<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ali QANAVATI</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kheradoo</link>
        <description>در جست‌وجوی «خِرَد»؛ با چراغ «رسانه»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:42:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/49139/avatar/x95XDi.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ali QANAVATI</title>
            <link>https://virgool.io/@kheradoo</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مورد عجیب ولی -حالا دیگر- بی‌اهمیت زهرا امیرابراهیمی</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-ylk9rnln2bvi</link>
                <description>● ۱۴ سال از انتشار «سکس‌تِیپ» یک هنرپیشه می‌گذرد. در زمان خودش، نفس خبر، یک شوک رسانه‌ای بود. این روزها واگویی ماجرا از زبان خودش دوباره خبرساز شده است. موجی از کاربران رسانه‌های اجتماعی و اهل رسانه و قلم با او هم‌دردی و از او به‌خاطر برپاخاستن پس از این ماجرا ستایش می‌کنند. تردیدی نیست نقض حریم خصوصی از این دست، بدترین نوع بولی‌گری، ترور شخصیت و «شرارت و جنایت اجتماعی» است. این موج حمایت عمومی از او به‌عنوان یک قربانی نشانه خوبی است از بلوغ فکری کاربران. اما بی‌تعارف بگویم من این حجم آسیب وارده فردی و اجتماعی را نمی‌فهمم. ۱۴ سال می‌گذرد و تنانگی دیگر در فرهنگ عمومی ایرانیان یک هیولا نیست. در این ۱۴ سال روی‌کرد فرهنگی جامعه ایرانی به موضوع تنانگی دست‌خوش تغییرات زیادی شده و انتشار سکس‌تیپ، آن هم به‌طور ناخواسته، آن بار روانی و اجتماعی سابق را برای فرد ندارد. احساس می‌کنم بخشی از ذهنیت قربانی و حامیان دل‌سوزش در گذشته فرهنگی جا مانده وگرنه موضوع دیگر آن‌قدرها مهم نیست! حتی درباره انتشار سکس‌تیپ مدیران هم همین را باید گفت.هنرها و رسانه‌های تصویری در برابر تنانگی، در هیچ فرهنگی در طول تاریخ، تاب مقاومت نداشته‌اند؛ چه رسد به این روزها که دوربین گوشی‌های هم‌راه و فضای مجازی می‌شود گفت تقریبا چیزی جز تنانگی برای فرهنگ عمومی باقی نگذاشته‌اند!●●●این‌ها که گفتم رفتار زشت و مخرب یکی را در تجاوز به حریم خصوصی دیگری ذره‌ای توجیه نمی‌کند؛ می‌گویم حساسیت بیش از حد، خودش زمینه‌ساز سوءاستفاده است. قربانیان را قضاوت نمی‌کنم چون نمی‌دانم بر آن‌ها دقیقا چه گذشته؛ اما فکر می‌کنم با پروبال دادن دوباره به موضوع داریم او را بیش‌تر در نقش قربانی هل می‌دهیم. دیگر وقتی نوود همه‌جا ریخته باید ول کنیم.اصلا بگیرید زندگی خصوصی همه را از چشم دوربین‌های موبایل دارند می‌بینند. حریمی برای تنانگی هیچ‌کس مانده است؟ نمانده است. پس این‌قدر اتفاق ۱۴سال پیش را سخت نگیریم.| #رسانه‌شناسی || خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2019 21:54:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«هیچ‌کس» دست‌هاشو مشت نکرده!</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%88-%D9%85%D8%B4%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-nw5mziyp0kfz</link>
                <description>در مقایسه با اثر مشابه خودش «یه روز خوب می‌آد»، هیچ‌کس این بار نمره قبولی نمی‌گیرد● #سروش_هیچ‌کس شاید مهم‌ترین چهره موسیقی اعتراضی امروز است. اثر آخر او «دستاشو مشت کرده» سندی تکان‌دهنده و ماندگار از وضعیت کشور و فجایع روزهای اخیر است. اما در این فضای شوک و سوگ ملی که انتظار بیش‌تری از هنر-رسانه موسیقی می‌رود، «هیچ‌کس» نمره قبولی نمی‌گیرد.از موسیقی اعتراضی در این فضا که هنوز خون روی سنگ‌فرش‌ها خشک نشده چه انتظاری داریم؟ انتظار نداریم حتما مثل روزهای پس از پایان اعتراضات ۸۸ برایمان از «یه روز خوب می‌آد» بگوید. اما انتظار داریم چیزی بیش از آن که خودمان دیده و با گوشت و پوست و خون‌مان لمس کرده‌ایم بگوید.این‌روزها، جز معدودی زالوی خون‌خوار خرکیف از #فتنه_بنزین_و_اینترنت (مثل بعل‌الذباب‌های #تتراپوس که پیش از این در توییتر معرفی کرده‌ام)، دست‌های همه ما از خشم مشت شده است، «هیچ‌کس» حرف تازه‌ای نمی‌گوید.به زبان #تحلیل_رسانه، موسیقی اعتراضی در عین‌حال که حق ندارد خبرخوری کند، اگر به تکرار خبری که همه می‌دانیم بسنده کند بی‌ارزش است.به زبان #روان‌شناسی_اجتماعی، موسیقی اعتراضی به‌عنوان زبان یک ملت، حق ندارد و نباید ما را در کام اژدهای «ترس و فلج عمومی» بیندازد. #سروش_هیچ‌کس اگر نمی‌تواند مثل ۸۸ از امید بخواند قابل درک است، اما حق ندارد ما را مجبور کند «آیه‌ی یأسو با صوت» بخونیم!«هیچ‌کس» از مادری که مراقب است خون فرزندش هدر نرود نمی‌گوید.«هیچ‌کس» از پدری که با گلوله‌ای در بدن باید به فکر نان باشد نمی‌گوید.«هیچ‌کس» این‌بار از تناقض‌های سخت و واقعی پس از سوگ بزرگ نمی‌گوید.«هیچ‌کس» تصویر لختی را که خودمان دیده‌ایم فریاد می‌زند.هه! خودمان دیده‌ایم که!●●●در شورای تیتر هر روزنامه، هر روز از هم می‌پرسند تیتر فردا را «خبری» بزنیم یا «تحلیلی»؟ یعنی اگر مردم خبر را در تلویزیون و گوشی‌هایشان دیده‌اند، تکرار آن در رسانه حشو و بی‌ارزش است؛ مگر چیزی از جنس تحلیل و توضیح در دل آن جاساز کنیم.چرا «هیچ‌کس» این‌بار نمی‌تواند رسانه باشد؟ شاید به این دلیل که ۸۸ او در ایران بود و «یه روز خوب می‌آد» را وقتی هوای خون‌آلود این‌جا را تنفس می‌کرد سرود و خواند. اما امروز در لندن نشسته و «دستاشو مشت کرده» را از فرسنگ‌ها دورتر و با دوپینگ خون مصنوعی سروده و خوانده!هیچ‌کس نمی‌تواند «هیچ‌کس» را برای دوری از وطن سرزنش کند، اما وقتی اهل رسانه از ایران می‌روند، چیزی از جنس صدا، که نجات می‌دهد، از گلوی ملتی درمی‌آورند و چیزی از جنس بغض، که خفه می‌کند، در آن می‌کارند. فراری دادن امثال «هیچ‌کس» حتی بیش از این حرف‌ش که می‌گوید «پشیزی واسه ملت خرج نمی‌شه»، اثبات می‌کند که «انگار وطن مستعمره‌س»!#بی‌رسانه_وای_بر_ما| #پساحقیقت | #رسانه‌شناسی || خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Wed, 11 Dec 2019 15:09:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راننده اسنپ، مسافر کهریزک</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%BE-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DA%A9-ozhggi3pg4jh</link>
                <description>● اسنپ گرفتم. عکس راننده افتاد: ۶۰-۶۵ ساله بود با ریش توپی.تا بیام طول کشید. نشستم تو ماشین، آماده که غُر بزنه! اما بی‌حرکت، خیره به جلو، رنگ‌ش مثل گچ سفید بود. گُرخیدم:- چیزی شده حاج آقا؟سکوت… سکوت…بالاخره با صدای گرفته گفت: «همین الآن زنگ زدن برم جنازه پسرم رو تحویل بگیرم...»تو بهت و شوک همین‌طور ۱۰ دقیقه‌ای نشستیم.بالاخره گفت: «ببخشید من باید برم.»نمی‌شد تو اون وضع رهاش کنم. کار رو بی‌خیال شدم. گفتم: «شما با این حال‌تون صلاح نیست رانندگی کنین. بذارین من برسونم‌تون.»چیزی نگفت. پیاده شدم جامون رو عوض کنیم. با قدم‌های سنگین و آهسته ماشین رو دور زد.نشستم پشت فرمون:- کجا باید بریم حاج آقا؟- سردخونه کهریزک.مسیریاب روی گوشی‌ش باز بود. گوشی، روی پایه به داشبورد، هنوز مقصد من رو نشون می‌داد: «روزنامه همشهری ۴۴ دقیقه». زدم «پزشکی قانونی کهریزک». حدود یک ساعت و نیم راه بود. راه افتادم.یک ساعت و نیم در سکوت مطلق رفتیم. نه حرفی، نه آهی، نه صدایی، نه حتی نیم‌نگاهی…زن‌ها با حرف به هم متصل می‌شن؛ با صدا.مردها ولی با سکوت…یک ساعت و نیم در سکوت مطلق رفتیم، و انگار سال‌ها هم رو می‌شناختیم وقتی به کهریزک رسیدیم…به کهریزک رسیدیم.قبلا هم این‌جا اومده بودم؛ برای نوشتن گزارش. ساختمون عظیم پزشکی قانونی، بوی فرمالین سالن تشریح که تقریبا تمام ساختمون رو گرفته و تا چند روز از دماغ آدم بیرون نمی‌ره…چشم‌م دنبال یک جای پارک کنار خیابون می‌گشت. با دست اشاره کرد برو داخل. نگهبان شناخت! راه رو باز کرد. چند تا علامت سؤال و تعجب! از جلوی ساختمون دور زدیم، از یه رمپ بزرگ بالا رفتیم، کنار آمبولانس‌ها پارک کردم.پیاده شد. دلیلی نداشت توی ماشین منتظر بمونم. بی‌معنی هم بود بذارم برم. کنارش راه افتادم. نگهبان‌ها جلوی پای ما بلند شدند و احترام گذاشتند. تعجب هی بیش‌تر می‌شد!چند نفر از دور ما رو دیدن و سریع سمت ما اومدن: «سلام حاجی!» دوره‌ش کردن و شروع کردن به توضیح دادن.یکی لباس فرم داشت، بقیه لباس شخصی. دست یکی از لباس‌شخصی‌ها بی‌سیم بود. «حاجی» سرش پایین بود، آهسته تو راهرو قدم برمی‌داشت و گزارش‌ها رو می‌شنید. پشت سرشون می‌رفتم و می‌شنیدم:چهارتا جنازه از مورد توی سردخونه بود: ۲ تا از خیابون‌ها اومده بود، ۲ تا از بازداشت‌گاه‌ها… ۳ تا شناسایی شده بودن با خانواده‌شون تماس گرفته بودن… یکی هنوز شناسایی نشده بود…حاجی یک لحظه ایستاد. مکث کرد. به گوشی توی دست‌ش اشاره کرد و آهسته چیزی گفت. جماعت انگار پس افتادند! چشم‌های همه گرد شده بود. جوان بی‌سیمی گفت: «مطمئنی حاجی؟ با شما تماس گرفتن؟» زد رو شونه بغل دستی‌ش: «بدو بگو حاج اصغر بیاد.» طرف دوید سمت انتهای راهرو و چند لحظه بعد با حاج اصغر دوان دوان اومدن. ولوله‌ای راه افتاد. چند نفر دیگه هم جمع شدن. از یک در بزرگ رد شدیم. بوی فرمالین شدیدتر شد.جمعیت جلوی در سردخونه ایستاد. حاجی با حاج اصغر و بی‌سیمی می‌رفتن داخل که یه لحظه ایستاد به من نگاه کرد. سوییچ رو توی دستم بالا گرفتم و اشاره کردم همین‌جا هستم.یه ردیف صندلی کنار دیوار بود. یه‌ربع-نیم‌ساعتی همون‌جا نشستم. جمعیت کم‌کم رفتن.بی‌سیمی پیداش شد. اومد طرف من:- حاجی گفتن تا کارشون تموم شه در خدمت شما باشیم.رفتیم داخل یه دفتر کار نشستیم. برام چایی آورد. مزمزه کرد فضولی بکنه یانه. آخرش پرسید: «جسارتا شما از بستگان حاج فخار هستین؟»- من امروز راننده‌شون ام.پس اسم‌ش این‌جا حاج فخار بود! به هیبت‌ش می‌اومد. گفتم: «ماشالا حاجی این‌جا برو بیایی داره!»- حاجی فرماندهٔ فرماندهٔ ما بود قبلا…(تقصیر خودش بود سر حرف رو باز کرد. خواستید از یکی حرف بکشید مواظب باشید طرف روزنامه‌نگار نباشه چون ممکن‌ه بیش‌تر اون ازتون حرف بکشه:)- دو سال پیش بازنشسته شد… قبول نکرد برگرده؛ رفت سراغ شغل آزاد… ارتباط داره هنوز… می‌ره می‌آد کمک می‌کنه، به‌خصوص تو شلوغی‌ها…- تماس درست بود؟ پسرش تو سردخونه‌س؟انگار یادش آورده باشم به هم ریخت. - آره متاسفانه!- چی‌ه ماجرا؟- تو بازداشتی‌های دیشب بوده. آشنایی نداده نفهمیدن کی‌ه! هفتاد هشتاد نفر بودن. صبح بیدارشون کردن آمار بگیرن این دیگه پا نشده.- چرا؟- سرش ضربه خورده بوده. تو خواب رفته. نفهمیدن!- چه‌جوری ضربه خورده؟- نمی‌دونم احتمالا موقع دست‌گیری مقاومت کرده. یه وظیفه رو مقصر گرفتن. (اشاره کرد به اتاق بغل) این‌جاس. اون هم آوردن برا شناسایی.- می‌شه باش حرف بزنم؟یه لحظه جا خورد. نگاه‌ش از سر تا پا و برعکس چند بار وراندازم کرد. هی چیزی سر زبون‌ش اومد بگه ولی خوردش.ترکیب کت‌شلوار و ریش بلند و روی جوگندمی آدم رو خیلی پیرتر نشون می‌ده، اما کار راه‌انداز هم هست.