<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mahdikharaman</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kharamancoach</link>
        <description>کوچ و منتور راه اندازی کسب و کار و تولید محتوا  https://zil.ink/mahdikharaman</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:54:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/213659/avatar/wmscGb.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mahdikharaman</title>
            <link>https://virgool.io/@kharamancoach</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آنالیز رقبا!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2-%D8%B1%D9%82%D8%A8%D8%A7-jkhbzycooixb</link>
                <description>آنالیز رقباشناخت رقیب در بازار بخش مهمی از موفقیت است. این شناخت مسیرهای متعددی دارد که در اینجا به یکی از آن‌ها اشاره می‌کنم:ابتدا برای هر رقیب یک پروفایل آماده و درباره موارد زیر شروع به جمع‌آوری اطلاعات و تحلیل داده می‌کنیم:اول: منابع رسمی منتشر شده: مثل بروشورها، مقالات خبری، تبلیغات و غیره را جمع‌آوری و درباره مأموریت، هدف، و چشم‌انداز آن‌ها مطلع می‌شوید.دوم: جمع‌آوری داده‌های غیررسمی درباره رقیب: مثل حرف‌های مشتری‌ها در شبکه‌های اجتماعی یا نظرات افراد در جاهایی که خدمات یا محصول موجود بوده. مثل کامنت‌های دیجی‌کالا یا اسنپ فود! این کار برای آن است که نقطه‌ضعف رقیب را به نقطه قوت خودتان برای ورود به بازار استفاده کنید!  سوم: مصاحبه با افراد متخصص و کارشناس درباره رقیب یا گفتگو با کارمندان سابق!باید بدانید رصد رقبا و پیداکردن استراتژی‌های مورداستفاده رقیب، باعث می‌شود تا با چشمانی کاملاً باز وارد صحنه شوید. بعد از آنالیز همه‌جانبه (تأکید می‌کنم این تنها یک‌گوشه‌ای از آنالیز رقبا است) باید استراتژی ورود به بازار را طراحی کنید! یادتان باشد فتح یک قلعه هیچ‌وقت از نقطه قوت آن انجام نمی‌شود؛ بلکه بالعکس از نقاط ضعف آن صورت می‌گیرد!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 18:16:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقطه صفر کسب‌وکار!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1-ofp6kp8vz0bt</link>
                <description>ارزش پیشنهادیبزرگ‌ترین دغدغه این روزهای مراجعین من فروش است، یا بهتر بگویم پول است! اما وقتی از آن‌ها می‌پرسم خب چه کرده‌اید، پاسخشان یک جمله است، یک پیج زدم و تولید محتوا انجام می‌دهم!اینجا همان اشتباه و ضربه مهلکی است که باعث ناامیدی بسیاری از کسب‌وکارها می‌شود. منتظر مشتری ماندن! سؤالی که باید از خودمان بپرسیم این است، چرا مشتری باید به ما اعتماد کند و راه‌حل کنونی خودش را رها کند؟ و به سمت ما بیاید؟!اگر خودتان باشید این کار را می‌کنید؟ ما تا زمانی که به زیست خودمان توجه و فکر نکنیم که ما هم مشتری یک جای دیگر هستیم و چگونه تصمیم به خرید می‌گیریم، نمی‌توانیم فروشنده خوبی شویم!برای اینکه متن طولانی نشود می‌روم سر اصل مطلب، اگر در ابتدا کار منتظر مشتری بمانید، فروشتان بسیار ناچیز می‌ماند و بالاتر نمی‌رود (مگر با تبلیغات 360 درجه سنگین یا یک ایده استثنایی) اسنپ روزهای اول را به یاد بیاورید، مگر غیر از این بود که او به دنبال مشتری می‌دوید، گاهی با پیشنهاد سفرهای رایگان، گاهی با تخفیف‌های عجیب‌وغریب، امروز اسنپ را نبینید، یا ما از بانک سامان پول‌دارتریم؟ اما استراتژی ورود بلو بانک به بازار چگونه بود؟ مگر غیر از این است که او برای جذب مشتری در تکاپو است و حتی پول می‌دهد تا مشتری از خدماتش استفاده کند؟!آیا اسنپ یا بانک سامان نمی‌توانستند فقط تولید محتوا انجام دهند؟ چرا، اما می‌دانستند که فقط تولید محتوا جوابگو نیست، آن هم اول کار و زمانی که با یک اقیانوس قرمز طرف هستیم! (به بازار پر از رقیب می‌گویم اقیانوس قرمز و بازار بدون رقیب را می‌گویم اقیانوس آبی)باید بدانید تا  مزه ارزش پیشنهادی‌تان زیر زبان مشتری مزه نکند، عملاً غیرممکن است که او راه‌حل امروز خودش را رها کند و به سمت شما بیایدپس به‌جای اینکه فقط تولید محتوا کنید (که لازم است)، همین امروز با حلقه ارتباطی خود تماس بگیرید و شروع کنید با دادن پیشنهادهای خوب، مزه محصول یا خدماتتان را به نزدیکانتان بچشانید، حتی به‌رایگان!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 18:14:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صحبت با مشتری</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-a7cy0ky5gajs</link>
                <description>وقتی یک ایده یا محصول حداقلی داریم، زمان مناسبی برای صحبت با مشتری است، اما در ابتدا باید به این نکات توجه کنیم:اول. باید یاد بگیریم که خودمان با مشتری‌ها صحبت کنیم نه فرد دیگر!دوم. سؤالات باید غیرمستقیم باشد، می‌توانید از کتاب تست مامان کمک بگیریدسوم. جلسات نباید رسمی و تعارفی باشد، باید بتوانیم با سؤالاتمان به عمق مشتری نفوذ کنیم!اما همه این آزمایش و مصاحبه‌ها برای این است که بفهمیم  انگیزه و هدف مشتری برای خرید این محصول چه چیزی است؟ چرا این محصول را می‌خواهد؟ چرا برای داشتن این ویژگی پول می‌دهد؟ حالا که این محصول یا خدمت را در اختیار ندارد چطور با آن کنار می‌آید؟!اشتباهی که خیلی از افراد دچار می‌شوند این است که خیلی وقت‌ها به‌جای اینکه درباره رفتار و زندگی مشتری سؤال بپرسند درباره ایده خودشان سؤال می‌پرسند. به همین دلیل به پاسخ‌های مناسب نمی‌رسندما به‌جای پرسش‌های کلی و نظرخواهی از افراد درباره آینده باید در مورد رویداد‌های مشخصی که درگذشته افراد اتفاق افتاده سؤال کنیم. باید کمتر حرف بزنیم و بیشتر گوش کنیم!ما باید از مخاطب‌ها بپرسیم تا الان چه شکلی مشکلشان را برطرف می‌کردند، چطوری با این مشکل برخورد می‌کردند! پس مصاحبه با مشتری‌ها همه چیز را مشخص می‌کند یادمان باشد محصول خوب کف بازار و در دست مشتری مشخص می‌شود نه در ذهنمان!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 18:10:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش پیشنهادی!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-bhwwhjoiroly</link>
