<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ketabads</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ketabads</link>
        <description>کتاب ادز | مرجع معرفی کتاب</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 05:43:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/26955/avatar/mj9g2O.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ketabads</title>
            <link>https://virgool.io/@ketabads</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب تا ابد که نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@ketabads/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-rwurerbuyqrw</link>
                <description>قسمتی از متن کتاببا تعدادی از دوستان گشتی در دامنه تپه زدیم ، از آنجایی که یکی از  همراهان از نیروهای خبره و قدیمی بود در مورد بعضی از گلوله ها و موشک هایی  که هنوز سالم بنظر می آمدند توضیحاتی داد که یکی از آنها چند ساعت بعد  بدرد من خورد . اینکه اگر گلوله یا موشکی ماسوره جنگی نداشته باشد بی خطر  تر است ، ماسوره جنگی قطعه ای دوکی شکل و کوچک بود که در نوک گلوله یا موشک  نصب می شد و در صورت عدم نصب این ماسوره گلوله منفجر نخواهد شد .مقر را به سمت پد هلیکو پتر ترک کردم ، برای رفتن به پد باید با ورود به  جاده سردشت از بانه خارج می شدم و نرسیده به سردشت از طریق یک راه انحرافی  به سمت جنوب تغیر مسیر می دادم . هنوز چند صد متری از شهر خارج نشده بودم  که مردی با لباس محلی برایم دست بلند کرد . ایستادم . نزدیک که شد با چهره  ای خسته و نگران میزان اطلاعات من در مورد سلاح های جنگی را پرسید . پاسخ  دادم که تا حدی مطلع هستم ، مرا برای دیدن قطعه ای که فکر می کرد جنگی است  دعوت کرد ، نگرانی او تشویقم کرد وی را یاری دهم ، از وی خواستم سوار بر  خودرو شود و با هم به محلی که می گفت برویم ، بعد از طی صد یا دویست متر به  روستایی با چند خانه رسیدیم ، با راهنمایی او نزدیک یکی از خانه ها  ایستادیم ، زنی که نوزادی در بغل داشت ، دست در دست کودکی چهار ، پنج ساله ،  دور از خانه ایستاده بود . پیاده شدیم و درحال رفتن به داخل خانه توضیح  داد که دیشب هنگام انفجار های روی تپه مجبور به ترک خانه و رفتن به فاصله  ای دور از این منطقه شده اند و شب را تا صبح در کوه و بیابان سر کرده و  لحظه ای نخوابیده اند . و حالا که باز گشته اند با موشکی کف حیاط خانه  روبرو شده اند .تا ندیدم باور نکردم ، خیلی به نوع و نام مهمات و سلاح ها آشنایی نداشتم  ولی آن مرد روستایی درست می گفت ، مهمان ناخوانده خانه اش یک موشک بود ، یا  کاتیوشا که حدس می زنم نام واقعی اش گراد بود یا مینی کاتیوشا که راکت  انداز یکصد وهفت میلی متری نامی دقیقتر برای آن بود یا چیزی شبیه به این دو  ، هر چه بود ، وسط حیاط محقر و خاکی خانواده روستایی جا خوش کرده بود .جرات نکردم که به وی بگویم که من بیش از تو و زن وبچه هایت از این موجود  ناخوانده می ترسم و شاید کمتر از شما با آن آشنایی دارم ، ولی یادم آمد که  همین چند ساعت پیش یکی از دوستان خبره و آشنا به این گونه موارد ، برایم  توضیحاتی داده بود ، با همان اطلاعات اندک پا پیش گذاشتم ، از مرد روستایی  خواستم که کمی عقب تر بایستد ، سریع چند قدم به عقب برداشت و نیم خیز شد ،  از گفته خود خنده ام گرفته بود و عکس العمل مرد مرا حسابی ترساند ، شاید  این گفته را در فیلمی دیده بودم ، چه فیلمی بود ؟ یادم نمی آمد ، باید فیلم  جنگی باشد ، باید ، در فیلم رمانتیک که خنثی سازی موشک جایگاه و موضوعیتی  ندارد و بی شک آن مرد روستایی هم آن فیلم را دیده بود ، و فکر کنم بیشتر از  من به جزئیات آن دقت کرده بود چون نیم خیز شدن را خود انجام داده بود ،  بدون آنکه من به وی گفته باشم . نکند صحنه بعدی را هم خوب بیاد داشته باشد ،  نکند در صحنه بعدی بمب منفجر شده ، من که نه فیلم را نه اسم آن و نه حتی  صحنه ی بعدی آن را به خاطر نمی آورم . ولی نیم خیز شدنش کمی مرا عصبی می  کند . او حدس زده ممکن است این موشک منفجر شود ، او حق داشت این حدس را  بزند ، او حق داشت در ذهن خود هر پایانی برای این داستان در نظر بگیرد .  پایانی دراماتیک ، تراژیک و یا حتی می توانست و این حق را داشت که پایانی  باز برای این داستان در نظر بگیرد . مثلا افجار بمب اینقدر شدید باشد که  هیچ اثری از موشک و من باقی نماند ، هیچ اثری و او فردا صبح از خواب برخیزد  و تصور کند ، هر چه دیده و تمام این اتفاقات خوابی بیش نبوده . این افکار  که بیشتر زاییده ذهن خود من است و نه مرد روستایی ، مرا از دست او دگیر تر  می کند . دلم می خواهد او را ترغیب کنم که پایانی خوش برای داستان خود  بیافریند اما به یاد می آورم که خود از او خواسته بودم که عقب تر برود ،  عقب تر رفتن یعنی ممکن است خطری وی را تهدید کند ، این موضوع من را آرامتر  کرد ، اینکه او امر من را اطاعت کرده بود و به من اطمینان کرده بود موجب  تسلای خاطر شده بود ، با این همه هنوز کمی از نیم خیز شدن او دلگیر بودم .