- فکر نکنم مشکلی باشه…رفتیم اتاق بغل. یه سرباز وظیفه با دست‌بند نشسته بود. تا ما رو دید از جاش پرید و شروع کرد به التماس:- آقا به خدا، به جان مادرم ما تقصیر نداریم… آقا به امام… - بشین آروم، واسه آقا تعریف کن چی شده.فهمیدم خودش هم دوست داره ببینه چی می‌گه:- آقا ما حسینیه آقامیر بودیم دیشب. هر کی رو هر جا گرفتن بردن تحویل دادن. بچه‌ها ۴۰۰-۵۰۰ نفر رو تحویل دادن آقا. شلوغ‌هاشون رو سوا می‌کردن. بیست‌تاشون رو فرستادن پیش ما تو زیرزمین. بقیه آقا جاهای دیگه. آقا به خدا کار غلطی بود. این‌ها هی داد زدن شعار دادن فحش دادن. آقا به خدا ما هیش کاری نکردیم. ساعت ۱۲ شب بود چند تا لباس‌شخصی اومدن. از درگیری اومده بودن حال‌شون خیلی بد بود. چراغا رو خاموش کردن ریختن تو زیرزمین. بد می‌زدن آقا. هیش کدوم رو ندیدیم. صورت‌شون رو پوشونده بودن. ریختن زدن رفتن آقا. یکی‌شون از همه بدتر می‌زد. یه چفیه بسته بود دور صورت‌ش از اینا که از دور حرم می‌آرن. آقا به خدا ندیدیم قیافه‌ش رو. چفیه‌هه از اینا بود که یه راه مشکی داره یه راه قرمز… بخوان پیداش کنن می‌تونن. آقا شب اینا رو کردن تو مینی‌بوس دادن ما بردیم تحویل دادیم. آقا به جان مادرم همه رو سالم تحویل دادیم آقا… به ارواح خاک آقام نمی‌دونیم چی شده…در باز شد و حاج فخار و حاج اصغر اومدن تو. بگم ۱۰ سال پیرتر شده بود اغراق نکرده‌م. شونه‌هاش از وقتی می‌رفتند داخل سردخونه هم خمیده‌تر و افتاده‌تر شده بود. آهسته اومد سمت جوونک. کلید دست‌بند رو از حاج اصغر گرفت. دست‌بند رو باز کرد پیشونی جوون رو بوسید. جوون افتاد روی دست‌ش که ببوسه. نذاشت. یه نگاه انداخت که بریم.رسیدیم به ماشین یکی از دور صدا زد: «حاجی ببخشین!» رفیق خودمون بود؛ بی‌سیم‌ش رو دوباره دست گرفته بود. دوان دوان خودش رو به ما رسوند. یه پوشه آورده بود: «شرمنده‌م حاجی! گفتن این فرم رو امضا کنین که بتونن تحویل آمبولانس بدن!» صورت‌ش سرخ شده بود. حاجی پوشه رو گرفت فرم رو امضا کرد. بعد مکث کرد. مثل یه کارتابل‌بین حرفه‌ای شروع کرد با نوک قلم جاهای مهم فرم رو مرور کردن. رسید به «محل وقوع حادثه». با خودکار نوشته بود «حسینیه آقامیر». پاش سست شد. به‌موقع نگرفته بودم‌ش می‌افتاد. دست‌ش رو به ماشین تکیه داد. رفیق بی‌سیمی دست‌پاچه شد: «چی شد حاجی؟ بریم داخل یه کم بشینین؟» با سر اشاره کرد نه. کمک کردیم بشینه توی ماشین. نشستم پشت رل. پخش شده بود روی صندلی و بلند بلند نفس می‌کشید. اشاره کرد زودتر بریم.زدم بیرون از محوطه. قاعدتا باید می‌رسوندم‌ش خونه. گفتم یه چند دقیقه همون اطراف بایستیم اگه حال‌ش بدتر شد برگردم کمک بگیرم. پیچیدم تو اولین کوچه. خلوت بود. زدم کنار تا اوضاع رو جفت و جور کنم. نگاهش کردم. صورت‌ش از ناراحتی مچاله شده بود. باید گریه می‌کرد…صدایی مثل ناله و استغاثه از گلوش بیرون اومد و بغض‌ش شکست. دست‌ش رو دراز کرد از داشبورد یه چفیه درآورد. صورت‌ش رو توی چفیه فرو کرد. شونه‌هاش از شدت هق‌هق می‌لرزید. انگار من رو هم برق گرفته باشه می‌لرزیدم…چفیه‌هه از اینا بود که یه راه مشکی داره، یه راه قرمز. /تمت| #داستان | #حکمت‌وادبیات || خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |* این داستان را حدود ۲ سال پیش ابتدا در توییتر نوشتم و بعد در رسانه‌های دیگر منتشر شد. در حال و هوای این روزها دوباره بخوانید.</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2019 11:48:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از خاتمی تا جنتی؛ بحران آبرو در سیاست بی‌آبروی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%AC%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%9B-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%A8%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%A2%D8%A8%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-e8pl9mdjl0lu</link>
                <description>از چپ چپ تا راست راست سیاست ایران همه در یک ویژگی مشترک اند: آن‌ها اعتماد مردم را از دست داده‌اند | تصویر ساختگی● به انتخابات نزدیک می‌شویم و بحران «آبرو» (یا آن‌طور که من نوشتن‌ش را ترجیح می‌دهم «آب‌رو») دامان هر ۲ سوی صحنه سیاست ایران را بدجور گرفته: یک‌طرف سید محمد خاتمی که تـَـکرار نمایشی بدون پی‌گیری مسئولانه مطالبات آب‌رویش را برده، یک‌طرف شورای نگهبان که چند دهه از جای‌گاه‌ش قلدرمآبانه و غیراقناعی استفاده کرده. رقابت دیگ و دیگ‌چه!اما وقتی از آب‌روی سیاسی حرف می‌زنیم دقیقا از چه سخن می‌گوییم؟ واژه تخصصی معادل «آب‌رو» در سیاست، «نامند» یا همان برند است. در سیاست هم مانند ورزش، هنر، تجارت و حتی علم، «نامند» بخش مهمی از دارایی افراد و نهادها ست. البته در سیاست تقریبا تمام دارایی آن‌ها ست! سیاست‌مداری که به «نامند» و «آب‌رو»ی خود چوب حراج می‌زند یک سیاست‌مدار مرده ست! موضوع نامند سیاسی در سال‌های اخیر به بخش مهمی از گفتمان سیاسی و علوم سیاسی تبدیل شده. در ایران یک عوام‌فریب دانشگاهی‌نما! می‌خواست با تولید محتوای انبوه بی‌مصرف برای خودش نامندسازی کند که البته گند زد! خیال‌تان را راحت کنم: خلاصه همه بحث‌های علمی همین پاراگراف قبلی ست که گفتم.●●●وقتی پای مفاهیم عمیق ارتباطی مثل آب‌رو، نامند، حسن‌شهرت و اعتماد در میان است، حکمت‌های نشسته در باور و فرهنگ عامه یا همان ضرب‌المثل‌ها، معمولا راه‌گشا اند. ببینیم ضرب‌المثل‌های شیرین فارسی برای برون‌رفت از «بحران آب‌رو» چه راه‌کاری پیش پای سیاست بی‌آبروی این روزهای ایران می‌نهند. چند ضرب‌المثل را مرور کنیم:● «آب‌رو، آب جو نیست!» یا «آب‌رو را از سر جو نیاورده‌ام!»●● سیل مردم را که به یک سیاست‌مدار اقبال می‌کنند نباید با آب جو اشتباه گرفت که جاری است و انگار هرچه برداری تمام نمی‌شود. آب‌رو یک برکه است که هرچه بزرگ باشد روزی تمام می‌شود. خلاصه؛ مصرف بی‌رویه کار خیلی بدی‌ه آقای خاتمی!  :)● «آب‌رو شبدر نیست که دوباره سبز بشه» یا «آب‌رو چون رفت رو هم می‌رود»●● وقتی در هر انتخابات مجلس صدها نفر بدون توضیح قانع‌کننده رد صلاحیت می‌شوند و صدها صندوق بدون توضیح کافی ابطال، انتظار نداشته باشیم با ۲ تا مصاحبه و لب‌خند تلویزونیِ سخن‌گو، اعتماد مردم جلب شود آقای کدخدایی! ● «آبی که آب‌رو ببرد در گلو مریز» یا «آب‌رو بهر نان نباید ریخت!»●● مهارت نامندداری یا همان آب‌روداری سیاست‌مداران ایرانی زیر صفر مطلق است. فرهنگ سیاسی مدیران وسیاسیون ایران هنوز ارباب‌رعیتی و قلدرمآبی است: من کار خودم رو می‌کنم و رعیت وراج خفه! جنتی و عارف ندارد هردو همین اند!در این روی‌کرد غالب سیاسیون ایرانی، مگر می‌شود آب و نان را به‌خاطر حرف مردم که باد هوا ست رها کرد؟ آقا تا تنور گرم‌ه نان را بچسبان! ژن خوب بچه‌ارباب و شاخ‌داماد را عشق است! چی؟ مشارکت و رأی را انتخابات بعد هم لازم داریم؟ آقا از این ستون تا اون ستون فرج‌ه! کی‌داده کی گرفته؟ ● «آب‌روی گل ز رنگ و بوی اوست!»●● قرار نیست مردم تا ابد به عبای شکلاتی و انگشتر فیروزه سال ۷۶ دل خوش کنند. آن عبا الآن پوسیده و آن انگشتر جرم گرفته است. اگر رنگ نو و حرف تازه‌ای برای مردم ندارید، اگر فقط بوی شکست می‌دهید، یهنی آب‌رویتان ته کشیده است و سکوت کنید سنگین‌تر اید!● «تا آب‌رو نریزی این آسیا نگردد!»●● سیاست‌مدار ایرانی که از سیاست فقط مدل پستوخانه‌ای را یاد گرفته، هیچ نمی‌داند کجا باید آب‌رو و نامند خودش را خرج کند. وقتی مردم در فقر اقتصادی کمرشکن دست‌وپا می‌زنند، وقتی ظلم آشکاری در دست‌گاه قضا می‌رود، در سوراخ موش قایم می‌شوند. بعد نزدیک انتخابات سرشان را بیرون می‌آورند و با مردم دالی می‌کنند.چرا مردم باید به عبای شکلاتی کسی که هیچ کنش فعال و اثرگذار سیاسی در این سال‌ها نداشته دل خوش کنند؟ چرا مردم باید به نگهبانی که بارها بعد از انتخابات نتیجه را خودسرانه ابطال کرده اعتماد کنند، بی‌آب‌روها؟!دیده‌اید این روزها باب شده رستوران‌ها تابلو می‌زنند با شرافت‌م تضمین می‌کنم گوشت تازه و واقعی در غذا استفاده کرده‌ام؟ بس که اعتماد نداریم؟ کاری ندارد؛ از کبابی‌ها یاد بگیرید: می‌خواهید مردم دوباره اعتماد کنند و پای صندوق بیاییند؟ آقای خاتمی به شرافت‌ش قسم بخورد! جنتی هم!آقای خاتمی! لطفا بیانیه‌ای بده و بگو به شرافت‌م قسم می‌خورم خودم و این لیست من این ۲ مطالبه را بی‌وقفه پی‌گیری خواهیم کرد!آقای جنتی! لطفا بگو به شرافت‌م قسم می‌خورم رد صلاحیت‌ها و ابطال صندوق‌ها؛ قانون‌محور، شفاف، علنی و دموکراتیک است! در این روزهای آخر به آن نیاز داری!● «آبرو را خورده و حیا را قی کرده است!»●● بدون شرح...!بگذریم. ضرب‌المثل‌های فارسی درباره آب‌رو تمامی ندارد، یکی را می‌گویم که انگار برای نمایندگان مجلس سروده‌اند و می‌گذرم:● «دست طمع چو پیش کسان می‌کنی دراز          پل بسته‌ای که بگذری از آب‌روی خویش...!»●●●تـَـکرار می‌کنم: یک سیاست‌مدار، منهای نامند و آب‌روی سیاسی، هیچ‌چی نیست! و یک «هیچ‌چی» در سیاست، جایی که سرنوشت نسل‌ها را پی می‌ریزند، دشمن مردم و کشور است!به هیچ رأی نمی‌دهیم. ●((بعدالتحریر:این یادداشت را در قالب رشته‌توییت در توییتر نوشتم و دوستانی فکر کرده بودند می‌گویم آقایان خاتمی یا جنتی دشمن مردم اند! موافق نیستم. شخصا معتقد ام هردو هنوز خرده آب‌رو و نیم‌چه نامندی در سیاست ایران دارند. اگر آن را درست و کنش‌گرانه مصرف کنند نامندشان دوباره اوج می‌گیرد و نام‌شان به نیکی ماندگار می‌شود. اگر نمی‌توانند بهتر است خود را بازنشسته کنند.))| #پساحقیقت | #رسانه‌شناسی || خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jul 2019 12:25:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی تاج‌وتخت واقعی در جهان امروز (اطلاعیه:)</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D9%88%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%87-rd57gzqwovaz</link>
                <description> دوستان مدتی است انتشار سلسله یادداشت‌های «بازی تاج‌وتخت واقعی در جهان امروز» که در این‌جا و تلگرام می‌گذاشتم متوقف شده است. این یادداشت‌ها در واقع بازنویسی رشته‌توییتی است که در توییتر می‌نویسم. راست‌ش نوشتن این رشته که هر شب ۱۰-۱۵ توییت به آن اضافه می‌کنم ادامه دارد ولی در این مدت نرسیدم متن‌ها را ویرایش و بازنویسی کنم. دلیل‌ش گرفتاری‌های شخصی است که در این روزها برای همه آشنا ست.این وقفه را به تازه‌وارد بودن من در ویرگول ببخشید. امیدوار ام یادداشت‌ها را به‌زودی ادامه دهم. تا آن موقع، اگر دوست داشتید، می‌توانید ادامه مطلب را مستقیما در توییتر بخوانید. (این‌جا) بدون داشتن حساب توییتر هم قابل دست‌رسی است. این رشته‌توییت را آن‌جا با نام «سال هزار و سیصد و نود و قفل» یا «آناتومی شبکه‌های قدرت جهانی» صدا می‌زنم! البته توییتر چیزی به عنوان تیتر یا عنوان ندارد و هرچه دل تنگ‌تان می‌خواهد می‌توانید صدایش کنید. بچه خوبی است ناراحت نمی‌شود.  :) قسمت اول این سلسله یادداشت: سال هزار و سیصد و نود و قفلقسمت دوم این سلسله یادداشت: آبی‌ها، قرمزها، فیروزه‌ای‌ها و سفیدها؛ اربابان ۴ گانه دنیای جدیدقسمت سوم این سلسله یادداشت: پیشی برجام، هاپوی برگزیت!| #پساحقیقت || خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jul 2019 21:42:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی تاج‌وتخت واقعی در جهان امروز (۳)</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D9%88%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%B3-owqdut7shsgn</link>
