<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کتابچه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ketabche</link>
        <description>دغدغه مند کتاب</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 11:12:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2510718/avatar/5tehYk.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کتابچه</title>
            <link>https://virgool.io/@ketabche</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چه برایمان آورده ای مارکو؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ketabche/%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%88-htuhdzzaugim</link>
                <description>دیگر رسانه های اجتماعی را بر نمیتابم! از وقتی چند صفحه کتاب ورق زدم فهمیدم که عمری را در فضای مجازی تلف کرده ام! خب حالا خبر های امروز را فهمیدیم...که چه؟ مثلا من امروز فهمیدم که کوروش کمپانی پول مردم را بالا کشید... خب چه کنم! شاید البته مشکل از بنده است که رویکردی تعصبی به این مسئله دارم و خواننده این متن با فهمیده کلاه برداری کوروش کمپانی می تواند از دوغ کره بگیرد.تقریبا تو تمام شبکه های اجتماعی بودم و از همه شان خسته شدم. بجز ایتا که در آن ارتباطات روزمره خودم را دارم معتقدم دیگر نباید در شبکه های اجتماعی فعال بود. چند وقت پیش بعد از مدت ها به اینستاگرام سری زدم تا مسئله ای را پیگیری کنم و دیدم عجب غولی شده این ولد زنا! انقدری که محتوای یکجا دیدم سرم صوت کشید و زبانم بند آمد، دستانم شروع به لرزش کرد و اراده ام شروع به لغزش! نمیدانم کی میخواهیم از وهمیات فاصله بگیریم، احساس میکنم داریم به یک انقلاب بزرگ نزدیک می شویم و آن انقلاب برگشتن انسان ها به قبل از شبکه های اجتماعی است.انسان مدرن، زودرنج، همه چیزخواه و تنوع طلب امروز پست تر از همیشه است و آن را مدیون شبکه های ارتباط جمعی است.هر تیکه محتوایی که داری میبینی میگه میشه چند دقیقه از وقتتون بهم بدی؟ وقت یعنی زندگی.هر تیکه محتوا بخشی از زندگیتو میخواد.تنها دارایی حقیقی ات! حواست باشه کجا خرجش میکنی!امروز بعد از 6 ماه ویراستی ام چک کردم و دیدم چه خبر شده تو ویراستی! هزاران هزار مطلب جدید، هزاران هزار تحلیل گر جدید، هزاران هزار کاربر جدید. از صمیم قلب خوشحال شدم که ویراستی را ترک کردم.امروز که اینجا در مقابل چشمان شما قرار دارم مفترخم به اینکه به ویرگول پناه آوردم! نمیدانم ویرگول هم زرد شده یا نه ولی من دنبال جایی ام که به دور چشم میلیونها مخاطب چند نفری مطالبم را بخوانند و افاضه سخنی کنند و مارا به فیض برسانند تا اینکه 200 نفر لایک کنند!در هر صورت دعا کنید ویرگول را ترک نکنم چرا که آن روز دیگر جایی برای رفتن نخواهم داشت.</description>
                <category>کتابچه</category>
                <author>کتابچه</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 19:54:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایلان ماسک یا ابن سینا؟</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7-helkvukdazmv</link>
                <description>چند روز پیش، هنگامی که در  فایل های قدیمی لپتاتم مشغول گردش بودم به دو مستند از جناب ایلان ماسک رسیدم درجا دو مستند را دیدم و فیضی بردم. برایم باورش سخت است که جناب ماسک تک نفره و بدون حمایت هیچ جریانی بتواند در صنعت، رسانه و علم غرب خدایی کند. اما این مسئله هم برایم روشن است که جناب ماسک قطعا آدم ویژه ای بوده که توانسته به این درجه از محبوبیت در غرب برسد.مضمون آن دو مستند تلاش های ایلان برای ارتقا نسل بشری بود. فرستادن انسان به مریخ، کار گذاشتن تراشه در مغز انسان و کلی کار خوب دیگه! باز هم بزارید باور نکنم که تمام این اهداف انسان دوستانه هست و هیچ منفعت مادی و یا معنوی دست ایلان جان را نمیگیرد.دست خودم هم نیست! ایلان با یهودی ها خیلی میپرد و همین هم من رو به شک می اندازد! وقتی داشتم مستند را می دیدم مدام به یاد ابن سینا می افتادم میپرسی چرا؟ خب دلیلش این متن است که ابن سینا درباره خودش نوشته است: مدّت یک سال و نیم، همّت بر مطالعه منطق و سایر  اجزاء فلسفه گماشتم و در این مدّت به هیچ کار دیگر نمی پرداختم... تا  حقیقت مسئله بر من روشن می شد و در هر مسئله که متحیر می شدم و بر حدّ اوسط  ظفر نمی یافتم، به مسجد جامع می رفتم و به نماز مشغول می شدم و به سوی  مُبدع کل ابتهال می نمودم تا دشواری آن بر من آسان می گشت؛ شب ها چراغ می  افروختم و به قرائت و کتابت مشغول می بودم... و اگر مرا خواب می ربود آن  مسئله را در خواب می دیدم و بسیار از مسائل بود که وجوه آن در خواب بر من  منکشف گشتی و همواره بر این شیوه گذرانیدمی تاجمیع علوم را مستحکم نمودم.این تضاد در علم آموزی برایم عجیب است. ایلان علم را برای مادیات میخواهد و شیخ علم را برای معنویات. شیخ وقتی کم می آور نماز میخواند و ایلان را راستش نمیدانم چه کار میکند!</description>
                <category>کتابچه</category>
                <author>کتابچه</author>
                <pubDate>Thu, 15 Feb 2024 02:49:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>