جلوتر می روم و روی موشک خم می شوم ، حتما بدون اینکه خود بدانم مثل  متخصصین حرفه ای خنثی سازی بمب عمل کرده بودم ، چون نگرانی از چهره مرد محو  شده بود ، در دل از دستش عصبانی شده بودم ، اگر موشک منفجر می شد چه عکس  العملی از خود نشان می داد ، شاید خوشحال نمی شد ولی تکلیف موشک مشخص شده  بود ، دیگر خطری نداشت ، هیچ خطری نداشت ، شاید کمی صدای انفجارش همسر و  فرزندانش را می ترساند ، شاید یکی دو ترکش ریز و یا موج انفجار وی را اذیت  می کرد ، ولی ارزش آن را داشت ، تکلیف وی با موشک دراز به دراز خوابیده در  میان حیاط خانه اش ، روشن می شد . بیشتر دقت کردم و متوجه شدم ، از قطعه  کوچک دوکی شکلی که باید در قسمت نک تیز موشک قرار داشته باشد ، خبری نیست .  پس موشک بی خطر است . دل و جرات پیدا کردم ولی ناگهان خشکم زد ، فراموش  کرده بودم که قطعه ی کوچک مخروطی یا دوکی شکل به نام ماسوره باید سر جای  خود باشد که موشک منفجر شود یا یرعکس ، نبود قطعه کوچک مخروطی موجب انفجار  آن خواهد شد ؟ ای کاش جایی یادداشت کرده بودم ، چه کسی باور داشت که یکی دو  ساعت بعد به این شکل و آن هم اینقدر جدی مورد امتحان قرار بگیرم . هنگام  تحصیل یک بی توجهی در این حد ، مکافاتی به این بزرگی نداشت ، مرگ یا زندگی  کمترین نتیجه این آزمون بود . می توانستم فرار کنم ، یا بهانه ای دست وپا  کنم ، اینکه خنثی سازی این موشک نیاز به ابزاری ویژه داردکه من آن را به  همراه ندارم ، پس میروم و با ابزار ویژه باز خواهم گشت و بعد هم فرار می  کردم ، فرار از اولین امتحانی که نتیجه آن یا صفر بود یا بیست ، یا بودن  بود یا نبودن .یکی از راه های پیش رو ، شیر یا خط کردن بود ، اگر مطمئن بودم سکه ای در  جیب دارم هم این کار را نمی کردم ، نگران عکس العمل مرد صاحب خانه بودم .  او که به من اطمینان کرده بود و حیات خود و خانواده اش را و حیاط خانه اش  را به من سپرده بود ، اگر می دید در حال شیر یا خط کردن با سکه هستم ، شاید  درجا سکته می کرد . به مغز خود فشار آوردم ، ده ها بار این سوال را در ذهن  تکرار کردم که موشک با ماسوره منفجر خواهد شد یا بی ماسوره . یعنی تمام  مطالبی که طی سیزده ، چهارده سال گذشته آموخته بودم ، همین سرنوشت را  داشتند ؟ . خودم را محک زدم ، یادم بود که مشتق دو ضربدر ایکس به توان دو  می شود ، چهار ایکس ، نه این خیلی ساده بود . اجازه دهید کمی مسئله را  پیچیده تر کنیم ، یادم بود که با گرفتن مشتق یک تابع و با مساوی قراردادن  آن با صفر می توان نقطه بالا ترین و پایین ترین آن تابع را پیدا کرد ،کمکی  نکرد سوالی از تاریخ مطرح کردم ، امیر کبیر در دوران کدام پادشاه به قتل  رسید ؟ یادم نمی آمد ، خوشحال شدم ، دلم می خواست از خوشحالی فریاد بزنم ،  نمی دانم به چه علت ولی خوشحال شدم . نمی دانستم امیر کبیر در دوران کدام  پادشاه به قتل رسیده ؟ اگر موشک منفجر می شد و من می مردم ، خود را و بهتر  بگویم حافظه ام را مقصر نمی دانستم ، همانقدر که از نام پادشاه دوران مرگ  امیر کبیر اطلاع نداشتم ، از منفجر شدن موشک با و یا بی ماسوره هم اطلاعی  نداشتم . با این همه شرایط سختی بود ، اما تا ابد که نبود . میتوانستم این  کار خطرناک را نپذیرم ، می توانستم در مقابل مرد صاحب خانه از ترس و عجز  گریه سر دهم و صادقانه به وی بگویم که می ترسم . شاید انفجار موشک به حرکتی  کوچک بستگی داشت و یا نه یک بدنه ی استوانه ای تو خالی بود که نه تنها  ماسوره نداشت بلکه مواد منفجره هم نداشت ، آگاهی من هیچ بود ، هیچ ، اما  همچون متخصصان دوره دیده رفتار می کردم . با این همه از یک چیز اطمینان  داشتم ، اینکه خیلی زود تکلیف من با این موشک و یا برعکس تکلیف این موشک با  من مشخص خواهد شد ، تا ابد که نیست .چند دقیقه گذشت ، کمی ترسم ریخت ، پیش خود گفتم که این موشک زبان بسته چند  صد متر را تا اینجا آمده و منفجر نشده ، شاید ده بیست متر دیگر هم همراهی  کند ، از این گذشته موشک متعلق به نیروها و کشور خودمان بود ، شاید رعایت  حال ما را می کرد . دل به دریا زدم ، هرچه بادا باد ، تا ابد که نیست .از مرد صاحب خانه تقاضای پتو کردم ، بی هیچ تردید و اتلاف وقت اطاعت کرد ،  باور کرده بود بارها این کار را کرده ام و بی شک در تمام این دفعات موفق  بوده ام ، چون هنوز بودم ، نفس می کشیدم و می توانستم تقاضای پتو کنم .  صاحبخانه پتو را آورد ، روی زمین کنار موشک پهن کردم و از وی خواستم که در  بلند کردن موشک و قرار دادن آن روی پتو به من کمک کند . لازم نبود تذکر دهم  که این کار باید خیلی آرام و با دقت انجام گیرد ، نا گفته پیدا بود که  موشک بیش از یک نوزاد خفته به سکوت و آرامش نیاز دارد ، اگر بیدار شود ،  گریه نمی کند ، بلایی بر سر من و او می آورد که دیگران به حال ما گریه کنند  .موشک را روی پتو قرار دادیم و دو سر پتو را گرفته به اشاره من راهی کوچه و  بعد از آن بیابان اطراف خانه شدیم ، هرچند آهسته ولی آنقدر دور شدیم که  خطری هیچ کدام از خانه ها را تهدید نکند . پتو را روی زمین گذاشتیم ، خم  شدم که سر موشک را بگیرم و با کمک او آن را از روی پتو برداریم ، که گفت  قید پتو را می زند ، با این پیشنهاد نشان داد که عاقل تر از من است ، اگر  موشک بیدار می شد ، فدای یک پتو شده بودیم ، ایده ای بکر و عاقلانه بود ،  با حرکت سر و لبخندی بر لب ، ایده اش را تحصین کردم ، به وی گفتم حضور این  موشک را به مسئولین که هنوز خودم نمی دانستم این چه کسانی هستند ، اطلاع  خواهم داد تا برای حمل آن به نقطه ای امن تر اقدام کنند . توصیه کردم به  هیچ وجه نه خود به آن نزدیک شود و نه اجازه دهد همسر و کودکانش در این مورد  کنجکاوی کنند .