                <description>ارزش پیشنهادییکی از بزرگ‌ترین مشکلات بچه‌ها در کسب‌وکارها، تحقیق‌نکردن درباره بازار هدفشان است! عملاً یا شناختشان کم است یا فقط به شنیده‌ها و جستجو ساده در فضای مجازی بسنده می‌کنندتحقیق در بازار هدف، شناخت کامل از مشتری، آنالیز رقبا، پیداکردن ارزش‌های پیشنهادی و مزیت رقابتی و در آخر استراتژی‌های بازاریابی و فروش، روندی است که هر کسب‌وکار باید طی کند (البته هر مرحله‌ای چندین زیر شاخه دارد)اما بیشتر افراد  بعد از انتخاب موضوع، ناگهان به مرحله آخر پرش می‌کنند و دغدغه فالوور گرفتن و فروش پیدا می‌کنند.چه ما بخواهیم و چه نخواهیم تا ارزش پیشنهادی نداشته باشیم مشتری راه‌حل کنونی خودش را رها نمی‌کند و به سمت ما نمی‌آید، برای پیداکردن این ارزش راهی جز مسیر بالا وجود ندارد، اگر شما ارزش پیشنهادی خودتان را ایجاد کنید، مطمئن باشید مشتری به سمت شما می‌آید! (درهرحال هر کسب‌وکاری چهارپایه دارد؛ ایجاد ارزش، ارائه ارزش، گرفتن ارزش و حفظ ارزش، و اولین پایه آن ایجاد ارزش یا همان مرحله اول است)پس خواهش می‌کنم وقتی موضوع کسب‌وکار را پیدا کردید، حداقل یک هفته به‌صورت متمرکز تحقیق بازار انجام دهید تا بفهمید برای رقابت در این بازار چه مهارت‌ها و نیازهایی لازم دارید، اگر دیدید که می‌توانید و تصمیم به ادامه دارید. مابقی راه مسیرتان روشن است!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 18:07:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا فروش مناسبی نداریم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-w4yb9kftncdt</link>
                <description>فروشجواب آخر را اولش می‌دهم، چون صبر نداریم! اما این پاسخ فرایندی دارد.شغل ما تخصصمان نیست بلکه فروشِ تخصص  کار ما است، پس ما فروشنده‌ایم! و این بزرگ‌ترین درس کسب‌وکار است، تخصص بدون فروش، یعنی هیچ!اما برگردیم سر اصل ماجرا:هر کسب‌وکاری نیاز به بازاریابی دارد، اما چرا بازاریابی نمی‌کنیم، چون فکر می‌کنیم بازاریابی یعنی پول داشتن!چرا این‌طوری فکر می‌کنیم به‌خاطر اینکه می‌خواهیم تقلید کنیم، از کی؟ از اسنپ، دیجی‌کالا یا از کسب‌وکارهایی که به رشد مناسبی رسیدن و حالا پولشان را به اینفلوئنسرها می‌دهند تا برایشان تبلیغ کنند، ما هم می‌خواهیم همان مسیر را برویم، تا زودتر دیده شویم! اما دقت نمی‌کنیم که دیجیتال مارکتینگ یعنی انتخاب و استفاده هوشمندانه از ابزارهای در دسترس برای بازاریابی، یعنی شاید مسیر اسنپ، دیوار، رونیکس یا داشتن سئو مناسب یا حتی تبلیغات شبکه‌های اجتماعی را فعلاً نخواهیم! ما باید مسیر خودمان را پیدا کنیم. از ابزارهای موجودمان استفاده متناسب کنیم!گاهی نیاز است که به اطراف خودمان دقیق‌تر نگاه کنیم، مشتری‌های بالقوه که اعتماد مناسبی به ما دارند، فقط لازم است درخواست کنیم، از دیگران بخواهیم که به ما کمک کنند، بخواهیم که جاهای مختلف از ما تعریف و مشتری جذب کنند. به حلقه‌های ارتباطی‌مان خدمات خودمان را خوب توضیح دهیم، قسمتی از سود را به اطرافیانمان پیشنهاد دهیم بعد ببینید که چه درهایی به روی ما باز می‌شود!برای رسیدن به یک کسب‌وکار معروف، یا یک برند بزرگ باید صبر داشته باشیم! به‌قول‌معروف گر صبر کنی زغوره حلوا سازی!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jun 2023 18:31:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیم گیری!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-gqolvtkmjdnd</link>
                <description>تصمیم گیرییک تصمیم از چند پایه تشکیل شده‌است:-نتیجه دلخواه ما چه چیزی است؟-چه گزینه‌هایی پیشرو داریم؟-تا چه زمانی باید تصمیم گیری کنیم؟-این تصمیم برعهده چه کسانی و روی چه افرادی تاثیر گذار است؟ فرآیند: در ابتدا باید نتیجه دلخواهمان را کامل، شفاف و دقیق توصیف کنیم.بعد باید ببینیم با چه گزینه‌هایی به نتیجه دلخواهمان می‌رسیمهر گزینه چه عواقب و نتایج دیگری دارد، یا به عبارت دیگر نقاط قوت و ضعف هر گزینه را کامل مشخص کنیم.گام بعدی باید تعیین کنیم که برای هر یک از این گزینه‌ها چه عواملی در تصمیم گیری دخیل هستندو نتایج این تصمیم‌ها روی چه افرادی تاثیرگذار است.در نهایت باید به سمت یک گزینه حرکت کنیم و راه‌هایی برای کاهش ریسک در نظر بگیریم! با مشخص شدن چهارچوب بالا براساس موقعیت می‌توانیم یکی از  روش‌های تصمیم‌گیری زیر را انتخاب کنیم.  روش خودکامه:  یک نفر تصمیم می‌گیرد، اما قبل از تصمیم خودکامه باید سیستم سازی صورت بگیرد یعنی:نقش افراد و تیم نظارت و کنترل مشخص شده باشد.در روش خودکامه به سرعت و خطراتی که این تصمیم ایجاد می‌کند باید توجه داشته باشیم! روش مشارکتی: در این روش از افراد مختلف نظرخواهی می‌کنیم، اما عده‌ای مشخص و کمتر از دسته اول در نهایت تصمیم‌گیری می‌کنند.از این روش زمانی استفاده می‌کنیم که مشکل بزرگ با ریسک بالا داشته باشیم، پس ابتدا از آدم‌های مختلف با نظرات و رویکردهای متفاوت نظرسنجی می‌کنیم تا مزایا و معایب از دیدگاه افرادی که تصمیم روی آن‌ها تاثیرگذار است، مشخص و تحلیل شود. در نهایت با مشخص شدن ریسک‌ها، تصمیم‌گیری انجام می‌شود! روش دموکراسی: این تصمیم‌ها زیاد مهم نیستند و تاثیر زیادی ندارند اما باید انجام شود، به معنای دیگر تصمیم‌هایی که وبال گردنمان می‌شوند و در هر حال اگر امروز تصمیم‌گیری نکنیم فردا باید انجام دهیم. مانند: رنگ دیوار ساختمان یا چیدمان شرکت، این نوع تصمیمات باید خوشایند اکثر آدم‌ها باشد! روش توافقی: در این روش همه افراد تصمیم‌گیر باید موافق باشند. این روش زمان گیر است اما برای تصمیم‌های مهم باید این روش انجام شود. جمع‌بندی روش‌ها: تاثیر کم اما بلند مدت با اضطرار بالا روش خودکامه تاثیر بالا، اضطرار بالا روش مشارکتی تاثیر بالا اما اضطرار پایین روش توافقی تاثیرات نه چندان مهم اما با اضطرار نسبتا سریع دموکراسی </description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jun 2023 08:36:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه یک ایده کسب‌وکار پیدا کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-ibyxlhr2oumx</link>
