<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد کیهانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@keyhani</link>
        <description>سال‌ها به سرعت برق و باد می‌گذرند و ما گاهی فراموش می‌کنیم که هستیم. گاهی در میان طوفان زندگی همچون برگی از شاخه جدا شده به این‌طرف و آن‌طرف کشیده می‌شویم. ولی هر چه باشد روزی برگ سبزی بودیم. همین!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:30:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/10999/avatar/oQyOeK.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد کیهانی</title>
            <link>https://virgool.io/@keyhani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نوشته‌ای برای خوانده نشدن</title>
                <link>https://virgool.io/@keyhani/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-cz4dv5odmoyw</link>
                <description>قلم را در دست می‌گیرم. این بار هیچ هراسی ندارم؛ می‌خواهم این دفعه بی‌باک باشم و برای خوشایند هیچ خواننده‌ای کلماتم را تراش ندهم. می‌خواهم از خراطی ایده‌هایم دست بردارم. هر چه برای دیگران زیسته‌ام و هر چه به صلاح ظاهر قدم برداشته‌ام بس است. نه اینکه طغیانی لازم باشد، نه چنین نیست. کافی است کاری کنم که آوار  روی سینه‌ام که با هر نفس بالا و پایین می‌رود برداشته شود. آیا هرگز چنین آرام بوده‌ام؟ به یاد نمی‌آورم که چنین بوده باشد. در جهانی که از هر سو در گیر و دار امور سیاسی مانده‌ایم، در جایی که هنجار‌های اجتماعی و مسائل فلسفی همانقدر ما را فشرده می‌سازند که موارد اقتصادی و رویکرد‌های فنی؛ در چنین جهانی نخستین بار است که آزادانه می‌نویسم. این آزادی را به خاطر این به دست آورده‌ام که نمی‌خواهم حول هیچ یک از موارد مورد اشاره چیزی بگویم. این آزادی را برای این به دست آورده‌ام که نمی‌خواهم حتی یک قدم فراتر از آنچه به ذهنم خطور می‌کند، پای بگذارم. هر چقدر در دنیای مجهولات غلت خورده‌ام بس است. حالا نوبت به آدمی رسیده‌ است که هیچوقت فرصتی برای حرف زدن نداشته است. آدمی خاکستری که تو گویی وجود ندارد. همین نویسندهٔ بی استعدادی که اگر شما به تصادف به متنش برخورده‌اید لابد نخستین روز پیروز بختیش را تجربه می‌کند. اینکه نام من چیست، البته که مهم نیست. چون گمان نمی‌کنم کسی باشد که اسمی نداشته باشد. همه بلاخره یک نامی دارند که با آن صدایشان بزنند. راستش را بخواهید بسیار منطقی است که چون اسم آدمیزاد توسط دیگران انتخاب می‌شود با خود آدم خیلی هم ارتباطی نداشته باشد. اسم اغلب ما گویای هیچ چیز نیست جز  چیزی که قبل از ما و در ذهن پدر و مادر‌هایمان وجود داشته است. اسم و رسمی که ما داریم آرزوی نسل‌های قبلی است، هیچ نشانی از آینده‌ در  نام ما نیست. لااقل آینده‌ای که خودمان تصمیمی برایش گرفته باشیم. نام قراردادی من محمد است. پذیرفته‌ام که محمد باشم. با اینهمه همهٔ محمد‌های هم نسل من احتمالا با همان منطقی محمد شدند که چند دهه قبل‌تر شاپور‌ها، بختیار‌ها و کاوه‌ها، شاپور، بختیار و کاوه شدند. منطق مستتر در فکر پدر  و مادرم به وضوح شکست خورده‌ است. عصری که در آن زندگی می‌کنیم، عصر محمد‌ها نیست. همان‌طور که عصر کاوه‌ها هم به سر آمده است. راستش را بخواهید گمان می‌کنم این زمانه به هیچکس تعلق ندارد. احساس می‌کنم دارم در دوران گذار زندگی می‌کنم. انگار دنیای ما حوض بزرگی است. در این میانه، تقدیر که کودک بازیگوشیست یک سنگ بزرگ بر می‌دارد و می‌اندازد داخل حوض. کن فیکون می‌کند همهٔ اوضاع را با آن حادثه‌ای که برای او  بیش از  اشتیاق شنیدن صدای تالاپ تالاپ افتادن سنگ‌‌ها نیست. این ماییم که داریم بین موج‌ها جابجا می‌شویم، که فرا می‌رویم و فرود می‌آییم. این ماییم که داریم به خاطر بازی تقدیر از در و دیوار سیلی و لگد می‌خوریم. شاید هم البته این موج کسانی را بالا ببرد. شاید از بازیگوشی تقدیر خوشی‌خوشان بعضی‌ها هم بشود. ولی دلم به حال آن بالا نشین‌ها بیشتر از خودم و هم‌سانانم می‌سوزد. که مولوی خیلی خوب گفته است که: نردبان خلق این ما و منیست // عاقبت این نردبان افتادنی استلاجرم هرکس که بالاتر نشست// استخوانش سخت تر خواهد شکستمن همینجایی که هستم، جایی نه در پایین پایین دنیا و نه در آن بالا بالا‌ها، بدک نیست. تنزلی اگر نکنم چشم به ترفیع زیاد از حد هم ندارم. البته نهایت دروغگویی است که علاقهٔ به پیشرفت و جاه‌طلبی خود را انکار کنم. اما اشتباه نکنید به بیماری حب الرئاسة دچار نشده‌ام. آرزوی قدرتی ندارم که برایم قدرت بیشتری بیاورد. تمثیل حوض را فراموش نکنید! هنوز با حوض دنیا کار دارم و البته با آن بچهٔ بازیگوشی که تقدیرش خواندم. وقتی که آب مواج است. یعنی درست در هنگام گذار، در این هنگام خیلی‌ها هوس سالاری به سرشان می‌زند. بسیاری گمان می‌کنند که اگر ماشین اجتماع ریپ می‌زند. اگر گاز نمی‌خورد و الساعه است که نفسش بریده شود و خاموش کند. به خاطر راکب نابلد اوست. می خواهند مرکب را بگیرند خودشان سوار بشوند و ید بیضایشان را رو کنند. اینها موج سوارانند، خیلی جای تعجب ندارد که وقتی همه چیز به هم ریخته است، سر و کلهٔ این‌ها پیدا می‌شود! موج که نباشد، موج سوار هم می‌رود توی کلبهٔ ساحلیش می‌نشیند به آرزوی ناملایمت دریا. می‌آیند و می‌گویند ما موج‌ها را خوب می‌شناسیم. ما را زعیم و سرپرست خود کنید تا هلاک نشوید. این‌ها نمی‌بینند که تقدیر سنگ اندازی نیست که به عاقبت حوض دنیا فکر کند. چیزی که برای ما زندگی است برای تقدیر فقط تفریح است. به موج سوار‌ها اعتماد می‌کنیم. البته که خیلی هم اولش پاک نمی‌بازند، اما امان از آخرش! آخرش جوری می‌بازند که هیچ پاک‌باخته‌ای در تاریخ نباخته‌ است. ازین بیشتر نوشتنم خطاست! بلاخره یک جایی،درست همین جا‌ها سر و کلهٔ سیاست، فلسفه، علوم طبیعی یا  ریاضیات و مهندسی پیدا می‌شود. آن موقع اوقاتم تلخ شده و بیانم از همین هم ضعیف و مزخرف‌تر می‌شود. مجبور می‌شوم برای خوشایند فلان خان یا رفع کدورت بهمان صاحب نظر حرف خودم را قیچی کنم یا بی خردانه، وصله بزنم به حرف‌هایم. مجبور‌ خواهم‌شد خلاف واقع (یا حتی خلاف نظرم) چیزی را اضافه یا کم کنم. این بار سنگین، کلماتم را رنجور‌تر خواهد کرد و اگر چه این نوشته‌ای برای هیچکس است؛ اما لااقل خودم که باید از خواندش لذت ببرم! اگر چیزی بنویسم که حتی خودم هم رغبت به خواندش نداشته باشم. آن موقع حضور ناظران گینس لازم می‌شود که مزخرف‌ترین مزخرف دنیا را برای ثبت در کتاب قطور رکورد‌ها داوری کنند. </description>
                <category>محمد کیهانی</category>
                <author>محمد کیهانی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Dec 2021 10:48:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین رنج</title>
                <link>https://virgool.io/@keyhani/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%86%D8%AC-a6e1nlybihpe</link>
                <description>بر حاشیهٔ جاده ...پرندهٔ کوچکی در خون‌ خود غلطیده!معلوم نمی‌کند:آیا کودک بازیگوشی، حسب شیطنت او را نواخته؟!یا شکارچی حواس‌پرتی به قصد صرف شام شاهانه‌ ...تذرو وحشی را تباه کرده؟!اما خون گواهی می‌دهدکه پرنده را دیگر رنجی متصور نیست!آخرین رنج شایداز برای رفتگری است که پیکر بی رمقش را در خاکروبه‌ مدفون می‌کند</description>
                <category>محمد کیهانی</category>
                <author>محمد کیهانی</author>
                <pubDate>Thu, 03 Dec 2020 00:05:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پریشانیِ‌ ما همهٔ بیگانگان</title>
                <link>https://virgool.io/@keyhani/%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%90-%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87%D9%94-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%86-iwp6lxjts67b</link>
