<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@khademam</link>
        <description>﷽حَسْبُنَاالله‌وَنِعْمَ‌الْوَکیٖلْ... و خدا برای من کافیست❤</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 07:11:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/287392/avatar/gHwHgZ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</title>
            <link>https://virgool.io/@khademam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کوچه ها خلوت و خاموش</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-hk0wiecmsh8j</link>
                <description>کوچه ها خلوت و خاموش شب از جامۀ ظلمت شده چون صحن عزا خانه سیه‌پوش، تو گویی همه چیز و همه کس گشته فراموش ، نه مانده شبحی پیش دو چشمی، نه صدایی رسد از کوچه خلوت زده بر گوش ، چرا، می‌شنوم تک تک پا و شبحی را نگرم می‌رسد از دور، یکی مرد که پوشیده رخ و از رخ مستور، به هر کوچۀ تاریک دهد نور، گمان می‌کنم این مرد کلیم‌الله آن کوچه بُوَد، آه ببینید کجا می‌رود و چیست ورا نیت و منظور؟?مداحی بسیار زیبا از حاج محمود کریمی با #دنبال کردنتون ثابت می کنیم متکب امام حسین (ع) هنوز آنقدر هم غریب نیست?</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Thu, 06 May 2021 14:38:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشقی که عاشقش را کافر کرد?</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%D8%B9%D8%B4%D9%82%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-tdpkfgofnqoe</link>
                <description>?عشقی که عاشقش را کافر کرد✍️این داستان سرنوشت کسیست که با نگاهی عاشق شد و این عشق او را به جایی رساند که با حالت کفر از دنیا رفت?شيخ بهائى (رحمه الله) در  &quot;كشكول&quot; ذكر نموده كه مرگ شخصى از ثروتمندان فرا رسيد ، در حال احتضار به او شهادتين تلقين كردند و او در عوض شهادتین اين شعر را خواند:يا رب قائلة و قد تعبتأين الطريق الى حمام منجابچه شد آن زنى که خسته شده بود و می‌پرسید راه حمام منجاب کجاست؟?و سبب خواندن شعر این بود که:روزى زن عفيفه و زیبا قصد رفتن به حمام معروف منجاب را داشت ولی مسیر را گم کرد و حمام را پيدا نكرد و از راه رفتن خسته شد ، تا اینکه مردى را بر در منزلى ديد و از او پرسيد كه حمام منجاب كجاست؟  آن مرد اشاره به منزل خود كرد و گفت حمام همینجاست ، آن زن به خيال حمام داخل خانه آن مرد شد و آن مرد فورا در را بر روى او بست و خواست كه به زن خیانت کند.زن وقتی دید گرفتار شده و راه فراری ندارد با خود اندیشید که فقط با حیله و تدبیر می‌تواند خود را نجات دهد ، به همین جهت با خوشرویی به مرد اظهار میل و محبت کرد و گفت: من چون بدنم كثيف و بدبو بود میخواستم به حمام بروم ، خوبست كه يك مقدار عطر و بوى خوش براى من بگيرى كه من خود را براى تو خوشبو كنم و قدرى هم غذا بگيرى كه با هم بخوريم ، و زود بيا كه من مشتاق تو هستم. آن مرد چون رغبت زیاد آن زن را ديد مطمئن شد که زن راست می‌گوید و او را در خانه گذاشت و براى گرفتن عطر و غذا از خانه بيرون رفت و زن هم بعد از رفتن مرد سریع از خانه فرار کرد.چون مرد برگشت زن را نديد و حسرت زیادی کشید که چرا چنین فرصتی را از دست داده است.و الان كه لحظه احتضار آن مرد است به یاد حسرت آن روز خود افتاده و به جای اینکه شهادتین بگوید ، به یاد آن زن شعر همان روز را میخواند. ? شیخ عباس قمی بعد از نقل این حکایت چنین میگوید: اى برادر در اين حكايت تأمل كن و ببين چگونه اراده يك گناه اين مرد را به هنگام مرگ ، از شهادتين منع كرد در حالى كه كارى جز قصد زنا به آن زن نداشت (یعنی زنا را هم مرتکب نشده بود)? منازل الاخره، شیخ عباس قمی? @avaye_eshgh_ir</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Thu, 06 May 2021 14:04:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_17</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA17-obgv4dcfc8fd</link>
                <description>با چشم هايى كه خمار خواب بود كورمال كورمال سمت آشپزخونه رفتم. آباژور توى سالن روشن بود. در يخچال و باز كردم و ليوانى آب خوردم. كمى خواب از سرم پريده بود. چرخيدم تا از آشپزخونه بيرون بيام كه محكم با جسمى برخورد كردم. ترسيده بدون اينكه بدونم كيه دستم رو به لباسش بند كردم تا نيوفتم. سر بلند كردم. با ديدن چهره ى مردونه اى سريع ازش فاصله گرفتم. قلبم از ترس محكم به سينه ام مى كوبيد. با لكنت گفتم:-تو كى هستى؟ ... چطور وارد خونه شدى؟ ....اخمش عميق تر شد و گفت:-نميدونستم بايد براى ورود به خونه ى خودم اجازه مى گرفتم! تن صداش يه خش خاصى داشت. دستم و ترسیده  سمتش گرفتم  گفتم:-تو صاحب خونه اى؟ قاتلى!یهو فهمیدم چه سوتی دادم با دستم محکم زدم تو دهنم که لبم درد گرفت اخم هام توی هم رفت -دختره ى احمق تو كى هستى كه جرأت مى كنى به خودت اجازه بدى و به من توهين كنى؟دستم و بالا آوردم. -من هيچ كس ... بذار برم، باشه؟ قدمى سمتم برداشت. جيغ خفه اى كشيدم و قدمى عقب گذاشتم. -تو رو خدا من و نكش ... من كه كارى نكردم...-تو ديوونه از كجا پيدات شده؟ شادى كجاست؟-شادى بالا ... بذار من برم. -دارى حوصله ام رو سر ميبرى اين موقع شب. شادى چطور اجازه داده خدمتكار خونه بمونه؟-من خدمتكار نيستم. پوزخندى زد و نگاه تحقير آميزى به سر تا پام انداخت. جدي گفت:-آره بيشتر شبيهه دهاتى ها هستى. چشمهام رو بستم و تند گفتم:-من پرستار جديده دخترتونم. حرفم كه تموم شد چشمهام رو باز كردم.ادامه دارد...برای مطالعه پارت های قبل و بعد رمان فووووق جذاب و واقعی عشق یخی رو همین متن کلیک کنید.?سلام عزیزای دلم رمانه عشق یخی بسیااار جذاب و طولانیه و هرکی کاملشو میخواد تو چت پیام بده حتمااا بگه که کامله رمانه عشق یخی رو میخوام ??????</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Thu, 14 Jan 2021 17:26:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_16</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA16-bsvfruonizxy</link>
                <description>صداى خنده اش بلند شد. لبخندى روى لبم نشست. چشم هام رو بستم. دوباره دلتنگ بى بى و غرغرهاى هر روزه اش شدم. آخ بى بى اگه شادى رو مى ديد حتماً دق مى كرد. با صداى خنده ى چند نفر چشمهام رو باز كردم. نگاهم به دوستهاى شادى افتاد. يكيشون گفت:-واى شادى، اين امل از كجا اومده ديگه؟ خداى من تيپشو ببين. و صداى خنده شون بلند شد. بهارك و محكم تو بغلم گرفتم. نميدونستم چى جوابشون رو بدم. شادى با تمسخر گفت:-همه اش تقصير اون خوك پيره؛ اين دختره ى دهاتى رو آورده تا احمدرضا من رو بيرون كنه اما كور خونده. -نه بابا احمدرضا تو رو ول نمى كنه بياد اين و قبول كنه تا پرستار دخترش بشه. يكيشون گفت:-تو هم پرستار خودشى هم پرستار دخترش. و با صدا خنديد. منظور حرفش رو نفهميدم. مگه اونم مريضه؟! -بچه ها ولش كنيد. و بى توجه به من و بهارك با دوستاش سمت در حياط رفتن. هوا تاريك شده بود. با بهارك وارد سالن شدم. غذاش رو دادم و پمپرزش رو عوض كردم  تو تختش خوابوندمش. دختر آرومى بود. كنار تختش نشستم و نگاهم رو به چهره ى معصومش دوختم. شادى وارد اتاق شد و مثل اين سه شب تمام لباسهاش رو درآورد و روى تخت دراز كشيد. عجيب از اين دختر بدم مى اومد. همونجا كنار تخت بهارك دراز كشيدم. نيمه هاى شب از تشنگى بيدار شدم. بايد مى رفتم آشپزخونه. بى ميل از اتاق بيرون اومدمادامه دارد...برای مطالعه پارت های قبل و بعد رمان فووووق جذاب و واقعی عشق یخی رو همین متن کلیک کنید.?سلام عزیزای دلم رمانه عشق یخی بسیااار جذاب و طولانیه و هرکی کاملشو میخواد تو چت پیام بده حتمااا بگه که کامله رمانه عشق یخی رو میخوام ??????</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jan 2021 18:48:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_15</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA15-g3umxzitmpp9</link>
