به حقیقت می‌شودیکی از ابتدایی‌ترین اصول گزارشگری ورزشی، داشتن اطلاعات درست و به‌روز است. اما گزارشگر این بازی نشان داد که حتی در ساده‌ترین موارد هم دقت کافی ندارد. او چندین بار تأکید کرد که ایران «۲۲ امتیازی» است. اگر ایران برابر ازبکستان به پیروزی می‌رسید، این موضوع درست بود اما ملی‌پوشان در هیچ مقطعی از این دیدار دست بالاتر را نسبت به حریف خود نداشتند.در حالی که با یک نگاه ساده به جدول مشخص می‌شد که ایران تنها ۲۰ امتیاز دارد. این اشتباه، فقط یک عدد غلط نبود؛ بلکه نمادی از بی‌توجهی به اصل ماجرا و آماده‌نبودن برای گزارشگری یک مسابقه رسمی بود. در دنیای حرفه‌ای، گزارشگر یک پل ارتباطی بین بازی و تماشاگران است؛ کسی که اطلاعات، تحلیل و آمار را به شکلی روان و دقیق منتقل می‌کند. اما وقتی حتی جدول مسابقات را به‌درستی نمی‌داند، چطور می‌توان انتظار داشت که شناختی عمیق از روند تاکتیکی و نقاط ضعف و قوت تیم داشته باشد؟نظر شخصی جای تحلیل فنی را گرفتیکی دیگر از مشکلات این گزارش، غرق شدن در نظرات شخصی به‌جای تحلیل‌های کارشناسی به حساب می‌آمد که بارزترین نمونه‌ آن، دفاع عجیب و غریب از سعید عزت‌اللهی بود. در حالی که عزت‌اللهی نمایشی پایین‌تر از حد متوسط داشت و سردرگمی و بی‌تکلیفی او در میانه میدان نیاز به دانش فنی و تحلیل تاکتیکی نداشت، گزارشگر مصرانه اعتقاد داشت که او عملکردی «عالی» از خود به نمایش گذاشته است.حتی زمانی که سعید عزت‌اللهی جای خود را به محمد کریمی داد، گزارشگر بازی متعجب از این اتفاق، تصمیم سرمربی تیم ملی را به چالش کشید و از این تعویض، ابراز تعجب کرد. در واقع وظیفه هر گزارشگر، داشتن نگاهی بی‌طرف و تحلیلی است، نه اینکه صرفاً با دیدگاه شخصی‌ از هر بازیکنی و با هر نوع عملکردی، دفاع کند.اشتباه تاریخی درباره صعود ایران به جام جهانیاگر فکر می‌کردید آمار غلط و تحلیل اشتباه کافی است، باید به شاهکار دیگر این گزارشگر اشاره کرد: جمله‌ای که تاریخ فوتبال ایران را زیر سؤال برد! او در لحظه‌ای تاریخی (و البته مضحک) اعلام کرد که این «اولین صعود ایران به جام جهانی» است! گویی کسی که سال‌ها در این حرفه بوده، نه‌تنها اطلاعات روز فوتبال را ندارد، بلکه از تاریخ فوتبال ملی هم بی‌خبر است چرا که این هفتمین صعود ما به جام جهانی بود.چنین اشتباه فاحشی، چیزی فراتر از یک لغزش زبانی است. این اشتباه نشان می‌دهد که گزارشگر حتی کمترین آمادگی را هم برای این مسابقه نداشته و هرچه به ذهنش رسیده، بدون فکر به زبان آورده است. این در حالی است که گزارشگران حرفه‌ای در دنیا، قبل از هر بازی ساعت‌ها وقت صرف مطالعه تاریخچه مسابقات، تیم‌ها و لحظات مهم گذشته می‌کنند تا مبادا چنین سوتی‌های بزرگی بدهند.مهدی طارمی پس از گلزنی به ازبکستاننام بازیکنان؛ چالش همیشگی گزارشگران بی‌تمرکزاشتباه در گفتن نام بازیکنان شاید برای افراد عادی یک مسأله پیش‌پاافتاده باشد، اما برای گزارشگری که وظیفه‌اش تسلط بر بازی است، یک خطای بزرگ محسوب می‌شود. در این مسابقه، گزارشگر بارها و بارها اسامی بازیکنان را اشتباه گفت، گاهی نام آن‌ها را با هم قاطی کرد و در یک مورد حتی امید نورافکن را بازیکن سپاهان خطاب کرد! چنین سوتی‌هایی باعث می‌شود تمرکز تماشاگران از بازی گرفته شود و به‌جای لذت بردن از جریان مسابقه، مدام درگیر اصلاح اشتباهات گزارشگر شوند.در دنیای امروز، که با یک جست‌وجوی ساده در اینترنت می‌توان لیست بازیکنان را به‌درستی دریافت کرد، چنین اشتباهاتی غیرقابل‌قبول است. اگر یک گزارشگر نمی‌تواند حتی نام بازیکنان را به‌درستی تلفظ کند، چطور می‌توان از او انتظار تحلیل‌های پیچیده تاکتیکی و فنی داشت؟از زمین و زمان تشکر کرد، اما جرأت انتقاد نداشتیکی دیگر از نکات آزاردهنده این گزارش، حجم بالای تعارفات و تشکرهای بی‌جا بود. گویی گزارشگر به‌جای تحلیل فوتبال، در یک مراسم تقدیر و تشکر حضور دارد! در طول مسابقه، او از فدراسیون، مربیان، مسئولان، بازیکنان، کادر پزشکی، کادر فنی و... تشکر کرد، اما دریغ از یک جمله نقد صریح و شفاف.این ترس از انتقاد، معضل بزرگی در گزارشگری فوتبال ایران شده است. در حالی که در شبکه‌های تلویزیونی مطرح جهان، گزارشگران بدون واهمه از اشتباهات فردی و تاکتیکی، ضعف بازیکنان و تصمیمات غلط مربیان انتقاد می‌کنند، در ایران همه چیز در یک فضای مصنوعی از «تعریف و تمجید» غرق شده است. نتیجه‌اش هم این می‌شود که به‌جای ایجاد فضای نقد سالم، یک گزارشگر حتی در برابر تعویض یک بازیکن ضعیف، متعجب می‌شود!گزارشگران ایرانی الگوهای خوبی داشتند، اما...دور نیست زمانی که گزارشگران ایرانی حداقل الگوهای داخلی خوبی داشتند. اگرچه برخی از آن‌ها از گزارشگران خارجی تقلید می‌کردند، اما باز هم توانسته بودند سبک و شخصیت خاصی در گزارش‌هایشان ایجاد کنند. اما حالا مشخص است که با رشد و قدرت گرفتن مکتب بادمجان دور قاب چین‌ها و «قطری اسمع» گویان، دیگر خبری از گزارشگران قوی و حرفه‌ای نیست.زمانی که گزارشگران ما نه از فوتبال چیزی می‌دانند، نه از تاریخش، نه از تحلیل و نه از اصول گزارشگری، نتیجه‌اش همین نمایش ضعیفی می‌شود که در بازی ایران و ازبکستان شاهدش بودیم.تا زمانی که «حفظ روابط» و «ترس از کوچک‌ترین نقد» به اصل اول گزارشگری تبدیل شده باشد، تماشاگر ایرانی باید همچنان با گزارش‌هایی این‌چنینی دست‌وپنجه نرم کند.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 14:13:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای کریستیانو رونالدو؛ تک درخت ۴۰ ساله شد، بگذار جنگل بسوزد!</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88-%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%88-%D8%AA%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%DB%B4%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84-%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%AF-ejaoczzg25m6</link>
                <description>چهل سالگی کریستیانو رونالدو، اتفاق کوچکی نیست. نه تنها برای خودش، که برای نسلی از ما که همیشه فوتبال را به دو قطب بزرگ آن خلاصه کرده‌ایم. نسلی که دو اسم همیشه در ذهنش بود: کریستیانو رونالدو و لیونل مسی. و در این میان، من با وجود همه هیاهوها و بحث‌های بی‌پایان، تصمیم گرفتم کریستیانو را انتخاب کنم؛ چون در دنیای فوتبال، بعضی وقت‌ها حقیقت‌های ساده‌تر از چیزی هستند که به نظر می‌آیند.همه می‌گویند کریستیانو بر خلاف لیونل مسی که از استعداد ذاتی برخوردار است، با تلاش و ممارست به جایگاه خود رسیده؛ گزاره‌ای بی‌معنی و پوچ که که اگر تنها تلاش برای رسیدن به هدف لازم بود، هیچ نظم در دنیا وجود نداشت!کریستیانو هم مثل هر فرد موفق دیگری، ابتدا به استعداد نیاز داشت؛ اما این فقط یک قسمت کوچک از ماجراست. او مسیری طولانی و سخت را پشت سر گذاشته است. مسیری که پر بود از ساعت‌ها تمرین بی‌پایان و فداکاری‌های شخصی تا به بهترین نسخه از خودش تبدیل شود. استعداد مهم است، اما اراده و تلاش چیزی است که کسی را به قله می‌رساند. کریستیانو بارها و بارها نشان داده که از هر چالشی که پیش رویش بوده، نه تنها شکست نخورده، بلکه به قدرتمندترین نسخه از خود تبدیل شده است.وقتی می‌گویم «بگذار جنگل بسوزد»، منظور این است که دنیا همیشه سعی دارد برای کسانی که کمی متفاوت‌تر هستند، داستان‌هایی بسازد. داستان‌هایی که بیشتر به افسانه‌ها شباهت دارند تا واقعیت‌های روزمره. در جنگلی که همه شبیه به هم هستند، همیشه همین داستان‌های ساده مطرح می‌شود. اما کریستیانو رونالدو نشان داده که حتی اگر تک درختی تنها وسط این جنگل باشی، می‌توانی به بلندترین آسمان‌ها برسی. او همان افسانه‌ای است که در قصه‌ها خوانده‌ایم، افسانه‌ی فوتبال!کریستیانو امروز ۴۰ ساله است. برای اکثریت قریب به اتفاق فوتبالیست‌ها، این سن یعنی پایان داستان، اما نه برای او. او با چهره‌ای که هنوز جوان به نظر می‌رسد، ثابت کرده که پیری در ذهن است، نه در بدن. وقتی هنوز در اوج بازی می‌کنی، وقتی هنوز تمام نگاه‌ها به تو دوخته شده، وقتی در ۴۰ سالگی هم در بالاترین سطح رقابت می‌کنی، برای کسی که به اراده و پشتکارش ایمان دارد، هیچ چیزی غیرممکن نیست.کریستیانو رونالدو نه تنها فوتبال را تغییر داد، بلکه با هر گامش ثابت کرد که محدودیت‌ها فقط در ذهن هستند. او همیشه گفته که نمی‌خواهد فقط بهترین باشد، بلکه می‌خواهد بهترین تاریخ باشد. و حالا با نزدیک به ۱۰۰۰ گل در کارنامه حرفه‌ای، چه کسی می‌تواند این ادعا را نقض کند؟جنگل شاید می‌سوزد اما تک درخت کریستیانو، همیشه سبز خواهد ماند.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2025 19:39:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیفا،‌ به پایان سلام کن / نوبت نظم نوین فوتبال فرا رسیده است!</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D9%81%DB%8C%D9%81%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%AA-%D9%86%D8%B8%D9%85-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%81%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wet2ksliowd8</link>