                <description>بیگانگی اجتماعی، محور بسیاری از آسیب‌های محتمل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی می‌تواند باشد.سخت می‌توان از چیزی نوشت که مایه‌ٔ آزار آدمیزاد است. می‌شود سکوت کرد، خاطرات ناموافق را به فراموشی سپرد و بر آینده تمرکز داشت. بسیاری از گفته‌های کسانی که من آن‌ها را «بلندگو‌های موفقیت رسمی» می‌خوانم، به مثبت اندیشی دعوت می‌کنند و همواره مدارا و تمرکز را تشویق می‌کنند. ولی آیا کسی که در نهایت خشم فریاد می‌زند را درک نمی‌کنید؟ آیا هرگز خود چنین بر آستانهٔ دردی نایستاده‌اید که بخواهد شما را بشکند و به بیرون فرو بریزد؟ همچون آتشفشانی که گدازه‌های گرم و ‌گداخته‌اش را به فضا پرتاب می‌کند؟امروزه؛ جغرافیای ایران مردمی دارد که همچون مردم همهٔ جهان مستحق روزگاری هموار‌تر و اوقاتی میزان‌ترند. بیماری کوید-۱۹ چنان روح و روان ما انسان‌های زوال پذیر را فرسوده‌ است که جای هیچ شبهه‌ای نیست که ما همگی بیش‌ از همهٔ تاریخ با همدیگر بیگانه شده‌ایم. این بیگانگی به همراه پریشانی فشرده‌شدهٔ سال‌های سخت دهه‌های اخیر، ما را آسیب پذیر‌تر و شکننده‌تر کرده است.این بیگانه ‌شدن سراسری، ما را در مقابل هم قرار می‌دهد و از مفاهیمی خالیمان می‌کند که به آسانی ساخته نشده‌اند: ملت، خانواده، دوستی، محبت، وابستگی، انسانیت، صفا و صداقت. غریبگی ما مردم آثاری دارد که  برای متفکرین و محققین علوم انسانی می‌تواند از جهات مختلف حائز اهمیت بررسی باشد. شاید مهمترین مصداق‌های مورد بررسی را بتوان در جنبه‌های سیاسی، جامعه‌شناختی و مردم‌شناختی خلاصه کرد. با اینهمه گویی آنچه این بیگانگی بر سر ما می‌آورد را نتوان صرفا در جنبه‌های انسان محورانه خلاصه کرد. اقتصاد، فناوری و محیط زیست ما هم از گزند تیر نفرت سراسریمان به دور نخواهند بود. اعتماد مفصل و متصل کنندهُ همهٔ ارکان زندگی اجتماعی ماست. بدون اعتماد شرکتهای ما از هم خواهند پاشید، محققین ما دستاوردی ارائه نخواهند کرد، فعالین اقتصادی از عرضهٔ کالا‌ها و خدمات دست خواهند کشید و همه چیز ناگهان متوقف خواهد شد.این آیندهُ تیره، بیش از هر چیز به عقیدهٔ من در سکوت ما ریشه خواهد داشت. فریاد‌های ناخوشایند ممکن است در کوتاه مدت به ضرر طیف‌هایی از اجتماع باشد، اما اگر نباشند کسانی که گله می‌کنند، سازگار نیستند و نارضایتیشان را ابراز می‌کنند، ما به سادگی بیگانگی را تقویت خواهیم کرد. هم اکنون آنچنان پریشان و مضطرب هستیم که در جواب کسی که زنگ خانهٔ ما را می‌زند مشتی به نیت مدافعه بزنیم. بیش‌فعالی عصبی‌گونهٔ ما توان درک هرگونه حسن نیتی را از ما سلب کرده است و آسان نیست که بدانیم سرانجام دور باطل نشنیدن تا چه حد دردناک خواهد بود؟ همانگونه که بدن دچار ضایعه و التهاب می‌شود، روابط انسانی هم درگیر تنش و خرابی می‌شوند. درست به همین منوال، همانطور که بدن سازوکاری برای تشخیص ضایعه و درمان آن دارد. جوامع انسانی‌ هم سازوکار‌هایی برای رفع پریشانی جمعی و بیگانگی اجتماعی دارند.بدون شک مهمترین این سازوکار‌ها که خارج از دست هر قدرت، حاکمیت یا سیاست‌گذاری است؛ گفتگو است. گفتگو می‌تواند فریبنده باشد. قصد و نیت جریان‌های مطالبه‌گر می‌تواند، همراه با خودخواهی، اغراض جانبدارانه و ترفند‌های سیاسی باشد. هر چند عاقبت ‌الأمر همهٔ این آلودگی‌ها گفتگو را به راهی شکست خورده مبدل نمی‌کند. در طولانی مدت روایتی که قوی‌تر است راه خود را می‌گشاید. چه بسا بهتر است قدری در مسیر درست پیش برویم تا آنکه راه‌های غلط بسیاری را به انتها برسانیم.باید فریاد کسانی را که بر حسب ضرورت به سخن آمده‌اند بشنویم. شاید نتوانیم راه درست را اجرا کنیم. اما دست کم مردم باید بتوانند همدیگر را درک کنند. سنگلاخ‌های سیاسی نباید بیشتر از حد قلمداد شوند. مشکل‌های ساختاری غیر قابل کتمان هستند، نقص‌های پی‌ریزی شده امکان کنش‌گری را برای شهروندان محدود کرده‌اند. مشارکت واقعی در تصمیم‌گیری‌های خرد و کلان چنان محدود شده است که سلیقهٔ افرادی چند بدون بررسی دامنهٔ تأثیرات مایهٔ گرفتاری جمعیتی کلان را ایجاد می‌کند. سخت است که بر چنین اشکلات واضحی چشم پوشید، اما یقین بدانید اگر ما همچنان آشفته و از هم گسیخته باشیم. رویه‌های ناصحیح بیشتری گسترش خواهند یافت.من ادعا ندارم که راهی سوای راه‌های پیش‌تر شناخته شده، برای التیام زخم‌های جمعیمان می‌شناسم ولی باور دارم رسیدگی به هر مریض بدحالی از گرفتن شرح حال شروع می‌شود و جامعهٔ دردمند ما زبانی جز زبان مردم خود ندارد.</description>
                <category>محمد کیهانی</category>
                <author>محمد کیهانی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Nov 2020 00:14:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنکاشی در ارتباط با صندوق ETF واسطه‌گری مالی دولت با نماد «دارا یکم»</title>
                <link>https://virgool.io/@keyhani/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82-etf-%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%87%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%DA%A9%D9%85-tnfue73xnkou</link>
                <description>این نوشته صرفا دیدگاه شخصی نگارنده بوده و هیچ ارتباطی با سازمان متبوع آن ندارد، همچنین هر چند در تهیهٔ این متن سعی شده تا جانب دقت و صحت رعایت گردد، این متن نباید به عنوان تنها ملاک معامله مورد توجه قرار گیرد و خریدار یا فروشنده باید ریسک‌های مرتبط با فعالیت خود را در نظر داشته باشند. بنابراین هیچ مسئولیتی در ارتباط با معاملاتی که به هر نحوی بر اساس این نوشته صورت پذیرد متوجه نگارندهٔ آن نخواهد بود. در اینجا نخست به مطالبی کلی و انتقادی در مورد صندوق دارا یکم پرداخته خواهد شد، سپس از دیدگاه فنی‌تر به گذشتهٔ شبیه‌سازی شدهٔ سهام این صندوق خواهیم پرداخت.دیدگاه کلان در ارتباط با روش جدید فروش‌دارایی‌های دولت با ETFاقتصاد دولتی، با دارایی‌های فراوان دولت ارتباط مستقیمی دارد، از آنجا که امروزه باور عمومی بر آنست که اقتصاد دولتی کارایی کمی دارد و به عبارتی دولت کارفرما و مالک ضعیفی است؛ نه تنها در ایران که در جای جای جهان خصوصی سازی دارایی‌های دولتی اعم از شرکت‌ها، مؤسسات و دارایی‌های ثابت در برنامه‌های توسعه جای گرفته و چه بسا عملیاتی نیز شده است. در ایران اما، زنجیر خصوصی‌سازی گاه و بیگاه در‌ می‌رود و فروش دارایی‌های دولتی با عدم شفافیت و سازوکار‌های خلاقانه که از دیدگاه جهانی مجعول و بدون پشتوانه‌ هستند انجام می‌شود. در این میان می‌توان به ساختار سهام عدالت و سازمان خصوصی سازی اشاره کرد که در هر دو مورد قطار منتقدان به صف ایستاده‌اند تا اشکالات ساختاری و بنیانی این دو نهاد را در طراحی و اجرا گوشزد  کنند و البته مسئولین وقت و بی وقت نیز گوش‌های خود را جهت نشنیدن انتقادات مذکور گرفته و می‌گیرند. یکی از دارایی‌های نسبتا نقد شونده‌ای که دولت ایران قصد به اصطلاح فروش آن را دارد، سهام شرکت‌های بزرگی است که دولت یا سرمایه‌گذار اولیه و یا سرمایه‌گذار اصلی آن‌ها بوده است. تا چند سال پیش به علت اندازهٔ کوچک بازار، حتی تصور خروج دولت از این شرکت‌ها با استفاده از روش بازار ثانویه در بخش خرد (بازار داد و ستد خرد سهام) چندان عملی جلوه نمی‌کرد، حال آنکه دولت حتی در عرضهٔ بلوکی این سهام و به ضرب تخفیف و شرایط ویژه گاه نمی‌توانست سهام خود را به دیگر اشخاص حقوقی بازار منتقل نماید. تجربهٔ ناتوانی دولت در فروش دارایی‌ها گویا باعث تحریک اتاق‌های فکر در وزارت اقتصاد و داریی شده است تا به سازوکاری جدید و بکر فکر کنند تا این دارایی‌ها را به فروش برسانند. در این میان شایان توجه است که دولت در بسیاری از واگذاری‌های پیشین سعی داشته است، ضمن انتقال مالکیت به نوعی همچنان از منافع دارایی پیشین خود با رندی و سیاست منتفع شود. به عنوان مثال، سهام عدالت و ساختار آن آیا هیچ تاثیری بر شاکلهٔ حاکمیت شرکت‌های دولتی و نیمه دولتی داشته است؟ یا اینکه به نوعی رفع تکلیفی سطحی بوده است که کرسی‌های هیئت مدیره را برای افراد دولتی مستحکم تر کرده است؟ آنچه این بار نیز داد از نهاد اندیشه ورزان اقتصادی برآوردست، رعایت همین رندی و خودخواهی دولت در مدیریت شرکت‌های واگذار شده است، صندوق‌های دولتی عملا منافع مادی سهام دولت را منتقل می‌کنند، اما منافع حاکمیتی سهام را در دست مدیر صندوق که گماشتهٔ مستقیم دولت است نگاه می‌دارند. آیا نباید پرسید که: وقتی دولت سیاستگذار اصلی کشور و صاحب کرسی‌های هیئت مدیره تعیین کننده ترین شرکت‌های بزرگ ایران است و از طرفی به علت فروش سهام نفع مالکیتی کمتری از این شرکت‌ها می‌برد، چگونه تصمیم مدیران این صندوق‌های دولتی انعکاس منافع دارندگان واحد‌های این صندوق‌ها خواهد بود؟ براستی آیا ممکن است وقتی که دولت در تنگنایی قرار می‌گیرد، بین منافع مردمی که سهامدار خرد صندوق‌های واسطه‌گریش هستند و منافع لحظه‌ای خود اولی را برگزیند؟ چنین تصوری به حدی محال است که بسیاری از افراد صاحب نظر زبان انتقاد نسبت به خلاقیت دولت در تغییر مفهوم صندوق قابل معامله گشوده اند. عملا صندوق‌های سرمایه‌گذاری در دنیا بر خلاف هلدینگ‌ها و شرکت‌های چند رشته‌ای علاقه‌ای به دخالت در مدیریت شرکت‌های تحت مالکیت خود ندارند، حال دولت با نعل وارونه زدن، صندوق‌های سرمایه گذاری قابل معاملهٔ طراحی شده‌اش را به صورت حیات خلوت‌های دائمی و مجانی خود در می‌آورد، این بحران احتمالی (یعنی گسترش مدیریت در ظاهر غیر دولتی) را نمی‌توان با تسامح و تساهل فراموش کرد و جدی نگرفت. دیدگاه عملی و کاربردی در مورد دارا‌ یکماز بحث‌های کلان حاکمیت شرکتی که بگذریم، از دیدگاه اقتصادی شاید این معاملهٔ دولت با مردم برای خریداران صندوق‌های دولتی چندان نیز خالی از لطف نباشد. پس از اشاره به مباحث کلان که بالاتر مورد اشاره قرار گرفت بسیار لازم است که در مورد آنچه دولت می فروشد بیشتر بررسی کنیم و ببینیم که آیا دارایی‌های دولت به خودی خود ارزنده و دارایی افق روشنی هستند یا خیر؟دولت در صندوق واسطه گری مالی دارا یکم، سهام سه بانک ملت (وبملت)، تجارت (وتجارت) و صادرات (وبصادر) و دو بیمهٔ البرز (البرز) و اتکایی امین (اتکام) را در قالب یک ETF برای خرید به افراد حقیقی ایرانی الاصل پیشنهاد کرده است، ترکیب دارایی‌های سهام این صندوق مطابق با امیدنامهٔ این صندوق به صورت زیر محاسبه می‌شود:ترکیب سهام صندوق دارا یکماز تصویر فوق کاملا واضح است که تقریباً ترکیب صندوق مذکور میانگینی از پنج سهام مورد اشاره است. پیش بینی رفتار این صندوق در آینده همچون پیشبینی هر سهام دیگری با عدم قطعیت‌های فراوانی روبرو خواهد بود، بنابراین در این نوشتار به جای مطالعهٔ رفتار احتمالی آیندهٔ این صندوق به بررسی رفتار این پنج سهم با ترکیب دارایی صندوق دارا یکم در گذشتهٔ خود خواهیم پرداخت. به همین منظور مقادیر کمترین، بیشترین، قیمت آغازین و آخرین قیمت معاملاتی هر پنج سهم در چارچوب زمانی هفتگی و بازهٔ زمانی مشترک مورد بررسی و محاسبه قرار گرفت. به عبارتی با استفاده از قیمت‌های سهام تعدیل شدهٔ عملکردی که در دسترس بوده‌اند رفتار این صندوق در گذشته شبیه سازی شده است، که این شبیه سازی برای درک هر چه بهتر صندوق دارا یکم مؤثر خواهد بود:نمودار رفتار شبیه سازی شدهٔ دارایی‌های صندوق دارا یکم از ۱۱ بهمن ۱۳۹۴ تا ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۹نمودار شبیه سازی شدهٔ صندوق دارا یکم در گذشته حکایت از رشد حداقل ۸۹۰۰ درصدی ارزش واحد این صندوق در طی ۴ سال و سه ماه و ۶ روز اخیر دارد. رشد شاخص کل در همین مدت برابر ۱۳۹۲۰ درصد بوده است، شاید در اولین نگاه کمتر بودن رشد این مجموعه سهام نسبت به شاخص کل باعث ایجاد احساس منفی نسبت به ارزندگی سهام پنج شرکت موجود در صندوق شود، اما به نظر نگارنده، همین جا ماندگی سهام بانکی می‌تواند باعث اقبال بیشتر بازار به آن‌ها باشد. از طرف دیگر برخی وقفه‌های زمانی در نمودار به چشم می‌خورد که به علت بسته بودن برخی از این سهام ها بوده است. نباید از افت‌های مقطعی و درجا زدن قیمت متوسط این صندوق‌هم چشم پوشی کرد. در این متن قصد پیچیده کردن توضیحات وجود ندارد، احساس نگارنده در مورد خرید واحد‌های این صندوق فارغ از بحث‌های کلان که در ابتدا مورد اشاره قرار گرفت مثبت است و البته نه با دیدگاه خرید و فروش کوتاه مدتی که با دیدگاه بلند مدت این صندوق می‌تواند دارایی با ارزشی باشد و به عنوان یک پس انداز قابل اتکا می‌تواند لحاظ شود. بنابراین خرید این صندوق برای فرزندان به عنوان یک پشتوانهٔ آتیه یا خرید به عنوان حفظ ارزش دارایی‌های با دید بلند مدت و صد البته درک ریسک‌های ذاتی سهام احتمالاً سودمند خواهد بود. </description>
                <category>محمد کیهانی</category>
                <author>محمد کیهانی</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2020 20:06:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا سی شرکت بزرگتر بورس، ورق را بر خواهند گرداند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@keyhani/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B3-%D9%88%D8%B1%D9%82-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-gpzvytmjms6n</link>
                <description>در هفتهٔ پیش شاهد رفتار هیجانی معامله‌گران در بازار بورس و اوراق بهادار بودیم. البته نمی‌توان منکر رشد زیاد و عمومی قیمت سهم‌ها در طی یکسال اخیر شد. در دورهٔ رونق اخیر بازار، افزایش قیمت‌ خیره‌کنندهٔ سهام شرکت‌ها خرد و کلان نمی‌شناخت. با این وجود بیشتر افزایش قیمت‌ به سمت شرکت‌های کوچک و متوسط رفت. گواه این مدعا را می‌توان در تصویر زیر جستجو کرد، که نشان می‌دهد در حدود یکسال اخیر رشد شاخص کل بورس (خط آبی) چیزی بیش از ۱۹۱ درصد کمتر از رشد عمومی‌ شرکت‌ها (شاخص کل هم‌وزن) بوده است. بنابراین شرکت‌های شاخص‌ساز (شرکت‌های با حجم بازار بالا) که وزن زیادی در تغییرات شاخص کل بازی می‌کنند، همگام با همهٔ شرکت‌های بازار بورس رشد نکرده اند. مقایسهٔ رشد شاخص کل بورس (خط آبی) با  رشد شاخص کل هم‌وزن بورس (خط قرمز) از سال ۹۷ تا ۹۸ سوالی که ممکن است ذهن شما را نیز درگیر کرده باشد، اینست که چرا چنین اختلافی بین بازدهی شاخص کل و شاخص هم‌وزن وجود داشته است. توصیف عمیق این پدیده کاریست که اقتصاددانان باید به آن اهتمام کنند، اما به عنوان یک فعال بازار نظر من معطوف به نحوهٔ معاملات حقوقی‌ها و بازیگران بزرگ بازار در نماد‌های بزرگتر است. شرکت‌هایی با حجم بازار بالاتر اغلب از معاملات بی روند و فرسایشی رنج می‌برند. متاسفانه بازارگردانان نیز به جای اصلاح این روند‌های کوچانندهٔ سرمایه‌گذار، این باتلاق معاملاتی را وسیع‌تر می‌کنند و به همین جهت معامله‌گران ترجیح می‌دهند به معاملات سهام کوچک‌تر که با نیروی نوسان‌گیران و بازارسازان حقیقی تند و تیز بالا و پایین می‌شود بپردازند.آنچه امروز در محافل سرمایه‌گذاران به شدت دنبال می‌شود، روند آیندهٔ قیمت‌ها و به خصوص روند شاخص کل است. هر چند در عمل تبعیت قیمت ها از شاخص کل مقداری ماهیت هیجانی و روان‌شناختی دارد و از نظر اقتصادی، حداقل در کوتاه مدت افت شاخص کل نباید باعث افت کلی قیمت‌ها شود، اما واقعیت این است که اغلب سرمایه‌گذاران خرد و حتی سیاست‌گذارن صندوق‌های مالی علاقهٔ عجیبی به دخالت دادن شاخص در تصمیمات خرید و فروش خود دارند. به راستی شاخص کل را چگونه می‌توان ساده سازی کرد؟ چگونه می‌توان این نماگر بازار را که به صد‌ها شرکت ارتباط دارد را آسان‌تر مورد توجه قرار داد؟ چنانچه اشاره گردید، حرکت شاخص کل متأثر از حرکت شرکت‌های بزرگتر بازار بوده و در پیش‌بینی شاخص کل بورس، پیش بینی شرکت‌های بزرگتر از اهمیت زیادی برخوردار است. حال این اهمیت و وابستگی شاخص کل بورس به شاخص مثلاً ۳۰ شرکت بزرگتر تا چه اندازه است؟ در شکل ذیل میزان تأثیرپذیری شاخص کل بورس از شاخص سی شرکت فعال‌تر را می‌توانید مشاهده کنید. میزان همبستگی شاخص کل بورس با شاخص ۳۰ شرکت بزرگتر از سال ۲۰۱۰ تا به امروزهمانطور که مشاهده می‌شود: یک رابطهٔ برازش خطی نسبتاً خوب بین شاخص کل بورس و شاخص سی شرکت بزرگتر برقرار است. میزان ضریب همبستگی این رابطه نشان می‌دهد که تقریبا ۳۰۰ شرکت دیگر بورس کمتر از ۲ درصد بر تغییرات مقدار شاخص کل اثر گذار هستند. این در حالیست که ۳۰ شرکت بزرگتر چیزی حدود ۹۸ درصد از تغییرات در شاخص کل را توصیف می‌کنند. بنابراین به ساده‌ترین کلمات ممکن می‌توان گفت که برای بررسی شاخص کل بورس کافی است روند شاخص ۳۰ شرکت بزرگتر را مورد بررسی قرار داد، چرا که بیشترین تاثیر بر شاخص  کل بورس را ایجاد می‌کنند. در همین راستا آخرین شکل این مقاله به بررسی نسبت شاخص سی شرکت بزرگ‌تر به شاخص کل هم‌وزن بورس می‌پردازد. این نوع از بررسی در حقیقت این سی شرکت را با مابقی بازار مقایسه‌ می‌کند. نسبت شاخص سی شرکت بزرگتر برورس به شاخص کل هم‌وزن آن در چارچوب زمانی روزانه می‌توان از این تصویر چنین برداشت کرد که از اواسط سال ۲۰۱۴ تا اوایل ۲۰۱۷، نسبت شاخص سی شرکت به شاخص کل هم‌وزن دز یک محدودهٔ کاهشی قرار داشته است و از مقدار ۰/۳۶ تا مقدار ۰/۱۷ افت داشته است. اما پس از این افت تا اواخر ۲۰۱۸ این نسبت روندی صعودی و مجدداً تا نسبت ۰/۳۶ افزایش داشته است. در حال حاضر این نسبت با افت شدید از مقدار یادشده تا حدود ۰/۱۵ افت کرده است که این مقدار حتی از کف چندین و چند سالهٔ نسبت مذکور پایین تر است. حال اگر افت این نسبت ادامه داشته باشد، یعنی شرکت‌های کوچکتر همچنان بازدهی بیشتری نسبت به ۳۰ شرکت خواهند داشت. این موضوع با توجه به رشد زیاد شرکت‌های کوچکتر نسبتاً نامحتمل است. مگر اینکه میزان سودآوری این شرکت‌ها به شدت رشد داشته باشد، به نظر محرک قویی برای این رشد وجود ندارد. اگر شرکت‌های کوچک رشد نکنند و در عوض متصور به کاهش زیاد قیمت سی شرکت بزرگتر بورس باشیم این مسأله هم با توجه به اینکه قیمت‌های جهانی در مقادیر حمایتی خود قرار دارند و ریسک‌های بنیادین و اساسی در برابر فروش و تولید این شرکت‌ها تقریباً رفع شده است، خیلی قابل تصور نیست.اما برعکس رشد این نسبت لااقل تا مقدار ۰/۱۷ می‌تواند به صورت درجا زدن سهام سی شرکت بزرگ و افت شدید سایر سهام برداشت شود. یا اینکه اصلاح فرسایشی کل بازار و رشد قیمت این سی شرکت را شاهد باشیم. نگارنده معتقد است، با توجه به وضعیت نمودار و مفروضات بازار این اتفاق در میان‌مدت رخ خواهد داد و بازار دوباره به سمت سهام بزرگ برگشت خواهد داشت. باید صبر داشت و دید که بازار چگونه بار دیگر فعالان خود را بازی خواهد داد!راستی اینهمه از این سی شرکت نام بردیم، ولی اسمی از آن‌ها به میان نیاوردیم، این شما و این سی شرکت بزرگ فعلی حاضر در شاخص سی شرکت بزرگ بازار بورس با ترتیب الفبایی:اخابر، پارس، پارسان، تاپیکو، جم، حکشتی، خودرو، رمپنا، شبریز، شبندر، شپدیس، شپنا، شتران، شخارک، فارس، فخوز، فملی،فولاد، کچاد، کگل، مبین، همراه، وامید، وبصادر، وبملت، وپاسار، وتجارت،  وصندوق، وغدیر، ومعادن</description>
                <category>محمد کیهانی</category>
                <author>محمد کیهانی</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2019 16:17:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرصت‌های سرمایه‌گذاری یکتا در صندوق‌های قابل معاملهٔ مبتنی بر سکهٔ طلا</title>
                <link>https://virgool.io/@keyhani/%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87%D9%94-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%DA%A9%D9%87%D9%94-%D8%B7%D9%84%D8%A7-nrgesbsgmfki</link>
                <description>اخطار سلب مسئولیت: بازار‌های مالی بدون ریسک نیستند، سرمایه‌گذاران باید از دانش‌ اولیهٔ کافی برای درک این‌ بازار‌ها برخوردار باشند، این نوشتار به هیچ وجه توصیه‌ای به خرید و فروش ندارد، تنها بنا دارد،‌ امکاناتی که در جهت معاملهٔ طلا با ابزار‌های نوین مالی فرابورس تهران را معرفی کند.طلا به عنوان کالایی با جایگاه سرمایه‌ای تاریخی طلا، به عنوان دارایی پایه یکی از محبوب‌ترین پشتوانه‌های پولی در جهان است. این محبوبیت به خاصیت‌های این فلز گرانبها‌ بر ‌می‌گردد. طلا نه تنها یک دارایی فساد ناپذیر، کم حجم (به لحاظ چگالی بالا) و  با ارزش ذاتی بالا است، بلکه فراگیر بودن داد و ستد این دارایی باعث ارزش بالای آن به لحاظ تقاضای فزاینده و عرضهٔ محدود آن گردیده است. اگر شما نیز علاقمند به سرمایه‌گذاری در بازار پر هیاهوی طلا هستید. ممکن است با برخی از بازارهای مبادلهٔ فیزیکی طلا آشنا باشید. در ایران سه بازار عمدهٔ طلای گرمی، سکه و طلای آب شده از مهم‌ترین بازار‌های عرضه و تقاضای این کالای گرانبها به شمار می‌آیند. از مهم‌ترین معایب این بازار‌ها که در این متن ازین پس آن‌ها را با نام بازار‌های فیزیکی طلا مورد اشاره قرار خواهیم داد، ریسک نگهداری و حمل و نقل، قیمت بالای واحد‌های مورد معامله (از قبیل گرم، واحد سکه و  مثقال) و همچنین کارمزد نسبتا بالای این معاملات هستند. اگر شما علاقمند به سرمایه‌گذاری پس انداز خود بر روی مبادلات طلا هستید؛ باید بدانید که ابزار‌‌های مالی مناسبی در این خصوص وجود دارند که شما را از مراجعه به طلافروشی ها بی نیاز می‌کنند. شاید خواندن متنی که در ادامه می‌آید شما را به خرید طلا به روش‌های غیر فیزیکی ترغیب کند، امّا شایسته است عجله نکنید، خرید طلا به طور بسیار ساده رابطهٔ عکس با قدرت پول‌ دارد، یعنی هنگامی که اقتصاد پویاست و ارزش پایه‌های مبادلات یعنی اسکناس رو به افزایش است، اغلب قیمت طلا رو به کاهش می‌گذارد، برعکس وقتی که قدرت‌ نسبی اسکناس‌ها افت می‌کند، طلا افزایش قیمت پیدا می‌کند. هر چند این محرک تنها محرک تغییرات قیمت طلا به خصوص در کشور ایران نیست. قیمت طلا به طور کاملاً خلاصه تابعی از قیمت جهانی آن و نیز قیمت دلار است. البته انتظارات بدبینانه نسبت به آیندهٔ اقتصاد ممکن است باعث ایجاد یک افزایش قیمت غیر تعادلی در قیمت طلا در میان مدت بشوند. برگردیم به بحث ابزار‌های نوین معاملات طلا: از این ابزار‌ها می‌توان به گواهی‌های سکه و صندوق‌های قابل معاملهٔ کالایی طلا اشاره کرد. گواهی سکه در حقیقت یک برگه است که وجود سکه طلا در خزانه ی بانک و مالکیت آن سکه را گواهی می‌کند. هر شخص با اندوخته کردن سکه‌های طلای خود مطابق با ضوابط قانونی می تواند گواهی سپرده طلا دریافت کند. پس از اندوخته کردن سکه در خزانه و دریافت گواهی، می توان گواهی را در بورس کالا مورد معامله قرار داد. یعنی بدون جابجایی سکه ی طلا ارزش آن را از طریق بورس معامله کرد و دارندهٔ نهایی می‌تواند سکه را با ارائه  گواهی به بانک دریافت کرده و یا مجددا گواهی را به فروش برساند. صندوق های طلا در حقیقت عملیات خرید و فروش گواهی‌های طلا و ابزار‌های مشتقه (اگر نمی‌دانید یک ابزار مشتقهٔ مالی چیست روی لینک کلیک کنید) را انجام می‌دهند. این خرید و فروش به خودی خود فوایدی دارد که در این نوشته شاید نتوان به همه ی این فواید پرداخت. اما به طور خلاصه با تقسیم هزینه‌های مدیریت سرمایه و اخذ موقعیت‌های فعال در بازار این صندوق‌ها می‌توانند عملکردی بهتر از سرمایه‌گذار خرد در طولانی مدت کسب کنند. با خرید واحد های صندوق شما در حقیقت در سود و زیان خرید و فروش‌های سکه توسط صندوق سهیم می‌شوید. اما مهمترین مزیت صندوق در اینست که برای داشتن سهمی از صندوق لازم نیست مبلغ یک سکه را پرداخت کنید.در هنگام نگارش این متن با داشتن نقدینگی در حد ۲٪ قیمت یک سکه (یعنی صد هزار تومان یا کف مقدار قابل معامله در بورس) می‌توان از واحدهای صندوق خرید کرد. به عبارتی اگر شما بخواهید یک سکه را به صورت خرد خرد با حداقل سرمایه بخرید می‌توانید  طی حدود ۵۰ روز این کار را بکنید. با این راه حل اگر قیمت سکه در این مدت کاهشی باشد، شما ضرر بسیار کمتری را متحمل خواهید شد. در حالیکه اگر در بازار فیزیکی شما سکه ای بخرید و قیمت افت کند، شما نهایتا می توانید سکه را با زیان بفروشید و اگر مدیریت سرمایه شما فعالانه نباشد ممکن است بعد از روزها متوجه زیان خود شوید. در بازار افزایشی نیز صندوق طلا باعث می‌شود بتوانید با خرد خرد فروختن سکه از افزایش بهای تدریجی بازار طلا بهره‌مند شوید. اگر سرمایه‌ای در حد ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان دارید، در این بازار و با ابزار صندوق طلا می‌توانید با اطمینان بسیار بیشتری طلا را نسبت به بازار فیزیکی معامله کنید. به عبارتی یکی‌ از مهم‌ترین دستاورد‌های معاملات صندوق طلا نسبت به معاملهٔ طلای فیزیکی علاوه بر سهولت بیشتر انجام معامله، توانایی بیشتر در کنترل ریسک و مدیریت سرمایه‌ است. </description>