                <description>همه آن‌چه درباره سیاست و دنیای #پساحقیقت می‌خواهید بدانید و کسی آن را نمی‌گوید!قسمت سوم: پیشی برجام، هاپوی برگزیت!نه برجامِ رئیس‌جمهور ایران به فرجام روشنی رسید، نه برگزیتِ نخست‌وزیر بریتانیا. در حالی که توقف و بلاتکلیفی هیچ‌یک منطقی نیست! شاید اگر بدانیم بین این دو چه شباهتی هست، ماهیت این قفل بزرگ بر درهای سراسر جهان سیاست را بفهمیم ● تا به حال تلاش کرده‌اید با کلید خانه در ماشین را باز کنید، یا برعکس؟ چه اتفاقی می‌افتد؟ خوش‌شانس باشیم کلید داخل قفل می‌رود اما نمی‌چرخد! بدشانس باشیم همان‌جا گیر می‌کند!این روزها وضع جهان همین است: همه مناسبات ملی و بین‌المللی که می‌شناسیم بر مبنای یک مفهوم بنا شده: ملت-کشور! همه کلیدهایی هم که برای حل مشکلات داریم، از قوانین و معاهدات و سازمان‌های بین‌المللی، همه برای همین در ساخته شده. اما واقعیت این است که مفهوم ملت-کشور یا nation-state دیگر وجود خارجی ندارد و جز پوسته‌ای نمایشی از آن باقی نمانده است و در عمل، این مناسبات شبکه‌های قدرت جهانی است که سرنوشت همه‌چیز را معلوم می‌کند! نتیجه این شرایط همین وضعی است که مثلا در برجام می‌بینیم: معاهده‌ای که در عالی‌ترین سطح ممکن بسته شد، اما جز چند روزی کار نکرد!کلید سیاست در قفل جهان امروز گیر کرده و دارد می‌شکند. چاره چیست؟ شاید باید کلیدهای قدیمی را کنار بگذاریم و شاه‌کلیدی از #پساحقیقت بسازیم!●●● واقعیت این است که از مفهوم ملت-کشور جز پوسته‌ای نمایشی باقی نمانده است و در عمل، این مناسبات شبکه‌های قدرت جهانی است که سرنوشت همه‌چیز را معلوم می‌کند! ●●●به همین دلیل است که تلاش می‌کنم شبکه‌های قدرت را معرفی کنم و سازوکار رقابت آنان را در ایران و جهان توضیح دهم. باید این گروه‌ها را آن‌قدر خوب بشناسیم که بدانیم با آنان چه باید کرد!●●●در قسمت دوم این سلسله یادداشت‌ها، ۴ شبکه فراسرزمینی قدرت در جهان معاصر را معرفی کردم و نام‌هایی بر هر کدام گذاشتیم:پیرآبی‌ها یا انگلو-رومن‌هاقرمزها یا صهیو-ژرمن‌هافیروزه‌ای‌ها یا فرانکو-آمریکن‌هاسفیدها یا اسلاوو-روس‌هاقرار شد هر کدام را حسابی شخم بزنیم و زیرورو کنیم. حالا از کجا شروع کنیم؟ از پیرآبی‌ها خوب است؟ هرچه باشد آن‌ها قدیمی‌ترین شبکه جهانی اند و در این سال‌ها، با پس زدن رقبا، دوباره در حال تبدیل شدن به قدرت‌مندترین گروه در سراسر گیتی اند!شبکه سیاسی «انگلو-رومن»‌ یا «پیرآبی»ها، بزرگ‌ترین و پیرترین شبکه فراسرزمینی قدرت در دنیای معاصر است. آن‌ها از نیمه قرن هجدهم تا پیش از جنگ جهانی اول، جز دوره‌هایی کوتاه، دست بالا را در اغلب نقاط جهان از جمله در ایران داشتند، ولی پس از ۲ جنگ جنون‌آسای جهانی و جنگ سرد، قله‌های قدرت را یکی یکی به رقیبان واگذار کردند.بزرگ‌ترین پیام سال نود و قفل برای جهان این بود که پیرآبی‌ها پس از یک قرن محاق، دوباره به سکوی نخست المپیک سیاست برگشته‌اند. دیگر هیچ توافق قدیمی یا جدید بدون در نظر گرفتن منافع و مصالح آنان به ثمر نخواهد رسید؛ از حقوق بشر گرفته تا معاهده پاریس، از برجام تا اتحاد اروپا! اما چه‌گونه؟ بیایید در این یادداشت سرنوشت برگزیت و برجام را دنبال کنیم.●●● بزرگ‌ترین پیام سال نود و قفل برای جهان این بود که پیرآبی‌ها پس از یک قرن محاق، دوباره به سکوی نخست المپیک سیاست برگشته‌اند ●●●پیرآبی‌ها در سالی که گذشت، با برگِ برگ‌ریزِ برگزیت، اتحادیه اروپا را مانند ۲ سال قبل از آن، تا حد جنون شکنجه روانی کردند! نقل درد و رنج اروپا از این جدایی خودش یک یادداشت هفتاد من دیگر است. کافی است بدانیم اقتصاد بریتانیا، اقتصاد پنجم جهان و برابر با اقتصاد ۱۸ عضو اتحادیه اروپا ست! تا حالا ۳ بار لایحه طلاق توافقی بریتانیا و اتحادیه اروپا را نخست‌وزیر این کشور به مجلس برده، ولی مجلس که در دست پیرآبی‌ها ست آن را رد کرده است. نخست‌وزیر هم استعفا داده و این روزها، حزب محافظه‌کار در گیرودار تعیین جانشین او ست.همه در بریتانیا و اروپا می‌دانند جدایی بدون توافق می‌تواند یک فاجعه بزرگ اقتصادی برای هر دو طرف ماجرا باشد. توافق‌نامه‌هایی که تا کنون تهیه شده از نظر غالب ناظران منصفانه و قابل قبول است، اما بریتانیا که ساز جدایی می‌زند، به هیچ صراطی مستقیم نیست! می‌خواهید فشار روانی این شرایط را بر اروپا بدانید؟ به چهره شهردار سابق تهران و سرنوشت او نگاه کنید!اروپا گرفتار عواقب بحران‌های جهانی و سیل پناهندگان است، هنوز از آثار بحران اقتصادی ۱۰ سال پیش رها نشده، اعضایش انواع بحران سیاسی داخلی دارند: از جلیقه‌زردها گرفته تا رویش راست افراطی… و حالا باید نگران اطوار بریتانیا و فروپاشی باقی‌مانده ثبات اقتصادی و اعتبار سیاسی خود هم باشد…از سوی دیگر برجام به بزرگ‌ترین دغدغه سیاسی اروپا تبدیل شده است. مسأله تنها این نیست که رئیس‌جمهور آمریکا با خروج یک‌جانبه و بازگرداندن تحریم‌ها، اعتبار سیاسی اتحادیه اروپا را به بازی گرفته است، مسأله این است که اجرای برجام می‌تواند مرهمی بر زخم‌های اقتصادی اروپا نیز باشد: باز شدن درهای بازار ۸۰ میلیونی ایران که اقتصاد هجدهم جهان است موهبت بزرگی برای اروپا ست.چه کسی نمی‌گذارد برجام اجرا شود؟ رئیس‌جمهور آمریکا؟ او که برای مذاکره با ایران له‌له می‌زند! از روز اول هم گفته که می‌خواهد توافق بهتری جای‌گزین برجام کند؛ هم برای آمریکا، هم برای ایران! در ماجرای سقوط پهپاد آمریکا هم نشان داد که مخالف جنگ است. پس مشکل از کجا ست؟ چرا نمی‌رویم مذاکره کنیم؟واقعیت این است که یک گروه سیاسی که در حال حاضر به رقبای خود برتری نسبی دارد نمی‌گذارد! کدام گروه؟ اصلاح‌طلبان و اعتدالیون که دولت را در دست دارند؟ آن‌ها که برای احیای برجام جان می‌دهند! اصول‌گراها و حامیان دولت قبل؟ آن‌ها که روز و شب از ترامپ تعریف می‌کنند! پس این کدام گروه است که با متوقف نگاه داشتن برجام، سیاست و معیشت را در ایران قفل کرده است؟آن‌ها یک گروه هنوز نیمه‌پنهان اند که سال گذشته آنان را «متولیان» نامیدم. در رشته‌توییتی که بدون خواست من به‌صورت یادداشت در فضای مجازی منتشر و بسیار دیده شد.متولیان به‌عنوان یک گروه سیاسی مستقل پس از ۸۸ سر برآوردند و با تسلط بر بیت رهبر، رئیس‌جمهور پیشین و حامیان او در دفتر رهبری را به کناری راندند! آنان در انتخابات ۹۲ و ۹۶ از دولتی‌ها (که در آن یادداشت «اعیان» نامیدم) شکست خورند، اما با تسلط امنیتی و قضایی، و نیز متوقف نگاه داشتن برجام، عملا دولت را زمین‌گیر کردند.سؤال این است که جز منافع سیاسی داخلی، متولیان چه انگیزه دیگری برای توقف برجام دارند؟ اصلا آن‌ها چه‌طور می‌توانند در برابر اراده همه کشورهای قدرت‌مند جهان برای توافق جدید مقاومت کنند؟پاسخ این است که بخش بزرگی از متولیان، در اتحاد با شبکه قدرت جهانی پیرآبی‌ها هستند! درواقع مخالفت آن‌ها با برجام، هم‌سو با اراده انگلو-رومن‌ها برای فشار بر اتحادیه اروپا و فرانکو-آمریکن‌ها ست!●●●از این به بعد وقتی کنترل تلویزیون را در دست گرفته‌اید و اخبار برگزیت را دنبال می‌کنید، اگر یکی با کلافگی پرسید با این بلبشوی اقتصادی چه حوصله‌ای داری ها؛ برگزیت چه ربطی به ما دارد؟ با اطمینان بگویید هیچ، فقط تشدید تحریم‌ها و معلق ماندن برجام تا امروز، روی دیگر سکه برگزیت است!!در قسمت بعد برایتان می‌گویم انگلو-رومن‌ها یا پیرآبی‌ها اساسا چه‌گونه در تاریخ جهان سر برآوردند، چرا به محاق رفتند، و چه‌طور دارند برمی‌گردند. تا آن موقع آهنگ «خدا نگه‌دارِ ملکه باد» را تمرین کنید شاید لازم شود! :) ●●●(ادامه دارد...)قسمت اول این سلسله یادداشت: سال هزار و سیصد و نود و قفلقسمت دوم این سلسله یادداشت: آبی‌ها، قرمزها، فیروزه‌ای‌ها و سفیدها؛ اربابان ۴ گانه دنیای جدید| #پساحقیقت || خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2019 16:54:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختران جیغ‌جیغو و لباس‌شخصی‌های خیابان انقلاب!</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%DB%8C%D8%BA%D8%AC%DB%8C%D8%BA%D9%88-%D9%88-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-h0hogprak116</link>
                <description>وقت آن رسیده هر چیزی در رسانه می‌بینیم باور نکنیم! نام دیگر این مهارت ضروری «سواد رسانه‌ای» است● این روزها ۲ موضوع در فضای مجازی به‌ویژه توییتر ترند شده است: یکی تصویر دست‌گیری دخترکی در خیابان که یک لباس‌شخصی او را با خشونت در ماشین پلیس می‌اندازد، یکی بحث بر سر خیانت همسران و این که اگر تصادفا همسر خود را در رخت‌خواب با فرد دیگری گیر بیندازید چه واکنشی نشان می‌دهید؟عمده بحث‌هایی که حول موضوع اول دیده‌ام و در صداسیما هم از نماینده پلیس پرسیدند، این است که ماجرا از چه قرار است و اصولا پلیس حق چنین برخوردی را دارد یا نه. من فکر می‌کنم سؤال کلیدی در این ماجرا این نیست که حق با پلیس است یا نه؛ این است که آن مأمور لباس‌شخصی کیست و چه جای‌گاه قانونی دارد؟!همان‌طور که در مورد گیر انداختن همسر خیانت‌کار در رخت‌خواب هم سؤال کلیدی این نیست که چه واکنشی نشان می‌دهید؛ این است که شریک خیانت همسر کیست؟●●●واقعا آن مأمور لباس‌شخصی کیست و چه‌طور سر صحنه آمده است؟ در خیابان حضور داشته؟ همیشه در هر خیابانی هستند؟ به او خبر داده‌اند و با موتور خودش را رسانده؟ همیشه به آن‌ها خبر می‌دهند؟ آن‌ها دست‌یار پلیس اند؟ با کدام قانون؟ آن‌ها ارشد پلیس اند؟ از کی پلیس ایران سرخر و بالاسر دارد؟ یا چی؟...کسی که همسر شما با او به شما خیانت می‌کند کیست؟ دوست نزدیک یا عضو خانواده شما ست؟ هم‌کار یا آشنای او ست که می‌شناسید؟ غریبه‌ای است که نمی‌شناسید؟ خیانت یک‌باره و گذاری اتفاق افتاده یا زیرگوش شما برنامه‌ریزی شده است؟ رابطه آنان قطع‌شدنی است؟ چه کسانی از آن مطلع اند یا خواهند شد؟…با این که معلوم بوده ماجرا دختر-پسری است، چرا مأمور زن به محل اعزام نشده است؟ چه‌طور پلیس این‌قدر خون‌سرد است؟ چه‌طور رفتار لباس‌شخصی را نادیده می‌گیرد؟...با این که همسران، زمان رفت‌وآمد یک‌دیگر را خوب می‌دانند، چه‌طور با این صحنه مواجه شده‌اید؟ نکند برنامه‌ریزی کرده‌اند شما با این صحنه تکان‌دهنده روبه‌رو شوید؟...●●●به هر یک از این سؤال‌ها، پاسخ‌های بسیار متنوعی می‌توان داد و هر پاسخ به هر سؤال، تصویر کل ماجرا را عوض می‌کند و قضاوت ما را به‌کلی تغییر می‌دهد.بدترین حالت برای هر ۲ ماجرا این است که با یک «فریب سیستماتیک»، یا همان «صحنه‌آرایی خطرناک» مواجه باشیم! و هر ۲ ماجرا برنامه‌ریزی‌شده باشند!