                <description>حکم صادره از سوی دادگاه عالی اتحادیه اروپا که در آن فیفا و یوفا به زیرپا گذاشتن قوانین رقابت در این قاره محکوم شدند، تنها یک پیروزی برای بانیان طرح سوپرلیگ نیست، بلکه پیام بزرگی به دنیای فوتبال مخابره می‌کند؛ شما آزاد هستید!۱۲۰ سال پیش، فدراسیون بین‌المللی فوتبال از سوی انجمن ملی فوتبال کشورهای ایتالیا، بلژیک، دانمارک، فرانسه، هلند، اسپانیا، سوئد و سوئیس در پاریس تأسیس شد تا یک سازمان واحد وظیفه سرپرستی و نظارت برعهده بگیرد؛ سازمانی که از انحصار برخوردار بود و همین موضوع، آن را به ورطه فساد کشاند. ۱۲۰ سال دروغ، دزدی، کلاهبرداری و دیکتاتوری، چهره فیفا را از سازمانی ورزشی به یک بنگاه فاسد مالی در نزد هواداران این رشته تبدیل کرده است.اما حکم صادره از سوی دادگاه عالی اتحادیه اروپا، یک موضوع مهم را یادآوری کرد؛ فیفا و کنفدراسیون‌های تابعه آن در سراسر جهان، صرفا یک نهاد مدیریتی به حساب می‌آیند و مالک فوتبال نیستند. در واقع طی یک قرن گذشته، قلاده‌هایی نامرئی نظیر محرومیت، تعلیق، جریمه و...، باشگاه‌ها و بازیکنان را نسبت به ایستادگی برابر این فساد سیستماتیک بی‌تفاوت کرده بود اما حالا ماجرا فرق می‌کند.تصور کنید اگر انحصار فیفا و سازمان‌های تابعه‌اش وجود نداشت، چه اتفاقی رخ می‌داد؟ فدراسیون فوتبال هر کشور، حق این انتخاب را داشت که از بین سازمان‌های بین‌المللی مختلف، گزینه موردنظر خود برای همکاری را انتخاب کنند. در چنین شرایطی، سازمان‌ها برای جذب کشورهای مختلف با یکدیگر رقابت می‌کردند و فوتبال از تملک یک سازمان فاسد، که در این مورد فیفا است، خارج می‌شد. مخاطب حق انتخاب پیدا می‌کرد، رقابت‌های ورزشی افزایش می‌یافت و بالطبع درآمد هم بیشتر می‌شد.عربستان وارد می‌شود؛ حالا آسیا قطب فوتبال است!برای مخاطبان جوان‌تر، فوتبال باشگاهی عربستان سعودی پدیده‌ای جدید و انتقال کریستیانو رونالدو به النصر حرکتی انقلابی به حساب می‌آید اما نباید فراموش کنیم قاره ثروتمند آسیا، سال‌هاست مشغول تزریق سرمایه به این ورزش است.از حضور زیکو و گری لینکر در لیگ ژاپن و ستارگانی نظیر پپ گواردیولا و گابریل باتیستوتا در قطر بگیرید تا میزبانی دو جام جهانی ۲۰۰۲ و ۲۰۲۲ توسط این دو کشور، آسیا با برنامه‌ای بلند مدت خود را وارد معادلات جهانی فوتبال کرده است. معادله‌ای که حالا با داشتن لیگ عربستان به عنوان یکی از قدرتمندترین و جذاب‌ترین لیگ‌های فوتبال دنیا و تیم ملی ژاپن به عنوان وزنه‌ای قابل اتکا، حرف‌های زیادی برای گفتن سطح ملی و باشگاهی دارد.به موارد بالا، باید تملک باشگاه‌های بزرگ اروپایی نظیر پاری سن ژرمن، منچسترسیتی، اینتر و نیوکاسل و اسپانسری باشگاه‌هایی قدرتمند نظیر رئال مادرید، میلان، آرسنال و... هم اضافه کرد.در روزهایی که شنیده می‌شود عربستان قصد دارد سرمایه‌ای ۴۰ میلیارد دلاری به فوتبال تزریق کند و کشورهای ثروتمند دیگری نظیر امارات متحده عربی، کویت، بحرین و البته قطر قصد دارند فرمول سعودی‌ها را تکرار کنند، فیفا میزبانی جام جهانی ۲۰۳۴ را به عربستان اهدا می‌کند.بیاید قطعات پازل را کنار هم بگذاریم. تصور کنید این دلارها به جای خرج شدن جهت آماده‌سازی برای جام جهانی ۲۰۳۴، صرف تشکیل سازمان جدید برای جایگزینی فیفا و به راه انداختن یک تورنمنت جهانی جدید می‌شد. کشورهای ذکر شده از قدرت مالی بسیار بیشتری نسبت به بنیان‌گذاران فیفا برخوردارند و در شرایطی که اینفانتینو و هم‌دستانش هر روز به دنبال راه جدیدی برای کسب درآمد هستند، خرید ۲۱۱ عضو فیفا توسط سازمان جدیدی که احتمالا عربستان پایه‌گذار آن خواهد بود، به هیچ عنوان مشکل‌ساز نیست.سیستم سوپرلیگی که فلورنتینو پرز و دوستانش قصد راه‌اندازی آن را دارند محکوم به شکست است اما راه را برای اتفاقاتی بزرگ باز می‌کند. اتفاقات بزرگی که یکی از پیامدهای آن می‌تواند جایگزینی فیفا با یک سازمان جدید و ثروتمند باشد، سازمانی که هیچ بعید نیست با همکاری کشورهای آسیایی پایه‌گذاری شود و نظم نوین فوتبال را به راه بیاندازد.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Fri, 22 Dec 2023 16:34:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از خطر ریزش تا تهدید استعمار؛ رویای ورزشگاه ۱۲۰ هزار نفری، شیرین نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%B4-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-z4aawsb8dudv</link>
                <description>در روزهایی که قطر پس از تجربه موفق  جام جهانی، جام ملت‌های آسیا را  برگزار می‌کند و عربستان هم میزبانی جام جهانی ۲۰۳۴ را پذیرفته، در ایران کمتر از انگشتان یک دست ورزشگاه استاندارد برای میزبانی از مسابقات فوتبال وجود دارد. البته زیرساخت‌های فرسوده در سانتی‌متر به سانتی‌متر این خاک مشاهده می‌شود اما در این متن، فوتبال سوژه بحث ماست.پس از فاجعه میزبانی از کریستیانو رونالدو و یارانش، مسئولان امر بالاخره به این نتیجه رسیدند که تنها ورزشگاه فرسوده آزادی برای میزبانی از رویدادهای بین‌المللی فوتبال در کشور، کافی نیست. پس بلافاصله دستور داده شد تا ورزشگاهی جدید ساخته شود.برای ورزشگاه جدید که از قرار معلوم پیمان‌کارانی اهل جمهوری خلق چین خواهد داشت، ابتدا طرفیت ۶۰ هزار نفری درنظر گرفته شد اما بلندپروازی آقایان و احتمالا زبان چرب پیمان‌کاران، این عدد را به ۱۲۰ هزار رساند؛ یعنی حدود دو برابر برآورد اولیه که قاعدتا هزینه ساخت را افزایش خواهد داد.کشور قطر برای هرکدام از ورزشگاه‌های میزبان جام جهانی ۲۰۲۲، به صورت میانگین ۶۰۰ میلیون دلار هزینه کرد که البته هیچ‌کدام از آن‌ها ظرفیت ۱۲۰ هزار نفری نداشت. علاوه بر این موضوع، تحریم‌های صورت گرفته نیز باعث افزایش هزینه‌ها می‌شود تا طبق تخمین نویسنده، هزینه این رویای شیرین حداقل ۱.۵ میلیارد دلار باشد.آیا واقعا به یک ورزشگاه جدید احتیاج داریم؟بدون تعارف، این روزها هر تجمعی که غیرحکومتی باشد، برای آقایان خوش‌آیند نیست و از آن جلوگیری می‌کنند. در چنین فضایی که سکوهای آزادی به بهانه‌های واهی تخریب می‌شود تا افراد کمتری راهی ورزشگاه شوند و گاه بی‌گاه حضور تماشاگران بدون هیچ دلیلی در دیدارهای فوتبال ممنوع می‌شود، ساخت ورزشگاه ۱۲۰ هزار نفری، مطلقا توجیه ورزشی و اقتصادی ندارد.مطالعات صورت گرفته برای ساخت این ورزشگاه جدید، آنقدر ساده و احمقانه است که حتی زمین در نظر گرفته شده برای احداثش، طبق اعلام مهدی عباسی رئیس کمیسیون معماری و شهرسازی شورای اسلامی شهر تهران، پهنه‌ای است که اکثر گسل‌های جنوب تهران در اسلامشهر، صفادشت و چهاردانگه در آن منطقه واقع شده؛ یعنی در صورت رخ دادن یک زلزله، این هزینه میلیارد دلاری دوباره به همان تکه زمین بایری که بود تبدیل می‌شود.در این میان، اگر واقعا دغدغه فوتبال وجود داشت، می‌شد با هزینه‌ای بسیار کمتر، تمام ورزشگاه‌های پایتخت نظیر آزادی، امجدیه، تختی، کاظمی، امام رضا، راه آهن، دستگردی، تربیت‌بدنی دانشگاه تهران و... را ترمیم و به استانداردهای جهانی نزدیک کرد، اما سیاست استعماری دولت چین که با تحمیل برنامه همکاری ۲۵ ساله به تهران اهداف شومی دارد، چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد.استعمار چین، تنها حاصل ورزشگاه ۱۲۰ هزار نفریپیش بردن پروژه این ورزشگاه از سوی سرمایه‌گذاران خارجی (بخوانید دولت جمهوری خلق چین) ساز و کار بسیار ساده‌ای دارد. بانک‌های چین، به پیمان‌کاران هموطن خود وام‌هایی کلان با بهره‌های سنگین می‌دهند و سازندگان این ورزشگاه که هیچ سودی برای ملت ایران ندارد، آن را تکمیل و تحویل می‌دهند. حالا دولتی که هیچ منبع درآمدی ندارد و برای جلوگیری از فروپاشی مطلق اقتصادی، به افزایش سن بازنشستگی جهت عدم پرداخت مطالبات بازنشستگان، بالا بردن بی‌رویه مالیات و اصولا زدن جیب مردمش رو آورده می‌ماند و یک بدهی میلیارد دلاری که قادر به پرداخت آن نیست.ساخت ورزشگاه ۱۲۰ هزار نفری و احداث فاز دوم فرودگاه امام خمینی که مدت‌هاست از معادلات حمل و نقل هوایی جهان حذف شده و در طول یک سال به اندازه یک روز امارات یا ترکیه مسافر خارجی نمی‌بیند، نمونه‌ طرح‌های فاقد هرگونه توجیه علمی، عملی و اقتصادی هستند که چین با وام خودش به پیمان‌کاران خودش، در کشور ورشکسته ما اجرا می‌کند و از آنجایی که قادر به بازپرداخت بدهی‌های خود نیستیم، در گردابی از نرخ‌های تصاعدی بهره، وثیقه‌های عجیب و سنگین و نهایتا استعمار گرفتار می‌شویم.دولت‌های خارجی در کشوری که با دنیا مراوده مالی ندارد، دقیقا به همین دلیل سرمایه‌گذاری می‌کنند. راه فرار از این تله چند صد میلیارد دلاری، این است که بنادر، جزایر، معادن، منابع زیرزمینی، پالایشگاه‌ها و هرچیزی که مطلقا متعلق به مردم ایران است، تا مدتی نامعلوم در اختیار کشور استعمارگر که در این مورد، چین است، قرار گیرد. در پایان باید گفت که از برنامه ۲۵ ساله همکاری‌های مشترک ایران و چین، هیچ تصویری روشنی در دسترس نیست و حاکمیت طبق معمول مسیر پنهان‌کاری را در پیش گرفته است اما با مطالعه تجربه کشور سریلانکا که اسیر دیپلماسی قرض-تله چینی‌ها شد و نهایتا رژیم حاکم بر آن در سال ۲۰۲۲ پس از اعتراضات مردمی به افزایش تورم، قطعی برق، افزایش هزینه‌های زندگی و مالیات سقوط کرد، می‌توان به این نتیجه رسید آینده‌ای مشابه در انتظار ماست؛ آینده‌ای سیاه‌تر که دقیقا با آغاز پروژه ننگین ساخت این ورزشگاه ۱۲۰ هزار نفری دچار آن می‌شویم.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Sun, 03 Dec 2023 18:56:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای وویادین بوسکوف؛ دیوانه‌ای که در تاریخ گم شد</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%81-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DA%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF-qsy82vjjje3f</link>
