<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های خیزران</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@kheyzaran</link>
        <description>نوشتن،‌ از نان شب هم واجب‌تر است</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 17:31:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4521/avatar/zlY3dD.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>خیزران</title>
            <link>https://virgool.io/@kheyzaran</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سرگذشت کندوها: قصه بازگشت</title>
                <link>https://virgool.io/@kheyzaran/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%87%D8%A7-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-qmtcnyp2w11v</link>
                <description>خبر بازگشت زنبورها در توییتر‏آن سال زنبورها که رفته بودند، دوباره برگشتند. انگار که همه شهرها را گشته باشند و دشت‌های مختلف را چشیده باشند و به مذاقشان خوش نیامده باشد و بعد در میان جستجوی جایی بهتر، یکی‌ آن وسط فریاد زده باشد اصلا چرا از خراب شده قبلی بیرون آمدیم و ناگهان کل جمع ساکت شده باشد و بعد سرافکنده.‏بعد بدون اینکه لازم باشد کسی راهنمایی کند، بال‌هایشان را به سمت کندوهای قبلی گردانده باشند. حتما برگشت، از راه رفته، کمتر طول کشیده و وقتی که برگشته‌اند، قدیمی‌های کندو نفس راحتی کشیده‌اند و به جدیدترها گفته‌اند  هیچ جا کندوی خود آدم نمی‌شود.ملکه‌ها که از خستگی سفر فارغ شوند،‏نوبت حساب کشی می شود. نظامی ها از همان لحظه اول برگشت دستور زیر نظر گرفتن آنهایی که ۱۱ ماه قبل کندو ها را به حرکت وا داشتند را داده اند یک وقت توسط فرار به سرشان نزند. کیفرخواست ۱۱ کندو تقریباً مشابه هم است. مطرح کردن افکار نسنجیده و هدایت جامعه به سمت مقاصد نامعلوم که سبب‏از بین رفتن جان های زیادی شده و توان مولد کندوها را در راهی هدر داده که حاصلی نداشته و حالا اینها باید پاسخ بدهند و جبران تولید از دست رفته و زنبورهای درگذشته را بکنند.پر واضح است که از این محاکمه، زنبوری جان سالم به در نمی‌برد. اگر چه ملکه‌ها می‌دانند که این بی‌نواها بی‌تقصیرند.‏از این به بعد قانون دیگری به قوانین سفت و سخت کندو اضافه می شود: هر گونه تغییری بدون تضمین موفقیت ممنوع است و پس از گذشت چند فصل، قانون بدین شکل در می‌آید که هر تغییری ممنوع است.قانونی که باید نسل‌ها بگذرد تا بار دیگر به چالش کشیده شود. /پایان.</description>
                <category>خیزران</category>
                <author>خیزران</author>
                <pubDate>Sun, 24 Apr 2022 12:19:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌خواهم درس بخوانم پس نمی‌خوانم</title>
                <link>https://virgool.io/@kheyzaran/posteposhehi1-yksamnbqh9vs</link>
                <description>انارخوری سنتی قدیمی برای فرار از درس خواندن است.وقتی که می‌خواهی کاری را انجام دهی، همان موقع همه چیز برای انحراف از مسیر انجام آن کار دست به دست هم می‌دهند. این البته یک وضعیت تثبیت شده برای همه نیست.کم نیستند اشخاصی که اراده‌هایی به محکمی پولاد دارند و کاری را که می‌خواهند انجام می‌دهند. این آدم‌ها منظم و منضبط هستند و اساسا ستون‌های اجتماع به حساب می‌آیند.اما برخی هم مثل من این قدر محکم و مستحکم نیستند. من در مسیر هدف قدم بر می‌دارم اما از توقف‌ها و انحراف‌های کوچک هم لذت می‌برم. مثل سفر به مشهد با ماشین که اگر به من باشد، می‌تواند سه روز هم طول بکشد، یا حتی بیشتر.به نظر امثال من هم به درد اجتماع می‌خوریم.درس خواندن این روزهای من اما حکایتی دیگر دارد. باید درس بخوانم، درس هم می‌خوانم اما ابر و باد و مه ... دست به دست هم می‌دهند که ساعت‌های طلایی از دست بروند و ساعت‌های مرده برای درس خواندن بمانند.البته این ابر و باد و ... براساس سبک برخورد و مدل زندگی من هستند که عمل می‌کنند و اگر این سبک اندکی تغییر کند، می‌توان از میزان انحراف هم کاست.پ.ن: این پست را نوشتم تا پست دیگری را ننویسم. بله! وقتی پستی پوشش پست دگر شود!</description>