برنده این ماراتن نفس گیر من بودم ، اما بیایید کمی با هم صادق باشیم ، چند  در صد از کنترل این کشتی طوفان زده دست من بود ؟ چقدر بر اوضاع مسلط بودم ؟  میزان خطر کاری که انجام می دادم را با چه روشی حساب کرده بودم و آیا به  هیچ وجه آن را حساب کرده بودم ؟ بدون هیچکدام از این کارها ، من پیروز  میدان بودم . چه کسی را شکست داده بودم ؟ با چه شخصی و یا اشخاصی مبارزه  کرده بودم ؟ این برد را مدیون چه کسی و یا چه عواملی بودم ؟ . نمی دانم ،  ولی برنده بودم . قهرمان داستان ،از ابتدا تا انتها من بودم ، داستانی با  پایان خوش ، پایانی روشن و واضح ، هر خواننده ای از پایان آن راضی خواهد شد  . هرچند کاملا چشم بسته در این مسیر حرکت کردم ، هرچند هنوز هم نمی دانم  موشک با ماسوره یا بدون ماسوره قابلیت انفجار دارد . شاید بهتر بود قبل از  هر عملی از واحد تسلیحات تیپ خودمان ، متخصص خنثی سازی بمب و موشک در خواست  یاری می کردم . ولی در انتها پایان داستان خوب از آب در آمد و من یگانه  قهرمان بی باک و دلیر آن بودم . معمایی دیگر در ذهن من متولد می شود . ممکن  است خیلی از قهرمان های داستان هایی که پیش از این شنیده بودیم ، نقشی چون  نقش من در این داستان داشته باشند ؟ . به یاد می آورم که من برای حل معما  های جور و واجور به این منطقه اعزام نشده ام ، من رابط تدارکات هستم ، اصلی  ترین وظیفه من دریافت و تحویل خودرو های سنگین از قرارگاه است ، خودرو  هایی که مسئولین تیپ در خواست کرده اند . اگر هم در خلال این ماموریت ،  زمان آزادی وجود داشته باشد ، ده ها و صد ها ماموریت دیگر نیز برای من در  نظر گرفته اند که مجالی برای حل معما ، باقی نماند .مرد صاحب خانه خوشنود و راضی از من تشکر کرد ، خدا حافظی کردم و رفتم ، به  مقر بازگشتم و آدرس محل را به دوستان تسلیحات دادم و از آنها خواهش کردم ،  سری به آنجا بزنند و شر آن موشک را از سر آن روستای کوچک و مردمانش کم کنند  .بسوی پد هلیکوپتر حرکت کردم ، از آنجایی که می دیدم بعد از ظهر به پد خواهم  رسید ، در یکی از مقر های بین راه که آشپزخانه در آن مستقر بود ، توقف  کردم ، نهار گرمی که تازه از قابلمه کشیده شده بود را خوردم و قصد حرکت  کردم که دژبانی مقر از خروج من جلوگیری کرد و بی هیچ توضیحی اعلام کرد که  جلوگیری از خروج من دستور مسئول مقر است ، به سنگر مسئول مقر مراجعه کردم و  علت را جویا شدم ، گفت مسیر زیر آتش سنگین دشمن است و بدلیل کمبود خودرو و  برای حفظ خودرو های موجود ، دستور رسیده است که تا آرم شدن مسیر از نظر  زیر آتش بودن توپخانه دشمن ، از تردد خودرو ها جلو گیری شود . کمی دلگیر  شدم ، با کمی لبخند ، گفتم که تعداد خودرو ها عزیزند یا نیروها ؟ منظورم را  فهمید و با لبخندی جواب داد که ” هر دو ” . تا صبح فردا آنجا ماندم ، چند  بار برای گرفتن اجازه حرکت مراجعه کردم و هر بار همان پاسخ قبلی را شنیدم ،  تسلیم شدم و به گشت و گذار در اطراف محل مشغول شدم .اوایل تابستان بود اما آنجا حال و هوایی بهاری داشت ، دره هایی باشیب تند ،  کوه های چسبیده به هم و پوشیده از درخت و گیاهان مختلف ، چشمه های متعدد و  رودهای پر آب ، طبیعتی بسیار بکر و دلربا را به نمایش گذاشته بود . تا  هنگام غروب قدم زدم و از تپه ها بالا رفتم . خسته به مقر باز گشتم و وقتی  متوجه شدم که دستور صادره همچنان بر قدرت خود باقی است . سری به آشپزخانه  زدم ، کمی در تهیه شام کمک کردم ، و بعد از صرف شام در یکی از سنگر ها  خوابیدم ، این پشت در ماندن نصف روز بیشتر طول نکشید ولی حس کردم فرصتی شد  تا تمام خستکی دو ، سه ماه گذشته را از تن خارج کنم .</description>
                <category>ketabads</category>
                <author>ketabads</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 17:23:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب قرآن و جهان های موازی</title>
                <link>https://virgool.io/@ketabads/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C-dgezmzhbhczr</link>
                <description>بر خلاف آنچه که انتظار می رود کتاب «قرآن و  جهان های موازی» هدفی در جهت پیوند علم و دین ندارد و هیچگاه هم نخواهد  داشت. شاید هم مخاطب پس از مطالعه کتاب به چنین برداشتی برسد اما خب  نگارنده در تالیف کتاب به دنبال چیز دیگری بوده است.کتاب در سادگی هرچه تمام تر به توضیح مفاهیمی  چون «سادگی» و «زیبایی» می پردازد و چنان توصیف می کند که این مفاهیم در هر  ایده ای نقشی بنیادین ایفا می کند. از این جهت از عناصر یگانه و چندگانه ی  یونانی گرفته تا مُثُل افلاطونی، اعداد فیثاغورث و اتم های دموکریتوس شروع  می کند تا بتواند با دو مفهوم «سادگی» و «زیبایی»، جهان را تبیین کند. و  در این خلال نیز گاه و بی گاه نشان میدهد که چطور ایده ی جهان های موازی در  پشت این دو مفهوم کمین کرده است. نهایتا از میان آن همه افکار  و ایده های  یونانی، بعد از قرن ها تلاش و کوشش نظریه ی اتمی راه خود را در «شیمی»  پیدا می کند؛ به نوعی شیمی دانها نظریه ی اتمی را از دل تاریخ حفاری کردند.  