                <description>در فوتبال یک قانون وجود دارد: بازیکنان برنده می‌شوند و مربی بازنده. - وویادین بوسکوفشما به عنوان مدیرورزشی، باشگاه کوچک ویودینا در یوگسلاوی را برای اولین بار به قهرمانی لیگ می‌رسانید، آخرین قهرمانی معتبر آدو دن هاگ هلند تا به امروز را کسب می‌کنید، در زاراگوزا با وجود تمام کردن فصل در رتبه ۱۴ام، آنقدری خوب کارکرده‌اید که رئال مادرید را مجاب به استخدامتان می‌کنید و پس از کسب دوگانه داخلی و نایب قهرمانی اروپا با لوس بلانکوس، به آسکولی می‌روید تا این تیم در حال سقوط به سری بی را نجات دهید. این ماجرا، گوشه‌ای از دیوانگی‌های وویادین بوسکوف است. مردی که بهترین سمپدوریای تاریخ را ساخت، فرانچسکو توتی را تبدیل به یک اسطوره کرد و بارسلونا را به چیزی که امروز هست، رساند.وویادین بوسکوف در ۱۶ می ۱۹۳۱ به دنیا آمد  و خیلی زود به باشگاه ویودینا پیوست؛ باشگاهی کمتر شناخته‌شده در یوگسلاوی سابق و صربستان فعلی که هرگز در زمره بزرگان به حساب نیامد و شهرت آن با باشگاه‌هایی مانند پارتیزان یا ستاره سرخ، قابل مقایسه نیست.بوسکوف که در پست هافبک راست بازی می‌کرد، از ۱۵ تا ۲۹ سالگی برای باشگاه شهرش بازی کرد و پس از آن، راهی معبد فوتبال دوران یعنی ایتالیا شد تا پیراهن سمپدوریا را بر تن کند. بعد از یک فصل حضور در جمع بلوچرکیاتی، بوسکوف راهی به Young Fellows زوریخ رفت تا برای دو سال، همزمان به عنوان بازیکن و مربی در آن به فعالیت بپردازد.بوسکوف پس از دو سال حضور در سوئیس، دوران حرفه‌ای خود به عنوان بازیکن فوتبال را به پایان رساند و به عنوان مدیرفنی به باشگاه ویودینا بازگشت، بازگشتی موفقیت‌آمیز که آن‌ها را برای اولین‌بار به قهرمانی در لیگ یوگسلاوی رساند. این قهرمانی زمانی مورد توجه قرار می‌گیرد که بدانیم ویودینا در طول تاریخ خود، تنها دو بار به مقام قهرمانی لیگ رسیده است.او در ادامه مدتی سرمربی یوگسلاوی بود و پس آن، راهی هلند شد. در هلند، بوسکوف باشگاه آدو دن هاگ را به قهرمانی جام حذفی رساند. نکته قابل توجه این قهرمانی، این است که آدو دن هاگ دیگر هیچ‌وقت موفق به تکرار آن نشد و هیچ قهرمانی دیگری در سطح اول فوتبال هلند به دست نیاورد.پس از آدو دن هاگ و فاینورد در هلند، نوبت به اسپانیا رسید؛ جایی که افسانه وویادین بوسکوف رنگ و بوی جدیدی به خود گرفت. بوسکوف تنها برای یک فصل سرمربی رئال زاراگوزا بود و کار را در رتبه چهاردهم لالیگا به پایان رساند، اما پیروزی مقابل رئال مادرید در دور برگشت مرحله یک چهارم نهایی کوپا دل ری، چشم مدیران کهکشانی را به مرد یوگسلاو خیره کرد.رئال مادرید هرچند در مجموع دیدارهای رفت و برگشت کوپا دل ری توانست از سد زاراگوزا عبور کند و در لالیگا هم به قهرمانی رسید، اما به همکاری با لوییس مولونی پایان داد تا وویادین بوسکوف روی نیمکت لوس بلانکوس بنشیند.بوسکوف در فصل اولش با رئال مادرید دوگانه داخلی را کسب کرد و فصل بعد هم با شکست مقابل لیورپول در فینال جام باشگاه‌های اروپا، نایب قهرمان شد. فصل سوم حضور بوسکوف در مادرید به پایان نرسید و او در ماه مارس  جمع کهکشانی‌ها  را ترک کرد.با چنین کارنامه‌ای، انتظار می‌رفت بوسکوف قدم بعدی خود به عنوان سرمربی را در باشگاهی بزرگ بردارد اما او به اسپورتینگ گیخونی رفت که فصل قبل را در رتبه چهاردهم جدول لالیگا به پایان رسانده بود. در اولین فصل حضور در گیخون، او به نیمه نهایی کوپا دل ری رسید و شکست ۶-۰ مقابل رئال مادرید در این مرحله را با پیروزی ۴-۰ پاسخ داد، هرچند که برای صعود به فینال کافی نبود.عادت وویادین بوسکوف به ترک باشگاه‌هایش پس از دو سال، در گیخون هم ادامه پیدا کرد و او برای مدتی به استراحت پرداخت تا زمانی که هدایت آسکولی را برعهده گرفت؛ باشگاه کوچکی که در آن زمان برای فرار از سقوط به سری بی می‌جنگید. در آسکولی، سرمربی یوگسلاو را منجی می‌دیدند اما عملیات نجات ناموفق ماند و دارکوب‌ها تنها با سه امتیاز کمتر، به دسته پایین‌تر سقوط کردند.این ریسک بزرگ روی آسکولی باید کارنامه مردی که روزی سرمربی کهکشانی‌ها بود و به نایب قهرمانی اروپا رسید را نابود و او را تبدیل به یک مربی کوچک می‌کرد، اما بوسکوف باز هم روی دوران حرفه‌ای خود قمار کرد. او در آسکولی باقی ماند تا تیمش را به سطح اول بازگرداند؛ ماموریتی که موفقیت آمیز بود و آن‌ها با قهرمانی در سری بی، بلافاصله به سری آ ایتالیا برگشتند. این قهرمانی، آخرین قهرمانی مهم آسکولی تا به امروز محسوب می‌شود.چالش بعدی وویادین بوسکوف در سمپدوریا رقم خورد، جایی که او تاریخ این باشگاه را از نو نوشت. برخلاف همسایه بزرگ و رقیب قدیمی یعنی جنوا، سمپدوریا پیش از بوسکوف در تاریخ ایتالیا تیم مطرحی به شمار نمی‌رفت و بلوچرکیاتی فقط یک قهرمانی کوپا ایتالیا و یک قهرمانی سری بی در ویترین افتخارات خود داشت؛ درحالی که جنوا که ۹ قهرمانی در سطح اول فوتبال باشگاهی ایتالیا را تجربه کرده بود.فلسفه سمپدوریا تحت هدایت وویادین بوسکوف این بود که تیم باید با نشان دادن مهارت و ذکاوت خود، از احتیاط کلیشه‌ای و عمل‌گرایی فوتبال ایتالیا دور شده با بیشترین تعداد گل ممکن پیروز شود. مهم این بود که حریف مورد ترحم قرار نگیرد یا به تعبیر خود بوسکوف،چرا ما باید رحم کنیم اگر دیگران این کار را نمی‌کنند؟هدف مرد یوگسلاو این بود که به همه ثابت کند تیمش می‌تواند برخلاف سایر تیم‌های ایتالیایی، سریع و سرگرم‌کننده بازی کند. او از این موضوع که سرمربیان ایتالیایی بیش از حد به تاکتیک اهمیت می‌دادند، شکایت داشت و می‌خواست به تکنیک فردی بازیکنان بیشتر بها داده شود. بوسکوف معتقد بود فوتبال دفاعی (که در آن زمان در ایتالیا رواج داشت) مخصوص خردسالان است و نباید استعداد بازیکنان در راه حفظ نتایجی نظیر ۱-۰ تلف شود.سمپدوریا زیرنظر وویادین بوسکوف خیلی زود متحول شد. مرد یوگسلاو، باشگاهی که فصل قبل را در رده دوازدهم جدول شانزده تیمی سری آ به پایان رسانده بود، به رتبه ششم رساند و در فصل دومش، قهرمان کوپا ایتالیا شد. در فصل بعد که سمپدوریا در لیگ پنجم شد، آن‌ها دوباره قهرمان کوپا ایتالیا شدند و در جام برندگان اروپا هم به نایب قهرمانی رسیدند. چهارمین فصل هدایت سمپدوریا توسط وویادین بوسکوف با یک اتفاق بزرگ همراه بود؛ آن‌ها کار ناموفق خود در فصل گذشته را این بار تکمیل کردند و با دبل جانلوکا ویالی فقید در اوقات اضافه فینال جام برندگان اروپا مقابل اندرلخت، به پیروزی ۲-۰ و قهرمانی دست یافتند. باشگاهی که تا قبل از بوسکوف تنها دو جام کسب کرده بود، حالا در بهترین دوران خود حضور داشت.اما در فصل پنجم حضور وویادین بوسکوف روی نیمکت سمپدوریا، بلوچرکیاتی یک هدف بزرگ‌تر داشت. تیمی که طی فصول اخیر تبدیل به یک رقیب سرسخت برای باشگاه‌های بزرگ شده بود، حالا قهرمانی سری آ را می‌خواست.آن‌ها ستارگانی مثل مثل جانلوکا پالیوکا، مورنو مانینی، آتیلو لومباردو، پیرتو ویرکوود، مارکو لانا، سرچکو کاتانچ، جانلوکا ویالی و روبرتو مانچینی در اختیار داشتند اما این ابزار برای رقابت‌ با باشگاه‌هایی مثل میلان، اینتر، یوونتوس، رم و ناپولی کافی بود؟ این سوال به بهترین شکل با ۲۳ هفته صدرنشینی از ۳۴ هفته ممکن پاسخ داده شد. بوسکوف در پنجمین فصل هدایت سمپدوریا، چهارمین جام خود در این تیم را این‌بار در سری آ به دست آورد.بوسکوف در خصوص عملکرد تیمش می‌گفت:دیدن بازی سمپدوریا، مثل گوش دادن به موسیقی‌های زیبا است.از راست: روبرتو مانچینی، وویادین بوسکوف، جانلوکا ویالی و جانلوکا پالیوکاپرده آخر؛ شوت کومان و رویایی که فروریختوویادین بوسکوف پنجمین قهرمانی خود در سمپدوریا را با پیروزی مقابل رم در سوپرکاپ ایتالیا کسب کرد اما سری آ برای آن‌ها به شکل فاجعه‌باری آغاز شد. ۶ شکست و ۲ تساوی از ۱۱ بازی ابتدایی، چیزی نبود که از مدافع عنوان قهرمانی انتظار می‌رفت. هرچند که بلوچرکیاتی تا پایان فصل تنها یک بار دیگر شکست خورد اما ثبت ۱۶ تساوی و تنها ۱۱ برد، کار آن‌ها را در رتبه ششم جدول به پایان رساند تا حتی در رسیدن به سهمیه اروپایی هم ناکام بمانند.اما معجزه بازهم برای سمپدوریا در حال رقم خوردن بود. عملکرد ضعیف در سری آ و حذف در نیمه نهایی جام حذفی، همه در سایه صعود به فینال جام باشگاه‌های اروپا قرار گرفت. باشگاهی که در آخرین فصل پیش از حضور وویادین بوسکوف به لطف تنها ۴ امتیاز بیشتر از سقوط به دسته پایین‌تر گریخته بود، حالا باید برای رسیدن به قلعه اروپا، مقابل دار و دسته یوهان کرویف قرار می‌رفت؛ بارسلونا!برخلاف سمپدوریا که فصل بدی را پشت سر گذاشته بود، کاتالان‌ها با یک امتیاز بیشتر، لالیگا را از چنگ دشمن مادریدی ربوده بودند و با روحیه‌ای بهتر به ومبلی می‌رفتند. با این حال،‌ نبرد نهایی برابر پیش می‌رفت و در ۹۰ دقیقه قانونی، دو تیم کار را با تساوی ۰-۰ به پایان رساندند تا قهرمان مشخص نشود.در حالی که اوقات اضافه نیز رو به پایان بود و همه چشم‌انتظار ضربات پنالتی بودند، این رونالد کومان بود که با شوتی سرکش از روی یک ضربه ایستگاهی در دقیقه ۱۱۲، گل پیروزی بخش تیمش را به ثمر رساند تا بارسلونا برای اولین‌بار به قهرمانی جام باشگاه‌های اروپا که امروزه با نام لیگ قهرمانان اروپا شناخته می‌شود، دست یابد.پیروزی مقابل سمپدوریا، تاثیر بزرگی روی تاریخ بارسلونا گذاشت. دنیا، توتال فوتبال کرویف را شناخت و آبی و اناری‌ها احترام بیشتری کسب کردند؛ احترامی که در سال‌های بعد آن‌ها را به یکی از قدرتمندترین باشگاه‌های ورزشی دنیا تبدیل کرد.بوسکوف که برای دومین بار شانس قهرمانی اروپا را در لحظات پایانی از دست داده بود، پس از این مسابقه سمپدوریا را ترک کرد. بلوچرکیاتی پس از این دوران درخشان، دیگر طعم خوشبختی را نچشید و تنها یک بار قهرمان کوپا ایتالیا شد.پس از سمپدوریا،‌ وویادین بوسکوف به مدت یک فصل هدایت آ اس رم را عهده‌دار شد. با این که دوران حضور در جالوروسی خوب پیش نرفت اما او اولین کسی بود که به فرانچسکو توتی ۱۶ ساله میدان داد و داستان افسانه‌ای گلادیاتور در کولوسئوم را آغاز کرد. ناپولی، سروته، سمپدوریا (مقطع دوم) و یوگسلاوی (۲ مقطع دیگر)، تیم‌های بعدی بوسکوف بودند. او در ۶۹ سالگی بازنشسته و در ۸۲ سالگی از دنیا رفت.اما میراث وویادین بوسکوف، چیزی بیشتر از نتایجی بود که در مستطیل سبز ثبت کرد. او دیوانه‌ای بود که می‌توانست در فاصله سه سال از حضور در فینال جام باشگاه‌های اروپا با رئال مادرید به رقابت در سری بی با آسکولی برسد. مرد اهل روستای Begeč یوگسلاوی که معنی لغوی نام آن منطقه به زبان فارسی، معادل «فَراری» است، شرّ لازمی بود سمپدوریا نیاز داشت تا از وصله ناجور و فرزند سرراهی شهر جنوا، تبدیل به قهرمان ایتالیا و اروپا شود. او بود که ستاره‌هایی مثل پالیوکا، مانچینی، ویالی و فرانچسکو توتی را برای ایتالیایی‌ها ساخت و با مصاحبه‌های هیجان‌انگیز و جمله معروف «وقتی پنالتی است که داور سوت بزند»، خود را در قامت یک سرمربی جنجالی به هواداران شناساند.بوسکوف تاثیر مهمی روی فوتبال اروپا و ایتالیا گذاشت و از همین رو، نام او در تالار مشاهیر فوتبال این کشور ثبت شده است؛ نامی که هرچند به گوش مخاطبان امروزی فوتبال، چندان آشنا نیست.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Wed, 22 Nov 2023 02:53:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این سینمای فینچر نیست / آیا کیلر فیلم خوبی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%86%DA%86%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-vl5pf59dccrb</link>