                <category>خیزران</category>
                <author>خیزران</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 18:16:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشیدن باطن یک شیرینی</title>
                <link>https://virgool.io/@kheyzaran/tastingsweetie-x6khr5ivuckq</link>
                <description>هر نوع شیرینی، برای خودش دنیایی داره. ظاهری داره و باطنی. برخی از شیرینی‌ها ظاهر خوبی دارند، ولی درونشون خوب نیست، خوشمزه نیستند.زیر ظاهر این شیرینی، یک دنیا نهفته است خوشمزه بودن شیرینی از درونش میاد یعنی چیزی باید در فرایند آماده کرده شیرینی اتفاق بیفته که شیرینی رو خوشمزه کنه. البته این خوشمزه بودن به ذائقه هم بستگی داره ولی خیلی وقت‌ها شیرینی‌هایی هستند که ظاهر خوبی دارند اما خوشمزه نیستند. برای همین من یاد گرفتم مزه یک شیرینی را براساس ظاهرش قضاوت نکنم بلکه بچشمش و بعد تصمیم بگیرم که این شیرینی، جزو خوشمزه‌ها طبقه‌بندی بشه یا معمولی‌ها یا «بد مزه‌ها».ما با چشم جذب ظاهر شیرینی می‌شویم و وقتی اون رو دست می‌گیریم، لمسش می‌کنیم، شامه هم مهمه اما همه اینها وقتی شیرینی زیر زبان میاد، تحت الشعاع چشایی قرار می‌گیرند.چشیدن یک شیرینی فرایند جالبی است، این‌جا است که از ظاهر رد می‌شویم و به باطن پی می‌بریم.یک بار که شیرینی می‌خورید، این فرایند رو با توجه و تمرکز در نظر بگیرید، اول ببینید، بعد لمس کنید و ببویید و در نهایت بچشید.این طوری شاید به دنیای یک شیرینی پی ببریم. راستی این فرایند باید بدون چای یا مشابهش باشه، چون هر چیزی، دنیای پنهان در یک شیرینی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.پ.ن: شهرها، آدم‌ها، ساختمان‌ها، کتاب‌ها، جمع‌ها و هر چیزی که فکر کنید، ظاهر و باطن دارند، راه چشیدن باطن هر کدوم فرق می‌کنه.</description>
                <category>خیزران</category>
                <author>خیزران</author>
                <pubDate>Fri, 13 Dec 2019 13:39:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهر را از روی دوچرخه باید شناخت</title>
                <link>https://virgool.io/@kheyzaran/%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-hrtntunzzgda</link>
                <description>تصویری از یک تک گل  زیبا که در حاشیه ساختمان شهرداری مرکزی قم روییده است.چند وقتی در کار ما تاخیر شد و به قول مولانا، فرصتی بایست تا خون شیر شد.در پرانتز بگویم که نوشتن همین است دیگر، باید عادت مستمر به نوشتن داشته باشی تا بنویسی و چیزی از قلم نیفتد. در عین حال نمی‌توانی همه چیز را بنویسی و چیزهایی زیادی هست که با نوشتن بقیه، آن‌ها را مکتوم نگه می‌داری.اندک اندک شمار چیزهایی که نمی‌نویسی از چیزهایی که می‌نویسی بیشتر می‌شود و عادت به نوشتن از سرت می‌پرد.البته منظور از نوشتن این‌جا یادداشت یا مقاله یا مطلب به قصد انتشار در رسانه‌ها و نشریات و مباحث علمی نیست بلکه منظور نوشتن برای دل است. آن نوشته‌ای که از دل برآید و لاجرم بر دل نشیند.