                <description>گاهی فکر می‌کنیم باید ایده به ما الهام شود، یا یک‌صدای جینگی در ذهنمان به صدا در بیاید تا روزگارمان سکه شود!اما در حقیقت این‌گونه نیست، پیداکردن ایده‌های کسب‌وکار روش‌های مختلفی دارد، امروز درباره یکی از آن‌ها می‌نویسم: تمرکز روی موضوع: در این روش از موضوع به ایده می‌رسیم، ابتدا باید خودمان را خوب بشناسیم!چرا؟چون یک کسب‌وکار موفق حداقل به 10 سال تلاش شبانه‌روزی نیاز دارد، پس فکر نکنم هیچ‌کسی دوست داشته باشد 10 سال از زندگی خودش را وقف کاری کند که دوستش نداشته باشد! اولین قدم: علایق، شوق و اشتیاق فردی با پاسخ به این سؤالات کمی علایق و اشتیاقتان شفاف‌تر می‌شود:به چه موضوعاتی علاقه دارید؟در چه موضوعاتی گذشت زمان رو حس نمی‌کنید؟چه موضوعاتی برایتان حس کارکردن ندارد؟ دومین گام: دانش و مهارت چه دانش و مهارت‌هایی را دارید؟در چه کاری دیگران به شما رجوع می‌کنند؟ لطفاً مسائل ساده را هم دست‌کم نگیرید و از دیگران کمک بخواهید! سومین گام: توجه به مشکلات ببینید در زندگی به چه مشکلاتی فائق آمده‌اید؟امروز چه دغدغه‌هایی دارید؟یادتان باشد، بسیاری از ایده‌های کسب‌وکارها در ابتدا مشکل بنیان‌گذار کسب‌وکار بوده است و بعد از حل مشکل برای خودش، همان را توسعه داده است.مرحله چهارم:ببینید اطلاعات بالا به چه موضوعی مربوط می‌شود؟مثلاً به حوزه سلامت؟ آموزش؟ خرده‌فروشی؟ بعدازاین که موضوع را مشخص کردید حالا باید باتوجه‌به پاسخ به سؤالات بالا و علایق و مهارت‌های خودتان شروع به جستجو کنید، باید ببینید ترندهای جهانی آن حوزه چه چیزهایی است، چه‌کارهایی در دنیا در حال رخ‌دادن است که هنوز در کشور ما شروع نشده، یا زمزمه‌های شروع‌شدنش شنیده می‌شود، همان می‌شود ایده شما! شاید در ذهنتان سؤال شود که الان که دیگر ایده‌ای نمانده است، اولاً که این نگاه اشتباه است، بسیاری از بنیان‌گذارهای کسب‌وکار ایده‌هایی را انتخاب کرده‌اند که به روحیه‌های آن‌ها بخورد، پس شاید ایده‌ای باشد که انتخاب نشده و برای روحیه شما مناسب باشد، دوم مطمئن باشید با وجود تغییرات و نیازهای متنوع مشتری هیچ‌وقت مهندسی معکوس در کسب‌وکارها تمامی ندارد!چه بخواهید و چه نخواهید با همین روش ساده بسیاری از کسب‌وکارهای معروف امروز ایران راه‌اندازی شده است، حالا فقط اراده شماست، خدا را چه دیدید، بازی را شروع کنید، شاید جفت شش آوردید!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jun 2023 08:34:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشتری یا مخاطب؟! مسئله این است!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ezqxtrgjhu1p</link>
                <description>مخاطب یا مشتری؟!اگر شبکه‌های اجتماعی را شبیه یک بازار نگاه کنید، آدم‌های زیادی به ویترین‌ها نگاه می‌کنند، اما با نگاه رهگذرها پولی به‌حساب شما نمی‌آید!مخاطب داشتن به معنی مشتری داشتن نیست، چه پیج‌هایی که چند میلیون مخاطب دارند؛ اما دریغ از 100 میلیون فروش، و چه پیج‌هایی که تنها 20 هزار تا فالوور دارند؛ اما با گردش مالی چند صد میلیون!با چه روشی؟! جامعه مشتری خودشان را پیدا کردند و به‌جای اینکه صدها هزار نفر سیاه لشکر داشته باشند چند هزار مشتری بالقوه دارند، به‌قول‌معروف سیاهی‌لشکر نیاید به کار، یکی مرد جنگی به از صدهزار!امروز با این تورم و اهمیت نقدینگی اشتباه است اگر روی مسیرهایی با نرخ برگشت‌پذیری سرمایه (roi) کم سرمایه گذاری کنیم، کسب‌وکار باید بهترین روش مناسب خودش را انتخاب کند، نه اینکه چون همه اینفلوئنسر مارکتینگ را انتخاب می‌کنند ما هم همان مسیر را برویم، امروز علم داده با یک اکسل معمولی، آگاهی به شما می‌دهد که هزار مشاور تبلیغاتی به شما نمی‌دهند!ارجاعشاید یکی از مهم‌ترین تکنیک‌ها ارجاع‌دادن و صدای فراگیر باشد، البته در این متن درباره تکنیک‌ها و یا استراتژی‌های بازاریابی صحبت نمی‌کنم، اما ما باید مشتری‌هایمان را بازاریاب‌های خودمان بدانیم، آن وقت دیگر به‌عنوان یک همکار آن‌ها را می‌بینیم و سود آن‌ها، سود ما می‌شود.راحت به شما بگویم دیگر دنیای اینفلوئنسرها و تبلیغات شبکه‌های اجتماعی بهترین راه نیست (البته که هنوز هم برای این دنیا ترفندهایی دارم و استفاده و توصیه  می‌کنم)، اما امروز، دنیای دهان‌به‌دهان است، دنیای ارجاع‌دادن! یادمان باشد اگر تعداد اندکی افراد دوستمان داشته باشند بسیار بهتر است از اینکه تعداد زیادی مردم فقط از ما شناخت داشته باشند!مشتری نسبت به تبلیغات شبکه‌های اجتماعی گارد بالایی پیدا کرده است، می‌داند که فلان اینفلوئنسر اصلاً مخاطبانش برایش مهم نیست فقط به جیب و رؤیاهای خودش فکر می‌کند، مشتری امروز به دوستش با 100 نفر فالوور بیشتر اعتماد می‌کند تا یک سکو 1 میلیونی! به عبارت ساده‌تر ما نیاز به پیج مشتری‌های خودمان داریم نه اینفلوئنسرها! برای اثبات این حرفم به رفتار خودتان نگاه کنید، وقتی در یک گعده خانوادگی یک نفر از یک چیزی تعریف می‌کند، شما بیشتر برای خرید وسوسه می‌شوید  یا وقتی یک اینفلوئنسر استوری می‌گذارد و می‌گوید: این محصول عالیه و حتماً توصیه می‌کنم که خریداری کنید؟!