                <description>برای من به عنوان یک مخاطب عادی، دیوید فینچر تبلور عینی سینما در عصر حاضر است. از بازی (Game) و هفت (Se7en) گرفته تا باشگاه مشت‌زنی (Fight Club) و دختر گم‌شده (Gone Girl)، تمام آثار فینچر در زمره بهترین‌های تاریخ هنر هفتم به شمار می‌آیند اما آیا باید جدیدترین اثر این کارگردان جریان‌ساز یعنی قاتل (Killer) هم در سطح آثار قبلی او دانست؟ یا به تعبیری دیگر، آیا کیلر فیلم خوبی است؟جواب این سوال، یک نه محکم است.فیلم کیلر که در وبسایت متاکریتیک نمره ۷۲ از ۱۰۰ را دریافت کرده، نه تنها فیلم خوبی نیست که حتی نزدیک به خوب هم به شمار نمی‌رود. داستانی تکراری بدون ذره‌ای تعلیق و با شیوه روایتی خسته‌کننده، در کنار بازیگرانی که احتمالا ضعیف‌ترین نقش‌‌های دوران حرفه‌ای خود را اجرا کردند، از فیلم جدید دیوید فینچر اثری فراموش‌شدنی و کم‌ارزش ساخته‌ است.چرا فیلم کیلر ضعیف به حساب می‌آید؟(خطر اسپویل) قاتل پس از یک ماموریت ناموفق به خانه بازمی‌گردد و متوجه می‌شود شریک زندگی او توسط هم‌پیمانانش مورد حمله قرار گرفته؛ پس تصمیم به انتقام‌جویی می‌گیرد. (پایان خطر اسپویل)تمام فیلم کیلر (۲۰۲۳) تنها همین ۱۴۷ کاراکتر است. به دلیل روایت قصه‌ای فشل و تکراری، با همین یک و نیم خط کل ماجرا برایتان شرح داده می‌شود و اگر حتی یک دقیقه از فیلم را تماشا نکنید، چیزی از دست نداده‌اید.جدا از قصه،‌ دیگر ضعف فیلم کیلر، بازی دور از انتظار و غیرقابل باور مایکل فاسبندر است؛ نقشی که البته از ابتدا مشخص بود در قواره‌ی او نیست. چشم‌ها و نگاه مایکل فاسبندر در نقش قاتل، درندگی و شرارت لازم را ندارد. به عنوان مثال، او برخلاف کوین اسپیسی در فیلم هفت (Se7en) یا حتی رزامند پایک در فیلم دختر گم‌شده (Gone Girl)، نمی‌تواند با نگاه خود این باور را به مخاطب منتقل کند که به معنای واقعی کلمه، یک قاتل مقابل آن‌ها ایستاده است.حتی فیزیک بدنی مایکل فاسبندر برای اجرای نقش قاتل، جای بحث دارد. او همانند آدمکش جریان اصلی و بازاری این سال‌های سینما یعنی جان ویک، فاقد پروا و طراوت لازم است و این را می‌توان از تک‌تک حرکات او تشخیص داد. البته بخش مهمی از این ضعف، به سطح زننده و توهین‌آمیز صحنه‌های اکشن فیلم بازمی‌گردد.مجموعا می‌توان فیلم کیلر را یک فیلم بی در و پیکر دانست؛ جایی که آن را نمی‌توان در دسته اکشن قرار داد و نه می‌توان تریلر، معمایی و یا جنایی دانست.در پایان،‌ کیلر (۲۰۲۳) شاید به عنوان اولین فیلم یک کارگردان تازه‌کار ارزش یک بار دیدن را داشته باشد اما از کارگردانی مثل دیوید فینچر که عناوینی مثل زودیاک یا دختری با خالکوبی اژدها را ساخته، انتظار چنین اثر سطح پایینی نمی‌رفت. هرچه که هست، باید به این نکته اذعان داشت که از قرار معلوم، همکاری با نتفلیکس به استانداردهای یکی از بزرگ‌ترین کارگردان‌های حال حاضر جهان آسیبی جدی وارد کرده است.بیشتر بخوانید: دو راهی عشق و نفرت؛ آیا اوپنهایمر فیلم خوبی است؟</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Mon, 20 Nov 2023 18:01:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دومینوی سقوط؛ چرا فوتبال محکوم به شکست است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-j0nftuppkoed</link>
                <description>فوتبال به شکلی که امروز می‌شناسیم، نفس‌های آخرش را می‌کشد.این ادعای بزرگ، شاید به شکل مضحکی دور از ذهن به نظر برسد، آن هم در روزهایی که گردش مالی فوتبال به شکل سرسام‌آوری افزایش یافته، خریدهای چند صد میلیون دلاری به یک موضوع متداول تبدیل شده و حاشیه‌نشینان خلیج فارس، سرمایه‌ای بی‌انتها به این صنعت تزریق کرده‌اند.اما شواهد و قرائن، از رخ دادن یک تراژی بزرگ خبر می‌دهند؛ تراژدی بزرگی که داستان فوتبال را به کلی تغییر داده و آن را به یک رکود طولانی‌مدت و حتی همیشگی فرو خواهد برد.دشمنی فیفا با فوتبال؛ زخم خنجر دوست، بهترین لباس من بود!بدون تعارف، مفهوم ورزش حرفه‌ای این روزها جنبه رقابتی خود را از دست داده و بیشتر نقش سرگرمی دارد. همین موضوع باعث شده تا رشته‌هایی نظیر کشتی کج و یا حتی MMA، در حال دلربایی و جذب مخاطبان بیشتر باشند. به این رقبای بالقوه، باید بازی‌های ویدیویی و استریمرهایی که مشغول به اشتراک گذاشتن محتوای خود در این زمینه هم هستند، افزود. در واقع دنیای گیم با توجه به دسترسی همیشگی، چه در زمینه انجام و یا حتی پخش زنده، با رویدادهای ورزشی فرسنگ‌ها فاصله گرفته است و در این زمینه نمی‌توان با آن رقابت کرد.اما چطور فوتبال به دست فوتبالی‌ها نابود شد؟ پاسخ این سوال سخت نیست. برگزاری تعداد مسابقات بسیار زیاد چه در سطح ملی و چه در سطح باشگاهی، جذابیت فوتبال را کاهش داده و آن را از یک موضوع رقابتی، به یک جریان روزمره تبدیل کرده است. با اجرای فرمت جدید لیگ قهرمانان اروپا و جام باشگاه‌های جهان، تعداد بازی‌های برگزار شده در یک فصل حتی بیشتر از قبل هم خواهد شد. شوری آشی که فیفا با همدستی یوفا و سایر کنفدراسیون‌های تابعه‌ش پخته، به مذاق هیچ هواداری خوش نیامده و در جذب نسل جدید هم ناکام بوده است.به عنوان مثال، اگر باشگاهی مثل منچسترسیتی بخواهد برای کسب تمام عناوین ممکن باشگاهی (لیگ برتر، لیگ قهرمانان اروپا، کامیونیتی شیلد، سوپرکاپ اروپا، جام باشگاه‌های جهان، کارابائو کاپ و اف‌ای کاپ) به رقابت بپردازد، باید چیزی حدود ۷۵ بازی در طول یک فصل برگزار کند و در صورت همزمان شدن با تورنمنتی  مثل لیگ ملت‌های اروپا، یورو و یا جام جهانی، به انضمام بازی‌های دوستانه ملی، این عدد به ۹۰ بازی در یک فصل می‌رسد که در این آمار، از تورنمنت‌های دوستانه پیش‌فصل چشم‌پوشی شده است.در این شرایط، باشگاه‌های بزرگ جهت ماندن در شرایط رقابت و تبعا کسب درآمد بیشتر، نیاز به گسترش کادر بازیکنان خود دارند و باید مثل درندگانی حریص، ستارگان تیم‌های کوچک‌تر را به ترکیب خود اضافه کنند. در این شرایط، فاصله فنی بین باشگاه‌ها به طرز فاحشی افزایش پیدا می‌کند و دیگر شاهد قهرمانی تیمی مثل لسترسیتی در لیگ برتر انگلیس و یا رسیدن باشگاه‌هایی مثل سمپدوریا، والنسیا و پورتو به فینال لیگ قهرمانان اروپا نخواهیم بود.اما پیش‌بینی نویسنده، این است که فیفا طی دهه‌های آینده، مجبور به تغییراتی اساسی در ذات و طبیعت فوتبال می‌شود. تغییراتی مثل کاهش تعداد مسابقات باشگاهی با اجرای طرح سوپرلیگ برای خارج کردن باشگاه‌های کوچک‌تر از جریان رقابت‌،‌ افزایش تعداد بازی‌های ملی جهت برانگیختن روحیه وطن‌پرستی مخاطبان، کاهش مدت زمان مسابقات (مثلا از ۹۰ به ۳۰ دقیقه) و البته اجرای سناریوهای از پیش تعیین‌شده در زمین مسابقه.افزایش تعداد مسابقات خصوصا در زمینه ملی، شاید امروز درآمد چشم‌گیری برای بالادستی‌های فوتبال داشته باشد اما مسئله اینجاست که این جریان سرمایه که در جذب نسل جدید چندان موفق نبوده، روزی دچار فروپاشی می‌شود و آنجاست که تغییرات باید صورت بگیرد، تغییراتی که قطعا فوتبال را به شکلی که امروز می‌شناسیم، از بین خواهند برد.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Mon, 20 Nov 2023 17:04:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه طولانی آرژانتین برای یافتن جانشین مارادونا؛ از گزینه پرسپولیس تا خرگوش یاغی!</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%DA%98%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D8%B1%DA%AF%D9%88%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%BA%DB%8C-gyjgzpm8u2pg</link>
                <description>شاید لیونل مسی بالاتر از همه نام‌های تاریخ فوتبال، بزرگ‌ترین فوتبالیست تمام ادوار باشد اما برای مردمان آرژانتین، فوتبال تنها یک خدا دارد و او کسی نیست جز دیگو آرماندو مارادونا. حتی پس مرگ ال دیگو ذره‌ای از ارزش و اعتبار او در تاریخ آرژانتین کمرنگ نشده است؛ از یک تنه قهرمان کردن آلبی‌سلسته در جام جهانی ۱۹۸۶ گرفته تا شوراندن هواداران ایتالیایی علیه تیم ملی کشور خودشان در جام جهانی ۱۹۹۰، مارادونا تاثیری بر فوتبال آمریکای جنوبی و جهان گذاشت که تنها در مستطیل سبز خلاصه نمی‌شود؛ او شبیه یک پرچم، آرژانتین را به جهان شناساند.پس از این که دیگو مارادونا کفش‌هایش را آویخت و رسما از فوتبال حرفه‌ای به عنوان بازیکن خداحافظی کرد، آرژانتینی‌ها به دنبال جادوگر جدیدی در زمین می‌گشتند؛ کسی که بتواند دوباره آن‌ها را به قله برساند. از این رو، جستجوها شروع شد و رسانه‌ها در سرزمین نقره، به دنبال پسر طلایی جدید می‌گشتند.به جز لیونل مسی که جانشین برحق دیگو مارادونا در زمین فوتبال بود، نام‌های دیگری لقب سنگین «مارادونای جدید» را پس از اسم خود دیدند؛ بازیکنانی که البته همه آن‌ها موفق نبودند و سرنوشت فوتبالی‌شان حتی نزدیک به میراث ال‌دیگو نشد. در ادامه، به سرنوشت ۱۰ فوتبالیست آرژانتینی (به استثنای لیونل مسی) که در رسانه‌ها با نام مارادونای جدید معرفی شدند می‌پردازیم.۱۰. کارلوس مارینلیبرخلاف سایر بازیکنان این لیست، مارینلی بدون بازی رسمی در سطح باشگاهی برای تیم‌های آرژانتینی، مستقیما راهی اروپا و باشگاه میدلزبرو شد. او بخشی از تیم زیر ۱۷ سال آرژانتین در مسابقات قهرمانی آمریکای جنوبی بود که به رتبه چهارم دست یافت. مارینلی که قرار بود مارادونای جدید باشد، هرگز تبدیل به فوتبالیست بزرگی نشد و حتی به تیم ملی بزرگسالان آرژانتین هم نرسید. او نهایتا در ۳۲ سالگی با پیراهن باشگاه USMP پرو از فوتبال حرفه‌ای خداحافظی کرد.