این روزها به دام دوچرخه افتاده‌ام. رفت و آمد روزمره را با دوچرخه انجام می‌دهم و بی‌صبرانه منتظر اعلام تمرین‌های گروهی یکی از گروه‌های دوچرخه‌سوار قم هستم تا با آن‌ها به دشت و کوه بزنم. اما چرا؟ دلایل متعددی دارد،‌ یکی این‌که قم شاید یکی از معدود شهرهای مناسب ایران برای دوچرخه سواری باشد، شهری کوچک و تقریبا تخت که شیب زیادی ندارد و از این سر شهر تا آن سر شهر با دوچرخه حداکثر ۳۰ دقیقه راه است. (البته پردیسان را در نظر نگرفته‌ام)دوم اینکه دوچرخه سواری یک فعالیت جدی فیزیکی است و سبب سوزاندن چربی‌های اضافی و متعادل شدن بدن می‌شود. خصوصا برای من که اغلب پشت میز نشین هستم، چنین فعالیتی ضروری است.دو روز پیش از بلواری که حد فاصل فلکه سالاریه و فلکه میثم است، رد می‌شدم و این تصویر لحظه‌ای من را میخکوب کردسوم اما دلیل محکم‌تری است. با دوچرخه شهر را می‌توان از نو شناخت. در تلاش برای رسیدن به مقصد، با دوچرخه تقریبا می‌توان از مسیرهایی رفت که به سبب تردد همیشگی با خودروی شخصی یا عمومی از آن‌ها دور می‌افتیم. بدین شکل چیزهایی از شهر دیده می‌شود که قبلا نمی‌دیدم یا از کنار آنها به سرعت رد می‌شدم. در واقع شهرم را دوباره کشف می‌کنم. این کشفیات دوباره حتی با پای پیاده هم شاید ممکن نباشد و اکنون این دلیل اصلی دوچرخه سواری من است: کشف شهر و شاید کشف دوباره خودم.</description>
                <category>خیزران</category>
                <author>خیزران</author>
                <pubDate>Wed, 04 Dec 2019 00:24:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه‌های لینوکس: کپی فایل</title>
                <link>https://virgool.io/@kheyzaran/%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D9%88%D8%A8%D9%88%D9%86%D8%AA%D9%88-wzib4ggglqfl</link>
                <description>شیرینی زبان از جمله ‌های مجمله شیرینی های قدیمی ساکنان فلات ایران است.یک چند وقتی اینجا نبودم ولی گوشه ذهنم بود که برگردم و از تجربه‌های خودم با لینوکس بنویسم.یکی از مشکلاتی که در لینوکس و مشخصا اوبونتو با اون برخورد کردم، کپی فایل بود. کاری که در ویندوز امری تقریبا ساده و پیش پا افتاده است، در توزیعی که من با اون کار می کنم یعنی آخرین نسخه به روز شده اوبنتو، که الان Ubuntu 18.04.1 LTS است، کپی فایل است.به ویژه این مشکل هنگام کپی به وسایل ذخیره سازی قابل حمل مثل حافظه‌های فلش خودش رو نشون می‌ده. سرعت کپی اون چیزی نیست که سیستم نشون می‌ده و در اکثر موارد نوار پیشرفته به ۱۰۰ درصد می‌رسه اما هنوز فایل کپی نشده.حتی اتفاق افتاده که فایل کپی شده ولی وقتی فلش را در دستگاه دیگه‌ای می‌زنم، می بینم کپی نشده که یکی دو باره بد اذیت شدم از این مساله.خلاصه این مشکل در لینوکس هست و باید برای حل آن راه حلی اندیشید.شاید هم راه حلی باشد و من نمی دونم. البته می شه از نرم افزارهای ثالث استفاده کرد ولی خب خود سیستم عامل باید این مشکل رو بتونه حل کنه.</description>
                <category>خیزران</category>
                <author>خیزران</author>
                <pubDate>Wed, 22 Aug 2018 16:08:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت حل مسئله در اوبونتو</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/post2-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%A8%D9%86%D8%AA%D9%88-xxcamtrwuimk</link>