فروشما باید در دنیای مشتری‌هایمان زندگی کنیم، اینکه او کجا حضور دارد و چه می‌خواهد، در کجاها به محصول ما فکر یا چه زمانی به ما نیاز پیدا می‌کند؟! چه فیزیکی و چه مجازی و همان جا با او یک پیمان همکاری برای تمام عمر ببندیم!بین خودمان بماند، در سال گذشته یک محصول گیاهی - دارویی فقط با یک کاغذ A4 سیاه‌وسفید در داروخانه‌ها که رویش نوشته شده بود: «فلان محصول رسید» 75درصد افزایش فروش داشته است (به دلایلی نام محصول را نمی‌برم) می‌دانید چرا؟چون مشتری‌اش در داروخانه به فکر خرید محصول او می‌افتد، نه در دل شب و در حال استوری دیدن!حالا تا فردا هی غصه بخورید که من چون پول ندارم و فلان اینفلوئنسر تبلیغم نمی‌کند، پس پیشرفت نمی‌کنم، پس رشد نمی‌کنم، نه خواهر و برادر گرامی، مانع رشد شما، باورهای محدودکننده شما است، نه منابع محدودتان پس یکبار مجدد بازنگری کنید، من هم در کنارتان هستم!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Tue, 30 May 2023 08:41:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه از کارهای بیهوده شغلتان نجات پیدا کنید؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%BA%D9%84%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-oltgxvw1ojvz</link>
                <description>کسب و کاردر ابتدا شرح دقیق وظایف شغلی‌تان را بنویسید و از مسئولتان تأیید آن را بگیرید، برای بهتر فهمیدن، می‌توانید این سؤال‌ها را بپرسید: «ارزش‌افزوده من برای مجموعه چیست؟!» یا «دقیقاً برای چه کاری به من حقوق می‌دهید؟»بعد کارهای روزانه‌تان را لیست کنید و به خودتان گزارش روزانه دهید. خواهش می‌کنم دقیق بنویسید.بیشترین فعالیت‌هایی که در یک ماه انجام می‌دهید را مشخص کنید و آن‌هایی که با «وظایف تأیید شده» همخوانی دارد را کنار گذارید و برای مابقی لیست یک جایگزین ارزان‌تر از خودتان پیدا کنید! به‌عبارت‌دیگر ببینید چه کاری در گزارش‌های روزانه‌تان به چشم می‌خورد که زمان زیادی از شما می‌گیرد؛ اما شرکت به‌خاطر آن شما را استخدام نکرده است، مثلاً شما یک برنامه‌نویس هستید، اما مشکلات سخت‌افزاری یا نرم‌افزاری شرکت هم شما باید برطرف کنید، این که شما لایسنس یک ویندوز را درست کنید یا نرم‌افزارهای آفیس برای یک فرد نصب کنید، قطعاً ارزش‌افزوده شما برای شرکتتان نیست! شما اینجا بهتر است یک راه جایگزین هم پیدا کنید، مثلاً می‌توان پیشنهاد دهید که به‌صورت فشرده به یک فرد مستعد در شرکت یا برای بخش مرتبط مانند بخش فنی متداول‌ترین مشکلاتی کامپیوتری را آموزش می‌دهید.یادتان باشد اگر با مدیرتان تنها درباره کاهش وظایف صحبت کنید و منطق پشت آن را شرح ندهید، احتمالاً پاسخ مناسب نمی‌گیرید. شما باید ارزش‌افزوده خودتان را در گفتگو برجسته کنید. باید بگویید در صورت حذف وظایف مازاد چه اتفاقی رخ می‌دهد. این مسئله را کامل شفاف کنید. مثلاً بگویید: با تمرکز بیشتر در وظایف اصلی، فرایند کارها سرعت پیدا می‌کند و این مسئله را در عمل یا حتی با آمار نشان دهید. اگر دلایل حذف کارهای غیرضروری را دقیق و کامل شرح ندهید. مدیرتان فکر می‌کند شما دنبال فرار از کار هستید. پس ‌دست‌پر وارد جلسه شوید!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Tue, 30 May 2023 08:29:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه زمان بخریم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%85-i6ijajyjb9zj</link>
                <description>مدیریت زماناگر یادتان باشد در متن‌های قبلی به چگونگی محاسبه ارزش ساعتی خودمان اشاره کردم. (درآمد سالانه تقسیم بر 2000)حالا بر اساس همین اصل چگونه زمان بخریم؟وقتی عدد ارزش کاری خودمان را مشخص کردیم شروع می‌کنیمباید چهار نوع رویکرد در برابر کارها داشته باشیم:یک: خودمان انجام دهیمدو: برون‌سپاری دوستانهسوم: برون‌سپاری مالیچهارم: رها کنیمخلاصه و مختصر: کارهایی که نیاز به حضور ما ندارد یا در صورت نبود ما عواقبی ندارد اگر زیر قیمت ارزشی خودمان قرار بگیرد یا باید برون‌سپاری کنیم و یا رها کنیم!در ابتدا کارهای روزانه خودمان را لیست می‌کنیم، بعد کارهایی که بیشترین تکرار را دارد در اولویت قرار می‌دهیم حتی فعالیت‌های کاری‌مان را! (برای این کار یکبار زمان می‌گذارید؛ اما مدت‌ها استفاده می‌کنید)برون‌سپاری دوستانه: حالا به ظرفیت‌ها و اطراف نگاه می‌کنیم، کدام کار را می‌توانیم به نزدیکان بسپاریم؟ فرزند، همسر، برادر، خواهر یا رفیقمان!  این رابطه دوطرفه است و نکته دوم این که در تفویض کارها، به علایق افراد دقت کنید.برون‌سپاری مالی: باز هم در ابتدا به حلقه خودمان توجه می‌کنیم اگر از اطرافیان همان کار را با قیمت زیر ارزش ساعتی خودمان انجام دادند، قطعاً برون‌سپاری کنید وگرنه مجبورید به بیرون مراجعه کنیدچند تا نکته:-ما زمان می‌خریم برای رشد و سرمایه‌گذاری نه تفریح یا چرخ در اینستاگرام!-جرئت نه شنیدن را داشته باشید-روزهای اول سخت است، خصوصاً کارهایی که علاقه دارید، اما به‌مرور راضی می‌شوید!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Tue, 30 May 2023 08:24:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کسی برای رابطه عمیق وقت دارد؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-jmaunzudtbca</link>