همین چند ماه پیش، در ماجرای مسالمت‌آمیز دختران خیابان انقلاب، یک‌دفعه یک مأمور خشن را دیدیم که دخترکی را از بالای سکو پایین کشید و پایش را شکست. البته عکس درستی از پای شکسته ندیدیم ولی گفتند شکسته و ما هم باور کردیم. تشدید خشونت و انزجار، بعد ماجرای تراول‌ها پیش آمد که دخترک ادعا کرد از طرف یک گروه سیاسی داده‌اند و نگرفته، نهایتا هم ماجرا به خروج او از کشور (چه‌طور؟ نمی‌دانیم) و پناهندگی ختم شد. حالا چی؟آن مأمور خشن و آن دخترک پاشکسته یا جیغ‌جیغو را تصور کنید که چند ساعت یا چند روز بعد، با هم چای می‌خورند و بلندبلند می‌خندند!همسر و شریک خیانت او را مجسم کنید که وقتی پلیس شما را به جرم خشونت و داد و فریاد و شکستن شیشه‌ها می‌برد، پتو را روی سرشان می‌کشند و کار را ادامه می‌دهند!بله این‌جا ایران است؛ پای‌تخت #پساحقیقت جهان معاصر. وقت آن رسیده هر چیزی در رسانه می‌بینیم باور نکنیم! (نام دیگر این مهارت ضروری سواد رسانه‌ای است.) شاید این‌ها که نفت‌کش‌ها و هاوک‌های هم را می‌زنند و تحریم پشت تحریم به ناف ملت می‌بندند، پشت درهای بسته دارند چای می‌خورند و می‌خندند و پتو را روی سرشان می‌کشند!! بله در دنیای دیوانه #پساحقیقت همه‌چیز امکان‌پذیر است! ● | #پساحقیقت || خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | در تلگرام | در توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2019 10:44:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی تاج‌وتخت واقعی در جهان امروز (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D9%88%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%B2-xg1gx9nlxmml</link>
                <description> همه آن‌چه درباره سیاست و دنیای #پساحقیقت می‌خواهید بدانید و کسی آن را نمی‌گوید!قسمت دوم: آبی‌ها، قرمزها، فیروزه‌ای‌ها و سفیدها؛ اربابان ۴گانه دنیای جدیداگر به خواندن ادامه این سلسله یادداشت علاقه‌مند اید پیش‌نهاد می‌کنم بعد از خواندن متن در این نقشه حسابی مداقه کنید و ترمینولوژی یا دست‌گاه واژگان آن را به خاطر بسپارید● در قسمت قبل گفتم ساختار سیاسی واقعی جهان کنونی نه از ۲۰۵ کشور مستقل که از ۴ شبکه فراسرزمینی قدرت تشکیل شده است. و گفتم این شبکه‌ها در مرزهایی نادیدنی، در تمام نقاط جهان، بی‌وقفه در حال جدال با یک‌دیگر اند. پرسشی که خواب از چشم می‌رباید این است که این گروه‌های قدرت چه کسانی هستند؟ چه‌گونه و با چه سازوکاری تسلط می‌یابند و حکم می‌رانند؟ از کجا آمده‌اند و چه‌گونه شکل گرفته‌اند؟در این قسمت به این پرسش‌ها پاسخ کوتاهی می‌دهم و هر گروه را به طور خلاصه معرفی می‌کنم. یک نقشه استثنایی هم داریم که برتری سرزمینی آنان را نشان می‌دهد. در آخر هم چند نکته مهم درباره این چهارچوب تحلیلی را مرور می‌کنیم.●●●خانم‌ها آقایان!با افتخار، آناتومی شبکه‌های بزرگ قدرت در جهان معاصر را تقدیم می‌کنم:  :)گروه ۱. آبی‌ها یا «انگلو-رومن»هاآن‌ها را آبی پررنگ، آبی پیر، پیرآبی یا به‌طور خلاصه آبی می‌نامیم. در هسته این شبکه خانواده‌های سلطنتی اروپا را به‌راحتی می‌توان تشخیص داد. به همین دلیل این شبکه را که در دوران استعمار اول شکل گرفته می‌توان «انگلو-رومن» نامید. آن‌ها «شکارگر»ان خوبی هستند. در طبیعت، و نیز در میان کشورها و نظام‌های سیاسی، موجودات روبه‌ضعف را به خوبی شناسایی و شکار می‌کنند. ایزدبانوی «آرتمیس» با سرشت دوگانه شکارچی و حامی طبیعت نماد خوبی برای آنان است. به‌خصوص که آنان خویی زنانه، مادرانه و «سنت‌گرا» در سیاست‌ورزی دارند.گروه ۲. قرمزها یا «صهیو-ژرمن»هاآن‌ها را قرمز می‌نامیم چون علاقه زیادی به استفاده از این رنگ دارند. این شبکه سیاسی را نجبا و اشراف و برخی بانک‌داران بزرگ اروپایی در مقاومت علیه خانواده‌های سلطنتی شکل دادند. در هسته این مقاومت، خاندان سپرقرمزها (روتشیلدها) بودند که از آلمان برخاستند و در دوره‌ای طولانی کنترل دربارهای اروپایی حتی انگلیس را در دست گرفتند. به دلیل علاقه آنان به نژاد آریایی و ژرمن، و نیز «موعودگرا»یی گفتمان سیاسی آنان، در کنار تلاش طولانی برای تأسیس و حفظ کشور اسرائیل، آنان را «صهیو-ژرمن» می‌نامیم. آن‌ها «صنعت‌گر» اند و خویی مردانه و سرسخت در سیاست‌ورزی دارند. به جنگ نیز بسیار مشتاق اند و «آرِس» یا خدای جنگ نماد خوبی برای آنان است.گروه ۳. فیروزه‌ای‌ها یا «فرانکو-آمریکن»هاآن‌ها را آبی کم‌رنگ یا آبی جوان یا برناآبی یا فیروزه‌ای می‌نامیم. شکل‌دهنده این شبکه، اشراف و روشن‌فکران فرانسوی بودند که خانواده‌های سلطنتی را پس زدند و جمهوری و همه مفاهیم وابسته، از جمله برابری‌خواهی یا اِگَلیته و آزادی‌خواهی یا لیبرته را آفریدند. آن‌ها به استقلال آمریکا کمک کردند و مجسمه آزادی را به یادگار برایشان فرستادند. بخش عمده مفاهیم روشن‌گری از جمله حقوق بشر متعلق به آنان است و البته آنان در بهره‌برداری سیاسی از این مفاهیم نیز پیش‌تاز اند! در ۵۰ سال گذشته قدرت‌مندترین شبکه جهانی بوده‌اند، نهادهای بین‌لمللی را تأسیس و اروپا را متحد کرده‌اند و در چین و ماچین نیز گسترده اند. با این حال به دلیل خاست‌گاه تاریخی و نقطه تمرکز سیاسی، آنان را هنوز «فرانکو-آمریکن» می‌نامیم. آن‌ها را بیش از تولیدگری به «تجارت‌پیشه» بودن می‌شناسند. به دلیل گفتمان حقوقی و «نهادگرا» در سیاست، «آپولو» یا خدای هارمونی و نظم جهانی نماد خوبی برای آنان است. نظمی که در این سال‌ها با برآمدن دوباره پیرآبی‌ها و قرمزها در هم می‌شکند.گروه ۴. سفیدها یا «اسلاوو-روس»هاسفیدها متمرکزترین شبکه قدرت جهانی از نظر سرزمینی اند و کماکان در سرزمین پهناور روسیه و اروپای شرقی، یعنی خاست‌گاه تاریخی خود جا خوش کرده‌اند. تلاش‌های آن‌ها برای فراتر رفتن از مرزها در هیچ دوره‌ای با موفقیت زیادی هم‌راه نبوده و تلاش‌های دیگر شبکه‌های قدرت برای تسخیر آنان نیز همیشه شکست خورده است، ولی این، «دژبانان» سرزمین بزرگ را به «نفوذگر»انی ماهر در نظام‌های سیاسی دیگر تبدیل کرده است. با این که فرزندان «لادا»، الهه زیبایی و زایایی و وفاداری، از شبکه‌های دیگر قدرت عقب افتاده‌اند، به دلیل ماهیت «اتحادگرا» و ائتلاف به‌هنگام با سایر شبکه‌های قدرت، نقش مهمی در تحولات جهان ایفا می‌کنند.●●●چند نکته مهم برای درک بهتر این چهارچوب تحلیلی:بدیهی است در این دسته‌بندی از ساده‌سازی استفاده شده است. دست‌کم ۳ یا ۴ شبکه بزرگ قدرت دیگر، در کوشه و کنار جهان یا در دل این شبکه‌ها قابل تشخیص است، اما پرداختن به همه آن‌ها گیج‌کننده خواهد بود. از طرفی با همین ۴ شبکه می‌توانیم عمده روی‌دادهای ۲۰۰ سال گذشته را در جهان و ایران تحلیل کنیم. بنابراین دقت یا به‌اصطلاح رزولوشن بحث، فعلا تا همین اندازه کافی است.تأکید می‌کنم همان‌طور که در نقشه هم می‌بینید، شبکه‌های قدرت کنونی تقریبا در تمام جهان حضور دارند و پراکنده اند. در قسمت‌هایی از نقشه که یک رنگ غالب است، با تقریب خوبی می‌توان گفت در آن منطقه یک شبکه بر دیگران برتری محسوس دارد. اگرچه در سال‌های اخیر ثبات در کار نیست و گردش قدرت، رنگ مناطق بسیاری را عوض کرده و باز هم خواهد کرد.منظور از برتری یک شبکه قدرت بر شبکه‌های دیگر، تسلط آنان بر منابع اقتصادی و مناصب سیاسی است. پیروزی و به دست گرفتن دولت در انتخابات یا حتی با کودتا، لزوما به معنای برتری نیست و شبکه‌های رقیب می‌توانند تسلط بر منابع و نفوذ در ساختار سیاسی را تا سال‌های طولانی هم‌چنان حفظ کنند.نام‌گذاری‌ها و اشاره‌ها به رنگ، ملیت، نژاد، حرفه و خدایان، یا تمثیلی است، یا مبتنی بر خاست‌گاه تاریخی این شبکه‌های قدرت. بدیهی است که همه‌چیز را درباره آنان نمی‌گوید.نام‌گذاری‌های نژادی و سرزمینی را هم به معنای برمسند بودن یک گروه در خاست‌گاه خود نگیرید. مثلا صهیو-ژرمن‌ها در آلمان کنونی که ستون محکم اتحادیه اروپا ست، از نظر سیاسی سرکوب می‌شوند و صدراعظم آلمان از چهره‌های مهم فیروزه‌ای‌ها ست. از آن طرف ظهور رئیس‌جمهور فعلی آمریکا که یک قرمز یا صهیو-ژرمن تمام‌عیار است، دولت آمریکا را از چنگ فرانکو-آمریکن‌ها درآورده است و بخش عمده نهادها و ابزارهای بین‌المللی ساخته شده توسط آنان را بی‌اثر کرده است!●●●پیش‌نهاد می‌کنم قبل از خواندن قسمت‌های بعدی این سلسله یادداشت، در این نقشه تقریبی و رنگ‌های آن مداقه کنید و ترمینولوژی یا دست‌گاه واژگان بالا را به خاطر بسپارید. یادداشت‌ها با این ادبیات ادامه می‌یابد و اگر به رنگ‌ها و اصطلاحات خو نگیرید، کثرت کاربرد این واژگان، متن را نامفهوم و دیریاب خواهد کرد.برای کشیدن این نفشه تقریبی وقت زیادی گذاشتم تا انتقال مطلب حتی‌الامکان ساده شود. پیش‌نهاد می‌کنم روی چند نقطه زوم و بررسی کنید. مثلا ایران را ببینید چه بلبشویی است؛ همه گروه‌ها پرقدرت اند و در حال جدال نقطه‌به‌نقطه! یا آمریکا را ببینید؛ با این که فیروزه‌ای‌ها هنوز قدرت برتر اند، قرمزها به یمن ریاست‌جمهوری ترامپ در حال پیش‌روی اند. چین را هم ببینید که تقریبا به تسخیر فیروزه‌ای‌ها درآمده. یا آفریقا را که جز در شمال (و البته کمی در جنوب که زیر راه‌نمای نقشه رفته)، تقریبا جای دیگری را به‌طور جدی فیروزه‌ای نمی‌بینید.به هر حال این اولین تلاش برای توضیح این چهارچوب است و طبیعی است که ابهام در آن وجود داشته باسد. ممنون می‌شوم هم‌راهی کنید و سؤال، ابهام یا نظری دارید بگویید. در یادداشت‌های بعدی درباره هر گروه توضیحات بیش‌تری می‌دهم و نقش آنان در اتفاقات مهم جهان و ایران و منطقه را در این سال‌ها نشان می‌دهم. باشد که نوری بر تاریکی دنیای #پساحقیقت بتابد. بیش باد. ●●●(ادامه دارد...)قسمت اول این سلسله یادداشت: سال هزار و سیصد و نود و قفلقسمت سوم این سلسله یادداشت: پیشی برجام، هاپوی برگزیت!| #پساحقیقت || خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jun 2019 11:10:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی تاج‌وتخت واقعی در جهان امروز (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D9%88%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%B1-easbcuzrsf9o</link>