۹. فرانکو دی‌سانتوفرانکو دی‌سانتو احتمالا متفاوت‌ترین بازیکنی است که رسانه‌ها او را با لقب مارادونای جدید خطاب کرده‌اند. دی‌سانتو برخلاف مارادونا، مهاجم پست ۹ است و هنوز هم به عنوان بازیکن حرفه‌ای فعالیت می‌کند. این مهاجم آرژانتینی که تنها ۳ بار شانس پوشیدن پیراهن تیم ملی کشورش را پیدا کرد، در فوتبال شیلی چهره شد و در ۱۹ سالگی به چلسی پیوست. او پیراهن شماره ۹ آبی‌های لندن را پوشید اما در ۱۶ بازی، موفق به گلزنی برای این تیم نشد.بلکبرن (قرضی)، ویگان، وردربرمن، شالکه و رایووایه‌کانو تیم‌های بعدی دی‌سانتو در فوتبال اروپا بودند که در آن‌ها به توفیق چندانی نرسید. فرانکو دی‌سانتو که در سال‌های اخیر بارها به باشگاه‌های فوتبال ایران از جمله پرسپولیس لینک شده، این روزها در ۳۴ سالگی، برای باشگاه یونورسیداد کاتولیکا در لیگ برتر شیلی بازی می‌کند.۸. دیگو لاتورهدیگو لاتوره یکی از اولین بازیکنانی بود که از او با لقب مارادونای آینده نام‌برده شد و حتی برای مدتی با دیگو در تیم ملی آرژانتین هم‌بازی بود. پس از دورانی درخشان در بوکاجونیورز، لاتوره به فیورنتینا رفت اما تنها ۲ بازی برای ویولا انجام داد و ایتالیا را به مقصد اسپانیا و باشگاه تنریف ترک گفت.پس از مدتی بازی در اسپانیا، دیگو لاتوره به بوکا بازگشت و باز هم عملکردی ستودنی از خود به نمایش گذاشت. او در ادامه به گواتمالا و مکزیک هم رفت و نهایتا در سال ۲۰۰۶ از فوتبال حرفه‌ای کناره‌گیری کرد. لاتوره که ۶ بازی و ۱ گل ملی در کارنامه دارد، این روزها به عنوان گزارشگر و تحلیل‌گر فوتبال فعالیت می‌کند.۷. آندرس دی‌الساندرودر برهه‌ای از تاریخ، آرژانتینی‌ها هر بازیکن نچندان بلند قامتی که در پست شماره ۱۰ بازی می‌کرد و از تکنیک فردی خوبی هم برخوردار بود را مارادونای جدید می‌دیدند و آندرس دی‌الساندرو هم از این قائده مستثنی نبود. شروع درخشان در ریورپلاته، در اروپا ادامه نیافت و پس از مدتی حضور در ولفسبورگ، پورتموث و زاراگوزا، دی‌الساندرو دوباره به آمریکای جنوبی بازگشت. این بازیکن که ۲۵ بازی و ۳ گل ملی برای آرژانتین به ثبت رساند، در ادامه دورانی قابل توجه در اینترناسیونال برزیل داشت و تا سال گذشته میلادی هم به عنوان فوتبالیست حرفه‌ای فعال بود.۶. خاویر ساویولاخاویر ساویولا که بخاطر قد کوتاه و سرعت بالای خود به خرگوش معروف شده بود، شاید یکی از مهم‌ترین استعدادهای فوتبال آرژانتین در هزاره سوم باشد که به آن چیزی که استحقاقش را داشت، نرسید. ۲۱۰ گل در سطح باشگاهی، از جمله ۷۰ گل برای بارسلونا، می‌توانست او را تبدیل به یک اسطوره کند اما حالا کمتر کسی نام ساویولا را به خاطر می‌آورد.ال‌کنجو پس از درخشش در ریورپلاته و بارسلونا، مدتی برای رئال مادرید، بنفیکا و چند باشگاه دیگر هم بازی کرد اما شاید بار لقب مارادونای جدید برای او بیش از حد سنگین بود. ساویولا برای تیم ملی آرژانتین در ۳۹ بازی، ۱۱ گل زد و این روزها به عنوان مربی در تیم زیر ۱۹ سال بارسلونا فعالیت می‌کند.۵. مارسلو گایاردوسرمربی فعلی باشگاه الاتحاد عربستان، زمانی قرار بود مارادونای جدید فوتبال آرژانتین باشد. گایاردو در زمین عملکرد قابل قبولی داشت اما این موضوع برای مارادونا شدن کافی نبود. دورانی درخشان در ریورپلاته و ۵.۵ فصل حضور در فوتبال فرانسه و باشگاه‌های موناکو و پاری‌سن‌ژرمن، تصویری است که از گایاردو در زمین فوتبال به جا مانده.مارسلو گایاردو در ۴۴ بازی ملی، ۱۳ بار برای آلبی‌سلسته گلزنی کرد و پس از خداحافظی از فوتبال، به عنوان سرمربی به میادین بازگشت و پس از دورانی ستودنی در ریورپلاته که با دو قهرمانی کوپا لیبرتادورس همراه بود، حالا در لیگ عربستان، هدایت یاران کریم بنزما را پذیرفته است.۴. ازکیل لاوتزیشاید نام ازکیل لاوتزی در این لیست، برای مخاطبان جوان‌تر فوتبال آشنا باشد. وینگری که در استودیانتس برای خود نامی دست و پا کرد، همانند مارادونا راه بندر ناپل را در پیش گرفت و در پاری‌سن‌ژرمن چهره شد. لاوتزی پس از دورانی درخشان در ناپولی و پی‌اس‌جی، به فوتبال چین رفت و در باشگاه هبی فورچن به دوران حرفه‌ای خود پایان داد. ازکیل لاوتزی ۵۱ بار پیراهن تیم ملی آرژانتین را پوشید و ۹ گل هم به ثمر رساند.۳. خوان رومان ریکلمهخوان رومان ریکلمه که اتفاقا مدتی با دیگو مارادونا در بوکاجونیوز هم‌بازی بود، شروع فوق‌العاده‌ای در فوتبال آرژانتین داشت. ال‌تورتو که همانند مارادونا بازیکن پست شماره ۱۰ بود، پس از دورانی درخشان در بوکا، همانند ال‌دیگو به بارسلونا رفت اما تنها پس از یک فصل، به ویارئال قرض داده شد. ریکلمه مجموعا ۳.۵ فصل هم برای ویارئال بازی کرد و دوباره به فوتبال آرژانتین بازگشت تا فوتبالش را در بوکاجونیورز ادامه دهد.خوان ریکلمه که ۵۱ بازی در سطح بزرگسالان برای فوتبال آرژانتین انجام داد، نهایتا در سال ۲۰۱۵ دوران حرفه‌ای خود به عنوان بازیکن را در باشگاه آرژانتینیوس جونیور و سطح دوم فوتبال باشگاهی آرژانتین به پایان رساند. ریکلمه در حال حاضر، نایب رئیس باشگاه بوکاجونیورز است.۲. پابلو آیماراز بین تمام بازیکنان این لیست، پابلو آیمار تنها بازیکنی است که به قهرمانی جام جهانی رسید؛ البته به عنوان دستیار لیونل اسکالونی! آیمار مهره‌ای کلیدی در والنسیای دست‌نیافتی رافائل بنیتز بود که در اوایل قرن جدید، به دو قهرمانی لالیگا، یک قهرمانی جام یوفا، یک قهرمانی سوپرکاپ اروپا و یک نایب قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا رسید. پیش از والنسیا، پابلو آیمار در ریورپلاته هم دورانی طلایی داشت و بعدها در زاراگوزا و بنفیکا هم مهره قابل اتکایی به شمار می‌رفت.آیمار که سابقه ۵۲ بازی و ۸ گل ملی را در کارنامه خود ثبت کرده، پس از جدایی از بنفیکا در سال ۲۰۱۳ به فوتبال مالزی رفت و برای باشگاه جوهر دارالتعظیم بازی کرد. آیمار در ریورپلاته  به فوتبال حرفه‌ای خود  پایان داد و در حال حاضر، دستیار لیونل اسکالونی در تیم ملی آرژانتین است.۱. آریل اورتگاآریل اورتگا هم یک نقطه اشتراک با اکثر نام‌های این لیست دارد و آن هم عملکرد نچندان چشم‌گیر در فوتبال اروپا است. اورتگا دو فصل خوب در والنسیا و سمپدوریا داشت اما این برای تبدیل شدن به مارادونای جدید کافی نبود. اورتگا در بازگشت به ریورپلاته، عملکرد موفق خود را از سر گرفت و ۸۸ بازی هم برای تیم ملی آرژانتین انجام داد، از جمله یک بازی در سال ۲۰۱۰ و زیرنظر خود دیگو مارادونا. آریل اورتگا ۱۷ بار با پیراهن آلبی‌سلسته گلزنی کرد و نهایتا در سال ۲۰۱۲ از فوتبال حرفه‌ای کنار رفت.البته نام‌های ذکر شده، تنها بخشی از بازیکنانی بوده‌اند که در رسانه‌ها، مارادونای جدید لقب گرفته‌اند. در این سال‌ها، بازیکنان دیگری نظیر سرخیو آگوئرو، آنخل دی‌ماریا، کارلوس توز و حتی پائولو دیبالا هم به عنوان میراث‌داران احتمالی ال‌دیگو نام‌برده شده‌اند اما حالا می‌دانیم کسی جز لیونل مسی، لایق این عنوان نیست.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Sun, 19 Nov 2023 22:03:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو راهی عشق و نفرت؛ آیا اوپنهایمر فیلم خوبی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%AF%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-shdmkmrxc3rx</link>
                <description>(این مطلب صرفا نظر شخصی نویسنده بوده و حتی‌الامکان از لو رفتن داستان فیلم اوپنهایمر در آن جلوگیری شده است.)حوالی ساعت ۳:۵۷ بامداد امروز، تماشای اوپنهایمر را به پایان رساندم؛ عنوانی خوش‌ساخت و با قصه‌ای نو که قطعا یکی از بهترین عناوین سال جاری میلادی است اما آیا واقعا باید اوپنهایمر را فیلم خوبی بدانیم؟بدون تعارف، اوپنهایمرکریستوفر نولان، عنوانی نبود که حدود دو سال منتظر انتشار آن بودم. تصور شخصی نویسنده این مطلب بر این دیدگاه استوار است که نولان پس از اینترستلار، در دور باطلی از فیلم‌سازی گرفتار شد و شیوه تکراری روایت قصه، مهم‌ترین ضعف آن به شمار می‌آید. اتفاقی که در دانکرک و تنت هم به وضوح قابل مشاهده بود.البته شکی در این نیست که کریستوفر نولان کارگردانی صاحب سبک بوده و به عنوان یکی از بازیگران اصلی صنعت سرگرمی در قرن جدید، مورد احترام شمرده می‌شود اما پایبندی بیش از حد به یک شیوه، او را از هنرمندی جریان‌سازی با عناوینی مثل ممنتو، پرستیژ و اینترستلار در کارنامه خود، صرفا به هیولای گیشه تبدیل کرده است.اوپنهایمر نه در ظاهر، که در بطن خود شیوه‌ای خطی برای روایت داستان دارد؛ البته با توجه به ذات بیوگرافیکال فیلم، منطقی به نظر می‌رسد. حتی با همین بهانه، می‌توان قابل‌ پیش‌بینی بودن قصه را نادیده گرفت اما دست فیلم‌ساز چنان برای مخاطب رو شده که اگر شما حتی یک خط تاریخ نخوانده‌ باشید، می‌توانید در یکی از سکانس‌های پایانی فیلم به راحتی پیش‌بینی کنید (خطر لو رفتن داستان) یکی از سناتورهایی که رأی خود را تغییر داد و مانع از رسیدن لوییس استراس به سمت وزارت در کابینه ایالات متحده امریکا شد، جان اف کندی بود؛ با این وجود که به نام این سیاستمدار، تنها همان یک بار در طول قصه اشاره شد.در کنار شیوه روایت قصه، جلوه‌های ویژه و البته موسیقی متنی که به شکل مداوم شنیده می‌شد، فرصت عرض اندام را از بازیگران اوپنهایمر سلب کرده است؛ در عوض پیش‌بردن فیلم از سوی قصه و بازیگران، این خود فیلم بود که تمام بار را به دوش می‌کشید و این تعارض، تا حدی آزاردهنده بود.پتانسیل نقش جی. رابرت اوپنهایمر در کنار استعداد ذاتی کیلیان مورفی، می‌توانست یک جایزه اسکار به کارنامه این بازیگر اضافه کند اما تحلیل شخصی نویسنده این است که تعدد بازیگران این عنوان به فراخور مدت زمان طولانی فیلم، مانع از به تصویر کشیدن عمق شخصیت رابرت اوپنهایمر شد. در عوض، این رابرت داونی جونیور بود که در نقش لوییس استراس، خیره‌کننده ظاهر شد و نشان داد پس از دو دهه درجا زدن در دنیای سینمایی مارول، هنوز بازیگر توانایی است و هیچ بعید نیست در اسکار آینده، کاندیدای بهترین بازیگر نقش مکمل شود.