                <category>محمد کیهانی</category>
                <author>محمد کیهانی</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 00:58:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهل و یک سهم برای بررسی بیش‌تر</title>
                <link>https://virgool.io/@keyhani/%DA%86%D9%87%D9%84-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-cmao8wnzuek2</link>
                <description>امروز چهارشنبه معادل ۳۰ ام تیرماه ۱۳۹۸، نتیجهٔ بررسی خودم با سیستم فیلترینگ سایت رهاورد ۳۶۵ رو اینجا عرضه می‌کنم. سهامی که در ادامه آورده می‌شن، سهام‌های روان و پرمعاملهٔ بازار هستند که در روند صعودی یا خنثی هستند و انتظار افزایش قیمت اونها رو در طی آیندهٔ نزدیک دارم. هر چند این نماد‌ها حتما باید تک به تک بررسی بشند و این یک توصیهٔ به خرید یا فروش نیست. و اما این چهل و یک نماد کدامند؟مداران، کاما، ستران، دزهراوی، خساپا، شیراز، بموتو، شبهرن، سفارس، سیمرغ، ورنا، وپاسار، وساپا، وبانک، پردیس، وغدیر، پرداخت، ددام، خزامیا، شاراک، ملت، شپنا، وتوس، آپ، سکرما، رانفور، کاوه، وپست، وسپه، شبریز، وصندوق، تاصیکو، واتی، فباهنر، سپاها، سپ، ونفت، شکربن، دسبحا، قهکمت و ثمسکندقت بفرمایید که هر چقدر به سمت چپ حرکت می‌کنیم اولویت بررسی کمتر می‌شود، چون احتمالاً رشد بیشتری را قبلاً تجربه کرده‌اند. در یک جدول همهٔ این نماد‌ها را در کنار یکدیگر ببینیم:چهل و یک سهم استخوان‌دار برای بررسی بیشتر جهت ورود احتمالی با محاسبهٔ ریسک‌های موجود</description>
                <category>محمد کیهانی</category>
                <author>محمد کیهانی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Aug 2019 02:36:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در انتقاد از هزارتوی انتظارات کارفرمایان نسبت به کارمندان</title>
                <link>https://virgool.io/@keyhani/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-cahfvp5gv8s1</link>
                <description>تضاد بین انتظارات کارفرما و شرایط اشتغال کسب و کار‌ها را نابود خواهد کرد!نیروی انسانی، فقط یک عبارت دو کلمه‌ای ساده و محض نیست. تجارت و کارآفرینی بدون کارمندان متعهد و زبده امکان‌پذیر نیست. بسیار شنیده‌ایم که کارمندان بزرگترین سرمایهٔ شرکت‌ها هستند. با این وجود در بسیاری از موارد می‌توان این ادعا را شعاری پوچ و تو‌خالی دانست. بسیاری از مدیران (ایرانی) صرف‌نظر از ژست‌های عوام‌فریبانه و نمایشی، نیروی انسانی را صرفاً یک پیچ کوچک در زنجیرهٔ عملیاتی سازمان خود می‌بینند و فاجعه آنجاست که چندان این پیچ کوچک به گمانشان بی‌اهمیت است که تا مجبور نشوند آن‌ را روغنکاری هم نخواهند کرد. مثال جالبی که به ذهن من می‌رسد و به نحوی دورنمای انتظارات طیف وسیعی از مدیران را انعکاس می‌دهد، چنین است: تصور کنید که کارفرما یک مزرعه‌دار است. کارمند را هم به صورت یک مرغ تخم‌گذار مدل می‌کنیم. آنچه از فضای کسب و کار دستگیر من شده است، این است که کشاورز این داستان می‌خواهد مرغ‌تخم گذارش بدون دانه خوردن بیشترین بهره‌وری را داشته باشد. خود واضح است که چنین دیدگاهی تا به چه اندازه مضحک است. اگر نگاهی به آگهی‌های استخدام آنلاین تنظیم شده بیاندازیم می‌بینیم مسأله حتی بغرنج‌تر نیز هست. این کشاورز انگاری خیلی به افسانه‌ها هم علاقه دارد و داستان جک و لوبیای سحر‌آمیز حسابی وسوسه‌اش کرده است. در آگهی استخدام این کشاورز در روزنامهٔ بین‌المللی مرغ‌ها به خط درشت نوشته شده است: «به یک مرغ تخم‌طلای فعال و منضبط با تخم‌گذازی ۴ تخم طلا در روز، حداقل ۵ سال سابقهٔ کار مستمر، دارای مدرک MBA، توانایی ماکرونویسی در اکسل و توانایی مدیریت پروژه با پریماورا نیازمندیم، بازهٔ حقوق پرداختی بین ۱ تا ۱/۵ میلیون تومان است.» واقعاً کاش این مثال یک شوخی بی‌مزه از طرف نویسندهٔ این متن بود. لیکن این چنین متن‌هایی و چنین تقاضاهایی در سایت‌های  استخدام نادر نیست، چه بسا غالب‌ هم هست. تفاوت‌ مدیریت با برده‌داری بسیار کمرنگ شده است. حتی برده‌داران هم سلامت عمومی برده‌های خود را مهم می‌دانسته‌اند، زیرا برده را لااقل در اندازهٔ یک دارایی نقدشونده حساب می‌کردند. اکنون در ذهن مدیران شرکت‌های کوچک و متوسط ما، کارمندان نوعی کالای مصرفی‌ هستند. قرارداد‌های سه ماهه، استنکاف از واریز حق بیمه، پاداش و سایر حقوق متعلقه نشان می‌دهد، در دیدگاه کلان قرار نیست که هزینه‌های جانشینی کارمندان در سیستم لحاظ شود. نیروی کار در سیستم نوعی ماشین کرایه‌ای است که بابت تضمین خسارت‌هایش از جیب پدر چک کشیده شده است. بله بنگاه‌های غیر اقتصادی ما دارند به هزینهٔ نا پرداختنی جان و وقت شهروندان کشور بی کفایتی خود را می‌پوشانند.می‌دانم که ذهن ما ایرانیان چنان به فرافکنی عادت کرده است، که ناخودآگاه بسیاری به ایرادات اقتصاد ما، دلالی‌ها، موانع تولید، سم دخالت‌های اقتصادی دولت و هزار قضیهٔ دیگر اشاره خواهند کرد. مشکلات شرکت‌ها و مدیریت ارشد از نظر من ریشه‌های بیرونی هم دارد. نمی‌توان ساختار اقتصادی کشور را با هیچ معیاری سالم و بی اشکال دانست. با این وجود، سازمان‌های مولد نباید یک بام و دو هوا داشته باشند. در کشور مدیریت منابع انسانی به طرز حیرت‌آوری مضمحل شده است. اصلاً به زحمت جایی را به خاطر می‌آورم که در آن مدیریت معنایی غیر از کنترل هزینه داشته باشد. انتقاد من به مدیران میانی شرکت‌ها به طور واضح اینست که: «لطفاً زحمت بکشید و ببینید برای چه نیرو می‌گیرید؟» اخیراً شرکتی در تهران با من تماس گرفت و مرا دعوت به مصاحبه کرد. وقتی پرسیدم تعداد مصاحبه شونده‌ها برای موقعیت شغلی مورد نظر چند نفر است؟، اعلام کردند که با بیش از صد نفر مصاحبه خواهند کرد. همچنین فرمودند که این مصاحبه مقدماتی است و مصاحبهٔ تکمیلی در صورت تایید اولیه صورت خواهد گرفت. اگر چنین نگرشی حاصل خام فکری نیست؟ حاصل چیست؟ مدیر و کارشناسی که نمی تواند رزومهٔ مطلوبش را از میان رزومه‌های ارسالی غربال کند، آیا مستحق کرسی اشغالی خود هست؟ تا کی بهای ندانم کاری این بد مستان را باید دیگران بپردازند؟ بی گمان دست پنهان بازار در گچ مانده است وگرنه چنین تحفه‌هایی باید از گردونهٔ رقابت سال‌ها قبل حذف می‌شدند. صد البته طلسم رانت اگر بگذارد.من در مقام کارفرما نبوده‌ام که وجه دیگر این داستان را روایت کنم. با این همه شما را به خدا، بیایید برای کارمندان آن هم کارمندان متخصص ارج و قربی قائل شویم! ساختاری فکر کنیم و عمل کنیم. مدیریت انفعالی ظلم به کشور است. قانون‌های استخدام و روند آن ضعیفند و هزینه‌ٔ تجربه‌ها در بخش خصوصی هر روز دارد تکرار می شود!</description>
                <category>محمد کیهانی</category>