                <description>سه روزى ميشد كه توى اين خونه اومده بودم. سه روز كسل كننده. تنها سرگرمى كه داشتم ساعاتى بود كه بهارك پيشم بود و باهاش بازى مى كردم. دوستاى شادى اومده بودن و دوست نداشتم پايين برم. تو اين سه روز به حد كافى شادى مسخره ام كرده بود. رو به روى آينه ايستادم و نگاهى دوباره به خودم انداختم. روسرى بلند تركمن و بلوز و دامن ساده اى. چون لباسام گشاد بود لاغر به نظر مى رسيدم. صداى بلند موزيك و خنده از پايين مى اومد. كنجكاو شدم و روى نرده ها كمى خم شدم. چند تا دختر وسط سالن در حال رقص بودن. نگاهم به چهره ى گريون بهارك افتاد كه حواس هيچ كس بهش نبود. طاقت نياوردم و آروم از پله ها پايين اومدم. سمت بهارك رفتم. با ديدنم دستهاش رو سمتم دراز كرد. بغلش كردم و سمت در سالن رفتم. انقدر غرق بودن كه متوجه ى من نشدن. از سالن بيرون اومدم. هواى خوب بهارى خنك بود و نسيم ملايمى مى وزيد. سمت تاب سفيد گوشه ى حياط رفتم. روى تاب نشستم و بهارك رو روى پاهام گذاشتم. آروم با پام تاب رو تكون دادم. همينطور كه تاب تكون مى خورد سرم رو خم كردم و كنار گوش بهارك گفتم:-توام مثل من وقتى بزرگ بشى چيزى از چهره ى مادرت يادت نيست اما فقط حسرت ميخورى كه توى اين دنيا نيست. ميگن من مادر دارم اما چرا پس نيدمدش؟ چرا تو زندگيم نبود؟ توى بغلم وول خورد. زير گردنش رو بوسيدم.</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Mon, 11 Jan 2021 22:07:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_14</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA14-ei9jtavgjz8v</link>
                <description>آشپزخونه رو تميز كردم و از آشپزخونه بيرون اومدم. بهارك دوباره روى همون فرش نشسته بود و كمى اسباب بازى كنارش پهن بود. شادى با ديدنم اخمى كرد گفت:-تو كارهاى من دخالت نكن. -اما من دارم كار خودم رو مى كنم و پرستار بهاركم. پوزخندى زد. -اما من قراره مادرش بشم و مطمئن باش اون وقت ديگه نيازى نيست اينجا باشى! سعى كردم اداى خودش رو دربيارم و دست به سينه شدم. پوزخندى زدم. -باشه، اول برو زن باباش شو بعد اون وقت منم از خدا خواسته از اين خونه ميرم. دندون قروچه اى كرد گفت:-بهتره نهار رو آماده كنى. من گرسنمه. -شرمنده كه نهارم رو خوردم. تو هم اگه گرسنته برو خودت بخور. -دختره ى دهاتى، حسابتو مى رسم. حرفى نزدم و سمت قفسه ى كوچك و چوبى كنار سالن رفتم. نگاهى به كتابهاى داخل قفسه انداختم. با ديدن كتاب شازده كوچولو ذوق كرده كتاب رو برداشتم و روى زمين كنار بهارك نشستم. اين دختر عجيب مظلوم و شيرين بود. شادى لباسهاش رو عوض كرده بود. دستى روى بازوى مرمريش كشيدم و كتاب رو باز كردم. محو كلمات داخل كتاب بودم كه شادى اومد و روى مبل رو به روئيم نشست. گفت:-تيپشو ببين. توجهى بهش نكردم. چند روزى بيشتر قرار نبود اينجا باشه پس نيازى نبود باهاش گلاويز بشم. بهارك كنار وسايل بازيش خوابش برد. آروم برش داشتم. من نميدونم اين دختره جز آرايش كار ديگه اى هم بلده كه پرستار شده؟!ادامه دارد...برای مطالعه پارت های قبل و بعد رمان فووووق جذاب و واقعی عشق یخی رو همین متن کلیک کنید.?سلام عزیزای دلم رمانه عشق یخی بسیااار جذاب و طولانیه و هرکی کاملشو میخواد تو چت پیام بده حتمااا بگه که کامله رمانه عشق یخی رو میخوام ??????</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jan 2021 21:52:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد معلمان و دانش‌آموزان به &quot;شاد&quot; چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-qha04xqwnvgl</link>
                <description>پلتفرم اختصاصی آموزش و پرورش یا همان &quot;شاد&quot; که حالا قرار است آموزش‌های مجازی دانش‌آموزان صرفاً در این فضا ارائه شود، مدتی است رونمایی شده و آموزش و پرورش تمام مدارس و معلمان را ملزم به ارائه آموزش‌ها در بستر شاد کرده است.پیام‌رسان &quot;شاد&quot; که در نقطه شروع کار قرار دارد، مشکل هم کم ندارد اما مسئولان آموزش‌وپرورش می‌گویند در مسیر حرکت &quot;حضور معلمان و دانش‌آموزان در این فضا و تشکیل کلاس‌های درس&quot;، مشکلات را شناسایی و رفع خواهیم کرد.??سال‌هاست کارشناسان از ضرورت حرکت آموزش وپرورش در مسیر آموزش‌های مجازی سخن می‌گویند و حالا پس از سال‌ها تأخیر با توجه به شرایط کرونایی مدارس، وزارت آموزش‌وپرورش در حال تجربه فضایی متفاوت از آموزش‌های سنتی در چارچوب فضای مدرسه است ، تجربه‌ای که برای نخستین بار در این وسعت در حال اجراست و اشکالات در بخش‌های مختلف از جمله زیرساخت‌های فنی، پاسخگویی اینترنت و عدم آشنایی با تدریس مجازی بسیار زیاد است.برخی کارشناسان بر این باورند در کنار تمام مشکلات شاد که باید با برنامه‌ریزی دقیق هرچه سریعتر رفع شود، شرایط فعلی بهترین فرصت برای شکل‌گیری جریان آموزش مجازی است و  اگر این سامانه همه‌گیر نشود قطعاً هیچ زمان دیگری نمی‌توان به آموزش مجازی، فکر کرد.روی دیگری از واقعیت شبکه شاداما در کنار تمام این واقعیت‌ها باید پذیرفت که شبکه &quot;شاد&quot; با مشکلاتی هم همراه است و خانواده‌ها و معلمان را در این روزهای کرونایی تحت تأثیر قرار داده است؛ حالا این ابهام مطرح است چرا به جای تسهیل جریان آموزش مجازی و یادگیری دانش‌آموزان، شرایط را با الزام به تدریس در سامانه &quot;شاد&quot; دشوار کرده‌اند، سامانه‌ای که به اذعان جامعه هدفش هنوز برای تدریس مجازی به طور کامل آماده نشده است اما چرا آموزش و پرورش اصرار دارد، تمام دانش‌آموزان و معلمان را عضو این شبکه کند تا پس از آن اعلام کنند، شاد پرمخاطب‌ترین پیام‌رسان ایرانی است؟ آیا در کنار بحث آموزش، ماجرای شاد می‌تواند ابعاد دیگری همچون زوایای اقتصادی پیدا کند؟آیا الزام مدارس به تشکیل کلاس‌های درس در شبکه شاد و از سوی دیگر الزام دانش‌آموزان توسط مدیران مدارس برای نصب اپلیکیشن و غیبت خوردن دانش‌آموز در صورت حضور نیافتن در کلاس درس شاد، بار مضاعفی بر دوش خانواده‌هایی که موبایل هوشمند ندارند یا اینکه موبایل دارند اما در ساعات تشکیل کلاس درس مادر و پدر سرکار هستند، نخواهد بود؟آیا آموزش و پرورش در سطح کلان می‌داند با چه طیفی از مخاطب مواجه است مثلاً جامعه کارگری که در تعطیلات تحمیلی کرونا درگیر مسائل مالی شده است یا مردم سیل‌زده در جنوب کرمان تا چه اندازه توانایی تحقق دستور مدیران آموزش وپرورش برای حضور الزامی فرزندانشان در شبکه شاد را دارند؟در این گزارش به بررسی برخی مشکلات پیام‌رسان &quot;شاد&quot; از نگاه معلمان، خانواده‌ها، کارشناسان و در مقابل دیدگاه مسئولان آموزش‌پرورش می‌پردازیم تا شاید در جریان تصمیم‌گیری‌ها و تسهیل شرایط موثر باشد.نگاه اول؛ مشکلات شاد از دید معلمانمعلمان حرف‌های بسیاری درباره اپلیکیشن &quot;شاد&quot; دارند، مهمترین نقد آنها به زیرساخت‌های فنی این اپلیکشین به ویژه سرعت پایین آن است که عملاً جریان آموزش مجازی را با مشکل مواجه کرده است؛ آنها می‌گویند ارسال هر فایل زمانی طولانی می‌برد  و در برخی مواقع آنقدر طولانی می‌شود که صبر معلم را سرریز می‌کند.دو محور  از مشکلاتی که برخی معلمان از تجربه کار با شبکه شاد بیان می‌کنند بدین شرح است:* کُند بودن پلت فرم شاد که به اذعان برخی معلمان پاسخ دانش آموز &quot;ویس&quot; 20 دقیقه پس از طرح سوال معلم ارسال شد همچنین امکان پرسش و پاسخ همزمان وجود ندارد.* کلاس درس ساعت 8 صبح شروع می‌شود ولی تا ساعت 13 هنوز فیلم‌های تدریس در شبکه شاد بارگزاری نشده است، انتقاد و گله معلمان از نواقص زیاد این برنامه است البته اگر گوشی شنوایی وجود داشته باشد.اما در ادامه سعی می‌کنیم روایت بیشتری را از تجربه دو معلم از دو منطقه کشور یعنی جنوب استان کرمان و جنوب شهر تهران بیان کنیم تا مشخص شود در مناطق محروم کشور وضعیت دسترسی به &quot;شاد&quot; چگونه است؟روایت معلمی از جنوب کرماندبیر فیزیک از جنوب استان کرمان که در مدارس شاهد و نمونه‌دولتی تدریس می‌کند و البته تمایلی به انتشار نامش بنا برملاحظاتی ندارد، روایتی از مناطق جنوب کرمان و میزان دسترسی دانش‌آموزان به شبکه &quot;شاد&quot; را اینگونه برای ما شرح داد:&quot;  این معلم می‌گوید: متأسفانه در مناطق جنوب استان یا منطقه بشاگرد استان هرمزگان که بنده به صورت حضوری آنجا رفتم، دسترسی به اینترنت یا تلفن همراه هوشمند وجود ندارد، حتی در این مناطق به شبکه آموزش هم دسترسی ندارند چون به گیرنده دیجیتال نیاز است. برای دانش‌آموزان ساکن این مناطق با تعطیلی طولانی مدت مدارس، جریان آموزش به طور کامل تعطیل شده است و با جزوه‌هایی که توسط برخی راهبران آموزشی تهیه و میان دانش‌آموزان دبستانی توزیع می‌شود، یادگیری دانش‌آموز پایه اول یا دوم دبستان به خوبی شکل نمی‌گیرد.این معلم می‌گوید: تا جایی که می‌دانم شاید 40 درصد دانش‌آموزان استان کرمان نتوانند از آموزش مجازی استفاده کنند؛ از سوی دیگر من برای نصب &quot;شاد&quot; چند روز درگیر بودم چون کد ملی‌ام را شناسایی نمی‌کرد، سرانجام امروز توانستم کلاسم را مشاهده کنم اما هیچ‌کدام از دانش‌آموزانم عضو نیستند!