اوپنهایمر و معضل موسیقی متناما نقد اصلی من به فیلم اوپنهایمر، چیزی جدا از موضوعات فوق است. نولان کارگردان زبده‌ای در زمینه استفاده از موسیقی متن در فیلم‌های خود است اما از دیدگاه شخصی نویسنده، این عنوان پرزرق و برق و ۱۸۱ دقیقه‌ای بیشتر به یک آلبوم موسیقی بی‌کلام طولانی شباهت داشت تا یک فیلم. نکته اینجاست که اگر من به عنوان مخاطب خواهان شنیدن موسیقی‌های زیبا و حماسی باشم، نیازی ندارم به تماشای یک فیلم سه ساعته بنشینم، بلکه می‌توانم با گلچین کردن آثاری از شوپن، لیست، دبوسی، ساتی و یا هر موسیقی‌دان شهیر دیگری، در آرامش و بدون مزاحمت دیالوگ‌های مختلف، به شنیدن موسیقی‌های خوب مشغول شوم. این تعریف سینما نیست.البته اتخاذ این تصمیم کریستوفر نولان برای اوپنهایمر و استفاده مکرر از موسیقی برای پیش بردن فیلم، دلیل پیچیده‌ای ندارد؛ کارگردان قصد داشت تا با استفاده از جادوی صدا، قصه را همیشه در اوج نگه داشته تا مخاطب خود را بالاجبار تا پایان فیلم با خود همراه کند. ترفندی که از قرار معلوم، موفقیت‌آمیز بوده اما نکته این است که هر قصه‌ای نیاز به فراز و فرود دارد، چیزی که ما در اوپنهایمر شاهد آن نیستیم و کارگردان هیچ فرودی را به نمایش نمی‌گذارد و همین موضوع، عمق را از داستان می‌گیرد.در پایان، نباید فراموش کرد که کریستوفر نولان، اوپنهایمر را برای دلربایی از گیشه ساخته و نمی‌توان انتظار بیشتری از این عنوان داشت اما با این حال، کاهش مدت زمان فیلم، پرداختن به عمق قصه‌ی زندگی خودِ اوپنهایمر و نه جریان مک‌کارتیسم، می‌توانست فیلمی با لعاب بهتر را تحویل مخاطبان دهد.بیشتر بخوانید: این سینمای فینچر نیست / آیا کیلر فیلم خوبی است؟</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Fri, 10 Nov 2023 13:11:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصحیح یک اشتباه تکراری؛ نواف الاسیوی خبرنگار نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%AA%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%81-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-fgsqu5ccqipz</link>
                <description>عکس فوق تزئینی می‌باشدصفحه‌ای توییتری با نام «نواف الاسیوی» بین تمام رسانه‌های ایرانی تبدیل به یک منبع خبری شده که از او با صفت خبرنگار معتبر نام برده می‌شود، در حالی که این موضوع از اساس اشتباه است.با جستجو در اینترنت، مشخص می‌شود که نام نواف الاسیوی در هیچ‌کدام از منابع خبری عرب و یا انگلیسی‌زبان به عنوان خبرنگار، گزارشگر و یا منبع خبری ذکر نشده و هیچ تصویری از شخصی با این نام وجود ندارد که این موضوع با ذات خبرنگاری،‌ در تناقض است.نواف الاسیوی در لغت به معنای «بلندِ آسیایی» یا «مرتفعِ آسیایی» بوده و احتمالا به این موضوع که قاره آسیا مرتفع‌ترین قاره جهان است، اشاره دارد.در واقع نواف الاسیوی، صرفا یک صفحه توییتری ساده است که اخبار سایر منابع خبری، از جمله منابع ایرانی را بازنشر می‌دهد. در مواردی دیده شده که رسانه‌های ایرانی خبری را منتشر می‌کنند، سپس صفحه نواف الاسیوی آن را با ترجمه عربی بازنشر می‌دهد. همان رسانه ایرانی که خبر را در ابتدا نشر داده، این موضوع را مهر تاییدی روی خبر تولیدی خود می‌داند و سایر سایت‌ها و کانال‌های داخلی نیز با استناد به همین موضوع، آن خبر را با مخاطبان خود به اشتراک می‌گذارند.لذا با این تعاریف، استناد به چنین منبعی برای رسانه‌های ایرانی جهت نشر اخبار و نام بردن از این صفحه به عنوان خبرنگار معتبر عربی، اشتباهی بوده که باید تصحیح شود.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Wed, 01 Nov 2023 22:28:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاهبرداری پانزی چیست و چرا باید به اسپانسر جدید استقلال مشکوک بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B2%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%88%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-sabxnyuuyj8x</link>
                <description>در مطلب استقلال و یک اسپانسر مضحک؛ ماست خسرو، حامی مالی بعدی آبی‌هاست؟ به این موضوع که قبول اسپانسری یک فروشگاه موبایل چگونه به شأن و شخصیت باشگاه بزرگ استقلال آسیب می‌رساند پرداختیم اما گویا این قرارداد پر حرف و حدیث، یک جنبه تاریک‌تر هم دارد و آن، شیوه درآمدزایی حامی مالی جدید استقلال و ابهام‌های موجود در آن است. ابهام‌هایی که در ادامه می‌تواند هم از نظر اقتصادی و هم از نظر قضایی، دامن‌گیر آبی‌پوشان پایتخت شود.طی روزهای اخیر مشغول بررسی ساز و کار درآمدزایی مجموعه موبایل موسوی بودم، چرا که واردات و فروش موبایل، آن هم از مبدأ شهر نسبتا کوچکی نظیر آمل در استان مازندران، قاعدتا از نظر اقتصادی نمی‌تواند آنقدری سودده باشد که این فروشگاه بتواند حدود دو میلیون دلار هزینه اسپانسری یک باشگاه لیگ برتری را متقبل شود.این بررسی‌ها به پست جالب کانال رسمی باشگاه استقلال پس از پیروزی مقابل آلومینیوم اراک ختم شد، جایی که به نقل از فروشگاه موبایل موسوی (استقلال) اعلام شد که به مناسبت برد شاگردان جواد نکونام ، این مجموعه قصد دارد تلفن‌های همراه «آیفون ۱۳» و سامسونگ «اس ۲۳ اولترا» را با تخفیف ویژه، به قیمت‌های ۲۵ و ۳۶ میلیون تومان عرضه کند؛ چیزی حدود ۱۵ میلیون تومان زیر قیمت بازار!اما این تخفیف حدودا ۱۵ میلیون تومانی، یک شرط ویژه داشت و آن هم تحویل کالا به مشتری، پس از ۶۰ روز بود. ماجرایی که برای خرید کالایی همچون تلفن همراه، مقداری عجیب به نظر می‌رسد اما مجموعه مذکور ادعا دارد این تاخیر، به دلیل ثبت سفارش خرید کالا در چین رخ می‌دهد.اما بحث جایی جالب‌تر می‌شود که بدانیم شرکت اپل که در این مطلب بیشتر مورد بحث قرار می‌گیرد، مدل آیفون ۱۳ را در سایت رسمی خود با قیمت ۶۰۰ دلاری به فروش گذاشته است که با توجه به عدم قرارداد این کمپانی آمریکایی با توزیع‌کنندگان ایرانی، تمام آیفون‌های موجود در بازار کشور به قیمت مصرف‌کننده خریداری شده و پس از اعمال هزینه‌هایی نظیر حمل و نقل، گمرک، مالیات و رجیستری راهی بازار می‌شوند.حالا چگونه است که  فروشنده‌ای در ایران، یک کالا را با وجود تمام هزینه‌های جانبی، حدودا ۱۰۰ دلار ارزان‌تر از تولیدکننده آن می‌فروشد؟اینجاست که شائبه اجرای «کلاهبرداری پانزی» از سوی موبایل موسوی، در ذهن نگارنده ایجاد می‌شود.کلاهبرداری پانزی چیست؟در تعریف ساده کلاهبرداری پانزی، سود سرمایه با کار اقتصادی کسب نمی‌شود، بلکه سرمایه‌گذاری افراد بعدی، سود سرمایه نفر پیشین را تامین می‌کند. در این سیستم، به سرمایه‌گذاران سودهایی برگردانده می‌شود که از بهره‌های متعارف، به شکلی غیرعادی بالاترند و موبایل موسوی چنین سودهایی را در قالب تخفیف‌های عجیب و غریب به بهانه واردات از چین، پرداخت می‌کند. از قرار معلوم، این تخفیف‌ها البته فقط محدود به همین دو مدل موبایل نیست این شرکت مدت‌هاست به همین شکل مشغول درآمدزایی یا به تعریف بهتر، کلاهبرداری می‌باشد.کلاهبرداران پانزی برای بقای این سیستم، اتفاقا نیاز به تبلیغات گسترده برای ورود بیشتر جریان سرمایه جدید دارند، چرا که در صورت کند شدن روند سرمایه‌گذاری، سیستم زیر وزن خودش شروع به فروپاشی خواهد کرد. موبایل موسوی هم با وعده پرداخت ۴۰ میلیارد تومان به استقلال (که گویا قرارداد مذکور قابلیت افزایش تا ۸۰ میلیارد تومان هم دارد)، حالا یک تابلوی تبلیغاتی قابل اعتماد که میلیون‌ها دنبال‌کننده دارد را در اختیار گرفته است.فروش کالای دیجیتال در ایران به دلیل عدم توزیع رسمی آن‌ها، سود آنچنانی ندارد چون همانطور که ذکر شد، تماما به قیمت مصرف‌کننده (و نه به قیمت توزیع‌کننده) از کشورهای همسایه خریداری شده و در بازار به فروش می‌رسند. حالا این که موبایل موسوی چگونه در این بازار بسته می‌تواند به آن سطح از سوددهی برسد که علاوه بر اسپانسرینگ باشگاه‌ استقلال، قیمت کالاها را حتی از کمپانی‌های تولیدکننده آن ارزان‌تر اعلام کند، داستانی قابل توجه به شمار می‌آید.به این موارد، باید شکایت خریداران از این مجموعه به دلایل مختلف، نظیر تحویل کالای کارکرده به جای نو و عدم پاسخگویی که منجر به بسته شدن صفحه این فروشگاه در مارکت پلیس‌ (Market Place)های مختلف شده است را افزود که البته صحت آن از سوی نگارنده، قابل تایید نیست.اما موضوعی قابل تایید، این است که سیستم کلاهبرداری پانزی هرگز پایان خوشی نداشته و حتی چارلز پانزی، مبتکر این شیوه کلاهبرداری در اوایل قرن بیستم، نهایتا به زندان افتاد و پس از ورشکستگی و از دست دادن ثروت میلیون دلاری خود، در سال‌های پایانی عمرش به عنوان مترجم مشغول به کار شده بود.نهایتا باید ببینیم که آیا علی خطیر و سایر مدیران استقلال، برای در آمدن از چاله بی‌پولی، خطر سقوط به چاه کلاهبرداری و بی‌اعتمادی هواداران به باشگاه را به جان خریده‌اند یا پایان این قصه، طور دیگری رقم خواهد خود.(نگارنده قصد اتهام زدن به فروشگاه موبایل موسوی را ندارد و حق پاسخگویی برای مدیران مجموعه فوق محفوظ است. این مطلب صرفا جهت آگاه‌سازی به رشته تحریر درآمده است.)</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Sun, 29 Oct 2023 12:36:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استقلال و یک اسپانسر مضحک؛ ماست خسرو، حامی مالی بعدی آبی‌هاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%B6%D8%AD%DA%A9-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%AD%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-vjddpacfui5b</link>