سپس این میراث به فیزیکدان ها رسید. به همین منوال کتاب مسیر خود را ادامه  میدهد تا به مکانیک کوانتومی برسد.فهرست مطالب:فصل اول: ماده (عدد) و واقعیت های موازیفصل دوم: حرکت و فضاهای موازیفصل سوم: یکپارچگی و آغازهای موازیفصل چهارم: قرآن و جهان های موازینگارنده نشان می دهد که با بررسی وکندوکاو برخی  مفاهیم مانند ماده، حرکت، فضا-زمان ناگهان می توان به ایده ی جهان های  موازی رسید. اولین فصل کتاب که بررسی ذات و ماهیت ماده از یونان باستان تا  عصر امروز می پردازد؛ به نوعی محسوسی نشان میدهد که هر گاه در ماهیت ماده  کندوکاو کنیم در می یابیم واقعیتی دیگر پشت حقیقت ماده قرار دارد. همان  ابتدای تاریخ فلسفه، تالس حقیقت مواد را آب پنداشت، فیثاغورث اعداد را و  افلاطون جهان ایده آل دیگری را برای حقیقت پدیده ها بیان کرد.حتی دموکریتوس  خنیاگر نظریه ی اتمی که او را به عنوان اولین فیلسوف ماده گرا می شناسیم  بر وجود بیشمار جهان پا فشاری داشت؛ زیراکه بر این باور بود تعداد اتم ها  می بایست بیشمار باشد. نهایتا کتاب به مکانیک کوانتومی می رسد. از مکانیک  کوانتومی می دانیم که مواد تا قبل از اندازه گیری و مشاهده توسط ناظر در  حالتی فوق وضعیتی قرار دارند. یعنی می توان با احتمال یک ذره ی منفرد را در  مکانهایی مختلف یافت. به عبارتی همزمان می تواند در حالت هایی مختلف قرار  گیرد. که پس از اولین مشاهده تمام این حالتها به یک حالت کاهش می یابد.  حالا اگر سوال پیش آید که چه بر سر آن حالتهای دیگر می آیند؛ عده ای دوست  دارند ایده ی جهان های موازی را معرفی کنند. یعنی آن حالتهای دیگر در جهان  های دیگری فعلیت می یابند.بعد از ماده و کوانتوم، کتاب به مفهوم حرکت و  فضا-زمان می پردازد. پس از بررسی ایده های  کهنه ی ارسطویی به  کندوکاو  ایده های گالیله و نیوتن پیرامون حرکت و فضا و زمان می رسد. و نهایتا نشان  می دهد که چطور اینشتین کارهای گالیله و مکسول را به عنوان اصول متعارفه ی  نظریه خود یعنی «نسبیت» قرار می دهد. نگارنده نشان می دهد که اینشتین هم  چون گالیله معتقد به حرکت نسبی بوده است و به همین منوال فضا و همچنین زمان  را نسبی تبیین می کند؛ به نوعی که واقعیت هر یک با توجه به شرایط و سرعت  های متفاوت دست خوش تغییر است. رفته رفته کتاب به نسبیت عام اینشتین می  پردازد که چطور درین راستا متولد شد. نسبیت عام خود به تنهایی خنیاگر شگفتی  های زیادی از جمله سیاه چاله ها، کرم چاله ها و نهایتا جهان های موازی شد.همان طور که ابتدای کتاب نیز آمده بود؛ فیزیکدان  ها درهر نظریه یا مدلی پیوسته به دنبال سادگی و زیبایی هستند که آن ها این  مفاهیم را «تقارن» می نامند. ازین رو جستجوی فیزکدانها برای یافتن تقارن،  آن ها را به اولین لحظات بیگ بنگ می کشاند؛ زیراکه تنها در آن لحاظ می  توانستند تقارن را مشاهده کنند. جهان کنونی هم اصلا متقارن نیست یعنی  میتوان نتیجه گرفت که همان لحظات اولیه تقارن شکسته شده است. اما این شکست  تقارن قطعا بهایی به همراه خواهد داشت. در واقع در مدل تورمی جهان، این  شکست تقارن ها همراه خود عامل متولد شدن بیشمار جهان میشود که برخی از  دانمشندان نیز معتقدند که این روند هنوز ادامه دارد به عبارتی هر لحظه جهان  های مختلفی در حال متولد و رشد هستند. پس از آن کتاب به بررسی نظریه ی  ریسمان ها و ابرریسمان ها و نهایتا به بررسی نظریه ام و پیامدهای کیهان  شناسی آن می پردازد.درنهایت کتاب به فصل پایانی یعنی «قرآن و  جهانهای موازی» میرسد. نگارنده در مقدمه ی فصل چهارم  چنان اذعان می کند که  به دنبال کنار هم قرار دادن قرآن و علوم روز نیست؛ زیرا قرآن را کتابی می  داند که برای زندگی بشریت و نه کتابی علمی یا فلسفی. اما وی از تعبیر آیت  ا.. مصباح یزدی استفاده می کند و می گوید مسائل علمی گاهگاهی به صورت  استطرادی در قرآن بیان شده؛ به نوعی که از موضوع اصلی خارج شده و کوتاه و  ناخوانده وارد موضوعی علمی شده و سپس به موضوع اصلی باز می گردد. نویسنده  کتاب خود را هیچ گاه مفسر قرآن نمی داند و ازین رو به جای تفسیر از کلمه ی  «بازمعنی» استفاده کرده است و چنین هدفی در سر دارد که با کمک و وام گرفتن  از علوم روز از جمله فیزیک و کیهان شناسی به بازمعنی برخی آیات قرآن کریم  بپردازد. همچنین نگارنده خود به روشنی اذعان می کند که مطالب فصل پایانی می  تواند قابل نقد باشد زیراکه در علم هیچ اصل ثابت شده ای نداریم و هر چه از  درستی مدل یا نظریه ای می دانیم فقط وفقط تاییدی علمی است و نه اثبات.به همین منوال نگارنده شروع به باز«معنی» آیات  قرآن کریم می کند: نویسنده با دلایلی که در کتاب می آورد بیان می کند که در  قرآن یک «کل» به نام «السَّمَاوَات وَالْأَرْض» وجود دارد که به نوعی این  کل شامل جهان قابل مشاهده و غیرقابل مشاهده میشود. و با استناد به آیه 30  سوره انبیا نشان می دهد که این «کل» زمانی یکپارچه و متقارن (رتق) بوده است  و سپس دچار شکست تقارن (فتق) شده است. سپس با استناد به آیه 11 سوره فصلت  نشان می دهد که «السَّمَاوَات» بعد از شکسته شدن تقارن بوجود آمده است که  پیش از آن در حالت متقارن «السَّمَاءِ» موجودیت داشته  است. درواقع همان طور که نویسنده در مقدمه ی نیز آورده است می توان با  استفاده از علم روز به تفسیر یا به تعبیر خود نگارنده به بازمعنی آیات  پرداخت. نویسنده با کلی کندوکاو در بررسی این آیات و آیات دیگر قرآن و  دلایلی مفصل که در کتاب نوشته؛ اینگونه نشان می دهد که این آیات را میتوان  با مدل تورمی جهانهای موازی و شکست خود به خودی تقارن بازمعنی کرد.