او با اشاره به تجربه آموزش‌ مجازی در تعطیلات کرونایی مدارس می‌گوید: تا امروز برای آموزش مجازی چند پیام‌رسان تغییر دادیم، از واتساپ و تلگرام تا پیام رسان‌های داخلی و حالا هم شاد. این نحوه مدیریت باعث شد زمان از دست برود. همچنین معلمان و دانش‌آموزان هم سردرگُم شدند، به نظر می‌رسد آموزش و پرورش باید اجازه دهد مدارس با همراهی انجمن اولیا و مربیان، کار آموزش را پیگیری کنند.دانش‌آموزانی که از شاد جاماندنداین معلم به این موضوع اشاره می‌کند که در مدرسه شاهد به دلیل توانایی مالی خانواده‌ها بیشتر دانش‌آموزانش به موبایل هوشمند و شبکه شاد دسترسی دارند اما در مدرسه نمونه‌دولتی، برخی دانش‌آموزانش ساکن روستا هستند و به دلیل عدم دسترسی به ابزار لازم نمی‌توانند از آموزش مجازی بهره‌مند شوند.او می‌گوید: در منطقه قلعه گنج کرمان، دانش‌آموزان واقعاً مشکل دارند و بیشتر خانواده‌ها امکانات لازم همچون گوشی هوشمند ندارند، بیشتر پدر و مادرها مُسن و کشاورز هستند که اصلاً از آموزش مجازی شناختی ندارند.این معلم پیشنهادی هم برای بازگشایی مدارس در روستاها و تداوم جریان آموزش دانش‌آموزان با رعایت نکات بهداشتی دارد و از مسئولان می‌خواهد حداقل اجازه دایر شدن کلاس‌های درس به میزان دو یا سه روز در هفته را بدهند تا معلمان کار آموزش دانش‌آموزان را پیگیری کنند چون دانش‌آموزان مناطق محروم بیشترین لطمه را از تعطیلات کرونایی مدارس دیده‌اند و برنامه‌ریزی خاصی هم برای آنها وجود ندارد&quot;.روایت معلمی از جنوب تهراندبیر ادبیات فارسی یکی از مدارس در جنوبی‌ترین منطقه تهران هم از وضعیت دسترسی‌اش به شبکه شاد و تشکیل کلاس‌های درس مدرسه دولتی‌اش در یکی از مناطق محروم پایتخت توضیحاتی می‌دهد.&quot;این معلم می‌گوید:‌ برخی دانش‌آموزان می‌گویند، آموزش‌های تلویزیونی و مجازی را به خوبی متوجه نمی‌شوند و یادگیری آنها اتفاق نمی‌افتد. این موضوع درست است آن هم از دو جهت؛ نخست اینکه در آموزش تلویزیونی فرصت ارائه هر درس بسیار کوتاه است و مطالب سریع بیان و از آن رد می‌شوند یعنی اصلاً بحث حل تمرین وجود ندارد.دوم اینکه، برخی معلمان برای آموزش مجازی تسلط کافی ندارند یعنی فقط پاورپوینت‌هایی را که از کانال‌های آموزشی برداشته‌اند برای دانش‌آموزان ارسال می‌کنند و طبیعی است که دانش‌آموز یاد نمی‌گیرد؛ متأسفانه برخی دبیران بازنشسته هستند و به‌خاطر نبودن نیروی کافی در آموزش‌وپرورش همچنان تدریس می‌کنند در این میان برخی آنها ممکن است تسلط و شناخت لازم برای آموزش مجازی نداشته باشند.سرعت کُند &quot;شاد&quot; در ارسال ویس و فایلاو درباره اپلیکشین شاد که مدارس ملزم شده‌اند آموزش‌ها را در بستر آن ارائه دهند، می‌گوید: &quot;شاد&quot; مشکلات زیادی دارد، سرعت بارگذاری مطالب کُند است و امکان ارسال پیام به فضای شخصی دانش‌آموز وجود ندارد؛ گفته بودند سرعت بارگذاری مطالب در شبکه شاد بهتر و سریع‌تر از هر شبکه دیگری است. با همین دل‌خوشی، به دانش‌آموزانم پیام دادم که فردا ساعت 10 صبح کلاس درس داریم و فیلم‌های کوچک آموزشی که ساخته‌ام را برایتان ارسال می‌کنم.صبح شد، یک ساعت و دو ساعت گذشت، اما دریغ از ارسال یک فایل 10 مگابایتی! من از صبح، از چشم‌های منتظر این بچه‌ها خجالت می‌کشم.این معلم معتقد است که الان وقت آزمون و خطای &quot;شاد&quot; نبود باید اجازه می‌دادند معلمان سال تحصیلی که حدود یک ماه تا پایان آن فرصت باقی مانده را به پایان می‌رساندند حالا از طریق هر بستری که در اختیار دارند. برای سال تحصیلی آینده وقتی مشکلات شاد شناسایی و رفع شد آن را وارد جریان کار می‌کردند و الزام به تدریس در این بستر را ابلاغ می‌کردند، متأسفانه آموزش و پرورش در این شرایط خاص، انعطاف نشان نمی‌دهد حداقل بگویند در &quot;شاد&quot; حضور داشته باشید اما برای اینکه در جریان آموزش خللی ایجاد نشود فعلاً می‌توانید در سایر پیام‌رسان‌ها هم کار آموزش را ادامه دهید.او ادامه می‌دهد: من 120 دانش‌آموز در سه کلاس درس دارم اما 30 نفر آنها عضو شاد شده‌اند، از سوی دیگر در مدرسه‌ای که در جنوب تهران درس می‌دهم  برخی دانش‌آموزان گوشی ندارند و حتی در هزینه‌های روزمره زندگی خود مانده‌اند؛ دانش‌آموزی که گوشی هوشمند ندارد چه حسی پیدا می‌کند وقتی وزیر آموزش‌وپرورش می‌گوید همه باید اپلیکیشن شاد را روی گوشی‌های خود نصب کنند و کلاس‌های درس در این فضا تشکیل می‌شود.خطای راهبردی آموزش و پرورش چه بود؟او می‌گوید: به نظر می‌رسد آموزش و پرورش دچار یک خطای مهم شده است؛ یعنی به جای تمرکز بر آموزش تلویزیونی و جدی‌تر گرفتن آن بدین جهت که بیشتر دانش‌آموزان به تلویزیون دسترسی دارند در حال تمرکز و پرداختن به آموزش مجازی است که قطعاً جمعیت جاماندگان از آموزش مجازی بسیار بیشتر است&quot;.نگاه دوم؛ روایت خانواده‌هاخانواده‌ها هم سوالات مختلفی درباره پیام‌رسان شاد مطرح می‌کنند؛ در این میان شاید مهمترین مشکل در میان دانش‌آموزان و خانواده‌ها، جاماندن بخشی از جمعیت دانش‌آموزی کشور از شبکه &quot;شاد&quot; است، دانش‌آموزانی که در حاشیه شهرهای بزرگ، مناطق روستایی و محروم زندگی می‌کنند و به دو دلیل مهم، وضعیت اقتصادی خانواده و عدم دسترسی به اینترنت از شبکه &quot;شاد&quot; جا می‌مانند.مشکل دیگر این است که بسیاری از دانش‌آموزان گوشی ندارند و از گوشی والدین خود استفاده می‌کنند، در ساعاتی که کلاس درس آنلاین آنها تشکیل می‌شود و پدر و مادر سرکار هستند، باید چه کار کنند؟پدر یکی از دانش‌آموزان که دو فرزند در دوره متوسطه اول و ابتدایی دارد در اینباره می‌گوید: به دلیل اجباری که انجام شد شاد را نصب کردم اما در مدرسه پسرم که غیردولتی است اصلاً کلاس‌های درس در این فضا تشکیل نشده است و در مدرسه دخترم نیز چند دانش‌آموز بیشتر عضو نشده‌اند.البته مدرسه غیردولتی پسرم همچنان مسیر فعالیت خود را در فضای مجازی ادامه می‌دهد و تدریس را متوقف نکرده است.او معتقد است که با این روند، مدارس فقط در اپلیکیشن شاد عضو می‌شوند اما چون کارایی آن پایین است تدریس مجازی خود را در بستر پیام‌رسان‌های خارجی یا داخلی ادامه می‌دهند.پدر دیگری هم می‌گوید: کلاس دخترم در فضای &quot;شاد&quot; تشکیل شد و تدریس هم انجام می‌شود اما سرعت بسیار کُند است و برای اینکه پیام‌های جدید را ببینید باید مرتب برنامه را ببندند و مجدد وارد شوند تا بتوانند پیام‌های جدید را مشاهده کنند.نگاه سوم؛ روایت کارشناساناحمد بنی اسدی دانشجوی دکترای علوم تربیتی در این رابطه با طرح این موضوع، &quot; آموزش و پرورش تأکید دارد بستر آموزش در فضای فعلی فقط از طریق شبکه  شاد باشد&quot;، متذکر شد: در وضعیت فعلی آموزش وپرورش واقعاً شرایط سختی را تجربه می‌کند و امکانات کافی هم ندارد، این موضوع را نمی‌توان کتمان کرد اما نمی‌توانیم بپذیریم شناخت کافی هم وجود نداشته باشد. در شرایط حساس فعلی نیاز است گزارش دقیقی از میزان دسترسی‌ها به شبکه &quot;شاد&quot; حداقل تا آن میزانی که جامعه احساس ناامیدی نمی‌کند منتشر شود. اگر آموزش و پرورش شفاف باشد آنوقت بخش خصوصی می‌تواند به آن کمک کند.او معتقد است، آموزش و پرورش هم اکنون با شرایط خاصی مواجه است اما به هیچ عنوان نمی‌پذیرد بخشی از سرفصل‌های آموزشی را حذف کند در حالیکه فرصت چندانی هم تا پایان سال تحصیلی باقی نمانده و معلمان موفق به آموزش مناسب در بستر شاد نشده‌اند و آموزش در این فضا به شکل جدی رخ نداده است.از نگاه آرمانی بپرهیزیماین دانشجوی دکترای علوم تربیتی می‌گوید: آموزش و پرورش در وضعیت بحرانی حاضر باید به حداقل‌ها اتکا کند و نمی‌تواند آرمانی بیندیشد، یعنی براساس توانمندی‌هایی که دارد در حوزه‌های متلف سرمایه‌گذاری و بین آنها نسبتی ایجاد کند.او این موضوع را مطرح می‌کند: می‌توان والدین‌ را آموزش داد که در بحث نظارت و ارزیابی کمک حال آموزش و پرورش باشند. هم اکنون بخش قابل توجهی از والدین باسواد هستند و می‌توان با آموزش مناسب از آنها برای نظارت و ارزیابی فرزندان استفاده کرد. در این شرایط معلم فرصت نمی‌کند تمام دانش‌آموزان را رصد کند اما والدین می‌توانند رصد و پیگیری داشته باشند که فرزندشان مباحث آموزشی را جدی گرفته و از آموزش جانماند؛ اطلاعات دانش‌آموزان به صورت کامل در سامانه سناد وجود دارد و براساس اطلاعاتی که موجود است می‌توان دریافت که به عنوان مثال 30 درصد والدین تحصیلات لیسانس و بالاتر دارند و می‌توانند با فرزندان خود در خانه دروس را تمرین کنند و می‌توان تکرار و تمرین آموزش‌ها را به آنها سپرد.