                <description>پس از توافق استقلال با یک اپراتور به عنوان حامی مالی اصلی، مدیران آبی‌ها حالا با یک فروشگاه موبایل در استان مازندران به عنوان اسپانسر پشت پیراهن این تیم به توافق رسیده‌اند؛ اتفاقی به غایت عجیب و احتمالا بی‌نظیر در فوتبال ایران.بررسی‌ها نشان می‌دهد که حامی مالی جدید استقلال، نه واردکننده و یا فروشنده عمده، بلکه تنها یک فروشگاه ساده است و مشخص نیست سطح توقعات مدیران استقلال از یک حامی مالی تا چه حد کاهش پیدا کرده که برای انتخاب اسپانسر لباس این تیم که بازی‌های آن به صورت هفتگی ده‌ها میلیون بیننده حتی از بین طرفداران رقیب دارد، به چنین توافقی تن داده‌اند. توافقی که حالا تبدیل به سوژه خنده اهالی فوتبال شده است.مدیران استقلال در هفته‌های ابتدایی لیگ جاری هم با شرکتی برای اسپانسرینگ قرارداد بسته بودند که بعدها مشخص شد اصلا وجود خارجی ندارد و چک‌های این حامی مالی هم برگشت خورد تا مشکلات اقتصادی آبی‌ها ادامه دار باشد. آن شرکت بی‌نام و نشان، تنها ۱۸ میلیارد تومان برای ۶ بازی به استقلال پرداخت و مشخص نیست حامی مالی جدید، با چه مبلغی توانسته خطیر و رفقایش را راضی کند.طرفداران استقلال در فضای مجازی معتقدند برای باشگاهی که بازی‌های آن ده‌ها میلیون‌ بیننده تلویزیونی حتی از بین هواداران رقیب دارد، دون شخصیت است که برای درآمدزایی با یک فروشگاه موبایل همکاری کند اما مدیران آبی بدون توجه به این مسائل، خبر تفاهم با اسپانسر جدید را روی رسانه رسمی باشگاه نیز منتشر کردند و این اقدام را در راستای تلاش‌های مدیرعامل برای درآمدزایی دانستند.«لبنیات خسرو» یک برند خیالی بود که در مجموعه طنز «خنده‌بازار» از آن نام برده می‌شد تا برای لحظاتی، خنده را برروی لب‌های بینندگان خود بیاورد. با این شرایط مدیریتی استقلال، هیچ بعید نیست که آن‌ها برای بخشی از لباس تیمشان بزودی با ماست خسرو هم قرارداد اسپانسرینگ ببندند!</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Wed, 25 Oct 2023 11:58:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پست ۸.۵ چیست و چرا چزاره کاسادی مهم‌ترین استعداد فوتبال دنیاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%DB%B8%DB%B5-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-zinltvkwtpku</link>
                <description>«این مطلب، صرفا یک تئوری براساس تحلیل شخصی و درک تاکتیکی نویسنده است.»مهم‌ترین اتفاق فصل اروپا از نظر تاکتیکی، شیوه بازی گرفتن کارلو آنچلوتی در رئال مادرید از جود بلینگام است و کارلتو از کشوری می‌آید که بزرگ‌ترین تکنیسین‌های تاریخ فوتبال در آن رشد کرده‌اند. پیرمرد ایتالیایی که دوران حرفه‌ای او با حضور در ناپولی و اورتون رو به فراموشی می‌رفت، حالا در ۶۴ سالگی نشان داده که هنوز چند حقه دیگر در آستین خود دارد.جود بلینگام که در دورتموند به عنوان یک هافبک کامل شناخته می‌شد، توپ را می‌چرخاند و میدان‌داری می‌کرد، حالا بیشتر از قبل در کارهای هجومی شرکت می‌کند. هافبک جوان انگلیسی این روزها به اندازه یک مهاجم گل می‌زند اما بازیکن پست شماره ۹ نیست و در تعاریف کلیشه‌ای فوتبال، مثل ستارگانی نظیر کاکا، مسوت اوزیل، خامس رودریگز و...، بازیکن پست شماره ۱۰ هم به شمار نمی‌آید چرا که اصولا وظیفه‌ اصلی او، تبدیل به چیز دیگری شده است.بلینگام جایی هست که منطقا نباید باشد و کاری را می‌کند که اصولا وظیفه او نیست؛ ماجرایی که مثل آن را کمتر در جهان فوتبال به یاد می‌آوریم.همین موضوع و تاکتیک اتخاذ شده از سوی کارلتو، این کنجکاوی را در نویسنده زنده کرد که آیا ممکن است روزی وظیفه اصلی گلزنی در یک تیم از دوش مهاجمان و وینگرها (بازیکنان پست‌های شماره ۷، ۹ و ۱۱) برداشته شده و به بازیکنان دیگر محول شود؟برای آزمایش این فرضیه، از بازی مشهور فوتبال منیجر (Football Manager ( که احتمالا آوازه آن به گوش همه فوتبال‌دوستان رسیده است، استفاده کردم. در فوتبال منیجر، برخلاف بازی‌هایی مثل FIFA یا PES، شما هیچ دخالتی در روند بازی ندارید و همانند یک سرمربی واقعی، تیمتان را صرفا از روی نیمکت هدایت می‌کنید.رئال مادرید در شرایطی رو به استفاده از ترکیب ۴۳۱۲ آورده است که علت آن، ضعف این تیم در خط حمله و نداشتن مهاجم هدف است اما ایده‌ای که من در ذهن داشتم، این بود که اگر تمام شرایط فراهم بود و تغییر تاکتیکی از روی اجبار صورت نمی‌گرفت، آیا ممکن است بازیکنی از خط هافبک تبدیل به بهترین گلزن تیم شود؟ پاسخ مثبت است.از همین رو، با اندکی تغییر در سیستمی که کارلو آنچلوتی از آن در این فصل بهره برده، تیمم با ترکیب ۴۱۲۳ به میدان فرستادم. یعنی چیزی مانند تصویر زیر.فلسفه سیستم فوق برپایه پرس از بالا بنا شده و هدف بازیکنان، بازپس‌گیری توپ در اولین فرصت ممکن و پایه‌ریزی حملات با سریع‌ترین سرعت ممکن است.در این سیستم، وظیفه اصلی مهاجم اصلی یعنی بازیکن پست شماره ۹، در واقع درگیر کردن مدافعان میانی حریف است. وینگرهای چپ و راست با حرکت بدون توپ در نیم‌فضاها، فرصت بازی‌سازی را برای مدافعان کناری که در حقیقت وظایف یک Wide Playmaker را برعهده دارند، فراهم می‌کنند.پست ۸.۵ در فوتبال چیست؟در واقع چیزی به اسم پست هشت و نیم در فوتبال تعریف نشده و صرفا اسمی من-در-آوردی به حساب می‌آید که نویسنده برای آن درنظر گرفته است. در یک تعریف تئوریک و البته آرمانی، بازیکن پست شماره ۸.۵، دقت و شجاعت یک هافبک دفاعی (پست شماره ۶) برای توپ‌ربایی، ظرافت و توانایی یک هافبک میانی (پست شماره ۸) برای بازی‌خوانی و چرخاندن توپ در زمین و هوشمندی و بی‌رحمی یک مهاجم هدف (پست شماره ۹) را در خود دارد. تعریفی که تا حدودی به کاری که سال‌ها فرانک لمپارد در چلسی می‌کرد، نزدیک است.برای بازی در چنین پستی، ذکاوت درک کانال‌ها و جای‌گیری، توانایی شوت‌زنی و تمام‌کنندگی، قدرت تکل‌زنی و البته سرعت و فیزیک قدرتمند بدنی برای رفت و برگشت‌های مداوم و قد بلند برای استفاده از توپ‌های بلند، حرف اول را می‌زند.بازیکن پست ۸.۵ از موقعیتی که سه مهره هجومی تیمش با درگیر کردن مدافعان حریف ایجاده کرده‌اند، برای جاگیری‌های مناسب استفاده می‌کند تا تفاوت اصلی را برای تیمش رقم بزند. او در این شرایط یا موفق به گلزنی می‌شود، یا با جلب توجه مدافعین میانی حریف، فضای بیشتری را در اختیار مهاجم پست ۹ تیمش می‌گذارد.موفقیت یک بازیکن در پست شماره ۸.۵ البته علاوه بر توانایی‌های ذاتی و تکنیکی، نیاز به اجرای یک برنامه تاکتیکی عظیم با محوریت این بازیکن دارد. یک مهاجم با توانایی بسیار بالا در جای‌گیری و پرس (مثل جانلوکا اسکاماکا)، وینگرهایی با توانایی پرس و حرکت در عرض (مثل رودریگو یا فده والورده و خویچا کوارتسخلیا)، مدافعین کناری با هوش‌ بازی‌سازی (مثل ترنت الکساندر آرنولد و اندی رابرتسون یا فدریکو دی‌مارکو)، یک هافبک باکس تو باکس ساپورتیو (مثل اورلین شوامنی یا نیکو بارلا)، یک هافبک تخریب‌گر (مثل دکلان رایس) و دو مدافع میانی که از سرعت و توانایی مناسبی برای گرداندن توپ برخوردارند (مثل جورجو اسکالوینی و الساندرو باستونی).ترکیب موردنظر نویسنده در زمان حمله، به چنین فرمی تبدیل می‌شود.اما چطور بازیکنی مثل چزاره کاسادی می‌تواند ستاره این ترکیب باشد؟همانطور که پیش از این مطرح شد، برای بررسی این تئوری از فوتبال منیجر استفاده شده و بازیکنان مختلفی در این پست به کار گرفته شده‌اند؛ از جود بلینگام و برادر کوچک‌ترش جوب گرفته تا شارل دکتلار، ساندر برگ، کارلوس آلوارز و...اما نامی که بیش از همه و حتی بالاتر از جوب بلینگام شگفت‌زده‌ام کرد، چزاره کاسادی بود. هافبک ایتالیایی چلسی و کاپیتان تیم زیر ۲۰ سال ایتالیا در جام جهانی گذشته که این فصل به صورت قرضی در لسترسیتی توپ می‌زند، هم یک هافبک باهوش بود و هم یک گلزن مادرزاد.عملکرد بی‌نظیر کاسادی، مجابم کرد تا خارج از دنیای بازی و آزمایش، بیشتر در مورد او تحقیق کنم که باز هم نتیجه بی‌نظیر بود.جام جهانی زیر ۲۰ سال آرژانتین که در سال جاری میلادی برگزار شد، شاهد یک ستاره عجیب و غریب بود. چزاره کاسادی که بازوبند کاپیتانی آتزوری را نیز به بازو می‌بست، نمونه کامل و بارز یک هافبک پست ۸.۵ به حساب می‌آمد که توانست در این رقابت‌ها، آمار ۷ گل و ۲ پاس گل را ثبت کند تا ضمن دریافت جایزه بهترین بازیکن جام، کفش طلایی این تورنمنت را به خانه ببرد.چزاره در سیستم ۴۳۳ تیم ملی زیر ۲۰ سال ایتالیا برای جام جهانی آرژانتین، هافبک متمایل به چپ این تیم بود اما از هر فرصتی برای یورش بردن به سمت دروازه حریف استفاده می‌کرد تا از فضای ایجاد شده در محوطه شش قدم دوم و پشت محوطه هجده قدم، بهترین استفاده را ببرد.برای نمونه، به بازی ایتالیا و کلمبیا در مرحله یک چهارم نهایی جام جهانی زیر ۲۰ سال اشاره می‌کنیم (از اینجا ببینید). چزاره در دقیقه ۹ بازی و روی یک کرنر ارسالی، با یک ضربه سر تماشایی، دروازه کلمبیا را باز کرد.حدود ۳۰ دقیقه بعد، کاسادی که باز هم در محوطه جریمه حریف حضور داشت و توجه سه مدافع حریف را به خود جلب کرده بود، روی ارسالی از سمت چپ، با اتکا بر قد بلندش و پیروزی در نبرد هوایی، با یک ضربه سر توپ را در اختیار هم‌تیمی‌اش قرار داد تا او گل دوم ایتالیا را به ثمر برساند.اما اوج کار چزاره کاسادی در این بازی و نزدیک‌ترین مورد به اجرای پست شماره ۸.۵ و تاکتیک مدنظر نویسنده، در دقیقه ۵۳ این دیدار رقم خورد. کاسادی که تا حوالی محوطه جریمه حریف پیش‌روی کرده بود، پاس زمینی کوتاهی برای توماسو بالدانزی در سمت راست ارسال کرد و به داخل محوطه جریمه یورش برد. در حالی که تقریبا تمام مهره‌های دفاعی کلمبیا مشغول حراست از فرانسیسکو اسپوزیتو، مهاجم هدف ایتالیا بودند، توماسو بالدانزی با یک پاس بلند، دوباره توپ را برای چزاره کاسادی ارسال کرد اما ضربه سر این هافبک ۱۹۲ سانتی‌متری با بدشانسی به تیر عمودی دروازه حریف برخورد کرد و دور شد.چزاره کاسادی تابستان سال ۲۰۲۲ با مبلغ ۱۵ میلیون یورو از اینتر به چلسی پیوست؛ مبلغی که برای بازیکنی بدون تجربه در سطح حرفه‌ای، قابل توجه به نظر می‌آمد. او نیم‌فصل دوم فصل ۲۰۲۲/۲۰۲۳ را به صورت قرضی در ردینگ گذراند و این فصل هم برای قهرمان سابق لیگ برتر، لسترسیتی، به صورت قرضی توپ می‌زند و از زمان حضور در انگلیس، در ۳۹ بازی، ۷ گل زده و ۲ پاس گل ارسال کرده است.