                <description>همه آن‌چه درباره سیاست و دنیای #پساحقیقت می‌خواهید بدانید و کسی آن را نمی‌گوید!قسمت اول: سال هزار و سیصد و نود و قفلنظام سیاسی کنونی جهان، نه از کشورهایی مستقل، که از شبکه‌های فراسرزمینی تشکیل شده؛ دنیای #پساحقیقت این است! ● در فرهنگ کاری ایرانیان، سال جدید معادل است با دست‌کم یک ماه تعطیلی. سال را در یک لحظه با در کردن توپ نو می‌کنیم و ۱ ماه بعد را به یللی تللی می‌گذرانیم.اما امسال انگار قرار نیست سال نو شود. با این‌که به چهارمین ماه سال جدید قدم گذاشته‌ایم، سال قدیمی، یعنی «هزار و سیصد و نود و قفل» هنوز به پایان نرسیده است! بله همین سال سخت ۱۳۹۷ را می‌گویم که گویی به رفتن رضایت نمی‌دهد. سال ۹۷ «قفل‌سال سیاست» در ایران و جهان بود، که تا هنوز ادامه دارد! «نود و قفل» سال ناامیدی از هرچه کلید در دست اهل سیاست بود؛ نه‌تنها در ایران که در تمام جهان! تقریبا هیچ توافق سیاسی در سال گذشته به نتیجه نرسید و توافق‌های بزرگ قبلی از دم به کاغذپاره تبدیل شد. ترافیک سیاست هم قفلِ قفل بود و بشریت یک سال تمام پشت چراغ «قرمز» سیاست بوق زد. هنوز هم دارد می‌زند! ●●● سال «نود و هفت» را که گویی هنوز به رفتن رضایت نداده است باید «نود و قفل» نامید. سال ناامیدی از هرچه کلید در دست اهل سیاست بود؛ نه‌تنها در ایران که در تمام جهان! ●●●قرار بود این سلسله یادداشت را در آغاز سال بنویسم. به دوستان وعده داده بودم بالاخره از تندیس #پساحقیقت جهان معاصر رونمایی می‌کنم. منتظر ماندم تا سال جدید، هرچه هست آغاز شود. اما نشد. تقویم ورق خورد اما ۹۸ نیامد که نیامد! فکر می‌کنید سال ۹۸ را در پایان آن چه خواهیم نامید؟ «نود و پشم»؟ «نود و کشک»؟ «نود و جشن»؟ «نود و خشم»…؟ هیچ نمی‌دانیم و این ترس‌ناک است.۴ ماه است که جهان بر لبه تیغ راه می‌رود. حالا تنش به نقطه‌ای رسیده که به آن درگیری پراکنده و تصادفی می‌گویند. تصادفی؟! مثلا دو نفت‌کش با مین تصادف می‌کنند! یا یک پهپاد با یک موشک تصادف می‌کند! مثل تصادف موتوری‌های محله ما؛ چراغ قرمز که طولانی باشد آن‌قدر بین ماشین‌ها ویراژ می‌دهند که بالاخره به آینه‌بغل یکی می‌کوبند!پشت چراغ قرمز، گاهی کار به فحش و دعوا می‌کشد، گاهی به روبوسی و ماچ و تعارف، گاهی به هر دو؛ اول دعوا و فحش‌کاری، بعد دیشلمه و چوب‌کاری! دنیای سیاست هم بهکذا: فاصله میان عشق و نفرت، در تمام روابط آدمیان، به باریکی یک تار مو است! به تیزی تیغه شمشیر! به لغزندگی پل صراط…! بگذریم…●●●سال ۱۳۹۷ را «قفل‌سال» بنامیم یا «بوق‌سال»، همه #پساحقیقت است و تنها به این حقیقت رجوع دارد: در این سال، آرایش جدید قدرت در نظام سیاسی جهانی، که از ۱۳۹۵ با ظهور ترامپ و برگزیت همه را غافل‌گیر کرد، بالاخره تثبیت شد و مفاهیم مربوط به نظم یا نظام جهانی مستقر، همه یک‌جا منقضی شدند!برای ما که نود و قفل را با تحریم‌ها و ۲-۳ بار کوچک شدن سفره روزی‌مان تجربه کردیم، مهم‌تر این است که بدانیم این قفل از کجا آمده و چرا بر زندگی ما چنگ انداخته است! اما واقعیت این است که در این دنیای کوچک، که باید آن را دهکده قرن ۲۱ بخوانیم، همه نزاع‌های قدرت سیاسی آن‌چنان به هم تنیده ست که هیچ کُنجی را به‌تنهایی نمی‌توان کاوید و تحلیل کرد. همه می‌دانیم مسبب اصلی این وضع قاراشمیش ملی، خروج آمریکا از برجام است. اما نمی‌دانیم همه دعواهای اتحادیه اروپا و ترامپ بر سر برجام و پیمان زیست‌محیطی پاریس و تعرفه‌ها و بن‌سلمان و خاشقچی و چی و چی، با این که بی‌ربط به نظر می‌رسند، یک دعوای واحد با ذی‌نفعانی ثابت است! و تازه همه این ماجراها با دل دادن‌ها و قلوه گرفتن‌های هسته‌ای این با «اون» هم یکی است! بله عزیزان، داستان شاهان و ماهان و پاهان، هنوز که هنوز است در «یکی بود یکی نبود» خلاصه می‌شود. ●●● می‌خواهیم بدانیم چرا برجام چنان شد و اقتصاد ما چنین؟ باید ریشه واحد همه نزاع‌های سیاسی قرن ۲۱، از برجام و پیمان زیست‌محیطی پاریس گرفته تا بن‌سلمان و خاشقچی و دیگر نزاع‌ها را بشناسیم! نزاع‌هایی که هرچند بی‌ربط به نظر می‌رسند، یک دعوای واحد با ذی‌نفعانی مآلاً ثابت اند! ●●●مخلص کلام: برای درک این جهان کوچک پرتلاطم، به این تعمیر و ارتقای اساسی در ذهنیت سیاسی خود نیاز داریم: «نظام سیاسی کنونی جهان نه از ۲۰۵ کشور مستقل، که از ۴ گروه رقیب فراسرزمینی و منتشَر، با مرزهایی نامرئی، با جدال حداکثری و تعامل حداقلی تشکیل شده است! کأنه ۴ امپراتوری بزرگ متخاصم، با نزاع شدید و بی‌وقفه در تمام نقاط زمین!» از فردا و در ادامه این سلسله یادداشت، آناتومی شبکه‌های بزرگ قدرت در جهان معاصر را برای اولین بار و تا حد امکان با وضوح تمام معرفی می‌کنم.خانم‌ها آقایان! این شما و این داستان واقعی پریان و ازمابهتران دنیای #پساحقیقت. برسد به دست جویندگان خرد، اخلاق، دانایی و حقیقت. بیش باد. ●●●(ادامه دارد...)قسمت دوم این سلسله یادداشت: آبی‌ها، قرمزها، فیروزه‌ای‌ها و سفیدها؛ اربابان ۴ گانه دنیای جدید قسمت سوم این سلسله یادداشت: پیشی برجام، هاپوی برگزیت! | #پساحقیقت || خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 13:44:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نفت‌کش آی‌ی‌ی! پهپاد وای‌ی‌ی! ترامپ آخ‌خ‌خ! پوتین آخیـیـیش!!</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D9%86%D9%81%D8%AA%DA%A9%D8%B4-%D8%A2%DB%8C%DB%8C%DB%8C-%D9%BE%D9%87%D9%BE%D8%A7%D8%AF-%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%A2%D8%AE%D8%AE%D8%AE-%D9%BE%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%AE%DB%8C%D9%80%DB%8C%D9%80%DB%8C%D8%B4-uw20bsq80r9m</link>
                <description> همه نگران بودند اطرافیان ترامپ او را «توی قوطی» جنگ با ایران بیندازند، اما معلوم شد این بازی، بازی‌گران مؤثرتری هم دارد!● پس از ۴۰ سال نقش‌آفرینی ایران به‌عنوان «آدم‌بده» در ساختار قدرت جهانی، با تغییرات عمیق این ساختار در سال‌های اخیر، روابط ایران و آمریکا به نقطه عطف خود رسیده است. بازی‌گران جهانی می‌دانند وقت آن رسیده که یا ایران به کشوری «عادی» در ساختارهای مالی و سیاسی جهان تبدیل شود، یا با آمریکا وارد «جنگ» شود. و چون در میان شبکه‌های قدرت جهانی، جز بخشی از یک شبکه، کسی جنگ نمی‌خواهد، همه نگران نفوذ آن‌ها در کاخ ریاست‌جمهوری آمریکا هستند.قبل از این ماجرای پهپاد و در اوج مناقشه بر سر نفت‌کش‌های دریای عمان، یک سناتور آمریکایی با نگرانی گفته بود پومپئو و بولتون، ترامپ را طوری «توی قوطی» کرده‌اند که واقعیت را درباره ایران نمی‌بیند. سندرز هم توییت کرد ترامپ در «دنیای موازی» سیر می‌کند. هر ۲ تعبیر «توی قوطی» و «دنیای موازی» به پدیده‌ای اشاره می‌کنند که در آن، فردی که در مرکز قدرت و تصمیم‌گیری است، با مدیریت و دست‌کاری ذهنی توسط اطرافیان نزدیک، ناخواسته به ابزار دست آنان تبدیل می‌شود.●●● در میان شبکه‌های قدرت جهانی، جز بخشی از یک شبکه، کسی جنگ نمی‌خواهد، بنابراین همه نگران نفوذ آن‌ها در کاخ ریاست‌جمهوری آمریکا هستند ●●●اما خویشتن‌داری رئیس‌جمهور آمریکا و مدیریت افکار عمومی در موضوع پاسخ‌گویی به سرنگونی پهپاد آمریکایی توسط سپاه، نشان می‌دهد او، دست‌کم تا این‌جا، هنوز بر اوضاع مسلط است. ترامپ از لحظه‌ای که فشار برای درگیری نظامی «تصادفی» بین ایران و آمریکا زیاد شد، چیزی که آبه هم نسبت به آن هشدار داد، با اطرافیان جنگ‌طلب خود هم‌راهی کرد، ولی در بزنگاه آخر ناگهان دکمه توقف عملیات را فشار داد. و البته با لذتی فراوان کل ماجرا را در توییتر روایت کرد: «دیشب مسلح کرده و آماده شلیک بودیم که ۳ سایت موشکی ایران را بزنیم. پرسیدم چند نفر می‌میرند. یکی از ژنرال‌ها پاسخ داد: ۱۵۰ نفر، قربان! ۱۰ دقیقه قبل از شلیک، عملیات را متوقف کردم!» روز بعد رئیس‌جمهور روسیه در برنامه پرسش‌وپاسخ زنده در تلویزیون حاضر شد و با تندی و صراحت کم‌سابقه‌ای با هرگونه اقدام نظامی آمریکا و حتی هرگونه تحریم آمریکا علیه ایران ابراز مخالفت کرد.بعد از همه این اتفاقات نفس‌گیر می‌توان گفت:بر خلاف نگرانی سناتورها، «هوش اجتماعی» و «تجربه مدیریتی» رئیس‌جمهور آمریکا فعلا مانع از افتادن او در دام اطرافیان بوده استرئیس‌جمهور آمریکا رسانه و افکار عمومی را خوب می‌شناسد و این تصویر سینمایی جمع شدن ژنرال‌ها در اتاق‌ش را با خوش‌حالی بازتولید کرده است  :)توافق بزرگ و البته هنوز شکننده میان ایران و آمریکا، بعد از آمدورفت واسطه‌ها از جمله نخست‌وزیر ژاپن، آن‌قدر نزدیک است که او ریسک نمی‌کندبا روابط نزدیک رؤسای جمهور آمریکا و روسیه، شکرخدا این بار روسیه، دریکی از لحظات کم‌یاب تاریخ معاصر، وزنه تعادل جلوگیری از وقوع جنگ در ایران است!●●● افتادن صاحبان قدرت و ثروت «توی قوطی» یا به «دنیای موازی»، پدیده‌ای بسیار بسیار آشنا ست. دوروبر خود را نگاه کنید؛ نمونه‌هایی از آن را به‌راحتی می‌توانید بیابید: حتی در اداره یک شرکت کوچک خصوصی یا ساختار مدیریت یک خانواده، تا قدرت‌مندترین و ثروت‌مندترین نهادها. شناخت و درک این پدیده، کلید تحلیل بسیاری از اتفاقات بزرگ و مهم سیاسی تاریخ است! فهم دنیای #پساحقیقت نیز بدون آن ممکن نیست. در ۲ سال گذشته بارها درباره آن نوشته‌ام و آن را «فناوری منشی‌گری» نامیده‌ام.●●● افتادن صاحبان قدرت و ثروت «توی قوطی» یا به «دنیای موازی»، پدیده‌ای بسیار آشنا ست که من آن را «فناوری منشی‌گری» نامیده‌ام. فهم دنیای #پساحقیقت بدون آن ممکن نیست ●●●یکی به سناتورهای آمریکایی، کینگ و سندرز محبوب، بگوید تعبیر دقیق‌تر «دنیای موازی» و «توی قوطی» که می‌ترسند ترامپ در آن بیفتد همان «فناوری منشی‌گری» خودمان است. و تازه اگر فکر می‌کنند ته‌ش را دیده‌اند یک تُک پا بیایند ایران و نقاره زدن دفتر و مشاوران رئیس‌جمهور ما را روی سبیل او ببینند. بله؛ ضرب‌المثل معروف «پول بده و روی سبیل شاه نقاره بزن» به همین «فناوری منشی‌گری» از زاویه «اقتصاد سیاسی» اشاره می‌کند!چه حکیم بوده‌ایم در تاریخ و فراموش کرده‌ایم!● | #پساحقیقت || خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jun 2019 11:18:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روسپی را رها کنید و مشتری‌ها را بگیرید؛ روی‌کرد جدید غرب به جرم‌شناسی روسپی‌گری</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%DA%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%9B-%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%B1%D9%85%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D9%BE%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-kk0xvnwjox5u</link>