                <author>محمد کیهانی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Apr 2019 01:57:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هم‌میهنم! فقر را آستین بلندی است ...</title>
                <link>https://virgool.io/@keyhani/%D9%87%D9%85%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86%D9%85-%D9%81%D9%82%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-meluxntlizy6</link>
                <description> فقر را، آستین بلندی است ...رنگین از خونابه‌ها!در تشنج کوتاه‌ بین خلسه‌هادر ما دامن می‌گستراندهم‌میهنمتو را رها می‌خواهمچون قاصدکی گریخته از شعله‌هابرگرد و از چشمانم دوستی را وام بگیرفقر را آستین بلندی استمبادا دستانت را بپوشاندهم میهنمتو را بزرگ می‌خواهمچون تو هم‌پیمان منیاما، فقر را آستین بلندی است!به کینه‌ها گیر می‌کند بیا در مهربانی هم حل شویمچون شیر که در فنجان قهوه می‌آمیزدو ثروت با هم بودن راتجربه کنیممؤخره: خیال‌ من کوتاه است. کلماتم شکننده‌اند. گلویم حنجرهٔ هتاکی و جار زدن نیست. نه! من هنرمند نیستم، نمی‌خواستم که باشم دردمندم و درد را زبان دیگریست.</description>
                <category>محمد کیهانی</category>
                <author>محمد کیهانی</author>
                <pubDate>Mon, 29 Apr 2019 21:40:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میراث ابدی مادربزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@keyhani/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-jirok8f9jg2j</link>
                <description>  نوشتهٔ حاضر داستانی است که برای مسابقهٔ داستان‌نویسی اپلیکیشن کتاپ وابسته به شرکت ایرانسل نوشته بودم و به خاطر رفتار غیر حرفه‌ای ایشان در عدم اطلاع رسانی پایان مهلت ارسال داستان از رقابت جا ماند و مایهٔ حسرت من گردید. به همین لحاظ در اینجا قرارش می‌دهم تا مگر به لطف خوانده شدن توسط شما دوستان ذره‌ای از اندوه من کاسته شود.این تصویر، چیزی است که قرار است داستان روایت‌گر آن باشد. صبح یک روز یکشنبهٔ تابستانی بود،  مثل همهٔ روز‌های تابستانی گذشته به نظر می‌رسید، هوا کمی گرم بود و از دریچهٔ کوچک کولر خانهٔ پدری باد خنکی به زحمت جریان داشت، طوری که پارچهٔ کوچک بادنما را کمی به رقص انداخته بود. همه چیز مثل روز‌های نسبتاً ملال آور تابستان‌های قبل بود؛ جز اینکه، بعد از سال‌ها تحصیل در شیراز و سپس اصفهان، این اولین تابستانی بود که بعدش دوباره قرار نبود برگردم و کلی وسایل که از اصفهان آورده‌ بودم را گوشهٔ اتاق تلنبار کرده بودم. چند دقیقه‌ای می‌شد که در کنار کتابخانهٔ کوچکم ایستاده بودم. گذر این سال‌ها چهرهٔ کتاب‌ها را پاک گرد و خاکی کرده بود. به سرم زد که مثل یک خانم خانه‌دار ۳۰ ساله بیافتم به جان کتابخانه‌ و خوب همه چیزش را مثل روز اول نو‌نوار کنم. سال‌ها تحصیل در دانشگاه هم نتوانسته بود کاری کند که ذهنم شبیه آن دختر‌های لوس افاده‌ای شود که دست‌هایشان سنگین‌تری‌ چیزی که برداشته قاشق و چنگال بوده است. راستی «راز تبدیل شدن من به خودم چه بود؟»، نمی دانم شاید چنین سوالی از عوارض جلسات کانون فلسفهٔ دانشگاه بود! آخر این چه سوالی است که از خودت می ‌پرسی، دختر! از اتاق که بیرون رفتم تا دستمال کثیف شده را دوباره با آب بشورم، هنگام برگشت در آستانهٔ در که مشرف بر کتابخانه بود؛ صحنهٔ کتاب‌های پیش رویم کمی ذهنم را هوشیارتر کرد و پاسخ این سوال مکرر که چه چیز مرا تبدیل به این آدم تشنهٔ دانستن کرد، شاید کتاب‌ها بودند. بله کتاب‌ها! به یاد دوران کودکی که دخترکی بودم با هزار آرزوی ارغوانی و صورتی و طلایی، دست دراز کردم به سمت کتاب نازک شعری که قبل‌تر ها عاشقش بودم. جنس بدنهٔ طلقی کتاب و خیس بودن دستم باعث شد کتاب درست مثل یک ماهی تازه از آب گرفته شده بر روی دستم بغلتد و نقش زمین شود. کتاب از سمت نوشته‌ها بر روی زمین افتاد، این سال‌های دوری از شهر و خانهٔ پدری باعث شده بود من و این کتاب شعر کهنه غریبه بشویم به همین خاطر، وقتی دیدم در کنار کتاب کاغذ‌هایی هم بر زمین افتادند، کنجکاوانه خم شدم تا بررسیشان کنم. البته که اول دست‌هایم را خشک کردم مبادا بر تن این برگه‌های قدیمی لکه‌ای بیفتد. نوشته‌های روی برگه‌ها نظرها و تفکرات آن سالیانم نسبت به شعر‌های کتاب بودند. در میان برگه‌ها یک عکس ۱۰ در ۱۵ هم بود. شاید در زمان کودکی‌های مادرم عکس گرفتن و چاپش، سنتی بود همه‌گیر اما این سال‌ها هر روز کمتر و کمتر عکس‌ها را به دنیای صمیمی کاغذ‌ها راه می دهیم و عکس‌هایمان چند مگابایتی از حافظهٔ گوشی‌هایمان را اشغال می‌کنند. هرچند نمی‌شود مخالفش هم بود قبلاً یک خانواده سالی شاید ۵۰ عکس می‌گرفتند و چاپ می‌کردند. امروز اما همین دختر‌خالهٔ خودم روزی ۵۰ سلفی از خودش می‌گیرد. از اصل قضیه منحرف نشوم، این عکس مرا با خود به قاب روز‌هایی دوری می‌برد. یادش بخیر! وقتی که مادربزرگ زنده بود و خنده اش درست مثل همین عکس، شیرین و خواستنی دل و روح آدم را تازه می‌کرد. این عکس که در آن مادربزرگ خندانم نشسته و برایم از روی تبلت کتاب می‌خواند یکجور پل معنوی بین من و روایت‌های توی کتاب‌هاست. البته که این عکس یادآور تلاش بسیارم برای آشتی دادن مادربزرگ و تبلت‌ هم هست. خدابیامرز اوایل اصلاً از این‌ چیز‌ها خوشش نمی‌آمد. علاقه‌مند نبودنش به فناوری از جنس دوست نداشتن‌های آدم‌های محافظه کار بود و با اصرار من که دخترکی به زحمت هفت ساله بودم، با این به قول خودش «تختهٔ سبزی خرد‌کنی» کنار آمد. انگار به خاطر خاطرات خوشایندی که آشتی مادربزرگ و تبلت برایم تداعی می‌کرد و همین طور لذت شنیدن داستان‌ها با صدای گرم او بود که چند مدت بعد از فوت مادربزرگ فروغ، به آتلیهٔ عکاسی رفتم و گفتم که برایم این عکس را چاپ کنند، مدت‌ها توی قاب عکس روی میزم بود. قاب عکسی که تکهٔ درخشانی از امید بود و با وسواس زیاد از فروشگاهی در آجودانیه خریده بودمش. تا اینکه هیربد برادرزادهٔ جانجانیم آمد و گفت الا و بلا که عمه جان من این قاب عکس سفید عاجی تو را می‌خواهم. با بچه مدارا کردم و قاب عکس مامان فروغ را به او دادم و اینطوری بود که این عکس هم بی‌سرپناه شد! من هم گذاشتمش توی این کتاب دلپذیر؛ تا موقعی که خانهٔ بهتری برایش پیدا کنم. فکر نمی‌کردم دیدار دوبارهٔ من و این عکس اینهمه سال طول بکشد. خیلی کتاب‌خانه‌ام را دوست دارم، کتاب‌هایم را هم. ولی اگر نمی‌شد روی موبایل و تبلت هم‌داشتشان توی این سال‌های دربه‌دری دانشجویی پاک بی سواد می شدم! اما در عوض خواندن کتاب با ابزار‌های دیجیتال‌ باعث شد که نسخهٔ چاپی خیلی از کتاب‌هایی را که در موبایل و تبلتم خواندم را بخرم. حالا که بعد از اینهمه سال عکس مادربزرگ فروغ را می بینم که در حال کتاب‌خواندن اینطور لبخند زده است، فکر می‌کنم مادربزرگم -حالا به اصرار کودکانهٔ من‌ هم که شده- از نقش سنتی مادربزرگ‌ها فراتر رفت. او فقط برایم قصه‌های متل گونهٔ مادربزرگی را نخواند. البته که آن‌ها هم شیرینند، ولی او میراث بزرگتری برایم گذاشت. میراثی نه حتی به دلپذیری کتاب‌خانه ام. مامان فروغ برای من کتاب‌خواندن و تطبیق یافتن را به ارث گذاشت و لبخندم را هم شاید از همین لبخند زیبایش در عکس به ارث برده باشم. ناگهان انگار به مغزم تلنگری خورد، تو کتاب‌های کتابخانه‌ات را چند مدتست که نخواندی؟! دست بردم و پنج شش تا از کتاب‌هایی که نمی توانستم ازشان دل بکنم را برداشتم. و کنار کتاب شعر جلد طلقیم و نوشته‌ها گذاشتم. به انباری رفتم و از لای خرت و پرت‌ها دو کارتن محکم پیدا کردم، مابقی ۵ ردیف کتاب باقیمانده را –که در حدود ۶۰ کتاب با قطر‌های مختلف می‌شدند- ریختم توی کارتن‌ها، کارتن‌ها را برداشتم و هل دادم توی آسانسور طبقهٔ پنج. کشان کشان بردم تا دم خانه و از آنجا یک اسنپ گرفتم تا کتابخانهٔ عمومی محله. کتاب‌ها را گذاشتم در ورودی حراست و به نگهبان گفتم آقا من با مدیر کتابخانه صحبت دارم، اگر ممکن است چند دقیقه ای این جعبه‌ها اینجا باشند. گفت که پذیرفتن امانتی برایش دردسر دارد ولی اگر از نیم ساعت صحبتم بیشتر نشود مشکلی ندارد، چون نیم ساعت دیگر وقت ناهار می‌شود و مجبور است برود. به او قول دادم که زود می‌آیم و او هم برایم آرزوی موفقیت کرد. به پشت در اتاق مدیر رفتم، مسئول کتابخانه گفت که مدیر در بخش مراجع است و پنج دقیقه معطل می‌شوم تا بیاید. گفتم باشد، منتظرشان می‌مانم. دقایقی بعد مدیر آمد و من شرح داستان خودم، کتابخانه و عکس مادربزرگ را برایش تعریف کردم. بنده خدا کمی گیج شد. از میز خودش با صندلی چرخدار فاصله گرفت و با وقار گفت بله داستان جالبی است، حالا از من چه کار بر می‌آید؟ گفتم ببخشید بله، باید زودتر می‌گفتم. آمده ام تا کتاب‌های کتابخانه‌ام را به نیت شادی روح مرحوم مادربزرگم وقف کنم. مدیر کتابخانه برخاست و گفت چه نیت خوبی دخترم ولی خودت لابد به آن‌ها نیاز پیدا خواهی کرد. در کتابخانه کتاب‌کم هست ولی بودجه‌هایی هم داریم، می‌دانی کتاب چقدر گران است، الان احساساتی هستی. بدان که نسبت به‌‌ سال‌هایی که کتاب‌هایت را خریدی ممکن است قیمتشان پنج برابر شده باشد شما اولین نمونه نیستید خانم، خیلی‌ها می‌آیند و می‌گویند به دلیلی منقلب شدند و کتاب‌هایشان را به کتابخانه‌ می‌بخشند بعد که سری به خیابان انقلاب می‌زنند و گرانی کتاب را می‌بینند، می‌آیند و می گویند: «می‌شود چند تا از آن کتاب‌ها را برگردانید، حسابی با فلان و بهمان کتاب خاطره داریم». اما وقتی که کتابی در لیست کتاب‌ها ثبت شد، دیگر برای من مسئولیت دارد. برای همین به شما هم توصیه می‌کنم که بروید و کتاب‌هایتان را ببرید مگر اینکه واقعا نمی‌خواهیدشان. استیصال در گفته‌های مدیر نشان می‌داد که چقدر قبلا بابت مواردی که گفت به زحمت افتاده با این وجود من قاطعانه گفتم، داستان مادربزرگم یک نکته داشت آقای مدیر. او به اصرار من با تبلت برایم کتاب می‌خواند همهٔ این کتاب‌ها که می بخشم را به یک‌سوم قیمت هر وقت بخواهم بر روی موبایل و تبلت می‌توانم بخرم یا کرایه کنم و بخوانم. مدیر که از حاضر جوابیم خوشش آمده بود گفت، باشد، برو بیارشان دختر جان تو پاک حساب کارت را کرده ای. نامه ای به من داد که همراه آن نامه کتاب‌ها را به کتاب‌دار تحویل دادم. وقتی از سردر کتابخانه می‌گذشتم، خنده ای داشتم به لطافت خندهٔ مادربزرگ در آن عکس و کتابخانهٔ کوچکم حسابی خوش‌به حالش شده بود چون از زیر بار وزن آن‌همه کتاب که کسی نمی‌خواندشان رها ‌شده بود. </description>
                <category>محمد کیهانی</category>
                <author>محمد کیهانی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Apr 2019 08:08:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارگاه طراحی آزمایش</title>
                <link>https://virgool.io/@keyhani/doe-m3ubgpr1frsw</link>
                <description>بنا شده است خدمت دوستان عزیزم در دانشگاه صنعتی سهند کارگاهی در باب طراحی آزمایش و یکی از نرم‌افزار‌های مطرح آن، نرم‌افزار Design Expert برگزار کنم. عقیده دارم که هر دانشجویی باید در مورد محتوای دوره‌ای که در آن شرکت می‌کند اطلاعات داشته باشد و ببیند که آیا اساساً چنین دوره‌ای برای او کارآمد است یا خیر؟ در این مقاله به این موضوع خواهیم پرداخت که طراحی آزمایش چیست و چرا باید دانشجویان رشته‌های فنی یا علوم پایه آن را بیاموزند. سپس به محتوای دورهٔ مورد اشاره خواهم پرداخت. طرح‌واره‌هایی از طراحی‌آزمایش‌های معروف  طراحی آزمایش چیست؟طراحی آزمایش یک روش مطالعاتی در علوم تجربی است که امروزه به خوبی جنبه‌های مختلف آن مورد استفادهٔ محققین قرار می گیرد. در طراحی آزمایش می‌کوشیم با انجام آزمایشاتی از پیش طراحی شده بیشترین اطلاعات ممکن را در مورد یک سامانهٔ واقعی -حتی ناشناخته- به‌ دست بیاوریم. طراحی آزمایش می‌تواند چارچوبی برای مراحل انجام آزمایش، مدلسازی آن و بررسی مدل فراهم آورد. چه خواهیم آموخت؟اگر فقط یک سرفصل کوتاه می خواهید می توانید فایل PDF آن را دانلود کنید. اگر نه به مطالعهٔ این متن ادامه دهید. تا به طور مشروح با سرفصل آشنا شده و ببینیم چه افرادی و با چه رشته‌هایی مخاطب دوره هستند؟جلسهٔ اول:مقدمه‌ای بر آمار و کنترل کیفیتمسألهٔ شناخت سامانه‌هاچیستی و چرایی طراحی آزمایشآشنایی با طرح‌های آزمایش متداول آشنایی با محیط نرم افزاربرای اینکه بتوان روش طراحی آزمایش و ظرافت‌های آن را درک کرد، نیاز به داشتن اندکی دانش آمار است. بنابراین در سرآغاز این درس به طور مختصری به علم آمار و بحث کنترل کیفیت خواهیم پرداخت. سپس به تعریف مسألهٔ شناخت سامانه‌ها ورود می کنیم. طراحی آزمایش را به عنوان راهی برای شناخت سامانه‌ها معرفی خواهیم کرد. در مسیر تعریف طراحی آزمایش به چیستی و چرایی آن خواهیم پرداخت و انواع طرح‌های آزمایش متداول را مرور خواهیم کرد. در پایان اولین جلسهٔ آموزش با محیط نرم‌افزار آشنا خواهیم شد و شاید حتی انجام یک طرح آزمایش فاکتوریل ساده را کلید بزنیم. جلسهٔ دوم:طرح‌های عاملی (فاکتوریل): طرح‌های دو سطحی، طرح‌های چند سطحی کامل، طرح‌های دو عاملی با تفکیک کاهش یافته و طراحی آزمایش غربالی پلاکت-بورمنروند ایجاد، مدل‌سازی و تحلیل طرح‌های عاملی ابزارهای تحلیل نتایج حاصل از طراحی آزمایش تسلط بر پنل‌های موجود در نرم افزاردر جلسهٔ دوم به طراحی‌های نسبتاً کلاسیک اشاره خواهیم کرد. طرح‌های عاملی (فاکتوریل) را مورد کنکاش قرار خواهیم داد و انواع این نوع از طراحی آزمایش، مثل: طرح‌های دو سطحی، طرح‌های چند سطحی کامل، طرح‌های دو عاملی با تفکیک کاهش یافته و طراحی آزمایش غربالی پلاکت-بورمن را مورد مطالعه قرار خواهیم داد. در این جلسه از شرکت کنندگان انتظار می رود، روند ایجاد، مدل‌سازی و تحلیل طرح‌های عاملی که پایهٔ طراحی آزمایشات هستند را بیاموزد و با محیط نرم‌افزار مأنوس شود. جلسهٔ سوم:بنیان‌ها، توانایی‌ها و محدودیت‌های مجموعه روش‌های سطح پاسخ طرح باکس-بنکن و طرح مرکب مرکزی به عنوان روش‌های شناخته شدهطرح های بهینه: خواستگاه و تمایزات طرح‌های غربالی معیندر سومین جلسه به طراحی آزمایش در قالب قرن بیستمی آن نگاه خواهیم کرد. به عبارت بهتر طرح‌هایی که امروزی‌تر هستند و جز در برخی موارد خاص -که اطلاعات در مورد سیستم بسیار ناچیز است- بهتر است از این روش‌ها برای طراحی آزمایش استفاده کرد. در این قسمت به طرح‌های سطح پاسخ از جمله طراحی‌های معروفی مثل طرح مرکب مرکزی و طراحی باکس-بنکن پرداخته می‌شود. در بخش آتی به طرح های بهینه (اپتیمال) می‌پردازیم که گونهٔ بسیار منعطفی از طرح‌ها هستند. طرح‌های غربالی معین آخرین و جدیدترین تحول در طراحی آزمایش هستند که در پایان جلسه به آن‌ها پرداخته خواهد شد. جلسهٔ چهارم:طرح‌های اختلاط و سامانه‌های مخلوط-فرآیندروش‌های طراحی آزمایش کلاسیک مخلوط‌ها طرح‌های مخلوط بهینهآنالیز داده‌های از پیش اندازه گیری شدهارزیابی آموخته‌هاچهارمین جلسه را با اهمیت طرح‌های اختلاط و سامانه‌های مخلوط-فرآیند آغاز خواهیم کرد، انواع روش‌های طراحی مخلوط‌ها را مورد بررسی قرار خواهیم داد. آخرین قسمت در این زمینه استفاده از داده‌های از پیش‌اندازه گیری شده و نحوه‌ٔ استفاده از آن‌ها برای طی مراحل ساخت مدل است. در پایان این جلسه پرسش و پاسخ از کل مباحث مطرح شده را انجام خواهیم داد. سپس یک برگه حاوی ۲۰ سوال چهار گزینه‌ای در مورد مفاهیم طراحی آزمایش به مخاطب دوره داده می‌شود. کسانی که در این آزمون بتوانند شاخص‌های لازم را کسب کنند، گواهی پایان دوره  آشنایی با طراحی آزمایش دریافت خواهند کرد. مخاطبینی که مایلند در مدرک آن‌ها عنوان گواهی پایان دورهٔ کارگاه عملی طراحی آزمایش قید شود، باید علاوه بر قبولی در معیار کتبی در آزمون عملی این دوره شرکت کنند. چه افرادی و با چه رشته‌هایی مخاطب دوره هستند؟