                <description>کوچینگ-خوبی چطوری؟+آره خدا رو شکر!این جمله را چند بار در زندگی تکرار کرده‌ایم؟ اما حالمان خوب نبوده! گاهی به نزدیک‌ترین رفیق، گاهی به نزدیک‌ترین فرد زندگی‌مان، تا قضاوت نشویم! تا نصیحت نشنویم! اشک‌های درونی که با لبخندهای بیرونی جلوه کرده‌اند!تقصیر هیچ‌کسی هم نیست، مشکلات زیاد شده، دغدغه‌ها چهره دیگری به خود گرفته است، آدم‌ها دیگر حتی حوصله مشکل خودشان را هم ندارند چه برسد به درد و رنج دیگری! انگار آدم‌ها فقط دوست دارند خنده‌های دیگران را لایک کنند! یک دورهمی با غذاهای فست‌فودی!اما ما آدم‌ها دنبال رابطه‌های عمیق می‌گردیم، رابطه‌ای که  از رؤیاها، اهداف و برنامه‌ریزی‌هایمان صحبت کنیم و قضاوت نشویم، دوست داریم خودمان باشیم بدون اینکه اشتباه فهمیده شویم، بدون اینکه از حرف‌زدن پشیمان شویم بدون سوءتفاهم‌ها بدون اینکه هزار بگوییم: «نه منظورم این بود، نه آن»دوست داریم یک نفر بدون آنکه به گوشی‌اش نگاه کند، به تلویزیون توجه کند یا با زبان بدنش بگوید: «خسته شدم آن‌قدر حرف زدی»، برای دقایقی فقط به ما توجه کند، ترمز دنیا را بکشد، همه چیز را کنار بگذارد، انگار فقط من هستم که برای او حرف می‌زنم تا بفهمد از مگوها، از سکوت‌ها  و حرف دلم را بشنود!کوچ آماده یک دوستی عمیق است، بدون پیش‌داوری و بدون برداشت‌های غلط! او یاد گرفته است که قضاوت‌های خودش را کنار بگذارد، سطحی از شنیدن که سرعت حرف زدن، گام و آهنگ و زیروبم صدا را می‌فهمد، تأکید پشت کلمه‌ها را درک می‌کند، چه می‌گویید و چطور می‌گویید، متوجه چیزهایی که به زبان نمی‌آوردید می‌شود، لبخندتان را می‌بیند و صدای اشک‌ها را در صدایتان تشخیص می‌دهد به طرز فکر و نگاه منحصربه‌فردی که به جهان دارید گوش می‌دهد و تلاش می‌کند شما به موفقیت و نیازهای‌تان برسید! او آماده است تا این رابطه عمیق را شروع کند!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Tue, 30 May 2023 08:21:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه از سردرگمی خارج شویم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-nqbtmlubukqu</link>
                <description>در این وبینار چه می‌گویم:14 سالی است که خودم را یک آدم اجرایی و عملیاتی شناخته‌ام، دور از حرف‌های تئوری، نصیحت و بیرون گود ایستادن و فریادزدن که: «لنگش کن» تجربه کسب کرده‌ام.می‌دانم شکست چه مزه‌ای دارد و بیشتر از آن می‌دانم حس خوشایند موفقیت و ترشح دوپامین در سراسر بدن را! می‌دانم تعیین ارزش‌ها و هدف‌گذاری نیمی از موفقیت است، گاهی مهم‌تر از هدف‌گذاری دیدن واقعیت‌ها است، محاسبه نقاط قوت و ضعف، تهدیدها و فرصت‌ها است. فهمیدم ترس‌ها و نگرانی‌ها بزرگ‌ترین ترمزهای زندگی هستند، نگرانی از قضاوت و ترس از رؤیاپردازی، اما به عینه دیدم که زور پشتکار و تلاش به همه چیز می‌چربد، فهمیدم شکست شبیه آونگ است که با هر بار به عقب‌رفتن، محکم‌تر برمی‌گردد. روزگار به من نشان داده که چه بخواهم و چه نخواهم رنج چاشنی زندگی است، فقط باید یاد بگیریم که چگونه با شکست‌ها و تلخی‌ها سردرگم نشویم، با ناامیدی به زندگی نگاه نکنیم و گاهی فقط گاهی، به‌جای غرزدن، نیمه پر لیوان را با خنده سر بکشیم، مسئولیت کار را به عهده بگیریم و خوب یا بد، بگوییم: «من مسئول کار هستم!»، آن وقت بهتر می‌دانیم چه باید بکنیم!تأثیر شبکه‌سازی، مربی داشتن و خودآموزی را متوجه شدم، فهمیدم چه زمانی باید مبارزه کنم و چه زمانی عقب‌نشینی! یاد گرفتم که انتظاراتم را کنترل کنم و به‌جای آه حسرت‌کشیدن و یک جا نشستن، به سمت هدفم یورش ببرم! یاد گرفته‌ام که با دنیا گاهی مبارزه کنم و گاهی رفیق باشم!من ان‌شاءالله چهارشنبه ساعت 7 درباره همین موضوعات با شما گفتگو می‌کنم!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 23:13:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفقیت یک الگو است نه یک راز!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-zworkf2s1ki3</link>
                <description>موفقیتتلاش: بهای نداشته‌هایمان را با تلاش و عمرمان باید پرداخت کنیم. باید نداشتن تجربه، مهارت، هوش یا توانایی‌های ذاتی را با تلاش و زمان زیاد جبران کنیم! پیوستگی عادت‌ها: عادت‌های خوب یا بد، مثل موج خودش را در مسائل دیگر هم نشان می‌دهد، حوزه‌های مختلف زندگی از یکدیگر مستقل نیستند و روی‌هم تأثیر دارند.مرکز کنترل درونی: مسئولیت 100 درصد مسائل با ماست، وقتی یک نفر ازدواج ناموفق دارد باید با خودش روراست باشد و به خودش بگوید: من با او آشنا شدم، من با او ازدواج کردم، من خوب تحقیق نکردم، من زمان مناسبی برای آشنایی نگذاشتم، من به حرف مشاور گوش ندادم یا اصلاً مشاوره نرفتم. این‌طوری بهتر می‌توانیم در بقیه مسائل تصمیم‌گیری کنیم؛ چون همه چیز پای خودمان نوشته می‌شود نه فرد یا چیز دیگر!چنگ‌زدن به فرصت‌ها: تا آماده نباشیم، تا روی خودمان کارنکرده نباشیم، هیچ معجزه‌ای اتفاق نمی‌افتد، یک مهاجم زمانی می‌تواند گل بزند که سخت تمرین کرده باشد  و خوب چهارچوب را بشناسد، پس فقط به شانس ربطی ندارد، بلکه ما باید فرصت‌ها را بقاپیم!ردیابی و مستندسازی: هدف به‌خودی‌خود محقق نمی‌شود، ما باید هدف را ردیابی و روند را مستندسازی و ارزیابی کنیم.جدی‌گرفتن عادت‌های جایگزین: عادت‌های خوب به‌جای عادت‌های بد، همان حرف‌های کتاب عادت‌های اتمی.هرچه بکارید همان را درو می‌کنید:ما نباید در ذهنمان چیزهای بی‌فایده و بیخودی قرار دهیم، علم بی‌فایده سم است، خصوصاً از جنس اطلاعات عمومی‌اش!اصل گرایی: یاد بگیریم نه بگوییم، یاد بگیریم آدم‌های غیرمفید را حذف یا محدود کنیم، یاد بگیریم اولویت‌های خودمان مهم هستند نه دیگران و ایمان بیاوریم به اصل گرایی!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Sat, 20 May 2023 18:27:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ارزش‌ها مهم است؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%87%D8%A7-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-kzbuy0dbgaq3</link>