                <description>از پریروز که پست اولم را در اینجا نوشتم، چند موضوع مختلف برای نوشتن پیش آمده بود اما تجربه سالها وبلاگ نویسی به من می گوید که روزمره نوشتن سبب دلزدگی خودم از وبلاگ می شود لذا صبر کردم و صبر کردم تا یک اتفاق دیگر لینوکسی افتاد و تقریبا من را به سمت نوشتن هل داد.یکی از مشکلاتی که در لینوکس با آن مواجه شدم، ضرورت دسترسی به ویندوز برای انجام برخی کارها بود. به عنوان مثال برخی فرم های اکسل قدیمی من فقط در آفیس مایکروسافت کار می کنند یا اسکنر عزیز، در ویندوز کار می کند.همین طور برخی موارد برای ارائه کارها، نیازمند ویندوز می شوم. پس از مدتی گشت و گذار در اینترنت و سوال از مشاور مهاجرت به لینوکس، سید مهدی عزیزم،‌ تصمیم به نصب یک ماشین مجازی در اوبونتو و نصب ویندوز در آن گرفتم.شاید این سخت به نظر برسد اما در این مسیر، من لذتی را کشف کردم که چند سالی بود در کاربری ویندوز از یادم رفته بود، لذت خوب حل مسئله. نصب ماشین مجازی یک طرف، نصب سیستم عامل روی آن، تنظیم دیوایس‌ها، تنظیم شبکه بین دو سیستم، رفع مشکلات آن هم نه فقط روی دسکتاپ که روی لپ تاپ هر یک لذتی دو چندان داشتند و اگر اسلام دست و پای من را نبسته بود، برای حل برخی مشکلات مثل مشکل فلش یا مشکل در به اشتراک گذاری فایل ها که مشاور عزیز هم با آنها مشکل داشت، باید اوراکا اوراکا گویان به میان خیابان‌های قم می‌‌دویدم. صد البته بعد از چند قدم هم با هد شات متوقف شده و به دیار باقی می‌‌رفتم.غرض اینکه لذت حل مسئله را از خودتان دریغ نکنید دوستان :)</description>
                <category>خیزران</category>
                <author>خیزران</author>
                <pubDate>Mon, 19 Feb 2018 15:06:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من با لینوکس</title>
                <link>https://virgool.io/fsf-linux/post1-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3-op8w6kfkpwd3</link>
                <description>مجموعه شیرینی یک به انتخاب خودمشاید ۶ ماه قبل بود که به طور جدی تصمیم به مهاجرت از ویندوز گرفتم. چند مسئله مهم سبب شد این تصمیم را بگیرم، اول اینکه من از نسل کسانی هستم به خط فرمان به دنیای رایانه پا گذاشته‌اند و هر چند ویندوز چیز جذابی است اما هر از چند گاهی دست و دلم برای کامند لاین و دادن دستور به سیستم تنگ می‌شددوم اینکه همواره به نظرم ویندوز یک نسخه نمایشی برای سرگرم کردن کاربرد دارد و یک هسته داخلی که کار خودش را می‌کند. هسته‌ای که سر درآوردن از آن به این راحتی نیست.سوم مسئله امنیت بود، هر چیزی که همه از آن استفاده می‌کنند،‌ چیز خطرناکی است و باید از گزینه‌های جایگزین استفاده کرد.چهارم هم نوعی حس متفاوت بودن بین همه آدم‌های ویندوزی اطرافم. اما مهاجرت به لینوکس ساده نبود.ابتدا فهرستی از سخت افزارهایم تهیه کردم و به این نتیجه رسیدم که اسکنر پلاس تک محبوبم در هیچ توزیعی از لینوکس کار نخواهد کرد. نرم افزارها هم تغییرات بنیادین در راه داشتند. از آفیس محبوب گرفته تا فوتوشاپ و پیکاسا و اوت لوک همه باید تغییر می‌کردند.مهم تر از همه ذهنیت من باید تغییر می‌کرد. اما اگر تصمیم گرفته می‌شود و از مدارهای منطقی و کنترلی مغز من رد می‌شود، پس باید نقشه‌ای برای آن کشید و این طور شد که یکی از ساده‌ترین توزیع‌ها را برای مهاجرت به لینوکس انتخاب کردم: اوبونتواما اینکه چطور کار من با اوبونتو پیش رفته است،‌ یک داستان دیگر و پستی دیگر است.پی نوشت:‌ این پست اول در این وبلاگ جدید بود، به روال معمول عمل نکردم که توضیح بدم درباره علت نوشتن و علت انتخاب اینجا، فقط کاری را که دوست داشتم انجام دادم:‌ نوشتن.</description>
                <category>خیزران</category>
                <author>خیزران</author>
                <pubDate>Sat, 17 Feb 2018 21:05:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>