ظرفیت خانواده‌ها را جدی بگیریدبنی‌اسدی معتقد است: در این شرایط دسته‌بندی مخاطبان یک نیاز ضروری است و به این موضوع کمک می‌کند که آموزش و پرورش متوجه شود از هر ظرفیت چگونه استفاده کند اما شاهدیم، تمرکز و توان این وزارتخانه صرف شبکه شاد می‌شود که درصدی  از خانواده‌ها به دلایلی همچون نداشتن به موبایل هوشمند یا اینترنت از حضور در این فضا جا می‌مانند.فضای موجود با واقعیت‌های جامعه همخوانی ندارداین دانشجوی دکترای علوم تربیتی بیان می‌کند: فضای رویایی وزارتخانه در شرایط فعلی با واقعیت‌های جامعه همچون وضعیت دانش‌آموزان حاشیه شهرها یا مناطق محروم جنوب کرمان همحوانی ندارد، چرا مسئولان این گروه از مخاطبان را نمی‌بینند در این فضا آموزش و پرورش باید ظرفیت‌بندی کند هر چند ممکن است نپذیرند بخشی از خانواده‌ها که شاید هم تعدادشان قابل توجه باشد امکان تهیه موبایل هوشمند ندارند و باید آموزش دانش‌آموزان آنها در بستر تلویزیون انجام شود.او بر این باور است، نگاه واقع‌گرایانه در آموزش و پرورش که مخاطبان را سطح بندی و براساس آن برنامه‌ریزی می‌کند و از فضای رویاگرایانه دور می‌ماند یک ضرورت است.حتی اگر 85 درصد دانش‌آموزان به &quot;شاد&quot; دسترسی دارند نمی‌توان 15 درصد دیگر را نادیده گرفتاین دانشجوی دکترای علوم تربیتی می‌گوید: &quot;شاد&quot; طرح خوبی است و ظرفیت‌های مختلفی دارد اما نمی‌توان افرادی را که به آن دسترسی ندارند نادیده گرفت، حتی اگر فرض کنیم 85 درصد دانش‌آموزان امکان دسترسی به شاد دارند برای 15 درصد باقی‌مانده که از آن محرم هستند چه برنامه‌ای داریم آیا باید آنها را کنار گذاشت؟بنی اسدی ادامه می‌دهد: معتقدم باید عدالت آموزشی که از اهداف نظام تعلیم و تربیت است محقق شود، شاد طرح بسیار خوبی است اما فردی که به آن دسترسی ندارد باید از چرخه تربیت و آموزش دوربماند؟! با این روش که معلمان و دانش‌آموزان را ملزم به نصب شاد کرده‌اند و از سوی دیگر جامعه مخاطبان می‌گویند، این شبکه هنوز مشکلات مختلفی دارد قطعاً شکست خواهند خورد چون با واقعیت‌های روزمره زندگی مخاطبان سازگاری ندارد.تلویزیون بیشترین مخاطب را دارد؛ از آن غافل نشویداو تلویزیون را  ابزاری دانست که بیشترین مخاطب را دارد و دسترسی به آن بیشتر است بنابراین آموزش و پرورش می‌تواند شبکه‌های بیشتری را برای آموزش دانش‌آموزان درگیر کند.بنی  اسدی در پایان می‌گوید: آموزش و پرورش باید بین راهکارهایش با توجه به جامعه مخاطبانش نسبت برقرار کند و آن قدر شاد را بالا نبرد که عده‌ای ناامید شوند، اولویت و تمرکز اصلی آموزش وپرورش باید ابتدا بر آموزش‌های تلویزیونی باشد.اگر چه در شرایط فعلی تصمیم‌گیران وزارت آموزش‌وپرورش، گُریزی از آموزش تلویزیونی و آموزش در بستر فضای مجازی ندارند اما شبکه &quot;شاد&quot; هنوز با مشکلات مختلفی به لحاظ فنی و زیرساختی مواجه است و تا زمانی که جامعه مخاطبان آموزش‌وپرورش &quot;معلمان و دانش آموزان&quot; نسبت به پذیرش آموزش در این بستر توجیه نشوند قطعاً با مشکلاتی مواجه خواهند شد.البته پاشنه آشیل شبکه &quot;شاد&quot; جاماندن جمعی از دانش‌آموزان کشور از حضور در این بستر است به ویژه قشری که به لحاظ اقتصادی آسیب‌پذیرتر است و اگر چاره‌ای برای آن نیاندیشند اهداف شبکه &quot;شاد&quot; را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.هرچند محسن حاجی میرزایی وزیر آموزش‌وپرورش گفته است &quot; سامانه شاد نزدیک به 90 درصد دانش‌آموزان را پوشش می‌دهد برای مابقی که یا دسترسی به اینترنت نداشته یا ابزار ندارند برنامه ویژه‌ای داریم. مدیران و معلمان عزیز بصورت حضوری و با ارائه بسته‌های آموزشی حتی با تماس‌های تلفنی آموزش را پی می‌گیرند. اجازه نمی‌دهم دانش‌آموزی از آموزش جا بماند&quot; اما در پایان همچنان این سوال برای جامعه بزرگ مخاطبان آموزش و پرورش بدون پاسخ مانده است که تلاش آموزش و پرورش برای حضور تمام معلمان و دانش‌آموزان در شبکه شاد آن هم وقتی زیرساخت‌های فنی این شبکه آماده نیست چه دلایلی دارد، عضویتی که حالا با الزام و اجبار برای نصب اپلیکیشن شاد همراه شده است.منتظر کامنت های قشنگتون هستیم?</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jan 2021 14:26:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_13</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA13-lprs2hpdl1nq</link>
                <description>غذاش رو روی میز مخصوصش گذاشتم . قاشق و برداشتم تا دهنش بدم که دست دراز کرد قاشق رو از دستم کشید . لبخندی زدم و قاشق رو دست خودش دادم ،قاشق رو زد توی سوپ و کمی از سوپ روی میز ،  پخش شد روی میز و لباس هاش ذوق کرد و خندید ، از کارش خنده ام گرفته بود و با لذت نگاهش میکردم . یه قاشق توی دهنش میکرد و دو قاشق میریخت . با صدای جیغی ترسیده از روی صندلی بلند شدم که نگاهم به شادی افتاد . یه تاپ گردنی بالای ناف تنش بود با یه شورتک ، ازینکه انقدر راحت بود تعجب کردم . اخمی کرد گفت : _ این چه وضعه غذا دادن به بچه است ؟ ببین چیکار کردی . _ اما بچه باید از غذا خوردن لذت ببره ._ واه یعنی توی دهاتی داری به من درس تربیت کردن بچه رو یاد میدی ؟ رفت سمت بهارک اخمی کرد . گفت : _ دختر بد چرا خودتو کثیف کردی ؟ بهارک لب ورچید تا گریه کنه ، دلم براش سوخت و رفتم سمتش ._ بذار غذاشو بخوره . شادی با دستمال دستهای بهارک و پاک کرد گفت : _ تو کار من دخالت نکن . _ اما من قراره پرستار بهارک باشم . دست به کمر گفت : _ کی گفته ؟ بذار احمدرضا برگرده . تکلیفم رو روشن میکنم .نمیدونستم واقعا جوابش رو چی بدم . این دختر انگار خودش رو صاحاب این خونه و مادر بهارک میدونست . روسریم رو جلو کشیدم . با حرص بهارک رو زیر بغلش زد و از آشپزخونه بیرون رفت . صدای گریه ای بهارک بلند شد . دلم برای این دختر بچه ای معصوم سوخت .ادامه دارد...برای مطالعه پارت های قبل و بعد رمان فووووق جذاب و واقعی عشق یخی رو همین متن کلیک کنید.?سلام عزیزای دلم رمانه عشق یخی بسیااار جذاب و طولانیه و هرکی کاملشو میخواد تو چت پیام بده حتمااا بگه که کامله رمانه عشق یخی رو میخوام ??????</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jan 2021 22:53:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نباید زولا بازی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%D9%88%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-arb22mpwrwom</link>
                <description>زمانی بود که با وارد شدن به اینستاگرام فارسی، دو تبلیغ ثابت را از سوی بسیاری از اینفلوئنسرها می‌دیدیم: اکستنشن و زولا! برایم جالب بود که سازندگان ویدیوهای به‌اصطلاح طنز اینستاگرامی، مشغول تبلیغ یک بازی ویدیویی به‌اسم زولا هستند و از آن جالب‌تر این‌که آن تبلیغ‌ها، هیچ ارتباطی با یک بازی ویدیویی نداشتند و هیچ تصویر واضحی از گیم‌پلی این بازی نمی‌دیدیم. این تبلیغات به وب‌سایت‌های مطرح فارسی نیز رسیدند و در آن زمان تعدادی از فعالان رسانه‌های مرتبط با بازی‌های ویدیویی، کمپین تبلیغاتی مرتبط با بازی زولا را قدرتمند توصیف کردند. جالب است که از همان زمان پیش‌بینی می‌شد که زمان شروع تبلیغات زولا در سطح شهر نیز فرا خواهد رسید!حالا و در زمان نوشتن این یادداشت، کمپین تبلیغاتی صدای زولا در برخی از پرترددترین نقاط شهر تهران، مترو و برخی از بزرگ‌ترین وب‌سایت‌های فارسی، به چشم می‌خورد. در تمام این مدت و از همان زمان شروع تبلیغات اینستاگرامی، به‌شکل جالبی در مورد زولا کنجکاو بودم، اما هیچ‌وقت فرصت تجربه آن را پیدا نکرده بودم. جالب‌تر این‌که بسیاری از رسانه‌های فعال حوزه بازی‌های ویدیویی هم هیچ‌گاه به‌سراغ این بازی نرفتند و از آن ننوشتند، اما از طرفی در تمام این مدت شاهد بنرهای تبلیغاتی همین بازی در این سایت‌ها هستیم. زولا در تمام این مدت جدی گرفته نشد و حالا با سروصدای ددددد و تق تقی که از آن در سطح شهر به‌عنوان یک صدای دلنشین یاد می‌شود، بهتر است نگاهی به آن‌ بیاندازیم تا ببینیم زولا ارزش بازی کردن دارد یا خیر؟ آیا باید به‌سراغ هر بازی که به‌اسم رایگان منتشر می‌شود رفت و روی آن وقت گذاشت؟ آیا زولا ارزش این همه سروصدا را دارد؟ گرچه از تیتر این یادداشت، می‌توانید جواب تمام این پرسش‌ها را حدس بزنید، اما بهتر است کمی بیشتر در مورد زولا صحبت کنیم.استودیویی که حتی نتواند زبان پیغام‌های مربوط به اجرای بازی را از عربی به فارسی برگرداند، چگونه در ساخت بقیه آن نقش داشته است؟