                <description> چون بر اساس ارزش‌ها به زندگی نگاه می‌کنیم! اتمسفر زندگی‌مان، انرژی‌مان، پولمان، وقتمان و همه بخش‌های زیستی در راستای ارزش‌ها است!تعیین ارزش هاهمه آدم‌ها ساختار ارزشی دارند: بالاترین سطر، والاترین ارزش‌ است و پایین‌ترین سطر، کمترین ارزش استاین ساختار به ما می‌گوید که چگونه دنیا را ببینیم؟ چطور تصمیم بگیریم؟ و چطور رفتار کنیم؟!ارزش‌هایی که در سطر بالا قرار دارند، به دلیل اهمیت آن‌ها، می‌توان گفت ارزش ذاتی دارند!اما سطرهای پایین عملاً ارزش‌های خارجی هستند، یعنی برای انجام‌دادن آن‌ها به یک انگیزه خارجی و کمک بیرونی نیازمندیم!مهم‌ترین کاری که ما باید انجام دهیم این است که بالاترین ارزش‌های خودمان را بشناسیم و زندگی‌مان را حول آن ارزش ایجاد کنیمچون احتمال موفقیت هدفی که در راستای بالاترین ارزش باشد بسیار زیاد است و احتمال رسیدن به هدفی که در پایین اولویت‌های ارزشی ما باشد بسیار کم است!گاهی ما با دنبال‌کردن اهداف با ارزش‌های پایین خودمان را نابود می‌کنیم،  بهتر است ماهی، ماهی بماند و اگر پرواز نمی‌کند مشکل ماهی نیست!وقتی چیزی برای ما ارزش دارد تمرکز و هوشیاری ما نسبت به آن ارزش بالا می‌رود، مانند مادرها، حتی در دل شب و در خواب هم‌صدای گریه و نیاز فرزندشان را متوجه می‌شوند!ارزش ما هویت ما را شکل می‌دهند! مثلاً اگر از یک مادر بپرسید شما چه می‌کنید؟! می‌گوید من مادر هستم و اگر از همسرش که یک مغازه‌دار است بپرسید شما چه می‌کنید به‌جای اینکه بگوید پدر، می‌گوید من شغل آزاد دارم!آیا ما واقعاً به ارزش‌هایی که بیان می‌کنیم اعتقاد داریم، ضرورتاً نه! چرا؟ چون وقتی از آدم‌ها می‌پرسیم: «ارزش تو چیه؟!»، ارزش‌های ایده‌آل جامعه را بازگو می‌کنند، اغلب ما ارزش‌هایی از مادر، پدر، اطرافیان، رسانه‌ها، مذهب، همتایان اجتماعی و جامعه دریافت کرده‌ایم که باعث می‌شود به بقیه حسادت کنیم، اینها ضرورتاً ارزش‌های ما نیستند و شاید متفاوت باشد! چون این ایده‌آل‌گرایی جامعه برای ما اهدافی  تعیین کرده‌ است که مال ما نیستند!برای مثال، وقتی از افراد می‌پرسند: آیا تندرستی ارزش است! بسیاری از افراد می‌گویند: بله! اما زیست آن‌ها این‌گونه نیست، آن‌ها غذاهای فست‌فودی و یا پر کالری می‌خورند یا ورزش در برنامه زندگی آنها دیده نمی‌شود. پس سلامتی در واقعیت برای آن‌ها ارزش نیست! شاید لذت‌جویی یا راحت‌طلبی ارزش زیستی آنها باشد!یادمان باشد چیزی درست یا غلط نیست و فقط حقیقت زندگی است!در هر حال می‌توانیم هم‌ارزش‌ها را تغییر دهیم و هم اهداف را! 13 سؤال تعیین‌کننده ارزش‌ها:برای هر کدام سه مورد یادداشت کنید.اول: فضای خودتان را چطور حس می‌کنید؟!در فضای شخصی شما چه چیزی عضو جداناپذیر شماست؟ مثلاً گوشی من عضو جداناپذیر من است، چون دوست دارم در دسترس آدم‌ها باشم، پس کار برای من یک ارزش است.دوم: زمان ما برای چه چیزهایی زمان می‌گذاریم یا برایشان زمان خالی می‌کنیم؟!سوم: انرژی کدام کار از شما انرژی نمی‌گیرد؛ بلکه به شما انرژی می‌دهد؟!چهارم: پولتان را کجاها هزینه می‌کنید؟!پنجم: کجا بیشترین نظم و ترتیب را دارید؟!بخش‌هایی که ارزش کمتری برایتان دارد شامل هرج‌ومرج هستندبادقت نگاه کنید و ببینید در کدام قسمت بیشترین نظم و ترتیب را دارید؟!ششم: کجا بیشترین تمرکز را دارید و بیشتر قابل‌اتکا است؟کدام بخش از زندگی شما نیازی ندارید کسی به شما یادآوری کند تا انجامش دهید و خودکار انجام می‌دهید؟! نکته: انجامش می‌دهید؛ چون عاشق آن کار هستید! نه از ترس یا چیز دیگر!هفتم: چه فکری درباره زندگی خودتان می‌کنید؟ باید مواردی را بنویسید که به آن‌ها فکر می‌کنید و عمل می‌کنید نه چیزهایی که تنها به آنها فکر می‌کنید و در واقعیت هیچ عملی برایشان انجام نمی‌دهید، آن‌ها فانتزی هستند.فرق فانتزی با واقعیت این است که در فانتزی فقط به آن فکر می‌کنید و هیچ شواهدی برای رسیدن به آن نیست؛ اما در واقعیت شما عمل‌هایی انجام می‌دهید هرچند کوچک که شواهدی برای رسیدن به هدفتان می‌توان مشاهده کرد.هشتم: درباره زندگی‌تان چه تصوراتی دارید که در حال تبدیل‌شدن به واقعیت است؟ (پاسخ این احتمالاً شبیه به پاسخ سؤال قبل است، اما باید در نظر گرفت)یادمان باشد تصویر ذهنی واقعی است که آرام‌آرام در حال اتفاق‌افتادن است، ممکن است که کامل اتفاق نیفتاده باشد؛ اما نشانه‌هایی از آن در حال دیده‌شدن استنهم: با خودتان درباره چه چیزهایی حرف می‌زنید و به خودتان چه پیشنهادهایی می‌دهید؟! (دیالوگ‌های درونی)اگر نشانه‌ای از آن نیست یادداشت نکنید؛ اما اگر نشانه‌هایی دیدید یادداشت کنیددهم: دیالوگ و مکالمه خارجی شما چه چیزهایی است؟وقتی در اجتماع هستید دوست دارید درباره چه چیزهایی حرف بزنید و بحث را کدام طرف می‌کشانید و اگر فرصت داشته باشید می‌توانید تمام شب را حرف بزنید و از حرف‌زدن انرژی می‌گیرید یا اگر ببینید بقیه درباره‌اش حرف می‌زنند در بحث شرکت می‌کنید؟!یازدهم: چه چیزهایی بیشترین الهام‌بخشی را بر شما دارند؟ و چه چیزی بین افرادی که الهام‌بخش شما هستند مشترک است؟!دوازدهم: چه اهدافی دارید؟!سه تا از چیزهایی که به طور دائم هدف شما هستند و روی آن‌ها اصرار دارید و از نشانه‌هایی از واقعی شدن آن‌ها وجود دارد.یادمان نرود که نشانه داشتن یعنی وارد عمل‌شدن اما خودخواسته نه به‌زور و جبر!سیزدهم: درباره چه چیزهایی می‌خواهید یاد بگیرید، بخوانید، مطالعه کنید و گوش کنید؟!وقتی این 39 خانه را تعیین کردید، می‌بینید که بعضی از آن‌ها تکراری است و یکی که بیشترین تکرار را داشته پیدا کنید، این مورد بیشترین ارزش را دارد و به همین ترتیب دومی و سومی و الی‌آخر!پ.ن:شروع کنید به نوشتن و نگوید جواب‌های آن‌ها را نمی‌دانم، گاهی آدم‌ها از مقایسه چیز درونی با آن چیزی که دوست دارند باشند می‌ترسند و دوست دارند دنبال ارزش‌های جامعه بروند به همین دلیل از نوشتن می‌ترسندچون فکر می‌کنند چیزی نیست که دوست داشته باشند و خودتان را قضاوت می‌کنید و از نوشتنش می‌ترسیدپس قضاوت و سرزنش هم ممنوع استیادتان باشد چیزی درست یا غلط نیست و فقط حقیقت زندگی است!من هم کنارتان هستم و کمک می‌کنم، اما شروع کنید!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Sat, 20 May 2023 18:23:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رؤیاپردازی بدون قضاوت‌شد</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%D8%B1%D8%A4%DB%8C%D8%A7%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%B4%D8%AF-dbskwzdi7wv4</link>