این هافبک جوان ایتالیایی، علاوه بر تبحر در جای‌گیری و ارسال پاس، در دفاع تیمی حضوری فعال دارد، دریبل‌زن قهاری است، شوت‌زن است و می‌تواند دروازه حریف را از فواصل دور هدف قرار دهد، در نبردهای هوایی حرف اول را می‌زند، تمام‌کننده‌ای قابل اتکا به شمار می‌آید و کاشته‌زنی خوب است. جسارت چزاره کاسادی یکی از نقاط قوت اصلی اوست، به طوری که می‌تواند در حوالی محوطه شش قدم دورازه خودی، اقدام به دریبل زدن بازیکن حریف کند یا در دقیقه ۸۷ مرحله نیمه نهایی جام جهانی زیر ۲۰ سال که بازی با نتیجه ۱-۱ پیگیری می‌شود، ضربه پنالتی خود را با محکم‌ترین شوت ممکن به گوشه بالایی دروازه بفرستد.کاسادی یکی از مهم‌ترین استعدادهای فوتبال اروپاست و پتانسیل او در حدی است که اگر در سیستمی متناسب با توانایی‌هایش به کار گرفته شود، شاید بتواند زودتر از جود بلینگام اولین توپ طلای خود را به خانه ببرد اما نباید فراموش کنیم که چزاره، اهل سرزمین انتخاب‌های اشتباه و آینده‌های فوتبالی تباه شده است. امثال این تعاریف و تحلیل‌ها طی سال‌های اخیر برای بازیکنان ایتالیایی بسیاری انجام شده است ولی اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها، حالا تبدیل به یک خاطره محو شده‌اند، استعدادهایی مثل ساموئله دالابونا، فدریکو ماکدا، ماریو بالوتلی و... .در نهایت، ممکن است تمام تحلیل‌ها، بررسی‌ها و پیش‌بینی‌های نویسنده غلط از آب در بیاید و چندی دیگر با جذب یک مهاجم توانمند از سوی رئال مادرید، جود بلینگام به پستی بازگردد که قبلا در آن به بازی می‌پرداخت و دیگر شاهد به دوش کشیدن وظیفه گلزنی یک تیم توسط بازیکنی که بیشتر متمایل به مرکز زمین بازی می‌کند، نباشیم.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Tue, 24 Oct 2023 18:13:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سپاهان و طنزی به نام سقف بودجه / همه تیم‌ها با هم برابرند، اما برخی برابرترند!</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B7%D9%86%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%82%D9%81-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AF-mua2rp1dadav</link>
                <description>با تقریب نسبتا خوبی می‌توان گفت که تمام فوتبالدوستان ایران، از تخلفات سپاهان در نقل و انتقالات تابستانی این فصل و دور زدن قانون از سوی آن‌ها آگاهند.کسی نیست که نداند رضا اسدی و رضا شکاری قراردادی هزار میلیارد ریالی بسته‌اند؛ کسی نیست که نداند عیسی آل‌کثیر قرارداد ۱۵ میلیارد تومانی در پرسپولیس را به هوای ۷۰ میلیاردِ پیشنهادی اصفهانی‌ها رد کرده است؛ کسی نیست که نداند سپاهان بیش از یک میلیون یورو برای رضایتنامه پیام نیازمند پرداخت کرده و قراردادی ارزی با این گلر ملی‌پوش بسته است؛ کسی نیست که نداند سپاهان برای دور زدن قانون، با همسر کاوه رضایی قرارداد بسته و ده‌ها تخلف بزرگ و کوچک‌ دیگر از تیمی که مدیرعاملش بیش از ۱۵ سال است که بازنشسته شده و هنوز به شکل غیرقانونی بر مسند مدیریت باقی مانده.پول‌پاشی‌های مجموعه ثروتمند فولاد مبارکه اصفهان در حوزه ورزش برای برخورداری از معافیت‌های مالیاتی، فی‌نفسه موضوع بدی نیست و اتفاقا جای تقدیر دارد. به هرحال مجموعه‌ای که با یک فقره اختلاس نود و چند هزار میلیاردی آن می‌توان کل لیگ عربستان را دو بار خرید، حق دارد بهترین بازیکن‌ها و کادرفنی و امکانات را در اختیار داشته باشد؛ اما آیا قانون هم قیمت دارد؟??​مهدی تاج و رفقای سئول‌نشین، برای کنترل بازار نقل و انتقالات لیگ برتر خلیج فارس، تصمیم گرفتند تا قانون عجیب سقف بودجه را مصوب کنند؛ قانونی که البته می‌توان در شرح نواقص آن، مثنوی‌ها سرود! خوب یا بد، این قانون به تمام باشگاه‌های لیگ برتری ابلاغ شد و همه موظف به تمکین از آن هستند؛ همانطور که استقلال به دلیل همین قانون مدت‌ها در جذب بازیکن ناکام بود و پرسپولیس هم برای افزایش ظرفیت بودجه جهت جذب مهاجم خارجی، مجبور شد مهدی عبدی را به تراکتور قرض بدهد.در این میان اما سپاهان طبق معمول از قدرت‌های فراقانونی استفاده می‌کند. قدرت‌هایی که باشگاه تراکتور را به دلیل سنگ‌پرانی هواداران، به درستی بازنده دیدار مقابل پرسپولیس می‌کنند اما به سال‌ها نارنجک‌پرانی در بازی‌های به میزبانی سپاهان کاری ندارند؛ قدرت‌هایی که کتک خوردن هواداران مهمان و آتش‌ زدن خودروی خبرنگاران در اصفهان را می‌بینند و سکوت می‌کنند؛ قدرت‌هایی از زمان قانون سقف قرارداد ۳۵۰ میلیون تومانی مقابل تخلفات نقل و انتقالاتی سپاهان سکوت کرده‌اند و توانایی کنار گذاشتن مدیری که ۱۵ سال است بازنشست شده، ندارند.تصویب قانون اشتباهی مثل سقف بودجه، خود ماجرایی مفصل است اما اگر باشگاهی مثل پرسپولیس، استقلال و یا حتی هوادار و پیکان ملزم به رعایت همین قانون اشتباه هستند، پس همه باید در برابر آن یکسان باشند.??​همانطور که در ابتدای مطلب ذکر شد، همه از تخلفات سپاهان، خصوصا در پنجره نقل و انتقالات تابستانی این فصل آگاهند؛ از فدراسیون و سازمان لیگ گرفته تا مقام‌های بالاتر از مهدی تاج و رفقایش. مسئولان سازمان لیگ فعلا به بهانه اشتباه سپاهانی‌ها در فرمت ثبت قرارداد عیسی آل‌کثیر و برایان دابو، از صدور کارت بازی برای این دو بازیکن امتناع کرده‌اند تا زمان بخرند؛ زمانی برای ماست‌مالی کردن رسوایی سپاهان گیت! عمل به وعده آقای رئیس فدراسیون و بازنده کردن تیم‌هایی که سقف قرارداد را رعایت نکرده‌اند، ممکن نیست. البته اگر تیم متخلف هر باشگاهی جز سپاهان بود، شاید ماجرا فرق می‌کرد چون در فوتبال ایران همه تیم‌ها با هم برابرند، اما برخی برابرترند!در پایان، ماجرای سپاهان یادآور آن دیالوگ‌های معروف از سریال تحسین شده چرنوبیل است. «وقتی حقیقت آزاردهنده می‌شود، دروغ می‌گویم و دروغ می‌گویم تا زمانی که دیگر یادمان نمی‌آید که حقیقتی هم وجود داشته است؛ اما حقیقت هنوز آنجاست. هر دروغ، یک بدهی بر گردن حقیقت است که دیر یا زود باید پرداخت شود.» سپاهانی‌ها با شکایت از مدعیان و مطلعان تخلفات‌شان، مصاحبه‌های تلویزیونی و چاقوکشی‌های مجازی، به دنبال کتمان حقیقت هستند اما حقیقت هنوز آنجاست.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Mon, 04 Sep 2023 11:22:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهاب زاهدی، یک شوخی تلخ با خط حمله پرسپولیس</title>
                <link>https://virgool.io/@kayhan/%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%B7-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B3-jjkpg0jgtvkl</link>
                <description>شهاب زاهدی با امیدهای بسیاری به خط حمله پرسپولیس اضافه شد؛ مهاجمی خوش استیل که آمار قابل توجهی در لیگ‌های ایسلند، اوکراین و مجارستان به جا گذاشته بود و در استانداردهای فوتبال ایران، هنوز جوان به حساب می‌آید.طی چند فصل گذشته، هیچ‌کدام از پنجره‌های نقل و انتقالاتی پرسپولیس بدون لینک شدن شهاب به سرخپوشان پایتخت نگذشت، بازیکنی که خود نیز برای برگشتن به تهران بی‌میل نبود اما هر بار، این انتقال صورت نمی‌گرفت. بالاخره تابستان ۱۴۰۲ فرا رسید و شهاب به تیم محبوبش بازگشت؛ بازگشتی که با توجه آمار این بازیکن در اروپا و سابقه خوب لژیونرهای بازگشته به ایران طی فصول اخیر، به نظر می‌رسید باشکوه رقم بخورد.اما تردیدها از پیش‌فصل شروع شد؛ جایی که شهاب آسمان پرسپولیسی‌ها آنچنان هم درخشان نشد و تنها ارسال دو پاس گل، حاصل عملکرد او مقابل حریفان مختلف بود. مسابقات دوستانه‌ای که مهدی عبدی در یک مورد از آن‌ها، مقابل شمس آذر قزوین پوکر کرد.بالاخره بیست و سومین فصل از رقابت‌های لیگ برتر خلیج فارس آغاز شد و پرسپولیس به عنوان مدافع عنوان قهرمانی، در اولین گام به مصاف آلومینیوم اراک رفت. دیداری که شهاب زاهدی پس از عملکردی پایین‌تر از حد تصور، در دقیقه ۶۳ جای خود را به امید عالیشاه داد. اتفاقی که هفته بعد مقابل تراکتور هم اتفاق افتاد و این بار محمد عمری جانشین مهاجم ملایری پرسپولیس در دقیقه ۷۵ بود.در هفته سوم، شهاب زاهدی باز هم در ترکیب فیکس پرسپولیس حضور داشت چرا که سرخپوشان پایتخت به معنای واقعی کلمه، مهاجم تخصصی دیگری در اسکواد خود ندارند. پریرا، دیاباته و آل‌کثیر به شکل قطعی و مهدی عبدی به شکل قرضی پرسپولیس را ترک کرده‌اند و علیرضا خدادادی هم دوباره از ناحیه رباط صلیبی دچار مصدومیت شده تا دست یحیی خالی بماند.شهاب زاهدی مقابل آلومینیوم اراک، عملکردی بدتر از سه هفته قبل خود داشت. سردرگمی در زمین، جایگری‌های بد و دور بودن از دروازه حریف، نقاط ضعف مهاجم جدید پرسپولیس در اولین ۹۰ دقیقه کامل او بود. البته سیستم و تاکتیک خاص یحیی گل‌محمدی که عملا زهر را از مهاجمین تخصصی تیمش می‌گیرد نیز تا حد نسبتا زیادی در گل‌نزنی فورواردهای این تیم طی فصول اخیر موثر بوده است که در مطلبی دیگر، مفصل به آن پرداخته‌ایم؛ اما این دلیل نمی‌شود که از سطح نچندان بالای شهاب زاهدی چشم پوشی کرد.بدون تعارف، شهاب زاهدی آن مهاجمی نبود که پرسپولیسی‌ها تصورش می‌کردند. زاهدی پاس‌های نسبتا خوبی می‌فرستد و در پرس تیمی‌ هم همانند مهدی عبدی منفعل نیست، اما در فاکتورهای بسیار مهم‌تری برای یک مهاجم نوک، نظیر فرصت‌طلبی، تصمیم‌گیری، خودخواهی، جایگیری، توانایی رد کردن یار مستقیم و تمام‌کنندگی، چیزی بیشتر از امثال مهدی عبدی و لئاندرو پریرا ارائه نمی‌کند؛ کمااینکه مهاجمان مذکور حتی در فاکتورهایی، از مهاجم جدید پرسپولیس بهتر هم بوده‌اند.شهاب زاهدی شاید در سطح لیگ‌هایی مثل ایسلند، اوکراین و یا مجارستان، مهاجم بسیار خوبی باشد و در کیفیت بالقوه این بازیکن، شکی نیست؛ اما در لیگ فیزیکی ایران که مهاجمان باید همانند یورگن لوکادیا از تک فرصت‌ها نهایت بهره را ببرند، کار بسیار سخت‌تر خواهد بود.چیزی که مشخص است، این است که آسمان خط حمله پرسپولیس بیشتر از شهاب، به یک ستاره نیاز دارد. ستاره‌ای که حالا با رسیدن به روزهای پایانی فصل نقل و انتقالات، پیدا کردن آن تقریبا غیرممکن است.</description>
                <category>کیهان خوش‌سیما</category>
                <author>کیهان خوش‌سیما</author>
                <pubDate>Fri, 25 Aug 2023 14:35:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>