‌تصویر بالا اولین پیغامی است که پس از نصب بازی آن را روی صفحه خواهید دید. اجازه دهید در همین ابتدا به این موضوع اشاره کنیم که زولا یک بازی ترکیه‌ای است. به‌ادعای سورنا گیم، این استودیو در ساخت بازی مشارکت داشته و نسخه ویژه‌ای برای کشور ایران توسط سورنا در داخل کشور منتشر می‌شود؛ اما سوال اینجاست که استودیویی که حتی نتواند زبان پیغام‌های مربوط به اجرای بازی را از عربی به فارسی برگرداند، چگونه در ساخت بقیه آن نقش داشته است؟‌ اگرچه قصد نگارنده از اشاره به این موضوع، انتقاد از بازی نیست و نمی‌شود کیفیت گیم‌پلی بازی را با پرداختن به کشور سازنده آن بررسی کرد، اما سوال‌های زیادی پیش می‌آید که در ادامه بیشتر به آن‌ها خواهیم پرداخت.«زولا یک بازی Pay to Winاست»پرداخت برای برنده شدن = Pay to Win   ?شاید فقط یک دلیل کافی باشد تا یک گیمر واقعی هیچ‌گاه سمت آن نرود: «زولا یک بازی Pay to Win است»؛ ادعایی که بدون هیچ مقاومتی از سوی سورنا گیم تایید شده است. بازی Pay to Win طوری طراحی شده که فقط با خرید‌های درون‌برنامه‌ای بتوانید در آن به‌پیروزی برسید و صاحب موفقیت شوید. مثلا اگر بازی را نصب کنید و بدون خرج کردن مشغول به‌انجام آن شوید، گیمرهایی که سلاح‌های قوی‌تری خریداری کرده‌اند، به‌سادگی شما را از سر راه برمی‌دارند و کوچک‌ترین شانسی در برابر آن‌ها نخواهید داشت. جالب است بدانید که این نسخه از زولا که در ایران منتشر می‌شود، با نسخه واقعی آن متفاوت است و خبری از Pay to Win در آن‌ها نیست! چرا این بازی برای گیمر ایرانی رایگان شده و با خریدهای درون‌برنامه‌ای چنین ضربه بزرگی به‌آن وارد شده است؟ حتی اگر این موضوع را درنظر نگیریم، با یک بازی با کیفیت و خوب طرف نیستیم تا خرج کردن در آن ارزشی داشته باشد. سوال اصلی اینجاست که مگر زولا چقدر بازیکن دارد که با پرداخت درون برنامه‌ای چنین درآمد بزرگی را برای سورنا گیم رقم زده‌اند تا بتوانند بخشی از آن را پس از خروج ارز از کشور، به این تبلیغات گسترده اختصاص دهند؟?یک جستجوی ساده نیز کافی است تا متوجه شویم این بازی حتی در کشورهای دیگر هم طرفدار آن‌چنان زیادی ندارد.سورنا گیم ادعا می‌کند زولا بیش از ۲۰ میلیون مخاطب دارد و این در حالی است که حتی آن‌ها هم فراموش کرده‌اند که این آمار در صورت واقعی بودن، مربوط به تمام کشورهای انتشار دهنده زولا می‌شود و نه فقط ایران! یک جستجوی ساده نیز کافی است تا متوجه شویم این بازی حتی در کشورهای دیگر هم طرفدار آن‌چنان زیادی ندارد. از تعداد دقیق بازیکن‌های ایرانی زولا هم که بگذریم، بد نیست به‌این موضوع اشاره کنیم که تبلیغات Negative Correlation در کوتاه مدت توجه بسیاری به خود جلب می‌کنند، اما تاثیر مثبتی برای یک برند به‌وجود نمی‌آورند. حتی صدای اسلحه در Call of Duty هم موضوع جذابی برای تاکید نیست و هیچ‌گاه نمی‌تواند دلنشین باشد. حالا سوالی که پیش می‌آید این است که آیا این تبلیغات مضحک می‌توانند به بالا رفتن بازیکن‌های زولا کمک کنند؟ مسلما جوابی پیدا نخواهیم کرد و سورنا گیم حاضر به انتشار چنین اطلاعاتی نیست. موضوع دیگر دفاع و افتخار سورنا گیم از تبلیغ یک بازی در خیابان‌های شهر است. گرچه مشخص شد که این اولین باری نیست که تبلیغ یک بازی در سطح شهر منتشر می‌شود، اما باید پرسید که دقیقا کجای این موضوع به‌نفع بازی‌های ویدیویی در ایران است؟ این بازی نه‌تنها بازی خوبی نیست، بلکه حتی ایرانی هم نیست! چرا باید به‌جای بازی‌هایی مثل Children of Morta که اخیرا موفقیت بزرگی را برای یک تیم بازی‌سازی ایرانی رقم زده، تبلیغ یک بازی بی‌کیفیت را در سطح شهر ببینیم؟ آیا قرار است بازی‌های ویدیویی به‌این شکل به عموم مردم معرفی شود؟ این دقیقا ضربه‌ای بزرگ به تصور مردم جامعه‌ای است که اطلاعات چندانی از بازی ندارند و از آن دوری می‌کنند. درنهایت وقتی زولا را به‌عنوان نماینده تمام بازی‌ها در سطح شهر می‌بینند، اعتقادشان به بد بودن بازی‌های ویدیویی مستحکم‌تر خواهد شد!یک جستجوی ساده نیز کافی است تا متوجه شویم این بازی حتی در کشورهای دیگر هم طرفدار آن‌چنان زیادی ندارد.سورنا گیم ادعا می‌کند زولا بیش از ۲۰ میلیون مخاطب دارد و این در حالی است که حتی آن‌ها هم فراموش کرده‌اند که این آمار در صورت واقعی بودن، مربوط به تمام کشورهای انتشار دهنده زولا می‌شود و نه فقط ایران! یک جستجوی ساده نیز کافی است تا متوجه شویم این بازی حتی در کشورهای دیگر هم طرفدار آن‌چنان زیادی ندارد. از تعداد دقیق بازیکن‌های ایرانی زولا هم که بگذریم، بد نیست به‌این موضوع اشاره کنیم که تبلیغات Negative Correlation در کوتاه مدت توجه بسیاری به خود جلب می‌کنند، اما تاثیر مثبتی برای یک برند به‌وجود نمی‌آورند. حتی صدای اسلحه در Call of Duty هم موضوع جذابی برای تاکید نیست و هیچ‌گاه نمی‌تواند دلنشین باشد. حالا سوالی که پیش می‌آید این است که آیا این تبلیغات مضحک می‌توانند به بالا رفتن بازیکن‌های زولا کمک کنند؟ مسلما جوابی پیدا نخواهیم کرد و سورنا گیم حاضر به انتشار چنین اطلاعاتی نیست. موضوع دیگر دفاع و افتخار سورنا گیم از تبلیغ یک بازی در خیابان‌های شهر است. گرچه مشخص شد که این اولین باری نیست که تبلیغ یک بازی در سطح شهر منتشر می‌شود، اما باید پرسید که دقیقا کجای این موضوع به‌نفع بازی‌های ویدیویی در ایران است؟ این بازی نه‌تنها بازی خوبی نیست، بلکه حتی ایرانی هم نیست! چرا باید به‌جای بازی‌هایی مثل Children of Morta که اخیرا موفقیت بزرگی را برای یک تیم بازی‌سازی ایرانی رقم زده، تبلیغ یک بازی بی‌کیفیت را در سطح شهر ببینیم؟ آیا قرار است بازی‌های ویدیویی به‌این شکل به عموم مردم معرفی شود؟ این دقیقا ضربه‌ای بزرگ به تصور مردم جامعه‌ای است که اطلاعات چندانی از بازی ندارند و از آن دوری می‌کنند. درنهایت وقتی زولا را به‌عنوان نماینده تمام بازی‌ها در سطح شهر می‌بینند، اعتقادشان به بد بودن بازی‌های ویدیویی مستحکم‌تر خواهد شد!تبلیغات زولا فقط به‌شکل تصویری در سطح شهر یا اینترنت دیده نمی‌شوند و آن‌ها برنامه‌های دیگری برای به‌زبان انداختن نام زولا بر سر زبان‌ها و کنجکاو کردن گیمرها داشته‌اند. اگر استریم تماشا می‌کنید، حتما با تعداد قابل توجهی از استریمرهای ایرانی مواجه شده‌اید که مشغول استریم زولا در آپارات و توییچ هستند. زولا با عقد قرارداد و پرداخت مبلغ به‌استریمرها، از آن‌ها می‌خواهد تا زولا استریم کنند. این کار اصلا اشتباه نیست و برای مثال نینجا با بستن قراردادی با الکترونیک آرتز با مبلغ یک میلیون دلار، به‌بازی کردن Apex Legends پرداخت. اما نکته‌ای که در رابطه با زولا جلب توجه می‌کند، این است که اصلا خبری از چنین قراردادهایی وجود ندارد تا بینندگان پرشمار استریم‌های فارسی، این‌گونه تصور کنند که این بازی ارزش تجربه دارد و به‌همین دلیل است که استریمرها به‌آن توجه ویژه‌ای دارند. با توجه به این موضوع، اصلا بعید نیست که تیم‌های به‌اصطلاح خودجوشی که برای شرکت در لیگ زولا تشکیل شده‌اند نیز ماهیت خودجوش نداشته باشند و همه این‌ها یک نمایش برای جذب مخاطب بیشتر از طریق فریب او باشد. به‌هرحال این هم یک روش تبلیغاتی است و اگر هم حدس نگارنده درست باشد، نمی‌توان از آن ایراد بزرگی گرفت.اصلا بعید نیست که تیم‌های به‌اصطلاح خودجوشی که برای شرکت در لیگ زولا تشکیل شده‌اند نیز ماهیت خودجوش نداشته باشند و همه این‌ها یک نمایش برای جذب مخاطب بیشتر از طریق فریب او باشد.در نگاه اول همه چیز شما را به‌یاد Counter-Strike می‌اندازد.از تمام اتفاقات پیرامون زولا و تبلیغاتش گفتیم و بهتر است کمی به خود بازی بپردازیم. از آن‌جا که این مطلب فقط یک یادداشت است و قصد نقد و بررسی کامل زولا را نداریم، فقط به مهم‌ترین ایرادهای آن اشاره می‌کنیم. در نگاه اول همه چیز شما را به‌یاد Counter-Strike می‌اندازد. با فرض این‌که این بازی Pay to Win نیست، حتی شاهد گرافیک قابل توجهی نسبت به دیگر بازی‌های مشابه نیستیم. با توجه به ادعاهای یک شکل سورنا گیم، شاید در این‌جا این ادعا مطرح شود که آن‌ها به‌فکر گیمر ایرانی هستند تا با یک PC متوسط هم بتوانند به‌راحتی آن را تجربه کنند. در نگاه بعدی شاهد گیم‌پلی بسیار ساده و ابتدایی زولا هستیم که قطعا نمی‌تواند یک گیمر حرفه‌ای را راضی کند، چه‌برسد به‌این‌که چند گیمر حرفه‌ای به‌صورت خودجوش تصمیم به تشکیل تیم و شرکت در مسابقات آن بگیرند! مشکلات بازی آن‌قدر بزرگ هستند که به‌راحتی می‌توان متوجه آن‌ها شد. در کمال تعجب محل Respawn شدن بازیکن‌ها قابل دسترس هستند و دشمن می‌تواند به‌راحتی آن را پیدا و پشت سر شما کمین کند! جالب اینجاست که شما هم می‌توانید چنین کاری کنید. کافی است منتظر کشته شدن دشمنان بمانید و ظاهر شدن آن‌ها را تماشا کنید بلافاصله پس از Respawn شدن آن‌ها را بکشید! از همین‌جا مشخص است که ساده‌ترین اصول ساخت یک بازی چند نفره در بازی رعایت نشده و نمی‌توان تجربه خوشایندی از آن داشت. موضوع Pay to Win بودن، طراحی بسیار بد و غیراستاندارد نقشه‌های بازی، صداگذاری بسیار بد و بسیاری از موضوعات دیگر را در کنار هم قرار دهید تا متوجه شوید چرا این بازی ارزش تجربه ندارد. این بازی حتی به‌عنوان یک بازی فارسی شده هم ضعیف است و نمی‌شود به‌بهانه فارسی بودن، مخاطبی برای آن جذب کرد، اما سورنا گیم در گذشته با نبردن نام ترکیه در تبلیغات خود، حتی این کار را هم انجام داده بود. پس از این همه سوال که در این یادداشت مطرح شد، این را هم بپرسیم که چرا با وجود این همه بازی رایگان بزرگ و با کیفیت که حتی Pay to Win هم نیستند، یک گیمر باید به‌سراغ زولا برود؟ مگر Counter-Strike چه اشکالی دارد؟ مگر Fortnite یا Apex Legends گزینه‌های مناسبی نیستند؟ چرا باید به سراغ زولایی رفت که برای برنده شدن در آن نیازمند خرج کردن باشیم؟ اگر با یک بازی کاملا ایرانی طرف بودیم، برخی از دلایل تا حدود کمی توجیه‌پذیر می‌شدند؛ اما این همه خرج برای یک بازی ترکیه‌ای بی‌کیفیت غیرمنطقی است. با همه این‌ها انتخاب نهایی با گیمر است و سورنا گیم، گیمرها را مجبور به نصب و تجربه زولا نمی‌کند، اما نویسنده(متین) به‌شما پیشنهاد می‌کند که هیچ‌وقت سراغ زولا نروید و این هشدار را جدی بگیرید چون پول خود را تلف کرده اید!!!منتظر نظرات قشنگتون درمورد زولا هستم?</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jan 2021 22:47:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_12</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA12-srecgpzu2p9s</link>
                <description> https://s17.picofile.com/file/8419170584/%D8%B9%D8%B4%D9%82%DB%8C.png بهارک و روی فرش نرمی که کنار مبل بهمن بود ،  گذاشت گفت : _ مامان شادی بره لباس عوض کنه زود میاد .ابروهام از تعجب بالا پرید ، مامان شادی ؟!این مگه پرستار بهارک نیست .  چطور یهو مادرش شده ؟!  خنده ام گرفته بود .  حتما الان دلش پیش آقای قاتل بود . با یاد آوری احمدرضا ،  مردی که حتی عکسش رو هم ندیدم رعشه ای به تنم افتاد . ندیده ازش میترسیدم ،  چون کسی که به مادر بچه خودش رحم نکنه و با سنگدلی به قتل برسونه ، پس حتما  بلایی سرم میاره . سمت بهارک رفتم و کنارش روی زمین زانو زدم .  دختر نازی بود ...! تاپ صورتی با شلوارک سفید تنش بود . پوستش سفید بلورین و موهای کم پشت فرفری ، دستهای تپلش رو توی دستهام گرفتم که سرش و بلند کرد . نگاهم به چشمهای درشت و معصومش که افتاد دلم ضعف رفت . لبخند روی لبهام نشست ._ سلام کوچولو اخمی کرد .فهمیدم چون دفعه اوله داره منو میبینه حس بیگانگی داره ،آروم پشت دستش رو نوازش کردم . _ آروم باش عزیزم ، دلت میخواد بهت یه چیز خوشمزه بدم ؟نیشش باز شد و دندون های جلوش نمایان شد . دلم طاقت نیاورد و خم شدم نرم گونه ای سفیدش رو بوسیدم . آروم بغلش کردم و سمت آشپزخونه رفتم . غذایی که خدمتکار مخصوص بهارک درست کرده بود رو ، تو بشقاب مخصوصش ریختم تا سرد بشه .  بهارک رو روی صندلی خودش گذاشتم و کمربندش رو بستم .ادامه دارد...برای مطالعه پارت های قبل و بعد رمان فووووق جذاب و واقعی عشق یخی رو همین متن کلیک کنید.?سلام عزیزای دلم رمانه عشق یخی بسیااار جذاب و طولانیه و هرکی کاملشو میخواد تو چت پیام بده حتمااا بگه که کامله رمانه عشق یخی رو میخوام ??????</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Mon, 28 Dec 2020 08:34:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_11</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA11-dbpsu0sbiwjp</link>
                <description>نگاهم بالا اومد و روی تونیک کوتاهی که بیشتر شبیه بلوز بود افتاد .نگاهم همین طور بالا اومدو روی شالی که روی شونه هاش افتاده بودو موهای بلوندش که باز دورش ریخته بود . سر بلند کردم و با دیدن چهره ی ارایش کردش متعجب شدم .لب های بزرگ و قرمز رنگ ، گونه هایی که بیش از حد برجسته بود و چشم هاییکه مژه های بلندش هر لحظه ممکن بود بیفته .هنوز متعجب داشتم نگاهش میکردم ، که نگاه سرسری بهم انداخت و گفت : _ تورو کی راه داده اینجا ؟؟منظورش چی بود ؟؟؟نگاهش روی دمپایی های مردونه ی توی پام افتاد . قهقه ای سر داد گفت : _ تو دیگه چقدر املی ، بیا برو بیرون ، من نمیدونم چرا هر گدا گدوری رو اینجا راه میدن . اخمی کردم و گفتم : _ من دیانه ام ، پرستار جدید بهارک .....!در ماشین و بست و سمت در شاگرد رفت . پوزخندی زد گفت : _ آخر اون پیر خرفت کار خودشو رو کردو توی امل رو اورد . دروباز کردو دختر بچه ی نازی که روی صندلی مخصوص کودکنشسته بود رو برداشت . با گام های آروم اومد سمتم و رو به روم ایستاد . نگاه تحقیر آمیزی بهم انداخت و گفت : _ یه دختر دهاتی بیشتر از این نمیشه . و از کنارم رد شد . نفسم رو کلافه بیرون دادم . این دیگه چه عجوبه ای بود ...! از دنبالش سمت سالن رفتم . دلم میخواست بهارک رو بغل کنم . با دیدنش یاد بچگی خودم افتادم . اینم مثل من ناخواسته بی مادر شده ، اما ، مادر من ، منو نخواست ، اما مادر بهارک ... سری تکون دادمادامه دارد...برای مطالعه پارت های قبل و بعد رمان فووووق جذاب و واقعی عشق یخی رو همین متن کلیک کنید.?سلام عزیزای دلم رمانه عشق یخی بسیااار جذاب و طولانیه و هرکی کاملشو میخواد تو چت پیام بده حتمااا بگه که کامله رمانه عشق یخی رو میخوام ??????</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Sun, 27 Dec 2020 08:51:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_10</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA10-h8rdyuzfhudz</link>
                <description>جلوی در وردی  بودو موقع ورود  پوشیده بودم به پام زار میزد.  توجه ای بهش نکردم و از پله ها اروم پایین اومدم . زنی از اشپزخونه خارج شد ، با دیدنم لحظه ای تعجب کرد و گفت : _ خدمتکار جدید هستی . نمیدونستم چه توضیحی بدم و فقط به سر تکون دادن اکتفا کردم . پشت چشمی نازک کردگفت : _ به شادی خانوم بگو همه جارو تمیز کردم ._ باشه کیفش رو روی شونه اش انداخت گفت : _  دهاتی ها چه شانسی دارن کجاها کار گیرشون میاد . درو باز کردو رفت.سری از تاسف برای این تفکرپایینش انداختم نگاهی دوباره به سالن انداختم ، سری به اشپزخونه زدم ، هنوز نیومده دلم برای بی بی و خونه تنگ شده . درسالن رو باز کردم وبا دیدن حیاط لبخندی زدم ، کنار باغچه نشستم ، زانوهام رو توی بغلم جمع کردم ،  سرم رو روی زانوهام گذاشتم ، همیشه حسرت یه خانواده داشتم . از وقتی خودم رو شناختم ، توی یه روستا و کنار بی بی بودم . نه پدری نه مادری فقط یک تصویر مبهمی از مردی که با ماشینش روستا میومد و پول و خوراکی میداد میرفت . توی مدرسه وقتی هم کلاسی هام از مادرو پدرشون میگفتن حسرت میخوردم که من چرا پدرو مادر ندارم . اهی کشیدم درحیاط باز شد و ماشینی وارد حیاط شد صدای اهنگش گوش خراش  بود . از جام بلند شدم ، در ماشین باز شد . نگاهم به یه جفت صندل  پاشنه بلند و ناخون های که  لاک  قرمز جیغ زده بود  افتاد . شلوار کوتاهی که ساق پای سفیدش رو به خوبی به  نمایش گذاشته بود ، نگاهم بالا اومد و ....ادامه دارد...برای مطالعه پارت های قبل و بعد رمان فووووق جذاب و واقعی عشق یخی رو همین متن کلیک کنید.?سلام عزیزای دلم رمانه عشق یخی بسیااار جذاب و طولانیه و هرکی کاملشو میخواد تو چت پیام بده حتمااا بگه که کامله رمانه عشق یخی رو میخوام ??????</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Sat, 26 Dec 2020 09:50:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_9</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA9-enlkn8wovgoe</link>