                <description>کوچ یعنی فردی امن برای رؤیاپردازی! جایی که آدم‌ها از شکست‌ها حرف بزنند، از غم‌ها از سختی‌ها، و به‌جای شنیدن نصیحت به عمق درونشان سفر کنند.فکر می‌کنم همه انسان‌ها باید این سفر را تجربه کنند، سفری ماجراجویانه در عمق جان، جایی که از خود ساختگی‌مان جدا می‌شویم، به حقیقت وجودی‌مان پی می‌بریم، ارزش‌های واقعی، اهداف، مسیرها و رسالتمان را درک می‌کنیم، سفری پر هیاهو و بی‌پروایانه اما امن که با بهترین خودمان ملاقات می‌کنیم، می‌بینیم که چه می‌توانیم باشیم و چگونه باید این مسیر را طی کنیم!هدف و رویاپردازیکوچ قهرمان زندگی آدم‌ها نیست، خودمان ستاره درخشان زندگی‌مان هستیم. او شنوده فعال و یک پرسشگر قهار است، پرسشگری که اجازه می‌دهد خودمان پاسخ‌ها را از درونمان کشف کنیم! او دستور نمی‌دهد، بایدونباید نمی‌کند، گذشته را شخم نمی‌زند، نگاه او به‌سوی آینده است، کوچ یک هم‌سفر دوست‌داشتنی در این مسیر پرحرارت است، سفری که توانمندی‌های نادیده گرفته، بغض‌های فروخورده شده و سرکوب‌های اجتماعی را کنار می‌زند، در چنین فضایی است که ما جرئت می‌کنیم دست به رؤیاپردازی بزنیم و بدون محدودیت برنامه‌ریزی کنیم. اینجا جهان دیگری است؛ جایی است برای رؤیاپردازی با چشم‌باز! جایی است که می‌توانیم خشم، مشکلات، کینه‌ها، احساس بی‌عدالتی و پشیمانی‌های خودمان را بیرون بریزیم، جایی است که به شکست به چشم یادگیری و تجربه نگاه می‌کنیم تا قضاوت‌ها جای خودشان را به کنجکاوی و خلاقیت بدهند.آرزو می‌کنم این سفر را شما هم تجربه کنید!پ.ن:فرق مشاوره، منتورینگ و کوچینگ!مشاور یا روان‌درمان‌ به طور خاص روی گذشته تمرکز می‌کند، تا ضربه‌های روحی عمیق بیمار را درمان کند.منتورینگ روی زمان حال تمرکز دارد و سعی می‌کند با استفاده از تجربیات و مهارتش حامی یک نفر باشد.اما کوچ یعنی سؤال مؤثر پرسیدن، تا مخاطب خودش به پاسخ دست پیدا کند. جواب‌هایی که در عمقِ وجودِ مخاطب است. این‌طوری مخاطب می‌تواند به خود واقعی‌اش پی ببرد و خواسته‌هایش را عملی کند!به عبارت بهتر، در مشاوره قهرمان روان‌درمان است، اما در کوچ، ستاره‌ای که می‌درخشد خود فرد است. </description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Sun, 14 May 2023 19:10:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افراد فقیر افکارشان فقیره!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%B1%D9%87-odod0rje0epz</link>
                <description>جمله‌ای تلخ اما واقعی، اما تقصیر ما نیست که به زندگی این‌گونه نگاه می‌کنیم، وقتی لنگ کرایه‌خانه، هزینه شهریه دانشگاه، عقب‌افتادگی قسط‌ها باشیم، لاجرم ذهنمان اصلاً اجازه بلندپروازی نمی‌دهد، اما می‌شود تغییرش داد، به نظرم بله! موفقیت تنها به طرز فکر ما بر میگردد!توسعه فردیحتماً می‌پرسید چگونه؟اول یک عدد را پیدا کنیم، ما حدوداً 2000 ساعت در سال کار می‌کنیم (روزی 8 ساعت البته روزهای تعطیل مستثنا است)، برای اینکه بفهمیم ارزش ساعتی ما چه مقدار است، درآمد کل سال گذشته خودتان را تقسیم بر 2000 کنید، ارزش کاری شما مشخص می‌شود، برای بعضی از آدم‌ها 50 هزار تومان، برای بعضی 100 و برای بعضی‌ها 10 میلیون تومان استعملاً کارگران و کارمندان در دسته ضعیف جامعه قرار می‌گیرند، اما چگونه یک ضعیف به قوی تبدیل می‌شود؟! باید چشم‌هایش را خوب باز کند و بهتر اطراف را ببینید!درآمد سالانه‌تان که از تمرین بالا به دست آوردید یک صفر جلو آن قرار رهید و بگوید این در آمد سال 1402 من است، بله درست است ذهنتان خندید، پس زد، به خودتان فحش دادید که این چه مزخرفی است؟!اشکالی ندارد، خواهش می‌کنم دوباره به عدد نگاه کنید، زیاد است، اشکالی ندارد برای سال اول 20 درصد درآمدتان افزایش پیدا کند، حالا چه؟! احتمالاً می‌گویید باز هم زیاد است، چند درصد احتمال دارد به این درآمد دست پیدا کنیم؟! یک هزارم؟!  چه کنیم که شانس‌مان زیادتر شود و مثلا بشود دو هزارم؟! یا سه هزارم؟! عدد را کنار بگذارید و همراه من ادامه دهید. تو این مسیر فقط می‌خواهیم فرصت‌ها را ببینیم!توسعه فردییک لیستی از تمام نقاط قوت خودتان تهیه کنید، برای ارزیابی دقیق می‌توانید از سه نفر که شناخت خوبی از شما دارند کمک بگیرید و از تک‌تکشان خواهش کنید که این کار را برای شما انجام دهند و توانایی‌های شما را بنویسنددلیل این کار چیه؟دلیلش اینکه با نگاه‌کردن به عدد درآمدتان افزایش پیدا نمی‌کند، بلکه با توسعه توانمندی‌ها و با سخت تلاش‌کردن این عدد افزایش پیدا می‌کند. بله چراغ جادویی در کار نیست!گاهی شما سردرگم در انتخاب هدف و مسیر هستید، نمی‌دانید از کدام فرصت استفاده کنید و یا بی‌خیال کدام موقعیت شوید، چون عدم آگاهی بزرگ‌ترین عامل ترس است، وقتی که ندانیم می‌ترسیم، وقتی که ندانیم در چه کاری توانمندی داریم، در چه کاری استعداد یا فرصت داریم یا بازاری که در آن فعالیت می‌کنیم به چه چیزی نیاز دارد سردرگمیم! تا زمانی که این مسائل مشخص نشود، نمی‌توانیم توانایی خودمان را توسعه دهیم.یادمان باشد،  آدم‌های فقیر  جز توسعه توانمندی‌های خودش، چنگ‌زدن به فرصت‌ها، هیچ راهی برای رشد ندارد!هنوز راه طولانی مانده است:حالا می‌خواهم به دفترچه تماس تلفن خودتان رجوع کنید، می‌خواهم هر چندنفری که به نظرتان به آن‌ها می‌توانید خدمات دهید، یادداشت کنید، یادتان باشد، تا الان دو موضوع رو فهمیده‌ایم، یک ارزش ساعت کاری ما چه مقدار است و باید به چه مقدار برسد، دوم چه مهارت‌های بدرد بخور و یا توانمندی‌هایی داریم.