<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های khane coaching</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@khanecoaching</link>
        <description>خانه کوچینگ مرجعی است برای رشد و توسعه فردی و کسب و کار افرادی که در کوچینگ ( مربیگری ) فعالیت دارند. وبسایت خانه کوچینگ: www.khanecoaching.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 05:11:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1869/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>khane coaching</title>
            <link>https://virgool.io/@khanecoaching</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کوچینگ سلامت: چگونه از جملات تاکیدی برای رسیدن به اهداف کمک بگیریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khanecoaching/%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-morh9bdnch9n</link>
                <description>کوچینگ سلامت: چگونه از جملات تاکیدی برای رسیدن به اهداف کمک بگیریم؟جملات تاکیدی وردهای جادویی نیست.این نوشته هم از قانون جذب و کاینات صحبت نمی‌کند.این نوشته خیلی خلاصه درباره‌ی این است که  چگونه از جملات تاکیدی به عنوان یک ابزار استفاده کنیم تا ذهن خود یا مراجع  را برای رسیدن به هر هدفی از جمله اهداف سلامت آماده کنیم و در این مسیر  موفق‌تر عمل کنیم.در واقع می توان گفت جملات تاکیدی ابزاری برای ایجاد گفتگوی ذهنی هدفمند و برنامه ریزی شده است.چرا جملات تاکیدی می‌تواند مفید باشد؟ذهن ما با عادت‌های قبلی و باورهایی که سالها در آن رسوخ کرده خیلی راحت‌تر است تا اینکه بخواهد ورودی‌های جدید را بپذیرد. بنابراین آنچه واقعا می‌خواهیم را فراموش  می‌کند و طبیعی است که اگر برایش تکرار نکنیم برگردد به روزمره‌های قبلی و  ما را از خواسته‌هایمان دور کند. ما در هر مسیر جدیدی که برای تغییر قدم  می‌گذاریم نمی‌دانیم کجا پستی و بلندی دارد و از اتفاقات پیش رو بی‌اطلاعیم  و این خود به تنهایی ممکن است باعث شود در مسیر جدید قدم نگذاریم یا آن را  به تعویق بیندازیم؛ هرچند بدانیم که چقدر برایمان خوب است . به عبارت دیگر، از چیزی که نمی‌شناسیم می‌ترسیم و این ترس، طبیعی و یکی از دلایل عمده عدم اقدام است. جملات تاکیدی یکی از  ابزارهایی است که اگر آگاهانه و هوشیارانه استفاده شود می‌تواند کمک کند بر  ترس از ناشناخته‌ها غلبه کنیم و قدم برداریم.علاوه بر این هر تغییری آمادگی ذهنی می‌خواهد و استفاده از جملات تاکیدی به ایجاد و تقویت آمادگی کمک می‌کند.این جملات را برای اهداف مختلف می توان  استفاده کرد. پیامدهای اصلی استفاده از آن توسعه مهارت های بیشتر، عملکرد  بهتر و همینطور انگیزش به معنی خودباوری است. علاوه بر این می توان انتظار داشت استفاده  از آنها اثرات خوبی بر استقامت، توانمندی، اعتماد به نفس و تمرکز بر هدفی  که مراجع به دنبال آن هست، داشته باشد. همچنین تغییر رفتار به ویژه آنهایی که  مرتبط با سلامت هستند مثل تغذیه سالم یا فعالیت بدنی کار آسانی نیست و  استفاده از جملات تاکیدی در فاصله جلسات کمک می کند استرس ها کاهش و تعهد  به اقداماتی که مراجع برای خود تعیین کرده است افزایش یابد. این دو سبب می  شود در مسیر باقی و به اهداف رفتاری که برای خود در نظر گرفته اند پایبند  بماند.تحقیقات نیز نشان داده است استفاده از این جملات بر روی کاهش استرس و افزایش و بهبود عملکرد ورزشکاران تاثیر معنی دار داشته است.جملات تاکیدی چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟براساس ارزشهای فردی شخصی سازی شده باشد.هر چه این جملات به ارزشهای زندگی مراجع  مرتبط تر باشد اثربخشتر خواهد بود جمله ای که برای یک فرد اثربخش است ممکن  است برای مراجع دیگر بی معنی به نظر برسد. بنابراین قدم اول تعیین  الویتهای مراجع است و آنجایی که آمادگی دارد تعهد بدهد. ویژگی اصلی دیگر جملات تاکیدی این است که مثبت باشد.مثبت بودن ایجاد اشتیاق و انگیزه می‌کند. حتی خوب است که این دو لغت را در خود داشته باشد. من با شوق و علاقه هر روز ورزش می‌کنم.تکرار و مرور طولانی مدت، ویژگی دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد.گاهی اوقات باورهای قبلی چنان سفت و  محکم در ذهن نشسته‌اند که به سختی اجازه می‌دهد باور جدیدی جایگزین شود پس  نیاز به زمان و استمرار بیشتری داریم. درست برخلاف باورهایی  باشد که مانع رسیدن به هدف می‌شود. یکی از اهداف ما در کوچینگ این است که  افراد باورهای جدیدی در مورد توانمندی های خود پیدا و تقویت کنند و جملات  تاکیدی ابزاری است کاربردی برای اینکه بتوانیم باورها را بازسازی یا نوسازی  کنیم.پس لازم است این باورها را پیدا کنیم.از کجا؟گفتار؛ چرا که بازتاب و نمود بیرونی افکار و باورها گفتار است.توجه کنید که گاهی بعضی حرفها را به زبان آورده نمی شود اما در گفتگوهای درونی یا ذهنی به کار می‌رود. – خوب است به زمان حال باشد نه آینده.