                <description>نگاهی به اتاق انداختم .  اتاق ۱۲متری با یه تختی که ازیک نفره کمی بزرگتر بود و یه تخت بچه .  آقای رحمانی در اتاقو بست . _ به زودی این اتاق ماله تو میشه و این یکی اتاق هم اتاق مهمان هست .  بهتره وسایلت رو اتاق بهارک بزاری . خدمتکار توی اشپزخونه است ، کلید ها رو ازش بگیر و تا شب بهارک رو پرستارش میاره .  و تا اومدن اقا تو همراه پرستار تنهایی ...! سری تکون دادم . اخمی کرد گفت : _ بهتره انقدر دست و پا چلفتی نباشی پرستار ، بهارک تورو تو جیبش میزاره من رفتم ...و سمت پله ها رفت .  با رفتنش نفس اسوده ای کشیدم . سمت اتاق رفتم وارد اتاق شدم .  یه قسمت از اتاق کمد بزرگ دیواری بود . زیپ کیفمو باز کردم و بلوز دامن ساده ای از توش دراوردم .  بلوزو دامنو جای مانتو شلوار پوشیدم .  و مانتو شلوارمو تا کردم تو ساک دستی کوچیکم گذاشتم .  موهای بلند بافته شده ام رو توی بلوزم کردم و روسریم رومحکم دور سرم پیچیدم .  نگاهی توی اینه به چهره ام انداختم . پوستی سفید گونه هایی که کمی گلبهی رنگ بود و چشم هایی  بین مشکی و قهوه ای  دستی به ابروهام کشیدم و نگاهم روی لوازم ارایش روی میز ثابت موند .  یاد بی بی افتادم ، که هروقت اگر میخواستم از مغازه مریم خانوم لوازم ارایش بخرم دعوام میکرد میگفت : _ یه دختر تا توی خونه هست ارایش نمیکنه ...!  و منم به خاطر اینکه ناراحت نشه و تا یک هفته سرم غر نزنه هیچ وقت نمیخریدم .  نگاهم رو از رنگ های وسوسه برانگیز گرفتم و سمت در اتاق رفتم ،  نگاهی به دمپایی های تو خونه ای ام  .....ادامه دارد...برای مطالعه پارت های قبل و بعد رمان فووووق جذاب و واقعی عشق یخی رو همین متن کلیک کنید.?سلام عزیزای دلم رمانه عشق یخی بسیااار جذاب و طولانیه و هرکی کاملشو میخواد تو چت پیام بده حتمااا بگه که کامله رمانه عشق یخی رو میخوام ??????</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Thu, 24 Dec 2020 22:16:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_8</title>
                <link>https://virgool.io/my-roman/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA8-tyrhck1kuqyy</link>
                <description>آقاى رحمانى در سالن رو باز كرد گفت:-بفرمائيد. كفش هام و درآوردم و پا توى سالن گذاشتم كه بوى خوش عود پيچيد توى مشامم. سر بلند كردم اما با ديدن سالن رو به روم لحظه اى از اون همه آرامش و زيبائى متعجب شدم. سالنى نيم دايره، پنجره هاى تمام شيشه و پرده هاى حرير سفيد. كف سالن تمام سراميك سفيد كار شده بود. يه قسمت سالن مبل هاى اسپرت رنگى چيده شده بود. پله ى كوتاه و مارپيچى كه طبقه ى پايين رو به طبقه ى بالا وصل مى كرد. نگاهم چرخيد و روى پيانوى مشكى براقى ثابت موند كه رنگ مشكيش تضاد زيبائى با رنگ سالن ايجاد كرده بود. گربه ى سفيد چاقى پاى پيانو خوابيده بود. با ديدن خونه خوشحال شدم. نه خيلى بزرگ و اعيانى بود و نه كوچك. يه خونه ى زيبا و در عين آرامش. با صداى آقاى رحمانى چشم از خونه گرفتم. -امروز يه خدمتكار اومد و اينجا رو تميز كرد. پرستار بهارك، بهارك رو با خودش برده. از امروز تو بايد تمام كارها رو انجام بدى و از بهارك مراقبت كنى. آقا احمدرضا فعلاً نيست و رفته خارج از كشور و معلوم نيست كى بياد! اما بهتره حواست رو جمع كنى چون يكم زيادى خشنه و براش هيچ چيز مهم نيست. دنبالم بيا بالا، اتاق خواب ها طبقه ى بالا قرار داره. بهتره با اين دختره پرستار بهارك خيلى صميمى نشى. سرى تكون دادم و از دنبالش راه افتادم. طبقه ى بالا فقط يه سالن نيمه داشت و يه دست صندلى راحتى چيده شده بود. به اتاق اولى اشاره كرد. -اتاق آقا؛ حق ندارى پاتو توى اين اتاق بذارى. اگر سرپيچى كنى هر اتفاقى برات افتاد پاى خودته! به اتاق وسط اشاره كرد و سمت در رفت. -اين اتاق بهارك و پرستارشه.</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Wed, 23 Dec 2020 09:18:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_7</title>
                <link>https://virgool.io/my-roman/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA7-huj34u5nnyf9</link>
                <description>با خوردن هواى تازه نفسى كشيدم. دلم براى بى بى و غرغرهاش تنگ شده. الان بايد مى رفتم و شير گاو رو مى گرفتم. نگاهى به دست هام كه ناخن هاشون رو از ته گرفته بودم انداختم. اون زمان كه پيش بى بى زندگى مى كردم چقدر دلم مى خواست ناخن هام بلند بشن. چقدر به دخترهاى شهرى كه براى تعطيلات روستا می اومدن غبطه مى خوردم اما الان دلم فقط اون روستاى كوچك رو مى خواست. با صداى آقاى رحمانى به خودم اومدم و سوار ماشين شدم. آقاى رحمانى چيزى زير لب گفت و ماشين و روشن كرد. نگاه آخر رو به خونه ى مردى كه ادعاى پدربزرگى داشت انداختم. بعد از مسافتى كه براى من مثل يك قرن گذشت، ماشين كنار در فلزى رنگى ايستاد. از ماشين پياده شدم و نگاهى به در بزرگ و غول پيكر رو به روم انداختم. آقاى رحمانى پياده شد و زنگ آيفون رو زد. در با صداى تيكى باز شد. دنبال آقاى رحمانى راه افتادم. نگاهى به نماى خونه ى رو به روم انداختم كه با آجرهاى قهوه اى سوخته نماى زيبايى ساخته بود. در و آروم هل دادم. پا تو حياط گذاشتم اما با ديدن حياط رو به روم لحظه اى از اونهمه زيبايى تعجب كردم. حياط كوچك اما پر از درخت. از در حياط تا در سالن كه مسافت زيادى هم نبود گل هاى ياس و پيچك در هم تنيده بودن و بوى گل ياس تمام حياط رو برداشته بود. درخت بزرگ گيلاس كه تابى بهش بسته شده بود و باغچه اى پر از گل هاى رنگى. كمى از ديدن حياط خونه و اونهمه گل و فضاى سرسبز رو به روم حس آرامش گرفتم. سمت در سالن رفتيم و از دو تا پله ى مرمرين بالا رفتيم.ادامه دارد...برای مطالعه پارت های قبل و بعد رمان فووووق جذاب و واقعی عشق یخی رو همین متن کلیک کنید.?سلام عزیزای دلم رمانه عشق یخی بسیااار جذاب و طولانیه و هرکی کاملشو میخواد تو چت پیام بده حتمااا بگه که کامله رمانه عشق یخی رو میخوام ??????</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Tue, 22 Dec 2020 16:50:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پر حاشیه ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@khademam/%D9%BE%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-jiyewjq2z4jd</link>
                <description>سلام سلام دوستان دوباره برگشتیم ?قویتر از قبل به ویرگول من عذر خــــــ?ـــــــــواهی می کنم از کسانی که رمان مارو دنبال می کردند و مدتی نتونستم پارت جدیدی از رمان رو بزارم الان هم اومدم تا درد و دل کوچیکی رو باهاتون داشته باشم?من ۱۴ روز پیش وارد ویرگول شدم و دیدم که زده اکانت ویرگول شما به دلیل نقض قوانین ویرگول به مدت ۱۴ روز غیر فعال است ?و تنها صفحه که جلوی من می‌آمد صفحه ارتباط با ویرگول بود که چندین بار من این پیام را ارسال کردم و دلیلش رو خواستم که چرا این اتفاق افتاده و حساب کاربری من بسته شده اما متاسفانه ایمیل و این درخواست‌ها را هیچکس جواب نداد?من خیلی واقعاً نگران بودم و دنبال این بودم که بتونم حساب کاربری این رو برگردونم تا بتونم ادامه این رمان در واقع جذاب برای شما بگذارم اما متاسفانه نشد و مجبور شدم ۱۴ روز صبر کنم تا حساب کاربری من وصل بشه? امروز که داشتم صفحه رو چک میکردم به اشتباه هم پی بردم و دلیل اینکه حساب کاربری بسته شده بود رو فهمیدم حالا اینجا جاش نیست که من بیشتر توضیح بدم ولی اشتباه بزرگی به نظر من نبودش که بخواد اینطور مجازات شه و ۱۴ روز حساب کاربری من بسته باشه ☹️ولی متاسفانه این اتفاق افتاد و یک کمی از برنامه عقب افتادیم من دنبال بهانه جویی نیستم و قلبا از شما عذر می خوام به خاطر اینکه رمان عشق یخی و رمان عشق و نفرت به تعویق افتاد?از امشب طبق روال قبل هر شب یک پارت از هر دو رمان رو در صفحم قرار میدم مرسی از دوستانی که صبر کردن و واقعا تشکر می کنم که ما را در این راه همراهی می کنند.با توجه به اتفاقی که افتاد متاسفانه روی آوردم به یک شبکه مجازی دیگه به اسم امیگو که قابلیت های بیشتری نسبت به ویرگول هم دارد شما میتونید از این لینک صفحه امیگو من رو دنبال کنید و در صورتی که صفحه ویرگول من براش اتفاق مشابهی افتاد از آنجا ادامه رمان رو دنبال کنید تا منتظر نمانید ولی متاسفانه صفحه امیگو من چند پارت عقب تر از صفحه ویرگول من هست????https://omigo.ir/matino?صفحه امیگو</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Tue, 22 Dec 2020 16:47:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_6</title>
                <link>https://virgool.io/my-roman/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA6-lhe4ci7hb3wk</link>