اصولاً هر کسی که به نوعی با آزمایش کردن در ارتباط است مخاطب این دوره است. پس مهندسین و پژوهشگران علوم پایه از جمله افرادی هستند که ممکن است این دوره برایشان مفید باشد. با این وجود شاید ذکر مثال‌هایی از کاربرد طراحی آزمایش خالی از لطف نباشد:مهندسین مکانیک: یک مهندس مکانیک جامدات ممکن است بخواهد بداند که پارامتر‌های هندسی طراحی قطعه، جنس آن، دمای آنیل کردن قطعه و شدت بارگذاری چه تأثیری بر خواص مکانیکی آن خواهد داشت. آیا برای بهبود خواص مکانیکی بهتر است مثلا از فلز A و با طراحی خاص شمارهٔ پنج (از مجموعه طراحی‌های هندسی انجام شده) و دمای آنیل کردن ۵۰۰ درجهٔ سلسیوس استفاده کرد؟ آیا در این حالت خواص مختلف مکانیکی همگی با یکدیگر بهینه خواهند شد؟ مهندس مکانیک سیالات نیز می تواند از این روش برای بهینه سازی پارامترهای مبدل حرارتی (ضریب حجمی جریان و رینولدز) که با نانو سیال کار می کند استفاده کند تا مقدار افت فشار در مبدل را کمینه کرده و مقدار انتقال حرارت را بیشنه کند. مهندسین شیمی: مهندسی شیمی پر است از مسائل طراحی غیر خطی و پیچیده که در هر گرایش آن وجود دارند؛ به عنوان مثال به برخی از این مسائل که ممکن است مطرح شوند خواهیم پرداخت. مهندس شیمی فرآیند می‌خواهد بداند تنظیم پارامتر‌های طراحی (مثلاً شدت جریان‌ها، غلظت‌ها و دماها) فرآیند شیمیایی را چگونه تحت تأثیر قرار می‌دهد. در مهندسی شیمی گرایش جداسازی (یا حتی گرایش محیط زیست) نیز پارامتر‌های مختلفی بسته به نوع روش جداسازی مطرح می‌شود. مثلاً در بررسی سامانه‌های جذب سطحی میزان جاذب، غلظت جذب شونده، دمای جذب، نوع جاذب و ... ممکن است مورد نظر باشد، طراحی آزمایش یافتن مقادیر بهینهٔ این متغیر‌ها را تسهیل می‌کند. در گرایش بیوتکنولوژی با رشد و نمو موجود ظریف و حساسی مواجه هستیم که پارامتر‌های بسیاری بر رشد مناسب آن و توزیع محصولات تولیدیش تأثیر می‌گذارند. این تأثیرات باعث ایجاد مسألهٔ بهینه سازی پیچیده‌ای می شوند که طراحی آزمایش روش سهل و ممتعی برای حل آن‌ است. مهندسی شیمی گرایش ترموسینتیک نیز با طراحی کاتالیست‌ها مواجه هستیم که یکی از مواد اولیه گران قیمت و پیشرفته مورد استفاده در صنایع شیمیایی هستند و طراحی آزمایش سال‌هاست به ساخت انواع بهتر کاتالیست کمک می‌کند. مهندسین شیمی صنایع غذایی و دارویی برای ساخت محصولات بهتر نیاز به بهینه‌سازی روش تولید و همچنین فورمولاسیون محصولات خود دارند. طراحی آزمایش برای درک و بهینه‌سازی بسیاری از مسائل واقعی در صنایع شمیایی چارچوبی ارزشمند است. شیمیست‌ها: در علوم پایه کمتر رشته‌ای را می توان یافت که ذات آن چون شیمی با تجربه پیوند خورده باشد. اگر نتوان به طور خاص در زمینهٔ شیمی محض طراحی آزمایش را مطرح کرد در عوض در زمینهٔ شیمی کاربردی و شیمی تجزیه طراحی آزمایش از ابزا‌رهای شناخته شدهٔ محققین شیمی کاربردی و زمینه‌های وابسته است. گوشه‌ای از علم شیمی که با نام کیمومتریکس شناخته می‌شود با طراحی آزمایش و مفاهیم آن ارتباط دارد و طراحی آزمایش می‌تواند به این افراد در زمینهٔ ارتقاء سیستم‌های شیمیایی که از پیچیدگی بالایی برخوردار هستند کمک کند. مهندسین معدن و مهندسین مواد هم در جنبه‌های مختلفی از فرآیند‌های معدنی و متالورژیکی ممکن است به کاربرد فن طراحی آزمایش نیاز پیدا کنند. به عنوان نمونه در مهندسی مواد: ساخت یک آلیاژ مهندسی با خواص فوق العاده،‌ بدست آوردن پارامترهای جوشکاری بهینه برای دو فولاد ناهمجنس، بررسی اثر عوامل مختلف بر خوردگی یک قطعه آلومینیومی، ساخت نانوذرات با ویژگی‌های خاص طراحی شده همگی مستلزم بدست آوردن رابطهٔ یک یا چند ویژگی با چندین پارامتر مؤثر است. در مهندسی معدن هم بخش استخراج و هیدرومتالورژی می تواند از طراحی آزمایش برای بهینه سازی فرآیند‌های مربوطه استفاده کند. تمامی آنچه مورد اشاره قرار گرفت کاربرد‌های نسبتاً روشن و توسعه یافتهٔ طراحی آزمایش را در بر می گیرد. حال آنکه طراحی آزمایش  می تواند با توجه به ابتکار عمل استفاده کننده‌ها در زمینه‌های بسیار نامعمول تری به کار برده شود. مهندسی نفت: مهندسی نفت به علت پیچیدگی بالای مسائلی که دارد، بستر مناسبی برای به کار بردن طراحی آزمایش است. هر چند پیامد‌های اقتصادی پژوهش در حوزهٔ نفت، باعث گسترش مطالعات شبیه سازی نسبت به مطالعات میدانی و آزمایشگاهی شده است. با این وجود استفاده از طراحی آزمایش به عنوان ابزاری برای آزمایش با حداکثر کارآمدی مورد علاقهٔ این مهندسین قرار گرفته است. به عنوان نمونه بررسی آزمایشگاهی تاثیر نانو اکسید روی بر پایدارسازی سازندهای شیلی از کارهایی است که با طراحی آزمایش انجام شده، تعیین بهینه پارامترهای ساخت سیال افرونی و بررسی آزمایشگاهی خواص رئولوژیکی و آسیب سازندی آن هم یکی دیگر از مطالعات صورت گرفته با طراحی آزمایش است. مهندسی عمران: مهندسی عمران از اولین زمینه‌هایی است که طرح های اختلاط در آن‌ها به کار برده شدند. ساخت بتن‌های بهتر با تغییر دادن مواد اولیهٔ بتن از کارهایی است که طراحی آزمایش به خوبی از عهدهٔ آن بر می‌آید. آشنایی با مدرسدر علم چیزی داریم به نام حق سخن، یک قانون نانوشتهٔ عجیب که می‌گوید شما باید در مورد چیزی که در موردش می‌خواهید سخن برانید صلاحیت داشته باشید. این صلاحیت به روش‌های گوناگونی بدست می‌آید؛یکی از این روش‌ها تجربه داشتن است. اگر می خواهید مرا بیشتر بشناسید، می‌توانید به فضا‌هایی نظیر: ریسرچگیت، گوگل‌اسکولار، توئیتر و اینستاگرام من مراجعه کنید. </description>
                <category>محمد کیهانی</category>
                <author>محمد کیهانی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Nov 2018 22:23:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در خود فرو رفتیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@keyhani/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C%D9%85-izroqqcmx349</link>
                <description>سال‌ها پیش شروع کردم به نوشتن، امّا دروغ چرا؟ هر چند هیچ‌وقت چندان انرژی برایش نگذاشتم ولی بیشتر به خاطر شنیده نشدن هر بار پا پس کشیدم. نه شعر‌هایم را چندان جدی به اشتراک گذاشتم. نه نظراتم را نوشتم، حتی تا آنجا پیش رفتم که نوشتن یک نظر در زیر مطلبی که می خواندم برایم سخت و دشوار شد. انگار سکوت یک‌جور تعالی من درآوردی بود که کشفش کرده بودم تا با همهٔ دنیا متفاوت باشم. چه خیال خامی بود، تنها انعکاس آدمی می‌تواند او را متفاوت کند. این انعکاس می‌تواند چیز‌های متفاوتی باشد، روزی این انعکاس در حرفه و کارایی یک شخص است،‌ گاهی در طرز عاشق شدن، گاهی در نحوهٔ خندیدنش. به هر حال امروز مطمئن هستم که انزوا نمی تواند آدمی را در جرگهٔ خاصی قرار بدهد. در گفتگو و ابراز کردن است که انسان شکل می‌گیرد و هویت پیدا می‌کند. البته قبلاً به این مسأله زیاد فکر می کردم امّا انگار فراتر از باوری ابتدایی نبود؛ اسمش را گذاشته بودم اصالت صفات. یعنی در دنیا هر آنچه وجود دارد به خاطر توصیف پذیریی است که با آن وجودش قابل درک است. با خودم می‌گفتم که هیچ چیز بدون صفتی در عالم وجود ندارد. خلاصه در نوجوانی خوب برای خودم فلسفه می‌بافتم.انقلاب راستین آدمی، از موجودی که محصول محیط است به واجدی که مؤثر بر آن، چیزی است که آن را به طور حیرت انگیزی از همهٔ بودنی‌ها در خلقت جدا می‌کند. باید حرکت کرد، نبایست ایستاد، ایستادن ما را به رخوت خمیازه‌های ظهر تابستان می‌کشاند. بر عکس این حرکت است که ما را پاییزی و بهاری می‌کند، در حالت گذار بودن متضمن پویایی نیست. اما بهتر است بین همهٔ ندانسته‌ها قدم زد،‌ تا اینکه به یکی از آن‌ها چسبید. راستی هرگز به آسانی رخ نخواهد نمود. پس درود بر آنکه می‌گوید و می‌شنود،‌ چرا که او رهرو راه روشنایی است. </description>
                <category>محمد کیهانی</category>
                <author>محمد کیهانی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Nov 2018 01:50:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>