طوری که انگار همین الان در حال انجام و اتفاق افتادن است.به عنوان مثال به جای جمله “من می‌خواهم سالم زندگی کنم” از جمله “من سالم زندگی می‌کنم” استفاده شود.– سعی کنید در زمینه ایجاد عادات کلیدی جدید هم جملاتی داشته باشد.من هر روز نرمش می کنم.– می تواند به طور مشخص مربوط به یک رفتار یا عادت خاص مثل مصرف صبحانه سالم باشد.من روز خود را با یک غذای سالم و مغذی شروع می کنمچطور از جملات تاکیدی استفاده کنیم که اثربخش باشد؟ ابتدای متن گفته شد که جملات تاکیدی یک ابزار است و ما خوب می‌دانیم که ابزار ممکن است جایی به کار آید و جایی خیر.همچنین تاثیر آن بر افراد مختلف متفاوت است. شرط لازم این است که مراجع  اثربخشی آن را بپذیرد. حتی اگر به اثربخش بودن آن ایمان ندارد از او  درخواست کنید برای مدتی امتحانش کند. اگر دیدید واقعاً آزارش می‌دهد کنجکاو  شوید و به موقع به او بازخورد دهید.احتمالاً باورهای محدود کننده زیاد یا عمیقی وجود دارد که به راحتی اجازه نمی‌دهد باور جدید مثبت جایگزین شود. نحوه استفاده از جملات تاکیدی برای افراد مختلف متفاوت است. پیشنهادات زیر اغلب موثر بوده است؛ روش مناسب و متناسب با خود یا مراجع را از میان آنها پیدا کنید: – با صدای بلند برای خود تکرار کنید؛  بهتر است زمان‌های مشخص و ثابت داشته باشید که فراموش نشود و منظم انجام  شود؛ مثلاً قبل از خواب و هنگام بیدار شدن. – با یک فعالیتی که در طول روز تکرار می‌شود همراهش کنید؛ مثل زمان آب خوردن. – قبل از تکرار نفس عمیق بکشید؛ این کار کمک می‌کند توجه و تمرکز شما بالاتر برود. – آنها را بیان و با صدای خود ضبط کنید و در طول روز چند بار به این صدا گوش کنید. – جایی یادداشت کنید که زیاد می‌بینید؛  روی یخچال و کنار آینه جاهای مناسبی است. در مورد برخی افراد صفحه موبایل و  دسکتاپ انتخاب بهتری است. – گاهی رونویسی از این جملات باعث تمرکز و اثربخشی بیشتر می‌شود.همانطور که پیش‌تر گفته شد میزان استفاده افراد مختلف از این جملات متفاوت است.بعضی افراد خیلی خوب می‌توانند با این جملات ارتباط بگیرند؛ به کار می‌گیرند و کمک می‌کند در مسیر رسیدن به هدف موفق‌تر عمل کنند.برخی هم آمادگی کافی برای تغییر باور  خود را ندارند و استفاده از این روش به آنها خیلی کمک نمی‌کند و حتی ممکن  است حس خوبی نداشته باشند. نویسنده: مرضیه عسگری نوری – کوچ / مربی سلامت  وبسایت نویسنده: www.manrp.comلینک منبع: خانه کوچینگ </description>
                <category>khane coaching</category>
                <author>khane coaching</author>
                <pubDate>Mon, 04 Dec 2017 10:16:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچینگ چیست و کوچ کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@khanecoaching/%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D9%88%DA%86-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F-bsf9qpoennnt</link>
                <description>کوچینگ چیست؟ کوچینگ روندی است که جهت بهبود عملکرد افراد در زندگی حرفه ای، اجتماعی و حتی عاطفی کار می‌کند، به این معنی که در بسیاری از زمینه‌های زندگی، برای پیشرفت و ارتقاء عملکرد  می‌توان از کوچینگ کمک گرفت. تمرکز کوچینگ به جای گذشته بر حال و آینده  (نزدیک) فرد است و به کنکاش و رفع مسائل و مشکلات گذشته نمی‌پردازند. باور  کوچینگ بر این است که افراد بهترین مسیر را خودشان می‌توانند تشخیص دهند و  غالبا پاسخ مشکلات افراد، نزد خود  آنها است. از این رو در پروسه کوچینگ انتخاب‌کننده و پیش برنده جلسه خود  مراجعه‌کننده است و کوچ او فقط نقش یک تسهیلگر را بازی می‌کند. در حقیقت به  نوعی می‌توان گفت که اصطلاحا، کوچینگ به جای اینکه ماهی را در دهان افراد  بگذارد، ماهیگیری را، به‌طور غیر مستقیم و به کمک خود مراجعه‌کننده، آموزش  می‌دهد خود فرد با کمک کوچ به مناسب ترین و متناسب‌ترین راهکار برای خود  می‌رسد. در کوچینگ، به افراد مستقیما آموزشی داده نمی‌شود، بلکه فرد طی  پروسه جلسات کوچینگ، به کمک کوچ، خودش به آگاهی‌هایی درباره خود دست می‌یابد.  کوچ چه کسی است؟کوچ‌ها نه معلم هستند، نه روان شناس و نه مشاور، آنها در حقیقت تسهیل گرانی  هستند که به شما کمک می‌کنند به آگاهی برسید و مسائلی را خودتان کشف کنید و  یاد بگیرید. کوچ‌ها هرگز شما را نصیحت نمی‌کنند و به شما راهکار ارائه  نمی‌دهند، بلکه آنها با استفاده از ابزارهایی کارآمد در حرفه خود (مانند گوش دادن فعال، پرسیدن سوالات موثر و قدرتمند و بازخورد)، به شما کمک می‌کنند تا نقشه راه را برای پیشبرد اهدافتان  تعیین کنید یا پازل‌های درونی که موجب بروز مسائلی در زندگی شما شده‌اند  را کنار هم ببینید و به نتیجه برسید.  