برای نمونه در جایی دیگر از کتاب نویسنده  با  کمک مکانیک کوانتومی به بازمعنی آیات «بدیع السماوت والارض» و «خلق السماوت  والارض» و «فاطر السماوت والارض» می پردازد. درواقع وی این سه آیه را سه  مرحله از آفرینش میداند: بدیع، خلق؛ فاطر. از آنجا که «خلق» به معنی  «اندازه گیری» و «فطر» به معنی «شکافتن» است وی با دلایل بسیار و همچنین  بررسی آیات مشابه و مقایسه ی آنها باهم، نشان میدهد که «بدیع» حالت «تابع  موج» کوانتومی جهان است. در فیزیک میدانیم که هر تابع موجی در اولین  «اندازه گیری» توسط ناظر به یک حالت کاهش یا «شکافته» میشود. https://ketabads.ir/science-book/ad/%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C,1263 </description>
                <category>ketabads</category>
                <author>ketabads</author>
                <pubDate>Sun, 05 Apr 2020 19:15:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب مدرس مرجع</title>
                <link>https://virgool.io/@ketabads/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%B9-yrs3gbpbjwjn</link>
                <description> چگونه بهترین مدرس حوزه خود باشیم و زندگی دیگران را متحول کنیم؟با  پشت ‌صحنه صنعت آموزش آشنا شوید! آموزش‌هایی در رده جهانی درست کنید!  کتابتان را در ۳۰ روز بنویسید! و با آموزش‌هایتان در زندگی هزاران نفر تحول  ایجاد کنید! فهرست مطالب کتاب پیشگفتار دکتر احمد روستا مقدمه ژان بقوسیان  فصل ۱: پشت پرده صنعت آموزش در این فصل یاد می‌گیرید که چرا برخی از  مدرس‌ها با داشتن تخصص بالا موفق نیستند! فصل ۲: ده محصول مدرس مرجع در این  فصل به معرفی ده محصول می‌پردازیم که داشتن آن برای مدرس مرجع ضروری است!  فصل ۳: ساخت آموزش در رده جهانی در این فصل یاد می‌گیرید با فرمول «ماز»  آموزش‌هایی در رده جهانی درست کنید! فصل ۴: نوشتن کتاب در ۳۰ روز با روش  گفته شده در این فصل می‌توانید در ۳۰ روز کتابتان را بنویسید و به مرحله  چاپ برسانید. فصل ۵: بازآفرینی اطلاعات بازآفرینی اطلاعات به شما کمک  می‌کند محصولات بیشتری داشته باشید و مخاطبان بسیار بیشتری بیابید. فصل ۶:  روش بازاریابی مدرس مرجع در این فصل با ۳ ایده بسیار مهم و کلیدی درباره  بازاریابی آموزش آشنا می‌شوید: زنجیره محصولات، ساخت تریبون و برگزاری  کمپین فصل ۷: شخصیت مدرس مرجع برای تبدیل شدن به مدرس مرجع باید بر شخصیت  خودتان هم کار کنید. در این فصل شخصیت مدرس مرجع تشریح می‌شود. فصل ۸:  ایجاد تحول در زندگی دیگران در این فصل ۱۰ نکته کلیدی می‌آموزید که با  رعایت آن در آموزش‌هایتان می‌توانید زندگی دیگران را تغییر دهید. https://ketabads.ir/management-book/ad/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%B9,653 </description>
                <category>ketabads</category>
                <author>ketabads</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jan 2019 18:21:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب فروش موفق</title>
                <link>https://virgool.io/@ketabads/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-sk5enqwlbuok</link>
                <description> کتاب: فروش موفق – کتابخانه موفقیت برایان تریسیسرفصل‌های  کتاب «فروش موفق» مقدمه ۱. در اصول اولیه ممتاز شوید ۲. حفظ اشتیاق ۳.  مهارت‌های مدیریت فردی: بازی درونی ۴. مهارت‌های مدیریت فردی: بازی بیرونی  ۵. کسب دانش عالی درباره محصول ۶. تحلیل رقبا ۷. ایجاد مزیت رقابتی ۸. ساخت  استراتژی فروش موثر ۹. جذب حرفه‌ای مشتریان ۱۰. ارزیابی خریداران احتمالی  ۱۱. عامل دوستی ۱۲. سه کلید قانع کردن افراد ۱۳. ارائه فروش موثر ۱۴. قدرت  تلقین ۱۵. ایجاد اعتبار کلان ۱۶. پاسخ به اعتراضات ۱۸. از مشتری بخواهید  اقدام کند ۱۸. ارائه خدمات عالی به مشتریان ۱۹. حفظ دائمی مشتریان ۲۰.  مدیریت موثر زمان ۲۱. هیچ محدودیتی وجود ندارد! پاسخ به اعتراضات اعتراضات  بخشی معمول، طبیعی و غیرقابل اجتناب از فرایند فروش است. با این حال،‌ وقتی  مشتری به خاطر قیمت بالا، کیفیت کمتر در مقابل رقبا یا دلایل دیگر اعتراض  می‌کند، بسیاری از فروشندگان ناامید و بی‌انگیزه می‌شوند. حقیقت این است که  مشتریان هر روز با صدها و حتی هزاران پیام تبلیغاتی بمباران می‌شوند. در  نتیجه مردد، مشکوک و در هزینه کردن زمان و پولشان محتاط هستند. صرفنظر از  محصولی که می‌فروشید مشتریان همیشه سوالات و نگرانی‌هایی دارند که باید قبل  از فروش برطرف شود. مدیریت این نگرانی‌ها و اعتراضات مهارتی کلیدی در فروش  موفق است. بهترین خبر اینکه اعتراض خوب است و علاقه مشتری به محصول یا  خدمت را نشان می‌دهد. اعتراض اغلب نشانه این است که عصب احساسی مشتریان را  لمس کرده‌ و به نوعی با آن‌ها ارتباط برقرار کرده‌اید. به این ترتیب  فروش‌های موفق دوبرابر فروش‌های ناموفق اعتراض به همراه دارند. قانون شش  قانون شش یکی از نیرومندترین اصولی است که می‌توان برای تشخیص و رفع  اعتراضات از آن استفاده کرد. بر اساس این قانون تعداد اعتراض‌ها از محصول  یا خدمت شما به بیشتر از ۶ مورد نمی‌رسد. شش اعتراض اصلی که به محصول یا  خدمتتان وارد است را مشخص کنید. از خود بپرسید: «اگر مشتریان احتمالی کدام  حرف را نمی‌زدند، می‌توانستیم به هرکسی که با او صحبت می‌کردیم، بفروشیم . .  .» از همه اعتراضاتی که در طول هفته یا ماه دریافت کرده‌اید، فهرستی تهیه  کنید و سپس آن‌‌ها را به شش دسته منطقی تقسیم کنید. این شکایات از محصولی  به محصول دیگر و از بازاری به بازار دیگر فرق می‌کنند. وقتی شش گروه اصلی  اعتراض‌ها را مشخص کردید، پاسخ‌هایی متقاعد‌کننده برای هر یک از این  گروه‌ها بیابید. سوال کلیدی سوال کلیدی در پاسخ‌دهی به اعتراضات این است  «چرا مشتریان محصول ما را نمی‌خرند؟» پاسخ این سوال را پیدا کنید و سپس  دلیلی منطقی بیاورید که اعتراض را از ذهن مشتری حذف کند. اعتراض را  درخواستی برای کسب اطلاعات بیشتر بدانید. برای مثال، مشتری احتمالی می‌گوید  «قیمت‌تان خیلی بالا است». شما بگویید «سوال خوبی است. چرا قیمت ما بیشتر  از رقبا است؟ اجازه دهید پاسخش را به شما بگویم». از اعتراض تشکر کنید.  افراد را به اعتراض بیشتر تشویق کنید. بگویید «سوال خوبی بود! بگذارید  ببینم می‌توانم پاسختان را بدهم.»</description>
                <category>ketabads</category>
                <author>ketabads</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jan 2019 18:19:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب جادوی بورس</title>
                <link>https://virgool.io/@ketabads/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B3-uhkhw923amj4</link>
                <description> چگونه در کمتراز دو ساعت دیدگاهی در مورد بورس کسب کنیم که برخی شایددر 5 سال حضور در  بورس کسب کنند؟ کتاب جادوی بورس از شهاب سهرابی است.  چگونه در کمتراز دو ساعت دیدگاهی در مورد بورس کسب کنیم که برخی شایددر 5  سال حضور در  بورس کسب کنند؟   چرا برخی سرمایه گذاران در بورس بیشتر سود می کنندو موفقیت های بیشتری کسب  می کنندو رضایت بیشتری از سرمایه گذاری خود دارند  در حالی که اکثر سرمایه گذاران در بورس موفق نیستند وعملکرد بسیار ناامید کننده ای دارند؟     این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟  *	افرادی که می خواهند یک بار برای همیشه بفهند که این بورس که میگویند  دقیقا چی هست *	سرمایه گذارنی که قصد جدی برای ورود به بازار سرمایه رادارند *	سرمایه گذاران فعلی وفعال بورس      بعدازخواندن این کتاب :  بزرگترین کمکی که کتاب &quot;جادوی بورس&quot; به شما می کند این است که فضای واقعی  بورس ایران را همان گونه که هست را به شما نشان می دهدو فرصت ها و تهدیدهای  آن را عُریان پیش روی شما قرار می دهد  و شما آگاهی نسبی پیدا خواهید کردو این آگاهی را به شما هدیه خواهد کردکه  پس از مطالعه کتاب تصمیم درست تری برای استفاده از ثروت های نهفته در بورس  ایران و پتانسیل های آن را بگیریدیا  اصلاً قید آن را بزنید!!!   در این کتاب با تلاق های مرگبار که در مسیر شما وجود داردرا نشان داده و  راه های واقعی دورشدن از آن هارا هم معرفی کرده است.و راه های هدایت شما به  قلّه های مهم وپیروزی هم نشان داده شده است.        در این کتاب به مطالب زیر پرداخته می شود:   o	 هفت باتلاق در بورس که سرمایه شما را می بلعد o	  سه راز مهم موفقیت در بورس ایران o	فرازونشیب های واقعی زندگی یه سرمایه گذار بورس o	معرفی چند نمونه عالی و رویایی از فرصت های طلایی واقعی نهفته دربورس  ایران o	  بیست و یک +یک ،نکته خواندنی ،کاربردی و ارزشمند در بازار بورس o	و ده ها نکته ی کاربردی دیگر...             کتاب جادوی بورس در یک نگاه:  نویسنده        :شهاب سهرابی  صفحات کتاب:108 صفحه  سال انتشار:1396  شابک:7-41-8158-600-978  انتشارات:ایده پردازان چکاد  قیمت چاپی:15 هزارتومان           کتاب &quot;جادوی بورس&quot; ، در پایان سال 1396 به چاپ رسید.. شامل نکات کاربردی و مثال های واقعی از بورس ایران است. در پنج فصل و 108 صفحه نوشته شده است.  و هم چنین تجربیات واقعی ،کاربردی و ارزشمند نویسنده در بازار بورس ایران  می باشد. شما با هفت باتلاق در بورس ایران آشنا می شوید که اگر ندانسته وارد این  بازارِ پیچیده شوید قبل از این که از سودهای جهشی که گاهی تا بالای 1200درصد در کمتر از یک  سال!!! هم بوده در باتلاقی گرفتار می شوید که نه تنها یک ریال به دست نمی آورید بلکه آن چه  را هم که دارید می گذارید و  می روید.  بازار بورس بازاری بسیار سخت،تخصصی ،پرریسک و در عین حال جذاب و پردرآمد  هست    اگر شما فردی شجاع ، ریسک پذیر ، پرظرفیت ، صبور ،از لحاظ شخصیتی قوی  ،هوشمندو ماجراجو نیستید  با ورود به بورس خود و زندگی تان را بر باد می دهید کسی که قوانین نوشته و نانوشته ی بورس را نداند یک ریال -تکرار می کنم یک  ریال-به دست نخواهد آورد  و پولی که اتفاقی به دستش برسد با پول خودش در موج بعدی دودستی و با احترام  به بازار پس خواهد داد. خیلی خیلی مراقب باشید.   شما وارد اقیانوسی می شوید پراز کوسه بدون یادگیری شنا و تمرین در استخرهای کوچک و بعد رودخانه های کوچک و  نهایتا دریاچه و دریا و بعد اقیانوس بدون تجهیز به علم و تجربه، هرگز هرگز هرگز وارد این بازی نشوید     	قیمت یک کتاب تقریباً معادل قیمت یک پیتزا است https://goo.gl/fQfDch </description>