                <description>راست: جلد اخرین شماره اکونومیست | چپ: تصویر آزاد● هفته‌نامه اکونومیست در آخرین شماره خود گزارشی درباره جرم‌شناسی فاحشگی منتشر کرده و روی‌کرد جدیدی را که در ۲ دهه اخیر، گام‌به‌گام در غرب فراگیر می‌شود بررسی کرده است: «جرم‌انگاری خرید سکس به جای فروش آن!» در این روی‌کرد، قانون با روسپیان (فروشندگان سکس) کاری ندارد ولی مشتریان آنان (خریداران سکس) را مجرم می‌داند و مجازات می‌کند.موضوع روسپی‌گری این روزها در فضای مجازی فارسی‌زبان از چند منشأ مختلف مورد توجه قرار گرفته و به‌اصطلاح ترند شده است. به این بهانه خلاصه گزارش اکونومیست را می‌آورم و چند نکته مهم اضافه می‌کنم.●●●روی‌کرد جرم‌انگاری خرید سکس به جای فروش آن، از سوئد شروع شد. سال ۱۹۹۹ ائتلاف نادری از مذهبیون و فمینیست‌ها کمپین کردند و آن را به کرسی نشاندند. استدلال و اعتقاد آن‌ها این بود که با از بین بردن تقاضا، فحشا از بین می‌رود و این کار درستی است؛ چون درواقع تمام کارگران جنسی به اجبار این کار را می‌کنند. زنان تن‌فروش قربانی اند، حتی اگر خودشان نپذیرند. و مردانی که برای سکس پول می‌پردازند شکارچیانی هستند که باید مجازات شوند.●●● در روی‌کرد جدید غرب به مسأله روسپی‌گری، قانون با روسپیان (فروشندگان سکس) کاری ندارد ولی مشتریان آنان (خریداران سکس) را مجرم می‌داند و مجازات می‌کند ●●●در طول دو دهه، الگوی سوئد در هم‌سایگان‌ش نروژ و ایسلند و فراتر از آن در کانادا، فرانسه و ایرلند پذیرفته شد. پارلمان اروپا سال ۲۰۱۴ از همه اعضای اتحادیه اروپا خواست آن را اجرا کنند. در اسپانیا دارد قانون می‌شود. در آمریکا ایالت‌های مِین و ماساچوست خواستار روی‌کرد مشابهی اند. از همه عجیب‌تر در هلند، جایی که فحشا قانونی است و از روسپیان مالیات می‌گیرند، بحث درباره این قانون در پارلمان شروع شده و مذهبی‌ها و فمینیست‌ها کمپین‌هایی را شروع کرده‌اند. هرچند تحقق آن در کوتاه‌مدت در این کشور بعید است اما مبارزه آنان تازه شروع شده است.بحث درباره این‌که این روی‌کرد چه‌قدر مؤثر بوده، چه‌قدر تقاضا برای خرید سکس را کم کرده، چه‌قدر به امنیت زنان کمک کرده، یا برعکس چه‌قدر موضوع فاحشگی را زیرزمینی کرده ادامه دارد. با این حال این روی‌کرد در غرب در حال گسترش روزافزون است و نتایج آن از جنبه‌های مختلف، مثبت ارزیابی می‌شود...●●●بر خلاف روی‌کردی که در غرب در حال فراگیر شدن است، برآیند چیزی که در میان ایرانیان می‌بینم، نوعی هنجارسازی و تابوزدایی از روسپی‌گری با شکلی از ادبیات فمینیستی است: «زن مالک بدن خودش‌ه و اگه دوست داره می‌تونه ازش پول در بیاره!» اما این روی‌کرد پرو-روسپی‌گری، روی‌کرد غالب ادبیات فمینیستی نیست.واقعیت این است که روسپی‌گری در یک فضای انتزاعی و انفرادی صورت نمی‌گیرد و سویه‌های اجتماعی سنگینی دارد: روسپیان همیشه در معرض بی‌عدالتی و نابرابری و بهره‌کشی سلسله‌مراتبی و انواع آسیب‌های جسمی و روانی اند. سانتی‌مانتالیزه کردن روسپی‌گری و دفاع فمینیستی از آن مدت‌ها ست که دیگر نخ‌نما شده است.●●● چیزی که در فضای مجازی و حقیقی ایرانیان می‌بینم، نوعی هنجارسازی و تابوزدایی از روسپی‌گری با شکلی از ادبیات فمینیستی است، که در غرب نخ‌نما شده است ●●●یکی از دلایل توجه اخیر به موضوع، مصاحبه شجاعانه (و البته از نظر تکنیکی و محتوایی ضعیف) با یک روسپی است که این روزها در یک سرویس اشتراک ویدیو منتشر شده است. این مصاحبه با همه کاستی‌ها و اشتباهات‌ش، یک سویه مهم دیگر موضوع، یعنی سویه روان‌شناختی آن را به‌خوبی نشان می‌دهد.در این مصاحبه داستان زن بیوه‌ای را از زبان خودش می‌شنویم که برای کار به یک تولیدی می‌رود و کم‌تر از ۲ هفته بعد به تن‌فروشی خیابانی رو می‌آورد. چرا؟ چه‌گونه؟ صاحب کارگاه از او می‌خواد با هم دوست باشند و وقتی با هم می‌خوابند به او پولی می‌دهد که تقریبا معادل ۱ هفته کار او ست. فقط چند روز بعد زن کار را کنار می‌گذارد و تن‌فروشی را شروع می‌کند. تا لحظه مصاحبه ۴ سال پیوسته تن‌فروشی کرده است و می‌گوید آمده‌ام حرف بزنم شاید بتوانم کنار بگذارم!این تصویر را در ادبیات و سینما بارها و بارها دیده‌ایم: زنی که به هر شیوه‌ای؛ اغوا، اجبار، فریب، از روی نیاز یا حتی علاقه، به سکس با مردی تن می‌دهد و وقتی در ازای آن پولی دریافت می‌کند که حتی انتظار ندارد، به یک روسپی تبدیل می‌شود. فیلم «مالنا» و رمان «رگتایم» دکتروف ترجمه نجف دریابندری نمونه‌هایی از این دست است.این سویه‌های جامعه‌شناختی و روان‌شناختی بسیار پیچیده و هنوز کاملا شناخته‌نشده موضوع روسپی‌گری را بگذارید در کنار نوع دیگری از دفاع که با غیرممکن دانستن رابطه وفادارانه، به روسپی‌گری مشروعیت می‌دهد: «مردها که به هرحال همه بله؛ پس خرید سکس بهتره چون کم‌خطرتر از سایر روش‌های خیانت‌ه!»در دوره اول رواج وبلاگ‌نویسی، ۲ مرد متأهل مثلا فرهیخته و فرهنگی را می‌شناختم که یک وبلاگ هرزنگاری با تم فلسفی راه انداخته بودند و شدیداً تلاش می‌کردند از روسپی‌گری، خیانت و هر رفتار پرخطر جنسی هنجارسازی کنند. البته با توجه به روی‌کرد شبه‌فلسفی و سفسطه‌محور وبلاگ بهتر است بگویم از هر مغالطه‌ای استفاده می‌کردند تا از رفتار جنسی وفادارانه معنازدایی کنند!هر دو بزرگوار که شهرتی در قلمبه‌نویسی دارند هنوز هم در رسانه‌های اجتماعی و حتی رسمی حاضر و از چهره‌های رسانه‌ای به‌اصطلاح ارزشی اند!! متأسفانه تجارت سکس در همه‌جای دنیا از جمله در ایران، ذی‌نفعان پرنفوذی در گروه‌های قدرت سیاسی دارد که هیچ به ظاهرشان نمی‌آید! بگذریم. می‌خواستم بگویم تلاش برای معنازدایی از مفاهیم اخلاق جنسی قدمتی به اندازه فجازی دارد و جدید نیست. اما به نظر من مسأله را از سویه روان‌شناختی آن جدی‌تر می‌توان دید و فهمید و تحلیل کرد.●●● تجارت سکس در همه‌جای دنیا از جمله در ایران، ذی‌نفعان پرنفوذی در گروه‌های قدرت سیاسی دارد که هیچ به ظاهرشان نمی‌آید! ●●●   سال گذشته در تلاش برای کنش‌گری #پیش‌گیری_از_آزار_جنسی_کودکان یا #آزار_بس، به مطالعه‌ای در کانادا رسیدم که نشان می‌داد ۹۰ درصد زنانی که روسپی‌گری می‌کنند تجربه تلخ آزار جنسی در کودکی را از سر گذرانده‌اند! (از حافظه نقل می‌کنم و امیدوارم دقیق باشد.) با این حساب هنوز می‌توان گفت روسپی‌گری یک انتخاب است؟ و از حق زنان بر بدن خود حرف زد؟ من که چنین فکری نمی‌کنم.در مقابل، من فکر می‌کنم روسپی‌گری، در هیچ شکلی از اشکال آن، یک انتخاب نیست. من هم موافق ام که زنان روسپی، حتی اگر خودشان موافق نباشند، قربانی اند. حتی یک گام جسورانه برمی‌دارم و می‌گویم تجربه روسپی‌گری، هم برای فروشنده و هم برای خریدار سکس، نوعی هویت جنسی جدید، ماندگار و مسری رقم می‌زند که بن‌مایه بسیاری از آسیب‌های اجتماعی است.نمی‌دانم روی‌کرد امروز غرب یعنی «جرم‌انگاری خرید سکس به جای فروش آن» و مجازات مردان خریدار به‌جای زنان روسپی چه‌قدر در جامعه ما کارآیی دارد. پیش‌نهاد می‌کنم نهادهای انتظامی، اجرایی و فرهنگی و مؤسسات پژوهشی مربوط، این روی‌کرد را جدی بگیرند و نسخه‌ای بومی از آن بپیچند.تأکید می‌کنم: یادمان باشد هیچ مسأله جنسی آن‌قدر ساده نیست که با یک خط شعار بتوان ماهیت آن را روشن کرد. و حواس‌مان باشد بسیاری از روی‌کردهای تبلیغاتی فرهنگ جنسی، چه در ایران چه در غرب، بخشی از #پساحقیقت مهندسی اجتماعی شبکه‌های قدرت برای ساختن جامعه‌ای است که منافع آنان را بیشینه می‌کند.از من می‌پرسید وفاداری کماکان بهترین نوع زندگی جنسی است. چون سلامت جسمی، سلامت روانی، سلامت اخلاقی و نیز سلامت اجتماعی را تأمین می‌کند.● | #پساحقیقت | #روان‌شناسی | #آزار_بس |  #پیش‌گیری_از_آزار_جنسی_کودکان  || خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jun 2019 11:14:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابهام آبه!</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D8%A8%D9%87-yf0zvksifhsx</link>
                <description>● چهار روز پس از سفر تاریخی نخست‌وزیر ژاپن و دیدار او با رهبر ایران، سکوت سنگینی موضوع توافق ایران و آمریکا را فراگرفته است. حتی سروصدای آتش‌بازی با کشتی‌ها در دریای عمان هم مانع از رسیدن صدای این سکوت به گوش‌ها نیست! در میان رهبران ایران و جهان چه می‌گذرد؟ چه مذاکره یا بده‌بستانی پشت‌پرده در جریان است؟ اصلا آبه چه پیامی با خود آورده بود؟ و بعد از خاموش شدن دوربین‌ها یا به‌اصطلاح آف-د-رکورد، با چه پاسخی راهی شد؟قاعدتاً همه‌چیز به آن کاغذ خجالتی بازمی‌گردد که نخست‌وزیر ژاپن نمی‌دانست با آن چه کند! ندیدیم در آن کاغذ پشت‌سفید از قول رئیس‌جمهور آمریکا چه نوشته‌بود که رهبر ایران را این‌قدر عصبانی کرد! اما فهمیدیم رهبر ایران خواهان بازگشت آمریکا به همین برجام خودمان است و رئیس‌جمهور آمریکا فقط خواهان عکس یادگاری با خود رهبر. تضمین هم نمی‌دهد نامرد!در پوشش خبری این روی‌داد توسط رسانه‌های فارسی‌زبان، داخلی و خارجی، تمرکز روی لحن و محتوای عصبانی پاسخ رهبر بود. اما رسانه‌های جهان بیش از همه این جمله را از نخست‌وزیر ژاپن تیتر کردند: «ایران به‌هیچ‌وجه به دنبال تولید یا استفاده از سلاح هسته‌ای نیست!» از زبان رئیس کشوری که قربانی سلاح هسته‌ای بوده دست‌آورد بسیار بسیار خوبی است.از اجماع مثبت رسانه‌های جهان درباره سفر آبه به تهران این نکات را می‌فهمیم:قدرت‌های جهانی درباره حفظ برجام اتفاق نظر دارندرئیس‌جمهور آمریکا می‌خواهد بازی با قواعد شخصی او پیش برودرهبر ایران نمی‌خواهد یا نمی‌تواند چنین اجازه‌ای بدهدمأموریت آبه در تهران هنوز تمام نشده استبرخلاف رسانه‌های رسمی و اجتماعی فارسی‌زبان، از جمله توییتر فارسی و تلگرام، واکنش بیرونی به موضع رهبر ایران طوری بود که به او حق می‌دهند چنین پاسخ منفی و قاطعی به رئیس‌جمهور آمریکا بدهد. منطقا هم همین است. اما این پاسخ برای ایرانیان یعنی تداوم بلاتکلیفی که همه را خسته کرده. واکنش منفی افکار عمومی داخلی به همین دلیل است.● ● ●به رغم «محتوا»ی جهان‌پسند و دیپلماتیک پاسخ رهبر ایران، «فرم» عصبانی و پرخاش‌گر این پاسخ چندان جالب نبود؛ وقتی موضع اصولی و عقلایی دارید نیازی نیست آن را با عصبانیت فریاد بزنید. چنین رفتاری در مذاکره نشانه «فشار روانی» روی فرد است.چه چیزی او را چنین عصبی کرده است؟ مهم است بدانیم! خشم اصولا ناشی از کلافگی و محدودیت است. در آن سوی این میز مذاکره، ترامپ را داریم که به آداب معمول رهبران سیاسی نیز پای‌بند نیست و آزادانه جولان می‌دهد، این سو رهبری را می‌بینیم که به دلیل ساختار دوگانه نظام سیاسی ایران، ابزارها و کنش‌های معمول سیاست‌مداران را هم در دست ندارد.رهبر ایران، با محدودیت‌های ساختاری در قانون اساسی و محدودیت‌های عرفی به عنوان یک مرجع دینی، ناچار است مذاکراتی از این دست را به یک نماینده مطمئن برون‌سپاری کند. یکی که بتواند با پاچه‌های ورمالیده در زمین گل‌آلود سیاست جولان دهد. در مذاکرات قبلی وزیر خارجه ایران حدودا چنین نقشی داشت. اما نه شرایط مذاکرات قبلی قابل مقایسه با دشواری شرایط فعلی است، نه وزیر خارجه قبلی آمریکا به عنوان طرف مذاکره، با رئیس‌جمهور فعلی آن‌ها قابل قیاس است. با این همه در انتهای مذاکرات پیشین، وزیر خارجه ایران زیر فشار تهدید اندکی وا داد و جزئیات مهمی خلاف نظر رهبر پیش رفت. به نظر می‌رسد این موضوع میان او و رهبر هنوز ترمیم نشده.مجموع این شرایط متناقض:اصرار ترامپ به دیدار و عکس یادگاری با شخص رهبرنبود اتحاد و هم‌آهنگی میان چهره‌های سیاسی ایراندوگانگی و ابهام در ساختار تصمیم نظام سیاسیو در کنار همه این‌ها فشار و کلافگی ناشی از رقابت درون ساختار بیت رهبری بعد از ۸۸باعث شده کشور در انفعال و انتظار باشد.اما تداوم این وضع معلق، مثل مرگ برای ایرانیان خطرناک است!همه چیزی که ایران در این شرایط خطرناک نیاز دارد یک دیپلماسی اصولی، شجاعانه، فعال و تهاجمی است: موضع ایران برحق است، اجماع جهانی به نفع ایران است، رسانه‌های جریان اصلی این بار طرف ایران اند، شبکه‌های پنهان قدرت جهانی جز بخشی از یک شبکه جنگ نمی‌خواهند... اما ما و سیاست‌مداران‌مان منفعل نشسته‌ایم! دردآور است اما باید اعتراف کرد مشکل «اصلی» ایران در این شرایط حساس و خطرناک، سیاست و روابط جهانی نیست؛ گره‌خوردگی سیاست داخلی است!