کوچ‌ها در حقیقت به افراد کمک  می‌کنند که خودشان با رسیدن به آگاهی و پاسخ‌ها، میان آن کسی که هستند و آن  کسی که می‌خواهند باشند پلی ایجاد کنند. کوچ‌ها به افراد کمک می‌کنند تا  افکار و پیچیدگی‌های ذهن خود را خودشان سر و سامان دهند، ساده کنند و به شفافیت برسند.آنها با گوش دادن فعال و عمیق به صحبت‌های مراجعه‌کننده، پرسیدن سوالات قدرتمند و موثر، ارائه بازخورد‌های موثر  از آنچه که از صحبت‌های مراجعه‌کننده متوجه شده‌اند، ایجاد رابطه‌ای بی  واسطه، عمیق و صمیمی با مراجعه‌کننده و پشتیبانی وی به او کمک می‌کنند تا  مسیر صحیح و مناسبی را برای زندگی خود تعیین کند.  یکی از بارزترین  ویژگی‌های جلسات کوچینگ این است که مراجعه‌کننده کاملا در آن آزاد و صاحب  اختیار است. کوچ‌ها هرگز برای شما انتخاب نمی‌کنند و تصمیم نمی‌گیرند، بلکه  این خود شما هستید که کل روند جلسه را تعیین می‌کنید و پیش می‌برید. در  این حین کوچ برای شما نقش حامی جهت شفاف‌سازی ذهن  و مسیر را بازی می‌کند تا شما به نقطه مورد نظر و مطلوب خود برسید.   بسیاری از افراد گرفتن راهکار از شخصی دیگر را ساده‌تر می‌دانند تا اینکه  خودشان فکر کنند و به راه حل برسند اما این راه ساده ایرادات مخصوص به خود  را نیز به همراه دارد:1- خیلی وقت‌ها بهترین  پاسخ‌ها نزد خود شما است و نه یک مشاور. در این‌صورت بهترین راه این است که  خود شما به کمک یک کوچ به آن پاسخ‌ها دست یابید زیرا اگر مشاور به شما  پاسخ‌ها را بگوید، این کار بیشتر جنبه نصیحت پیدا کرده و چندان تاثیری بر  شما نمی‌گذارد و به بیانی دیگر، برای شما ناملموس است. اما در پروسه کوچینگ  شما تا جایی پیش می‌روید که خودتان به پاسخ می‌رسید و اگر درکی صورت  نگیرد، حداقل، فهمی از آن را پیدا می‌کنید. 2- خیلی وقت‌ها لازم است که برای برخی  از موضوعات خود، برنامه‌ای متناسب با شخصیت و روحیات خود طراحی کنید و نه  اینکه شخصی دیگر برای شما برنامه‌ریزی کند و شما مجبور به عمل به آن باشید.  یکی از ایرادات وارده بر برنامه‌ریزی‌هایی که توسط مشاورین انجام می‌شود  این است که در بسیاری از مواقع آن برنامه متناسب با شخصیت و روحیات شما  نیست، بنابراین، به آن عمل نمی‌کنید یا عمل به آن آسیب‌هایی به شما وارد  می‌کند؛ اما در کوچینگ این خود شما هستید که با کمک و همراهی کوچ، بهترین  برنامه را برای خود تنظیم می‌نمایید، برنامه‌ای متناسب با شخصیت و روحیات  خودتان. 3- خیلی وقت‌ها شما به راهکار تخصصی  نیاز ندارید بلکه خودتان صرفا با کمک گرفتن از یک فرد حرفه‌ای جهت سامان  دادن به افکار خود می‌توانید به بهترین راهکار‌ها برسید. خیلی وقت‌ها  بهترین راهکار‌ها نزد خود شما است و نه هیچ فرد دیگری. 4- خیلی وقت‌ها شما پاسخ‌ها و برنامه‌ها  را می‌دانید اما نیاز به پشتیبانی و حمایت فردی دارید که با پیگیری، به  شما کمک کند تا کار‌ها را انجام دهید. این فرد می‌تواند یک کوچ باشد که شما  را آزاد می‌گذارد و تنها با پیگیری برنامه خود شما، محرکی جهت انجام  کار‌ها است. 5- خیلی وقت‌ها نیاز شما این است که  افکار آشفته خود را نظم دهید تا بتوانید با شفافیت بیشتری فکر کنید، در این  صورت یک کوچ مناسب ترین شخصی است که می‌تواند به شما کمک موثری را ارائه  دهد.تفاوت کوچ یا آموزگار چیست؟کوچ‌ها متخصص نیستند  و آموزشی به افراد ارائه نمی‌دهند، اما آموزگاران، متخصصینی هستند که دانش  خود را در اختیار شاگردان قرار می‌دهند و درصد مشارکت دانش آموز در پروسه  آموزش نیز کمتر از آموزگار خود است. آموزگاران افرادی هستند که پاسخ صحیح  بسیاری از مسائل را می‌دانند و آن پاسخ‌ها را به افراد یاد می‌دهند اما  کوچ‌ها به افراد کمک می‌کنند تا خودشان پاسخ بسیاری از مسائل را از درون  خود پیدا کنند و درصد مشارکت مراجعه‌کننده در کوچینگ بیشتر از کوچ است.منتور کیست و تفاوت کوچ با منتور چیست؟منتورینگ کاری شبیه کوچینگ است اما تفاوت‌هایی میان این دو وجود دارد. در حقیقت منتور نقش یک رهبر  را بازی می‌کند که با اطلاعات تخصصی و تجربیات خود به مراجعه‌کننده کمک  می‌کند که سریع‌تر به پاسخ‌ها و پیشرفت در مساله مورد نظر خود برسد. یعنی  منتور‌ها تجربه خود را نیز با مراجعه‌کننده سهیم می‌شوند. تمرکز منتورها  بیشتر بر آینده است در حالی‌که تمرکز کوچ‌ها بیشتر بر حال و نهایتا، بر  آینده نزدیک است. در پروسه منتورینگ نقش منتور می‌تواند بنا بر نیاز  مراجعه‌کننده تغییر کند، یعنی گاهی مشاور، گاهی کوچ، گاهی یک دوست مشوق و  گاهی آموزگار باشد ولی در کوچینگ نقش یک کوچ همیشه ثابت است.تفاوت مشاور با کوچ چیست؟مشاوران بیشتر راهکار‌های تخصصی جهت رفع یک مشکل یا درمان یک اختلال را ارائه می‌دهند. آنها بیشتر متمرکز بر گذشته افراد هستند و به دنبال چرایی برخی از مسائل و اتفاقات می‌گردند و سعی می‌کنند با همفکری  با مراجعه‌کننده یا ارائه راهکار تخصصی قدمی در رفع مشکل او بردارند.  تمرکز آنها هم بر درون افراد و هم بر عوامل بیرونی است، در حالی‌که تمرکز  کوچینگ بیشتر بر درون افراد و کمک به آنها برای دستیابی به آگاهی‌هایی  از خود است. در آخر، هر رشته و تخصصی در جایگاه خود نفعی برای افراد دارد  که شما با شناختی که از حرفه‌های مختلف پیدا می‌کنید بهتر می‌توانید تصمیم  بگیرید در مقطعی که هستید، کدام یک بیشتر به شما کمک می‌کند. تلاش و تمرکز  این مقاله بیشتر بر ارائه معرفی مختصری از حرفه کوچینگ و تفاوت آن با مشاغل  مشابه است و اصلا به این معنی نیست که کوچینگ بهتر از مشاغل مشابه یا هم  گروه خود است. منبع: وبسایت خانه کوچینگ</description>