                <description>ته دلم خالى شد و حس تهوع بهم دست داد. از رو صندلى بلند شدم. شوكت خانم انگار حالم و فهميد كه دستش و روى دستم گذاشت آروم گفت:-چرا رنگت پريده؟ چيزى نيست. سرت به كار خودت باشه مشكلى پيش نمياد. لبخند پر استرسى زدم و از آشپزخونه بيرون اومدم. مرد گفت:-بيا سالن، آقا كارت داره. دوباره از دنبال مرد راه افتادم و به سالن رفتيم. اينبار كمى با دقت به اطرافم نگاه كردم. سه تا دختر كه تقريباً هم سن و سال خودم بودن روى مبل سه نفره اى نشسته بودن و دو تا خانم چهل و خورده ای به بالا روى مبل دونفره اى. خانم جون و آقا جون تو صدر مجلس نشسته بودن. آقا جون با صداى پرتحكمى گفت:-بشين. روى مبل تك نفره اى نشستم. -احمدرضا ايران نيست و من از طرف احمدرضا وكيلم تو رو به عقد موقتش دربيارم تا بهارك دختر احمدرضا از آب و گل دربياد. هرچى كه ميخونم رو تكرار كن. و شروع به خوندن چند آيه ى عربى كرد.برای خواندن پارت اول این داستان جذاب کلیک کنید.هرچى ميخوند از دنبالش تكرار مى كردم. بعد از خوندن آيه گفت:-آقاى رحمانى تو رو به خونه ى احمدرضا مى بره. فعلاً بهارك پرستار داره ... اون همه چى رو بهت ياد ميده و تو شروع به كار مى كنى. احمدرضا از سر و صدا و شلوغى بيزاره، پس فكر نكن تو فقط دايه ى دخترش هستى. نه، از اين خبرا نيست؛ تو بايد تمام كارهاى خونه ى احمدرضا رو انجام بدى. -بله. -حالا ميتونى برى. از روى مبل بلند شدم. صداى پچ پچ دخترا آزاردهنده بود. با استرس دستى گوشه ى روسرى بلندم كه دور گردنم سفت بسته بودم كشيدم و بدون نگاه به بقيه همراه آقاى رحمانى بيرون اومديم.ادامه دارد............برای مطالعه پارت های قبل و بعد رمان فووووق جذاب و واقعی عشق یخی رو همین متن کلیک کنید.?سلام عزیزای دلم رمانه عشق یخی بسیااار جذاب و طولانیه و هرکی کاملشو میخواد تو چت پیام بده حتمااا بگه که کامله رمانه عشق یخی رو میخوام ??????</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Sun, 06 Dec 2020 21:24:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_5</title>
                <link>https://virgool.io/my-roman/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA5-z88sfhtruz2q</link>
                <description>متعجب نگاهش كردم. لبخندى زد گفت: -بشين عزيزم. از لبخندش دلم گرم شد و روى صندلى آشپزخونه نشستم. تند و سريع ميز و چيد و خودش رو به روم نشست. -بخور مادر جون بگيرى. با آوردن كلمه ى مادر حس بدى پيدا كردم. مادر .... من مادرى نداشتم تا بدونم داشتن مادر چه حسى به آدم ميده. آروم شروع به خوردن كردم كه گفت:-اسمت چيه عزيزم؟-دَيانه. -معنى اسمت چيه؟-دقيق نميدونم اما از اسم ديانا گرفته شده و به معنى نيكوكار، نيكو، زيبائى ...سرى تكون داد. -اسم زيبائى دارى. دوباره لبخندى از اين تعريف روى لبم نشست و ته دلم گرم شد. -تو نوه ى دختر ته تغارى آقا هستى. -من فقط يه پدر داشتم كه تو بچگى از دست دادم و يه بى بى كه تا ديروز باهاش زندگى مى كردم. شوكت خانم ديگه حرفى نزد و توى سكوت كمى غذا خوردم. دو دل بودم بپرسم يا نه اما دل و زدم به دريا گفتم:-ببخشيد، راسته كه اون آقا همسرش رو كشته؟-نترس عزيزم. آقا احمدرضا  كارى به تو نداره. اما خوب متأسفانه زمانى كه بهارك ٦ ماهش بود نميدونم به چه دليلى بهار و ،همسرشو ميگم، كشت. ما هم نفهميديم اما آقاى ارسلانى نذاشت زياد تو زندان بمونه و بعد از چند ماه آزاد شد. آقا احمدرضا از اولم به خانواده ى حاجى نميخورد. صداش و پايين آورد گفت:-لااوبالى و لات بود. نميدونم اين پسر چرا اينطورى بار اومده!با حرفايى كه شوكت خانم زد ترس افتاد تو جونم. چطور مى تونستم با يه مرد ناشناس غريبه تو يه خونه زندگى كنم؟ -ببينم تو چند سالته؟-من ۲۲سالمه. -درسم خوندى؟-فقط تا ديپلم. بى بى تنها بود و نشد دانشگاه برم. شوكت سرى تكون داد كه همون موقع مردى كه منو از روستا آورده بود تو چهارچوب در نمايان شد گفت:-آماده شو بريم.ادامه دارد...برای مطالعه پارت های قبل و بعد رمان فووووق جذاب و واقعی عشق یخی رو همین متن کلیک کنید.?سلام عزیزای دلم رمانه عشق یخی بسیااار جذاب و طولانیه و هرکی کاملشو میخواد تو چت پیام بده حتمااا بگه که کامله رمانه عشق یخی رو میخوام ??????</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Sun, 06 Dec 2020 14:43:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_4</title>
                <link>https://virgool.io/my-roman/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA4-jmbbkcnzd7x3</link>
                <description>. وسط سرش رو گرفته بود. آقا بزرگ اخمى كرد گفت:-هانيه نكنه دلت ميخواد تو رو جاى اين دختر بفرستم؟ حالا اسم دختره رو فهميدم. ترسيده دستهاش رو بالا آورد گفت:-نه آقا جون من و معاف كن. يهو يه شب تو خوابم مى كشتم. آقا جون جدى گفت:-هانيه!هانيه پشت چشمى نازك كرد گفت:-راست ميگم آقا جون. منظور اينا چى بود؟ زن كنار هانيه گفت:-رو حرف آقاجونت حرف نزن هانيه. هانيه اخمى كرد و ساكت شد. آقاجون ادامه داد:-احمدرضا دائى تو نميشه و پسر برادر مرحومم هست. &quot;آهان&quot; بلندى گفتم كه صداى خنده ى بقيه دوباره بلند شد. دستم و روى دهنم گذاشتم. امروز به اندازه ى كافى سوتى داده بودم. آقاجون اخمى كرد گفت:-تو بايد از دختر احمدرضا مراقبت كنى، خونشو تميز كنى و براش غذا بپزى توى دلم گفتم &quot; بگو كلفت ميخواين ديگه&quot;! عصاشو كوبيد زمين. -ببين دخترجون به سرت نزنه كه زن احمدرضائى يا پيش خودت فكر كنى مى تونى اونو براى خودت داشته باشى. تو توى اون خونه فقط به عنوان يه خدمتكار و پرستار بچه ميرى، فهميديى؟؟-بله. صداى ريز دخترانه اى گفت:-چشم من كه آب نميخوره فهميده باشه. گوشه ى لبم رو به دندون گرفتم. استرس داشتم. دلم براى بى بى و خونه ى كاهگليمون تنگ شده بود. -شوكت خانم بيا اين دختر و ببر يه چيز بده بخوره. زنى تپل اومد سمتم گفت:-همراه من بيا. سرم و انداختم پايين و همراه زن راهى شدم. از سالن رد شد و سمت آشپزخونه كه تقريباً ته سالن قرار داشت رفت. وارد آشپزخونه شدم. نگاهى بهم انداخت گفت:-تو چرا انقدر لاغرى؟??ادامه دارد...سلام عزیزای دلم رمانه عشق یخی بسیااار جذاب و طولانیه و هرکی کاملشو میخواد تو چت پیام بده حتمااا بگه که کامله رمانه عشق یخی رو میخوام ??????</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Sun, 06 Dec 2020 01:11:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یخی پارت_3</title>
                <link>https://virgool.io/my-roman/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA3-zgmrqjdmvkrd</link>
                <description>گول پدرتو خورد و بى اطلاع ما باهاش دوست شد و اين براى خانواده ى بزرگ ارسلانى يعنى ننگ!نگاهشون كردم. بى هيچ حسى توى دلم لب زدم &quot;پدر بيچاره ى من&quot;با صداى خشك ارسلانى بزرگ يا همون پدربزرگم به خودم اومدم. -تو اينجائى تا به عنوان نديمه ى دختر پسرم برى خونه اش. ابروئى بالا دادم. يعنى ميرفتم خونه ى دائيم؟ توى سكوت به لبهاش چشم دوختم كه ادامه داد:-بسه هر چى خوردى و خوابيدى ... الان بايد محبتى كه اينهمه سال بهت كردم رو جبران کنی . نتونستم پوزخندى كه روى لبم نشست رو مهار كنم. انگار معنى پوزخندم رو فهميد كه اخمى كرد گفت:-كوچك ترين اشتباهى ازت سر بزنه با من طرفى. -بله آقا. صداى پچ پچ اطرافيانم واضح به گوشم خورد. -واااى يعنى ميره با يه قاتل زندگى كنه؟!صداى دخترونه اى گفت:-قاتل زيبا. چيزى توى دلم خالى شد ... يعنى چى قاتل؟؟خانوم جون، مادر مثلاً مادرم آروم گفت:-حاجى مطمئنى اين مى تونه اونجا زندگى كنه و از دختر احمدرضا مراقبت؟؟-بايد بتونه ... كى مياد از دختر احمدرضا مراقبت كنه با اون اخلاقش؟ حالا هم كه باعث ....سر بلند كرد و ديد متوجه حرفاشونم حرفش رو نيمه كاره ول كرد گفت:-غيابى بايد صيغه ى محرميت بخونم. دوست ندارم اونجا ميرى سرت لخته يا لباس باز پوشيدى احمدرضا به گناه بيوفته ...نتونستم حرف نزنم. متعجب گفتم:-مگه دائى من نيست؟ چه نيازى به محرميت هست؟!دوباره صداى تمسخرآميز اطرافيانم بلند شد و صداى پر از عشوه ى دخترونه اى گفت:-آقا جون اين امل رو ميخواى بفرستى خونه ى احمدرضا؟نيم نگاهى به دختر انداختم. چهره ى آرايش كرده و روسرى بازى كه فقط ...ادامه دارد............سلام عزیزای دلم رمانه عشق یخی بسیااار جذاب و طولانیه و هرکی کاملشو میخواد تو چت پیام بده حتمااا بگه که کامله رمانه عشق یخی رو میخوام ??????</description>
                <category>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</category>
                <author>به زمین آمده ام خادم زهرا باشم....</author>
                <pubDate>Sun, 06 Dec 2020 01:00:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>