<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حمیدرضا کشاورز</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@keshihrk</link>
        <description>فعلا دارم رو استوری تلینگ خودم تمرین میکنم و نوشته های این صفحه هم شاملش میشه تا بعدا پادکست خودم رو بسازم .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-09 03:50:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/154160/avatar/jvpgc9.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حمیدرضا کشاورز</title>
            <link>https://virgool.io/@keshihrk</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چند خط تجربه</title>
                <link>https://virgool.io/@keshihrk/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%B7-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-hkzt6q4ab3w5</link>
                <description>احتمالا تا حالا شده کسی ازت بخواد یه کارو با هم استارت بزنیم . اگه نشده باید یه فکری به حال خودت بکنی یا یه چیزی یاد بگیر یا از نشون دادن کارات نترسی .بگذریم (اهممم)من بنا به تجربه شخصیم این دسته آدم دو دسته اول رو سریع و بقیه رو به نرمی برای کار رد میکنم :1 . آدم گرفتار : یعنی یه کار دیگه هم داره انجام میده که اون در اولویت بیشتری برای اون شخص قرار داره اینجور آدم ها معمولا وسط وظیفه هاشون یهو ول میکنن تا به اون کار در اولویت اول بپردازند .2. آدم تنوع طلب : این دسته از آدم ها معمولا قسمت خوش ماجرا رو میبینند و احتمالا به صورت لفظی یه سری قول و ایده میدن که صرفا به خاطر حال همون لحظه اون هاست حتی ممکنه تا مدتی حضور پرانژی شون حس بشه منتها یه کم که کار از نیمه گذشت دیگه این کار اون ها رو راضی نمیکنه و این اشکال شما هم نیست . ( دیدی موقع گوش دادن آهنگ ها کامل گوش نمیده سریع بشناس .)3. آدم بی تکلیف : وقتی با یه نفر مواجه میشید که واقعا نمیدونه در آینده میخواد چیکار کنه یا علاقه های خودش رو نمیشناسه ؛ احتمال زیاد در بین کار ممکنه بشناسه و نیمه کارتون رو رها کنه . ( ممکن هم هست استعدادش رو در کار پیشنهادی شما پیدا کنه ؛ زیاد سخت نگیرید ولی این موضوع رو هم در روز های اولیه به یاد داشته باشید .)4.آدم جاه طلب : قطعا این گزینه یکی از صفات مفید برای یک نفر هست البته در زمانی که این گزینه باعث پیشرفت اون شخص می شود ولی در مدت بلند شمای کارفرما یا شریک با این دسته از افراد به مشکل می خورید . به همین دلیل پیشنهاد میکنم به صورت قراردادی کار کنید یا شریک شوید . این افراد رو برای اعتماد سازی خودتون میتونید به دو دسته هم تعریف کنید :   دسته اول : آدم هایی که از پیشرفت اطرافیان خود خوشحال می شوند و برای رسیدن آنها تشویق و کمک                     میکنند و حتی ممکنه هم مسیر شوند .   دسته دوم : آدم هایی که اصطلاحا چشم و دلشون سیر نیست و بعضی اوقات راه پیشرفت خودشون رو در                    پایین کشیدن شخص دیگری میبینند . آنها رو می توان در  تعریف کردن خاطره های خنده داری                    که برای جلب توجه و با نمک به نظر رسیدن در چشم دیگران ، در اون یه نفر از جمع سوژه خنده                    میشه ؛ شناخت .خب فکر نکنم لازم باشه براتون توضیح بدم کدوم دسته دوست شما خواهد موند و کدوم از شما فقط استفاده خواهد کرد . *نکته ای درباره دسته دوم افراد جاه طلب : این موضوع رو با اینکه این اشخاص به خودشون اهمیت میدهند و کسی که به خودش اهمیت نمی دهد به شما اهمیت نمی دهد ؛ توجیه نکنید . این افراد شما را وسیله اهداف خود می بینند و اگر کارفرما باشند کوتوله پرور خواهند شد و حتی تحمل هم قد ها ی خود را نخواهند داشت . 5. آدم آشنا یا رفیق : اول از همه ترجیحتون این باشه به واسطه کار رفیق بشید تا اینکه یه کاری رو به واسطه رفاقت شروع کنید تا تبدیل به سرگرمی کامل نشه و دچار رودربایستی نشید البته این رودربایستی ممکنه از طرف مقابلتون در زمان پیشنهاد شما هم اتفاق بیفته . قرارداد رو در صورت جدی بودن کار به صورت کتبی انجام بدید انجام حسابرسی های مالی رو به شخصی خارج از خودتون برونسپاری کنید و وظایف و مسِولیت های هر طرف کاملا  مشخص باشه . مخصوصا زمان انتخاب شریک یا هم بنیان گذار سعی کنید دوستان و فامیل رو از لیست مورد نظرتون پاک کنید چون در صورت هر گونه مشکل احتمالی ؛ شما بین حفظ دوستی خودتون یا بیزینس گیر می افتید و اگر شخص فامیل شما باشه احتمال درگیر شدن چند خانواده دیگر هم در این بحث وجود داره . مورد (5) فقط برای یادآوری بود وگرنه من از خدا میخوام همچین شرایط پایداری رو با رفیقام بیشتر داشته باشم . من اینجا منکر شبکه سازی ، ارتباطات و معرفی هر چه بیشتر خودتون هم نمیشم .  امیدوارم این مطالب به دردتون بخوره و به دست کسایی که به این حرف ها نیاز دارند برسه . موفق باشید .</description>