                <category>khane coaching</category>
                <author>khane coaching</author>
                <pubDate>Sat, 25 Nov 2017 07:23:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه به عنوان مربی ( کوچ ) وبینار تاثیرگذار داشته باشید</title>
                <link>https://virgool.io/@khanecoaching/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86-%D9%88%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-prtj7rhbbmtc</link>
                <description> چگونه به عنوان مربی ( کوچ ) وبینار تاثیرگذار داشته باشید سلامحتما براتون پیش اومده که بخواین به  عنوان یک کوچ ( مربی ) وبیناری رو برای همکاراتون و یا مراجعاتون طراحی و  اجرا کنید و این چالش رو داشته باشید که نکنه نتونم و یا چی کار باید بکنم  که به بهترین شکل اجرا شه تو این مقاله 17 تکنیک و راه حل ساده رو میگیم که  به شما کمک میکنه وبینار تاثیرگذارتری داشته باشید۱۷ راه ساده برای اینکه وبینار و یا سمینار تاثیرگذارتری داشته باشیداول از همه سه قاعده کلی که متن وبینارتون نیاز داره رو با هم بررسی می کنیم :۱- قابل‌درک کردنآیا شنونده‌هایتان قادر به درک حرف‌هایتان هستند؟ یا فقط نیمی از نکاتی که عنوان کردید را فهمیده‌اند؟۲-  منطقی کردنآیا استدلال‌هایتان منطقی هستند؟ یا  اینکه توقع دارید شنونده‌هایتان ازخودگذشتگی کرده و به شما اعتماد کنند؟  ربط دادن صحبتها به هم برای شنونده‌هایتان ساده است؟۳- واقعی کردنموضوعات جزئی و و واقعی همیشه بهتر از موضوعات کلی و انتزاعی هستند.حالا که این سه اصل کلی رو تو موضوع متن وبینارتون چک کردین میریم سراغ تکنیک ها که بر پایه این 3 اصله:قابل‌درک کردن حرف‌ها اگر  شنونده‌هایتان حرف‌هایتان را نفهمند، نمی‌توانند تحت نفوذ شما قرار گیرند.  برای اینکه سخنرانی موثر داشته باشید، باید حرف‌های واضح بزنید. برای  اینکه حرف‌های واضح بزنید، باید از کلمات، عبارات، نمونه‌ها و تصاویر قابل  فهم و واضح استفاده کنید و آنها را با سرعتی مشخص که برای شنونده‌ها قابل  جذب باشد، ارائه کنید. چطور می‌توانید اینکار را بکنید؟ از این طریق… 1-  از زبان ساده استفاده کنید.از کلماتی استفاده کنید که  شنونده‌هایتان استفاده می‌کنند. از اصطلاحات فنی و تخصصی که شنونده‌هایتان  آشنایی با آنها ندارند استفاده نکنید.سعی نکنید از زبان‌هایی که در مقالات  علمی و آکادمیک می‌بینید تقلید کنید. زبان تخصصی در آن موقعیت‌ها الزامی  است ولی برای یک سخنرانی مثل سخنرانی شما هیچ کمکی نمی‌کند.البته دقت کنید که زبان ساده به معنی زبان خسته‌کننده نیست. از زبان توصیفی روشن و مشخص استفاده کنید.2- صریح باشید.برای اینکه سخنرانی بانفوذ باشید، اول باید سخنرانی صریح باشید.شنونده‌های شما نباید برای فهمیدن پیام  شما سردرگم شوند. پیام شما باید صریح و واضح ارائه شود. مطمئن شوید که  مفهومتان با سوء‌تفاهم برداشت نشود.مخصوصاً خیلی مهم است که رابطه‌ی بین  فرضیات و نتیجه‌گیری‌هایتان مشخص و واضح باشد. «به‌دلیل» کلمه‌ای جادویی  برای این منظور است: «به‌دلیل فرضیه A و فرضیه B، می‌توانیم ببینیم که این  نتیجه‌گیری باید درست باشد.»اگر سخنرانی‌تان چندین فرضیه دارد، دقت کنید که شنونده‌هایتان رابطه بین آنها را بفهمند.۳-  توالی‌ها و پروسه‌ها را به طور منظم دنبال کنید.برای کمک به شنونده‌ها برای فهم  توالی‌ها و پروسه‌ها، قدم‌ها و مرحله‌ها را با نظمی معنادار عنوان کنید.  اگر مراحل مختلف موضوع را بدون نظم مطرح کنید و از این شاخه به آن شاخه  بپرید، شنونده‌هایتان سردرگم خواهند شد.با بالاتر رفتن تعداد مراحل، نیاز به استفاده از نمودار برای صراحت بیشتر بالا خواهد رفت.4-  از نمودار استفاده کنید.نمودارهایی که با دقت طراحی شده باشند  درک شنونده‌ها از موضوع موردبخث را بالاتر خواهد برد. مهم نیست که نمودار  را در  Powerpoint  بکشید یا روی یک وایت‌برد یا پشت یک دستمال‌کاغذی، مهم  فقط این است که آن مفهوم را برای شنونده‌هایتان روشن کنید.ولی دقت کنید که یک نمودار پیچیده  غیرلازم را به شنونده‌ها معرفی نکنید. در بدترین حالت، یک نمودار شلوغ یا  نموداری که جزییات غیرمرتبط دارند، تماشاچی‌ها را خسته کرده و درک آنها را  از موضوع کمتر می‌کند.5- از جدول استفاده کنید.جدول هم مثل نمودار مطالب بسیار زیادی را به شنونده می‌رساند و می‌تواند مفاهیم پیچیده و روابط مبهم را به خوبی توضیح دهد.