●●● تداوم این وضع معلق، مثل مرگ برای ایرانیان خطرناک است و همه چیزی که ایران در این شرایط نیاز دارد یک دیپلماسی اصولی، شجاعانه، فعال و تهاجمی است ●●●این گره سیاسی منحصراً به دست رهبر ایران قابل گشودن است. او می‌تواند وضع انفعالی دیپلماسی ایران را به وضعیت فعال تغییر دهد، البته با هزینه شخصی بسیار. سخت است تصور کنیم رهبر ایران از موضع یک رهبر دینی متعالی عدول کرده، در جمع سران جهان حاضر می‌شود، روزانه با آن‌ها در فضای مجازی سخن می‌گوید، با دشمنان مذاکره می‌کند (با دوستان و متحدان که «مذاکره» نیاز نیست) و… خلاصه از ابزارهای معمول سیاست‌مداران استفاده می‌کند. اما به نظر می‌رسد این تغییر ضروری است.خطرناکی شرایط امروز ایران و جهان در تاریخ یکصد سال گذشته نظیر نداشته است. آخرین بار که توازن شبکه‌های قدرت جهانی چنین بر هم ریخت، جهان ۲ جنگ جهانی خانمان‌سوز را تجربه کرد و ایران در آتش تجاوز و قحطی و نابه‌سامانی هر دو جنگ چنان سوخت که خاکسترهای آن هنوز از دامان این سرزمین پاک نشده است. بدیهی است که شؤون قراردادی موجود و تقسیم وظایف رهبر و رئیس‌جمهور و وزیر خارجه، حتی اگر تناقضی نیز در قانون اساسی نداشت، معلوم نبود در این شرایط سخت چندان کارآمد باشد. مسائل بس‌ویژه یا با‌اصطلاح اَدهاک، راه‌حل‌های اَدهاک می‌طلبند.امیدوار ام در تاریخ بنویسند مردانی بس‌ویژه از سرزمین پارس با درک شرایط بس‌ویژه جهان در ابتدای قرن ۲۱ به راه‌حل‌هایی بس‌ویژه دست یازیدند و نه‌تنها سرزمین خود که جهان را به شکلی بس‌ویژه نجات دادند. شدنی و دست‌یافتنی است و تنها اراده می‌خواهد.● | #پساحقیقت || خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jun 2019 09:34:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنون ۸۸ و خودکشی جمعی دارودسته‌های سیاسی تهران!</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-%DB%B8%DB%B8-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-ezyyj5ix7dqz</link>
                <description>● در فیلم عجیب و تاریخی «دارودسته‌های نیویورک» (۲۰۰۲) یک جمله شاه‌کار هست؛ جایی که اوباش شهر به رقابت انتخاباتی روی آورده‌اند و از هر گوشه، گدایان و روسپیان و ملوانان مست و افتاده را با دگنک برای رأی دادن به نامزد خود می‌آورند. در اوج رأی‌گیری و شمارش آرا، یکی به فرمان‌دار می‌گوید برگه‌های رأی تمام شده و جواب می‌گیرد: «اولین اصل سیاست یادت باشه؛ نتیجه [انتخابات] رو برگه‌های رأی مشخص نمی‌کنن، اون‌هایی که می‌شمرن مشخص می‌کنن! برید بشمرید! باز هم بشمرید!»این جمله طعن‌آمیز درباره ماهیت رأی‌گیری و دموکراسی را به برخی چهره‌های سیاسی شرق و غرب هم منسوب کرده‌اند. واضح است که هیچ کدام این جمله را درباره ایران نگفته‌اند و دموکراسی‌های به‌اصطلاح پیش‌رفته غربی منظورشان بوده. بله صندوق رأی به‌عنوان قلب تپنده دموکراسی، همیشه و تقریبا در همه جای دنیا موضوعی بحث‌برانگیز بوده، هست و خواهد بود!اولین بار که فیلم را دیدم از گزندگی این تعبیر تعجب کردم؛ هرچه باشد با فیلمی از سینمای بدنه آمریکا روبه‌رو ایم و هجو بی‌پرده ریشه‌ها و رؤیاهای آمریکایی در این سطح از این صنعت پول‌ساز رایج نیست. ماجراهای فیلم در سال‌های شروع جنگ داخلی آمریکا و لغو برده‌داری می‌گذرد و شوخی با دموکراسی آن سال‌ها، جسارت به اصل و اساس آمریکایی است که می‌شناسیم!چند سال بعد دوبله فرانسوی فیلم را از شبکه ۱ تلویزیون فرانسه (TF1) می‌دیدم. کنج‌کاو بودم  به این جمله برسد ببینم به زبان مادری دموکراسی آن را چه‌طور می‌گویند. دوبله فرانسوی به جای اولین اصل «سیاست»، گفت اولین اصل «دموکراسی آمریکایی» این است که برای شمردن، برگه رأی لازم نیست! مثلا می‌خواست با سانسور، دامن دموکراسی فرانسوی را پاک نگه دارد! تقریبا تا آخر فیلم ریسه رفتم! شبکه‌های اجتماعی هم پر شد از هجو سانسور. ظاهرا حماقت رسانه‌های دولتی همه‌جا مثل هم است.بگذریم. برای من این فیلم ۳ ساعته اسکورسیزی یک مکاشفه سیاسی تمام‌عیار بوده؛ چه ۱۷ سال پیش که برای اولین بار دیدم، چه با دوبله سانسور شده و «اوشین»وار فرانسوی، چه بعدها... اشاره‌های فیلم به ماهیت تاریخی قدرت در آمریکا، از نقش اشراف و سیاسیون گرفته تا پلیس و گنگ‌های تبه‌کار، به‌غایت هوش‌مندانه و لذت‌بخش است.چه فیلم را یک اثر داستانی صرف بدانیم که ناخودآگاه گفتمان سیاسی را بازنمایی می‌کند (روی‌کردی که در بخشی از علوم سیاسی به سینما رایج است)، چه آن را بازتاب اندیشه سیاسی نویسندگان و سازندگان بدانیم، فیلم اسکورسیزی یک اثر سیاسی درخشان است و یکی از مهم‌ترین‌ مانیفست‌هایی که صادر می‌کند این است که بازی صندوق رأی بعد از شمارش آرا تمام می‌شود. صیانت از آرا اگر زورتان می‌رسد فقط در حین شمارش. مقاومت بعدی و زدن زیر میز بازی، اشتباه محض و فاجعه‌بار است.● ● ● این روزها دادگاهی برای رسیدگی به ادعای تقلب در انتخابات ۸۸ در جریان است و دوباره همه از خود می‌پرسند آیا در آراء سال ۸۸ دست برده شد؟ با روندی که بعد از انتخابات طی شد، از یک‌طرف اعتراض نادقیق و بی‌پشتوانه، از طرف دیگر شتاب‌زدگی و بی‌پاسخ گذاشتن اعتراض‌ها، هیچ‌وقت نخواهیم فهمید. اما چیزی که همان ۸۸ فهمیدیم و در این ۱۰ سال به یقین رسیده‌ایم این است: کشاندن اعتراضات به کف خیابان اشتباه محض بود. اشتباهی که هیچ برنده‌ای نداشت و حتی برندگان ظاهری هم بازندگان بزرگ بودند و برندگان مخفی هم تاوان بزرگی برای آن خواهند داد...«اشتباه» برای توصیف اتفاقات ۸۸ زیادی لطیف است! ۸۸ اشتباه نبود؛ فاجعه بود، سرطان بود، رسوایی بود، افتضاح بود، بزرگ‌ترین خودکشی سیاسی در تاریخ معاصر بود، #پساحقیقت محض بود، نمود آن روی پلید و پلشت سیاست بود، دیوانگی بود، اشک بود، آه بود، حسرت بود… حسرت هست! هزینه‌ای که نه‌تنها سیاست، که جامعه و فرهنگ و اقتصاد ایران از ۸۸ تا امروز پرداخته است کمر هر ملتی را می‌تواند خم کند.پوست‌کلفت و قهرمان بوده‌ایم که هنوز برپا ایستاده‌ایم. کاش به ۸۸ برمی‌گشتیم و این بار همه عاقل بودند! کاش...!●| #پساحقیقت | | خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر | </description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jun 2019 10:40:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهنم ناسازگاری در زندگی زناشویی را با هفت‌تیرکشی چاره نکنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85-%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%81%D8%AA%D8%AA%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-vqko4px3nu8l</link>
                <description>● یکی از دشوارترین و فرساینده‌ترین تجربیات تلخ زندگی مشترک، مواجهه با همسری «ناسازگار» است. متاسفانه در فرهنگ عمومی ما آشنایی با این پدیده شایع، مانند سایر مهارت‌های زندگی، ناچیز است. نتیجهٔ این ضعف فرهنگی، تشدید و تنوع آسیب‌ها برای همسر سازگار و فرزندان است. حادثه تلخ رخ‌داده را بهانه می‌کنم و صرف‌نظر از ابعاد سیاسی یا امنیتی احتمالی ماجرا چند نکته برای کسانی که خود یا فرد نزدیک یا آشنایی را درگیر با این مسأله می‌یابند می‌نویسم:۱. همسر ناسازگار بیمار است! گاه این بیماری موقتی، مثلا ناشی از افسردگی پس از زایمان است، گاه عمیق‌تر است و به اختلالات شخصیتی نارسیستیک و تروماهای کودکی بازمی‌گردد.۲. ناسازگاری همسر تقصیر شما نیست؛ خود را سرزنش نکنید.۳. به تنهایی و بدون کمک متخصص نمی‌توانید وضع موجود را بهبود دهید. حتی با کمک بهترین متخصصان هم شاید نتوانید.۴. همسر ناسازگار را نمی‌توانید تغییر دهید. حتی اگر خودش هم بخواهد تغییر کند، بهبودی، موضوعی سریع و کوتاه‌مدت نیست.۵. ناسازگاری مسری است! همسر ناسازگار، فرد را با افکار منفی محاصره می‌کند و از او فردی پرخاش‌گر می‌سازد! یاد بگیرید از این حلقه «مسموم» بیرون بزنید.۶. زندگی با همسر ناسازگار، آدم را به فردی وسواسی و بدون اعتمادبه‌نفس با افکاری مخرب تبدیل می‌کند. افکار خودکشی و دیگرکشی و نشانه‌هایی از این قبیل را جدی بگیرید و کمک بخواهید. اگر اسلحه سازمانی دارید مدتی آن را برگردانید!!۷. برای نجات از عوارض زندگی با همسر ناسازگار به متخصص مراجعه کنید، کتاب بخوانید، و از همه مهم‌تر به زندگی اجتماعی با افراد سالم روی بیاورید.۸. همسر ناسازگار اغلب به دنبال کنترل شما با این روش است و اگر موفق نشود، به تخریب شدید اجتماعی رو می‌آورد. خود را برای شنیدن شاخ‌دارترین دروغ‌ها درباره خود و رابطه‌ای که داشتید آماده کنید؛ از جمله درباره خشونت شما داستان‌سرایی‌ها خواهد کرد تا جای قربانی و ناسازگار را عوض کند! خم به ابرو نیاورید. ماه پشت ابر نمی‌ماند.● اگر کودکی در رابطه هست:۱. حضور کودکان در یک رابطه ناسازگار تهدیدی جدی برای سلامت روان آن‌ها ست. با معطوف شدن به سلامت روان کودکان، هم از آنان محافظت می‌کنید، هم هدفی برای خود می‌یابید که به بهبود خود شما کمک می‌کند.۲. شما مقصر آسیب کودکان نیستید. اجازه ندهید همسر ناسازگار از مسئولیت‌پذیری شما نسبت به سلامت و آینده کودکان استفاده کند.۳. هرچه می‌توانید کودکان را از دعواها و خشونت‌های کلامی و غیرکلامی دور نگاه دارید، هرچند کاملا موفق نخواهید شد.۴. با کودک حرف بزنید. به او بگویید از اتفاقاتی که می‌افتد متأسف اید. به او بگویید که او مقصر نیست! حتما حتما با همین کلمات بارها بگویید، چون کودکان به نحوی غیرمنطقی خود را برای این اتفاقات سرزنش می‌کنند.۵. با کودک درددل نکنید. به او بگویید هر آدمی ممکن است در لحظاتی عصبانی یا پرخاش‌گر شود اما این موضوع موقتی است. لازم شد بارها این را بگویید. و همیشه تاکید کنید که او را دوست دارید و همیشه خواهید داشت.۶. دشوارتر و مهم‌تر از حرف زدن با کودک، گوش دادن به کودکان است. از او بخواهید با شما درباره موضوع حرف بزند و فقط بشنوید. حتی اگر کودک مستقیم یا غیرمستقیم شما را سرزنش کرد بلافاصله پاسخ ندهید. فقط بشنوید!۷. با کودک وقت بیش‌تری بگذرانید. بگذارید او لحظات خوب شادی و بازی با شما را تجربه کند و تصویر مستأصل و پرخاش‌گری که در ذهن دارد جای‌گزین شود.۸. با کودک به فعالیت اجتماعی و معاشرت با دیگران بپردازید. بگذارید توانایی شما در برقراری رابطه سالم و مسالمت‌آمیز با دیگران را ببیند. این نه تنها برای اصلاح تصویر شما در ذهن کودک، که برای بهبود خود او نیز مناسب است.● اگر در اطراف خود ناسازگاری همسران را می‌بینید:۱. ضرب‌المثل‌های عامیانه معروف مثل «زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند» یا «دعوا نمک زندگی زناشویی است» را باور نکنید. ناسازگاری یک اختلال جدی با آسیب‌های عمیق مادام‌العمر برای همسران و فرزندان است.۲. بر خلاف باورهای عامیانه و غیرمسئولانه مثل «گوشت هم را بخورند استخوان هم را دور نمی‌اندازند» یا «مسأله بین خودشون‌ه و خودشون باید مشکل‌شون رو حل کنند»، اطرافیان با قضاوت‌هایشان، حتی اگر هیچ کاری هم نکنند، در تداوم ناسازگاری و همه آسیب‌های عمیق و جنایت‌بار آن شریک اند! البته به‌ندرت کار به هفت‌تیرکشی و قتل می‌انجامد اما آسیب‌ها و لطمه‌های روانی و اجتماعی فرد ناسازگار بر قربانی و فرزندان، اغلب اوقات دست‌کمی از قتل یک انسان ندارد!