                <category>ketabads</category>
                <author>ketabads</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jan 2019 18:38:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب حسابداری تسعیر ارز به زبان ساده</title>
                <link>https://virgool.io/@ketabads/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-muzt4hoodtfb</link>
                <description> یکی از خصوصیات بارز این کتاب منطبق بودن آن با شرایط روز ارزی جامعه است و  به توضیح درباره سامانه سنا، نیما و همچنین نحوه استفاده از این سامانه ها  در تسعیر ارز پرداخته شده است.  در کتاب حسابداری تسعیر ارز به زبان ساده و آموزش آن با نرم افزارهای  حسابداری با مثال های متعدد و کاربردی نحوه اعمال و حسابداری تسعیر ارز در  شرکت های پیمانکاری، بازرگانی(واردات و صادارت) آموزش دادم.  در این کتاب همچنین به آموزش حسابداری تسعیر ارز با نرم افزارهای حسابداری  سپیدار و رافع 7 پرداخته شده است و یکی از خصوصیات آن نمایش نحوه استفاده  از آنها با تصاویر و نوشته های رنگی و به صورت قدم به قدم می باشد.  همچنین در این کتاب من نکات دفاعیه مالیاتی و نکات معاملات فصلی تسعیر ارز  را آموزش دادم و در فصل آخر کتاب به چگونگی ثبت تسعیر ارز در اظهارنامه  مالیاتی عملکرد اشخاص حقوقی پرداختم.  من سعی کردم این کتاب را بر اساس نیازهای روز حسابداران و منطبق با شرایط  روز ارزی جامعه تالیف کنم و امیدوارم که برای حسابداران و مدیران شرکت ها  مفید واقع شود.  یکی از خصوصیات بارز این کتاب شرح آن با زبانی ساده و به همراه مثالهای  کاملا کاربردی است و مراحل محاسبه هر مثال به طور کامل شرح داده است تا  نکته مبهمی برای کاربر و حسابدار باقی نماند.  https://goo.gl/s2CYtg </description>
                <category>ketabads</category>
                <author>ketabads</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jan 2019 18:35:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب رنگ آمیزی برای بزرگسالان</title>
                <link>https://virgool.io/@ketabads/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-naurvjqfeqet</link>
                <description> کتاب مصور «رنگ‌آمیزی برای بزرگسالان» نوشته‌ی «رضا باباخانلو» از مجموعه‌  کتاب‌های کاربردی دامیز است. در این کتاب می‌آموزید که با چه ابزاری  می‌توان رنگ‌آمیزی کرد؛ با چه تکنیکی می‌توان رنگ‌آمیزی کرد؛ تکنیک‌ها چه  تاثیری بر رنگ‌آمیزی دارند؛ دانستن تئوری رنگ چه کمکی به ما می‌کند؛ با  رعایت چه نکاتی، رنگ‌آمیزی خودمان را زیباتر کنیم و چه طرح‌ها و نقوشی در  فرش، گلیم و معماری ایرانی وجود داشته است. در توضیح پشت جلد کتاب آمده  است: «شاید فکر کنید رنگ‌آمیزی الگوهای نقاشی فقط برای بچه‌ها مناسب است و  تصور اینکه آدم بزرگ‌ها کتاب نقاشی خود را باز کرده و در حال رنگ‌آمیزی  طرح‌های آن هستند برایتان سخت باشد. این کتاب با طرح‌هایی زیبا روی کاغذ  مخصوص رنگ‌آمیزی، ضمن تقویت خلاقیت‌تان کمک می‌کند برای لحظاتی هر چند  کوتاه از سایر دغدغه‌های ذهنی روزانه‌ی خود جدا شوید. از استرس دوری کنید ـ  برای خلاصی از استرس‌های روزانه سعی کنید چند ساعت از روز را به رنگ‌آمیزی  این کتاب یا هر سرگرمی ذهنی دیگری بگذرانید. آثار متفاوتی خلق کنید ـ اگر  دوستان‌تان هم این کتاب را دارند پس از رنگ‌آمیزی طرح‌ها، آن‌ها را با هم  مقایسه کنید. تفاوت‌های جالبی خواهید یافت. دنیای رنگ‌ها را بشناسید ـ  تئوری رنگ، دنیای بزرگی از شخصیت و تأثیر رنگ‌ها را به‌ شما می‌آموزد. در  کتاب حاضر با گوشه‌ای از این دنیا آشـنا می‌شوید. خلاقیت‌تان را روی کاغذ  جاری کنید ـ تکنیک‌هـای بسیـاری وجـود دارند کـه می‌توان در رنگ‌آمیزی  آن‌ها را به‌کار برد و در این کتاب هم به تعدادی از آن‌ها اشاره شده است.  امـا در نهایت بـرای رنگ‌آمیزی طرح‌های این کـتاب از خـلاقیت‌تان بهره  ببرید.» کتاب حاضر را نشر «آوند دانش» منتشر کرده و در اختیار مخاطبان قرار  داده است.  https://goo.gl/37PGTo </description>
                <category>ketabads</category>
                <author>ketabads</author>
                <pubDate>Mon, 07 Jan 2019 11:24:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب انسان خردمند</title>
                <link>https://virgool.io/@ketabads/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%AF-kgs5laqsvl58</link>