دقت کنید که هشدار پیچیدگی غیرلازم درمورد جدول هم صدق می‌کند.6-  از ارائه تدریجی استفاده کنید.نمودار (یا جدول) را در نظر بگیرید که چطور مفهومی که تقریباً پیچیده است را به بهترین شکل توضیح می‌دهد.در تقریباً تمام موارد، استفاده از  ارائه تدریجی باید امکان‌پذیر باشد. این یعنی کل نمودار را به صورت  پیشرونده و تدریجی و تکه‌تکه که در هر زمان فقط یک قسمت از کل نمودار توضیح  داده می‌شود، ارائه کنید. اگر حین صحبت کردن نمودار را می‌کشید، درواقع  ذاتاً از ارائه تدریجی استفاده می‌کنید (چند خط می‌کشید، چیزی که کشیده‌اید  را توضیح می‌دهید، بعد چند خط دیگر و توضیحات بیشتر و همینطور تا آخر).  این کار با پاورپوینت هم به سادگی قابل‌انجام است.7- از مقایسه، تشابه و استعاره استفاده کنید.هرجا که مفهوم جدیدی را معرفی می‌کنید، یک مقایسه مرتبط با آن برای کمک به درک بهتر شنونده‌ها ارائه کنید.منطقی کردن حرف‌ها خوب، حالا که شنونده‌هایتان متوجه حرف‌هایتان هستند، باید ببینید آیا حرف‌هایی که می‌زنید منطقی به نظر می‌رسد یا خیر؟ آیا حرف‌هایتان در آزمون‌های منطقی‌ای که شنونده‌هایتان به صورت ناخودآگاه در ذهنشان انجام می‌دهند، موفق می‌شود یا خیر؟ 8- شنونده‌ها را با مسائل پیش‌پا‌افتاده تحت نفوذ درآورید.مسائل پیش‌پاافتاده می‌تواند  باثبات‌ترین پایه برای صحبت‌هایتان باشد. ایده خیلی خوبی است که با اینگونه  مسائل شروع کنید چون شنونده‌هایتان بدون هیچ توضیحی آنها را باور دارند و  همین مسائل باعث می‌شود مابقی صحبت‌هایتان هم به همان سمت و سو برود.همچنین بیان موضوع از دیدگاه شنونده‌هایتان هم راهی عالی برای بانفوذتر کردن آن است.9-  سوال بپرسید و کاری کنید شنونده‌هایتان فکر کنند.سوال کردن شنونده‌هایتان را هم درگیر  می‌کند و باعث می‌شود شرکت‌کننده‌هایی فعال در وبینار باشند. به جای اینکه  به صورت منفعل یکجا بنشینند و منتظر پاسخ‌های خودتان باشند، آنها به  پاسخ‌های سوال فکر خواهند کرد. و بعد که شما به سمت نتیجه‌گیری‌ها می روید،  آنها آن پاسخ‌ها را از زبان خودشان خواهند دانست. در ایدآل‌ترین شرایط،  احساس خواهند کرد که خودشان به آن نتیجه‌گیری‌ها رسیده‌اند، این روشی  فوق‌العاده برای متقاعد کردن آنهاست.10-  نقطه ‌نظر مخالف را مدنظر قرار دهید و آن را تکذیب کنید.در ظاهر به نظر احمقانه می‌رسد که  ادعاهای مختلف ادعای خودتان را هم مطرح کنید. اگر شنونده‌هایتان اصلاً به  آنها فکر هم نکرده بودند چه؟ با این کار فقط بذر شک و تردید را در دلشان  کاشته‌اید.برعکس مطرح کردن نقطه‌نظر مخالف باعث می‌شود شما به دور از تعصب به نظر برسید و این اعتبارتان را بیشتر می‌کند.11- روی نقاطی که ارزش بیشتری برای شنونده‌ها دارد، تاکید کنید.فقط در صورتیکه واقعیاتی ایدآل و  انکارناپذیر عنوان می‌کنید و استدلال‌هایتان کاملاً قیاسی است (که در آن  نتیجه‌گیری بلافاصله بعد از فرضیه می‌آید)، در استدلال قیاسی‌تان مطمئناً  نقص‌هایی وجود خواهد داشت. (این به آن معنا نیست که کارتان را خوب انجام  نداده‌اید، استدلال‌های استقرایی در تعریف خود عدم‌قطعیت‌هایی دارد).ازآنجا که وبینار شما طول مشخصی دارد،  باید بهترین انتخاب‌ها را برای گذراندن این مدت داشته باشید. اگر بخش عمده  زمان خود را به بحث کردن درمورد موضوعات موردعلاقه شنونده‌هایتان کنید،  سخنرانی موثرتری خواهید داشت.واقعی کردن حرف‌ها جزئیات واقعی و مشخص قدرت مباحثتان را بالا می‌برد و درنتیجه پیام کلی‌تان را نافذتر می‌کند. توضیح  دادن تئوری‌ای که باعث می‌شود راهکار شما سود را بالا ببرد شروع خوبی است.  تعریف کردن داستان شرکتی که توانست با استفاده از راهکارتان سود خود را تا  ۱۷ درصد بالا ببرد، اقدام قوی‌تری است. 12-  از تصویر و عکس استفاده کنید.حرف زدن درمورد یک چیز به صورت انتزاعی  خوب است ولی استفاده از اشیاء یا عکس‌های واقعی اعتبار بیشتری به  حرف‌هایتان می‌دهد. شواهد بصری به سختی قابل انکارند.13-  از جزئیات زنده و واضح استفاده کنید.با کمک عکس‌ می‌توانید ادعاهایتان را با ارائه جزئیات دقیق واقعی‌تر کنید.14-  از واقعیات و آمار استفاده کنید.اعداد تاثیر صحبت‌هایتان را بیشتر می‌کنند. مثلاً دو جمله زیر را با هم مقایسه کنید:– هر سال افراد زیادی برای توسعه کسب و کار خود هزینه می کنند.– هر سال کسب و کار های کوچک 3 میلیارد هزینه توسعه می کنند.کدامیک از این جملات احتمال بیشتری دارد که بتواند شنونده‌هایتان را به جذب سرمایه برای کسب و کار راغب می کند؟15-  منابعتان را ذکر کنید.یک آمار ممکن است درست باشد ولی بدون  عنوان کردن یک منبع، شنونده‌هایتان آن را رد خواهند کرد. با ذکر یک منبع،  شما صحبت‌هایتان را قابل‌باورتر می‌کنید.البته اعتبار منبعی که ذکر می‌کنید هم مهم است.16- از نمونه‌های واقعی و نمونه‌های موردی استفاده کنید.