حالا لیست را اولویت‌بندی می‌کنیم بعد شروع به پرزنت کردن خودمان می‌کنیم و تلاش برای مشتری یابی، بگذارید یک مثالی بزنم:من به‌عنوان یک دانشجو کامپیوتر دانشگاه آزاد فلان واحد، درآمدم از یک کار پاره‌وقت ویزیتوری سالانه 60 میلیون است (ماهی 5 میلیون) و عملاً ساعتی 30 هزار تومان ارزش دارم، حالا می‌خواهم 20 درصد امسال افزایش درآمد داشته باشم، یعنی از 60 به 72 میلیون درآمدم ارتقا پیدا کند و ساعتی به‌جای 30 هزار تومان 36 هزار تومان ارزش داشته باشمتوسعه فردیفرصت‌های من چه چیزهایی است؟! فرض می‌گیریم که تمرین بالا را انجام داده‌اید، یعنی خودتان و اطرافیانتان در یک سری از مهارت‌ها و توانمندی‌ها به جمع‌بندی رسیدید، مثل‌اینکه شما صبور هستید، خوب توضیح می‌دهید و چیزهای ساده از کامپیوتر هم بلدیدحالا چه؟شما یک سری توانمندی دارید که می‌توانید روی آن‌ها حساب بازکنید:تدریس، تعمیرات نرم‌افزاری و مشتری یابی برای فروش، یادتان باشد این تنها یک مثال است!حالا لیستتان را بر اساس همین توانمندی‌ها آماده کنید، برای مثال:فرزند دوست پدرتان نیاز به مدرس کامپیوتر دارد.پسرخاله‌تان در ریاضی ضعیف استشماره تماس فروشنده مرجع که امروز در حال ویزیتوری محصول آن هستید را هم داریدخب همه چیز آماده است و فقط یک کار مانده، جرئت داشتن!اینکه تلفن را بردارید و ریسک کنید، تماس بگیرید و توانمندی‌های خودتان را پرزنت کنید، یا باواسطه نشان دهید که مشتری هدفتان (پسرخاله یا فرزند دوست پدرتان) نیاز به آموزش ویادگیری مهارت شما را دارنداما یادتان باشد بدون هیچ رودربایستی درباره پول با آن‌ها صحبت کنید، مثلاً بگویید: «ده ساعت آموزش می‌دهم، این سرفصل‌ها هستند، و هزینه دوره هم 360 هزار تومان می‌شود؛ یعنی ساعتی 36 هزار تومان»ببیند من مثال را به پایین‌ترین سطح نازل دادم، تا کسی نگوید نمی‌شود!توسعه فردیقبل از اینکه گام‌های بعدی را به شما بگویم، اینجا خوب است که مهم‌ترین رمز موفقیت در ابتدا راه را با شما در میان بگذارم، یادتان باشد اولین مشتری‌های شما هیچ‌کسی نیست به جز آشناها و اطرافیان شما، این لاجرم و قطعی است.اما گام‌های بعدی، هر مشتری یعنی یک ارزیابی از شما! خواهش می‌کنم ارزیابی مشتری‌ها را دست‌کم نگیرید، بادقت به حرف‌های آن‌ها گوش کنید، توجیه نیاورید و به دنبال رفع مشکل و بهترشدن بروید، از آن‌هایی که از شما راضی هستند، خواهش کنید که شما را به دیگران معرفی و ارجاع دهند، دوم افزایش مهارت‌ها است و سوم پیداکردن مسیر و مشخص‌کردن نقاطی برای ارزیابی کلی هدفتان است.</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Wed, 10 May 2023 10:01:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهبرِمربی!</title>
                <link>https://virgool.io/@kharamancoach/%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%D9%90%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C-bltdc3f8cfsk</link>
                <description>تا حالا به این سؤال فکر کردید که مدیر خوب، چه مدیری است؟! آیا رهبر با یک مدیر متفاوت است؟!تو این روزها ما بیشتر مدیر می‌بینیم تا رهبر، افرادی که تنها به پرداخت حقوق و زیست تجاری شرکت بسنده می‌کنند، از این جلسه به جلسه بعدی می‌روند و گاهی فکر می‌کنند در دسترس نبودند نشان از اهمیت داشتن است!مدیراما یک مدیر باید یک «رهبرِ مربی» باشد؛ یک رهبر مربی در کوتاه‌مدت به سمت بهبود عملکرد و در بلندمدت  به ایجاد عملکرد تمرکز می‌کند، او تلاش می‌کند  تا مهارت کارکنان خودش را افزایش دهد و موانع رسیدن به موفقیت را بردارد، او آینده و پیشرفت شرکت را در ماموریت‌های جدید کارکنانش تعریف می‌کند!به بیان دیگر زمانی که کارکنان در حال استراحت هستند، او در حال فکر کردن برای تصمیم‌گیری و حل مانع کاری کارمندان است.برای مثال فرض کنید در شرکتتان تهیه «اجناس سرمایه‌ای» یک بروکراسی پیچیده‌ای دارد، شما با مدیر صحبت می‌کنید و دغدغه‌تان را مطرح می‌کنید معمولاً دو رویکرد اتفاق می‌افتد:در رویکرد اول مدیر بعد از شنیدن حرف‌هایتان،  شروع می‌کند به توجیه و یا مطرح‌کردن مسائل کلی و عمومی مانند حساس‌بودن مسائل مالی، به بیان دیگر می‌گوید: «همینی که است!»اما رویکرد یک رهبر مربی متفاوت است، او شروع می‌کند از شما سؤال پرسیدن و تفکر شما را به چالش می‌کشاند! مثلاً می‌پرسد: «پیشنهاد تو برای بهبود عملکرد چیه؟»  یا اینکه «به نظرت مسئول مالی چطور می‌تونه این موضوع رو مدیریت کنه؟!» شاید پاسخی نداشته باشید، پس فرصت فکرکردن می‌دهد و شما بعد از جلسه احساس صمیمت و ارزش داشتن می‌کنید، اما از همین نقطه کار یک رهبر شروع می‌شود، شاید بعد از جلسه شما به منزل بروید، اما یک رهبر باید به این مشکل رسیدگی کند، باید احساساتش را کنار بگذارد، واقعیت را ببینید، با دپارتمان‌های مختلف همفکری کند، مسیرهای پیشرو و خطرات را ارزیابی کند و در نهایت تازه به نقطه تصمیم‌گیری و اجرا می‌رسد. مسیر اجرایی که گاهی نیازمند افزایش مهارت کارکنان و گاهی چینش جدید می‌طلبد.رهبر مربی از کنار مسائل گذشتن، بازخورد ندادن، تنها در اتاق ماندن، اینها برای مدیران ضعیف و ترسو است، رهبر مربی، وارد میدان می‌شود، به تک‌تک افراد بازخورد می‌دهد، به فکر افزایش مهارت کارکنان و حل موانع رشد شرکت است، چون می‌داند ارتباط مؤثر و گوش‌دادن عمیق به مشکلات، تنها به سود خودش و شرکت است نه فرد دیگر!بله رهبر بودن سخت است؛ اما مدیر بودن آسان!</description>
                <category>mahdikharaman</category>
                <author>mahdikharaman</author>
                <pubDate>Wed, 10 May 2023 09:46:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>