                <description>  کتاب «انسان خردمند» نوشته‌ی «یووال نوح هراری» و ترجمه‌ی «نیک گرگین» است.  ویراستاری این کتاب را «محمدرضا جعفری» و «زهرا عالی» انجام داده‌اند. در  پشت جلد کتاب آمده است: «چه‌طور گونه‌ی ما در نبرد برای سلطه بر دیگران  پیروز شد؟ چرا نیاکان شکارگر ـ خوراک‌جوی ما اقدام به ساختن شهرها و برپایی  پادشاهی‏‌ها کردند؟ چگونه به خدایان و ملت‏‌ها و حقوق بشر ایمان آوردیم،  به پول و کتاب‏‌ها و قوانین اعتماد کردیم و خود را برده‌ی بوروکراسی و  مصرف‏‌گرایی و حرص ‏و آز برای خوشبختی ساختیم؟ دنیای ما در هزاره‌ی آینده  چه شکلی به‏ خود خواهد گرفت؟ انسان خردمند به ‏گونه‏‌ای جسورانه، همه‌جانبه  و بحث‌انگیز هر آنچه را تاکنون گمان می‌‏کردیم در مورد انسان می‌‏دانیم به  چالش می‌کشد: افکارمان، رفتارمان، اعمالمان، اقتدارمان... و آینده‏‌مان  را.» کتاب حاضر را «نشر نو» منتشر کرده است. این کتاب را باید یکی از  پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان به حساب بیاوریم. کتابی که تاکنون به زبان‌های  زیادی ترجمه شده و خوانندگان بسیاری در سرتاسر جهان داشته است. کتاب نخستین  بار در سال 2011 به زبان عبری منتشر و بعد از آن در سال 2014 به انگلیسی  برگردانده شد. کتاب «انسان خردمند» به بیان تاریخی مختصر از زندگی بشر بر  روی زمین، ارتباطات و نظام‌های مالی و دینی آن پرداخته است. کتاب روایتی  بی‌طرفانه را از تاریخ چندهزارساله‌ی انسان ارائه می‌دهد و از طرفی نثری  بسیار روان دارد؛ ازاین‌رو خواننده را تا پایان با خود همراه می‌کند. در  واقع نویسنده معتقد است که: «صدهزار سال پیش، دست‌کم شش گونه‌ی انسانی در  زمین زندگی می‌کردند. امروز تنها یکی به‌جا مانده است: ما، انسان‌های  خردمند.» هراری در این کتاب تمامی رفتارهای نوع بشر را از نظر روانشناسی،  جامعه‌شناسی و زیست‌شناسی بررسی می‌کند و به نتایج جالب‌توجهی دست پیدا  می‌کند. در بخشی از کتاب آمده است: «مسیر تاریخ را سه انقلاب مهم تعیین  کردند: انقلاب شناختی، در حدود ۷۰ هزار سال پیش موتور تاریخ را روشن کرد.  انقلاب کشاورزی، در حدود ۱۲ هزار سال قبل به این روند سرعت داد. انقلاب  علمی، که همین ۵۰۰ سال پیش شروع شد، می‌تواند نقطه پایان تاریخ و آغازگر  چیزی کاملا متفاوت باشد. موضوع این کتاب داستان تاثیر این سه انقلاب بر  انسان و بر موجودات دیگری است که در کنار او زندگی می‌کنند. (انسان خردمند –  صفحه ۲۳)» یووال نوح هراری در مصاحبه‌ای در مورد کتاب گفته است: «من همه  را ترغیب می‌کنم تا فارغ از اعتقاداتشان روایات اساسی موجود در دنیا را زیر  سوال ببرند و تحولات گذشته را به علایق کنونی مربوط سازند و از مباحث  جنجالی نهراسند.» دکتر یووال نوح هراری از دانشگاه آکسفورد دکترای تاریخ  دارد و در حال حاضر در دانشگاه عبری اورشلیم تاریخ جهان تدریس می‌کند.  روزنامه‌ی ساندی تایمز در نقد این کتاب نوشته است: «کتابی که تارعنکبوت‌های  مغزتان را کنار می‌زند. هراری روشنفکر زبردستی است که اشارات منطقی  ناگهانی‌اش خواننده را به حیرت و تحسین وامی‌دارد. قدرت شفافیت قلم او دنیا  را شگفت‌انگیز و نو جلوه می‌دهد.»  https://goo.gl/8mpnZF </description>
                <category>ketabads</category>
                <author>ketabads</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jan 2019 17:16:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب جزء از کل اثر استیو تولتز</title>
                <link>https://virgool.io/@ketabads/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%B2%D8%A1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AA%D8%B2-hoxteza4wtfz</link>
                <description>  کتاب جزء از کل اثر استیو تولتز رمان  «جزء از کل» نوشته‌ی «استیو تولتز» را «پیمان خاکسار» به فارسی برگردانده  است. جزء از کل اولین رمان استیو تولتز، نویسنده‌ی استرالیایی است که در  سال 2008 به انتشار رسید و همان سال، نامزد دریافت جایزه‌ی بوکر شد. این  کتاب با وجود مدت‌زمان کوتاهی که از چاپش گذشته، اکنون به‌عنوان یکی از  رمان‌های بزرگ تاریخ استرالیا مطرح است. در بخشی از داستان می‌خوانیم:  «داستانم را از کجا شروع کنم؟ مذاکره با خاطرات کار آسانی نیست: چه‌طور  می‌شود بین آن‌هایی که نفس‌نفس می‌زنند تا بازگو شوند و آن‌هایی که تازه  دارند پا می‌گیرند و آن‌هایی که هنوز هیچی نشده چروک خورده‌اند و آن‌هایی  که کلام آسیاب‌شان می‌کند و تنها گردی ازشان باقی می‌ماند، انتخاب کرد؟ یک  چیز را مطمئنم: ننوشتن درباره‌ی پدرم توانی ذهنی می‌طلبد که من یکی ندارم.  تمام افکاری که پدرم درشان حضور ندارد، به‌نظرم تنها حقه‌‌هایی هستند که  ذهنم سوار می‌کند؛ برای این‌که از فکرکردن به او اجتناب کنم. و اصلا چرا  باید اجتناب کنم؟ پدرم مرا به‌خاطر صرف وجودداشتنم مجازات کرد و حالا نوبت  من است که او را به خاطر وجودداشتنش مجازات کنم.https://goo.gl/8ChGDd معرفیکتابhttps://goo.gl/8ChGDd </description>
                <category>ketabads</category>
                <author>ketabads</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jan 2019 17:12:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>