می‌توانید مباحث قانع‌کننده‌ای درمورد  تئوری‌ها و ایده‌ها ارائه کنید ولی شنونده‌هایتان به این فکر خواهند کرد که  این تئوری‌ها واقعیت دارند یا نه. نمونه‌های واقعی و تحقیقات موردی نشان  می‌دهند که تئوری شما در دنیای واقعی جا دارد.17-  از خاطرات شخصی و حکایات استفاده کنید.یک داستان و خاطره شخصی قدرت یک نموه  واقعی را با آنچه که از منابع قبلاً ذکر کردید ترکیب می‌کند. اگر تصور کنیم  شما منبع معتبری هستید، خاطرات شخصی تاثیری به مراتب بالاتر از تاثیر  خاطراه‌ها و داستان دوستان و آشنایانتان خواهد داشت.چه فکر می‌کنید؟تکنیک‌هایی  که برایتان عنوان کردیم چندان کامل نیست. راه‌ها و روش‌های دیگری هم برای  بالا بردن تاثیر و نفوذ سخنرانی‌هایتان وجود دارد.شما چه تکنیک‌های دیگری استفاده می‌کنید؟وقتی نظاره‌گر یک سخنرانی هستید، چه کیفیاتی باعث می‌شود فکر کنید که سخنرانی‌ای منطقی و خوب بوده است؟منبع : خانه کوچینگ </description>
                <category>khane coaching</category>
                <author>khane coaching</author>
                <pubDate>Fri, 24 Nov 2017 11:15:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت سطح انرژی - خانه کوچینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@khanecoaching/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D8%B7%D8%AD-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C---%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-mnjyrkebtxki</link>
                <description>هفت سطح انرژی - خانه کوچینگ توضیحاتی که در این مقاله درباره هفت سطح انرژی به شما ارائه خواهد شد، از شاخص ارزیابی رهبری انرژی دکتر بروس اشنایدر اقتباس شده است. دکتر بروس اشنایدر، روانشناس، مربی خبره و بنیانگذار موسسه ipeccoaching در ایالات متحده آمریکا است.سطوح انرژی، نشان می دهند که چگونه کارهای روزانه توسط انسان انجام می شود. سطح انرژی ما، مانند سهام، در طول روز، بالا و پایین می رود اما مقدار متوسط آن در هر روز یکسان است. یکی از راهکارهای مفید این است که توضیحات مربوط به هر سطح از انرژی را بخوانید و بررسی کنید که کدام یک از ویژگی های هر سطح، درباره شما حقیقت دارد (به عبارتی دیگر کدام ویژگی ها را دارید). در این نوشته به هفت سطح انرژی خواهیم پرداخت. پس با ما تا آخر همراه باشید.انرژیانرژی را می توان «قدرتِ قابل استفاده» یا «قدرتِ مفید و در دسترس» معنا کرد. انرژی را می توان به دو دسته انرژی آنابولیکو انرژی کاتابولیک تقسیم کرد.آنابولیک (ANABOLIC):در زمینه مربیگری، ما انرژی آنابولیک را به عنوان انرژی مثبت در زندگی فرد، تعریف می کنیم. این انرژی در سطح ۳ آغاز می شود و از سطح ۴ تا ۷ افزایش می یابد.کاتابولیک (CATABOLIC):در زمینه مربیگری، ما انرژی کاتابولیک را به عنوان انرژی مخرب در زندگی فرد، تعریف می کنیم. سطوح ۱ و ۲ سطوح انرژیکاتابولیک هستند که سطح ۱ کاتابولیک تر است.سطوح انرژی کمسطح یکسطح یک دارای کمترین میزان انرژی و بالاترین سطح از انرژی کاتابولیک است. در این سطح از انرژی، افراد معمولا خودشان را در مقابل شرایطی که در آن قرار دارند، بیچاره و درمانده تصور می کنند و خودشان را «قربانی» و «از دست رفته» می دانند. ممکن است احساس گناه، ترس و نگرانی داشته باشند. حتی به خودشان شک دارند و عزت نفس آنان بسیار پایین است.تفکر بنیادی افراد در این سطح: خودشان را قربانی می پندارند که این امر موجب از دست رفتن اهداف فرد می شود.احساس بنیادی افراد در این سطح: بی تفاوتی و بی علاقگی که منجر به راکد شدن حواس فرد می شود.اعمال و رفتار فرد در این سطح: سستی و بیحالی و عدم وجود انرژی کافی برای انجام کارهاسوال: سطح یک انرژی در کجای زندگی شما نمود دارد؟سطح دوانرژی در این سطح، از سطح یک بیشتر است اما هنوز هم در محدوده انرژی کاتابولیک قرار دارد. در این سطح از انرژی، افراد معمولا دارای احساساتی از قبیل ترس، غرور یا خشم هستند و تفکر آن ها بر مبنای این است که «من می برم و شما می بازید». این افراد دارای تفکرِ قطبی شده یعنی «یا سیاه یا سفید» (به بیانی دیگر: یا همه یا هیچ) هستند. مهارت های گوش دادن آنانضعیف است. معمولا اصرار دارند که بگویند حق با آنان است (خودشان را محق می دانند). جلوی خشم و کینه شان را نمی توانند بگیرند. تمایل به سرزنش خود و دیگران دارند. تمرکزشان بیشتر بر روی اشتباهات است. احساس می کنند که از آنان در محل کارشان، قدردانی نمی شود. معمولا روابط شخصی شان را به خاطر عدم اعتماد متوقف می کنند. به طور کلی از زندگی خود ناراضی هستند اما حاضرند که هر کاری برای زندگیشان انجام دهند.فکر بنیادی افراد در این سطح: تضاد، تعارض، کشمکش، ناسازگاریاحساس بنیادی افراد در این سطح: خشم، عصبانیت، آشفتگیاعمال و رفتار فرد در این سطح: مبارزه طلبی، مخالفت، اعتراض، بی اعتناییسوال: سطح دو انرژی در کجای زندگی شما نمود دارد؟