                <category>حمیدرضا کشاورز</category>
                <author>حمیدرضا کشاورز</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2020 03:34:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلند بلند فکر کنید .</title>
                <link>https://virgool.io/@keshihrk/httpsb2nir636639-sqbv9kmypoix</link>
                <description>موقع نوشتن لازم نیست جلوی دهن خودمون رو بگیریم گاهی حرف زدن با خود یا روخونی بلند از رو متن ؛ خیلی به آزاد سازی ذهن و برداشتن فشار نوشتن کمک می کنه و یه برداشت دوباره ای از کل متن میدهما موقع صحبت کردن با دوستامون یا خودمون در مقابل آینه احساس امنیت بیشتری میکنیم و گاهی حرف زدن درباره یک موضوع راحت تر و خلاصه تر از نوشتن همونهلپ کلامم اینه که نفستو حبس نکنیا به قول شاعر گفتنیمهمان گرچه عزیز است ولی همچون نفس؛ خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود.نمیدونم شما هم مثل من باشید یا نهخیلی از داستان ها یا نوشته هایی که از من میخونید حاصل درد و دل های خودم با خودم در خلوت تنهایی خودمهاین رو از اندرو استنسون ( فیلمنامه نویس انیمیشن های محبوبی مثل داستان اسباب بازی ، در جستجوی نمو ) در یه سخنرانی روی استیج تد شنیدم که میگه داستان گفتن مثل جک گفتن هست و نویسنده موفق میدونه ،داستان چجوری شروع میشه و چطور به پایان میرسه و‌ ما این مسیر رو مینویسیم.(لینک ویدیو پایین متن هست زیرنویس فارسیش هم قابل قبوله . پیشنهاد میکنم حتما ببینید . )منظورم از این نقل و قول چیه ؟!اینکه ما میدونیم چی تو ذهنمونه و میخوایم بنویسیم و حتما تو‌ ذهنمون چیز جالبی بوده که اعتماد به نفس دنبال کردن ایده رو بهمون دادهولی ما وسط راه اعتماد به نفسمون ممکنه کم شه یا حتی از دست برهدلیلش هم گم کردن همون اول و آخر داستانه ( چرایی ، پیام ، داستان کلی )اینکه ما سعی میکنیم متن رو مدام جذاب تر کنیم و کمالگرایی ، دستمون رو موقع توضیح دادن اینکه چرا این داستان جذابه ، میبنده متن رو هم با یه نقل قول دیگه تموم میکنم که اسمش یادم نیست (خودتون کامنت کنید اگه یادتونه) :من اینقدر وقت ندارم تا نامه هایم را کوتاه بنویسم . https://www.ted.com/talks/andrew_stanton_the_clues_to_a_great_story </description>
                <category>حمیدرضا کشاورز</category>
                <author>حمیدرضا کشاورز</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2020 18:15:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رومنس در تخت خواب</title>
                <link>https://virgool.io/@keshihrk/%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%86%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-lquirht7qvfm</link>
                <description>میگفت بعضی وقتا فکر میکنم میاد بالا سرم وقتی خوابم یه دل سیر نگام میکنه. برمیگرده دوباره اونجا تو بهشت یه سیب میچینه میزاره رو بینیش خوب بوش میکنه به یاد اون زمانی که وقتی میومدم کافه پیشش بوی عطرم رو با دو سیب اشتباه میگرفت . سیگار که میکشیدیم با هم ؛ میگفت الآن شد دو سیب نعنا ، عجب معتادی بود ! البته میگفت من بیشتر معتاد تواَم تا این آشغالا ، هر وقت هم بگی قول میدم ترک کنم یه بار که بهش گفتم ترک کن میومد پیشم بو عطر میداد رفیقاشم همین بو رو میدادن میفهمیدم داره از من قایم میکنه. منم دوست داشتم پیش من راحت باشه دیگه تا بالاخره منم بعد از پیک سوم کشیدم باهاش یه سرفه کردم ا..ا..ا.. بعد دیگه رو دور افتادم  بهش کد آزادی رو دادم .ببین دنیا چه کوچیکه دوستم با دوستش کم کم دوست شدن یه اکیپ شدیم مگه میشه سفر نرفت یه ساحل و غروبشو هزار تا داستان دیگه همینجا تو راه برگشت بود که ... ( سکوت ) دیگه دوست ندارم تعریف کنم چقدر حرف زدم آدم با آیینه چقدر حرف میزنه وقتی که تنهایی و دلتنگی رفیق شن غروب که بزنه وقت رفتنه به دنیای دیگه همه چی شدید تر میشه الآن فقط خوابه که مهمه شاید امشب هم باد از پنجره اومد موهامو زد کنار . صورتم که تو ماه معلوم شد اون که اومد زمین . بهتر تونست منو ببینه بالاخره روح که دست نداره نمیتونه خودش موهامو کنار بزنه اینجاس که ابر و باد و مه و خورشید فلک به کار میان ( دلنوشته های یک ذهن فریبکار )</description>
                <category>حمیدرضا کشاورز</category>
                <author>حمیدرضا کشاورز</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2020 19:42:08 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>