۳. اختلاف و دعوای همسران دوطرفه است اما ناسازگاری را معمولا یک طرف آغاز می‌کند. با قضاوت غیرمسئولانه و گرفتن وسط لحاف با قیافه حق‌به‌جانب که «مشکل از هر دو طرف است» در جنایت مشارکت نکنید!۴. سقوط یک فرد به سیاه‌چاله یک رابطه ناسازگار، فرصتی برای عقده‌گشایی و تسویه‌حساب شخصی نیست. انسان باشید و حسادت‌ها و دشمنی‌های خود را با هر یک از طرفین رابطه برای مدتی سرکوب کنید! زمستان می‌گذرد ولی روسیاهی ذغال دیگر پاک نمی‌شود.●●●مواجهه با همسر ناسازگار برنده ندارد، خود را برای باختن چیزهای مهمی در زندگی آماده کنید، اما شرافت و شخصیت خود را هرگز نبازید. تلاش کنید کودکان معصوم بازنده بزرگ این بازی نباشند. توجه و حمایتی که مصروف کودکان می‌کنید از شما مادر یا #پدری صبورتر و انسانی والاتر خواهد ساخت. با ادبیات مدیریت راه‌بردی، حضور کودکان در این رابطه ناسالم را از یک تهدید به یک فرصت انسانی تبدیل کنید. گاهی بهشت زیر پای یک والد گسترده می‌شود و بیاموزیم فرقی نمی‌کند نام او مادر باشد یا پدر.●(بعدالتحریر: ۱. همان‌طور که نوشتم حادثه تلخ رخ‌داده را بهانه کردم تا صرف‌نظر از ابعاد سیاسی یا امنیتی احتمالی ماجرا، درباره پدیده شایع، مغفول و خطرناک ناسازگاری همسران بنویسم. الگوی رفتار ناسازگار در این ماجرا به‌روشنی قابل مشاهده ست. امیدوار ام ابعاد دیگر آن هم روشن شود و برای افکار عمومی توضیح داده شود.۲. آگاهی‌بخشی درباره رابطه «مسموم» و شخصیت «مسموم» یک تلاش فزاینده در جامعه امروز بشری است. واژه toxic‌ از فرط گسترش و رواج کاربرد واژه سال ۲۰۱۸ دیکشنری آکسفورد شد! مهم این است که برای داشتن زندگی و جامعه‌ای سالم، همه باید نسبت به این رفتار و افراد، آگاه باشیم و مسئولانه عمل کنیم.)   | #پدری | #مادری | #روان‌شناسی | #سبک‌زندگی | #مهارت‌های_زندگی | | خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Wed, 29 May 2019 10:54:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این ره که تو می‌روی، آهای بچه‌هیئتی، به هیچستان است!</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87%D9%87%DB%8C%D8%A6%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%87%DB%8C%DA%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-miwds1ixdlvc</link>
                <description>● رسوایی مداحی تفرقه‌انگیز در شبکه ۵ می‌توانست یک اشتباه سهوی قلم‌داد و با یک عذرخواهی و استعفا آتش آن خاموش شود، اما اصرار باند #انقلابیون_جوان خودخوانده، به دفاع همه‌جانبه از یک عضو خطاکار باند و حمله سازمانی و گسترده آنان به مدیران رسانه، آتش بزرگ‌تر و خطرناک‌تری را زیر خاکستر این اتفاق نشان می‌دهد: صداوسیما در خطر بلعیده شدن توسط یک فرقه هتاک انحرافی!ماجرا این است که با برخاستن موج اعتراض، اول معاون کهنه‌کار سیما به‌سادگی دستور برکناری عوامل برنامه و «توبیخ» مدیر شبکه ۵ را داد، اما برای نشاندن اعتراض کافی نبود و با ادامه فشارها، رئیس سازمان مدیر شبکه را «برکنار» کرد. کاری به منطقی یا عادلانه بودن این شیوه ندارم که باید نخست داد صدها رسانه کاغذی و دیجیتال را با سرنوشتی به‌مراتب بدتر بجوییم؛ هرکه یک روز در میدان مین حرفه رسانه در ایران قدم زده باشد، این اتفاق را ناگزیر و آشنا می‌یابد.واکنش باند انقلابی‌نما چیست؟ چهره‌های باند با هم‌راهی سازمانی ده‌ها کاربر به میدان مجازی آمده‌اند! برای چه؟ عذرخواهی و تلاش برای جبران اشتباه نابخشودنی یار خاطی در این شرایط حساس ملی و منطقه‌ای؟ چه انتظاراتی دارید! خیر؛ آن‌ها برای تطهیر جوانک نالایق برکنارشده آمده و خواستار برکناری معاون سیما و حتی رئیس سازمان شده‌اند! پیش‌نهاد می‌کنم زین پس به جای واژه مستضعف و مظلوم و اینک مهجور سنگ‌پا، معادل جوان_انقلابی‌نما را در زبان شیرین پارسی به کار ببریم!●●●این گروه خودانقلابی‌خوانده که با رفتار تهاجمی و غیرفرهنگی و بدون ذره‌ای شایستگی واقعی، بخش‌های بسیاری از صداوسیما و مراکز فرهنگی مهم را اشغال کرده‌اند، در این ماجرا ماهیت فرقه‌ای، مهاجم، انحرافی و خطرناک خود را بیش از پیش نشان دادند. مطالعه رفتار شبکه ۵ در ماه‌های اخیر به‌ویژه از ابتدای ماه مبارک رمضان کافی است تا دریابیم این شبکه برای آنان چیزی بیش از یک فرصت شغلی، که ابزار تبلیغ و گسترش فرقه انحرافی خود بوده است!شبکه ۵ در تمام این ماه‌ها و به‌ویژه از ابتدای رمضان اندک‌اندک به زمین ترک‌تازی #پساهیئت تبدیل شد! برنامه سحر و سخن‌رانی بعد از سحر سرشار از اشارات مستقیم و غیرمستقیم دین-دنیاانگارانه و ترویج اخلاق کالوینیستی و پروتستانی است که سرمایه‌داری را برای بچه‌هیئتی‌ها تجویز و تابوزدایی می‌کند. سخن‌ران بعد از سحر شبکه یک روحانی معروف است که شهرت‌ش در این سال‌ها تشویق بچه‌هیئتی‌ها به ثروت‌اندوزی است! این‌جا هم منبر رسول خدا را وانهاده، روی یک سن بر مبل چرمی می‌نشیند و هر روز با حرکات نمایشی و پُرعشوه، جوان‌ها را به مسابقه موفقیت در همین دنیا تشویق می‌کند. بله هر روز سحر! در برنامه‌ای که نام آن را «تنها مسیر» گذاشته‌اند!وقتی پای فرقه انحرافی #پساهیئت در میان باشد، باید هم تنها مسیر رسیدن به خدا، مال‌اندوزی و رقابت برای تجمیع ثروت معرفی شود! سخن‌ران به صراحت می‌گوید خدا گفته اگر دین را بپذیرید وضع شما در همین دنیا از بی‌دین‌ها بهتر خواهد شد و بعد تأکید می‌کند ببینیم وضع‌مان چه‌قدر «خوب» است همان‌قدر دین داریم و باز می‌گوید هیچ‌کس واقعیت دین را برای شما نگفته و من دارم می‌گویم! شاخص ادبیات نوعی فرقه‌سازان!●●●نتیجه مستقیم این تفکر، پدیده‌های وقیحی مانند #پیام‌نرسان_سروش و اجبار تمام برنامه‌های پرمخاطب به پااندازی برای #کازینوی_ملی است. ۲ پدیده بوی‌ناک فاضلابی که مستقیما از دل فرقه انحرافی #پساهیئت بیرون ریخته و تخریب فرهنگی و اجتماعی گسترده آن از هر سیل ویران‌گری در این سال‌ها بیش‌تر بوده است. می‌خواهید بدانید این فاضلاب متعفن نهایتا به کجا می‌ریزد؟ دُم خروس تفرقه‌افکنی را ببینید که این‌طور از قبای مدیریت انقلابی‌نمای شبکه ۵ بیرون زده است!خطرناک‌ترین بخش ماجرا این است که این فرقه انحرافی خود را تنها تنها مصداق جوان انقلابی مورد نظر رهبر برای اداره کشور معرفی می‌کند!!! تا این موریانه را در پایه‌های خانه داریم چه نیازی به مارادوناترامپ؟ یکی باید غضنفر را بگیرد! راستی اسم برنامه بعد از سحر شبکه ۵ برای تابوشویی از ثروت‌اندوزی «تنها مسیر» بود؟ تنها مسیری که #پساهیئت با این روش خواهد رفت همین اخراج و بی‌آبرویی است و هزار بار بدتر از آن!●| #پساحقیقت | #رسانه‌شناسی | | خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2019 21:28:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کجا ماندی خرمشهر من؟! چه‌طور من تو را گم کردم؟*</title>
                <link>https://virgool.io/@kheradoo/khoramshahr-cels8hbaadyx</link>
                <description>● باید برای سال‌روز آزادی‌ت چیزی بنویسم خرمشهر من! اما نمی‌توانم. ۳۷ سال از آزادی تو می‌گذرد و من هنوز همان کودک ۹ ساله ام که نمی‌تواند این خبر را بی آن که اشک‌هایش سرازیر شود فریاد بزند.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌معلم کلاس سوم الف آن روز مرخصی ساعتی گرفته بود و آقای مدیر بی‌حوصله جای او را پر کرده بود. مدیر سخت‌گیر یک مشق بگیر بنشان داد و رفت دفتر مدرسه... وقتی برگشت یک رادیوی کوچک ترانزیستوری همراه‌ش بود. موج رادیو هر چند دقیقه یک‌بار می‌رفت و با اخم و تخم دوباره موج را تنظیم می‌کرد. یک بار که موج تنظیم شد صدای مارش نظامی می‌آمد. آقای مدیر سیخ نشست و با دست به ما اشاره کرد ساکت! نفس‌ها در سینه حبس شد...«شَن-وَندگان عزیییز، توجه فرمایید...شَن-وَندگان عزیییز، توجه فرمایید... خرمشهههر... شههر خون... آزاد شد...!»آقای مدیر بی‌اختیار پرید هوا و در برابر چشم‌های متعجب بچه‌ها یک شادی فوتبالی به نمایش گذاشت. چند نفر از بچه‌ها داد زند: هی! و سر جایشان پریدند بالا. من؟ بغض کرده بودم و مات‌م برده بود...! باور نمی‌کردم.هنوز نیم‌ساعتی به زنگ مدرسه مانده بود. آقای مدیر که به قانون‌مداری و انضباط‌پرستی شهره مدارس شهر بود، مدرسه را بلافاصله تعطیل کرد! روی نیمکت نشسته بودم و نمی‌توانستم تکان بخورم. بغل‌دستی که می‌خواست راه‌ش را باز کند با تعجب تکان‌م می‌داد: «علی رادیو گفت شهرتون آزاد شده! پا شو...!»یک‌دفعه کیف‌م را برداشتم و تا خانه یک‌نفس دویدم! اشک می‌ریختم و می‌دویدم! اشک می‌ریختم ولی بغض‌م نمی‌شکست! به پهنای صورت اشک می‌ریختم و می‌دویدم... فکر می‌کردم با رساندن این خبر به خانه جنگ تمام می‌شود... جنگ‌زدگی تمام می‌شود... غریبی تمام می‌شود... به خانه برمی‌گردیم... فکر می‌کردم کوچه‌های کوی فرهنگیان خیابان آرش همان‌طور منتظر ما نشسته‌اند. شمشادها و نخل‌ها همین‌طور. فکر می‌کردم همین‌روزها با بچه‌های هم‌سایه فوتبال می‌زنیم. حتی جای چاله‌های وسط کوچه را همین‌طور که می‌دویدم و اشک می‌ریختم با خودم مرور کردم...به خانه رسیدم و بغض‌م شکست. وقتی می‌دویدم با هر نفس توی سر‌م فریاد زده بودم: خرمشهر آزاد شد. می‌خواستم خانه که رسیدم همین را فریاد بزنم! می‌خواستم این ۳ کلمه را با بلندترین صدای ممکن از سینه‌م بیرون بریزم: «خرمشهر آزاد شد!» اما نشد. بغض‌م شکست و در میان هق‌هق گریه با کلمات شکسته خبر را گفتم و به رادیو اشاره کردم. همه دویدند؛ اول سمت رادیو و بعد سمت تلفن تا همهٔ همه را خبر کنند...●●● ۲ ماه بعد پدر دوباره رفت جبهه که این بار سری هم به خانه بزند. وقتی برگشت یک تکه موزائیک مرمر-گرانیت با خودش آورد. تمام چیزی که از خانه مانده بود. کوی فرهنگیان را بولدوزرهای بعثی صاف کرده بودند...تکه موزائیک شکسته را نگه داشتیم. برای من نشانه‌ای بود که دیگر به خانه باز نخواهیم گشت... به شمشادها و نخل‌های دور حیاط... به شب‌های روشن کنار شط... به بازار پرهیاهوی کویتی‌ها...جایی شبیه آن که قبلا خانه بود، عکس نخل‌هایی را گرفته بودند که بی‌سر ولی سربلند برجا ایستاده بودند. عکس نخل‌های بی‌سر را تا سال‌ها لای کتاب‌ها نگه می‌داشتم. برای من نشانه‌ای بود که خرمشهر از پا نمی‌افتد...●●● ۳۷ سال از آن روز می‌گذرد شهر من و شرمنده‌ام که هنوز نمی‌توانم آزادی‌ت را و آبادی‌ت را با صدای بلند فریاد بزنم... به‌جایش تا دل‌ت بخواهد برایت به پهنای صورت اشک ریخته‌ام.●#خاطرات (*عنوان یادداشت: برگرفته از شعر «مادربزرگ» شهریار)| خردخواهی | یادداشت‌های علی قنواتی | تلگرام | توییتر |</description>
                <category>Ali QANAVATI</category>
                <author>Ali QANAVATI</author>
                <pubDate>Sun, 26 May 2019 12:41:46 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>