سطوح انرژی بالاسطح سهاولین سطح از انرژی آنابولیک است. این سطح انرژی، مثبت، سازنده و راه حل‌گرا است. افراد در این سطح هنوز هم دیگران را قضاوت می کنند و ممکن است خشم ناشی از تضادها و تجارب منفی در گذشته شان هنوز در آنان وجود داشته باشد اما منطقی فکر می کنند و دیگران را می بخشند. خودشان را از انرژی کاتابولیک رها می کنند. به دنبال سرزنش کردن خود و دیگران نیستند. میزان پذیرش دیگران و همکاری و تعاون در این افراد بیشتر است. فلسفه تفکر آنان اینگونه است: من برنده می شوم و برایم مهم نیست که شما برنده بشوید یا نه. در واقع آنان نگرانِ بُردن و یا باختن دیگران نیستند. در روابطشان ممکن است نقش بازی کنند اما این به این خاطر است که نسبت به طرف مقابلشان، شناختِ درستی ندارند. این افراد معمولا یک همکار، همسر یا دوست ثابت دارند.فکر بنیادی افراد در این سطح: مسئولیت پذیری و پاسخگوییاحساس بنیادی افراد در این سطح: بخشش و گذشتاعمال و رفتار فرد در این سطح: همکاری، تعاون و تشریک مساعیسوال: سطح سه انرژی در کجای زندگی شما نمود دارد؟سطح چهاردر این سطح افراد تمایل به کمک کردن به دیگران دارند و فلسفه تفکر آنان اینگونه است: شما برنده شوید. به فکر منافع شخصی نیستند و دارای اشتیاق زیاد برای فعالیت و شفقت و مهربانی نسبت به دیگران هستند. به دنبال بهبود بخشیدن به شرایط هستند و وقتی که بهبودی حاصل نشود، ناراحت می شوند. افراد در این سطح هنوز هم دیگران را قضاوت می کنند. تمایل به انجام کارهای تیمی و تحمل بار دیگران دارند و می خواهند که در دنیا یک چیز متفاوت ایجاد کنند. در روابط شخصی شان، تلاش می کنند تا نیازها و خواسته های همکار، همسر و خانواده شان را برآورده کنند. تمایل به کمک کردن و پرورش دیگران دارند نه کنترل کردن آن ها.فکر بنیادی افراد در این سطح: علاقه داشتن، دلواپس و نگران بودناحساس بنیادی افراد در این سطح: شفقت، دلسوزیاعمال و رفتار فرد در این سطح: خدمت کردنسوال: سطح چهار انرژی در کجای زندگی شما نمود دارد؟سطح پنجدر این سطح، افراد از قضاوت کردن دیگران و برچسب زدن به افراد دوری می کنند. آنان معتقدند که همه چیز ثابت و ماندگار نخواهد بود. به دنبال کسب فرصت در هر شرایط هستند و تفکر برد – برد دارند. کنترل بیشتری بر زندگیشان دارند و به تبع آن،آرامش درونی بیشتری دارند و چگونگی کارکرد زندگی را درک می کنند. افراد در این سطح معمولا بسیار با هوش و متفکر هستند اما ممکن است هوش هیجانی (آگاهی از عواطف و احساسات) نداشته باشند. در محل کارشان، به دنبال چالش ها هستند و مدام اطرافشان را بررسی می کنند تا ببیند که چه چیزی درست و چه چیزی اشتباه هست. بیشتر بر روی خلق کردن و نوآوری، تمرکز دارند. در روابطشان نیز به دنبال توسعه همکاری و هم افزایی هستند. آنها به خوبی با دیگران ارتباط برقرار می کنند اما ممکن است بیشتر شبیه به یک هم اتاقی باشند تا یک شریک رمانتیک. معمولا دارای احساساتی از قبیل قدرت، اعتماد به نفس، شجاعت و تمایل به برقراری ارتباط با دیگران هستند.فکر بنیادی افراد در این سطح: مصالحه و آشتیاحساس بنیادی افراد در این سطح: صلح، سازش، آرامشاعمال و رفتار فرد در این سطح: پذیرفتن، قبول کردنسوال: سطح پنج انرژی در کجای زندگی شما نمود دارد؟سطح ششدر این سطح افراد دیگران را قضاوت نمی کنند. به خوب و بد کاری ندارند و دیگران را همانطور که هستند، می بینند و می پذیرند. در این سطح، میزان انرژی، قدرت تفکر، خلاقیت در افراد بالا است. انسان های بزرگ در این سطح به دنبال نوآوری هستند. به باخت اصلا فکر نمی کنند و فلسفه فکری آنان این است که «هر کسی برنده است». در محل کار، کاری که از آنان خواسته شود را انجام می دهند. فعال و رویاپرداز هستند و از تجارب خودشان استفاده می کنند. آرام و خونسرد هستند و این قدرت را دارند که در دیگران نفوذ کنند (قدرت الهام بخشی دارند). در روابط شخصیشان، به دنبال بهبود رابطه نیستند و فقط سعی بر تجربه کردن آن دارند. علاقه ای به صلح و شاد کردن دیگران ندارند اما در عوض چون دیگران را قضاوت نمی کنند از روابطشان، لذت می برند.فکر بنیادی افراد در این سطح: پیوند داشتناحساس بنیادی افراد در این سطح: لذت، خرسندی، خوشحالیاعمال و رفتار فرد در این سطح: بر مبنای دانش و خرد رفتار می کنندسوال: سطح شش انرژی در کجای زندگی شما نمود دارد؟سطح هفتاین بالاترین سطح از قدرت در دسترس است. در این سطح افراد اصلا دیگران را قضاوت نمی کنند و کاملا پرشور و احساساتیهستند. آنها به طور همزمان خلق می کنند، مشاهده می کنند و تجربه می کنند. در محل کار به عنوان فردی که نابغه است و ایده های درخشان دارد، شناخته می شوند. در خلاقیت و نوآوری، پیشگام هستند. با پاداش برانگیخته نمی شوند، حتی فعالیت ها و اتفاقات به ظاهر ساده مثلا راه رفتن سگشان می تواند در آن ها انگیزه و ایده جدیدی ایجاد نماید.آنها در تمام جنبه های زندگی خود، پرشور هستند. در روابط خود با دیگران، احساس نزدیکی دارند و به همین دلیل، کمتر تمایل دارند که زندگی خود را با هر فردی به اشتراک بگذارند. اگر فردی را دوست داشته باشند، بی قید و شرط او را همانگونه که هست، می پذیرند اما ممکن است کمی کناره گیر به نظر برسند. سطح ۷ انرژی مانند بالاترین سرعت در پنکه است. ما انسان ها نمی توانیم در یک سطح متوسط باشیم اما می توانیم با قرار گرفتن در این سطح انرژی، نتایج فوق العاده ای را در زندگی شخصی و کاریمان تجربه کنیم.فکر بنیادی افراد در این سطح: قضاوت نکردن دیگراناحساس بنیادی افراد در این سطح: شور و اشتیاقاعمال و رفتار فرد در این سطح: ابداع و نوآوریسوال: سطح هفت انرژی در کجای زندگی شما نمود دارد؟منبع: کوچ تایمز</description>
                <category>khane coaching</category>
                <author>khane coaching</author>
                <pubDate>Tue, 21 Nov 2017 13:17:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت شهود در کوچینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@khanecoaching/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-go9h9t5svog7</link>
                <description>قدرت شهود در کوچینگبدون شک شما هم دنباله رو اصول (11 صلاحیت) یک جلسه مربیگری( کوچینگ )خوب هستید!حتما قبل از شروع جلسه با خودتان فکر می کنید، امروز روند رشد و یادگیری مراجع که بنظر مشخص و قابل اندازه گیری و معنا دار است را بررسی می کنم.وارد جلسه می شوید و شروع به چک کردن می کنید …اما چیزی به نظر درست نمی‌آید.مراجع شما امروز کمی از فضای جلسه فاصله دارد گویا حواسش پرت است؟؟؟حال روحی مساعدی ندارد؟؟؟شاید هم اشتباه فکر می‌کنید؟؟؟آژیرهای خطر در سر شما به صدا درمی‌آیند. شما به یک نقطه تصمیم‌گیری رسیده‌اید …آیا کماکان به ساختار ” کلاسیک ” یک جلسه مربیگری  ادامه می‌دهید؟؟؟یا قوانین را بیرون می‌اندازید و ریسک می‌کنید؟آیا جرات می‌کنید از ارتباط مستقیم با آنچه درست در مقابل شما و در این لحظه اتفاق می‌افتد، استفاده کنید؟این سناریو دقیقا برای من اتفاق افتاد …در این نقطه (نقطه تصمیم) من، مجبور بودم شهودم را به اشتراک بگذارم یا آن را نادیده بگیرم…هنوز هم به عنوان یک مربی باتجربه، تعدادی نگرانی البته کوچک در دل داشتم.مراجع  من، یک مدیر اجرایی بود که تجربه های بسیار بیشتری در کار و زندگی دارد و  این دومین جلسه ما بود… چطور می توانستم در مورد حس شهودیم با ایشان صحبت  کنم…!تصمیم گرفتم که ریسک کنم… من اجازه خواستم که حسم را به اشتراک بگذارم…و از ارتباط مستقیم با ایشان استفاده کردم .من: می‌توانم حسم را با شما در میان بگذارم؟او: البتهمن: آیا همه چیز خوب و مرتب است؟او: خدایا! خدایا!وای  من تحت تاثیر قرار گرفتم حق با شماست! یادم آمد که من این ایمیل را فقط  از یکی از مدیران ام به عنوان یک گزارش مستقیم دریافت کردم.انگار سنگ از شانه‌هایش برداشته شده بود .ناگهان برخاست. او بالاخره حاضر شد .در  این جلسه دستور کار اصلی را کنار گذاشتیم و جلسه را در مورد  آنچه در حال حاضر در ذهن او میگذشت ادامه دادیم. مسائلی که  به وضوح برایش مهم بود. به طرز شگفت انگیزی پیشرفت‌های عمده‌ای داشتیم .وقتی  جلسه را ۵۷ دقیقه بعد پایان دادیم، او هیجان‌زده بوده تا با مدیرش صحبت  کند تا به او کمک کند که چیزی جدیدی یاد  بگیرد چون او این ساعت را صرف یادگیری چیز جدیدی کرده بود .بخاطر  کاری که با او انجام دادم از من تشکر کرد، او گفت ” فقط منتظر جلسه بوده  تا به موضوع واقعی ذهن خود با این مدیر رسیدگی کند. ضمنا گفت که قصد داشته  این کار را به صورت واکنشی انجام دهد که چندان هم زیبا نبوده است …درس  مربیگری ( کوچینگ ) از این جلسه چیست؟هرگز قدرت درک  خود را به عنوان به یک  مربی (کوچ) بسیار توانمند دست کم نگیرد!!!عناصر کلاسیک یک جلسه مربیگری  شما را راهنمایی می‌کنند و باید تا آنجا که ممکن است برای ایجاد ساختار  استفاده شوند، اما اجازه ندهید که به بهانه‌ای برای ریسک نکردن تبدیل شوند.درواقع، بهتر است که ساختار را بشناسید،  بهتر است که حس شهودی را به اشتراک بگذارید، می‌توانید مراجع بپرسید  و اگر او دوست داشته باشد دستور کار را تنظیم کند.اکنون شما به یک دستور کار بیشتر، مجهز شده‌اید سپس می‌توانید به ساختار کلاسیک برگردید .توجه  کنید که اگر از ترس واکنش مراجع یا ترس از عدم پیروی از ساختار کلاسیک،  همچنان با جدیت به دستور کار اصلی پایبند می بودم آنگاه آنچه که  واقعا در حال رخ دادن بود را از دست می‌دادم .به عنوان یک مربی(کوچ) قدرت شهود شما قدرتمندترین ابزار شماست .همین  حالا ترس از استفاده از قدرت شهودتان، به عنوان ابزاری که می‌تواند  پتانسیل واقعی را در کوچینگ و در‌ مراجع باز کند را رها کنید.منبع: خانه کوچینگ مترجم: مرضیه باقرزاده – کوچنویسنده: Hayden Lee</description>
                <category>khane coaching</category>
                <author>khane coaching</author>
                <pubDate>Mon, 20 Nov 2017 01:31:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>